ورود

ورود به سایت

نام کاربری *
رمز عبور *
به خاطر سپردن من
rezas

rezas

تحقق آرمان‌های دینی در حکومت امام زمان(عج)

 

 

بسیاری از اهداف و آرمان‌هایی که امام حسین(ع) برای آن قیام کرد، در قیام مهدوی نیز منعکس است و در حقیقت امام زمان(عج) قیام امام حسین(ع) را به تکامل می‌رساند.
 
 
 
 
زمان تقریبی مطالعه : 6 دقیقه
 
لثارات الحسین
 
 
 
 
 
عاشورا و مهدویت، پیوندی عمیق با هم دارند.  هدف امام حسین(ع) از مبارزه با‌ مـستکبران‌ و طـواغیت‌ عـصرش این بود تا دین اسـلام را احـیاء‌ و مـردم‌ را از جهل فرهنگی و نادانی سیاسی نجات بخشد و عدالت اجتماعی را در جامعه اسلامی برقرار نماید. حضرت مهدی(عج‌) نیز‌ با‌ ستمگران، مشرکان و مستکبران جـهان مـبارزه خـواهد کرد تا احکام الهی‌ و سنّت جدش رسول الله(ص) را احـیاء و زمـینه را برای تحقق عدالت اجتماعی در سرتاسر گیتی به معنای واقعی‌ کلمه‌ فراهم‌ نماید.

مقصود‌ از‌ رابطه‌ی‌ عـاشورا‌ و مـهدویت، پیوندی است‌ که‌ بیانگر رابطه‌ی عمیق حضرت مهدی(عج) با امام حسین(ع) اسـت، کـه در احادیث، دعای ندبه، زیارت‌ عـاشورا‌ و زیـارت‌ نـاحیه‌ی مقدسه به ایـن رابـطه‌ی ناگسستنی اشاره‌ شده‌ اسـت‌.

اهـداف‌ مشترک‌ عاشورا‌ و مهدویت

قیام جهانی مهدی موعود(عج)، مکمل حرکت اصلاحی امام حسین(ع) در نـهضت عـاشورا است. در اینجا به برخی از اهداف مـشترک عـاشورا و قیام مـهدی مـوعود اشاره می‌گردد:

1. مبارزه بـا جاهلیت

بعد از رحلت پیامبر(ص)، در جامعه‌ی اسلامی به تدریج در دوران حاکمیت مکتب خلافت و بنی‌امیّه، فرهنگ جاهلی دوباره احیاء‌ شد‌ و مردمان از زیـست مـؤمنانه خارج و بسوی شهوات و امیال نفسانی گرایش پیدا کردند. از این رو، مفاسد اخلاقی از جمله باده‌گساری، رقاصی و آوازه‌خوانی... در جامعه رونق گرفت و از نظر اقتصادی، جامعه‌، به‌ دو دسته‌ی‌ فقر و غناء تقسیم شدند.

یکی از مهمترین عوامل شکل‌گیری نهضت عاشورا، امر به معروف و نهی از منکر بود. امام‌ حسین‌(ع) مکرر‌ به این موضوع اشاره می‌فرمود

سیدالشهداء در ایـن شـرایط، چاره‌ای جز قیام و مبارزه علنی بر علیه یزید نداشت‌ تا مردم را از این جهل کشنده نجات بخشد و به سوی‌ حق‌ راهنمایی‌ نماید. در زیارت اربعین از قـول امـام صادق(ع) در توصیف ابا عبدالله الحـسین(ع) آمـده است:«خدایا! سیدالشّهدا‌، ‌‌در‌ راه تو خون دل‌ها خورد تا بندگانت را از نادانی و سردرگمی و گمراهی رهایی‌ بخشد‌»

اما جاهلیت آخرالزّمان، سخت‌تر و شدید‌تر از جاهلیت نخستین خواهد بود[1]. امام صادق(ع) در این زمینه مـی‌فرماید: «همانا قائم ما با‌ جاهلان‌ بسیار سرسخت‌تری نسبت به جاهلانی كه رسـول خـدا(ص) در دوران جـاهلیّت با آنها مواجهه بود، روبرو می‌شود و متحمّل رنج و سختی بیشتری خواهد شد. علّت این جاهلیّت این اسـت ‌ ‌کـه‌ رسول‌ خدا(ص) زمانی برانگیخته شد كه مردم سنگ، صخره و مجسّمه‌های چوبی را می‌پرستیدند، امّا امـام مـهدی(عـج) هنگامی قیام می‌كند كه همه‌ی مردم برای مقابله با او به تأویل كتاب‌ خدا‌ و احتجاج‌ به آن مـتوسّل می‌شوند»[2] 

2.امر به معروف و نهی از منکر

یکی از مهمترین عوامل شکل‌گیری نهضت عاشورا، امر به معروف و نهی از منکر بود. امام‌ حسین‌(ع) مکرر‌ به این موضوع اشاره می‌فرمود، تا به جامعه‌ی خفته بفهماند که علت‌ این‌ همه فسادها، تـرک امر به معروف و نهی از منکر است که شما را دامن‌گیر فساد سیاسی‌(یزید‌) و فساد اقتصادی و فرهنگی کرده است.

در حکومت جهانی امام مهدی(عـج‌)، فـریضه‌ی‌ امـر به معروف و نهی از منکر برای احیای ارزش‌ها و هست‌پذیری عدالت اجتماعی نقش بـسزایی دارد. از امـام بـاقر(ع) درباره آیه «الَّذِینَ إِنْ مَكَّنَّاهُمْ فِی الْأَرْضِ أَقامُوا الصَّلاةَ وَ آتَوُا‌ الزَّكاة‌»[3] سؤال شد، ایـشان فـرمود: «ایـن آیه درباره‌ی حضرت مهدی(عج) و اصحابش وارد شده است. خداوند ایشان را مالك مشرق و مغرب زمین‌ مـی‌گرداند‌ و دین خـود را ظاهر می‌سازد‌ و به‌ سبب او و اصحابش بدعت‌ها را می‌میراند، چنانكه سفهاء، حق را میرانده‌اند، تا اینـكه در روی زمـین اثـری از ظلم دیده نشود، مهدی(عج) و اصحابش‌ امر‌ به معروف و نهی از‌ منكر‌ می‌کنند، و عاقبت امور بـرای خـدا است»[4]


3.اصلاح جـامعه‌ (جـامعه‌پردازی‌)

امام حسین(ع) در وصیت‌نامه خود به محمد حنفیه، هدف خود‌ را‌ اصلاح‌ امت جدّش رسول الله(ص) و امر به معروف‌ و نهی‌ از‌ منکر‌ معرفی‌ فرمود‌: «انّى لَمْ أَخْرُجْ أَشِرًا وَلا بَطَرًا وَلا مُفْسِدًا وَلا ظالِمًا وَ إِنَّما خَرَجْتُ لِطـَلَبِ الاِْصـْلاحِ فى أُمَّةِجَدّى، أُریدُ أَنْ آمُرَ بِالْمَعْرُوفِ وَأَنْهى عَنِ الْمُنْكَرِ...؛ قیام من‌ قیام فردی کامجو یا آشوبگر و یا ستمگر نیست. من برای اصلاح امت جدم به پا خواسته‌ام، قصدم امر به مـعروف و نـهی از منکر است و به سیره‌ی جدم و پدرم رفتار می‌نمایم‌»[5].

امام صادق(ع) فرمود‌: «وقتی‌ قائم ما‌ قیام‌ کرد‌ مردم را از نو به سوی‌ اسلام‌ دعوت می‌نماید و به سوی چیزی که کهنه شده و عموم مردم از آن‌ دور‌ افتاده‌اند، هـدایت مـی‌کند.

هـدف امـام عصر(عج) نیز هدایت مردم بسوی حق تـعالی و اصـلاح جامعه‌ای است که دچار معضلات فرهنگی، سیاسی، اجتماعی و اقتصادی‌ شده‌ است. در سوره‌ی انبیاء می‌خوانیم: «وَ لَقَدْ كَتَبْنَا فىِ الزَّبُورِ مـِن بـَعْدِ الذِّكْرِ أَنـَّ الْأَرْضَ یَرِثُهَا عِبَادِىَ الصَّلِحُون؛ ما در زبور، پس از تورات نوشتیم كه این زمین را بـندگان‌ صالح‌ من به‌ میراث خواهند برد»[6]. امام محمدباقر(ع) فرمود: «ایشان اصحاب حضرت مهدی(عج) در آخرالزمان هستند»[7]. ایـنان هـمان بندگان صالح خدا و یاران مهدی(عج) هستند‌ که‌ وارثان‌ زمین خـواهند شـد.

بنابراین، هدف نهضت عاشورا، تربیت انسان و اصلاح جامعه بود، کـه نـاتمام مـاند، اما خداوند‌ اراده فرمود تا این آرمان مقدس از سوی حضرت مهدی(عج) محقق شود و زمـانی کـه زمین پر از ستم گردد و بدعت‌ها زنده و حاکمان یاغی دست به فساد زده‌اند، مصلحی خـواهد آمـد‌ و جـامعه‌ را اصلاح و حکومت عدل الهی را در زمین برپا می‌نماید.

4.ستیز با بدعت‌ها

در دوران امامت‌ سالار‌ شـهیدان‌(ع)، بـسیاری از تعالیم نبوی، به فراموشی رفـت و امـام حـسین(ع)، ناگزیر برای احـیای دیـن جدش‌ و مبارزه‌ با‌ بـدعت‌ها قـیام نمود، زیرا یزید، آشکارا دست به فساد آلوده بود و جامعه‌ی اسلامی را‌ دچار‌ انحطاط و خود را خـلیفه‌ی مـسلمین و جانشین پیامبر(ص) می‌دانست، و چنین شخصی قـطعاً اگـر بر‌ مـردم‌ حـکومت‌ مـی‌کرد، تمام ارزش‌های اسلامی از بـین می‌رفت.

امـام حـسین(ع) در نـامه‌ای‌ کـه‌ بـه‌ جمعی از بزرگان بصره نوشت، هدف از قیام بر ضد حکومت فاسد‌ یزید‌ را، احیای سنت جدش رسول الله(ص) و مبارزه با بدعت‌ها معرفی می‌کند و می‌فرماید: «من شما را به‌ کتاب‌ خدا وسـیره‌ی پیامبر خدا فرا می‌خوانم، چرا که در جامعه‌ی شما سنت‌ نبوی‌ از بین رفته و بدعت و فریبکاری جایگزین آن‌ شده‌ است‌، اگر سخنانم را بشنوید و فرمانم را اطاعت‌ کنید‌، شما را به راه راست هدایت مى‌کنم»[8] 

امام صادق(ع) فرمود‌: «وقتی‌ قائم ما‌ قیام‌ کرد‌ مردم را از نو به سوی‌ اسلام‌ دعوت می‌نماید و به سوی چیزی که کهنه شده و عموم مردم از آن‌ دور‌ افتاده‌اند، هـدایت مـی‌کند. آن جناب، «مهدی‌» نامیده شده، چون به‌ چیزی‌ که مردم از آن دور‌ شده‌اند‌ هدایت می‌شود و «قائم» نامیده شده چون برای به پا داشتن حق قیام می‌کند‌»[9] *

پی‌نوشت‌ها:
[1] سوره احزاب، آیه 33
[2] ابن‌ ابی‌ زینب‌، الغیبه النعمائی، 1397: ص 297.
[3] سوره حج، آیه 41
[4] تفسیر‌ القمی، 1404، ج2: ص87.
[5] ابن‌ شهرآشوب مازندرانی، مناقب آل ابی طالب(ع)، 1379، ج4: 89. 
[6] سوره انبیاء، آیه 105
[7] تفسیر‌ القمی، ج1: 14
[8] ابـومخنف کـوفی، وقعه الطف، 1417: 107
[9] الارشاد‌ فی‌ معرفة حجج الله علی العباد، ج2: 383
 


 
*این متن خلاصه‌ای است از مقاله "اهداف مشترک عاشورای حسینی و قیام مهدوی در روایات" به قلم سید رضا موسوی و حمزه ابراهیم پور که در شماره 5 مجله "پژوهش نامه معارف حسینی" منتشر شده است.

کتاب الکترونیکی ناگفته هایی از حقایق عاشورا

از آثار ارزشمند پژوهشگر والا مقام آیت الله سید علی حسینی میلانی

 

 

ﺍﻳﻦ ﻛﺘﺎﺏ ﺑﺎ ﻧﮕﺎﻫﻰ ﻧﻮ، ﺑﻪ ﺣﻘﺎﻳﻖ ﻭ ﻧﺎﮔﻔﺘﻪ ﻫﺎﻯ ﻭﺍﻗﻌﻪ ﻋﺎﺷﻮﺭﺍ ﭘﺮﺩﺍﺧﺘﻪ ﻭ ﺭﻳﺸﻪ ﻫﺎ ﻭ ﻋﻠﺖ ﻫﺎﻯ ﺭﺥ ﺩﺍﺩ ﺍﻳﻦ ﺣﺎﺩﺛﻪ، ﻭﻗﺎﻳﻊ ﻭ ﭘﻴﺶ  ﻭ ﭘﻴﺎﻣﺪﻫﺎﻯ ﺁﻥ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺗﺎﺭﻳﺦ ﺍﺳﻼﻡ ﺑﺮﺭﺳﻰ ﻛﺮﺩﻩ ﻭ ﺑﻪ ﭘﺎﺭﻩ ﺁﻣﺪﻫﺎﻯ ﺁﻥ ﻭ ﺁﺛﺎﺭ  ﺍﻯ ﺍﺯ ﺷﺒﻬﻪ ﻫﺎ ﻭ ﭘﺮﺳﺶ ﻫﺎ ﺩﺭ ﺍﻳﻦ ﺯﻣﻴﻨﻪ ﭘﺎﺳﺦ ﺩﺍﺩﻩ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺩﺭ ﺍﻳﻦ ﺭﺍﺳﺘﺎ ﺑﻪ ﺣﻘﺎﻳﻘﻰ ﺍﺯ ﺍﻳﻦ ﻭﺍﻗﻌﻪ ﻣﻬﻢ ﺩﺳﺖ ﻳﺎﻓﺘﻪ ﻭ ﻧﺎﮔﻔﺘﻪ ﻫﺎﱙ ﺭﺍ ﻛﻪ ﺗﺎ ﻛﻨﻮﻥ ﺑﻪ ﺍﻳﻦ ﺷﻜﻞ ﻣﻄﺮﺡ ﻧﺸﺪﻩ، ﺑﻴﺎﻥ ﻛﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ.

