rezas
شایسته دوستی
چه کسی را دوست بدارم؟
زیباترین واژه ی هستی چیست؟ قشنگ ترین کاری که بشر می تواند انجام دهد، چیست؟ شاید دوست داشتن، عشق، محبت و ... اما در روزگاری زندگی می کنیم که شاید دوست داشتن ، دوستی و عشق اسمشان قشنگ است ،اما رسمشان چیز دیگری است.

در دنیایی که از صبح تا شب، کورمال کورمال ،می دویم و، نه تنها به مقصد نمی رسیم، بلکه در این راه بعضی ها چنان بر پس کله ما می کوبند که تا مدتی از آن ضربه گیجیم و تا مدت ها بعد، از گیجیِ آن بعضی ها که بر سر ما زده اند، مَنگیم ،که چرا فلانی؟ اوکه رفیقم بود! نان و نمک...
میدانی که تازگی ها، از کسی که ادعای دوستی تو را دارد ،تا دشمنت، راه زیادی نیست.
از دشمنان برند شکایت به دوستان
چون دوست دشمن است شکایت کجا بریم
شاید همه ما از کسانی درد چشیده باشیم ، کسی که نه تنها مال و پول و اعتبار، بلکه از همه این ها با ارزش تر ، دل و احساسمان را رویش گذاشته ایم و بعد...
"در این دنیا كه مردانش عصا از كور می دزدند من از خوش باوری اینجا محبت آرزو كردم."
حضرت رضا که سلام خدا بر او باد، در وصف حال ما می فرمایند:کَم مِن حَرِیٍ مومِنَه و کَم مِن مومنٍ مُتَاَسفٍ حَیرانَ حَزینٍ عند فِقدانِ الماءِ المَعین! کانّی بِهِم آیِسٌ (عیون اخبار الرضا،ج2،ص6)
چه بسیارند زن ها و مرد های مومن که در گم کردن "آب گوارا" دل سوخته و اندوهناک و سرگردان و ناراحتند! گویی آن ها را می بینم که در بدترین وضعیت ناامیدی به سر می برند.
کجاست آن کسی که همیشه رفیقم هست و در کنارم ، نه فقط در شادی، حتی در تلخی ها و مصیبت ها، دستانم را با گرمی می فشارد و می گوید: من هستم ، کمی از بار خود را بر دوش من بگذار...
زیباترین واژه خلقت، محبت
یکی از رازهای زیبایی زندگی و یکی از نیاز های اساسی هر انسانی ، مهر ورزیدن و مورد مهربانی واقع شدن است. به این معنا که همه کس به دوست داشتن دیگر موجودات و گاه حتی اشیای بی جان گرایش دارند، کم نمی بینیم فردی که عاشق همسرش ، فرزندش ،حیوانش (مدل قدیمی آن فیلم گاو داریوش مهرجویی و مدل جدید آن انواع سگ ها و گربه هایی است که جای در زندگی بشر متمدن و گاه در رختخواب آن ها!!! باز کرده است.) ماشینش ، جواهراتش و ... است.که این یکی از نیاز های اساسی بشر است که ریشه در جوهره خلقت دارد.
اما در این وانفسا، دوست واقعی، یار همیشگی، پناه من کیست؟
واین کلام چه آشنا، بر تار و پودِ جانِ دلم می نشیند:
«او کسی است که از همه شما بیشتر مردمان را پناه می دهد و از همه شما علمش افزون تر ، و رحمت و لطفش از همه فراگیرتر است.»اوسَعُکم کَهفَاً، و اکثَرُکم عِلماً، و اوسَعُکُم رحماً (اثبات الهداه،ج7،ص75)این کلام را باقرالعلوم از پدرانش و از امیر مومنان که سلام خدا بر همگی آنان باد در وصف مهدی آل محمد بیان می کنند.
امام رضا علیه السلام در جمله ای که شاید عربی آن زیباتر از ترجمه فارسی باشد، می فرمایند:
الامامُ الانیسُ الرَفیقُ و الوالِدُ الشَفیقُ، امام همدم و دوست و پدر مهربان است.(اصول کافی، ج1، ص200)
دستم را در دستانش می گذارم و طنین روح نواز کلامش را در دلم احساس می کنم:
«انا غیرُ مُهمِلینَ لِمُراعاتِكُم ولا ناسینَ لِذِكر كُم و لَولا ذلكَ، لنَزَل بكُمُ اللَاواءُ و اصطَلَمَكُم الاعداءُ» (احتجاج طبرسی،ج2،ص598،نامه به شیخ مفید رحمت ا...) ما در رسیدگى به حال شما كوتاهى نكنیم و یاد شما را از خاطر نمی بریم، و اگر چنین نبود، بلاهای سخت بر شما فرود می آمد و دشمنان، شما را ریشه كن مى ساختند.
پس این دوست، مرا می شناسد ، برایم دعا می کند ، مرا دوست دارد و از یاد نمی برد.پس کسی که در این همه سال از خطرات حفظم می کرد ،او بود؟ و من چه ساده محبت از غیر می طلبیدم!!! آب در کوزه و ما...
و مطمئنا، زیباترین زیبایی در زندگی، دوست داشتن مردیست آسمانی ...

مهمان ناخوانده شبِ عروسی
مهمان ناخوانده شبِ عروسی
روزترین شبِ زندگی اش نزدیک می شد. خودش را به سرعت، برای آن «بهترین شب» آماده می کرد. یک «دختر» است و یک «شب عروسی». مگر چند بار اتفاق می افتد؟!

پیراهنِ درستی برای عروسی اش نداشت. همه اش وصله زده! گفتند: «پدرت دارد برایت لباس عروسیِ نو می آورد». چشمانِ زیبایش برقی زد و نفس عمیقی کشید.
بهترین عروسیِ دنیا! عروسیِ بهترینِ دنیا! چیزی به آن شب نمانده بود. لباس نو را پوشید و امتحانی کرد! چقدر برازنده و زیبا!
لَختی از اوّلِ شب، کلونِ درِ خانه به صدا درآمد. خودش پشت در رفت. گدایی از پشت در با صدای لرزانی گفت: «سلام بر اهل این خانه! زحمتی ندارم و چیز زیادی نمی خواهم! مگر اگر باشد؛ لباسِ کهنه ای!»
با شنیدنِ صدای گدا، یادِ لباس کهنه اش افتاد. فوری به اتاق رفت تا بیاورد. که یادِ این آیه افتاد:
«لن تَنالوا البِرّ حتّی تُنفقوا ممّا تحبّون: هرگز به خوش بختی نخواهید رسید تا آن چه که دوست دارید را انفاق کنید!»
آن لحظه، چه چیزی برایش عزیزتر بود؟! نگاهی به لباس عروسِ زیبایش کرد که مثل ابر لطیف بود و نگاهی هم به آن پیراهن وصله زده! و نگاهی به آسمان که چقدر ستاره داشت
تصمیم گرفت لباس نو را به فقیر بدهد! لباس سپید تنها عروسی اش را! انگار نه انگار که دختر «عظیم ترین پیامبر الهی» است! انگار نه انگار که آبِ وضوی پدرش را به تبرّک می برند! نه انگار که «فاطمه» است! «قائمه عرش الهی»!
آن شب به گمانم تمام آسمان، به شوقِ عظمت او گریه کردند؛ وقتی در دستانِ آن «گدا»، برقِ لباسِ عروسی را دیدند که با شوقِ تمام می بُرد!
شب عروسی شد و «حضرت فاطمه» محکم و استوار به اتاق رفت تا همان پیراهنِ همیشگی را بپوشد و به میان زنانِ شمع به دست بیاید. شمع هایشان کم از ستاره های آسمان نداشت. پر از نورهای ریز ریز.
و همه شان منتظر.
پیامبر در خلوت، از فاطمه پرسید: «فاطمه جان چرا لباس نو بر تن نکرده ای؟» گفت: «گدائی پشت در آمده بود و من یاد آن آیه افتادم یا رسول الله!» فرمود: «حتی به قیمت وصله داشتنِ لباس، در اولین روزِ اُنس با شوهرت؟!» فاطمه چیزی نگفت! پیامبر هم چیزی نفرمود.
در آن میان، از همه بی طاقت تر؛ جبرائیل بود که به همراه لباسی از «سُندُس سبز» فرود آمد و آواز داد: «سلام خدا بر تو ای پیامبر رحمت و سلام بر فاطمه که خدایم دستور داده به او سلام کنم! و این لباس عروسی را به او بدهم.»
پیامبر خندید. همان خنده ای که همراهش، حسرت دیدنِ دندان ها را یک عمر به دل همه می گذاشت. آن لباس سبز را در میان عبای مبارکش پنهان کرد و چراغکی روشن فرمود و به سمت زنان رفت. زنان، ایمانِ آن چنانی به حضرتش نداشتند! جبرائیل که از خود بی خود شده بود؛ بال محکمی زد. عبای پیامبر کنار رفت و نور آن لباس بهشتی تمام عالم را گرفت. صدای زنانِ «یوسف دیده» بلند شد که: «أشهد أن لا اله الّا الله و أنّک رسول الله».
بعد هم، شمع ها از دست ها افتاد. وقتی ماهِ پیامبر، در آن لباس، وارد مجلس شد و برای ستاره های دور و بر، نه نوری گذاشت نه چشمکی!
باز هم گذشت. همین فاطمه در همان شب زفاف. میهمان ها رفته بودند و با «علی» تنها شده بود. چشم هایش به خستگی می رفت. اما همراه با نگرانی! امیرمؤمنان، متوجه چشم های غصه دار فاطمه اش شد.
_ فاطمه جان! چرا ناراحتید؟
تازه عروس در جواب فرمود: «علی جان! به خود مشغول بودم. داشتم به حالِ خودم فکر می کردم؛ که ناگاه، یادِ قبر و پایانِ کار خود افتادم. امروز، از خانه پدرم به خانه شما منتقل شدم و روزی هم ازین خانه به خانه ی قبر و قیامت پر خواهم کشید. علی جان! شما را به خدا سوگند که بیا امشب به نماز بایستیم و با هم در این شب خدا را عبادت کنیم!
و اشک های زیبای فاطمه، روی گونه های جوانش فرو غلطید.
موقع نماز که می رسید، خودش را به سختی به سجاده می رساند و نماز را «نشسته» شروع می فرمود. با همان نفس نفس زدن های همیشگی اش از خوف خدا
حرفِ آخر را همان اوّل زد. چه قدر زیباست وقتی حرف آخر را اول می گوئی! آنقدر به عبادت ایستاد و می ایستاد تا پاهای مبارکش ورم می کرد! شما را به خدا، فاطمه ی جوان چه قدر باید روی پا ایستاده باشد تا پایش ورم کند؟!
