ورود

ورود به سایت

نام کاربری *
رمز عبور *
به خاطر سپردن من
rezas

rezas

سه شنبه, 19 تیر 1397 12:20

چرا خودآزاری؟

 

"خودی" که دیده نمی شود

 

 

مفهوم خودآزاری یا دگرآزاری، برای همگان قابل فهم و درک نیست، مگر برای آنان که با یک فرد مبتلا زندگی کرده باشند و به صورت محسوس واکنش‌ها و رفتارهای فرد مبتلا را ببینند و عمیقاً دریابند که آزاررسان به خود یا دیگران، علاوه بر احساس درد و ناراحتی، از این کار لذت می‌برد و به آرامش می‌رسد.شخص بیمار ممکن است از دیگران درخواست کند که به او آزار برسانند و از این کار لذت ببرد که بیشتر این نوع همراه با لذّات جنسی است.

 

خودآزاری

 

 

از دریچه نگاه انسانی که دارای روانی سالم است، این گونه پدیده‌ها، اختلال روانی – شناختی، یا عدم تعادل رفتاری، به نظر می‌رسد، اما ماهیت این اختلال یا رفتار، بسیار ناشناخته است. جلب توجه، کمبود توجه، درماندگی شدید، روزمرگری و بی انگیزگی، بی هدفی و پوچی در زندگی، غرق شدن در احساس عمیق ناتوانی در انتخاب یا عدم حق انتخاب، خلاصی و رهایی از درد جسمی یا روحیِ بزرگتر، تهوّر و تظاهر به شجاعت و القاء بی باک بودن به دیگران، احساس انزوا، عدم درک توسط دیگران، شکست شدید غیرقابل بیان در گذشته، واکنش‌های ترحّم برانگیز در مقابل سرزنش و ملامت دیگران، از جمله علّت‌ها و عوامل بروز رفتارهای خودآزاری در فرد بیمار است.

مواجهه غلط و رفتار اشتباه اطرافیان و دیگران در مقابل کارهای عجیب یک کودک یا نوجوان، زمینه‌های خودآزاری را در آینده، در روان و شخصیت او نهادینه می‌کند.


به همین جهت کارشناسان، در تعریف این بیماری، تعابیر متفاوتی را به کار می برند ولی حد مشترک همهٔ نظرات، این است که فرد بیمار از حسی درونی عمیقاً، رنج می‌برد و برای فراموشی آن حس، یا فرار از بی حسی، به رفتاری هیجانی روی می‌آورد که غالباً با رفتار و اعمال خشونت آمیز همراه است. در نوع خفیف آن، شخص مبتلا، ممکن است ضرر و زیان جسمی به خودش وارد نکند، و فقط به ترساندن دیگران، یا در آستانه انجام برخی از کارهای ترس برانگیز، برود و کاملاً آن کار را انجام ندهد، ولی تمام این واکنش‌ها حاکی از وجود اختلال درونی است؛ اختلال روانی یا شخصیتی به حساب می‌آید، چرا که فرد مبتلا گرفتار یک تناقض در ادراک و احساس است. از طرفی به خاطر ادراک رنج عمیق و درونی، مانند بی فایده بودن، کم توجهی دیگران، و از طرفی به خاطر احساس حس هیجانی و جسورانه اقدام به انجام کارهای نمایشی برای اثبات خود است، مانند: وارد کردن درد و زخم توسط خود یا دیگران، به جسم خودش.

در حقیقت  چنین افرادی درد را حس می‌کنند ولی قسمتی از ذهن آنها، القاء می‌کند که این درد به هر دلیلی شیرین و لذت بخش است. نوجوان یا فرد بالغی که به خود آزار می‌رساند، با این کار، از نظر روحی ارضاء می‌شود، چون به هدف خود رسیده است، چرا که در نهایت یا توجه دیگران را جلب می‌کند، یا با جایگزین کردن حسی جدید، بی حسی یا حس دردناک قبلی را از بین می‌برد.

نزدیک‌ترین راه برای پر کردن جای خالی پوچی و بی حسی، و احساس بدی نداشتن، درگیر شدن با چالش هیجانی همراه با ترس است. در این شرایط ذهن فرد بیمار، با اراده او در تعارض قرار می‌گیرد و باعث ایجاد حس رضایتمندی می‌شود.

خودآزاری؛ نمایش خودی که پنهان مانده

فارغ از تاثیرات اجتماعی خودآزاری، در مقایسه با دیگرآزاری، این بیماری اشتراکاتی در نوع اسباب و علل و انگیزه‌های پدیدارشناسی دارد.

در هر دو اختلال و بیماری، فرد بیمار با آزار به خود یا دیگران، در حقیقت به دنبال نمایاندن خودی متفاوت از خود همیشگی است، خودی که دیگران به آن توجه نمی‌کنند و آن را بی عرضه و ناتوان می‌دانند، تبدیل به هیولایی می‌شود که ممکن است از او کارهای خطرناک برای خود و دیگران سر بزند و همین امر باعث جدی گرفته شدن توسط دیگران می‌شود که در نهایت رضایتمندی فزاینده‌ای را برای بیمار به ارمغان می‌آورد.

 

خودآزارِ آگاه به خودآزاری اش درمان می شود

در راه‌های درمانی غالباً، راهکار جایگزین برای ایجاد حس رضایتمندی و توجه، توصیه می‌شود، اما در برخی موارد، توجه اطرافیان و دیگران، منجر به افزایش رفتارهای خشن و پرخاشگرانه می‌شود، چرا که فرد  برداشت اشتباهی از توجه دیگران می‌کند و او درمی‌یابد که تنها راه استمرار جلب توجه دیگران، ادامهٔ این اقدامات و رفتارهاست.

در این موارد راهکار درمانی متفاوت است و نیاز به مداخله روانکاو یا روانپرشک جهت تغییر پیشینه های ذهنی و باورهای بیمارگونهٔ فرد مبتلا است.

فن‌های درمانی ارائه‌شده توسط درمانگران در حقیقت بر پایهٔ همین راهکار جایگزین است، یعنی فرد بیمار را که از بیماری‌اش، آگاه و به دنبال درمان و حاضر به همکاری است، در پروسهٔ درمانی، به شرایطی فرا می‌خوانند که با تغییر جهت افکار و ایجاد راه‌های دیگری برای حس رضایتمندی، افزایش توانمندی‌ها و جلب توجه دیگران با کارهای عقلانی و امور معقول، ارضاء ذهنی و روانی را برایش ایجاد نمایند.

اقدامات پیشگیرانه توسط والدین از آنجایی شروع می‌شود که نوجوان در این بیماری و لذت هیجانی خودآزاری یا دیگرآزاری مدت زیادی نماند، چرا که خروج از این بحران سخت‌تر می‌شود، تا جایی که تغییر هویت یا شخصیت پایدار فرد بیمار را به دنبال خواهد داشت.

والدین یا مربیان از ابتدا مسیر تربیتیِ فرزندان، می‌باید به این مسئله توجه داشته باشند که زمینه‌های جلب توجه کودک را در اموری پسندیده هموار سازند، به گونه‌ای که تشویق کودک با رفتارهای متناسب با سن او باشد و از او توقع رفتارهای خارق العاده و عجیبِ متناسب با سن بالاتر از وی را نداشته باشند، کودک یا نوجوان را در جایگاه خودش ببینند و اگر ترسی از او دیده شد، او را تحقیر نکنند و حس پناه‌جویی نوجوان را سرکوب نکنند. به‌خوبی مشاهده می‌کنید که ریشه‌های تمایل به خودآزاری در کودکی، بروز این‌گونه رفتارهای ناصحیح از سوی والدین است.

به‌عبارت‌دیگر کودکی که از انجام کارهای معمولی خود، تأیید والدین را دریافت نکند، با خود درگیر می‌شود که چه‌کارهایی را باید انجام دهم تا بتوانم خودم را به‌عنوان فرزندی لایق و قابل توجه نشان دهم؟ در پاسخ این سؤال به دنبال انجام کارهایی که متناسب با سن خودش نیست می‌رود، شیء سنگینی را بلند می‌کند یا کارهای خطرناکی را انجام می‌دهد که متأسفانه در برخی موارد با تشویق والدین مواجه می‌شود، تمامی این‌ها عوامل و ریشه‌های بروز ناهنجاری‌های رفتاری در آیندهٔ نوجوان می‌شود.

فرزند، اگر از کودکی با شناخت صحیح درک کند که لزوماً هر کار خارق‌العاده و غیر عادی، و بیشتر از توان انسان‌های معمولی، موجبِ جلب توجه و تشویق دیگران نمی‌شود، در آینده و هنگام احساس پوچی و بی‌فایدگی، به خودآزاری روی نمی‌آورد.

در واقع علت اصلی از منظر پدیدارشناسی خودآزاری، مواجهه غلط و رفتار اشتباه اطرافیان و دیگران در مقابل کارهای عجیب یک کودک یا نوجوان، است، و زمینه‌های خودآزاری را در آینده، در روان و شخصیت او نهادینه می‌کند و اینجاست که اهمیت کنترل واکنش‌های والدین و بروز واکنش‌های صحیح، بیشترین تأثیر را پیشگیری از رشد فزاینده خودآزاری یا دیگرآزاری در افراد مستعد این اختلال، پررنگ‌تر می‌کند.

بررسی ازدواج‌های نوظهور

 

 

ازدواج موقت و دائم امری ضروری در جامعه محسوب می شود اما رعایت موازین اسلامی و عرفی در آن بسیار مهم محسوب می شود.
 
نویسنده : مهری رفعتی
 
 
 ازدواج مجازی

 

 

طی سال‌های اخیر، فضای مجازی با گسترش روز افزون تکنولوژی و افزایش کارکردهای آن در بین اقشار مختلف جامعه نفوذ قابل توجهی داشته است و این امر موجب شده تا بخش های مختلف اجتماع نیز با این فضا ارتباط تنگاتنگی پیدا نمایند. در دنیای امروز بسیاری از روابط اجتماعی نیز در این فضا شکل گرفته و فارق از مزایا و معایب آن باید گفت که آسان سازی روند ارتباطات بین اقشار مختلف جامعه با وجود شبکه های اجتماعی قطعأ مطلوب است اما در صورتی می توان گفت این امر برای جامعه مفید واقع می شود که نوع ارتباط و اشکال آن در مسیر کنترل شده و درست خود شکل بگیرد.