ﲝﺚ ﺩﺭﺑﺎﺭﻩ ﺣﻘﺎﻳﻖ ﺍﻳﻦ ﻭﺍﻗﻌﻪ ﻣﻬﻢ ﺗﺎﺭﳜﻰ ﻭ ﺍﻋﺘﻘﺎﺩﻯ ﺗﻮﺳﻂ ﻣﻌﻈﻢ له در محرم الحرام ١٤٢٨ ﺩﺭ ﻣﺮﻛﺰ ﺣﻘﺎﻳﻖ ﺍﺳﻼﻣﻰ ﺑﺮﺍﻯ ﻃﹼﻼﺏ ﺣﻮﺯﻩ ﻋﻠﻤﻴﻪ ﻗﻢ ﺍﺭﺍﺋﻪ ﺷﺪ ﻛﻪ ﭘﺲ ﺍﺯ ﺗﺪﻭﻳﻦ، ﻧﮕﺎﺭﺵ ﻭ ﺩﻳﮕﺮ ﻣﺮﺍﺣﻞ بصورت ﻛﺘﺎﺏ ﻧﺎﮔﻔﺘﻪ ﻫﺎﱙ ﺍﺯ ﺣﻘﺎﻳﻖ ﻋﺎﺷﻮﺭﺍ ﺷﻜﻞ ﮔﺮﻓﺖ.

 

لطفا جهت دانلود کتاب به فایل پیوست مراجعه شود.

حواسمان باشد سیّد‌الشّهداء برای ما تکراری نشود

 

 

 

ما نسبت به امام حسین علیه‌السّلام خسران‌زده هستیم، چون دائم در محضر او هستیم. هر شب جمعه، این روزی ما است که یاد ایشان می‌کنیم، ولی این مسئله تبدیل به حجاب برای ما شده است.
 
 
زمان تقریبی مطالعه : 4 دقیقه
سید الشهدا

 

 


گاهی انسان، بزرگی از اولیای خدا را چون راحت می‌بیند قدر او را نمی‌داند، کما این‌که یاران اهل بیت علیهم السّلام در زمان حضور اهل بیت خیلی قدر آن‌ها را نمی‌دانستند. حتّی می‌گوید با آقا به خزینه رفتیم، آن هیبتی که برای ما دارند اصلاً برای آن‌ها قابل فهم نبود.

ما نسبت به سیّد الشّهداء علیه السّلام در حجاب هستیم، یعنی از غریب‌ترین ائمّه‌ای که ما او را نمی‌شناسیم امام حسین علیه السّلام است.
چرا؟ چون سفره‌ی او باز است، درِ خانه‌ی او باز است، آن‌هایی که هیئتی نیستند ده شب در سال سر سفره‌ی امام حسین هستند. روزی همه نیست سر سفره‌ی امام هادی علیه السّلام باشند، سر سفره‌ی امام عسکری روحی له الفداه باشند، سر سفره‌ی امام سجّاد علیه السّلام باشند. لذا امام حسین علیه السّلام شناخته نشده است.

تربت حسین(ع) حجاب‌ها را از بین می‌برد

ائمّه برای پیشرفت معنوی خود نیز به او متوسّل بودند. می‌گوید امام صادق سلام الله علیه را دیدم، دیدم حضرت یک کیسه‌ی زردی دارد خیلی مواظب آن است. گفتم: آقا شما خاندان کرم هستید، مگر در این کیسه چه چیزی دارید که این‌قدر مراقب هستید؟ طلا دارید؟ الماس دارید؟ شما داشته باشید که می‌دهید، ما ندیده‌ایم شما در جایی این‌قدر مواظب کیسه‌ی پول خود باشید. گفتم: این چیست که شما این‌قدر مراقب آن هستید؟ فرمود: «فِیهَا تُرْبَهُ أَبِی عَبْدِ اللَّه‏‏».[1]

گفت: چرا این‌قدر به آن اهتمام دارید؟ فرمود: نمی‌خواهم اثر آن از بین برود، کسی آن را نبرد، «السُّجُودُ عَلَى تُرْبَهِ الْحُسَیْنِ عَلَیهِ السَّلَام یَخْرِقُ الْحُجُبَ السَّبْعَ»، چرا که هر حجاب بین بنده و خالق وجود دارد سجده بر تربت او از بین می‌برد، حائل‌های بین بنده و مولا را سجده بر تربت او از بین می‌برد. نه جسم او، نه روح او، نه شخصیّت او، تربتی که کیلومترها فاصله دارد.

فرصتی که می‌تواند زُهیر تربیت کند

این‌قدر که ابا عبد الله علیه السّلام ما را در خیمه‌ی خود راه داده توجّه نمی‌کنیم فرصت لحظاتی نفس کشیدن در خیمه‌ی او می‌تواند زهیر درست کند. اگر کسی به خیمه می‌آید و برمی‌گردد و اتّفاقی نمی‌افتد چون با انگیزه نمی‌آید، با هدف نمی‌آید، قرار نیست تغییر کند. می‌آید لذّت می‌برد، ثواب می‌برد.

حسین(ع) امید اهل‌بیت است

این‌قدر که سیّد الشّهداء علیه السّلام اجازه داده روضه‌ی او را بخوانیم حواس ما نیست او چه کسی است، او امید اهل بیت است، امید ائمّه‌ی ما است.  ائمّه‌ی ما خود را خرج کردند بلندگوی دستگاه سیّد الشّهداء علیه السّلام باشند.  روضه‌خوان و مدّاح و کسی که گریه می‌کند رحم کند، قدر بدانند.

اهل جنّت بر حسین(ع)گریه می‌کنند

در روایات ما هست حزن در بهشت نیست، ولی در روایات ما هست که «السَّلَامُ عَلَی مَن بَکَی عَلَیهِ أَهلُ الجَنَّه»، سلام بر تو که اهل جنّت بر تو گریه می‌کنند. من این‌طور می‌فهمم که گریه بر ابا عبد الله الحسین علیه السّلام از نعمات بهشتی است. چون اگر این نعمت بهشتی نبود در بهشت از آن خبری نبود. «یَفْرَحُونَ لِفَرَحِنَا وَ یَحْزَنُونَ لِحُزْنِنَا»[2] هست.

نمی‌خواهم حسینم به دنیا بیاید

خدا آن روزی را نیاورد که ما روضه برویم برای ما عادی شود.صدّیقه‌ی طاهره سلام الله علیها وقتی به مولای ما، ارباب ما، سیّد الشّهداء باردار شدند روایات آن فراوان است، سیّد انبیا آمد و فرمود: این پسر را می‌کشند. وقتی پیغمبر صلّی الله علیه و آله خبر داد صدّیقه‌ی طاهره سلام الله علیها فرمود: «لَا حَاجَهَ لِی فِیهِ»،[3] نمی‌خواهم به این دنیا بیاید. این‌قدر امّت تو بی‌انصاف هستند که نمی‌خواهم بیاید. پیغمبر صلّی الله علیه و آله فرمود: هدایت امّت من وابسته به تولّد او است.

همین که پیغمبر صلّی الله علیه و آله فرمود: او را می‌کشند صدّیقه‌ی طاهره دو سؤال پرسید؛ یکی عرض کرد «مَتَى یَکُونُ ذَلِکَ»،[4] چه زمانی این اتّفاق می‌افتد؟ سیّد انبیا فرمود: آن زمانی که هیچ‌کدام ما نیستیم. سؤال دومی که معلّم انبیا، حجّت خدا بر انبیا پرسید این بود که «فَمَنْ یَبْکِی عَلَیْهِ»، چه کسی بر او گریه می‌کند؟

«مَن یَبکی عَلَیهِ» یعنی چه کسی به آن دار الشّفاء رجوع می‌کند؟ یعنی شهید می‌شود قدر او را می‌دانند؟ با گریه می‌توانند تطهیر شوند. زهرای اطهر سلام الله علیها دارد آدرس می‌دهد، این‌ها نیازی به گریه‌ی ما ندارند، گریه‌ی ما چه کاری برای آن‌ها انجام می‌دهد؟ 
اوّل فرمود: امّتی که بخواهند او را تشنه بکشند، لیاقت ندارند که او به دنیا بیاید. پیغمبر فرمود: هدایت امّت به او وابسته است.

و بعد اینکه «مَن یَبکی عَلَیه» یعنی آن خون نباید هدر برود، او قیام کرد برای این‌که امّت را بیدار کند، برای این‌که مردم را از جهالت بیرون بیاورد، امام صادق علیه السّلام فرمود از حیرت ضلالت بیرون بیاورد. راهی که به ما یاد داده‌اند این است، برای چه این‌قدر گفته‌اند گریه بر او ثواب دارد؟ بعضی گفته‌اند یک قطره اشک کارهای زیادی انجام می‌دهد. این قطره اشک اگر با توسّل و با توجّه باشد انسان را تطهیر می‌کند.

 


 

پی نوشت:
[1]- بحار الأنوار (ط – بیروت)، ج ‏۸۲، ص ۱۵۳٫
[2]- الخصال، ج ‏۲، ص ۶۳۵٫
[3]- کامل الزیارات، ص ۵۶٫
[4]- بحار الأنوار (ط – بیروت)، ج ‏۴۴، ص ۲۹۳٫

 

منبع:
مطلب "فرصت محرم را قدر بدانیم"؛ پایگاه اطلاع رسانی حجت الاسلام حامد کاشانی

روایت فاطمی‌نیا از اتفاقی که درحرم حضرت رقیه (س) رخ داد

 

 

 

مدارک قابل اعتمادی در دست است که وجود دختری سه یا چهار ساله از امام حسین (ع) را ثابت می‌کند. این گزارش‌ها نشان می‌دهد که کودک مذکور در خرابه شام وفات یافته است، ولی در مورد نام او نمی‌توان نظر قطعی داد.
 
 
 
زمان تقریبی مطالعه : 5 دقیقه

  

حضرت رقیه

 

 


در ایام محرم و صفر، به ویژه روزهای ابتدایی ماه صفر که یادآور ورود خاندان امام حسین به شهر شام است، از مصیبت‌های دخترکی سه‌ساله به نام رقیه(س) بسیار می‌شنویم، از دوران کودکی نام رقیه همواره برای ما یادآور غم و اندوه معصومانه از یک سو و قساوت افسارگسیخته‌ یزیدیان از دیگر سو بوده است. «رقیه» نماد مظلومیت و غربت حق در زمانه‌ پس از رحلت پیامبر است، رقیه سند گویای حقانیت حسین(ع) و درنده‌خویی یزید و یزیدیان است، هر کس در حقانیت حسین اندک شکی داشته باشد و نخواهد دلایل روشن حق‌طلبی او را ببیند، کافی است که رفتار دشمنان او با اهل‌بیتش را مرور کند تا هر شکی از دلش زدوده و به راستی و درستی راه او ایمان آورد.

با این وجود چند سالی است که پرسش‌ها و شبهات پیرامون مباحث عاشورا دامان «رقیه» را هم گرفته است. برخی ادعا می‌کنند که امام حسین دختری به نام «رقیه» نداشته است. برخی دیگر نام او را فاطمه و نه رقیه می‌دانند و دیگرانی هم رقیه را دختری از خاندان یکی از یاران امام معرفی می‌کنند.

در این باره با حجت‌الاسلام امیرعلی حسنلو مدیر گروه تاریخ و سیره مرکز مطالعات و پاسخگویی به شبهات حوزه علمیه قم گفت‌وگو کردیم.

آیا دختری سه ساله در کاروان اسرا وجود داشته است؟
امام حسین دخترکی سه یا چهارساله داشته که همراه کاروان به دمشق می‌رود، اما در آنجا از دنیا می‌رود. البته ممکن است نتوانیم از همه‌ آنچه بر فراز منبرها و در مرثیه‌ها در مصیبت او می‌خوانند، دفاع کنیم، اما مسلماً مرگ کودکی نوپا بر اثر مشقت‌ها و آزارهایی که در طول سفر سخت و طاقت‌فرسای کربلا تا کوفه و کوفه تا شام بر اهل‌ بیت رفته‌ است، دور از انتظار نیست؛ خصوصاً اینکه دختران، اغلب وابستگی خاصی به پدر دارند و نبود طولانی مدت پدر کودک را به سوی افسردگی و غمزدگی جانکاه می‌کشاند.                                                                                          

منابع تاریخی چه گزارشی درباره‌ دختران امام حسین(ع) داده‌اند؟
شواهد و مدارک قابل اعتمادی در دست است که وجود دختری سه یا چهار ساله از امام حسین(ع) را ثابت می‌کند. این گزارش‌ها نشان می‌دهد که کودک در خرابه شام وفات یافته است، ولی در مورد نام او نمی‌توان نظر قطعی داد.

برخی از تاریخ‌نگاران مانند شیخ مفید در کتاب الارشاد و مرحوم طبرسی در اعلام الوری(1) شمار فرزندان امام حسین(ع) را شش نفر ذکر کرده‌اند؛ در مقابل برخی نویسندگان دیگر شمار فرزندان امام را 9 یا 10 نفر ذکر می‌کنند.