بارها رسول خدا وارد این خانه شد و دید فاطمه با سختی تمام دارد جو آسیاب می کند و وسط کار، بچه هم نگه می دارد. اشک های رسول خدا جاری شد و فرمود: «یا بِنتاه تَحَمّلی مراره الدّنیا بحَلاوه الآخره: دختر عزیزم! سختی دنیا را به خاطر شیرینی آخرت تحمل کن.» امّا فاطمه نگفت: «باشد! تحمل می کنم. گذشتنی ها می گذرد! سختی اش همین صد ساله است!» بلکه فرمود: «الحمدُ لِلّه عَلَی نَعمائه و الشُّکر علی آلائه: فقط ممنون خدایم هستم و شاکر این همه کرامتش!»
باز جایش بود که جبرائیل تحمل نکند و پائین بیاید!
و آمد. و بال هایش را پشت این خانه جمع کرد و این آیه را خواند: «و لَسَوف یُعطیک ربُّک فَترضَی: آن قدر خدایت به تو در قیامت خواهد داد که راضی شوی [فاطمه جان]»
و گذشت و گذشت. اما باز هم همین «فاطمه» در همین «خانه».
موقع نماز که می رسید، خودش را به سختی به سجاده می رساند و نماز را «نشسته» شروع می فرمود. با همان نفس نفس زدن های همیشگی اش از خوف خدا.
بچه پروانه ها جمع می شدند دورش. شاید هم مثلِ چهار تکه ی بال یک پروانه. که بالا و پایین می رود تا پروانه را برای عروج آماده کند! خودشان هم باور نمی کردند مادر ضعیف و رنگ پریده شان، فقط «هجده» سال داشته باشد. وقتی به نشانه ی رکوع، سر خم می کرد، آرام می فرمود: «آه!»
تازه آن هم گوشه ای از خانه که بچه ها کمتر ببینند!
اما برای نماز شب، کار سخت تر بود. چون علی هم در خانه بود. پس این نماز نشسته، گوشه ای از خانه بود که علی نبیند و بدون آن «آه!». آهی که اگر به عالم می دادند، همه عالم، درد می شد!
گذشت تا دقایقی به غروب آفتاب. اَسماء طبق عادت همیشه، لباس و عطر نماز خانم را آورد. خانم می خواست در سجاده بنشیند اما چشم هایش به سیاهی رفت. سرش را روی زمین گذاشت و فرمود: اسماء کنارم بنشین و برای نماز صدایم بزن. اگر جواب ندادم برو و علی را خبر کن. که آماده شود برای آن غسل و دفن شبانه.
اسماء هر چه صدا زد، خانم جواب نداد.
منابع: فاطمه زهراء شادمانی دل پیامبر، ص638 ؛ نزهة المجالس، ج 2، ص226 به نقل از احقاق الحق، ج10، ص402.
از یاد برده ام شما را پدر! ولی...
از یاد برده ام شما را پدر! ولی...
آیا این یتیم، زمانی را با امام خود همراه بوده و محبت پدرانه او را چشیده و سپس از دامان او جدا شده است؟ اگر این گونه است، چه شده که امروز از او بریده؟! آیا کسانی یا موقعیتی او را از پدر خود، جدا کرده اند؟

پدر بزرگوار مولای غائب از نظر ما، امام نیک سیرت و صورت حضرت حسن بن علی عسکری علیه السلام فرمودند: سختتر از یتیمى كه از پدر و مادر خود محروم شده، یتیمى است كه از امام خود جدا شده و به او دسترسى ندارد و حكم او را درباره ی آنچه از شرایع دینش به آن مبتلا مى گردد، نداند. آگاه باشید كه این جاهل به شریعت ما و بریده از دیدار ما، همچون یتیمى در دامان آن دسته از شیعیان ما است كه آشناى به دانشهاى ما باشند، بدانید هر كه چنین جاهلى را هدایت كرده، او را ارشاد نموده، شریعت ما را به او تعلیم نماید، در رفیق اعلى (از بالاترین درجات بهشت) به همراه ما خواهد بود. (1)
آنها که گرد یتیمی را به چهره دارند، ارتباط بیشتری با این فرمایش مولا خواهند گرفت؛ هر چند که یتیمانی را می شناسم که همین به ظاهر نقمت، بهانه ای شد که نعمت سرریزشان شود. شاید به این دلیل که محرومیت از پدر و مادر -همانانی که در بچگی خدای خود می پنداشتی و وجودت بسته بود به وجودشان- عنایت ویژه ی خداوند را می آورد؛ که این درد را، با وجود محبتهای خاصّ او، راحتتر طی کنی.
پیامبر رحمت صلی الله علیه و آله پدر گرامی خود را قبل از تولد از دست داد و یتیم شد و مادر مهربان خود را نیز در شش سالگی به خاک سپرد و این منبع احساس، فرصت اندکی داشت برای چشیدن لذّت محبت به مادر و محبت مادر به او.
مولای جوان شهیدمان! امام طاهرمان! همان که نور وجودت با وجود زندانی بودن، می درخشید و شهید کردن و ویران کردن مزارت عطر شما را دلاویزتر و فراگیرتر ساخت. هدیه ی تولّد می خواهیم؛ هر چند رسم است برای مولود، هدیه می برند، ولی ما هیچ نداریم جز محبت، همین را آورده ایم و هدیه ای بهتر را توقّع داریم که کریم هر چه ببخشد، داراتر می شود
در این حدیث، سخن از سختتر بودن است؛ مسأله ای سختتر از یتیمی، معرفی شده «بریدن از امام»: «انقطع عن إمامه» به این عبارت دقت کنیم، آیا این یتیم، زمانی را با امام خود همراه بوده و محبت پدرانه ی او را چشیده و سپس از دامان او جدا شده است؟! اگر این گونه است، چه شده که امروز از او بریده؟! آیا کسانی یا موقعیتی او را از پدر خود، جدا کرده اند؟!
پدر معنوی ما، چه خصوصیاتی دارد که انقطاع از او، برای ما مصیبتی بزرگ است؟! آیا مولای رحیم ما مهدی علیه السلام نیز، مانند محبت پدرانمان، حتی لحظاتی که به یاد او نیستیم را به یاد ما و هدایتمان می گذراند؟! (2)
حق این است که مولای رحیم ما از پدرانمان نیز بامحبت تر است؛ زیرا بهترین پدران نیز، همیشه به فکر آسایش فرزندان خود نیستند و شاید گاهی فراموشمان کنند. اما اشراف الهی مولا به ما، او را از نظر توجه، متفاوت ساخته است.
پدر غریبِ مولای حاضرمان حضرت مهدی علیه السلام تکلیف عدّه ای را به عنوان جانشین امام، در مورد رساندن آنچه از شریعت محمدی که ما یتیمان به آن نیاز داریم و نمی دانیم، معرفی می کند و می فرماید: این عالمان به علوم ما، یتیمان ما را، در دامان خود گرفته و به آن ا یاد دهند.
و پس از بیان این خواسته، آنان را مژده ای می دهند: مژده ی همجواری با ائمه علیهم السلام چه جایزه ی بزرگ و گران قیمتی؛ همسایگی ائمه علیهم السلام چه قدر شیرین است!
معلم اخلاق بزرگ، حاج آقا ملکی تبریزی عزیز (رحمة الله علیه) به نکته ای اشاره می کنند: این که مولود این روز (8 ربیع الثانی)، پدر بی واسطه ی امام ما می باشد. بنابراین سزاوار است شیعیان با اموری مناسب به امام زمان علیه السلام تهنیت گفته، حاجات خود را از مولود این روز بخواهند و هم چنین از وی بخواهند که سفارش او را به امام زمانش نموده تا او را مورد نظر و لطف خود قرار داده، از بخشش و بزرگواری های خود بهره مندش نماید.(3)
آقا جان! می ترسیم که جلوه های این فضاهای غیر مهدوی و مروّج تنهایی، یک روز برنده شوند و ما مولا را صدا نکنیم و فکر کنیم همین ها پدر ما هستند! پدرخوانده های نامردی که به ظاهر لبخند می زنند و در دل کینه مان دارند
مولای جوان شهیدمان! امام طاهرمان! همان که نور وجودت با وجود زندانی بودن، می درخشید و شهید کردن و ویران کردن مزارت عطر شما را دلاویزتر و فراگیرتر ساخت. هدیه ی تولّد می خواهیم؛ هر چند رسم است برای مولود، هدیه می برند، ولی ما هیچ نداریم جز محبت، همین را آورده ایم و هدیه ای بهتر را توقّع داریم که کریم هر چه ببخشد، داراتر می شود.
از شما می خواهیم دستمان را بگیرید! که غیبت و ندیدن مولایمان مهدی علیه السلام، فرزند نازنین شما باعث دوری و بریدن ما از او نشود. شما که می دانید یتیمی سخت است و ملامت دارد؛ خیلی ها وقتی می بینند شما کنارمان نیستید و قدرت دیدن پسر شما را در قلب ما ندارند شیطنتشان گل می کند و می خواهند دلمان ببرند و یاد مولا را از دلهایمان بیرون کنند. نقشه می کشند به اسم آسایش، پول بیشتر، امنیت بیشتر، پرورش غریزه و ... مشغولمان کنند به این اسباب بازی ها؛ بلکه یادمان برود پدر داریم و از او جدایمان کنند.
اما ما بعد از چند ساعتی، بازی یاد او می افتیم و وقتی شیون می کنیم که: بابا من! شما را می خواهم! بابا! به دادم برس، تشنه ام و گرسنه؛ اینجا تاریک است و تنهایی دلم را می ترکاند! پسر نازنین شما دست یداللهی خود را دراز می کند و ما از بین تمام اسباب بازی های رنگارنگ، به دست گرم و پدرانه اش پناه می بریم و آرام می گیریم!
آقا جان! می ترسیم که جلوه های این فضاهای غیر مهدوی و مروّج تنهایی، یک روز برنده شوند و ما مولا را صدا نکنیم و فکر کنیم همین ها پدر ما هستند! پدرخوانده های نامردی که به ظاهر لبخند می زنند و در دل کینه مان دارند. دلتان برای چشمان بیدار مانده مان بسوزد! چشمانی که تنوع و رنگهای شیطانی این پدرخوانده های دروغین و این فضاهای غیر حق، می سوزانندشان!
راستی یادمان داده اند که برای حاجات اخروی به خصوص، به سراغ شما برویم؛ (4) پس ای نور شفادهنده! (5) سراج یازدهم! علیه السلام مرحمت بفرمایید منزلی در همسایگی خود؛ که ما یتیمان آل محمد علیهم السلام دلمان برای پدران خود تنگ است.
پی نوشت :
1 - طبرسی، احتجاج، ج 1، ص 6.
2 - حضرت مهدی علیه السلام : ما در مراعات شما كوتاهى نمى كنیم و شما را فراموش نمى نمائیم، و اگر این نبود، شرّ و ناملایمات بر شما نازل مى شد و دشمنان بر شما مستولى مى گردیدند: بحار الانوار، ج 53، ص 175.
3 - ملکی تبریزی، المراقبات، ابراهیم محدث، نشر اخلاق، ص 81 و 82.
4 - همان، ص 82 و83.
