rezas
مدرسه؛ سازمانی یادگیرنده
مدیریت از مدرسه (بخش سوم)
مدرسه؛ سازمانی یادگیرنده
هر سازمانی نتیجه نحوه تفکر و تعامل اعضای آن سازمان با یکدیگر است: سازمانهای مختلف تحت تاثیر نحوه تفکر اعضای خود شکل میگیرند و عمل میکنند. پس نباید انتظار داشته باشیم که بخشنامهها و دستورالعملها به تنهایی قادر باشند مشکلی را حل کنند یا اینکه بر دردهای موجود درد تازهای بیفزایند. در واقع ریشه و سرچشمه تمام اشکالات و اصلاحات، الگوی ذهنی و روابطی است که در ذهن افراد از کلاس درس و مدرسه تا مقامات بالای اجرایی شکل گرفته است. بنابراین، اگر شوق تغییر مدارس را در سر داریم، باید قبل از اینکه به تدوین قوانین جدید بپردازیم، بر الگوهای ذهنی و روابطی که در سازمان مدرسه وجود دارد، اِشراف پیدا کنیم. اگر تغییر بنیادینی در نحوه تفکر، تعامل و عینکی که از پشت آن اعضای سازمان به ایدههای جدید نگاه میکنند،ایجاد نشود، هیچ تغییری به ثمر نمینشیند و هیچ استراتژیای در سازمانهای دنیای امروز به چشمانداز تبدیل نمیشود.
درواقع باید بتوانیم از درون به مسائل نگاه کنیم و بدیهیاتی را که از نظر مغفول ماندهاند شناسایی کنیم و مورد بازنگری قرار دهیم. برای این کار باید بتوانیم نحوه اندیشیدن خود را مطالعه کنیم و مسائلی را که قرار است معنابخش زندگی ما باشند دوباره بازنگری کنیم. در کنار این موارد برای رسیدن به تغییر واقعی باید بتوانیم انگیزهها و انتظارات خود از زندگی را نیز به خوبی شناسایی کنیم تا درک بهتری از واقعیتها داشته باشیم. اما این مسائل نباید ما را از پرداختن به عوامل خارجی باز دارند و در کنار مطالعه عوامل درونی باید قادر باشیم علل خارجی را مطالعه کنیم تا از ایدهها و نظریات جدید آگاه شویم و روابطی که در بیرون از زندگی ما برقرار هستند را بشناسیم و از طریق ارتباط با دیگران، چشمانداز مشترکمان را در مورد سازمان خود و اجتماعی که در آن زندگی میکنیم کاملتر کنیم. برای تغییر و اصلاح نحوه تعامل خود با دیگران، تنها نباید به روابط رسمی که در سازمانها وجود دارند، اکتفا کنیم و باید بتوانیم رابطههای پنهانی که در سازمانها میان افراد با یکدیگر یا میان اعضا با سازمان وجود دارد را شناسایی کنیم و از این طریق برای تغییر سیستمهای آگاهی در هر سازمان تلاش کنیم.
یادگیری، برقراری ارتباط است : «یکی از سختترین وظایف شغلی من، قبولاندن این مساله به معلمان است که در کلاس تنها نیستند و دیگران نیز در کلاس درس آنها حضور دارند.» این درددل یکی از مربیانی است که با معلمان مدارس و استادان دانشگاه به منظور بهبود عملکردشان همکاری میکند. «خیلی از افراد فراموش میکنند که تنها مبحث درسی را درس نمیدهند و قرار است که دانشآموزان را نیز آموزش دهند.» در بسیاری از مدارس با فرآیند کسب دانش بهعنوان یک شیء برخورد میشود که ارتباطی با سایر فعالیتها ندارد و معلم و دانشآموز در ساخت آن نقشی بازی نمیکنند. به این ترتیب، احساسات، ارزشها، اراده فردی، باورها، نگرش، خودآگاهی، هدف و بسیاری از مواردی از این دست در ساخت دانش توسط فراگیران دخیل هستند. به عبارت دیگر، اگر شما یادگیرندهای هستید که در کلاس درس میآموزید، آنچه میآموزید به همان اندازه که به کیفیت تدریس و کار معلم بستگی دارد به اینکه چطور مباحث مختلف را یاد میگیرید، یا اینکه چگونه فردی هستید و تا اینجا چه چیزهایی میدانستید نیز وابسته است.
یادگیری تحت تاثیر چشمانداز : بسیاری از مدارس و آموزشگاهها این نکته مهم را فراموش میکنند، اما نباید از یاد ببریم که یادگیری دانشآموزان به میزان بسیار زیادی تحت تاثیر چشمانداز موجود قرار دارد.
اگر به فرآیند رشد نوزادان توجه کنیم، متوجه خواهیم شد که انسانها از همان سالهای اولیه زندگی هر موضوعی را که به دردشان بخورد و هدفی را در زندگی برآورده سازد، خیلی سریع یاد میگیرند. بهعنوان مثال نوزادی که قصد کرده راه رفتن را یاد بگیرد، خیلی سریع سینهخیز و چهار دستوپا رفتن را تا زمانی که بتواند روی دو پای خودش بایستد، یاد میگیرد. در سنین بزرگتر کودکان خیلی سریع دوچرخه سواری را یاد میگیرند، چون دوست دارند همراه دوستان دیگرشان که دوچرخهای دارند، دوچرخهسواری کنند.
سالها بعد آنها رانندگی را یاد میگیرند، چرا که به دنبال استقلال هستند و میخواهند جابهجایی در فواصل بیشتر را با سرعتهای قابل توجهتر تجربه کنند. استاد دانشگاهی که به تازگی بازنشسته شده است، به شهری بندری میرود تا یاد بگیرد چطور یک قایق بادبانی را روی دریا براند، چرا که همیشه این کار را دوست داشته است. پدربزرگ و مادربزرگی که چندان آشنایی با تکنولوژیهای جدید نداشتهاند، کامپیوتری میخرند و تلاش میکنند کار کردن با آن را یاد بگیرند، چرا که دوست دارند از طریق ایمیل با نوههای خود ارتباط داشته باشند. با این مثالها مشخص میشود که یادگیری مادامالعمر اساسیترین ابزاری است که به مدد آن افراد میتوانند آرزوهای چند ساله خود را محقق سازند. اما درست زمانی که دانشآموزان وارد مدرسه میشوند، نظام آموزشی به آنها مباحثی را عرضه میکند که هیچ شوق و علاقهای برای یادگیری چنین مطالبی ندارند و خشنود کردن معلمان، ممتاز شدن در آزمونها، دریافت جایزه و تقدیرنامه، تنها انگیزههایی هستند که دانشآموزان را در چنین شرایطی به یادگیری مطالب جدید، ترغیب میکنند.
برخی اعتراض میکنند که اگر بخواهیم اجازه دهیم هر دانشآموزی هر چه دل تنگش میخواهد را بیاموزد، شیرازه امور از دستانمان خارج میشود و نمیتوانیم مدارس را اداره کنیم. اما این انتقاد هیچ ارتباطی با واقعیت موجودی که با آن روبهرو هستیم ندارد، چرا که وقتی مدارس بر اهداف کوتاهمدت ملموسی مانند مدیریت کلاس درس، افزایش میزان قبولی دانشآموزان و کسب نمرات بهتر در آزمونها تمرکز کنند، دانشآموزان نیز این اهداف غیر واقعی را درونی میکنند و به جای اینکه چشمانداز و هدفی را که واقعا در زندگی دوست دارند دنبال کنند، عادت میکنند تنها افقهای محدودی برای موفقیت داشته باشند و برای خوشامد سیستم آموزشی فعالیت کنند.
منبع: کتاب Schools That Learn
چرا نام ائمه عليهم السلام در قرآن ذکر نشده است؟
چرا نام ائمه عليهم السلام در قرآن ذکر نشده است؟
براساس تفاسير روائی حدود سيصد آيه در قرآن در شأن ائمه و اهلبيت ـ عليهم السلام ـ نازل شده است[1] ولي نام ائمه بهطور صريح ذکر نشده است. علت نيامدن نام ائمه در قرآن را ميتوان در چند علت زير خلاصه كرد:

1. آياتي كه در مورد اهلبيت و امامت در قرآن وارده شده است از يك وضع خاصي برخوردار هستند كه سعي شده است اين آيات در لابه لاي آيات ديگر كه مربوط به موضوع ديگري ميباشند ذكر شوند و بهطور آشكار به نام ائمه اشاره نشده است. مثل آيات «إِنَّما يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً» و آيه «... الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ»[2] هرچند هر آدم منصف و حقيقت طلبي به غرض اصلي آيه پي ميبرد. چنان كه اهل تسنن نيز اين آيات را به اهلبيت پيامبر و امامان ما تفسير كردهاند.[3] به هر حال اين وضع خاص در ذكر اين آيات به خاطر نگراني بوده كه پيامبر از ابلاغ و ذكر آيات مربوط به امامت و اهلبيت ـ عليهم السلام ـ داشتند چون ممكن بود عربي كه عصبيت درعمق جان و دل آنها نفوذ كرده بود بگويند پيامبر اين آيات را به خاطر خانواده خود بيان كرده است.[4]
2. سرّ ديگر اين است كه به هر حال انسان بيغرض و كمال طلب غرض اصلي آيه را ميفهمد ولي تصريح به نام ائمه موجب ميشد كه عدهاي افراد متعصب و ضعيف در ايمان و دشمنان ائمه از دستورات قرآن تمرّد كرده و در مقابل قرآن بايستند و اين بهصورت تمرد از اسلام و قرآن در آيد و ممكن بود كل قرآن و اسلام را انكار كنند گويا خداوند متعال ميخواهد تمردشان به شكلي در نيايد كه به معني طرد قرآن در كمال صراحت باشد. لااقل يك پردهاي بتوانند برايش درست كنند. همانند آيه «إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاةَ وَ يُؤْتُونَ الزَّكاةَ»[5] دادن زكات در حال ركوع يك كار عمومي نيست بلكه اشاره به يك واقعه معين دارد كه هر آدم بيغرضي منظور آيه را ميفهمد كه در مورد امام علي ـ عليه السلام ـ ميباشد ولي باز طبق همان سر و هدف به نام امام در اين آيه و به نام ائمه در آيات ديگر اشاره نشده است.