بر هیچ کسی پوشیده نیست که آسان شدن روند ارتباط میان فردی در گاهی اوقات بدون در نظر گرفتن ضوابط و شرایط شرعی و عرفی آن می تواند مشکلات فراوانی را برای جامعه به وجود آورد که قطعأ نگرش نسبت به آن باید با اقدامات کنترلی و مناسب اندکی تغییر یابد. یکی از مسائلی که در اینجا قابلیت مطرح شدن را دارد بحث ارتباط میان زن و مرد بدون رعایت موازین است که گاهی اوقات این امر می تواند برای هریک از آنها مشکل آفرین باشد.

چند سالی است که برخی از عناصر سود جو با استفاده از ترفندهای جذاب و راه اندازی شبکه ها و سایت های غیر رسمی با عناوین مختلف همانند ازدواج های موقت سعی در بهره‌گیری غیرمطلوب از فضای مجازی برای کسب درآمد دارند و بعضأ افرادی نیز در این سایت‌ها ثبت اطلاعات می‌کنند که گاهی اوقات نیز اطلاعات آنها مورد سوء استفاده  قرار می‌گیرید. در مبحث امروز می‌خواهیم در خصوص ازدواج های مجازی و معایب آن سخن بگوییم که امیدواریم تا مفید واقع شود.

 

اگر ازدواج در مسیر درست و مطلوب خود قرار بگیرد بسیار مطلوب‌تر بوده و اغلب کارشناسان مذهبی، اجتماعی و... بر این مسئله اتفاق نظر دارند،



چالشی به نام ازدواج موقت اما مجازی

همانطور که پیشتر نیز گفته شد گسترش فضای مجازی و شبکه های اجتماعی آنقدر در زندگی روزمره ما وارد شده که بخش اعظمی از وقت ما را به خود اختصاص داده است. این فضا حتی در امر مهمی همانند ازدواج ورود نموده و گاهی عده ای را در مسیر گمراهی قرار میدهد. البته بیشتر موضوعات مطرح شده در این رابطه در خصوص ازدواج موقت است به طوری که طی چند سال اخیر فعالیت های گسترده ای را شاهد بودیم.

با توجه به اینکه هیچگونه مجوز رسمی برای فعالیت های این چنینی وجود ندارد اما برخی از سایت های مذکور خود را مرجع اصلی و قانونی ازدواج موقت در فضای مجازی معرفی می نمایند و با ثبت اطلاعات عده ای از افراد که برخی از آنها نیز بدون اجازه صورت گرفته است به دنبال کسب درآمد هستند. درست است که مسئله ترویج ازدواج در جامعه حتی اگر هم موقت باشد در دین اسلام نکوست اما باید توجه داشت که رعایت موازین شرعی برای جلوگیری از آسیب پذیری افراد بسیار مهم محسوب می شود.

امر ازدواج سر آغازی برای تربیت نسلی موفق و به دور از آسیب های اجتماعی است لذا اگر خارج از قاعده آن انجام شود علی رقم تضعیف حقوق زن و مرد، بنیان جامعه را نیز با چالش های پیچیده روبرو می سازد. معمولأ در امر ازدواج موقت خارج از موازین شرعی و عرفی ، روابط جنسی در چهارچوب سلامت روانی و جسمانی شکل نمی گیرد و اینجاست که می توان گفت چالش های اجتماعی آرام آرام به آسیب و حتی در آینده به تهدیدی بزرگ تبدیل خواهد شد.

ازدواج موقت ضرورتی اجتماعی

به هر حال همه می دانیم که مبحث ازدواج امری بسیار مهم در جامعه اسلامی از ابتدا تا کنون بوده و هست اما باید دانست که این روند مسیر تعیین شده ای دارد و از راه غیر شرعی و عرفی نباید به آن رسید.

در اینجا باید به این نکته اشاره نمود که اگر ازدواج در مسیر درست و مطلوب خود قرار بگیرد بسیار مطلوب‌تر بوده و اغلب کارشناسان مذهبی، اجتماعی و... بر این مسئله اتفاق نظر دارند، اما با توجه به شرایط جامعه و دوری از آسیب های مختلف اگر فردی به هر دلیلی نتوانست در مسیر دائم آن قرار بگیرد بجای برقراری روابط نامشروع بهتر خواهد بود که ازدواج موقت شکل گیرد.

روابط جنسی یکی از نیازهای اصلی هر انسانی است که عدم توجه به آن قطعأ آسیب های فراوانی را برای فرد و جامعه در بر دارد لذا شرایط ازدواج باید به طور کامل فراهم شود.

مسئله مهمی که برخی از معضلات اجتماعی ریشه در آن دارند؛ روی آوردن به ازدواج های غیر رسمی خارج از قاعده عرفی و شرعی است پس برخورد قاطعانه با سود جویان این حوزه برای جلوگیری از آسیب های اجتماعی که شامل مواردی همچون کودکان بی سرپرست، بیماری های مخاطره آمیز و... مهم محسوب می شود.

مباحث اسلامی، روابط نامشروع را جزو بزرگترین خطاها محسوب می‌کند و شاید از نظر عرفی دلیل این امر را وجود مشکلات اجتماعی باید دانست که قطعأ پیشگیری بهتر از درمان خواهد بود لذا وجود مراجع رسمی با رعایت موازین شرعی برای سهولت در امر ازدواج ضرورتی مهم برای جامعه محسوب می شود اما برای جلوگیری از اقدامات سود جویانه که گاهأ آسیب پذیری فراوانی را به وجود می آوردند مهمتر خواهد بود.

سه شنبه, 19 تیر 1397 12:08

7 سال طلایی در تربیت فرزند

مادر و پدر عزیزم؛ لطفا فرصت های مرا تلف نکنید

 

 

فرزندان حاصل رفتار و شیوه های تربیتی هستند که والدین آنها اتخاذ کرده اند. کودکان در سنین پایین همچون آینه ای در پی تقلید رفتار از اولین الگوهایشان؛ پدر و مادر خود هستند. جهت گیری های آینده در زندگی کودک، گرفته شده از نوع آموزش و تربیت آنها در دوران خردسالی شان است.
 
نویسنده : نسیم یزدانی

 

تربیت کودک

 

 


دوران کودکی فرصت ارزشمندی است که گاهأ نادیده گرفته می‌شود و از دست می‌رود و والدین مسئول بهره برداری از این فرصت ها هستند. موهبتی که از بدو تولد در اختیار پدر و مادر قرارمی گیرید و آنها مسئولیتی در مقابلش دارند. مهم‌ترین وظیفهٔ که نیاز به رسیدگی دارد برنامه ریزی برای بّعد اخلاقی کودک است که از دو سالگی آغاز می‌شود و اما دلایل زیر بیانگر اهمیت این دوره از زندگی است:

1. خالی بودن قلب کودک از پلیدی‌ها: قلب کودک که باید عرش الرحمان شود در این دوران خالی است و هنوز به سیاهی پلیدی گناهان نیالوده و مانند زمینی است که هنوز بذری در آن کاشت نشده و هرچه در آن کاشته شود به بار خواهد نشست. از این جهت می‌توان هرگونه صفات اخلاقی و اجتماعی را در کودک پروراند. قلبی که خالی است هم می‌توان صفت‌های اخلاقی نیکو مانند صداقت اخلاص و امانت را در آن کشت کرد و هم دروغ خیانت و ریا... .  این والدین هستند که کودک خود را مهربان و خوش اخلاق و پیرو حقیقت و یا پیروی کننده رویه‌های غلط اخلاقی و اجتماعی تربیت می‌کنند.

2. گام‌های اولیه زندگی بهتر: بخشی از تربیت آدمی برای بهتر زندگی کردن در همین دنیاست بنابراین بهتر است از نخستین زمان ممکن برای آموزش و تربیت؛ پرورش کودک پرداخته شود تا بتواند هرچه بیشتر و بهتر از زندگی و عمر خویش بهره ببرد. اگر این امر به مراحل بعدی منتقل شود علاوه بر اینکه برخی امکانات و استعدادهای تربیت پذیری از دست خواهد رفت بخشی از عمر کودک نیز بدون بهره برداری صحیح تلف خواهد شد و خساراتی به بار خواهد آمد.

3. مشغول نبودن به امور بی فایده: در دوران کودکی هنوز ذهن فرزند با آموزش‌های بی فایده و مسائل معیشتی و دنیوی همچون خانواده، فرزندان و جمع مال مشغول نشده است. کودک فارغ از همه این افکار می تواند به راحتی آموزش‌ها وتربیت لازم را قبول کند بنابراین تا قلب آن سخت و ذهن مشغول نشده باید آغاز کرد تا حقیقت آنچه را که با تجربه اولیه و خالص نیاز به پذیرش آن دارد با رأی قاطع بپذیرد البته باید به این نکته توجه کرد که کودکان دارای استعدادهای مختلف هستند و نقش وراثت را نباید نادیده گرفت ولی همواره چون کودکان از عوامل محیطی دخالت کننده متاثر نیستند بهتر و راحت‌تر می‌توان آنهارا آموزش داد.

4. حاکم بودن والدین: کودکان ارزشمندترین هدیه‌ای هستند که خداوند به امانت به والدین سپرده و آنها را برسرنوشت  فرزندان حاکم کرده است و نیز وظیفه دارند این بار مسئولیت را باید با برنامه ریزی از روزهای نخستین تحویل گرفتن این امانت به بهترین شکل ممکن تربیت کرد.

5. روحیه الگوپذیری: انسان در دوران کودکی بیشتر و عمیق تر تحت تأثیر دیگران قرار می‌گیرد و روحیه الگو پذیری و تقلید در او قوی تر است، اما هرچه سن او بالاتر می‌رود ر این روحیه  کمتر می‌شود بنابراین در این دوران  می‌توان به راحتی از این ویژگی‌ها در امور تربیتی بهره مند شد و به آن سرعت بخشید.

6. عدم استقلال رأی: در دوران کودکی فرزند در اختیار والدین است و هنوز استقلال رأی و نظر ندارد و برای والدین امکان تربیت او بیشتر فراهم است اما در بزرگسالی با به وجود آمدن استقلال رأی و نظر امکان کمتری برای تربیت وجود دارد.

