rezas
زبان بدن زنان را بشناسید!
زبان بدن زنان را بشناسید!
در این جهان هر انسان، حیوانی و یا حتی اشیا هم زبان مختص به خود را دارند که شناخت آنها برای برقراری ارتباط ضروریست اما امروزه دانستن زبان زنان از هر زبان دیگری واجبتر است.

در قرارهای آشنایی، دنیای کسبوکار و در موقعیتهای اجتماعی، زنان باید نشان بدهند که به اندازهی کافی اعتمادبهنفس دارند. زبان بدن ابزار خوبی برای نمایش قدرت و اختیار است. زنان در بهکارگیری زبان بدن باید برخی بایدها و نبایدها را رعایت کنند. در این مطلب، شما را با زبان بدن زنان با اعتماد به نفس آشنا میکنیم.
۱. سرجنبانک نباشید
یکی از اشتباههای رایج زنها تکاندادن بیشازاندازهی سر بهنشانهی توجه و تأیید طرف مقابل در مکالمات است. از دید شخصی خارج از بحث، اینکار شما را کمی شبیه عروسکهای سرجنبانک میکند! البته تکاندادن سر اهمیت زیادی دارد و نبود آن ممکن است نشانهی بیتوجهی به طرف مقابل باشد. همچنین تأیید با سر میتواند نشانهی دوستی و صمیمیت باشد اما ممکن است این پیام را منتقل کند که میشود شما را بهسادگی قانع کرد. تکاندادن سر به نشانهی تأیید نباید وضعیت پیشفرضتان باشد، تنها هنگامی بهراستی با کسی موافقید با تکانِ سر آن را نشان بدهید.
۲. لبخندتان ساختگی نباشد
دخترها در سن نوجوانی یاد میگیرند برای اینکه موردپسند باشند، «لبخند بزنند و سر تکان دهند»، اما لبخند ساختگی نهتنها نشانهی ضعف بلکه نشانهی دورویی است. پس بهجای لبخندی ماسیده روی صورت، مرواریدهای خوشگلتان را فقط در رویارویی نخست یا هنگامیکه واقعا نکتهای خوشایند نظرتان را جلب میکند، نمایان کنید. اینگونه لبخندتان به دل مینشیند.
لبخند با خنده تفاوت دارد؛ لبخند نشانهای ملایم است؛ خنده محکمتر، رساتر و حتی بلندتر است. باید متناسب با موقعیت تصمیم بگیرید لبخند بهتر است یا خنده.
۳. از بالای عینک به دیگران خیره نشوید
شاید در اطرافتان کسانی را دیده باشید که از بالای عینکشان به دیگران خیره میشوند. اینکار پیام خودبرتربینی و کوچکشمردن را به دیگران منتقل میکند. پس اگر عینک میزنید، اینگونه به دیگران نگاه نکنید چون شما را دورازدسترس و افادهای جلوه میدهد.
۴. با لباسها و زیورآلاتتان ور نروید
زنها وقتی عصبی هستند با موها یا جواهرآلاتشان بازی میکنند یا با لباسهایشان وَر میروند. این کار نشانهی اعتمادبهنفس پایین است. شاید در موقعیتهای غیررسمی بازی با موهایتان کار مقبولی باشد اما در موقعیتهای کاری و قرارهای حرفهای از این کار اجتناب کنید زیرا هیچ نشانی از توانمندی حرفهای به همراه ندارد.
۵. به حالت دستتان دقت کنید
زنها معمولا تمایل دارند درحالیکه کج ایستادهاند و دستی به کمر زدهاند، مچ دست دیگر را طوری شُل رها کنند که انگار مچشان مفصل ندارد! این حالت حتی بدون ادا و اطوار خاصی، نشانهی سلطهپذیری است. زنها معمولا بهشکل ناخودآگاه در میان افرادی که مایل به مراوده با آنها هستند، این حالت را به خود میگیرند. اگر میخواهید قدرتتان را به دیگران نشان دهید، حالت شُل و وارفته به مچ دستتان ندهید.
۶. اشاره نکنید
حواستان باشد به آدمها اشاره نکنید یا انگشتتان بیهدف در هوا نچرخد. اینکار زنهای غرغرو را به یاد آدم میآورد. اگر بهدنبال حرکاتی با انگشتها هستید، دستانی با کف گشوده یا اُکی غواصی (کف دستتان را باز کنید و نوک انگشتان اشاره و شست را روی هم قرار دهید) اشارههای مثبتی هستند و شما را صمیمیتر و با اعتمادبهنفستر جلوه میدهند.
۷. پاها را در راستای طرف مقابل قرار دهید
جهتگیری پاها رابطهی مستقیم با خواست و میل شما دارد. اشارهی مستقیم پاها به طرف مقابل به معنی علاقهی حقیقی شما برای برقراری ارتباط است. درمقابل وقتی پاها سمتی دیگر مثلا در خروجی را نشانه بگیرند، یعنی فرد بیشتر مایل به ترک موقعیت است تا شناختن شما. در رویارویی با آدمهای قدرتمند و معتبر طوری بایستید یا بنشینید که پاهایتان مستقیما به فرد موردنظر اشاره کنند، زیرا نشاندهندهی علاقه و احترام شماست.
۸. قلمروتان را مشخص کنید
اگر میخواهید قاطع و ابرازمند جلوه کنید، میتوانید پاهایتان را کمی با فاصله قرار بدهید. زنها این نشانه را که بهمعنای «مشخصکردن قلمرو» است بهشکل ناخودآگاه در برابر مردان برای نشاندادن اعتمادبهنفس بهکار میگیرند. زنها وقتی دستپاچه هستند تمایل دارند تاجاییکه ممکن است جای کمتری اشغال کنند! مثلا پاها را روی هم میاندازند، دستها را روی مبل یا صندلی میگذارند یا روی سینه گره میکنند، اما این نشانهی ضعف است. با اعتمادبهنفس وارد جمع شوید؛ پاها را پس نکشید، دستبهسینه نباشید و شانههایتان را جمع نکنید. اینگونه محکم و قدرتمند جلوه میکنید.
۹. سبک باشید
منظور شخصیتتان نیست! پژوهشها نشان دادهاند افرادی که بیش از یک قلم را همراه خودشان اینور و آنور میبرند (کیف دستی و کیف دوشی، کیف و کت و مانند آن) بینظم و فراموشکار بهنظر میرسند! پس پیش از ورود به جمع یا قرار ملاقات فقط لوازم ضروری را در کیف دستیتان بگذارید و لباس رویتان را هم هنگام ورود تحویل بدهید یا در جایی بگذارید تا مجبور نباشید آن را با خودتان اینور و آنور ببرید.
دستها را در مقابل هم و نوک انگشتها را روی هم قرار بدهید. این نشانهی اعتمادبهنفس و اطمینان به خود است. این کار روش خوبی برای دمیدن اعتمادبهنفس در خودتان و دیگران، پیش از ملاقات یا مراسم و در طول آن است.
چند توصیه دیگر
پا روی پا انداختن و دستبهسینه بودن، نشانهی این است که در وضعیت تدافعی هستید. برخی هم ممکن است گمان کنند آدم نچسبی هستید! گاهی ممکن است دیگران اینطور برداشت کنند که دارید رازی را پنهان میکنید و تمایلی برای برقراری ارتباط ندارید. پس هنگام صحبت با دیگران مراقب حالت بدنتان باشید.
نباید پیوسته و در تمام طول صحبت یا جلسه به طرف مقابل بچسبید. اما در موقعیت مناسب با پیشبردن سر و شانه کمی به او نزدیک شوید؛ بهشکلیکه طرف مقابل متوجه حرکتتان بشود. راستقامت نشستن یا ایستادن نشانهی اعتمادبهنفس است. در موقعیتهای رسمی از خمودگی اجتناب کنید و تنها هنگامیکه میخواهید بر چیزی تأکید کنید کمی سرتان را متمایل کنید.
ارتباط چشمی یکی از نشانههای مهم زبان بدن است. باید بدانید چه زمانی ارتباط چشمی برقرار کنید و چه زمانی دست از آن بکشید. البته ارتباط چشمی بهمعنی خیرهشدن به طرف مقابل نیست، فقط گاهی خیلی طبیعی به او نگاه کنید.
در جلسههای گروهی یا صحبت با گروهی از آدمها باید به همهی آنها به یک اندازه توجه کنید. نباید اینطور بهنظر برسد که به برخی بیشتر توجه میکنید و از برخی غافل شدهاید.
اگر کمی با فاصله بنشینید یا هنگام ایستادن کمی فاصله بگیرید، پیام نامناسبی را منتقل نمیکنید. این نشان میدهد دوست دارید حریم شخصیتان را حفظ کنید و اینکه نسبت به خودتان حس خوبی دارید.
