
rezas
شبههای درباره محل سکونت امام زمان(عج)
امام زمان(عج) کجا زندگی میکند؟

هدف اصلی نویسنده، القای وجود تناقض در روایات مربوط به مکان زندگی امام مهدی(عج) است؛ او روایات شیعه که به مکانهای مختلفی برای زندگی زندگی امام زمان اشاره دارد را دال بر تناقضگویی شیعه میداند؛ به همین جهت اصل وجود امام عصر را انکار میکند.
اختلاف روایات محل زندگی و انکار وجود امام زمان
در ادامه خلاصهای از شبهه ناصر القفاری را میخوانید:پارهای از روایات کافی، شهری را که او در آن مخفی شده است، ذکر کردهاند: «صاحب این امر ناگریز غیبتی خواهد داشت و ناگریز در غیبتش کنارهگیری خواهد داشت و "طیبه"، منزل خوبی است.» این روایت به اینکه او در مدینة منوره مخفی میشود، اشاره دارد؛و پارهای از روایات میگویند او در برخی وادیهای مکه پنهان شده است. در تفسیر عیاشی و غیر آن آمده است که اباجعفر گفت: برای صاحب این امر در برخی از این نواحی غیبتی خواهد بود و سپس با دست به منطقه «ذیطوی» اشاره کردند. لیکن احادیث آنها در ادعیه و زیاراتی که برای مشاهد ائمه است، اشاره میکند که او ساکن سرداب سامراست.
امام مهدی(عج) به اقتضای اینکه بشر است، به مکانی برای زندگی نیاز دارد. بهجز آن، این مکان میتواند در مقاطع مختلف زمانی، تغییر یابد؛
علیرغم آنچه گذشت، یکی از شیعیان معاصر واقعیت را انکار کرده و میگوید: «هیچ روایتی وجود ندارد و در هیچ کتابی از کتابهای شیعه نیامده است که مهدی در سرداب غایب شده است... و نیامده است که او هنگام ظهور از آنجا خارج میشود، بلکه خروج او از مکه است و میان رکن و مقام با او بیعت میشود»
برخی از زیاراتشان نیز از حیرت آنها درباره مکان پنهان شدن او حکایت دارد. پس او را صدا میزنند و میگویند: «ای کاش میدانستم در کجا مسکن گزیدهای یا کدامین سرزمین تو را در آغوش کشیده. آیا در کوه رضوی هستی یا در ذیطوی یا جای دیگر؟»با وجود این، پارهای دیگر از روایاتشان میگوید او مکان ثابتی ندارد، بلکه میان مردم زندگی میکند. «در مراسم حج شرکت میکند و مردم را میبیند، ولی آنها او را نمیبینند.»
روایاتشان در مورد تعیین مکان او با یکدیگر اینگونه اختلاف دارند و بر اساس اختلاف جناحهای شیعی یا بر اساس اختلاف احوال و زمانها، هر کس در این باره رأیی را انتخاب میکند. تا زمانی که بازی فریبکاری و تزویر ادامه دارد، چنین اختلافی طبیعی است؛ چرا که غایب آنها وجود خارجی ندارد.»
مکانهای مختلف زندگی امام زمان(ع) در طول تاریخ
قفاری از این نکته بدیهی غفلت کرده است که اساساً خفای مکان زندگی یکی از لوازم غیبت است و به صورت طبیعی، مکان دقیق زندگی کسی که زندگی غایبانه دارد، مشخص نیست. در غیر این صورت، بر فرض مشخص بودن مکان دقیق زندگی اصولاً غیبت مفهومی نخواهد داشت.روایاتی که متعرض محل زندگی امام مهدی(عج) در عصر غیبت شدهاند، دو دستهاند. دستهای به مکانهایی خاص اشاره کرده و دستهای دیگر مکان آن حضرت را نامعلوم دانستهاند.
در مورد روایاتی که محل سکونت امام مهدی(عج) را در دوران غیبت مکانهای مختلفی چون مدینه، ذیطوی، رضوی و یا جاهای دیگر معرفی کردهاند، باید گفت میان این روایات هیچ تعارضی وجود ندارد؛ چرا که به مضمون همه آنها، بدون کمترین اشکالی میتوان ملتزم شد.
در توضیح مطلب باید دانست اولاً امام مهدی(عج) به اقتضای اینکه بشر است، به مکانی برای زندگی نیاز دارد. بهجز آن، این مکان میتواند در مقاطع مختلف زمانی، تغییر یابد؛ یعنی آن حضرت در طول هزار و چند صد سالی که از عمر شریفشان گذشته است، مکانهای مختلفی را برای زندگی انتخاب کردهاند یا میکنند. گاهی در مدینه سکونت گزیده و گاه در مکه منزل کردهاند. گاه در ذیطوی زندگی کرده و گاهی در کوه رضوی بودهاند. زمانی نیز مکانهای دیگر را برای سکونت برگزیدهاند، چنانکه محل تولد و بخشهای آغازین حیات مبارکشان شهر سامرا بوده است. همانطور که در توقیع مورد اشاره آقای قفاری تصریح شده است، علت خفای مکان دقیق آن حضرت، ایمن ماندن ایشان از شناسایی است.
روایاتی که متعرض محل زندگی امام مهدی(عج) در عصر غیبت شدهاند، دو دستهاند. دستهای به مکانهایی خاص اشاره کرده و دستهای دیگر مکان آن حضرت را نامعلوم دانستهاند. برخی از این دو دسته روایت بدین قرارند:
1. روایاتی که از مکانی خاص یاد کردهاند
الف) مدینه: از امام باقر و امام صادق (ع) چنین روایت شده است:لا بدّ لصاحب هذا الأمر من غیبة و لا بدّ فی غیبته من عزلة و نعم المنزل طیبة؛صاحب این امر ناگریز غیبتی خواهد داشت و ناگریز در غیبتش کنارهگیری خواهد داشت و طیبه، منزل خوبی است.[1]امام صادق(عج) فرمود: برای صاحب این امر دو غیبت خواهد بود؛ یکی از آن دو، طولانی خواهد بود تا آنجا که برخی میگویند مُرد و تعدادی میگویند کشته شد.
ب) کوه رضوی: «عبدالاعلی مولی آل سام میگوید: همراه امام صادق(عج) از منزل خارج شدم. چون به روحاء رسیدیم، آن حضرت گردن کشید و به کوه آن منطقه نگاه کرد و به من فرمود: این کوه را میبینی؟ به آن رضوی میگویند. از کوههای فارس بود که ما را دوست داشت. پس خداوند او را به سوی ما منتقل کرد. همانا در آن، هر درخت میوهداری است و آنجا محل امن خوبی برای شخص ترسان است ـ این جمله را دوبار تکرار فرمود ـ همانا برای صاحب این امر در آن دو غیبت خواهد بود؛ یکی، کوتاه و دیگری، طولانی»[2]
ج) ناحیه ذیطوی: امام باقر(عج) فرمود: «یکون لصاحب هذا الأمر غیبة فی بعض هذه الشّعاب.» ثمّ أوما بیده إلی ناحیة ذی طوی؛ «برای صاحب این امر در این نواحی غیبتی خواهد بود.» سپس با دست به منطقه ذیطوی اشاره کردند.[3]
2. روایاتی که مکان حضرت را نامعلوم معرفی کردهاند
الف) امام صادق(عج) فرمود: برای صاحب این امر دو غیبت خواهد بود؛ یکی از آن دو، طولانی خواهد بود تا آنجا که برخی میگویند مُرد و تعدادی میگویند کشته شد و بعضی میگویند رفت و بر اعتقاد به او از میان اصحابش جز تعداد اندکی باقی نخواهد ماند و بر جایگاهش هیچکس از دوست و بیگانه آگاهی نمییابد، مگر خدمتگزاری که به کارهای او میرسد.[4]ب) از آن حضرت در حدیث دیگری چنین نقل شده است:برای قائم دو غیبت خواهد بود؛ یکی، کوتاه و دیگری، طولانی. در غیبت اول، از مکان او جز شیعیان مخصوصش خبر ندارند و در غیبت دیگر، جز دوستان مخصوصش از مکان او مطلع نیستند.[5]*
پی نوشت ها:
[1]اصول کافی، ج1، ص 340؛ الغیبة شیخ طوسی، ص 162
[2]الغیبة شیخ طوسی، ص163، اثبات الهداة شیخ حر عاملی، ج3، ص 500
[3] تفسیر العیاشی ج2،ص 56؛ الغیبة نعمانی، ص 187
[4]بحار الأنوار، مجلسی، ج52، ص 153
[5] اثبات الهداة، ج3، ص 445
*این متن خلاصهای است از مقاله "تأملی بر چند شبهۀ مهدوی" به قلم نصرتالله آیتی که در شماره 12 فصلنامه مشرق موعود منتشر شده است.
فرمول خوشبختی را چطور یاد بگیریم؟
احمد حلت، روان شناس موفقیت در گفتوگو با "تبیان" پاسخ داد:

گاهی خوشبختی را در رسیدن به یک آرزو می دانیم و گاه با وجود رسیدن به آن آرزو باز هم احساس خوشبختی نمیکنیم چراکه در گذر زمان و تغییر شرایط تعریف ما از خوشبختی عوض شده است اما بهراستی خوشبختی چیست و خوشبخت واقعی کیست؟
تبیان در مصاحبه با دکتر احمد حلت روانشناس تربیت و موفقیت و رئیس سخنرانان حرفهای ایران به این پرسش پاسخ می دهد.
تبیان: خوشبختی چیست؟
دکتر احمد حلت در تعریف درست خوشبختی به تبیان میگوید: خوشبختی بهنوعی یادگیری زندگی است و زندگی کردن هنری است که باید این هنر را آموخت. من گاها میبینم که برخی مدام به دنبال خوشبختی هستند و از من میپرسند: فرمول خوشبختی کجاست؟ کجا به دنبال آن بگردم؟ پس کی نوبت من میشود؟
آنها فکر میکنند خوشبختی یعنی زندگی بدون هیچ رنج و شکست و چالشی؛ غافل از اینکه شرط اول دررسیدن به شادی و آرامش، پذیرش این نکته است که زندگی برآیندی از اتفاقات خوب و بد است و چهبسا گاهی بار اتفاقات منفی، سنگینتر هم باشد و برای رسیدن به آرامش باید بپذیریم که این اتفاقات وجود دارد. باید در اتفاقات منفی زندگیمان به دنبال معنا باشیم. انسانی خوشبخت است که در دردهایش معنایی مییابد. انکار نمیکند که درد هست، اما معنایی در آن مییابد تا به زندگیاش ارزش زیستن ببخشد.