7. ماندگاری تربیت: پرورش اخلاقی درست، انسان را از تنگناهای بزرگ می‌رهاند و  از تباهی‌ها و لغزش ها باز می‌دارد. وقتی کاری در شرایطی ویژه و در زمان خود انجام گیرد آثار دلخواه را به دست می‌دهد. دوران کودکی بهترین زمان برای تربیت و آمادگی کامل را دارد و هر تدبیری در او به کارگرفته شود در دل و جان او نقش می‌بندد و از بین نمی‌رود. از سالهای نخستین که رشد ساختمان مغزی کودک سریع است باید در تربیت همه جانبه مادی و معنوی کودکان همت کردکه اثری دراز مدت در روح انسان دارد. طبق نظر روانشناسی بخش عمدهٔ از ویژگی‌های شخصیتی انسان قبل از 7 سالگی یا همان کودکی شکل می‌گیرد و بقیه عملکردهای دوره‌های زندگی آن برگرفته از آن دوران کودکی است.

 

7سال طلایی در تربیت فرزند

باتوجه به اهمیت این دوران این سؤال به ذهن خطور می‌کند که در هفت ساله اول در بعد رفتاری، عاطفی وشناختی چه عکس العملی با فرزندان خود داشته باشیم؟

در هفت سال اول نیاز کودک به ارزشمند شمردن و اهمیت دادن بدون اینکه در مقابلش کار مهمی انجام دهد است و هرچه احساس ارزشمندی در این دوره فهم شود در دوره نوجوانی فرزندی مطیع و آماده خدمت را خواهیم داشت. اما انتقال حس ارزشمندی در تمام کنش‌های ما با کودکانمان معنا پیدا می‌کند:

 بُعد عاطفی

در این دوران کودک به‌شدت به محبت و در تأمین نیازهای عاطفی اش به والدین اش محتاج است و این موضوع تا دوسالگی برای رشد ذهنی کودک ضروری است؛ مادر باید کاملاً در کنار فرزندش باشد، او را در آغوش بگیرد و نیازهای زیستی و عاطفی‌اش را رفع کند. لازم به ذکر است که وقتی فردی که به‌شدت برای ما مهم و ارزشمند است در حالت پریشانی و گریه‌اش بی‌توجهی نمی‌کنیم پس سعی کنید حتی اگر با دلیل موجهی گریه می‌کند فرزندتان طرد نکنید او باید بداند همیشه و بی‌قیدوشرط از سوی پدر و مادر  دوست داشته می‌شود، مورد احترام قرار می گیرد، دیدگاهی به او تحمیل نمی‌شود و می‌تواند از خود دفاع کند. بدین گونه، مسئولیت‌پذیری به او آموزش داده می‌شود و نیروی تصمیم‌گیری و استدلال در او قوت می‌گیرد.

 بُعد رفتاری

احساس ارزشمندی در بعد رفتاری به این معنی نیست که هر کاری برایش مضر است انجام دهد. خیر! کدام آدم مهم زندگی‌تان را می‌شناسید که بخواهد راه اشتباهی برود و شما به دلیل ارزشمند بودنش اورا رها کنید؟ گاهی به او امرونهی می‌کنید و بایدونبایدها را متذکر می‌شوید و راه را نشان می‌دهید اما همه این کارها با رعایت احترام و تجلیل انجام می‌دهید. گستردگی احساس مسئولیت و احساس اینکه همه در خدمت کودک هستند به او جرئت تصمیم‌گیری و حس اعتماد به محیط را می‌دهد.  دور ماندن کودک از تحقیر شدن،به رشد بهتر ذهنی، عاطفی و عقلی آنان کمک می‌کند و شکوفاییِ شخصیتیِ بهتری میابند.

بُعد شناختی

ما موظفیم نظم و قانون رابه کودکانمان آموزش دهیم. قوانین را ساده  و به روشنیِ روز به زبان آوردن، و به‌دوراز غر زدن و سرکوفت بیان کنیم. اگر می‌خواهیم پیام‌های سازنده و آموزشی، به‌خوبی در مغز کودکانمان پردازش شود، چشمه زلال ذهن کودک را آلوده به خار و خاشاک نکنیم. کودکان با داشتن قوانین و چارچوب‌های معین، به‌آسانی می‌توانند با محیط ارتباط مناسب برقرار کنند. یادمان باشد کودک جهان پیرامونش را به‌وسیله ما می‌شناسد پس اولأ بدون آموزش، نباید چشمداشت گزینش رفتار درست از سوی کودکان را داشته باشیم و ثانیا قوانین گفته شده به کودک باید در کمال احترام و محبت و به دور از ترس و تحقیر باشد تا شناخت کودک از محیط اجتماعی و قوانین حاکم برگرفته از سلامت و امنیت باشد.

سه شنبه, 19 تیر 1397 11:49

والدین مجازی در راه اند!

والدین مجازی در راه اند!

 

 

 

مهدی حاج محمود عطار در خبرآنلاین نوشت: شاید خیلی نیاز به تحقیق و جست‌وجو نداشته باشد، با کمی حواس جمعی در بین مکالمات جاری در مترو و اتوبوس و یا صحبت‌های رد و بدل شده بین کارمندان بخش‌های دولتی و خصوصی و یا در دورهمی‌های خانوادگی، یکی از بیشترین موضوعاتی که در باره آن می‌شنویم پدیده "مهاجرت" و انواع و اقسام آن است.
 

به این مقدمه، فعالیت‌های روز افزون شرکت ها و موسسات مختلفی را در داخل و حتی خارج از کشور را نیز می توان افزود، که به امر مهاجرت اختصاص دارند و برای شما با هر میزان بودجه نیز می توانند قصه ای برای مهاجرت بنویسند. ایران بواسطه ی شرایط خاص منطقه ای تا چندی پیش کشوری مهاجر پذیر بود و از صدقه ی سر القاعده و داعش و سایر دیوانگان متحجر، ایران مامن خوبی برای مردان افغان و عراقی شده بود تا با انجام کارهایی که ایرانیان از آن امتناع داشتند و دارند، برای خود و خانواده ی خود ارزی فراهم کنند و بفرستند، اما نکته در این بود که مردان مهاجر در کشور ایران کار می کردند و خانواده ی خود را بعضا در کشور موطن نکه می داشتند .البته این مساله کاملا قابل درک و البته در تمامی کشورهای مهاجر پذیر نیز روندی پذیرفته و در حال اجراست و عموما افرادی که به هر دلیل توان مهاجرت خانوادگی را ندارند از این روش استفاده می کنند.

اما متاسفانه کشور دچار مشکلاتی است که عمده ی آنها نیز عدم ثبات اقتصادی و تلاطمات صاعقه گون آن است که کمر اقتصادی خانواده ها را نشانه رفته و مردان ایرانی را در سن و سال میانه ی 40 و 50 به کارهایی واداشته که قابل تامل است. کمی دقت کنید در می یابید که مردان در چنین سنینی بجای ترسیم چارچوب برای بازنشستگی خود و رسیدن به آروزهای دیرین نرسیده بخاطر انواع مشکلات در دوران جوانی و نوجوانی، در حال مطالعه ی شرایط سایر کشورها برای مهاجرت هستند. در حال زبان خواندن و گرفتن مدرک بین المللی برای پذیرش!!! درس و خواندن و یا گرفتن مدراک تحصیلی در سنینی که باید منتظر خواستگار دختر باشند و پیداکردن عروس برای پسرشان! شده شب و روز آنها.

در این میان نیز هستند مردانی که حاضرند خانواده ی خود را زودتر از کشور خارج کنند و خود فعلا در ایران بمانند تا یا به مرز بازنشستگی برسند و یا پاسوز خانواده شوند تا درآمدی را به ریال درآورند و برای خانواه ی دلاری و یورویی خود هزینه کنند. و معتقدند هرچه زودتر برویم بهتر است. با نگاهی به سیاستهای کشورهای همسایه نیز درست به این حقیقت می رسیم که برای سرمایه گذاری و خروج پول از کشور همه رقم امکانات برای ایرانیان قائل می شوند، پول بیاورید و خانه بخرید یا شرکت بزنید و ما به شما اقامت می دهیم!!! حتی دیگران نیز به فکر سرمایه های ایرانی هستند و ای کاش این دیدگاه در مسئولان خود ما نیز وجود داشت.

به عنوان یک کنشگر اجتماعی این یک هشدار است، تمام آنهایی که می روند هم ایرانی و هموطن ما هستند، حالا نگاه کنید، ببینید این خانواده ی مهاجر که پدر را همراه ندارد، درست مثل خانواده ی جنگ زده است. خانواده هایی که پدرانشان برای دفاع از خاک و ناموس ملت رفتند و سایه ی بالای سرشان را یا از دست دادند و یا سایه سارشان کمتر روی خانواده ماندگار شد. به درستی این پدران مجبورند دور از خانواده باشند و کارکرد آنها برای خانواده ی خارج نشینشان بسیار متفاوت خواهد بود. عملا پدران "مجازی" شده اند و دیگر حضور فعال و تخاطب موثری با اعضای خانواده ی خود ندارند. و این مسیر تربیتی فرزندانشان را با چالشی عظیم مواجه خواهد کرد.

امیدواریم شرایط کشور به روزهای ثبات و آرامش فکری و روحی بازگردد تا همه ی ایرانی ها در موطن خود و برای آبادانی و سربلندی آن همت مضاعف نمایند. ان‌شاالله.  

 

امام صادق(ع) از چه روش مبارزاتی استفاده کردند؟

بعد از قیام امام حسین (ع)، امامان شیعه مسیری جدید را در تفکر شیعی باز کردند، مسیری که در آن قیام کردن یا تحرکات سیاسی به حداقل می‌رسد و در عوض سیره شاگرد‌پروری و نظام‌سازی علمی پر رنگ می‌گردد.
 
 
 
 
امام صادق

 

 

بعد از قیام امام حسین علیه‌السلام، امامان شیعه مسیری جدید را در تفکر شیعی باز کردند؛ مسیری که در آن تحرکات سیاسی و یا قیام علیه ظلم و استبداد به شکل ظاهری به حداقل رسید و در عوض سیره شاگردپروری و نظام‌سازی علمی پررنگ شد. این سیره گرچه از امام سجاد (ع) شروع شد و امام باقر(ع) نیز همین راه را ادامه دادند، ولی این امام صادق (ع) بود که استراتژی جدید شیعه را به اوج رسانید.

