ورود

ورود به سایت

نام کاربری *
رمز عبور *
به خاطر سپردن من
rezas

rezas

 

برنامه‌هایی که مخاطبش کودکان نیستند

 

 

بچه‌ها بخش مهمی از مخاطبان تلویزیون هستند. مخاطبانی که خیلی وقت‌ها به برنامه‌های کودک قانع نیستند و دوست دارند همپای پدر مادر دیگر برنامه‌های این رسانه را دنبال کنند. اما چه کسی مسئول کنترل محتوایی است که کودک می‌بیند؟ در این موضوع رسانه و خانواده هرکدام چه سهمی دارند؟
 
 
 کودک و تلویزیون

 

 

اثرپذیری کودک از برنامه‌های تلویزیونی یا فیلم‌های سینمایی موضوعی است که بارها در پژوهش‌های مختلف به اثبات رسیده. کودکان خیلی زود تحت تأثیر محتوایی که دریافت می‌کنند قرار می‌گیرند؛ البته شاید این اثرگذاری در لحظه و آنی اتفاق نیفتد اما به مرور می‌تواند اثرگذاری بالایی داشته باشد.

براساس نتایجی که از یک پژوهش در سایت psychnews.psychiatryonline.org منتشر شده پژوهشگران دانشگاه پنسیلوانیا دریافتند که تماشای خشونت در برنامه‌های تلویزیونی حتی در مقیاس اندک، با بروز رفتارهای تهاجمی در افراد و علی الخصوص در کودکان در ارتباط است، هرچه تعداد ساعات تماشا بیشتر باشد، بروز رفتاهای تهاجمی نیز بیشتر است. به گفته پژوهشگران، مشاهده رفتارهای تهاجمی در قشر خاکستری پسین مغز کودکان و نوجوانان ذخیره می‌شود، این مشاهدات به صورت الگو در حافظه طولانی مدت نگه داشته می‌شود و دسترسی سریع را برای نوجوان میسر می‌کند.

در پژوهشی که دکتر لاموروئی در سال ۲۰۱۶ انجام داد مشخص شد که کارتون‌هایی نظیر اسپایدر من و لاک پشت‌های نینجا می‌توانند تاثیرات منفی را در بروز رفتارهای خشونت بار و عجیب در کودکان بگذارند. آن‌گونه که در این پژوهش نشان داده شده، شنیدن الفاظی نظیر احمق، دیوانه، خر، بازنده، برو به جهنم و … در این قبیل کارتون‌ها دائما تکرار می‌شود و هرچند باعث خنده کودک و نوجوان شده، اما راه را برای فحاش کردن کودک به نرمی باز می‌کند. علاوه بر این، خشونت‌هایی نظیر انفجار، تیراندازی، کتک کاری، آدم ربایی و کشتار که در سایه طنز در این کارتون‌ها دیده می‌شود، به راحتی می‌تواند توسط کودکان و در درجات پایین‌تر تقلید شود، هرچند این تقلید می‌تواند رفته رفته حالاتی جدی و خارج از شوخی را به خود بگیرد.

رسانه در حوزه کودک خیلی ضعیف عمل می‌کند درحالیکه در حوزه کودک باید کارهای زیادی انجام شود و لازم است رسانه در بحث آموزشی بیشتر از وضعیت فعلی فعال باشد.

 

رسانه و خانواده هرکدام چه سهمی دارند؟

کودکان از این نظر که از قدرت تشخیص و انتخاب محتوای مناسب برخوردار نیستند، مخاطبان بی اختیار برنامه‌های تلویزیون محسوب می‌شوند. از طرفی با برنامه‌هایی مواجه هستند که از ابتدا با توجه به مخاطب کودک تولید شده و از طرف دیگر برنامه بزرگسالان که کودک به واسطه بزرگسالان در معرض آن‌ها قرار می‌گیرد. در مورد اول دقت و توجه در ارائه محتوا به سازندگان اثر برمی‌گردد و سهم خانواده در این خلاصه می‌شود که از میان برنامه‌های کودک محتوایی را در اختیار کودکش قرار دهد که متناسب با فرهنگ و نیاز اوست. اما در مورد دوم این خانواده‌ها هستند که محدوده استفاده کودک از برنامه‌های بزرگسالان را مشخص می‌کنند. البته در اینجا هم رسانه موظف به تعیین دسته بندی سنی است؛ اتفاقی که در کشورها ما هنوز جا نیفتاده و چندان معمول نیست.

با توجه به مقدمه‌ای که ذکر شد با دکتر فاطمه رازقی روانشناس کودک و نوجوان در اینباره گفت‌وگو کرده‌ایم که در ادامه می‌خوانید:

غفلت رسانه‌ها از حوزه کودک 

دکتر فاطمه رازقی روانشناس کودک و نوجوان با بیان اینکه در روانشناسی رشد بحث تصویر نقش پررنگی دارد می‌گوید: نظریات مختلف روانشناسی در زمینه رشد شناخت و رشد عقلانی کودکان بر این قضیه تأکید دارد که یادگیری به ویژه در هفت سال اول کودکی براساس حواس پنجگانه صورت می‌گیرد و هفتاد درصد از طریق بینایی اتفاق می‌افتد. در این دوران کودکان این توانایی را ندارند که در ذهن خودشان براساس گفتمان مسیری را پیش ببرند و به آن مرحله از تفکر انتزاعی و صوری نرسیدند برای همین احتیاح دارند مفاهیم مهمی مثل مفاهیم اخلاقی را از این طریق به دست بیاورند.  

این روانشناس کودک با تأکید بر نقش رسانه‌ها در ارائه این تصویر به کودک ادامه می‌دهد: من احساس می‌کنم رسانه در حوزه کودک خیلی ضعیف عمل می‌کند درحالیکه در حوزه کودک باید کارهای زیادی انجام شود و لازم است رسانه در بحث آموزشی بیشتر از وضعیت فعلی فعال باشد.

دکتر رازقی با اشاره به تغییرات شرایط اجتماعی و فرهنگی و تأثیر آن بر محتوای رسانه‌ها عنوان کرد: اگر نگاهی به گذشته داشته باشیم می‌بینیم آنچه کودکان از خانواده، مدرسه، جامعه و محیط اطراف دریافت می‌کردند تفاوت زیادی با یکدیگر نداشت. اما الان اینطور نیست و کودکان اطلاعات را از خانواده، جامعه و رسانه متفاوت دریافت می‌کنند.

وی این تفاوت در برداشت را با مثالی درباره سریال‌های مناسبتی اینطور توضیح می‌دهد: سریال‌های مناسبتی مخصوصا در ماه رمضان و نوروز از آن دست برنامه‌هایی هستند که خانواده‌ها دسته جمعی دنبال می‌کنند در صورتیکه در محتوای این برنامه‌ها توجهی به حدود فضای فانتزی و واقعی وجود ندارد. برای نمونه «مادرانه» سریالی بود که چند سال پیش در ماه مبارک رمضان پخش شد و بچه‌ها در این سریال جایگاه داشتند. اما تنها چیزی که به آن توجه نشده بود روانشناسی رشد این آدم‌ها بود. وقتی می‌خواهیم برای یک کودک هفت ساله مقوله‌ای مثل طلاق را به تصویر بکشیم نباید این اتفاق را به حاشیه ببریم و فکر کنیم با دادن امکانات مالی اثر طلاق را کم می‌کنیم. این‌ تصاویر فانتزی است و وقتی خانواده‌ای با طلاق مواجه می‌شود بیشترین آسیب در کودکان اتفاق می‌افتد.

نگاه تلویزیون به کودکان واقعی نیست

دکتر رازقی درباره سریال‌هایی که مختص بزرگسالان است اما مخاطب کودک هم دارد می‌گوید: خیلی از سریال‌های بزرگسالان شخصیت کودک هم دارد، حضور همین کودک اثرگذاری بیشتری روی بچه‌ها می‌گذارد. در این سریال‌ها معمولا برای اینکه بچه‌ها را باهوش جلوه دهیم یک لجام گسیختگی و نامتعارف حرف زدن را که لازمه کودک نیست به عنوان ملاکی برای بچه باهوش و اجتماعی به تصویر می‌کشیم. بچه‌ای که اصطلاحات بزرگانه دارد و در اموری که به او مربوط نیست دخالت می‌کند و در پایان هم دیگران از این بچه خوششان می‌آید. این تصویر اشتباه اثرش را می گذارد.

در خیلی از کشورها برنامه‌های تلویزیون دسته بندی سنی دارد. زمانی که در آلمان برای فرصت مطالعاتی رفته بودم، در یک کار تحقیقی که در یک دبستان انجام دادیم 99 درصد بچه‌ها می‌گفتند ما این فیلم را نمی‌بینم برای اینکه مال ما نیست، آن‌ها آموزش می‌بینند.


این مشاور حوزه خانواده با بیان اینکه کودک دنبال توجه گرفتن است و پدر مادر با نشان دادن این توجه در غالب رفتارهای منفی جایگاه پدر مادر را در خانواده متزلزل می‌کنند و به درماندگی آموختگی می‌رسند ادامه می‌دهد: ما در جامعه این را القا می‌کنیم که بچه‌ها باید حق خودشان را بگیرند، اما آموزش نمی‌دهیم. رسانه خیلی نقش دارد. به کار بردن اصطلاحات لاتی را خیلی وقت‌ها در برنامه‌های شبکه پویا می‌بینم، اما این رفتار چه لزومی دارد؟ چرا القا می‌کنیم برای اینکه کودک مورد توجه قرار بگیرد باید اینطور صحبت کند؟ ما به عنوان روانشناس در مدرسه تلاش می‌کنیم که بجای زیبایی برای دخترها صفت‌های دیگری را بلد کنیم که تنها سرمایه‌شان ظاهر نباشد اما در رسانه و برنامه‌های تلویزیون دختر بچه تنها چیزهایی که از اطرافیان دریافت می‌کند مربوط به ظاهر است. در اینجا چه اتفاقی می‌افتد؟ همه صحبت‌های ما یک طرف و اثرگذاری بالای آن سریال هم طرف دیگر.