5 - یکی از القاب امام حسن عسکری علیه السلام، الشافی است: ر.ک: ابن شهر آشوب، المناقب، ج ۴، ص ۴۲۱.
خود را به کربلای امام زنده ات برسان
خود را به کربلای امام زنده ات برسان
ماجرا زمانی ناباور می شود که مردمی که این چنین برای امام شهیدشان سینه داغ می کنند، چرا برای امام زنده شان تحرکی ندارند؟!...

اوقاتی که زندگی عادیمان را اندکی به هم می ریزیم و شکل و شاکله آن را عوض می کنیم، وقتمان را بیشتر صرف امام شهیدمان می کنیم و تمام تلاشمان را می کنیم که حق این روزها را ادا کرده باشیم. مجالس پرشور برگزار کرده و با یکدیگر مهربانتر می شویم، زیرا داغی مشترک ما را به هم شبیه تر و نزدیکتر کرده است. حتی آمارها نشان می دهد که مجرمان نیز برای این ایام و صاحب او حرمتی خاص قائلند که اندکی در نوع زندگی کردنشان موثر واقع شده است.
مصیبتی که در کربلا اتفاق افتاد، مصیبت عظیمی است که تحمل آن برای آسمان و زمین مشکل است و همچنین برای قلبهای شیعیان. مصیبت غربت امام میان انسانهایی که نماز می خوانند و روزه می گیرند و حج به جا می آورند. غربت امام میان مسلمان نماهایی که دنیایشان بر آخرتشان ترجیح داشت. غربت امام میان امتی که از رسولشان شنیده بودند "حسین منی و انا من حسین" و برای گندم ری چه کارها که ندارند. غربت امامی که میان امت مسلمان خویش نگران هتک حرمت خانواده خویش است.
انسانهای این عصر آنچنان در راحت طلبی افراطی گرفتارند که از هر چه برایشان مسئولیت ساز باشد فراری هستند و اندک تحرکی هم که دارند، برای ساختن دنیایی است که بتوانند لذت بیشتری ببرند. در این میان پرداختن به امام حاضرِ ناظر که در راه اجرای حکم خدا و شریعت اسلامی بسیار جدی و مصر است، خوشایند نفس سرکش ما نیست
اما ماجرا زمانی ناباور می شود که مردمی که این چنین برای امام شهیدشان سینه داغ می کنند، چرا برای امام زنده شان تحرکی ندارند؟ مردم امام را چگونه شناخته اند که برای یکی همه زندگی شان را خرج می کنند و در راه دیگری...؟! مگر این هر دو وجود مقدس امام امت نیستند و مگر نه اینکه "کلهم نور واحد"؟
این چه نوع معرفتی است که گریبانگیر مسلمانان عصر حاضر شده است؟
مگر نه اینکه در مجالس عزاداری از عمق جان فریاد می زنیم «یا لیتنا کنت معک»؟ امروز عرصه اثبات این ادعا است. «لبیک یا حسین» همان «لبیک یا مهدی» است که یقینا از ما انتظاری بالاتر از برپایی مجالس و اطعام عزاداران و... دارد.
امام حاضر را باید اطاعت کننده بود که خود حضرتش فرمود: «وَ لَوْ أَنَّ أَشْیَاعَنَا وَفَّقَهُمْ اللَّهُ لِطَاعَتِهِ عَلَى اجْتِمَاعٍ مِنَ الْقُلُوبِ فِی الْوَفَاءِ بِالْعَهْدِ عَلَیْهِمْ لَمَا تَأَخَّرَ عَنْهُمُ الْیُمْنُ بِلِقَائِنَا وَ لَتَعَجَّلَتْ لَهُمُ السَّعَادَةُ بِمُشَاهَدَتِنَا عَلَى حَقِّ الْمَعْرِفَةِ وَ صِدْقِهَا مِنْهُمْ بِنَا فَمَا یَحْبِسُنَا عَنْهُمْ إِلَّا مَا یَتَّصِلُ بِنَا مِمَّا نَكْرَهُهُ وَ لَا نُؤْثِرُهُ مِنْهُمْ ؛(1) اگر شیعیان ما که خداوند توفیق طاعتشان دهد در راه ایفای پیمانی که بر دوش دارند همدل می شدند میمنت ملاقات ما از ایشان به تاخیر نمی افتاد و سعادت دیدار ما زودتر نصیب آنها می گشت. دیداری که مبنای شناختی راستین و صداقتی از آن نسبت به ما است. پس علت مخفی شدن ما از آنها چیزی نیست جز آنکه از کردار آنها به ما می رسد و ما توقع انجام این کارها را از آنها نداریم.
اندکی اگر سبک زندگی مان را کاوش کنیم به این نتیجه می رسیم که زندگی هایمان هر چه هست در راستای وفای به عهدی که بر گردن داریم، نیست.
تلاش، تلاش، تلاش برای آباد کردن دنیا به منظور آباد کردن دنیا و تنها همین! گویا فراموش کرده ایم امام معصوم بیش از هزار سال است که منتظر آماده شدن اوضاع جهان است. فراموش کرده ایم وظیفه و تکلیفی در مقابل امام عصر علیه السلام بر عهده ما گذاشته شده که باید عمرمان را در راه اجرای آن صرف کنیم و ساختن و آباد کردن دنیا نیز باید در راستای همان هدف باشد و لاغیر.
امام علی علیه السلام فرمودند: «امام وظیفه دارد بر طبق آنچه خدا نازل کرده است حکومت کند و امانت را ادا نماید. چون چنین کند مردم وظیفه دارند سخنش را بشنوند، فرمانش را ببرند و هر گاه آنان را فراخواند اجابت کنند.»(2)
اما ماجرا زمانی ناباور می شود که مردمی که اینچنین برای امام شهیدشان سینه داغ می کنند، چرا برای امام زنده شان تحرکی ندارند؟ مردم امام را چگونه شناخته اند که برای یکی همه زندگی شان را خرج می کنند و در راه دیگری...؟! مگر این هر دو وجود مقدس امام امت نیستند و مگر نه اینکه "کلهم نور واحد"؟
امام گذشته را عاشقیم چون بار مسئولیتی چندان سنگینی از جانب او بر شانه هایمان سنگینی نمی کند و امام حاضر را فراموشکاریم چون لحظه لحظه زندگی مان را باید در جهت رضایت او بسازیم. او شاهد اعمال ما است و نامه اعمالمان به کرّات به دست حضرتش می رسد. یقینا در اندیشه چنین امامی بودن وظیفه ساز است.
و این امر تنها از یک روحیه بر می خیزد که بیماری عصر حاضر است. انسانهای این عصر آنچنان در راحت طلبی افراطی گرفتارند که از هر چه برایشان مسئولیت ساز باشد فراری هستند و اندک تحرکی هم که دارند، برای ساختن دنیایی است که بتوانند لذت بیشتری ببرند. در این میان پرداختن به امام حاضرِ ناظر که در راه اجرای حکم خدا و شریعت اسلامی بسیار جدی و مصر است، خوشایند نفس سرکش ما نیست. حس راحت طلبی انسانها را از ارتباط جدی و همه جانبه با امام بازداشته و عامل اصلی دوری از امام به نظر می رسد.
امام صادق علیه السلام می فرماید: «تَفْسِیرُ الْعُبُودِیَّةِ بَذْلُ الْکُل» تفسیر عبودیت این است که همه وجودت را به خدا بدهی. حتی اگر یک ذره از وجودت را بخواهی برای خودت نگه داری، دیگر عبد نیستی. شرط و شروط نباید بگذاری. «وَ سَبَبُ ذَلِکَ مَنْعُ النَّفْسِ عَمَّا تَهْوَى وَ حَمْلُهَا عَلَى مَا تَکْرَهُ» سبب و عامل اینکه بتوانی این کار را انجام دهی، این است که نفس خودت را از هوای نفس منع کنی و نفس خود را وادار کنی به کاری که دوست ندارد. (البته این کار باید طبق برنامه دین باشد) «وَ مِفْتَاحُ ذَلِکَ تَرْکُ الرَّاحَةِ» آغاز و کلید مخالفت با هوای نفس، ترک راحتی است.(مصباح الشریعة/7) بنابراین اگر ترک راحت نکنی، نمی توانی مبارزه با هوای نفس کنی. یعنی اگر خواستیم با هوای نفس خود مبارزه کنیم و علاقه های خود را مدیریت کنیم، اولین علاقه ای که باید با آن مبارزه کنیم راحت طلبی است.(3)
اگر چون حبیب طالب با امام بودن هستیم، باید خود را برای سختی های موجود در راه یاری دین خدا آماده کنیم.
پی نوشت:
1-احتجاج طبرسی ج2ص499
2-منتخب میزان الحکمة ج1ح316
به خدا حسن ظن داشته باشیم !
به خدا حسن ظن داشته باشیم !
توجه به حسن ظن ، در مسیر عبادت و کمال بندگی ، از مسائل مهم و اساسی ، در علم اخلاق است و در اهمیت و ضرورت این حسن ظن ، همین بس که خدای متعال میفرماید : من نزد ظن بنده خودم هستم ، این آدرس خدا است که به ما میگوید : اگر دنبال من هستی ، اگر میخواهی به من برسی ، باید به ظن و گمان خودت مراجعه کنی ، ببین خدا در نزد تو چگونه است . اگر به خدا گمان خوب داری و یا بدگمان هستی ، همان جا و همان گونه مرا پیدا میکنی .
جایگاه خداوند در معرفت ما کجاست؟
او خودش زیباترین توصیفها را در حق خود داشته ، آنجا که به پیامبر مکرمش عیسی (علیهالسلام) میفرماید: "انا عند حسن ظن عبدی المومن"(بحار ج67 ص385 / عیون اخبار الرضاج2 ص20 - میزان الحکمه /ح11580) . هر گمانی به خدا داشته باشی خداوند از منظر همان گمان تو را ارزیابی میکند . یعنی اگر انسان مؤمنی خودش برای خودش بگوید ما با این وضعیتمان و این ماه رمضانمان میرویم جهنم ، خدا میگوید خب بیا برو جهنم . اما اگر بگوید نه من هیچی ندارم ، فضل خدا این است که من را میبرد بهشت ، خدا میگوید بنده من به فضلم امید بسته بود ، ناامیدش نمیکنم (سخنرانی حجت الاسلام سید محمد انجوی نژاد) .
آری " کسی که خوش بین است ، باطنش به خالقش گمان خوب دارد و حسن ظن دارد ؛ نباید ببافد . پیغمبر (صلی الله علیه و آله) فرمود : فاحسنوا بالله الظن (مستدرک الوسایل ج 11 ص 250 ) . به خالق خودتان گمان خوب داشته باشید . حالا وقتی بنده خدا این را بشنود چه میگوید ؟ میگوید قربان این کلامت ! من همیشه احساس روسیاهی میکردم که این نامه ( عملم ) را چه طور بخوانم و شما چه جور بخوانید ! از بس که قلم برده بودم و دروغ نوشته بودم و آن را کم و زیاد کرده بودم .
