ورود

ورود به سایت

نام کاربری *
رمز عبور *
به خاطر سپردن من
rezas

rezas

مرد‌ها از چه زن‌هایی دوری می‌کنند؟

 

 

مردان تا حد زیادی به قوه بینایی خود متکی هستند؛ پس بهتر است خود را برای همسرتان بیارایید. مهربان، شاد، صبور، راستگو، باصفا، قدرشناس و صادق باشید.مرد‌ها از چگونه زن‌هایی دوری می‌کنند؟

 

مردانف زنان، بدخلقی، همسرف صبور، پرحرف،اعتماد به نفس، اعتماد به نفس، بدخلقی، سکوت، خانواده ایرانی،ازدواج و خانواده، عشاق موفق

 

 

  آیا در فکر آن هستید که همواره در قلب همسرتان جایگاه ویژه خود را حفظ کنید؟ آیا دوست دارید همان احساس نخستین روز‌های ازدواج بین شما وجود داشته باشد؟ این کار چندان دشوار نیست فقط باید به حالات و رفتار‌های خودتان دقیق‌تر فکر کنید و اگر یکی از خصوصیات زیر را دارید از امروز آن را تغییر دهید.

مرد‌ها از زنان پر حرف و وراج خوش‌شان نمی‌آید
مرد‌ها دوست ندارند در قبال هر سوالی که از زن خود می‌پرسند، یک سخنرانی طولانی مدت بشنوند. زنان معمولاً عاشق حرف زدن هستند. مردان دوست دارند که با همسرشان صحبت کنند، اما تمایلی به شنیدن تمام جزئیات موضوع ندارند.

مرد‌ها از زنانی که بیش از حد احساساتی می‌شوند، خوش‌شان نمی‌آید
برخی از زنان با دیدن هر صحنه‌ای شروع به گریه کردن می‌کنند و توقع دارند که همیشه همسرشان آن‌ها را درک کند. مردان قبول دارند که زنان موجوداتی حساس، زودرنج و دل نازک هستند؛ ولی تحمل اشک‌های مداوم یک زن در خانه کار ساده‌ای نیست.

مرد‌ها از زنانی که زیاد نق می‌زنند و شکوه و شکایت می‌کنند، خوش‌شان نمی‌آید
زنان دوست دارند به مردان تکیه کنند و از جانب آن‌ها مورد حمایت قرار بگیرند؛ ولی مردان زنان سرسخت و مقاوم و مستقل را دوست دارند.

مرد‌ها به دنبال زنانی هستند که تشنه عشق و محبت باشند
اغلب مرد‌ها دوست دارند مورد محبت و علاقه قرار بگیرند و بی‌احساسی و سردی زن‌ها آن‌ها را به شدت آزار می‌دهد.

مردان دوست ندارند همسرشان به حریم خصوصی‌شان تجاوز کند
شاید حس کنجکاوی خانم‌ها باعث شود که به حریم خصوصی همسرشان تجاوز کنند. زنانی که نقش جاسوس را در مقابل همسرشان ایفا می‌کنند، همواره مورد نفرت همسر خود قرار می‌گیرند.

مردان از زنانی که مدام در حال خرید کردن هستند، خوش‌شان نمی‌آید
تقریباً تمام خانم‌ها عاشق خرید کردن هستند و در این کار بیش از اندازه افراط می‌کنند. برخی مواقع زنان به اجبار همسر خود را نیز همراه می‌برند تا با هم خرید کنند.

مردان از زنانی که اعتماد به نفس پایینی دارند، خوش‌شان نمی‌آید
زن‌هایی که اعتماد به نفس پایینی دارند، مرد‌ها را فراری می‌دهند. مرد‌ها دوست دارند در اطراف زن‌هایی باشند که دردسر کمتری دارند. آن‌ها از گریه کردن و دردسر ساز بودن زنان متنفرند.

مردان از زنانی که دائماً به آن‌ها می‌چسبند، خوش‌شان نمی‌آید
بعضی از زن‌ها مثل چسب به مرد می‌چسبند. این کار مرد‌ها را از اطراف آن‌ها دور می‌کند. مرد‌ها نیاز دارند گاهی اوقات بدون مزاحمت زن‌ها با دوستان خود بیرون بروند.

قدرت رایحه خوش
بوی خوش یکی از قدرتمندترین روش‌ها برای تأثیرگذاشتن روی همسرتان است. براساس پژوهش‌های به عمل آمده ۸۹ درصد از مردان اعتراف کرده‌اند که بوی خوش همسرانشان آن‌ها را جذب می‌کند.
برای جذب همسرتان از یک عطر خوشبو استفاده کنید؛ ولی در مصرف آن زیاده‌روی نکنید. عطر راا پشت گوش‌ها، روی مچ دست، بین زانو‌ها و روی قوزک پا بمالید. بهتر است همواره از یک عطر ثابت استفاده کنید تا بوی آشنایی برای همسر خود داشته باشید.

مطمئن و بااعتماد به نفس باشید
زنی باشید که می‌داند چه می‌خواهد و می‌داند چگونه باید به آن برسد. این کار را آگاهانه انجام دهید، چرا که در داشتن اطمینان یک خطر قرمز نیز وجود دارد و نباید در بروز آن زیاده‌روی کرد.
گاهی اوقات مطمئن بودن با متکبر بودن اشتباه گرفته می‌شود. هیچ کس افراد گردن فراز و متکبر را دوست ندارد. با ایجاد تغییراتی در ظاهر خود شروع کنید.
موهای‌تان را کوتاه کنید، لباس‌های‌تان را تغییر داده و سعی کنید کمی وزن‌تان را کاهش دهید. به هنگام نشستن و ایستادن، ژست راست و محکمی بگیرید و هر کار دیگری که می‌تواند شما را مطمئن‌تر و بااعتماد به نفس بیشتر نشان دهد، انجام دهید.
گاهی اوقات با هم شام را آماده کنید.

خوشبین و مثبت‌نگر باشید
داشتن نگاه خوشبینانه به زندگی و اطرافیان باعث ایجاد آرامش و بذل محبت و عاطفه می‌شود. به رفتار‌های خوب همسرتان بیشتر بیندیشید و جنبه‌های خوب زندگی را فراموش نکنید.

متفاوت باشید
تمام مردان از جذابیت تعریف یکسانی ندارند. چیزی که شما را از دیگران متمایز می‌کند، سبب جذابیت بیشترتان می‌شود.

غافلگیر‌کننده باشید
غافلگیری برای مردانی که اهل ماجراجویی هستند، بهترین روش است. آن‌ها از چنین کار‌هایی لذت می‌برند. با برخی کار‌های دور از ذهن و انتظار برای همسرتان کاری کنید که همیشه در ذهنش بمانید.

شنونده خوبی باشید
مردان معتقدند که زن‌ها دائما در حال حرف زدن هستند. باید به آن‌ها اطمینان دهید که به اندازه کافی گوش می‌دهید.

دلپذیر باشید
همه ما انسان‌های دلپذیر و دوست داشتنی را دوست داریم. از بحث و مجادله بی‌مورد، خصوصاً وقتی که عقایدتان با هم فرق دارد، بپرهیزید. همسرتان را براساس عقایدش مورد ارزیابی قرار ندهید و او را خجالت‌زده نکنید.

مواظب حسادت‌های همسرتان باشید
برای داشتن حس تفاهم باید بدانید که همسرتان چه روحیه‌ای دارد. اگر می‌خواهید در قلب او همیشه جای داشته باشید، بیش از حد از مردی تعریف و تمجید نکنید.
برخی مرد‌ها حسادت خود را پنهان می‌کنند و قدرت ابراز آن را ندارند، اما این حسادت عواقبی در پی خواهد داشت که برای شما خوشایند نیست.

از سکوت همسرتان نهراسید
برخی از زنان با سکوت شوهر در خانه آشفته و نگران می‌شوند و پیش خود فکر می‌کنند که چه چیزی باعث این سکوت شده است؛ اما مرد‌ها دوست ندارند تمام مشغله‌های کاری و فکری خود را با همسرشان در میان بگذارند.
گاهی اوقات لازم است به همسرتان فرصت دهید که تنها باشد و آرامش خود را به دست بیاورد.

بدخلقی نکنید
شاید بیشتر حرف‌های شما منطقی و درست باشد، اما در نحوه بیان حرف‌های‌تان اشتباه می‌کنید. غرولند کردن، بدخلقی و رنجورنمایی باعث فراری شدن همسرتان از محیط خانه می‌شود.
او می‌خواهد در خانه به آرامش و آسایش برسد و شما این فرصت را از او می‌گیرید. مطمئن باشید با گوشه و کنایه حرف زدن، زخم زبان و حرف‌های نیشدار به مقصودتان نمی‌رسید.
تا به حال این کار را انجام می‌دادید، احتمالاً هر بار وضع بدتر از قبل می‌شود؛ پس بهتر است شیوه خود را عوض کنید.

خود را برای همسرتان آراسته کنید
مردان تا حد زیادی به قوه بینایی خود متکی هستند؛ پس بهتر است خود را برای همسرتان بیارایید. مهربان، شاد، صبور، راستگو، باصفا، قدرشناس و صادق باشید.
هیچ‌گاه در پی مقابله به مثل و رفتار‌های تلافی‌جویانه نباشید و با رفتار‌های مناسب به او نیز بیاموزید که چگونه باید رفتار کند.


منبع : سلامت نیوز

باقیات الصالحات روز افزون شیخ طوسی چه بود؟

 

 

صدقه جاریه، حسنه‌ای است که از مال و فرزند بهتر است و پرونده انسان را تا ابد باز نگه می‌دارد. چه‌بهتر که این باقیات الصالحات مرکزی باشد برای پرورش انسان‌های خداجو و رساندن آن‌ها به تکامل و سعادت اخروی.

 

باقیات الصالحات روز افزون شیخ طوسی چه بود؟

 

 

در سال 448 آتش نزاعی که ریشه‌ی دیرینه‌ای داشت، در بغداد شعله‌ور شد و شراره آن به محله کرخ که آن روز مرکز شیعیان بود کشیده شد، در این هجوم، جهان علم و دانش خسارت فوق‌العاده‌ای دید، کتابخانه بزرگ و مجللی که وزیر فاضل بهاء الدوله به نقشه کتابخانه بیت الحکمه ساخته بود، طعمه حریق گشت، جرم کتابخانه مزبور این بود که پایه گذار آن یک وزیر شیعی بود و دانشمندان شیعه شب و روز پروانه‌وار گرد آن می‌گردیدند و از آن مرکز دانش که یکی از کتابخانه‌های معظم دنیا بود، بهره‌ها می‌بردند.