3. ترس از تحريف قرآن، به هر حال قرآن بايد از تحريف حفظ ميشد چون براي همه زمانها نازل شده است بايد از عواملي كه موجب تحريف در قرآن ميشد در قرآن نميآورد كه در صورت آوردن نام ائمه، يا پيامبر را متهم به تحريف ميكردند و ميگفتند اين آيات را خود پيامبر به خاطر خانواده خودش وارد كرده است و يا خودشان قرآن را تحريف ميكردند. چنانكه غاصبان خلافت قرآن جمعآوري شده به وسيله حضرت علي ـ عليه السلام ـ را قبول نكردند و قرآن جمعآوري شده به وسيله عثمان را قبول كردند[6] در حالي كه همه آنها به جايگاه و فضيلت و تقواي علي ـ عليه السلام ـ آگاه بودند.
4. اگر نام ائمه ذكر ميشد به خاطر شناساندن جايگاه آنها به مردم و توجه مردم به آنها بود. و در صورت ذكر نام ائمه باز غاصبان خلافت صلاحيت آنها را منوط به تحصيل اكثريت و يا روشهاي ساختگي خودشان ميكردند. اگر آنها واقعاً بيغرض بودند پيامبر نام دوازده امام را رواياتي كه مورد قبول اهلتسنن نيز ميباشد[7] ذكر كرده است.
5. خصوصيات بسياري از ضروريات دين و اعتقادات، كه به آنها عمل ميكنيم و مكلف به انجام آنها هستيم در قرآن نيامده است. مثل خصوصيات نماز صبح از قبيل تعداد ركعات و يا آهسته و بلند خواندن، و دهها مسائل ديگر كه در قرآن نيامده و آنها را از از روايات ائمه ـ عليهم السلام ـ استفاده ميكنيم چون طبق حديث ثقلين كه باز مورد قبول اهل تسنن ميباشد، قرآن و سنت در كنار هم و اهلبيت ـ عليهم السلام ـ ، علي ـ عليه السلام ـ و اولاد علي ـ عليه السلام ـ هميشه در كنار قرآن و مفسران واقعي قرآن ميباشند. نام ائمه ـ عليهم السلام ـ نيز يكي از موضوعاتي است كه براي دانستن آن بايد به سنت پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ مراجعه كرد.
پي نوشت ها:
[1] . مطهري، مرتضي، امامت و رهبري، انتشارات صدرا، چاپ چهارم، 1365، ش 5، ص 156.
[2] . احزاب/ 33، مائده/ 3.
[3] . ابن ابيالحديد، شرح نهج البلاغه، بيروت، مؤسسه الاعلمي، 1995 م، ج 3، ص 139، زمخشري حنفي، الكشاف، بيروت، دارالمعرفه، ج 1، ص 59.
[4] . امامت و رهبري، ص 60.
[5] . مائده/ 67.
[6] . امامت و رهبري، ص 162.
[7] . احمد ابن حنبل، مسند، چاپ بيروت، دارالصادر، 1994 م، ج12، ص 246.
منبع: اندیشه قم
فهم علم قرآن برای غیر عرب
فهم علم قرآن برای غیر عرب
با توجّه به اينكه اعجاز قرآن براي غير عربها مبهم است، چطور قرآن مي تواند براي آنها حجّت باشد؟

معجزه بودن قرآن
قرآن در تمام ابعادش معجزه است، حتّي در الفاظش. همانگونه كه قرآن تمام جن و انسان را دعوت ميكند كه مثل قرآن را بياوريد.[1] و در جاي ديگر به آوردن ده سوره همانند قرآن.[2] و در مورد ديگر، به آوردن يك سوره مثل سورههاي قرآن دعوت بعمل آورده است. [3] اين معجزة جاويدان همچنانكه جهانيان را بسوي خود ميخواند و تمام محافل علمي دنيا را به مبارزه ميطلبد، نه تنها از نظر فصاحت و بلاغت (يعني شيريني و جذابيّت عبارات، و رسائي مفاهيم) بلكه از جهت محتوا و علومي كه آن زمان از نظر انسانها پنهان بود، قوانين و مقرراتي كه ضامن سعادت و نجات بشريت است؛ بياناتي خالي ازهرگونه تناقض و پراكنده گوئي، تاريخ هاي خالي از هرگونه خرافات و گزافه گوئي، خبرها علمي و غيبي و قصهگوئي هاي واقعي براي پند گيري و ... در تمام جهات داراي اعجاز است.[4] كه اگر از ناحية غير خدا بود، اختلافات فراواني در آن مييافتند.[5] اين يعني قرآن در يك حدّي براي عموم قابل درك است(ولو با مراجعه به ترجمه، يا كساني كه اهل زبان ميباشند).
بنابراين در فهم اعجاز قرآن ابهامي وجود ندارد، چون اعجاز را از طريق مراجعه به اهل زبان و تفسيرهايي كه از قرآن به زبان فارسي مي باشد، ميتوان فهميد. هيچ كسي ادعا نكرده كه هر عوام بي سواد عجم، ميتواند قرآن را بفهمد؛ و اعجاز قرآن را درك كند، بعلاوه تحدّي شامل آوردن كتابي مثل قرآن به زبان غير عربي را نيز شامل ميشود.
قرآن علاوه بر فصاحت و بلاغت، داراي ابعاد مختلفي از اعجاز است كه براي غير عرب هاهم قابل درك است. مانند:
1 ـ درس نخوانده بودن پيامبر اسلام – صلي الله عليه و آله وسلم –
در اينكه خداوند متعال قرآن را برقلب يك نفر آدم درس نخوانده نازل شده است، ميتواند برساند كه قرآن معجزه است و از طرف خداوند نازل شده است. [6] و اين را همه ميفهمد كه يك آدم درس نخوانده، نميتواند يك كتاب علمي و پيشترفته از خود بياورد.
2ـ نبود تناقض گويي در عين فشرده گويي
درمفاهيم قرآن اختلاف و تناقضي وجود ندارد.[7] و همچنين فشرده گوئي آميخته با وسعت و عمق معني يکي ديگر از امتيازهاي قرآن کريم مي باشدكه به عنوان نمونه به يک آية اشاره ميشود:«خُذِ الْعَفْوَ وَأْمُرْ بِالْعُرْفِ وَأَعْرِضْ عَنِ الْجَاهِلِين[8] ؛ با آنها مدارا كن و عذرشان را بپذير، و به نيكىها دعوت نما، و از جاهلان روى بگردان .»
امام صادق فرمود: «در مسائل اخلاقي آيهاي جامع تر از اين آيه نيست.»[9]
زيرا اصول فضائل اخلاقي بر طبق اصول قواي انساني كه عقل، غضب و شهوت باشند، در اين آيه تنظيم ميشود
الف ) فضايل عقلي در أمر به نيکي ها « وَأْمُرْ بِالْعُرْفِ »
ب ) شهوت در امر به بخشش« خُذِ الْعَفْوَ »
ج ) تسلط بر نفس در برابر قوة غضبيه درروي گرداني و ستيز نکردن با نا آگاهان « وَأَعْرِضْ عَنِ الْجَاهِلِين ».[10]
بنابراين مي توان گفت که کعجزه بودن قرآن کريم براي همه قابل فهم است و هر کس اندک تفکري در آيات آن داشته باشد به اين نتيجه خواهد رسيد.
3 - پيشگوئيهاي قرآن
الف) خبر از پيروزي پيامبر اسلام –صلي الله عليه و آله وسلم - در فتح مكه، 7 سال قبل از وقوع ؛ [11] ب ) خبر شكست روميان و پيروزي مجدّد آنها؛ [12]
ج ) خبر از شكست مشركين مكه؛ [13]
د ) خبر از توطئة يهوديان؛ [14]
ه ) خبر از شكست اهل كتاب و نداشتن توانايي ضرر رساندن آنها به مسلمين؛ [15]
و)پيوستن دشمنان به مسلمين؛[16]
ز) شكست يهوديان؛[17]
ح ) و ... .
4 - معجزات علمي قرآن
الف ) در مورد مسائل كشتيها و درياها و كوه ها؛[18]
ب ) فشرده بودن هوا در اطراف كرة زمين، و دقيق بودن آن در بالا؛[19]
ج ) زوجيّت گياهان؛[20]
د ) وجود ستارگان كه باعث زينت زمين است؛[21]
ه) سوگند ياد نمودن به ستارههايي كه كشف نشده بود؛[22]
و ) فرود آمدن باران و شكافته شدن زمين؛[23]
ز) همچنين عمل كربن گيري درختان سبز وده ها مورد ديگر.
آيا اينها را عجمها و غير عرب نميتوانند درك كنند، كه اين همه قانول علمي پيشرفته را قرآن در آن محيط عقب ماندة عربستان توسط يك شخص درس نخوانده، بيان نموده است.
5 - اعتراف هاي دانشمندان غير عربي در اعجاز و عظمت قرآن
الف) كارلايل: اگر يك بار به اين كتاب مقدس (قرآن) نظر كنيم، حقايق برجسته و خصائص اسرار وجود طوري در مضامين جوهرة آن پرورش يافته كه عظمت و حقيقت قرآن به خوبي از آنها نمايان ميگردد؛ و اين خود مزيت بزرگي است كه فقط به قرآن اختصاص يافته و در هيچ كتاب علمي و سياسي و اقتصادي ديگر ديده نميشود؛[24]
ب ) جان ديون پورت: قرآن به اندازهاي از نقائص مبرا و منزه است، كه نيازمند كوچك ترين اصلاحي نيست؛ و ممكن است از اوّل تا به آخر آن خواند شود، بدون آنكه انسان كمترين ملالتي از آن احساس كند؛[25]
ج) گوته: قرآن اثري است كه بواسطة سنگيني عبارت آن، خواننده در ابتدا رميده ميشود و سپس مفتون جاذبة آن ميگردد و بالاخره بياختيار مجذوب زيبايي هاي فراوان آن ميشود؛[26]
د) ويل دورانت: قرآن در مسلمانان، آن چنان عزت نفس و عدالت و تقوايي بوجود آورده كه در هيچ يك از مناطق جهان شبيه و نظير نداشته است؛[27]
ه) ژول لابوم: دانش و علم براي جهانيان از سوي مسلمانان بدست آمد و مسلمين علوم را از قرآني كه درياي دانش است، گرفتند؛ و نهرها از آن براي بشريت، در جهان جاري ساختند»؛[28]
و)نيورت: واجب است اعتراف كنيم كه علوم طبيعي،فلكي، فلسفه و رياضيات كه در اروپا رواج گرفت، عموماً از بركت تعليمات قرآني است و ما مديون مسلمانانيم؛ بلكه اروپا از اين جهت شهري از اسلام است.[29]
با توجّه به اين
اولاً: معجزات و مفاهيم قرآن از راه ترجمه و تفسيرهاي غير عربي توسط كارشناسان قرآني قابل درک است.