هر روزی که حالم خوب بود با یک قلم نوشته بودم و هر روزی که حالم خراب بود ، به یک صورت حسابی درست کرده بودم که اگر به خودم هم میگفتی بخوان ، نمیتوانستم ؛ چه رسد به اینکه آن را کسی از ملائک بخواند ! حالا تا فرمودی خودت بخوان 20 ، با خیال راحت ، پرونده را پاره کردم و دور انداختم . حسن ظن این کار را میکند ." (عارف بزرگ مرحوم دولابی – کتاب طوبای محبت 4 – ص 164 و 165)
نگاه بالا به جایگاه خداوند ، بنده را به لطف و محبتش چنان امیدوار میکند که راهش به بهشت برین ختم خواهد کرد که رسول رحمت میفرمایند " من در بهشت هر چه دیدم خوش باورانی بودند (کنز العمال ، ج 14 ، ص 467 ، ح 39283) " که خدای را از دریچه های تفلسف و استدلال نشناخته بودند (مثنوی ، دفتر چهارم، ابیات 1419 ـ 1418 و 1407) و (کتاب شکوه آزادی – ص 85 و 86 ) .
هر روزی که حالم خوب بود با یک قلم نوشته بودم و هر روزی که حالم خراب بود ، به یک صورت حسابی درست کرده بودم که اگر به خودم هم میگفتی بخوان، نمیتوانستم؛ چه رسد به این که آن را کسی از ملائک بخواند! حالا تا فرمودی خودت بخوان 20، با خیال راحت، پرونده را پاره کردم و دور انداختم. حسن ظن این کار را میکند
و " انسان در این حسن ظن است که به اخلاص عمل میرسد و امیدوار به رحمت حق(میزان الحکمه /ح1159)".
هر چند شخص راجی ( امیدوار به رحمت حق ) و خائف ( ترسان از گناهان سابق ) هر دو مزد میگیرند، لکن خائف ممکن است از شدت خوفش از مولای خود دور شود و «راجی » جز قرب و نزدیکی چیزی نمیبیند. چرا که رحمت و عفو حضرت ربوبی بر غضب او مقدم است . (دعای جوشن کبیر، 19) و (دیوان قزوینی ، ص 192)
پس بیائیم جز گمان نیک به او نبریم (کتاب مصباح الهدی ، ص 173 ) و خود را در محضر او نزدیکتر از هر واسطه ای بیابیم که او قبل از ما ، مشتاق حضور در دلهای ماست (سوره بقره – آیه 186).
بقول مرحوم دولابی :
"خداوند از هر چه فکر کنیم به ما نزدیکتر و ما از هر چه فکر کنیم از خداوند دورتریم ."
چگونگی حضور خداوند در هستی
در این مجال اندک به گوشه ای از آموزه های دینی حضرات معصومین (علیهم السلام) ، در رابطه با چگونگی حضور خداوند در نظام هستی اشاره میشود :
1) در روایت است :
روزی حضرت عیسی (علیه السلام) و حضرت یحیی (علیه السلام) با هم مقاوله و گفت وگویشان شد .
حضرت یحیی (علیه السلام) به حضرت عیسی (علیه السلام) گفت : « تو این قدر امیدوار به رحمت خدایی گویا که خود را ایمن از آتش میدانی ؟ »
حضرت عیسی (علیه السلام) فرمود : « تو هم این قدر از خدا خائف و ترسانی گویا او را آمرزنده و غفار نمیدانی ؟ »
پس این دو پیغمبر منتظر وحی شدند تا جواب آنها معلوم شود . حضرت جبرئیل (علیه السلام) در این اثنا نازل شد . عرض کرد : « هر دو راست میگویید و هر دو دارای کمال هستید ، لکن خدا میفرماید: « انا عند حسن ظن عبدی المؤمن » ، « من نزد حسن ظن بنده مؤمنم میباشم .» 1
2) پیغمبر (صلی الله علیه و آله) فرمود :
به خالق خودتان گمان خوب داشته باشید . 2
3) امام رضا (علیه السلام) فرمود :
به خداوند خوشبین باش ، زیرا هر که به خدا خوشبین باشد، خدا با گمان خـوش او همراه است. 3
4) امام صادق (علیه السلام) میفرماید :
« حسن ظنّ به خدا » این است که جز به خدا امید نداشته باشی و جز از گناه خویش نهراسی . 4
5) در حدیث قدسی است که خدای متعال میفرماید :
بندهی مؤمنم را در هیچ موقعیتی قرار نمیدهم و هیچ حادثه ای برایش پیش نمیآورم مگر اینکه خیری در آن حادثه و موقعیت برای او مقدّر کردهام . 5
جز گمان نیک به او نبریم و خود را در محضر او نزدیکتر از هر واسطه ای بیابیم که او قبل از ما ، مشتاق حضور در دلهای ماست
6) منسوب به پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) است که فرمودند:
بزرگترین گناه کبیره ، سوء ظن به خدای متعال و بدبینی نسبت به خدا و مقدّرات الهی است . 6
7) امام رضا (علیه السلام) فرمودند :
گمانت را به خدا نیکو گردان ، که خداوند میفرماید : همانا که من در جایگاه گمان و نگاه بنده مومن به خودم هستم . اگر در من خیر میبیند ( و اعتقاد به جمال من دارد ) ، پس من همان خواهم بود ، و اگر مرا در جایگاه شر و عذاب میبیند و میداند ، پس باز من همان خواهم شد . 7
8) خداوند در حدیث قدسی میفرماید:
همانا که رحمت من بر غضبم پیشی داشته و جلوتر است . 8
9) خداوند میفرمایند :
و رحمت من بر هر چیز و همه چیز وسعت دارد . 9
10) پیغمبر اکرم (صلی الله علیه و آله) فرمودند :
خداوند متعال چون کریم است ، حیا میکند که بنده ای را که به او حسن ظن داشته و امید به رحمت او داشته ، ناامید کند و دست خالی برگرداند. 10
11) در حدیث قدسی داریم :
وقتی خداوند بزرگ ، مردم را آفرید ، به دست خود ، برخود نوشت ( واجب کرد ) که رحمت من برغضبم غالب است . 11
پی نوشت ها :
1- بحار ، ج 67 ، ص385 ؛ عیون اخبار الرضا ، ج2 ، ص20
2- مستدرک الوسایل ، ج 11 ،ص 250
3- تحف العقول، ص 449
4- کافی، ج2، ص72 – وسائل الشیعه، ج15، ص230
5- کلینی ، کافی ، ج 2 ، ص 61
6- کنز العمّال ، ج 3 ، ص 135
7- الکافی، ج 2 ،ص 72
8- الکافی، ج 2 ،ص: 274 (باب الذنوب) و کنوز الحقایق، ص89
9- اعراف: 156.
10- وسائل الشیعة، ج 15 ،ص: 230 (باب وجوب حسن الظن بالله و..)
11- سیوطی، جامع الصغیر، ج1، ص72
فرآوری: اجلال
بخش اخلاق و عرفان اسلامی تبیان
اگر خرجی ات تمام شد چکار می کنی؟
اگر خرجی ات تمام شد چکار می کنی؟
اگر همه اهل زمین آرزو کنند و به هر کدام هرچه آرزو کنند بدهم، از مُلک من به اندازهی عضو یک مورچه کم نشود؛ پس چگونه مُلکی که من سرپرست آن هستم کم شود؟ افسوس و دریغ بر آنان که از رحمت من نومیدند.
حسین بن علوان میگوید: «در مجلسی علمی بودم که سخن از تمام شدن خرجی زندگیام شد. یکی از دوستان گفت: به چه کسی امید بستهای که سراغ او بروی؟ گفتم: فلانی. او در پاسخ به من گفت: به خدا قسم به آرزویت نخواهی رسید؟ از او پرسیدم: خداوند تو را رحمت کند، تو از کجا میدانی؟ گفت: امام صادق (علیه السّلام) به من فرمود: در کتابی مطالعه فرمودم که خداوند فرموده است:
"به عزّت و جلال و مجد و رفعتم بر عرشم سوگند که همانا آروزی هر آرزومندی از مردم را -به جز خودم- نومید میکنم و بر او جامهی خواری نزد مردم میپوشانم، و همانا او را از نزدیک خود دور میکنم و از فضل خود کنار میزنم. آیا در سختیها به غیر از من امید دارد با این که همهی سختیها به دست من است؟ به دیگری توجّه دارد و با اندیشهاش در دیگران را میکوبد، با اینکه کلیدهای هر دری به دست من است و همهی درها بسته است و در خانهی من برای هر که دعا کند، باز است.
کیست که در گرفتاریهای خود به من آرزومند است و من راه آنها را بر او بریدهام؟ چه کسی برای امر بزرگی به من امیدوار شده و من امید او را بریدهام؟ من آرزوهای بندگانم را نزد خود نگه داشتهام و آنان به نگهداری من رضایت ندارند و آسمانهای خود را پر کردم از کسانی که از تسبیح من خسته نشوند و به آنها فرمان دادم که درهای میان من و میان بندهها را نبندند ولی به گفتهی من اعتماد نکردند. آیا نمیدانید هر که گرفتار یکی از پیشآمدهای بد من شد، کسی غیر از من- بدون اذن من- نتواند آن را برطرف کند؟ او را چه شده که از من روی گردان است؟ به وجود خود چیزهایی به او دادم که از من نخواسته بود، سپس از او بازگرفتم و او از من نخواست که آنها را به او بازگردانم و از دیگری خواست.
آیا معتقدی که من نخواسته میدهم و از من بخواهند و ندهم؟ یا من بخیلم که بندهام مرا بخیل شمارد؟ آیا جود و کرم، خاصّ من نیست؟ آیا عفو و رحمت بهدست من نیست؟ من محلّ آرزوها نیستم؟ جز من کیست که آنها را دریغ دارد؟ آیا آرزومندانی که به دیگری آرزو دارند، نمیترسند؟ اگر همهی اهل زمین آرزو کنند و به هر کدام هرچه آرزو کنند بدهم، از مُلک من به اندازهی عضو یک مورچه کم نشود؛ پس چگونه مُلکی که من سرپرست آن هستم کم شود؟ افسوس و دریغ بر آنان که از رحمت من نومیدند و افسوس بر کسی که مرا نافرمانی کند و مرا در نظر نگیرد. "« اصول کافی، ج 2، ص66»
«إِنَّ الإنْسانَ لَیطْغی أَن رَّءَاهِ اسْتَغْنی» ؛( علق، آیات 6و 7)همانا انسان سرکشی میکند، همین که خود را بینیاز پندارد.