اگر پس از گذشت یازده قرن از غیبت کبری هنوز شیعه با اقتدار نفس می کشد، مرهون استراتژی دقیق امام صادق است


بنابراین می‌توان توسعه علم، فرهنگ، گفتمان اسلامی و همچنین تشکیل کرسی‌های علم آموزی و شاگردپروری را یکی از تفاوت‌ها و تمایزهای سیره امام صادق (ع) نسبت به معصومین قبل از او دانست.

از تمایزهای دیگر زندگی امام صادق علیه السلام می‌توان به تفاوت‌های ظاهری ایشان، مانند نوع پوشش فاخری که داشتند اشاره کرد؛ ظاهری که اعتراض‌های زیادی را به خصوص از طرف متصوفه متوجه ایشان می کرد. اعتراض کنندگان می گفتند چرا از سیره زاهدانه و ساده زیستانه جدت امیرالمومنین پیروی نمی کنی؟ و حضرت هم اقتضائات هر عصر  را دلیل تفاوت ظاهری خود معرفی می کردند. این پاسخ حضرت یک درس بزرگ برای ما شیعیان دارد و آن اینکه مذهب تشیع مانند بسیاری از مکاتب، دگم و ثابت نیست و با توجه به شرائط هر عصر قابل انعطاف است و این  پویایی مذهب شیعه را می‌رساند.

مهندسی فرهنگی به جای قیام مسلحانه

شاید یکی از مهم‌ترین ابهامات زندگی معصومین پس از قیام عاشورا، تقیه کردن و تغییر روش  از قیام و مبارزه به درس و بحث علمی باشد، به خصوص امام صادقی که به گواهی تاریخ، حدود چهار هزار شاگرد داشتند اما باز هم قیام نکردند.

بعضی ها با استناد به روایاتی از این معصومین ثابت می‌کنند که قیام نکردن آن حضرات، دلیلی جز نداشتن یار و پیرو حقیقی نداشته است. به طور مثال امام صادق(ع) در پاسخ به چرایی قیام نکردنشان، به گلّه‌ای بز اشاره می‌کنند و می‌فرمایند: اگر این تعداد یار داشتم قیام می‌کردم؛  سدیر صیرفی، راوی این حدیث می گوید در آن گله فقط هفده بزغاله وجود داشت[1]. از طرفی شاگردان امام صادق(ع) همه از شیعیان نبودند، بلکه از مکاتب مختلف در درس ایشان شرکت می‌کردند و بسیاری از شیعیان هم فقط مردان علم و دانش بودند و نه جنگ و جهاد. به همین دلیل یاران حقیقی و دلاوری که بتوان با آنان سپاه تشکیل داد وجود نداشت.

این امام صادق(ع) بود که به شیعیان یاد داد چگونه در غیاب امام زمانشان، به بن بست نرسند و خودشان مسائل دینی را استباط کنند تا در شبهات مختلف به مشکل بر نخورند .


اما شاید این جواب کامل نباشد؛ چراکه مگر امامان دیگر چه تعداد یار داشتند که قیام و شهادت را بر ماندن در دنیا ترجیح می دادند؟ گرچه امام با این جمله نبود یار و پیرو حقیقی را گوشزد کردند ولی قیام نکردن ایشان را می توان به گونه ای دیگر نیز توجیه کرد که البته منافاتی با جواب مذکور ندارد.

جواب دیگر این است که شیعه تشنه قیام کردن نبود، شیعه قیام امام حسین(ع) را در کارنامه داشت که تا قیامت برای تبلیغ کردن دین و مذهب کافی است؛ شیعه نیازمند زیرساخت‌های علمی و کرسی‌های مجتهدپروری بود که بتواند کمرنگ شدن حضور معصوم در جامعه را تاب بیاورد. در حقیقت اگر پس از گذشت یازده قرن از غیبت کبری هنوز شیعه با اقتدار نفس می کشد، مرهون استراتژی دقیق امام صادق(ع) است؛ این امام صادق(ع) بود که به شیعیان یاد داد چگونه در غیاب امام زمانشان، به بن بست نرسند و خودشان مسائل دینی را استنباط کنند تا در شبهات مختلف به مشکل بر نخورند.

مشهور است که حوزه‌های علمیه را ادامه فعالیت و جهاد علمی امام صادق(ع) می دانند؛ حوزه علمیه‌ای که مانند رئیس مذهب تشیع، به اجتهاد و مجتهدپروری و پاسخ به سوالات دینی پرداخته است. اما میان حوزه درسی که امام صادق(ع) داشتند و حوزه های علمیه عصر غیبت تفاوت هایی وجود دارد که در ادامه به بخشی از آن اشاره می شود.

 

حوزه علمیه ای که امام صادق داشت و حوزه ای که ادامه یافت

کسانی که بدون غرض‌ورزی اسلام را مطالعه کنند حتما اعتراف خواهند کرد که اسلام؛ دین جدای از سیاست و اجتماع نیست، اسلام مسلک فردی و گوشه‌نشینی نیست، بلکه در همه شئونات زندگی می‌تواند وارد شود. اما در برهه‌هایی از تاریخ به جهت شرائط سیاسی حاکم بر عصر زندگی معصوم و یا استراتژی خاص معصومین، فعالیت‌های سیاسی اجتماعی ایشان کمرنگ می شد و به همین جهت امام صادق (ع) مداخله‌ای جدی در سیاست نداشتند. 

اما برخی از جریان‌های علمای شیعه مانند اخباری‌ها خیال کردند که چون امام صادق و امامان بعد از او فعالیت عمیقی در حوزه‌های اجتماعی سیاسی نداشتند، آن ها هم باید از هرچه به حوزه حکومت و و قدرت مربوط می‌شود دوری کنند. گرچه اخباری‌گری تفکر غالب حوزه‌های علمیه نبود، اما این ایده که حوزه علمیه نباید سیاسی شود چندین قرن بر حوزه‌ها سایه افکند تا اینکه در دوره‌ صفویه و مشروطه و سپس انقلاب اسلامی کمرنگ شد. اما این سوال باید پاسخ داده شود که فقها و حوزه‌های علمیه تا چه حد توانستند «حوادث واقعه» یعنی اتفاقات و مسائل اعتقادی، اجتماعی، سیاسی و حقوقی روز را پاسخ دهند؟ متاسفانه هنوز هم این مشکل وجود دارد که حوزه‌های علمیه اشراف مناسبی نسبت به جامعه ندارند و بیشتر به درس و بحث داخل حوزه مشغول هستند.

از دیگر از اختلافات این دو حوزه علمی می توان به فعال بودن و آزاد تر بودن کرسی درس امام صادق و برپایی مناظره های علمی و شرکت مذاهب مختلف در درس و بحث امام اشاره کرد.


از دیگر تفاوت‌های حوزه درس امام صادق با حوزه های علمیه عصر غیبت به خصوص در سده گذشته، جامع بودن درس آن بزرگوار از لحاظ موضوعات مختلف دینی، اعم از کلام و اعتقادات، اخلاق، احکام و همچنین منحصر نبودن در این علوم و پرداختن به مباحث طب، نجوم و... بوده است؛ اما حوزه‌های فعلی محوریت کارشان فقه و اصول است. اینکه حوزه کار ویژه خود را در فقه و اصول می داند، ذاتا بد نیست، اما اینکه پنداشته شود صرفا با پرداختن به فقه، هم می‌توان کشور داری کرد، هم پاسخ به شبهات دینی داد، هم اقتصاد را نجات داد، کمی بعید به نظر می رسد.

 از دیگر اختلافات این دو حوزه علمی می‌توان به فعال بودن و آزادتر بودن کرسی درس امام صادق و برپایی مناظره‌های علمی و شرکت مذاهب مختلف در درس و بحث امام اشاره کرد. بسیاری از اندیشمندان، حتی در متفکرین برون گفتمانی که از بیرون شیعه را داوری می‌کنند معتقدند، همین آزادی‌ها بود که جایگاه درس امام صادق(ع) را توسعه و گسترش داد. 

 


پی نوشت:
[1]اصول کافی ج 2، ص 152
 
منابع:
_کتاب «مغز متفکر جهان شیعه»؛
_کتاب «سیری در سیره ائمه اطهار»، شهید مطهری؛
_موانع گسترش فقه سیاسی، نجف لکزایی، مجله علوم سیاسی، شماره 18
_مقاله "پیامدها و نتایج مهندسی فرهنگی امام صادق" به قلم مهدی نیک آفرین‌‎، مجله «تاریخ فرهنگ و تمدن اسلامی» شماره 10

یکشنبه, 17 تیر 1397 12:46

تاریخ مدرن

تاریخ مدرن

 

 

مدرنیته دوره‌ای تاریخی است که بین سال‌های ۱۶۳۰ میلادی تا ۱۹۴۰ را دربردارد و واجد جنبش‌های متعدد فرهنگی و عقلانی است.

 

 

تاریخ مدرن
 
 
 
 
دوران نوین، دوران مدرن یا مدرنیته به جامعهٔ جدید (مدرن) اطلاق می‌شود. مدرنیته دوره‌ای تاریخی است که بین سال‌های ۱۶۳۰ میلادی تا ۱۹۴۰ را دربردارد و واجد جنبش‌های متعدد فرهنگی و عقلانی است. البته یورگن هابرماس فیلسوف مدافع مدرنیته بر این باور است که مدرنیته پروژه‌ای ناتمام است و هنوز به آخر نرسیده‌است. به شکل کلی می‌توان منظور از مدرنیته را جامعهٔ مدرن دانست.

از نظر تاریخی، دوران مدرن با دورهٔ رنسانس آغاز شده و با عصر روشنگری و انقلاب فرانسه و ایده‌آلیسم آلمانی به عنوان گفتار کلیدی غرب تحکیم می‌شود. از ویژگی‌های این دوران می‌توان به این موارد اشاره نمود:

- در این دوره فردیت اعتلاء یافته و سنت نقد می‌شود
- در این دوره فرد خودمختار با ظهور یا ظهور به شکل سوژهٔ دکارتی خود را ارباب و مالک طبیعت اعلام می‌کند و به مفهوم پیشرفت و بینش فعلی از تاریخ ارزش و بها می‌دهد
- آگاهی فرد از فردیت خود
- تأکید بر آزادی‌های فردی
- افسون‌زدایی از جهان
- تأکید بر علم گالیله‌ای و نیوتونی همراه با انقلاب‌های علمی و صنعتی در غرب
- دوران عقل ابزاری - به معنای تسلط انسان بر طبیعت و انسان از طریق به کارگیری علم و تکنولوژی
- عقل انتقادی - به معنای تأکید بر سوژهٔ خودمختار که شناسندهٔ خود و جهان است و بر آزادی‌های فردی خود تأکید می‌کند.