و ثانياً: ابعاد معجزات قرآن، آن قدر گسترده است كه خيلي از آنها مانند خبرهاي غيبي، اعجازهاي علمي، و ... قابل درك است. پس براي همه حجت ميباشد.
معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
1ـ علوم قرآني، محمد هادي معرفت، فصل هشتم، اعجاز قرآن.
2ـ اولين دانشگاه و آخرين پيامبر ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ ، رضانژاد.
3ـ اعجاز نور، سعيد رضائي، با تقريض آيت الله معرفت.
4ـ قرآن شناسي، محمد تقي مصباح، فصل سوّم، معجزه بودن قرآن.
پي نوشت ها:
[1] . اسراء/ 88 .
[2] . هود/ 13.
[3] . بقره/ 23.
[4] . ر.ك: مكارم شيرازي، ناصر، تفسير نمونه، تهران، دارالكتب الاسلاميه، چاپ يازدهم، 1370، ج 9، ص 42 و 293.
[5] . نساء/ 82.
[6] . ر.ك: دستغيب شيرازي، داستانهاي شگفت، بخش زندگاني مشتي كاظم سادوقي.
[7] . حشر/ 192 ـ 197.
[8] . اعراف/ 199.
[9] . تفسير نمونه، همان، ج 7، ص 64.
[10] . همان.
[11] . آل عمران/ 12.
[12] . روم/ 1.
[13] . قمر/ 45.
[14] . آل عمران/ 73 ـ 72.
[15] . آل عمران/ 112 ـ 111.
[16] . توبه/ 13.
[17] . توبه/ 14.
[18] . نحل/ 16 ـ 14.
[19] . انعام/ 125.
[20] . رعد/ 3، و لقمان/ 10.
[21] . صافات/ 6.
[22] . واقعه/ 75.
[23] . عبس/ 26 ـ 25.
[24]. مکارم شيرازي، ناصر، تفسير نمونه، تهران، دارالکتب الاسلاميه، چاپ يازدهم، 1370 هـ ش، ج1، ص 136.
[25]. همان.
[26]. همان.
[27]. همان.
[28]. همان.
[29] . همان.
منبع: اندیشه قم
چالش اخلاق در خانه پدری
چالش اخلاق در خانه پدری
نگاهی به فیلم ائو(خانه)ساخته اصغر یوسفی نژاد که در گروه هنر و تجربه روی پرده است و داستان سرگرم کننده و در عین حال تکان دهنده دارد.

تصورکنید با فیلمی روبرو هستید که نه بازیگرانش را می شناسید نه فیلم به زبان مادری شماست و باید زیرنویس را بخوانید. قرار است این فیلم را هم روی پرده سینما ببینید. در ابتدا شاید کمی نسبت به تماشای آن دافعه داشته باشید یا حاضر نباشید برای دیدن آن بلیت بخرید اما وقتی پای فیلم می نشینید و قصه کمی جلو می رود همه آن ویژگی ها که می توانست مانع جلب شما شود کمرنگ شده و آنچنان با قصه و آدمهایش و فضایی که ترسیم می کند همراه می شوید که دیگر به این فکر نمی کنید که مثلا زبان ترکی نمی دانید یا باید برای خواندن زیرنویس به خود زحمت دهید یا حتی بازی بازیگران ناشناس را تحمل کنید.
در قدم اول این مساله نشان می دهد وقتی در سینما صاحب قصه و قصه گویی باشیم و آن را به شیوه درستی روایت کنیم هیچ یک از عناصر و مولفه های دیگر که خاصه از سینمای تجاری و بدنه می آید نمی تواند به عنوان شرط لازم جذب فیلم مطرح باشد.
اصغر یوسفی نژاد در نخستین فیلم بلند خود، قصه را انتخاب می کند و به گونه ای آن را روایت می کند که همه قواعد متعارف فیلمسازی در ایران را پشت سر می گذارد و اگر بخواهم خیلی ساده و بی پیرایه سخن بگویم با فیلمی شهرستانی مواجه هستیم که علی رغم استفاده از مواد و مصالح بومی، یک فیلم بومی در جذب مخاطب نیست. به این معنی که زبان سینمایی آن به اندازه ای حساب شده و دقیق است که زبان ترکی فیلم مانع ارتباط مخاطبان غیرترک زبان با فیلم نمی شود. ضمن اینکه غافلگیری پایان فیلم چنان مخاطب را مرعوب خود می کند که حتی دوست دارد یکبار دیگر فیلم را با همان زبان اصلی تماشا کند.
ائو قصه مرگ پدری است که بنا به وصیتی که کرده باید اعضایش اهدا شود و این نیازمند کالبدشکافی جنازه است. اما دختر مانع از این کار می شود و تمام تلاش خود را می کند تا جسد پدر را بدون انجام این وصیت و بدون اینکه به پزشکی قانونی ببرند دفن کند. چالش هایی که بین دختر و اطرافیانش بر سر این موضوع رخ می دهد علاوه بر اینکه واجد ظرفیت های دراماتیک بوده و بخشی از فراز و نشیب قصه را پیش می برد، بستری برای بازخوانی شخصیت های فیلم و البته منظومه معنایی که در پس این موقعیت وجود دارد فراهم می کند.
به این معنا که در این موقعیت پارادوکسیکال و پرچالش می توان به بازخوانی موقعیت های فلسفی/ روانشناختی پرداخت که از رهگذر آن بسیاری از مفاهیم و واقعیت های انسانی، برون فکنی می شود و تضادهای درونی انسان خود را بروز می دهد. غافلگیری پایان فیلم که پرده از یک جنایت خانوادگی برمی دارد و سخنانی که بین دختر و داماد خانواده رد و بدل می شود تصویر هولناکی از یک سقوط اخلاقی را ترسیم می کند که در پس آن می توان به نقد نظام اخلاقی حاکم بر جامعه دست زد.
ضمن اینکه نوع رویکرد فیلم به این موضوع و زاویه دیدی که کارگردان به آن دارد بجای بر چسب زنی و قضاوت یکسویه، مجالی برای تحلیل ماجرا فراهم می کند. به همین دلیل می توان مدعی شد که یوسفی نژاد روایتی گزارش گونه را انتخاب می کند و با پرهیز از قضاوت های اخلاقی تلاش می کند تا بسترهای روانشناختی این قتل را در معرض داوری مخاطب قرار دهد. بخش عمده ای از دیالوگ های بین دختر و پسر عموی خود مجید در واقع نوعی روانکاوی و روایتی تحلیلی از ریشه های این قتل را صورت بندی می کند و به جای حس نفرت از دختر، حسی از کنجکاوی و ذهنیت پرسگر برای مخاطب ایجاد می کند تا بتواند از طریق نزدیک شدن به او و منطق درونی اش از نگاه او هم به ماجرا بنگرد و به جای تنفر به تامل در ماجرا بپردازد.
یوسفی نژاد برای تاکید بر دلایل علی و معلولی به قصه جنائی خود، عمدا از نمایش جنازه پرهیز می کند تا تمام بار قصه را از زاویه دید دختر یا تماشاگری که از منظر او به قصه مرگ پدر می نگرد به تصویر بکشد. استفاده از دوربین روی دست نیز به انتقال التهاب موقعیت قصه کمک می کند.
خانه روایتی از شکاف نسلها و بحران اخلاقی جامعه معاصر را در درون یک قصه خانوادگی ارائه می دهد که هم می توان بنیان های جامعه شناختی در آن پیدا کرد و هم مولفه های روانشناختی آدم های قصه را در لابه لای آن جستجو کرد. فیلمی که می تواند بر سویه عاطفی مخاطب هم تاثیر گذاشته و او را در کشمکش بین عقل و احساس در مواجهه اخلاقی با موضوع دچار چالش کند. یوسفی نژاد در نخستین تجربه کارگردانی خود نشان داد که سینمای بومی ما از پتانسیل و ظرفیت خوبی برای روایت قصه های جذاب برخوردار است و می توان سینمای ایران را فراتر از مرزهای شناخته شده،کلیشه ای و متعارف آن گسترش داد.
خانه-ائو
نویسنده و کارگردان: اصغر یوسفی نژاد
بازیگران: رامین ریاضی ،محدثه حیرت ، غلامرضا باقری ، صدیقه دریانی
خلاصه داستان فیلم :ماجرای «خانه»(ائو) حول یک وصیت نامه میچرخد. مردی از دنیا رفته و همه دور جسد او جمع شدهاند اما این جسد از چشم تماشاگر دور نگه داشته میشود. متوفی وصیت کرده که بعد از مرگ، جسد او را در اختیار دانشکده پزشکی برای استفاده علمی قرار دهند اما دخترش شدیدا مخالف است.
خودشیفتگی، عامل ازدواج با خود!
بررسی شیوع پدیدهای بنام سولوگامی یا ازدواج با خود؛
اخیرا موج وسیعی از ازدواجهای نوظهور تحت عنوان "ازدواج با خود" در اروپا به راه افتاده است؛ پیوندی که بین یک نفر با خودِ وی بسته میشود و ...

مدتهاست که هر روز با نوع جدیدی از انواع ازدواج مواجه میشویم، که عقل از سر میپراند؛ یک روز خبر از ازدواج انسان با حیوانات، یک روز ازدواج با رباتها، گاهی هم اخباری مبنی بر ازدواج آدمها با وسایل شخصی و حالا هم ازدواج با خود sologamy .