لبخند با خنده تفاوت دارد. لبخند نشانهای ملایم است؛ خنده محکمتر، رساتر و حتی بلندتر است. باید متناسب با موقعیت تصمیم بگیرید لبخند بهتر است یا خنده.
هیچوقت سرتان را پایین نیندازید، زیرا این کار میتواند نشانهی بیاحترامی یا نداشتن اعتمادبهنفس باشد.
هنگام صحبت با دیگران کمی شانهها را شل کنید. آرام باشید، تکیه دهید و رها باشید.
تند حرفزدن تأثیر خوبی ندارد. باید بهآرامی و با صدای مناسب صحبت کنید.
آنچه باید خانم ها از مکانیزم مغز آقایان بدانند
آنچه باید خانم ها از مکانیزم مغز آقایان بدانند
اکثر باورهای متداول در مورد مغز مردها براساس تحقیقات انجام گرفته روی مردهای سن ۱۹ تا ۲۲ سال است، کسانیکه هنوز تحصیلات دانشگاهیشان را هم به پایان نرساندهاند و در این تحقیقات برای درآوردن خرج روزمره و دانشگاهشان شرکت میکنند ولی مغز مردها در طول عمرشان تغییرات زیادی میکند. اینجا درمورد باورهای نادرست متداول صحبت میکنیم. آنوقت خواهید فهمید که مردها تا چه اندازه در برابر تنهایی آسیبپذیر هستند و چرا تا این اندازه روی پیدا کردن راهحل متمرکزند.

مردها هم دوست دارند ازدواج کنند
زنها دوست دارند زندگیشان سر و سامان پیدا کنند ولی مردها دوست ندارند متعهد شوند و دلشان میخواهد آزادیشان دست خودشان باشد.
شاید این یکی از بزرگترین باورهای نادرست درمورد مردها باشد که از گرایش امریکاییها به استفاده از داوطلبان بسیار جوان برای تحقیقات انجام گرفته ناشی میشود.
در یک تحقیق انجام گرفته در بولیوی نشان داده است که خیانتها معمولاً تا قبل از سن ۳۰ سالگی آقایان اتفاق میافتد.
براساس این تحقیق، بعد از ۳۰ سالگی مردها دیگر سرگرم تامین معاش خانوادهشان میشوند البته متعهد شدن برای بعضی از مردها سختتر از بقیه است.
مشکلی که براساس تحقیقات میتواند ریشه ژنتیکی داشته باشد. مردهایی که ژن بیبندوباری ندارند، تقریباً ۶۰ درصد جامعه را تشکیل میدهند و احتمال ازدواج کردنشان بیشتر است.
رئیس کیه؟
سلسلهمراتبهای ناپایدار اضطراب زیادی برای مردها ایجاد میکند ولی یک زنجیره مشخص از دستورات، مثل دستوراتی که در ارتش و بسیاری محیطهای کاری تمرین میشود، سطح تستوسترون آنها را پایین آورده و خشونت مردها را کنترل میکند.
درگیر شدن با ایجاد سلسلهمراتبها که از سن ۶ سالگی برای مردها شروع میشود، باعث میشود مردها سعی داشته باشند همیشه خودشان بالادست رفته و بقیه را پاییندست خود بدانند.
پدر شدن
مغز مردها ماهها قبل از اینکه پدر شوند، آماده همکاری کردن میشود. در بدن پدرهای آینده تغییرات هورمونی اتفاق میافتد (پرولاکتین در آنها بالا رفته و تستوسترون پایین میآید) و همین باعث میشود رفتاری پدرانه پیدا کنند.
فرومونهای زن باردار به همسرش هم سرایت کرده و باعث میشود مردها هم دچار تغییراتی اساسی شوند حتی قبل از اینکه زن حامله شود، فرومونهای مرد باعث میشود در مغز زن نورونهای مادر خوب فعال شود.
مغز بالغ مردانه
در طول دوره تکامل، مردها در زمان جوانی نیاز به رقابت بر سر مقام و همسر و در زمان بلوغ نیاز به تاکید بر پیوند و همکاری داشتهاند.
خود مردها هم این را تایید میکنند و تحقیقات روانشناختی نشان داده است که جلو افتادن از رقبا در سنین بالاتر جذابیتی برای مردها ندارد.
درمقابل، آنها توجه بیشتری به روابطشان و بهتر کردن جامعه نشان میدهند. این تغییر احتمالاً به خاطر کاهش تدریجی سطح تستوسترون با بالا رفتن سن در آنها ایجاد میشود.
تحقیقات نشان داده است که مردهایی که سطح هورمون تستوسترون در آنها بالاتر است، در رقابت بهتر هستند و آنهایی که سطح پایینتری از تستوسترون دارند در رقابتهایی که نیازمند همکاری تیم و گروه است بهتر عمل میکنند.
بازی کردن با بچهها
تحقیقات نشان میدهد روشهای خاص مردها برای بازی کردن با بچههایشان که در آنها حرکات ناگهانی و اذیت کردن بیشتر است، باعث میشود بچهها بهتر یاد بگیرند، اعتمادبهنفس بالاتری پیدا کنند و بتوانند خودشان را بهتر برای دنیای واقعی آماده کنند.
تحقیقات متعددی نشان میدهد که پدرهایی که نقش فعالی در بزرگ کردن فرزندانشان دارند سطح پایینترین از تستوسترون دارند.
بااینکه هنوز مشخص نیست که سطح هورمون است که موجب این رفتار میشود یا برعکس ولی محققان بر این عقیدهاند که تکامل به نفع این پدران بوده است. بچههای انسان جزو نیازمندترین بچهها بین موجودات هستند و پدران خوب شانس این را دارند که بچهها و البته ژنشان باقی بماند.
دفاع از قلمرو
بخشی از کار مردها دفاع از قلمروشان است البته نیاز به تحقیقات بیشتری بر روی انسانها است ولی در پستانداران نر دیگر قسمت «دفاع از قلمرو» بسیار بزرگتر از همسران مادهشان است با اینکه زنان هم احساس مالکیت دارند، ولی مردها وقتی با تهدیدی نسبت به زندگی عشقی یا قلمروشان روبهرو میشوند، احتمال برخورد خشونتآمیز بیشتری دارند.
از دل برود هر آنکه از دیدهشان برفت
تستوسترون که بیشتر با خشونت و دشمنی مرتبط دانسته میشود، هورمون جنسی هم هست. و این میل در مردان شش برابر زنان است.
محققان دریافتهاند که تستوسترون بخش کنترل ضربه در مغز را دچار اخلال میکند. بااینکه هنوز نیاز به تحقیقات بیشتر است ولی همین توضیح میدهد که مردها تا زمانی که زنی جلو چشمشان است به او فکر میکنند و وقتی از دیدشان خارج میشود، از ذهنشان هم بیرون میرود.
تمرکز بر راهحل
بااینکه خیلی از تحقیقات نشان میدهد که زنها بسیار دلسوزتر از مردها هستند ولی این کاملاً صحت ندارد. سیستم دلسوزی و همدردی در مغز مردها وقتی کسی استرس دارند یا دچار مشکل شده است، واکنش میدهد ولی بخش «حل کردن مشکل» در ذهنشان خیلی زود غلبه میکند. این باعث میشود که به جای نشستن با آن فرد و همدردی کردن با او، برایش به دنبال یک راهحل باشند.
آسیبپذیری در برابر تنهایی
بااینکه تنهایی میتواند برای سلامتی و مغز همه ایجاد مشکل کند، مردان در سنین بالاتر آسیبپذیرتر هستند.
مردها برای مشکلاتشان کمتر از زنها کمک میگیرند که این موجب تنهاتر شدن آنها میشود و این مدارهای اجتماعی مغز آنها را دچار مشکل میکند.
زندگی کردن با زنها برای آنها بسیار مفید است. مردانی که در روابط بادوام هستند، سالمتر بوده، بیشتر عمر کرده و سطح هورمونهایشان نشان میدهد که میزان اضطراب کمتری دارند.
زنها برای غدد جنسی مردها هم مفید هستند. تحقیقی که در سال ۲۰۰۹ انجام گرفت نشان داده است که موشهای نری که با موشهای ماده زندگی میکنند نسبت به موشهای نری که تنها زندگی میکنند، برای مدت طولانیتری بارور میمانند.
احساسیتر
بااینکه معمولاً زنان جنسیت احساسیتر قلمداد میشوند، ولی نوزادان پسر معمولاً واکنشهای احساسی بیشتری نسبت به نوزادان دختر داده و احساساتشان را بیشتر ابراز میکنند.
مردان بزرگسال هم واکنشهای احساسی قویتری دارند ولی قبل از اینکه از این احساسات آگاهی داشته باشند. وقتی این احساسات به خودآگاه آنها میرسد، سعی میکنند روی آن سرپوش گذاشته و نشانش ندهند.