همچنین دوران مدرن در رویدادهای تاریخی چون انقلاب آمریکا و فرانسه و دو اعلامیهٔ استقلال آمریکا و اعلامیهٔ حقوق بشر و شهروند ۱۷۸۹ فرانسه تجلی می‌یابد.

می‌توان گفت که چهار معنای اصلی از مدرنیته وجود دارد:

- مدرنیتهٔ سیاسی: که در قالب مفهوم مدرن از دموکراسی و حقوق شهروندی شکل می‌گیرد
- مدرنیتهٔ علمی و تکنولوژیک: که نتیجهٔ آن گسست معرفتی با کیهان‌شناسی ارسطویی، ایجاد علم جدید، انقلاب صنعتی و تکنولوژی مدرن است
- مدرنیتهٔ زیبایی‌شناختی: که از رابطهٔ جدید انسان با زیبایی و مفهوم جدید ذوق و سلیقه نشأت می‌گیرد
- مدرنیتهٔ فلسفی: مدرنیته به معنای آگاهی سوژهٔ فردی از طبیعت و سرنوشت خود و قرار دادن این سوژه به منزلهٔ پایه و اساس تفکر و اندیشه

قرن ۱۹

سدهٔ ۱۹ میلادی به فاصلهٔ بین سال‌های ۱۸۰۱ تا ۱۹۰۰ در گاهشماری گریگوری گفته می‌شود. این دوره برابر با سال‌های بین ۱۱۷۹ تا ۱۲۷۸ در گاهشماری خورشیدی است.

گاهی اوقات مورخین از «سدهٔ نوزدهم میلادی» برای اشاره به دوران تاریخی بین سال‌های ۱۸۱۵ (۱۱۹۳) (کنگرهٔ وین) تا ۱۹۱۴ (۱۲۹۲) (آغاز جنگ جهانی اول) استفاده می‌کنند. اریک هابس‌باوم نیز اصطلاحی به نام «سدهٔ نوزدهم میلادی طولانی» برای اشاره به سال‌های بین ۱۷۸۹ (۱۱۶۷) تا ۱۹۱۴ ساخته است.

در این سده امپراتوری‌های عثمانی، اسپانیا و پرتغال نابود شدند و امپراتوری‌های مغول و روم مقدس نیز به پایان رسیدند.

امپراتوری بریتانیا پس از جنگ‌های ناپلئونی، در حالیکه یک ربع از جمعیت جهان و یک سوم زمین‌ها را در اختیار داشت تبدیل به بزرگ‌ترین ابرقدرت این سده شد. این امر باعث تقویت یک صلح برتانیایی، پیشبرد تجارت و مبارزه با دزدی دریایی فراگیر شد.

میزان برده‌داری در کل جهان بسیار کمتر شد. پس از شورش برده‌ها در هاییتی، بریتانیا دزدان دریایی بربر را که به دزدی و برده‌گیری اروپاییان می‌پرداختند مجبور به تسلیم شدن کرد و به نیروی دریایی خود ابلاغ کرد تا هر گونه تجارت برده را متوقف سازند. برده‌داری سپس در روسیه، آمریکا و برزیل ممنوع اعلام شد.

الکتریسیته، فولاد و نفت موجبات دومین انقلاب صنعتی را که کشورهایی چون آلمان، ژاپن و ایالات متحده را تبدیل به امپراتوری‌های زمان کرد فراهم آوردند. با اینحال روسیه و سلسلهٔ چینگ در چین نتوانستند همراه با این انقلاب گام بردارند و در نتیجه آشوب‌های اجتماعی وسیعی در این دو امپراتوری به وجود آمد.

قرن ۲۰

سدهٔ ۲۰ میلادی از سال ۱۹۰۱ تا ۲۰۰۰ در گاه‌شماری میلادی است. این دوره برابر با سال‌های بین ۱۲۷۹ تا ۱۳۷۹ در گاه‌شماری هجری خورشیدی است.

در اصطلاح عوام آن را از سال ۱۹۰۰ تا ۱۹۹۹ می‌دانند. استدلال‌های زیادی برای تصدیق برداشت عامیانه از این اصطلاح آورده شده‌است. استفان جی گولد بر این باور است که دههٔ اول سده، ۹ سال دارد. عده‌ای نیز بر این باورند که سیستم سالشماری نجومی دارای سالی به نام صفر است که معمولاً آن را به نام ۱ سال قبل از میلاد می‌شناسند. سازمان بین‌المللی استانداردسازی در سال ۲۰۰۰ استانداردی به نام ایزو ۸۶۰۱ را برای استفاده از سیستم سال‌شماری نجومی معرفی کرد. این استاندارد نظر کسانی را که معتقد بودند سدهٔ جدید چند ماه زودتر آغاز شده تصدیق می‌کرد. ضمناً تقریباً همیشه دهه‌ها با سال «۰» آغاز می‌شوند، در نتیجه همانگونه نیز نامگذاری می‌شوند (۱۹۶۰).

این اصطلاح همچنین برای دوره‌هایی که روی تقویم با هم برخورد دارند نیز استفاده می‌شود که از این میان می‌توان سدهٔ بیستم کوتاه را نام برد که طبق آن سدهٔ بیستم به سال‌های بین ۱۹۱۴ تا ۱۹۸۹ اطلاق می‌شود. در نتیجه دوران پیش از جنگ جهانی اول به سدهٔ ۱۹ و سال‌های دههٔ ۱۹۹۰ جزو سدهٔ ۲۱ تلقی می‌شوند.

این نکته به درستی قابل درک است که بخشی از سال‌های ابتدایی سدهٔ بیستم پیش از جنگ جهانی اول از دیدگاه فرهنگی و پیشرفت فناوری جزو سدهٔ ۱۹ به شمار می‌آید. همچنین بسیاری بر این باورند که دههٔ ۱۹۹۰ به دلیل رخ دادن وقایعی (نظیر ظهور اینترنت) جزو سدهٔ ۲۱ به حساب می‌آید.

قرن ۲۱

سدهٔ ۲۱ میلادی یا قرن بیست و یکم جدیدترین سده در تقویم گریگوری و در اصطلاح قرن اخیر است که در تاریخ ۱ ژانویه ۲۰۰۱ آغاز شد و پس از گذشت یک صد سال در ۳۱ دسامبر ۲۱۰۰ به پایان خواهد رسید. در کاربردهای عامیانه ممکن است آغاز سده بیست و یکم از ۱ ژانویه ۲۰۰۰ و پایان آن در ۳۱ دسامبر ۲۰۹۹ در نظر گرفته شود که عقیده‌ای رایج اما نادرست و غیررسمی است. 
 

 
منبع: بیتوته

چالش‌های دین و معنویت در تمدن مدرن

 

 

بزرگترین ضربه بر پیکره دین بیش از هر امری، رواج قرائت و رویکرد­های سکولاریستی از دین و الهیات می­‌باشد، که در نقش تایید و توسعه مدرنیته و مشارکت در ترویج فرهنگ سکولار ظاهر شدند.
 
 
 
 

 

مدرنیته

 

 


بی شک هر جامعه‌ای در مواجهه فرهنگی و تمدنی خود با یک تمدن مدرن دیگر که خوی و خصلت سلطه گرایانه دارد، نمی‌تواند نسبت به چگونگی برقراری نسبتش با آن بی‌تفاوت و سهل انگار باشد، بایستی نقاط آسیب پذیر و بحرانی را شناسایی کرده با وضعیت فرهنگی و تمدنی بومی خود مورد سنجه قرار دهد تا از رهگذر این ارتباطات و داد و ستدها فرهنگ بومی و دینی کمتر آسیب ببیند. به همین روی بایسته و ضروری است که به چالش‌ها و بحران‌هایی که عالم تجدد در مسیر توسعه و رشدش به آن گرفتار شده است، بپردازیم که نه تنها تمدن خود را گرفتار بن بست های بنیادی کرده، بلکه دیگر حوزه های تمدنی را نیز درگیر چنین بحران‌هایی کرده است.

 حذف دین در زندگی فردی و اجتماعی

ظهور انسان مدرن با رویکرد اومانیسم دنیوی، اساساً با انقطاع و بریدن انسان از مناسبات، روابطش با دین و سنت امکان پذیراست. به همین روی اساس بحران­‌ها و چالش­‌های عصر جدید به بحران جایگاه و منزلت دین و مذهب باز می‌گردد. کارل یاسپرس در این رابطه بر این باور است که پیش از این، دین با همه اوضاع و احوال اجتماعی پیوند داشت؛ اوضاع و احوال اجتماعی حامی و مروج دین بود، و دین نیز آن اوضاع و احوال را توجیه می­‌کرد، زندگی روزمره در دامن دین می‌گذشت و دین هوایی بود که همه جا حضور داشت و بدون آن زندگی امکان پذیر نبود. امروز مذهب موضوع انتخاب است و در محیطی نگاه داشته می­شود که خود چندان تاثیر در آن ندارد.

حرکت اصلاح‏‌طلبى لوتر و کالون خواه ناخواه منتهى به اصولى لیبرالى شد که در آن دین به کناره‏‌گیرى از زندگى اجتماعى و سیاسى ملزم گشت.


شرایط کار و زندگی در روزگاران گذشته سبب می­شد که مردمان به دامن مذهب پناه ببرند و تنها در آنجا احساس امن کنند. ولی شرایط دوران فن و تکنیک مایه بروز نیست انگاری (نیهیلیسم) و رواج آن در جامعه گردیده است، که به صورت توده در آمده‌اند. بی‌ایمانی روز افزون در روزگار ما سبب پیدایی نیست‌انگاری (نیهیلیسم) شد.

فروکاهش دین و دینداری به تجربه قلبی و شخصی

فروکاستن دین و دینداری به یک تجربه درونی و قلبی، و صرف ایمان را موجب رستگاری دانستن و غفلت از اعمال و مناسک دینی، نتایج چنین آزادی فردی و فردگرایی در تفسیر دین می­‌باشد. این سیر و روند موجب شد که اساساً حجیت و ارزش قدسی و متافیزیکی گزاره‌­های دینی و آموزه­‌های آن تزلزل یابد، و جایگاه و منزلت دین و نقش آن حتی در خصوصی ترین روابط درونی انسان نیز رو به انحطاط رود.