احتمالی که داده اند این است که  شاید زینب همان دختر خردسال امام(ع) باشد که در دمشق مدفون و به نام رقیه(س) مشهور است، شواهد اطمینا‌ن‌آوری وجود دارد که بر اساس آن نمی‌توان وجود چنان دختری برای امام حسین(ع) را به آسانی انکار کرد. آیت‌الله العظمی مرعشی نجفی می‌نویسد: ولو مدارک معتبر از وجود چنین دختری ساکت است، لکن با وجود این شهرت عظیم نمی‌توان وجود او را انکار کرد.(2)

منابع تاریخی از شخصی به نام «رقیه» دختر خردسال امام حسین(ع) هم نام برده‌اند؟
برخی نویسندگان موثق، شرح حال دخترک خردسالی از امام حسین(ع) را نوشته‌اند که در خرابه شام از دنیا رفته است. در ادامه به برخی از این منابع اشاره می‌کنیم:(3)(4)(5)

استاد فاطمی‌نیا نیز بر اساس تحقیقات خود، وجود رقیه را برای امام حسین(ع) ثابت می‌داند.(6)

صاحب معالی السبطین جریانی را درباره تعمیر مرقد حضرت رقیه در دمشق نقل می‌کند که در چند کتاب دیگر هم نقل شده و استاد فاطمی‌نیا هم بر صحت آن تأکید دارد. ماجرا از این قرار است که سیدی به نام سیدابراهیم دمشقی حدود سال 1280 هجری، قبر شریف را جهت تعمیر می‌شکافد و جنازه دختر خردسالی را در می‌آورد و مدت سه روز نگه می‌دارد، صاحب معالی می‌نویسد: بعد از بازکردن قبر، سید ابراهیم می‌بیند، جنازه دختری است خردسال کمتر از سن بلوغ که بدنش از کثرت ضربات مجروح است.(7)

با توجه به مدارک و شواهد گذشته و شهرتی که قبر حضرت رقیه(س) در دمشق دارد، احتمال اینکه مدارک و سند‌های معتبر دیگری که بر وجود رقیه دلالت می‌کند، به علل گوناگون از میان رفته باشد. بنابراین باور به وجود چنین دختری از امام حسین به نام رقیه قابل اطمینان است و به آسانی نمی‌توان آن را مردود دانست.

 


 

پی‌نوشت‌ها:
1- الارشاد، شیخ مفید، ج2، باب پنجم، ص 137. و اعلام الوری طبرسی، ج1، ص 477، چاپ اول، قم، 1417، نشر آل البیت.
2- محمدباقر مدرس، شخصیت حسین(ع)، چاپ تابش تبریز، سال 5/3/2536، ص 614.
3- عماد الدین طبری، کامل بهایی، چاپ مرتضویه، 2جلدی، ج2، ص 179.
4- منتخب فخر الدین طریحی، چاپ امیر، 1362، انتشارات رضی، قم، ج1، ص 141، متوفی 1085.
5-... و بنته الاخری رقیه و قال الخمراوی فی کتاب النفحات و کانت للحسین بنتٌ تسمّی رقیه و امها شاه زنان بنت کسری خرجت مع ابیها الحسین من المدینة حین خرج و کان لها من العمر خمس سنین و قیل سبع سنین حتی جائت معه الی کربلا ... و اما رقیه فقد توفیت بالشام معالی السبطین، محمدمهدی مازندرانی، چاپ افست مصباحی، تبریز، ج2، ص 127 و 128.
6- کتاب روضه‌های فاطمی‌نیا، محمد رضی، چاپ ششم ، ثامن الحجج، ص 209.
7- معالی السبطین، ج2، ص 101 و 102، همان.

درکارزار کربلا-2

 

 

«عمرو بن جناده» در هنگام ورود به میدان جنگ این بیت را ترنم می‌کرد: سالارم حسین است و چه نیک امیری، که نشاط دل پیامبر و مژده‌دهنده (به سعادت) و بیم‌دهنده (از انحراف و دوری از حق) است.
 
 
 
زمان تقریبی مطالعه : 4 دقیقه

 

رجز

 

 


این روزها در هیئات و مراسمات سوگواری سید و سالار شهیدان حضرت اباعبدالله الحسین (ع) رجزی را در بسیاری از مدیحه سرایی‌ها می‌شنویم که با وجود کوتاهی عبارات، مفهوم و معانی والایی را در خود جای داده است و آن عبارت "امیری حسین و نعم الامیر" از یکی یاران حسینی، شهید نوجوانی به نام «عمرو بن جناده».

همان یارانی که وقتی حسین بن علی (ع)، از همراهان خود بیعت را برداشت و فرمود؛ "راه بر شما باز است، آن‌ها در پاسخ گفتند: "الحمد لله الذی شرفنا بالقتل معک و لو کانت الدنیا باقیة و کنا فی‌ها مخلدین الآثرنا النهوظ معک علی الاقامة فی‌ها؛ خدا را سپاس که این شرافت را به ما نصیب کرد که در کنار شما به شهادت رسیم و اگر دنیا باقی باشد و ما در جاودان باشیم، قیام با شما را بر ماندن در این دنیا ترجیح می‌دهی"(1) و نیز امام فرمودند: "من یارانی باوفاتر و بهتر از اصحاب خود نمی‌شناسم."(2)

نوجوانی که به "نقل متفاوت تاریخ 9 ساله، 11 ساله و یا ۲۱ سال"(3)(4) که بعد از کشته شدن پدرش در رکاب سید الشهدا (ع)، که "از صحابه رسول خدا (ص) و از شیعیان با اخلاص امام علی (ع) بود"(5)، به میدان رفت.

به هنگام دفاع از حق و جهاد برای کسب عزّت و شرف و جلب رضای خدا، زن و مرد، نوجوان و پیرمرد یکسانند، همه به میدان می‌آیند و هر کدام به نوبه خود، وظیفه خود را ایفا می‌کند و جالب‌تر آنکه در صحنه کربلا شاهد همه این درس‌ها هستیم.

پس از شهادتِ پدرش جناده در روز عاشورا، مادرش او را امر به جهاد کرد و گفت: پسرم برو و حسین (ع) را یاری کن. او نزد امام آمد و اجازه میدان خواست. حسین (ع) اجازه نداد؛ او بار دیگر سخن خود را تکرار کرد. امام فرمود: این جوان پدرش شهید شده و شاید مادرش میدان رفتن او را خوش نداشته باشد. او گفت: ای فرزند رسول خدا، مادرم مرا امر کرده شما را یاری کنم و خود، لباس جنگ بر تنم پوشانده است. امام اجازه داد و او به میدان رفت و با خواندن رجز به دل دشمن حمله ور شد او در هنگام ورود به میدان این بیت را ترنم می‌کرد: "امیری حسین و نعم الامیر سرور فؤاد البشیر النذیرعلی و فاطمه والده و هل تعلمون له من نظیر (6). سالارم حسین است و چه نیک امیری، که نشاط دل پیامبر و مژده‌دهنده (به سعادت) و بیم‌دهنده (از انحراف و دوری از حق) است. علی و فاطمه پدر و مادر اویند و آیا مانند او کسی را می‌شناسید؟"(6)

اندکی از جنگ نگذشته بود که سر عمرو بن جناده را به طرف سپاه امام حسین(ع) افکندند. "مادر شجاعش «بحریّه» دختر «مسعود خزرجیّ» سر فرزندش را برداشت و بوسید و با همان سر به طرف دشمن حمله کرد و آن را بر سر مردی از سپاه ابن سعد کوبید. آنگاه برگشت و ستون خیمه را گرفت و در حالی که رجز می‌خواند بر دشمن حمله کرد. پس از آن عمود خیمه را به سوی دشمن پرتاب کرد که به دو نفر از آنها برخورد کرد. امام حسین (علیه السلام) وی را به خیمه بازگرداند." (7)

و این گونه است که می‌بینیم به هنگام دفاع از حق و جهاد برای کسب عزّت و شرف و جلب رضای خدا، زن و مرد، نوجوان و پیرمرد یکسانند، همه به میدان می‌آیند و هر کدام به نوبه خود، وظیفه خود را ایفا می‌کند و جالب‌تر آنکه در صحنه کربلا شاهد همه این درس‌ها هستیم.


 

پی نوشت:
1- مقتل الحسین، مقرم، ص 59
2- الارشاد، ص 442
3-مقرم، مقتل الحسین علیه‌السلام، ج۱، ص۲۵۳
4- مامقانی، عبدالله، تنقیح المقال، ج۲، ص۳
5- محلاتی، رسول، زندگانی امام حسین علیه‌السلام، ج۱، ص۴۵۲- ۴۵۳
6- مناقب آل ابی‌طالب، ج 4، ص 104
7- بحارالانوار، ج 45، ص 28 و ابصار العین، ص 94

 

منابع:
مقتل الحسین خوارزمی ج2
بیانات حجت الاسلام علوی تهرانی
پایگاه اطلاع رسانی آیت الله مکارم شیرازی

در کارزار کربلا-3؛

 

 

قصه زهیر ماجرایی درس‌آموز برای همه دور افتادگان از حریم اهل بیت است؛ چراکه اگر ائمه بخواهند با یک نظر انسان را متحول می‌کنند؛ همانگونه که از زهیر عثمانی شیعه علوی مخلص ساختند.
عکس نویسندهعکس نویسنده
زمان تقریبی مطالعه : 6 دقیقه
 
زهییر
 
 
 
 
 
از شخصیت‌های برجسته کوفه بود که در روز عاشورا، افتخار یافت در رکاب حسین بن علی (ع) به شهادت برسد. وی در میدان‌های جنگ، دلاوری‌های بسیاری نشان داده بود. در سال 60 هجری (که سید الشهدا هم از مکه به قصد کوفه حرکت کرده بود) از سفر حج بر می‌گشت و دوست نداشت که با سید الشهدا برخورد کند و هم منزل شود. اما در یکی از منزلگاه‌ها به ناچار با فرود آمدن کاروان حسینی در همان منزل، با امام برخورد می‌کنند. امام کسی را نزد او فرستاد و زهیر را به ملاقات با خویش دعوت کرد؛ زهیر قصد سر باز زدن از این دیدار را داشت که همسرش به او گفت: سبحان الله؛ یازهیر، سبحان الله، پسر پیغمبر تو را می­‌خواهد، دعوتت می­کند، تو نشست‌ه­ای؟! بلند شو برو حرف­‌هایش را گوش کن، اگر می­‌توانی عمل کن، اگر هم نمی‌­توانی بگو نمی‌­توانم، برگرد بیا؛ مگر چه می­‌شود؟

تصرّف انسان برتر در نفس زهیر

حاج آقا مجتبی تهرانی درباره دیدار امام با زهیر می‌گوید:
«زهیر رفت وارد خیمه حسین علیه السلام شد، برگشتند این جوانها، کانّه تنها بود زهیر با حسین علیه السلام می­‌نویسند فَمَا لَبِثَ أَنْ جَاءَ مُسْتَبْشِراً قَدْ أَشْرَقَ وَجْهُه [1]. توقف خیلی کوتاهی کرد زهیر در خیمه حسین علیه السلام؛ اما این زهیر که آمد بیرون دیگر آن زهیری نیست که رفته بود داخل؛ آن زهیر زبون بود، صِغَر نفس داشت به تعبیر ما؛ اما این زهیر، زهیر غیور است. آمده است بیرون دیگر این کِبَر نفس دارد. دیگر این روحش بزرگ شد، وسیع شد، انسان برتر تصرّف در او کرده است. دیدیم این چهره که گرفته بود رفت، حالا باز شده «استجَاءَ مُسْتَبْشِراً قَدْ أَشْرَقَ وَجْهُه»[2] کأنّه نور از صورت زهیر می­‌بارد.

خاطره‌ای از سلمان فارسی

زهیر در پاسخ به امام خود اینگونه گفت: به خدا قسم، دوست دارم که کشته شوم، سپس برانگیخته شوم و تا هزار بار دیگر کشته و زنده شوم تا بدین سبب از جان شما و جوانان اهل‎بیت شما بلا به دور ماند.

طبری درباره دعوت زهیر از خویشان می‎گوید: پس از آن که زهیر به خدمت امام حسین علیه السلام رسید و عزم یاری او را داشت، به خیمه خود بازگشت و به یاران خود گفت هر که از شما دوست دارد در یاری فرزند پیامبر (ص) در آید رخت بربندد وگرنه این آخرین دیدار ماست.

سپس او خاطره‎ای چنین بیان کرد: در غزوه «بحر» و بنا بر گفته طیری بلنجر چون فاتح آن جنگ شدیم و غنایم فراوانی نصیب ما گشت، همه ما خوشحال و مسرور بودیم. هنگامی که «سلمان فارسی» خشنودی ما را دید گفت: آیا شما به فتح و غنایمی که خداوند نصیب شما کرده این گونه خوشحالی می‎کنید؟  اگر شما سید شباب جوانان آل محمد صلی الله علیه و آله را درک کردید، برای جهاد در رکاب او باید بیشتر شادمان باشید؛ چرا که بهره‎های بیشتری به دست خواهید آورد. پس من با شما وداع می‎کنم و شما را به خدا می‎سپارم. 


دست از حسین بر نمی‌دارم

پس از سخنان امام حسین علیه السلام در شب عاشورا و برداشتن بیعت خود از گردن همگان، عباس بن علی علیهماالسلام و دیگران از اهل‎بیت علیهم السلام و نیز یاران بزرگ آن حضرت چون «مسلم بن عوسجه»، «سعید بن عبدالله»، و «زهیر» به حمایت از امام از جای برخاستند و با او تجدید میثاق کردند. زهیر در پاسخ به امام خود اینگونه گفت: به خدا قسم، دوست دارم که کشته شوم، سپس برانگیخته شوم و تا هزار بار دیگر کشته و زنده شوم تا بدین سبب از جان شما و جوانان اهل‎بیت شما بلا به دور ماند.

زهیر؛ همانند مومن آل فرعون

درباره مومن آل فرعون گفته شده مردى از فرعونیان بوده، که به موسى(ع) ایمان آورده بود، اما ایمان خود را مکتوم مى‌داشت، در دل به موسى عشق مى‌ورزید و خود را موظف به دفاع از او مى‌دید.