مهاجمین به این اکتفا نکردند و کتابخانه رئیس مذهب، مرحوم شیخ طوسی را نیز آتش زدند، شیخ بزرگوار در چنین هنگام تصمیم گرفت که بغداد را ترک گوید و برای دانشمندان و فضلا و طلاب شیعه در یک نقطه دور از غوغا و نزاع، مرکز علمی تأسیس کند و قلوب عموم دانشمندان شیعه را بدان جا متوجه سازد. مرحوم شیخ تصمیم گرفت که این مرکز را در کنار قبر مولی الموالی امیر مؤمنان علیه‌السلام عملی سازد لذا در همان سال، بغداد را به عزم اقامت در نجف اشرف ترک گفت.


شیخ با گروهی از شاگردانش وارد این سرزمین مقدس گردید، چیزی نگذشت که از تمام نقاط شیعه‌نشین گروهی متوجه آنجا شدند و برای تحکیم اساس این حوزه و استفاده از معارف و علوم شیخ، در آنجا رحل اقامت افکندند و آنجا در مدت کوتاهی به صورت یک دانشگاه بزرگ درآمد که در آنجا علوم مختلف اسلامی تدریس می‌گشت و در هر عصری صدها مجتهد و مفسر و محدث و مورخ و نویسنده، تحویل جامعه اسلامی داده می‌شد که هر کدام از آن‌ها در آسمان علم و ادب، آفتابی درخشان و ستاره‌ای فروزان بودند.


این مرکز دینی و علمی در تمام قرون اسلامی عظمت فوق‌العاده‌ای داشت.1

 


1. با اقتباس و ویراست از کتاب مردان علم در میدان عمل


منبع: گروه حوزه علمیه تبیان

چهارشنبه, 08 آذر 1396 17:19

مراد از خلق عظیم نبوی چیست ؟

مراد از خلق عظیم نبوی چیست ؟

 

 

خداوند متعال و پيامبرانش دوست دارند ما به اخلاق الهى آراسته شويم و به آن‏ها عمل كنيم، باید در سبک زندگی و سبک اخلاق برای خود الگو انتخاب کنیم و وجود پيامبر اسلام- صلّى اللَّه عليه وآله وسلّم- از هر كس به اين كار شايسته ‏تر است.

 

 مراد از خلق عظیم نبوی چیست ؟

 

 

خداوند متعال در سوره قلم رسول خدا (ص) را به دنبال تهمت‏ هاى ناروايى كه مشركين به وى زده و او را ديوانه خوانده بودند، تسليت و دلدارى مى ‏دهد، و به وعده‏هاى جميل و پاسدارى از خلق عظيمش دلخوش مى‏سازد، و در عین حال البته آن جناب را به شديدترين وجهى از اطاعت مشركين و مداهنه با آنان نهى نموده، امر اكيد مى‏كند كه در برابر حكم پروردگارش صبر كند.


بررسی معنی خلق عظیم پیامبر اعظم
مسأله اساسی برای ما در این مقال تفسیر معنای "خلق عظیم نبوی" ست که در آیه چهارم سوره قلم بدان اشاره شده است با تعبیر:
{ وَ إِنَّكَ لَعَلى‏ خُلُقٍ عَظِيمٍ }(1)
«و اينكه تو ملكات اخلاقى بس بزرگى دارى كه بر آن مسلطى»
مراد از این خلق عظیم کدام اخلاق پیامبراسلام ص می‌باشد که خداوند متعال در کتاب آسمانی خود آن‌را به عظمت یاد می کند!؟


معنی لغوی واژه "خلق"
کلمه" خلق" به معناى ملكه نفسانى است، كه افعال بدنى مطابق اقتضاى آن ملكه به آسانى از آدمى سر مى‏زند، حال چه اينكه آن ملكه از فضائل باشد، مانند عفت و شجاعت و امثال آن، و چه از رذائل مانند حرص و جبن و امثال آن، ولى اگر مطلق ذكر شود، فضيلت و خلق نيكو از آن فهميده مى‏شود.
راغب مى‏گويد: كلمه" خلق" چه با فتحه" خاء" خوانده شود، و چه با ضمه آن، در اصل به يك معنا بوده، مانند كلمه" شرب" و" صرم" كه چه با فتحه اول خوانده شوند و چه با ضمه يك معنا را مى‏دهند، و ليكن در اثر استعمال بيشتر فعلا چنين شده كه اگر به فتحه خاء استعمال شود معناى صورت ظاهر و قيافه و هيئت را كه با بصر ديده مى‏شود مى‏رساند، و اگر به ضمه خاء استعمال شود معناى قوا و سجاياى اخلاقى را كه با بصيرت احساس مى‏شود افاده مى‏كند، پس اينكه قرآن كريم فرموده:" إِنَّكَ لَعَلى‏ خُلُقٍ عَظِيمٍ"، معنايش اين است كه تو- اى پيامبر- سجاياى اخلاقى عظيمى دارى.


دو معنی مستقل و سیاقی "خلق عظیم"

اين آيه شريفه فى نفسها و به خودى خود حسن خلق رسول خدا (ص) را مى‏ستايد، و آن را بزرگ مى‏شمارد که در ادامه مقاله به بررسی گسترده تر معنی خلق عظیم خواهیم پرداخت، ليكن با در نظر گرفتن خصوص سياق، به خصوص اخلاق پسنديده اجتماعی پیامبر اسلام نظر دارد، اخلاقى كه مربوط به معاشرت است، از قبيل استوارى بر حق، صبر در مقابل آزار مردم و خطاكاريهاى اراذل و عفو و اغماض از آنان، سخاوت، مدارا، تواضع و امثال اينها.
و اينكه بعضى از مفسرين گفته‏اند: مراد از كلمه" خلق" دين- اسلام- است. تفسير درستى نيست، مگر اينكه منظور خود را طورى توجيه كنند كه به بيان ما برگشت كند .


خلق عظیم پیامبر اسلام سبب فضیلت وی بر سائر انبیا
در حدیث قدسی معراج در قسمتی که خداوند متعال به فضیلت پیامبر اسلام بر سائر انبیا اشاره می کند و یکی از علل پنج گانه فضیلت یافتن حضرت محمد صلی الله علیه و آله بر تمام انبیا خلق عظیم ایشان بیان شده است، در جائی که خداوند متعال می فرماید:
«يا أَحْمَدُ! هَلْ تَدْرى لِاىِّ شَىْ‏ءٍ فَضَّلْتُكَ عَلى سائِرِ الْأَنْبِياءِ؟ قالَ: أَللّهُمَّ! لا. قالَ: بِاليَقينِ، وَحُسْنِ الخُلْقِ، وَسَخاوَةِ النَّفْسِ، وَرَحْمَةِ الخَلْقِ، وَكَذلِكَ أَوْتادُ الأَرْضِ لَمْ يَكُونُوا أَوْتاداً إِلّا بَهذا.» «اى احمد! آيا مى‏دانى چرا تو را بر ديگر پيامبران برترى بخشيدم؟
پيامبر عرض كرد: خداوندا! نه. نمى‏دانم. خداوند فرمود: به واسطه يقين، نيكويى اخلاق، بخشندگى، بزرگوارى نفس و رحمت و مهربانى تو بر ديگران و بدان كه اوتاد نيز جز به واسطه همين صفات، در زمره اوتاد در نيامدند.» (2)
توضیح معنی برتری اخلاقی پیامبر بر سائر انبیا
تمام پيامبران- عليهم‏ السّلام- هستند و اين‏كه خداوند فرمود: «مى‏دانى چرا بر ساير پيامبران برترى‏ات دادم؟» به اين معنى نيست كه آن‏ها، داراى خُلق نيكو نبودند؛ بلكه به اين معنى است كه پيامبر ما- صلّى اللَّه عليه وآله وسلّم- در تمام فضيلت‏ها- از جمله اين فضيلت- از ايشان برتر است؛ زيرا هر چه از كامل‏ترين و فاضل‏ترين انسانها صادر شود، متناسب با كمال معنوى اوست و لذا خداوند عزّوجلّ در شأن پیامبر اسلام ص فرمود: «همانا تو، داراى سجايايى عظيم هستی»


مراد از خلق عظیم پیامبر خوش روئی نیست
اما اين‏كه مقصود از حُسن خُلق، خوش رويى است يا دارا بودن اخلاق الهى در تمام صفات عاليه و در تمام امور زندگى با تمام مخلوقات؛ آن‏چه درباره آن حضرت بيشتر قابل قبول است، احتمال دوم است؛ زيرا از آن‏چه بر پيامبر نازل شده و نيز احاديث قدسيه صحف اولى كه بر پيامبران پيشين- عليهم ‏السّلام- فرستاده شده و از سيره پيامبر و سنتهاى ايشان معلوم مى‏شود كه پیامبر اسلام به اخلاق الهی آراسته بودند و مراد تنها خوش روئی ظاهری با همگان نیست؛ لذا در ادامه سوره قلم خداوند متعال برعدم مداهنه و سازش با سران مشرکین و کفار تاکید می کند و این خود نشان دهنده همین معنی است که مراد از این مدح بزرگ بیان خوش روئی پیامبر با همگان نبوده است، بلی خوش روئی با عموم مردم (غیرازسران کفر) ومومنین مخصوصا، سیره مبارک نبوی بوده است که جزء معنی این آیه می تواند باشد ولی تمام مساله نیست.


ما نیز باید مثل پیامبر اسلام متخلق شویم
خداوند متعال و پيامبرانش دوست دارند ما به اخلاق الهى آراسته شويم و به آن‏ها عمل كنيم و ما باید در سبک زندگی و سبک اخلاق برای خود الگو انتخاب کنیم و وجود پيامبر اسلام- صلّى اللَّه عليه وآله وسلّم- از هر كس به اين كار شايسته ‏تر است. تنها فرق بين ما و پيامبران- عليهم‏السّلام-، به‏ويژه پيامبر مكرم اسلام و جانشينان معصومش- عليهم‏السّلام- اين است كه ما به دليل محجوب بودن از فطرت، مأمور به آراسته شدن به اخلاق الهى ورفتار آن بزرگواران هستيم، اما آنان به دليل اين‏كه از فطرتشان در حجاب نيستند، آراسته به اخلاق الهى و متخلق به آن هستند(۳). یعنی ما در حیطه رفتار و خوش روئی به پیامبر اکرم اقتدا می کنیم هر چند در حیطه تخلق به اخلاق الهی فاصله زیادی با ایشان داریم چرا که ایشان در سایه گناه نکردن بی حجاب از فطرت پاک خویش می باشند.


تحقیق : حامد حسن زاده


(1)- آیه 4 سوره مبارکه قلم
(2)-ترجمه الميزان، ج‏19، ص: ۶۱۳
[1] سر الاسراء، نص‏ج‏4، ص:28
منبع: خبرگزاری رسمی حوزه

چهارشنبه, 08 آذر 1396 17:09

علت گریه معصومان چه بوده؟

علت گریه معصومان چه بوده؟

 

 

با اينكه پيامبران و امامان علیهم السلام معصومند، پس چرا استغفار و گريه مي كردند؟

 

امامان

 

 

پاسخ:

به نظر می رسد پیامبران و امامان علیهم السلام با توبه خود چندهدف مشخص را دنبال می کرده اند:

1‌ـ تعلیم و تربیت: عده ای از بزرگان از جمله ملا مهدی نراقی معتقدند پیامبر و امام با توبه و استغفار، طریق بازگشت به خدا را به مردم آموخته اند.[1] یعنی ادب بندگی و روش توبه و آداب آن، موضوعی است که می توان از کلام و عمل معصومان فرا گرفت.