سکولاریزه شدن ماهیت و جوهره دین

بزرگترین ضربه بر پیکره دین بیش از هر امری، رواج قرائت و رویکرد­های سکولاریستی از دین و الهیات می‌­باشد، که در نقش تایید و توسعه مدرنیته و مشارکت در ترویج فرهنگ سکولار ظاهر شدند.

و این موضوع با شروع پروتستانتیسم لوتر و کالون آغاز شد. حرکت اصلاح‏‌طلبى لوتر و کالون خواه ناخواه منتهى به اصولى لیبرالى شد که در آن دین به کناره‏‌گیرى از زندگى اجتماعى و سیاسى ملزم گشت و باورهاى دینى به حوزه اعتقاد قلبى رانده شد.

 

اومانیسم و ظهور انسان جدید

نقطه و کانون اساسی گسست انسان مدرن از انسان سنتی، بیش از هرامری به دو مؤلفه اساسی یعنی انسان‌باوری و خداباوری باز می­گردد. یعنی اعتقاد به مرکزیت انسان و مرکزیت خدا در دو فرهنگ سکولار و سنتی. یعنی در فرهنگ مدرن، انسان در مرکز عالم قرار می­‌گیرد، اساس و بنیان هر حقیقتی به انسان باز می­گردد و انسان پایگاه و مرجع هر ارزشی می­گردد.

انسان محوری که در عصر رنسانس ظهور کرد به پدیدار شدن انسانی با خصلت­‌ها و شاخص­های این جهانی منجر شد. این رویکرد دنیوی در انسان بر اساس خود بنیادی و خودمحوری دقیقاً در نقطه تقابل با انسان سنتی و دینی قرار می‌گیرد، که خدا را مرکز عالم و هر حقیقتی قرار می­دهد و پایگاه ارزشی هر حقیقتی را به خدا ارجاع می­دهد. انسان سنتی نسبت به این حقیقت برین، با تمام وجود، تسلیم و خاضع است. اما انسان مدرن به چنین انقیاد و خضوعی پشت می‌کند. و آن را خلاف کرامت انسانی تلقی می­‌کند و بر چنین خدایی می­‌شورد.

«اریک فروم» در تحلیل خود علت و عامل تضعیف عواطف و احساسات انسان را به حاکمیت منطق ماشین و خصلت بازاری و هویت بازاری انسان مدرن مرتبط می­داند


انسان مدرن اینک بر حقوق انسانی خود پافشاری می­کند و از تکلیف گریزان می­گردد. به همین روی با گسست انسان مدرن از انسان سنتی، شکاف و فاصله عمیق میان تمدن­‌های شرق و غرب ایجاد می‌­گردد، و حتی تمدن غرب مدرن را از تمدن سنتی خود، جدا می‌­کند. ظهور انسان مدرن با رویکرد این جهانی، خطوط گسل میان تمدن­‌ها را رقم می­‌زند و بر گستره و عمق آن دامن می­زند.

حاکمیت منطق ماشین و ظهور بحران‌های  عاطفی و احساسی

«اریک فروم» در تحلیل خود علت و عامل تضعیف عواطف و احساسات انسان را به حاکمیت منطق ماشین و خصلت بازاری و هویت بازاری انسان مدرن مرتبط می­داند؛ زیرا خصلت بازاری با بیگانگی و فقدان ارتباط، همراه است.

در آرمان انسان مدرن، لذت گرایی و خودخواهی اصول راهبردی اقتصادی و محرک‌های اساسی انسان تلقی شده و تصاحب و مالکیت و داشتن دارایی مادی، شرط بقای وی می­‌باشد.

انسان نه می­‌تواند عشق بورزد و نه می­‌تواند متنفر باشد، زیرا چنین احساس­‌هایی قدیمی شده و با خصلت عقلانی وی جور درنمی‌آید. اساساً خصلت بازاری، به خود و دیگران هیچ گونه بستگی عمیق ندارد، چیزی هم او را متاثر نمی‌کند.

علت این امر صرفا به خودخواهی وی برنمی‌گردد، بلکه علت آن به از دست دادن وابستگی­‌های احساسی، حتی در مقابل کسانی که به ایشان از همه نزدیکترند، بر می‌گردد. یعنی به موازات استیلای تفکر صرفا عقلانی بر وجود انسان، عوالم عاطفی انسان نیز ناپدید می‌شود، چنین شخصی در این حال از عواطف خود نیز مراقبت نمی‌کند و آنها را مورد استفاده قرار نمی‌دهد.

اخلاق مادی و بحران اضطراب و ناامنی

اینک در آرمان انسان مدرن، لذت گرایی و خودخواهی اصول راهبردی اقتصادی و محرک‌های اساسی انسان تلقی شده و تصاحب و مالکیت و داشتن دارایی مادی، شرط بقای وی می­‌باشد. به عبارتی در نگاه اقتصادی، اساساً «بودن» و وجود به «داشتن» تعریف می‌­شود.

در حالی که نه اصل لذت طلبی و نه اصل خودخواهی نمی‌تواند حتی منشأ کرامت و سعادت دنیوی گردد؛ زیرا به اضطراب و نا امنی و تنهایی انسان مدرن دامن می­زند. یعنی حرص و آزمندی انسان اگر اصل در روابط اخلاقی شد، دیگر نمی‌تواند با رضایت و قانع بودن قابل جمع باشد. این خود به مبارزه و نزاع میان افراد می­انجامد. لذا روش و اصل داشتن گرایی و منفعت طلبی، حسادت و کشمکش روانی و ترس را در درون انسان نهادینه می­کند.

بنابراین باید دانست الگوها و مدل‌های توسعه غربی، نهادها و ساختارهای مدرن و تکنولوژی غرب در جهت اهداف سرمایه داری تعریف شده است و جهت‌دار بوده، و اخذ و اقتباس آن، بدون تولید و داشتن الگوها و مدل‌های بومی و اسلامی، ما را با خطر سکولاریسم پنهان و استحاله از درون مواجه خواهد کرد. یعنی چالش‌ها و بحران‌های مدرن غربی قابلیت صدور و انتقال از مجاری و منافذ فوق را دارا می‌باشند، و نمی‌توان با اکتفا به شکست امپریالیسم با انقلاب سیاسی، انتظار داشت که دیگر در سایر حوزه‌ها، به انقلاب و تحول نیاز نداریم.


پی نوشت:
این متن خلاصه ای است از مقاله "چالش‌های دین و معنویت در تمدن مدرن" به قلم محمد رضا خاکی قراملکی که در شماره 96 فصلنامه "کلام اسلامی" منتشر شده است.

آسیب شناسی دیدگاه "تجربه دینی"

 

 

 

 

روشن‏ترین تجربه‌‏های دینی، حالات کشف و شهود و جذبه عارفان در ادیان گوناگون است که در این تجربه، عارفان غایت و هسته مشترک آیین خود یا متعلّقات آن را مشاهده می‏‌کنند یا بدان وصل می‏‌شوند؛ سپس بعد از بیداری از حالات خود گزارش می‏‌دهند.
 
 
 
 
وحی
 
 
 
از آن‏جا که انسان و ابزار شناخت وی به عالم مادّه تعلّق دارد، از درک و شناخت عالم فرامادّه ناتوان است؛ بدین‏ سبب انسان در برابر حقایق غیبی که پیامبران آن‏ها را برای انسان مطرح می‏‌کنند، مقاومت کرده، از مدّعی ارتباط با عالم غیب، خواستار مدرک و دلیل است.

مسأله «وحی» و چگونگی ارتباط پیغمبر با عالم غیب و دریافت وحی از مقولات غیبی است که شناخت کنه آن برای انسان مقدور نیست. با وجود این، ذهن فعّال و سیّال انسان، اجازه سکوت و ناتوانی در تحلیل وحی را به خود نمی‌‏دهد، و بر حسب پیش‏‌فرض‏‌ها و پیش‏‌دانسته‏‌های خود به تفسیر وحی می‏پردازد که ما در این‏جا به صورت مختصر به این تحلیل‏‌ها اشاره کرده، سپس به تفصیل به مقایسه و تحلیل تجربه دینی و وحی خواهیم پرداخت.

چستی تجربه دینی

تجربه، نوعی حس و احساس است که انسان با تجربه خود، متعلّق تجربه را لمس می‏‌کند و می‏‌یابد: مثال بارز آن، تجربه وجود خود و شؤون مربوط بدان از قبیل احساس شعف و شادی، و تشنگی و گرسنگی است. این قبیل تجربیّات، تجربیّات صرف یا مادّی است.

نوع دیگر تجربه، حالات باطنی انسان است که در آن، انسان به نوعی از عالم مادّه و مافیها خارج شده، احساسی فرامادّه و وابستگی به آن، در خودش حس می‏کند. از این نوع حس و تجربه، به «تجربه دینی» تعبیر می‏‌شود که متعلّق تجربه، «دین» است که شامل هسته مشترک ادیان جهان می‌‏شود که در ادیان آسمانی «خداوند»، و در دین بودیسم «نیروانا»، و در هندویسم «برهمن» است.

روشن‏ترین تجربه‌‏های دینی، حالات کشف و شهود و جذبه عارفان در ادیان گوناگون است که در این تجربه، عارفان غایت و هسته مشترک آیین خود را مشاهده می‏‌کنند یا بدان وصل می‏‌شوند؛ سپس بعد از بیداری از حالات خود گزارش می‏‌دهند.


وحی، احساساتی که پیامبر در عالم رویا داشت

رهیافت پیشین مورد استقبال بعضی محقّقان مسلمان معاصر قرار گرفته است.
اقبال لاهوری یکی دیگر از اندیشه‏وران معاصر اهل ‏سنّت است که با رویکرد تجربی به مسأله شناخت و تفسیر حقیقت دین و معرّفی فلسفه (فلسفه یونان و عقل محض) به ‏صورت مخالف قرآن از تفسیر تجربه دینی استقبال کرده است.
وی با وصف وحی به «حالت باطنی»، و «خودآگاهی باطنی»، هسته مشترک آن را با دیگر تجربه‏های دینی و باطنی یکی می‏‌داند؛ چنان که می‏‌گوید: پیغمبر را می‏توان همچون نوعی از خودآگاهی باطنی تعریف کرد که در آن، «تجربه اتحّادی» تمایل به آن دارد که از حدود خود لبریز شود. «تجربه باطنی از لحاظ کیفیّت تفاوتی با تجربه پیغمبرانه ندارد.»