کثیر بن عبد الله شعبی گوید: روز عاشورا چون بر حسین یورش بردیم، زهیر بن قین سوار بر اسب دم بلند خود سلاح پوشیده در برابر ما آمد و گفت: هشیار باشید، شما را از عذاب خدا بیم می‌دهم؛ بر مسلمان لازم است برادر مسلمانش را اندرز دهد. ما تا اکنون برادر وهمدین بودیم؛ تا شمشیر میان ما جدایی نیفکنده هم کیش هستیم واندرز شما بر ما لازم است. چون کار به شمشیسر افتد، رشته برادری می گسلد؛ ما امتی باشیم و شما امت دیگر. خدا ما و شمارا به فرزندان پیامبر خود محمد(ص) آزمود تا بنگرد چه کاره ایم. 

سپس مجادله‌ای بین زهیر و شمر درگرفت تا اینکه شخصی از طرف امام حسین علیه السلام این پیام را برای زهیر آورد: بازگرد؛ به جانم قسم که مومن آل فرعون برای قومش خیرخواهی کرد و حرف حق را به روشنی به گوش مردم رساند، تو نیز برای آنها خیرخواهی کرده ای و حرف حق را به گوششان رساندی، اگر این خیرخواهی و خبردادن نفعی به حالشان بکند![3]

درباره مومن آل فرعون گفته شده مردى از فرعونیان بوده، که به موسى(ع) ایمان آورده بود، اما ایمان خود را مکتوم مى‌داشت، در دل به موسى عشق مى‌ورزید و خود را موظف به دفاع از او مى‌دید. 

پس از ماجرای مجادله حضرت موسی با ساحران، فرعون قصد جان او را داشت که به تعبیر قرآن، مومن آل فرعون رو به آن‌ها گفت: «اى قوم من! امروز حکومت در این سرزمین پهناور مصر، به دست شما است، و از هر نظر غالب و پیروزید، این نعمتهاى فراوان را کفران نکنید، اگر عذاب الهى به سراغ ما آید، چه کسى ما را یارى خواهد کرد»؟! (یا قَوْمِ لَکُمُ الْمُلْکُ الْیَوْمَ ظاهِرِینَ فِى الْأَرْضِ فَمَنْ یَنْصُرُنا مِنْ بَأْسِ اللّهِ إِنْ جاءَنا).

قصه زهیر ماجرایی درس‌آموز برای همه دور افتادگان از حریم اهل بیت است؛ چراکه اگر ائمه بخواهند با یک نظر انسان را متحول می‌کنند؛ همانگونه که از زهیر عثمانی شیعه علوی مخلص ساختند.
 
 
 

پی‌نوشت‌ها:
[1]بحارالانوار/علامه مجلسی/44/3 
[2]بحارالانوار/علامه مجلسی/44/3
[3]تاریخ الطبری، ج5، ص 427.


 
 
منابع:
- مقاله "زهیر بن قین بجلی رایت شجاعت" به قلم محمد جواد طبسی که در شماره 26 ماهنامه "کوثر" منتشر شده است.
- سخنرانی مکتوب مرحوم آقا مجتبی تهرانی به عنوان مصلح غیور، شب دوم محرم/سایت تبارک؛
- تفسیر نمونه

پیشگویی‌های شگفت انگیز امام علی(ع)؛

 

 

با بررسی ماجرای دردناک سال 61 هجری و زندگی برخی از خواص، با سرگذشت افرادی آشنا می‌شویم که هر چند با بزرگانی همچون امام علی(ع) ارتباط و آشنایی داشتند ولی با این حال این آشنایی موجب نجات و عاقبت به خیری آنها نشده است.
 
 
 
 
زمان تقریبی مطالعه : 7 دقیقه
عاشورا

 

 


با نگاهی عالمانه به ماجرای دردناک سال 61 هجری و بررسی زندگی برخی از خواص، با سرگذشت زندگی افرادی آشنا می‌شویم که هر چند با بزرگانی همچون امام علی (ع) ارتباط و آشنایی داشتند، ولی با این حال این آشنایی موجب نجات و عاقبت به خیری آنها نشده؛ چرا که آمال و آرزوهای مادی و دنیوی آنان را در باتلاق دل‌فریب خود غرق کرده بود، موضوعی که پیش‌تر توسط امام علی (ع) مورد توجه قرار گرفته بود و با اخباری غیبی هشدار گمراهی و غرق شدن به آنان داده شده بود.

اخباری غیبی از نگون بختان تاریخ کربلا

یکی از شخصیت‌های منفور تاریخ کربلا شخصی است به نام «خالد بن عُرفُطه» که دارای یک پیشینه و سابقه بلند پیش از کربلا است، کما اینکه منابع تاریخی در خصوص او نوشته‌اند: «او از جمله اصحاب پیامبر (ص) بوده که از ایشان روایت نقل کرده است». سعد بن ابی وقاص در جنگ قادسیه او را به سالاری جنگ گماشت و او در جنگ نخیله خوارج را کشت. ساکن کوفه شد و در آنجا برای خود خانه‌هایی ساخت البته عاقبت این شخصیت آنچنان که تصور می‌رفت خوب پیش نمی‌رود؛ چرا این شخصیت دو‌‎چهره و منافق، فرمانده قسمتی از سپاه جهنمی یزیدیان می‌شود؟ در منابع شیعی امام علی (ع) این چنین در خصوص او پیشگویی کرده بود.

امام (ع) پرسید: «تو کیستی؟». گفت: من حبیب بن حِمازم. امام (ع) فرمود: «مبادا که آن پرچم را بر دوش بگیری، که قطعاً بر دوش می‌گیری و با آن از این در، وارد می‌شوی» و با دستش به باب الفیل اشاره کرد.


سوئد بن غَفله گفت: مردی نزد امیر مؤمنان (ع) آمد و گفت: «ای امیر مؤمنان! من از وادی القری عبور کردم و خالد بن عُرفُطه را دیدم که در آن‌جا مرده است. برایش آمرزش بخواه. امیر مؤمنان فرمود: «دست بدار! او نمرده است و نمی‌میرد تا سپاه گمراهی را که پرچمدارش حبیب بن حِماز است، فرماندهی کند.» مردی از پایین منبر برخاست و گفت: ای امیر مؤمنان! به خدا سوگند، من شیعه و دوستدار تو هستم. امام (ع) پرسید: «تو کیستی؟». گفت: من حبیب بن حِمازم. امام (ع) فرمود: «مبادا که آن پرچم را بر دوش بگیری، که قطعاً بر دوش می‌گیری و با آن از این در، وارد می‌شوی» و با دستش به باب الفیل اشاره کرد. هنگامی که امیر مؤمنان (ع) درگذشت و حسن بن علی (ع) نیز پس از او وفات یافت و وقایع امام حسین (ع) و قیامش پیش آمد، ابن زیاد، عمر بن سعد را به سوی حسین بن علی (ع) فرستاد و خالد بن عُرفُطه را بر طلایه‌داران سپاه گماشت و حبیب بن حِماز را پرچم‌دار او کرد و با آن رفت تا از باب الفیل به مسجد وارد شد. [1]

مرد هزار چهره کوفه؛ شبث بن ربعی تمیمی

اگر کسی به پیشینه و تاریخ زندگی این چهار شخصیت نگاه کند شاید باور نداشته باشد که به چه سرانجام و عاقبت شومی مبتلا شده‌اند.

سیاه‌ترین پرونده زندگانی شبث زمانی رقم می‌خورد که در واقعه کربلا به امام حسین (ع) نامه می‌نویسد و از آن حضرت می‌خواهد به کوفه بیاید. اما با تسلط ابن زیاد بر کوفه تغییر موضع داد و در پراکنده کردن اهالی کوفه، از اطراف مسلم بن عقیل نقش بسزایی داشت


برای نمونه شَبَث بن رِبعِی بن حصین تمیمی یربوعی (درگذشت حدود ۷۰ ق)، از جمله افراد ثروتمند کوفه و شخصیت‌های متزلزل تاریخ اسلام. به حساب می‌آید؛ شاید بهترین لقب برای او مرد هزار چهره باشد؛ چراکه «شبث»، هر چند از مخالفان سرسخت عثمان و از جمله فرماندهان سپاه امام علی (ع) در جنگ صفین بود. [2] ولی با این حال در مسیر حرکت به سوی نهروان، به خوارج پیوست [3] اما با سخنان امام برگشت و فرماندهی قسمتی از سپاه امام را در جنگ نهروان به دست گرفت. [4] در پرونده او شهادت علیه حجر بن عدی نیز وجود دارد. سیاه‌ترین پرونده زندگانی او زمانی رقم می‌خورد که در واقعه کربلا به امام حسین (ع) نامه می‌نویسد و از آن حضرت می‌خواهد به کوفه بیاید. اما با تسلط ابن زیاد بر کوفه تغییر موضع داد و در پراکنده کردن اهالی کوفه، از اطراف مسلم بن عقیل نقش بسزایی داشت. [5] در روز عاشورا با آنکه فرماندهی نیروهای پیاده سپاه عمر بن سعد را بر عهده داشت. اما سعی می‌کرد تا خود را کمتر نشان دهد.

عمرو بن حریث مخزومی

عمرو بن حریث مخزومی از جمله کسانی که از پیامبر اکرم (ص)[6]، امام علی (ع)، ابوبکر، عمر، ابن مسعود و دیگران [7] روایاتی را نقل کرده است. [8] ولی با این حال موضع‌گیری‌هایی در تاریخ زندگیش وجود دارد که او را در زمره افراد شقاوتمند و نگون‌بخت قرار می‌دهد، از جمله این موضع‌گیری‌ها عبارتند از: عمرو بن حریث، در شهادت میثم تمار [9] و سرکوب قیام مسلم بن عقیل نقش داشت. ابن زیاد پس از اطلاع از مخفیگاه مسلم، عمرو را به همراه محمد بن اشعث و ۷۰ نفر دیگر به سوی مسلم فرستاد. [10]

عمرو بن حریث، در شهادت میثم تمار  و سرکوب قیام مسلم بن عقیل نقش داشت

 

پیشگویی امام علی(ع) در خصوص این دو شخصیت

در خصوص عاقبت و سرانجام شوم این دو شخصیت تاریخ اسلام در منابع روایی از امام علی (ع) چنین نقل شده است: «اگر منافقانی همراه پیامبر (ص) بودند، منافقانی نیز با من هستند. هان! به خدا سوگند ای شَبَث و ای ابن حُرَیث، شما با پسرم حسین می‌جنگید. پیامبر خدا، چنین به من خبر داد.»[11]

خواص ساکت و گوشه نشین

براء بن عازب
براء بن عازب از جمله شخصیت‌های برجسته تاریخ اسلام است که او را در زمره‌ی اصحاب پیامبر (ص) و حضرت علی (ع) به شمار آورده‌اند. در احوالات او نوشته‌اند که در غزوه‌های زیادی شرکت داشته است. او از جمله راویان حدیث غدیر است، پس از درگذشت پیامبر (ص) خبر بیعت مردم با ابوبکر در سقیفه بنی‌ساعده را به اطلاع بنی هاشم رساند و خود نیز از بیعت با وی امتناع کرد، ولی با این حال از جمله کسانی است که در حادثه کربلا از یاری امام حسین (ع) خود را محروم ساخت. البته پیش از آن امام علی (ع) نیز خبر نگون بختی و عدم یاری فرزند رسول خدا را در خصوص ایشان داده بود.

امام على (ع) روزى به براء بن عازب فرمود: «ای براء! فرزندم حسین، کشته می‌شود و تو زنده‌ای؛ امّا یاری‌اش نمی‌کنی.»


ارشاد القوب دیلمی از اسماعیل بن زیاد از امام علی (ع) این چنین روایت نقل کرده است: امام على (ع) روزى به براء بن عازب فرمود: «ای براء! فرزندم حسین، کشته می‌شود و تو زنده‌ای؛ امّا یاری‌اش نمی‌کنی.»، هنگامی که حسین بن على (ع) كشته شد، براء بن عازب می‌گفت: به خدا سوگند، علی بن ابی طالب، راست گفت. حسین، کشته شد و من یاری‌اش نکردم! و سپس بر این کار، حسرت می‌خورد و اظهار پشیمانی می‌نمود. [12]

 

 


پی نوشت:
[1]. الإرشاد فی معرفة حجج الله على العباد، ج‏1، ص: 329.
[2]. منقری، وقعة‌صفین، ص۱۹۸-۱۹۵؛ ابن‌اثیر، الکامل، ج۳، ص۲۸۷.
[3]. ابن‌اثیر، الکامل، ج۳، ص۳۲۶.
[4]. بلاذری، انساب‌الاشراف، ج۲، ص۳۶۲؛ خلیفه، تاریخ خلیفه، ص۱۱۵؛ طبری، تاریخ، ج۵، ص۸۵.
[5]. بن اثیر، الکامل، ج۴، ص۲۰، ۳۱؛ بلاذری، انساب‌الاشراف، ج۳، ص۱۵۸؛ طبری، تاریخ، ج۵، ص۳۵۳.
[6]. ابن‌عبدالبر، الاستیعاب، ج۳، ص۱۱۷۲.
[7]. ابن‌اثیر، اسدالغابه، ج۱، ص۴۷۸، ص۴۹۶، ج۲، ص۲۳۲.
[8]. ابن‌حجر، الاصابه، ج۴، ص۵۱۰.
[9]. ابن‌حجر، الاصابه، ج۶، ص۲۵۰؛ کشی، رجال، ص۸۵.
[10]. ابن‌شهر آشوب، مناقب، ج۴، ص۹۳؛ ابن کثیر، ج۸، ص۱۵۵.
[11]. الخرائج والجرائح: ج 1 ص 225 ح 70، إرشاد القلوب: ص 275.
[12]. الإرشاد: ج 1 ص 331، كشف الیقین: ص 99 ح 91.