2ـ بازگشت به خدا: بعضی از بزرگان مانند مرحوم خواجه نصیر الدین طوسی، توبه پیامبر(ص) و امامان(ع) را توبه از التفات به غیر خدا و اشتغال به امور دنیا دانسته اند.[2]

توضیح آن که: پیامبر(ص) و امام(ع) تنها برای آموزش دیگران توبه نمی کردند، بلکه واقعاً با توبه، به دنبال بازگشت به خدا بودند، اما نه بازگشت از گناه، بلکه آن بزرگواران چون توجه به امور مادی را (که لازمة ضروری زندگی مادی است) دور از شأن و بندگی و مقام عصمت خود و گناه تلقی می کردند، از این امور اجتناب ناپذیر توبه می نمودند. افعالی که برای دیگران مباح یا مکروه شمرده می شود، برای آنان گناه نامیده می شود و جمله معروف حسنات الابرار سیئات المقرّبین؛ اعمال نیک خوبان، گناه مقربان خدا محسوب می شود. ناظر به همین حقیقت است.

بر این اساس امام سجاد(ع) در مناجات خود می گوید: استغفرک من کلِّ لذّة بغیر ذکرک و من کلّ راحة بغیر اِنسک و من کلّ سرور بغیر قربک و من کلّ شغل بغیر طاعتک؛ خدایا، آمرزش می خواهم از هر راحتی و آسودگی که جز از طریق انس با تو حاصل آید، از هر سرور و شادی که به جز از راه قرب به تو حاصل شود؛ از هر کاری به جز طاعت تو درخواست مغفرت می کنم.[3]



پی نوشت ها:

[1] ملا محمد مهدی نراقی، جامع السعادات، ج 3، ص 81.

[2] جعفر سبحانی، منشور جاوید، ج 8، ص 228، با تلخیص.

[3] مفاتیح الجنان، مناجات ذاکرین/برگرفته از سایت پاسخگو

 


 

منبع: مرکز ملی پاسخگویی به سوالات دینی

بشرپرستی یا انحراف از جاده توحید؟!

 

 

برنامه‌ ی تمام‌ اهل کتاب از روزی که پیامبرانی برای آنان‌ فرستاده شد، این بود که خدا یکی و جز او خدائی نـیست و از آنـچه برای او شریک تصور می نمایند منزه و مبراست.

 

بشرپرستی یا انحراف از جاده توحید

 


  اتخذوا‌ احبارهم‌ و رهـبانهم اربـابا مـن‌ دون الله و المسیح ابن مریم و ما امروا الا لیعبدوا الها واحدا لااله‌الاهو‌ سبحانه عما یشرکون.
(یهود) احبار و راهـبان را و (نصاری) مسیح فرزند مریم را خدای‌ گرفتند با اینکه آنها‌ جز‌ پرستیدن خدای یـگانه‌ دستوری نداشتند، خدائی که جـز او خـدائی نیست و از آنچه شریک‌ او می پندارند منزه است.
آیه‌ ی سی‌ ام و آیه‌ ی فوق در پیرامون بشر پرستی گروه یهود و نصاری است نتیجه‌ ای که‌ از مجموع دو آیه بدست می آید به قرار زیر است:

از طریق برهان‌ عقلی‌ و فلسقی‌ که به صورت های گوناگون گواه بر این است که‌ مـحال است خـدا پسـری داشته باشد خواه عیسی باشد یا ‌‌غـیر‌ او و مـیان آن همه آیـه فـقط آیـه 117 -بقره-متضمن سه دلیل عقلی است‌ که‌ عقلا‌ محال است خدا دارای فرزند باشد.


1- یهود، (عزیر) و احبار (احبار جمع«حبر»به معنای دانشمند است و در اصطلاح؛ در علماء یهود بـه کار مـی رود.) و راهبان خـود را خدای اتخاذ نموده‌اند.
2- مسیحیان معتقد به الوهیت مسیح گشته و او را فرزند خدا (و گاهی خدا) دانسته‌ اند.
3- برنامه‌ ی تمام‌ اهل کتاب از روزی که پیامبرانی برای آنان‌ فرستاده شد، این بود که خدا یکی و جز او خدائی نـیست و از آنـچه برای او شریک تصور می نمایند منزه و مبراست.
ما پیش از‌ آنکه‌ به شرح این سه قسمت بپردازیم بیان نکته‌ای را که در شماره‌ ی قبل به طور اجمال به آن اشاره‌ نمودیم‌ لازم می دانیم.

ریشه‌ ی بشر پرستی میان اهل کتاب

قرآن معتقد است که افکار موهوم بشر پرستی در میان یهود و نصاری از جای دیگر گرفته شده است، و این حقیقت علمی در قـرآن بـا‌ عبارات‌ گوناگون‌ بیان شده است؛ مثلا در‌ آیه‌ ی سی‌ ام‌ (که شرح آن در شماره‌ ی پیش گذشت) به این ترتیب از روی این حقیقت پرده‌ برداشته است: یضاهئون قول الذین کفروا من‌ قبل‌: از‌ گفتار کسانی که قـبلا کـافر شـده‌اند پیروی می کنند.
و در‌ آیه‌ ی دیگر چـنین مـی فرماید: قـل یا اهل الکتاب لاتغلوا فی دینکم غیر الحق‌ و لاتتبعوا اهواء قوم قد ضلوا من قبل‌ و اضلوا‌ کثیرا‌ و ضلواعن سواء السبیل‌ (مـائده-77) بـگو ای اهـل کتاب، در‌ دین خویش به ناحق گزاف می گوئید و از هـوس های‌ گـروهی که پیش از این گمراه شده و بسیاری را گمراه‌ نموده‌اند‌، پیروی‌ مکنید.
اکنون ببینیم کسانی که اهل کتاب عقیده‌ ی بشرپرستی خـود را‌ از‌ آنـها گـرفته‌اند چه‌ کسانی بودند؟ گاهی گفته می شود که مقصود، اعراب جاهلیت است و ایـن گفتار با موازین‌ تاریخی‌ تطبیق‌ نمی کند‌، زیرا اعتقاد به اینکه فرشتگان دختران خدا هستند اگر چه در میان عرب‌ قـبل‌ از‌ اسـلام شـایع بود، ولی یهود و نصاری پیش از آنکه به اعرب اختلاط پیدا کنند، چنین‌ عـقیده‌ را‌ داشـتند و خود عرب در انحراف از جاده‌ ی توحید سابقه‌ ی ممتدی ندارد زیرا به نص تواریخ اول‌ کسی که‌ بت پرستی را میان آنان رواج داد، عـمر و بن لحـی بـود که‌ در زمان‌ شاپور‌ ذوالاکتاف‌ زندگی می کرد؛ و بت معروف «هبل» را از آنجا همراه خـود آورد، و مـردم را بـه‌ پرستش‌ بتان دعوت نمود بنابراین عقائد اعراب نمی تواند به عنوان ریشه نفوذ شرک‌ در میان‌ یـهودان‌ و نـصاری‌ مـعرفی گردد.
گاهی گفته می شود که: منظور از "ولاتتبعوا اهواء قوم قد ضلوامن قبل: همان‌ دانـشمندان‌ و راهـبان آنها است که در اعصار پیشین این عقائد را میان آنها‌ کشت‌‌ کرده‌ اند‌، ولی این گـفتار نـیز بـا ظاهر آیه چندان تطبیق نمی نماید، زیرا در این صورت‌ بسیار‌ مناسب‌ بود‌ بفرماید: اهواء قـوم مـنکم، در صورتی که بطور مطلق بیان نموده‌ است و این‌ خود‌ گواه بر این است کـه گـروهی کـه این سلسله عقائد از آنها گرفته شده است، غیر‌ اسلاف‌ خود آنها بوده است، در این صورت بـایست گـفت مبتکرین این عقائد همان‌‌ بت‌ پرستان روم و یونان، مصر و سوریه و هند و...بوده‌اند‌ کـه‌ بـا‌ مـرکز اهل کتاب (فلسطین) مربوط و نزدیک بودند‌، چنانکه‌ در شماره پیش بیان شد که بسیاری از دانشمندان ریـشه‌ بـسیاری از خـرافات‌ کتب‌ عهدین را در ادیان و مکاتب‌ فلسفی‌ که در‌ مرکز‌ فوق‌ دائر بود،پیدا کرده‌اند، و ایـن خـود‌ یکی‌ از حقایق علمی است که قرآن در 14 قرن پیش از آن‌ پرده‌‌ برداشته است.
اکنون برگردیم سه قـسمت‌ فـوق را شرح دهیم‌:

1-یهود‌ و بشرپرستی
انحراف یهود از راه‌ توحید‌ به دو صورت بروز کـرد:
اول: ایـنکه می گفتند: «عزیر» فرزند خدا است‌ ایـن‌ قـسمت را در شـماره‌ ی پیش‌ شرح‌ دادیم‌.
دوم: اینکه از‌ گفتار‌ و رفتار پیـشوایان دیـن و راهبان‌ (راهب‌ کسی را گویند که در لباس زهد در آمده و تارک دنیا بوده باشد) بـدون‌ قـید‌ شرط اطاعت می کردند، در صورتی که مـطاع‌ مـطلق‌ پروردگار عـالم‌‌ اسـت‌، جـای‌ شک نیست که افراد‌ بی اطـلاع بـایست در امور دین به کسانی که در این قسمت‌ خبر کامل دارند، مراجعه نمایند‌؛ ولی‌ شـرط اسـاسی مرجع دینی همان تقوی‌ و عدالت‌‌ اسـت‌، گروه‌ یهود‌ با ایـنکه در‌ مـراجع‌ دینی که قرآن از آنها بـه (احـبار) تعبیر آورده است‌ انواع تغلب ها و تحریف ها و مال پرستی، و تحریم‌ حلال‌، و تحلیل‌ حرام و... می دیدند مـع الوصـف‌ از پیروی کورکورانه‌ و غیر‌ منطقی‌ دسـت‌ بـر‌ نـمی داشتند‌، و این اطاعت بـی‌ قید و شـرط عملا حاکی‌ از آن بود کـه ایـن گروه «احبار» و «راهبان» خود را به تمام معنی اختیاردار جهان تشریع‌ احکام خدا می دانستند که هـر روز‌ بـه عللی؛ حلالی را حرام، و حرامی را حلال نمایند و بـا احـکام خدا طـبق مـشتهیات خـود بازی کنند، در صورتی که چـنین اختیاراتی به احدی داده نشده است بلکه‌ تمام پیامبران خدا مأمورند اوامر‌ و فرمان‌ خدا را برسانند و این مـقام، فـقط مخصوص خدا است، و هر کس فـردی را مـطاع مـطلق، تـشریع کـننده احکام آن هم بـی قـید و شرط بداند، در واقع او را رب خود‌ دانسته‌ است، و چون یهود، با گروه گذشته چنین رفتار می کرند از این نـظر خـدا دربـاره‌ ی آنها چنین فرمود: اتخذوا احبارهم و رهبانهم اربـابا مـن دون الله و المـسیح بـن مریم... از آنجا‌ که‌ نحوه‌ ی عبادت و پرستش یهود، احبار و رهبان‌ را، با نصاری که واقعا مسیح را پسر خدا و خود خدا می دانستند فرق داشته است، لفظ مسیح بن‌ مریم‌، را بـه طور عطف بیان‌ نمود‌، و از اول نفرمود: اتخذوا احبارهم و رهبانهم والمسیح بن مریم اربابا... زیرا چنانکه گفته شد یهود، پیشوایان خود را خدای واقعی نمی دانستند و هیچ گاه آنها را پرستش نمی نمودند و چون عملا آنها را‌ مطاع‌‌ مـطلق قـلمداد می کردند، از این جهت (گویا) آنها را ارباب و خدایان خود اتخاذ نموده بودند، ولکن نصاری برخلاف یهود، حضرت مسیح را خود خدا و فرزند خدا و متحد با او می دانستند‌، و برای‌ همین اختلاف‌، کلمه‌ ی والمـسیح ابـن مریم، را از ما قبل خود جدا نموده و پس از تمام‌ شدن جمل به طور عطف‌ بیان نموده است، تا بدین وسیله اشاره کند که نحوه‌ ی شرک یهود‌ بـا‌ مـسیحیان‌ فرق دارد.