با مشاهدهی این شرایط باید پرسید جامعه بشری به چه سویی رهسپار است؟ براستی انسانیت، منش و شان آدمی تا کجا متزلزل گشته؟ جواب اینها تماما مجهولاتی است که شاید کسی نداند اما با پرداختن به این مقوله و تقویت آگاهی جامعه برای جبران آسیبهای اجتماعی و جلوگیری از شیوع این قبیل تفکرات انحرافی، شاید بتوان کمک حائز اهمیتی کرد.
ازدواج با خود یا sologamy
اخیرا موج وسیعی از "ازدواج با خود" در اروپا به راه افتاده که واکنشهای خاصی را به همراه داشته است. ازدواج با خود!، تاکنون یکی از الزامات ازدواج و شروع زندگی متاهلی، وجود دو نفر البته از دو جنس مخالف تا پیش از این بود. (بیش از یک دهه است که ازدواج دو همجنس نیز به وفور مشاهده میشود.) اما حالا شاهد جاری شدن عقد بین یک نفر با خودِ وی هستیم.
تا چند سال پیش؛ تنهایی یکی از بزرگترین دغدغههای انسان بود که آسیبهای روحی و روانی فراوانی را به همراه داشت که مطلوبترین راه حل آن ازدواج بود، ولی بشر امروزی تنهایی را برای خود به پدیدهای تحت عنوان "سولوگامی" که از نظرش مهم و مقدس [!] است تبدیل نموده.
شاید بتوان یکی از دلایل بوجود آمدن این قبیل معضلات در بین جوامع بشری را چنین بازگو کرد که ازدواج های سنتی جذابیت خود را نزد جوانان از دست داده و آنها را به سمت ازدواج های نامتعارف کشانده است. اما از نگاه جامعه شناسان و روانشناسان این جریان بیش از همه به اشاعهی نهیلیسم باز میگردد. در واقع یکی از دلایل اصلی راه اندازی این قبیل ازدواجها، رسیدن افراد به ویژه جوانان به پوچگرایی شناخته شده است.
البته عدم آگاهی جوانان از اصول اصلی ازدواج و تشکیل خانواده و همچنین عدم مسئولیت پذیری، بیکاری و ... نیز از دیگر دلایلی هستند که افراد را به پذیرش چنین ازدواجهایی متمایل میکنند و روند رو به رشد این آسیب های غیر قابل جبران را افزایش میدهند. ازدواج با خود (سولوگامی)، مقوله جدیدی است که در جوامع مدرن و غرب زده طرفداران فراوانی را به خود اختصاص داده است که بیشک به زودی، از هم پاشیدگی جوامع غربی را به ارمغان میآورد.
خودشیفتگی عامل ازدواج با خود!
باید توجه داشت که ازدواج با هدف عشق و همراهی دو شخص انجام می شود اما واژه سولوگامی هدف اصلی ازدواج، که همراهی و تکامل است را از بین میبرد. طرفداران این نوع از ازدواج (سولوگامی)، دارای احساس خودبرتربینی و خودخواهی شدیدی هستند که هیچ کسی را جز خودشان لایق زندگی کردن با خود نمی دانند.
واژه "خودشیفتگی" از نام یک اسطوره یونانی به نام نارسیس گرفته شده است. او یک مرد جوان، زیبا و خوشتیپ بود که تمام دختران عاشق او میشدند. اما نارسیس بر اساس احساساتی ویژه تنها خودش را جذاب میدانست و به دخترانی که عاشق او بودند توجه نمیکرد. سرانجام یک روز در حالی که در جنگل قدم میزد، برای نوشیدن آب از برکهای توقف کرد. در این هنگام با دیدن تصویر خود در برکه، به گونهای محو تماشای چهرۀ خود شد که در برکه افتاد و غرق شد. (1)
تغییر مزاج جوانان
کاهش شدید میل به ازدواج در بین جوانان و سیر صعودی سن ازدواج باعث گردیده، معیارهای این امر مهم دستخوش تغییرات فراوانی قرار گیرد. سن تجردگرایی به شدت افزایش یافته و به موازات آن خواستههای طرفین نیز نامتعارف گردیده و همین تجردگرایی زمینهی افسردگی و عدم تحمل دیگری را به همراه داشته و در برخی موارد منجر به سولوگامی شده است.
البته باید خاطر نشان شد که با توجه به فرهنگ نوظهور و متزلزل برخی کشورهای غربی، امروزه شاهد به رسمیت شناخته شدن این نوع از انواع ازدواج هستیم که برای آن مراسم، جشن و ثبت رسمی در دفتر ازدواج در نظر گرفتهاند.
کلام آخر
طبق نظر روانشناسان اجتماعی، تا چند سال پیش تنهایی یکی از بزرگترین دغدغههای انسان بود که آسیبهای روحی و روانی فراوانی را به همراه داشت که مطلوبترین راه حل آن ازدواج بود، ولی بشر امروزی تنهایی را برای خود به پدیدهای تحت عنوان "سولوگامی" که از نظرش مهم و مقدس است تبدیل کرده و شاهد آن هستیم که جوانان با تقویت خواسته و یا ناخواستهی اختلالات روانی خود در مقوله "ازدواج با خود" به آتش این معضل دامن زده و با اندیشیدن به این نوع ازدواج پا به عرصهای میگذارند که انتهای آن مسیر جز سرنوشت نارسیس در انتظارشان نیست.
در این میان باید توجه داشت که متاسفانه، فرهنگ غربی با شدتی بیش از پیش و غیرقابل کنترل در حال نفوذ به کشور ما بوده و اگر از حالا تدابیری برای مقابله و مبارزه با ورود چنین تفکراتی اندیشیده نشود، بی تردید به زودی شاهد سونامی هولناکی از ازدواج با خود خواهیم بود که ضربات سهمگینی بر پیکرهی جامعه و بنیان خانواده وارد خواهد نمود.
پی نوشت:
سولوگامی یا ازدواج با خود چیست؟،خبرگزاری فارس،20 مهر 1396
یک گزارش نه چندان دخترانه!
یک گزارش نه چندان دخترانه!
هنوز هم هستند دخترانی که سیب گلابند ، مثل برفند ، مثل آبند اما گاهی داستان فرق می کند و چیزی که مهم است علت آن است ، می توان علت های مختلفی را برای آن در نظر گرفت اما بدترین ان زمانی است که مادر خانواده ، خود مسبب این رفتار شود.

وقتی دختری یا پسری را با روپوش مدرسه می بینیم، آنها در نگاهمان دانش آموزانی هستند که هر روز صبح تا عصر وقت خود را درسر کلاس درس می گذرانند و زمانی که به خانه بر می گردند مشغول انجام تکالیف و پروژه های درسی شان می شوند. فکر می کنیم که همه دغدغه آنها سحرخیزی و شب امتحان و تکلیف است و خیلی حساب قابل توجهی در ذهن برای آنها باز نمی کنیم. اما غافل هستیم که اگر قرار است تربیتی یا پیشرفتی حاصل شود باید از همان دختران و پسران روپوش دار مدرسه ای شروع کنیم.
چندسالی است به علت تغییرات فرهنگی و اجتماعی در شبکه جهانی و سرایت آن به ایران دچار بلوغ زودرس و مسائل و مشکلات ناشی از آن هستیم. دختران و پسرانی که دیگر فقط دانش آموز نیستند و هر کدامشان به تنهایی می توانند مسئله ای را برای خانواده و اجتماع رغم بزنند.
آزادی خانواده ها در مقابل فرزندان، وجود هزاران نوع آرایش ها، مدلینگ ها، نیمه برهنگی ها و... در سطح جامعه،دسترسی آسان به فیلم های خارجی که تابع هیچ قید و بندی نیستند، همه و همه موجب گردیده است تا همان پسر و دختر از سنین کم، بلوغ جنسی را تجربه کنند. محدودیت های این نوجوانان در خانه آن ها را بیش از هر زمان دیگری به سمت گروه همسالان و دوستان مدرسه شان می کشاند. از سوی دیگرگاهی خانواده ها به علت تز روشنفکری که در بین آنها باب شده و یا به علت زخم هایی که خود والدین در زندگی تجربه کرده اند موجب شده است خود بستر ساز فضایی برای فرزندانشان باشند که مناسب سن آنها نیست.
بهار دختر 17 ساله ای که سال سوم دبیرستان دررشته معماری در یکی از مدرسه های شهر تهران تحصیل می کند. بهار بعد از جدا شدن پدر و مادرش از یکدیگر، همراه با مادرش در تهران زندگی می کند. به گفته بهار از 13 سالگی شاهد روابط مادرش با پسران بوده و همین باعث شده که او نیز مانند مادرش از همان سن داشتن روابط با پسر را تجربه کند. دختربچه ای 13 ساله که به جای فکر کردن به آینده تحصیلی و اینکه قرار است چه کاره شود، پا به پای مادرش مشروب می خورد و هیچ محدودیتی برای خوردن مواد الکلی نداشته است. در همان سن برای اولین بار دوست پسر خودش را به منزل دعوت می کند و درگیر اولین رابطه نامشروع در زندگی اش می شود. در همان سن 13 سالگی بعد از اولین رابطه به مرور احساس می کند که قادر به کنترل نیازهای جنسی اش نیست. برای برطرف کردن نیاز جنسی خود رابطه های نامشروعش را ادامه می دهد اما دیگر آن دختر 13 ساله نیست که فقط برای نیاز جنسی خود وارد رابطه شود و نیازهای مالی اش را هم از این طریق تامین می کند.
نگار دختر 17 ساله دیگری است که او هم سال سوم دبیرستان در رشته معماری تحصیل می کند. پدر نگار معتاد و بیکار است. نگار اعتیاد و بیکاری پدرش را که می بیند از مادرش می خواد که در سن 14 سالگی او را شوهر بدهد. به گفته خود نگار او نه برای تشکیل خانواده که برای برطرف کردن نیازهای جنسی اش از مادرش این درخواست را داشته است. او می گوید که نیازهای جنسی ام به گونه ای بود که تحت هیچ شرایطی نمی توانستم از همان سنین آن را کنترل کنم. مادر نگار از او می خواهد به جای اینکه ازدواج کند و درگیر مسائل و مشکلات ازدواج شود و به ترس از اینکه آینده ایمچون خودش در انتظار نگار هم باشد، از او می خواهد به جای ازدواج، به دوستی با پسران بپردازد. قصد نگار از ازدواج برطرف کردن نیازهای جنسی خود بوده است اما زمانی که با این پیشنهاد مادرش مواجه می شود، پس از آنکه با پسری دوست می شود، در همان سن داشتن رایطه نامشروع با جنس مخالف را نیز تجربه می کند. نگار اکنون که به سن 17 سالگی رسیده است تعداد روابط نامشروعش به حدی رسیده که شمارش از دستش خارج شده است.
