
rezas
عزاداری به سبک کلیسا/روضههای زیرزمینی در عصر پهلوی
ارتباط حاکمیت با مردم در عزاداریها-2؛

عاشوراییتر بودن رضاخان بر اساس برنامه بریتانیا
عزاداری در دوره پهلوی که با روی کار آمدن رضاخان شروع میشود، طبق منوال گذشته برگزار میشد؛ اما این بار انگار شاه، خود عاشوراییتر از مردم بود و تلاش زیادی در برگزاری مراسم عزاداری میکرد. رضاخان که با حمایت انگلیس بر سر کار آمده بود، برای اجرای سیاستهای بریتانیا به حمایت های مردم هم نیاز داشت، به همین خاطر در ابتدا میخواست توجه مردم را به خود جلب کند و بهترین راه را هم اعمال مذهبی و خصوصاً عزاداری دانست.بر همین اساس روز دهم محرم، روز عاشورا، شخص رضاخان با یک هیئت از صاحب منصبان به راه افتاد و افراد با بیرق و کتل در پشت آنها حرکت میکردند. رضا خان که جلو همه قرار داشت، با یقه باز، روی سر کاه و گل مالیده و پای برهنه وارد بازار شد. نوحه خوانان هم خواندند و دسته به همراه رضاخان شروع به سینه زنی کردند.
سر و پای برهنه رضاخان در شام غریبان
رضاخان زمانی که به حکومت رسید، چهره دیگرش را نشان داد و تمام پایگاه های مذهبی را تعطیل کرد. تمام تکایا و مجالس وعظ و خطابه و اینها را به کلی تعطیل کرد.
رضاخان با تغییر محل روضه قزاق خانه در تهران به تکیه دولت، از شکوه و عظمت آن کاست
رضاخان زمانی که به حکومت رسید، چهره دیگرش را نشان داد و تمام پایگاه های مذهبی را تعطیل کرد. تمام تکایا و مجالس وعظ و خطابه و اینها را به کلی تعطیل کرد. وی برای فراهم کردن مقدمات لازم برای ممنوعیت کامل عزاداری، اموری را از قبل اجرا گذاشت که اولین آن محدود کردن روضههای عزاداری و ممنوع کردن بعضی اقسام عزاداری بود. وی محل روضه قزاق خانه را در تهران به تکیه دولت انتقال داد و از شکوه و عظمت عزاداری کاست. در تاسوعای1310 شمسی درحالیکه بسیاری از عادات مانند زنجیر زدن و سینه زدن و ... رواج داشت، رضاخان در تکیه دولت حاضر شد و به روضه سادهای اکتفا کرد.گزارش یکی از سیاحان درباره محرم سال 1311 شمسی بدین قرار است: «امسال شاه روزهای تعطیل را از چهار روز به سه روز تقلیل داده است. (چهار روز آخر دهه اول محرم) و از کارهای فرعی و قدیمی مرسوم در دستهها جلوگیری کرد.» (نرگسی. 1385. 27)
شبیه کردن صورت ظاهری عزاداری به مراسم کلیسا در زمان رضاخان
اقدام دیگر رضاخان تغییر صورت ظاهری عزاداری به مراسم کلیسا بود. رضاخان خیال میکرد که اگر همه چیز شکل غرب مسیحی را به خود بگیرد، کشور پلههای ترقی را طی خواهد کرد و یا شاید میخواست مجالس عزاداری را از درون متلاشی کند. به هر حال دستور داد در مجالس روضه میز و نیمکت (به رسم کلیسا) استفاده کنند و زن و مرد مختلط بشینند و زنان هم حجاب نکنند.ممنوع شدن سینه زنی به دستور رضاخان
همچنین در جای دیگر رضاخان دستور داد: «البته بایستی روضهخوانی کنند و ممانعت نشود؛ ولی روضه بایستی در مساجد و تکایا باشد. آن هم مرتب و به قاعده و در روی نیمکتها مستمعین بنشینند و آقایان محدثین متخصص خوب، روضهخوانی کنند. سینه زنی و این قبیل کارهای سابق هم به کلی ممنوع است.» (نرگسی. 1385. 28)زیرزمینی شدن عزاداری، نتیجه ممنوعیت آن توسط رضاخان
بعد از قیام 15 خرداد، رژیم که از تمامی وسائل برای از بین بردن شعائر حسینی استفاده میکرد مصاحبهای با شریعت سنگلچی که دارای گرایشهای وهابی بود ترتیب داد و او طی این مصاحبه شعائر حسینی را خرافات قلمداد کرد.
آیت الله ابوالقاسم خزعلی نقل میکند که: «(پدرم) در ایام بحرانی و خفقان حکومت رضاخان که روضه ها تعطیل بود، دست مرا می گرفت و به روضه های مخفی شبانه می برد ...» (نرگسی. 1385. 34 )
بی اعتنایی به قوانین رضاخان پس از سقوط وی
بعد از سقوط رضاشاه، مردم به قوانین ضد دینی که در زمان وی گذاشته شده بود، اعتنایی نکردند و زنها با چادر در اجتماع حضور مییافتند. همینطور هم برگزاری مراسم عزاداری ممنوع بود و البته مردم برخلاف قانون اقامه عزا میکردند، به طوری که در محرم سال 1322 شمسی، تکایا و مساجد فعال شدند. در همین خصوص عین السلطنه مینویسد: «تکایا و مساجد، خصوصاً مسجد شیخ عبدالحسین، شروع به روضه خوانی کردند. در اغلب خانهها هم روضه است» (حقانی. 1381. 129).سیاسی شدن عزاداری با درخواست امام خمینی از وعاظ
از ابتدای دهه 40 پهلوی مصمم شد با اجرای طرحهای آمریکایی، تغییرات گسترده فرهنگی، اجتماعی و ... را به نفع بیگانگان اجرا کند. به همین خاطر در آستانه محرم سال 42 امام خمینی از وعاظ خواست سیاستهای ضد اسلامی شاه و همدستی آن را با اسرائیل مورد انتقاد قرار دهند. ایشان همچنین مقرر کردند که تا روز 7 محرم مجالس وعظ و عزاداری به طور عادی برگزار شود و در صورت عدم تسلیم رژیم به خواستههای علما و مراجع، به شدت از رژیم انتقاد کرده و با خواندن نوحهها و مرثیهها خاطره واقعه گوهرشاد و فاجعه مدرسه فیضیه را در اذهان مردم زنده نماید. (رجبی. 1378. 263)تلاش ساواک برای سیاسی نشدن مجالس عزاداری
متقابلاً ساواک نیز با احضار وعّاظ از آنها خواست که در مجالس عزاداری علیه شخص اول مملکت سخن نگویند و علیه اسرائیل مطلبی گفته نشود، همچنین مرتب به مردم نگویند که اسلام در خطر است. در عصر عاشورای همان سال امام خمینی (ره) شخصاً در مدرسه فیضیه که مملو از جمعیت عزادار بود، حضور یافت و به رغم تهدیدات رژیم سخنانی علیه شاه و اسرائیل ایراد کرد.در تهران هم مراسم عزاداری به تظاهرات سیاسی گسترده علیه شاه و رژیم پهلوی تبدیل شد. در روز عاشورا و فردای آن، تهران مملو از جمعیت عزادار بود که به راهپیمایی اقدام کرده بودند.
سنگلچی وهابی و خرافات قلمداد کردن شعائر حسینی
بعد از قیام 15 خرداد، رژیم که از تمامی وسائل برای از بین بردن شعائر حسینی استفاده میکرد مصاحبهای با شریعت سنگلچی که دارای گرایشهای وهابی بود ترتیب داد و او طی این مصاحبه شعائر حسینی را خرافات قلمداد کرد.از این سال به بعد بود که عاشورا به قیام علیه رژیم حاکم تبدیل شد و جنبه سیاسی بیشتری به خود گرفت. در سالهای بعد که محمدرضا پهلوی قدرت بیشتری به دست آورد، اقداماتی برای محدود کردن عزاداری انجام داد ولی هرگز نتوانست از برگزاری مراسم جلوگیری کند.
منابع:
- حقانی، موسی.(تابستان 1381).«محرم از نگاه تاریخ و تصویر». مجله تاریخ معاصر.شماره بیست و یکم.
- رمضان نرگس؛رضا.(زمستان 1385).« عزاداری امام حسین در دوره پهلوی اول».مجله پانزده خرداد. شماره دهم.
- رجبی، محمد حسین. زندگی سیاسی امام خمینی، تهران: مرکز اسناد انقلاب اسلامی،چاپ دوم،1378
حرامخواری تنها خوردن از بیتالمال نیست
عوامل رویگردانی کوفیان از امام حسین(ع)

منشأ یکی از مهم ترین تحولات جهان اسلام وجود امام حسین است با قیام و حرکتی که نسبت به آن اقدام کردند.
مردم معاصر امام حسین (ع)در رابطه با امام و این تحول به 3 گروه تقسیم می شوند؛
گروه اول؛ مردم شام هستند. سپاهی که در مقابل سید الشهدا قرار گرفت و امام را شهید کرد یک نفر هم از مردم شام نبود.
مردم شام موجودات خاصی بودند این ها نه امام را می شناختند و نه به حرکتش اعتقادی داشتند و نه وضع موجود را وضع بدی می دانستند.
اولین عامل که باعث شد کوفیان جا بزنند دنیا پرستی است. دین لقلقه زبانشان است و مادامی تدین دارند که رفاه زندگیشان فراهم باشد و موقع امتحان است که دیندار واقعی کم میشود.
مردم شام مسلمان بودند اما نه مسلمان وحی، مسلمان معاویه ای، چرا که اینان هر چه معاویه می گفت می پذیرفتند و کمترین تردید نسبت به صحت صحبت های معاویه نداشتند.
آنان از هنگامی که شهر شام به قلمرو مسلمانان در آمده بود، تا عصر امام سجاد(ع) تنها حاکمان و فرمانروایان طائفه بنی امیه را در خود دیده بودند و لذا نه محضر پیامبر(ص) را درک کرده بودند و نه روش اصحاب صالح آن حضرت را.
و از طرفی هم معاویه در طول 40 سال زمامداری خود طوری عمل کرده بود که وقتی علی (ع) در محراب مسجد به شهادت رسیدند، مردم شام گفتند مگر علی نماز هم می خوانده است؟!! در حقیقت معاویه در این چند سال دین جدیدی را به مردم عرضه کرده بود؛ دینی که در آن امام علی (ع) کافر قلمداد می شود و معاویه به عنوان یک قدیس مورد پرستش قرار می گیرد.
نفوذ جریان تبلیغاتی معاویه در میان افکار عمومی به نحوی بود که مردم شام بدون هیچ گونه تردید و شبهه ای کلام معاویه را می پذیرفتند و در راه آن از هیچ وظیفه ای کوتاهی نمی کردند، چنانچه می بینیم وقتی معاویه نماز جمعه را 4شنبه خواند پذیرفتند و اعتراضی نکردند.
این سخن از معاویه معروف است که: سپاه من مردمی هستند که فرق بین شتر نر و ماده را تشخیص نمی دهند پس طبیعی است که این مردم همیشه به دنبال رهبرانشان باشند و همیشه مطیع آنان. این مردم در حماقت و جهالت بی نظیر بودند.
امروز هم چنین افرادی داریم که اسلام معاویه ای دارند، البته معاویه زمان. این کد را فراموش نکنیم ادعای معنویت مبتنی بر غیر منبع وحی؛ اسلام معاویه ای است .
گروه دوم: کسانی بودند که امام را می شناختند؛ می دانستند که او فرزندپیامبر(ص) و علی و فاطمه است و هدف امام را هم قبول داشتند و باور و یقین داشتند حکومت موجود فاسد است و باید قیام کرد. حرف حسین(ع) برای این ها سند بود، یقین داشتند که اسلام واقعی حسین (ع) است چرا که مبتنی با وحی است. پای امام هم ایستادند اما تعدادشان خیلی کم بود.
گروه سوم: این ها هم امام را می شناختند و به هدف امام هم اعتقاد داشتند و نیز می دانستند حاکمیت ظلم و ستم است و به حسین (ع) اعتقاد داشتند اما این ها در موقعیت حساسی که باید باشند، جا زدند. این ها کسانی بودند که در 60 هزار نامه که نقل شده بعضی از این نامه ها 140 امضا بر آن خورده شده بود. بیان شده که گاه در یک روز 600 دعوت نامه به امام به جهت آمدن به کوفه برای بدست گیری رهبری جامعه می رسید که در آن نوشته بود که؛ ما با تو هستیم و با ما 100 هزار شمشیر همراه است". این گروه این گونه امام را دعوت کردند، اما جا زدند.
