ورود

ورود به سایت

نام کاربری *
رمز عبور *
به خاطر سپردن من
rezas

rezas

جایگاه امام باقر(ع) در تاریخ اسلام

 

 

انتشار معارف و تربیت علمای بزرگ که منشأ خدمات برای جهان اسلام بودند؛ بیشتر در زمان امام محمد باقر (ع) انجام شد. اما چرا این امر بیشتر در زمان امام پنجم شیعیان صورت گرفت ؟
 
 
 
زمان تقریبی مطالعه : 4 دقیقه

 

شهادت امام باقر

 

 

 

لفظ «باقر» به معنای «شکافنده» است و این لقب را پیغمبراکرم(ص) به وسیله جابربن عبدلله انصاری به حضرت داده  اند. پیامبر اکرم (ص) به جابر این گونه فرمودند: «انک ستدرک رجلا منی اسمه اسمی و شمائله شمائلی، یبقر العلم بقرا; ای جابر! تو مردی از خاندان مرا درک خواهی کرد که همنام و هم شمایل من است. او سرچشمه های علم و دانش را می شکافد و به دیگران توضیح داده و تفسیر می کند.»

جابر هم در عصر امام باقر در کوچه و بازار راه می رفت و لقب "باقر العلوم" را تکرار می کرد. مردم مدینه فهمیدند که مقصود جابر از این لقب  "محمد بن علی بن الحسین" است اما کلمه و لقب "باقرالعلوم" برای مردم تازگی داشت و خیلی آن را نمی فهمیدند، لذا شروع کردند به تمسخر جابر، که او پیر و فرتوت است و هذیان می گوید. جابر هم در پاسخ به آن ها می گفت که آنچه من می گویم سخن من نیست، بلکه سخن رسول خدا است. بنابراین لقب "باقرالعلوم" از زبان رسول خدا(ص) به حضرت باقر(ع) داده شد.

در زمان امام باقر(ع) حکومت مروانیان و خلفای بنی‌امیه رو به انحطاط و ضعف رفته بود، توان و قدرتشان کم شده و مردم هم کم کم علیه آن‌ها شورش کرده و جامعه شرایط جدیدی می‌طلبید.



تبیینی بر شرایط امام باقر(ع)

در دوره امام باقر(ع) زمینه های انقراض امویان و روی کار آمدن عباسیان و پدیدار شدن مشاجرات سیاسی و برسر حکومت مسلمین و نزاع های قومی هموار شده، به خصوص بعد از حادثه خونین کربلا که چهره ننگین بنی امیه را سیاه کرد و نفرت مردم از اعمال و کردار آنان زیاد شد و عده ای زیاد بسوی اهل بیت هدایت شدند و حقانیت آل علیّ(ع) بر آن ها آشکار گردید. لکن مردم به جهات متعددی از جنگ و درگیری نظامی با حاکمان روگردان شده و به تدریج به طرف معارف و علوم الهی گرایش پیدا کردند و توسط امام سجاد و امام باقر و امام صادق(علیهم السلام) به بهترین نحو هدایت شدند و هزاران حدیث از زبان آن بزرگوار در توضیح و تبیین معارف اسلامی و قرآنی و فقهی و تفسیری در دسترس مردم و دانشمندان قرار گرفت .

در واقع در زمان امام باقر(ع) حکومت مروانیان و خلفای بنی امیه رو به انحطاط و ضعف رفته بود، توان و قدرتشان کم شده بود و مردم هم کم کم علیه آن ها شورش کرده و جامعه شرایط جدیدی می طلبید.

فرهنگ جامعه از اسلام فاصله گرفته بود و این را می توان در اتفاقاتی که در جامعه رخ داده بود متوجه شد؛ مسخره کردن یکی از صحابی خاص پیامبر خدا چون جابربن عبدالله انصاری. این وقایع نشان دهنده این بود که فرهنگ جامعه بویی از اسلام نداشت و به طور کلی اسلام در ابعاد مختلف از اصول و فروع آن در چین فضا و اجتماعی مندرس شده بود.

از طرفی نیز انسان های برجسته ای بودند که در عصر بنی امیه به انزوا رفته بودند. با پیش آمدن چنین شرایطی می بینیم که افراد آماده و پا بر رکاب و عاشق اهل بیت هر چند کم نسبت به اهلبیت اظهارتوجه کرده و حضرت باقر از این فضا استفاده کرد و یارانی که داشتند را در مسیر آموزش مطالب اصول و فرع دین تربیت کردند.

فرهنگ جامعه از اسلام فاصله گرفته بود و این را می توان در اتفاقاتی که در جامعه رخ داده بود متوجه شد؛ مسخره کردن یکی از صحابی خاص پیامبر خدا چون جابربن عبدالله انصاری. این وقایع نشان دهنده این بود که فرهنگ جامعه بویی از اسلام نداشت و به طور کلی اسلام در ابعاد مختلف از اصول و فروع آن در چین فضا و اجتماعی مندرس شده بود.



لذا می بینیم امام باقر که هم ولی خدا بود، هم تبیین کننده اسرار وحی و هم احکام و فروع و اصول را بیان می کرد، در جامعه ای که همه ی این اسرار فرو ریخته و ظاهری از اسلام باقی نمانده بود، شروع می کنند از اسرار و اخلاق و اصول صحبت کردن و تمام آنچه مقتضای ولایت و امامت است را تبیین می کنند.

کار به جایی می رسد که مردم شهرهای مختلف چون کاشان به امام نامه می نوشتند و درخواست می کدند که برای تبیین دین سفیری به شهر آن ها فرستاده شود.

در ادامه تبیین بیشتر اوضاع و دوران امام صادق (ع) و آگاهی بر مصادیق بیشتر را در بیانات آیت الله ری شهری بشنوید.

 


 آیا آزمایش الهی برای همه یکسان است؟

 

 

 

ابراهیم نبی کاری کرد که هم در دنیا برگزیده و هم در آخرت جزء صالحین شد: وَإِنَّهُ فِي الْآخِرَةِ لَمِنَ الصَّالِحِينَ؛ به تعبیر ما هم در دنیا خوشبخت بود و هم در آخرت سعادتمند.رمز این موفقیت چه بوده است؟
 
 
 
زمان تقریبی مطالعه : 15 دقیقه

 امتحان حضرت ابراهیم

 

 

قرآن یکی از ایامی را که از آن به ایام الله یاد می کند؛ روزهای عید می باشد که در این باب به 4 عید عنایت ویژه ای شده است؛ عید فطر،عید جمعه،عید قربان و و مهمترین آن ها که عید ولایت و غدیر است. امروز به تناسب روز عید قربان گفت و گویی داریم با "استاد حوزه، دکتر عبدالمحمود جهانگیری" در رابطه با عظمت عید قربان و ابراهیم نبی(ع) و مهم ترین عملی که برای این روز سفارش شده است.

پیامبر خدا به ام سلمه سفارش می‌کردند که در روز عید قربان هر جور شده ولو قرض کرده و قربانی کنید و این قرض از قرض‌هایی است که خود خداوند وعده کمک کردن در ادای آن را داده است.

تبیان: حضرت ابراهیم (ع) در بین انبیاء الهی چه جایگاهی داشته‌اند؟
در ابتدا این عید بزرگ،عید شکست شیطان و ایام ولایت را تبریک عرض می کنم و امید داریم که ان شاء الله به زودی با ظهور مولایمان صاحب الزمان(ع) به عید حقیقی و واقعی نائل شویم. برای پاسخ به این سؤال مقدمه ای را در باب عظمت عید قربان عرض می کنم؛ عید قربان یا به تعبیر عربی آن عید الاضحی از دو واژه عید و قربان که با هم یک اضافه بیانیه هستند، تشکیل شده است.

هر دو واژه به تفکیک در قرآن بیان شده؛  واژه عید در رابطه حضرت عیسی که با حواریون گفتگویی دارند که وقتی حواریون از عیسی تقاضای مائده کردند و عیسی بر در خانه خدا واسطه می شودو دعا می کند؛  واسطه بر در خانه خدا شد و دعا کرد؛ "اللَّهُمَّ رَبَّنَا أَنْزِلْ عَلَيْنَا مَائِدَةً مِنَ السَّمَاءِ تَكُونُ لَنَا عِيدًا لِأَوَّلِنَا وَآخِرِنَا" که در این جا نزول مائده باعث عید این ها شده است.

واژه قربان نیز راجع به فرزندان حضرت آدم در سوره مائده إِذْ قَرَّبَا قُرْبَانًا که قربانی آوردند و مال یکی قبول شد و دیگری قبول نشد،بیان شده است. عید قربان عیدی است که به تعبیر حضرت امام این عید انسان را به یاد قربان گاه ابراهیم می اندازد و درسی که از این عید می گیریم درس فداکاری و تقرب به خدا است.

لذا یکی از بهترین اعمال در این روز هم قربانی کردن بوده که با این عمل در مصداقی قطع دلبستگی از دنیا را برای انسان به همراه دارد. انقدر ثواب این قربانی زیاد است که به تعبیر امام جواد(ع) عملی بالاتر از قربانی کردن و ریختن خون در این روز نیست. پیامبر خدا هم به ام سلمه سفارش می کردند که در روز عید قربان هر جور شده ولو قرض کرده و قربانی کنید و این قرض از قرض هایی است که خود خداوند وعده کمک کردن در ادای آن را داده است.

به هر حال این روز، روز بزرگی است که در آیات قرآن کریم نیز تحت عناوین مختلفی چون ایام معدودات و حج اکبر از آن یاد شده و به جهت اهمیت این روز و صاحب این روز به عید نامگذاری شده است.

چرا ابراهیم به چنین مقامی رسید که به تعبیر ما هم در دنیا خوشبخت بود و هم در آخرت سعادتمند؟ پاسخ این سؤال و رمز این موفقیت و سعادت در یک کلمه است که در آیه بعد به آن اشاره شده است و آن اینکه ابراهیم تسلیم محض خدا بود؛ قَالَ أَسْلَمْتُ لِرَبِّ الْعَالَمِینَ

حضرت ابراهیم تنها شخصیتی است که خداوند سرنوشت ایشان را در دنیا و  آخرت طی بیانی در آیات قرآن کریم به زیبایی گزارش داده است.

در قرآن در آیه ای این گونه ابراهیم را معرفی می کند و می فرماید: وَلَقَدِ اصْطَفَيْنَاهُ فِي الدُّنْيَا ۖ وَإِنَّهُ فِي الْآخِرَةِ لَمِنَ الصَّالِحِينَ ایشان در زندگی با انجام کاری هم در دنیا برگزیده و هم در آخرت از صالحین بوده است. اما نکته این جا است که چرا ابراهیم به چنین مقامی رسید که به تعبیر ما هم در دنیا خوشبخت بود و هم در آخرت سعادتمند؟

پاسخ این سؤال و رمز این موفقیت و سعادت در یک کلمه است که در آیه بعد به آن اشاره شده است و آن اینکه ابراهیم تسلیم محض خدا بود؛ قَالَ أَسْلَمْتُ لِرَبِّ الْعَالَمِینَ تسلیم محض همیشگی او در برابر خدا بود که او را خلیل الله کرد و این درس بزرگی است که امروز این روحیه تسلیم و تعبد کمرنگ شده و حال آنکه این معیار ایمان و تدین ما است.

چنانچه می بینیم خداوند این نکته را این گونه به پیغمبر اسلام حضرت محمد(ص) می فرماید: فَلا وَ رَبِّکَ لا يُؤْمِنُونَ حَتَّي يُحَکِّمُوکَ فيما شَجَرَ بَيْنَهُمْ ثُمَّ لا يَجِدُوا في‏ أَنْفُسِهِمْ حَرَجاً مِمَّا قَضَيْتَ وَ يُسَلِّمُوا تَسْليماً؛ یعنی این اصحابی که وقتی به آن ها فرمان می دهی، تسلیم امر تو نیستند، در حقیقت این ها ایمان نیاوردند، چرا که معیار ایمان تسلیم محض ولی خدا و رهبر دینی بودن است.

اي بنده من؛ از من اطاعت کن، تا تو را همانند خود سازم

تسلیم بودن در برابر خدا آثار فراوانی دارد. ما اگر در زندگی های خود به این روحیه برسیم، تحولات معنوی در وجود خود و نوع ارتباطی که با خداوند پیدا می کنیم را خواهیم دید. چنانچه در حدیث قدسی  داریم که خدای متعال می فرماید: عبدي اطعني حتي اجعلك مثلي؛ اي بنده من ؛ از من اطاعت کن، تا تــــو را همانند خـــود سازم؛ قدرت تو می شود مثل قدرت من، چشم تو می شود چشم من. دست تو، دست من می شود همه ی کارهای تو می شود خدایی.

امروز روحیه تسلیم و تعبد کمرنگ شده و حال آنکه این معیار ایمان و تدین ما است. چنانچه می‌بینیم خداوند این نکته را این گونه به پیغمر اسلام حضرت محمد(ص) می‌فرماید: فَلا وَ رَبِّکَ لا يُؤْمِنُونَ حَتَّي يُحَکِّمُوکَ فيما شَجَرَ بَيْنَهُمْ ثُمَّ لا يَجِدُوا في‏ أَنْفُسِهِمْ حَرَجاً مِمَّا قَضَيْتَ وَ يُسَلِّمُوا تَسْليماً؛ یعنی این اصحابی که وقتی به آن‌ها فرمانی می‌دهی، تسلیم امر تو نیستند، در حقیقت اینان ایمان نیاوردند

وقتی خدا به خواسته‌های ما چشم می‌گوید

برای روشن شدن بهتر بحث، مثالی را عرض می کنم: نقل  می کنند پیرمرد روستایی از زمین کشاورزی اش بر می گشت. صحنه ای را دید که کودکی در پشت بام در حال افتادن است. تا این صحنه را دید، علف هایی که در دست داشت را زمین گذاشت و دستانش را بالا آورد و گفت خدایا بچه را به دستان من بده. یکدفعه دیده شد که مسیر افتادن کودک جهتش عوض شد و کودک در دستان پیرمرد قرار گرفت.

مردم دور پیرمرد را گرفتند که این پیرمرد پیغمبر است یا امام است که این طور دعایش مستجاب شد و بچه در دستانش قرار گرفت؟ پیرمرد به آن ها پاسخ داد؛ من نه پیغمبرم و نه امام . نکته در این است که همیشه در طول زندگی هرچه خدا گفت من گفتم چشم، یک بار هم من به خدا گفتم و او گفت چشم.

تبیان: در نوع ارتباطی که خداوند با حضرت ابراهیم دارد، مشاهده می شود که خداوند معاد را در قال و شکل تجسمی به ایشان نشان می دهد. اولاً آیا نشان دادن معاد به شکل تجسمی غیر از حضرت ابراهیم برای پیامبر دیگری هم اتفاق افتاد؟ ثانیاً: از نکات برجسته در رابطه و تعاملات خاص حضرت ابراهیم با خدای متعال برایمان  بفرمایید.

در پاسخ به سؤال اول باید عرض شود که بله، برای یکی دیگر از انبیای الهی این اتفاق افتاده که در آیه 259 و 260 بقره به آن اشاره شده است که آیه 259 به عُزیر نبی و آیه 260 به حضرت ابراهیم توجه داده که معاد در قالب تجسمی به آن ها نشان داده شده است.

در آیه 260 خداوند از زبان ابراهیم سخن گفته؛ وَإِذْ قَالَ إِبْرَاهِيمُ رَبِّ أَرِنِي كَيْفَ تُحْيِي الْمَوْتَىٰ ۖ قَالَ أَوَلَمْ تُؤْمِنْ ۖ قَالَ بَلَىٰ وَلَٰكِنْ لِيَطْمَئِنَّ قَلْبِي ۖ قَالَ فَخُذْ أَرْبَعَةً مِنَ الطَّيْرِ فَصُرْهُنَّ إِلَيْكَ ثُمَّ اجْعَلْ عَلَىٰ كُلِّ جَبَلٍ مِنْهُنَّ جُزْءًا ثُمَّ ادْعُهُنَّ يَأْتِينَكَ سَعْيًا ۚ وَاعْلَمْ أَنَّ اللَّهَ عَزِيزٌ حَكِيمٌدر؛ در شأن نزول این آیه آمده که روزى ابراهيم (ع) از كنار دريائى مى گذشت. مردارى را ديد كه در كنار دريا افتاده، در حالى كه مقدارى از آن داخل آب و مقدارى ديگر در خشكى قرار داشت و پرندگان و حيوانات دريا و خشكى از دو سو آن را طعمه خود قرار داده اند حتى گاهى بر سر آن با يكديگر نزاع مى كنند.

ديدن اين منظره ابراهيم را به فكر مساله اى انداخت كه همه مى خواهند چگونگى آن را بطور تفصيل بدانند و آن كيفيت زنده شدن مردگان پس از مرگ است او فكر مى كرد كه اگر نظير اين حادثه براى جسد انسانى رخ دهد و بدن او جزء بدن جانداران ديگر شود مساله رستاخيز كه بايد با همين بدن جسمانى صورت گيرد چگونه خواهد شد؟!

مى‌خواهم به آرامش قلبی برسم

ابراهيم (ع) گفت پروردگارا! به من نشان بده چگونه مردگان را زنده مى كنى ؟ خداوند فرمود مگر ايمان به اين مطلب ندارى ؟او پاسـخ داد: ايمان دارم لكن مى خواهم آرامش قلبى پيدا كنم .خداوند به او دستور داد كه چهار پرنده را بگيرد و آنها را ذبح نمايد و گوشتهاى آنها را در هم بياميزد، سپس آنها را چند قسمت كند و هر قسمتى را بر سر كوهى بگذارد بعد آنها را بخواند تا صحنه رستاخيز را مشاهده كند او چنين كرد و با نهايت تعجب ديد اجزاى مرغان از نقاط مختلف جمع شده نزد او آمدند و حيات و زندگى را از سر گرفتند!

در حقیقت این صحنه نشان می دهد که انبیاء و اولیاء الهی دارای ولایت تکوینی هستند به طوری که هر دستوری بدهند، عالم مطیع این ها است؛ ثُمَّ ادْعُهُنَّ يَأْتينَکَ سَعْياً. و بعد از دیدن این صحنه بود که ابراهیم به خداوند عرضه داشت؛ أَنَّ اللَّهَ عَزيزٌ حَکيمٌ و به این آرامش قلبی رسید.

تبیان: درخواست ابراهیم منوط بر نشان دادن معاد به او برای چه بوده است؟ آیا خداوند فقط به خاطر نزدیک بودن ابراهیم به او و نوع تعاملی که با خدا داشته، معاد را به شکل مجسم به او نشان می‌دهد یا هدف دیگری در کار بوده است؟

در مورد حضرت ابراهیم داریم که خداوند موضوع توحید را نیز در قالب تجسم به ابراهیم نشان می دهد آن جا که وقتی ابراهیم ماه و خورشید را می بیند و آنان را به عنوان رب پذیرفت اما وقتی افول آن ها را دید گفت: من این ها را نمی خواهم و این ها خدای من نیستند. و این گونه است که وقتی انبیاء در حکم و جایگاه مقتدا ، نبی و الگو قرار می گیرند، سراسر زندگیشان می شود درس عبرت. و این را خداوند در رابطه با ابرهیم پیاده کرد که دیگران بدانند معاد و توحید  حق است و خداوند یگانه بوده و شریکی برای او نیست.

انبیاء و اولیاء الهی دارای ولایت تکوینی هستند به طوری که هر دستوری بدهند، عالم مطیع این ها است؛ ثُمَّ ادْعُهُنَّ يَأْتينَکَ سَعْياً. و بعد از دیدن صحنه زنده شدن پرندگان بود که ابراهیم به خداوند عرضه داشت؛ أَنَّ اللَّهَ عَزيزٌ حَکيمٌ و به این آرامش قلبی رسید.