همین که انسان به دیگران امید بست،امیدش به مالش به قدرتش به نفوذش طغیان میکند و از خدا غافل میشود. آری باید به پیمان بندگی که با خداوند داریم، عمل کنیم. خداوند در قیامت، به هنگام محاسبه اعمال خواهد پرسید:
«أُلَمْ أَعْهَدْ إِلَیکُمْ یا بَنی آدَمَ أَُنْ لا تَعْبُدُوا الشِّیطانَ إِنَّهُ لَکُمْ عَدُوٌّ مُّبینٌ وَ أَنِ اعْبُدُونِی هذا صِراطٌ مُّسْتَقیم» ؛( یس، آیات 60 و 61) ای فرزندان آدم، مگر با شما عهد نکرده بودم که شیطان را مپرستید، زیرا وی دشمن آشکار شماست و اینکه مرا بپرستید؟ این است راه راست.
امیدتان به خدای سبحان باشد و جز او به احدی امیدوار مباشید زیرا کسی که به غیر خدا امید پیدا کند ناامید می شود
لزوم امیدواری به رحمت خدا :
لطف او در حق بندگانش آن قدر زیاد است که یکی از گناهان کبیره ناامید شدن از خداست.
خداوند می فرماید: « قَالَ وَمَن یَقْنَطُ مِن رَّحْمَةِ رَبِّهِ إِلاَّ الضَّآلُّونَ» [حجر آیه 56] ؛ فقط گمراهان هستند که از رحمت پروردگارشان ناامید می شوند.
« وَلاَ تَیْأَسُواْ مِن رَّوْحِ اللّهِ » [یوسف آیه 87] ؛ از رحمت خداوند ناامید نشوید.
« قُلْ یَا عِبَادِیَ الَّذِینَ أَسْرَفُوا عَلَى أَنفُسِهِمْ لَا تَقْنَطُوا مِن رَّحْمَةِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِیعًا إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ » [زمر آیه 53] ؛به بندگان من بگو از رحمت خدا ناامید نشوید که او همه گناهان را (با توبه) می آمرزد.
حضرت علی علیه السلام می فرماید:«اجعلوا کلّ رجائکم لله سبحانه ولا ترجوا احداً سواه فانّه ما رجی احد غیر الله الّا خاب» [ غررالحکم، ص 196] تمام امیدتان به خدای سبحان باشد و جز او به احدی امیدوار مباشید زیرا کسی که به غیر خدا امید پیدا کند ناامید می شود.
هنگام سنجش اعمال، به پیمان مانگریسته میشود و با توجّه به آن، انسان را پاداش یا کیفر میدهند. شیوهی قرار گرفتن در مسیر خداشناسی، اختیاری است و ملاک آن، بندگی بر اساس عقل و شرع است.
توبه ی پیرمرد شامی قاری قرآن!
داستانی خواندنی از توبه ی پیرمرد شامی!
قرآن خوانده بودند. شاید ده ها بار. اما چه خواندنی؟! اصلا شاید این موها را پای رحل های قرآن سفید کرده بودند؛ اما چه قرآنی؟!

پیوند محکمی که میان ثقل اکبر و اصغر (قرآن و اهل بیت پیامبر صلی الله علیه و آله) برقرار است، گاهی در اثر بی بصیرتی دیده نمی شود. ارتباط امام و قرآن ادعایی نیست که استدلال های پیچیده ی فلسفی بخواهد؛ فقط کافی است قرآن را کمی خوب تر خوانده باشیم.
امام سجاد (علیه السلام) این ارتباط تنگاتنگ را با آیات قرآن، خیلی ساده و روشن برای مرد شامیِ نا آشنا بیان کردند. برایش جا انداختند که امام حسینی که سرش را برای حاکمتان می برید و خانواده اش را به زنجیر کشیده اید، باطنِ همین قرآنی است که هر روز می خوانید!
پیرمرد شامی آمده بود تا برای رضای خدا و به شوق بهشت، از کسانی که از دین خارج شده اند و بر ولی امر مسلمین (به خیال خودش) خروج کرده اند، بیزاری بجوید. شاید فکر می کرد اینجوری ثواب قرآن خواندن هایش زیادتر می شود.
در آن معرکه "قرآن" را دید و نشناخت. نزدیک آمد و گفت: خدا را شکر که شما را کشت و هلاک کرد و شهرها را از شر مردان شما آسوده نمود و امیرالمؤمنین (یزید) را بر شما مسلط کرد.
امام سجاد (علیه السلام) به او فرمود: ای پیرمرد قرآن خوانده ای؟
پیرمرد گفت: آری.
فرمود: آیا این آیه را مى شناسى كه مى گوید: "قلْ لا أَسْئَلكمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِی الْقرْبى" (شوری 23) به مردم بگو كه من هیچ پاداشى از شما در برابر رسالتم درخواست نمى كنم، جز دوست داشتن نزدیكانم ( اهل بیتم)؟
پیرمرد پاسخ داد: آرى؛ من این آیه را خوانده ام.
امام (علیه السلام) فرمود : فَنَحْن الْقرْبى یا شَیْخ . خویشاوندان پیامبر صلی الله و علیه وآله ما هستیم.
حضرت فرمود: آیا در سوره بنی اسرائیل خوانده ای که: "و آتِ ذالقربی حقه" (اسراء 26) حق خویشاوندان را ادا کن؟
پیرمرد گفت: خوانده ام.
امام علیه السلام فرمود: خویشاوند پیامبر صلی الله و علیه وآله ماییم ای پیرمرد. (مجمع البیان فى تفسیر القرآن، ج 14، ص: 125)
حضرت فرمود: آیا آیه "وَ اعْلَموا أَنَّمَا غَنِمْتمْ مِنْ شَیء فَأَنَّ للهِ خمسَه وَ لِلرَّسولِ وَ لِذِى الْقرْبى"( انفال 41) را خوانده اى؟
پیرمرد گفت: آرى، این آیه را خوانده ام.
پیوند محکمی که میان ثقل اکبر و اصغر (قرآن و اهل بیت پیامبر صلی الله علیه و آله) برقرار است، گاهی در اثر بی بصیرتی دیده نمی شود. ارتباط امام و قرآن ادعایی نیست که استدلال های پیچیده ی فلسفی بخواهد؛ فقط کافی است قرآن را کمی خوب تر خوانده باشیم
امام سجاد (علیه السلام) فرمود: آن قربى كه در این آیه آمده است، ما هستیم.
آنگاه فرمود: «آیا این آیه را خوانده اى كه مى فرماید:" انَّمَا یرید اللهَ لِیذْهِبَ عَنْكم الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یطَهِّرَكمْ تَطْهیراً." (احزاب 33)
پیرمرد گفت: آرى، این آیه را نیز خوانده ام.
امام سجاد (علیه السلام) فرمود: اى پیرمرد! ما آن اهل بیتى هستیم كه خداوند آیه تطهیر را ویژه ما قرار داد.
پیرمرد شامی چه دعای مستجابی به درگاه خدا داشت، نمی دانم؛ اما هر چه بود، لطف خدا شامل حالش شده بود و در آستانه ی عاقبت بخیری قرار گرفته بود. ساکت شده بود و با پشیمانی از حرف خود، آیه های قرآن را مقابل چشمانش می دید. گفت: شما را به خدا، شما همان ها هستید؟
امام سجاد (علیه السلام) فرمود: به خدا قسم و به حق جدم رسول خدا صلی الله و علیه وآله، بی شک ما همان خاندانیم.
پیرمرد شامی با چشمانی اشکبار توبه کرد و گفت: خدایا ما از دشمنان آل محمد صلی الله علیه و آله از جن و انس بیزاریم. خبر ماجرای پیرمرد و بصیرتی که به قرآن پیدا کرد، به گوش یزید رسید؛ دستور داد او را کشتند. (اللهوف علی قتلی الطفوف، سید بن طاووس، ترجمه سید احمد فهری، ص246)
هزینه ای که پیرمرد شامی برای بصیرتش پرداخت- و البته سودِ بی پایانی هم بدست آورد- نکته ی مهمی برای ما دارد: قرآنِ بی امام، ظاهراً خطری برای اهالی زر و زور و تزویر ندارد. اتفاقاً عده ای را هم از جنس همان پیرمرد، خیلی بی دردسر، سرگرمِ خواندن می کند. فقط قرآنی که با باطنِ خود امام- همراه است، نجات دهنده و هادی است.
در تأویل و تفسیرِ چهار آیه ای که شاهدِ استدلال امام سجاد (علیه السلام) است، نام و نشان اباعبدالله الحسین (علیه السلام) صریحاً در روایات آمده است:
- آیه ی مودت
" احمد" در فضائل الصحابه با سند خود از سعید بن جبیر از عامر چنین نقل مى كند: " هنگامى كه آیه "قلْ لا أَسْئَلكمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِی الْقرْبى" (شوری 23) نازل شد اصحاب عرض كردند اى رسول خدا! خویشاوندان تو كه مودت آنها بر ما واجب است كیانند؟ فرمود: على و فاطمه و دو فرزند آن دو (علیهم السلام)، این سخن را سه بار تكرار فرمود"! (تفسیر نمونه، ج 20، ص: 411)
- آیه "آت ذا القربی حقه"
پیرمرد شامی با چشمانی اشکبار توبه کرد و گفت: خدایا ما از دشمنان آل محمد صلی الله علیه و آله از جن و انس بیزاریم. خبر ماجرای پیرمرد و بصیرتی که به قرآن پیدا کرد، به گوش یزید رسید؛ دستور داد او را کشتند
عیاشی از عبد الرحمن، از أبی عبد الله (علیه السلام): گفت هنگامی که خدای متعال آیه ی "و آتِ ذالقربی حقه" (اسراء 26) را نازل فرمود، پیامبر اکرم (صلى الله علیه و آله) فرمود: ای جبرئیل مسکین را می شناسم پس ذوالقربی چه کسانی اند؟ گفت: نزدیکان تو. پس حسن و حسین و فاطمه علیهم السلام را صدا زد و فرمود که پروردگار من فرمانم داده است که از آنچه به من داده است، به شما ببخشم. فرمود فدک را به شما بخشیدم. (البرهان فى تفسیر القرآن، ج 3، ص: 522- كتاب التفسیر، (تفسیر عیاشی) ج 2، ص: 287)
- آیه ی خمس
کلینی از امام صادق (علیه السلام) نقل نموده که حضرت درباره آیه ی خمس و ذوی القربی فرمود: (منظور) امیرالمؤمنین و ائمه (علیهم السلام) هستند. (الكافی 1: 342/ 12)
- آیه ی تطهیر
محمد بن منكدر از جابر بن عبد الله نقل كرد؛ وقتى آیه كریمه " انَّمَا یرید اللهَ لِیذْهِبَ عَنْكم الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یطَهِّرَكمْ تَطْهیراً." (احزاب 33) بر رسول الله (صلى الله علیه و آله) نازل شد، در سراى آن حضرت، على، فاطمه، و حسن و حسین علیهم السلام حضور داشتند. نبى اکرم صلى الله علیه و آله فرمود: «اللهم هؤلاء أهلى» خدایا این چهار تن اهل بیت من هستند كه مورد لطف بیكران تو قرار گرفتند. (شواهد التنزیل، حسكانى عبید الله بن احمد، ص: 226)
کلام آخر:
این ها فقط اندکی از حجت های محکمی است که لشکر یزید را به دادگاه خدا می کشاند که چه کسی را کشتند. کم نبودند ریش سفیدانی که خودشان با گوش های خودشان این روایات را از زبان مبارک رسول خدا (صلی الله علیه و آله) شنیده بودند.