پسرها در جوانی یاد میگیرند که احساساتشان را پنهان کنند، چون اگر آنها را نشان دهند، به نظر فرهنگ و جامعه مردانه نیست ولی سرپوش گذاشتن بر روی احساسات هم واکنش «جنگ و گریز» را در آنها فعال میکند. واکنش قوی مرد و سرکوب متعاقب آن او را برای برخورد با یک تهدید آماده میکند.
منبع : جام جم
با کودکی که اشتباهش را نمیپذیرد چه کنیم؟
با کودکی که اشتباهش را نمیپذیرد چه کنیم؟
خیلی از مواقع والدین مطمئن هستند که کودکشان مقصر موضوع یا فاعل کار اشتباه است اما وقتی با دروغگویی و انکار او مواجه میشوند درمیمانند که چه رفتاری در این شرایط مناسب است؟

شاید شما هم با این موقعیت برخورد کرده باشید که کودک شما کار اشتباهی را انجام دهد و بعد چون کسی شاهد آن نبوده از قبول مسوولیت کاری که کرده شانه خالی کند و حتی به دروغ بگوید که آن را انجام نداده است. خیلی از مواقع والدین مطمئن هستند که کودکشان مقصر موضوع یا فاعل کار اشتباه است اما وقتی با دروغگویی و انکار او مواجه میشوند درمیمانند که چه رفتاری در این شرایط مناسب است؟
آیا باید کودک را هم به خاطر دروغگویی و هم به خاطر کار زشتش تنبیه کرد؟ آیا بهتر است که کودک را وادار به اعتراف کنید تا دروغگویی برای او تبدیل به یک عادت نشود؟ از چه راهی میتوان به این نتیجه رسید؟
پرسشهایمان را با دکتر پورشایگان، روانشناس کودک و نوجوان در میان میگذاریم و او توضیح میدهد: ابتدا بگذارید این موضوع را تذکر بدهم که وظیفه هر پدرومادری آموزش کودک است و نه تنبیه او. ابزارهای تنبیه و تشویق باید در راستای آموزش کودک به کار گرفته شود نه در جهت تلافی کار بد کودک و دروغگویی او. پس در وهله اول شما باید سعی کنید که کودک را متوجه دروغگویی خود بکنید و به او توضیح دهید که دروغگویی زشتی کار او را دوچندان میکند.
این روانشناس کودک و نوجوان در ادامه میگوید: اگر کودک شما به کاری که انجام داده است اعتراف نمیکند و دروغ میگوید نباید با روشهای اشتباه او را وادار به اعتراف کنید. به عنوان مثال، برخی از والدین برای اینکه از انجام کار اشتباه توسط کودک خود مطمئن شوند، اعتماد او را جلب کرده و به او احساس در امان بودن میدهند و میگویند: «اگر فلان کار را انجام دادهای ایرادی ندارد...» تا کودک به کار اشتباه خود اعتراف کند. اما این روش نادرستی برای اعتراف گرفتن از کودک است. زیرا در اغلب موارد والدین سر قولی که دادهاند، باقی نمیمانند و به محض اینکه کودک به کار اشتباه خود اعتراف میکند او را تنبیه و مجازات میکنند. این موضوع اعتماد کودک را نسبت به والدین خدشهدار میکند و باعث منزویشدن و پنهانکاری کودک میشود.
از طرف دیگر اگر هم والدین بخواهند به حرفی که زدهاند وفادار بمانند و واقعا انجام آن کار اشتباه را بدون ایراد و اشکال بدانند تکرار آن عمل نادرست برای کودک بیتفاوت میشود. چون پیش از این والدین به او اطمینان دادهاند که انجام آن کار ایرادی ندارد و تنها باید به انجام آن اعتراف کند. این شیوه باعث میشود که کودک خونسردانه کار اشتباهش را تکرار کند.
پورشایگان به روش درست اشاره میکند و میگوید: والدین باید در انتخاب کلمات در صحبت با کودک دقت کنند! به جای جمله قبلی ما میتوانیم بگوییم چون عمدا این کار اشتباه را انجام ندادی و متوجه ضررهای کاری که کردی، نبودی تو را میبخشیم و بعد از اینکه کودک به کار خودش اعتراف کرد میتوانید از او بخواهید که دفعه بعد این کار را تکرار نکند چون این زیانها را دارد و برایش در مورد ناراحتی و ضرری که این کار برای خودش یا اطرافیان ایجاد میکند، توضیح دهید.
والدین باید در انتخاب کلمات در صحبت با کودک دقت کنند
پورشایگان، روانشناس کودک و نوجوان در ادامه درباره علت دروغگویی کودک توضیح میدهد و میگوید: وقتی کودک از قبول اشتباهش سر باز میزند و به اصطلاح زیر بار نمیرود که دروغ گفته و فلان کار را انجام داده و بعد منکر شده است به این علت است که میخواهد عزت نفسش را حفظ کند. در واقع کودک نگران اعتباری است که نزد پدرومادر یا اطرافیان دارد و نمیخواهد جلوی آنها خرد شود. تحسین دیگران و برداشتی که از کودک دارند که تو بچه خوبی هستی... یا خیلی باهوشی و... باعث میشود کودک برای خودش یک جایگاه را در ذهن اطرافیان تصور کند که با برملاشدن اشتباهش این جایگاه ممکن است به کلی فرو بریزد.
کودک نگران این است که ارزشش در نزد پدرومادر کم شود و به همین دلیل دروغ میگوید. این مساله از این جهت اهمیت دارد که در مقابل اشتباهات یا کاستیهای کودک ارزش و اعتبار او را زیر سوال نبریم و در مقابل اشتباهات او واکنش شدید نشان ندهیم. مثل اینکه بگوییم دیگر به تو اعتماد ندارم که دروغ گفتی یا اینکه دیگر دوستت ندارم... این جملات اشتباه است و احساس پنهانکاری و دروغ را در کودک تقویت میکند.
این روانشناس در نهایت تاکید میکند: به جای این برخوردها بهتر است به او بگوییم که تو پسر یا دختر خیلی خوبی هستی و ما دوستت داریم اما اگر به این کار اشتباه ادامه بدهی این ضررها را برای تو و بقیه دارد و به او یاد بدهیم که اگر اشتباهی انجام دادی اما حقیقت را گفتی و به کارت اعتراف کردی ما زودتر تو را میبخشیم تا اینکه اصلا نگویی. با این روش کودک احساس امنیت و آرامش بیشتری میکند و احساس بیارزشی و طرد شدن به او دست نمیدهد.
منبع : تسنیم
حفظ آسایش والدین بر هم نزدن خواب والدین
فرزندی که آرامش و آسایش والدین خود را حفظ می نماید

در میان بنی اسرائیل شخصی به قتل رسید. امّا نشانی از قاتل او پیدا نشد.
بنی اسرائیل به حضرت موسی علیه السلام مراجعه کرده و از او چاره کار را خواستار شده و معرفی قاتل را درخواست نمودند.
قال الإمام الرضا علیه السلام: إنّ رجلًا- من بنی إسرائیل- قتل قرابة له.
ثمّ أخذه. و طرحه* علی طریق أفضل سبط- من أسباط بنی إسرائیل-.
ثمّ جاء یطلب بدمه.
فقالوا لموسی علیه السلام: إنّ سبط آل فلان قتلوا فلاناً. فأخبرنا من قتله؟
قال: ایتونی ببقرة.
قالُوا: أَ تَتَّخِذُنا هُزُواً.
قالَ: أَعُوذُ بِاللَّهِ أَنْ أَکونَ مِنَ الْجاهِلِینَ.
(قال) و لو أنّهم عمدوا إلی أی بقرة. أجزأتهم.
و لکن شدّدوا. فشدّد اللَّه علیهم.
قالُوا: ادْعُ لَنا رَبَّک یبَینْ لَنا ما هِی؟
قالَ: إِنَّهُ یقُولُ: إِنَّها بَقَرَةٌ لا فارِضٌ وَ لا بِکرٌ. عَوانٌ بَینَ ذلِک.
* فی التفسیر: فطرحه. فی التفسیر: قتل. مابین القوسین لم یذکر فی العیون.
حضرت موسی علیه السلام به آنها امر کرد تا گاوی را آورده و آن گاو را کشته و قسمتی از بدن آن را به بدن مقتول زده تا او- به اذن خدای عزّ وجلّ- زنده شده و قاتل خود را معرفی کند.
اما بنی اسرائیل با پرسشها و کنجکاویهای بیجای خود- در مورد خصوصیات این گاو- مجبور شدند که یک گاو معلوم و مشخص و معین را برای این کار تهیه کنند.
تا برای شناختن قاتل بکار ببرند.