گرچه از لحاظ عرفانی در رابطه با ائمه مخصوصاً امیر المؤمنین روایت داریم که می فرمایند: لو کشف الغطاء ماازددت یقینا؛ به این معنا که اگر همه پرده ها کنار برود چیزی بر یقین علی اضافه نمی شود؛ و وقتی این ماجرا و آیات را کنار این سخن علی (ع) می گذاریم برتری مقام اهل بیت را نسبت به ادیان مشاهده می کنیم. به عبارتی ابراهیم صحنه را در قالب تجسم و به عینه دید و به اطمینان قلبی رسید ولی علی (ع)  در مقام حد اعلای یقین قرار داشته و همه مراحل یقین را گذرانده است.

تبیان: حضرت ابراهیم با آزمایشات متفاوتی مواجهه بودند. برایمان از این آزمایشات گفته و بفرمایید این امتحانات در کسب مراحل عبودیت و رسیدن به مقامات مختلف در زندگی حضرت ابراهیم چه نقشی داشتند؟
ما یک قاعده کلی در دنیا داریم که از ان به سنت الهی یاد می شود و آن اینکه دنیا جای آسایش نیست. دنیا پر از بلا و امتحانات، تلخی ها و شیرینی است الدنيا:دَارٌ بِالْبَلَاءِ مَحْفُوفَةٌ. از طرفی در این دنیا همه انسان ها به نوعی ازمایش می شوند و این موضوع به کرات در آیات قرآن کریم تحت عنوان سنت الهی به آن اشاره شده؛ أَمْ حَسِبْتُمْ أَنْ تَدْخُلُوا الْجَنَّةَ وَلَمَّا يَأْتِكُمْ مَثَلُ الَّذِينَ خَلَوْا مِنْ قَبْلِكُمْ ۖ مَسَّتْهُمُ الْبَأْسَاءُ وَالضَّرَّاء: فکر نکنید که تلخی ها و امتحاناتی که افراد قبل شما دیدند شما نمی بینید، خیر، همه از مسیر این سنت های الهی و ازمایشات او عبور خواهند کرد.

تاریخ در حال تکرار است منتهی اینکه آزمایش افراد بنا بر شرایط و موقعیتشان متفاوت است؛وَ لَنَبْلُوَنَّکُمْ بِشَيْ‏ءٍ، شَيْ‏ءٍ در این جا نکره است، یعنی هر کسی با ابزاری مبتلا می شود؛ به تناسب محیط ، موقعیت، زمان، درجه، شخصیت و روحیه افراد متفاوت است.

از طرفی هم این امتحانات برای هر رده ای ویژگی خاص دارد؛ در یک روایت جامع امام علی (ع)می‌فرماید:  «إِنَّ الْبَلَاءَ لِلظَّالِمِ أَدَبٌ وَ لِلْمُؤْمِنِ امْتِحَانٌ وَ لِلْأَنْبِيَاءِ دَرَجَةٌ وَ لِلْأَوْلِيَاءِ كَرَامَةٌ؛ بلاها برای ظالم تـأدیب و برای مؤمنان امتحان و برای پیامبران درجه و برای اولیا کرامت و مقام است». 

لذا حضرت ابراهیم هم از این ویژگی مستثنی نبود و امتحان شد، چه امتحانی و بارها هم امتحان شد و به یک امتحان و دو امتحان نبود. چنانچه برخی مفسرین اشاره کردند که در هر کدام از آزمایشات که موفق می شد به مقامی می رسید؛ در مرحله نخست ازمایش عبدالله شد، در مرتبه دوم که پیروز شد به مقام نبی الهی رسید و بعد به خلیل الهی شد و در برابر بالاترین آزمایش که در رابطه با فرزندش بود که از آن هم سرافراز بیرون آمد مقام امامت که از نبوت بالاتر است را به او دادند و این در آیه  124 بقره بیان شده ؛ وإِذِ ابْتَلي‏ إِبْراهيمَ رَبُّهُ بِکَلِماتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قالَ إِنِّي جاعِلُکَ لِلنَّاسِ إِماماً. خداوند سربسته ابتلائاتی که بر ابراهیم ایجاد شد را با عبارت "کلمات" یاد می کند.

برخی مفسرین اشاره کردند که در هر کدام از آزمایشات که حضرت ابراهیم موفق می‌شد به مقامی می‌رسید؛ در مرحله نخست ازمایش عبدالله شد، در مرتبه دوم که پیروز شد به مقام نبی الهی رسید و بعد به خلیل الهی شد و در برابر بالاترین آزمایش که در رابطه با فرزندش بود که از آن هم سرافراز بیرون آمد مقام امامت که از نبوت بالاتر است را به او دادند

به واقع این کلمات چه هستند؟ آیا این کلمات تنها همان الفاظ است؟
مرحوم علامه طباطبایی مفسر بزرگ قرآن کریم معتقد است که کلمات منوط بر الفاظ نیستند، مراد از کلمات یک سری واقعیاتی است که ابراهیم با آن ها در هر مرتبه امتحان شد؛

یک بار با کواکب و اصنام یک بار با انداختن در آتش و از همه مهم تر امتحانش با ذبح فرزندش و قربانی کردن اسماعیل که قرآن از این امتحان به بلاء مبین یاد کرده؛ یعنی امتحان و بلایی آشکار که در پی آن ذبح عظیم نازل شد وَفَدَيْنَاهُ بِذِبْحٍ عَظِيمٍ که قصه آن نیز در سوره صافات آمده است که ابراهیم درپی  رویای صادقه و خوابی که دید باید فرزندش را ذبح کند.

این موضوع  را با فرزندش اسماعیل مطرح کرد که من مأمور به ذبح تو هستم و فرزند هم تسلیم امر پدر شد. این ماجرا ادامه پیدا می کند تا جایی که ندا آمد تو پاداش خودت را گرفتی و این امتحان هم بسیار سخت بود؛ قَدْ صَدَّقْتَ الرُّؤْيَا ۚ إِنَّا كَذَٰلِكَ نَجْزِي الْمُحْسِنِينَ، إِنَّ هَٰذَا لَهُوَ الْبَلَاءُ الْمُبِينُ، وقتی ابراهیم پیروزمندانه از این آزمایش بزرگ پیروز بیرون می آید این جاست که خداوند جایگزینی برای ذبح فرستاد و وَفَدَيْنَاهُ بِذِبْحٍ عَظِيم و نیز به خاطر این منش و تسلیم بودن محضش خداوند به او سلام می دهد؛ سَلَامٌ عَلَىٰ إِبْرَاهِيمَو در پی این ازمایشات و سرافرازی از آن ها است که ابراهیم مقتدا می شود تا جایی که با وجو اینکه او یک نفر است اما تعابیری که خداوند از او یاد می کند ملت می باشد؛ مِلَّةِ إِبْرَاهِيمَ. 

لزوم تشکیل سازمان آموزش سواد رسانه‌ای در کشور

 

 

ايسنا :
 
رئیس کارگروه استانهای انجمن سواد رسانه‌ای ایران با بیان اینکه دستگاه‌های مختلف کشور یا به سواد رسانه‌ای بی توجه هستند یا به صورت سلیقه‌ای اقدام می‌کنند، تصریح کرد: اگر میخواهیم آموزش سواد رسانه‌ای فراگیر و تاثیرگذار باشد باید یک سازمان آموزش سواد رسانه‌ای زیر نظر شورای عالی فضای مجازی در کشور تشکیل شود.
 

سیدمرتضی اسماعیلی طبا با حضور در تحریریه ایسنای قم با بیان اهمیت موضوع سوادرسانه‌ای عنوان کرد: در آموزش سواد رسانه باید مخاطبان منفعل را به مخاطبان فعال تبدیل کنیم.

 

وی افزود: در گذشته افراد جامعه در اوقات فراغت به رسانه می‌پرداختند و سراغ آن می‌رفتند ولی اکنون شبکه‌های اجتماعی باعث شده است که مردم در همه حال با رسانه در ارتباط باشند و ساعت زیادی از زندگی مردم با رسانه ها می‌گذرد.

 

‌یکی از رسالت‌های رسانه، گسترش سواد رسانه‌ای است

رئیس کارگروه استانهای انجمن سواد رسانه ای ایران بیان کرد: یکی از رسالت های رسانه، گسترش سواد رسانه ای در جامعه است؛ 47درصد اطلاعات گوگل برای کاربران ایرانی مسدود شده است که اکثر آن اطلاعات علمی است، با تحلیل این موضوع متوجه می‌شویم که با این کار می‌خواهند از این ظرفیت در پیشرفت علمی ایران استفاده نشود و مردم ایران بیشتر به سرگرمی های موجود در این فضا مشغول شوند.

‌آموزش سواد رسانه‌ای باید از کودکستان‌ها شروع شود

وی ادامه داد: بیش از 50سال است که در کانادا و ژاپن آموزش سوادرسانه‌ای به مردم داده می‌شود ولی در ایران در این خصوص بسیار عقب هستیم؛ اکنون کودکان در سن پایین با ابزار رسانه‌ای مانند تبلت و موبایل آشنا می‌شوند و از آن استفاده می‌کنند، بنابراین باید آموزش سواد رسانه‌ای نیز در همان سن آغاز شود؛ اکنون فقط در پایه دهم مدارس سواد رسانه‌ای به دانش آموزان آموزش داده می‌شود که بسیار دیر است و باید آموزش سواد رسانه‌ای از کودکستان ها شروع شود؛ همچنین در آموزش عالی و دانشگاه‌ها نیز سواد رسانه‌ای به دانشجویان آموزش داده نمی‌شود و این یک ایراد بزرگ است که باید به آن توجه کرد. 

 

اسماعیلی طبا تصریح کرد: مبلغین حوزوی باید سواد رسانه‌ای را آموزش ببینند و به آن آشنا باشند تا این آموزش ها را به مردم شهرها و روستاهای دیگر نیز ارائه کنند؛ صداوسیما و شهرداری‌ها نیز بسیار می‌توانند در گسترش این آموزش‌ها اثرگذار باشند.

‌لزوم تشکیل سازمان آموزش سواد رسانه‌ای در کشور

وی گفت: اکنون دستگاه‌های مختلف کشور یا به سواد رسانه‌ای بی توجه هستند یا به صورت انفرادی و سلیقه‌ای اقدام می‌کنند که تاثیر گذار نیست؛ اگر می‌خواهیم آموزش سواد رسانه‌ای فراگیر و تاثیرگذار باشد باید یک سازمان آموزش سواد رسانه‌ای زیر نظر شورای عالی فضای مجازی در کشور تشکیل شود تا سیاست گذاری و هماهنگی بین دستگاه‌ها و پشتیبانی های قانونی را انجام دهد، همچنین نظارت و ارزیابی بر اقدامات داشته باشد.

 

دبیر اتاق فکر شورای فرهنگ عمومی استان قم اظهار کرد: اگر این سازمان تشکیل شود و نهادهای مختلف در آن نماینده داشته باشندو سیاست‌گذاری‌های کلی را انجام دهند، آموزش سواد رسانه‌ای می‌تواند فراگیر و موفق باشد؛ البته اکنون انجمن سواد رسانه ای ایران  تشکیل شده است و در استان قم نیز این انجمن مشغول فعالیت است.

‌سواد رسانه‌ای، واکسیناسیون جامعه در برابر دیتاها

وی اضافه کرد: یکی از اهداف آموزش سواد رسانه‌ای، واکسیناسون و پیشگری است؛ در دنیای امروز  نمی‌شود جلوی دیتاها و اطلاعات گوناگون را گرفت، ولی مردم باید آموزش ببینند تا چگونه با دیتاها  برخورد کنند وآن‌ها را تحلیل کنند. 

 

اسماعیلی طبا عنوان کرد: اکنون یک جنگ رسانه‌ای، فرهنگی و اقتصادی توسط دشمن علیه ایران به طور همزمان شکل گرفته است و این یک پازل و برنامه منسجم است که دشمن تدارک دیده است و نیاز داریم که در این جنگ، مردم با حربه‌های دشمن آشنا باشند و بتوانند اطلاعات درست و غلط را از هم تشخیص دهند.

‌یکی از کارکردهای مهم فضای مجازی، افکار سنجی است

وی در خصوص شبکه‌های اجتماعی نیز گفت: شبکه‌های اجتماعی کارکردها و مزایای بسیاری دارد و یکی از کارکردهای مهم آن افکار سنجی است؛ کاربران فضای مجازی فکر می‌کنند حریم خصوصی دارند و به همین دلیل رفتارهایی را انجام می‌دهند که ممکن است در جامعه بروز ندهند، در فضای مجازی نقاب‌ها کنار می‌رود و حقیقت اصلی افراد مشخص می‌شود.

 

رئیس کارگروه استانهای انجمن سواد رسانه ای ایران بیان کرد: اکنون 40میلیون کاربر ایرانی در فضای مجازی حضور دارند که بسیار آمار بالایی است، کسانی که اطلاعات سرور این کاربران را در اختیار دارند، اطلاعات را با قیمتی به دست می آورند و می‌توانند با این اطلاعات، افکار عمومی داخل کشور و تغییرات آن را با دقت دست بیاورند و برای آن برنامه ریزی کنند.

 

وی ادامه داد: جامعه شناسان داخلی می‌توانند دیتاهای فضای مجازی را تحلیل کنند و با استفاده از اطلاعات بدست آمده، باتوجه به شرایط، در سیاست گذاری‌ها موثر باشند و از تهدیدها به عنوان فرصت استفاده کنند.

تفکر انتقادی، یک دیدگاه مهم در سواد رسانه‌ای

اسماعیلی طبا تصریح کرد: یکی از دیدگاه های مهم در سواد رسانه‌ای، تفکر انتقادی است، تفکر انتقادی به مخاطب آموزش می‌دهد که با آثار و اخبار، تحلیلی برخورد کند و آموزش تفکر انتقادی بخشی از آموزش سواد رسانه ای است.

‌لزوم پرداختن به سواد رسانه‌ای دینی در کشور

وی افزود: بسیار جا دارد از دین برای ارتقای سواد رسانه‌ای استفاد کرد، آیات بسیار زیادی در قرآن ناظر بر سواد رسانه‌ای وجود دارد ولی به آن پرداخته نشده است؛ در ایران و خصوصا شهر قم این نوع سواد رسانه‌ای باید مورد توجه قرار بگیرد و گسترش یابد.

 

وی گفت: در گذشته سانسور به معنای جلوگیری از رسیدن خبر به مخاطب بود ولی اکنون گونه دیگری از سانسور توسط رسانه انجام می‌شود، رسانه‌ها با هجوم و ارائه حجم بالای اطلاعات  به مخاطب، باعث سرگردانی و از بین رفتن قدرت تحلیل در مخاطب می‌شوند و افراد نمی‌توانند صحت و سقم خبر را متوجه شوند. 

 

دبیر اتاق فکر شورای فرهنگ عمومی استان قم خاطرنشان کرد: اکنون توسط رسانه‌ها و فضای مجازی، حجم بالایی از اطلاعات به مخاطب داده می‌شود و برای بررسی این اطلاعات، قدرت تحلیل بسیار بالایی نیاز است.

زنگ خطر خانه‌های مجردی به صدا درآمد

 

 

 

امروز با تبلیغات ناصحیح رسانه‌ای از الگوی صحیح زندگی جوان، آموزش‌ها و تبلیغات محیطی و غیرمحیطی، نگاه به زندگی تغییر یافته است.زندگی مجردی در حال افزایش بین جوانان و عرفی شدن در جامعه است؛
 
 
 
زمان تقریبی مطالعه : 4 دقیقه
 
خانه مجردی


 
 
 
رصد تحولات فرهنگی در موضوع مورد نظر، به این نکته رهنمون می‌سازد که هرچند تعداد افرادی که زندگی مجردی را انتخاب نموده‌اند چندان زیاد نیست و بخش عمده‌ای از آن حاصل بزرگ‌نمایی رسانه‌ای است، لیکن آنچه قابل توجه است اولاً روند صعودی آمار مربوط به زندگی مجردی و افزایش کمّی آن‌هاست و در ثانی، مسئله‌ی مهم‌تر (که موضوع این گزارش است) سمت‌وسوی حرکت و جهت‌گیری موجود رسانه‌ها، اعم از مکتوب و تصویری و... در موضوع مورد نظر به سمت قبح‌زدایی، عادی‌سازی و در نهایت القای ضرورت و نیاز جامعه‌ی در حال پیشرفت و خصوصاً جوانان چنین جامعه‌ای به چنین پدیده‌ای است.

دلایل رونق زندگی مجردی

کارشناسان برای رشد و رونق گرفتن زندگی‌های مجردی علل و عواملی را (چه صحیح و چه قابل تأمل) برشمرده‌اند که برخی از موارد مهم آن‌ها عبارت است از:

1. کشش زندگی شهری و جاذبه‌های مخصوص آن یکی از علل است؛ در جامعه‌ی فعلی و در شهرهای بزرگ، جاذبه‌های فراوانی وجود دارد که جوانان را به طرف خود می‌کشاند. جوانانی که از کانون گرم خانواده دور شده و در اغلب موارد، چاره‌ای جز تن دادن به زندگی مجردی ندارند.

2. از آنجایی که بیشتر خانواده‌ها حتی در شهرهای بزرگ بافت سنتی دارند، به مقابله با تمایلات و علایق جوانان برمی‌خیزند که همین موضوع سبب می‌شود فرد جوان در جست‌وجوی راهی برای رسیدن به تمایلات و علایق خود باشد! از این رو، تصمیم به جدایی از خانواده می‌گیرد و به منظور کسب آرامشی که در ذهن خود آن را تصویر می‌کند، به زندگی مجردی روی می‌آورد. جوان به آرامش خیال و احترام در خانواده نیاز دارد. جوانان همواره از اینکه به عقاید و افکارشان احترام گذاشته نمی‌شود گلایه‌مندند.

3. توقعات بالا، داشتن انواع و اقسام امکانات، داشتن خانه و خودرو، از جمله آرزوهایی است که جوانان امروزی به دنبال آن‌ها هستند و خیلی از جوانان با همین آرزوها از خانواده جدا می‌شوند و همین توقعات موجب شده که دیگر جوان امروزی نتواند با خانواده زندگی مسالمت‌آمیز داشته باشد.

4. جوان به هر اندازه که بزرگ‌تر می‌شود، میل به استقلال نیز در او تشدید می‌شود و همین، پدر و مادرها را نگران می‌کند؛ به گونه‌ای که فرزندان جبهه‌گیری می‌کنند و می‌گویند: پدر و مادرها به ما اعتماد ندارند. بنابراین برای اثبات این موضوع که من هم می‌توانم مستقل و به دور از پدر و مادر زندگی کنم، به زندگی مجردی روی می‌آورد.

5. سبک زندگی والدین و جوانان متفاوت است و فرزندان دوست دارند به گونه‌ای دیگر زندگی کنند. تمایل دارند رفت‌وآمدهای خاص خود را داشته باشند. تیپ خاصی داشته باشند و فلان لباس را بپوشند. حتی در درون خانواده نیز چه بسا جوان و نوجوان تمایل دارد با دوستان خود بنشیند، موسیقی گوش دهد و با آن‌ها در خانه بگوید و بخندد، اما پدر و مادرها همکاری نمی‌کنند و بعضی موضوعات را نمی‌پذیرند؛ مثلاً تذکر می‌دهند که صدای ضبطش را بلند نکند یا با صدای بلند نخندد و... در واقع گاهی رفتارهای والدین با فرزندان باعث می‌شود که آنان به فکر جدایی از خانواده‌ی خود باشند.