تبیان: چگونه میتوانیم خوشبختی را به دست آوریم؟
خوشبختی را با لذت بردن از ثانیهها، از هر چیزی که داریم و نداریم، از غم و شادیهایمان میتوانیم به دست آوریم؛ این شعارگونه نیست. هنگامیکه من یاد بگیرم از های های گریه کردن خودم لذت ببرم اینیک نوع خوشبختی است که در جهان نصیب هرکسی نمیشود. هرکسی در دنیا میتواند از خوشبختی یک تصوری داشته باشد بنابراین باید یاد بگیریم از داشتههایمان لذت ببریم؛ در اصل خوشبختی یعنی"لذت بردن از ثانیههای عمرمان در هر شرایطی".
تبیان: چه زوجهایی خوشبخت هستند و اساسا زوجها چگونه میتوانند خوشبخت زندگی کنند؟
اولین و مهمترین اصل خوشبختی زوجهای جوان آن هست که همسرشان را همانطور که است بپذیرند. همچنین باید بگوییم یکی از رفتارهای بارز زوجهای خوشبخت اهمیت قائل شدن برای خانواده ی خود و همسرشان است. زوجهای خوشبخت میدانند که همسرشان فقط و فقط متعلق به آنها نیست و بهتنهایی نمیتوانند تمامی نیازهای عاطفی همسرشان را برآورده کنند. پس با آغوشی باز پذیرای پدر و مادر، خواهر و برادر و اقوام یکدیگر هستند و برای آنها اهمیت قائل میشوند.
دومین مورد از رفتارهای بارز زن و شوهرهای خوشبخت ناامید نشدن و دانستن این حقیقت است که زندگی مشترک جادهای دوطرفه هست. در زندگی زوجهای خوشبخت امید موج میزند. آنها نسبت به آینده ی رابطه مشترکشان خوشبین هستند و نگرش مثبتی به ازدواجشان دارند. آنها خوب میدانند زندگی مشترک یکطرفه بههیچعنوان رابطهی خوشایندی نیست و تمام تلاششان ایجاد یک رابطه دوطرفه است. پس از گامهای جاده خوشبختی، امیدوار بودن و داشتن یک رابطه دوطرفه در زندگی مشترک است. به آینده ی ازدواجتان خوشبین و به اتفاقها و رویدادهای آن نگرشی مثبت داشته باشید و از زندگی تان لذت ببرید.
یکی دیگر از ویژگیهای زوجهای خوشبخت احترام، عزت و کرامتی هست که آنها به یکدیگر ارزانی میدارند. چه در حضور دیگران و چه در خلوت خویش، زوجهای خوشبخت یکدیگر را با کلمات زیبا و دلنشین صدا میکنند. کلماتی مثل عزیزم، زندگیم، نفسم، نازنینم و ... پس شرط حرکت به سوی خوشبختی در یک زندگی مشترک، تکریم و احترام گذاشتن متقابل است. از تحقیر کردن و گذاشتن القاب زشت بر روی یکدیگر خودداری کنید و هیچگاه احترام و عزت دیگری را مخصوصاً در حضور دیگران زیر پای نگذارید. یکدیگر را با نامهای زیبا و با احترام شایسته صدا نمایید.
تبیان: همواره از انسانهای خوشبخت میپرسند: " راز موفقیت شما چیست ؟" آیا موفقیت خوشبختی میآورد ؟
خیر. موفقیت و خوشبختی دو مقوله ی جدا از هم هستند. موفقیت را پاداشِ تلاش، استمرار و قدرت می توان در نظر گرفت لذا ممکن است افراد، موفقیتهایی را کسب کنند اما هرگز احساس خوشبختی نکنند. ما داریم آدمهای موفق زیادی را که در زمینههای مالی، خانوادگی، اجتماعی و تحصیلی خیلی موفق هستند اما احساس رضایت و خوشبختی نمیکنند. بنابراین خوشبختی یک حس خوب است. حس خوبی که شما با خوردن یک نان بربری، پنیر تبریزی، گوجهفرنگی و هندوانه به دست میآورید یا خوردن یک پرس چلوکباب در قابلمهای با کره زیاد و سماق، این میشود خوشبختی. خوشبختی همهجا هست. یک آدم اگر در فقرش خوشبخت باشد، در ثروت هم میتواند خوشبخت باشد، ولی آدمهایی که دنبال خوشبختی میدوند، هرگز احساس خوبی ندارند؛ خوشبختی یعنی لذت بردن از تمام ثانیههای زندگی؛ حتی از گریه کردن، حتی از بیماری. درد هم یکیاز نعمتهای زندگی است. وقتی رنج میکشیم، یعنی گناهانمان دارد پاک میشود، اشتباهاتمان برطرف میشود. اگر ما نگاهمان را به رنجها و غمها تغییر دهیم میبینیم که این رنجها ما را رشد داده و بالا برده است. هرکس غم و درد بیشتری دارد روح بزرگتری دارد و قویتر است. پس بیایید بهجای اینکه از غمهایمان بنالیم به آنها ببالیم.
یه حس قشنگ به اسم خوشبختیاصول زنانه و مردانه ی خوشبختیخوشبختی واقعی زمانی حاصل می شود كه ...چرا در زندگی احساس خوشبختی نمی کنید؟
خانمها بخوانند؛ لازم نیست حتما صدایتان را بالا ببرید
مردان چگونه به حرف همسرشان گوش میدهند؟

به طورمعمول اکثر خانمها راه ارتباطی و بیان احساسشان متکی بر گفتگوست و این نیاز را بیشتر از آقایان در خود حس میکنند. همچنین در اغلب مواقع شکایت بیشتری از اینکه توسط همسرانشان شنیده نمیشوند دارند. به هر حال برای هر معضل ارتباطی راهکارهای کارآمدی وجود دارد که وضعیت ارتباطی انسان را بهبود بخشیده و کیفیت زندگیاش را افزایش میدهد.
در این مقاله چند مورد از مواردی که با رعایت آن در طول یک هفته متوجه تفاوتهایی در ارتباط با همسرتان خواهید شد که هرگز قبلاً با آنها برخورد نداشتید را بیان می کنیم؛ این موارد و ترفندها از شوهر شما یک مرد حرفشنو در صورتی که به آنها پایبند باشید، خواهد ساخت.
روشتان را عوض کنید
در اولین گام به این بینش برسید که روشهای گذشته کارآمد نبوده است که بتواند اتفاق خوب (شنیده شدن) را برایتان به ارمغان بیاورد پس روشتان را عوض کنید. با همسرتان درجایی صحبت کنید که هیچچیز حواسش را پرت نکند. گرچه ممکن است خیلی دلتان بخواهد هرلحظه که ناراحتید به او زنگ بزنید یا زمانی که در محل کار سرش شلوغ است پای تلفن به درد و دلهای شما گوش بدهد اما این روش نتیجه خوبی نخواهد داشت.
بهترین مکان برای حرف زدن جایی است که آرام و به دور از هیاهوی موبایل و تلویزیون باشد. اگر بچه دارید صبوری کنید تا او بخوابد یا در خانه نباشد تا مانع حرف زدنتان نشود.
نشان بدهید که موضوع مهم است
همه ما زندگی پرمشغله ایی داریم به همین دلیل باید به لحن گفتارمان درمورد مسائل مهم توجه کنیم. همسرتان باید متوجه شود که چه زمانی شما واقعاً به توجه کامل او احتیاج دارید. همهٔ ما لحظاتی بیاد داریم که به همسرمان گفتهایم "بله عزیزم" بدون آنکه به ادامه صحبت هایش گوش داده باشیم.
پس اگر کمی طول بکشد تا همسرتان به این درک برسد که درباره مسئلهٔ مهمی صحبت میکنید به خودتان نگیرید. بهطور مثال یکی از بهترین روشها برای نشان دادن اهمیت موضوع این است که:
به همسرتان نزدیک شوید و با لحن متفاوت از گفتگوی معمولیتان صحبت کنید. البته این بدین معنا نیست که سر همسرتان داد بزنید تا متفاوت باشید، بلکه کافی است لحنتان تغییر کند تا همسرتان متوجه اهمیت موضوع شود.
لطفاً فقط مشکل امروزتان را با زمان معین مطرح کنید
طبیعی است که بین هر زنوشوهری اختلافاتی وجود دارد اما شما میتوانید با جدا کردن مشکلات امروزتان از مشکلات قبلی زندگی مشترکتان روی حل همان یک مسئله تمرکز کنید.
وقتی شما دقیقاً به همسرتان نگویید که مشکل اصلی که برای شما پیشآمده چیست و یا سعی کنید با مقدمهچینی و کمکم موضوعی را مطرح کنید همسرتان تمرکزش را نسبت به گفتههای شما از دست خواهد داد.
هنگام شروع صحبتتان بهطرف مقابل بگویید که حرفهایتان چقدر زمان میبرد و این اندازه زمانی را رعایت کنید. مردها برای انجام دادن هر کاری میزانی انرژی به آن اختصاص می دهند به همین دلیل هنگامیکه انرژی بیشازاندازه برای کاری صرف میکنند، ناراحت و نگران میشوند. هدر دادن انرژی به آنها این احساس را میدهد که کنترل همهچیز را ازدستدادهاند و این احساس باعث تنفرشان نسبت به تکرار گفتگو میشود. سالهای سال است که تحقیقات نشان داده زنان در مقایسه با مردان از تعداد بیشتری کلمات برای بیان منظورشان استفاده میکنند. پژوهشها بیان می کند که زنان در یک روز عادی از ۲۵۰۰۰ کلمه استفاده میکنند درحالیکه مردان در یک روز عادی ۱۵۰0۰ کلمه به کار میبرند.
مشکل اصلی اینجاست که مردان این ۱۵۰۰۰ کلمه را هنگامیکه از محل کار به خانه آمدهاند، استفاده کردهاند. تحقیقات جدیدترین تفاوت میان تعداد کلماتی که در روز توسط مردان و زنان به کار میرود را تأیید کرده است و برخی پژوهشها حتی تفاوتی بیش از ۱۰۰۰۰ کلمه را نشان میدهد! زنان از حرف زدن و داستان گفتن برای شروع دوستی استفاده میکنند. مردان برای تبادل اطلاعات از حرف زدن استفاده میکنند و به همین دلیل هنگام حرف زدن میان آنها فقط واقعیتها ردوبدل میشود. آنها با سؤالاتی مثل «چه کسی آخرین گل را در مسابقات فوتبال جام جهانی به ثمر رساند؟» اطلاعات همدیگر را محک میزنند اگر طرف مقابل پاسخ به این سؤال را بداند، نمرهای مثبت به خود اختصاص داده است و اگر پاسخ به این سؤال را نداند، کسی که سؤال را طرح کرده نمرهای مثبت میگیرد.