یعنی: لا صغیرة. و لا کبیرة.
و لو أنّهم عمدوا إلی أی بقرة أجزأتهم. و لکن شدّدوا. فشدّد اللَّه علیهم.
قالُوا: ادْعُ لَنا رَبَّک یبَینْ لَنا ما لَوْنُها؟
قالَ: إِنَّهُ یقُولُ إِنَّها بَقَرَةٌ صَفْراءُ فاقِعٌ لَوْنُها تَسُرُّ النَّاظِرِینَ.
و لو أنّهم عمدوا إلی أی بقرة. لأجزأتهم. و لکن شدّدوا. فشدّد اللَّه علیهم.
قالُوا: ادْعُ لَنا رَبَّک یبَینْ لَنا ما هِی. إِنَّ الْبَقَرَ تَشابَهَ عَلَینا. وَ إِنَّا إِنْ شاءَ اللَّهُ لَمُهْتَدُونَ.
قالَ: إِنَّهُ یقُولُ: إِنَّها بَقَرَةٌ لا ذَلُولٌ تُثِیرُ الأَرْضَ وَ لا تَسْقِی الْحَرْثَ مُسَلَّمَةٌ لا شِیةَ فِیها.
قالُوا: الآْنَ جِئْتَ بِالْحَقِّ.
فطلبوها. فوجدوها عند فتی- من بنی إسرائیل-. فقال: لا أبیعها إلّابمل ء مسکها ذهباً.
فجاؤوا إلی موسی علیه السلام. فقالوا له (ذلک. فقال: إشتروها)*.
فإشتروها. (و جاءوا بها. فأمر بذبحها. ثمّ أمر أن یضرب المیت بذنبها.
فلمّا فعلوا- ذلک- حیی المقتول. و قال:- یا رسول اللَّه- إنّ ابن عمّی قتلنی- دون من یدعی علیه قتلی-. فعلموا- بذلک- قاتله)*.
فقال رسول اللَّه (موسی بن عمران علیه السلام)*- لبعض أصحابه-: إنّ هذه البقرة لها نبأ.
فی التفسیر هکذا: أی لا صغیرة و لا کبیرة. فی التفسیر: لأجزأتهم.
فی التفسیر هکذا: قال: فإشتروها.* ما بین القوسین لم یذکر فی التفسیر.
و صاحب آن گاو شخصی بود که نسبت به والدین خود نیکی می کرد.
و بنی اسرائیل- بخاطر آن کنجکاویها- مجبور شدند تا فقط همین یک گاو را برای پیدا کردن قاتل از آن جوان خریداری نموده و ذبح نمایند.
و آن جوان بشرط آنکه به مقدار وزن گاو به او طلا بدهند. حاضر به فروش گاو شد.
لذا بنی اسرائیل برای خریداری آن گاو مجبور گشتند تا به اندازه وزن و سنگینی اش طلا بدهند. و با این قیمت هنگفت گاو را از آن جوان خریداری نمایند.
قصّه نیکوکاری صاحب این گاو به والدین خود به این شرح است: روزی این جوان کالایی را- که سود زیادی برای او داشت- از شخصی خریداری نمود.
و پس از انجام این معامله. مقرر شد تا این جوان. پول آن کالا را پرداخت نماید.
هنگامی که این جوان خواست تا پول کالایی را خریداری نموده بود به فروشنده تحویل دهد. متوجه شد که کلید جائی که پول او در آنجا قرار داشت زیر سر پدر او می باشد- و پدر او به خواب رفته بود-.
فقال: و ما هو؟
قال: إنّ فتی- من بنی إسرائیل- کان بارّاً بأبیه. و إنّه اشتری تبیعاً. فجاء إلی أبیه. و رأی أنّ المقالید تحت رأسه. فکره أن یوقظه. فترک ذلک (البیع)*. فاستیقظ أبوه. فأخبره.
فقال له: أحسنت. خُذ هذه البقرة. فهی لک عوضاً لما فاتک.
قال: فقال (له)* رسول اللَّه (موسی بن عمران علیه السلام)*: انظروا إلی البرّ. ما بلغ بأهله (عیون الأخبار ج 2 ص 16- 17 و تفسیر العیاشی- علیه الرحمة- ج 1 ص 137- 138).
(راجع: مجمع البیان ج 1 ص 273).
فی التفسیر هکذا:. .. إلی أبیه و الإقلید تحت رأسه.* ما بین القوسین لم یذکر فی التفسیر.
فی التفسیر: فخذ. فی التفسیر: عوضٌ.
فی قصص الأنبیاء علیهم السلام هکذا: انظروا ما ذا صنع به البرّ.
این جوان حاضر نشد- برای برداشتن کلید- پدر خود را از خواب بیدار کند.
و بدین ترتیب این معامله را بهم زد.
و از سود زیادی که در این معامله نصیب او می شد صرفنظر نمود.
وقتی پدر او از خواب بیدار شد. و از جریان مطّلع گشت.
به پسر خود گفت: آفرین بر تو باد.
من در مقابل این نیکی تو. گاوی را که دارم به تو می دهم.
و امیدوارم وجود این گاو بتواند سودی را که در آن معامله از دست دادی جبران نماید.
و در سوره مبارکه بقره به این قصّه مفصّلًا اشاره شده است.
و علّت نامگذاری این سوره به بقره. ذکر این قصّه در آن می باشد.
(وجاء فی حدیث آخر هکذا):. .. فإشتری الإبن بیعاً.
فجاء لینقدهم الثمن.
فوجد أباه نائماً.
فکره أن یوقظه- والمفتاح تحت رأسه-.
فأخذ القوم متاعهم.
فإنطلقوا.
فلمّا استیقظ قال له:- یا أبت- إنّی اشتریت بیعاً. کان لی فیه- من الفضل- کذا وکذا.
وإنّی جئت لأنقّدهم الثمن. فوجدتک نائماً- وإذاً المفتاح تحت رأسک-.
فکرهت أن أوقظک. وأنّ القوم أخذوا متاعهم ورجعوا.
فقال الشیخ: أحسنت- یا بنی- فهذه البقرة لک بما صنعت. .. (قصص الأنبیاء علیهم السلام للشیخ الراوندی- علیه الرحمة- ص 159).
منبع : پایگاه حوزه
چطور گناه شکستن دل دیگران را جبران کنیم؟
چطور گناه شکستن دل دیگران را جبران کنیم؟
باید به طور جدّ، مراقب زبان و حرکات و سکنات خود باشیم که مبادا اسباب دل شکستن کسی را فراهم آوریم و اگر چنین کاری رخ داد بعد از توبه و استغفار جدی به درگاه ربوبی، باید، عملا جبران کنیم و پیش آن شخص برویم و دلش را به دست آوریم و اگر به او دسترسی نداریم در کنار کار خیری مانند قرآن و نماز خواندن به نیت او،صدقهای هم به عنوان رد مظالم به فقیر بدهیم.

به طور كلی شكستن دل انسان مؤمن كه به تعبیر روایات، احترام او از كعبه بیشتر است، دارای آثار وضعی و جانبی فراوانی است و دلی كه شكست به سادگی التیام نمییابد و جبران آن دشوار است، پس در مرحله اول باید انسان مراقب باشد دل كسی را نشكند و قلبی را جریحه دار نسازد و اگر خدای ناخواسته این اتفاق افتاد باید به سرعت جبران و تلافی كند و دل شكسته را التیام بخشد و آن را به دست آورد و تنها استغفار و آمرزش كافی نیست، مگر این كه آن فرد از انسان دور باشد و انسان قدرت جبران نداشته باشد كه در این صورت علاوه بر استغفار و طلب آمرزش از درگاه الهی باید در حق آن فرد دعای خیر كرد و خیر دنیا و آخرت او را از خداوند درخواست نمود و با این كار انشاءالله قلب او در باطن از شما راضی و خشنود می گردد. در ادامه این مطلب را به نقل از سایت شهر سوال میخوانیم.
در حدیث آمده است كه خداوند میفرماید: انا عند المنكسره قلوبهم؛ من همدم قلب های شكسته هستم یعنی انسان دل شكسته در پیشگاه خداوند دارای جایگاه ویژهای است و مورد توجه خداوند است و دعا و نفرین انسان دل شكسته خیلی زود اثر میبخشد.
امام صادق علیه السلام در این زمینه فرمودند:
«قالَ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ: لِیأْذَنْ بِحَرْبٍ مِنّی مَنْ آذی عَبْدِی الْمُؤْمِنَ وَ لَْیأْمَنْ غَضَبی مَنْ اَكْرَمَ عَبْدِی الْمُؤْمِنَ؛(۱) «خداوند عزیز و جلیل میفرماید: كسی كه بنده مؤمن مرا اذیت كند، با من اعلان جنگ كرده و كسی كه بنده مؤمن مرا تكریم كند، از خشم و غضب من خود را در امان بداند.»