سه شنبه, 27 شهریور 1397 11:53

قیام برای تصاحب حکومت !؟

گزارشی از تفسیرهای ناصحیح قیام حسینی-3؛

 

 

مولف کتاب "شهید جاوید" معتقد است همه چیز برای به حکومت رسیدن امام حسین فراهم بود؛ ضعف حکومت، رنجش مردم، مطالبه عمومی و لیاقت رهبری امام، کافی بود برای آنکه امام برای رسیدن به حکومت تلاش کند.
 
 
 
زمان تقریبی مطالعه : 6 دقیقه

 

شهید جاوید

 

 


«شهادت در راه باز پس‌گیری حکومت از قاصبان» یا «کشته شدن در راه تصاحب حکومت و قدرت»، دو گزاره‌ای هستند که درباره حرکت امام حسین(ع) مطرح شده و در عین اینکه با هم شباهت‌هایی دارند، دو نگاه متفاوت به قیام امام حسین است. گزاره اول حاکی از اعتقاد غیر مغرضانه برخی نسبت به حرکت امام حسین(ع) است و دیگری تصویرسازی غرض‌ورزانه برخی معاندین با جریان عاشورا است.

دیدگاه اول در بین علما و تاریخ پژوهان طرفدار دارد. شاید اولین دیدگاهی که مدون و دقیق در اینباره کار کرده است، کتاب "شهید جاوید"، به قلم آیت الله صالحی نجف آبادی باشد.

چرا کتاب «شهید جاوید» حرام اعلام شد؟ 

کتاب شهید جاوید از آنجا که مخالف جریان مشهور و سنتی، پیرامون شهادت امام حسین و هدف قیام ایشان حرکت کرد، موجی از اعتراض در بین علما ایجاد کرد؛ تا جایی که آیت الله گلپایگانی خواندن این کتاب را برای مقلدینش حرام اعلام کرد.[1] 

صالحی به روایاتی که دال بر علم حضرت به نتیجه و سرانجام کربلا است، توجه نکرد. به طور مثال حضرت قبل از حرکت به مکه پیامبر اکرم را در خواب می‌بینند که به ایشان فرمودند: فَإِنَّ اللَّهَ قَدْ شَاءَ أَنْ یَرَاكَ قَتِیلاً»؛

شاید دو رویکردِ صالحی نجف آبادی در این کتاب، علمای تراز اولی همچون آیت الله گلپایگانی، علامه طباطبایی، شهید مطهری و بسیاری دیگر از اندیشمندان را در مقابل او قرار داد: یکی انحصار هدف امام در حکومت طلبی و دیگری تردید در علم غیب حضرت به ماجرای شهادتشان.

صالحی معتقد است حرکت امام حسین حرکتی عقلانی و بر اساس قوانین اجتماعی بوده؛ بنابر این باید صرف نظر از مسئله علم غیبِ حضرت، واقعه کربلا را تحلیل کرد: «کتاب حاضر نهضت عظیم حسین بن علی(ع) را از نظر مجاری عادی و صرف نظر از علم غیب امام بررسی کرده.»[2]

صاحب کتاب شهید جاوید، نظریه خود را با استناد به نظر شیخ مفید و سید مرتضی تشریح می‌کند: « شیخ مفید نیز مثل سید مرتضی و شیخ طوسی می‌گوید: امام حسین نمی‌دانست در این سفر شهید می‌شود»[3]

او درباره تلاش حضرت برای به دست آوردن حکومت می‌گوید: «بدیهی است که چون امام حسین(ع) خلافت یزید را به رسمیت نشناخت و مورد تجاوز دستگاه حکومت واقع شد و به دنبال آن برای تشکیل حکومت و برگرداندن خلافت اسلامی به مرکز اصلی خود اقدام کرد.»[4]

او معتقد است امام به هیچ وجه شهادت را هدف‌ قرار نداده بود، چراکه اساسا شهادت مطلوبیت ذاتی ندارد و فقط امر به جهاد وجود دارد. بنابر این هدف امام حسین، حکومت بوده، اما متاسفانه قیام او نتیجه‌ای جز شکست و شهادت در پی نداشت.

 

 

انکار بی دلیل علم غیب امام حسین(ع)

اما صالحی به روایاتی که دال بر علم حضرت به نتیجه و سرانجام کربلا است، توجه نکرد. به طور مثال امام در آغاز حرکتش، خطاب به خویشاوندان خود فرمود: «هر کس از شما به من بپیوندد به شهادت مى‌رسد و هر کس بماند به پیروزى نخواهد رسید»[5]

حضرت قبل از حرکت به مکه پیامبر اکرم را در خواب می‌بینند که به ایشان فرمودند: فَإِنَّ اللَّهَ قَدْ شَاءَ أَنْ یَرَاكَ قَتِیلاً»[6]؛ یعنی خداوند می‌خواهد تو را شهید ببیند و امام حسین این موضع را با برادرش محمد بن حنفیه در میان می گذارد.

 حتی این موضوع آن‌قدر متواتر بود که ابن عباس می‌گوید: «ما اهل بیتهمگى تردیدى نداشتیم که امام حسین(علیه السلام) در سرزمین طف (کربلا) به شهادت خواهد رسید.»[7]

خداوندا! رقابت در امر زمامداری هدف من نیست

احادیثی از امام حسین نقل شده است که  انحصار هدف امام در حکومت طلبی را با چالش مواجه می‌کند: «خداوندا! تو مى‌دانى که آنچه از ما (در طریق تلاش براى بسیج مردم) صورت گرفت، به خاطر رقابت در امر زمامدارى و یا به چنگ آوردن ثروت و مال نبود، بلکه هدف ما آن است که نشانه‌هاى دین تو را آشکار سازیم و اصلاح و درستى را در همه بلاد بر ملا کنیم تا بندگان مظلومت آسوده باشند و فرایض و سنّت‌ها و احکامت مورد عمل قرار گیرد».[8]

امام حسین هیچگاه انگیزه حرکت خود را به دست آوردن حکومت غصب شده خاندان نبوت یا تصاحب قدرت و یا استحقاق خود نسبت به حکومت و خلافت را مطرح نکردند و حال آنکه مولف شهید جاوید یکی از دلایل قیام حضرت را لیاقت رهبری و استحقاق بر حکومت تلقی می کند.[9] 

نگاهی معتدل به مسئله حکومت در نهضت عاشورا 

 اکثر بزرگان نمی‌گویند حکومت به هیچ وجه مورد نظر امام نبوده، بلکه انحصار هدف در کسب قدرت را منافی با روح حرکت امام حسین می‌دانند. 

کسانی که گفته‌اند «هدف، حکومت بود»، یا «هدف، شهادت بود»، میان هدف و نتیجه، خَلط کرده‌اند. نخیر؛ هدف، این‌ها نبود. امام حسین علیه‌السّلام، هدف دیگری داشت.

شهید مطهری می گوید: « هیچ کس مدعی نیست که امام نمی خواسته و مایل نبوده حکومت اسلامی تشکیل دهد و یا در این راه فعالیت نمی کرده است. سخن در این است که اولا امید و احتمال به قدری نبوده که برای کسی که[از نظر مؤلف]حفظ جانش را از هر چیز دیگر برای خودش و یا برای اسلام لازمتر می داند کافی باشد که جانش را در خطر قرار دهد.»[10]

صاحبان این اندیشه، هدف امام را اصلاح جامعه و امر به معروف و نهی از منکر می‌دانند؛ همانگونه که حضرت در وصیت نامه خود نوشتند: «جز این نیست كه من به منظور ایجاد صلح و سازش در میان امت جدم خارج شدم، من در نظر دارم امر به معروف و نهى از منكر نمایم.»[11]

یکی دیگر از کسانی که نگاه اعتدالی به نهضت امام حسین داشته، رهبر معظم انقلاب است. ایشان درباره تردید بین شهادت یا حکومت در فلسفه قیام امام حسین می‌گوید: «بنده به نظرم این‌طور می‌رسد: کسانی که گفته‌اند «هدف، حکومت بود»، یا «هدف، شهادت بود»، میان هدف و نتیجه، خَلط کرده‌اند. نخیر؛ هدف، این‌ها نبود. امام حسین علیه‌السّلام، هدف دیگری داشت...البته حضرت برای هر دو هم آمادگی داشت. هم مقدّمات حکومت را آماده کرد و می‌کرد؛ هم مقدّمات شهادت را آماده کرد و می‌کرد... اما هیچ‌کدام هدف نبود، بلکه دو نتیجه بود. هدف، چیز دیگری است.»[12]

بنابر این اگر از ادله‌ای که مخالف با تفسیر حرکت امام به حکومت‌خواهی هستند هم بگذریم، با شناخت صحیح و جامع از اهداف امام حسین(ع)، می‌توان فهمید، تقلیل دادن نهضت عاشورا به حکومت‌طلبی، تضعیف اعداف عالی حسینی خواهد بود.

 

 


 پی‌نوشت‌ها:
[1] دیدگاه حجت الاسلام رسول جعفریان درباره کتاب "شهید جاوید" ، گزارشی از رسول جعفریان/ سایت پارسینه
[2] صالحی نجف‌آبادی،نعمت‌الله؛ شهید جاوید، موسسه خدمات فرهنگی رسا، مقدمه کتاب، ص11
[3] همان، ص 455
[4]همان، 23
[5]موسوعه کلمات الحسین، ص 296; مناقب ابن شهر آشوب، ج 4، ص 
[6]بحارالانوار؛ ج 44 ص 364
[7]مقتل الحسین خوارزمى، ج 1، ص 160.
[8] تحف العقول، ص 170 و بحارالانوار، ج 97، ص 79.
[9]کتاب شهید جاوید، ص 33
[10]مجموعه آثار شهید مطهری جلد 17، حواشی استاد بر کتاب «شهید جاوید» ، ص 678
[11] بحار الأنوار، ج‏۴۴، ص: ۳۲۹
[12] وب‌سایت آیت الله خامنه‌ای/بیانات در خطبه‌های نمازجمعه، ۱۳۹۳/۰۲/۲۶.

دوشنبه, 26 شهریور 1397 13:59

قلمها و ادبیات عاشورایی منتخب

آنجا که حق پیروز است

نویسنده: پرویز خرسند مترجم: – تصویرگر: –
ناشر: کتاب نیستان نوبت چاپ: دوازدهم، ۱۳۸۸ تعداد صفحات: ۲۲۳ صفحه
گروه سنی: د، هـ و بزرگسال کلمات‌کلیدی: واقعه عاشورا، انتخاب، سرگذشت یاران امام حسین(ع) درجه‌داستان : (عالی۞ خوب متوسط )

قسمتی از مقدمه مولف:

word-image«ای خوب، ای عزیز! … اگر برسی و صدای مکتوبم تو را دریابد، مردان و مردمان راستین تاریخت را به یادت آورده‌ام و اگر خود و هم‌ نسلانم راهی یافته‌ایم، تو و هم نسلانت را نیز راهی بنماییم. بودن یا نبودن من مهم نیست، این تویی که مدام در حال آمدنی و آنجا که حق پیروز است از آن تست که همیشه در حال آمدنی و مدام در کار تاریخ‌سازی و خودیابی.…

در دورانی که آنچه انسانی است، بی‌قدر است و آنچه با انسانیت بیگانه است، پرارج و ارزشمند، دریغ است که انسان‌ها خاموش نشینند و عاجزانه شاهد مرگ عظمت‌ها باشند.»

*****

«نهر فرات در دل سیاهی از میان نخلستان‌های انبوه می‌گذشت و یکنواخت به طرف نشیب‌های در تاریکی فرو رفته، سرازیر می‌شد. صدای غمگینش در میان نخل‌ها می‌پیچید و آهسته از گوش‌ها می‌افتاد. گاه جغدی از گوشه‌ای برمی‌خواست و به زودی باز بر لب چاهی یا بر شاخ نخلی می‌نشست و از وحشت و تاریکی فغانی از دل بر نمی‌آورد.… ماه این مشعل آسمانی که هر شب از فراز اقیانوس‌ها و دشت‌ها، تپه‌ها و روستاها، کاخ‌ها و کوخ‌ها، شهرها، دانشکده‌ها، دبیرستان‌ها و … می‌گذرد و به نتایج کردار روزانه‌ی انسان‌ها خیره خیره می‌نگرد، همچون انسانی ترسیده از دخمه‌ای مهیب، آهسته آهسته پیش می‌آید و پرتو خود را مانند شمع‌های لرزانی که بر فراز معابد روشن می‌کنند بر گرد و غبار فرونشسته خونرنگ می‌لغزاند و دائم به سان دختران پاک و معصومی که از مستمندی آستین بر چهره می‌گیرند، روی در لکه‌ ‌ابرهای تیره می‌کشد، شاید می‌خواهد آن دشت درست روشن نشود، شاید از سیاه‌کاری انسان‌ها شرمگین شده است و اگر می‌توانست خود را در پشت افق‌های دور می‌افکند، یا در اعماق اقیانوس‌ها غرق می‌ساخت. … فرات همچنان می‌گذشت امّا دانسته نمی‌شد، شاید از این سیاه‌دشت غمناک به آن سوی بیابانهای وسیعی که دست ستم‌آلود، فضایشان را نفشرده بود پیامی می‌برد…