امام حسین (علیه السلام) نیز مقابلشان ایستاد و خود را بی پرده معرفی کرد: من حسین بی علی بن ابی طالبم. (یعنی همان کسی که باطن آیاتی است که می خوانید و از بر کرده اید.)
و این بود حجت آخرشان و آخرمان ....
تنها شاهراه اصلی به سوی خدا
تنها شاهراه اصلی به سوی خدا
در زیارت حضرت صاحب علیه السلام می خوانیم که امام مهدی علیه السلام تنها راه الهی نجات هستند؛ پس چرا بزرگان از آموزه های اسلامی این مسأله را به دست آورده اند که به تعداد خلایق راه به سوی خداوند وجود دارد؟ اگر متوجه شویم که منظور از این طرق راه های فرعی منتخب هر مخلوق با توجه به ظرفیت خود است و منظور از تنها راه نجات شاهراه و راه اصلی هدایت است، مشکل برطرف خواهد شد.

به او گفتم: می دانستی، تنها راه نجات ما یکی است و هر راهی غیر آن، هلاکت را در پی دارد؟ (1)
گفت: چگونه ممکن است؟! مگر نه اینکه راه برای رسیدن به حق، به عدد خلایق است؟! (2) پس چگونه ممکن است راه رسیدن به خداوند، برای تمام انسان ها یکی باشد؟ ما با هم متفاوتیم و هر کداممان منحصر به فردیم؛ نه تنها اثر انگشتمان که خصوصیات ظاهری و باطنیمان نیز، با یکدیگر فرق دارد؛ آیا همین مسأله ثابت نمی کند که راه های متفاوتی برای نجات، وجود دارد؟
- راست می گویی تو شبیه کسی نیستی، حتی دوقلوها هم شبیه یکدیگر نیستند؛ پس مطمئناً این تفاوت، عمل متفاوت را می طلبد؛ ولی آیا هیچ گاه به این فکر کرده ای که چه قدر شبیه دیگرانی! نه تنها تو، بلکه تمام مردم دنیا، شبیه هم هستند و نه تنها همه ی مردم دنیا، که همه ی مردم، در همه ی اعصار شبیه هم بوده اند.
- از چه حرف می زنی؟
- از خصوصیات مشترک انسانی؛ از ضعف ها و استعدادهای مشترکمان؛ آیا به این مسأله معتقدی که اکثر انسان ها برای رسیدن به هدف، عجول هستند (3) و پس از آن که از خداوند چیزی را خواستند و به حاجت نرسیدند، بی تابی می کنند و ناامید می شوند؟! آیا این را در همه ی مردم دنیا ندیده ای که از بخشیدن نعمت هایی که به آن بخشیده شده، بخل می ورزند (4) و معمولاً خودشان را ترجیح می دهند؟! نه تنها مهربانی همدیگر را، بلکه نعمت های خدایشان را نیز فراموش می کنند! (5) آیا حس نمی کنی میل به زیبایی دوستی، جاودانگی، کمال و تلاش برای به دست آوردن آن ها، در تمام انسان ها مشترک است؟!
در زیارت حضرت صاحب علیه السلام می خوانیم که امام مهدی علیه السلام تنها راه الهی نجات هستند؛ پس چرا بزرگان از آموزه های اسلامی این مسأله را به دست آورده اند که به تعداد خلایق راه به سوی خداوند وجود دارد؟
نگو نه؛ که به خاطر دارم، وقتی را که برای حفظ موهای سرت، به تمام پزشکان مطرح تهران، سر زدی؛ نگو نه؛ که به یادت می آورم زمانی را که به در و دیوار می زدی خانه ای را که چشمت را گرفته بود به دست آوری و وقتی عصبانی و پکر با من تماس گرفتی، گفتی از بچگی دوست داشتم ترقّی کنم و به درجات بالاتر برسم. خب؛ میل به کمال را برخی در دنیا جستجو می کنند؛ بچه، کمال را در چیزی می بیند و عارف در چیزی.
- خب بله؛ حرف های تو درست است؛ این خصوصیات در همه ی ما هست؛ بدون این که با تمام مردم جهان حرف زده باشم، از گزارشات اخبار و فیلم ها و ... حس می کنم که آن ها هم این گونه اند؛ ولی چرا می گویی راه نجات یکی است؟ چه عیبی دارد که هر کس از راه خود برود و خوشبخت شود؟!
- ببین عزیزم! اشکالی ندارد که هر کس یکی از راه های فرعی را انتخاب کند و با توجه به ظرفیت و توانایی ها و علایق خود از مسیری عبور کند؛ اما مسأله این جاست که همه ی این راه های فرعی باید به شاهراه و اتوبان اصلی برسد و آن شاهراه اصلی یکی است اگر من از مسیر خود بروم و تو نیز از مسیر خود و هیچ کدام در جاده ی اصلی نیفتیم چه می شود؟!
- هیچ کدام به هدف اصلی نمی رسیم.
- آفرین! به نظر تو می شود که هزاران هدف و همه نیز حق، وجود داشته باشد؟!
- نه بعید است! چون حق یکی است و باطل کثیر!
- یاد شبی افتادم که مصداق بارز این مسأله بود؛ شبی که به یاد تاریخ مانده و از آن شب به بعد خیلی از خوبان، عاشق مرور آن، حداقل در هر سال یک بار، هستند. شبی که ملائکه فرصت پلک زدن را از خود گرفته بودند و نمی خواستند حتی آنی از آن را از دست بدهند.
- از چه شبی حرف می زنی؟
- شب عاشورا! لحظه ای چشمان خود را ببند و به خیمه ی یاران اباعبدالله علیه السلام، این وفاداران عزیز، نگاهی کن! اشراف مشهوری، چون زهیر بن قین (٦)، بریر بن حضیر همدانی مشرقی، عالم حدیث شناسی چون شوذب بن عبدالله همدانی، عابس بن ابی شبیب شاکری، سخنور و شب زنده داری پارسا تا غلامی هم چون جون بن حری .(7)
اشکالی ندارد که هر کس یکی از راه های فرعی را انتخاب کند و با توجه به ظرفیت و توانایی ها و علایق خود از مسیری عبور کند؛ اما مسأله این جاست که همه ی این راه های فرعی باید به شاهراه و اتوبان اصلی برسد و آن شاهراه اصلی یکی است اگر من از مسیر خود بروم و تو نیز از مسیر خود و هیچ کدام در جاده ی اصلی نیفتیم چه می شود؟!
آن پیرمرد را ببین چگونه از فرصت امشب بهره می برد و به مزاح مشغول است! (8) برو به خیمه ای که یاران عاشورایی مولا صف ایستاده اند تا مولا بیرون آمده و آنان داخل شده، خود را تمیز نموده و با مشک معطر سازند؛ (9) راستی فردا چه خبر است که باید در آن تمیز و معطر بود! به خیمه ی مناجات و نیایش عاشقانه ی لحظات آخر، نظری بینداز! قبل از آن که صدای هق هق گریه هایشان، جگرت را آب کند، بیرون بیا و با خدای خویش تنهایشان بگذار!
- چه صحنه ی زیبایی بود! کاش آن جا مانده بودیم و به این دنیا باز نمی گشتیم!
- به نظر تو، چرا یاد آن شب افتادم؟
- برای این که هر کدام از یاران حق، اهل شغل و موقعیت خاصی بودند؛ ولی همگی همراه مولا، در شاهراه حسین علیه السلام قدم می زدند.
- احسنت! خوشحالم که متوجه مسأله شدی.
- تمام تلاش ما این است که بر گرد وجود حجت این زمان مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف)، بگردیم و دیگر فرق نمی کند که پزشک باشیم یا طلبه؛ کارگر باشیم یا کارفرما؛ خانه دار باشیم یا کارمند؛ مهم این است که در شاهراه حجت الله (10) حرکت کنیم و هر روز با به یاد آوردن این مسأله، نیرو و نشاطی تازه بگیریم.
تنها برای شادی دل مولا برخیزیم و یادمان نرود سبیل الله، عین الله، رحمت واسعه ی او و مصداق بارز اسم شکور خداوند در بین ما هست.
پی نوشت:
1- السّلام علیکَ یا سَبیلَ اللهِ الّذی مَن سَلَکَ غَیرَه هَلَک: شیخ عباس قمی، مفاتیح الجنان، زیارت حضرت صاحب الامر (علیه السّلام)، ص 857؛ مرتضی مجتهدی، صحیفه مهدیه، قم: نشر الماس، 1388، زیارت چهارم در سرداب مقدس، ص 624.
2- «الطرق الی الله بعدد نفوس الخلایق»، جمله ای است که از آموزه های دینی اقباس شده و حدیث نیست.
3- و کان الانسان عجولا (الاسراء، 11)؛ خلق الانسان من عجل (الانبیاء، 37)
4- و اذا مسّه الخیر منوعاً: و چون خیری به او (انسان) رسد بخل می ورزد. (المعارج، 21)
5- انسان فراموشکارِ آفریدگار خود: «نسوا الله» (التوبه، 67)، آفرینش خود: «نسى خلقه» (یس، 78)، هویت خود: «تنسون انفسكم»(البقره، 44)، روز حساب: «نسوا یوم الحساب»(ص، 26)، پند و موعظه دلسوزان. «نسوا حظّاً مما ذكروا به»(المائده، 13) است.
6- برای آگاهی بیشتر از این سردار آسمانی ر.ک: مجلسی، بحار، ج 44، ص 371.
7- جون، غلام ابوذر غفاری بود که پس از رحلت ابوذر به مدینه برگشت و به امیرالمؤمنین و امام حسن و امام حسین (علیهم السلام) خدمت کرد: در زیارت ناحیه مقدسه و رجبیه از او سخن به میان آمده است.
8- در شب عاشورا، حبیب بسیار شادمان و خرسند بود و با اصحاب و یاران امام (علیه السلام)، شوخی می کرد.: محمد بن عمر؛ رجال الکشی، مشهد، دانشگاه مشهد، 1348ش، ص 79.
9- امام علیه السلام در نزدیک سحر شب عاشورا، در سرا پرده مخصوص، بدن خود را نوره کشید که آن را با بوی مشک معطر کرده بودند، در آن وقت بریر بن خضیر و عبدالرحمان کنار آن خیمه به نوبت ایستاده بودند که بعد ایشان، خود بدنشان را پاک و خوشبو سازند: مثیر الاحزان ابن نما، ص 54؛ لهوف ص 84؛ بحار ج 5 ص 1.