در کوفه شخصیت هایی مثل شبث بن ربعی،زید بن حارث، اشعث بن قیس که دشمن امام هستند ولی رهبری جامعه را حق امام می دانتد و او را قبول دارند. آن ها به امام با این بیان نامه نوشتند که؛ بیا، باغ و بوستان ها سبز شده، میوه ها رسیده و نهرها لبریز شده، به این مفهوم که همه چیز برای آمدن شما آماده است.
در تاریخ آمده که شب عاشورا 2000 نفر در خیمه با امام بودند که در آن شب با صحبت هایی که امام فرمودند، همه رفتند جز تعداد اندکی که به نقل تاریخ 45 نفر از آن سپاه عظیم باقی ماندند و در روز عاشورا نیز 32 نفر به امام می پیوند. و آن هایی که رفتند نه تنها امام را رها کردند، بلکه مقابل امام ایستادند و آن فاجعه را به بار آوردند.
نفوذ جریان تبلیغاتی معاویه در میان افکار عمومی به نحوی بود که مردم شام بدون هیچ گونه تردید و شبههای کلام معاویه را میپذیرفتند و در راه آن از هیچ وظیفهای کوتاهی نمیکردند، چنانچه میبینیم وقتی معاویه نماز جمعه را 4شنبه خواند پذیرفتند و اعتراضی نکردند.
در این فرصت بر آن هستیم تا ببینیم چه شد آنانی که امام را دعوت کردند، در روز عاشورا آب را بر اهل بیت بستند، معجرها را به غارت بردند. چه عواملی منجر به این تغییرات فجیح در تاریخ شد؟ این ها را در خودمان جستجو کنیم که این ویژگی ها را داریم یا نه که اگر امروز روزی امام زمان(ع) ندای "انا المهدی" سر بدهند ما در خیمه امام می مانیم یا امام را تنها گذاشته و با او مقابله می کنیم؟
اولین عامل؛ برده و اسیر دنیا بودن
امام حسین(ع) روز دومی که وارد کربلا می شوند و وضع را این گونه می بینند می فرماید؛ «مردم بندگان دنیا هستند و دین را همچون غذایی میدانند که تا زمانی که مزه خوش داشته باشد، آن را نگاه میدارند، اما هنگامی که (مزهاش عوض شود و) آزمونی در کار باشد، تعداد دینداران اندک میشود.»(1)
بنابراین اولین عامل که باعث شد کوفیان جا بزنند دنیا پرستی است. دین لقلقه زبانشان است و مادامی تدین دارند که رفاه زندگیشان فراهم باشد و موقع امتحان است که دیندار واقعی کم می شود.
درسی که از این ویژگی می توانیم بگیریم این است که امروز تکلیفمان را با دنیا روشن کنیم؛ آنچه که به ما دستور داده شده این است که بنده و اسیر دنیا نباشیم، به آن تعلق خاطر نداشته باشیم و برای رهایی از عبد دنیا بودن می فرمایند؛ به حد کفاف و عفاف از خدا بخواهید که از دنیا نصیبتان کند؛ حدی که تمام شئون زندگیمان بگذرد، و آبرو حفظ شده و دستمان در برابر کسی دراز نباشد. و یادمان نرود طمع کنندگان به دنیا،وابستگان به دنیا نمی توانند امامشان را همراهی کنند.
با خودمان خلوت کنیم و ببینیم دنیا برایمان ابزار است یا هدف، خودمان را امتحان کنیم که به دنیا وابسته هستیم یا نه؟چرا که در وقت امتحان است که می بینیم نمازخوان ها و روزه بگیرها زیادند اما تعداد اهل تدین کم.
صبح عاشورا به نقل از تاریخ دمشق(به نقل از بشر بن طانحه، از مردى از قبیله هَمْد) آمده که سیدالشهدا این گونه فرمودند؛ «بندگان خدا! از خدا پروا كنید و از دنیا برحذر باشید كه اگر دنیا براى كسى مى مانْد و كسى در آن مى مانْد، پیامبران سزاوارترین افراد به ماندن و سزامندتر به خشنود شدن از قضاى الهى و خشنودتر به آن بودند؛ اما خداى متعال دنیا را براى آزمایش و اهلش را براى نابودى آفریده است. نوى آن كهنه و نعمتش زایل و شادى اش تلخ مى شود. سراى آن، فقط براى رسیدن و خانه اش براى دل كَنْدن است. توشه برگیرید كه بهترین توشه، پرهیزگارى است و پروا كنید، شاید كه رستگار شوید.»
عامل دوم: حرام خواری
دومین عامل که باعث شد مردم در مقابل امام قرار گیرند، حرام خواری است. حرام خواری هم تنها خوردن از بیت المال نیست که آن هم البته مصداقی از حرام خواری است.
نکته ای که امام حسین (ع) در دومین سخنرانی روز عاشورا فرمودند؛ توصیه به نماز و روزه نبود، بلکه می فرماید: «وای بر شما، چرا ساکت نمی شوید و در مواجهه با من همهمه می کنید؟! گوش کنید که من شما را به کمال و رشد دعوت می کنم و کسی که حرف من را گوش نکند هلاک می شود. همه شما متمرد هستید.» می دانید چرا؟ به دلیل این که «حقوق شما از راه حرام رسیده و دریافتیتان از راه حرام است. و بعد می فرماید شکمتان از حرام پر شده است.»(2)
امروز شاهد هستیم که در جامعه کسب مال حلال به یک افسانه تبدیل شده است. در حالی که این امر همچون نماز و روزه و خمس و ایمان به خدا و .. از واجبات است؛ چنانچه پیامبرخدا (ص) می فرمایند: «طَلبُ الحَلالِ فَریضهٌ على کُلِّ مُسلمٍ ومُسلمهٍ ؛کسب درآمد حلال ، بر هر مرد و زن مسلمانى واجب است.»(3)
در روایتی دیگر از حضرت آمده که؛ «العِبادَهُ عَشرَهُ أجزاءٍتِسعَهُ أجزاءٍ فی طَلَبِ الحَلالِ؛ عبادت ده جزو دارد، که نُه جـزء آن طـلـب روزى حلال است.»(4) و در روایتی دیگر؛ «عبادت خدا 70 جزء دارد که بالاترین جزء آن کسب حلال است.»(5)
پی نوشت:
1- مقتل الحسین مقرم، ص 193
2- بحارالأنوار، ج45
3- جامع الأخبار : ۳۸۹ / ۱۰۷۹
4- مجلسی، محمد باقر، بحارالأنوار، ج100، ص9، ح37.
5- بحار الأنوار : ۱۰۳ / ۹ / ۳۷.
منابع:
خطبه امام سجاد علیه السلام در مسجد شام (متن عربی و فارسی)؛ کتاب بحارالانوار جلد 45؛ کتاب نفس المهموم.
محمد محمدی ری شهری و همکاران، دانشنامه امام حسین علیه السلام بر پایه قرآن، حدیث و تاریخ، ترجمه عبدالهادی مسعودی، ج8، ص139.
بیانات حجت الاسلام علوی تهرانی در محرم 95
کتاب مقتل الحسین مقرم
٧ گام مهم در ردیابی گوشیهای مسروقه
٧ گام مهم در ردیابی گوشیهای مسروقه
اسمارتفونها همیشه یک هدف جذاب و قابل توجه برای دزدان هستند، بهویژه در وضع کنونی که یک اسمارتفون میانرده چندینمیلیون تومان قیمت دارد و سریعا هم نقد میشود.
همینطور گمکردن گوشی تلفن همراه جزو بالاترین حوادث برای این دستگاههاست. کاربران خیلی ساده یک اسمارتفون را در تاکسی، مترو، کافیشاپ و فروشگاههای خرید جا میگذارند یا اصلا نمیدانند چه زمانی از داخل جیب و کیفشان افتاده است.
بنابراین، هر کاربری باید مجموعه اقداماتی را پیش از سرقت یا گمشدن اسمارتفونش انجام دهد. به علاوه، پس از سرقت یا گمشدن گوشی هم نباید دست روی دست گذاشت و منتظر معجزه بود. باز هم کارهایی هستند که میتوانید انجام دهید تا زودتر به گوشیتان برسید.
روشن کردن ردیاب راه دور
در هر دو پلتفرم اندروید و iOS ابزار داخلی برای ردگیری گوشی از راه دور وجود دارد.
در اندروید این ابزار به نام Find My Device شناخته میشود و از بخش Security & location در تنظیمات قابل فعال شدن است.
در دستگاههای iOS ابزار ردیاب راه دور گوشی به نام Find My iPhone از بخش تنظیمات و با ضربه زدن روی نام خودتان و بعد نام آیفون فعال میشود.
پس از فعال کردن این ابزار، در اندروید میتوانید با هر دستگاهی وارد حساب کاربری گوگل خود شده و اسمارتفونتان را ردیابی کنید. برای دستگاههای iOS باید وارد حساب کاربری آیتونز یا اپل خود شوید.
البته تحت وب هم میتوانید در یک مرورگر وب وارد Google Account یا iCloud شوید.
اگر گوشی خود را گم کرده باشید، این ابزار ردیاب راه دور به شما نشان میدهد در چه مکانی است. اگر گوشی شما سرقت شده است، توصیه نمیکنیم با استفاده از این ابزار دنبال ردگیری سارق باشید.
با کمک هر دو ابزار Find My Device و Find My iPhone میتوانید از راه دور اطلاعات روی گوشی موبایلتان را پاک کنید یا از آنها یک نسخه پشتیبان بگیرید.
محافظت از قفل صفحه
هر یک از ما چندین اپلیکیشن داریم که بهطور خودکار واردشان میشویم. یک لحظه به برنامههایی که خودکار لاگین میشوید، فکر کنید: فیسبوک، اینستاگرام، تلگرام، توییتر، اسنپچت و واتساپ و غیره.
احتمالا حسابهای کاربری گوگل و اپل یا سرویس ایمیلهای ما نیز بهطور خودکار لاگین میشوند. از تمام این اپلیکیشنها فقط یک چیز محافظت میکند و آن قفل صفحه است.
حتی اگر گوشی شما گم نشود یا به سرقت نرود، این احتمال وجود دارد که فرد دیگری آن را برای چند دقیقه در دست گرفته و وارد این اپلیکیشنها شود. بنابراین بسیار ضروری است که مکانیزمی برای محافظت از قفل صفحه استفاده کنید. بنابر مدل گوشی و سلیقه شما این مکانیزم میتواند پینکد، الگو، اثر انگشت و حتی تشخیص چهره باشد. تمام این گزینهها در گوشیهای اندرویدی در بخش Security & location و در دستگاههای iOS در گزینههای
Face ID & Passcode یا Touch ID & Passcode قرار دارند. فعال کردن مکانیزمهای امنیتی قفل صفحه موجب میشود هر فردی نتواند به راحتی وارد گوشی شما شود یا حداقل سرقت و مشاهده اطلاعات شما در این مکانیزمها مانعی برای ردیابی از راه دور اسمارتفونها نمیشود. شما میتوانید هم از راه دور اطلاعات روی گوشیتان را پاک کنید و هم اینکه مانع ورود به گوشی شوید.
پشتیبانگیری از اطلاعات
گم کردن یا به سرقت رفتن گوشی تلفن همراه به این معناست که دیگر گوشیتان را نخواهید دید و احتمالا اطلاعات روی آن برای همیشه از شما دور میشوند. برای جلوگیری از افشای اطلاعات میتوانید آنها را از راه دور پاک کنید، ولی خودتان چه کار میکنید؟ چگونه میخواهید به این اطلاعات حیاتی و بسیار مهم دسترسی داشته باشید؟ بنابراین، نیاز به گرفتن نسخه پشتیبان از همه اطلاعات اسمارتفون دارید. بسیاری از اپلیکیشنها مانند اینستاگرام ابزارهایی برای پشتیبانگیری از اطلاعات دارند، اما برای تهیه یک نسخه پشتیبان از اطلاعات سیستمی یا اطلاعات اپلیکیشنها میتوان از سیستم پشتیبانگیری پیشفرض گوشیها استفاده کرد. در اندروید وارد Settings و بخش System شوید. گزینه Advanced را انتخاب کنید و بعد روی Backup ضربه بزنید. در iOS، باز هم وارد اپلیکیشن Settings شده و بعد روی نام خودتان و نام دستگاه ضربه بزنید. در مرحله بعدی، iCloud Backup را ضربه بزنید، البته اگر سرویس iCloud روی دستگاه شما فعال است. اگر به راهکارهای پشتیبانگیری بیشتری نیاز دارید، میتوانید از سرویسهای ذخیرهسازی و پشتیبانگیری ابری استفاده کنید. بسیاری از اپلیکیشنها میتوانند بهطور خودکار از عکسها و ویدیوها یا اطلاعات برنامه روی سرویسهای کلاود پشتیبانگیری کنند. اپلیکیشنهایی مانند Dropbox و OneDrive میتوانند بهطور خودکار از اطلاعات شما نسخه پشتیبان تهیه کنند. همینطور نصب و استفاده از اپهایی مانند Google Photos و iCloud Photos میتوانند عکسها و فیلمهای شما را پشتیبانگیری کنند.