قرآن معتقد است که افکار موهوم بشر پرستی در میان یهود و نصاری از جای دیگر گرفته شده است، و این حقیقت علمی در قـرآن بـا‌ عبارات‌ گوناگون‌ بیان شده است؛ مثلا در‌ آیه‌ ی سی‌ ام‌ (که شرح آن در شماره‌ ی پیش گذشت) به این ترتیب از روی این حقیقت پرده‌ برداشته است: یضاهئون قول الذین کفروا من‌ قبل‌: از‌ گفتار کسانی که قـبلا کـافر شـده‌اند پیروی می کنند.

و در‌ آیه‌ ی دیگر چـنین مـی فرماید: قـل یا اهل الکتاب لاتغلوا فی دینکم غیر الحق‌ و لاتتبعوا اهواء قوم قد ضلوا من قبل‌ و اضلوا‌ کثیرا‌ و ضلواعن سواء السبیل‌ (مـائده-77) بـگو ای اهـل کتاب، در‌ دین خویش به ناحق گزاف می گوئید و از هـوس های‌ گـروهی که پیش از این گمراه شده و بسیاری را گمراه‌ نموده‌اند‌، پیروی‌ مکنید.



انحراف مسیحیان

اصول انـحرافات آنـها را می توان در سه مطلب خلاصه نمود:
اول: شرک و بشرپرستی‌،‌‌ اعتقاد‌ به اینکه مسیح خود خدا است یا فرزند خدا است؛ و یا متحد با اوست‌.
دوم‌: تحریف‌ کـتاب آسـمانی که بایست در فرصت مـناسب تری از آن بحث نمود.
سوم: قتل مسیح را‌ فدای معاصی بندگان دانستند که آنان پس از قتل عیسی‌ در به هم زدن‌ مرزهای الهی آزادند.، ولی‌ میان‌ اینها قرآن به انحراف اول بیشتر اهمیت داده‌ است و با تعبیرات گـوناگون عـقیده‌ ی آنها را درباره‌ ی عیسی بیان نموده است.
1-وقالت النصاری المسیح ابن الله (توبه 30) نصاری گفتند که مسیح فرزند‌ خدا است.
2-لقد کفر الذین قالوا ان الله هو المسیح ابن مریم (مائده-72) به راستی‌ کسانی که مـعتقد شـدند که خـدا همان مسیح بن مریم است کافر شدند.
3-لقد کفر الذین قالوا‌ ان‌ الله ثالث ثلثة (مائده-73) محققا کـسانی که‌ معتقد گشتند که خدا سومین (پدر؛ پسر، روح القدس) نفر است کفر ورزیـدند.
جـای شـک‌ نیست که مفاد این سه آیه در برخورد‌ اول‌ با هم مختلف است، زیرا در آیه نخستین چنین‌ می گوید کـه ‌ ‌آنـان معتقدند که مسیح فرزند خدا است، و در دوم خود خدا معرفی می نماید؛ و در سوم فردی از سـه‌ نـفر‌ کـه مجموع آنها خدا است. و لذا برخی از مفسران منشأ این اختلاف‌ را، ناشی از اختلاف خود مسیحیان درباره‌ ی عـیسی دانسته است مانند «ملکانی ها» که قائل‌ شده‌اند که‌ عیسی‌ فرزند‌ واقعی خـدا است، چنانکه آیه‌ ی نخستین‌ بـیان‌ کـرد‌، و «نسطوری ها» که می گویند عیسی از مقام الوهیت نزول نمود، و بسان نوری که بر جسم شفاف بتابد، منفصل‌ شده است؛ و «یعقوبی ها» که‌ معتقدند‌ واقعا‌ خدا از حقیقت واقعی خود منقلب شده و به صورت‌‌ گوشت‌ و خـون در آمده است، و همچنین اگر دقت شود، می توان، اختلاف آنها را به بیش از هفتاد رساند؛ و -لذا‌- مسئله‌ی‌ تثلیث‌ یکی از مشکل ترین و پیچیده ترین‌ مسائل دینی آنها است که‌ افراد فنی در آن وارد می شوند، اگر چه مـجموع بـیانات آنها بالاخره به یک مطلب قابل تعقل بازگشت نمی کند‌.

اختلاف‌ اناجیل‌ درباره‌ ی فرزند بودن مسیح

پاره‌ای از موارد اناجیل فعلی (با آن همه‌ تحریفات‌) گواهی می دهد که لقب فرزندی‌ عیسی نسبت به خدا یـک لقـب تشریفاتی بوده و منظور بیان کمال قرب‌ و نزدیکی‌ بوده‌ است، و باز استفاده می شود که این پسری از خصائص حضرت مسیح نبوده‌ بلکه‌ تمام‌ نوع بشر از این مطلب‌ سهم وافری دارند، دانـشمندان و خـوانندگان گرامی می توانند برای بدست‌ آوردن‌ نمونه‌‌ به «اصحاح» پنجم و ششم از انجیل «متی» و اصحاح بیستم از انجیل «یوحنا» مراجعه‌ بفرمایند. (درک ما‌ بـرای‌ نـقل‌ این مطالب نسخه ی «عربی‌» انجیل است که در‌ سال‌ 1811 چاپ شده است.)
-مع‌ الوصف- پاره‌ ای از موارد اناجیل دلالت بر فرزندی واقعی می نماید و آشکارا مـی رساند کـه‌ ایـن‌ توالد‌ و تناسل یک نوع اسـتکمالی اسـت کـه بازگشت آن به انحاد است‌ چنانکه در (اصحاح هفدهم‌ از‌ انجیل یوحنا) نقل می کند که عیسی پس از آنکه گروهی از شاگردان خود‌ را‌ دعا‌ کرد، سخن خود را چـنین آغـاز کـرد: ولست اسأل فی هؤلاء فقط بل وفی الذیـن‌ یـؤمنون‌ بی بقولهم لیکونوا باجمعهم واحدا کما انک یا ابت ثابن فی‌ و انا‌ ایضا‌ فیک‌ لیکونوا ایضا فینا واحدا...انـا فـیهم و انـت فی و یکونوا کاملین لواحد.
بر ارباب دانش و بینش‌ و کسانی که‌ تـا‌ حدی به زبان عربی آشنا هستند دلالت این‌ جمله‌ ها بر آنچه گفته شد‌ پوشیده‌ نیست.
روشن تر از آن جمله های زیر اسـت:
1-«فـیلبس» از عـیسی درخواست نمود که خدا را‌ نشان‌ دهد وی در پاسخ گفت: اما تؤمن انـی فـی ابی و ابی فی‌ و هذا‌ الکلام الذی اقوله لکم لیس هو من‌ ذاتی‌‌ وحدی‌ بل من ابی الحـال فـی...انـافی ابی‌ و ابی‌ فی (انجیل یوحنا اصحاح 14)
2-لکن خرجت من الله وجئت (انجیل یـوحنا اصـحاح‌ هـشتم‌).
3-به مردم دستور می دهد که غسل‌ تعمید‌ خود را‌ به نام‌ پدر‌ و پسر و روح القدس انجام دهند (انجیل‌ مـتی‌ اصـحاح بـیست و هشتم).
این کلمات و امثال آنها مبدأ و اساس عقائد تثلیث و فرزندی‌ عیسی‌ و دستگاه‌ حلول را تـشکیل مـی دهد، و پیشوایان‌ دینی دستگاه مسیحیت در‌ تفسیر‌ و تشریح و تطبیق‌ آن با مباحث‌ عقلی‌ اختلاف فراوانی دارنـد.
و کـسانی که بـخواهند در این قسمت اطلاعاتی بدست آورند به کتاب‌ «العقائد‌ الوثنیة فی الملة النصرانیة»مـراحعه بـفرمایند.