امشب در این پهنه ‌ی موحش، مردان بزرگی سر به آستان شهادت نهاده‌اند که این شعار آزادی‌بخش:«ان لم یکن لکم دین فکونوا احراراً فی دنیاکم: اگر دین ندارید لااقل در زندگی آزاد مرد باشید». را که همراه فریادهای خشم رهبرشان در میدان کارزار طنین می‌افکند، با خون خود نقش آن مرز و بومِ پر‌آشوب کردند. … یاران حسین با ارواح سبکبال که دیگر از اسرار مرگ و اعماق هستی و فرجام کار شهیدان آگاه شده بودند، در راه شهادت و دفاع از مقدسات اسلام بر هم سبقت می‌جستند… تا سرانجام با گذشتن از این روز عجیب با پیکرهای خونین در این دشت خوابیدند. این دو شب مردان حق بود و در این فاصله کم که خورشید یک بار لاشه خاکی را روشن کرده بود، آنان چه فاصله عمیقی را طی کرده بودند. دیشب تاریخ بشریت چنین شهدایی نداشت و امشب در گذرگاهش خفته‌اند. دیشب انسانیت عمیق چنین پشتوانه‌هایی نداشت و امشب کهن‌ترین رشته کوه‌هایی که حافظ مرز انسانیت‌اند در این تاریک‌زار صف کشیده‌اند؛ آری قرن‌ها عظمت و آزادگی را در میان نهاده بودند.[۱]»

قسمتی از متن کتاب:

«…حسین به سوی مرگ می‌شتابد و می‌رود تا سینه را آماج پیکان دشمن سازد. آیا همراهی‌اش کنیم؟ آیا ما همچون او از همه چیز بگذریم و با پای خود به کام مرگ رویم؟ یا به زندگی‌مان بیندیشیم و جان خود را حفظ کنیم؟… این فکر و اندیشه در مغز همه به وجود آمد و به معارضه پرداخت: در آن دوردستها شرف هست و افتخار، عظمت است و پاکی، اما پایی راهوار و نیرویی شگرف و قلبی آهنین می‌خواهد و اینجا سکوت است و سکون، آسایش است و لذت، پول است و شهرت و تنها رسیدن به این‌ها فقط به چند کرنش و تعظیم و اظهار چاکری و عبودیت احتیاج دارد. کدام‌یک را باید انتخاب کرد؟

آیا نیرویی هست که به راه افتد؟ آنجا که خورشید بی‌دریغ به همه جا نور می‌پاشد. آنجا که حق حکومت می‌کند. آنجا که … و آنجا که انسان‌ها آزاد زندگی می‌کنند و زنجیربافان از بیکاری در حال مرگند. راهی بس دشوار دارد. تنگه‌های مرگ باز و گشوده‌اند، کویرهای خشک دامن گسترده‌اند، گرگان گرسنه دهان باز کرده‌اند و سنگلاخ‌ها به انتظار نشسته‌اند تا پاهای برهنه‌ی پیشروان را در هم شکافند و از راهشان بازدارند، اما در برابر عشقی بزرگ و مقدس، تاب مقاومت ندارند.

اگر آرزوی چنان دیاری در دل خانه کرده، باید از این راه پرخطر گذشت و نمی‌توان گذشت مگر این‌که عشق خدا به دل و شمشیر آزادگی در دست گرفت….»

درباره‌ی کتاب:

«آنجا که حق پیروز است» یکی از آثار سه گانه[۲] پرویز خرسند از واقعه عاشورا و حوادث آن است. کلام پرویز خرسند، بسیار گرم و دلنشین است و مخاطب را با داستان همراه می‌کند. او در این کتاب به خوبی با شخصیت‌های مختلف واقعه کربلا همدلی کرده و تلاش کرده تا ترس‌ها، امیدها و شوق آنها را در انتخاب «همراهی با حسین» ترسیم نماید و به این ترتیب ما را از نو، در برابر انتخاب همراهی با حسین قرار دهد. او همچنین می‌کوشد ما را در شناخت ترس‌ها و امیدهایمان در برابر این انتخاب، یاری کند. این کتاب ماجرای ۱۰ تن از یاران امام حسین(ع) در واقعه کربلا را روایت می‌کند:

  • خونی بر پایه‌های کاخ: ماجرای قیس‌بن مسهّر
  • قفس شکسته: ماجرای عابس
  • به سوی نور: ماجرای مسلم بن عوسجه
  • راهی به ابدیت: ماجرای حبیب‌بن مُظاهر
  • خون خورشید: ماجرای انس بن حرث
  • پاک باخته: ماجرای ِشربن عمرو حضرمی
  • عشق برتر: ماجرای عبداله و ام وهب
  • بر دریای خون: ماجرای جناده و همسرش
  • در پیشگاه خدا: ماجرای سعیدبن عبدالله حنفی
  • جاویدان: ماجرای نافع‌بن هلال

خواندن این کتاب به تمام نوجوانان و بزرگسالان، به ویژه در دهه محرم توصیه می‌شود.

درباره‌ی نویسنده[۳]:

پرویز خرسند که متولد سال ۱۳۱۹ در مشهد است، روزنامه‌نگاری و نویسندگی را در دوران نوجوانی در دهه ۳۰ آغاز کرد. بعدها در مشهد به کانون نشر حقایق (کانون محمد تقی شریعتی) پیوست. وی در سال ۱۳۴۱ تحت تعقیب قرار گرفت و به یک روستا گریخت‌. در آنجا دو کتاب “آنجا که حق پیروز است” (با مقدمه محمدرضا حکیمی) و “مرثیه‌ای که ناسروده ماند” (با مقدمه محمد تقی شریعتی) را نوشت. با این دو کتاب نخستینش نامش بر سرزبان‌ها افتاد. وی به دانشگاه فردوسی مشهد رفت و در آنجا در پی نگارش مقاله‌های ادبی و انقلابی بازداشت و زندانی شد. او در این وقت کتاب‌ “برزیگران دشت خون” را نوشت‌.


مرثیه‌ای که ناسروده ماند

نویسنده: پرویز خرسند مترجم: – معرفی کننده: محبوبه شاکری‌نژاد و سارا صحت
ناشر: کتاب نیستان نوبت چاپ: دوازدهم، ۱۳۸۸ تعداد صفحات: ۲۲۳
گروه سنی: د، هـ و بزرگسال موضوع: واقعه عاشورا، انتخاب، سرگذشت یاران امام حسین(ع) در واقعه‌ی عاشورا درجه‌داستان : (عالی۞ خوب متوسط )

قسمتی از مقدمه مؤلف:

word-image«اگر به کربلا رفتم، نه برای روضه‌خوانی بود و نه مدح و مدیحی بیهوده، چرا که می‌دانم اگر به حقارت تن سپرده باشیم، عظمت بزرگان تاریخمان، نه تکریم، که تحقیر ماست… اگر نام «مرثیه‌ای که ناسروده ماند» را انتخاب کرده‌ام، به این معنی نیست که فرصتی برای مرثیه‌ی گویی نبوده است، بل به این دلیل که جایی برای مرثیه‌گویی نبوده‌است، که هوا، هوای حماسه است و مرگی که زندگی است و در سرخی زنده می‌تپد. … در این نهایت، ناگزیر از این یاد‌آوریم که اگر این دفتر را به دست گرفته‌ای تا مثلاً مقتلی بخوانی، محبت کن و فروبگذارش، که این تاریخی مستند نیست. این، ماده‌ی خام نیست. … فریادی از سر درد است. آه حسرتی است، اشک دریغی است و قصه امید و ناامیدی انسان است…»

«این را ننوشته‌ام، زیسته‌ام، و شما نخوانید، زندگی کنید.»

قسمتی از متن کتاب:

«مرد برگشت و دوباره به مردانش نگاه کرد، هزار نفر. آیا این هزار نفر مثل هزار شتر مهار شده به هر کجا که بخواهد می‌آیند؟ خشمگین غرید: ”دشمن منحرف شد. ما هم راه را کج می‌کنیم، از آن سو!“ و سپاه پیچید مثل شتر. نه هیچ سری برگشت و نه هیچ صدای مخالفی برخاست. دوست دیروز را – یا نه، پدر دیروز را- دشمن خوانده بود، به این امید که سَری برگردد و به شکلی اعتراض می‌کند. سواران حتّی به اندازه‌ی یک شتر هم- به اندازه‌ی یک اسب هم- سرکشی نداشتند. باید خوشحال می‌شد که این همه قدرت دارد. باید به خود می‌بالید که در هزار نفر تکثیر شده است. اما آن‌قدر چشم داشت که در آیینه‌ی هزار نفری که هیچ بود، خودِ پوچش را ببیند. مگر او خود، جزء آن‌ها نبود؟ وقتی فرمان را به دستش داده بودند چیزی گفته بود؟ «نه‌ای» از درونش جوشیده بود؟ یک‌بار به خودش گفته بود که با دوست، این همه دشمنی چرا؟ اندیشید: چیزی هست که تفکرمان را میگیرد و چوبمان میکند. بیم مرگ؟ بیم گرسنگی؟‌ ترس از فردا؟‌… از روبرو، نسیمی می‌وزد که عطر بادهای اردیبهشت را دارد و صدایی می‌جوشد که جوشش خون صاف است در رگ زنده‌ی عاشق. و روزی می‌تابد که سرشار از همه‌ی آفتاب‌هاست. و حُرّ، دلگیر از گَند پشت سر و شب غلیظی که سال‌هایی از زندگیش را جویده است، با خود خلوت می‌کند و «هجرت» آغاز می‌شود. مرد هزار تو‌های شب،‌ به آستانه‌ی نور قدم می‌گذارد و برده‌ی«نداشتن» و«نفهمیدن» و بی‌خبری‌ها، در طلوع صدای «حسین»، ‌به «آزادگی» و «رهایی» می‌رسد و «حُرّ» می‌شود.»

درباره‌ی کتاب:

«مرثیه‌ای که ناسروده ماند» یکی از آثار سه گانه‌ی[۴] پرویز خرسند درباره واقعه عاشورا و حوادث کربلاست. کلام این نویسنده، گرم، دلنشین و استوار است و نوشته‌های او، مخاطب را در فضایی قرار می‌دهد، تا به خود و انتخاب‌‌هایش در زندگی بیاندیشد . او در این کتاب ضمن همدلی با یاران امام حسین(ع) در واقعه کربلا، تلاش کرده است ترس‌ها، امیدها، دلبستگی‌ها و نگرانی‌های آن‌ها را در برابر امام حسین(ع) و چگونگی انتخابِ همراه شدن با او را نشان ‌دهد. او همچنین می‌کوشد با به تصویر کشیدن ”ترس‌ها، امیدها و نیایش‌های آنها حین انتخاب و مبارزه و مواجهه با مرگ“، رؤیا و شوق خوب زیستن و خوب مردن را دوباره در مخاطب زنده کند. در این کتاب ماجرای ۱۰ تن از یاران امام حسین(ع) در واقعه‌ی کربلا روایت شده است و مطالعه‌ی آن به تمام نوجوانان و بزرگسالان، به ویژه در دهه‌ی محرم توصیه می‌شود. عناوین و موضوعات فصل های این کتاب عبارتند از:

  • از «هیچ» تا «همه»: حکایت حر بن یزید ریاحی
  • از مرداب تا دریا: حکایت بُریر
  • نهال‌ها! کویر را بشکنید: حکایت زهیر بن قین
  • زخم را مرهمی: حکایت جَون[۵]
  • نه جویی، که سیلی: حکایت عمرو
  • مثل حرفی در حماسه: حکایت نصر بن ابی نیزر
  • خود را به انسان ببخش: حکایت ابوثمامه صائدی
  • الله اکبر: حکایت حجاج بن مسروق
  • شعر روزگاران: حکایت یزید بن مغفل
  • تیر ترکش«جان»، بر چله‌ی کمان«تن»: حکایت حنظله بن اسعد
  • مرثیه‌ای که ناسروده ماند: ماجرای حضرت زینب(ع)

درباره‌ی نویسنده[۶]:

پرویز خرسند که متولد سال ۱۳۱۹ در مشهد است، روزنامه‌نگاری و نویسندگی را در دوران نوجوانی در دهه ۳۰ آغاز کرد. بعدها در مشهد به کانون نشر حقایق (کانون محمد تقی شریعتی) پیوست. وی در سال ۱۳۴۱ تحت تعقیب قرار گرفت و به یک روستا گریخت‌. در آنجا دو کتاب «آنجا که حق پیروز است» (با مقدمه محمدرضا حکیمی) و «مرثیه‌ای که ناسروده ماند» (با مقدمه محمد تقی شریعتی) را نوشت. با این دو کتاب نخستینش نامش بر سرزبان‌ها افتاد. وی به دانشگاه فردوسی مشهد رفت و در آنجا در پی نگارش مقاله‌های ادبی و انقلابی بازداشت و زندانی شد. او در این وقت کتاب‌ «برزیگران دشت خون» را نوشت‌.


زیر شمشیر غمش

نویسنده: داوود غفّارزادگان مترجم: – معرفی کننده: مریم ترفیعی
ناشر: انتشارات مدرسه نوبت چاپ: هشتم، ۱۳۸۸ تعداد صفحات: ۷۲ صفحه
گروه سنی: هـ کلمات‌کلیدی: عاشورا، حُرّ، انتخاب، وفا درجه‌داستان : (عالی۞ خوب متوسط )

قسمت‌هایی از متن کتاب:

word-image”اینک من، تنهاترین تنهایانم؛ در میان هزار سوار که گرداگردم نشسته و ایستادهاند. با شمشیرهایی به کمر آویخته که به خون تو تشنهاند. در دشتی که خیمهی من و تو برپاست…“ شمشیرش را بر خاک نشاند و پشت به عمود خیمه داد:

”بگذار این خیل سواران، شاهد خواری و سرشکستگیام باشند که من از هوای عَفَن این خیمه که از دم و بازدم این جماعت اشباع شده، خفقان گرفتهام. پس کجاست آن نفَس مشکبار…؟“

نفَس مشکبارش را بوییده بود، هنگامی که نماز را به او اقتدا کرده بود. اکنون از غلغلهی آفتاب در بیرون از خیمه کلافه بود و از هوای سنگین داخل خیمه که سوارانش به مجیزگویی گرداگردش را گرفته بودند، به ستوه آمده بود. چنین است زمانه که گاه آدمی از خود بیزار میشود و میخواهد پوستهاش را بترکاند. طُرفه حکایتیست…»

*****

«-الله اکبر… که ”حکایت دل، چون رشته‌ای است در سرزمینی که بادها آن را زیر و رو می‌کند.“

-الله اکبر… که ”دل فرزند آدم از دیگی که سخت جوشان است، تغییرپذیرتر است.“

-الله اکبر…»

نکاتی در مورد داستان:

داستان این کتاب، از زمان روبهرو شدن سپاه حُرّ با قافله امام حسین (ع) آغاز می‌شود و تا رسیدن دو سپاه به کربلا و وقایع روز عاشورا ادامه می یابد. از ویژگی‌های این داستان روایت آن از نگاه شخصیت اصلی داستان یعنی حُرّ بن یزید ریاحی است. در واقع نویسنده در این کتاب، حالات درونی انسان مانند آگاه شدن به حقیقت بعد از غفلت، تردید، دلبستگی، نگرانی، ترس، امید و جدال درونی بین حق و باطل را در قالب گفتگوهای درونی حُر، توصیف میکند و خواننده را در چنین زمینهای با مسئلهی انتخابِ چگونه زیستن و چگونه مردن مواجه میکند. به کار بردن نثر ادبی و دلنشین و توصیف دقیق احوالات درونی حُر در جای جایِ رویارویی او با امام و قرار گرفتن بر سر دو راهی انتخاب، از خصوصیت ویژه کتاب است که مخاطبِ نوجوان را برمیانگیزد تا با تأملِ بیشتر آن را بخواند و خود را در موقعیت‌های توصیف شده قرار دهد؛ البته نثر کتاب در بعضی از قسمت‌ها کمی سنگین است و برای مخاطبی که عادت به خواندن متن‌های ادبی ندارد دشوار به نظر می‌رسد.