تماس با پلیس و اپراتور
وقتی اسمارتفونتان را گم میکنید یا از شما سرقت شده، باید سریعا به پلیس اطلاع دهید و همینطور اپراتور شما بداند که دیگر صاحب این شماره موبایل نیستید.
اپراتورها میتوانند سیمکارت را غیرفعال کرده و اجازه ندهند سارق یا هر فرد دیگری از آن سوءاستفاده کند. این کار هم باید در جریان اتفاق رخ داده باشد؛ حتی اگر هیچ امیدی به پیدا کردن اسمارتفون ندارید.
حداقل پلیس میداند از چه ساعت و روزی دیگر شما از این گوشی استفاده نکردهاید و اگر سوءاستفادهای بشود، شما مظنون نیستید. اگر اسمارتفون را بیمه کرده باشید، باید نامهای از پلیس به بیمه بدهید تا این سرقت را تایید کند. این هم دلیل دیگری برای گزارش سرقت گوشی به پلیس است!
سایر اقدامات پیشگیرانه
اگر ارزش مادی اسمارتفون شما بسیار بالاست، میتوانید آن را بیمه کنید. شرکتهای بیمهای میتوانند گوشی شما را در برابر سرقت یا آسیبدیدگی بیمه کنند.
اگر فردی هستید که زیاد گوشی گم میکند، میتوانید یک پیام شامل شماره تماس یا آدرس روی صفحه قفل گوشی قرار دهید تا دیگران در صورت پیدا کردن گوشی سریعا تماس بگیرند.
برای قرار دادن یک پیام روی صفحه قفل گوشی باید در اندروید وارد منوی Settings شده و بخش Security & location را انتخاب کنید. بعد آیکون دندهای کنار گزینه Screen lock را ضربه بزنید و متن پیام اضطراری خودتان را بنویسید.
در iOS از اپلیکیشن Health گزینه Medical ID را انتخاب کنید تا بتوانید اطلاعات اضطراری را تغییر دهید یا دو شماره تلفن برای تماس اضطراری معرفی کنید. اگر از مکانیزمهای احراز هویت دو عاملی استفاده میکنید، با سرقت یا گمشدن گوشی دیگر امکان مشاهده پیامهای تایید مرحله دوم را ندارید. پس مطمئن شوید در اپلیکیشنها و حسابهای کاربری خود روشهای جایگزین دیگری را معرفی کردید. مثلا در گوگل میتوان چندین شماره موبایل برای ارسال پیامک معرفی یا از ایمیل به جای پیامک استفاده کرد.
حسابهای کاربری آنلاین را بررسی کنید
آخرین اقدامی که باید پس از گم کردن یا ربوده شدن گوشیتان انجام دهید، چک کردن حسابهای آنلاین است.
ممکن است اقدامات پیشگیرانه و محافظتی خوبی روی گوشی تلفن همراهتان انجام داده باشید تا هیچکس نتواند وارد حسابهای شما شود، ولی باز هم بهتر است سری به حسابهای آنلاین بزنید تا مطمئن شوید فرد دیگری با گوشی شما به آنها لاگین نکرده است.
خوشبختانه بسیاری از حسابهای کاربری در صورت ورود افراد ناشناس یا وارد کردن اشتباه گذرواژه به شما اطلاع میدهند. اگر روی گوشی از قفل صفحه استفاده میکنید، تا حدود زیادی مطمئن خواهید بود که سارق نمیتواند وارد حسابهای شما شود.
اما باز هم بهتر است حسابهای حساس را بررسی کنید و از آنها خارج شوید. فیسبوک، توییتر، اینستاگرام و حسابهای بانکی و اپلیکیشنهای مالی گزینههایی برای خروج از حساب کاربری دارند، متوقف میکند.
یافتن مکان گوشی از راه دور
حالا هنگامی است که باید از ابزارهای Find My Device و Find My iPhone برای یافتن محل گوشی از راه دور استفاده کنید.
استفاده از این ابزارها در هر دو پلتفرم اندروید و iOS یکسان است. با استفاده از این ابزارها میتوانید محل گوشی تلفن همراهتان را مشخص یا از راه دور اقدام به قفل کردن صفحهنمایش و پاک کردن اطلاعات روی آن کنید.
مطمئن باشید از اطلاعات روی گوشی یک نسخه پشتیبان گرفتهاید، حتی میتوانید از گزینههایی برای شنیدن صدای زنگ تلفن استفاده کنید. این مورد آخر برای مواقعی است که گوشی را در خانه گم کردهاید و پیدا نمیشود.
قاعدههای جهانی آنلایننویسی
قاعدههای جهانی آنلایننویسی

ساختار متن
پاراگرافهای کوتاه: اجازه ندهید پاراگراف های شما از 100 کلمه بیشتر شوند.تعاریف و مفاهیم: سعی نکنید تعریف یا مفهومی را که میشود به آسانی به آن لینک داد، خودتان دوباره ارائه کنید. در این موارد آن تعریف یا مفهوم را تعمدا و به صورت مستقل بنویسید و به آن به عنوان بخشی مستقل لینک دهید (چانک) تا متن خودتان را طولانی نکنید.
میان تیتر: اگر متن شما از 300 کلمه بیشتر است به میان تیتر نیاز دارد. میان تیترها را کوتاه انتخاب کنید و سعی کنید در آنها به مخاطب بگوئید که پاراگراف زیر میان تیتر مربوط به چیست.
فونت درشت: استفاد از واژههائی که فونت آنها درشتتر است (Bold) میتواند به مخاطب در یافتن موضوعات اصلی موجود در متن کمک کند. ولی فراموش نکنید که از این کار باید با احتیاط و در حد کم استفاده کنید تا مخاطب با شلوغی در متن مواجه نشود. احتیاط هنگامی در این زمینه ضروریتر است که میان تیتر هم داشته باشید.
محاورهای ننویسید ولی مثل حرف زدن که همیشه منظور آدم را زودتر از نوشتن بیان میکند؛ عمل کنید. منظور محاورهای نویسی نیست؛ بلکه از قدرت انتقال پیام در حرف زدن در فضای وب استفاده کنید.
لیست: لیست همان کاری را میکند که گروبلی برای روزنامهنگاران قدیمی میکرد. گروبلی یا همان علائم اول پاراگرافها (دایرههای کوچک تو پر یا تو خالی، ستاره، مربعهای تو پر و تو خالی و...) کمک میکرد تا مطلب ارائه شده تفکیک شدهتر به نظر برسد یا عمدتا وقتی به کار میرفت که چند موضوع مرتبط با هم میبایست به صورت یک لیست یا یک فهرست دنبال هم میآمد.
استفاده از چنین کاری در فضای وب رایجتر از فضای نوشتاری است و بعضیها بدون استفاده از کاراکترهای مخصوص این کار؛ فقط با تو رفتگی اول پاراگراف این کار را میکنند (Indent).
محتوای متن
ایجاز: کوتاه بنویسید و سر هر واژه اضافی را به سنگ بکوبید. همین.ساختار جمله: جملات باید کاملا معطوف به پیام باشند. باز هم از زیادهنویسی بپرهیزید. معلوم نویسی هم بر مجهول نویسی ارجح است. معلوم نویسی کار نویسنده را سختتر میکند و کار مخاطب را راحتتر.
حرف زدن به جای نوشتن: محاورهای ننویسید ولی مثل حرف زدن که همیشه منظور آدم را زودتر از نوشتن بیان میکند؛ عمل کنید. منظور محاورهای نویسی نیست؛ بلکه از قدرت انتقال پیام در حرف زدن در فضای وب استفاده کنید.
الان هر که هر چه میخواهد در فضای وب مینویسد و میگوید این سافت نویسی است. سافت نویسی عمدتا در روزنامههای جهان جاری است نه در وب؛ چون روزنامهها نمیتوانند با سرعت وب و کوتاهنویسی رایج در آن مقابله کنند بنابراین با قلاب سافت نویسی به سراغ خوانندگان خود میروند.
دقت کنید که در وب این سوژههای سافت هستند که میتوانند به خاطر عدم محدودیت جا -بر خلاف روزنامهها که صفحات محدودی دارند- خبر شوند؛ نه اینکه در وب سافت نویسی رگه حاکم باشد.
لینک های متن
کوتاه و گویا: لینکهائی که میدهید کوتاه باشند و در حد چند کلمه (سقف کار 5 کلمه است). این خطاست که مثلا یک پارارگراف را لینک بدهید.بیدلیل لینک ندهید هر لینکی باید یکی از توقعات مخاطب را برآورده سازد.
همه لینکها مخاطبان را به صفحات دیگری هدایت نمیکنند و بعضی وقتها به بخش دیگری از همان صفحه هدایت میکنند. در این مواقع بهتر است با استفاده از کلمات "بالا" یا "پائین" این موضوع را برای مخاطب مشخص کنید تا گمان نکند لینک شما شکسته بوده است.
اصول وب نویسی
اصول وب نویسی

بلاگ نویسی
بلاگرهای بزرگ از روی اطلاع و استناد شخصی و با صدای زنده و صادق سخن میگویند. آنها با ارسال پستهایی که خواننده را به اظهار نظر ترغیب میکند فضای مناسبی برای ایجاد محاوره های مولد به وجود میآورند.برای نوشتن یک وبلاگ خوب در مورد موضوعاتی بنویسید که درموردشان اطلاعات کافی دارید و به آنها علاقه مندید. در مورد موضوع، خوب تحقیق کنید و گزارشهایتان را خوب بنویسید. مهارتهای مقاله نویسیتان را به خدمت بگیرید و با استفاده از راوی اول شخص خواننده را به فضایی راحت، صادقانه و پرکشش ببرید. وقتی چیزی را نمیدانید از اذعان به بیاطلاعی نترسید. بلاگرهای بزرگ پست خود را جمله آغازین یک مکالمه میبینند نه سخن پایانی.
ویکیها
ویکی ها نهایت کار با گروههای کاری هستند. از استفاده از اول شخص اجتناب کنید و نوشتههایهای خود را با لحن و جریان مقاله موجود همگون سازید. ویکیها به طور معمول جای اظهار نظرهای شخصی و تحلیل نیستند. حقایق و موارد بحث انگیز را با زبان واضح شسته رفته و بی طرف بیان کنیم.مطالب آنلاین باید به حالت شاخهای ارائه شوند تا خواننده اجازه پیدا کند از یک مطلب به مطلب دیگری رفته و محتوایی مکمل یا با جزئیات بیشتر، بسته به میزان علاقهمندی خود، پیدا کند.
گروههای مباحثه
اداره یک گروه مباحثه خوب مثل میزبانی یک برنامه رادیویی است. سئوالهایی مطرح نکنید که جوابشان بله یا خیر باشد. از حکایتهای شخصی افراد بپرسید. درک کنید که مردم گهگاه نیاز به پرسه زدن و درد و دل کردن دارند. اما سعی کنید پیش از آنکه از موضوع اصلی منحرف شوید، رشته بحث را دوباره در دست بگیرید و مهمتر از همه تحرک بحث را حفظ کنید.هیچ کس نمیتواند یک گروه مباحثه را 24 ساعته و 7 روز هفته فعال نگاه دارد. شما برای حفظ گروهتان به کمک اعضای گروه و نرم افزارتان نیازمندید. اما میتوانید با پرسشها و اظهارنظرهای حساب شده مثال خوبی برای دیگر اعضای گروه باشید.
چند نصیحت کلی
هرچه کوتاهتر بهتر: خوانندگان نویسندگانی را میپسندند که وقتشان را هدر نمیدهند . برای بیان افکارتان از زبان ساده و مستقیم استفاده کنید. این نوع بیان به مراتب ارتباط بهتری با مخاطب برقرار میکند تا نمایش کلمات و اصطلاحات قلنبه سلمبهای که سر کلاسهای کسالت آور ادبیات به خوردمان میدادند.افعال معلوم: "انجام بده"؛ نه "انجام داده خواهد شد". جملات مجهول را برای زمانی نگه دارید که فاعل را نمیشناسید. مثل گزارشهایی که از دادگاهها و جرائم تهیه میکنید. حتی در آن صورت هم سعی کنید تا حد امکان ماجرا را با افعال معلوم بیان کنید.