عبدالکریم سروشنیز در این باره گفته است: پیامبری نوعی تجربه و کشف بود... دین خلاصه و عصاره تجربه‌‏های فردی و جمعی او صلی‏‌الله‌‏علیه‌‏و‏آله‌‏وسلم است. اینک در غیبت پیامبر صلی‏‌الله‌‏علیه‌‏و‏آله‌‏و‌سلم هم باید تجربه‌‏های درونی و بیرونی او بسط یابد. تفسیر مزبور، وحی و شهود پیامبران را به حدّ تجربه انسانی و عادی تنزّل داده است که پیامبران با دیگر انسان‏ها در اصل این سنخ از تجربه برابرند.

تفسیر مزبور، وحی و شهود پیامبران را به حدّ تجربه انسانی و عادی تنزّل داده است که پیامبران با دیگر انسان‏ها در اصل این سنخ از تجربه برابرند


 
مجتهد شبستری: وحی، گونه‏‌ای تجربه دینی است.

برخی دیگر نوشتند:وحی، نوعی تجربه دینی است... . مطابق تعالیم ادیان توحیدی، «وحی» به یک معنا تجربه خداوند است و لذا می‌‏توان آن را دست‏کم مصداقی از تجربه‌‏های دینی دانست.

طرفداران این دیدگاه ، آیات متعدّد قرآن را که با صراحت، از نزول لفظی قرآن سخن می‌‏گوید یا آیاتی را که در آن‏ها پیامبر مورد خطاب و چه بسا عتاب قرار گرفته است، به صورت‏های گوناگون توجیه می‏‌کنند؛ برای مثال، فاعل آیات خطاب و عتاب را به خود پیامبر بر می‏‌گردانند که در عالم رؤیا، چنین احساس می‏‌کرد که گویا کسی او را خطاب یا عتاب می‌‏کند و بعد از بیداری نیز آن را به صورت وحی اظهار می‏‌کند.

سروش در این باره می‏‌نویسد:
این که قرآن به پیامبر وحی می‌‏شده یا پیامبر چنین حس می‏‌کرده است که کسی با او سخن می‏‌گوید، جای بحث ندارد. در مورد پیامبران که جای خود دارد، حتّی افرادی مادون پیامبر هم چنین احساس‌‏هایی را دارند. این‏که انسان احساس کند کسی به او خطاب می‌‏کند، عتابی می‏‌کند، فرمانی می‏‌دهد، امر و نهی می‏‌کند، تعجّبی ندارد و در زندگی عادی هم اتفّاق می‏افتد. ما فقط در مورد پیامبر، چون او را پیامبر می‌‏دانیم، نظر دیگری داریم. اگر او را پیامبر نمی‏‌دانستیم، می‏‌گفتیم: خیالات عادی است که همه می‏‌کنند؛ امّا چون او را پیامبر می‌دانیم، معتقدیم احوالی که برای ایشان پیش آمده زیر نظارت و هدایت الاهی قرار داشته. در تحلیل رهیافت پیشگفته نکات ذیل قابل تأمّل است:


1. تنزّل وحی به تجربه عادی

نکته اوّل این که تفسیر مزبور، وحی و شهود پیامبران را به حدّ تجربه انسانی و عادی تنزّل داده است که پیامبران با دیگر انسان‏ها در اصل این سنخ از تجربه برابرند؛ در حالی که تجربه وحیانی، در قالب تجربه دینی انسان‏ها نمی‏گنجد؛ چرا که مقام وحیانی آن‏ها نه محصول تجربه و تهذیب نفس صرف، بلکه فضل الاهی است که به بعض انسان‏ها اعطا می‏شود؛ مانند نبوّت حضرت عیسی در گهواره و بدون سابقه تجربه دینی.

۲. دخالت پیامبر در وحی

نکته دوم این که رهیافت مزبور، وحی را تفسیر و به تعبیری، برداشت و قرائت پیامبر از مواجهه و تجربه دینی خود می‏داند و این تفسیر و قرائت پیامبر در ردیف دیگر قرائت‏ها قرار خواهد گرفت و از احکام آن مستثنا نخواهد بود که نتیجه آن، امکان خطا بودن اصل تجربه و شهود و کیفیّت آن و همچنین احتمال عدم صدق تفسیر و برداشت پیامبر از تجربه دینی خود است.

تجربه پیشین به دلیل بشری بودن، عام و ساری برای همه انسان‏ها خواهد بود به این معنا که همه انسان‏ها می‏توانند مانند پیامبران، صاحب تجربه‌‏های دینی شوند


دخالت تجربه‌‏گر (بر اساس تفسیر ساختی‏گرانه از وحی) در تفسیر وحی خود و آمیختگی آن بر امور دیگر، روشنی بیش‏تری دارد. التزام بدان نه تنها سبب بشری شدن معرفت دینی می‏شود، بلکه گوهر دین (وحی) نیز بشری خواهد بود که از لوازم بشری بودن یعنی خطا و عدم مطابقت با واقع به دور نخواهد ماند.

۳. انکار وحی

با تأمّل و تحلیل انسانی‏‌انگاری وحی خصوصا با توجّه به تعریف ساختی‏‌گرایی آن، اصل وحی و واقعیّت داشتن تجربه دینی و مکاشفه و تجلّی خداوند بر عامل تجربه، مورد تردید قرار می‏گیرد؛ چرا که محتمل است پیام تجربه دینی یا اصل آن اصلاً وجود خارجی نداشته باشد، و فقط محصول پیش دانسته‌‏ها و تأثیر عوامل خارجی باشد.

۴. غیر آسمانی انگاشتن قرآن

یکی دیگر از لوازم این رهیافت، غیرآسمانی انگاری کتاب‏های دینی است. این مسأله برای یهودیّت و مسیحیّت به دلیل دست نویس بودن تورات و انجیل و نفوذ تحریف در آن دو، امر ممکن و عادی تلقّی می‏شود، و شواهد تاریخی نیز بر آن گواه است؛ امّا این امر برای مسلمانان قابل التزام نیست که قرآن مجید (وحی) را کلام الاهی و کتاب آسمانی وصف می‏کنند.

۵. تکثّر دین بر عدد تکثیر تجارب متألّهان

نکته پنجم و لازمه باطل رهیافت پیشگفته این که در صورت بشری‏انگاری تجربه دینی پیامبران، تجربه پیشین به دلیل بشری بودن، عام و ساری برای همه انسان‏ها خواهد بود به این معنا که همه انسان‏ها می‏توانند مانند پیامبران، صاحب تجربه‏های دینی شوند. چنان که بعضی تصریح کرده‏اند گوهر دین، همان تجربه شخص متدیّن خواهد بود، لازمه آن، تعدّد دین بلکه تکثّر گوهر دین به عدد صاحبان تجارب دینی خواهد بود.

 
 
پی‌نوشت:
این متن خلاصه ای است از مقاله "حقیقت وحی، تجربه دینی یا عرفانی؟" به قلم محمد حسن قدردان ملکی که در شماره 26 مجله قبسان منتشر شده است.

آیا آیه تطهیر شامل سلمان هم می‌شود؟

 

 

 

با توجه به این‌که آیه تطهیر شامل اهل‌بیت(علیهم‌السلام) می‌شود و غیر از آن‌ها را شامل نمی‌شود، چرا رسول‌خدا(صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) درباره سلمان فارسی فرمودند: «سلمان منّا اهل‌البیت»؟
 
 
 
سلمان
 
 
 
 
در ماجرای جنگ خندق، که در سال پنجم هجری رخ داد، به پیشنهاد جناب سلمان رضوان‌الله‌تعالی‌علیه پیرامون شهر، خندق کندند. هر گروهی می‌خواست سلمان با آن‌ها باشد؛ مهاجران می‌گفتند: سلمان از ما است. انصار می‌گفتند: او از ما است. پیامبر(صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) فرمودند: «سلمان منا اهل‌البیت، سلمان از اهل‌بیت ما است»[مجمع‌البیان،/427/2]

اما قبل از پاسخ به موضوع مورد سؤال، باید مطالبی را به عنوان مقدمه مطرح کنیم: معنای أهل‌البیت در لغت و در عرف با توجه به مضاف‌الیه آن معلوم می‌شود: مثلاً: أهل‌القریه یعنی: ساکنین و اهالی آن روستا و أهل‌الشئ یعنی: صاحب و مالک آن چیز و أهل‌الکتاب یعنی: پیروان و قرائت‌کنندگان آن کتاب و أهل‌الرجل یعنی: خانواده و نزدیکان آن شخص.(القاموس‌المحیط مجد‌الدین فیروزآبادی،331/1 مادة أهل؛ لسان‌العرب ابن‌منظور،28/11 - 29 مادة أهل؛ و مفردات‌الراغب/29 ماده أهل‌)

و آن‌جا که خداوند متعال می‌‌فرماید: «وأمر أهلک بالصلاة». (طه/132) یعنی: نزدیکان و هر آن‌کس که در نسبت فامیلی به تو ارتباط دارد. و نیز آن‌جا که خداوند خطاب به حضرت نوح(علیه‌السلام) اشاره به فرزند ایشان نموده و می‌فرماید: «یا نوح إنه لیس من أهلک». (هود/46) در حالی که از حیث نسب، فرزند حضرت نوح بود، ولی خداوند در این آیه اراده فرموده که بفرماید: ای نوح! او از نظر دین و آیین، هم‌مسلک و همراه با تو نیست.

بنابراین در لغت «اهل» به کسانی می‌گویند که محوری واحد آن‌ها را جمع کرده است. مثل کسانی‌که خویشاوندی، نقطه اشتراک آنهاست. یا کسانی که سکونت در یک منزل، سبب وحدت آن‌ها شده است و یا این‌که دین واحدی آن‌ها را با یکدیگر قرین کرده است.

نکته دیگر؛ این که فرق است بین اهل یک شخص و اهل‌بیت یک شخص. اهل‌بیت یک شخص در اصل یعنی: کسانی که دور او در یک خانه جمع‌اند و با او نسبت فامیلی دارند. فأهل‌الرجل فی‌الأصل من یجمعه و إیاهم مسکن واحد... (مفردات غریب‌القرآن، راغب‌الأصفهانی،29)

اهل‌البیت در اصطلاح

أهل‌البیت در اصطلاح کتاب و سنت معنای خاصی دارد و مراد از آن: رسول‌الله(صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) و امیر‌المؤمنین علی و حضرت فاطمه زهراء و سیدا شباب أهل‌الجنة امام حسن و امام حسین(علیهم‌السلام) هستند که 9 فرزند معصوم از امام حسین(علیهم‌السلام) نیز به آن‌ها ملحق می‌شوند و در حقیقت اینان نزدیک‌ترین مردم به رسول خدا(صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) از حیث علم و آگاهی به دین و سنت و آیین و روش آن حضرت هستند.