خلاصه اینکه:
لذا باید به طور جدّ، مراقب زبان و حرکات و سکنات خود باشیم که مبادا اسباب دل شکستن کسی را فراهم آوریم و اگر چنین کاری رخ داد بعد از توبه و استغفار جدی به درگاه ربوبی، باید، عملا جبران کنیم و پیش آن شخص برویم و دلش را به دست آوریم و اگر به او دسترسی نداریم در کنار کار خیری مانند قرآن و نماز خواندن به نیت او، صدقهای هم به عنوان رد مظالم به فقیر بدهیم.
پینوشت:
۱. الكافی، ج ۲، ص ۳۵۰، ح ۱.
منبع : فردا
در فضایل آل یاسین
در فضایل آل یاسین
یکی از خصائص بزرگ خاندان رسالت همین است که در قرآن همه جا سلام مخصوص به انبیاء عظام می نماید و می فرماید: «سلام علی نوح فی العالمین»، «سلام علی ابراهیم»، «سلام علی موسی و هرون»، ولی سلام بر اولاد انبیاء ننموده مگر به اولاد خاتم الانبیاء که می فرماید: «سلام علی اِل یاسین». «یس»، یکی از نا م های خاتم الانبیاء است.

اسم های پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در قرآن
در قرآن مجید، پنج اسم از دوازده اسم پیامبر صلی الله علیه و آله برای مزید بینایی امت ذکر گردیده و آن پنج اسم مقدس «محمد و احمد و عبداللّه و نون و یس» است. و در اول سوره یس می فرماید: «یس و القران الحَکیم اِنّکَ لَمِنَ المُرسَلین...» «یاء» حرف ندا و «س» نام مبارک آن حضرت و اشاره به حقیقت و سوّیت اعتدالیه طاهریه و باطنیه آن حضرت می باشد.
آل یاسین در نظر اهل سنت
در کتب علمای بزرگ [اهل سنت]، در ذیل آیه سوم از آیاتی که در صواعق محرقه در فضایل اهل بیت نقل نموده، نوشته است که جماعتی از مفسرین از ابن عباس [مفسر و حبر امت]، نقل نموده اند که... مراد از آل یاسین آل محمدند. پس سلام بر آل یس یعنی سلام بر آل محمد صلی الله علیه و آله .
برابر در پنج چیز
امام فخر رازی گفته است: ا هل بیت آن حضرت در پنج چیز با آن حضرت برابری می کنند: اول در سلام، دوم در صلوات، سوم در طهارت. خدای تعالی فرموده است: طه، یعنی ای طاهر! و درباره آن ها آیه تطهیر را نازل فرموده و چهارم در تحریم صدقه که بر پیغمبر و اهل بیت آن حضرت صدقه حرام است. پنجم در محبت که خدای تعالی فرموده: بگو اگر شما دوست می دارید خدا را، پس متابعت نمایید مرا تا دوست بدارد خدا شما را. و فرمود: محمد! بگو من اجری از شما نمی خواهم مگر دوستی اهل بیت من.
چگونگی صلوات
امام بخاری نقل می کند که چون آیه «اِنّ الله و مَلئَکَتَهُ یُصَلُّونَ عَلی النَّبی...» نازل گردید، عرض کردیم: یا رسول اللّه ! طریقه سلام کردن بر تو را دانستیم؛ چگونه صلوات بر شما بفرستیم؟ حضرت فرمودند: به این طریق صلوات بفرستید: «اللهمّ صَلِّ علی محمّدٍ و آل محمد».
صلوات بَترا
[ابن حجر] روایت نموده است که فرمود: «لا تصلو علی الصلوة البترا» یعنی صلوات بترا و بریده بر من نفرستید. عرض کردند: یا رسول اللّه ! صلوات بترا کدام است؟ فرمود: اینکه بگویید: «اللهم صل علی محمد» بلکه بگویید: «اللهم صلی علی محمد و علی آل محمد».
تنها فرزند امام حسن عسکری (ع) !؟
آیا امام زمان (عج) تنها فرزند امام حسن عسکری (ع) بوده اند؟
امام یازدهم ما شیعیان حضرت امام حسن عسکری ـ علیه السّلام ـ در سال ۲۳۲ هـ . ق، در ماه ربیع الاول در شهر مدینه به دنیا آمد.[۱] آن حضرت با چند تن از خلفای عباسی معاصر بود از جمله مهتدی و معتمد عباسی.[۲] هر چند برخی از نویسندگان نام چند فرزند برای امام حسن عسکری ـ علیه السّلام ـ ذکر کرده اند اما قول مشهور این است که: از ایشان تنها یک فرزند، هم نام و هم کنیه با رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ متولد شده است. علاوه بر این که تقسیم میراث آن حضرت میان مادر و برادر ایشان نیز می تواند مؤید قول مشهور باشد، که به آن اشاره خواهیم کرد.

گفته شد برخی از نویسندگان چند فرزند برای امام حسن عسکری ـ علیه السّلام ـ ذکر کرده اند از جمله این فرزندان "محمد، موسی، فاطمه، عایشه، حسین و..."[۳] اما به نظر می رسد این اقوال صحیح نباشد، چرا که:
اولاً علمای شیعه تنها فرزند امام حسن عسکری ـ علیه السّلام ـ را حضرت مهدی (عجلاللهتعالیفرجه) می دانند و نام دیگری را ذکر نکرده اند. در این رابطه شیخ مفید که کتابش از اعتبار خاصی برخوردار است، می نویسد: "امام بعد از امام حسن عسکری ـ علیه السّلام ـ فرزندش بود که هم نام و هم کنیه رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ بود و امام حسن ـ علیه السّلام ـ به جز او فرزندی نداشت نه ظاهراً و نه باطناً مادر این فرزند کنیزی به نام نرجس بوده است.[۴] کلینی در کافی می نویسد: فرزندی برای امام حسن عسکری ـ علیه السّلام ـ به دنیا آمد و او را محمد نام نهادند[۵] طبرسی در اعلام الوری همین قول را ذکر کرده است ومی نویسد فردی از امام حسن عسگری ـ علیه السّلام ـ سؤال کرد: آقای من آیا برای شما فرزندی هست؟ حضرت فرمود بله. سؤال کرد، اگر امری اتفاق بیفتد در کجا از او می توانم سؤال کنم؟ حضرت فرمود: در مدینه.[۶]
علامه مجلسی در بحارالانوار می نویسد: اینکه حضرت مهدی (عجلاللهتعالیفرجه) برادری به نام موسی داشته باشد. این خبر غریب است.[۷]
ثانیاً یک دلیل تاریخی هم وجود دارد که قول مشهور را تأیید می کند. کلینی می نویسد: معتمد عباسی چون شنیده بود که از حضرت عسکری ـ علیه السّلام ـ فرزندی باقی مانده درصدد یافتن او برآمد و دستور داد عدّه ای از قابله ها، زنان و کنیزان آن حضرت را معاینه نمایند و اگر آثار حمل در آنها مشاهده شد گزارش کنند. نقل شده است که یکی از قابله ها به کنیزی شک کرد، از طرف خلیفه دستور داده شد که آن کنیز را در محلی تحت نظر قرار بدهند... سرانجام چون اثری از حمل ظاهر نشد آن کنیز آزاد گردید.[۸] معتمد برای آنکه وانمود کند که از امام حسن عسکری ـ علیه السّلام ـ فرزندی باقی نمانده و شیعیان از وجود امام بعدی نومید گردند، دستور داد، میراث آن حضرت میان مادر و برادر امام حسن عسکری ـ علیه السّلام ـ تقسیم شود: این تقسیم ارث دلالت بر این دارد که امام حسن عسکری ـ علیه السّلام ـ فرزند دیگری نداشته اند و با توجه به اینکه خلیفه نتوانسته بود امام مهدی ـ علیه السّلام ـ را پیدا کند بنابراین دستور می دهد که ارث امام تقسیم شود. علی بن عیسی اربلی می نویسد: شیعیان عقیده داشتند که از امام فرزندی باقی مانده است که امامت را بر عهده دارد.[۹] زیرا تعدادی از آنان فرزند خردسال امام را قبلاً دیده بودند.
نتیجه گیری:
عقیده علمای شیعه بر این است که تنها فرزند امام حسن عسکری ـ علیه السّلام ـ حضرت مهدی (عجلاللهتعالیفرجه) می باشد، که در سال ۲۵۵ هـ، متولد شده است و هم اکنون غایب هستند و به امر الهی ظهور می کند وجهان را پر از عدل و داد خواهند کرد. اقوال دیگری که در این رابطه هست مبنی بر داشتن فرزندانی دیگر، مورد قبول علمای شیعه نیست.