افعال شدید
بهترین افعال آنهایی هستند که حرکت را نشان میدهند. اگر حین نوشتن متوجه شدید که زنجیرهای از افعال ارتباطی ضعیف به کار بردهاید، لحظه ای درنگ کنید و درباره حرکت و اتفاقی که در پستتان روی میدهد بیندیشید و یکبار دیگر مطلبتان را فقط با استفاده از اسم و فعل چرک نویس کنید تا به واژگان بهتری برای مطلبتان برسید.منابع استنادی: اگر به خوانندگان منبع اطلاعاتتان را معرفی نکنید بسیاری از آنها تصور میکنند که آن را از خودتان درآوردهاید. شما که این کار را نکرده اید، نه؟
مشخص ساختن منبع برای شما اعتبار ایجاد میکند چون به خوانندگان این حس را میدهد که شما چیزی برای پنهان کردن ندارید و هر زمان که لازم باشد میتوانند کار شما را چک کنند.
هایپرلینک کردن مفهومی
مطالب آنلاین باید به حالت شاخهای ارائه شوند تا خواننده اجازه پیدا کند از یک مطلب به مطلب دیگری رفته و محتوایی مکمل یا با جزئیات بیشتر، بسته به میزان علاقهمندی خود، پیدا کند. تقریبا همه کارهای روزنامه نگاران منبع دارد . اما در شرایط آنلاین برای نویسنده این امکان وجود دارد که خواننده را مستقیما به منابع مکمل لینک بدهد. در زمانی که گزارش میدهید URLهای منابع را یادداشت کنید و سپس با استفاده از هایپرلینک آنها را درمطلبتان جا دهید.سعی کنید تا حد ممکن از آوردن خود URL ها خودداری کنید و عبارت "اینجا را کلیک کنید" را استفاده نکنید. شما میتوانید با کمی حوصله اسامی مناسبی برای هر URL پیدا کنید.
قالب بندی: با استفاده از لیست ها، سرتیترهای توپر و دیگر ابزار قالب بندی HTML به صفحاتتان رنگ و لعاب دهید.
URL تک موضوعی: اگر در سایتتان از سیستم های تبلیغاتی موضوعی مثل Google Ad Sense استفاده میکنید، با محدود کردن هر URL به یک موضوع میتوانید به نرم افزار کمک کنید تا مناسبترین آگهی های مرتبط با موضوع صفحه شما را انتخاب کند.
مردی از تبار نصرانیان در شهدا عاشورا
وهب جزء اولین شهداست که از جبهه امام حسین علیه السلام در روز عاشورا به میدان نبرد رفت. وى که کنیهاش ابو وهب بود، جوانى دلاور و حماسى از شیعیان کوفه بود. به کوفه آمده، در نزدیکى بئرالعبد خانهاى گرفت و با همسرش به آنجا منتقل شد. وقتى دید عمرسعد، نیرو آماده و سازماندهى مىکند تا از نخیله به جنگ حسین بن على علیه السلام در کربلا بروند، پیش خود گفت: به خدا قسم شیفته جهاد با مشرکان بودم، امیدوارم جنگ با اینان که به نبرد فرزند پیامبر صلوات الله علیه و آله مىروند، نزد خداوند کم ثوابتر از جهاد با مشرکان نباشد. پیش همسرش رفت و نیت خود را با او در میان گذاشت، شبانه هر دو از کوفه بیرون رفتند و شب هشتم محرم به یاوران حسین در کربلا پیوستند.همسر او نیز از شهداى کربلا بود.
وهب و عاشورا
شیخ صدوق در کتاب "الامالی” به نقل از عبدالله بن منصور، از امام صادق، از پدرش امام باقر علیهماالسلام، از جدش امام زینالعابدین علیه السلام مینویسد: وهب بن وهب، به میدان آمد. او و مادرش، مسیحی بودند که به دست امام حسین علیه السلام ، مسلمان شدند و تا کربلا به دنبال او آمده بودند. وهب، بر اسب، سوار شد و عمود خیمه را به دست گرفت و جنگید تا هفت یا هشت تن [از سپاه دشمن] را کشت و سپس اسیر شد. او را نزد عمر بن سعد ـ که خدا، لعنتش کند ـ آوردند. فرمان داد تا گردنش را بزنند. او را گردن زدند و [سرش را] به سوی لشکر امام حسین علیه السلام انداختند. مادرش، شمشیر او را بر گرفت و به میدان آمد. امام حسین علیه السلام به او فرمود: "ای ام وهب! بنشین که خداوند، جهاد را از دوش زنان، برداشته است. تو و پسرت، با جدم محمد (صلوات الله علیه و آله)،در بهشت خواهید بود.”
در کتاب "لهوف” هم آمده است: وهب بن حُباب کلبی، به میدان آمد و خوب، شمشیر زد و نیکو جنگید. سپس، به سوی همسر و مادرش ـ که با او آمده بودند ـ بازگشت و گفت: "ای مادر! آیا راضی شدی یا نه؟” مادر گفت: "نه. راضی نمیشوم تا آن که در رکاب حسین علیه السلام، کشته شوی. همسرش نیز گفت: "تو را به خدا سوگند میدهم که مرا به [مرگ] خودت، سوگوار مکن”
اما مادرش به او گفت: "پسر عزیزم! سخنش را نشنیده بگیر و بازگرد و پیش روی فرزند دختر پیامبرت بجنگ تا به شفاعت جدش در روز قیامت، نائل شوی.”
وهب نیز بازگشت و جنگید تا دستانش قطع شد. همسرش، عمود خیمهای را برداشت و به سوی او پیش رفت، در حالی که میگفت: "پدر و مادرم، فدایت باد! در دفاع از پاکان حرم پیامبر خدا (صلوات الله علیه و آله) بجنگ.”
وهب، جلو آمد تا او را به سوی زنان بازگرداند؛ اما همسرش، لباس او را گرفت و گفت: "باز نمیگردم تا این که همراه تو بمیرم.”
امام حسین علیه السلام فرمود: "پاداش خیر، نصیب شما خانواده باد! به سوی زنان، بازگرد، خدا، رحمتت کند.”
او نیز به سوی آنها بازگشت، و کلبی نیز پیوسته میجنگید تا کشته شد. رضوان الهی بر او باد!
همچنین در کتاب "مقتل الحسین (علیه السلام)” به نقل از خوارزمی آمده است: "وهب بن عبدالله بن جَناب کلبی ـ در حالی که مادرش همراهش بود ـ بیرون آمد. مادرش به او گفت: "برخیز ـ ای پسرم ـ و فرزند دختر پیامبر خدا را یاری ده. او گفت: "ای مادر! چنین میکنم و ـ به یاری خدا ـ کوتاهی نخواهم کرد.”
سپس به میدان آمد، در حالی که میگفت: اگر مرا نمیشناسید، من فرزند کلبم به زودی مرا و ضربههایم را خواهیم دید و نیز یورش و هجوم مرا در نبرد. انتقام خودم را پس از گرفتن انتقام همراهانم خواهم گرفت و سختی را در روز سختی میرانم. جولانم در نبرد، بازی نیست.
وهب بن حُباب کلبی، به میدان آمد و خوب، شمشیر زد و نیکو جنگید. سپس، به سوی همسر و مادرش ـ که با او آمده بودند ـ بازگشت و گفت: "ای مادر! آیا راضی شدی یا نه؟”مادر گفت: "نه. راضی نمیشوم تا آن که در رکاب حسین علیه السلام ، کشته شوی.”
آنگاه، حمله کرد و پیوسته میجنگید تا گروهی [از سپاهیان دشمن] را کُشت. سپس به سوی مادر و همسرش بازگشت و نزدیک آنها ایستاد و گفت: "ای مادر! آیا از من، راضی شدی؟” مادرش گفت: "راضی نمیشوم، مگر آن که پیشروی فرزند دختر پیامبر خدا کشته شوی.” همسرش به او گفت: "تو را به خدا سوگند میدهم که مرا به [مرگ] خود، سوگوار نکنی.”
مادرش به او گفت: "به سخنش، گوش مده و بازگرد و پیشروی فرزند دختر پیامبر خدا بجنگ تا فردا، شفیع تو نزد پروردگارت باشد.”
وهب پیوسته جنگید تا دست راستش قطع شد؛ اما توجهی نکرد و باز جنگید تا دست چپش نیز قطع شد و سپس، کشته شد. بنا به نقل فاضل دربندی از ابی مخنف، وهب، پنجاه تن را به هلاکت رساند. برخی تعداد هلاک شده ها را ۱۰۰تن ذکر کرده اند. مادرش به سوی او آمد تا خون را از چهرهاش پاک کند که شمر بن ذیالجوشن، او را دید و به یکی از غلامانش فرمان داد تا با عمود خیمه، به او بزند. [او نیز چنین کرد] و سرش را شکست و وی را کشت. او نخستین زنی بود که در نبرد [همراه با] حسین علیه السلام، به شهادت رسید.
مجدالائمّه سَرَخسَکی، از ابوعبدالله حداد نقل میکند که وهب بن عبدالله، نخست مسیحی بود که همراه با مادرش، به دست امام حسین علیه السلام اسلام آورده بودند.
وی در مبارزه، بیست و چهار تن پیاده و دوازده تن سواره [از سپاه دشمن] را کشت و سپس، اسیر شد. او را نزد عمر بن سعد آوردند. او به وهب گفت: "حملهات، خیلی سخت بود!” سپس، فرمان داد تا گردنش را بزنند و [سرش را] به سوی لشکر امام حسین علیه السلام بیندازند.
مادرش، سر وی را برگرفت و آن را بوسید و با عمود خیمه، [به دشمن] حمله کرد و با آن، دو تن را کشت. امام حسین علیه السلام به او فرمود: "ام وهب بازگرد که جهاد، از دوش زنان، برداشته شده است.” او نیز بازگشت، در حالی که میگفت: "خدای من! امید مرا، قطع مکن.”
پس امام حسین علیه السلام به او فرمود: "خداوند، امیدت را قطع نمیکند، ایام وهب! تو و فرزندت، در بهشت، همراه پیامبر خدا(صلوات الله علیه و آله) و فرزندانش خواهی بود.”
منابعی برای مطالعه بیشتر
انصارالحسین/ موسوعة العتبات المقدسه، ج 8 / تنقیح المقال، مامقانى، ج2 / امالی شیخ صدوق / مَلهوف علی قَتلی الطُفوف (مقتل لهوف)/ عشره کامله
رهپویان هدایت
جمعیت بهائی از ادعا تا واقعیت
جمعیت بهائی از ادعا تا واقعیت

هرچند که برخی از سایتهای تبلیغی بهائی، جمعیت بهائیان دنیا را 5 تا 7 میلیون نفر اعلام کردهاند. اما با توجه به چگونگی رشد جمعیت در جوامع مختلف، صحت این رقم بهشدت محل تردید است. بهنظر میرسد تشکیلات بهائی از مهم بودن تعداد پیروان خود، در جهت کسب رسمیت در نقاط مختلف جهان، بهرهبرداری میکند و تعداد پیروان خود را بیش از رقم واقعی اعلام مینماید.
موضوع جمعیت، عاملی مؤثر در شکل دهی قدرت سیاسی و اقتصادی جوامع و کشورها است. در طول تاریخ، رشد جمعیت یک قبیله، شهر و کشور به معنای قدرت بیشتر حاکمان در آن منطقه بوده است. علاوه بر این، امروزه، شاهد جنبهای فراتر و جامعتر از چارچوب سنتی جمعیت هستیم که عبارت از سرمایهگذاری ویژهای بهمنظور افزایش کیفیت، تواناییها و قابلیتهای جمعیت در کشورها و جوامع بینالمللی، است.
آمار دقیق جمعیت نیز از موارد مهمی است که از جنبهی انسانی، اجتماعی، اقتصادی و سیاسی حائز اهمیت است. اگرچه مهم بودن فراوانی جمعیت یک گروه اجتماعی در عصر گفتگو و ارتباطات یک نقطهی ضعف محسوب میشود، در عین حال میتواند برای بعضی از جوامع یک امتیاز به حساب آید، چرا که عدم اعلام دقیق جمعیت میتواند گمانهزنیهای دیگری را از سوی افراد به همراه داشته باشد؛ بهطور مثال، اگر یک جامعهی کوچک، در نظر دیگران بزرگ جلوه داده شود؛ میتواند دستاویز بهرهبرداری های اقتصادی و سیاسی مختلف گردد.