نکاتی درباره‌ی نویسنده:

داوود غفارزادگان متولد ۱۳۳۸ هجری شمسی، در اردبیل است. درسال ۱۳۵۹ اولین اثرش را با نام «هوای دیگر» در مطبوعات به چاپ رساند. او فارغ ‌التحصیل دانش‌سرای مقدماتی اردبیل است و در روستاهای آن حوالی درس می‌داد تا اینکه در سال ۱۳۶۷ به تهران منتقل شد و در دفتر انتشارات کمک آموزشی مشغول به کار گردید. وی هم اکنون باز نشسته آموزش و پرورش است و در تهران زندگی می‌کند. او جایزه ۲۰ سال ادبیات داستانی را برای مجموعه داستان «ما سه نفرهستیم» از آن خود کرد.[۷] غفارزادگان، بیش از دو دهه، داستان‌هایی با موضوعات متنوع، برای مخاطبان بزرگسال، کودک و نوجوان نوشته‌است. علاوه بر کتابِ «زیر شمشیر غمش»، کتاب دیگری نیز تحت عنوان «نخل‌ها و نیزه‌ها»، با موضوع عاشورا و شخصیت حُرّ، برای مخاطبان سنین اواخر دبستان و راهنمایی، از این نویسنده به چاپ رسیده است. «فراموشان» کتاب دیگری از او با موضوعی در زمینه عاشورا است.


نخلها و نیزه ها

نویسنده: داوود غفّارزادگان مترجم: – معرفی کننده: مریم ترفیعی و زهرا حسینی
ناشر: انتشارات مدرسه نوبت چاپ: ششم، ۱۳۸۸ تعداد صفحات: ۷۵ صفحه
گروه سنی: ج و د کلمات‌کلیدی: عاشورا، حُرّ، انتخاب، وفا درجه‌داستان : (عالی خوب۞ متوسط )

word-imageقسمتهایی از متن کتاب:

«حُرّ، تمام بعد از ظهر را توی چادرش نشسته بود. کلافه و درمانده بود. نمی‌دانست چه کند. حس می‌کرد بر روی پلی باریک‌تر از مو قرار گرفته است. از درون چادر، بیرون آمد و نفس بلندی کشید. بعد، چشم به مغرب دوخت. تکّه ابر سرخ رنگی در آسمان حرکت می‌کرد. چادرش را دور زد و نگاهی به تپه انداخت. کاروان در پای تپه به جنب و جوش در آمده بود. کم‌کم داشتند بار و بُنه‌ها را جمع و جور می‌کردند. بعد، مؤذنِ کاروان را دید که بر بالای یک بلندی ایستاد و دست به گوش برد:

– الله اکبر، الله اکبر…

آرام‌تر شد. فکر کرد بعد از نماز عصر، می‌رود و تکلیفش را با حسین بن علی روشن می‌کند…»

 

*****

«دلش می‌خواست پیش برود و با او همکلام شود. اما نمی‌دانست به چه بهانه‌ای… دل به دریا زد و نزدیکتر رفت. چنانچه اسب‌هایشان گوش به گوش هم قرار گرفتند. حسین بن علی سرش را برگرداند و با نگاهی پر از سوال، حُرّ را نگاه کرد. حُرّ نگاهش را دزدید و گفت: ”به خدا اگر جنگ کنی، کشته می‌شوی…“ حسین بن علی لحظه‌ای ساکت ماند. بعد بدون آن‌که به حُرّ نگاه کند، زمزمه کرد: ”مرا از مرگ می‌ترسانی؟ اگر نیت مرد پاک باشد، مرگ برای او عار نیست…“»

نکاتی در مورد داستان:

این کتاب، داستان حُرّ را از زمان مأموریتش برای مقابله با امام حسین (ع) تا روبهرو شدن سپاهش با قافله امام حسین(ع)، رسیدن به کربلا و شهادت در روز عاشورا، روایت میکند. نویسنده در این داستان سعی کرده است با زبانی نسبتاً ساده، ترسها، تردیدها، نگرانیها، امیدها و کشمکش‌های بین حق و باطل را در شخصیت حُرّ توصیف کند. این کتاب دوازده فصل دارد و داستان چند کودک کوفی نیز، به موازات ماجرای حُرّ، به صورت یکی در میان، در فصلهای کتاب نقل شده و پیش میرود. در واقع نویسنده، حال و هوای شهر کوفه، اتفاقاتی که در آن میافتد و مأموریت حُرّ را از نگاه این چند کودک هم روایت میکند. هر یک از این کودکان، بر این اساس که خانوادهشان همراه با امام (ع) یا علیه او هستند، وقایع را داوری میکنند. در فصل یازده کتاب، کودکان شاهد صحنه مقابلهی سپاه کوفیان با امام حسین (ع) و بازگشت حُرّ به سمت امام هستند و این فصل در اوجی که همان شهادتِ حُرّ بر روی زانوان امام و سخن پایانی امام به اوست، تمام میشود. فصل آخر کتاب یعنی فصل دوازده، تصویر شکوهمندی را که در انتهای فصل یازده از انتخاب آزادمنشانه انسان ایجاد شده است، در ذهن مخاطب مخدوش میکند و روایت را از اوجی که در آن تمام شده‌بود، پایین میآورد.

نکاتی درباره‌ی نویسنده:

داوود غفارزادگان متولد ۱۳۳۸ هجری شمسی، در اردبیل است. درسال ۱۳۵۹ اولین اثرش را با نام «هوای دیگر» در مطبوعات به چاپ رساند. او فارغ ‌التحصیل دانش‌سرای مقدماتی اردبیل است و در روستاهای آن حوالی درس می‌داد تا اینکه در سال ۱۳۶۷ به تهران منتقل شد و در دفتر انتشارات کمک آموزشی مشغول به کار گردید. وی هم اکنون باز نشسته آموزش و پرورش است و در تهران زندگی می‌کند. او جایزه ۲۰ سال ادبیات داستانی را برای مجموعه داستان «ما سه نفرهستیم» از آن خود کرد.[۸] غفارزادگان، بیش از دو دهه، داستان‌هایی با موضوعات متنوع، برای مخاطبان بزرگسال، کودک و نوجوان نوشته‌است. علاوه بر کتابِ «نخل‌ها و نیزه‌ها»، کتاب دیگری نیز تحت عنوان «زیر شمشیر غمش»، با موضوع عاشورا و شخصیت حُرّ، برای مخاطبان سنین اواخر دبستان و راهنمایی، از این نویسنده به چاپ رسیده است. «فراموشان» کتاب دیگری از او با موضوعی در زمینه عاشورا است.


ایستاده بر خاک

نام کتاب: ایستاده بر خاک نویسنده: محسن هجری معرفی کننده: راضیه لاله‌پرور
ناشر: کانون پرورش فکری نوبت چاپ: اول، ۱۳۷۸ تعداد صفحات: ۲۷ صفحه
گروه سنی: ج ،د و بزرگسال کلمات کلیدی: عاشورا، جاودانگی درجه داستان : (عالی خوب* متوسط)

معرفی کتاب:

word-image«… تیرهایی را که پیدا کرده بود، از نظر گذراند. …زیر لب گفت: «به راستی چرا این تیر بر خاک نشسته بود؟»

صدایی آمد…!

– مرا بر زمین بگذار…

مرد جوان، وحشت‌زده به اطراف نگریست.

این صدا از کجا آمد؟ …

تیر گفت: «شما آدم‌ها خیلی از صداها را نمی‌شنوید. نه تنها من، که همه آن تیرهایی را که جمع کرده‌ای برای تو حرف‌ها دارند... حالا چشمانت را ببند و گوش‌هایت را خوب باز کن…»»

در این داستان نویسنده ماجراهای دشت کربلا را از زبان تیری بیان می‌کند که مرد آن را در دشت پیدا می‌کند. تیر، سرگذشت خود را از زمانی که یک شاخه‌ی درخت بوده است، برای مرد رهگذر تعریف می‌کند. او که در کربلا شاهد مبارزه، وفاداری و شهادت امام حسین (ع) و یارانشان بوده است،‌ چنین می‌گوید:

«مرد تیر انداز اولین تیر را به کمان گذاشت… تیر بر دوش باد نشست و ناله‌کنان پیش رفت، پیرمردی را دیدم که موهای سفیدش به سرخی سیبهایی شد که بر شاخه درختان باغ ما، بچه ها را به میهمانی خود دعوت می‌کردند. وقتی پیرمرد بر خاک افتاد، مردی را دیدم که به سوی او دوید و سرش را به دامن گرفت. نمی‌دانم او زیر لب چه می‌گفت؟

کمان تیر دیگری را رها کرد. من نخلی را نمی‌دیدم. اما جوانی را دیدم که لب‌های خشکیده‌اش هم‌چون زمین‌های ترک خورده بیابان در انتظار قطره‌ای آب بود. وقتی بر خاک افتاد، صدای شکستن تنه درختی را شنیدم. همان مرد را دیدم که به سویش رفت. خاک از چهره او پاک کرد و صورت او را بوسید. وقتی سربرداشت قطره‌های اشک او را دیدم که بر لبان خشکیده آن جوان چکیده بود…»

«در باغ ما یک تیغه برای قطع صدها تنه آمده بود و در این دشت هزارها تیغ برای قطع تنها یک تنه…

صدایی در میان دشت پیچید: شاخه‌های مرا از بن بریدند، شکوفه‌های مرا بر زمین ریختند، اما چه باک که بهار دیگری می‌آید، آفریدگارم از کنار این تنه‌ی قطع شده نهال دیگری را می‌رویاند…»

 

 

 

 

نکاتی درباره‌ی نویسنده و داستان:

محسن هجری در خرداد ۱۳۴۲در بروجرد بدنیا آمد. او که نویسنده و پژوهشگر ادبیات کودک و نوجوان است، در این کتاب روایتی تاثیرگذار از واقعه عاشورا ارائه کرده است. هجری در این داستان می‌کوشد تا نشان دهد که ارتکاب گناه موجب می‌شود انسان تغییر کند و به تدریج نتواند وقایع اطرافش را به درستی درک کند و به این ترتیب از درک حقیقت محروم بماند. وضعیتی که قرآن، آن را این‌گونه توصیف می‌کند:

صُمٌّ بُکْمٌ عُمْیٌ فَهُمْ لاَ یَرْجِعُونَ ﴿۱۸﴾ کرند، لالند،‌کورند؛ بنابراین به راه نمی‌آیند.

او همچنین از مخاطبان خود می‌خواهد به نشانه‌‌های موجود در عالم بیاندیشند، زیرا هر واقعه‌ای در عالم، پیامی برای انسان دارد و نشانه‌ای از حقیقت است. نویسنده بر جاودانگی و زنده بودن نهال وجود امام، یارانشان و حقیقت تاکید دارد و آن را به تصویر می‌کشد. این کتاب برای مخاطبان سال‌های پایان دبستان، و راهنمایی و حتی بزرگسالان مناسب می‌باشد.


برزیگران دشت خون

نویسنده: پرویز خرسند مترجم: معرفی کننده: راضیه لاله پرور
ناشر: نشر نیستان [۹] نوبت چاپ: دوازدهم، ۱۳۸۵ تعداد صفحات: ۱۱۸ صفحه
گروه سنی: «ه» و بزرگسال کلمات‌کلیدی: واقعه عاشورا، حضرت زینب(س)، ایستادگی و استقامت در راه حق درجه‌داستان : (عالی خوب۞ متوسط )

قسمت‌هایی از متن کتاب:

word-image«…اشک سیم‌گون ماه بدن آن شهیدان را می‌شست… بر دشت خون، انسان‌ها بذر جان پاشیده بودند و دشتبانان به دیدار آمده بودند…“ای محمد! درود خداوند بر تو باد. این آغشته به خون و پاره پاره بدن حسین تست، اینان که به اسارت افتاده‌اند و به تو و علی و حمزه‌ی شهید شکایت می‌کنند، دختران تواند…“»

*****

«بدان جوان بیمار نگریست، پنداشت پریدگیِ رنگ، از ترس است. خویش را نوید داد که او در چنگال هراس، سخن دلپذیر بگوید.