معرفی منابع جهت مطالعه بیشتر:
۱. ارشاد، شیخ مفید، ج ۲.
۲. اعلام الوری، طبرسی، ج ۲.
پی نوشت ها:
[۱] . شیخ مفید، الارشاد، قم، مؤسسه آل البیت(علیهمالسلام)، ۱۴۱۳ق، ج ۲، ص ۳۱۳.
[۲] . طبرسی، اعلام الوری، قم، مؤسسه آل البیت(علیهمالسلام)، ۱۴۱۷ق، ج ۲، ص ۱۳۱.
[۳] . حسینی، سید محمد رضا، تاریخ اهل البیت(علیهمالسلام)، قم، مؤسسه آل البیت(علیهمالسلام)، ۱۴۱۰ق، ص۱۱۲ به نقل از هدایة المخطوطه.
[۴] . شیخ مفید، پیشین، ص ۳۳۹.
[۵] . کلینی، کافی، تهران، مکتبه الصدوق، ۱۳۸۱، ج ۱، ص ۲۶۴.
[۶] . طبرسی، پیشین، ص ۲۵۱.
[۷] . سید محمد رضا حسینی، همان، ص ۱۱۲ به نقل از بحارالانوار، ج ۱۳، ص ۱۱۶.
[۸] . کلینی، پیشین، ج ۱، ص ۵۰۵.
[۹] . علی بن عیسی اربلی، کشف الغمه، مکتبه بنی هاشمی، ۱۳۸۱ق، ج ۳، ص ۱۹۹.
منبع : شهر سوال
دکوپاژ دین در میزانسن سینما
درباره سینمای دینی

اگرچه هنر نمایش در فرهنگ و تمدن ما ریشه داشته است و مثلا تعزیه به عنوان یک تاتر قدیمی صورتی از هنر سینماست اما سینما در شكل و شمایلی كه از آن میشناسیم یك پدیده مدرن و غربی است كه پیرو تحولات فرهنگی در تمدن غرب شكل گرفته و از جمله فناوریهایی محسوب میشود كه به كشورهای شرقی از جمله ایران وارد شده است.
به عبارت دیگر سینما یك صنعت وارداتی است هرچند كه هنر نمایش و پیشزمینههای آن در كشور ما سابقه تاریخی طولانی دارد.به همین دلیل، ابتدای ورود سینما به ایران بسیاری از افراد مذهبی نسبت به آن بدبین بودند وپیش از انقلاب خانوادههای مذهبی فرزندان خود را از رفتن به سینما منع میكردند یا در خانه خود تلویزیون نداشتند. اما وقوع انقلاب اسلامی و جمله معروف امام خمینی(ره) كه ما با سینما مخالف نیستیم با فحشا مخالفیم موجب شد تا سینما در یك دگردیسی فرهنگی غسل تعمید شود و از این ابزار در بستر ارزشهای فرهنگی خود بهره بگیرد.
بتدریج این نگاه عمیقتر شد و با تولد ژانر سینمای دفاع مقدس و سینمای معناگرا، سینما كاركردهای آموزشی و فرهنگسازی خود را در حوزه دین گسترش داد و مباحت تئوریك و نظری در این باره مورد توجه جدی قرار گرفت. البته چالشهای موجود بر سر مفهوم سینمای دینی آنقدر زیاد و پیچیده است كه نمیتوان در این مقاله به همه ابعاد آن پرداخت مثلا اینكه آیا اساسا سینمای دینی وجود دارد و میتوان دین را به عنوان یك پسوند به سینما اضافه كرد و از آن نوع خاصی از فیلمها را انتظار داشت و... .
ما در این مطلب با فرض گرفتن وجود سینمای دینی فارغ از انكار و اثبات آن میخواهیم موانع و چالشهای موجود بر سر این مفهوم پرمناقشه را بازشناسی كنیم.
در یك نگاه كلی میتوان سینمای دینی را به دو نوع عمده تقسیمبندی كرد؛ یكی فیلمهایی كه به تاریخ دین یا سرگذشت یكی از بزرگان دین میپردازد و به نوعی شخصیتمحور است و دوم آثاری كه مفاهیم و انگارههای دینی و برخی باورها و اعتقادات دینی را دستمایه كار خود قرار میدهد كه در اینجا مرز سینمای دینی و سینمای معناگرا به هم نزدیك میشود و در جاهایی قابل تفكیك نیست. چه بسا فیلمسازی داعیه ساخت فیلم دینی نداشته باشد، اما سوژهای را كه برگزیده و داستانی را كه روایت میكند در ساحت تجربه دینی میگنجد و اگر مفهومسازیهای موجود را معیار قرار دهیم میتوان آن را جزئی از سینمای دینی قرار داد حتی اگر سر و شكل فیلم و ژانر آن با این مفهوم جور نباشد.
خیلی از فیلمهای طنز را میتوان دینیتر از آثاری دانست كه برچسب معناگرایی به خود زده است. آنچه كه معیار و محك واقعی برای ارزشیابی دینی بودن یك اثر سینمایی است بیش از آنكه در مدعای كارگردان یا مثلا دیالوگپردازی و فضاسازیهای دینی قابل اثبات باشد در شیوه روایت و چگونگی انتقال پیام به مخاطب است.
چالش عمده در سینمای دین دستكم در كشور ما دقیقا در همین نقطه شكل میگیرد جایی كه یك فیلم پیام اخلاقی یا مفاهیم دینی خود را با زبانی گلدرشت و بیانی شعاری به خورد مخاطب میدهد و تصویری اغراقگونه از داستان یا شخصیت قصه خلق میكند و از قهرمان داستان خود اسطورهای دستنیافتنی میسازد كه اساسا تجربه آن در عالم واقع برای هیچیك از مخاطبان امكان پذیر نیست.
مشكل اصلی سینمای دینی در ایران تناقض بین تظاهر به نمایش دین و روایت درست مظاهر دینداری است. در یك فیلم دینی معقول سعی میشود تا مظاهر دینی و نمادها و نشانههای آن به زبان سینمایی و هنری به مخاطب منتقل شود و این كار با نهایت ظرافت در لایههای پنهان اثر و با نشانهشناسی و رعایت روانشناسی مخاطب صورت گیرد تا در پایان فیلم نتیجه عكس ندهد و به جای دلربایی مخاطب به دلزدگی او نینجامد.
چه بسا فیلمسازانی كه تصور میكنند اگر در فیلم خود از مظاهر و نمادهای دینی مثل مهر، تسبیح، انگشتر، نماز، مسجد و... استفاده كنند یك فیلم دینی ساختهاند درحالی كه ممكن است یك فیلم سرشار از این نشانهها باشد، اما نتوان نام فیلم دینی بر آن گذاشت. اتفاقا ساخت فیلمهای دینی به دلیل پیشفرضهایی كه مخاطب از قبل درباره آن در ذهن دارد بسیار دشوارتر از ژانرهای دیگر است و خطر لغزیدن در سراشیبی شعارزدگی و پیامزدگی بشدت در اینگونه سینمایی وجود دارد.
روانشناسی مخاطب به ما میگوید كه اساسا تماشاگران از زبان نصیحتگونه و اندرزمابانه گریزانند و دوست ندارند كه فیلمی از ابتدا تا انتها بخواهد آنها را ارشاد كند، لذا مرزی باریك بین هدایت و روایت در سینمای دینی وجود دارد كه هنر كارگردان عبور هنرمندانه از این لبه تیز است. سینمای دینی باید فرق بین تظاهر به دین و روایت هنرمندانه مظاهر دین، اخلاقگرایی و پیامزدگی، شعار، شعور دینی و.... را بداند و رعایت كند. ساخت فیلم دینی با سخنرانی مذهبی در مسجد فرق دارد. در سینمای دینی هم این قصهگویی و روایت هنری آن و چگونگی سرگرمكردن مخاطب است كه اهمیت دارد.
یكی از ضعفهای عمده سینمای معناگرا در ایران همین است كه كارگردان فكر میكند همین كه حرفهای مهم و بزرگی بزند و قصه عمیق و پیام مهمی را به مخاطبانش منتقل كند، كافی است. در حالی كه در سینما فرم و ساختار روایی و بصری اثر اهمیت بسزایی دارد و در نهایت سینمایی بودن اثر باید حفظ شود.
سینمای دینی جای نصیحت کردن یا صرفا قصه ائمه و بزرگان دین را تعریف کردن نیست. سینمای دینی قرار نیست ابزار تبلیغاتی صرف باشد و باید درونمایه و مولفههای زیباییشناسی و هنری در كنار هم دیده شود.آنگاه تاثیر آن از منبر و سخنرانی و دیگر شیوههای مبلغان دینی، موثرتر و كارآمدترمیشود. بزرگترین چالش و خطر سینمای دینی در همین مرز باریك قرار دارد كه بازنمایی هنرمندانه، مظاهر دینی را با نمایش متظاهرانه دین اشتباه بگیرد.