نـظر قرآن درباره تثلیث

قرآن مسلمانان از‌ دو‌ راه این افسانه خرافی را پاسخ‌ می دهد‌:
اول: زندگی‌ حضرت‌‌ عیسی‌ را از انعقاد نـطفه‌اش‌ تـا آخرین دقائق زندگی او شرح می دهد و آشکارا می رساند که او نیز مانند باقی بـشر‌ پس از گـذراندن دوران جنینی، در آغوش‌ مادر‌ خود‌ تربیت‌ یافت‌، سپس‌ فصول مختلفی‌ از‌ عمر خود را گذراند؛ و در تمام ادوار زندگی خـود؛ مـانند انـسان های دیگر سیر و گرسنه، شاد و غمگین‌، بیمار‌ و تندرست‌ می شد و بسان دیگران که قـطعا مـخلوق خدا‌ هستند‌ می خورد‌ و می نوشید‌؛ می خوابید و‌ بیدار‌ می گشت، زحمت می کشید و می آسود و فردی که وضع‌ زندگی او را آلام و حوادث طبیعی؛ تـشکیل دهـد به طور مسلم فردیست از انسان طبیعی، ارتباطی به دستگاه الوهیت ندارد.
و اینکه گـاهی‌ روی مـقتضیاتی، کوران را شفا می داد، و گروهی را از بیماری های‌ خطرناک بـهبودی مـی بـخشید، مردگان را زنده می کرد؛ هیچ گاه دلیل بر خـدا بـودن او نمی شود، زیرا انبیائی پیش از وی‌ بودند‌ که کارهای فوق العاده‌ای از آنان سر می زد، و تـصور ایـنکه او دارای پدر نبوده پس ناچار پدر او همان خدای جـهان اسـت، بسیار بـی اسـاس‌ اسـت، زیرا تمام کتاب های آسمانی‌ گواهی‌ مـی دهند کـه خدا آدم و حواء را بدون پدر و مادر آفرید؛ در صورتی که تمام ملل آنها را بندگان خدا مـی دانند.
اسـتدلال فوق را بسیاری‌ از‌ آیات قرآن متعرض اسـت که‌ ما‌ به برخی از آنـها اشـاره می نمائیم:
ما المسیح بن مـریم الا رسـول قدخلت من قبله الرسل و امه صدیقة کانا یا کلان الطعام انظر کیف نـبین‌ لهـم‌ الایات ثم انظرانی یؤفکون‌(مـائده‌-75): مـسیح فـرزند مریم فقط پیـامبری مـانند پیامبران پیش از او بود، و مـادر او زنـی بسیار راستی- پیشه بود، هر دو تای آنها غذا می خوردند، بنگر چگونه آیه‌ ها را بیان می نمائیم، سـپس‌ بـنگر‌ چگونه در (ضلالت) سرگردان می شوند.
علت ایـنکه از مـیان کارهای عـیسی و مـادرش، غـذا خوردن آنها را مورد بـحث قرار داده است، برای این است که این کار ده ها عارضه مادی و حوادث‌ طبیعی‌ را‌ در بردارد‌ که با الوهـیت عـیسی ابدا سازگار نیست. آیات دیگری در ایـن زمـینه وارد شـده اسـت کـه ما‌ برای اخـتصار از نـقل آنها خودداری می نمائیم.
دوم: از طریق برهان‌ عقلی‌ و فلسفی‌ که به صورت های گوناگون گواه بر این است که‌ مـحال است خـدا پسـری داشته باشد خواه عیسی باشد یا ‌‌غـیر‌ او و مـیان آن همه آیـه فـقط آیـه 117 -بقره- متضمن سه دلیل عقلی است‌ که‌ عقلا‌ محال است خدا دارای فرزند باشد. از آنجا که‌ دامنه بحث در این قسمت مفصل است‌، به خواست خدا در جای دیگر به تفصیل این قـسمت می پردازیم.


منبع:
درسهایی از مکتب اسلام » آذر 1340، سال سوم - شماره 10

مراقب فانتزی های جنسی نامتعارف باشید

 

 

دسترسی آسان و سریع به فیلم ها و عکس های پورنو در اینترنت و شبکه های مجازی باعث شده است بسیاری از همسران از واقعیت این عمل به دور بیفتند و حقیقت وجود همسرشان و رابطه جنسی را با فانتزی های محال اشتباه بگیرند.

 

رابطه جنسی، عکس پورن، رفتار جنسی، معاشقه گری، پوزیشن، همبستری، شبکه های مجازی، خانواده ایرانی، مخصوص متاهلین ، زیباشهر

 

 

تصورات غیرواقع بینانه، خیالبافی های ناصحیح جنسی و تقلید از رفتار و حرکات بازیگران فیلم های پورنو باعث شده است، بسیاری از زن و شوهرها نه تنها نسبت به رابطه خودشان سرد شوند بلکه احساس کنند همسرشان در اندازه های جسمی و یا پوزیشن های مختلف رابطه مشکل دارد؛ در حالی که به واقع چنین نیست. گوش به زنگ باشید، سردی جنسی پشت در اتاق شماست، بهتر است تا دیر نشده به خود بیائید بیش از این پیش نروید، مرز بین واقعیت و خیال را برای خود متمایز کنید.

از فیلم ها تقلید نکنید
به جای تقلید و یا الگو برداری از شخصیت های مجازی که ایفاگر نقش های افراطی و گاه تصنعی و ساختگی هستند، به همسرتان رجوع کنید، بهترین فردی که می تواند در نحوه رفتار صحیح جنسی و معاشقه گری جسمی به شما مشاوره بدهد، شریک جنسی‌تان است. از او بپرسید دوست دارد با چه روشی با او رفتار کنید و یا به او بگوئید دوست دارید چه رفتار و روشهایی را در رابطه جنسی‌تان تجربه کنید. مثلا برخی از مردان به تقلید از فیلم ها و حرکات رایج در آنها، خشونت در رابطه جنسی را می پسندند، این در حالی است همسرشان از این ترفند بیزارند و احساس ناراحتی و آسیب می کنند و یا ممکن است همسرشان نیز متمایل به برقراری رابطه خشن باشند، به همین دلیل توصیه می کنیم مواظب بار عاطفی رابطه تان باشید و در رابطه تان از تقلیدهای دیداری و شنیداری پرهیز کنید، آنچه را انجام دهید که هم برای خودتان و هم همسرتان خوشایند و مطبوع است.

تکراری نشوید
تصورات غیرواقع بینانه، خیالبافی های ناصحیح جنسی و تقلید از رفتار و حرکات بازیگران فیلمهای پورنو باعث شده است، بسیاری از زن و شوهرها نه تنها نسبت به رابطه خودشان سرد شوند بلکه احساس کنند همسرشان در اندازه های جسمی و یا پوزیشن های مختلف رابطه مشکل دارد.

تکراری و یکنواخت شدن رابطه جنسی یکی از مهمترین عوامل سردی روابط بین همسران است، اگر چه برخی از همسران از تکراری شدن همسرشان نیز معترض اند و معتقدند عدم تنوع در رابطه شان منجر به دلزدگی و کم شدن کشش و جاذبه جنسی آنها شده است. زن و مردی را تصور کنید که بی هیچ جذابیت و شور و هیجانی برای هم و بدون ایجاد تشریفات اولیه برای رابطه جنسی با همان لباسهای تکراری وارد رختخواب می شوند و بر طبق یک روال همیشگی نیز، رابطه شان را تکرار می کنند، خیلی طبیعی است که بعد از مدتی احساس یکنواختی کنند و برای با هم بودن گرایشی نداشته باشند.

شناسایی علاقه مندی های جنسی همسرتان
برای ایجاد تنوع و تغییر پیشنهاد می کنیم به جذابیت جنسی ،آراستگی و زیبایی ظاهری خود بها بدهید، به نظافت خود توجه ویژه‌ای داشته باشید، نوازشگری و معاشقه گری های خود را عمیق تر کنید، در مورد روشهای مختلف رابطه مطالعه کنید، بدون رودربایستی درباره علاقه مندی های جنسی با همسرتان صحبت کنید و با علایق او نیز آشنا شوید و….

عذر و بهانه نیاورید
هیچ عذر و بهانه ای برای همبستری نشدن پذیرفته نیست! درست است کارهای روزمره، خسته تان کرده است و یا بچه ها بزرگ شده اند و شما چون سابق راحت نیستید، و… هزار دلیل دیگر هم بیاورید، عذرتان نه شنیدنی است و نه باور کردنی، شما هرگز نمی‌توانید اصل زندگی مشترک تان را منکر شوید و نسبت به آن بی تفاوت شوید. اگر چه در میان، برخی از همسران برای رفع تکلیف هم شده ، تن به رابطه می دهند، اما باید بگوئیم رابطه ای که بی مقدمه آغاز شود و رنگ و بوی معاشقه گری به خود نگیرد، همان به که اتفاق نیفتد.

 


 

منبع : زیباشهر

خشونت جنسی؛ ارمغان آزادی برای زنان در غرب

 

 

یکی از موضوعات و مباحث بسیار مهمی که از دیرباز در جوامع انسانی مورد غفلت و بی مهری قرار داشته، مسئله حقوق زنان است. این قشر از جامعه بشری در طول تاریخ بازیچه تفکر و اندیشه ی کسانی قرار داشته اند که به زن، نه به عنوان یک انسان، بلکه به عنوان یک موجود پست و ابزاری برای اطفای هیجانات شهوانی مردان می نگریستند. هر چند جامعه غرب بعد از دوره رنسانس با شکل گیری برخی جنبش های فمنیستی کوشید جایگاه به تاراج رفته زنان را به آنان برگرداند، ولی نوع جهان بینی و ایدئولوژی که بر فضای فکری جوامع غربی حاکم بود مانع دستیابی به جایگاه والا و مقدس زن در زندگی غربی شد.

 

زن، زنان، زن در ادوار مختلف

 

جایگاه بی مقدار زن در ادوار و تمدن های مختلف

1- زن در تمدن یونان:  هر چند سرزمین یونان در بردارنده درخشان ترین تمدن های باستان به حساب می آمد ولی با این حال در آن روزگار جایگاه زن در همه ابعاد زندگی پست شمرده می شد؛ به طوری که نقل شده است زنان همچون کالایی تجاری در بازارها خرید و فروش می شدند، و بعد از مرگ شوهرانشان، حق زندگی نداشتند.[1]

2- زن در آیین و تمدن هندو: زنان در آئین برهمنی، در بسیاری از امور همدوش با پاریاها «Paria» بودند. پاریاها به کلی مطرود جامعه، و ناپاک، و از همه گونه حقوق انسانی بر کنار بودند. زنان همچون پاریاها حق فرا گرفتن، و قرائت کتب مقدسه وداها و حق مهرورزی، و پرستش الهه را نداشتند.[2]

3- زن در آیین یهود: شهید مطهری در کتاب مسأله حجاب به نقل از سنن ابن داوود جلد اول صفحه 499 وضعیت اسفبار زنان را در آیین یهود این چنین بازگو می کند: انس بن مالک می گوید عادت یهود این بود که همین که زنی حائض می شد او را از منزل بیرون می کردند نه با او غذا می خوردند و نه از ظرف او آب می آشامیدند و نه با او در یک اتاق زندگی می کردند.[3]

در آیین و مکتب اسلامی آزادی به جامعه بشری عرضه شد، که به موجب آن زن به استثمار و بردگی جنسی در نمی آمد، در واقع در این نسخه از آزادی، زن با حفظ قیود و شرایطی صاحب کرامت و منزلت می شد،[8] از آنجا که آیین اسلام به تمام تمایلات موجود در انسان آگاهی و اشراف کامل داشت نمی پسندید که او برهنه و بدون پوشش خاص در جامعه حاضر شود، چرا که می دانست این برهنگی در تضاد جدی با آزادی زن قرار خواهد داشت و موجبات اذیت و آزار او را فراهم خواهد کرد

 

با شعار آزادی با هدف استثمار

هر چند زن در جوامع انسانی و در ادوار تاریخی پیش از رنسانس از منزلت و هویت والای خود برخوردار نشد، ولی در ادوار پسامدرنیسم نیز، که جنبش های فمنیستی با شعارهای دفاع از حقوق زنان و آزادی روی کار آمده بودند، جایگاه زن و منزلت والای او در جامعه غربی در هاله ای از ابهام قرار داشت؛ چرا که متفکران غربی بدون توجه به فطرت و هویت واقعی او[4] نسخه ای را برای هویت بخشی به زن ارائه می دادند که در تضاد جدید با منزلت والای او در جامعه بود.
در واقع متفکران غربی برای ارج نهادن به مقام زن در جامعه، شعار آزادی زنان در جامعه را مطرح و ارائه کردند، شعاری که به موجب آن حضور زن در جامعه، به صورت برهنه و به دور از هر گونه قید و شرطی فراهم می شد، و همین امر موجب شد در دنیا، مدرنیته سیری قهقرایی به قبل صورت گیرد، به طوری که خرید و فروش زنان زیباروی به عنوان بردگان جنسی رواج یافت. در این چنین فضای فکری که زن می بایست آزادانه در جامعه حاضر شود، دیگران راحتر به خود اجازه می دادند که حریم و شخصیت و جایگاه او را به نفع اهداف شوم خود استثمار کنند.
 