نگار و بهارها زیاد نمی شوند اگر کسی که اسم الگو را در خانه برای دختر دارد، الگوی ارتباطات درست و تعهدمندانه به خانواده باشد.
نگار و بهار هم دوست داشتند خانواده ای داشته باشند که به جای پیشنهاد دادن آنها به ارتباط با پسران، به آنها کمک می کردند تا به جای آنکه در سن 17 سالگی تعداد روابط نامشروعشان را بشمارند و داستان تلخ خود را بازگو کنند، فقط دختر نوجوانی باشند که وقتی از مدرسه به خانه برمی گردند به جای دادن نرخ تن خود، حساب تست هایی را کنند که باید تا شب کنکور بزنند.
بهار و نگار تنها بخش کوچکی از یک مدرسه دخترانه در یکی از مناطق تهران بودند که از سن پایین و رسیدن به بلوغ زودرس درگیر روابط نامشروع با جنس مخالف شدند. نه فقط نگار و بهار بلکه کسانی که حتی فقط دوست پسر داشتند ولی به هر دلیلی یا اعتقاد شخصی و یا ترس از خانواده وارد رابطه با دوست پسران خود نشده بودند به راحتی و با افتخار از روابط خود با جنس مخالف و گردش و تفریح و مهمانی و حتی مسافرت به اسم اردو مدرسه ای با دوست پسران خود صحبت می کردند.
نگار و بهارها زیاد نمی شوند اگر کسی که اسم الگو را در خانه برای دختر دارد، الگوی ارتباطات درست و تعهدمندانه به خانواده باشد. اجتماع، جامعه، دوستان و هر کسی اگر به هزاران طرق مختلف راهی را نشان دهند که انتهایش بی راهه است یک مادر با هر مشقتی کج راه را به مسیری مستقیم تبدیل می کند. مادر الگوی دلسوزی برای فرزند است و خود را فنا می کند تا فرزندش به بهترین زندگی دست پیدا کند، اما چه شده که مادر مظهر الگوی پاکدامنی، دامن فرزند خود را به سوی ارتباط های نامشروع و رفتارهای ناشایست می کشاند.
کاش قبل از فرزند دار شدن، تمرین کنیم که دیگر آن زن تنها نیستیم که اگر کاری کنیم یا خطایی از ما سر بزند کسی توجهی نمی کند و به سادگی از آن می گذریم، وقتی مادر باشید همیشه نگاه های دلنشین کودک را به همراه دارید و مادر بزرگترین مقلد برای تکرار کارهای خود در فرزندش می شود.
لطفا مادر واقعی باشیم.....
حکم نماز با چادر نازک-کاشت ناخن و مانیکور
حکم نماز با چادر نازک
سوال : بنده چادرم نازک بود البته نه خیلی، ولی وقتی لباس آستین کوتاه میپوشم تقریبا از زیر چادرم پیداست ولی فکرنمیکردم بانبود نامحرم اشکال دارشته باشد. حالاچیکارکنم نمازهای سابقم را؟

پاسخ:
آیت الله خامنه ای: اگر با اعتقاد به صحت نمازتان بوده است نمازهای گذشته تان صحیح هستند.
آیت الله مکارم: چنانچه حجاب زير چادر، کامل باشد (پوشيده بودن بدن به جز گردي صورت و دست ها تا مچ) و لباس تنگ و چسبان نباشد نماز با چادر نازک صحيح است وگرنه اشکال دارد و بنابر احتیاط باید آنها رااعاده نماید.
آیت الله وحید: اگر در یادگیری مسأله کوتاهی کرده اید نمازی که به این کیفیّت خوانده اید باطل است و باید قضاء نمایید.
آیت الله شبیری: اگر پوشاندن بدن در نماز با آن چادر محقق نشده، باید نمازهایی که به این صورت خوانده اید را قضا کنید.
آیت الله فاضل: اگر چادر نازک و بدن نما باشد و زیر چادر لباس آستین کوتاه بپوشید و حجم دست از زیر چادر پیدا باشد نماز باطل است، لیکن اگر مسئله را نمی دانستید، نمازهایی که تاحالا به این صورت خوانده اید صحیح است، از حالا به بعد با پوشش کامل نماز بخوانید.
منبع : تبارک
حکم کاشت ناخن و مانیکور
آیا ناخن کاشته شده یا بلند گذاشتن ناخن زینت محسوب میشود و باید از نامحرم پوشانده شود؟

پرسش
آیا ناخن کاشته شده زینت محسوب میشود و باید از نامحرم پوشانده شود؟ اگر این ناخن را بلند بگذاریم چطور؟
پاسخ اجمالی
زینت بودن یک معنای عرفی است، پس اگر مکلف با مراجعه به عرف جامعه یقین کند کاشت ناخن یا بلند گذاشتن آن زینت شمرده میشود، باید آن را از نگاه نامحرم بپوشاند.
ضمائم:
پاسخ مراجع عظام تقلید نسبت به این سؤال، چنین است:[1]
حضرت آیت الله العظمی خامنهای (مد ظله العالی):
1و2. تشخیص آن به عهده مکلف است.
حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی (مد ظله العالی):
چنانچه مفسده ندارد، پوشاندن آن لازم نیست.
حضرت آیت الله العظمی سیستانی (مد ظله العالی):
زینت بودن یک معنای عرفی است پس اگر یقین داشته باشد زینت است باید آن را بپوشاند.
حضرت آیت الله العظمی نوری همدانی(مد ظله العالی):
تشخیص زینتی بودن عرفی است و اگر زینت محسوب شود باید از نامحرم پوشیده شود.
حضرت آیت الله هادوی تهرانی (دامت برکاته):
ظاهراً زینت محسوب میشود و باید پوشانده شود. لینک به سایت استفتائات
پی نوشت:
[1]. استفتا از دفاتر آیات عظام: خامنهای، سیستانی، مکارم شیرازی، نوری همدانی (مد ظلهم العالی) توسط سایت اسلام کوئست.
منبع : اسلام کوئست
آمار عجیب قهوه خانه های غیرمجاز در تهران
آمار عجیب قهوه خانه های غیرمجاز در تهران
در عرصه ارائه مواد دخانی سه صنف قابل تفکیک هستند: نخست، قهوهخانههای سنتی و قدیمی که از پیش از انقلاب موجود بوده و غالباً در مناطق کارگری مستقر هستند؛ دوم، قلیانسراهایی که در سالهای اخیر راهاندازی شده و محدوده فعالیت آن صرفاً عرضه قلیان است و محل حضور جوانان هستند؛ و سوم، اماکنی با کاربریهای دیگر مانند رستورانها و کافیشاپها که با هدف کسب درآمد بیشتر، مبادرت به عرضه قلیان میکنند.
مدت هاست که موضوع تعطیلی قهوه خانه ها در رسانه ها بازتاب پیدا می کند؛ این تعطیلی ها گاه شامل همه قهوه خانه ها می شود، گاه رستوران هایی که در کنار منوی غذا، قلیان هم عرضه می کنند و گاه فقط تهدیدی است بر قهوه خانه های غیرمجاز.
به عنوان نمونه، سرپرست دادسرای ناحیه ۱۹ تهران، ضمن انتقاد از صنف قهوه خانه داران به لحاظ عدم نظارت بر عرضه قلیان در این واحدها، اظهار داشت: مطابق ماده ۷ قانون کنترل جامع و مبارزه با دخانیات، صرفاً کسانی حق عرضه مواد دخانی را دارند که از وزارت صنعت و معدن مجوز داشته باشند؛ این در حالی است که امروزه در اکثر قهوه خانه ها و رستوران ها از قلیان استفاده می شود بدون آن که از چنین مجوزی برخوردار باشند.
چه تعداد قهوه خانه غیرمجاز در تهران فعال است
درباره تعداد قهوه خانه های غیرمجاز، آمار دقیقی وجود ندارد. اما بر اساس بازدیدهای میدانی و تکیه بر آمارهایی که مسئولان مختلف در این زمینه ارائه می دهند، می توان گفت تعداد این قهوه خانه ها در کلانشهر تهران، به چند هزار می رسد.
غلامرضا حیدرعرب رئیس پیشین صنف قهوه خانه داران و سفره خانه داران چندی پیش در گفتگو با خبرنگار مهر با اشاره به قلیانسراهای غیرمجاز در تهران و کلانشهرها افزود: چهار برابر قلیان سراهای مجاز، قهوه خانه غیرمجاز داریم. از سوی دیگر یکی از مشکلات ما تداخل صنفی است. چرا باید در رستوران ها، کافی شاپ ها و حتی مکان های تفریحی قلیان داده شود. این قلیان ها بدون مجوز است و نیاز به حضور مسئولان به ویژه ورود صنف های مربوطه دارد. اگر جلوی این ها گرفته شود، قطعا بخش اعظم نگرانی ها کاهش می یابد.
اگر تعداد قهوه خانه های مجاز را حدود ۴ هزار باب بدانیم، این عدد برای قهوه خانه های غیرمجاز به بیش از ۱۵ هزار قهوه خانه می رسد که آمار بسیار عجیب و شگفت آوری است.
اما محسن نظری رئیس فعلی صنف در گفتگو با خبرنگار مهر می گوید: ما حدود هزار قهوهخانه بدون مجوز در تهران داریم که هم گشتهای ما و هم اتحادیه، هم بازرسی و هم اماکن به صورت روزانه این قهوهخانهها را رصد کرده و اطلاعات آنها را به اتحادیه میدهند. با ارجاع آنها به اتحادیه یا این واحدها مجوز میگیرند یا تعطیل میشوند.
همچنین سردار لطفی رییس پلیس اطلاعات و امنیت فاتب، در بیان وضعیت واحدهای صنفی ارائه دهنده قلیان می گوید: در تهران بزرگ ۱۶۸۳ قهوهخانه دارای مجوز در حال فعالیتاند؛ ضمن آنکه، ۱۱۱۸ فقره درخواست نیز در دست بررسی است .