برنامه‌های تلویزیون نیاز به دسته بندی سنی دارد

این روانشناس کودک درباره برنامه‌هایی که عنوانی کودکانه دارند اما در محتوا با نیازهای کودک فاصله دارند می‌گوید: وقتی شما فیلمی می‌سازید که اتفاقا عنوان و موضوعی کودکانه دارد اما در محتوا مخاطبش کودک نیست این برنامه ضعف دارد. وقتی بچه دوست دارد برنامه کودکانه را هم با من ببیند ولی من مادر به دلیل ناآگاهی حوصله ندارم بنابراین فیلمساز مجبور می‌شود وقتی کلاه قرمزی می‌سازد مهمانی دعوت کند که بیننده بزرگسال هم داشته باشد. از طرفی من مادر حوصله ندارم و فکر می‌کنم چون تلویزیون وسط پذیرایی است یعنی همه باید با هم ببینیم. در خیلی از کشورها برنامه‌های تلویزیون دسته بندی سنی دارد. زمانی که در آلمان برای فرصت مطالعاتی رفته بودم، در یک کار تحقیقی که در یک دبستان انجام دادیم 99 درصد بچه‌ها می‌گفتند ما این فیلم را نمی‌بینم برای اینکه مال ما نیست، آن‌ها آموزش می‌بینند. وقتی کودک فیلمی که نباید نمی‌بیند قطعا می‌خواهد فیلمی را بیبند که مال خودش است. متأسفانه درهر دو حالتی که اشاره کردم کودک مورد هجمه قرار می‌گیرد.

دکتر رازقی در پایان درباره تعامل برنامه ساران و کارشناسان سایر حوزه‌های مطالعاتی از جمله روانشناسی و جامعه شناسی می‌گوید: مطالعات زیادی در دانشگاه‌ها انجام شده است اما متاسفانه در حد پایان نامه باقی مانده. ما یک حلقه مفقوده بین علم و عمل مان داریم؛ به این شکل که علم برای خودش رشد می‌کند و عمل براساس یک پایه ضعیف علمی پیش می‌رود. لینک شدن رسانه‌ها با پژوهش‌های علمی قطعا نتیجه بهتری خواهد داشت.
بیشتر بخوانید:
کودک تلویزیونی و تلویزیون کودکانه
سهم کودکان از رسانه

سه شنبه, 12 تیر 1397 20:34

من تو او در دایره ی ازدواج

بررسی طلاق عاطفی از دیدگاه تئوری انتخاب (5)

 

 

اکثر ازدواج هایی که به طلاق عاطفی یا رسمی می انجامد ، بدین دلیل است که افراد با ورود به دایره اختلافات، توانایی حل کردن و خارج شدن از آن را ندارند.
 
 
 
 
تئوری انتخاب

 

 


درمقاله ی قبل ، به معمای در هم پیچیده ی ازدواج اشاره کردیم و اینکه تئوری انتخاب ، جهت حل این پازل هزارتکه ، راه حل های کاربردی دارد . یکی از شیوه های مطلوب به کارگیری تئوری انتخاب برای حل مشکلات زناشویی ، دایره ی حل اختلاف است. اکثر ازدواج هایی که به طلاق عاطفی یا رسمی  می انجامد ، بدین دلیل است که افراد یا در این دایره قرار نمیگیرند، یا شروط لازم جهت ورود به این دایره را به خوبی نمی شناسند.  در این مقاله ، به بررسی این دایره می پردازیم .

شخصیت های موجود در دایره حل اختلاف

در دایره ی حل اختلاف ، سه شخصیت وجود دارد :
1-زن همراه با نیازهایش 
2-مرد همراه با نیازهایش
3-رابطه ( ازدواج )

افراد باید ابتدا نیازهای خود را بشناسند و بدانند کدام نیاز در آنها بیشتر است ، که این کار از طریق مراجعه به مشاوران واقعیت درمانگر امکانپذیر است .

رضایت بخش ترین ازدواج می تواند اینگونه باشد، زنی با نیاز به قدرت کم و عشق و تعلق بالا و مردی با نیاز به قدرت زیاد و عشق و تعلق بالا. در این صورت است که افراد خیلی راحت در دایره می مانند و مشکلاتشان را حل می نمایند . البته اگر زن و مرد ، هر دو نیاز به قدرت پایینی داشته باشند نیز ، شانس رضایت مندی از ازدواجشان بالاست .

 

شرط و شروط های دایره حل اختلاف

شروط ورود به این دایره ، اینهاست :
1-" ازدواج ، نسبت به خواسته های فردی طرفین اولویت داشته باشد"؛ یعنی اگر فردی نیاز به قدرت و پیشرفت بسیار بالایی  دارد، این مسئله، نباید مانع ورود او به دایره حل اختلاف شود. افراد در این دایره یاد میگیرند که به شخص سوم که ازدواج است ، بیشتر از خودشان ، تشخّص و ارزش دهند .

2- انجام رفتارهای کنترل گرانه (هفت رفتار مخرب که در مقاله سوم اشاره نمودیم ) ، مثل : انتقاد و عیب جویی ، شکایت و گلایه ، تهدید و تنبیه و غیره ، در این دایره ممنوع است  زیرا اگر تلاش کنید دیگری را مجبور به کاری کنید یا به او زور بگوئید، شخصِ ضعیف تر از دایره بیرون میفتد یا خودش از دایره خارج می شود. در این صورت، هیچ اختلافی حل نخواهد شد. افراد در این دایره باید این اصل اساسی تئوری انتخاب را خوب درک کرده باشند : " ما فقط می توانیم رفتار خودمان را کنترل کنیم ، نه رفتار دیگری را . "

3-زن و شوهر؛ هر دو وقتی در این دایره قرار می گیرند ، باید آمادگی این را داشته باشند که برای بهتر شدن رابطه شان یک یا چند کار انجام دهند. گاهی اوقات فرد باید بداند که لازم است کمی نیازهایش را محدود نماید و از برخی خواسته هایش بگذرد . اینکه گاهی افراد می گویند : " من همینم ، و تغییری نخواهم کرد " ، به حل اختلاف کمکی نمی کند.

4-هرگاه یکی از طرفین به این نتیجه رسید که " آنچه می خواهد ، مهمتر از زندگی مشترک است " ، باید موقتا از دایره خارج شود و ادامه ی مذاکره را به فردا یا چند روز دیگر موکول نماید. این یک فرصت است تا افراد در این خصوص حسابی فکر کنند و واقعا به این نتیجه برسند که، " گاهی ماندن در رابطه ، بر نیازهایشان ارجحیت دارد . "

شدت نیازها در دایره حل اختلاف

نیاز به بقاء
گاهی نیاز به بقاء در یکی از زوجین بیشتر است ، ولی این تفاوت ، بدین معنا نیست که زوجین نمی توانند با هم مذاکره نمایند .چند نمونه از صحبت هایی که مربوط به بقاست و می تواند در این دایره موثر باشد اینهاست :

-"من موافقم که تو این مقدار پول را خرج کنی، البته این بیش از مبلغ مورد نظر من است ، ولی تلاشم این است که یکجوری به توافق برسیم."

-"سعی میکنم خیلی کمتر از آنچه دلم می خواهد خرج کنم ، ولی از این کمتر نمی توانم."

نیاز به عشق و احساس تعلق

همان طور که در مقاله ی قبل گفتیم ، این نیاز ، به دوست داشتن و دوست داشته شدن مربوط است . در این دایره  زوجین  باید متوجه این موضوع باشند که طرف مقابلشان ، تا چه حد توانایی ابراز عشق و محبت  دارد ؟ افرادگاهی نمی توانند بیشتر از آنچه بر روی ژن هایشان نوشته شده، به دیگران عشق بورزند؛ البته در اکثر ازدواج ها اگر افراد  همان چیزی که در توانشان هست را هم ارائه دهند کافی است و طرف مقابل را راضی خواهد کرد .

آنچه گاهی باعث می شود افراد به اندازه کافی به هم عشق نورزند ، رفتارهای کنترل گرانه ( هفت رفتار مخرب )است . مثلا:

- زن ، مرد را به خاطر عدم ابراز عشق ، سرزنش و تحقیر می کند ؛ سپس مرد ، نه تنها برحسب ظرفیت خود بلکه بسیار کمتر از آن به ابراز محبت می پردازد .

- مرد ، زن را در مهمانی ها و رفت و آمدهایش محدود می کند ، زیرا خواستار این است که همسرش تنها به او عشق بورزد و به دیگران توجهی نشان ندهد . این رفتار مخرب ، در هیچ شرایطی به ابراز عشق بیشتر منجر نشده است .

شرط اساسی حل اختلاف های مربوط به نیاز عشق و تعلق ، این است : " بیشتر از آنکه به دنبال دریافت عشق باشیم ، به دنبال نثار آن باشیم" تا وقتی محور بحث در دایره، دادن است نه گرفتن، شانس زیادی برای حل مشکلات عشق و احساس تعلق وجود خواهد داشت .

 

نیاز به قدرت و پیشرفت

در رابطه با دو نیاز بقاء و عشق، هرچه شدت این دو نیاز در زوجین مشابه باشد ، احساس رضایتمندی بیشتر است . ولی در رابطه با نیاز به قدرت اینگونه نیست . اگر زن  شوهر ، هر دو دارای نیاز به قدرت بالایی باشند زندگی مشترک آنها سرنوشت شومی خواهد داشت . در این صورت محیط خانه تبدیل به منازعه ی قدرت خواهد شد و هیچ یک از زوجین حاضر به ماندن در دایره نیستند چون دیدگاهشان این است؛ در این زندگی ، برای هردوی ما به اندازه ی کافی جا وجود ندارد  زیرا هیچ یک از دونفر حاضر نیستند با توافق ، از بخشی از قدرت خود صرف نظر کنند . در این صورت ، مذاکره امکان پذیر نیست .

مردی که نیاز به قدرت بالایی دارد ، ولی در محیط کارش اجازه ی اظهار نظر ندارد و از صبح تا شب با رئیسی زورگو یا کارفرمایی سلطه گر روبروست  اغلب نیاز به قدرت خود را در خانه و در ارتباط با همسر و فرزندانش به گونه ای مخرب تامین می کند. زنان تحت ستم که از شوهران خود کتک می خورند غالبا قربانی شوهران ضعیف و سرخورده ی قدرتمند که تلاش می کنند آنچه را نتوانسته اند از جاهای دیگر به دست آورند از همسر خود دریافت کنند .