وقتی شما به همسرتان توضیح دهید موضوعی که قرار است در موردش باهم صحبت کنید چیست همسرتان مشتاقانهتر وبا آرامش بیشتری خودش را برای گفتگو با شما آماده میکند.
غر زدن را کنار بگذارید
وقتی شما به همسرتان غر میزنید او احساس گناه کرده و سعی دارد به هر نحوی خودش را از این اتهام تبرئه کند. به هر دلیلی همسر شما از صبح تابهحال باوجوداینکه شما بارها و بارها خواستهتان را تکرار کرده اید قدمی برای انجام آن برنداشته است پس بهتر است از تکرار این روش دستبردارید.
مردها یادگرفته اند در مقابل غر مقاومتشان را بالا ببرند. آنها وقتی با چنین رفتاری از طرف همسرانشان مواجه میشوند خودشان را بچه ای می بینند که قرار است از موضع قدرت رفتارشان اصلاح شود. این بار بهجای تضعیف روحی مرد زندگیتان با قدردانی از نکات مثبت اش حس ارزشمندی را در او تقویت کنید و مطمئن باشید با این روش همسرتان انگیزه بیشتری برای شنیدن حرفهای شما خواهد داشت.
همسرتان را مورد احترام قرار دهید
نشان دادن احترام کافی به روشی که شوهرتان را راضی کند کلید اصلی برای شنواکردن اوست. مردها معمولاً تمایل دارند روی عمل شما تمرکز کنند تا روی حرفی که میزنید.
نشان دادن احترام به او میتواند شامل دادن فضا به او وقتیکه از سرکار به خانه میآید باشد. شوهر شما نیاز به زمان دارد تا به آرامش برسد.
زبان عشقی او را یاد بگیرید
زنها و مردها بهصورت کاملاً متفاوتی ارتباط برقرار میکنند اما معنیاش این نیست که یکی بهتر از دیگری است. زنان سعی میکنند انعطافپذیرتر باشند درنتیجه قادر هستند خود را با روش ارتباطی که شوهرشان به آن نیاز دارد منطبق کنند.
زنان دوست دارند در یک رابطه مورد تحسین قرار بگیرند درحالیکه مردان دوست دارند مورداحترام باشند. زنان درزمینهٔ تطبیق دادن انعطافپذیرترند و مردان میخواهند که رهبر باشند. دانستن اینکه مردان به دنبال احترام هستند و تمرین برای با احترام صحبت کردن با او کاری مهم است.
از ابراز هیجانات و احساسات دوریکنید
ابراز احساسات و هیجاناتی مثل گریه کردن در مذاکرات میتواند بهسادگی جایگاهتان را به خطر بیندازد. مردان در اجتماع کمتر از زنان احساساتشان را به نمایش می گذارند و این برگرفته از باورها و تربیتها و گاها ویژگیهای مردانه آنهاست.
گاهی فردی که اشک میریزد همچنین این پیام نهانی را به شنونده میدهد که توانایی انجام کاری را ندارد. گریه کردن، در مقابل کسانی را که احساساتشان را سرکوب کردهاند ناراحت و عصبانی میکند.
اگر چنین افرادی دوست ندارند با احساسات خودشان روبهرو شوند، قطعاً از رویارویی با احساسات و هیجانات دیگران هم ناراحت میشوند و از طرفی گاهی مردان احساس میکنند زنانی که گریه میکنند در حال فریب دادنشان هستند. حال اگر همسر شما از آن دسته مردانی است که اینگونه به مسئله گریه در زنان مینگرد پس بهتر است اگر احساس میکنید که نیاز به گریه کردن دارید، جلسه مذاکره را برای مدتی ترک و به مکان دیگری رفته و گریه کنید. هنگامیکه گریهتان تمام شد نفس عمیقی بکشید و دوباره به جلسه مذاکره بازگردید. اگر همواره عادت به گریه کردن دارید، سعی کنید این رفتارتان را تغییر دهید؛ چون هر رفتاری که متداوم باشد پس از مدتی تبدیل به ویژگی رفتاری خواهد شد و بعد از مدتی این عمل تان مورد توجه قرار نمی گیرد آنگاه شما احساس شکست می کنید.
با جان دل به "همسر" گوش سپاریدروش های همدلی کردن با همسر
همسران مهارت حرف زدن با یکدیگر را نمی دانند
موانع پیش روی همدلی کردن با همسرتان را برداریدزن و شوهر پای میز مذاکره
ازدواجی که سفیدبختی زندگی را می گیرد
ازدواجی که سفیدبختی زندگی را می گیرد

اجتماعات جهانی در ادوار مختلف تاریخی با فرازها و فرودهایی روبهرو شده است که انسانها با رسیدن به عواقب کردار و رفتار خود دست به تغییر در نحوه زندگی زده و قوانینی را برای سهولت در مسیر زندگی به تصویب رساندهاند؛ در این مطلب به یکی از بحرانهای جوامع امروزی در زمینه ازدواج و تشکیل خانواده میپردازیم.
امروزه نوع جدیدی از تشکیل خانواده دربرخی از جوامع باب شده که به ازدواج سفید یا سپید معروف است البته اینگونه ازدواجها، مخالفین و موافقینی داشته که به نقد مختصر آن میپردازیم.
ازدواج و تشکیل خانواده یکی ازموضوعاتی بوده که بخش زیادی از قوانین اجتماعی را از گذشته تا به امروز به خود اختصاص داده است اما در حال حاظر ازدواج و تشکیل خانواده در کل جهان با چالشهای جدی مواجه شده و میزان آن به شدت کاهش یافته یا نحوه شروع یک رابطه تغییر کرده است؛ میتوان دلیل اصلی این مسئله را تغییرات اجتماعی در کشورهای مختلف جهان و گرایش به سمت فرهنگ غربی دانست.
بسیاری از جوامع به نوعی با دور شدن از فرهنگ و آیین ملی خود و در مورد کشوری مانند ایران با دوری از سبک زندگی ایرانی ـ اسلامی و گرایش به سبک زندگی غربی، مسئله ازدواج دچار تغییرات ناخوشایند زیادی شده است؛ آمریکا با در دست داشتن ابزار قدرتمند "سینما و رسانه" توانسته فرهنگ سخیف خود در جهان مسلط کند و با تبلیغ زندگی مدرن، انقلابهای فرهنگی نامبارکی را در بسیاری از جوامع ایجاد کرده و باعث تغییر در رویکرد زندگی بسیاری از کشورهای سنتی شده است البته خود جامعه آمریکا نیز با بحرانهای اجتماعی بسیاری روبهرو شده که بر این اساس قوانین مختلفی نیز برای کاهش میزان این بحرانهای اجتماعی در آن کشور به تصویب رسیده است.
امروزه شهرهای بزرگ تاثیرات بیشتری از دنیای مدرن گرفتهاند، ازدواجهای بدون ثبت گسترش یافته و جامعه ایران نیز از این گزند بدور نبوده است؛ در میان جوانان پایبندی به سنتها رو به کاهش بوده و متاسفانه تعداد زوجهایی که بدون ثبت قانونی تشکیل زندگی میدهند، رو به افزایش بوده است.
برخی از جوانان با تاثیر از این تاثیرات فرهنگی مخرب برای مهمترین رویداد زندگی خود بدون مشورت و پنهانی، برای ازدواج سفید اقدام میکنند؛ در گذشته برای تشکیل یک زندگی مشترک، اقوام و بزرگان یک خانواده حضور مییافتند و در جهت ساخت یک زندگی ایدهال، تجارب و اندوختههای خود را با جوانان به اشتراک میگذاشتند که این موضوع به ساخت یک زیربنای محکم برای شروع زندگی کمک میکرد اما امروزه ارتباط و شروع روابط در درون اجتماع صورت میگیرد و بسیاری از مادران و پدران از روابط فرزندان خود بیاطلاع هستند.
همین موضوع باعث شکلگیری زندگیهای مخفی توسط برخی از جوانان شده است؛ داشتن خانههای مجردی و روابط آسان دختران و پسران مهمترین نیاز سنین جوانی و علت اصلی برای شروع یک زندگی مشترک را از بین برده است.
در ازدواج سفید، دو طرف برخی مسؤلیتهای یک زندگی مشترک مانند تامین مخارج زندگی بهصورت اشتراکی را میپذیرند و فقط ثبت قانونی و سند مکتوبی برای آنها وجود ندارد و البته محرمیتی نیز بین دو طرف وجود ندارد؛ در برخی از جوامع غربی، این سبک از زندگی در نهایت به زندگی مشترک ثبت شده میانجامد و جوانان برای سنجش آمادگی خود برای شروع یک زندگی مشترک اینگونه راهها را برمیگزینند اما آمارهای جهانی نشان میدهد که بیشتر اینگونه ازدواجها در نهایت به جدایی ختم شده است پس اینگونه ازدواجها میتواند امنیت و بقای یک زندگی مشترک را بهشدت کاهش دهد.
یکی از خطراتی که در ازدواجهای سفید وجود دارد، از بین رفتن رابطه و تنهایی هریک از طرفین است؛ باید به این نکته توجه داشته باشیم که بسیاری از انسانها پس از مدتی نسبت به یکدیگر سرد و کمانگیزه میشوند و "گذشت" میان هر دو طرف بهشدت کاهش مییابد؛ با عادی شدن روابط جنسی، هیجانات عشقی نیز کمرنگ میشود و تعهدات هر یک از طرفین نسبت به هم کاهش مییابد؛ امکان دارد با بروز کوچکترین لغزشی در چنین زندگیهای مشترکی چون هیچگونه تعهد مکتوبی در میان نیست، به راحتی از یکدیگر عبور میکنند؛ برخی موافقین این نوع ازدواج مدعی هستند که صرفاً تعهدات قلبی میتواند سند محکمی برای بقاء یک زندگی مشترک باشد اما گذر زمان، خلاف این ادعا را به اثبات رسانده است.
انسانها در گذر زمان در بسیاری از موارد، تعهدات خود را به گردن نمیگیرند و این قوانین مکتوب است که میتواند ضامن اجرای بخشی از عدالت باشد؛ در جوامعی که از بنیه دینی و الهی برخوردار نیستند، تنها راه التزام افراد به تعهدات خود، ترس از قوانین و مجازات بوده دانست و این موضوع، عاملی بازدارنده برای هر یک از طرفین در زندگی مشترک محسوب میشود؛ زمانیکه عقد مکتوب و قانونی وجود داشته باشد، میتوان انتظار اجرای سطحی از عدالت برای تامین بخشی از حقوق زوجین را داشت.