بارقه های امید در سال 610 میلادی

حدود 700 سال قبل از بیداری انسانی و پیدایش انقلاب فکری در جوامع غربی آیین و مکتبی در جزیرة العرب پا در عرصه گیتی گذاشت که جهان بینی و ایدئولوژی جدیدی در خصوص هویت جامعه انسانی بخصوص جامعه زنان به عالم معرفی کرد. با پیدایش آیین و مکتب وحیانی اسلام، غبار ذلت و خواری از چهره زن زدوده شد؛ کرامت فراموش شده زن در جهان روشن گشت، و سنت های جاهلی و غیر انسانی که علیه زنان در جامعه رواج داشت برچیده شد و هویت انسانی زن را به همه شناساند. در این آیین از لحاظ ارزشی فرقی میان زن و جنس مرد وجود نداشت.[5] زن نه به عنوان موجودی پست، بلکه به مثابه ریحانه ای خوشبو که نباید از او بیگاری کشید معرفی شد.[6] در این آیین هیچ مردی اجازه نداشت، برای اهداف مادی خود زنان را تحت فشار قرار داده و آنان را آزار دهد.[7] جامعه زنان دارای حقوقی نیکو و مشخص شدند. و مردان وظیفه داشتند که با بهترین شیوه و روش با آنها برخورد کنند.« وَ عاشِرُوهُنَّ بِالْمَعْرُوف؛[نساء، 19] و با آنها بشايستگى رفتار كنيد.»

متفکران غربی برای ارج نهادن به مقام زن در جامعه، شعار آزادی زنان در جامعه را مطرح و ارائه کردند، شعاری که به موجب آن حضور زن در جامعه، به صورت برهنه و به دور از هر گونه قید و شرطی فراهم می شد، و همین امر موجب شد در دنیا، مدرنیته سیری قهقرایی به قبل صورت گیرد، به طوری که خرید و فروش زنان زیباروی به عنوان بردگان جنسی رواج یافت


آزادی در خدمت زن: در آیین و مکتب اسلامی آزادی به جامعه بشری عرضه شد، که به موجب آن زن به استثمار و بردگی جنسی در نمی آمد، در واقع در این نسخه از آزادی، زن با حفظ قیود و شرایطی صاحب کرامت و منزلت می شد،[8] از آنجا که آیین اسلام به تمام تمایلات موجود در انسان آگاهی و اشراف کامل داشت نمی پسندید که او برهنه و بدون پوشش خاص در جامعه حاضر شود، چرا که می دانست این برهنگی در تضاد جدی با آزادی زن قرار خواهد داشت و موجبات اذیت و آزار او را فراهم خواهد کرد،[9] در واقع بر خلاف ایده و راهکار متفکران غربی که برهنگی را برای آزادی زن می پسندیدند، آیین وحیانی اسلام با وضع حجاب و ارزش نهادن به آن زمینه خشونت علیه زنان در جامعه را برچید،«ذلِكَ أَدْنى‏ أَنْ يُعْرَفْنَ فَلا يُؤْذَيْن».

سخن آخر: در آیین و فرهنگ اسلام زن موجودی آزاد آفرید شده، ولی آزادی که با بندگی حق تعالی در تضاد نباشد، در واقع این بندگی باری تعالی است که به آزادی انسان در حیات مادی معنا و مفهوم می بخشد، بندگی  و عبودیتی که انسان را از استثمار اهریمنان می رهاند.  

 


 

پی نوشت:
[1]. یحیی نوری، حقوق و حدود زن در اسلام، تهران، چاپ مصطفوی، بی تا، ص 15.
[2]. یحیی نوری، جاهلیت و اسلام، چ 4، تهران، مرکز مطالعات و تحقیقات اسلامی، 1353 ش، ص 78. به نقل از «زن در تاريخ و انديشه اسلامي»
[3]. شهید مطهری، مسئله حجاب، ص49.
 [4]. «فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتي‏ فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْها لا تَبْديلَ لِخَلْقِ اللَّه؛[روم؛30] فطرتى كه خدا مردم را بر آن آفريده است. آفرينش خداى- فطرت توحيد- را دگرگونى نيست،»
[5]. حجرات، آیه 13: « اى مردم، ما شما را از يك مرد و زن بيافريديم،... هر آينه گرامى‏ ترين شما نزد خدا پرهيزگارترين شماست. همانا خدا دانا و آگاه است. »
[6]. نهج‌‌البلاغه(صبحی صالح)، ص۴۰۵. «إِنَّ الْمَرْأَةَ رَیْحَانَةٌ وَ لَیْسَتْ بِقَهْرَمَانَةٍ؛ زیرا زن مانند گل ظریف است، نه پهلوان خشن»
[7]. نساء، آیه19: «اى كسانى كه ايمان آورده ‏ايد! براى شما حلال نيست كه از زنان، از روى اكراه (و ايجاد ناراحتى براى آنها،) ارث ببريد! و آنان را تحت فشار قرار ندهيد كه قسمتى از آنچه را به آنها داده ‏ايد (از مهر)، تملك كنيد»
[8]. اسراء، آیه70: « وَ لَقَدْ كَرَّمْنا بَني‏ آدَمَ؛ و هر آينه فرزندان آدم را گرامى داشتيم،»
[9]. احزاب، 59«اى پيامبر، زنان و دختران خويش و زنان مؤمنان را بگو: چادرهاى خود را بر خويشتن فروپوشند- خود را بپوشانند-. اين نزديكتر است به آنكه شناخته شوند- به صلاح و عفت- و آزارشان ندهند و خدا آمرزگار و مهربان است»

عکس عریان بدهید، اطلاعاتتان را پس بگیرید!

 

 

رئیس اداره اجتماعی پلیس فتا ناجا با هشدار به تهدید جدید باج افزارnransomwer از کاربران خواست که با مسدود کردن راه‌های نفوذ سیستم‌های خود و جلوگیری از آلودگی آنها به باج‌افزارها باج ندهند.

 

پلیس فتا

 

 

سرهنگ مصطفی نوروزی رئیس اداره اجتماعی پلیس فتا ناجا با اعلام خبر فوق، اظهار داشت: اخیرا باج افزاری تحت عنوان nransomwer  در فضای مجازی شیوع پیدا کرده که اطلاعات کاربران را رمزنگاری می‌کند و برای دسترسی مجدد و رمز گشایی آن درخواست عکس عریان می‌کند.
این باج افزار پس از نفوذ و رمزنگاری اطلاعات قربانی از وی درخواست می‌کند که یک حساب کاربری در سرویس ایمیل protonmail ایجاد کرده و از طریق آن فایل عکس خود را ارسال کند. این مقام انتظامی موارد و راه‌های پیشگیری از انواع باج افزارها را به شرح ذیل عنوان کرد:

1- کاربران، کارشناسان و مدیران IT و مدیران امنیتی در خصوص آخرین و جدیدترین نوع باج افزارها و نحوه عملکرد آنها آموزش مداوم و متناوب داشته باشند.
2- اجرا نکردن فایل های ناشناس و ایمیل های مشکوک و لینک های جعلی.
3-غیر فعال کردن ماکرو در آفیس را از طریق Group policy در دامین.
4- نصب آنتی ویروس و آنتی باج افزار بروز شده از منابع اصلی.
5- فعال کردن آنتی اسپم در فایروال سیستم عامل و میل سرورها.
6- آخرین وصله ها و پچ های امنیتی از منابع معتبر و قابل اعتماد شرکت های مربوطه را به روز کنند.
7- تهیه نسخه های پشتیبان رمز نگاری شده در بازه های زمانی مختلف از اطلاعات مهم و ذخیره سازی روی حافظه های مختلف.
8- استفاده از سیستم های تشخیص نفوذ مانند IDS ها و IPS ها که قابلیت شناسایی رفتارهای غیرعادی و مشکوک شبکه و سیستم ها را داشته باشند.

ضمنا با توجه به افزودن قابلیت شناسایی باج افزار در آخرین نسخه ویندوز 10 ترجیحا در صورت استفاده از سیستم عامل ویندوز از آخرین نسخه پیش گفته استفاده شود.
این مقام انتظامی به شهروندان توصیه کرد: در صورت مواجهه با باج افزارها و هرگونه درخواست باج موضوع را از طریق وب سایت پلیس فتا به آدرس  WWW.CYBERPOLICE.IR منعکس کنند.

 


 

منبع: پلیس فتا

چهارشنبه, 08 آذر 1396 16:44

مجالس تبری را از ما گرفتند!!

مجالس تبری را از ما گرفتند!!

 

 

در زمانه امروز می بینیم که به دلایل و شکل های واهی تبری را در حال گرفتن از ما هستند ... وقتی تبری گرفته شود اصل و رکن دین گرفته می شود ووقتی رکن دین را بگیرند، آن وقت زندگی در مسیر دین غیر مرضی خدا و اهل بیت به پیش می رود و وقتی مسیر درست نباشد، نتیجه درست حاصل نمی شود.

 


 مجالس تبری را از ما گرفتند

 

 

تجربه نشان داده كه هيچ گاه دشنام گفتن به مقدسات ديگران موجب هدايت گمراهان نمي شود بلكه برعكس آنان را به لجاجت و مقابله به مثل وادار مي كند.