6. بعضی خانواده‌ها به جای توجه به حرف و خواسته‌ی عضو جوان خود و به جای برخورد منطقی و گفت‌وگو با این عضو، با وی به مجادله می‌پردازند و در مقابل جوان قرار می‌گیرند. در واقع تحقیرها، سرکوفت‌ها و بی‌توجهی به برخی علایق و خواسته‌های جوانان و نبود گفتمان سازنده بین والدین و فرزندان زمینه‌های فرار فرد را از محیط خانواده و انتخاب زندگی مجردی فراهم می‌کند.

7. رواج تفکر فرزندسالاری و این ایده که فرزند هر چه دلش خواست می‌تواند انجام دهد و هیچ قیدوبندی برایش نیست، درست مثل همان چیزی است که در زندگی غربی و برای فرزندان و جوانان متصور است. در این تفکر، پدر و مادر از هیچ جایگاه اخلاقی و احترام و قداستی برخوردار نیستند و تحت هیچ شرایطی حق برخورد با رفتارهای فرزندانشان را ندارند؛ ولی در تفکر دینی، پدر و مادر هدیه‌های بزرگ خداوند به فرزندان هستند و فرزندان تحت هیچ شرایطی نباید موجبات ناراحتی‌شان را فراهم آورند. در این تفکر، در کنار پدر و مادر بودن و نگاه به چهره‌ی آن‌ها، عبادت و سبب تقرب به خوبی‌ها و فضایل و خداوند است.



 
"زندگی مجردی، سبکی جدید برای زندگی" یادداشت محمد جواد ولی‌زاده /اندیشکده برهان
سه شنبه, 30 مرداد 1397 22:35

سونامی جدید آسیب‌های اجتماعی

بررسی معضلات جامعه و دلایل آن

 

 

شاید بتوان ریشه‌ی بسیاری از آسیب‌های اجتماعی را در هنجارشکنی‌های فردی و جمعی جستجو کرد، چرا که هر گاه رفتاری خارج از هنجارها و ارزش‌های یک جامعه صورت پذیرد، بی شک در ادامه‌ی آن بسیاری از کج‌روی‌ها ظهور پیدا می‌کنند که اصطلاحا به آن‌ها؛ آسیب‌های اجتماعی گفته می‌شود.
 
 
 
زمان تقریبی مطالعه : 4 دقیقه
آسیب های اجتماعی

 

 

 

"افزایش آمار طلاق"، "فراگیری خشونت اجتماعی"، "گسترش کودکان کار" و صدها عنوان اینچنینی؛ تنها گوشه‌ای از آسیب‌های اجتماعی را تشکیل می‌دهند. آسیب‌هایی که گاه آشکارا و گاه در لایه‌های زیرین شهر اتفاق می‌افتند و کسی به آن‌ها توجه نمی‌کند.


آسیب اجتماعی و انواع آن

طبق تعاریف علمی؛ به هر گونه کج رفتاری، انحراف اخلاقی و رفتار خارج از عُرف که زیان‌بار باشد، آسیب اجتماعی  Social harm گفته می‌شود. شاید در نگاه اول، دایره‌ی مصادیق ما از اصطلاح آسیب‌های اجتماعی؛ به اعتیاد، طلاق، خودکشی، دزدی، بیکاری و... محدود شود اما باید متذکر شویم که آسیب‌های اجتماعی نه تنها در کشور ما که در سراسر جهان گستره‌ای بی‌نهایت دارد.

شاید بتوان ریشه‌ی بسیاری از آسیب‌های اجتماعی را در هنجارشکنی‌های فردی و جمعی جستجو کرد، چرا که هر گاه رفتاری خارج از هنجارها و ارزش‌های یک جامعه صورت پذیرد، بی شک در ادامه‌ی آن بسیاری از کج‌روی‌های زنجیره‌وار، ظهور پیدا می‌کنند که اصطلاحا به آن‌ها؛ آسیب‌های اجتماعی گفته می‌شود.

فقر در خانواده؛ عدم تأمین نیازهای اساسی، دوستان ناباب، محیط آلوده و... از عوامل روی آوری فرد به بزهکاری است.



در این میان باید توجه داشت که آسیب‌های اجتماعی در جوامع مختلف تعاریف و مصادیق متفاوتی دارند، چرا که همان طور که پیش‌تر نیز گفته شد، به هرگونه هنجارشکنی و رفتار خارج از عُرف، عنوان آسیب اجتماعی اطلاق می‌شود و در جوامع مختلف؛ مصادیق عُرف، هنجار و ارزش‌های اجتماعی تعاریف مختلفی دارند که بر پایه‌ی فرهنگ و اعتقادات آن جامعه شکل می‌گیرد.

عوامل بروز آسیب اجتماعی

در پیدایش انحرافات اجتماعی و رفتارهای نابهنجار و آسیب‌زا، عوامل متعددی زمینه ساز هستند که به 4 دسته‌ی اصلی تقسیم می‌شوند:

- عوامل فردی: جنس، سن، وضعیت ظاهری، ضعف و قدرت، بیماری، عاوامل ژنتیکی و...
- عوامل روانی: حساسیت، نفرت، ترس و وحشت، اضطراب، کم‌هوشی، خیال پردازی، قدرت طلبی، کم رویی، حسادت، بیماری‌های روانی و...
- عوامل محیطی: شرایط اقلیمی، زندگی در شهر یا روستا، گرما و سرما و...
- عوامل اجتماعی: فرهنگ خانوادگی، طلاق، فقر، اوضاع اقتصاد، بیکاری، شغل، مهاجرت، جمعیت و...

باید توجه داشت که بسیاری از افراد، ابتدأ عمل بزه را با قصد و نیت منفی انجام نمی‌دهد، یعنی این دسته از بزهکاران، زمانی که برای نخستین بار عمل هنجارشکنانه و خارج از عُرفی را انجام می‌دهند، از سر کنجکاوی، سرگرمی، کم رنگ شدن با دوستان و... است اما همین موضوع هم، به تدریج سبب قبح‌شکنی عمل شده و فرد را به انحرافات گسترده‌ای می‌کشاند.

مهم‌ترین عامل در انحراف افراد و ارتکاب عمل نابهنجار، فردی است که موجب سوق یافتن وی به سمت بزهکاری می‌شود؛ زیرا فردی که می‌خواهد اولین بار دست به بزهکاری بزند، نیازمند فردی دیگری است که او را راهنمایی کرده و به این سمت هدایت نماید!

بعضا در مراکز بهزیستی مشاهده می‌شود که افراد پس از سخن گفتن با مشاوره‌های این مراکز، اقرار کرده‌اند که در راستای رسیدن به اهداف و آرزوهایی که شرایط و امکانات رسین به آن‌ها را نداشته‌اند، اقدام به بزهکاری و هنجارشکنی کرده‌اند.



دومین عامل این حوزه، امکانات و شرایطی است که فرد در اختیار دارد و زمینه‌ی ارتکاب وی را برای اعمال خلاف اجتماع فراهم می‌آورد. فقر در خانواده؛ عدم تأمین نیازهای اساسی، دوستان ناباب، محیط آلوده و... از عوامل روی آوری فرد به بزهکاری است.

آرزوهای محال!

در کنار تمام عوامل فردی و جمعیِ زمینه‌ساز آسیب‌های اجتماعی، باید به آرزوهای بزرگ و شرایط موجود نیز اشاره کرد. بعضا در مراکز بهزیستی و ندامت‌گاه‌ها مشاهده می‌شود که افراد پس از تحت درمان قرار گرفتن توسط روانپزشکان و یا سخن گفتن با مشاوره‌های این مراکز، اقرار کرده‌اند که در راستای رسیدن به اهداف و آرزوهایی که شرایط و امکانات رسین به آن‌ها را نداشته‌اند، اقدام به بزهکاری و هنجارشکنی کرده‌اند.

به طور مثال، تصویر سازی‌هایی که رسانه ملی از زندگی شخصیت‌های فیلم و سریال‌های خود به نمایش می‌گذارد، هر بیننده‌ای را مجذوب خود می‌کند. ساختمان‌های لوکس، اتومبیل‌های گران قیمت و... ، آرزوی هر فردی است و این قبیل آرزوها؛ در افرادی که شرایط زندگی نامطلوبی دارند، بیش از هر مورد دیگری معضل‌آفرین خواهد شد. تاجایی که بسیاری از این افراد برای رسیدن به ماشین خاص، تلفن همراه چند ده میلیونی و... دست به بزه می‌زنند.

البته باید متذکر شویم که برخی از نوجوانان نیز به دلیل روحیه تنوع‌طلبی و زیاده‌خواهی و عدم تربیت صحیح و عدم هدایت درست این غریزه طبیعی، دست به اعمال خلاف می‌زنند.

راهکار چیست؟

با توجه به آن چه که گفته شد، در می‌یابیم که بسیاری از آسیب‌های اجتماعی، به ویژه بزهکاری، ریشه در بنیان‌های خانوادگی دارد. بنابراین ارائه‌ی آموزه‌های اخلاقی و مهارت‌های زندگی در کاهش این رویه‌ی نامطلوب تاثیر بسزایی خواهد گذاشت و از آن جایی که این امر در دسته‌ای از خانواده که اوضاع فرهنگی و اقتصادی نامناسبی دارند، امکان پذیر نیست، این وظیفه‌ی مهم بر دوش انواع رسانه‌ها بخصوص رسانه ملی خواهد بود. چرا که این رسانه عهده‌دار فرهنگ سازی در جامعه است.

 


پی‌نوشت:
1- آسیب ها و انحرافات اجتماعی و. عوامل پیدایش آنها، پایگاه مقالات تخصصی نور

حضرت مسلم (علیه السلام) از دعوت تا شهادت

 

 

 

پس از شهادت حضرت امام حسن (علیه السلام) شیعیان در عراق به جنب و جوش افتاده و تصمیم گرفتند که با حضرت سیدالشهدا (علیه السلام) بیعت کنند. لذا عریضه ها نوشتند که ما را با معاویه علیه کاری نیست و خواستار وجود شما هستیم. امام در جواب آنها را دعوت به صبر کرد تا حکومت معاویه تمام شود و همچنان نامه ها و دعوتها از سوی شیعیان عراق به امام حسین (علیه السلام) می رسید.
 
 
زمان تقریبی مطالعه : 44 دقیقه
حضرت مسلم

 

 

 

مقدمه
کوفه و‌ جهان اسلام، پس از شهادت مظلومانه امیرالمؤمنین (علیه السلام) دیگر رنگ عدالت و انسانیت به خود ندید. حُکام بنی امیه هر روز ظلم و فساد را بیش از پیش افزون می کردند. از طرفی با تحمیل صلح ظاهری به امام حسن (علیه السلام) از طرف معاویه و اندکی یاران آن امام مظلوم، قدرت بنی امیه و ظلمش به شیعیان بیشتر می شد. مردم، به خصوص شیعیان، از فساد و جور بنی امیه خسته ‌و به تنگ آمده بودند.  پس از شهادت حضرت امام حسن (علیه السلام) شیعیان در عراق به جنب و جوش افتاده و تصمیم گرفتند که با حضرت سیدالشهدا (علیه السلام) بیعت کنند. لذا عریضه ها نوشتند که ما را با معاویه علیه کاری نیست و خواستار وجود شما هستیم. امام در جواب آنها را دعوت به صبر کرد تا حکومت معاویه تمام شود و همچنان نامه ها و دعوتها از سوی شیعیان عراق به امام حسین (علیه السلام) می رسید.

آمادگی مسلم بن عقیل (علیه السلام) برای رفتن به کوفه
امام حسین (علیه السلام) از بیعت با یزید ملعون، سر باز زد. لذا از مدینه خارج شد و مرتب نامه ها و پیکهایی از شیعیان عراق به امام می رسید. امام نیز در جواب آنان نوشت:

بسم الله الرحمن الرحيم
اين نامه اى است از حسين بن على به سوى گروه مسلمانان و مؤمنان كوفيان
اما بعد؛ به درستى كه هانى و سعيد آخرین نفر بودند از فرستادگان شما برسيدند و نامه های  شما را برسانيدند. بعد از آنكه پیامهای بسيار و نامه هاى بى شمار از شماها به من رسيده بود و بر مضامين همه آنها اطلاع يافتم حاصل جميع آنها اين بود: كه ما امامى نداريم، به زودى به نزد ما بيا شايد كه حقّ تعالى ما را به بركت تو بر حقّ و هدايت مجتمع گرداند. اينك به سوى شما فرستادم برادر و پسر عّم و ثقه اهل بيت خويش مُسلم بن عقيل را. پس اگر بنويسد به سوى من كه مجتمع شده است رأى عُقَلاء و دانايان و اشراف شما بر آنچه در نامه ها درج كرده بوديد، همانا من به زودى به سوى شما خواهم آمد ان شاءاللّه، پس قَسَم به جان خودم كه امام نيست مگر آن كسى كه حكم كند در ميان مردم به كتاب خدا و قيام نمايد در ميان مردم به عدالت و قدم از جّاده شريعت مقدّس بيرون نگذارد و مردم را بر دين حقّ مستقيم دارد. والسلام (1)

سپس امام علیه السلام، جناب مسلم را طلبید و فرمود که به سوی کوفه روانه شو و قصد خود از رفتن را برکسی آشکار مکن و اگر دیدی کوفه مناسب آمدن من است، مرا خبر کن.

حوادث مدینه تا کوفه
جناب مسلم، با امام وداع کرد و به سمت کوفه روانه شد. بعد از طی منازل به مدینه رفت و قبر رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) را زیارت کرد و به منزل رفت و با اهل خانه دیدار و وداع کرد. سپس با دو نفر از قبیله قیس راهی کوفه شد. اما راه را گم نمودند. آبی که همراه داشتند تمام شد و تشنگی بر آنان غلبه کرد. آن دو نفری که همراه جناب  مسلم بودند از تشنگی هلاک شدند. جناب مسلم هم به سختی خود را به قریه ای رساند و از آنجا نامه ای به سوی امام نوشت و شرح واقعه داد و در خواست استعفا از رفتن به کوفه داد. چون نامه به امام رسید، امام امر کرد که به سوی کوفه برو و راه را ادامه بده. پس به محض اینکه نامه امام به جناب مسلم رسید، ایشان با تعجیل خود را به کوفه رساند. جناب مسلم به كوفه رسيد و در خانه «مختار بن ابى عبيده ثقفى» كه معروف بود به خانه سالم بن مسيّب، ساکن شد. مردم كوفه از آمدن جناب مسلم خوشحالى نمودند و فوج فوج به خدمت آن حضرت مى آمدند. «آن جناب نامه امام حسين عليه السّلام را براى هر جماعتى از ايشان مى خواند و ايشان از استماع كلمات نامه گريه مى كردند و بيعت مى نمودند. در آن میان افرادی چون عابس بن ابی شبیب شاکری و حبیب بن مظاهر (رحمهم الله) برخاستند و رجزی خوانند و اعلام بیعت کردند. تا جایی که طبق نقل تاریخ هجده هزار نفر با جناب مسلم بیعت نمودند.» (2)

کوفه یکپارچه به بیعت با جناب مسلم در آمد و ایشان به سوی امام نامه ای نوشت که در آمدن به کوفه تعلل نکن، زیرا کوفیان یکپارچه مشتاق شما هستند. از آن طرف چون خبر جناب مُسلم و بيعت كوفيان در كوفه منتشر شد، «نعمان بن بشير» كه از جانب معاويه و يزيد در كوفه والى بود، مردم را تهديد نمودند كه از مُسلم دست كشيده و به خدمتش رفت و آمد ننمايد. اما مردم به حرف او اهمیتی ندادند.

بنی امیه، همیشه مراقب رفتار بنی هاشم و علویون بودند و رفتار آنان را زیر نظر می گرفتند زیرا بنا بود که نگذارند بنی هاشم و علویون در بین مردم نفوذ کرده و بر محبوبیت آنان افزوده شود. لذا هرجا که اثری از بنی هاشم می دیدند، در صدد محو کردن آن بر می آمدند‌. «وقتی در کوفه، کسی به حرف «نعمان بن بشیر» والی یزید اهمیت نداد، چاپلوسان بنی امیه دست به کار شدند و به یزید خبر دادند مسلم بن عقیل در کوفه مشغول تبلیغ حسین بن علی است و کسی به تهدید نماینده تو برای ترک مسلم بن عقیل اهمیت نداد تا خبر به گوش یزید پلید رسید «عبیدالله بن زیاد» را که همان زمان والی بصره بود به ریاست کوفه برگزید لذا به وی نوشت: يا بن زياد، دوستان ما از مردم كوفه به من نامه نوشتند و آگهى دادند كه پسر عقيل وارد كوفه گشته و لشكر براى حسين جمع مى كند. چون نامه من به همراه حکم ریاست تو بر کوفه، به تو رسيد، بدون اتلاف وقت به جانب كوفه كوچ كن و ابن عقيل را به هر حيله كه مقدور باشد به دست آورده و اسیرش كن يا اينكه او را به قتل رسان و يا از كوفه بيرونش کن.» (3)

ورود ابن زیاد به کوفه
عبیدالله بن زیاد، نزد معاویه جایگاه ویژه ای داشت و خوش خدمتی ها به بنی امیه کرده بود، لذا اطرافیان یزید که از این موضوع با خبر بودند، او را تشویق به انتخاب «عبیدالله بن زیاد» کردند. لذا پیکی از سوی یزید روانه بصره شد‌. تا عبیدالله نامه یزید را خواند، برادرش عثمان را به جای خود گذاشت و به همراه لشکری از بصره، راهی کوفه شد. «ابن زیاد در هنگام ورودش به کوفه، عمامه سیاهی داشت و چهره خود را پوشانده بود، از این طرف، چون مردم هم منتظر بودند تا امام حسین علیه السلام به بیعت آنان لبیک بگوید و دعوتشان را بپذیرد، عده ای خیال کردند که حضرت وارد کوفه شده اند، لذا برای عرض ادب و احترام و خوش آمد، دور ابن زیاد را گرفتند و صدا را با سلام و صلوات بلند کردند، همراهیان ابن زیاد که دیدند مردم چنین خیال اشتباهی کردند، فریاد زدند که دور شوید، این پسر زیاد است، نه حسین بن علی.»(4)

بنی امیه اینقدر با علویون عناد و کینه داشتند، که از آزار و اذیت آنان دریغ نمی کردند و همیشه از آنان زهر چشم می گرفتند، و مردم را هم از ارتباط و صمیمیت با آنها می ترساندند و تهدید و تحریم می کردند. (5) کوفه با آنکه مرکز حکومت امیرالمؤمنین (علیه السلام) بود، اما چنان فضایی از طرف یزید برای کارگزارانش درست شده بود، که از سایه علویون هم فرار می کردند و اصلا به آنان روی خوش نشان نمی دادند. در چنین فضایی، ابن زیاد و لشکرش، شبانه نزدیک دارالاماره شدند. نعمان بن بشیر که تهدیدش در مردم کوفه اثر نکرده بود، به خیال آنکه شخص تازه وارد، امام حسین (علیه السلام) است، دستور داد تا درب کاخ را ببندند و از ورود آنان جلوگیری کنند. سپس به پشت بام رفت و ابن زیاد را مخاطب قرار داد و گفت: تو را به خدا سوگند از كنار دارالاماره دور شو، به حق خدا امانتى كه به دست من سپرده شده به تو نخواهم داد و حاجتى به پيكار با تو هم ندارم. عبيد اللَّه سخن نعمان را مي شنيد، اما براى آنكه آسيبى نبيند پاسخى به او نمي داد تا به پشت قصر آمد و به نعمان گفت در را بگشا که عمر ریاستت به سر آمد. «شخصى كه پشت سر ابن زیاد بود، صداى او را شنيد و به طرف جمعيت متوجه شد و گفت به حق خدائى كه شريك ندارد، اين شخص تازه وارد، پسر مرجانه است و حسين بن علی نمي باشد. نعمان كه صداى پسر مرجانه را شنيد، به زودى در را به روى او باز كرد او و همراهيانش وارد شدند و در را محكم به روى مردم بستند و مردم كه از زيارت آقاى خود محروم گرديده و امرِ بر خلاف انتظار را مشاهده كردند، پراكنده شده و به خانه هاى خود رفتند.»(6)