وی تعداد واحدهای صنفی ارائه دهنده قلیان که دارای جواز یا بدون جواز بوده و یا تداخل صنفی دارند را ۴۰۰۰ باب اعلام کرد و در خصوص واحدهای مشمول تداخل صنفی می افزاید: سودآوری عرضه قلیان موجب شده تا رستورانها و کافی شاپها بر خلاف حوزه فعالیتشان مبادرت به عرضه قلیان بکنند.
۱۰ روزی که سال هاست نیامده است
محسن نظری همچنین با اشاره به خبر الزام به تعطیلی قهوهخانهها در تهران می گوید: متاسفانه صحبت از بستن همه قهوهخانههاست که با دلایل متعدد عنوان کردیم این کار منطقی نیست.
وی با بیان این مطلب که بیش از ۳ هزار قهوهخانه مجوزدار در تهران فعال هستند، گفت: در این بین ۳۵ هزار نفر به صورت مستقیم از طریق این حرفه کسب درآمد میکنند و بیشتر آنها سرپرست خانوار هستند.
اما دادستان تهران با رد توجیهات ترحم آمیز مدیران برخی اتحادیه ها مبنی بر این که در تعطیل کردن واحدهای صنفی فاقد مجوز و متخلف، رعایت وضعیت شغلی آن ها را می نمایند، می گوید: با استدلال های ترحم آمیز نمی توان تهران را اداره کرد و این توجیه که نباید با اقدامات اتحادیه، افرادی بیکار شوند، مردود است؛ زیرا نتیجه آن، رواج قاچاق کالا و دارو، اقدامات غیرمجاز و خلاف سلامت و بهداشت و رواج قلیان در رستوران ها و قهوه خانه ها است و آن گاه دیگر چیزی از شهر سالم و ایمن باقی نخواهد ماند.
اگرچه قهوه خانه ها در بسیاری از استان های کشور تعطیل شدند، اما حدود دو ماه پیش بار دیگر و برای چندمین بار موضوع تعطیلی قهوه خانه ها در تهران مطرح شد؛ البته گاه عنوان شد این تعطیلی برای همه قهوه خانه هاست و گاه از تعطیلی قهوه خانه های غیرمجاز سخن به میان آمد، اما هنوز با گذشت دو ماه، اقدامی در این زمینه صورت نگرفته است.
لزوم توقیف فعالیت واحدهای صنفی غیرمجاز عرضه مواد دخانی
دادستان تهران در نشست خبری روز ۱۱ آذر با ورود دوباره به واحدهای صنفی عرضه مواد دخانی، موانع فعلی در اجرای قانون پیرامون مواد دخانی را افزون بر ابراز برخی نگرانیها پیرامون بیکاری شاغلان در قهوهخانهها و قلیانسراها، شامل مخالفت برخی دستگاهها و مسوولان با این موضوع دانست و در توضیح اظهار داشت: برخی مسئولان، عرضه قلیان در اماکن عمومی را نگرانکننده نمیدانند و مخالفان با این مساله را به مخالفت با تفریحات مردم متهم میکنند؛ این در حالی است که نگاهی به میزان فوت ناشی از دخانیات که در مصاحبه اخیر قائممقام وزیر بهداشت در نشست خبری مورخ ۱۳۹۶/۷/۳ ارائه شد، مؤید نگرانکننده بودن استعمال مواد دخانی بهویژه از سوی جوانان است.
دادستان تهران خطاب به پلیس تاکید کرد که در مرحله اول باید به سراغ قلیانسراهای جدید و کافی شاپها و رستورانها رفت و در این راستا واحدهای صنفی فاقد مجوز را در اولویت قرار داد.
جعفری دولتآبادی در خصوص نحوه اقدام پلیس در مقابله با عرضه قلیان در اماکن عمومی، اظهار داشت: برنامه پیشنهادی مبتنی بر اجرای تهاجمی و دستگیری افراد نیست؛ بلکه لازم است ابتدا از طریق صنف مربوطه اخطاریهای برای واحدهای صنفی ارسال شود و با اعطای مهلت یک هفته تا ۱۰روزه برای جمعآوری قلیانها، اقدام اولیه به واحدهای صنفی واگذار شود و چنانچه اقدامی از سوی متصدی واحد صنفی به عمل نیامد، پلیس با حمایت قضایی اقدام کند.
وی تاکید کرد که پلیس بازرسی از واحدهای غیرمجاز را در اولویت قرار دهد؛ در این راستا ونحوه اقدام به گونهای نباشد که قلیانها به محلهای مخفی انتقال یابد.
جعفری دولتآبادی دادستان تهران با اشاره به مادهی ۱۱۴ قانون آیین دادرسی کیفری مصوب ۱۳۹۲ و اختیار بازپرس برای جلوگیری از فعالیتهای مضر به سلامت و مخل امنیت جامعه و یا نظم عمومی اعلام داشت: دادستانی تهران در امر جمعآوری و مبارزه با قلیانسراهای غیرمجاز و دیگر نهادهای عرضهکننده قلیان که فاقد مجوز میباشند، ورود جدی میکند.
با مروری بر تیتر اخبار چند سال گذشته، می توان دغدغه های مسئولان نسبت به گسترش قهوه خانه ها، به ویژه قهوه خانه های غیرمجاز را مشاهده کرد، اما نکته ای که نباید مغفول بماند، اجرایی شدن هشدارهاست.
برای نمونه نگاهی کوتاه به سرتیتر برخی از اخبار مربوط به قهوه خانه ها و جمع آوری قلیان از قلیان سراهای غیرمجاز می اندازیم.
۶ مهر ۹۵: با توافق وزارتخانه های بهداشت و صنعت؛ قلیان از قهوهخانهها حذف میشود
۴ خرداد ۹۵: دبیر دبیران شورایاری منطقه ۱۲ در صحن شورا مطرح کرد: درگیری های قهوه خانهها سالانه ۵۰۰ نفر را روانه زندان می کند
۳ خرداد ۹۵: رئیس پلیس اماکن عمومی ناجا خبر داد؛ شناسایی ۸ هزار واحد صنفی فاقد مجوز عرضه قلیان
۲۶ اردیبهشت ۹۵: رئیس کمیته عمران انتقاد کرد: قهوه خانههایی که دانشکده ها را محاصره کرده اند
۲۳ فروردین ۹۵: ۸۰ درصد قلیانسراها، حتی از اتحادیه صنفی مربوطه نیز مجوز ندارند
۲ بهمن ۹۴: چمران: کارکرد معتادان بیشتر در سفره خانهها و قهوهخانههای غیر مجاز است
۷ مهر ۹۴: برخورد نیروی انتظامی با قهوهخانههای محدوده ۵۰۰ متری مدارس
اما متاسفانه با وجود تاکیدات متعدد، شاهد اقدام خاص در رابطه با نظم دهی به این موضوع نبوده ایم.
رئیس صنف قهوهخانهداران می گوید: این روزها قهوهخانه به پاتوق اصلی جوانها بدل شده است. فضایی که چند جوان دور هم بنشینند و درباره مسائل کاری یا شخصی صحبت کنند. سوال این است که با تعطیلی قهوهخانهها آیا جایگزینی برای این دورهمنشینی انتخاب کردهایم؟
این هم سوالی است که قطعا نیاز به پاسخ گویی دارد، اما در هر صورت به نظر می رسد گام اول باید جمع آوری جدی قلیان سراهای غیرمجاز و تاکید بر جانمایی مناسب آن ها باشد.
پسرهای اینجا زود مَرد میشوند +تصاویر
پسرهای اینجا زود مَرد میشوند +تصاویر
حتما برخی از این پسر مردها را در خیابانها و اتوبوسهای شلوغ دیده اید و ...!
بلوچها، پسر را در هر دورهای به اسمی صدا میزنند. پسر بچهها را «لالوک» میگویند، پسر مجرد را «بچک» و مرد را «مردین» صدا میزنند.
پسرهای بلوچی در کودکی به مکتب میروند تا خواندن قرآن را یاد بگیرند. به ۱۳ سالگی که میرسند موتورسواری و رانندگی را یاد میگیرند، چون کمی که بزرگتر شوند، باید به جاده بزنند و تا لب مرز سوخت ببرند. تقریبا شغل همه جوانان و مردان این منطقه - به ویژه سراوان و روستاهای اطراف - قاچاق سوخت است و کار دیگری هم ندارند.
با خشکسالی منطقه، رَمق کشاورزی دیگر برای کسی نمانده. کسانی که نخلستان دارند، از بیآبی و خشک شدن نخلها شکایت میکنند. گاهی ریشسپیدان، هنرِ حصیربافی را هم به پسران یاد میدهند، اما نسل جدید علاقه چندانی به یادگیری نشان نمیدهد. بیآبی باعث شده تا درختان "داز" که مهمترین مواد اولیه حصیربافی است نیز خشک شوند. گرچه در بیابان تا چشم کار میکند از این درخت دیده میشود، اما حصیربافان میگویند اینها خشک شدهاند و به محض اینکه یک گره میخورند، پاره میشوند.
پسرهای بلوچی، موسیقی را هم از همان بچگی یاد میگیرند و سازهای بلوچی در بیشتر خانهها، جای خودشان را دارند. استعدادهای زیادی در بلوچستان وجود دارد، اما کمتر فرد یا جایی در روستاها پیدا میشود تا استعداد این کودکان را پرورش دهد.
جواد سیدزاده، آخرین بچه یک خانواده ۹ نفره است. مامای سنتی، او و چهار برادر و دو خواهرش را در خانه به دنیا آورده، اما فقط جواد دچار معلولیت شده و به سختی دست و پاهایش را حرکت میدهد.
داییِ جواد که با او رابطه خوبی دارد، میگوید: او وقتی به دنیا آمد سالم بود اما در بچگی تب و تشنج کرد و چون امکانات نداشتیم، به این روز افتاد.