با گسترش فرهنگ ازدواجهای سفید، بخش زیادی از حقوق دور طرف، پایمال میشود و در این میان، زنان بازنده اصلی این کارزار خواهند بود؛ در صورت فوت هر یک از طرفین، زوج یا زوجه از هیچ حق و حقوقی برخوردار نخواهد بود.
یکی دیگر از معضلات ازدواجهای ثبت نشده، کودکان بیسرپرست است؛ آمارهای جهانی نشان میدهد درصد کودکان بدون سرپرست هر روزه در سطح جهان افزیش مییابد و روند رو به رشد این موضوع بحرانهای روحی و روانی بیشتری را برای نسلهای آینده بوجود خواهد آورد؛ هر روزه بر تعداد کودکان تکسرپرست افزوده میشود زیرا بسیاری از مردان و زنان پس از مدتی از زندگی بدون ثبت، خانواده را ترک کرده و بسیاری از آنان به دنبال اثبات پدر یا مادر بودن فرزندان خود هستند.
یکی از دلایل تن ندادن به تعهدات قانونی ازدواج، دستیابی آسان و سریع جوانان به یکدیگر است؛ نیازهای جنسی جوانان در پی ارتباطات آسان از طریق شبکههای مختلف اینترنتی و اجتماعی براحتی میسر میشود که این موضوع از نظر روانشناسی اهمیت روابط و تعهدات طرفین را به شدت کاهش داده است.
با گسترش ازدواجهای سفید، جمعیت جوامع درگیر این فرهنگ منحط، رو به کاهش خواهد رفت و یکی از عوامل پایین آمدن نرخ زاد و ولد در کشورهای غربی، همین مسئله است.
منبع: تسنیم
طوفان فکری چیست؟
مفهوم طوفان فکری چیست؟

مشارکتکنندگان با خطور کردن ایدهها به ذهنشان آنها را با صدای بلند اعلام میکنند و سپس روی ایدههای مطرحشده کار میکنند. همه ایدهها نوشته میشوند اما نقد نمیشوند فقط زمانی که مدت طوفان مغزی تمام شد، تمامی ایدهها موردبررسی قرار میگیرند.
تعریفهای دیگر
طوفان فکری فرآیند تولید ایدههای جدید است.
طوفان فکری یک تکنیک جمعی است که با گردآوری تمام ایدههای اعضای آن یک گروه را به یافتن راهحلی برای یک مشکل مشخص وامیدارد. طوفان فکری، استفاده از قوانین و تکنیکهای مشخصی است که ایدههای جدید را برمیانگیزد و به وجود میآورد، ایدههایی که در شرایط عادی هیچگاه به وجود نمیآیند.
طوفان فکری به شما کمک میکند به ایدههای جدید دست پیدا کنید؛ نهتنها به ایدههای جدید دست مییابید بلکه این کار را خیلی آسان و بدون تلاش انجام میدهید.
تاریخچه طوفان فکری
مشارکتکنندگان باید از این روش فکر کردن عمیق برای تصور ایدههای افراد با توجه به اطلاعاتی که از آنها دارند، بهره ببرند و حدس بزنند مغز سایر افراد چطور فکر میکند. درواقع هر مشارکتکنندهای برای لحظاتی در قالب فرد دیگری فرو میرود و به عبارتی پا در کفش دیگری میکند.
الکس اوزبورن، مدیر اجرایی شرکت تبلیغاتی «BBDO» در کتابی که با عنوان «تفکر خلاق» در سال ۱۹۵۳ منتشر کرد، رویکرد منحصربهفردی را پایهگذاری کرد که تکنیک اصلی آن «طوفان فکری» بود. این کتاب باعث رواج اصطلاح طوفان فکری شد.
از آن زمان به بعد سایر افراد بر روی این تکنیک کار کرده و آن را بهبود بخشیدهاند. در این شیوه تلاش میشود با اتکا به تفکر خلاق، راهحلی برای مشکل پیدا شود.
در شیوه الکس اوزبورن، شرکتکنندگان برای حل مسئله یا موضوع مورد سؤال، آنچه را که به ذهنشان میرسد فیالبداهه بیان میدارند، حتی اگر عجیبوغریب به نظر آید. نقطه قوت این شیوه آن است که ممکن است در میان نظرهای مختلف چند اظهارنظر مفید باشد یا به دستیابی به یک نظر سودمند بینجامد. در مرحله بعد اظهارنظرهای جمعآوریشده تجزیهوتحلیل و ارزیابی و بهترین نظر انتخاب میشود.
طوفان فکری پیشرفته
نگرش معمول به طوفان فکری، جمع شدن گروهی از مردم است که در فضایی گرد هم میآید و ایدههایی را که به ذهنشان خطور میکند، مطرح میکنند، اما در شیوه پیشرفته که بهنوعی در ادامه مدل سنتی عمل میکند، این روند آسانتر و مؤثرتر است.
طوفان فکری پیشرفته از روشهای متداول طوفان فکری استفاده میکند تا ایدههای اصیلیتر و مؤثرتری را تهیه کند. معمولاً این جلسات را یک تسهیلگر اداره میکند، فردی که هدف جلسه را برای مشارکتکنندگان توضیح میدهد و قوانین اصلی را تشریح و هماهنگیهای لازم را انجام میدهد. در کنار این فرد ممکن است شخص دیگری باشد که از روند جلسه یادداشت برمیدارد و همه ایدههای جلسه را مستند میکند. نکته اصلی این جلسات این است که هیچ ایدهای آنقدر ساده نیست که قابلبررسی نباشد.
تکنیک طوفان فکری زیبانما (کالئیدوسکوپ)
- ایدههای اولیه ایجاد یک جلسه طوفان فکری
این جلسه همراه با یک نفر تسهیلگر که مراحل یک جلسه مشخص را توضیح میدهد، شروع میشود. این جلسه شبیه سایر جلسات طوفان فکری به اجرا درمیآید که در آن حضار ایدههای خود را بهنوبت یا بهطور تصادفی با یکدیگر در میان میگذارند. تسهیلگر میتواند از روشهای معمول طوفان مغزی در این جلسه استفاده کند.
- طوفان فکری خاموش
مرحله طوفان فکری خاموش، مرحلهای است که در آن تمامی اعضای مشارکتکننده در جلسه از گفتگو بازمیایستند و درباره ایدهها با خود فکر میکنند. تسهیلگر میتواند از یک زنگ یا روش دیگری استفاده میکند تا شروع و انتهای این بخش از جلسه را اعلام کند. علاوه بر این مشارکتکنندگان باید به این فکر کنند که چه ایدههایی ممکن است به ذهن سایر افراد بیاید و آنها را یادداشت کنند. شکل ایدئال آن این است که مشارکتکنندگان راجع به ایدههای تکتک افراد فکر میکنند.
در این مرحله مشارکتکنندگان سعی میکنند از زاویه دید خود، چشماندازهای احتمالی دیگری را با توجه به افرادی که در این گردهمایی شرکت کردهاند، طراحی کند. همه افراد همزمان در این مرحله با هم فکر میکنند. در این حالت میتوانید تنوع ایدهها و چشماندازهای متفاوت را همانند یک زیبانما در این جلسه مشاهده کنید. هر مشارکتکننده باید علاوه بر افکار خودش فهرستی از ایدهها همراه با نام سایر افراد را نیز ارائه دهد.
- ارائه ایدههای طوفان فکری
در این بخش از جلسه هرکدام از افراد ایدههای خود و حدسیاتی را که درباره ذهن دیگران داشتهاند، میخوانند یا به نمایش میگذارند. در طول ارائه ایدهها سایرین فقط به حرف فرد موردنظر گوش میدهند و تسهیلگر میتواند اعضای مشارکتکننده را برانگیزد تا حین بیان ایدههای سایر افراد یادداشتهایی بردارند.
- بحث پیرامون ایدههای جلسه
در دنباله ایدههای مطرحشده، جلسه بهسوی بحث بر سر جزئیات ادامه پیدا میکند. در این جلسه مشارکتکنندگان به بحث بر سر این موضوع میپردازند که چرا و چگونه درباره نظرات و ایدههای دیگران فکر میکنند. هر مشارکتکننده درباره حدسیات بقیه اظهارنظر خواهد کرد و آن را تأیید یا تصحیح میکند.
نکات برجسته و نتیجهگیریهای مشارکتکنندگان از طریق تسهیلگر یا فرد دیگر یادداشت میشود. مشارکتکنندگان هم یادداشتهای خود را ارائه میکنند که هم میتواند دربردارنده مدلهای ذهنی خود آنها و هم بازنگریهای درباره ایده بقیه باشد. این مرحله کمک میکند نواحی پنهان آگاهیهای موجود گشوده شود و درکی بهتر، روابط و ارتباطات بهتر، کار گروهی و هم کاریها را به وجود آید.
منبع: همشهری آنلاین
مباهله، سندی قطعی بر فضیلت و امامت امیرالمومنین(ع)
در روز مباهله چه گذشت؟

مباهله واقعه ای تاریخی و مسلّم است که در وقوع آن تردیدی نیست. آنچه مهم است شخصیتهای سازنده این واقعه هستند که باعث این رخداد تاریخی شدند. از مجموع این واقعه برمی آید، پیامبر خدا به گونه ای متعبدانه در شرایطی کاملا منحصر به فرد بهترین افراد را معرفی کرده است. از لابلای این حادثه تاریخی می توان دلایل آشکاری بر منزلت و شأن ویژه اهل بیت پیامبر اکرم (صلوات الله علیهم) به خصوص جایگاه امیر المؤمنین امام علی علیه السلام مشاهده نمود که به اختصار به این دلایل اشاره می کنیم.
اسناد فضیلت و شأن امام علی (ع) در جریان مباهله
1-نقش ویژه علی بن ابیطالب پس از اولین ملاقات مسیحیان نجران با پیامبر اکرم(ص)
بعد از نامه پیامبر خدا به مسیحیان نجران و تصمیم آنها برای ملاقات حضوری با پیامبر، شصت نفر از بهترین ها و داناترین هایشان به همراه سران مذهبی خود در حالی که لباسهای ابریشمی به همراه انگشترهای طلا و صلیب پوشیده بودند در مسجد بر پیامبر اکرم وارد شدند ولی احساس کردند که پیامبر از آنها ناراحت شده است. دلیل ناراحتی را از عثمان بن عفان و عبدالحمن بن عوف پرسیدند و آنها گفتند حل این مشکل به دست علی بن ابیطالب است. حضرت نیز در پاسخ آنها را توصیه کردند که با ظاهری ساده و بدون زر و زیور به حضور پیامبر برسند تا مورد احترام قرار گیرند و این اتفاق نیز افتاد.[1]
با تطبیق عبارات آیه بر افراد شرکت کننده در مباهله عبارت "انفسنا" کسی جز علی بن ابیطالب نخواهد بود.