زنی که نیاز به قدرت بالایی دارد  و اجازه ی فعالیت های اجتماعی و شغلی ندارد ، نیاز به قدرت خود را از طریق کنترلگری مخرب و قدرت طلبی بیمارگونه در خانه تامین می کند که نتیجه اش چیزی جز دوری عاطفی از فرزندان و همسر نخواهد بود .

آنچه سبب موفقیت این دونفر با مشخصات بالا در دایره می شود این است که، به ازدواج بیشتر از نیازهای خود اهمیت دهند . این افراد باید یاد بگیرند که با مذاکره سالم در دایره بمانند و هردو حاضر باشند مقداری از قدرت خود را واگذار کنند .

با توجه به بحث نیازها ، رضایت بخش ترین ازدواج می تواند اینگونه باشد، زنی با نیاز به قدرت کم و عشق و تعلق بالا  و مردی با نیاز به قدرت زیاد و عشق و تعلق بالا. در این صورت است که افراد خیلی راحت در دایره می مانند و مشکلاتشان را حل می نمایند . البته اگر زن و مرد ، هر دو نیاز به قدرت پایینی  داشته باشند نیز ، شانس رضایت مندی از ازدواجشان بالاست .

نیاز به آزادی

افرادی که نیاز به آزادی بالایی دارند ، معمولا در ایجاد روابط صمیمی بلند مدت دچار مشکل می شوند اما بیشترین مشکل آنها در زندگی مشترک و ازدواج است. زیرا این افراد نمی توانند بپذیرند که کسی مالک آنها باشد؛ بدین خاطر است که گاهی بدون هیچ دعوا و منازعه ای زندگی مشترک را رها می کنند .

این اصل ، برای پیش از ازدواج و قبل از انتخاب همسر بسیار به کار می آید " ازدواج ، زمانی بهترین اقبال را برای رشد و تداوم می یابد که هر دو همسر نیاز کمی به آزادی و قدرت داشته باشند ." ولی ، برای بعد از ازدواج و زمانی که سالها از انتخاب همسر گذشته است، به کار نمی آید. در این زمان ، اصلی که دانستنش معجزه می کند این است ،" ازدواج زمانی بهترین اقبال را برای رشد و تداوم می یابد که هر دو همسر بدانند اگر نیاز به آزادی دارند ، همسرشان هم نیاز به آزادی دارد ؛ اگر نیاز به قدرت دارند ، همسرشان هم نیاز به قدرت دارد، اینکه زوجین بدانند معنای آزادی سلب آزادی دیگری نیست ."

نیاز به تفریح و سرگرمی

مشابهت در شدت این نیاز ، در روابط زناشویی بسیار عالی است . وقتی زوجین هر دو ، این نیاز را به میزان زیاد در خود دارند بهترین فرصت و اقبال را برای باهم ماندن خواهند داشت ولی زمانی در روابط زوجین مشکل ایجاد می شود که یکی نیاز به تفریح بالا و دیگری نیاز به تفریح کم دارد . تئوری انتخاب معتقد است : " تفریح ، در ایجاد و نگهداری یک رابطه ، نقش اساسی ندارد . افراد می توانند به تنهایی تفریح کنند و لطمه ای هم به زندگی مشترک خود نزنند . "

و اگر نیاز هردو به تفریح کم باشد ، هیچ یک از این وضعیت ناراحت نخواهند شد و اوضاع به خوبی پیش می رود .

با توجه به موارد ذکر شده و راهکارهای ارائه شده در دایره ی حل اختلافات زناشویی ، به ما نشان می دهد که بهترین ازدواج ، ازدواجی است که زن و شوهر دارای این خصوصیات باشند :
-نیاز به بقاء در زن و شوهر متوسط باشد
-نیاز به عشق و احساس تعلق در زن و شوهر زیاد باشد
- نیاز به قدرت در شوهر، بیشتر از نیاز به قدرت در زن باشد
-نیاز به آزادی زن و شوهر کم باشد

هر گونه انحراف از این الگوی کمیاب ، به مذاکره و ایجاد دایره حل اختلاف نیاز دارد . هر چه اختلاف و تفاوت بیشتر باشد مذاکره ی بیشتری می طلبد؛ مذاکره ای که تنها راه حل مشکلات زناشویی است. مشکلاتی که شایع ترین علت احساس فلاکت و بدبختی در انسان ها به شمار می رود  .

حال اینکه چگونه مذاکره کنیم ونشانه های ارتباط موثر در روابط زناشویی چیست ، منتظر مقاله ی بعدی باشید...

به مناسبت شهادت حضرت حمزه(ع)؛

 

 

 

آنقدر نور ایمان در دل حمزه تابیده بود که او به پیامبر تعصب داشت! یعنی تسلیم محض بود. هیچ نقدی را تاب نمی‌آورد. هیچ عداوتی را تاب نمی‌آورد. کوچکترین و کمترین کلمه‌ای را که دون شأن پیامبر باشد تحمل نمی‌کرد.
 
 
 
 
حمزه سیدالشهدا

 

 

در سالروز شهادت حضرت حمزه علیه السلام بر آن شدیم تا در گفتگو با محمد علی موحدی؛ محقق و پژوهشگر علوم انسانی به مرور زندگی حضرت حمزه علیه السلام پرداخته و از کم و کیف آن بیشتر آگاه شویم.

تبیان: مستندات تاریخی، ایمان آوردن حضرت حمزه علیه‌السلام را چه برهه‌ای از زمان می‌دانند؟

حضرت حمزه بن عبدالمطلب از مهمترین یاران و حامیان رسول خدا هم در مکه و هم در مدینه بود. ایشان نیز مانند برادر بزرگترشان حضرت ابوطالب در ابتدا ایمان خود را مخفی می داشت و از پیامبر بدون اظهار به اسلام دفاع می کرد تا جریان جسارت و هتک حرمتی که ابوجهل نسبت به پیامبر در کنار کعبه انجام داد، پیش آمد. وقتی خبر این جسارت به جناب حمزه رسید، به شدت برافروخت و سراغ ابوجهل رفت و او را در میان همگان مفتضح کرد. چنان به سر او زد که  سرش شکست و چنین فرمود: « أَتَشْتُمُهُ وَأَنَا عَلَى دِينِهِ»؛ آیا به او جسارت می کنید در حالی که من بر دین او هستم و به او ایمان آورده ام؟

همین جمله از جناب حمزه نشان می دهد که وی پیش از این جریان به پیامبر ایمان آورده بوده ولی عموم مردم از آن آگاه نبودند. به نظر می رسد که در جریان "یوم الدار" در سال سوم بعثت که در خانه حضرت ابوطالب برگزار شد و در آن جریان پیامبر دعوت خود را علنی فرمود و عشیره بنی هاشم را دعوت نمود تا به دستور قرآن مبنی بر «و انذر عشیرتک الاقربین» عمل نماید، مومنان و مشرکان فراوانی در آن جلسه حاضر بودند. آنچه برای ما مسلم است این است که در آن جلسه افرادی مثل  ابولهب و البته بسیاری دیگر حتما مشرک بودند و کسانی چون جناب ابوطالب، جناب جعفر، جناب حمزه و در راس همه مولایمان امیرالمومنین مومن به پیامبر بودند و پیش از این جلسه به رسول خدا ایمان آورده بودند. بنابراین حضرت حمزه از کسانی است که در زمان دعوت مخفیانه به رسول خدا ایمان آورد.

تبیان: برایمان از رابطه پیامبر اسلام و عمویشان حضرت حمزه بفرمایید.

درباره رابطه پیامبر و حضرت حمزه باید بگویم که اولا به خلاف تصور غالب جامعه و توده عمومی مردم جناب حمزه فاصله سنی کمی با پیامبر داشتند. شاید ما فکر کنیم که آن بزرگوار چون عموی پیامبر بودند باید حداقل 15 الی 20 سال از پیامبر بزرگتر باشند، اما اینطور نیست. چهره ای که از حضرت حمزه در فیلم "الرساله" یا همان فیلم "محمد رسول الله" در ذهن‌ها مانده نیز به این تصور غلط دامن زده است. در آن فیلم دیدیم که در ابتدای دعوت علنی پیامبر جناب حمزه با مو و محاسن سفید و حتی ابروی سفید ظاهر می‌شود. این تصویر کمک می کند که فکر کنیم ایشان سن و سال زیاد داشتند، حال آنکه گاهی گفته می شود ایشان حتی از پیامبر کوچکتر بوده اند.

جناب حمزه تقریبا هم سن و سال پیامبر بوده

اینکه کسی چون حضرت فاطمه هر هفته به زیارت جناب حمزه می‌رفتند از جایگاه بسیار بلند ایشان حکایت می‌کند. وقتی رسول خدا او را اسد الله و اسد رسول الله خواندند و وقتی که بعد از شهادت ایشان او را سید‌الشهدا خواندند. این‌ها همه نشان از عظمت کسی دارد که داریم درباره او صحبت می‌­کنیم .

سال دقیق تولد ایشان معلوم نیست ولی مورخان و اصحاب تراجم و رجال گاهی ایشان را تا چهار سال کوچک تر و گاهی تا دو سال مسن تر از پیامبر دانسته اند. هر کدام که باشد نشان می دهد که آن بزرگوار تقریبا هم سن و سال پیامبر بوده و من دلم می خواهد که اینطور فکر کنم که او هم بازی دوران نوجوانی رسول خدا بوده است. رفیق دوران جوانی رسول خدا بوده است.

حمزه برادر رضاعی پیامبر نیز هست

یک نکته دیگر هم به این رابطه نزدیک و عاطفی کمک می کند و آن اینکه حمزه بن عبدالمطلب، برادر رضاعی رسول خدا است. زیرا او و پیامبر هر دو از ثوبیه شیر خورده اند. وقتی رسول خدا در مدینه میان مسلمین عقد اخوت برقرار نمود، حمزه را با یکی از دوست داشتنی ترین اصحاب و یارانش یعنی زید بن حارثه شهید بزرگوار موته برادر نمود. این اتفاق برای من یادآور رابطه پر عاطفه پیامبر و حمزه است.

پیامبر هفتاد مرتبه یا حتی بیشتر بر حمزه نماز خواند!