تعداد جمعیت پیروان ادیان، گروهها و آیینها نیز از اهمیت ویژهای برخوردار است؛ چرا که هر فردی که بر روی این کرهی خاکی زندگی میکند، وابسته به یک دین و آیین و مشی فرهنگی - سیاسی است که افزایش و یا کاهش جمعیت آن جایگاه آن را در جامعهی جهانی و در حوزههای مختلف اجتماعی و سیاسی تعیین میکند.
اطلاع از آمار یک جمعیت دینی در اکثر مواقع سخت و دشوار است؛ چرا که معیارهای متفاوتی در محاسبهی تعداد افراد وجود دارد و میتوان از زوایای مختلفی به یک جمعیت دینی نگاه کرد. بهطور مثال در مسیحیت به چه کسی میتوان یک کاتولیک گفت؟ به فردی که غسل تعمید کرده است؟ فردی که بهصورت عرفی کاتولیک شناخته میشود؟ و یا به فردی که در مراسم عشاء ربانی شرکت میکند؟ تمام این افراد، هم میتوانند بهعنوان کاتولیک شناخته شوند و هم نه.
این پدیده در برههای از زمان آنقدر شایع شد که بیتالعدل طی پیامی اعلام کرد که بهائیان میتوانند در پرسشنامههای ارائه شده از سوی مقامات دولتی، خود را مسلمان معرفی کنند این میتواند نشانگر امکان نوعی کتمان عقیده در مجامع عمومی و حتی خصوصی بهائی باشد.
در این میان، تعداد بهائیان، بهعنوان یک گروه آیینی، به دلیل مختصات و موقعیتی که در جامعهی بینالمللی دارند، مورد توجه است. بهائیان خود را بهعنوان یک دین الهی به دنیا معرفی میکنند و همچنین ادعا میکنند که جائز بزرگترین جمعیت دینی جهان از نظر گستردگی هستند.
بررسی جمعیت این گروه اجتماعی- دینی از آنجا اهمیت مییابد که آیین بهائی تا به امروز هیچگونه آمار رسمی از تعداد پیروان خود اعلام و منتشر نکرده است و جمعیت آن را تنها در وبسایتهای غیر رسمی میتوان جستجو کرد. نکتهی جالبتر، سکوت تشکیلات بهائی نسبت به آمارهای ارائه شده از سوی دیگران است.
در این بررسی سعی شده است تا به مسئلهی جمعیت شناختی در آیین بهائی و چالشهای پیش روی آن در اعلام فراوانی واقعی پیروان بهائی اشاره شود تا شاید در بستر این بررسیها بتوان به مطالب تازهتری دست یافت. دسترسی به آمار واقعی بهائیان در جهان نیازمند بررسی دقیق و میدانی است که از حد و حوصلهی این مقاله خارج است.
ابتداییترین مفهوم گروه اجتماعی عبارت است از: «افرادی با یک سلسله خصوصیات اجتماعی، اقتصادی، باورها و ویژگیهای مشترک». بنابراین، ابتدا باید مشخص گردد که ویژگی مشترک افرادی که خود را بهائی معرفی میکنند چیست؟ آیا این ویژگیها بهطور مشخص در یک بهائی هندی، یک بهائی امریکایی یا یک بهائی ایرانی یکسان است یا متفاوت. به همین دلیل لازم است به تعریف عنوان «بهائی» بپردازیم و به عبارت بهتر ببینیم چه کسی میتواند نام بهائی بر روی خود بگذارد.
طبق فرمهای اولیهی ثبت نام تشکیلات بهائی، «بهائی» به فردی اطلاق میشود که به مبشر بودن میرزا علیمحمد باب و مظهریت و پیامبری بهاءالله، ایمان داشته و پس از او به جانشینان وی یعنی عبدالبهاء و شوقی ربانی بهعنوان رهبران پس از بهاءالله باور داشته باشد و همچنین بیتالعدل (سازمان رهبری جامعهی بهائی) را مصون از هر گونه خطا و لازمالاطاعه بداند.
نکتهی مهم دیگر دربارهی بهائی بودن یا نبودن این است که امروزه راه ورود به جامعهی بینالمللی بهائی از مسیر تشکیلات بهائی میگذرد. به این معنی که فرد، به صرف قبول بهاءالله و پیامبر یا مظهر الهی دانستن او بهائی شناخته نخواهد شد؛ بلکه لازم است اطاعت از تشکیلات و نظامات اداری بهائی را بپذیرد و طبق قوانین نظم اداری بهائی رفتار نماید. در این صورت او بهعنوان یک بهائی شناخته خواهد شد.
برخلاف اکثر ادیان جهان، که معتقدان به آن به صرف اعتقاد قلبی جزو پیروان آن دین محسوب میگردند، پیروان دیانت بهائی باید با رسیدن به سن بلوغ، در تشکیلات بهائی ثبت نام کرده و شماره یا کد عضویت خود را نیز دریافت کنند. بنابراین هر فرد بهائی دارای یک شناسنامه و هویت مشخص است و تشکیلات ادارای بهائی با توجه به اطلاعات موجود، از مشخصات، تعداد و خصوصیات تمامی اعضای خود آگاه است. در این صورت محاسبه و شمارش تعداد بهائیان و همچنین ارائهی آمار دقیقی از آنها کار چندان پیچیدهای به نظر نمیرسد.
جمعآوری و ثبت احصائیه، از سالها قبل و از زمان حیات شوقی ربانی تاکنون ادامه داشته و جزء دستورات مؤکد رهبران بهائی است و مسئولیت انجام آن به عهدهی محافل ملی و محلی و جمعیتهای بهائی در هر منطقه از جهان گذاشته شده است. شوقی ربانی اولین ولی امر دیانت بهائی اوایل دهه سی شمسی، به بهائیان دستور تکمیل احصائیه و گرفتن آمار را میدهد. در ضمن، ذکر عنوان «لجنه احصائیه» به معنای کمیته آمار در این ابلاغیه، نشاندهندهی اهمیت و نیز سابقهی جمعآوری اطلاعات آماری در تشکیلات بهائی است. در ابلاغ محفل ملی ایران چنین آمده است:
در حال حاضر بیتالعدل همه ساله آمار دقیقی را از فعالیتهای تک تک محافل ملی در کشورهای مختلف دنیا تهیه مینماید. این اطلاعات شامل فرم مخصوصی است تحت عنوان گزارش آماری سالیانه که همه ساله تا پایان ماه آگوست (ماه هشتم میلادی) باید به مرکز جهانی بهائی ارسال شود.
افراد بهائی در صورت تجدید نظر در عقیده دینی خود، باید از تشکیلات بهائی، درخواست حذف نام نمایند. این نکتهی بارز نشاندهندهی قدرت و تسلط تشکیلات بهائی بر تمامی پیروان خود است. همچنین نشانگر وجود یک نظام اداری و تشکیلاتی آگاه حاکم بر جامعهی بینالمللی بهائی است که تمامی افعال و حرکات بهائیان را تحت نظر دارد. حتی خروج از دیانت بهائی نیز باید با اجازهی بیتالعدل و تشکیلات بهائی صورت گیرد! لزوم اجازهی تشکیلات برای خروج از جامعه دینی، در ادیان گذشته سابقهای ندارد. بهنظر میرسد که این ویژگی، نوعی تفاوت آیین بهائی با سایر ادیان است؛ همچنین میتوان آن را یک نوع دخالت در حریم باور شخصی افراد قلمداد کرد.
در برخی از نشریات ادواری بهائی فهرست اسامی افرادی را میبینیم که در طی دوره، ازدواج یا فوت کردهاند و حتی نام کسانی که بر اثر انتقاد و یا تخطی از فرامین بهائی از جامعه اخراج شدهاند، همچنین نام افراد بهائیزاده که به سن بلوغ رسیدهاند. نیز ثبت میشود. بنابراین عدم ارائهی تعداد دقیق بهائیان از سوی بیتالعدل و اصرار بر کتمان آن سوال برانگیز است.
از سوی دیگر، آمارهای ذکر شده از تعداد بهائیان در بیانیههای مختلف و منابع غیررسمی بهائی 5 تا 7 میلیون نفر اعلام میشود. این آمار به نظر اغراقآمیز میآید، در حالی که تاکنون از سوی جامعه بهائی نیز تکذیب نشده است. مثلاً آمار ذکر شده از بهائیان ساکن هندوستان بیش از 2 میلیون نفر است، در حالی که آمارهای رسمی دولت هندوستان این موضوع را تأیید نمیکند.
در ایران با اینکه رسانههای بهائی تعداد بهائیان ایران را، 300 هزار نفر اعلام میکنند؛ اما براساس سرشماری سازمان آمار سال 1390، کل افرادی که در پرسشنامه، در مورد دین، کلمهی «سایر» را علامت زدهاند رقمی به مراتب پایینتر از رقم فوقالذکر است که این رقم شامل پیروان مذاهب هندو، سیک، صابئی و غیره نیز میشود.
شاید عدم ارائه آمار واقعی از سوی بیتالعدل و کتمان آن، به این دلیل باشد که آمارهای غیرواقعی و اغراقآمیز موجود، که توسط خود بهائیان اعلام میگردد، ملاک محاسبهی اندیشمندان و محققان قرار گیرد؛ و تعداد اندک بهائیان در جهان، که میتواند موجب تنزل جایگاه اجتماعی آنان شود؛ هرگز مشخص نشود.
به منظور نزدیک شدن به معیاری برای بهدست آوردن آمار واقعی بهائیان نگاهی به روشهای مختلف ازدیاد جمعیت جوامع مختلف میاندازیم. افزایش جمعیت در یک کشور و یا در یک جامعه به چند صورت امکانپذیر است:
کشور گشایی و یا پذیرش دین حاکم از سوی مردم یک کشور
در طول حیات آیین بهائی، بهائیان از قدرت نظامی و یا قهری برخوردار نبودهاند و در هیچ کشوری برتری سیاسی و تشکیلاتی نداشتهاند. همچنین در آیین بهائی حکم جهاد نسخ شده است. بنابراین، جامعهی بهائی نمیتواند از این گزینه به نفع خود بهرهبرداری کند.
افزایش جمعیت از طریق زاد و ولد و تولید مثل
این گزینه هر چند یکی از راههای ازدیاد نفوس تلقی میشود ولی نمیتواند افزایش غیر طبیعی جمعیت را به همراه داشته باشد. براساس اطلاعات آماری، شاخص رشد جمعیت در هر کشوری تا حدودی قابل پیشبینی است و براساس تعداد متولدین و افراد فوت شده تعیین میشود. همچنین با توجه به فرهنگ بهائی و عدم تأکید آنها بر تعدد زاد و ولد و نیز مسئلهی تک همسری، تشکیلات بهائی نمیتواند از گزینهی افزایش جمعیت از طریق زاد و والد، بهرهبرداری چندانی بنماید.
در زیر آمار فراوانی جمعیت در سالهای گذشته و پیشبینی آن در سالهای آینده و درصد جمعیت در 5 قاره دنیا از گزارش سازمان ملل در سال 2010 ارائه میگردد:
همانطور که ملاحظه میشود متغیر فراوانی جمعیت دارای پراکندگی یا واریانس زیادی نیست و بهطور معمول رشد مثبت یا منفی ناگهانی ندارد.
افزایش جمعیت از طریق تبلیغ
آیین بهائی برای افزایش نفوس خود و امکان تأثیرگذاری بر جامعهی جهانی و معرفی خود بهعنوان یک دین جهانی، چارهای جز تبلیغ گسترده و تبلیغ پیروان سایر ادیان و بهائی کردن آنها ندارد. بنابراین رهبران دیانت بهائی، تبلیغ مردم و پیروان سایر ادیان و گروهها را جزو لاینفک تعالیم و آموزههای خود میدانند بهطوری که عبدالبهاء فرزند بهاءالله و یکی از مهمترین شخصیتهای بهائی دستور میدهد که هر یک از به بهائیان در مدت یک سال حداقل باید یک نفر را به بهائیت تبلیغ و بهائی کند.
مهاجرت
مهاجرت شکلی از تحرک جغرافیایی و تحرک مکانی است که بین دو واحد جغرافیایی صورت میگیرد و یکی از عوامل مهم تغییردهنده تعداد و ترکیب سنی و جنسیتی جمعیت است. تشویق بهائیان به مهاجرت، از اقدامات مهم تشکیلات بهائی برای افزایش جمعیت و گستردگی آن است. وجود پیامهای متعدد رهبران بهائی در تشویق بهائیان به مهاجرت و نقشههای جهانی بهائی در اعزام بهائیان به کشورهای مختلف جهان، نشانگر اهمیت این موضوع است. تشکیلات بهائی از سال 1953 با تدوین یک نقشه 10 سالهی جهانی و اعزام بهائیان به نقاط مختلف دنیا، گام مهمی در جهت گسترش جمعیت بهائیت برداشته است. مهاجرت بهائیان به کشورهای مختلف و ایجاد پایگاههای تبلیغی، چاپ کتب، ترجمه مطالب بهائی به زبانهای مورد نیاز، خرید اماکن و ثبت تشکیلات دیانت بهائی بهعنوان موسسات خیریه و حتی شرکتهای تجاری در آن کشورها و به دست آوردن نوعی رسمیت در آن مناطق، از اقدامات مهمی است که در تبلیغ و گسترش این آیین نقشآفرین بوده است.