کوفه در بهت و سکوتی سنگین فرو رفت. در آن اوضاع نا بسامان که از سویی سفیر امام حسین (علیه السلام) برای بیعت گرفتن آمده بود و از سویی دستگاه حکومتی بنی امیه، مردم را تحریک و تهدید به ترک جناب مسلم کرده بود، ورود ابن زیاد حال کوفیان را بیش از پیش دگرگون کرد. هیچ کس نمی دانست چه اتفاقی می افتد. آیا کوفه در برابر بنی هاشم روسفید می شود؟ یا تهدیدات و تشکیلات نظامی بنی امیه بر اوضاع غالب خواهد شد؟ آیا خاطرات تلخِ شکوه های امیرالمؤمنین (علیه السلام) از کوفیان تکرار می شود؟ باز امامی دیگر تنها می شود؟

صبح همان شب، ابن زیاد دستور داد مردم در مسجد جمع شوند‌. سپس به منبر رفت و گفت: «ای مردم، یزید مرا به ریاست شهر شما انتخاب کرده است و دستور داده است با بی بضاعتان و ستمدیدگان مدارا و‌ رأفت کنم و هرکس مرا اطاعت کند با او مانند پدری مهربان هستم، اما هرکس از فرامین من سرپیچی کند با تازیانه و شمشیر پاسخش را خواهم داد.»(7)

ابن زیاد برای اینکه شدت خشمش و هدفش از آمدن به کوفه را نشان دهد، از همان آغاز با سختی و درشتی شروع به کار کرد. او باید می دانست در کوفه چه می گذرد و چه اندازه مردم برای جناب مسلم احترام قائل هستند و‌ چه اندازه برای آمدن امام حسین (علیه السلام) رغبت نشان می دهند. لذا دستور داد تا سرشناسان و معتمدین کوفه را نزد او حاضر کنند. لذا در تاریخ آمده است:

«ابن زیاد دستور داد سرشناسان كوفه و آنها كه مردم را مى شناسند حاضر كرده تا هواخواهان يزيد و مخالفان و آشوبگران را معرفى نمايند و خاطرنشان کرد كسانى كه نامبردگان را معرفى كنند و به حضور او آورند آسيبى از ما نخواهند ديد و كسى كه براى اين كار حاضر نمى شود بايد ضمانت كند آنها كه معروف در نزد او هستند در صدد مخالفت و ستمگرى عليه ما نباشند و كسى كه به اين امر هم راضى نشود يا آنكه سرشناسان قوم را معرفى ننمايد، بايد بداند كه در امان ما نبوده و خون او را خواهيم ريخت و مال او بر ما حلال است و هر سرشناسى كه از يكى از دشمنان يزيد با خبر بوده و او را به مقام ما معرفى نكرده باشد براى عبرت ديگران او را در كنار خانه اش به دار مى آويزيم.» (8)

خبر به جناب مسلم رسید و متوجه شد ابن زیاد به دنبال شیعیان و علویون می گردد. از طرفی چون مردم برای دیدن ایشان به منزل مختار می آمدند، مکان سکونت جناب مسلم را می دانستند. لذا ایشان خانه مختار را ترک کرد و به خانه هانی رفت. شیعیان مخفیانه برای دیدار ایشان رفت و آمد می کردند. چون جاسوسان ابن زیاد در تمام کوفه پخش شدند و عده ای هم یا از ترس یا طمع سیم و زر، ممکن بود که مکان حضور جناب مسلم را فاش کنند. «ابن زیاد غلامی داشت به نام «معقل» و پول فراوانی به او داد و به او گفت خود را شبیه یاران و دوستداران مسلم کن و هرکدام از دوستان مسلم را دیدی از این پولها به او بده و بگو برای مبارزه با دشمنتان اسلحه تهیه کنید. در این صورت آنان تو را از خود می دانند و تو را به محل مخفی شدن مسلم خواهند برد.» (9)
 
فاش شدن محل مخفی شدن جناب مسلم بن عقیل (سلام الله علیه)
یکی از شیعیان خالص در کوفه «مسلم بن عوسجه رضوان الله علیه» بود که در زمره شهدای کربلا نیز می باشد. ایشان در مسجد کوفه مشغول نماز بود که غلام ابن زیاد وارد مسجد شد. دید عده ای می گویند این شخص برای حسین بن علی (علیه السلام) بیعت می گیرد. فهمید مسلم بن عوسجه از شیعیان و ‌علویون می باشد.  کنار او نشست و بعد نماز به جناب مسلم گفت: «من از اهالی شام هستم و دوست دار آل پیمبر هستم و‌ برای اینکه ظاهر سازی بیشتری کند شروع کرد به گریستن. سپس گفت من مال فراوانی دارم و می خواهم آن را به مردی بدهم که شنیده ام وارد کوفه شده و از برای پسر رسول خدا بیعت می گیرد.

اما نمی دانم در کدام خانه است تا به حضورش برسم و بیعت نموده و پول را تقدیم او کنم. از طرفی چون مسلم بن عوسجه در پِی اخذ بیعت و کمک به جناب مسلم بن عقیل بود، با شنیدن این سخن خوشحال شد و فکر می کرد این شخص واقعا در گفته هایش صادق است. از او قول گرفت که مکان مخفی شدن سفیر امام را به کسی نگوید و عهد و پیمان بستند. پس از چند روز اجازه ورود داده شد و جاسوس ابن زیاد با ایشان بیعت کرد و پول را به جناب مسلم بن عقیل داد و پول توسط «ثمامه صائدی» که مسئول بیت المال و خرید اسلحه و مرکب بود، ضبط گردید. به گزارش تاریخ، معقل جاسوس ابن زیاد، از آن پس در رديف خودیها درآمد و پيوسته به منزل جناب مسلم بن عقیل رفت و آمد مى كرد و نخستين كسى بود كه وارد مي شد و آخرين كسى بود كه از حضور ایشان مرخص مى گرديد و بالاخره با اين رفت و آمد توانست آنچه مورد نظر پسر زياد بود تحصيل نمايد و هر وقت با پسر زياد ملاقات مى كرد او را از اسرار مسلم و مردم او با خبر مى ساخت.» (10)

دیدار هانی و ابن زیاد
برای دیدار هانی و ابن زیاد دو نقل آمده است:
نقل اول: هنگامی که ابن زیاد به کوفه آمد، شریک ابن اعور همدانی نیز با او همراه بود و در خانه هانی ساکن شد و بیمار شد. هنگامی که از احوال جناب مسلم آگاه شد، به او گفت: ابن زیاد به عیادت من خواهد آمد. تو پنهان شو و هر وقت آب طلب کردم خود را ظاهر کن و با شمشیر او را بزن. وقتی ابن زیاد آمد، شریک آب طلبید و مسلم قصد کرد بیرون بیاید و کار را تمام کند که هانی نگذاشت و گفت نمیخواهم در خانه من کشته شود. به نقلی یکی از زنهای هانی مانع شد و به نقلی دیگر مسلم عرض کرد که از رسول خدا شنیدم که از کشتن شخصی به این نحو نهی فرمود. (11)

نقل دوم: هانی وقتی فهمید ابن زیاد سرشناسان کوفه را احضار می کند، برای آنکه مجبور به رفتن نزد او نشود، خود را به بیماری زد. ابن زیاد از اطرافیانش پرسید هانی کجاست؟ گفتند او بیمار شده و در بستر بیماری است. ابن زیاد گفت اگر می دانستم او بیمار است به عیادتش می رفتم. چند روز بعد، ابن زیاد چند تن از کسانی را که به هانی نزدیک بودند را طلبید و گفت چرا او به دیدار ما نمی آید؟ شنیده ام بهبود یافته و گاهی جلوی منزلش می نشیند و با مردم دیدار می کند. بگویید به دیدار من بیاید و‌ حق مرا پامال نکند. آنان همان شب هانی را دیدند و گفتند چرا به دیدار پسر زیاد نمی روی؟ او‌ فهمیده بهبود یافته ای و از تأخیر دیدارش خشمگین شده. اگر به دیدارش نروی ممکن است بر تو غضب کند. هانی گفت بله بیمار بودم و اکنون که بهبود یافته ام به نزد او می روم. لذا دستور داد مرکبش را حاضر کنند. راه افتاد و همین که نزدیک کاخ ابن زیاد رسید، به برادر زاده اش «حسان بن اسما» روی کرد و گفت: به خدا من از پسر زیاد احساس خطر می کنم، تو چه می گویی؟ حسان که از نیت ابن زیاد برای احضار هانی بیخبر بود، گفت نترس و برو و هانی را تشویق کرد به رفتن در کاخ.

هانی وارد کاخ ابن زیاد شد. همین که چشم ابن زیاد به هانی افتاد گفت: احمقی با پای خودش، به محل هلاکتش آمد. در همان وقت «شریح قاضی» که از معتمدین کوفه بود و بر مسند قضاوت کوفه مأمور بود، کنار ابن زیاد نشسته بود. ابن زیاد طعنی به هانی زد و‌ به شریح قاضی گفت: من می خواهم او زنده بماند و در راحتی زندگی کند، اما او آرزوی قتل مرا دارد. هانی فهمید ابن زیاد قصد بدی بر او کرده و سرش را پایین انداخت و در فکر رفت‌. زیرا روز اول که ابن زیاد وارد کوفه شد، هانی را مورد احترام قرار داد و جویای حال او شد، اما این بار با خشم و‌ طعنه با او صحبت کرد. «هانی به او گفت چرا این گونه با من سخن می گویی؟ ابن زیاد گفت: چگونه از من توقع داری با احترام با تو سخن بگویم؟ تو در خانه ات علیه ما توطئه کردی و پسر عقیل را در خانه ات مخفی کرده ای و اسباب رزم او و دوستانش را فراهم کرده ای‌. گمان کردی من خبر ندارم؟»(12)

از آنجایی که هانی به احدی از غیر دوستان خود نگفته بود که جناب مسلم در خانه او است، بهت زده شد و متعجب گردید و راهی جز انکار نداشت. گفت اینهایی که می گویی دروغی بیش نیست و من از پسر عقیل بیخبرم. ابن زیاد دید هانی دست از انکار بر نمی دارد، جاسوس خود «معقل» را احضار کرد. تا چشم هانی به او افتاد، فهمید برای جاسوسی به منزل او رفت و آمد می کرده است. از فرط ناراحتی و تحیر، ساعتی سکوت کرد و بعد گفت: من از نیت مسلم بن عقیل خبر نداشتم و فقط از باب اکرام مهمان او را پذیرایی و احترام کرده ام. حال نیز متعهد می شوم که از طرف من آزاری به تو نرسد.

ابن زیاد گفت: از تو دست بر نمی دارم تا مسلم را تسلیم من نمایی. هانی گفت به خدا او را تسلیم تو نخواهم کرد تا خون پاکش را بریزی. چندین مرتبه این سخنان بین آنها رد و بدل شد و یکی از اطرافیان ابن زیاد گفت من با هانی سخنی دارم و او را به گوشه قصر برد و گفت جانت را به خطر نینداز، مسلم بن عقیل با خویشان یزید خویشاوندی دارد و جانش در امان است. هانی گفت هیچ گاه چنین ننگی بر دامن خود نمی گذارم و او را تسلیم نمی کنم. از آنجا که شیعیان تا پای جان به خاندان رسول اکرم وفادار بودند، اصرار آنان برای تسلیم جناب مسلم اثری نکرد. «ابن زیاد گفت او را نزدیک من بیاورید و به هانی گفت یا مسلم را تسلیم من نما و‌ یا گردنت را می زنم. هانی هم گفت می دانی چه اندازه یار و خویشاوند دارم، اگر مرا بکشی آنان با شمشیرهای برهنه قصرت را احاطه خواهند کرد. ابن زیاد از این سخن خشمگین شد و با چوب دستی به سر و صورت هانی زد و بینی او را شکست و گفت این خارجی است و خونش بر ما حلال است. او را از نزد من بیرون ببرید و‌ هانی حبس شد و نگهبانانی بر او گذاشتند.» (13)

چون خبر احضار هانی توسط ابن زیاد در کوفه پخش شد، دوستداران هانی کاخ ابن زیاد را محاصره کردند و گمان کردند هانی کشته شده است. گفتند تا انتقام نگیریم نمی رویم. اما شریح قاضی با حیله و دروغ آنان را آرام و از اطراف کاخ دفع نمود. ابن زیاد وقتی از دفع خطر مطمئن شد، بار دیگر به مسجد رفت و بر فراز منبر گفت: اى مردم از خدا و پيشوايان خود پيروى كنيد و در ميان خود تفرقه ايجاد ننمائيد. زيرا ممكن است بر اثر دوگانگی به هلاكت برسيد و خوار گرديد و كشته شويد و آزار بينيد و سرانجام به جنگ منجر شود. بدانيد كه برادر شما كسى است كه به شما راست بگويد و كسى كه شما را از راه ناشايست بترساند معذور است و جاى اعتراضى براى او نيست. گویا ابن زیاد می خواست به مخفی کردن جناب مسلم توسط هانی و سرپیچی کردنش از تسلیم جناب مسلم اشاره کند و مردم را نیز آگاه کند که هانی با آنکه از معتمدین کوفه  بود چنین با شدت و خشم با او رفتار شد، و تکلیف عوام کوفه را مشخص کند..

جناب مسلم و آمادگی جنگ با ابن زیاد
وقتی خبر حبس و مجروحیت هانی به جناب مسلم رسید، بسیار ناراحت شد و افسوس خورد. «لذا دستور داد تمام اصحاب خودش که چهار هزار نفر بودند را جمع کنند و گفت شعار «یا منصور امت» سر دهید. چیزی نگذشت که فاصله مسجد تا بازار کوفه پر شد از یاران جناب مسلم. از طرفی هم بنی اسد و بنی تمیم و قبیله هانی جمع شدند و جناب مسلم همه را آماده جنگ کرد. کار به جایی رسید که ابن زیاد از ترس، کاخش را ترک نمی کرد و فقط از کاخ مواظبت می کرد.» (14)

ابن زیاد که فکرش را نمی کرد کوفه به این سرعت علیه او متحد شود، در بهت و تحیر بود. مردم از هر سو به جناب مسلم می پیوستند. دوستداران ابن زیاد روی پشت بامها آمده بودند و لشکر جناب مسلم را مشاهده می کردند که ناگهان توسط آنان مورد حمله با سنگها واقع شدند و لشکر کوفه به ابن زیاد و پدرش و دوستدارانش ناسزا می گفتند و خشم خود را ابراز کردند. تقریبا کوفه یکپارچه علیه ابن زیاد متحد شده بود. ابن زیاد که دید یارانش در برابر افراد جناب مسلم بسیار اندک و ناچیزند، لذا متوسل به حیله و نیرنگ شد. «کثیر بن شهاب که خود اهل قبیله مذحج بود را مأمور کرد تا لشکریانی که اهل قبیله مذحج بودند را از حمایت جناب مسلم منصرف و از تهدید ابن زیاد بترساند‌. محمد ابن اشعث کندی را هم مأمور کرد تا لشکریان قبیله کنده را از جنگ منصرف کند و از تهدید ابن زیاد بترساند و همین دستور را به شمر بن ذی الجوشن و شبث بن ربعی داد و چند نفر را در کاخ نگه داشت تا در امان باشد. آنان نیز خود را به مردم رساندند و توانستند عده ای را منصرف سازند و با خود همراه کردند و در کاخ آوردند. کثیر به ابن زیاد گفت با همین تعداد می توانیم بر دشمن خود حمله نماییم. اما ابن زیاد که از تعداد لشکریان جناب مسلم خبر داشت، به حرف او اهمیتی نداد.»( 15)

پیشنهاد پول و ریاست به کوفیان، برای ترک جناب مسلم
بنی امیه و کارگزارانش، هرگاه جایگاه و لشکرش را در معرض شکست می دیدند، به راههای مادی متوسل می شدند. یکی از ترفندهای جنگی همیشه پول و وعده ریاست بوده است. همان طور که معاویه با سکه و زر فرماندهان سپاه امام حسن (علیه السلام) را فریب داد، ابن زیاد هم که شکستش را نزدیک می دید، به همین راه متوسل شد. لذا ر‌ُوسا و سرشناسان خود را جمع کرد و گفت به بام دارالاماره بروید و بگویید هرکس با ابن زیاد باشد پول فراوان و نزد او جایگاه خاصی خواهد گرفت و هرکس او را ترک کند از این مزایا محروم خواهد شد و گفت با انتشار خبر ورود لشکر شام به کوفه، در دل لشکریان کوفه هراس بیاندازید. غروب بود که فرماندهان و گماشته های ابن زیاد به خوبی توانستند نظر مردم را تغییر دهند و بیش از هرچیز، ترس از لشکر یزید و قتل و غارت مخالفین توسط او، توانست رای مردم را برگرداند و شب همه با ترس به خانه های خود رفتند. تا جایی که هر پدر و مادری فرزند و اهل خانه اش را از حمایت جناب مسلم منصرف می ساخت و‌ از غضب یزید می ترساند.

تنها شدن جناب مسلم
هنگامی که اطرافیان ابن زیاد مردم را از لشکر یزید و قتل و غارت به خوبی ترساندند و هرکسی دیگری را از یاری جناب مسلم نهی می کرد، مردم از کنار آن حضرت پراکنده شدند. «هنگام نماز مغرب جناب مسلم به مسجد آمد، از چهار هزار نفر سی نفر مانده بودند. بعد از نماز به سوی خانه های یارانش رفت تا آنان را دوباره دعوت به یاری کند که در همین فاصله بیست نفر دیگر او را ترک کردند و آن ده نفر هم وقتی دیدند که همه رفته اند مسلم را ترک کردند.» (16)

مردم کوفه ای که تا چند روز قبل برای میزبانی سفیر امام دعوا و مسابقه داشتند، کار را به جایی رساندند که مسلم تنها و آواره در کوچه های کوفه سرگردان شد. به یکباره همه او را رها کردند و کسی حتی درب خانه خود را به روی او نمی گشود. زیرا مردم ظلم و جنایت بنی امیه را دیده بودند و ترس و هراس بر آنان غلبه کرده بود. در حالی که اگر بر اتحاد خود باقی می ماندند به راحتی می توانستند بر ابن زیاد غلبه کنند. حال سفیر امام ماند و کوچه های کوفه. شب شده بود و جناب مسلم نه جایی را داشت نه کسی میزبانش می شد. همینطور سرگردان بود که از خستگی به درب خانه ای نشست که متعلق بود به زنی به نام «طوعه». طوعه کنیز اشعث بن قیس بود که بعدها او را آزاد کرد و با شخص دیگری ازدواج کرد و صاحب فرزندی شد به نام بلال. بلال نیز همان روز همراه مردم به مسجد رفته بود و مادرش طوعه انتظارش را می کشید.