وقتی که رسول خدا قرار شد حمزه سید الشهداء  را دفن کند، اینقدر او را دوست داشت که گویی بر رسول خدا سخت بود که از او دل بکند و او را دفن کند. شیعه و سنی نقل کرده اند که پیامبر هفتاد مرتبه یا حتی بیشتر بر حمزه نماز خواند! در مقابل محبت و حمایت و از همه مهمتر تعصب حمزه به رسول خدا و خاندان اهل بیت نیز نکته ای است که هر کس درباره حمزه مطلبی گفته یا نوشته به آن پرداخته است.

تعصبی که به بهشت می‌برد

همین قدر بگویم که رسول خدا فرمود: «هیچ تعصبی به بهشت نمی‌رود مگر تعصب حمزه نسبت به من!» این مطلب خیلی معنا دارد. محبت و دلباختگی حمزه به رسول خدا به قدری در دل او شعله می کشید که از آن تعبیر به تعصب شده است. و چون معلوم است که این تعصب تعصبی بهشتی است، پس شکی نیست که این تعصب، صرفِ تعصب به یک شخص یعنی تعصب به فرزند برادر نیست، بلکه تعصب به حق است. یعنی آنقدر نور ایمان در دل حمزه تابیده بود که او به پیامبر تعصب داشت! یعنی تسلیم محض بود. هیچ نقدی را تاب نمی آورد. هیچ عداوتی را تاب نمی‌آورد. کوچکترین و کمترین کلمه ای را که دون شأن پیامبر باشد تحمل نمی کرد.

تبیان: حمزه علیه السلام در کدام یک از جنگ‌ها به شهادت رسیدند؟

پیامبر بعدها فرمودند یکی از تلخ ترین و سخت ترین روزهای زندگانی اش جنگ احد بود. اما احد با همه مصایب و غم هایش نکاتی هم برای بالیدن دارد. مثل عاشورا که بزرگترین مصیبت عالم است ولی وقتی به مومنان آن روز بنگری جز زیبایی نخواهی دید. سخت ترین قسمت احد شاید آن موقعی باشد که خیلی ها به محض سخت شدن کار پا به فرار گذاشتند! آبروی نداشته خودشان را بردند و پیامبر را در میان مشرکان تنها رها نمودند تا کشته شوند. دندان پیامبر شکست. جز مولا که با تمام جسم و جانش از رسول خدا دفاع می نمود و چند تن دیگر از مومنان حقیقی مثل شهید بزرگوار و سید شهیدان آن روز جناب حمزه، بقیه به راحتی هرچه تمامتر گریختند!

فراریان کارزار احد را بشناسیم


یکی از همین فراریان سال ها بعد وقتی که در مدینه خطبه نماز جمعه می خواند گفت که روز احد به قدری با سرعت فرار میکردم که احساس می کردم مانند بز پرش و خیزش دارم و انگار مثل بز که از کوه بالا می رود من نیز در کارزار احد از کوه بالا میرفتم و فرار میکردم. در روایات داریم که پیامبر برخی از فراریان را به نام صدا زدند. اما آنها توجه نکردند. این ها همان هایی بودند که بعدها در جریان خیبر هم فرار کردند. در حنین هم فرار کردند. برخی دیگر از این ها شاید کسانی بودند که در موته نیز فرار کردند. لذا فرار در احد، اولین فرارشان بود ولی قطعا آخرین فرارشان نبود.

جالب است یکی دیگر از این فرارایان به همراه دو تن دیگر آنقدر فرار کردند که سه روز بعد برگشتند! در این میان رسول خدا و تعداد اندکی ماندند و پایمردی کردند. گفته شده که تمام بدن حضرت امیر در جریان احد زخم برداشت. حضرت جای سالم به تن نداشتند. آن ها فرار کردند و کسانی چون حمزه شهید شدند.

گردنبندی از انگشتان حمزه بر گردن مادر معاویه

سپاه مسلمین که متفرق شد، مشرکان حمزه را مثله کردند. انگشت‌های دست و پاها و بینی و گوش او را بردیدند. مادر نابکار معاویه خودش دست در سینه حمزه کرد و جگر او را بیرون کشید. یک ماده گرگ چنین خوی وحشیانه ای ندارد! این قطعات انگشت‌ها و اعضای صورت حمزه را سال‌ها گردنبند خود کرده بود. سال‌ها بعد وقتی میخواست دیگر این‌ها را از خود دور کند میگفت: هنوز کینه ام نسبت به حمزه کم نشده است! و همین جمله نشان از شدت محبت، حمایت و تعصب حمزه به رسول خدا را دارد. یکی از معیارهای ایمان حقیقی آن است که خار در چشمان دشمنان خدا باشی. از مهمترین ویژگی های حمزه این بود که دشمنان رسول خدا از او بغض و کینه به دل داشتند!

 

تبیان: واکنش پیامبر گرامی اسلام بعد از شهادت حضرت حمزه چه بود؟آیا بر فقدان ایشان عزاداری کردند؟

شهادت حضرت حمزه و جریانات پس از آن نکات قابل توجهی در فقه پیدا کرد. ظاهرا حمزه کسی است که رسول خدا او را بدون غسل دفن نمود و همین امر یک دلیل فقهی است برای ان که شهید معرکه نیاز به غسل ندارد و میتوان او را با همان لباس و بدون غسل دفن نمود. چون سند این حدیث صحیح است در درس‌های فقهی یکی از مهمترین مستندات برای این فتوا همین جریان است.

اصرار رسول خدا به برپایی عزا برای حمزه است

نکته دوم که اتفاقا خیلی هم مهم است، اصرار رسول خدا به برپایی عزا برای حمزه است. در روایات داریم که رسول خدا از خانه یکی از اصحاب گذشتند که در حال گریه بر شهید خود بودند. پیامبر از این جریان گریستند و فرمودند: "حمزه من گریه‌کن ندارد. بعد از این جریان مسلمانان برای حمزه اقامه عزا نمودند. گریه های پیامبر بر حمزه و اصرار ایشان بر اقامه عزا بر آن جناب از مهمترین مستندات روایی و تاریخی است که در بحث های تطبیقی با وهابیها خیلی چاره ساز است.

فاطمه زهرا هرهفته شنبه ها به زیارت مزار حمزه می رفت

نکته سوم بحث زیارت اهل قبور است. وهابیت با زیارت اهل قبور مشکل اساسی دارد. یکی از نکات مهم جریان احد و شهادت حضرت حمزه آن است که حضرت صدیقه طاهره سلام الله علیها هر هفته شنبه‌ها به زیارت حضرت حمزه می رفتند و بر سر خاک ایشان حاضر می شدند!

شاید به این خاطر شنبه‌ها را انتخاب کرده بودند که روز احد شنبه بود و حضرت حمزه در روز شنبه نیمه شوال به شهادت رسیدند. به هرحال اینکه کسی چون حضرت فاطمه هر هفته به زیارت جناب حمزه می رفتند از جایگاه بسیار بلند ایشان حکایت می کند. وقتی رسول خدا او را اسد الله و اسد رسول الله خواندند  و وقتی که بعد از شهادت ایشان او را سید الشهدا خواندند. این ها همه نشان از عظمت کسی دارد که درباره او صحبت می­‌کنیم .

سال دقیق تولد ایشان معلوم نیست ولی مورخان و اصحاب تراجم و رجال گاهی ایشان را تا چهار سال کوچک تر و گاهی تا دو سال مسن‌تر از پیامبر دانسته‌اند. هر کدام که باشد نشان می‌دهد که آن بزرگوار تقریبا هم سن و سال پیامبر بوده و من دلم می خواهد که اینطور فکر کنم که او هم بازی دوران نوجوانی رسول خدا بوده است. رفیق دوران جوانی رسول خدا بوده است.



تبیان: چرا به حضرت حمزه لقب "سید‌الشهدا" داده شده است؟

این سوال سابقه تاریخی دارد. از امامان ما پرسیدند که بالاخره حضرت امام حسین سید الشهدا هستند یا جناب حمزه؟ حضرت فرمودند: "امام حسین در میان انبیاء و اوصیاء سید الشهداء است و حضرت حمزه در میان سایر خلق!" این مطلب را شیخ صدوق در جلد یکم کمال الدین گزارش کرده است.

تبیان: به عنوان حسن ختام اگر نکته‌ای باقی‌مانده بفرمایید.

سال ها بعد وقتی رسول خدا بر سر قبر شهدای احد حاضر شدند با آنان سخن گفتند و همین مطلب نیز نکته ای است که در بحث های تطبیقی با وهابیت چاره ساز است. آنان مردگان را ناشنوا فرض می کنند! و سخن گفتن با ایشان را برنمی تابند!

و آخرین نکته ای که عرض می کنم مربوط است به سیلی که سالها بعد در سرزمین احد آمد و شماری از شهدای احد را از قبر ها به بیرون افکند! همه دیدند که پیکر مطهر شهدای احد سالم است! از اهل سنت کسی چون مالک بن انس نیز در کتاب مشهور خود به نام موطأ این مطلب را نقل کرده است.

شیعه اعتقادی از چه زمانی شکل گرفت؟

 

 

شیعه اعتقادی پیروان علی(علیه السلام) و دوستداران او هستند. یعنی دین و اعتقاد خود را از امیرالمومنین می‌گیرند. اینها چه زمانی پیدا شدند؟ بر خلاف آن چه در تاریخ به ما تهمت زدند، شیعه اعتقادی از دوران رسالت بوده است.

 

 

شیعه

 

 


در سال سوم بعثت پیامبر ماموریت پیدا کردند که دین را علنی و بین قوم و خویش خود تبلیغ کنند. وقتی طایفه را دعوت کردند همه آنچه لازم است بیان کردند و آنگاه فرمودند چه کسی مرا در این قضیه کمک میکند که اگر کسی مرا کمک کرد، بعد از من وصی و وزیر و... من خواهد بود. آقای ما امیرالمومنین برخواست. وقتی سه بار امیرالمومنین از جای برخواست، پیامبر فرمود «إِنَّ هَذَا أَخِی وَ وَصِیی وَ خَلِیفَتِی فِیکُمْ فَاسْمَعُوا لَهُ وَأَطِیعُوا» یعنی این برادر، وصی و جانشین من در میان شماست. سخن او را بشنوید و از او اطاعت کنید.

لذا در سال سوم بعثت پیامبر به تبعیت از علی ابن ابی طالب دعوت کرده است. این مطلب را ابن هشام، بیهقی و طبری و ابن اثیر در کتاب های خود از عالمان سنی این مطلب را بیان کرده اند. لذا ما بر اساس آیه شریفه و تفسیر مربوط به آن به این باوریم که شیعه اعتقادی از عصر خود پیامبر ظهور و بروز داشته است.