این قطعه مقدماتی از جریان مباهله پس از اولین ملاقات مسیحیان نجران با پیامبر اکرم به خوبی برتری و فضیلت حضرت علی علیه السلام را بر دیگران اثبات می کند. اینکه دو نفر از افراد مشهور آن زمان بدون کمترین تردیدی، نزدیکترین فرد به پیامبر اکرم و کسی که بهتر از هر فرد دیگری پیامبر و اخلاق و روحیات او را درک می کند و می شناسد، علی بن ابیطالب معرفی می کنند. این، یکی از اعترافات و اسناد تاریخی فضیلت حضرت علی علیه السلام در این واقعه است.
2-علی بن ابیطالب یکی از بهترین افراد برای مباهله
با اینکه در آن زمان تعداد مسلمانان زیاد بود و خود پیامبر اکرم بستگان زیادی داشتند و می توانستند بسیاری از آنها را همراه خود برای مباهله ببرند، اما ایشان از میان آن همه، تنها چهار نفر را انتخاب کردند. این، سندی مهم بر جلالت شأن، طهارت و استواری ویژه ایمان و برتری این چهار نفر بر دیگران است که یکی از آن چهار نفر علی بن ابیطالب است.
3- تطبیق دقیق "انفسنا" بر حضرت علی علیه السلام
در اینکه تنها این چهار نفر یعنی علی بن ابیطالب، فاطمه زهرا و حسنین علیهم السلام به همراه پیامبر برای مباهله رفتند و نیز آیه 61 سوره آل عمران برای جریان مباهله نازل شده هیچ کس تردیدی ندارد. لاجرم، با تطبیق عبارات آیه بر افراد شرکت کننده در مباهله عبارت "انفسنا" کسی جز علی بن ابیطالب نخواهد بود. اصل اشاره به علی بن ابیطالب در یکی از آیات قرآن کریم، فضیلتی بسیار بزرگ برای ایشان است.
4- شرکت کنندگان همراه پیامبر، شریکان در دعوت پیامبر
در روایات پیامبر اکرم اشاره شده است مثل اینکه می فرماید: عَلِیٌّ کَنَفْسی، لا فَرقَ بَینی وَ بَینَهُ إلَّا النُّبُوَّة؛ علی همانند من است، بین من و او جز نبوت، فرقی نیست.
مسیحیان نجران چون رسول خدا را مدعی پیامبری و نیز اعتقادات بیان شده میدانستند مباهله را منصفانه دیدند و پذیرفتند و مسلّم آن که، کسانی باید در مباهله شرکت کنند که در این دعوت، شریک و جزئی از مدّعا باشند وگرنه صحیح نیست کسانی قربانی ادعای رسالت ایشان شوند که نقشی در این ادعا نداشته اند.[2]
نتیجه آنکه این چهار تن که علی بن ابیطالب نیز یکی از آنهاست نقشی اساسی در دعوت به اسلام دارند و دین اسلام بدون آنها ناتمام است.
5-تعبیر "انفسنا" فضیلتی بزرگتر و سند امامت و خلافت علی بن ابیطالب
انفسنا (به معنای جان پیامبر) اثباتی عینی، از جانشینی علی بن ابیطالب بعد از پیامبر اکرم است. آیا تعبیری واضح تر از جان پیامبر می تواند نشان دهنده سزاواری آن شخص برای جانشینی و خلافت و امامت امّت را بیان کند؟ این تعبیر نشان می دهد که حضرت علی علیه السلام در همه شئون همانند پیامبر خداست و تنها یک استثناء وجود دارد و آن هم نبوت ایشان است که بارها در روایات پیامبر اکرم اشاره شده است مثل اینکه می فرماید: "عَلِیٌّ کَنَفْسی، لا فَرقَ بَینی وَ بَینَهُ إلَّا النُّبُوَّة"؛ علی همانند من است، بین من و او جز نبوت، فرقی نیست.[3]
بنابراین اگرچه پیامبری بعد از رسول خدا نخواهد بود، اما مسلّماً جانشین او جز علی بن ابیطالب نمی تواند باشد و اطاعت از او اطاعت از پیامبر و نافرمانی از او نافرمانی از پیامبر خداست چنانکه رسول خدا فرمود: عَلِیٌّ مِنّی کَنَفْسی، طاعَتُهُ طاعَتی، وَ مَعصِیتُهُ مَعصِیَتی.[4]
اینها تنها تعدادی از دلایل فضیلت علی بن ابیطالب از زاویه رخداد مباهله است...
پینوشتها:
[1]سیره حلبى، ج3، ص 239
[2]ر.ک: ترجمه تفسیر المیزان، ج3، ص: 356
[3]الصراط المستقیم: ج۱ ص۲۵۲
[4]الخصال: ص۴۹۶ ح ۵
مباهله؛ اثبات حقانیت خود و رسوایی شخص دروغگو
مباهله؛ اثبات حقانیت خود و رسوایی شخص دروغگو

آیه مباهله در نگاه اهلسنت
بر اساس آیة شریفة مباهله؛ آیه ۶۱ سوره آل عمران؛ فَمَنْ حَاجَّكَ فِیهِ مِن بَعْدِ مَا جَاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَ أَبْنَاءَكُمْ وَ نِسَاءَنَا وَ نِسَاءَكُمْ وَ أَنفُسَنَا وَ أَنفُسَكُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَللَّعْنَتَ اللَّـهِ عَلَی الْكَاذِبِینَ؛ بنابراین، پس از فرارسیدن علم [وحی] به تو، هر کس درباره او [حضرت عیسی(ع)]، با تو به چالش برخیزد، به او بگو: بیایید تا فرزندانمان و فرزندانتان، و زنانمان و زنانتان، و جانهایمان و جانهایتان را فراخوانیم، آنگاه (به درگاه خداوند) زاری [تضرّع] کنیم تا لعنت خداوند را بر دروغگویان نهیم. و نیز روایات و احادیث مربوط به آن، می توان نتیجه گرفت که امام حسن(ع) و امام حسین(ع) پسران رسول گرامی اسلام(ص) محسوب می شوند.
شیخ طبرسی(متوفای 548) در همین باره می نویسد:اجمع المفسرون علی ان المراد بأبناءنا، الحسن و الحسین(ع) و قال ابوبکر الرازی: هذا یدل علی ان الحسن و الحسین(ع) ابناء رسول الله(ص) و ان ولد الابنة ابن نبی الحقیقة؛(1) مفسران اتفاق نظر دارند که منظور از «ابنائنا» ]پسران ما در آیه مباهله[ حسن و حسین(ع) است و ابوبکر رازی می گوید: این دلالت می کند که حسن و حسین(ع) دو پسر رسول خدا (ص) هستند و همانا فرزند دختر در حقیقت پسر به شمار می آید.
همچنین مفسر اهل سنت، فخر رازی(544604ق) می نویسد: هذه الایة دالة علی ان الحسن و الحسین(ع) کانا ابنی رسول الله(ص)...؛ (2) این آیه دلالت بر آن دارد که حسن و حسین(ع) دو پسر پیامبر خدا(ص) هستند... .
گفتنی است که همین مطلب را می توان از آیات دیگر قرآنی نیز به دست آورد. فخر رازی در این باره به آیات 8485 سوره انعام استدلال نموده است.
منظور از «نسائنا» در آیه مباهله
بر اساس آیة شریفة مباهله و روایات مربوط به آن، نتیجه می گیریم که منظور از «نسائنا» زنان خویش در آیة مباهله حضرت فاطمه(س) و منظور از «انفسنا» در درجه نخست پیامبر عظیم الشأن اسلام (ص) و سپس علی بن ابی طالب(ع) است.
بدون شک تلقی علی بن ابیطالب(ع) به عنوان «انفسنا» خود به نزدیک و گرامی تر بودن آن حضرت(ع) نزد رسول اکرم(ص) دلالت آشکار دارد، اما با این تفاوت که امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب(ع) پیامبر نیست و بر او وحی نازل نمی شود، ولی در عین حال پس از رسول اکرم (ص) برترین صحابه برای تصدی رهبری و خلافت امت اسلامی به شمار می آید.
آوردن علی بن ابی طالب (ع)، فاطمه زهرا(س)، امام حسن(ع) و امام حسین(ع) جهت انجام مباهله، در نوع خود بر برتری و افضل بودن آنها دلالت آشکار دارد. چون اگر افراد مقدس دیگری در میان همسران و اصحاب پیامبر اسلام (ص) وجود داشتند، پیامبر اسلام(ص) حتماً به جای اینها، آن افراد برتر را برای مباهله همراه خود می آوردند. مفسر معروف اهل سنت، جارالله زمخشری(467538ق) در همین خصوص می نویسد: و فیه دلیل لاشی اقوی منه علی فضل اصحاب الکساء(ع)؛ (3) در این [آیه و روایات] دلیل بسیار محکمی است بر فضل و برتری اصحاب کساء [پیامبر، امام علی، فاطمه، حسن و حسین].
همچنین مفسر دیگر اهل سنت، عبدالله بن عمر بیضاوی (متوفای 791ق) پس از توضیح و تفسیر آیه مباهله چنین می نویسد:و هو دلیل علی نبوته و فضل من أتی بهم من اهل بیته؛ (4) این دلیلی بر نبوت پیامبر اسلام(ص) و برتری و فضیلت اهل بیت آن حضرت(ص) است که همراه او ]به مباهله[ آمده بودند.
بنابراین نتیجه می گیریم که علی بن ابیطالب(ع)، فاطمه(س)، حسن(ع) و حسین(ع)، برترین و بافضیلت ترین اشخاص نزد پیامبر اسلام(ص) و نیز برترین اصحاب آن حضرت(ص) محسوب می شوند. همچنین اگر در میان اصحاب آن حضرت(ص) همین اشخاص مقدس، برتر و افضل باشند، بدون شک رهبری و خلافت امت اسلامی نیز باید پس از پیامبر اسلام(ص) ازآنِ امام علی(ع)، امام حسن(ع) و امام حسین(ع) باشد و این حقیقتی است که با تأمل و اندیشة اساسی، می توان آن را درک نمود.