و عترت هم همان اهل‌بیت(علیهم‌السلام) می‌باشند که ابن‌منظور با استناد به حدیث نبوی «إنی تارک فیکم‌الثقلین: کتاب‌الله و عترتی اهل‌بیتی» به همین معنا تصریح نموده و گفته است: «فجعل‌العترة أهل‌البیت[(علیهم‌السلام)]»(لسان‌العرب ابن‌منظور/538/4)

روایات صحیحه فراوانی از رسول‌خدا(صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) از شیعه و سنی رسیده که در آن‌ها به اسامی اهل‌بیت تصریح شده و آن‌ها را دوازده نفر که همه از قریش هستند دانسته که جز با تطبیق آن با این بزرگواران که گفته شد، امکان ندارد.

از أم‌سلمه روایت شده زمانی که این آیه نازل شد: «إنما یرید‌الله لیذهب عنکم‌الرجس أهل‌البیت و یطهرّکم تطهیرا» رسول‌الله(صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) به دنبال امیر‌المؤمنین و حضرت فاطمه و حسن و حسین(علیهم‌السلام) فرستاد و چون آمدند، فرمود: «هؤلاء اهل‌بیتی»(المستدرک علی‌الصحیحین، 158/3، رقم 4705، سنن‌الکبری بیهقی،63/7؛ ترجمة الإمام علی(علیه‌السلام) من تاریخ مدینة دمشق/2، صفحات 163- 164- 642؛ شواهد‌التنزیل لقواعد‌التفضیل الحاکم‌الحسکانی/2 صفحات 61- 682- 684 و عمدة عیون صحاح‌الأخبار فی مناقب إمام‌الأبرار ابن‌البطریق صفحات 40 - 23)

از امیر‌المؤمنین(علیه‌السلام) روایت شده که چون آیه تطهیر نازل شد، رسول‌خدا(صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) فرمود: یا علی! این آیه درباره تو و دو فرزندم (حسن و حسین) و امامان از فرزندان تو نازل شده است.(کفایة‌الأثر فی‌النص علی‌الأئمة الاثنی‌عشر، أبو‌القاسم الخزاز‌ الرازی؛ 156)

نتیجه‌گیری

بعد از بیان مقدمات فوق می‌توان گفت: تعبیر «اهل‌البیت» که در روایت «سلمان منا اهل‌البیت» انتساب نسبی یا سببی جناب سلمان(ره) به رسول‌خدا(صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) نیست که در مباحث فوق حتی کسانی هم‌چون همسران رسول‌خدا(صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) از جمله ام‌سلمه نمی‌توانست مشمول آن گردد. بلکه در این روایت و یا روایات دیگری که در رابطه با مقام سلمان ذکر شده، تنها به معنای نزدیکی به رسول‌خدا(صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) از حیث عقیده و اخلاق و اعمال می‌باشد. به‌ هیچ‌وجه آیه تطهیر بر ایشان تطبیق نمی‌کند.
 


 
 
منبع:  
مقاله "چرا رسول خدا(ص) درباره سلمان فارسی فرمودند: «سلمان منّا اهل البیت»؟" که در شماره 381 مجله افق منتشر شده است.

در ایمان این افراد تردید کنید

 

 

 

اگر کسی نسبت به گناه بی‌مبالات بود، نسبت به آبروی مردم بی‌مبالات است، غیبت می‌کند و این بسیار خطرناک است و در ایمانش باید تردید کند.
 
 
 
گناه

 

 

 

مؤمن باید مراقب باشد که تقوی داشته باشد حرامی از او سر نزند نه گناهان صغیره و نه کبیره. در عین حال در روایات از ائمه علیهم السلام سوال شده آیا ممکن است مؤمن مرتکب گناه شود؟ فرمودند ممکن است مؤمن بلغزد و گناه کند، گناه نسبت به مؤمن لغزش است. البته روایات فراوانی است که مؤمن نسبت به گناه لاابالی نیست ممکن است در موقعیتی مرتکب گناه شود ولی نسبت به گناه بی مبالات نیست. اگر کسی نسبت به گناه بی مبالات بود، نسبت به آبروی مردم بی مبالات است، غیبت می کند و این بسیار خطرناک است و در ایمانش باید تردید کند.

انسانی که نسبت به گناه بی مبالات نیست مواظب است گناه نکند، غیبت نکند مواظب چشم، گوش و قلبش است که گناه نکند اما در موقعیتی که مرتکب گناه می شود به تعبیر قرآن و روایات «لمم» است. لمم یعنی آن گناهی که سریره و سرشت انسان نیست انسان دوست ندارد ولی از دستش در می رود.

اگر گناه و لغزشی اتفاق افتاد تدارکش چیست؟ قرآن می فرماید متقین اینگونه هستند که اگر خطایی مرتکب شوند بلافاصله به دنبال هر غفلت و خطایی تذکری دارند و بدنبال آن تذکر استغفار می کنند. در سوره مبارکه آل عمران آمده است که خدای متعال می فرماید: «وَسَارِعُوا إِلَىٰ مَغْفِرَةٍ مِنْ رَبِّکمْ وَجَنَّةٍ عَرْضُهَا السَّمَاوَاتُ وَالْأَرْضُ أُعِدَّتْ لِلْمُتَّقِینَ»(آل عمران/١٣٣) به سرعت به طرف بهشتی که خدا برای متقین آماده کرده حرکت کنید. خدا بهشت را آماده کرده و همه چیز آماده است. 

متقین چه در گشایش و چه در سختی انفاق می‌کنند

قرآن در توضیح متقینی که خدا بهشت را برایشان آماده کرده است می فرماید: «الَّذِينَ يُنْفِقُونَ فِي السَّرَّاءِ وَالضَّرَّاءِ وَالْکاظِمِينَ الْغَيْظَ وَالْعَافِينَ عَنِ النَّاسِ وَاللَّهُ يُحِبُّ الْمُحْسِنِينَ»(آل عمران/134) آنهایی که در راه خدا انفاق می کنند چه در گشایش باشند و چه در تنگی. منتظر نیستند از مال زیاد و بلا استفاده خود انفاق کنند، آن هنگام که در تنگی هستند از همان مال کم هم انفاق می کنند و آن هنگام که در گشایش هستند به اندازه وسعشان انفاق می کنند.

کمترین انفاق است که انسان به اندازه وسعش بدهد. همانگونه که خداوند در آیه سوره آل عمران فرمود متقین آنهایی هستند که نداشته باشند انفاق می کنند زیاد هم داشته باشند انفاق می کنند.

کظم غیظ شرط عدالت است

قرآن در این آیه صفات متقین را بیان کرده است: اول:«وَالْکاظِمِينَ الْغَيْظَ» متقین در هنگام غضب خشم خود را فرو می خورند. ما دوستان اهل بیت یکی از مواردی که خیلی زمین می خوریم از غضبمان است که گاهی بیش از شهواتمان است. وقتی عصبانی می شویم متوجه نیستیم که عصبانیت نابجا گناه است. متقین کسانی هستند که خشم خود را فرو می خورند. خیلی وقت ها آدم با یک فریاد می تواند مساله را حل کند بچه است با یک فریاد قصه حل می شود ولی اگر فریاد نزنی یک ساعت باید با او کلنجار روی تا قانع شود متقین اینگونه هستند فریاد نمی زنند کظم غیظ می کنند. اصلا آدم کیست که به دیگران غضب کند مگر در مواقعی که وظیفه واجبش باشد.

دوم:«وَالْعَافِينَ عَنِ النَّاسِ». انسان باتقوا اول وقتی عصبانی می شود کظم غیظ می کند؛ اگر کظم غیظ نکرد نمی تواند عادلانه رفتار کند هر کاری که در غضب انجام شود از مرز عدالت انسان بیرون می رود. در خانه صحنه ای پیش می آید عصبانی می شود اگر کظم غیظ نکند رفتارش غیر عادلانه است. در محل کار با رفیقش همینطور اول کظم غیظ می کند؛ کظم غیظ شرط عدالت است وقتی انسان کظم غیظ کرد غضب خود را فرو خورد محاسبه می کند حق با من است یا با رفیقم. اگر حق با رفیقش بود می تواند عادلانه تقاص کند. خدای متعال در این آیه می فرماید متقین کسانی هستند که وقتی هم حق با آنها است عفو و گذشت می کنند. نسبت به همسر، همکار، فرزند، پدر، برادر، مادر عفو می کند.

سوم:«وَاللَّهُ يُحِبُّ الْمُحْسِنِينَ» خدای متعال محسنین را دوست دارد. بعضی گفته اند مؤمن علاوه بر اینکه باید کظم غیظ و عفو کند، باید به کسی که به او ظلم کرده احسان کند. این بسیار سخت است. از امام مجتبی علیه السلام شنیده اید کسی از شام آمده بود هر چه از دهانش آمد گفت. رفتند متعرض شوند حضرت فرمودند صبر کنید. بعد که حرفهایش را زد عصبانیتش تمام شد، حضرت فرمود اینجا غریب هستی خانه نداری برویم مهمان ما باش. او را بردند و پذیرایی کردند. آن شخص گفت من تاکنون کسی را اندازه شما دشمن نمی دانستم، از این به بعد کسی را بیشتر از شما دوست ندارم. این همان معنای «وَاللَّهُ يُحِبُّ الْمُحْسِنِينَ» است.

بنابراین متقین کسانی هستند که کظم غیظ می کنند اگر فهمیدند حق با خودشان است عفو می کنند احسان هم می کنند با احسان طرف مقابل تربیت می شود. کسی که بدون علت داد می زند بیماری دارد شما اول باید کظم غیظ کنید بعد او را ببخشید و به او احسان کنید تا بیماری اش از بین برود و ادب شود آنوقت شما در ثواب آدم شدن او شریک می شوید.

 


 

منبع:
مطلب "ترک گناه و آثار ذکر صلوات"؛ بیانات حجت الاسلام سید محمد مهدی میرباقری