گناه من چیست؟

طبق مسلمات تاریخ دو نفر هستند که اولین کسانی اند که به وجود پیامبر ایمان آورده اند. یکی امیرالمومنین و یکی حضرت خدیجه است. این دو بزرگوار بدون اینکه از پیامبر درخواست معجزه کنند به ایشان ایمان آوردند. در کتاب وسایل الشیعه، بحارالانوار و برخی از کتب دیگر این مسئله ذکر شده است.

تنها ویژگی ای که غدیر برای امیرالمومنین دارد، بیعت عمومی است نه اینکه بحث انتصاب آن موقع مطرح شده باشد. از اول رسالت حرف از علی ابن ابیطالب و امامت او بوده است. در آنجا ۱۲۰ هزار نفر از کسانی که از بلاد مختلف آمده بودند با امیرالمومنین بیعت کردند.

در کتاب خطط ذکر شده که سلمان فارسی می گوید با رسول خدا بیعت کردیم مبنی بر اینکه از نصیحت و ارشاد مسلمین دریغ نورزیم و پیرو و دوستدار علی(علیه السلام) باشیم. یعنی هر کسی که نزد پیامبر می رفت و می گفت می خواهم ایمان بیاورم، پیامبر رسالت خود و امامت علی(علیه السلام) را بیان می کرد. این را سلمان فارسی می گوید.

ابوسعید خدری که از اصحاب پیامبر است می گوید «اُمِرَ النّاسُ بِخَمسٍ فَعَمِلُوا بِأَربعَ وَ تَرَکُوا واحِدَةً»، مردم به پنج چیز مأمور شدند، پس به چهار موردش عمل کردند و یکی از آن‌ها را رها نمودند، مردی به او گفت: ای ابوسعید! بگو آن چهار مورد چیست که مردم به آن عمل کردند؟ ابوسعید گفت: «الصلاةُ، وَ الزکاةُ، وَ الصومُ، وَ الحجُّ»، (آن چهار مورد عبارت‌اند از:) نماز، زکات، روزه و حج. آن مرد گفت آن یک موردی که مردم رهایش کردند کدام است؟ ابوسعید گفت: ولایت علی بن أبی طالب. در حالی که ولایت علی(علیه السلام) مثل آنها واجب بود. فرد سوال کننده می گوید اگر اینطور باشد که مردم کافر شده اند، ابوسعید پاسخ می دهد گناه من چیست؟ استمرار رسالت در امامت است و پیامبر همه جا می گوید من و علی(علیه السلام).

به همه این‌ها شیعه علی(علیه‌السلام) می‌گفتند

وقتی می خواهند بزرگان شیعه را نام ببرند اینگونه می گویند. مثلا ابوذر، عمار، حزیمه، ذی الشهادتین، ابوایوب انصاری و خالد ابن سعید ابن عاص، قیس ابن سعد ابن عباده، همگی به ولایت و تشیع نسبت به علی نامور و مشهور بودند و در عصر پیامبر به همه اینها شیعه علی(علیه السلام) می گفتند.

اولین کسانی که وارد بهشت می‌شوند

در کتاب صواعق از ابن حجر ذیل این آیه شریفه «و لسوف یعطیک ربک فترضی» یعنی پروردگارت در روز قیامت آنچنان به تو اعطا می کند که تو راضی شوی، آمده است رسول خدا به امیرالمومنین فرمودند « اما ترضی أنک معی فی الجنه و الحسن و الحسین و ذریاتنا خلف ظهورنا و ازواجنا خلف ذریاتنا و شیعتنا عن ایماننا و شمائلنا؟» یعنی آیا راضی نیستی که تو با من در بهشت و حسن و حسین پشت سرما  و همسران ما پشت سر آنان و شیعیان ما در طرف راست و چپ ما باشند؟

این عبارت هم از پیامبر خطاب به علی(علیه السلام) وجود دارد که می فرماید چهار نفر  اولین کسانی هستند که وارد بهشت می شوند. من و تو حسن و حسین. این چهار تن را ذکر و می کند و پس از آن می فرماید «شیعتنا».

روایت دیگر می گوید «انت و شیعتک فی الجنه» پیامبر خطاب به امیرالمومنین می فرماید تو و شیعیان تو در بهشت هستید این نشان می دهد که در زمان حیات پیامبر کسانی هستند که ولایت علی(علیه السلام) را پذیرفته اند. من اسم بعضی از آنها را ذکر کردم و در صدر آنها حضرت خدیجه(سلام الله علیها) است.

ملاجلال سیوطی ذیل این آیه «إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ أُولَئِکَ هُمْ خَیْرُ الْبَرِیَّةِ» از پیامبر خطاب به امیرالمومنین نقل می کند که منظور از «خیرالبریه» در این آیه تو و شیعیان تو هستند.

بنابراین شیعه اعتقادی پیروان علی(علیه السلام) و دوستداران او هستند. یعنی دین و اعتقاد خود را از امیرالمومنین می گیرند. اینها چه زمانی پیدا شدند؟ بر خلاف آن چه در تاریخ به ما تهمت زدند، شیعه اعتقادی از دوران رسالت بوده است. وقتی ایمان آوردن خدیجه را عرض کردم روز اول رسالت است و خدیجه با امیرالمومنین در همان زمان بیعت کرد. از سلمان روایتی نقل کردیم. از تفسیر آیات در ذیل آن واژه شیعه علی(علیه السلام) به وفور در منابع اهل سنت و منابع ما ذکر شده است ما برخی از آنها را ذکر کردیم.

 


 

منبع:
"سلسله مباحث مهدویت-۷؛ امامت روح دین است"؛ مجله اندیشه مهر، حجت الاسلام سیدمحمدباقر علوی تهرانی

پنج حقیقت برای رسیدن به سعادت

 

 

 

به‌دست‌آوردن این پنج گنج، نه در برزخ ممکن است و نه در قیامت؛ حتی تقلیدی هم نیست و خواهان گنج سعادت یا باید علوم نورانی اهل‌بیت(علیهم‌السلام) را بخواند که ریشه‌اش در قرآن است و یا از عالمان واجد شرایط بشنود.
 
 

 رسیدن به سعادت

 

 


کسی که علاقمند، عاشق و خواهان به‌ دست‌ آوردن گنج سعادتی است که با همین لغت در سورهٔ ابراهیم مطرح است، باید پنج حقیقت را در حد استعداد و توان و گنجایش خودش بشناسد. هیچ‌کدام از این شناخت‌ها هم مستحب نیست، بلکه واجب است؛ البته اجباری هم نیست، ولی اگر کسی خودش را از این پنج شناخت محروم کند، آن گنج سعادت در ظلمات زندگی او ناپدید می‌ماند و تا ابد هم ناپدید می‌ماند.

پنج حقیقت سعادت‌یاب

الف) شناخت خدا
یکی شناخت خداست، نه ذات خدا؛ ما ذات خدا را نمی‌گوییم، چون خودش هم از ذاتش خبر نداده است، حتی به انبیا و حتی به پیامبران اولوالعزم خود. کسی راهی برای شناخت ذات ندارد و آنهایی که اهلش هستند، فقط می‌دانند که یک ذات بی‌نهایتی بر عالم هستی حاکم است. هیچ‌کس هم هیچ دلیلی برای نفی او پیدا نمی‌کند و به تعداد همهٔ موجودات عالم بر وجودش دلیل هست. آنهایی هم که می‌گویند این عالم خدا ندارد، فقط می‌گویند خدا ندارد.

کافرین، پنهان‌کنندگان حق

وقتی با کسانی که می گویند این عالم خدا ندارد، صحبت می کنیم و می گوییم: به چه دلیل خدا ندارد؟ می گویند: خدا ندارد! و هیچ دلیل برای حرف خودشان ندارند. چون دلیلی وجود ندارد. در علم بگردند تا دلیل پیدا کنند، دلیلی وجود ندارد؛ در عالم خلقت بگردند تا دلیلی پیدا کنند که خدا را نفی کند، پیدا نمی‌کنند. خیلی جالب است که قرآن مجید می‌گوید: اینها زباناً می‌گویند عالم خدا ندارد، اما در باطنشان می‌گویند عالم خدا دارد و بروز نمی‌دهند؛ لذا اسم آنها را کافر، یعنی پنهان‌کنندهٔ حق گذاشته است. عرب به کشاورز می‌گوید کافر، یعنی دانه‌های نباتی را در خاک پنهان می‌کند.

تجلی خدا در زندگی بشر با افعالش

برای شناخت خدا باید به سراغ صفات و افعالش برویم. یک فعل، یعنی یک کار او خود شما هستید، پس خودت را ببین، صاحب و مالکت را می‌شناسی؛ بالاخره می‌فهمی که نبوده‌ای و بعد تو را آورده‌اند، این مقدار را که می‌فهمی! آن‌وقتی که نبودم، خودم که خودم را نیاورده‌ام، چون نبوده‌ام؛ و هیچ‌چیزی هم من را نیاورده، پس یکی من را آورده است. از این سه مسئله که خارج نیست! خودم باعث ساختن خودم نشده‌ام، چون نبوده‌ام؛ هیچ‌چیزی هم که من را نساخته، پس یک‌چیزی من را ساخته است.

ب) خودشناسی
موضوع دوم شناخت، خودشناسی است؛ اصلاً ما را برای چه خلق کرده و برای چه به اینجا آورده است؟ از اینجا به کجا می‌خواهد ببرد و برای چه می‌خواهد ببرد؟

ج) شناخت دنیا
تک‌تک‌ ما در یک ظرف طلای 24 عیار هستیم که اسم آن دنیاست. از همه جای این ظرف 24 عیار به ما اجازه داده شده که برداشت کنیم و همه‌اش هم 24 عیار است، روزه‌هایی که در ماه مباک رمضان گرفتیم ، برداشت از دنیاست. الآن در آخرت نیستیم و آنجا جای برداشت نیست؛ در رحم مادر و برزخ هم که جای برداشت نبوده است. همین نمازهایی که می‌خوانیم، همین روابط قلبی که با اولیای الهی داریم. بد است؟ کجای آن بد است؟ فرعونیان و نمرودیان بد هستند؛ اما نعمت‌ها که اسم مجموعه‌اش دنیاست، بد نیست و خوب است، حتی بالای خوبی هم هست.