دین و مفاهیم و انگارههای دینی به همراه حوادث و وقایع تاریخی وابسته به آن همواره با هنر و اندیشه و شوون مختلف آن، تعاملی دیرینه داشته و در مقام منبع و مرجع آفرینش ادبی و هنری مورد توجه فرهیختگان و اهل نظر بوده است. بسیاری از ما داستانهای قرآنی و مذهبی زیادی از زندگی بزرگان دین را به خاطر داریم و هنوز نیز از شـنیدن و خواندن مکرر آن لذت میبریم: داستانها و روایتهایی از تجربیات سیره پیامبران و امامان که چه بسا با مطالعه آن، تصویرسازی ذهنی و تداعی نمایشی آن در عالم انتزاعی شکل میگیرد و همچون یک خاطره ازلی و اسطورهای در ذهنها باقی میماند.
روح جاودانه و مقدسی که بر فضای دراماتیک و ساختار نمایشی برخی حوادث و پدیدههای دینی حاکم است نیز به استحکام این خاطرات و تداوم لذتهای آن دامن میزند. هنوز ما از تماشای فیلم محمد رسول الله و ده فرمان و داستان ابراهیم و نوح و موسی لذت میبریم و قصه آنها همچون یک فیلم سینمایی در اذهان مخاطبان به یادگار مانده است.
بهتر است کمی مصداقی تر سخن بگوییم. یکی از مهمترین حوادث تاریخی که در ساحت و بستر دینی نیز روی داده و شاید بیش از وقایع دیگر مورد توجه اهالی هنر قرار گرفته، واقعه کربلا و حادثه عاشوراست. عاشورا و سیر حوادث کربلا یک قصه حماسی و تراژیک است که عناصر داستانی لازم برای طرح و تولید یک اثر نمایشی را دارد. وجود قهرمان و ضدقهرمان، فراز و فرودهای قصه، شکست و پیروزی، گفتارها و دیالوگهای قدرتمند و لوکیشن و موقعیتمندی داستان و... مولفههایی هستند که در یک چیدمان داستانی به آفرینش یک اثر ماندگار کمک میکنند.
در میان ژانرهای گوناگون هنری شاید سینما کمترین نسبت را با این حادثه تاریخی دارد و شاید یکی از دلایل مهم آن تاخیر زمانی هنر هفتم در تعامل با این حادثه نسبت به هنرهای دیگر است و الا در حوزه نمایش و شعر و ادبیات، آثار متعددی تحت تاثیر این واقعه و مسائل انسانی آن خلق شده است.
تعزیه به عنوان یک نمایش شرقی اساسا محصول مستقیم رویارویی هنر با این حادثه تاریخی ــ مذهبی است که اتفاقا با مخاطبان عام نیز ارتباط خوبی برقرار کرده و شاید به جرات میتوان گفت نمونه بارز هنر عاشورایی قطعا تعزیه است؛ اما دامنه نفوذ این رویداد مذهبی در مدیوم سینما چندان گسترده و چشمگیر نیست و دوربینهای فیلمبرداری نتوانستهاند در به تصویر کشیدن قصه کربلا و بازنمایی ساحتهای درونیتر آن، کار خاصی انجام دهند. اگر همین واقعه را به عنوان بزرگترین رخداد مذهب شیعه در نظر بگیرم متوجه خواهیم شد که اصلا خود این قصه بزرگترین تراژدی جهان است اما ما هنوز نتوانستیم از این منبع غنی وعظیم استفاده بصری ببریم.
اینک تجربه مختارنامه در تلویزیون و رستاخیز در سینما به عنوان دو پروژه فاخر می تواند به عنوان بزرگترین پشتوانه تجربی در اختیار بزرگان سینمای ما قرار بگیرد تا با تکیه بر ظرفیت های بومی ، ملی و اعتقادی خود، سینمای خود را جهانی کنیم.
چرا هنگام خواندن فاتحه، با سنگ به قبر می زنند؟
چرا هنگام خواندن فاتحه، با سنگ به قبر می زنند؟
در منطقه ای مرسوم است که مردم بر سر قبر می روند و با سنگ کوچک یا انگشت بر سنگ قبر می زنند و فاتحه می خوانند، آیا این بدعت است یا سنت.

در منطقه ای مرسوم است که مردم بر سر قبر می روند و با سنگ کوچک یا انگشت بر سنگ قبر می زنند و فاتحه می خوانند، آیا این بدعت است یا سنت؟
پاسخ اجمالی
در روایات برای زیارت کردن قبر، آدابی ذکر شده است که در پاسخ تفصیلی تعدادی از آنها بیان می شود. اما علاوه بر موارد مذکور در روایات، در میان عرف نیز سنت هایی وجود دارد. یکی از این سنت ها زدن سنگ به قبر است که گاه با این دلیل همراه است که مرده صدایمان را بشنود.
در کتاب های حدیثی، روایتی در تأیید این کار وجود ندارند. البته، در میان مردم به غیر از این سنت، سنت های دیگری نیز وجود دارد که بر آنها دلیل شرعی وجود ندارد، اما نبود دلیل شرعی به این معنا نیست که آنها را به صورت کلی رها کنیم؛ زیرا گاه، سنت هایی وجود دارد با این که منبعی شرعی ندارند، اما سنت حسنه ای هستند و عقل نیز آنها را تأیید می کند. علاوه بر این، انجام آنها احترامی برای مرده بوده که نه تنها بد نیست، بلکه باید در ترویج آن تلاش کرد و به یقین مورد پسند خداوند است.
پاسخ
تفصیلی
در روایات، تأکید بسیاری وجود دارد که مردگان را از یاد نبریم و برای آنها از این دنیا خیراتی بفرستیم. یکی از بهترین خیرات و هدیه ای که می توان از این دنیا برای آنها فرستاد، خواندن قرآن است که تأکید بسیاری نیز بر آن شده است. امام رضا (ع) فرمودند: «هیچ بنده مؤمنی نیست که قبر مؤمنی را زیارت کند و در آن جا سوره قدر را هفت مرتبه بخواند، مگر این که خداوند گناهان او و صاحب قبر را می بخشاید».[1]، [2]
خیرات برای مردگان و زیارت کردن قبرشان، سنت حسنه ای است که در میان مسلمانان رواج دارد. این عمل مطمئناً برای مرده نیز تأثیر به سزائی دارد و می تواند او را در حیات پس از مرگ کمک کند؛ لذا در روایات آمده است: «مردگان را زیارت کنید که همانا آنها از این عمل خوشحال می شوند».[3] حتی در بعضی از روایات توصیه شده است که به یاد مردگان باشید که این کار ثواب دارد.[4]
در روایات برای زیارت کردن قبر، آدابی ذکر شده است؛ بسیاری از این آداب، به جهت احترام گذاشتن به مرده و گاه برای به وجود آوردن ارتباط بین آنها است. به گونه ای که در بعضی از روایات آمده است وقتی به قبرستان می روید یک قبر را مشخص نموده و به زیارت آن روید: «شخصی از امام موسی کاظم (ع) سؤال کرد: مؤمنی که مرده باشد، آیا کسی که قبر او را زیارت می کند، آگاه بدان است. امام فرمود: بله و تا زمانی که بر سر قبر او است، مرده با او مأنوس گشته و آرامش می یابد و زمانی که بلند شده و از کنار قبر بلند می شود، وحشت به درون قبر می رود».[5]
از دیگر عواملی که سبب به وجود آمدن ارتباط بین کسی که بالای قبر بوده و کسی که در درون قبر است، می شود، دست گذاشتن بر روی قبر مرده است: راوی می گوید: از امام صادق (ع) در مورد قرار دادن دست بر روی قبر میت سؤال کردم که این کار به چه معنا است؟ امام فرمودند: پیامبر اکرم (ص) این را برای پسرشان بعد از دفن انجام دادند. سپس از امام در مورد این که چگونه دست را بر روی قبر قرار دهیم سوال کردم؟ امام در پاسخ انگشت خود را به سمت زمین گرفتند و آن را بر روی زمین قرار داده و سپس بلند کردند».[6]
اما علاوه بر موارد مذکور در روایات، در میان عرف نیز سنت هایی وجود دارد. یکی از این سنت ها زدن سنگ به قبر است که گاه با این دلیل همراه است که مرده صدایمان را بشنود. در کتاب های حدیثی، روایتی در تأیید این کار وجود ندارند. البته، به غیر از این سنت، برخی از سنت های دیگر نیز وجود دارند که بر آنها دلیل شرعی وجود ندارد، اما نبود دلیل شرعی بر سنت های عرفی، به این معنا نیست که سنت ها را به صورت کلی رها کنیم؛ زیرا گاه در میان مردم، سنت هایی وجود دارد با این که منبعی شرعی ندارند، اما سنت حسنه ای هستند و عقل نیز آنها را تأیید می کند. مسللعلاوه بر این، انجام آنها احترامی برای مرده بوده که نه تنها بد نیست، بلکه باید در ترویج آن تلاش کرد و به یقین مورد پسند خداوند است.