نقش زنان در پیشبرد اهداف اسلام
برخلاف تصور برخی که می گویند: دین اسلام عملاً دین و آیین مربوط به مردان است و زنان در آن به حساب نیامده اند، زنان در مواقع حساس و خطیر، به سهم خود در پیشبرد اهداف مقدس اسلامی مؤثر بودند و در کنار مردان در برابر مخالفان اسلام ایستاده اند. حضور حضرت فاطمه(س) در جریان مباهله، دلیل روشن این مطلب است.(5)
منظور پیامبر اکرم(ص) از اهلبیت
با اینکه علی بن ابیطالب(ع)، فاطمه(س)، حسن(ع) و حسین(ع) از بستگان بسیار نزدیک پیامبر اسلام(ص) به شمار می آیند و بر اساس عرف و لغت می توان آنها را اهل بیت پیامبر اسلام(ص) نامید، ولی منظور پیامبر اکرم(ص) از اهل بیت نامیدن آنها هنگام آمادگی جهت مباهله، اشاره به معنای خاص آن اهل خانه نبوت و رسالت بوده که در آیة شریفة تطهیر در این باره به تفصیل بحث شده است.
دعوت هیأت مسیحیان منطقه نجران برای مباهله به دستور الهی و پیامبر اسلام(ص)، دلیل آشکار برتری دین مبین اسلام و حقانیت پیامبر عظیم الشأن اسلام(ص) است، والا دین و پیامبر غیر حقیقی نمی تواند مخالف خود را این گونه به مباهله و ملاعنه دعوت نماید.
مباهله؛ راهی برای اثبات دروغگو و ظالم
آیه شریفه مباهله در رساندن معنای فضیلت و برتری، مخصوص پیامبر اسلام(ص)، علی بن ابی طالب(ع)، فاطمه، حسن و حسین(ع) است و دیگران در آن شریک نیستند، ولی مسئله مباهله حکم و مسئله ای کلی و عمومی است. حتی اگر دو نفر و یا دو گروه در مورد یک مسئله مهم (دینی، مذهبی و ...) با یکدیگر نزاع و اختلاف داشته باشند، می توانند برای اثبات حقانیت خود و رسوایی شخص دروغگو و یا ظالم دست به مباهله بزنند. در این باره می توان به برخی از روایات نیز استدلال نمود که در یکی از آنها می خوانیم:
روزی ابو مسروق یکی از اصحاب امام صادق(ع) از عنادورزی مخالفان اهل بیت(ع) در پذیرش برتری آنها به آن حضرت(ع) شکایت نمود. امام صادق(ع) به وی فرمود: اگر آنها سخن شما را نپذیرفتند، آنها را به مباهله دعوت کنید. ابومسروق پرسید: چگونه با آنها مباهله کنیم؟ امام صادق(ع) فرمود: خود را سه روز اصلاح کن(ابو مسروق می گوید: گمان می کنم که فرمود: روزه بگیر و غسل کن). سپس با کسی که می خواهی مباهله کنی، به صحرا برو و سپس انگشتان دست راست خود را در انگشتان او قرار بده و سپس از خودت آغاز کن و بگو:
«اللهم رب السموات السبع و رب الارضین السبع، عالم الغیب و الشهادة الرحمن الرحیم...؛ خدایا! (ای) پروردگار آسمانها و زمینهای هنفت گانه! (ای) عالم غیب و شهادت(و ای پروردگار) رحمان و رحیم! اگر ابومسروق حقی را انکار و باطلی را ادعا کرده، بر او از آسمان عذاب و بلایی بفرست.» سپس دعا را بر او برگردان و بگو: «و اگر فلانی حقی را انکار کرده و باطلی را ادعا نموده، از آسمان بر او عذاب و بلایی را بفرست.»
امام صادق(ع) در ادامه حدیث فرمود: «چیزی نمی گذرد که نتیجه این (مباهله) آشکار خواهد شد. به خدا سوگند هرگز کسی را نیافتم که حاضر باشد با من این چنین مباهله نماید.»
پی نوشت:
1. مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج 2، ص 763.
2. تفسیر الفخر الرازی، ج 8، ص 89.
3. تفسیر الکشاف، ج 1، ص 370.
4. تفسیر البیضاوی، ج 1، ص 163.
5. ر.ک: تفسیر نمونه، ج 2، ص 590.
منبع:
مقاله "تفسیر آیه«مباهله» از دیدگاه اهل بیت(ع) و اهل سنت" نوشته اسماعیل زاده، حجت الاسلام و المسلمین ایلقار
شیطان اینگونه آرامش را از انسان میگیرد
شیطان اینگونه آرامش را از انسان میگیرد

بحث ما در مورد اطمینان، آرامش است. آن چیزی که خیلی دنبال میکنیم. «أَلا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ» (رعد/28) این قلبهای شما با ذکر و یاد خدا آرام میشود. آرامش را مثال میزنیم یاد دریا میافتیم. دریا مواج است یا آرام است، مثل دریا. این موجی که ایجاد میشود در اثر بادها، همان موجهایی است که شیطان در دل ما ایجاد میکند. نفس ایجاد میکند و به هم میریزیم.
شیطان از چه روشهایی وارد میشود؟ چرا دنبال میکند که اطمینان قلب نداشته باشیم؟ اطمینان قلب چه فایدهای برای من دارد. چه سودی برای او دارد؟ همیشه وقتی جو نا آرام شد، شیطنتهای شیطانی حرف اول را میزند. چه کار کنیم بتوانیم مقابله کنیم؟
با ذکر خدا دل آرام میگیرد یعنی چه؟ یعنی فقط با کلامش؟ یاد خدا چه کار میکند؟ در مشکلات، در جاهایی که بستر ناآرامی است. در مشکلات اقتصادی، بیماری، چطور یاد خدا مرا آرام میکند؟ در موقعیتی که گناه پیش میآید. گناه یعنی مخالفت با خدا! اگر خدا را شناخته باشیم گناه چیز تلخی است.
اگر میخواهم در لحظه گناه آرام باشم، بدانم که او میبیند. خدا ناظر است. خدا بصیر و علیم است. نسبت به بندههایش اگر مثقالی خیر داشته باشم او میبیند. اگر مثقالی شر داشته باشم، او میبیند. او «لا یُضِیعُ أَجْرَ الْمُحْسِنِینَ» (توبه/120) یک جایی برای کاری کارگری میگیری. شروع میکنند دیوار را میسازند. نزد صاحب کار میآیند و طلب مزد میکنند. میگوید: من شما را ندیدم و غافل بودم، ندیدم برای من کار کنید. خدا از ما غافل نیست.
کار میکنی میآید میگوید: من ورشکسته شدم، نمیتوانم مزد شما را بدهم. خدا ورشکست نمیشود. کار میکنی و میگوید: من ظالم هستم و دوست ندارم پول تو را بدهم. «لَیْسَ بِظَلَّامٍ لِلْعَبِیدِ» (انفال/51) خدا اجر محسن را ضایع نمیکند.
فکر کنید با این رویکرد چه آرامشی به دل آدم میدهد. آدم میخواهد کار درست را انجام بدهد و در مقابل گناه بایستد، مثلاً رشوه میدهند، میگوید: همه دارند میگیرند! من عقب میافتم، خدا دارد میبیند. هم آنهایی که میگیرند را میبیند و هم تو که نمیگیری. «وَ ما تَسْقُطُ مِنْ وَرَقَةٍ إِلَّا یَعْلَمُها» (انعام/59) وقتی یک برگ بدون اذن او ساقط نمیشود، آنوقت دیگر کار ما مشخص است.
ابزار ناآرامیها شیطان است
نگاه درست به خدا داشتن و ذکر خدا را کردن، آدم را آرام میکند. ابزار این ناآرامی شیطان است. چه کار میکند ما را به هم میریزد؟ وقتی میخواهم خرید کنم، یک فروشنده یکوقتی که میخواهد من را وادار به خرید کند، آرامش مرا به هم میریزد؛ بدو بدو! آتش زدم به مالم... اینقدر شلوغ میکند، آرامش و تصمیمگیری شما را به هم میریزد. خرید که میکنی میگویی: من اصلاً این را نیاز داشتم خریدم؟ سؤالی که روز قیامت از خودمان میکنیم که چرا مبتلا به این گناه شدم؟ شروع به وعده دادن میکند، اینقدر شلوغ میکند که دیگر قدرت تصمیمگیری نداری. خرید میکنی و میآیی و نگاه میکنی کار شیطان همین است.
«وَ إِذْ زَیَّنَ لَهُمُ الشَّیْطانُ أَعْمالَهُم» (انفال/48) کار شیطان زینت است که مشتری جذب کند. میروی یک جا خرید کنی، روی میوهها لامپ روشن کردند، چشم را میزند. میوهها میدرخشند، دو کیلو میوه میخری، میوه را میشویی نگاه میکنی میبینی میوهها خراب است. میگوید: الآن میروم پس میدهم! میروی میبینی وانتی رفته است. دیگر فرصت نیست. «رَبِّ ارْجِعُونِ» (مؤمنون/99) خدایا ما را برگردان! موقعی که چشمها باز میشود، خدایا همه اینها خراب است! این عمل من بود، صدقه بود، ولی با منت خرابش کردم. منت سر دیگری گذاشتم، مالی که به عنوان صدقه بود، باطل شد.
همه وعدهها تو خالی و پوچ است
وقتی یاد چیزی مرا مشغول کرد از غیر آن در امان میمانم. خاصیت یاد خدا همین است، دل آدم را پر میکند و قابلیت پر شدن هم دارد. یعنی دروغ نیست. وعده شیطان دروغ است. یادش هم دروغ است. در زندگی هم امتحان کردیم، دائم میگوید: برایت خوشبختی میآورم. همه وعدهها تو خالی و پوچ است.
اگر چشم ما باز شد، همان لحظه وعده میفهمیم چه اتفاقی دارد میافتد. یعنی لحظه مواجه با گناه که مخالف با یاد خداست، میفهمیم «أَ یُحِبُّ أَحَدُكُمْ أَنْ یَأْكُلَ لَحْمَ أَخِیهِ مَیْتاً» (حجرات/12) خود این گناه است، گوشت برادر مرده را خوردن است. منتهی گاهی ذائقه ما تعطیل میشود. حس نمیکند. سوخته است. بعضی مواقع انسان فقط با گناه حالت خوب برایش ایجاد میشود. چون ذائقه از بین رفته است.
می گویی: کدام لذت ذکر خدا؟ کدام لذت نماز؟ کدام لذت عبادت؟ ذائقه را سوزاندی. یاد خدا اینها را تثبیت میکند. حالت بهم ریختگی و سوختن این ذائقهها را تثبیت میکند. اینها را از شما دور میکند. مزه چشیدن غذاهای مختلف لذت دارد. به هر عبادتی یک ناخنک بزنیم، مزهاش را حس کنیم.