هرچه قدرت داری، از این طلا برای خودت بردار

اگر دنیا بد بود که زین‌العابدین(علیه السلام) در عصر عاشورا می‌گفت: خدایا! دعای من که مستجاب است، مرگ من را برسان؛ ولی در دعاهایشان به پروردگار می‌گویند: «عَمرنی ما کان عُمری بذلة فی طاعتک» تا وقتی بندگی می‌کنم، ملک‌الموت را به سراغ من نفرست، من نمی‌خواهم بمیرم. کجا بروم؟ کجا از اینجا بهتر؟ آنها این ظرف را می‌دیدند که طلای 24 عیار است و کلنگ و تیشه و کوره هم نمی‌خواهد. خدا فرموده است: هرچه قدرت داری، از این طلا برای خودت بردار، از من هم کم نمی‌آید.

ادیم زمین سفرهٔ عام اوست       چه دشمن بر این خوان یغما چه دوست

از این خوان نعمت ببر، هرچه که خاطرخواهت است؛ جلوی تو را هم نمی‌گیرم و نمی‌گویم بس است. هرچه می‌خواهی، ببر و هرچه می‌خواهی، استفاده کن؛ اما نمی‌گویم بس است. اصلاً اخلاقش نیست که به یک بنده‌اش بگوید چه خبرت است، دستت را کوتاه کن! بلکه می‌گوید دستت دراز بشود و ببر، هرچه می‌خواهی ببر.

د) راه‌شناسی
چهارمین شناخت هم این است که جاده را بشناسی. خدا می‌گوید: میلیون‌ها جادهٔ انحرافی ساخته‌اند، اما آن جادهٔ واقعی و حقیقی را که من اسم آن را صراط مستقیم گذاشتم، آن را بشناس؛ چون اوّل این جاده، فطرت و عقل توست و آخر آن هم بهشت و رضوان من است که مستقیم هم هست.

ه‍) شناخت راهنما
پنجم هم تنها نمی‌توانی در این جاده بیایی، چون غول و دزد و خطر زیاد است، باید راهنما را بشناسی.

 


 

منبع:
"خدای آمرزنده‌ی ستّار و بنده‌ی خطاکار عصیانگر"؛ بیانات استاد حسین انصاریان به نقل از سایت عرفان

پدیدار شدن فرقه‌های نوظهور در جامعه

 

 

وجود فرقه‌گرایی معمولأ افراد را از جامعه جدا می‌سازد و آنها را در وادی تازه‌ای قرار می‌دهد که این امر معضلات جدیدی را برای فرد و جامعه به وجود می‌آورد.
 
 
نویسنده : مهری رفعتی
 فرقه

 

 

 

جامعه همواره با معضلات و مشکلات مختلفی دست و پنجه نرم می کند که این امر گاهی اوقات باری را بر دوش آن گذاشته و موجب ایجاد نوعی تنش یا تضاد در آن می شود. چند سالی است که بحث پدیدار شدن فرق نوظهور در جامعه و مسائل مربوط به آن در حوزه اجتماعی ذهن کارشناسان این حوزه را به خود مشغول ساخت چراکه فرق همواره سطح تازه ای از ارتباطات فردی و گروهی را با پیچیدگی هایی روبرو می سازند.

فرقه گرایی مسئله تازه‌ای نیست و در همه برهه‌های زمانی و ادوار تاریخی نیز وجود داشته و همچنان هم به مسیر خود ادامه می‌دهد و ممکن است در هر دوره‌ای از زندگی اجتماعی، افرادی پدیدار شوند که لیدرهای برای تغییر ساختار جامعه باشند. اما قاعدتأ وجود افکار منفی در آنها موجب می شود تا به سمت فرق نوظهور و ایجاد روندی غیر طبیعی دست زده که در این صورت امکان دارد ساختار اجتماعی را با تنش روبرو سازند حتی اگر افراد گرایش یافته به آن محدود باشد اما همین امر از نظر کارشناسان اجتماعی به نوعی تضاد فکری تبدیل خواهد شد و می تواند افراد را در مسیر نادرست قرار دهد و مشکلات پیچیده‌ای را برای آن‌ها به وجود آورد.

فرقه گرایی و پدیدار شدن فرق نوظهور مبحث مهمی در جامعه بوده از این حیث در گزارش امروز سعی داریم تا ابعاد آن را مورد بررسی قرار دهیم و در ادامه به برخی از معضلات پیچیده‌ی این امر در زندگی فردی و اجتماعی اشاره کنیم.

فرقه گرایی و کاهش اعتقاد عمومی

اگرچه گذر از ذهن و اعتقادات هر فرد کار چندان ساده ای نیست اما این فرق برای انجام این کار راهی طولانی را طی نموده و در صورت افزایش هواداران اعتقادات مذهبی، فرهنگی، اجتماعی و... را که جنبه عمومی دارد

بر هیچ کس پوشیده نیست که گرایش به فرق متعدد می تواند مسیر زندگی افراد را عوض نموده و با معضلات پیچیده روبرو سازد چراکه بسیاری از این فرق بر اساس افکار و عقاید درستی بنیان گذاری نشده و در صورت جذب فرد در آن  وی را به وادی تازه ای برده و به نوعی افکار و اعتقاد او را سرقت می نماید و در تسخیر خود قرار می دهد.

معمولأ این فرق از رنگ و لعاب بسیار مطلوب برخوردار هستند و با ایجاد روند ارتباطی قوی و مستحکم با هواداران خود ذهن و روح آنها را مورد هدف قرار می دهند. در این بین با القاء تفکرات بعضأ نادرست این فرق به پیروان خود، در دیدگاه روان پزشکی نوعی شستشوی مغزی صورت می پذیرد و ذهن مخاطبان آنها آرام آرام آماده پذیرش عقاید مد نظر می شود به نحوی که خوراک فکری خود را از فرقه دریافت می نمایند و بدون چون و چرایی تفکرات آنها را می پذیرند.


در اینجا فرد آمادگی لازم را برای خروج از زندگی جمعی دارد و به انزوا فرقه گرایی رفته چراکه حال دارای اعتماد به نفس کاذب بوده و خود را برتر از سایر افراد جامعه می بیند که در این صورت دیگر حاضر به زندگی جمعی و ارتباطات برون فرقه ای نیست. لیدرهای اصلی فرق معمولأ با همین رویه بر روی ذهن و اعتقاد افراد نفوذ می نمایند تا با تسخیر آن و القاء این مسئله که "شما برگزیده هستید" به هواداران خود مالکیت فکری و اعتقادات عمومی هر فرد را برای خود اختصاصی نموده و خوراک فکری مد نظر را برای رسیدن به مقاصد و یا اهداف این فرق در ذهن آنها بارگذاری می نمایند.

اگرچه گذر از ذهن و اعتقادات هر فرد کار چندان ساده ای نیست اما این فرق برای انجام این کار راهی طولانی را طی نموده و در صورت افزایش هواداران اعتقادات مذهبی، فرهنگی، اجتماعی و... را که جنبه عمومی دارد برای خود بومی سازی نموده و زمینه ساز بروز معضلات تازه ای در جامعه می شوند.

فرقه گرایی در مسیر معضلات پیچیده اجتماعی

مبحث گرایش به فرق مختلف آنقدر از اهمیت برخوردار است که همه بخش های جامعه و نهادهای زیربط با این مسئله به نوعی درگیر هستند. در واقع به وضوح می توان گفت که هرچه تعداد فرق در جامعه گسترش یابد ما روز به روز به سمت دین گریزی، معضلات اجتماعی، وجود جرایم سازمان یافته از اعتصاب، اعتراض، تأمین منابع مالی با راهکارهای خلاف عرف و شرق گرفته تا مشکلات ضد امنیتی و... نزدیک تر می شویم.

چراکه وجود این فرق و جلسات محفلی آنها با پیروان خود با رنگ و لعاب های زیبا و القاء تفکرات، نوعی از روابط مستحکم بین آنها را پدیدار ساخته و در این صورت افراد وابسته از سوی آنها ساماندهی شده که ممکن است مقاصد شومی را در ذهن داشته باشند و معضلات پیچیده ای را برای جامعه پدیدار سازند.

برای مقابله با فرق چه باید کرد؟

همانطور که گفته شد این فرق هریک با نماد و تفکری خاص در جریان زندگی اجماعی ما وجود دارد اما یک مسئله در همه آنها به وضوح دیده می شود که آن تسخیر ذهن و اعتقاد افراد است. عده ای از آنها جنبه مذهبی دارند و برخی دیگر در حوزه اجتماعی کار می کنند اما هدفی مشترک دارند. مهمترین عاملی که می تواند بر آنها غلبه نمایند گسترش اعتقادات عمومی و دینی در جامعه بوده چراکه القاء دینداری، فرد را از هر نوع وابستگی می رهاند.
لذا گسترش محافل دینی و اعتقادی در سطح جامعه و ترویج روحیه انقلابی و بسیجی در جوانان، امری است که به مقابله با فرقه گرایی می پردازد و احاد جامعه را از وابستگی و گرایش به هر تفکر دیگری ایمن می سازد.

تبیان گزارش می دهد...

 

 

اختلافات در عقاید و سلایق در تمام زندگی های زناشویی وجود دارد و قابل کتمان نیست اما این اختلافات گاهی تا حدی پیش می‌رود که کار به بحث و دعوا و در نهایت جنگ روانی کشیده می شود تا جایی که زوجین احساس می کنند نیاز مبرمی به مشورت کردن با یک فرد با تجربه دارند. این فرد با تجربه می تواند دوست، پدر و مادر و یا خواهر و برادر و... باشد اما باز هم از درد و دل کردن با این افراد واهمه دارند و می ترسند که با گفتن رازهای زندگیشان به انان مشکلاتشان صد چندان بیشتر شود . احساس می کنند فقط یک جا است که احساس آرامش می کنند و آن اتاق مشاوره است...
 