رهبری این تشکیلات بعد از نقشه 7 ساله با تدوین نقشههای 10 ساله، 9 ساله و 20ساله و افزایش محافل ملی و محلی، توانست تا حدودی به اهداف اصلی خود، یعنی پراکنده کردن بهائیان در سراسر دنیا، جامهی عمل بپوشاند و خود را بعد از مسیحیت، دومین جامعهی آیینی از نظر پراکندگی، معرفی نماید. این موفقیت از نظر تبلیغاتی میتواند جامعه بهائی را در جایگاه یکی از جوامع آیینی در جهان قرار دهد. هر چند این گستردگی از نظر فراوانی کلی این آیین اهمیت چندانی ندارد و بهائیان در کشورهای مختلف از نظر جمعیت، تعداد قابل ذکری نسبت به پیروان سایر ادیان ندارند و معمولاً در طبقهبندی آماری جزء «سایر ادیان» قرار میگیرند.
با توجه به موارد ذکر شده اکنون این سوال پیش میآید که حقیقتاً جمعیت کنونی بهائیان جهان چقدر است؟ و چند نفر بهائی در حال حاضر در کل دنیا وجود دارد؟ تعداد بهائیانی که امروز به تشکیلات بهائی اعتقاد دارند و یا پایبند به اصول آن هستند چقدر است؟ پاسخ کوتاه این است که هیچکس جز بیتالعدل و رهبری تشکیلات بهائی، حقیقت را نمیداند. اصولاً یافتن تعداد دقیق یک گروه گسترده در جهان و تعیین تعداد معتقدین واقعی و یا هواداران آن توسط سایرین، کاری مشکل بهنظر میرسد و نیازمند تحقیقات میدانی فراوان است. علاوه بر آن، بررسی آمار دقیق جامعه بهائی در جهان، احتیاج به بررسی پارامترهای دیگر نیز دارد که ذیلاً به برخی از آنها اشاره میشود:
1- یکی از معضلات در بهدست آوردن آمار دقیق بهائیان، مشکل چند آیینی و قبول همزمان چند آموزهی دینی است که شمارش تعداد واقعی افراد بهائی در جهان را با مشکل روبرو میسازد. گروهی از افراد در جهان بر این باور هستند که میتوانند به چند آیین بهصورت همزمان معتقد باشند. این ویژگی در برخی از کشورها از جمله هندوستان بسیار شایع است.
به طور نمونه بسیاری از افرادی که امروز خود را بهائی مینامند. در واقع تنها دوستدار بهاءالله هستند واو را بهعنوان یک فرد نجیب و دوستدار صلح جهانی میدانند ولی در واقع بهائی نیستند. یعنی نه تشکیلات بهائی را میشناسند و نه از آن تبعیت میکنند. بلکه براساس دستورات آیین خود یعنی هندوئیسم و یا سایر آیینهای موجود در هندوستان رفتار میکنند.
این مسئله در برخی از کشورهای آفریقایی و قبیلههای دور افتاده نیز صادق است. بنابراین، به نظر میرسد، ارائه آمار و ادعای وجود حدود 2/2 میلیون نفر بهائی در هندوستان در سال 2001 در مقابل آمار رسمی دولت هند که در آن تعداد بهائیان 11000 نفر اعلام شده است، از صحت لازم برخوردار نباشد.
همچنین بعد از رسمی شدن آیین Jains در کشور هند، این موضوع مورد اعتراض تشکیلات بهائی قرار گرفت و یک کمیسیون از طرف دولت هندوستان برای بررسی موضوع تشکیل شد ولی به دلیل مبهم بودن جمعیت واقعی بهائیان در هند این کمیسیون نیز به نتیجه مطلوبی دست نیافت.
2- بر طبق نصوص و فرامین دیانت بهائی هر نوجوان بهائی بعد از رسیدن به سن بلوغ مکلف است که خود تحری حقیقت نموده و دین خود را انتخاب نماید. شوقی ربّانی در توقیع مورّخ ششم شهرالاسماء 102 بدیع خطاب به محفل ملی ایران، ورود بلوغ شرعی را سن 15 سالگی و ورود بلوغ اجتماعی را سن 21 سالگی تعیین مینماید.
بنابر دستورالعمل یادشده جوان بهائی تا قبل از رسیدن به سن 15 سالگی بهائی محسوب نمیشود و بعد از آن سن باید به محفل مراجعه کند و نام خود را در دفاتر و مجلات بهائی ثبت نماید تا بهعنوان بهائی شناخته شود. البته در صورتی که نوجوان در خانواده بهائی به دنیا آمده و سن او به 15 سال تمام برسد میتوان خود بهخود او را بهائی دانست. با دستورالعمل فوق کودکان زیر 15 سال تمام را نمیتوان جزء جمعیت بهائی محسوب نمود. در یک استدلال دیگر، میتوان به این نتیجه رسید که با توجه به اینکه جوانان بهائی در سن 21 سالگی به سن بلوغ اجتماعی میرسند و قادرند درک صحیحی از انتخاب دین داشته باشند. بنابراین تحقیق و انتخاب آیین بهائی در سن21 سالگی باید ملاک بهائی بودن یا نبودن قرار گیرد.
3- پدیدهای دیگر که در جامعه بهائی باید مورد توجه قرار گیرد، آمار کسانی است که بهصورت رسمی از عضویت در جامعه بهائی انصراف میدهند و یا بر اثر اختلاف با تشکیلات بهائی و انتقاد به آن از جامعهی بهائی در کشورهای مختلف اخراج میگردند. افراد اخراج شده از جامعهی بهائی حق مراوده با خانواده و بستگان خود را ندارند او در صورت ارتباط آنان نیز از جامعه بهائی اخراج میشوند که این پدیده یکی از عوامل مهم در کاهش آمار جامعهی بهائی است. همچنین تعداد زیادی از افراد با وجود سابقهی بهائی بودن هرگز در تشکیلات بهائی حضور نداشته و دلیلی که بتواند بهائی بودن آنان را اثبات نماید، وجود ندارد.
4- محاسبهی تعداد پیروان آیین بهائی در سرزمین ایران نیز سادهتر از دیگر جوامع نیست. زیرا با توجه به محدودیت فعالیت و نبود تشکیلات رسمی بهائیان در ایران، محاسبهی آمار دقیق جمعیت ایشان با مشکل روبرو است. اگرچه در اعتقادات بهائی تقیه و پوشاندن عقیده مجاز نیست؛ اما سابقه نشان میدهد که در شرایط خاص، بهائیان به دلیل شرایط اجتماعی و برای کسب موقعیتهای شغلی یا اجتماعی و تحصیلی، خود را غیربهائی معرفی نمودهاند.
این پدیده در برههای از زمان آنقدر شایع شد که بیتالعدل طی پیامی اعلام کرد که بهائیان میتوانند در پرسشنامههای ارائه شده از سوی مقامات دولتی، خود را مسلمان معرفی کنند این میتواند نشانگر امکان نوعی کتمان عقیده در مجامع عمومی و حتی خصوصی بهائی باشد. اگرچه دادن آمار دقیق از بهائیان ایران برای بیتالعدل و تشکیلات بهائی به دلیل اشراف نسبتاً دقیق بر بهائیان کار چندان مشکلی نیست. اما کتمان آمار واقعی بهائیان و همچنین مصلحت ندانستن اعلام آن میتواند سوال برانگیز باشد.
5- با وقوع انقلاب اسلامی تعداد زیادی از مجموع حدود 250000 بهائی ایران، به خارج از کشور مهاجرت کردند. همچنین از آن زمان تاکنون، جمع کثیری از بهائیان به دلیل وجود مشکلات و برخی محدودیتها در تبلیغ بهائیت و در پی کسب وضعیت و امکانات بهتر، ایران را ترک کردند. با این وجود وبسایتهای بهائی هنوز تعدد 300 هزار نفر را بهعنوان تعداد بهائیان ساکن ایران ارائه میدهد. این عمل به این معنی است که تشکیلات بهائی صداقت لازم را در ارائه ی آمار واقعی بهائیان از خود نشان نمیدهد.
در انتها لازم است به عنوان نتیجهگیری بیان شود که با توجه به نکات فوق، خبر دادن از آمار دقیق بهائیان در چنین موقعیتی که بیتالعدل اعظم هیچ سخنی از آن به میان نمیآورد و حتی انتشار آن را به مصلحت نمیداند، کاری بس دشوار است. این مقاله تحقیقی محدود بود تا نشان دهد جامعهی بینالمللی بهائی دربارهی آمار اعضای خود، حقیقت را نگفته و در برخی از موقعیتها نیز آماری بیش از آمار حقیقی را توسط رسانههای مرتبط جمعی منتشر میکند.
منبع: فصلنامه بهائی شناسی / شماره اوّل
چرا امام حسین(ع) خانواده خود را به کربلا برد؟
پاسخ رجبی دوانی به یک سوال مهم؛

عده ای سعی کرده اند با ایجاد شبهاتی بر پیکره فرهنگ عاشورا اصل و ریشه آن را زیر سوال برند که عظمت این واقعه و حقانیت آن فراتر از ایجاد چنین تشکیکاتی بوده است و نتوانسته است اندکی از عظمت آن بکاهد.
در این فرصتهایی که دلها همراه با کاروان غم حسینی از کربلا تا شام نشسته است به بازخوانی وقایع عاشورا می پردازیم به بررسی تعدادی از این سوالات در مصاحبه با محقق توانمند حوزه و دانشگاه، دکتر رجبی دوانی می پردازیم که به مرور در این ایام ارائه خواهد شد.
چرا امام حسین(ع) خانواده خود را در این حرکت بزرگ، تاریخ ساز و البته درد ناک با خود همراه داشت؟
اولین دلیل: حضرت اباعبدالله وقتی دید یزید حرمت حرم الهی و حرم نبوی را نگه نمیدارد و یزید لعنه الله چون در عمل نشان داد که به هیچ مسأله شرعی و اخلاقی پایبند نیست و این دو حرم قداست دارند و کشتار و خونریزی در آنجا حرام و گناه بزرگی است و همچنین یزید حرمتها را میشکند و بر خلاف آیه صریح قرآن حرمت ماه حرام را نگه نمیدارد و در ماه حرام جنایت میکند و زمانی که بر خلاف سیره نبوی و قرآن، به راحتی فرمان قتل امام حسین علیه السلام در صورت عدم بیعت صادر میکند از چنین شخصی و دستگاه حکومتی او قطعاً چنین بر میآمد که اگر امام تنها مدینه را ترک میکرد خانواده ایشان توسط حکومت یزیدی دستگیر و به زندان افکنده میشدند.
حتی نمونه هم داریم: پدر یزید یعنی معاویه که بسیار سیاستمدارتر و در ظاهر متشرعتر از فرزند خبیثش بود، وقتی که عمرو بن حمق خزاعی آن صحابه بزرگ پیغمبر (ص) و امام علی (ع) میخواست دستگیر کند و او متواری شد همسر این شخص که پیر زنی بود او را دستگیر کرده و به زندان انداختند تا خود را تسلیم کند. بنابراین دستگاه جبار خلافت اموی خیلی برایش ساده بود که با تعرض به خانواده امام حسین (ع) و دستگیری و به زندان انداختن آنها را بخواهد امام حسین (ع) را زیر فشار و اجبار به تسلیم شدن در برابر آنها بکند.
دومین دلیل: امام حسین (ع) قصد جنگ نداشت، امام باید فساد و تباهی امت اسلام که با روی کار آمدن یزید نابودی اسلام را ندا میداد برای مردم روشن کند و این موضوع را اصلاح کند. امام حسین (ع) از مدینه خارج شد ولی به سمت عراق نرفت بلکه به سمت مکه که حرم امن الهی بود رفت. لذا امام حسین (ع) که نمیتوانست حتی یک روز در مدینه باقی بماند 4 ماه و 5 روز در مکه ماند و در امنیت بود.