جواد ۱۲ سال دارد و سه سال است آواز میخواند. اعضای خانواده او موسیقی عرفانی را خوب میدانند و سازهای بلوچی را اجرا میکنند. یکی از برادرانش دُهُلک میزند. جواد خواندن را از داییاش یاد گرفته و همراه گروه موسیقی پیرآباد همخوانی میکند. جواد هم آرزو دارد زمانی بتواند دُهُلک بزند.
او در روستای پیرآباد زندگی میکند و با کودکان دیگر به مدرسه روستا میرود. در کلاس چهارم حاضر میشود، اما نمیتواند بخواند و بنویسد. پیرآباد در ۱۰ کیلومتری روستای کلپورگان در سیستان و بلوچستان است، ۳۶ خانوار دارد و به شدت با مشکل کمآبی و خشکسالی مواجه است.
داییِ جواد میگوید: سراوان، مدرسهای برای معلولان دارد اما چون رفت و آمد دشوار است، کسی نمیتواند هر روز او را ببرد و بیاورد. معلم سال قبل جواد برای او خیلی وقت میگذاشت، اما معلم امسالش میگوید: «او معلول است، برای چه باید دو ساعت برایش وقت بگذارم؟» در حالی که جواد خیلی باهوش است. خدا را چه دیدی، شاید کارهای شد.
یوسف شَکِلزهی ۹ ساله است و در ایرانشهر زندگی میکند. او معلول ذهنی است و ساز مخصوصی دارد. پدربزرگش نوازنده برجسته قیچک است و هربار که شروع به نواختن میکند، یوسف نیز ساز مخصوص خودش یعنی یک بطری آب معدنی و یک تکه چوب به شکل آرشه دستش میگیرد و شروع به نواختن میکند.
یوسف بدن نرمی دارد و بدون آنکه باشگاه ورزشی برود یا تمرینی داشته باشد، میتواند برخی از حرکات ژیمناستیک را به راحتی انجام دهد.
او حاصل سومین ازدواج پدرش و بزرگترین فرزند خانواده است و به مدرسه بهزیستی میرود.
شریف شکل زهی ۱۲ ساله، کلاس پنجم است و مدرسه را دوست ندارد. چند ماهی میشود شروع به نواختن دُهُلک، قیچک و تنبورک کرده. او پسرعمه یوسف است و با قیچکی که از پدر بزرگش هدیه گرفته، مینوازد.
چند سال پیش، شریف دستش بین در گیر میکند و یکی از بندهای انگشتش قطع میشود. وقتی او را به درمانگاه میبرند، پزشک مربوطه بند انگشتش را با چسب میچسباند و میگوید خودش جوش میخورد! خانواده شریف بعد از چند روز متوجه بوی بدی میشوند، پانسمان دستش را باز میکنند و میبینند بند انگشت او نه تنها جوش نخورده بلکه فاسد شده است.
عرفان تلاک ۸ ساله و ساکن ایرانشهر است. او نیز کلاس دوم است و خوب دُهُلک میزند و تازگی هم در حال یادگیری نواختن تنبورک است.
اَسیب نیز ۱۲ سال دارد و کلاس دوم است. چون شناسنامه ندارد، نتوانسته مثل بچههای دیگر به مدرسه برود. مادر او همسر سوم پدرش بوده و بعد از فوت پدر، همسران دیگر اجازه گرفتن شناسنامه را به آنها ندادهاند. اَسیب میگوید اسمش به معنای درخت سیب است.
مزایای شغلی کارمندان درسازمانهای بزرگ
بررسی آخرین گرایشهای سیستمهای پاداشدهی (بخش دوم)
در بخش نخست این مقاله، گفتیم که در دنیای امروز که اغلب سازمانها با کمبود مهارتها مواجهند، میتوانیم از مزایای شغلی بهعنوان یک ابزار قدرتمند برای جذب و حفظ استعدادها استفاده کنیم. سپس به بررسی گرایشهای کلی پرداختیم و گفتیم برای کارکنان، خدمات درمانی از سایر مزایا مهمتر است. در ادامه این سوال را مطرح کردیم که «چرا مزایا مهمند» و پس از آن، آموختیم که چگونه از مزایا بهعنوان یک مزیت رقابتی استفاده کنیم. در پایان به اهمیت «انعطافپذیری شغلی» اشاره کردیم و گفتیم که انعطافپذیری میتواند بهعنوان یک مزیت شغلی به کارکنان ارائه شود.در بخش دوم مقاله، به بررسی تک تک مزایای شغلی، از جمله برنامههای سلامت کارکنان، مرخصی با حقوق، برنامههای بازنشستگی و توازن میان کار و زندگی خواهیم پرداخت.
برنامههای سلامت
این نظرسنجی نشان داد که از میان دهها مزیت شغلی، سازمانها بیشتر روی برنامههای سلامت تمرکز کردهاند. طی یک سال گذشته، حدود یکچهارم سازمانها برنامههای سلامت خود را افزایش دادهاند. اغلب این سازمانها (۷۱درصد) به منظور ارتقای سلامت، اطلاعات و منابع مربوط به سلامتی را در اختیار کارکنان قرار داده بودند. ۶۲ درصد سازمانها نیز اطلاعات مربوط به سلامتی را هر سه ماه یک بار به شکل بروشور، روزنامه یا از طریق ایمیل یا توییتر به دست کارکنان میرساندند.
این برنامهها به سه دلیل حائز اهمیت هستند:
- بهبود سلامت کارکنان: ۸۸ درصد سازمانها معتقدند که اجرای این برنامهها بر سطح سلامت کارکنان موثر بوده است.
- کاهش هزینههای خدمات درمانی: ۷۷درصد سازمانها میگویند که برنامههای سلامتی، هزینههای خدمات درمانی را کاهش داده است.
- فرهنگ سلامت: ۵۳ درصد سازمانها به دنبال ایجاد فرهنگی بودهاند که سلامتی و تندرستی را در میان کارکنان ترویج کند.
میزهای ایستاده (standing desk)
از میان ۳۰۰ مزیتی که در این نظرسنجی مورد بررسی قرار گرفته، طی پنج سال گذشته، استفاده از میزهای ایستاده با افزایش چشمگیری روبهرو بوده است. از سال ۲۰۱۳ تا ۲۰۱۷، استفاده از این میزها سه برابر شده است. تحقیقات پزشکی اخیر نشان میدهد که نشستن برای مدت طولانی، صرف نظر از میزان فعالیت فیزیکی، پیامدهای مخربی به دنبال دارد، از جمله چاقی مفرط، بیماریهای قلبی و عروقی و افزایش خطر مرگ. بنابراین، حتی اگر غذای سالم بخورید و بهطور منظم ورزش کنید، نشستن طولانیمدت همچنان میتواند سلامت شما را به مخاطره بیندازد. روشهای دیگری نیز وجود دارند که با استفاده از آنها میتوانید کارکنان را تشویق کنید که از جای خود بلند شوند و تحرک داشته باشند، مثل مچبندهای ورزشی قدمشمار، برگزاری مسابقات سلامتی و تشویق کارکنان به استراحت در حین کار.
مرخصی با حقوق
مرخصی با حقوق، یکی از مهمترین جنبههای رضایت شغلی است. اکثر کارشناسان منابع انسانی بر سر این موضوع اتفاق نظر دارند که اگر بخواهیم روحیه، سلامت، عملکرد و بازدهی کارکنان را تقویت کنیم، باید گاهی آنها را به مرخصی بفرستیم. وقتی امکان مرخصی استعلاجی برای کارکنان فراهم باشد، آنها میتوانند هنگام بیماری در خانه بمانند. به این ترتیب بیماری آنها به دیگران سرایت نخواهد کرد و شاخص presenteeism کاهش خواهد یافت (presenteeism به معنای حضور کارکنان در محل کار در مواقع بیماری است. تحقیقات اخیر نشان میدهد که گرچه غیبت کارکنان هزینه دارد اما هزینههای حضور کارمند بیمار در محیط کار به مراتب بیشتر از غیبت اوست). اغلب سازمانها به ارزش مرخصی با حقوق واقفند، به ویژه سازمانهایی که امکان مرخصی با حقوق برای مسافرت را برای کارکنان فراهم کردهاند (۹۶ درصد). در تعدادی از سازمانها (۸۱ درصد) نیز امکان مرخصی استعلاجی وجود دارد. علاوه بر مسافرت و بیماری، در بعضی از سازمانها کارکنان میتوانند برای انجام کارهای شخصی (مثل شرکت در جلسه اولیا و مربیان) مرخصی با حقوق بگیرند.
بر اساس نتایج این نظرسنجی، در اغلب سازمانها کارکنان میتوانستند دست کم مبلغی از مرخصی استفاده نشده خود را دریافت کنند. در دوسوم سازمانها، کارکنانی که از مرخصی سالانه خود استفاده نکرده بودند، میتوانستند در سال بعد، از این مرخصی استفاده کنند. به این ترتیب کارکنان حق انتخاب دارند که کی و چگونه از مرخصی خود استفاده کنند. اما اگر برای استفاده از مرخصی، محدوده زمانی بگذاریم، کارکنان به مرخصی گرفتن تشویق میشوند (و در نتیجه بازدهی آنها افزایش مییابد).
اغلب سازمانها مرخصی با حقوق برای مسافرت و بیماری را بهطور مجزا محاسبه میکنند اما بعضی از آنها از سیستم PTO استفاده میکنند. در روش PTO، یک بانک اطلاعاتی برای ثبت ساعات مرخصی با حقوق راهاندازی میشود و هر بار که کارمند، به هر دلیلی به مرخصی میرود، از این ساعات کسر میشود، خواه به مرخصی استعلاجی رفته باشد، خواه به سفر. در نتیجه، کارکنان برای مدیریت زمان مرخصی خود از انعطافپذیری بیشتری برخوردارند. اما یکی از معایب این سیستمها این است که کارکنان ممکن است در مواقع بیماری، مرخصی نگیرند تا مرخصی خود را برای مسافرت نگه دارند. در برخی سازمانها، کارکنانی که از مرخصی خود استفاده نمیکنند (مرخصی استعلاجی یا مسافرت یا هر دو)، مبلغ مرخصی استفاده نشده را بهصورت نقد دریافت میکنند. در این میان برنامههای «اهدای مرخصی» رواج چندانی نداشتهاند. مزیت این برنامهها این است که کارکنانی که از تمام مرخصیهای خود (به دلیل بیماری یا سایر دلایل موجه) استفاده کردهاند، میتوانند از مرخصی اهدا شده توسط دیگران استفاده کنند.