«لذا درب خانه را باز کرد تا خبری از فرزندش بگیرد، دید شخصی جلوی خانه اش نشسته و به او سلام کرد و از او طلب آب کرد. طوعه برایش آب آورد و او خورد. اما هنوز نشسته بود و نرفت. طوعه گفت مگر آب نخوردی دیگر منتظر چه هستی؟ مسلم هیچ پاسخی نداد. طوعه سه بار حرفش را تکرار کرد و گفت ای مرد برخیز و به خانه خود برو، جایز نیست این وقت شب بر درخانه زنی بنشینی. مسلم گفت ای زن من غریبم و جایی را ندارم، ممکن است امشب را به من جای دهی و من احسان تو را جبران می کنم. طوعه گفت تو کیستی؟ گفت من مسلم بن عقیل هستم که به دعوت این بی وفایان آمدم و اکنون مرا رها کردند.  طوعه پس از آنکه او را شناخت گفت خانه محقر و تاریک من را به قدوم خود روشن کن و اتاقی را با لوازم آسایش در اختیارش گذاشت.» (17)

قتال جناب مسلم با لشکر ابن زیاد در خانه طوعه
فرزند طوعه به خانه بازگشت و دید مادرش مرتب به داخل اتاق رفت و آمد می کند. علتش را سوال کرد و طوعه جریان جناب مسلم را به او گفت. ابن زیاد همه جا را دنبال جناب مسلم جستجو می کرد. حتی تمام مسجد و مکانهایی را که فکر می کرد مسلم بن عقیل پنهان شده باشد جستجو کرد. لذا مردم را جمع کرد و گفت پسر عقیل آرامش من و شما را به هم ریخته است. کوفه را آشوب کرده است. هرکس او را بیابد و به من خبر بدهد، پولی به اندازه دیه او را جایزه می دهم. پسر طوعه که اسم جایزه و پول بیشمار را شنید، طمع کرد و فردای همان روز به قصر ابن زیاد رفت و خبر مسلم را به ابن زیاد داد. ابن زیاد نیز لشکری هفتاد نفری را برای دستگیری مسلم راهی خانه طوعه کرد. مسلم از صدای پای اسبان فهمید برای دستگیری او آمده اند، لذا آماده رزم شد. در کامل بهایی نقل شده است که در آن هنگام مشغول خواندن دعا بود که زود دعا را به پایان رساند و به طوعه گفت تو به خاطر پناهی که به من دادی از شفاعت رسول خدا بی نصیب نخواهی ماند. من دیشب خواب عمویم علی (علیه السّلام) را دیدم که خبر شهادتم را داد و من دیگر زنده نخواهم ماند.

جناب مسلم به آنان حمله کرد و تا سه بار آنان را از خانه دفع نمود. «برخی نوشته اند که مردم از بامها مسلم را سنگ زدند و مسلم به آنان فرمود: عجیب که امروز بر قتل من متحد شده اید و تا چندی پیش من مورد احترام همه شما بودم. پس به خود گفت آماده مرگ شو که از آن گریزی نیست و مشغول نبرد شد و رجز می خواند.» (18)

آری همه بر قتل سفیر امام تجمع کردند و فراموش نمودند که خودشان او را دعوت کردند و حال این گونه او را تنها رها کردند  و به لشکر ابن زیاد برای قتل او کمک می کردند. اما بنی هاشم همگی به شجاعت و نبرد مشهور بودند و مسلم را از دشمن باکی نبود. «علامه مجلسی (ره) می گوید: جناب مسلم چهل و پنج نفر از آنان را به درک واصل کرد و گاهی یکی از آنان را با دست بلند می کرد و به طرفی می انداخت.» (19)

با خستگی و ضعف مدام می جنگید و همانطور که گذشت «مردم بی وفا از بامها بر روی او آتش وسنگ می ریختند.»(20) بکر بن حمران در آن میان ضربتی به دهان مبارک آن جناب زد و لب و دندانش را مجروح ساخت. اما باز دست از جنگ بر نمی داشت و دیدند حریف آن شیر بیشه شجاعت نمی شوند، ابن اشعث به او گفت چرا خود را به کشتن می دهی؟ ابن زیاد تو را نخواهد کشت و تو در امان هستی.

تسلیم شدن جناب مسلم
طبق  نقل ارباب مقاتل، جناب مسلم از فرط قتال و جراحت خسته شد و تکیه به دیوار زد. باز ابن اشعث به او گفت ما به تو قول می دهیم که در امانی و ایشان ناچار تسلیم شد. اما بعضی اینگونه نوشته اند: «هنگامی که مسلم از فرط خستگی از جنگ کناره گرفت، نامردی از پشت با نیزه به او حمله کرد و مجروحش کرد و او به زمین افتاد و محاصره شد و دستگیرش کردند.»(21)

سپس ایشان را خلع سلاح کردند و دستانش را بستند و بر اسب سوار کردند. قطرات اشک از چشمان مبارکش جاری گشت و اطرافیان با طعنه به او گفتند: انسانی دلاور چون تو که برای هدف بزرگی به کوفه آمده نباید بگرید. «ایشان فرمود: به خدا قسم بر خودم گریه نمی کنم، بلکه بر کسی می گریم که او را بنا بر بیعت کوفیان به آمدن تشویق کردم و او را به وفای کوفیان اطمینان دادم. لذا به ابن اشعث گفت: هرچند به شما اعتمادی نیست اما از تو می خواهم از جانب من پیکی به سوی حسین بن علی بفرستی و او را از آمدن به کوفه منصرف سازی. ابن اشعث پذیرفت و او را به کاخ ابن زیاد برد.» (22)

تمام فکر و نگرانی جناب مسلم برای امام حسین (علیه السلام) بود و می دانست که همان کاری که با سفیرش کردند با او نیز خواهند کرد.

جناب مسلم در کاخ ابن زیاد
ابن زیاد که از ناحیه یاران مسلم مورد تهدید و اذیت واقع شده بود و همه را از جانب مسلم می دانست و انتظار چنین لحظه ای را می کشید که مسلم را اسیر کند. وقتی گزارش جنگ و آنچه پیش آمده بود را به او دادند، به ابن اشعث گفت: من تو را فرستادم که او را دستگیر کنی یا به قتل رسانی، ما را با امان او چکار، چرا به او وعده امان دادی؟ هر چند جناب مسلم می دانست امانی ندارد و از شهادتش با خبر بود، اما با شنیدن این سخن ابن زیاد دیگر یقین کرد که شهادتش نزدیک شده است. از طرفی بر اثر جنگ و جراحت و خون ریزی بسیار تشنه بود و چشمش به کوزه ای افتاد که در آن آب سرد بود و طلب آب کرد و ملعونی از ایشان آب را دریغ کرد و جسارتی به او کرد و گفت آبت نمی دهیم تا از حمیم دوزخ بنوشی. زیرا اطاعت امام خود یزید را نکردی.

بنی امیه که بویی از دین و فضایل اخلاقی نبرده بود، به خوبی توانسته بودند با پول و وعده های دنیایی در برخی نفوذ کنند که اینگونه با وجود امام حسین (علیه السلام) یزید را امام بدانند و تا پای جان برایش بجنگند. «جناب مسلم از فرط جراحت و تشنگی در گوشه افتاد و یکی از اطرافیان ابن زیاد بر او ترحم کرد و غلامش را دستور داد تا برای او آب ببرد اما به علت شکستگی دندان تا دو بار ظرف آب خونابه شد و دوباره برایش آب آوردند. اما مرتبه سوم دندانهایش میان ظرف آب ریخت و گفت: الحمدلله لو کان من الرزق المقسوم لشربته گویا مقدور نیست از این آب بنوشم.» (23)

از آنجا که جناب مسلم در خاندان رسول اکرم پرورش یافته بود، لذا ولایتمداری او در هیج شرایطی ترک نشد و به دلیل همین روح ولایتمداری هنگامی که ایشان را در اتاق مخصوص ابن زیاد بردند، به ابن زیاد سلام و احترامی نکرد. یکی از چاپلوسان ابن زیاد به او نهیب زد که چرا بر امیر سلام و احترام نکردی؟ ایشان در جواب گفت: ساکت شو، او بر شما امیر است و امیر من ابن زیاد نیست. چه سلام کنم چه سلام نکنم او مرا خواهد کشت. ابن زیاد نیز گفت: آری به خدا در هر صورت تو را خواهم کشت. «بعضی نوشته اند این لحظه بعد از بحثی که بین ابن زیاد و جناب مسلم رخ داد، ابن زیاد لعین زبان به سب و ناسزای امیرالمومنین و امام حسن و امام حسین (علیهم السلام) و جناب عقیل گشود و جناب مسلم در پاسخ او گفت: به خدا تو و پدرانت به ناسزا سزاوارترید تا خاندان پاک عصمت.»(24)

وصایای جناب مسلم
باز کوفیان بی وفایی به خاندان رسول اکرم را تکرار کردند. زمانی امیرالمومنین (علیه السلام) را تنها گذاشت و ایشان را به ستوه آوردند تا جایی که حضرت لب به نفرین آنها گشود و زمانی فرزند ارشد ایشان امام حسن (علیه السلام) را تنها گذاشتند و در برابر پولهای معاویه ایشان را ترک کردند و مجبورش کردند که با معاویه صلح کند. و این بار هم سفیر امام حسین (علیه السلام) قربانی بی وفایی کوفیان شد. جناب مسلم دیگر زخمها و شهادت خود را از یاد برده بود و فقط در فکر امام حسین (علیه السلام) و کاروان او بود. دیگر یقین به شهادت خود کرده بود و گفت: حال که کار به اینجا رسیده است می خواهم وصیت کنم. ابن زیاد گفت مانعی نیست وصیت کن. «جناب مسلم رو به ابن سعد کرد و گفت: بین ما خویشاوندی برقرار است و تو از هرکس سزاوارتری به من برای شنیدن وصیت. ابن سعد که همیشه به دنبال جلب توجه ابن زیاد و یزید بود، به خاطر خوش آمد ابن زیاد به حرف جناب مسلم اعتنایی نکرد. اما ابن زیاد به او گفت به سخن او گوش کن زیرا او با تو خویشاوندی دارد. ابن سعد هم دست مسلم را گرفت به کناری برد. جناب مسلم فرمود: اول وصیت من آن است که شمشیر و زره مرا بفروشی و قرض مرا که هفتصد درهم است در این شهر بدهی. دوم وصیت من آن است که بعد از مرگم بدن مرا دفن نمایی. سوم وصیت من آن است که به حسین بن علی خبر بدهی که از آمدن کوفه صرف نظر کند و بیعت شکنی کوفیان را به او خبر بدهی.» (25)

ابن سعد طبق معمول که قصد جلب توجه ابن زیاد را داشت، وصایای مسلم را به ابن زیاد گفت. او گفت تو به مسلم خیانت کردی که سخن او را فاش کردی. «ولی قرض او را ادا کن و در دفن او مضایقه نخواهیم کرد و درباره حسین بن علی اگر اراده کوفه نکند با او کاری نخواهیم داشت. اما ابوالفرج اصفهانی برخلاف ارباب مقاتل آورده که ابن زیاد گفت من مسلم را را طاغی و خارجی می دانم و بدنش را دفن نخواهم کرد.» (26)

مسلم (علیه السلام) بر بام دارالاماره و شهادت ایشان
ابن زیاد توقع داشت که که جناب مسلم از او شفاعت بخواهد و وی را به قتل نرساند، اما وقتی قوت قلب جناب مسلم را دید باز به خشم آمد و به بنی هاشم جسارت کرد و بکر بن حمران را که در حین جنگ از جناب مسلم ضربتی سنگین خورده بود و از او کینه داشت طلب کرد و گفت مسلم را به بالای بام ببر و سر از تنش جدا کن. جناب مسلم به او فرمود: «به خدا اگر میان من و تو خویشاوندی بود چنین حکم نمی کردی. کنایه از اینکه شما زنازاده هستید و با بنی هاشم که از نسل پاکان است میانه ای ندارید. بکر بن حمران دست او را گرفت به بالای بام برد و جناب مسلم در بین راه زبان به ثنای الهی و رسول اکرم وخاندان وی گشود و با خدا مناجات می کرد و از بی وفایی کوفیان به خدا شکایت می کرد. بکر بن حمران لعین آن مظلوم را به قسمتی از بام که بر کفشگران مشرف بود انتقال داد و سر از بدن پاکش جدا کرد و سر نازنین و بدن پاک جناب مسلم از بام به زمین انداخت.» (27)

بعضی نوشته اند «بکر بن حمران لعین سپس شتابان به نزد ابن زیاد رفت و ترسان و لرزان بود. ابن زیاد دلیل حال او را پرسید. گفت: هنگام جدا کردن سر مسلم شخص سیاه مهیبی را دیدم که انگشت خود را می گزید و تا به حال چنان نترسیده بودم. ابن زیاد به او گفت چون به قتل عادت نداری چنین حالی به تو دست داده است و توجه نکن.»(28)



پی نوشت
ـــــــــــــــــــــــــــــــ
1.الارشاد للمفید، جلد 2، ص 39 -منتهی الامال، جلد 1، ص 722 - مثیر الاحزان ، ص 26 - الامامة والسياسة، الدينوري، جلد 1، ص 8 - تاریخ ابن خلدون، جلد 3، ص 28 - الفتوح، جلد 5 ، ص 31 - وقعه الطف، ص 69
2.الارشاد للمفید، جلد 2، ص41 - مثیر الاحزان، ص 33 - تاریخ الطبری، جلد 5، ص 375-  الکامل فی التاریخ، جلد 4، ص 30 -  الفتوح، احمد ابن اعثم الکوفی، جلد 5، ص 34 - مروج الذهب، جلد 3، ص 54
3.الارشاد للمفید، جلد 2، ص 43 - الامامة والسياسة، جلد 2، ص 8 - تاریخ ابن خلدون، جلد 3، ص 28 - تاریخ الطبری، جلد 5، ص 356 - الکامل فی التاریخ، جلد 4، ص 23 -  الفتوح، جلد5، ص 36
4.الارشاد للمفید، جلد 2، ص 43 – اعلام الوری، فضل بن حسن طبرسی، ص 224 – مثیر الاحزان، ص 30 – تاریخ الطبری، جلد5، ص 358 – مروج الذهب، ، جلد 3، ص 57
5.تاریخ ادوار اسلام، ص 188
6.الارشاد للمفید، جلد 2، ص 43 - اعلام الوری، ص 225 - اخبارالطوال، ص 233 - تاریخ الطبری، جلد5، ص 359 - الفتوح، جلد 5، ص 39 -  منتهی الامال، جلد 1، ص 730 - وقعه الطف، ص 73
7.الارشاد للمفید، جلد 2، ص 44 – اعلام الوری، ص 225 – مثیر الاحزان، ص 32 – تاریخ الطبری، جلد5 ، ص 367 – الفتوح، جلد 5، ص 41 – مقاتل الطالبین، ص 100
8.الارشاد للمفید، جلد 2، ص 44 - منتهی الامال، جلد 1، ص 731 - اعلام الوری، ص 224 - تاریخ الطبری، جلد 5 ، ص 359- الکامل فی التاریخ، جلد 4، ص 24 - الفتوح، جلد 5، ص 39 - مقاتل الطالبین، ص 101 -  وقعه الطف، ص73
9.الارشاد للمفید، جلد 2، ص 48 – تاریخ الطبری، جلد 5 ، ص 365 – مثیر الاحزان، ص 33 – تاریخ الطبری، ص 365 – الکامل فی التاریخ، جلد 4، ص 28
10.الارشاد للمفید، جلد 2، ص 45 - تاریخ الطبری، ص 359 – الکامل فی التاریخ، جلد 4، ص 40 - الفتوح، جلد 5، ص 40 - وقعه الطف، ص 73
11. مناقب ابن شهر آشوب، جلد 4، ص99 _ مثير الأحزان، ص 32 _ مقاتل الطالبيين، ص 99 _ جلاالعیون، ص 612
12.الارشاد للمفید، جلد2، ص 46 - تاریخ الطبری، جلد 5 ، ص 364 - منتهی الامال، جلد اول، ص 733 - وقعه الطف، ص 76
13.الارشاد للمفید، جلد 2، ص 47 - مثیر الاحزان، ص 32 - الفتوح، جلد 5، ص 46 - منتهی الامال، جلد 1، ص 733 - وقعه الطف، ص 80
14.الارشاد للمفید، جلد 2، ص 52 - اعلام الوری، ص 227 - ترجمه تاریخ ابن خلدون، جلد 2، ص 33 -  تاریخ الطبری، جلد 5 ، ص 368 -  الکامل فی التاریخ، جلد 4 ، ص 30 -  الفتوح، جلد 5، ص 49 - مقاتل الطالبین، ص 103 - وقعه الطف، ص 83
15.الارشاد للمفید، جلد 2، ص 53 – اعلام الوری، فضل بن حسن طبرسی، ص 227 – اخبارالطوال، ص 238 – الکامل فی التاریخ، جلد 4، ص 31 – الفتوح، جلد 5، ص 49 – مقاتل الطالبین، ص 103
16.الارشاد للمفید، جلد 2، ص 54 - اعلام الوری، ص 227 - تاریخ الطبری، جلد 5 ، ص 371 - مقاتل الطالبین، ص 104 - وقعه الطف، ص 83 - منتهی الامال، جلد 1، ص 739
17.الارشاد للمفید، جلد 2، ص 55 - وقعه الطف، ص 84 - منتهی الامال، جلد 1 ص 740 - اعلام الوری، ص 228 - اللهوف، ص 54 - مثیر الاحزان، ص 36 - الکامل فی التاریخ، جلد 4، ص 32 - الفتوح، جلد 5 ، ص 50 . که این منبع نام فرزند طوعه را اسد ذکر کرده است - مقاتل الطالبین، ص 105
18.الفتوح، جلد 5، ص 54 - مروج الذهب، جلد 3، ص 58 - مقاتل الطالبین، ص 106
19.جلاالعیون، ص 726 - منتهی الامال، جلد 1، ص 744
20.جلاالعیون، ص 619
21.اللهوف، ص 55
22.الفتوح، جلد 5، ص 54 - الارشاد للمفید، جلد 2 ، ص59 - مقاتل الطالبین، ص107
23.الارشاد للمفید، جلد2، ص 61 - تاریخ الطبری، جلد 5، ص 367 - الفتوح، جلد 5، ص 55 - مقاتل الطالبین، ص 108 - منتهی الامال، جلد 1، ص 748 - جلاالعیون، ص 830 - وقعه الطف، ص 89
24.اللهوف، ص 57 - جلاالعیون، ص 830
25.الارشاد للمفید، جلد 2، ص 63 - مثیر الاحزان، ص 37 - اخبارالطوال، ص 241 - الامامة والسياسة، جلد 2، ص 10 -  تاریخ الطبری، جلد 55 ، ص 376 -  الکامل فی التاریخ، جلد 4، ص 34-  الفتوح، جلد 5، ص 57 - مقاتل الطالبین، ص 108 - وقعه الطف، ص 89 - جلاالعیون، ص 831 - منتهی الامال، جلد 1، ص 749
26.مقاتل الطالبین، ص 10
27.الارشاد للمفید، جلد 2، ص 63 - تاریخ الطبری، جلد 5 ، ص 378 - الکامل فی التاریخ، جلد 4، ص 35 - مروج الذهب، جلد 3، ص 60 - مقاتل الطالبین، ص 109 - جلاالعیون، ص 831 - منتهی الامال، جلد 1، ص 751 - اللهوف، ص 31
28. منتهی الامال، جلد 1، ص 751 - جلاالعیون، ص 832 - اللهوف، ص 58

 


منابع
ــــــــــــــــــــــــــ
-  اعلام الوری، فضل بن حسن طبرسی، تهران، دارالکتب الاسلامیه، بی تا
-  الفتوح، احمد ابن اعثم الکوفی، علی شیری، الطبعه الاولی، بیروت، دارالاضواء ، 1411
- اخبار الطوال، احمد بن داود الدینوری، عامرعبدالمنعم، قم، الشریف الرضی، 1373
- الارشاد، محمد بن محمد مفید، قم، موسسه آل البیت، چاپ دوم ، 1414
- الامامة والسياسة، ابن قتيبة الدينوري، الشريف الرضي، قم، المطبعة الامير ، 1413
- الکامل فی التاریخ، ابن اثیر، بیروت، چاپ دارالصار، 1385
- اللهوف، سید بن طاووس تحقیق فهری زنجانی، تهران، نشر جهان، 1388
- تاریخ الطبری، محمد بن جریرالطبری، محمد ابوالفضل ابراهیم، بیروت، روایع التراث العربی، 1387
- ترجمه تاریخ ابن خلدون، عبد الرحمن بن محمد بن خلدون، قم، دار الفکر، 1401
- جلاالعیون، محمد باقر مجلسی، نسخه خطی، استنساخ 1258
- مثیر الاحزان، ابن نما الحلی، مدرسه الامام المهدی، قم، مطبعه الامیر، 1369
- مروج الذهب، علی بن حسین مسعودی، قم، دارالهجره، 1409
- مقاتل الطالبین، ابوالفرج اصفهانی، بیروت، موسسه الاعلمی للمطبوعات، 1419
- منتهی الامال، شیخ عباس قمی، تهران، مبین اندیشه، 1390
- وقعه الطف، لوط بن یحیی(ابومخنف)، مترجم محمد هادی یوسفی، بیروت، مجمع جهانی اهل بیت، 1427

 


منبع: وبسایت عتبة حسینیة مقدسة

روزی که همه گناهان بخشیده می‌شود

 

 

عرفه روزي است که حق تعالي بندگان خويش را به عبادت و طاعت خود خوانده و مؤيد جود و احسان خود را براي ايشان گسترانيده و شيطان در اين روز خوار و حقيرتر و رانده‌تر و در خشمناکترين اوقات خواهد بود.
 