به همین دلیل خانواده خود را به مکه آورد تا امنیت برای آنها هم باشد. بنابراین وقتی خود امام مجبور به هجرت شد و دیگر نمیتوانست در مدینه بماند و به سوی مکه میرود چون در آن زمان مکه موقعیت استثنایی داشت و زائران از جاهای مختلفی برای زیارت خانه خدا و امام حسین (ع) میآمدند، امام اگر بتواند درمکه ندای خود را به گوش زائران و مجاوران حرم امن الهی برساند، انعکاس بسیار عمیقی خواهد داشت. چون زمانی که این زائران به اوطان خود بر گردند همه پیام و دیدگاه امام را با خود میبرند و یک اشاعه بزرگ برای دین اسلام خواهد شد. از این جهت امام مقیم مکه شدند و خانواده هم باید جایی باشد که خود امام علیه السلام هست.
زمانی که امام با یزید این حاکم جاعل و غاصب بیعت نمیکند و این خبر به گوش کوفیان میرسد و بعداً مردم کوفه از امام دعوت میکنند تا امام با حضور خود در آنجا پایگاهی برای خود درست کند. البته امام هم با رسیدن هزاران نامه احتیاط میکند و مسلم را برای بررسی و تحقیق به کوفه میفرستد که مسلم ببیند اگر کوفیان همانگونه که که در نامهها نوشتهاند هستند و با او از جانب امام بیعت میکنند به امام نامه بنویسد که امام به سوی کوفه حرکت کند. مسلم هم که برای بیعت به کوفه رفت و استقبال بسیار خوبی از او کردند و حتی بیعت خون بستند که تا آخرین قطره خون در راه امام حسین (ع) خواهیم جنگید.
بیعت هم یک تعهد شرعی اخلاقی و سیاسی است. لذا مسلم به امام نامه داد که بشتابید مردم آماده حضور شما هستند و دعوت آنها برای امام حجت شد و تکلیف جدیدی برای امام حسین (ع) بار میشود. امام حسین (ع) رفتن به سوی کوفه را برای جنگ انتخاب نکرد همانگونه که امام علی (ع) وقتی به خلافت رسید و کوفه را محل خلافت خود قرار داد با خانواده خود به کوفه رفت، امام حسین (ع) هم میخواست با خانواده خود به کوفه بیاید و اگر هم کار به جنگ بکشد حداقل خانواده امام در کوفه تحت حمایت باشند منتهی قضیه کاملاً عوض شد. با تغییر موضع کوفیان و عهد شکنیشان و همچنین پیش دستی عبید الله ابن زیاد در ورود به کوفه و ترسی که در بین مردم انداخت، امام که همراه با خانواده قصد ورود و اقامت به کوفه را داشتند در کربلا فرود آمدند و محاصره شدند و قضیه به جنگی نابرابر اتفاق افتاد و آنچیزی شد که نباید میشد.
سومین دلیل: هم اینکه: امام حسین (ع) در مدینه در معرض خطر جدی قتل و شهادت قرار داشت. یعنی یزید به فرمانروای مدینه نوشته بود که حسین (ع) را احضار کن و از او بیعت بگیر و اگر بیعت نکرد سر او را به سرعت برای من به شام بفرست. امام چون قصد بیعت کردن نداشت و حتی اگر از سوی یزید هم ملزم به این امر نشده بود، باید به عنوان تکلیف شرعی در برابر این انحطاط و فسادی که اسلام را به نابودی تهدید میکند بایستد، امام حرکت کرده است. منتهی در معرض قتل است. به طرف مکه میرود. اینجا هر کس اعتقاد به حقیقت راه او دارد وظیفه دارد از حجت خدا دفاع کند. بنابراین خانواده ایشان برای دفاع از امام زمانشان مرد و زن از ایشان حمایت کردند.
حتی بعضی از زنانی که همراه امام بودند حتی به امام هم محرم نبودند. ولی وظیفه دارند چون امام زمانشان در خطر است او را یاری کنند. حتی اگر به قتل و اسارت بیانجامد. آنها باید در معیت امام زمانی که در معرض خبر قتل هست باشد. این هم دلیلی است که نه تنها بانوانی که محرم امام هستند بلکه زنان دیگری که در اوج معرفت و ولایتمداری هستند وظیفه خود میدانند که امام زمانشان را در برابر خطری که او را تهدید میکند تنها نگذارند. البته از همین جا در می یابیم که چه بسیار مردانی که کوتاهی کردند و به تکلیف و وظیفه خود عمل نکردند. بانوان میدانستند که در این موقعیت حساس نباید امام زمان خود را تنها بگذراند. چون وظیفه و تکلیف شرعی خود میدانند. اما گروهی از مردان حتی از خویشان و بستکان امام حسین (ع) حاضر نشدند امام را در این مسیر و در این راه حق همراهی بکنند. طبیعی است وقتی مادری با امام همراه میشود کودکان خود را هم با امام میبرند.
منبع:
سایت حوزه؛ به نقل از پایگاه اندیشوران
جاماندهای از کاروان کربلا
دیدار امام حسین(ع) با عبیدالله بن حرّ جُعفی

دعوت امام حسین (ع) از افراد مختلف برای اینکه با او همراه شوند و در قیام علیه حکومت یزید شرکت داشته باشند مؤید این مطلب است که امام حسین (ع) قیام علیه طاغوت اموی را وظیفه همگان میدانست نه تکلیف اختصاصی خود و اولیاء دین، خصوصاً اینکه برخی از کسانی که امام (ع) آنان را به سوی خود فرا خواند نه تنها جزو بزرگان دین نبودند بلکه دارای سوء سابقه نیز بودند همچون عبیدالله بن حر جعفی.
عبیدالله بن حر جعفی، از کسانی که دعوت امام حسین (ع) برای همراهی را نپذیرفت. عبیدالله ابتدا از یاران معاویه در جنگ صفین در مقابل امام علی (ع) بود که پس از شهادت امام علی (ع) به کوفه آمد. وی در واقعه کربلا، دعوت به یاری امام حسین (ع) را نپذیرفت و پس از شهادت امام (ع) پشیمان شد
عبیدالله از دلاوران و شجاعان عرب و در میان قوم خود از بزرگان در فضل و شرف بود! در زمان پیامر اکرم پس از بحرانی که «عبدالله بن ابی، رئیس منافقان» در مدینه ایجاد کرد، اسلام آورد و کم کم یکی از جنگجویان معروف مسلمین شد.
از هواداران عثمان بود و پس از کشته شدن وی به نزد معاویه رفت و در جنگ صفین در صف لشکریان معاویه با علی (ع) جنگید; علاوه بر این که سابقه غارتگری و راهزنی نیز داشت. (1)
پس از شهادت علی (ع) به کوفه آمد(2) و نادم و پشیمان و از ظلم معاویه به ستوه آمد و از سپاه بنی امیه جدا شد و در کوفه ماند.
عبیدالله تا زمان قیام حسین بن علی علیه السلام در کوفه سکونت داشت و از بزرگان و اشراف کوفه بود و چون مقدمات قیام آن حضرت فراهم گشت و حضرت به طرف کوفه حرکت نمود، عبیدالله عمداً از کوفه بیرون آمد.(3) اما همین موجب برخورد او با امام حسین علیه السلام در منزلگاهی بنام «قصر بنی مقاتل» شد.
امام حسین (ع) خود به ملاقات عبیدالله رفت و در ضمن سخنانی به او فرمود: «تو گناهان زیادی مرتکب شدهای، آیا میخواهی توبه کنی وا ز آن گناهان پاک گردی؟»(4)
در تاریخ داریم که در این ملاقات پسر حر جعفی به امام گفت: «به خدا سوگند ای پسر دختر پیغمبر! اگر تو در کوفه یارانی داشتی که همراه تو با دشمن بجنگند، من در همراهی تو و مبارزه با دشمن پیشتاز بودم و به شدت با ایشان میجنگیدم، ولی شیعیان تو را در کوفه دیدم که از ترس بنی امیه و شمشیرهای آنان در خانههای خود خزیدهاند، تو را به خدا همراهی خود را از من مخواه، ولی هر قدر بتوانم با تو همراهی میکنم، این اسب لگام دار من است، به خدا با آن به دنبال کسی نتاختم مگر اینکه آثار مرگ را بر او چشاندم و این هم شمشیر من است. به خدا با آن بر چیزی ضربه نزدم مگر اینکه آن را قطع کرد.»
امام به عبیدالله بن حر پاسخی داد که از اوج مناعت طبع، روح آزاده، آزادی خواه و عزت نفس او حکایت دارد، فرمود: «ای پسر حر! ما برای اسب و شمشیر تو به سراغت نیامدیم، فقط بدین خاطر آمدیم که از تو یاری بطلبیم. اگر نسبت به بذل جانت در راه ما بخل میورزی، نیازی به چیزی از اموال تو نداریم.» (5) و سپس این آیه از سوره کهف را خواند: «و ما کنت متخذ المضلین عضدا»؛ ما گمراهان را به یاری خود نمیطلبیم.(6)
در روایتی آمده است که امام پس از این گفتگوها در پایان به عبیدالله بن حرّ چنین فرمود: «اگر قصد یاری ما را نداری، پس از خدابترس و با آنان که با ما میجنگند مباش! به خداسوگند! هر کس فریاد استغاثه ما را بشنود و به یاری ما نشتابد یقیناً آخرتاو تباه خواهد شد».
عبیدالله بن حر عرض کرد: نه، هرگز چنین نخواهد شد! ان شاء الله و من با دشمن شما همراهی نخواهم کرد. (7)
در حقیقت عبیدالله بن حر جعفی، از کسانی که دعوت امام حسین (ع) برای همراهی را نپذیرفت. عبیدالله ابتدا از یاران معاویه در جنگ صفین در مقابل امام علی (ع) بود که پس از شهادت امام علی (ع) به کوفه آمد. وی در واقعه کربلا، دعوت به یاری امام حسین (ع) را نپذیرفت و پس از شهادت امام (ع) پشیمان شد و این پشیمانی را
امام حسین (ع) قیام علیه طاغوت اموی را وظیفه همگان میدانست نه تکلیف اختصاصی خود و اولیاء دین، خصوصاً اینکه برخی از کسانی که امام (ع) آنان را به سوی خود فرا خواند نه تنها جزو بزرگان دین نبودند بلکه دارای سوء سابقه نیز بودند همچون عبیدالله بن حر جعفی.
در اشعاری با اندوه و حسرت بیان میکند:
فیالک حسرة ما دمت حیا تردد بین صدری و التراقی (8)
آه از حسرتی که تا زندهام در میان سینه و گلویم در جریان است.
دنیاپرستی که عاقبتبخیر نشد
وی با قیام مختار ثقفی در سال ۶۶ق برای خونخواهی امام حسین(ع)، عبیدالله به نیروهای مختار پیوست و او را همراهی کرد و با ابراهیم بن مالک اشتر به جنگ ابن زیاد رفت. ابراهیم از وجود او در میان نیروهای مسلح خود نگران بود و محرمانه به مختار گفت: «میترسم که عبیدالله بن حر در زمان حساسی مرا تنها گذارد.» ولی مختار به او گفت: «با او نیکی کن و چشم او را به مال پر کن! او دنیاپرست است.»
ابراهیم اشتر با او به شهر تکریت رفت و او را مأمور مالیات آن منطقه کرد. و بعد مالیات را در میان همراهان تقسیم نمود و برای او پنج هزار درهم فرستاد. عبیدالله خشمگین شد و اعتراض کرد و گفت ابراهیم، خودش بیشتر برداشته است، در حالی که ابراهیم قسم خورد که چنین نبوده و مجددا برایش پول بیشتری فرستاد، ولی او باز راضی نشد و بر مختار خروج کرد و عهدی که با او بسته بود، شکست و روستاهای اطراف شهر کوفه را غارت و عمال مختار را کشت و اموالشان را گرفت و به بصره نزد مصعب بن زبیر رفت. مختار هم عدهای را فرستاد تا خانهاش را خراب کردند.
هنگامی که مصعب بن زبیر برای جنگ با مختار ثقفی حرکت کرد، عبیدالله به او پیوست و در جنگ با مختار ثقفی در سپاه مصعب بود. اما مصعب از وی ترسید و زندانیاش کرد. پس از مدتی عبیدالله با وساطت عدهای آزاد شد و به جمعآوری سپاه پرداخت و سیصد تن جنگجو گرد آورد و پس از تکریت به کوفه حمله کرد و کار را بر مصعب بن زبیر دشوار ساخت. سرانجام عدهای از سپاهیانش متفرق شدند و او از بیم اسارت، در سال ۶۸ق، خود را به فرات انداخت و غرق شد(9)
پی نوشت:
1-ر.ک: تاریخ طبری، ج 7، ص 168; محمد صادق نجمی، سخنان حسین بن علی (ع)، ص 140.