با یاد خدا دل را آرام کنیم و بعد تصمیم گیری در عبادت درست میشود. مینشینی کلاه خودت را قاضی میکنی. چرا دیگر من لذت عبادت را نمیبرم؟ چرا در نوجوانیام حالت بهتری داشتم؟
پژواک عمل را جدی بگیریم
فراموش نکنیم که وقتی به هم میریزیم نتیجه این است که دیگری را به هم ریخته ایم. پژواک عمل من است. در دینمان یک کسب حلال داریم، یک خرج کردن حلال داریم. یک زیبایی را خدا به من داده و خدادادی است، یکی اینکه چطور خرج کنیم. از عفت و زیبایی خودم در مسیر به دردسر انداختن دیگران استفاده کنم. از مال خودم هم میتوانم استفاده کنم. ولی در زور گفتن به دیگران، آرامش دیگران را به هم نزنیم تا آرامش ما به هم نخورد.
منبع:
سایت سمت خدا؛ حجت الاسلام سعیدی
در اخلاص جوانان منحرف هم شک نکنید
در اخلاص جوانان منحرف هم شک نکنید

شیوه خاص امام موسی صدر برای ارتباط با جوانان
از گفتارهای تفسیری تا تحلیلهای عاشورایی، از اقتصاد تا فقه و همه و همه. تفاوت کسانی که صرفا مدعی انجام اصلاحات و فعالیتهای اجتماعی هستند با رهبران اجتماعات و مصلحان واقعی در اندیشه و عملشان نسبت به جوانان است و این موضوع و این عرصه، امروز در کشور ما، ایران، عرصهای چالشبرانگیز و خطیر است.
در نگاه امام صدر نیروی اصلی برای توحید، اسلام و تشیع، جوانان هستند. وی در جایی میگوید که امید من به شما جوانان است و تأکید میکند که همان مقدار که نیاز جوان به عناصر فریبنده بیشتر است، صبر او در مقابل آنها نیز بیشتر است؛ هم صبر در مصیبت و هم صبر در معصیت و هم صبر در طاعت. عمل ایشان بیشتر از سخنشان نشاندهنده استفاده از جوانان برای تغییر وضعیت محرومان در آن سوی جهان است.
در نگاه امام موسی صدر جوانان ویژگیهایی دارند که دیگر گروههای سنی ندارند؛ مانند قدرت و فرصت بیشتر و تعهد و وابستگی کمتر. امام صدر میگوید که مهمترین عامل در برابر تغییر، وابستگیهای اجتماعی است. وابستگیهای اجتماعی مانع میشوند تا در مقابل نابرابریها و ایستاییها بایستیم. بنابراین، به آنها تن در میدهیم و محافظهکار میشویم. در دور کوتاه جوانی این وابستگیهای اجتماعی کم است. در نتیجه، جوان قدرت مقابله با مشکلات و ایستاییها را دارد و آمادi تغییر و تحول است.
شیوه برخورد امام صدر با جوانان
امام صدر در برخورد با جوانان هم از شیوه تسامح و هم از شیوه نصیحت استفاده میکند و تعبیر خودشان این است که: در مواجه با جوانان چشمی را باز میکنم و چشم دیگر را میبندم. این نگاه را میتوان نتیجه دو باور دانست: باور به نقش و وظیفه تربیتی امام و رهبر و باور به نقش سازندگی جوان و استعداد شگرف او برای شکوفا شدن و شکوفا کردن.
جامعه بدون جوان از نگاه امام صدر ابتر و بیروح است
مسئولیتبخشی یعنی سپردن کارهای مهم و درچارچوب ظرفیت به جوانان. باید به جوانان اعتماد کرد و در کارها دخالت داد. امام موسی صدر جامعه بدون جوان را جامعهای ابتر و بیروح می داند و میگوید تمام تلاش ما باید این باشد که جوانان را در مقابل مسئولیتهای خویش قرار دهیم و نحوه ایجاد تشکیلات را به خود جوانان واگذار کنیم. باید به جوانان اعتماد کرد و اگر هم جایی از کار خراب شد، ایرادی ندارد. جوانان با مورد مشورت قرار گرفتن، رشد شخصیت مییابند.
در شاخص تسامح هم باید گفت که امام موسی صدر میگوید اگر حتی طبقه منحرفی از جوانان دیدیم، در اخلاص آنها شک نکنیم زیرا خواهیم دید آنان این مسیر را برای کشف حقیقت انتخاب کردهاند. ایشان جوانان را دارای آرزوهای خاص می داند و در عین حال بدین معنا نیست که در آرزوهای خود غرق شوند.
مواجهه تربیتی نیازمند آزادی عمل است. جوان نباید احساس کند که باید در یک چارچوب باشد، بلکه مواجهه صحیح این است که گزینههای متعدد را پیش روی او بگذاریم و او را در انتخاب گزینه درست کمک کنیم. اصل حریت میگوید که متربی را آزاد بگذار تا بین رفتار خود تصمیم بگیرد و در شرایط مختلف دست به انتخاب بزند. آیات شریفه «إِنَّا هَدَیْنَاهُ السَّبِیلَ إِمَّا شَاكِرًا وَإِمَّا كَفُورًا» و «لا إِکْراهَ فِی الدِّینِ قَدْ تَبَیَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَیِّ» نیز به همین ترتیب قابل فهم و عمل کردن هستند.
منبع:
پایگاه اطلاع رسانی امام موسی صدر
آینده از آن افراد کنجکاو است
چرا کنجکاوی کردن در محیط کار مهم است؟ (بخش اول)
تحقیقات نشان میدهد برای اینکه یک فرد بتواند پیشرفت کند، در درجه اول به «کنجکاوی» نیاز دارد؛ در واقع کنجکاوی پیشنیاز هرگونه رشدی است. مقاله «کنجکاوی به اندازه هوش مهم است» در مجله HBR ایده هوش کنجکاوی (Curiosity Quotient) را برجسته میسازد. هوش کنجکاوی به معنای داشتن ذهن گرسنه است. افرادی که دارای هوش کنجکاوی بالاتر هستند، کنجکاوتر و پذیرنده تجربیات جدید هستند. آنها بهدنبال موضوعات جدید هستند و از روزمرگی خسته میشوند. آنها میل به خلق ایدههای ناب و تازه دارند و ضدانطباق هستند.در واقع تحقیقات جدید نشان میدهد که کنجکاوی کردن برای عملکرد یک سازمان ضروری است. همان طور که روشهای کنجکاوی افراد و تجربیاتی که در معرض آن قرار دارند نیز از اهمیت خاصی برخوردارند. مقاله پیشرو این موضوع را بررسی میکند که چگونه رهبران سازمانی میتوانند کنجکاوی را در سراسر سازمانهایشان بپرورانند و اطمینان یابند که این کنجکاوی به موفقیت تبدیل میشود.
کنجکاوی در رابطه با کسبوکار
اکثر کشفیات مهم و اختراعات قابلتوجه، از بهکارگیری سنگها برای آتش زدن تا ماشینهای خودران، یک نکته مشترک دارند؛ آنها نتیجه کنجکاوی افراد هستند. کنجکاوی بهعنوان انگیزه جستوجوی اطلاعات و تجربیات جدید و جستوجوی احتمالات نوین، یک ویژگی اساسی انسانی به شمار میرود.
تحقیقات جدید به سه دیدگاه مهم در مورد کنجکاوی در رابطه با کسبوکار اشاره دارد:
اول اینکه، کنجکاوی بسیار بیشتر از آنچه پیشتر تصور میشد برای عملکرد بنگاه مهم است. دلیل آن این است که ایجاد کنجکاوی در همه سطوح به رهبران سازمانی و کارمندانشان کمک میکند تا با شرایط نامعلوم بازار و فشارهای خارجی تطبیق یابند: زمانی که کنجکاوی بهوجود میآید، ما در مورد تصمیمات عمیقتر و منطقیتر فکر میکنیم و راهحلهای خلاقانهتری به ذهنمان میرسد. علاوه بر این، کنجکاوی به رهبران سازمانی اجازه میدهد تا احترام بیشتری را از سوی زیردستان خود بهدست آورند و به کارمندان انگیزه توسعه روابط معتمدانهتر و همکارانهتری با همکاران را میدهد.
دوم اینکه، رهبران سازمانی با ایجاد تغییرات کوچک در طراحی سازمانهایشان و روشهای مدیریت کارمندان، میتوانند کنجکاوی را تشویق کنند و فعالیت شرکتهایشان را بهبود ببخشند. این امر در هر صنعتی و برای کارهای خلاقانه و روتین مشابه صادق است.
سوم اینکه، گرچه ممکن است رهبران سازمانی «بگویند» که آنها ذهنهای کنجکاو را ارج مینهند، اما در حقیقت اکثر آنها کنجکاوی را در نطفه خفه میکنند؛ و این ترس از کنجکاوی، ریسک و ناکارآیی را افزایش خواهد داد. در مطالعهای که من روی ۳هزار کارمند از طیف وسیعی از شرکتها و صنایع انجام دادهام، تنها حدود ۲۴ درصد احساس کنجکاوی در مشاغلشان را بهطور منظم گزارش دادهاند و حدود ۷۰ درصد بیان کردهاند که آنها با موانعی در بیان سوالات بیشتر در محیط کار مواجهاند.
در این مقاله، مزایا و موانع مشترک در کنجکاوی در محیط کار را بیان خواهیم کرد و سپس پنج استراتژی ارائه میکنیم که به رهبران سازمانی کمک میکند تا بازدهیهای بالایی در سرمایهگذاری در کنجکاوی کارمندان و همچنین خودشان بهدست آورند.
مزایای کنجکاوی
تحقیقات جدید طیف وسیعی از مزایا برای سازمانها، رهبران سازمانی و کارمندان را نشان میدهد.
خطاهای کمتر در تصمیمگیری
من در پژوهشم دریافتم که وقتی کنجکاوی ما تحریک میشود، به احتمال کمتری دچار «سوگیری تاییدی»۱ و تصورات کلیشهای از افراد میشویم (ایجاد قضاوتهای وسیع مانند اینکه زنان یا اقلیتها رهبران سازمانی خوبی نیستند.) کنجکاوی این اثرات مثبت را دارند؛ چرا که ما را به ایجاد جایگزینها هدایت میکند.
به این مثال توجه کنید: در یک بررسی میدانی که توسط اسپنسر هریسون (Spencer Harrison) و همکاران از مدرسه کسبوکار INSEAD انجام شد، از صنعتگرانی که از طریق یک وبسایت تجارت الکترونیک کالاهای خودشان را میفروشند چند سوال پرسیده شد؛ هدف این سوالات ارزیابی میزان کنجکاوی بود که آنها در محیط کار تجربه میکنند. میزان خلاقیت شرکتکنندگان با تعداد آیتمهایی که آنها طی یک دوره دو هفتهای خلق کردهاند، اندازهگیری شد. یک واحد افزایش در میزان کنجکاوی (بهعنوان مثال، امتیاز ۶ از ۷ به جای ۵ از ۷) معادل ۳۴درصد خلاقیت بیشتر بود.