مراقبت های لازم جسم و روح قبل از محرم
مراقبت های لازم جسم و روح قبل از محرم
اگر قرار باشد در یک مهمانی شرکت کنیم، طبیعتاً شب زودتر به خانه می رویم، لباس مناسب می پوشیم، خود را خوشبو می کنیم و... هر چقدر مهمانی مهم تر و میزبان مهم تر و عزیزتر باشد، آمادگی ما بیشتر و حساسیت ما نیز بیشتر خواهد بود.

با توجه به عظمت مصیبتی که هر ساله با طلوع محرم در انتظار دل شیعه است. باید قبل از رؤیت هلال ماه غم ، آمادگی لازم را در خود ایجاد نماییم و با قلب و روح و فکر و جسمی آماده به استقبال ماه حسینی رویم، تا حظ وافر را از ایام اشک ببریم.
برای این آمادگی باید مقدماتی فراهم شود. اولین آن، معرفت به محرم و صاحب محرم است. باید به تفکر و مطالعه بیشتر در این زمینه ها پرداخت، تا به واسطه اندیشیدن در معارف عاشورا و حضرت سید الشهدا (علیه السلام) و شهدای کربلا و نیز بهره مندی از کتب معتبر بزرگان و علما، کسب معرفت نمود. تا وقتی که این معرفت وجود نداشته باشد، آدمی خود را آنچنان که در شأن محرم و صاحب آن است آماده نمی کند.
باید قبل از محرم ، ایامی را مراقب گوش و چشم و دست و زبان و سایر اعضای بدن بود و در مراعات حال آن ها کوشید. باید مراقب آنچه می شنویم باشیم تا در ماه محرم توفیق شنیدن مقتل، مرثیه، فضائل و مناقب اهل بیت ( علیهم السلام ) بالأخص خامس آل عبا ( علیه السلام ) را داشته باشیم.
مراقبت از جسم و روح در ماه محرم
می گویند "باب الحسین" در باز و وسیعی است که همه را به آن راه می دهند. هر کس هم به فراخور حال یک جور وارد می شود و ارادتش را نشان می دهد؛ شروع ماه محرم بهانه خوبی است تا با ایجاد تغییراتی کوچک در زندگیمان، ضمن آمادگی و استفاده بهتر از لحظات نورانی این ماه، یک قدم به سبک زندگی عاشورایی نزدیک تر شویم و این حال خوب را حفظ کنیم.
اکنون نوبت آن است که آنچه در ماه محرم باید مراعات شود و شئون یک عزادار به حساب می آید یادآور شویم:
1. رنگ مصیبت در زندگی روزانه
در روایتی پیامبر اكرم (صلی الله و علیه وآله) فرمود: فاطمه جان! روز قیامت هر چشمى گریان است، مگر چشمى كه در مصیبت و عزاى حسین گریسته باشد، كه آن چشم در قیامت خندان است و به نعمتهاى بهشتى مژده داده مى شود
زندگی دوستان اهل بیت (علیهم السلام) باید در محرم و صفر تغییر چهره دهد تا توفیق عرض ادب و تسلیت به ساحت صاحبان مصیبت پیدا کنند، که همان ائمه معصومین (علیهم السلام) هستند.از سوی دیگر، کارهای هیئات و حسینیه ها مانند توزیع چای و پخت و پز و شستشو و سیاهپوش کردن معابر و مساجد را بین خود تقسیم کنند تا همه بتوانند فیض سخنرانی و ذکر مصیبت و سینه زنی را درک کنند.
قبل از محرم امور شخصی را به انجام رسانند تا در ایام محرم وقت عزاداری داشته باشند. بهترین اوقات روز را به مجالس اهل بیت (علیهم السلام) اختصاص دهند، بدین صورت که تا آخر وقت در محل کار یا خانه نمانند و هنگام خستگی را به مجلس اختصاص دهند. یا اگر نخواستند جایی بروند و کسی با آن ها کاری نداشت، به مجلس بروند. این گونه نباشد که اوقات اضافی را به مجالس اختصاص دهند.
2. پیش بودن عزا بر شادی
همان گونه که نباید حزن و اندوه شخصی را بر شادی و فرح اهل بیت (علیهم السلام) مقدم شماریم. شادی و سرور شخصی و عمومی را نیز نباید بر مصائب، حزن، غم و عزاداری آن حضرت (علیه السلام) مقدم شماریم.
چنانچه روایتی از امام رضا (علیه السلام) است که فرمودند همین که ماه محرم فرا می رسید، لبخند از لبان پدرم محو می شد و دیگر کسی ایشان را متبسم نمی دید. بر همین اساس، حزن ظاهری و باطنی از دیگر قدم های آمادگی برای محرم است.
حضرت على (علیه السلام) در روایتى مى فرماید: «شیعیان و پیروان ما در شادى و حزن ما شریكند.» (بحارالانوار، ج 44، ص 287)
امام صادق (علیه السلام) نیز فرمودند: «شیعیان ما پاره اى از خود ما بوده و از زیادى گل ما خلق شده اند؛ آنچه كه ما را بد حال یا خوشحال مى سازد، آنان را بدحال و خوشحال مى گرداند» (امالى، ص 305)
در روایتی پیامبر اكرم (صلی الله و علیه وآله) فرمود: فاطمه جان! روز قیامت هر چشمى گریان است، مگر چشمى كه در مصیبت و عزاى حسین گریسته باشد، كه آن چشم در قیامت خندان است و به نعمتهاى بهشتى مژده داده مى شود. (بحارالانوار،ج 44، ص293)
3. سیاهپوشی
امام صادق (علیه السلام) به جعفر بن عفان فرمود: هیچ كس نیست كه درباره حسین (علیه السلام) شعرى بسراید و بگرید و با آن بگریاند مگر آن كه خداوند، بهشت را بر او واجب مى كند و او را مى آمرزد
تهیه ی لباس برای خود و خانواده و فرزندان قبل از ماه محرم یکی از آداب این ماه است. باید به فکر تهیه ی لباس سیاه باشیم تا با این کار بهترین درس را برای آمادگی در عزای امام حسین (علیه السلام) به خانواده و دوستان خود داده باشیم.
به روایت ابن ابى الحدید در شرح نهج البلاغه، امام حسن (علیه السلام) در سوگ امیرمؤمنان على (علیه السلام) جامه سیاه پوشید و با همین جامه براى مردم خطبه خواند. (ابن ابى الحدید، شرح نهج البلاغه، تحقیق محمد ابوالفضل ابراهیم، ج 16، ص 22)
بر اساس حدیثى که اکثر محدثان نقل کرده اند، زنان بنى هاشم در سوگ اباعبدالله الحسین (علیه السلام) جامه سیاه پوشیدند. (بحارالانوار، ج 45، ص 188؛ وسائل الشیعه، ج 2، ص 890)
مرحوم کلینى چنان نقل مى کند که سلیمان بن راشد از پدرش نقل کرد: امام سجاد (علیه السلام) را دیدم که جبّه اى جلو باز و سیاه رنگ و طیلسانى (عبایی) کبود رنگ پوشیده بود. (وسائل الشیعه، ج 3، ص 361)
این شیوه از سوى دیگر ائمه (علیهم السلام) و بزرگانى چون ام سلمه، مختار ثقفى و سیف بن عمیره نخعى کوفى جریان داشته و در عصر غیبت تاکنون تداوم یافته است. (سیاهپوشى در سوگ ائمه نور، ص 129-155)
باید کاری کنیم که حتی کوچک ترین فرد خانواده این پرسش در ذهنش به وجود آید که مگر چه شده است که ناگهان همه چیز متغیر می گردد و رنگ مشکی در زندگی ما حرف اول را می زند؟! فرزندانی که با این فرهنگ بزرگ می شوند، می آموزند که باید قبل از محرم برای گریه، عزا و حزن آماده باشند.
4- گریه برای اباعبدالله الحسین علیه السلام
امام صادق (علیه السلام) به جعفر بن عفان فرمود: هیچ كس نیست كه درباره حسین (علیه السلام) شعرى بسراید و بگرید و با آن بگریاند مگر آن كه خداوند، بهشت را بر او واجب مى كند و او را مى آمرزد. (رجال شیخ طوسى، ص289)
حسین بن على (علیه السلام) فرمود: چشمان هر كس كه در مصیبت هاى ما قطره اى اشك بریزد، خداوند او را در بهشت جاى مى دهد. (احقاق الحق، ج 5، ص523)
صدای قدم های ماه عزای اشرف اولاد آدم به گوش می رسد، ماه سفره ماتم حضرت اباعبدالله (علیه السلام)؛ پس هر کسی که خود را نوکر و ارادتمند به ایشان می داند، باید روحاً و جسماً مهیای ورود به ماه ماتم آن حضرت کند.
انشاءلله با دلی سوخته، همرنگ مولا صاحب عصر (عجّل الله فرجه الشریف) می شویم و با او در عزای جد مظلومین اشک می ریزیم گر چه تمام قطرات اشک عالم را قیاسی با یک قطره ی خونین اشک صاحب عصر علیه السلام نیست.
رهایی از غار تاریک غیبت
رهایی از غار تاریک غیبت
شیعیان حضرت ولی عصر علیه السلام که به دنبال تعجیل در ظهور هستند، باید به امر و فرمان خداوند توجه کنند و چه امری بالاتر از رضایت والدین که خداوند آن را بعد از توحید مطرح می کند.
داستان "اصحاب رقیم" را شنیده ای؟[1] آن موقع که سه نفر عابد در غاری به عبادت مشغول بودند. سنگ بسیار بزرگی از بالای غار، از کوه جدا شد و به درگاه غار افتاد و آن را کامل پوشانید. آن سه نفر در ظلمت و تاریکی محض غار محبوس ماندند. آنان خود را در بن بست هولناکی دیدند و برای نجات خود گفتگو کردند. سرانجام یکی از آنها پیشنهادی داد و مورد قبول هر سه قرار گرفت. او گفت: «هیچ راه نجاتی نیست مگر اینکه؛ عمل خالصی که انجام داده ایم را در پیشگاه خدا شفیع قرار دهیم، ما بر اثر گناه در اینجا محبوس شده ایم، باید با عمل خالص، خود را نجات دهیم.»