2- ابن حزم، جمهرة انساب العرب ص385؛ تاریخ طبری، ج5، ص128.
3- به تاریخ طبری، ج7، ص168 مراجعه شود.
4- «ان علیک ذنوبا کثیرة فهل لک من توبة تمحو بها ذنوبک»؛ تاریخ طبری، ج 7، ص 306; کامل ابن اثیر، ج 3، ص 282.
5- طبری، تاریخ طبری، ج 4، ص 366-367.
6- کهف، 51.
7- «فَاِلاّ تَنْصُرْنا فَاتَّقِ اللّهَ اَنْ لا تَکُونَ مِمَّنْ یُقاتِلُنا، فَوَاللّهِ لا یَسْمَعُ واعِیَتَنا اَحَدٌ ثُمَّ لَمْ یَنْصُرْنا اِلاّ هَلَکَ»؛ تاریخ طبری، ج 4، ص 307-308 و بحارالانوار، ج 44، ص 379.)
8- حیاة الامام الحسین، ج ۳، ص۳۶۳، به نقل از مقتل خوارزمی.
9- زرکلی، خیرالدین، اعلام، بیروت، دارالعلم للملایین، ج ۴، ص ۱۹۲.
منابع:
مطلب "جایگاه تکلیف الهی و بیعت در قیام امام حسین (ع)" نوشته محمد جواد ارسطا که در فصلنامه حکومت اسلامی، شماره 25 منتشر شده است.
مطلب "عنصر آزادگی در نهضت حسینی" نوشته سید جواد ورعی که در فصلنامه حکومت اسلامی، شماره 25 منتشر شده است.
کتاب «عاشورا ریشهها، انگیزهها، رویدادها، پیامدها»، سعید داودی و مهدی رستم نژاد، (زیر نظر آیت الله العظمی ناصر مکارم شیرازی)، ص 373.
مقاله "زیانکاران در حماسه کربلا" نوشته محمد باقرپور امینی، به نقل از پایگاه اطلاع رسانی حوزه
سایت ویکی شیعه
سایت آیت الله مکارم شیرازی
کهنترین روایت از واقعه کربلا
«وقعه الطف» (بازسازی مقتل الحسین (ع) ابومخنف)؛
بخش فرهنگی الف، ۲۵ شهریور ۱۳۹۷،
از شواهد و قرائن موجود میتوان حدس زد که ابومخنف کتاب مقتل الحسین خود را در اوایل قرن دوم هجری نوشته باشد. با توجه به کتابهای دیگری که برای او ذکر کردهاند، به نظر میرسد اهتمام او بیشتر گردآوری تاریخ شیعه بهویژه در کوفه بوده است
«وقعه الطف»
(بازسازی مقتل الحسین (ع) ابومخنف / کهنترین روایت از واقعه کربلا)
نویسنده: محمدهادی یوسفی غروی
ترجمه: محمد صادق روحانی
ناشر: کتاب طاها، چاپ اول 1397
322 صفحه، 32000 تومان
****
دستیابی به روایتی معتبر و اصیل از واقعه کربلا از زبان کسانی که همعصر این واقعه یا نزدیک به زمان آن بودهاند همواره ذهن و ضمیر علاقهمندان و پژوهشگران تاریخ عاشورا را به خود مشغول کرده است. سالی نیست که محرم فرا رسد و بحث در باب صحت و سقم برخی از آنچه بر بالای منابر و پشت بلندگوها در این باره گفته و شنیده میشود در نگیرد. گروهی جماعتی دیگر را به مسامحه در نقل و اجحاف به تاریخ و تکیه بر منابع دست چندمِ نامعتبر و آمیختن واقعیات به خرافات و مشهوراتِ بیاصل متهم میکنند؛ میگویند تصویری که اکنون پس از سیزده قرن در ذهن و ضمیر بسیاری از ما نقش بسته، عمدتاً برگرفته از کتابهایی است
که در سدههای اخیر، نگاشته شده و پر از افزودهها و گاه تحریفاتی است که در منابع کهن کمتر دیده میشود. جمعی دیگر برچسب سستباوری و تردیدافکنی در مسلّماتِ مشهور به گروه اول میزنند و آنها را به همراهی با جماعت و عقب نیفتادن از قافله دعوت میکنند. اما همگان، در هر دو سوی ماجرا، میخواهند تا جایی که تاریخ اجازه میدهد واقعاً بدانند که در سال 61 هجری، هزار و سیصد و اندی سال پیش، چه بر سر نواده پیامبر (ص) و همراهانش آمده است.
در این بین، محققان و تاریخپژوهانی هستند که گمشده خود را از دل منابع کهن جستوجو میکنند. کتاب «وقعه الطّف لابی مِخنَف» یکی از جمله کتابهایی است در این باب حرفها برای گفتن دارد و هیچ جوینده حقیقی را گریزی از مراجعه به آن نیست. متن عربی این کتاب را که در واقع بازسازی و احیای کتاب ازدسترفته ابومِخنَف به نام «مقتل الحسین» است، چند سالی پیش استاد محمدهادی یوسفی غروی، پژوهشگر بنام تاریخ اسلام، پس از قریب به بیست سال تحقیق و کاوش در منابع قدیم، به علاقهمندان تاریخ عرضه کرد و اینک ترجمهای دقیق و کامل به قلم محمدصادق روحانی به همت «انتشارات کتاب طه» به شکلی مقبول منتشر شده است.
وقتی برای پیگیری ماجرای کربلا به سراغ منابع قدیم میرویم، از بین منابعی که زیر آوار تاریخ جان سالم به در بردهاند ناگزیر به تاریخ طبری میرسیم. طبری کتاب تاریخ خود را در اواخر قرن سوم نوشت، یعنی بیش از دویست سال بعد از ماجرای کربلا. او در بحث از وقایع سال 60 و 61 هجری قمری، به دنبال طرح موضوع مرگ معاویه و بیعت یزید، ماجرای کربلا را نقل میکند. بخش عمدهای از آنچه طبری درباره واقعه کربلا و سیر حوادث پیش و پس از آن ذکر کرده به نقل از ابومخنف است. ابومخنف اهل کوفه و متوفای سال 157 هجری است. به تعبیر دیگر، او نزدیک به صد سال پس از واقعه کربلا از دنیا رفته است. طبق گزارشها، او زمان حیات امام صادق (ع) و چند سالی از حیات امام کاظم (ع) را درک کرده است.
مورخان و عالمانی نظیر طبری، واقدی، ابنقُتیبه، مسعودی، شهرستانی، شیخ مفید، ابناثیر و ابوالفداء با آثار ابومخنف آشنایی داشتهاند و این نویسندگان در کتابهایشان سلسله نقل بعضی از مطالب را به ابومخنف ختم کردهاند. بعد از تاریخ طبری، دست کم دو منبع دیگر نیز باواسطه از ابومخنف مطالبی را نقل کردهاند: شیخ مفید در الارشاد (اواخر قرن چهارم) و سبط ابنجوزی در تذکره الخواص (اوایل قرن هفتم). ابومخنف به واسطه حضور در کوفه، از دهها نفری که شاهد مستقیم وقایع کربلا بودهاند مطالبی را با یک یا چند واسطه شنیده و روایت کرده و دیدهها و شنیدههای آنها را ثبت و ضبط کرده است.
از شواهد و قرائن موجود میتوان حدس زد که ابومخنف کتاب مقتل الحسین خود را در اوایل قرن دوم هجری نوشته باشد. با توجه به کتابهای دیگری که برای او ذکر کردهاند، به نظر میرسد اهتمام او بیشتر گردآوری تاریخ شیعه بهویژه در کوفه بوده است. همین است که کسانی مثل نجاشی او را آگاهترین فرد به تاریخ کوفه خواندهاند. نظر غالب مورخان و حدیثپژوهان مسلمان این است که ابومخنف، اگرچه شیعه امامی به معنای مصطلح امروز نبود، اما از دوستداران اهل بیت محسوب میشده است.
اصل کتاب ابومخنف به نام مقتل الحسین که صورت مکتوب گفتههای شاهدان واقعه کربلاست از بین رفته و نسخه یکپارچهای از آن در دست نیست. استاد یوسفی غروی، محقق و گردآورنده کتاب، با استخراج روایات ابومخنف از دل تاریخ طبری و برخی منابع دیگر و اعمال برخی تصحیحات و کنار هم نهادن این روایات در قالب روایتی منسجم و هموار، در واقع کتابِ ازدسترفته را بازسازی و احیا کرده است. گفتنی است مولف این کتاب ارزشمند آیت الله یوسفی غروی از اساتید به نام حوزهی علمیه قم و از محققین بزرگ علوم اسلامی هستند که سالها است به تحقیق و تدریس تاریخ اسلام مشغولاند و آثار معتبری در این حوزه منتشر کردهاند. به گفته استاد یوسفی غروی، برای کتاب حاضر عنوان وقعه الطّف لابی مخنف انتخاب شده تا این کتاب از کتاب جعلی و پرتحریفی که به نام ابومخنف نسبت داده شده ممتاز شود.
علاوه بر نزدیکتر بودن زمان نگارش کتاب ابومخنف به عصر امام حسین (ع) در مقایسه با منابع دیگر، بخشی از جذابیت این کتاب برای مورخان و علاقهمندان به تاریخ تشیع و عاشورا این است که در برخی از موارد تصویری که از افراد، جریانها و وقایع مربوط به کربلا به دست میدهد با روایات مرسوم کم یا بیش تفاوتهایی دارد و همین اهمیت کتاب را دوچندان میکند. از این جمله است تفاوت در برخی حوادث پیش از ماجرای کربلا، علت همراهی خانواده با امام حسین (ع)، موضوع طفلان مسلم، حضور و عدم حضور برخی از افراد در کربلا، چگونگی شهادت حضرت ابوالفضل و داستان آوردن آب، ماجرای رقیه، ماجرای قاسم بن حسن، داستان شیرخواره کربلا و بازشناسی متفاوت از شخصیت فرزندان امام حسین (ع) و نام آنها و شخصیت علیّ اصغر، علت و چگونگی آتش زدن خیمهها، کیفیت شهادت امام حسین (ع)، داستان تلّ زینبیه، نوع برخورد با اُسرا در شام، و برخی موارد دیگر. البته وجه مشترک اکثر این موارد آن است که آنچه با نگاه تاریخی و بر اساس منابع کهن میتوان گفت بسیار خلاصهتر و کوتاهتر از چیزی است که در دورههای بعد، به ویژه در چند قرن اخیر، طول و تفصیل پیدا کرده است.
در ترجمهای که اکنون از این کتاب توسط محمدصادق روحانی منتشر شده، سعی شده ضمن رعایت دقت و امانت، ساختار علمی کتاب حفظ شود و در عین حال متن فارسی به گونهای باشد که برای عموم خوانندگان قابل استفاده باشد. برای اعلام و شخصیتهایی که مستقیم یا غیرمستقیم ارتباطی با ماجرای کربلا داشتهاند فهرستی توصیفی و توضیحی تهیه شده که عمدتاً برگرفته از پانوشتهای مولف در متن عربی است. در تمام متن تلفظ دقیق نامها ذکر شده تا خواننده از این جهت با دشواری روبهرو نشود. روایات کتاب به شکل مرسوم در کتب کلاسیک تاریخی به صورت دقیق شمارهگذاری شده تا مراجعه به آنها آسان باشد. علاوه بر پیشگفتار مولف، مترجم نیز مقدمه مفصلی بر کتاب نوشته و درباره ترجمه حاضر و کارهایی که بر روی آن صورت گرفته توضیحات خوبی داده است.
عناوین بخشهای اصلی متن وقعه الطّف از این قرار است: 1. امام حسین (ع) در مدینه؛ 2. امام حسین (ع) در مکه؛ 3. ورود مسلم به کوفه؛ 4. خروج امام حسین (ع) از مکه؛ 5. منزلگاههای بین راه؛ 6. خروج ابنسعد برای جنگ با امام حسین؛ 7.یورش ابنسعد به امام حسین (ع)؛8. حوادث شب عاشورا؛ 9. صبح روز عاشورا؛ 10. شروع نبرد؛ 11. اسیران در مجلس ابنزیاد ؛ 12. حرکت سرها و اسیران به سوی شام؛ 13. اهل بیت در مدینه؛ 14. اولین زائر امام حسین (ع) از کوفیان.
علاوه بر محققان و تاریخپژوهان، اثر حاضر میتواند مورد استفاده آن دسته از علاقمندان کتاب قرار گیرد که دوست دارند نگاهی کمابیش واقعبینانه و خالی از افزودههای بعدی، به ماجرای کربلا داشته باشند