 
 
 
 مشاوره زناشویی
 

 


کم نیستند مشاوران و روانشناسان خبره و با تجربه ای که سالیان سال است که در ایران مشغول فعالیت هستند و توانسته اند زندگی های زیادی را از خطر پرتگاه نجات دهند اما سوال اینجاست که چرا افراد با به وجود امدن مشکلی ترجیح می دهند نزد مشاور بروند و خصوصی ترین رازهای زندگی شان را به انها بگویند اما نمی توانند حرف هایشان را به پدر و مادر و یا همسرشان بزنند؟ چرا مردم حاضرند برای رفتن به مشاوره وقت و هزینه های زیادی را صرف کنند تا با روانشناس حرف بزنند ؟ در این اتاق های مشاوره چه آرامشی وجود دارد که در سایر اتاق ها و ملاقات ها وجود ندارد؟!

در این اتاق احساس امنیت، آرامش و آزادی عمیقی وجود دارد که فرد می تواند با خیال راحت به تخلیه هر آنچه که سالیان سال در دلش جمع شده است بپردازد. فرد بدون ترس از قضاوت شدن، برچسب خوردن، برملا شدن حرف هایش، رازهای مگوی زندگی اش را با خیال راحت می گوید.

در اتاق های مشاوره نه دین، نه جنسیت، نه سیاست، نه نژاد و نه هیچ چیز دیگری جز انسانیت اهمیت ندارد. در این اتاق یک انسان با وجود مشکلات بدون هیچ واهمه ای مسائل زندگی اش را مطرح می کند.

سپس روانشناس وارد می شود و با ارائه ی راهکارهای مناسب راه هایی را پیش پای فرد می گذارد که با به کار بستن آن روش ها می تواند زندگی خود را تغییر و بهبود دهد .

گاستاد، مشاوره را چنین تعریف می‌کند:

«مشاوره، یک جریان یادگیری است که از طریق رابطه بین دو نفر صورت می‌گیرد. در این رابطه، مشاور با داشتن مهارت‌ها و صلاحیت‌های علمی و حرفه‌ای، می‌کوشد تا با روش‌های منطبق بر نیازمندی‌های مراجع، او را یاری کند تا خود را بیشتر بشناسد و بینشی را که به این طریق درباره خویشتن کسب می‌کند، در زمینه هدف‌های معین که آنها را به صورت واقع‌بینانه‌ای درک کرده، به طور مؤثری مورد استفاده قرار دهد و در نتیجه، به فردی خلاق‌تر و شادمان‌تر در جامعه خود تبدیل شود.»(1)

امنیتی که برای همه فراهم نیست!      

احساس آرامش و امنیتی که بارفتن به مشاوره حاصل می شود برای همه اقشار جامعه فراهم نیست چرا که  متاسفانه هزینه های زیاد مشاوره افرادزیادی را از رفتن به مشاوره منصرف می کند.

تعرفه های روانشناسی هر ساله بر اساس پیشنهاد وزارت بهداشت و تصمیم شورای عالی بیمه تصویب و به آنها ابلاغ می شود و امسال هم  بر اساس مصوبه شورای مرکزی سازمان نظام روانشناسی و مشاوره مورخه 97/03/07، تعرفه های برگزاری یک جلسه روان شناسی و مشاوره در سال 1397 به شرج ذیل اعلام شد:(2)

مشاوره، ازدواج، اختلافات زناشویی، روانشناس


این تعرفه برای یک جلسه خدمات روانشناسی و مشاوره ای 45 دقیقه ای است . مسلما جلسات روانشناسی به یک جلسه ختم نمی شود و شما برای رفع کامل مشکل لازم است که لا اقل ماهی یکی- دو بار به مشاوره مراجعه کنید یعنی باید مبلغی حدود 240 هزار تومان در ماه را تنها برای رفتن به مشاوره پس انداز کنید اما از پس هزینه های مشاوره برامدن ،خود مشکلی بر مشکلات زناشویی و فردی اضافه خواهد کرد!

هزینه های بالای روانشناسی باعث شده است بسیاری از افراد با منصرف شدن از رفتن به مشاوره و نداشتن مهارت های لازم در زندگی راه های اشتباهی مثل طلاق را انتخاب کنند و یا با تحمل کردن مشکلات صدمات روحی و روانی جبران ناپذیری را به خود وارد کنند اما راه حل چیست ؟

خوشبختانه برای کسانی که توان مالی پرداخت خدمات مشاوره در بخش خصوصی را ندارند تدابیری اتخاذ شده است که به احتمال زیاد خیلی از افراد از وجود چنین مراکز مشاوره ای آگاه نیستد:

مرکز مشاوره رایگان نیروی انتظامی

از سال 1379 واحد معاونت اجتماعی در نیروی انتظامی جمهوری اسلامی ایران، با هدف راه‌اندازی مرکز مشاوره و حل اختلاف فعالیت خود را آغاز کرد.
سرگرد پاشایی مسئول مشاوره یکی از مراکز نیروی انتظامی به تبیان می گوید: مراجعان می توانند از طریق پلیس 110 و یا اگهی ها و همچنین از طریق سایت ها از خدمات مشاوره نیروی انتظامی مطلع شوند و از خدمات رایگان مشاوره بالینی، مشاوره حقوقی، ازدواج،تربیتی و ... بهره مند شوند.

مدت زمان مشاوره برای مراجعان مانند کلینک های خصوصی همان 45 دقیقه است و این زمان برای کسانی که حل مشکلاتشان نیاز به زمان بیشتری دارد به یک و نیم می رسد.

مشاوران حاضر در مرکز نیروی انتظامی متخصصان علوم تربیتی، روان‌شناسی بالینی، روانپزشکی و مددکاری اجتماعی هستند که در مقطع کارشناسی ارشد یا دکترا در رشته‌های مرتبط با موارد ذکر شده تحصیل می‌کنند.و مراجعان را تا پایان رفع مشکل همراهی می کنند.

مشاوره رایگان سازمان بهزیستی

سازمان بهزیستی کشور با هدف فرهنگسازی مشاوره روانشناختی و بهبود کیفیت زندگی دختران و زنان جامعه  به ارائه ی خدمات مشاوره ای رایگان  به صورت تلفنی و حضوری می پردازد  لذا شهروندان می توانند با شماره‌گیری 1480 در زمینه های پیش از ازدواج، خانواده، کودک و نوجوان ، تحصیلی و شغلی و...مشاوره نمایند.

مشاوره با ارائه ی بیمه

درمانگاه های وابسته به سپاه، ارتش، شهرداری و سایر ارگان ها به جهت رفع مشکلات روانشناختی و اختلالات فردی خدمات مشاوره ای ارائه می کنند و افراد می توانند با ارائه ی بیمه ی مورد نظر خود از این خدمات با حداقل هزینه بهره مند شوند.

چه کنیم کارمان به مشاوره نیفتد؟

 مطالعه خود بالا ببرید
متاسفانه بسیاری از افراد را می بینیم که بعد از مواجه شدن با مشکل به فکر حل آن می افتند درحالیکه پیشگیری بهتر از درمان است. یکی از دلایل به وجود امدن مشکلات فردی و مخصوصا زناشویی نداشتن مهارت های لازم در زندگی است لذا یکی از راه های پیشگیری برای مواجه شدن با مشکلات  مطالعه ی کتاب  در زمینه حل بسیاری از مشکلات شخصی و خانوادگی است و این کتاب ها می توانند راهنمای خوبی برای افراد باشند اما باید توجه داشت که در مطالعه ی این کتاب ها به دام مجلات زرد نیفتید و کتاب هایی با نویسندگان معتبر مثمر ثمر خواهد بود . به هر ترتیب هر چقدر مهارت اموزی در زمینه های مختلف افزایش یابد، ضرورت مراجعه به خدمات مشاوره ای به حداقل می رسد.

ارائه ی مشاوره در مدارس و دانشگاه ها
یکی دیگر از راه های مناسب برای آموزش مهارت آموزی ارائه خدمات مشاوره رایگان در مدارس و دانشگاه ها است . لازم است که دانش اموزان و دانشجویان قبل از ورود به زندگی مشترک و مواجه شدن با مشکلات راه های مقابله با آنها را بدانند و خدمات مشاوره در این مراکز نباید تنها در زمینه اموزشی و تحصیلی باشد.

مشاوره ی قبل از ازدواج فراموش نشود
از انجایی که مشاوره در تمام مراحل زندگی کار، تحصیل،مشکلات فردی و... احساس می شود اما اهمیت مشاوره بیشتر در مسائل خانوادگی خود را نشان می دهد چرا که قرار است یک فردی از دنیای ونوسی ها با فردی از دنیای مریخی ها زیر سقف مشترک زندگی کنند لذا لازم است افراد به جای آنکه بعد از ازدواج بخواهند هزینه و زمان زیادی را صرف مشاوره کنند،قبل از ازدواج یکبار برای همیشه با مراجعه به مشاوره خبره با روحیات و تفکرات یکدیگر به خوبی آشنا شوند .در این میان مشاور با توجه  به تفاوت ها و شباهت های موجود تشخیص می دهد که اینده چنین ازدواجی خوب است یا خیر و در نهایت با توجه به گفته روانشناس تصمیم نهایی با طرفین خواهد بود.

در نهایت  لازم است که زوجین چه قبل از ازدواج و چه بعد از ازدواج از بروز مشکلات جلوگیری و یا به حل تعارضات در زندگی زناشویی بپردازند و با مراجعه به روانشناس بدون آنکه یک طرفه به قاضی روند کلاهشان را قاضی کنند و خودشان هم در کنار مشاوره و راهنمایی های روانشناس به بهبود زندگی شاد و سالم خود کمک کنید.

 


 

پی نوشت : 1- حسینی ، سید مهدی، مشاوره و راهنمایی در تعلیم و تربیت  اسلامی، تهران: انتشارات امیرکبیر.
2-ایسنا

شنبه, 09 تیر 1397 10:28

اینها مرد زندگی نیستند

با چه مردانی نباید ازدواج کرد ؟

 

 

امروزه ازدواج به یکی از بزرگترین ریسک های زندگی دختران و پسران تبدیل شده است. یک ازدواج خوب و موفق تنها در صورت شناخت کافی از طرف مقابل امکان پذیر است که این امر جز با تحقیقات قبل از ازدواج میسر نمی شود. همچینین در مورد انتخاب همسر باید از فاکتورهای گوناگونی استفاده کرد. برخی از مردان دارای خصوصیات فردی و اجتماعی هستند که با وجود انها باید از خیر ازدواج با این مردان بگذرید چرا که ازدواج با آنها خطرناک است...
 