عبرت اول: راه نجات چیست؟
خداوند در چندین جای قرآن داستان گذشتگان را مطرح می کند؛ إِنَّ فِی ذَلِكَ لَعِبْرَةً لِّمَن یَخْشَى؛ تا عبرتی باشد برای بندگان.[2] از این رو گریزی بزنیم از این داستان به وضعیت کنونی. ما نیز همچون مردان داستان، بر اثر گناه در زندان غیبت محبوس شده ایم. ظلمت و تاریکی در اطرافمان پراکنده شده است. جنگ و جنایت و خونریزی همه جا را فرا گرفته است. کودکان بی گناه هر روز در خون خود می غلطند. جاهلیت مدرن سربرافراشته و زنان و مردان را به کام خود کشیده است. انسان در وادی جهل و ظلمت فرو رفته؛ گرد و غبارِ غفلت به رویش کشیده شده است. توانگر به فکر ناتوان نیست. برخی از پرخوری جان می دهند، برخی از اینکه چیزی ندارند بخورند. در یک کلام: جهان در ناعدالتی غرق شده است. راه نجات چیست؟
قصه ای که باید شنید
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله رهایی و نجات را در کار مخلصانه می داند و حضرت علی علیه السلام در مورد زمان غیبت این گونه می فرمایند: «در زمان غیبت کبری، کسی بر دینش باقی نمی ماند و هر کس به شکلی دینش را از دست می دهد مگر مخلصان؛ تنها آنان با روح و حقیقت یقین تماس دارند.»(بحارالانوار، ج51، ص110)
اولی گفت: «خدایا! می دانی که من روزی فریفته زن زیبایی شدم، او را دنبال کردم وقتی که بر او مسلط شدم و خواستم با او عمل منافی عفت انجام دهم به یاد آتش دوزخ افتادم و از مقام تو ترسیدم و از آن کار دست برداشتم، خدایا به خاطر این عمل، سنگ را از اینجا بردار.» وقتی که دعای او تمام شد ناگاه آن سنگ تکانی خورد و اندکی عقب رفت به طوری که روزنه ای به داخل غار پیدا شد.
عبرت دوم: گناهانی که مرا حبس کردند
و چه بسیار امور دنیوی که امروزه ما را فریفته خود کرده است. زمانی که به دنیای مجازی می رویم، یا وقتی که به دانشگاه یا تفریح با دوستان یا به مهمانیها یا ...می رویم و خوش می گذرانیم، آیا خلوتی با دل خود داریم که به عاقبت کارمان بیندیشیم و از ترس آتش جهنم از کار ناشایست خود دست برداریم؟ آیا تا به حال سرِ بزنگاهِ گناه، به یاد خدا افتاده ایم؟ آیا مقام و جایگاه خداوند، ما را از انجام گناه منصرف کرده است؟ آیا این حدیث را به گوش جان شنیده ایم که «ما را محبوس نکرده است مگر گناهان و خطاهایی که از ایشان (شیعیان) به ما می رسد و ما آن را ناخوش می داریم و از ایشان نمی پسندیم!»[3] بدانیم که توجه به گناه نکردن وسیله ایست که ما را به نور و روشنایی ظهور نزدیک می گرداند.
قصه ای که باید شنید
دومی گفت: «خدایا! تو می دانی که گروهی کارگر را برای امور کشاورزی اجیر کردم، تا هر روز نیم درهم به هر کدام از آنها بدهم، پس از پایان کار، مزد آنها را دادم. یکی از آنها این مقدار را قبول نکرد و مزد خود را نگرفته و رفت. من با آن نیم درهم کشاورزی کردم و سود فراوانی نصیبم شد، تا روزی آن کارگر آمد و نیم درهم خود را مطالبه نمود. حساب کردم نیم درهم او برای من ده هزار درهم سود داشته، هم مبلغ را به او دادم و او را راضی کردم. این کار را از ترس مقام تو انجام دادم، اگر این کار را از من خالص می دانی به خاطر آن، این سنگ را از اینجا بردار.» در این هنگام آن سنگ تکان شدیدی خورد به قدری عقب رفت که درون غار روشن شد، به طوری که آنها همدیگر را می دیدند، ولی هنوز نمی توانستند از غار خارج شوند.
عبرت دوم: از مردم تا محبوب
رفتار صحیح با بندگان، همانست که می تواند انسان را از چاه ظلمت به سمت نور و روشنایی هدایت کند و می تواند حرکتی به سمت ظهور حضرت صاحب عصر علیه السلام باشد. امام باقر علیه السلام می فرمایند: «وقتی قائم خاندان پیامبر قیام کند (اموال را) به طور مساوی تقسیم می کند و در میان خلق به عدالت رفتار می کند.»[4] بنابر این یکی از درخواستهای امام از شیعیانشان در دوران غیبت این است که حق و حقوق مردم را رعایت کنند، اموال مردم را به ناحق نخورند.
بنابراین اختلاس، رانت خواری، دزدی، کلاهبرداری و... همه از عواملی هستند که ظهور را به تاخیر می اندازند.
در آیات و روایات نمونه های فراوانی در رابطه با رفتار مومنین با یکدیگر هست: یَا أَیّهَا الَّذِینَ آمَنواْ مَن یَرْتَدَّ مِنكمْ عَن دِینِهِ فَسَوْفَ یَأْتِی اللّه بِقَوْمٍ یحِبّهمْ وَیحِبّونَه أَذِلَّةٍ عَلَى الْمؤْمِنِینَ أَعِزَّةٍ عَلَى الْكَافِرِینَ یجَاهِدونَ فِی سَبِیلِ اللّهِ وَلاَ یَخَافونَ لَوْمَةَ لآئِمٍ ذَلِكَ فَضْل اللّهِ یؤْتِیهِ مَن یَشَاء وَاللّه وَاسِعٌ عَلِیمٌ: اى كسانى كه ایمان آورده اید، هر كس از شما از دین خود برگردد، به زودى خدا گروهى [دیگر] را مى آورد كه آنان را دوست مى دارد و آنان [نیز] او را دوست دارند. [اینان ] با مؤمنان، فروتن، [و] بر كافران سرفرازند. در راه خدا جهاد مى كنند و از سرزنش هیچ ملامتگرى نمى ترسند. این فضل خداست. آن را به هر كه بخواهد مى دهد، و خدا گشایشگر داناست. [5]
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله می فرمایند: «از ما نیست کسی که همسایه اش از بدی های او در امان نباشد.»[6] «از ما نیست کسی که با مسلمانی تقلب و دغلی کند.»[7] «از ما نیست کسی که در امانت خیانت کند.»[8] در روایات هست که امام رضا علیه السلام می فرمایند: «به خدا سوگند کارهای شما هر روز و شب به من عرضه می شود.» اعمال ما شیعیان هر روز و شب به امام شیعیان عرضه می شود. پس بَدا به حال آنانی که با اعمال خود دل حضرت را به درد می آورند و خود را در غار تاریکی محبوس نگه می دارند.
قصه ای که باید شنید
سومی گفت: «خدایا! تو می دانی که روزی پدر و مادرم در خواب بودند، ظرفی پر از شیر برای آنها بردم، ترسیدم اگر آنجا بگذارم و بروم حشره ای در آن بیفتد. از طرفی نمی خواستم آنها را بیدار کنم و موجب ناراحتی آنها شوم. از این رو همان جا صبر کردم تا آنها بیدار شدند و از آن شیر نوشیدند، خدایا اگر می دانی که این کار من برای جلب خشنودی تو بوده است، این سنگ را از این جا بردار.» وقتی که دعای او به اینجا رسید، آن سنگ تکان شدیدی خورد و به قدری عقب رفت که آنها به راحتی از میان غار بیرون آمدند و نجات یافتند.
عبرت سوم: حق فراموش شده
آیا تا به حال سرِ بزنگاهِ گناه، به یاد خدا افتاده ایم؟ آیا مقام و جایگاه خداوند، ما را از انجام گناه منصرف کرده است؟ آیا این حدیث را به گوش جان شنیده ایم که «ما را محبوس نکرده است مگر گناهان و خطاهایی که از ایشان (شیعیان) به ما می رسد و ما آن را ناخوش می داریم و از ایشان نمی پسندیم!» (بحارالانوار، ج53، ص176)
حق پدر و مادر بر انسان از بزرگترین حقوق و بعد از حق خداست و از این رو خداوند در چندین جای قرآن بعد از دعوت به توحید، احسان به پدر و مادر را امر کرده است:وَاعْبدواْ اللّهَ وَلاَ تشْرِكواْ بِهِ شَیْئًا وَبِالْوَالِدَیْنِ إِحْسَانًا ...؛ و عبادت کنید خدا را و شریک قرار ندهید به خدا چیزی را و نیکویی کنید به پدر و مادر خود ....»[9]
امام سجاد علیه السلام در دعایی می فرماید: «خدایا مرا موفق کن تا خواست آنان را بر خواست خود و رضای آنان را بر رضای خود مقدم کنم.»[10] نکته اینجاست که جلب خشنودی پدر و مادر یکی از راه های برون رفت از غار تاریکی بیان شده است.
متاسفانه بسیار دیده شده است که امروزه جوانان وقت بسیاری را صرف زندگی شخصی، یا دوستان خود و یا صرف دنیای مجازی می کنند و به ندرت در پی جلب خشنودی والدین خود هستند و چه بسا آنان را به فراموشی سپرده اند. شیعیان حضرت ولی عصر علیه السلام که به دنبال تعجیل در ظهور هستند، باید به امر و فرمان خداوند توجه کنند و چه امری بالاتر از رضایت والدین که خداوند آن را بعد از توحید مطرح می کند.
پایان قصه ای که ادامه دارد
سپس پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: «کسی که به راستی و از روی خلوص با خدا رابطه برقرار کند و بر همین اساس، رفتار نماید، رهایی و نجات می یابد.»[11] پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله رهایی و نجات را در کار مخلصانه می داند و این گونه است که حضرت علی علیه السلام در مورد زمان غیبت این گونه می فرمایند: «در زمان غیبت کبری، کسی بر دینش باقی نمی ماند و هر کس به شکلی دینش را از دست می دهد مگر مخلصان؛ تنها آنان با روح و حقیقت یقین تماس دارند.»[12]
تاریخ تکرار می شود
آری، تاریخ تکرار می شود. از گذشتگان پند و اندرز بیاموزیم و آن را سرلوحه کار خود قرار دهیم. داستان اصحاب رقیم داستان مردانی است که در غاری تاریک و ظلمانی گرفتار شده اند. هر کدام از آنها به سبب کار خالصی که در پیشگاه خداوند انجام داده اند، قدمی به سمت نور و رهایی برداشتند تا سرانجام آزاد شدند.
و تو ای شیعه ی منتظر که در غار تاریکی غیبت گرفتار شده ای؛ با کارهای مخلصانه ی خود، بالاخص خدمت خالصانه نسبت به آن عزیز دور از نظر و جلب قلوب گرفتاران چاه غیبت به محبت و دستگیری آن عزیز چشم انتظار، وجدیت بردعای فرج و ظهورش ،راهی به سمت نورِ هدایت و ظهور پیدا کن.
پی نوشت:
[1] در اینکه اصحاب رقیم کیانند، بین مفسران و محدثان اختلاف نظر است، ما این داستان را از کتاب قصه های قرآن، محمد محمدی اشتهادردی، ص593 می آوریم.
[2] نازعات 26 ؛ آل عمران 13
[3] بحارالانوار، ج53، ص176
[4] الغیبه نعمانی، باب13، ح26، ص242
[5] مائده 54
[6] عیون اخبار الرضا، ج2، ص29
[7] الکافی، ج5، ص133
[8] المقنعه، ص119
[9] نساء 36
[10] صحیفه سجادیه، ص129
[11] تفسیر نورالثقلین، ج3، ص249و250 ؛ قصه های قرآن، محمد محمدی اشتهاردی، 593و 594
[12] بحارالانوار، ج51، ص110