تبری؛ از مهمترین ارکان دین

یکی از ارکان دین که خدا و اهل بیت علیهم السلام به آن راضی هستند، تبری است. شخصی به امام صادق علیه السلام عرض کرد : فلان شخص ولایت شما را دارد اما او در برائت از دشمنان شما ضعیف است ، پس امام صادق علیه السلام فرمودند : دروغ می گوید کسی که ادعای محبت ما را می کند اما از دشمنان ما برائت نمی جوید.(السرائر الحاوی لتحریر الفتاوی ، نویسنده : محمد بن ادریس ، ج ۳ ، ص ۶۴۰)

كليني از امام باقر(علیه السلام) نقل كرده كه فرزندِ يكي از سرانِ شرك، اسلام آورده و در ركاب پيامبر(صلی الله و علیه وآله) بود. يك بار ابوبكر در حضور او پدرمشركش را لعنت كرد كه او خشمگين شد و به ابوبكر پاسخي تند داد. در آن هنگام پيامبر(صلی الله و علیه وآله)- به عنوان يك سيره هميشگي - فرمودند: «وقتي مشرکان را لعن و بدگويي مي كنيد بطور کلي سخن بگوييد نه بطور خاص (با ذکر نام) كه فرزندانشان (که اكنون در شمار مسلمانان هستند) خشمگين شوند»[محمد بن يعقوب كليني، الكافي[چاپ تهران] ج8 ص69 . اين ماجرا در مصادرتاريخي نيز آمده است: بلاذري، أنساب الأشراف[چاپ بيروت] ج1 ص160 و467 و ج6 ص44 ؛ واقدي، المغازي[چاپ بيروت] ‏ج3 ص925 و ابن حبيب هاشمي،المنمق[چاپ بيروت] ص294]


طبق فرمایش امام صادق علیه السلام ولایت و محبت اهل بیت علیهم السلام باید در کنار هم و عین یکدیگر باشد و در این صورت است که شخص شیعه واقعی اهل بیت علیهم السلام می باشد.
تبری یعنی بیزاری جستن از دشمنان اهل بیت است.
فردی آمد نزد امام صادق علیه السلام. خیاط بود. گفت آقا دوتا لباس دارم برای شما دوختم اولی را هرچه کوک زدم بر شما و خاندان شما درود فرستادم.دومی را هرچه کوک زدم لعن بر دشمنان شما داشتم.کدامش را شما انتخاب می کنید.حضرت فرمود دومی را انتخاب می کنم.گفت آقاجان چرا دومی را انتخاب می کنید؟ فرمود در دل تبری تولی خوابیده است. هرکسی از دشمنان ما بیزار باشد حتما به ما علاقه دارد اما هرکسی که به ما علاقه داشته باشد این جور نیست که از دشمنان ما بیزار باشد.

اظهار تبری تابع شرایط است

به این نکته بسیار زیاد توجه کنیم که اعتقاد به تبری لازم و اظهار تبری تابع شرایط است و اگر این اصل در دین نباشد، دین ناقص است.
باید از «همه سران ظلم از آغاز تاریخ تا پایان تاریخ» بیزار باشیم. این بیزاری طبق شرایط زمانی و مکانی و محیطی که داریم باید در گفتار، رفتار و عملکرد ما به نحو متناسب متجلی باشد. لعن کردن تنها یکی از جلوه های این نفرت مقدس است که در جای خود و با آداب خود باید انجام شود. ظاهرا هدف اصلی از «برائت» اینست که پیرو یا مؤید ظالمان نشویم و در قبال مسأله حق و باطل بی اعتنا و بی تحرک نباشیم بلکه به تضعیف باطل و تقویت حق بپردازیم.

تبرّی، فحاشی کردن دشنام دادن نیست

اظهار تبری به فحاشی و سباعی نیست ، این ها جزء تبری نیستند ، این ها را عده ای وارد کرده اند و با این کارها تبری واقعی و مورد رضایت اهل بیت را از ما گرفته اند.
اهل بيت(علیه السلام) به شيعيان يادآور مي شدند كه خداوند از دشنام گفتن - حتي نسبت به بت هاي مشركان- نهي فرموده است. خداوند مي فرمايد: « به معبود كسانى كه غير خدا را مى‏ خوانند دشنام ندهيد، مبادا آنها(نيز) از روى(ظلم و) جهل، خدا را دشنام دهند»[أنعام/108] بنابراين پرهيز از دشنام يك اصل قرآني و اسلامي است.

از لعن صریح، مخصوصاعلنی بپرهیزید

كليني از امام باقر(علیه السلام) نقل كرده كه فرزندِ يكي از سرانِ شرك، اسلام آورده و در ركاب پيامبر(صلی الله و علیه وآله) بود. يك بار ابوبكر در حضور او پدرمشركش را لعنت كرد كه او خشمگين شد و به ابوبكر پاسخي تند داد. در آن هنگام پيامبر(صلی الله و علیه وآله)- به عنوان يك سيره هميشگي -  فرمودند: «وقتي مشرکان را لعن و بدگويي مي كنيد بطور کلي سخن بگوييد نه بطور خاص (با ذکر نام) كه فرزندانشان (که اكنون در شمار مسلمانان هستند) خشمگين شوند»[محمد بن يعقوب كليني، الكافي[چاپ تهران] ج8 ص69 . اين ماجرا در مصادرتاريخي نيز آمده است: بلاذري، أنساب الأشراف[چاپ بيروت]  ج1 ص160 و467 و ج6 ص44  ؛ واقدي، المغازي[چاپ بيروت] ‏ج3 ص925 و ابن حبيب هاشمي،المنمق[چاپ بيروت] ص294]
طبق اين روايت پيامبر اكرم(صلی الله و علیه وآله) از لعن صريح مشركان با ذكر نام، نهي فرمود تا موجب دودستگي بين مسلمانان نشود. معناي اين سخن اين است كه به جاي لعن با ذكر نام مثلا بگويند:«اللهم العن الظالمين».
از اين روايت مي توان فهميد كه به طور كلي لعن افراد با ذكر نام – حتي درباره مشركان - اگر موجب كدورت ميان مسلمانان شود روا نيست و بايد از آن پرهيز شود.
البته در قدیم گاهی در شرایط خاصی ضرورتی پیش می آمد که امام معصوم(علیه السلام) فرد خاصی را با ذکر نام نیز لعن می فرمودند که این کار در واقع اعلام مواضع و روشنگری بود تا پیروانشان متوجه انحراف آن فرد بشوند و از او پیروی نکنند همانند لعن کردن برخی از شخصیتهای غالی که برای ائمه(علیه السلام) ادعای الوهیت یا نبوت می کردند یا کسانی که به دروغ ادعای بابیت و نیابت خاصه داشتند یا مذهب انحرافی جدیدی در درون شیعه اختراع می کردند. (به عنوان نمونه، ائمه(علیه السلام) مغیرة بن سعید (از غالیان شیعه در زمان امام باقر علیه السلام) را با ذکر نام لعنت فرموده اند. وی روایات دروغین از امام باقر(علیه السلام) نقل می کرد و عقاید غلوآمیز درباره ائمه(علیه السلام) را ترویج می کرد. رجال الکشی، ص۲۲۳ تا ص۲۲۸٫)
بعد از جنگ صفین حضرت به کوفه امدند و دیدند عده ای معاویه را فحش می دهند. حضرت فرمودند من خوشم نمی آید که شما فحش دهید. مردم گفتند: آقا این کسی که ما به او دشنام و فحش می دهیم، معاویه است. حضرت فرمودند: می دانم، اگر اهل ایمان بود که حرام بود، چون معاویه است خوشم نمی آید.
پیامبر صلوات الله علیهم درباره مشرکان مقتول در جنگ بدر فرمودند: «به این جنازه‌ها دشنام نگویید. چیزی از دشنام شما به اینها نمی‌رسد ولی زندگان را اذیت می ‌کنید. همانا که دشنام‌ دادن از فرومایگی است» (جزائری، بی‌تا الف: ۳۲۳). از سایر معصومان نیز دستورهای گران‌قدری درباره نهی از ناسزا گفتن یا توهین به مخالفان وجود دارد (نک : صدوق، ۱۴۰۴: ۱/۶۱۳ و ۶۱۴)
فراتر از آنچه تاکنون مطرح شد، معصومان (علیه السلام) در برخی روایات صراحتاً نفرین‌ کننده مخالفان خود را لعنت می‌کنند، چنانچه امام صادق (علیه السلام) وقتی آگاه می‌شوند که مردی در مسجد آشکارا به دشمنانشان توهین می‌کند، می‌فرمایند: «او را چه شده است؟ خدا لعنتش کند، با این کار متعرض ما می‌شود» (همو، ۱۴۱۴: ۱۰۷). در روایت اخیر، علت پرهیز از دشنام به مخالفان، همان تعلیل قرآنی است که بر آن تأکید می‌شود.

در جنگ صفين برخي از اصحاب اميرالمؤمنين(علیه السلام) طرف مقابل را دشنام مي دادندكه آن حضرت فرمود: «بر شما روا نمي دانم كه نفرين گر و دشنام گو باشيد، و فحش دهيد و اظهار نفرت كنيد. ولى اگر كارهاى زشت آنان را بيان مى‏ كرديد و مى ‏گفتيد كه رفتار و كردارشان چنين و چنان بوده، سخنى درست ‏تر گفته و عذری رساتر آورده بوديد»[.نهج البلاغه[چاپ دارالهجره قم] خطبه 206 ص323 و نصر بن مزاحم، وقعة صفين[چاپ قاهره] ص103 ؛ ابوحنيفه دينوري، الأخبار الطوال[چاپ منشورات الرضي،قم] ص 165 ؛ ابن أعثم كوفي،الفتوح [چاپ بيروت] ‏ج2 ص543 ]



اگر فحش ندهیم، پس چه کنیم؟

برای مردم تاریخ درست را بیان کنیم، خیانت های آن ها را در اسلام و تاریخ بیان کنید. به مردم روشنگری داشته باشید.
برای مردم بگویید که این کسی که شما او را خال المؤمنین معرفی می کنید، چه خیانت هایی کرده است؛ او برای اینکه زودتر به جنگ صفین برسد، نماز جمعه را روز 4شنبه می خواند، او اولین کسی است که ربا می گیرد، او نخستین فردی است که در ظرف طلا می خورد و می آشامد و هزاران فجایع دیگر از او سر زده است.
روی گردانی های او را از اسلام بیان کنید .. فحاشی نکنید ...
در جنگ صفين برخي از اصحاب اميرالمؤمنين(علیه السلام) طرف مقابل را دشنام مي دادندكه آن حضرت فرمود: «بر شما روا نمي دانم كه نفرين گر و دشنام گو باشيد، و فحش دهيد و اظهار نفرت كنيد. ولى اگر كارهاى زشت آنان را بيان مى‏ كرديد و مى ‏گفتيد كه رفتار و كردارشان چنين و چنان بوده، سخنى درست ‏تر گفته و عذری رساتر آورده بوديد»[.نهج البلاغه[چاپ دارالهجره قم] خطبه 206 ص323 و نصر بن مزاحم، وقعة صفين[چاپ قاهره] ص103 ؛ ابوحنيفه دينوري، الأخبار الطوال[چاپ منشورات الرضي،قم] ص 165 ؛ ابن أعثم كوفي،الفتوح [چاپ بيروت] ‏ج2 ص543 ]
وقتی من و شما در مراسمات شروع به سباعی گری می کنیم و به بزرگان گروهی فحاشی می کنیم، این ها در ظاهر مظلوم واقع می شوند، بعد عده ای هم به دفاع از این ها بلند می شوند که "آقا فحش ندهید، اگر شما منطق داشتید و راست می گفتید و حرفی برای گفتن داشتید منطقی صحبت می کردید و حالا که حرفی برای گفتن ندارید، فحش می دهید!"
مجلس تبری رقص و آواز و فحش سبّ نیست ... آیا رقصیدن و فحش دادن قلب حضرت زهرا سلام الله علیها و امام زمان علیه السلام را  شاد می کند؟ آیا این حضرات با گناه شاد می شوند؟
در بیانی داریم که امام زمان علیه السلام فرموند: قـد آذانا جهلاء الشیعه و حمقائهـم و من دینه جناح البعوضه ارجح منه: نادانان و كـم خـردان شیعه و كسانـى كه بال مگس از دینـدارى آنان محكم تـر است ما را آزار می دهند.(احتجاج طبرسى,ج۱، ص ۴۷۴)
به امید آنکه با رفتارهای احمقانه و نادانی هایمان موجبات نارضایتی و آزار برترین مخلوقات عالم نشویم.