 
 
زمان تقریبی مطالعه : 13 دقیقه

 

دعای عرفه


دعای عرفه را می‌توان عصاره عرفان اسلامی نامید؛ مناجاتی که در آن خداوند به بهترین نحو معرفی می‌شود و رابطه عبد و معبود و خالق و مخلوق به عارفانه ترین حالت ترسیم می‌شود. در ادامه شرح چند فراز کوتاه از دعای عرفه با بیان شیوای علامه جعفری را می‌خوانید:

 

 

جان بی جمال جانان میل جهان ندارد

خداوند مهربان با عنایت بی چونش گام های ما را به عرفات رسانده است. آخرین ساعات روز عرفه است. در نقطه ای از این صحرای ملکوتی شخصی در دامنه کوهی به حالت نیایش در آمده، دل در ملکوت، دست ها به سوی آسمان، چشم به آفاق بیکران، گاهی تبسم از ابتهاج بر لبانش، گاهی دانه هایی از اشک شوق در چشمانش. این شخص که نیایش می کند کیست؟ او فرزند علی بن ابی طالب(ع) است. این شخص سالک راه حق و حقیقت و عاشق راستین وجه الله و رضوان الله و لقاء الله، حسین بن علی(ع) است، این است آن کاروان سالار شهیدان اصول انسانی و ارزش های والای عالم وجود.

«اَللهُم اِنى اَرْغَبُ إِلَیْک وَاَشْهَدُ بِالربُـوبِیةِ لَک مُقِراً بِـاَنک رَبى وَ اِلَیْک مَرَدى»
آن کدامین قدرت است که بتواند در برابر قضای الهی عرض وجود کند در حالی که خود جزیی از قضای الهی است؟ آن کدامین اراده است که بتواند در مقابل اراده خداوندی خود را بنمایاند در صورتی که وجود آن اراده از نتایح اراده خداوندی است. چگونه ممکن است مشابه صنعت خداوند خلاق پدید آورد در صورتی که هیچ سازنده ای نمی تواند ذره ای از نیستی به عرصه هستی وارد کند و بر همه امکانات و استعدادها و ماهیت اجزای صنع خود عالم و بر استفاده از همه آنها توانا باشد.

چگونه ممکن است مشابه صنعت خداوند خلاق پدید آورد در صورتی که هیچ سازنده ای نمی تواند ذره ای از نیستی به عرصه هستی وارد کند و بر همه امکانات و استعدادها و ماهیت اجزای صنع خود عالم و بر استفاده از همه آنها توانا باشد.


«اَللهُم اِنى اَرْغَبُ إِلَیْک وَاَشْهَدُ بِالربُـوبِیةِ لَک مُقِراً بِـاَنک رَبى وَ اِلَیْک مَرَدى»
آن کس که اشتیاق به دیدار تو در نهادش نیست از هستی خود بهره ای نخواهد برد و آن کس که میل کشش به بارگاه تو ندارد هیچ حقیقتی نتواند او را جذب کند.

جان بی جمال جانان میل جهان ندارد/هر کس که این ندارد حقا که آن ندارد (حافظ)

«اَللهُم اجْعَـلْنى اَخْشاک کانى اَراک وَاَسْعِـدْنى بِـتَقویـک وَلا تُـشْقِنـى بِمَعْصِیَتِک وَخِرْلى فى قَضآئِک وَبارِک لى فى قَدَرِک حَتى لا احِب تَعْجیلَ ما «اَخرْتَ وَلا تَاْخیرَ ما عَجلْتَ»
محرومیت ما انسان ها از نعمت عظمای محاسبه و تعظیم و خشیت درباره مقام ربوبی معلول آن است که ما به جای دریافت حقیقی خدا مفهومی محدود از خدا را که حتی از مشخصات بشری خود نیز به آن ضمیمه می کنیم در گوشه ای از درون قرار می دهیم که تنها در هنگام گرفتاری ها و اضطراب ها سراغ آن را می گیریم.

خدایا اگر از تو دور نیفتاده بودم همواره خشیت از تو و هراس از ناپاکی ها داشتم و دور گناهان نمی گشتم، به قضای ربانی و قدر مبارک تو آنچنان خشنود می شدم که گویی نقشه آن دو را با رغبت کامل و با قلم خود کشیده ام.

بارالها حق است که ما را با خطاب توبیخ آمیزت هشدار دهی که: «ما لکم لاترجون لله وقارا»؛ چه شده است شما را که واقعیت با عظمت خداوندی را بجای نمی آورید و امید به او نمی بندید!» (نوح:۱۳) به هر شکل باید بدانیم که برای وصل به سعادت حقیقی راهی جز تقوای واقعی که همان صیانت تکاملی ذات است نداریم، محال است بدون پیوند دادن حیات و موت به خدا بتوانیم از تقوای واقعی بهره مند شویم: «ان صلوتی و نسکی و محیای و مماتی لله رب العالمین» (انعام: ۱۶۲)

خدایا اگر از تو دور نیفتاده بودم همواره خشیت از تو و هراس از ناپاکی ها داشتم و دور گناهان نمی گشتم، به قضای ربانی و قدر مبارک تو آنچنان خشنود می شدم که گویی نقشه آن دو را با رغبت کامل و با قلم خود کشیده ام.

«کیْف َیُسْتَدَل عَلَیْک بِما هُوَ وُجُودِهِ مُفْتَقِرُ اِلَیْک»
بی نیاز پروردگارا! خورشید عنایتت را بیفروز و آنگاه چراغی از آن خورشید فرا راهم گیر تا احتیاجی به نظاره در موجودات که سرتا پا مستمند وجود تو می باشند نداشته باشم. با آن استدلال که از عقل و دانش نتیجه می شود هرگز آرزوی وصل به پیشگاه تو را که نهایت آرمان ماست نتوان داشت.

«اَیَکـونُ لِغَیْرِک مِـنَ الظهُـورِ ما لَیْسَ لَک حَتـى یَکونَ هُوَ الْمُظْهِرَ لَک مَتى غِبْتَ حَتـى تَحْتاجَ اِلى دَلیلٍ یَدُل عَلیْک وَمَتى بَعُدْتَ حَتى تَکونَ الاْ ثارُ هِىَ التى تُوصِلُ اِلَیْک»

بار پروردگارا! آن هنگام که حالت زودگذر روانی ام را کنار می گذارم و به خود آمده با دقت می نگرم، می بینم روشنایی جمال و جلالت در جهان هستی آشکارتر از هر چیز است و برای آن وجود بدیهی، خفا و پوشیدگی نیست که چراغی سر راهم بگیرم و بارگاه ربوبی تو جست وجو کنم، زیرا هر آنگاه که حقیقتی را دلیلی برای راهم فرض می کنم، با کمی تأمل درک می کنم که سازنده همین دلیل و فروزنده همین چراغ راه نیز تویی.

 

اعمال روز عرفه

1- غسل که مستحب است قبل از زوال انجام شود.

2- زیارت امام حسین علیه السلام، كه از هزار حج و هزار عمره و هزار جهاد بالاتر است و احادیث، در كثرت فضیلت زیارت آن حضرت در این روز متواتر است و اگر كسى توفیق یابد كه در این روز در تحت قُبّه مقدّسه آن حضرت باشد ثوابش كمتر از كسى كه در عرفات است نیست.

3- بعد از نماز عصر پیش از آن كه مشغول به خواندن دعاهاى عرفه شود در زیر آسمان دو ركعت نماز بجا آورد و نزد حق تعالى به گناهان خود اعتراف و اقرار کند تا به ثواب عرفات رستگار شود و گناهانش آمرزیده گردد. پس چون وقت زوال شد زیر آسمان رَوَد و نماز ظهر و عصر را با ركوع و سجود نیكو به عمل آورد و چون فارغ شود دو ركعت نماز اقامه كند. در ركعت اوّل بعد از حمد، توحید و در دوم بعد از حمد، قُل یا اَیُّهَا الْكافِروُنَ خوانده شود. و بعد از آن چهار ركعت نماز گزارد که در هر ركعت بعد از حمد، توحید پنجاه مرتبه بخواند. كه این نماز، همان نماز حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام است

4- شیخ كفعمى در مصباح فرموده مستحب است روزه روز عرفه براى كسى كه ضعف پیدا نكند و مانع دعا خواندن او نشود.

5- مستحب است غسل پیش از زوال و زیارت امام حسین علیه السلام در روز و شب عرفه .

6- تسبیحات حضرت رسول صَلَّى اللهِ عَلِیهِ وَ آله در روز عرفه که در ذیل می‎آید:
سُبْحانَ الَّذى فِى السَّمآءِ عَرْشُهُ سُبْحانَ الَّذى فِى الاَْرْضِ حُكْمُهُ
منزه است خدایى كه در آسمان است عرش او منزه است خدایى كه در زمین است فرمان و حكمش

سُبْحانَ الَّذى فِى الْقُبوُرِ قَضآؤُهُ سُبْحانَ الَّذى فِى الْبَحْرِ سَبیلُهُ
منزه است خدایى كه در گورها قضا و فرمانش جارى است منزه است خدایى كه در دریا راه دارد

سُبْحانَ الَّذى فِى النّارِ سُلْطانُهُ سُبْحانَ الَّذى فِى الْجَنَّةِ رَحْمَتُهُ
منزه است خدایى كه در آتش دوزخ سلطنتش موجود است منزه است خدایى كه در بهشت رحمت او است

سُبْحانَ الَّذى فِى الْقِیمَةِ عَدْلُهُ سُبْحانَ الَّذى رَفَعَ السَّمآءَ سُبْحانَ
منزه است خدایى كه در قیامت عدل و دادش برپا است منزه است خدایى كه آسمان را بالا برد منزه است خدایى

الَّذى بَسَطَ الاْرْضَ سُبْحانَ الَّذى لا مَلْجَاَ وَلا مَنْجا مِنْهُ اِلاّ اِلَیْهِ
پس كه زمین را گسترد منزه است خدایى كه ملجا و پناهى از او نیست جز بسوى خودش *

بگو سُبْحانَ اللّهِ وَالْحَمْدُ لِلّهِ وَلا اِلهَ اِلا اللّهُ وَاللّهُ اَكْبَرُ صد مرتبه و بخوان
منزه است خدا و حمد از آن خدا است و معبودى جز خدا نیست و خدا بزرگتر از توصیف است  .

7- سوره توحید صد مرتبه و آیة الكرسى صد مرتبه و صلوات بر محمّد و آل محمّد صد مرتبه خوانده شود و دعای ذیل خوانده شود:
لااِلهَ اِلا اللّهُ وَحْدَهُ لا شَریكَ لَهُ لَهُ الْمُلْكُ وَ لَهُ الْحَمْدُ یُحْیى وَ یُمیتُ
معبودى جز خدا نیست یگانه اى كه شریك ندارد پادشاهى خاص او است و از آن او است حمد زنده كند و بمیراند

وَیُمیتُ وَیُحْیى وَهُوَ حَىُّ لا یَموُتُ بِیَدِهِ الْخَیْرُ وَهُوَ عَلى كُلِّشَىْءٍ َقدیرٌ
و بمیراند و زنده كند و او است زنده اى كه نمیرد هرچه خیر است بدست او است و او بر هر چیز توانا است.

ده مرتبه اَسْتَغْفِرُ اللّهَ الَّذى لا اِلهَ اِلاّ هُوَ الْحَىُّ الْقَیُّومُ وَ اَتوُبُ اِلَیْهِ
آمرزش خواهم از خدایى كه معبود بحقى جز او نیست كه زنده و پاینده است و بسویش توبه كنم

ده مرتبه یا اَللّهُ ده مرتبه یا رَحْمنُ ده مرتبه یا رَحیمُ ده مرتبه یا بَدیعَ
اى خدا * اى بخشاینده * اى مهربان  * اى پدیدآرنده

السَّمواتِ وَالاْرْضِ یا ذَاالْجَلالِ وَالاِْكْرامِ ده مرتبه یا حَىُّ یا قَیُّومُ ده
آسمانها و زمین اى صاحب جلالت و بزرگوارى * اى زنده و اى پاینده

مرتبه یا حَنّانُ یا مَنّانُ ده مرتبه یا لا اِلهَ اِلاّ اَنْتَ ده مرتبه امینَ ده مرتبه
اى پرعطا اى پرنعمت * اى كه معبودى جز تو نیست * اجابت كن 

8. دعای ام داود خوانده شود.

9.دعای امام حسین علیه السلام در روز عرفه خوانده شود.

10.در آخر روز عرفه این دعا خوانده شود :
یا رَبِّ اِنَّ ذُنُوبى لا تَضُرُّكَ وَاِنَّ مَغْفِرَتَكَ لى لا تَنْقُصُكَ فَاَعْطِنى ما لا
پروردگارا همانا گناهان من زیانى به تو نزند و محققاً آمرزش تو از من نقصانى به تو نرساند پس عطا كن به من

یَنْقُصُكَ وَاغْفِرْ لى ما لایَضُرُّكَ و ایضا بخوان : اَللّهُمَّ لا تَحْرِمْنى خَیْرَ ما
آنچه را نقصانت نرساند و بیامرز برایم آنچه را زیانت نزند * خدایا محرومم مكن از آن خیرى كه

عِنْدَكَ لِشَرِّ ما عِنْدى فَاِنْ اَنْتَ لَمْ تَرْحَمْنى بِتَعَبى وَ نَصَبى فَلا
نزد تو است بخاطر آن شرى كه در پیش من است پس اگر تو به رنج و خستگیم رحم نمى كنى پس

تَحْرِمْنى اَجْرَ الْمُصابِ عَلى مُصیبَتِهِ
محرومم مدار از پاداش مصیبت دیده اى بر مصیبتش .

11- دعای مشلول خوانده شود.

اعمال عید قربان

براى عید قربان اعمالى چند نقل شده است:

غسل کردن است که به گفته مرحوم «علاّمه مجلسى»، غسل در آن روز سنّت مؤکّد است تا آن جا که بعضى از علما آن را واجب دانسته اند.

نماز عید قربان است و نحوه انجام آن، به همان کیفیّتى است که در نماز عید فطر گفته شد، و نماز عید قربان در زمان غیبت امام(علیه السلام)مطابق مشهور فقهاى عظام، سنّت مؤکّد است. (خواه به صورت جماعت خوانده شود یا فرادى).

3ـ مستحب است دعاهایى را که پیش از نماز عید و قبل از آن وارد شده است بخواند. به فرموده مرحوم «علاّمه مجلسى»، بهترین دعاها،دعاى چهل و هشتم «صحیفه کامله سجّادیه» است که اوّلش این است: أللّهُمَّ هذا یَومٌ مُبارَک و اگر دعاى چهل و ششم را نیز بخواند بهتر است.

4ـ خواندن دعاى ندبه در این روز و سایر اعیاد مستحبّ است.

قربانى کردن در این روز براى همه مستحبّ مؤکّد است و بسیار سفارش شده است، تا آن جا که برخى از علما آن را بر کسانى که توانایى دارند واجب دانسته اند و مستحب است بعد از نماز عید، کمى از گوشت آن بخورد.

و نیز مستحبّ است هنگام قربانى این دعا را که از امام صادق(علیه السلام) نقل شده است بخواند:

وَجَّهْتُ وَجْهِىَ لِلَّذى فَطَرَ السَّمواتِ وَ الاَْرْضَ، حَنیفاً مُسْلِماً وَ ما أنَا
من روى خود را به سوى کسى کردم که آسمان ها و زمین را آفریده; من در ایمان خود خالصم و

مِنَ الْمُشْرِکینَ، إنَّ صَلاتى وَ نُسُکى وَ مَحْیاىَ وَ مَماتى لِلّهِ رَبِّ
از مشرکان نیستم. نماز و قربانى و زندگى و مرگم براى خداوندى است که پروردگار

الْعالَمینَ، لا شَریکَ لَهُ، وَ بِذلِکَ أُمِرْتُ وَ أَنَا مِنَ الْمُسْلِمینَ. اَللّهُمَّ مِنْکَ
جهانیان است. شریکى براى او نیست. من به این برنامه مأمور شدم و از مسلمانانم. خدایا از تو و

وَلَکَ، بِسْمِ اللّهِ وَاللّهُ اَکْبَرُ. اَللّهُمَّ تَقَبَّلْ مِنّى.
براى توست. به نام خدا و خداوند بزرگتر است. خدایا از من قبول فرما.
(البتّه اگر به نیّت چند نفر قربانىِ مستحب انجام شود، بگوید: اَللّهُمَّ تَقَبَّلْ مِنّا)

بسیار مناسب است افراد توانگر، در این روز قربانى نمایند و اکثر آن را به فقرا و نیازمندان انفاق کنند و به همسایگان و آشنایان نیز بدهند.

در روایتى است که امام صادق(علیه السلام) فرمود: امام على بن الحسین و امام باقر(علیهم السلام) گوشت قربانى را سه قسمت مى کردند; یک قسمت آن را به همسایگان مى دادند و یک قسمت آن را به نیازمندان و قسمت سوم را براى اهل خانه نگه مى داشتند.

تکبیرات مشهور زیر را بگوید; براى کسانى که در این ایّام توفیق حضور در مراسم حج و صحراى «منى» را دارند، بعد از پانزده نماز این تکبیرها را مى خوانند; از نماز ظهر روز عید، شروع کرده تا نماز صبح روز سیزدهم; ولى کسانى که در آن جا نیستند، بعد از ده نماز آنها را مى خوانند، از نماز ظهر روز عید آغاز نموده، تا نماز صبح روز دوازدهم، و آن تکبیرها مطابق روایت کتاب شریف «کافى» چنین است:

اَللهُ اَکْبَرُ، اَللهُ اَکْبَرُ، لا اِلـهَ اِلاَّ اللهُ وَ اللهُ اَکْبَرُ، اَللهُ اَکْبَرُ، و للهِِ الْحَمْدُ، اَللهُ اَکْبَرُ عَلى
خدا بزرگتر از توصیف است معبودى جز خدا نیست و خدا بزرگتر است و ستایش خاص خداست خدا بزرگتر است بر آنچه

ما هَدانا; اَللهُ اَکْبَرُ عَلى ما رَزَقَنا مِنْ بَهیمَةِ الاَْنعامِ; وَ الْحَمْدُ لِلّهِ عَلى ما أبْلانا.
ما را راهنمایى کرد خدا بزرگتر است بر آنچه روزیمان کرد از چهار پایان انعام (شتر و گاو و گوسفند) و ستایش خاصّ خداست براى آن که آزمود ما را.