در مطالعهای جداگانه، هریسون و همکارانش بر مراکز تماس (call centers) متمرکز شدند؛ جایی که مشاغل به شدت ساختاریافته هستند و جابهجایی شغلی (turnover) بهطور کلی بالاست. آنها از افراد استخدام شده در ۱۰ سازمان خواستند تا تحقیقی را کامل کنند که کنجکاوی آنها را پیش از شروع مشاغل جدیدشان اندازهگیری میکرد. این کارمندان، طی چهار هفته، در مورد جنبههای گوناگون کارشان مورد مطالعه قرار گرفتند. نتایج نشان داد که اکثر کارمندان کنجکاو به دنبال بیشترین اطلاعات از همکاران بودند و این اطلاعات به آنها در شغلشان کمک کرد؛ بهعنوان مثال، خلاقیت آنها را در حل کردن نگرانیهای مشتریان افزایش داد.
پژوهش ما تایید میکند که تشویق افراد به کنجکاو بودن بهبودهایی در محیط کار ایجاد میکند. در یک مطالعه، حدود ۲۰۰ کارمندی را که در شرکتها و صنایع مختلف کار میکردند انتخاب کردیم. نیمی از آنها به مدت چهار هفته و هر هفته دو بار پیامی با این مضمون را در آغاز روز کاری خود دریافت کردند که «یک موضوع یا خلاقیتی که امروز در مورد آن کنجکاو هستید چیست؟ یکی از چیزهایی که معمولا تصدیق میکنید و میخواهید در مورد آن بپرسید، چیست؟ لطفا وقتی در سراسر روز مشغول کارتان هستید، اطمینان یابید که تعدادی «سوال در مورد علت امور» بپرسید. لطفا چند دقیقه وقت بگذارید تا فکر کنید که امروز با این سوالات در ذهن، چگونه با کارتان برخورد خواهید کرد.»
نیمه دیگر کارمندان (گروه کنترل) پیامی دریافت کردند که برای ایجاد تفکر و نه برای افزایش کنجکاوی آنها طراحی شده بود: «چه موضوع یا خلاقیتی است که امروز به آنها خواهید پرداخت؟ چه موضوعی است که معمولا روی آن کار میکنید و امروز آن را به انجام خواهید رساند؟ لطفا مطمئن شوید که وقتی در سراسر روز با کارتان درگیر هستید به این موضوع فکر میکنید. لطفا چند دقیقه وقت بگذارید تا نشان دهید که امروز چگونه با این سوالات در ذهن با کارتان برخورد خواهید کرد.»پس از چهار هفته، شرکتکنندگان در گروه اول، در مورد سوالاتی که رفتارهای نوآورانه آنها را در محیط کار ارزیابی میکرد، امتیاز بالاتری نسبت به گروه دوم بهدست آوردند.
وقتی ما کنجکاو هستیم، موقعیتهای دشوار را خلاقانهتر میبینیم. مطالعات نشان داده است که کنجکاوی با واکنشهای دفاعی کمتر در مقابل استرس و واکنشهای تهاجمی کمتر در مقابل خشم مرتبط است. وقتی کنجکاو هستیم، عملکرد بهتری نیز ارائه میدهیم. در مطالعهای روی ۱۲۰ کارمند، دریافتم که کنجکاوی طبیعی با عملکرد شغلی بهتر- که توسط روسای مستقیم آنها ارزیابی میشود- مرتبط است.
تعارض گروهی کمتر
پژوهش ما دریافته است که کنجکاوی اعضای یک گروه را تشویق میکند تا خودشان را در موقعیت دیگری بگذارند و بهجای تمرکز بر تنها دیدگاههای خودشان به ایدههای یک فرد دیگر علاقه نشان دهند. این کار آنها را وا میدارد تا کارآتر و آرامتر با یکدیگر کار کنند: تعارضها کمتر ایجاد میشود و گروهها نتایج بهتری میگیرند.
ارتباطات بیشتر و عملکرد تیمی بهتر
من و همکارانم روی مدیران اجرایی در یک برنامه رهبری سازمانی در مدرسه هاروارد کندی (Harvard Kennedy School) کار کردیم و شرکتکنندگان را به گروههای پنج یا شش نفره تقسیم کردیم؛ برخی از این گروهها در کاری شرکت میکردند که کنجکاوی آنها را بالا میبرد و سپس از همه گروهها خواستیم تا در یک شبیهسازی شرکت کنند که عملکرد آنها را ردیابی میکرد. گروههایی که کنجکاوی آنها بالاتر رفته بود، نسبت به گروههای کنترل عملکرد بهتری نشان دادند، چرا که اطلاعات را آزادانهتر به اشتراک میگذاشتند و با دقت بیشتری گوش میدادند.
دو مانع برای کنجکاوی
بهرغم مزایای مسلم کنجکاوی، سازمانها اغلب آن را تشویق نمیکنند. دلیل آن این نیست که رهبران سازمانی ارزش آن را نمیبینند. برعکس، هر دوی رهبران سازمانی و کارمندان میدانند که کنجکاوی پیامدهای مثبتی برای شرکتهایشان ایجاد میکند. در مطالعهای روی بیش از ۳هزار کارمند که پیشتر بیان شد، ۹۲ درصد، افراد کنجکاو را با آوردن ایدههای نو به تیمها و سازمانها تعریف میکنند و کنجکاوی را بهعنوان کاتالیزوری برای رضایت شغلی، انگیزه، نوآوری و عملکرد بالا میبینند.
البته فعالیت مدیران اجرایی اغلب داستان متفاوتی میگوید. برخی سازمانها از جمله ۳M و فیسبوک زمان آزاد به کارمندان میدهند تا علایق خود را دنبال کنند اما تعداد آنها اندک است. و حتی در چنین سازمانهایی، کارمندان اغلب اهداف عملکردی کوتاهمدت چالشبرانگیزی دارند (مانند رسیدن به یک میزان فروش سه ماهه یا عرضه یک محصول جدید در یک تاریخ معین) که باعث میشود زمان آزادی را که میتوانستند صرف جستوجوی دستاوردهای دیگری در کارشان یا ارائه ایدههای نوآورانه کنند، از دست بدهند.
دو گرایشی که رهبران سازمانی را از تشویق کنجکاوی بازمیدارد عبارتند از:
آنها طرز فکر نادرستی در مورد کنجکاوی دارند
رهبران سازمانی اغلب تصور میکنند که اجازه دادن به کارمندان برای دنبال کردن کنجکاویهایشان منجر به هرجومرج میشود. در مطالعه اخیری که روی ۲۵۰ مدیر ارشد آموزش و مدیر ارشد توسعه استعداد انجام دادم، دریافتم که آنها اغلب از تشویق کنجکاوی طفره میروند؛ چرا که معتقدند اگر به افراد اجازه کشف علایقشان داده شود، مدیریت شرکت دشوارتر خواهد شد. همچنین آنها بر این باورند که مخالفتها افزایش خواهد یافت و ایجاد و اجرای تصمیمات به تاخیر خواهد افتاد و این امر هزینه کسبو کار را بالا میبرد. پژوهش ما نشان میدهد که گرچه افراد خلاقیت را بهعنوان یک هدف در نظر میگیرند، اما وقتی واقعا ایدههای خلاقانه به آنها ارائه میشود، مکررا آنها را رد میکنند.
این مساله قابلدرک است: تجسس و کنجکاوی اغلب شامل زیر سوال بردن وضعیت موجود است و همیشه اطلاعات مفیدی ایجاد نمیکند. اما همچنین به معنای عدمپذیرش اولین راهحل ممکن است، بنابراین اغلب راهحلهای بهتری بهدست میدهد.
تمرکز و افزایش کارآیی به بهای لطمه زدن به جستوجو و کنجکاوی
در اوایل دهه ۱۹۰۰ میلادی، هنری فورد همه تلاشش را روی یک هدف متمرکز کرد: کاهش هزینههای تولید برای تولید یک اتومبیل برای توده مردم. تا سال ۱۹۰۸ او با معرفی «مدل تی» به این دیدگاه دست یافت. این خودرو بهعنوان اولین خودروی مقرون به صرفه شناخته میشد که باعث شد سفر رفتن برای طبقه متوسط آمریکا ممکن شود. تقاضا به شدت رشد یافت بهطوری که تا سال ۱۹۲۱ این شرکت ۵۶ درصد همه اتومبیلهای سواری را در ایالات متحده آمریکا تولید میکرد؛ یک موفقیت قابلتوجه که عمدتا با رویکرد کار کردن کارآییمحور شرکت ممکن شد.
اما در اواخر دهه ۱۹۲۰، وقتی اقتصاد آمریکا رشد بسیار بالایی کرد، مصرفکنندگان تنوع بیشتری در اتومبیلهایشان میخواستند. گرچه فورد روی بهبود مدل تی متمرکز ماند، رقبایی مانند جنرال موتورز شروع به تولید طیفی از مدلها کردند و خیلی زود صاحب سهم بزرگی از بازار شدند. فورد به علت تمرکز تنها روی کارآیی، تجربه و نوآوری را متوقف کرد و در این صنعت عقب ماند.
این گرایشهای رهبری سازمانی کمک میکند تا توضیح دهیم که چرا کنجکاوی معمولا مدت حضور ما در یک شغل را کاهش میدهد. در یک مطالعه، از حدود ۲۵۰ نفر که اخیرا کار برای شرکتهای مختلف را شروع کردهاند، طیفی از سوالات را پرسیدیم که برای اندازهگیری کنجکاوی آنها طراحی شده بود؛ ۶ ماه بعد ما یک مطالعه تکمیلی انجام دادیم.
نتایج نشان داد گرچه سطوح اولیه کنجکاوی متفاوت بود، اما پس از ۶ ماه کنجکاوی همه افراد کاهش یافت و متوسط این کاهش از ۲۰ درصد تجاوز کرد. چون افراد برای تکمیل سریع کارشان تحت فشار بودند، زمان اندکی برای سوال پرسیدن در مورد فرآیندهای وسیع یا اهداف کلی داشتند.
در مقاله هفته آینده پنج استراتژی که رهبران سازمانی میتوانند برای تقویت خلاقیت استفاده کنند، ارائه خواهد شد.
پینوشت:
۱. confirmation bias : سوگیری تاییدی در واقع گرایش به جستوجوی اطلاعات یا تعبیر کردن آن به نحوی است که باورها یا فرضیههای خود شخص را تایید کند.