پی نوشت:
[1]. شیخ صدوق، من لا یحضره الفقیه، ج 1، ص 181، جامعه مدرسین، قم، 1413 ق.
[2] اقتباس از پاسخ 3792.
[3]. کلینى، الکافی، ج 3، ص 229، دار الکتب الإسلامیة، تهران، 1365 ش.
[4]. همان، ج 2، ص 159.
[5]. همان، ج 3، ص 228.
[6]. همان، ج 3، ص 200.
قواعد کنار هم خوش بودن !
قواعد کنار هم خوش بودن
همه ما اینقدر درگیر کار و گرفتاریهای روزمره شده ایم که بعضی وقتها حتی یادمان می رود درست و حسابی زندگی کنیم و از زندگی و کنار هم بودن لذت ببریم. اما باید بهانه ها را کم کرد و با یک برنامه ریزی بیشترین استفاده را از لحظات باهم بودن برد.

برنامه های کاری تکراری هر هفته از شنبه اول صبح شروع می شود و تا چهارشنبه آخر وقت هم ادامه پیدا می کند. پنجشنبه و جمعه هم که می شود روز کارهای عقب افتاده و رسیدگی به نظافت خانه و برنامه هایی از این دست. بنابراین، تا به خودمان می آییم و کمی به زندگی مان نگاه می کنیم، می بینیم فقط کار کرده ایم و با این بهانه، خودمان را از بودن کنار اعضای خانواده و به خصوص بچه ها محروم کرده ایم. در حالیکه گذراندن وقت با خانواده و بودن کنار آنها، نه تنها حس و حال مان را تغییر می دهد، بلکه با افزایش کیفیت زندگی، به تمام اعضای خانواده برای داشتن زندگی بهتر کمک می کند. در این میان، خانواده هایی که بچه دارند باید بیشتر و دقیق تر به این موضوع توجه کنند، چراکه وقت گذاشتن برای بچه ها ضروری است و باید به بهترین شکل ممکن انجام شود.
البته نباید وقت گذاشتن با بچه ها را با سرگرم کردن آنها اشتباه بگیرید. خیلی وقت ها تا صحبت از وقت گذاشتن برای بچه ها می شود، پدر و مادر سراغ بازی های جدید یا وسایل سرگرمی تازه می روند و فکر می کنند همین که برای فرزندشان سرگرمی ای فراهم کنند کافی است. در صورتیکه دقیقاً همان وقت گذاشتن برای بچه ها و گذراندن زمان با آنها است که اهمیت پیدا می کند. بنابراین اگر هم می خواهید وقت تان را کنار فرزندتان بگذرانید، سعی کنید تمام حواس تان در همان لحظه و همان جا باشد و برای چند دقیقه کار و برنامه های دیگر را فراموش کنید.
بعضی از خانواده ها البته سعی کرده اند این مشکل را تا حدی حل کنند و با وجود تمام برنامه ها و گرفتاری های کاری، بیشتر برای یکدیگر وقت بگذارند. برای همین هم اغلب، آخر هفته ها دور هم جمع می شوند و ساعت هایی را با هم می گذرانند. با اینکه این ساعت های کنار هم بودن و وقت گذاشتن برای یکدیگر هم خوب و مفید است، اما آنطور که کارشناسان می گویند بهتر است این برنامه ها در خانواده همیشگی باشد و در زندگی روزمره هم احساس شود؛ نه اینکه فقط آخر هفته وقتی به اعضای خانواده بدهیم و سایر روزها فقط به فکر کار و برنامه های کاری خودمان باشیم.
آنطور که کارشناسان می گویند بهتر است این برنامه ها در خانواده همیشگی باشد و در زندگی روزمره هم احساس شود؛ نه اینکه فقط آخر هفته وقتی به اعضای خانواده بدهیم و سایر روزها فقط به فکر کار و برنامه های کاری خودمان باشیم.
بنابراین اگر شما هم خیلی وقت ندارید اما می خواهید میان همه کارها و مشغله ها، زمانی را به خانواده اختصاص دهید، بد نیست این روشها را هم امتحان کنید:
1- شام را با هم بخورید. وعده صبحانه و ناهار را معمولاً همه اعضای خانواده دور هم نیستند و نمی توانند کنار هم غذایشان را بخورند. برای همین هم توصیه می شود شام را هر طور شده، کنار هم و با هم بخورید تا فرصتی برای صحبت کردن و گفتگو داشته باشید. می توانید جلسه های کاری، برنامه ها و قرارهای تان را برای ساعت های آخر روز نگذارید و وقت تان را خالی کنید تا هنگام صرف شام، کنار بقیه اعضای خانواده باشید و حداقل چند دقیقه را کنار هم بگذرانید. در این فرصت، بچه ها هم می توانند درباره روزی که داشته اند با پدر و مادر صحبت کنند، سوال ها و مشکلاتشان را با آنها در میان بگذارند و از حرف زدن با پدر و مادرشان احساس آرامش و امنیت داشته باشند. البته ساعت شام تنها وقتی نیست که دور هم هستید اما با توجه به اینکه در این دقیقه ها، بچه ها درس و مشق را کنار می گذارند و همه برای صرف شام در یک قسمت از خانه جمع می شوند، فرصت خوبی برای صحبت کردن خواهید داشت. اگر بعد از شام هم بتوانید چند دقیقه ای، کنار هم بنشینید یا با هم قدم بزنید یا هر طور که هست، برای یکدیگر وقت بگذارید و کارهای شخصی تان را برای ساعتی دیگر بگذارید که خیلی هم بهتر خواهد بود.
2- خودتان سرویس مدرسه بچه ها باشید. چقدر خوب خواهد بود اگر وقتش را داشته باشید و بچه ها را خودتان به مدرسه ببرید. چه با ماشین این مسیر را طی کنید و چه پیاده به مدرسه بروید، فرصت و زمان خیلی خوبی برای حرف زدن با فرزندتان خواهید داشت و همین چند دقیقه به شما کمک می کند رابطه ای بهتر و دوستانه تر با فرزندتان برقرار سازید. اگر وقتش را ندارید یا ساعت شروع و پایان مدرسه بچه ها با ساعت کاری شما هماهنگ نیست، باز هم می توانید گاهی این برنامه را داشته باشید و یک یا دو روز در ماه این کار را انجام دهید.
3- با هم به خرید بروید. بعضی از پدر و مادرها اینقدر گرفتار هستند که نمی رسند سر فرصت و با خیال راحت، بنشینند و شام بخورند یا نمی توانند بچه ها را به مدرسه و کلاس شان ببرند. اما همه این ها هم دلیل نمی شود بچه ها را فراموش کنید و به فکر این موضوع نباشید. اگر خیلی سرتان شلوغ است و کار اجازه نمی دهد ساعتی با خانواده باشید، حداقل زمان خرید مایحتاج خانه با فرزندتان همراه شوید و او را هم با خودتان به خرید ببرید. گاهی یک خرید خانوادگی می تواند ساعات یا دقایق شاد و متفاوتی برایتان فراهم کند؛ پس به این راحتی ها این فرصت را از دست ندهید.
4- با دنیای مجازی خداحافظی کنید.وقتی به خانه برمی گردید، گوشی موبایل، رایانه و هر چیز دیگری را که باعث می شود ارتباط کمتری با اعضای خانواده تان داشته باشید، کنار بگذارید و اجازه دهید ساعت های با هم بودن تان آرام تر و بهتر سپری شود.
5- کیفیت باهم بودن را بالا ببرید.کیفیت مهم است، نه کمیت. فراموش نکنیم مدت زمانی که برای بودن کنار اعضای خانواده اختصاص می دهیم، به اندازه کیفیت زمانی که کنارشان هستیم، اهمیت ندارد. یعنی ممکن است تنها چند دقیقه کوتاه در طول روز کنار اعضای خانواده باشیم اما همان چند دقیقه واقعاً زمان مان را با آنها سپری کنیم و از بودن کنارشان لذت ببریم. بنابراین اگر قرار است چند دقیقه از روز برای فرزندتان وقت بگذارید، یادتان باشد آن دقایق را فقط و فقط به فرزندتان اختصاص دهید و هر چیزی را که حواستان را منحرف می کند (مانند روشن بودن تلویزیون، در دست داشتن تلفن همراه یا حتی غذایی که روی گاز است و باید هر از گاهی به آن سر بزنید) قطع کنید.