در ایالات متحده، هر چه سابقه یک کارمند در یک شرکت بیشتر باشد، میانگین روزهای مرخصیاش بیشتر است. مثلا کارکنانی که یک سال سابقه کار دارند، میتوانند ۱۰ روز در سال مرخصی استعلاجی بگیرند در حالی که کارکنان با سابقه کمتر از یک سال، ۷ روز مرخصی استعلاجی دارند.۳۰ درصد سازمانها امکان مرخصی زایمان را برای کارکنان زن فراهم آوردهاند. این مزیت شغلی از سال ۲۰۱۶ تاکنون ۲۶ درصد گسترش یافته است. در تعداد کمی از سازمانها قانون «مرخصی پدر شدن» (paternity leave) نیز اعمال میشود. این مرخصی به کارکنان مردی که به تازگی بچهدار شدهاند، تعلق میگیرد. مدت زمان مرخصی والدین که به پدر یا مادر نوزاد تعلق میگیرد، بهطور متوسط ۴۱ روز برای مادر، ۲۲ روز برای پدر و ۳۱ روز برای والدینی است که نوزادی را به فرزندی قبول کردهاند.
بعضی از این مرخصیها بهطور کامل استفاده نمیشوند. دادهها همچنین حاکی از وجود یک نابرابری در اعداد و ارقام است که ریشه در جنسیت کارکنان دارد. در سال ۲۰۱۶، دو سوم از کارکنان زن از تمام مرخصی زایمان خود استفاده کردهاند در حالی که تنها ۳۶ درصد کارمندان مرد از مرخصی پدر شدن بهطور کامل استفاده کردهاند. این ارقام، نشاندهنده نابرابری جنسیتی در حوزه مراقبت از فرزندان است. بنابراین حتی اگر یک سازمان به کارکنان خود اجازه دهد که برای مراقبت از فرزندان خود مرخصی بگیرند، کارکنانی وجود دارند که هرگز از این مرخصیها استفاده نمیکنند. سازمانها باید علت را پیدا کنند و سپس کارکنان را به استفاده از این مزایا تشویق کنند. مثل سایر مشکلات فرهنگی در محیط کار، حل این مشکل و تقویت یک فرهنگ سازمانی مطلوب، نیازمند مشارکت رهبران است.
برنامهها و پسانداز بازنشستگی
اغلب سازمانها با اجرای برنامههای بازنشستگی به کارکنان کمک میکنند تا برای آینده خود برنامهریزی و پسانداز کنند. رایجترین این برنامهها، طرحهای کسر از حقوق یا مزایای معین هستند که در ۹۰درصد شرکتها اجرا میشوند، مثل طرحهای موسوم به ۴۰۱ (K) و Roth ۴۰۱ (K) در طرح Roth، مبلغی که از حقوق شما کسر میشود، با احتساب مالیات است. بنابراین پس از بازنشستگی میتوانید تمام مبلغ پسانداز را بدون پرداخت مالیات، برداشت کنید. در مقایسه با پنج سال گذشته، گرایش سازمانها نسبت به طرحهای سنتی کمتر شده و سازمانهای بیشتری نسبت به طرح Roth گرایش پیدا کردهاند. بسیاری از سازمانها نیز به برنامههای «بازنشستگی تدریجی» روی آوردهاند. در این برنامهها به جای آنکه کارمند به یکباره بازنشسته شود، ساعات کاریاش به مرور کاهش مییابد. این برنامهها با هدف کمک به کارکنان در گذار از کارمندی به بازنشستگی و تبادل دانش و اطلاعات آنها با سایر کارکنان طراحی شدهاند. ترس از بیپولی همواره در کارکنانی که قصد بازنشستگی دارند، وجود دارد. به منظور تامین درآمد مادامالعمر برای کارکنان، شرکتها میتوانند برنامههای جانبی بازنشستگی را در کنار برنامههای اصلی به اجرا درآورند، مثل بیمههای مستمری.
تسهیلات و توازن میان کار و زندگی
کار انعطافپذیر، یکی از مزیتهای مقرون به صرفه برای ایجاد توازن میان کار و زندگی است. از دیدگاه بسیاری از سازمانها، انعطافپذیری یکی از استراتژیهای قدرتمند برای جذب نیروست. ارتباط از راه دور (۶۲ درصد سازمانها) و ساعات کاری انعطافپذیر (۵۷درصد)، رایجترین روش برای افزایش انعطافپذیری بودهاند. بزرگترین تغییری که طی پنج سال اخیر در انعطافپذیری مشاهده میشود، افزایش دورکاری بر اساس نوع وظیفه شغلی است (با افزایش ۵۹ درصد). طی یک سال گذشته، دورکاری برای کارکنان نیمهوقت حدود ۳۵ درصد افزایش یافته و در ۲۳ درصد سازمانها، امکان دورکاری برای کارکنان تماموقت نیز وجود دارد. علاوه بر افزایش انعطافپذیری، فضای سازمانها تا حدی غیر رسمی شده است و حالا بسیاری از کارکنان میتوانند با لباس غیر رسمی در محل کار حاضر شوند. بعضی از سازمانها (۱۳ درصد) پا را فراتر گذاشته و طرح «هفته کاری چهار روزه» را به اجرا درآوردهاند. این طرح باید در مورد همه کارکنان، اعم از نیمهوقت و تماموقت اجرا شود.
مزایای دیگری نیز تحت عنوان طرحهای «دوستدار خانواده» وجود دارند که با هدف ارائه خدمات به همسران، فرزندان و سایر اعضای خانواده کارمند طراحی میشوند. یکی از رایجترین این مزیتها، حساب هزینههای انعطافپذیر (FSA) است که توسط کارفرما و با هدف ارائه خدمات درمانی به اعضای خانواده کارکنان راهاندازی میشود.برنامههای خدمات با هدف کاهش اتلاف وقت و انرژی کارکنان طراحی شدهاند، مثل آمادهسازی غذا و نوشیدنی، ایجاد فرصتهایی برای معاشرت کارکنان با یکدیگر، برنامههای داوطلبانه، ارائه کمکهای حقوقی و خدمات پستی. دو تغییر عمده در این حوزه از این قرارند: سرو کردن قهوه رایگان (افزایش) و راهاندازی کافه در محیط کار (کاهش). بعضی از سازمانها نیز در بعضی مناسبتها کارکنان را به صرف ناهار یا میان وعده دعوت میکنند.
مزایای مالی و حرفهای
بسیاری از سازمانها علاوه بر حقوق و دستمزد، مزایای مالی دیگری را برای کارکنان در نظر میگیرند که رایجترین آنها، پاداش سالانه بوده که اخیرا محبوبیت خود را از دست داده است. مزایای مالی به شکل انواع و اقسام پاداشها به کارکنان ارائه میشوند، از جمله پاداش رجوع (referral bonus) که به کارکنانی تعلق میگیرد که یک کارمند جدید را به سازمان معرفی کنند.برای ارائه مزایای مالی دهها راه وجود دارد، مثل پارکینگ مجانی، بیمه عمر گروهی، کمک هزینههای آموزشی و خدمات مالی. ارائه مشاوره مالی به کارکنان نیز اخیرا مورد توجه بسیاری از سازمانها قرار گرفته تا جایی که حدود ۴۹درصد سازمانها، به کارکنان خود مشاوره مالی میدهند، چه بهصورت آنلاین، گروهی یا تک به تک. با کمک این مشاورهها کارکنان میتوانند مسائل مالی خود را مدیریت کنند و در سایه این آموزشها، استرس خود را کاهش دهند. عدم پیشرفت شغلی، عامل استعفای برخی کارکنان بوده است (۲۱درصد). برنامههای پیشرفت حرفهای به شما کمک میکنند تا نیروهای جانشین را آموزش دهید، سطح دانش نیروی کار خود را افزایش دهید و چالشهای جذب نیرو را به حداقل برسانید. حدود نیمی از کارشناسان منابع انسانی معتقدند که موثرترین استراتژی آنها، آموزش و آمادهسازی نیروهای فعلی برای انتصاب در پستهای تخصصی بوده است. رایجترین مزایا در این رابطه، عضویت در انجمنهای حرفهای یا فرصتهای پیشرفت حرفهای درونسازمانی یا برونسازمانی هستند.
مسافرت کاری، اسکان و جابهجایی
وقتی یک مسافرت کاری برای کارمندی پیش میآید، مزایا کمک میکنند تا سفر بیدردسری را تجربه کند. رایجترین این مزایا، پازپرداخت هزینههای تاکسی و پارکینگ است. ۷۶ درصد سازمانها هزینه وعدههای غذایی و میان وعدهها را نیز تقبل میکنند که این رقم در سال ۲۰۱۳، ۷۰ درصد بوده است. ۳۶ درصد سازمانها هزینه تماس تلفنی کارکنان در سفرهای کاری را پرداخت میکنند که این رقم در مقایسه با سال ۲۰۱۳، حدود ۸ درصد کاهش یافته، شاید به این علت که بسیاری از کارکنانی که به سفر میروند، یک خط تلفن کاری در اختیار دارند و تمام تماسهای خود را از طریق آن انجام دهند. مزایای مربوط به اسکان و جابهجایی رواج چندانی نداشتهاند. طی یک سال گذشته، مزایای مربوط به جابهجایی موقتی حدود ۴ درصد کاهش یافته است تا جایی که تنها ۲۰ درصد سازمانها این مزایا را به کارکنان خود ارائه میکنند.
چه مزایایی را به کارکنان ارائه دهیم؟
پاسخ به این سوال، نیازمند تصمیمات آگاهانه و استراتژیک است. کارشناسان ما توصیه میکنند که برای تامین نیازهای فعلی و آینده کارکنان، از این سه گام اساسی غافل نشوید:
- مطالعه طیف وسیعی از منابع برای آشنایی با آخرین گرایشها
- استراتژیهای خلاقانه
- بازبینی مداوم مزایا و همسوسازی آنها با فرهنگ سازمان.
در بخش نهایی این مقاله، بیست شرکت برتر جهان از نظر مزایای شغلی را مورد بررسی قرار خواهیم داد.