منابع:
فرمایشات حجت الاسلام علوی تهرانی
سایت حوزه
سایت عقیق

چهارشنبه, 08 آذر 1396 16:31

معنای واقعی یک همسر !

معنای واقعی یک همسر !

 

ازدواج‌های نافرجام و آمار طلاق بالا گریبان جامعه ما را گرفته و هرچه به این مشکلات بیشتر نگاه می‌کنیم و شلوغی‌های دادگاه‌های خانواده را به یاد می‌آوریم و آنها را در کنار زندگی‌های خالی از عشق و اعتماد می‌گذاریم؛ می‌فهمیم که تا چه حدی از سیره پیشوای دینی خویش، یعنی پیامبر اکرم(صلی‌الله‌علیه‌وآله) فاصله گرفتیم. پیامبری که از جنس بشر بود و در این کره خاکی زندگی و ازدواج کرد. در این متن به لایه‌هایی چند از زندگی حضرت محمد و حضرت خدیجه(سلام‌الله‌علیهما) می‌پردازیم تا عمق این فاصله‌ها برای ما روشن شود.

 

حضرت خدیجه، پیامبر اکرم، حضرت محمد

 

یگانه معیار برای ازدواج

حضرت خدیجه(علیهاالسلام) به دلیل شأن اجتماعی بالا و قدرت مالی بی‌نظیر خواستگاران زیادی داشت؛ خواستگارانی از ثروتمندان بزرگ آن عصر و دوران. اما این بانوی بزرگ مادیات را معیاری برای انتخاب خود قرار نداد. وی به دنبال آراستگی‌های اخلاقی و پاکدامنی بود. وی همسری صادق می‌خواست. از این رو تنها به امین قریش فکر می‌کرد. راز دل خود را نیز با دوستش به نام نفیسه در میان گذاشت و این مقدمه‌ای برای خواستگاری محمد امین از خدیجه بنت خویلد شد. این ازدواج تنها با معیارهای غیر مادی شکل گرفت؛ زوجی که بعدها سرمشق جهانیان شدند؛ یکی خاتم پیامبران و دیگری بزرگ بانوی اسلام. حضرت خدیجه، حضرت محمد(صلوات الله علیه) را انتخاب کرده بود و معیارش اخلاق خوش، جوانمردی، صداقت و امانتداری بود.[1] اموری که مطمئناً زندگی زناشویی خوشی را به دنبال خواهد داشت. زندگی بدون خیانت، بدون بد اخلاقی و بد زبانی، به دور از سوء ظن و بی‌اعتمادی. امروزه نیز اگر از معیارهای صرفاً مادی فاصله بگیریم و امور اخلاقی را مدنظر داشته باشیم از خیلی از مشکلات در زندگی‌های زناشویی فاصله خواهیم گرفت.

مشترکاتی برای زندگی مشترک

سعادتمندی در ازدواج و ازدواج‌های پایدار بر پایه مشترکات نزدیک بنا می‌‎شود. یعنی ازدواج‌هایی که زن و مرد با یکدیگر همسانی و کفویت داشته باشند. این اصل مهم در ازدواج آسمانی حضرت خدیجه و حضرت محمد رعایت شده بود. حضرت خدیجه را سیده قریش می‌دانستند و وی به پاکدامنی، ثروت، عقل و ذکاوت مشهور بود و این کمالات را در کنار زیبایی ظاهری در خویش جمع کرده بود. حضرت محمد نیز فردی امین، راستگو و امانتدار بود؛ اهل عدل و انصاف. بین این دو بزرگوار از نظر خانوادگی نیز قرابت وجود داشت چرا که جد اعلای هر دو به قُصَی می‌رسید. این یعنی وجود تفاهم و شناخت در زندگی مشترک؛ امری عاقلانه و البته صحیح.

این ازدواج تنها با معیارهای غیر مادی شکل گرفت؛ زوجی که بعدها سرمشق جهانیان شدند؛ یکی خاتم پیامبران و دیگری بزرگ بانوی اسلام. حضرت خدیجه، حضرت محمد(صلوات الله علیه) را انتخاب کرده بود و معیارش اخلاق خوش، جوانمردی، صداقت و امانتداری بود


ازدواج آسان

خیلی از مشکلات ما برخاسته از ازدواج با هزینه‌های سرسام آور و شرایط عجیب و غریب است. هزینه‌ها و شرط و شروط‌هایی جلوی ازدواج به‌ هنگام آن هم با گزینه‌های مناسب را می‌گیرد و نتیجه‌ای جز اوضاع کنونی ما ندارد. اما از دیگر سو حضرت خدیجه وقتی با گزینه مناسب خویش روبرو شد؛ دیگر شرطی مطرح نکرد و با تمام وجود پاسخ مثبت داد.  حتی خود حضرت خدیجه(سلام‌الله‌علیها) ضامن پرداخت مهریه نیز شد و به جای بنا کردن مهریه‌های سنگین، پرداخت آن را در صورت عدم استطاعت و توانایی مالی، از دوش همسرش برداشت.[2]

بهترین همراه، بهترین یار، بهترین یاور

ازدواج حضرت محمد و حضرت خدیجه 15 سال قبل از بعثت شکل گرفته بود و با بعثت جهانی دیگر پیش روی این خانواده باز شد. بعثت آن هم برای مقابله با بت پرستی و برای ترویج یکتاپرستی مشکلات بسیاری را سر راه حضرت محمد قرار می‌داد. زحمت‌های رسالت در یک سو و دشمنی‌ها از سوی دیگر شرایط را برای پیامبر سخت می‌کرد و این سختی‌ها زندگی زناشویی ایشان را هم در تنگنا قرار می‌داد. تهدیدها، بی‌احترامی‌ها و خصومت‌هایی که دامن حضرت خدیجه را نیز می‌گرفت. در این میان این همسر فداکار پای آرمان‌ها و راه حق همسرش ایستاد و وی را برای رسیدن به اهداف الهی یاری کرد. حتی در زمانی که مسلمانان در محاصره اقتصادی شعب ابی طالب به سر می‌بردند؛ این بانوی بزرگ تمام دارایی‌های خویش را برای رفع نیازهای ضروری مسلمانان خرج کرد تا جایی که در همان شعب جان باخت و حتی از اموالش به اندازه یک کفن نداشت. با تمام این مسائل، این بانوی نمونه هیچگاه زبان به گلایه و سرزنش نگشود و دست از یاری همسر بر نداشت. اما آنچه امروزه شاهدیم آن است که با بروز کمترین سختی و مشقت ازدواج‌ها به بن بست رسیده و حرف جدایی به میان می‌آید. آیا این گواه خوبی برای دوری ما از اسلام ناب نیست؟

معنای واقعی یک همسر

در پرتوی ازدواج است که منیت‌ها از بین رفته و همه چیز در کانون خانواده خلاصه می‌شود. خانواده هم یعنی پیروزی مشترک، آبرو و سعادت مشترک، یعنی زندگی مشترک. برای حضرت محمد و حضرت خدیجه این مسئله نقش بسته بود. از این رو وقتی حضرت خدیجه پا به خانه حضرت محمد گذاشت دیگر خود را بزرگ بانویی تاجر نمی‌دید؛ بلکه خود را همسر و بانوی خانه محمد می‌دید و به دنبال ایفای نقش خود به بهترین صورت بود. اینگونه است که حضرت خدیجه همسرش را مورد خطاب قرار داده و عرض کرده: «اَلْبَیتُ بَیتُكَ وَ اَنَا اَمَتُكَ؛ خانه (من) خانه تو و من هم كنیز تو هستم!»[3]
از دیگر سو، حضرت محمد نیز در خانه و کاشانه یک مرد با تمام مسئولیت‌های مردانه بود. به همسرش عشق می‌ورزید و نسبت به بانوی خانه مهربان بود. بعد از رسالت و پیامبری نیز مشغله‌های زیاد، باعث غفلت او از نیازهای عاطفی خانواده نمی‌شد. وی در مقابل فداکاری‌های حضرت خدیجه، کاملاً قدرشناس و وفادار بود؛ بارها و بارها از همسرش تمجید کرد و یاد او را زنده نگه می‌داشت. حتی سالها پس از درگذشت همسرش از او به نیکی یاد می‌کرد و می‌فرمود: «هرگز خداوند متعال بهتر از او را بر من نصیب نفرموده، او روزى كه من نیاز به كمك داشتم، به یارى من آمد و دستم را با مهر و عطوفت گرفت؛ روزى به من ایمان آورد كه جهانیان نسبت به من كافر بودند، و روزى مرا تصدیق كرد كه جهانیان تكذیبم می‌كردند، خداوند از او به من اولاد عنایت كرد.»[4] کجا زوج‌های امروزی چنین تعابیری از یکدیگر دارند؟ 

کلام آخر

دهم ربیع الاول سالروز ازدواج آسمانی پیامبر و حضرت خدیجه است. ازدواجی که بر مبنای معیارهایی الهی و معنوی شکل گرفته و پایانی زیبا یافته است. ازدواجی برای همراهی، برای اعتماد، برای عشق ورزی و وفاداری. چرا ازدواج‌های ما چنین نتیجه‌های درخشانی نداشته باشد؟

 


 

پی‌نوشت:
1- حضرت خدیجه(س) فرمودند: «یابْنَ عَمّ! اِنّی قَدْ رَغِبْتُ فِیكَ لِقِرابَتِكَ مِنّی وَ شَرَفِكَ فی قَوْمِكَ وَ اَمانَتِكَ عِنْدَهُمْ وَ حُسْنِ خُلْقِكَ وَ صِدْقِ حَدِیثِكَ؛ ‌ای پسر عمو! من به خاطر خویشاوندی ات با من، و شرف و امانتداری ات در میان قوم خود، و به جهت اخلاق نیك و راستگویی ات، به تو تمایل پیدا كردم.» (سیره نبوی، ابن هشام، ج 1، ص 201)
2- بحار الانوار، ج16، ص11.
3- همان.
4- الاصابه فی تمییز الصحابه، ابن حجر عسقلانی، ص۱۰۳.