حدّاقل این تکبیرها را بعد از نماز در این ایّام، یکبار بگوید ولى اگر تکرار نماید، بهتر است، و حتّى اگر بعد از نوافل نیز بگوید خوب است.

 


منابع:
-"شرح علامه جعفری بر دعای عرفه/ جان بی جمال جانان میل جهان ندارد " /پایگاه خبری خبرآنلاین
-مفاتیح‌الجنان

از فضیلت دعای عرفه غافل نشویم

 

 

با همه‌­ عظمتی که خدا برای عرفات قائل شده است، ویژه­‌ترین الطافش را برای زائران امام حسین (ع) کنار گذاشته است. معروف است که در روز عرفه، اول خدا به زائران اباعبدالله نظر می­‌کند و بعد به اهالی عرفات.
 
 
 
زمان تقریبی مطالعه : 5 دقیقه

 

عرفات

 

 


عرفه از آن موهباتی است که اگر وحی و نبوتی نبود، عقل بشر، به تنهایی به آن نمی‌رسید. عرفه یک میهمانی شیرین است که میزبان مهربانش سنگ تمام گذاشته برای میهمانان.

در عرفه، زمین و زمان کمی بالاترند

امیرالمؤمنین امام علی علیه السلام فرمودند: "بعضی از گناهان جز در عرفات بخشوده نمی­شوند"[1] شاید این همان گناهانی است که صاحب آ­ن در ماه مبارک رمضان و شب قدر و شب عید فطر که عفو عمومی الهی صادر می‌­شود، باز هم جامانده و توفیق بخشایش پیدا نکرده؛ حال، آخرین فرصت و آخرین رخصت برای او، صحرای عرفات است. «عرفه و عرفات را بدین خاطر چنین اسمی داده‌اند که در این روز و آن مکان، موقعیّتی برای اعتراف به گناه در نزد پروردگار پیش می‌آید.» اسلام، اعتراف به گناه را در پیش بندگان، مجاز نمی­‌داند. کسی نباید گناهی را که انجام داده است بر زبان آورد و پیش کسی به آن اعتراف کند. اما پیش خدا، چرا"[2]

امام صادق علیه السلام عرفه را روز اختصاصی دعا می­‌دانند: " هرچه دوست داری برای خود دعا بخوان و (در دعا کردن) بکوش؛ که آن روز (روز عرفه) روز دعا و درخواست است".[3]

پس در این روز خاص، هم مکان مطرح است و هم زمان؛ در این نقطه تلاقی طلایی زمان و زمین، چیزی که بازیگر اصلی صحنه است، "دل" است. اسباب فراهم شده تا اتصال دل به منبع نور برقرار شود.

معروف است که در روز عرفه، اول خدا به زائران اباعبدالله نظر می­‌کند و بعد به اهالی عرفات.

 

کربلا، آسمانی­‌ترین نقطه­ زمین در عرفه

در میهمانی عرفه، تمام­ترین سنگ تمام را خدای میزبان برای کسی گذاشته است که همه چیزش را برای خدا گذاشته است. با همه‌ عظمتی که خدا برای عرفات قائل شده است، ویژه­‌ترین الطافش را برای زائران امام حسین علیه السلام کنار گذاشته است. معروف است که در روز عرفه، اول خدا به زائران اباعبدالله نظر می­کند و بعد به اهالی عرفات.

کلاس بندگی در محضر شاگرد اول بندگی

دعای عرفه­ امام حسین علیه السلام با چهارچوب زیبا و ادب فوق العاده‌­ای در برابر حضرت حق ایراد شده است. با قدرشناسی شروع می­‌شود؛ توصیف مقام رفیع و بی‌­بدیل خداوند؛ و بعد یکی یکی ریز به ریز نعمت­‌های الهی را که از آغاز خلقت و طفولیت به یک انسان عطا می­‌کند نام می­‌برد و اقرار می­کند که این نعمت را تو بودی که به من دادی. خواندن دعای عرفه­ امام حسین علیه السلام، نعمت­هایی را به رخمان می­‌کشد که شاید تا به حال به آن­ها فکر هم نکرده باشیم اصلا به ذهنمان خطور نکرده باشد که چنین نعمتی داشته­‌ایم. و بعد حضرت با تمام وجود با تمام اجزای ریز و درشت بدن شهادت می­دهد که اگر عمری به درازای تمام اعصار و دوران­‌های تاریخ داشتم و تلاش وافر می­کردم که شکر یکی از نعمت‌های تو را بجا آورم، نمی­توانستم و حتی نمی­توانم نعمت­‌های تو را بشمارم که خود فرموده­‌ای: "و ان تعدوا نعمة الله لا تحصوها" (نحل 18)

خواندن دعای عرفه­ امام حسین علیه السلام، نعمت­هایی را به رخمان می­کشد که شاید تا به حال به آن­ها فکر هم نکرده باشیم اصلا به ذهنمان خطور نکرده باشد که چنین نعمتی داشته­‌ایم

 

دعای عرفه­ امام حسین (ع) را با تأنی و لذت بخوانید

اگر می­خواهید عاشقانه با خدای خودتان حرف بزنید، دعای عرفه­ امام حسین علیه السلام را با تأنی و لذت بخوانید. گویا امام آمده است که فقط با خدایش حرف بزند و نجوا کند و عاشقی کند؛ اگرچه خواسته­‌های خود را هم طلب می­‌کند و این درس دعا کردن است. دعا، طلبکاری بندگان نیست؛ بلکه خاکساری و تضرع بندگان است در برابر خالقشان.

یک نکته­ ناب!

با همه­ تشویقی که اسلام به دعا و مناجات و خلوت با خدا دارد، مشوّق انزوا و گوشه گیری نیست. فکر نکنیم اسلامی که می­گوید در یک روز خاص سر به بیابان عرفات بگذار و ساعت‌­ها با خدا خلوت کن، مسلمان را انسانی بی­‌سروصدا و بی رمق و بی­‌اعتنا به اجتماع تربیت می­‌کند؛ یک نکتهی جالب در بیان رهبر عزیز انقلاب، مؤید این مطلب است: "عجیب این است که اگرچه از همه ائمه علیهم‌السّلام ادعیّه‌ای به ما رسیده است، اما بیشترین و معروفترین دعاها از سه امام است که هر سه درگیر مبارزات بزرگِ مدّتِ عمر خودشان بودند: یکی امیرالمؤمنین علیه‌السّلام است که دعاهایی مثل دعای کمیل از آن بزرگوار رسیده است، بعد ادعیه مربوط به امام حسین علیه‌السّلام است، که همین دعای عرفه مظهر آنهاست. بعد هم امام سجاد علیه‌السّلام است که فرزند و پیام‌آور عاشورا و مبارز در مقابل کاخ ستم یزید است. این سه امامی که حضورشان در صحنه‌های مبارزات از همه بارزتر است، دعایشان هم از همه بیشتر است"[4] 

بیشترین و معروفترین دعاها از سه امام است که هر سه درگیر مبارزات بزرگِ مدّتِ عمر خودشان بودند


پس دعا و تضرع و خلوت، بخش مهمی از زندگی یک انسان فعال جامعه ساز است؛ با اتصال به حضرت معبود، وقتی بار گناهان ریخته می­‌شود و چرک معصیت از لوح قلب، پاک می‌گردد، بنده سبکبار و تازه می‌­شود؛ و عرفه، یک روز طلایی است برای نیرو گرفتن و بازسازی روحی تا در صحنه­ سخت اقتصادی یا در عرصه‌­های مهم زندگی، پویاتر و سبک­تر حاضر شویم. در روزگاری که فشارها، گاهی سینه‌­هایمان را تنگ می‌کند، با نفس کشیدن در هوای بهاری عرفه، کمی سرحال شویم. ان شاءالله.

 


پی نوشت‌ها:
[1] - من الذنوب ذنوب لا تغفر الا بعرفات (دعائم الاسلام، ج1، ص 294)
[2] - بیانات رهبر معظم انقلاب ۱۳۷۳/۰۲/۲۸
[3] - تخیر لنفسک من الدعا ما احببت و اجتهد فإنه (یوم عرفه) یوم دعاء و مسئله (التهذیب الاحکام، ج5، ص182)

به مناسبت سالروز بزرگداشت علامه مجلسی

 

 

هدف مرحوم «علامه مجلسی» از تدوین کتاب ارزشمندی چون بحار الانوار، گردآوری همه احادیث و روایات اسلامی بوده است
 
 
 
زمان تقریبی مطالعه : 14 دقیقه

 

بحارالانوار

 

 


بحارالانوار، کتابی است به زبان عربی که حدود 320 سال قبل تدوین و تألیف شده است که می‏توان آن را می توان به عنوان جامع ترین مجموعه حدیث شیعی و به قولی دائرة المعارف شیعه نامید، نویسنده این کتاب، محمدباقر مجلسی، فرزند محمدتقی مجلسی اول است که خود به مجلسی دوم و علامه مجلسی معروف است.

تألیف این کتاب که مجموعه‌ای از آموزه‌ها و تعالیم شیعه است، بیش از ۳۰ سال طول کشیده و گروهی از شاگردان علامه مجلسی او را در این کار یاری کرده‌اند. مؤلف، کتاب را بر اساس ۲۵ موضوع کلی طراحی و آن را در ۲۵ جلد جای داده است (در دوره‌های اخیر به صورت ۱۱۰ جلدی منتشر می‌شود). در هر جلد ریز موضوعات مربوط به آن را در ابواب مختلف گرد آورده است. او در هر باب، ابتدا آیات قرآنی مرتبط با موضوع را ذکر کرده و تفسیر آنها را می‌آورد و در مرحله بعد احادیث مربوط به آن باب را نقل می‌کند.

مجلسی تلاش کرده است که در بحارالانوار تمام موضوعات و مسائل موجود را پوشش دهد. جلدهای مختلف این کتاب به صورت متفرقه به فارسی نیز ترجمه و منتشر شده‌اند.

انگیزه نگارش
مجلسی در مقدمه بحارالانوار انگیزهٔ خود را از تألیف بحارالانوار چنین ذکر می‌کند: سبب تألیف کتاب این است که من در دانش آموزی در انواع علوم حریص بودم و بعد از سپری کردن بخشی از عمر در دانش‌های گوناگون و اندیشیدن به ثمرات و غایات این علوم دریافتم که علم، تنها از چشمه وحی و روایات اهل بیت(ع) حاصل می‌شود و در آخرت تنها این دانش سودمند است. از این رو به اخبار و روایات معصومین(ع) پرداخته‌ام.[۱]
او همچنین درصدد منابعی بوده است که در معرض فراموشی قرار داشتند و از این رو، به سراغ کتاب‌هایی رفته که در گذر زمان و به علت توجه زیاد به کتب اربعه، مهجور مانده بود و یا به علت غرض ورزی فاسدان، بی‌توجهی جاهلان و وجود مخالفان اهل بیت(ع) در حال نابودی بوده‌اند.[۲]

او می‌گوید: «مانند این کتاب در عامه و خاصه تاکنون نوشته نشده و احدی در این کار بر من سبقت نگرفته و امید است این کتاب، تا قیام قائم آل محمد(ص)، مرجع فضلا و طالبان علم و منبع تحقیق تمام کسانی باشد که در پی تحصیل علوم ائمه اطهار هستند.[۳]

شیوه تألیف
مجلسی برای تألیف این کتاب، بسیاری از شاگردانش را به شهرها و کشورهای مختلف فرستاد تا کتب و نسخه‌های موجود روایی را پیدا کنند.[۶] وی بر همه مراحل کار تسلط کامل داشت و شاگردانش فقط به جمع‌آوری و نگارش آیات و احادیث، ذیل عنوان‌های طراحی شده توسط خود او می‌پرداختند و کلیه گزینش‌ها از متن، سند و نیز تنظیم متن توسط خود او صورت می‌گرفته است.[۹] با این حال اتمام کامل کتاب به معنای پاک نویسی آن، بعد از وفات مجلسی و توسط شاگردان او انجام گرفته است.[۱۰]

مجلسی عنوانی را برای هر جلد کتاب برمی‌گزید و در ذیل هر عنوان ابوابی را قرار می‌داد. او هر باب را با آیاتی از قرآن کریم که صریحاً یا به مدد قراین گوناگون تاریخی، حدیثی و تفسیری با موضوع تناسب داشته آغاز کرده، سپس اقوال مفسّران (غالباً امین الاسلام طبرسی و فخر رازی) را در حدّ لزوم نقل کرده و آنگاه احادیثِ ناظر بر هر عنوان را با ذکر سند، به ترتیب شماره آورده است.‌ گاه فقط بخشی از یک حدیث را نقل کرده و کامل آن را در بابی مناسبتر آورده است (گاهی به محل اصلی نقل حدیث در بحار اشاره می‌کند) و همچنین، در صورت لزوم، برای تبیین معنای حدیث توضیحاتی داده است.

منابع بحارالانوار
مجلسی در ابتدای کتاب بیش از ۳۸۷ کتاب از منابع شیعی را نام می‌برد که نام ۲۵ مؤلف دیده می‌شود. وی از منابع اهل سنت برای حجت آوردن و تأیید روایات شیعی نیز استفاده کرده که تعداد آن‌ها به ۸۵ کتاب می‌رسد. او در تألیف بحارالانوار از منابع لغت و شروح نیز بهره برده است. مجلسی، منابعی را در حین تألیف کتاب نام می‌برد.[۱۶]

هدف
هدف مجلسی از نگارش بحارالانوار تنقیح احادیث نبوده

وی افزود: از نظر اسناد باید به این نکته اعتراف کرد که همان‌طور که خود مرحوم مجلسی در جلد اول بحارالانوار در بخش بیان مسائل این نکته را توضیح می‌دهد، تصریح دارد که هدف من فقط جمع کردن روایات اهل‌بیت(ع) بوده است. البته ایشان کتابی به نام «مرآت‌العقول» دارد که خبره بودن ایشان در علم درایة الحدیث را مشخص می‌کند. ایشان در کتاب مرآت‌العقول، کتاب کافی را از نظر سندی مورد مداقه خود قرار داده و این عمل نشانگر تبحر مجلسی در حدیث‌شناسی است.

این مدرس حوزه در ادامه گفت: اگر کسی مرآت‌العقول مرحوم مجلسی را مطالعه کند، این نکته را متوجه می‌شود که قصد علامه مجلسی در بحارالانوار فقط جمع‌آوری روایات بوده است، نه اینکه تمام روایات آن از نظر حدیث صحیح و قابل دفاع باشد. بنابراین کسانی که با بحارالانوار مرحوم مجلسی انس دارند، باید به این نکته توجه داشته باشند که در ابتدا باید حدیث‌شناس باشند و اجازه نقل حدیث از یک محدث عالی‌قدر را داشته باشند و بعد به این کتب مراجعه کنند.
از نظر اسناد باید به این نکته اعتراف کرد که همان‌طور که خود مرحوم مجلسی در جلد اول بحارالانوار در بخش بیان مسائل این نکته را توضیح می‌دهد، تصریح دارد که هدف من فقط جمع کردن روایات اهل‌بیت(ع) بوده است. البته ایشان کتابی به نام «مرآت‌العقول» دارد که خبره بودن ایشان در علم درایة الحدیث را مشخص می‌کند. ایشان در کتاب مرآت‌العقول، کتاب کافی را از نظر سندی مورد مداقه خود قرار داده و این عمل نشانگر تبحر مجلسی در حدیث‌شناسی است.

این مدرس حوزه در ادامه گفت: اگر کسی مرآت‌العقول مرحوم مجلسی را مطالعه کند، این نکته را متوجه می‌شود که قصد علامه مجلسی در بحارالانوار فقط جمع‌آوری روایات بوده است، نه اینکه تمام روایات آن از نظر حدیث صحیح و قابل دفاع باشد. بنابراین کسانی که با بحارالانوار مرحوم مجلسی انس دارند، باید به این نکته توجه داشته باشند که در ابتدا باید حدیث‌شناس باشند و اجازه نقل حدیث از یک محدث عالی‌قدر را داشته باشند و بعد به این کتب مراجعه کنند.

اعتبار کتاب
بحارالانوار به عنوان دائره المعارفی جامع از میراث اهل بیت(ع) همواره جایگاهی مهم و رفیع در سنت علمی شیعه داشته است. آقا بزرگ تهرانی می‌گوید: «بحارالانوار کتاب جامعی است که دربرگیرنده اخبار اهل بیت «علیهم السلام» است. تحقیقات دقیقی که بهتر از آن یافت نمی‌شود و باید گفت مانند این کتاب نه قبلاً نوشته شده است و نه در آینده نوشته خواهد شد.»[۱۱]

امام خمینی می‌نویسد: «بحارالانوار اثر عالم و محدث بزرگ محمدباقر مجلسی است که تقریباً در برگیرنده ۴۰۰ کتاب و رساله است؛ بحارالانوار خود یک کتابخانه است و مصنف آن هنگامی که دید بسیاری از کتب حدیثی به واسطه کوچکی حجم و گذشت زمان در معرض نابودی و تلف شدن هستند، در صددتألیف آن بر آمد.»[۱۲]

کتاب بحارالانوار مرجع مباحث فقهی نیست

نکتۀ قابل توجه در تألیف بحار آن است که استفاده محدود مؤلف از کتب اربعه باعث شده اهمیت کتاب او از لحاظ فقهی کم شده و به رغم اینکه در دیگر زمینه‌ها سیطره کامل و بسیار واضحی در حوزۀ فرهنگ تشیع پس از خود پیدا کرده، در مباحث فقهی، از مراجع متداول محسوب نشود.

همچنین نوع تحلیل‌ها و توضیحاتی که علامه دربارۀ احادیث می‌دهد، در فضای اخباری‌گری متعادل صورت گرفته و حتی آنجا که با مسائل عقلی برخورد می‌کند، با رویکردی کلامی و ظاهرگرایانه آن را نقد می‌کند، نه با رویکردی عقلی فلسفی، به همین خاطر برخی از متفکران شیعه معتقدند شرح‌ها و نکات علامه مجلسی از دقت کافی برخوردار نیستند.[۱۳] [۱۴][۱۵]

وجود تناقضات و مطالب سست و بی اساس در بحارالانوار
عده ای انتقاد به آن دارند بعضی مطالب سست و بی اساس در آن آمده و در پاره ای از مجلدات آن، تناقضاتی است، هم چنین این انتقاد هم هست که اخبار ضعیفی در آن دیده می شود که نه موجب علم می‏ شود نه عمل. در جواب باید گفت؛
قهرا اخبار ضعیفی در متن ابواب مختلفی دیده می‏ شود، اما نظر مؤلف، جمع و ضبط احادیث بوده که حقا از عهده این مهم برآمده است ولیکن هر محقق و خواننده می‏تواند متن حدیث را که از منابع مختلف نقل شده با سلسله سند آن حدیث و روایت مورد بررسی قرار دهد، اگر نقص یا تناقص دید، آن را با روایات کاملتر و سند صحیح تر تطبیق نماید و تکمیل کند.

امثال اینگونه تناقض ها از برکات این کتاب است، زیرا اگر گردآوری روایات از کتب مختلف و جمع آن در باب واحد ذیل موضوع واحد نبود، این تناقض آشکار نمی‏ شد و این باعث گشایش باب بحث و دقت علمی شده و باب جهل سخن بدون تحقیق را می بندد.
این بزرگوار، تمام آنچه از احادیث و روایات به او رسیده، در کتابش آورده ولی تشخیص بین صحت و سقم را به شم و شناخت محققان و احاطه علمی آنان واگذارده است بدون آنکه در جمع آوری و انتخاب روایات، فکر و نظر شخصی خود را حکم قرار دهد.
البته آنچه که در بیانات ایشان در توجیه روایات متعارضه و متناقض و تأویل و رفع اختلاف آنها می یابیم به قصد صدور حکم بر صحت حدیث و قبولش نیست، بلکه این کار شأن هر مجموعه ای از جوامع حدیث است که در همه آن احادیث و روایات، ضعیف و صحیح و حسن است.