– آن پسر کیست؟

– علی فرزند حسین

– مگر آن را که خدا کشت علی فرزند حسین نبود؟

این پرسش را علی بن الحسین پاسخ گفت: ”برادری داشتم که او را نیز علی می‌نامیدند، لشکریان او را کشتند.“

– نه او را خدا کشت

– خدا جان کسان را هنگام مردنشان و جان آن‌ها را که نمی میرند هنگام خفتنشان می‌گیرد…»

*****

«…ملتی ساکت مانده تا یزیدی برتخت نشسته، کیفر سکوتشان پذیرش اعمالی است که یزید انجام می‌دهد و اکنون اگر فریادی برآورند تازیانه است و سرنیزه و سیاهچالهای زندان که در انتظار مخالفین حکومت است.

انتظار دیر پاییده بود، دستور رسید که اسیران به درون آورند.

یزید سر حسین را پیش روی داشت و با چوبی به لب‌هایش می‌کوفت. شاید اندیشه می‌کرد: از میان همین دولب فریاد مخالفت با من بیرون می‌جهید، آن ندا که می‌خواست مردم را بیدار کند و خواب راحت را بر من حرام سازد از این دهان بیرون می‌آمد. بگذار بکوبم تا همه ببینند و بدانند که دهان فریادگر این چنین کوبیده می‌شود.

اسیران در زنجیر اما شکوهمندانه به درون آمدند و بی‌آن‌که کلامی بگویند یا به یزید احترامی بگذارند در گوشه مجلس نشستند… یزید چه بسیار در چشم اسیران نگریست شاید نشانی از ضعف و زبونی بیابد اما در اعماق دیدگانشان شکوه و جلال انسانی دید و فریادی که از کربلا تا به شام اوج بیشتری یافته بود. علی به یزید رو کرد و گفت: ای یزید! به خدایت سوگند می‌دهم راست بگو، اگر پیامبر ما را بدین حال بنگرد، پنداری چه می‌گوید؟ و فاطمه دختر حسین افزود: چه کسی دختران رسول خدا را به اسارت می‌گیرد؟ و مجلسیان در حضور یزید به گریه افتادند…»

صدای حسین بود که مرثیه‌ی انسان را می‌خواند و «جَون» در طنین آن صدا به گذشته‌ی تاریکش می‌رفت و به امروز سرخش باز می‌گشت و به طلوع فردایش می‌اندیشید و اکنون فردا. «جَون» در برابر حسین. مجاهدی در کنار مجاهد. بی‌آنکه رنگ و نژاد و خون فاصله‌ای باشد.

 

 

 

 

درباره‌ی کتاب:

کتاب «برزیگران دشت خون» اتفاقاتی را که پس از واقعه‌ی عاشورا برای کاروان اسرای لشکر امام حسین (ع) پیش آمده، به تصویر می‌کشد و سومین کتاب از آثار سه گانه‌ی[۱۰] پرویز خرسند درباره واقعه عاشورا و حوادث کربلاست. در ابتدای کتاب، نویسنده ماجرایی را که منجر به نوشتن این کتاب شده، روایت می‌کند و پس از آن نیز، مقدمه‌ای از استاد محمدتقی شریعتی مزینانی، آورده‌شده‌است. متن کتاب، حوادث و صحنه‌های پس از عاشورا را به گونه‌ای تأثیرگذار و پرشور روایت می‌کند، به نحوی که به خوبی می‌تواند خواننده را با خود همراه کرده و در فضای وقایع پیش آمده، قرار دهد.

در این قسمت، خلاصه‌ای از موضوعات هر فصل، آورده‌شده‌است:

فصل ۱: طرح پرسش‌هایی در رابطه با زندگی و سرنوشت انسان‌های خوب و بد، توصیفی از اوج انسانیت و جایگاه پیامبران و رسولان در رسیدن به آن.

فصل ۲: توصیفی کوتاه از شهادت امام حسین (ع)

فصل ۳: توصیفی از شب بعد از عاشورا و سنگینی فضای حاکم بر آن و حال زینب (س) و درددل‌های او با پیامبر (ص) .

فصل ۴: شرح حال سکینه هنگام مشاهده‌ی پیکر پدر

فصل ۵: وضعیت مردم کوفه و نوع مواجهه‌ی آنها با کاروان اسرا و آرایشی که اسرا در برابر آن‌ها دارند؛ همچنین سخنرانی امام سجّاد (ع) و حضرت زینب (س) برای مردم کوفه.

فصل ۶: توصیف کاخ ابن زیاد و آنچه میان او، حضرت زینب (س) و امام سجّاد (ع) روی می‌دهد.

فصل ۷: سیاست یزید برای رسیدن به قدرت و حفظ آن؛ حرکت کاروان اسرا از کوفه به شام و تأثیر رفتارهای کاروانیان بر مردم شام که نتیجه‌ای خلاف خواست یزید را در پی دارد.

فصل ۸: توصیف احوال مردم شام و خوشحالی و پای‌کوبی آنها هنگام دیدن کاروان اسرا.

فصل ۹: سخنرانی حضرت زینب (س) در کاخ یزید و پاسخ ایشان به ادعاهای یزید و تأثیرسخنانشان بر حاضرین؛ این فصل، یکی از مهم‌ترین فصل‌های کتاب است.

فصل ۱۰: سخنرانی دست‌نشانده‌ی یزید و درخواست علی‌بن‌حسین (ع) برای ایراد سخنرانی و حمایت مردم از او.

فصل ۱۱: بازگشت کاروان اسرا به مدینه و مواجهه‌ی مردم مدینه با کاروانیان.

فصل ۱۲: نویسنده با طرح و بررسی این پرسش که «زندگی چیست و زندگان چه می‌خواهند؟»، کتاب را به پایان می‌رساند.

درباره‌ی نویسنده[۱۱]:

پرویز خرسند که متولد سال ۱۳۱۹ در مشهد است، روزنامه‌نگاری و نویسندگی را در دوران نوجوانی در دهه ۳۰ آغاز کرد. بعدها در مشهد به کانون نشر حقایق (کانون محمد تقی شریعتی) پیوست. وی در سال ۱۳۴۱ تحت تعقیب قرار گرفت و به یک روستا گریخت‌. در آنجا دو کتاب «آنجا که حق پیروز است» (با مقدمه محمدرضا حکیمی) و «مرثیه‌ای که ناسروده ماند» (با مقدمه محمد تقی شریعتی) را نوشت. با این دو کتاب نخستینش نامش بر سرزبان‌ها افتاد. وی به دانشگاه فردوسی مشهد رفت و در آنجا در پی نگارش مقاله‌های ادبی و انقلابی بازداشت و زندانی شد. او در این وقت کتاب‌ «برزیگران دشت خون» را نوشت‌.


 

 

  1. این متن توسط آقای محمدرضا حکیمی با عنوان «انگیزش» در معرفی واقعه کربلا و نیز معرفی کتاب «آنجا که حق پیروز است» آمده است. دلیل انتخاب این متن در معرفی کتاب، بیان شیوا، مستدل و دلنشین آقای محمدرضا حکیمی است که سخن نویسنده را به حق تکمیل کرده است.
  2. آثار دیگر این نویسنده عبارتند از: «مرثیه‌ای که ناسروده ماند» و «برزیگران دشت خون»
  3. برگرفته از سایت ایرنا: http://www.irna.ir
  4. آثار دیگر این نویسنده عبارتند از: «آن‌جا که حق پیروزست» و «برزیگران دشت خون»
  5. جَون اهل «نوبه» و غلام سیاه پوستی بود که «ابوذر غفاری» او را از قید بردگی آزاد کرد.
  6. برگرفته از سایت ایرنا: http://www.irna.ir
  7. برگرفته از سایت: www.iranianfiction.com با اندکی تغییر
  8. برگرفته از سایت: www.iranianfiction.com با اندکی تغییر
  9. کتاب پیش از این، توسط انتشارات اطلاعات چاپ می‌شده‌است.
  10. آثار دیگر این نویسنده عبارتند از: «آن‌جا که حق پیروزست» و «مرثیه‌ای که ناسروده ماند»
  11. برگرفته از سایت ایرنا: http://www.irna.ir/fa

چرا امام حسین (ع) در ماهی که جنگ حرام است جنگید؟

 

 

 

ابن زیاد و عمر بن سعد بودند که امام حسین(ع) را در کربلا محاصره کرده و جنگ را آغاز کردند، و تلاش امام درجهت ممانعت از وقوع جنگ در ماه حرام در قلب آن از خدا بی‌خبران مؤثر نیفتاد.
 
 
 
زمان تقریبی مطالعه : 4 دقیقه
جنگ در ماه حرام

 

 


پیش از اسلام در میان ماه‌های قمری چهار ماه (رجب، ذی القعده، ذی الحجه، محرم) حرام بوده که در آن بر طبق سنت حتی در جاهلیت جنگ و خون ریزی حرام و پیکار در آن زشت شمرده می‌شد و هر قبیله‌ای هم که با هم جنگ داشتند، مانند: اوس و خزرج که 120 سال با هم نزاع و پیکار می‌کردند، در این چهار ماه متارکه می‌کردند.

اسلام که یک دین اجتماعی بود هر ادب و سنت ملی که مخالف با عقل و شرع نبود حفظ می‌کرد، در دوره اسلام ماه‌های حرام مورد احترام تمام قبایل بود جز آنکه بنی امیه چون بر کرسی ریاست نشستند نه تنها آداب و سنن دین اسلام را محو کردند، بلکه آداب و رسوم ملی عرب را هم زیر پا گذاشتند، لذا مورخین عرب آنها را از نژاد عرب نمی‌شناسند. [1]
وقتی معاویه مرد و یزید بر اریکه قدرت تکیه داد، طی فرمانی به والی مدینه نوشت حتماً از حسین ... بیعت بگیر و اگر از بیعت امتناع ورزید گردنش را بزن و سرش را نزد من بفرست. [2]

امام ـ علیه السلام ـ در شب 27 رجب با بیم و امید مدینه را به قصد مکه پشت سرگذاشت و پس از پنج ماه توقف در مکه، در روز هشتم ذی الحجه که حجاج برای رفتن به عرفات آماده می‌شوند، به این جهت که خون پاکش در مراسم حج در حال احرام در ماه حرام و در حرم امن الهی، توسط سی نفر ماموری که حکومت برای ترور آن حضرت آماده کرده بود، به زمین ریخته و حرمت حرم امن خدا و ماه حرام شکسته نشود، مکه را به قصد کوفه ترک گفت، و سر دو راهی کوفه راه را بر او بستند و او را به سوی کربلا بردند.

امام با آنکه علم به شهادت خود داشت، می‌خواست امیر و لشکر کوفه را در توجه به این ادب ملی ودینی نگاه دارد، بلکه برای حفظ سنن قدیمی و تاریخی یعنی احترام ماه محرم جنگ نکنند ولی پسر مرجانه ابن زیاد احترام این ماه را نگاه نداشت و دستور داد در روز دهم محرم خون پاکیزه‌ترین نفوس قدسی را بریزند. [3]

عمر بن سعد فرمانده سپاه یزید بن معاویه می‌خواست روز نهم محرم برخلاف نص صریح و اکید قرآن، مبادرت به جنگ کند و با حسین ـ علیه السلام ـ بجنگد، امام به منظور ممانعت از وقوع جنگ در ماه حرام، آیات مربوط به قدغن بودن در ماه‌های حرام از جمله ماه محرم را نوشت و به وسیله یکی از برادران خود، برای عمر بن سعد فرستاد، که خداوند جنگ را در ماه‌های حرام قدغن کرده و اینک محرم الحرام است و شما که می‌خواهید با من در این موقع بجنگید علاوه بر این که به روی یکی از مردان حق شمشیر می‌کشید، بر خلاف نص قرآن رفتار می‌کنید، و من این حرف را از بیم کشته شدن نمی‌زنم، بلکه از این جهت یادآوری می‌کنم که عملی بر خلاف نص صریح قرآن به انجام نرسد. [4]

در این میان عمر سعد کاری که کرد جنگ را تا روز عاشورا تأخیر انداخت و در روز عاشورا به سپاه خود دستور داد: ای لشکر خدا سوار شوید و بهشت بر شما بشارت باد، و آن گاه همراه تعدادی به طرف خیمه گاه ابی عبدالله الحسین ـ علیه السلام ـ جلو آمد و با پرتاب تیر حمله را آغاز کرد، و به سپاه خود گفت: نزد امیر شاهد باشید اول کسی که به حسین تیر زد من بودم. [5]

بنابراین، ابن زیاد و عمر بن سعد بودند که امام حسین ـ علیه السلام ـ را در کربلا محاصره کرده و جنگ را آغاز کردند، و تلاش امام درجهت ممانعت از وقوع جنگ در ماه حرام در قلب آن از خدا بی خبران مؤثر نیفتاد، فلذا امام به دستور قرآن که می‌فرماید: ماه حرام در برابر ماه حرام (اگر دشمنان، احترام آن را شکستند، و در آن با شما جنگیدند، شما نیز حق دارید مقابله به مثل کنید) و تمام حرام‌ها (قابل) قصاص است، هر کسی به شما تجاوز کرد، همانند آن بر او تعدی کنید و از خدا بپرهیزید...[6]، در صدد دفاع برآمده و از باب دفاع و مقابله به مثل با آنان جنگید. روی این حساب امام حسین ـ علیه السلام ـ در کربلا دفاع کرد نه جنگ. [7]

 


 

پی نوشت ها:
[1]. ربانی خلخالی، علی، چهره درخشان حسین بن علی، مکتب الحسین، ص118.
[2]. مقرم، سید عبدالرزاق، مقتل المقرم، ترجمه عقیقی بخشایشی، قم، دفتر نشر نوید اسلام، 1385ش، ص35.
[3]. رسولی محلاتی، سید هاشم، زندگانی امام حسین(ع)، قم، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، ص404.
[4]. منصوری، ذبیح الله، امام حسین(ع) و امیران، انتشارات جاودان، ص266.
[5]. مقتل المقرم، همان، ص195.
[6]. بقره / 194.
[7]. چهره درخشان حسین بن علی، همان، ص118.