اقل فایده جمع و تدوین علامه مجلسی این است که محققان هر موضوعی از معارف دینی، تمامی گمشده و آرزوی خود را در این مجموعه فراهم می یابند ... و به این وسیله مجال ژرفکاوی در آنها را دارند.

علامه پس از سال ها اختناق حاکم بر تشیع و شیعه، فرصت یافت تا حرکتی نموده و در احیای معارف اسلامی و فرهنگ تشیع گامی بردارد، لذا اعلام نمود تا هر کس سخنی به نقل از پیامبر اکرم (ص) یا سایر معصومین (ع) می‌داند، به او بیان دارد. درباره روش علامه مجلسی این نکته لازم به یادآوری است که علامه مجلسی(ره) و کسانی که همانند ایشان بوده و هستند، دارای دو روش کار در زمینه حدیث هستند:
1- گردآوری و طبقه‏بندی،
2- نقد و بررسی.
کسی که اندک اطلاعی در مورد آثار علامه مجلسی(ره) داشته باشد به آسانی در می‌یابد که روش آن مرحوم در بحارالانوار گردآوری و طبقه‏ بندی بوده است. کاری که هر محققی در آغاز کار تحقیق باید به آن بپردازد.
کار علامه مجلسی در زمان خود کار بسیار لازم و ضروری بوده است؛ چرا که شیعه قرن‏ها در تحت فشار دستگاه‏های حکومتی بوده و از همین‏ رو بسیاری از احادیث و آثار آن نابود شده بود و یا در خطر نابودی قرار داشت
بقای کتاب و حدیث نیز در آن زمان به نوشتن و انتشار دستی وابسته بوده است. ازاین‏رو اگر کتابی نوشته نمی‌شد و از روی آن نسخه‏ های متعدد منتشر نمی‏ گردید، از بین می‌رفت؛ چنان که آثار فراوانی از بزرگان عالم اسلام به همین دلیل و به دلیل حوادث و پیشامدها، از بین رفته است.
علامه مجلسی(ره) در روزگار کوتاهی که فرصتی برای شیعه پدید آمده بود (نسبت به تاریخ اسلام) همت نهاد و کتاب‏های رو به نابودی شیعه را از اقصی نقاط عالم اسلام گردآوری و به طبقه ‏بندی احادیث و تبویب آنها همت گماشت، حاصل این کار مجموعه گران‏قدر«بحارالانوار» و نیز «عوالم بحرانی» است.

هدف مرحوم «علامه مجلسی» از تدوین کتاب ارزشمندی چون بحار الانوار و یا سایر کتب، گردآوری همه احادیث و روایات اسلامی بوده تا اولا: یک دائره المعارف از احادیث اسلامی عرضه کرده باشد و ثانیا: احادیث را از خطر از بین رفتن، حفظ نماید و ثالثا: کسی نتواند بعد از آن تاریخ احادیث ضعیف را کنارهم جمع کند و به نام شیعه مطالبی برعلیه عقاید شیعه، منتشر سازد و نیز خود ایشان اعلام کرده است که درمیان احادیث شیعه هم حدیث ضعیف داریم و هم احادیث صحیح و از مجموع روایات است که حکمی استنباط می شود.

پس هرچه مرحوم مجلسی جمع‏آوری نموده است، از اعتبار برخوردار نیست و اصلا  ما  کتابی که منبع اصلی حدیث باشد و هیچ گونه حدیث ضعیفی در او نباشد، نداریم.

«بحارالأنوار الجامعة لدّرر اخبار ائمة الاطهار» در 110 جلد، بزرگ ترین کتاب حدیثی شیعه است که می توان آن را به مثابه کتابخانه ای عظیم از میراث روایی شیعه دانست. این کتاب مهم ترین اثر عالم بزرگ و محدث سخت کوش، محمدباقر مجلسی است که تألیف آن در چهل سال با یاری گروهی از شاگردان او به پایان رسید. هدف وی از تألیف این مجموعه حدیثی، احیا و در امان نگاه داشتن آثار حدیثی شیعه از خطر نابودی و فراهم آوردن زمینه مناسب برای رویکردی جدید به معارف حدیثی بوده است.

برخی از ویژگی های کتاب چنین است:

1. جامع بودن نسبی؛ این اثر حوزه های معارف دینی اعم از عقاید، تاریخ، جهان شناسی، اخلاق و فقه را در بردارد.
2. ارائه آیات مرتبط با موضوع هر باب در آغاز هر باب؛
3. ارائه توضیحات سودمند تحت عنوان «بیان» در ذیل برخی روایات؛
4. مؤلف، احادیث را از نسخه های صحیحی که آنها را گردآورده بود، نقل کرده است. متأسفانه، بسیاری از این نسخه ها از بین رفته و اکنون در اختیار ما قرار ندارد؛
5. در برداشتن اصول و کتاب هایی که تنها از همین طریق به ما رسیده اند؛
6. گنجاندن 18رساله مستقل در آن؛ مانند: طب الرضا(ع)؛ توحید مفضل؛ مسائل علی بن جعفر؛ فهرست شیخ منتجب الدین.
مرحوم مجلسی برای تألیف این کتاب از صدها کتاب حدیثی، تفسیری، ادبی، تاریخی و ... استفاده کرده است که رقم آنها به بیش از 600 می رسد.

به هرحال مرحوم علامه مجلسی حق بزرگی بر همه علمای شیعه بلکه علمای اسلام دارند. ایشان در آن زمانی که امکانات زیادی در دسترس نبود و اکثر کتب به‌صورت خطی و دور از دسترس بود، اقدام به جمع این روایات کرد که در حال حاضر این کتاب 110 جلدی را از احادیث اهل‌بیت(ع) در تمام شئون از جمله عبادی، اخلاقی و تاریخی با ذکر منبع آن در اختیار خود داریم.

ارفع در پایان خاطرنشان کرد: این عمل مرحوم مجلسی نشانگر این است که خداوند متعال یک برکتی را در عمر مرحوم علامه مجلسی قرار داده است که یکی از مولفات ایشان کتاب ارزشمند بحارالانوار است و یکی از ویژگی‌های مرحوم علامه مجلسی این است که ایشان کار اهل‌بیتی(ع) کرد؛ یعنی واقعا احیای حدیث اهل‌بیت(ع) را به انجام رساند و این عمل را در زمانی انجام داد که توجه زیادی به روایات نمی‌شد و اقدام ایشان به احیای امر اهل‌بیت(ع)، رنج علما و دانشمندان را در دستیابی به منابع حدیثی کمتر کرد.


پی نوشت:



منابع:
ویکی شیعه
مقاله "بزرگداشت علامه محمدباقر مجلسی" که در ش 65 مجله گلبرگ منتشر شده است.
سایت حوزه؛ "گفتگو با حجت الاسلام ری شهری درباره احادیث بحارالأنوار"
مصاحبه با عنوان "ترجمه «بحارالانوار» به فارسی اشتباه است" با حجت‌الاسلام سیدکاظم ارفع، مترجم قرآن و نهج‌البلاغه
مقاله"بهاردوستی در (بحارالأنوار) " که در شماره 1 مجله حدیث زندگی منتشر شده است.

بررسی طلاق عاطفی از دیدگاه تئوری انتخاب (9)

 

 

همدلی کردن، موانعی دارد؛ بدین معنا که گاها افراد برای همدلی کردن دست به رفتارهایی می زنند و شروع به صحبت هایی می کنند که اصلا همدلی نیست و بیشتر موجب دوری و سردی رابطه می شود.
 
 
زمان تقریبی مطالعه : 11 دقیقه
همدلی

 

 


همدلی
، اولین قدم است جهت شروع یک گفتگوی سالم. وقتی طرف مقابل احساس کند با او همدلی صورت نمی گیرد و احساساتش درک نمی شود ، دریچه های قلبش را می بندد و مسلما با این دریچه های بسته، هیچ گفتگویی به نتیجه ی مطلوب نخواهد رسید .

گویی فردی که احساس می کند مورد همدلی قرار نمی گیرد ، در ابتدای گفتگو دو پنبه درون گوشهایش می گذارد تا به هیچ وجه صحبت های طرف مقابل را نشنود و در واقع ، پیام او را دریافت نکند. در این صورت است که یا رابطه ی میان زوجین قطع می شود، یا دچار تنش می گردد؛ زیرا مقصود اصلی پیام میان زوجین مخابره نشده و همسران در طوفانی از سوء تفاهم ها، دچار تلاش های نافرجام می شوند .

تئوری انتخاب عامل تمام اختلالات روانشناختی بشر را دو چیز می داند : مسئولیت گریزی و عدم واقع بینی . فردی که خود را مسئول خشم و غم و اضطراب خود نمی داند و دیگری را عامل عصبانیت و احساس ناخوشایندش می داند به خود اجازه می دهد هر نوع رفتار ناشایستی انجام دهد و دیگری را مقصر بداند .


همدلی، موانعی دارد؛ بدین معنا که گاها افراد برای همدلی کردن ، دست به رفتارهایی می زنند و شروع به صحبت هایی می کنند که اصلا همدلی نیست. مثلا وقتی همسر یا دوست مان مورد رنجشی واقع شده، اگر متوجه جملاتی که برای همدلی استفاده می کنیم نباشیم، خود سبب رنجش بیشتر او می گردیم و با هدف نزدیکتر شدن به وی، ناخواسته از او دورتر میشویم .

در کل ، 10 عامل وجود دارد که سبب برهم زدن بیان همدلانه می شود . 4 مورد آنرا در مقاله ی قبل مورد بررسی قرار دایم و حال ، به بررسی 6 عامل دیگر می پردازیم :

مقاله "روش های همدلی کردن با همسر " را در اینجا بخوانید

 

1-حواس پرتی

یکی دیگر از موانع همدلی، پرت کردن حواس طرف مقابل و در واقع مسدود کردن و متوقف کردن احساسات طرف مقابل است. اینکه به فرد اجازه ندهیم احساساتش را بیان کند، و یا اینکه از بیان احساس همسرمان نوعی ترس به دل راه دهیم، مسلما قدم در راه جدایی و دوری بیشتر برداشته ایم .

بهترین حالت این است که فرآیند  بیان تجربه ی احساس، در شرایطی امن و صمیمی طی شود، تا به درک بهتر نائل گردد؛  که در این شرایط، همدلی تسهیل می گردد و موانع  گفتگوی موثر و سالم میان همسران، از بین می رود .

جملاتی مثل : " حالا بلند شو دست و صورتت رو بشوی " ، " حالا بی خیال ، بعدا درباره اش با هم صحبت می کنیم " ، " باشه حالا، فقط اگه بدونی چه فیلمی دانلود کردم! می خوای بذارم باهم ببینیم " و غیره ، درسته ظاهری خوب و خوشایند دارد، ولی نیاز به همدلی طرف مقابل را ارضاء نمی کند؛ و  او را مطمئن می سازد که  احساسش، رنجی که دارد می برد ، هیجانش ، و غیره ، آنقدرها هم که باید، مهم نیست .

2- بازجویی کردن

گاهی درشرایطی که فرد از ما همدلی می خواهد، شروع می کنیم به سوال و کنکاش که مثلا : " خوب ! تو کی رفتی اونجا ؟ " ، " خوب ! بگو ببینم چه کسانی اونجا بودن ؟ " ، " اصلا چی شد که تو تصمیم گرفتی این کارو بکنی ؟ " ، " مگه نمی دونستی از این آدم آبی گرم نمیشه ؟ " ، " مگه خودت تجربه نکرده بودی قبلا ؟ " .

این سوالها، در شرایطی که همسرمان یا شخص دیگری دارد، به هیچ وجه به او کمک نمیکند که حالش بهتر شود. در این موقعیت، باید آنچه دارد تجربه اش می کند و آنچه دارد احساس می کند را ، فقط و فقط به رسمیت شناخت.

ارزیابی اتفاقات، تجربه اندوزی، بررسی سود و زیان های کار، همه و همه در مرحله ی بعد از همدلی باید صورت بگیرد.  برای رسیدن به قله ی دوم ، باید صحیح و سلامت از قله ی اول گذشت. بدین ترتیب می توان ادعا کرد که قدم اول جهت هرنوع مذاکره و ارتباط موثر ، همدلی صحیح و سلامت است .

3-توضیح دادن

بسیاری از افراد در شرایط بحرانی، به جای همدلی کردن ، شروع می کنند به توضیح و تفسیر آنچه اتفاق افتاده است. به نظرتان چرا این توضیح دادن ، مانع همدلی است؟

تئوری انتخاب در پاسخ به این پرسش می گوید : "وقتی شما در حال توضیح دادن شرایط هستید، در واقع دارید خودتان را بیان می کنید و مسئولیت کار را او را به عهده میگیرید و در واقع او را تایید می کنید". در حالیکه فرد در این وضعیت، فقط نیاز دارد خودش، افکارش، احساساتش و غیره را بیان کند؛ و به این اطمینان برسد که خانواده اش، همسرش ، دوستانش و غیره ، سعی می کنند او را درک نمایند و سعی می کنند بفهمند در درون او چه میگذرد.

 تایید کردن طرف مقابل، به معنای همدلی نیست. تنها ثمره ی همدلی این است که به فرد کمک کنیم تا در این شرایط، خودش را، هیجانات و احساساتش را به درستی بشناسد و بهتر بتواند احساساتش را مدیریت کند .

4-تصحیح کردن

یکی دیگر از موانع همدلی این است که بخواهیم رفتار و ادراک طرف مقابل را تصحیح و اصلاح نمائیم و سریعا به او بگوییم که کجای کارش ایراد داشته و مثلا کدام عکس العمل بهتر بوده است. این افراد بدون برداشتن قدم همدلی ، به سراغ فکر درست، کنش و اقدام مناسب و رفتار شایسته می روند.

تصحیح باورها و یافتن خطاهای شناختی همسر و اطرافیانمان، به هیچ وجه کاری عبث و بیهوده نیست، اما وقتی فردی ، مثلا به خاطر داشتن باوری ناکارآمد و ناسالم، دچار خطایی شده، قضاوت سریع و سعی در اصلاح ادراک او، نه تنها حالش را بهتر نمیکند بلکه پنبه ای در گوش او میگذارد  تا تصحیحات شما را نشنود . می دانید چرا ؟

چون افراد به گفته تئوری انتخاب، حرفها و توصیه های کسی را میشنود و میپذیرند که آن فرد، در دنیای مطلوبشان قرار دارد. فردی که همدلی نمی داند، سریع قضاوت می کند و سعی در درک احساسات دیگری ندارد، در دنیای مطلوب او جایی نخواهد داشت. پس تصحیح کردن و انتقاد در شرایط سخت، همدلی نیست و تنها راهی است جهت بیرون رانده شدن از دنیای مطلوب همسر یا عزیزانمان  و این است مقدمه ی قطع رابطه ، ایجاد رابطه ی تنش زا و یا طلاق عاطفی .

5-همدردی یا دلسوزی

شاید به ظاهر ، همدلی با همدردی مشابه است  اما در معنا بسیار متفاوت از هم هستند. گاهی افراد جهت همدلی کردن از این جمله ها استفاده می کنند : "من می فهمم تو چی کشیدی " ، یا " درکت می کنم " . این جملات برخلاف ظاهر مناسب شان اصلا تاثیر خوبی نمی گذارد . چرا ؟

چون هر فردی منحصر به فرد است، پس شرایط و اتفاقاتی که برای شخصی می افتد نیز منحصر به فرد و تنها خاص اوست. پس هیچ انسانی در شرایط صد درصدی شرایط دیگری قرار ندارد و در این صورت  نمی تواند احساس او را کاملا درک کند و بفهمد که مثلا او واقعا در آن شرایط چه کشیده است .

پس عبارت "درکت می کنم " ، بیشتر از اینکه رنگ و بوی همدلی داشته باشد، رنگ و بوی همدردی و دلسوزی دارد . در این شرایط به کار بردن این جمله مناسب تر است : " من در شرایط تو نیستم ، من واقعا نمیتونم درک کنم تو چی کشیدی ، ولی تمام سعی خودم رو می کنم که به حرف های تو گوش بدم ، تا حدودی بتونم درکت کنم  تو الان ناراحت و عصبانی هستی و من به احساسات تو احترام میگذارم ."

6 – قصه گویی

گاهی اوقات افراد به جای همدلی کردن شروع به قصه گویی می کنند و مثلا می گویند : " این اتفاقی که برای تو ایجاد شده ، منو یاد یه خاطره ای انداخت " ، یا " این اتفاقی که میگی ، عینا برای فلانی هم پیش اومد و او این کارها را انجام داد " . در حالیکه در مورد قبلی گفتیم که هرکس شرایط منحصر به فردی دارد و در واقع هر کس  قصه ی خودش را دارد .

بیان قصه گویی، مثل مورد توضیح دادن دوباره بیان ماست از شرایط. در این صورت ما فرصت طی کردن فرآیند بیان احساس و اطمینان از مورد درک واقع شدن را  از همسرمان میگیریم .

استفاده از تمثیل ، قصه و حکایت در میان گفتگوها ، به هیچ وجه نامناسب نیست اما زمانی که زمان همدلی است  به کاربردنش جایز نیست و سبب دوری زوجین از هم میگردد .


10 عاملی که عنوان شد ، موانعی هستند جهت بیان همدلانه .

بیان همدلانه، شاهراه ارتباط موثر است و فردی که مهارت همدلی را یاد نگرفته، مسلما نمی تواند ارتباطی موثر و مطلوب با همسرش ایجاد نماید .

مسئولیت خودمان را بپذیریم

به قول تئوری انتخاب، وقتی نیازهای زوجین در مسیر زندگی ارضاء نمیشود، امیدی به برقراری رابطه ی نزدیک بین همسران نیست. یکی از نیازهای اساسی زوجین، نیاز به عشق و احساس تعلق است، که یکی از اِلمان های اساسی این نیاز، مورد درک واقع شدن است و اینکه فرد مطمئن شود همسرش احساسات او را به رسمیت می شناسد و سعی در درک او دارد  تا در این شرایط همسران به هم نزدیکتر شوند و مجال ارتباط سالم مهیا گردد .

یک نکته ی مهم در بحث همدلی این است که افراد  از طریق همدلی نسبت به احساسات خود آگاهی می یابند و آنرا میپذیرند؛ این پذیرش سبب رفتار مسئولانه می شود ؛ یعنی افراد میپذیرند که مسئول احساسات و افکار خود هستند .

مسئولیت پذیری یکی از ارکان اساسی تئوری انتخاب است ؛ زیرا اگر افراد نتوانند مسئولیت افکار، اعمال و احساسات خود را بپذیرند و نتوانند احساس خود را بیان کنند و در مقابل نتوانند سعی در درک احساسات دیگری نمایند و در کل نتوانند در برقراری رابطه ی سالم با دیگران موفق شوند به موجودات خطرناکی تندیل خواهند شد . چرا ؟

چون مسئولیت افکار و احساسات خود را بر دوش دیگری می گذارد. تئوری انتخاب  عامل تمام اختلالات روانشناختی بشر را دو چیز می داند : مسئولیت گریزی و عدم واقع بینی . فردی که خود را مسئول خشم و غم و اضطراب خود نمی داند و دیگری را عامل عصبانیت و احساس ناخوشایندش می داند به خود اجازه می دهد هر نوع رفتار ناشایستی انجام دهد و دیگری را مقصر بداند .

و متاسفانه ، این است عامل بنیادین بسیاری از طلاق های قانونی و عاطفی میان همسران .

در مقاله ی بعد در راستای سلسله مقالات طلاق عاطفی مبتنی بر تئوری انتخاب ، به بررسی دیگر المان های ارتباط موثر و زبان زندگی خواهیم پرداخت .