 
 
 ازدواج، خصویات فردی، همسر خوب ، دروغگو، اعتماد به نفس، مرد منزوی، هوش هیجانی، جنس مخالف، کلوب ازدواج، انتخاب با چشمان باز

 

 

تعریف شما از مرد زندگی چیست؟

مسئولیت پذیر و متعهد باشد؟ قابل اتکا و پشتیبان باشد؟ صادق و وفادار و خوش اخلاق باشد؟ همه این ها می توانند معرف یک « مرد زندگی » باشند اما آنچه بیش از همه اهمیت دارد، قابل اتکا بودن مردان است که مشخص می کند تا چه حد شوهر خوبی هستند.در واقع همین ویژگی مردانگی و قابل اتکا بودن، باعث می شود فرق یک پسربچه با یک مرد بالغ مشخص شود. طرف مقابل شما ممکن است بسیار موجه، محترم، تحصیل کرده و خوش اخلاق باشد اما تا زمانی که نتوانید به او تکیه کنید، نمی توانید او را مرد زندگی بنامید. به عبارت دیگر، آدم خوب بودن، با همسر خوب بودن متفاوت است.در اینجا چند ویژگی از مردان غیرقابل اتکا را برایتان بازگو می کنیم. مردانی که حتی اگر ویژگی های خوب زیادی داشته باشند، باز با وجود یکسری از خصوصیات می توانند شما را دلزده کنند:                                   

مردی که سریع و آسان دروغ می گوید

مردانی که برای پیشرفت اهداف شان، دروغ های کوچکی می گویند و یا گاه این کار را برای تمسخر همسر خود انجام می‏دهند، مطمئن باشند که بالاخره یک روز کارشان به دادگاه خانواده می کشد و مجبور می شوند از همسرشان جدا شوند. باید بدانید که این دسته از مردان همیشه در دنیایی از وهم و خیال در پروازند و به طور معمول فراموشکار هم می‏شوند و تمام دروغ هایی را که گفته اند از یاد می برند؛ احتمالا شما هم میدانید که از قدیم گفته اند که «دروغگو همیشه فراموشکار است!»

پسر خوب مامان

مردهایی که هنوز نتوانسته اند از خانواده، به خصوص مادرشان استقلال روانی پیدا کنند، به هیچ وجه نمی توانند مرد زندگی باشند. در رابطه شما با چنین مردی همیشه نظر یک شخص سوم تعیین کننده است و این یعنی نه تنها همسر شما از وابستگی روانی به مادرش دست برنخواهد داشت، بلکه شما را هم وادار می کند وابسته به نظرات مادرش باشید. این مردان برای راضی نگه داشتن مادرشان (یا خواهر یا حتی پدرشان) ممکن است هر کاری بکنند حتی اگر آن کار برخلاف خواست شما و صلاح زندگی مشترکتان باشد. آنها همیشه به دنبال به دست آوردن تایید اطرافیان هستند و بدون آن نمی توانند قدم از قدم بردارند.

مرد وابسته : اعتماد به نفس در حد صفر

مهم‌ترین‌ ویژگی این شخصیت آن است که به‌ صورت افراطی نیاز به مراقبت‌ شدن دارد. خصوصیت پر رنگ دیگر این فرد توانایی نداشتن او در تصمیم‌گیری است. او حتی برای تصمیم‌گیری‌های کوچک هم نیاز به کسانی دارد که نظر دهند یا روی تصمیم‌های او مهر تایید بزنند. این فرد به‌ دلیل ترس از تنهایی و طردشدن از سوی دیگران معمولا با کسی مخالفت نمی‌کند و سعی می‌کند همه‌جا خود را موافق نشان دهد و محبوب همه باشد. اعتماد به‌ نفس این فرد بسیار پایین است اما در عین حال مهربان و خوب جلوه می‌کند. مرد وابسته، روحیه استقلال‌ طلبی ندارد و همواره به‌ دنبال آن است که حمایت دیگران را داشته باشد و اگر این موضوع کمرنگ شود، حالش بسیار بد می‌شود. او همه توانش را به‌کار می‌گیرد که با دیگران هماهنگ باشد و حتی وقتی در جمع نظرش را می‌پرسند می‌گوید: « هر چه بقیه بگویند. » اما بدانید که این‌کار را از روی رضایت انجام نمی‌دهد و فقط نمی‌خواهد مخالف کسی باشد یا این‌ که دیگران رنجیده خاطر نشوند.

مردان نق نقو

همیشه از چیزی ناراحتند، کلافه هستند، زود بهانه می گیرند و کمتر پیش می آید چیزی باب میلشان باشد. این ها احساس قربانی بودن زیادی دارند و همیشه فکر می کنند دیگران حق آنها را خورده اند، کسی در حقشان جفا کرده یا دنیا آن طور که باید با آنها تا نکرده است. این مردها گاهی اوقات زیرآب زنی، حسادت و فضولی را هم چاشنی کارهایشان می کنند و تبدیل می شوند به یک موجود بسیار اعصاب خرد کن! ناگفته پیداست که نباید با آنها ازدواج کنید!

مرد منزوی : لذت برای آن‌ها معنا ندارد

مردانی که سرنوشت‌شان تنها زندگی کردن است، نمی‌توانند همسران خوبی باشند. بهترین توصیف برای مرد منزوی سرد، بی‌احساس و تنهایی است. این 3 ویژگی همواره همراه این فرد است. او هیچ علاقه‌ای به ارتباط صمیمی و نزدیک با دیگران ندارد و برقراری رابطه برایش لذتی ایجاد نمی‌کند. ضمن آن‌ که از فعالیت‌های فردی بیشتر لذت می‌برد و در واقع آنها را ترجیح می‌دهد. به‌ طور کلی تعداد فعالیت‌های لذت‌بخش در زندگی این فرد بسیار کم است. این فرد در نهایت با یک یا 2 نفر از اعضای خانواده خود ارتباط صمیمی‌تری برقرار می‌کند. معمولا این مرد منزوی در برخورد با دیگران و از جمله همسرش نمی‌تواند هیجان مناسبی از خود نشان دهد. او بسیار کم‌حرف و بی‌توجه است و گاهی اوقات مرموز به نظر می‌رسد. مرد منزوی عاشق تنهایی است و آرامش و لذتش در تنهایی خلاصه می‌شود.

مهم‌ترین نکته‌ها در ازدواج

از دیگر اشخاصی که برای ازدواج مناسب نیستند، می‌توان به کسانی که هوش اجتماعی و هیجانی پایینی دارند، اشاره کرد، همچنین می‌توان به افراد دچار اختلال کنترل تکانه که افرادی هستند که کنترل مناسبی روی ابراز هیجانات خود ندارند و بعضا همانند انبار باروتی می‌مانند که انفجارشان قابل پیش‌بینی نیست، اشاره کرد. در عین حال مردانی که دچار اختلال خوردن هستند و نیز شخصیت توفانی، شخصیت منفعل_مهاجم، شخصیت افسرده یا مایوس نیز در این دسته قرار می‌گیرند. در کنار توجه به نکات ارائه شده به منظور به دام نیفتادن، دقت به نکات دیگری برای یک انتخاب مناسب حائز اهمیت است از جمله:

بهتر است دختر و پسر در تناسب‌های ظاهری، سنی، تحصیلی، مذهبی، قومی، فرهنگی، اقتصادی و خانوادگی، تناسب و تشابه قابل‌قبولی داشته باشند، در عین حال توجه به سن ازدواج در کنار رشد عقلی، شناختی و هیجانی و همچنین اهمیت به موضوع تحقیق در مورد فرد و خانواده‌اش از منابع موثق هم حائز اهمیت فراوانی است. از یاد نبریم درصورت مشاهده تفاوت‌های عمیق یا وجود مسائل خاص تفکر به این‌که او را تغییر خواهم داد یا پس از ازدواج درست می‌شود منطقی به نظر نمی‌رسد. از یاد نبریم یک انتخاب مناسب، قدمی بزرگ برای ایجاد یک رابطه مطلوب و ساختن یک زندگی سالم محسوب می‌شود. تا زمانی‌ که یک شخص شناخت مناسبی از خودش، نیازهایش، الگوهایش و همچنین شناخت و درک نیازها و ویژگی‌های جنس مخالف خود کسب نکرده باشد ورود به ارتباط مهمی مانند دوره شناخت برای ازدواج گامی پر مخاطره به نظر می‌رسد. به امید شناخت و آگاهی بیشتر که منجر به انتخابی عاقلانه برای یک زندگی عاشقانه می‌شود.

 


 

منابع: سمیرغ / نی نی بان / مجله بیا تو عروسی / پرشین پرشیا

پنج شنبه, 07 تیر 1397 14:08

مدعیان معاصر مهدویت؛

 

مدعیان مهدویت با چه ترفندهایی فریب می دهند؟

 

 

 

اگرچه‌ ترفندهاي مدعيان کاملا مهم و درخور توجه‌ است‌؛ آنچه‌ در‌ ايـن‌ ميـان‌ مـشـترک مـي بـاشد، انديشه اصيل مهدويت است که با توجه بـه اين انـديشه، مدعيان از آن سوء اسـتفاده کرده و بسياري از خوش باوران در دام اين مدعيان قرار گـرفته‌اند.
 
 
 
مدعیان دروغین
 
 
 
مدعيان دروغين مهدويت، همواره بـه عنـوان يکـي از جدي‌ترين چالش‌هاي اين انديشه سترگ به حساب آمده‌انـد‌. تـاريخ‌ ايران معاصر، از اين نوع مدعيان مصون نمانده است. به طور ويژه‌ پس‌ از‌ پيـروزي انقـلاب اسـلامي ايـران، مـدعيان‌ ملاقات‌، ارتباط‌ با امام زمـان، هـمسري حضرت، تطبيق نشانه‌ها و تعيين زمان ظهور، بيش‌تـر در کانون توجهات قرار گرفته‌اند.

يکي از‌ اموري‌ که‌ در زمينه مدعيان دروغين مي تواند مـورد بحـث‌ قـرار‌ گيـرد، بررسـي ترفندهاي مـدعيان در جـذب و پايايي مـخاطب است. با مطالعه بر روي مـنابع مـرتبط بــا بحـث مدعيان، به انواع‌ ترفندها‌ از جنبه‌هاي مختلف سياسي، اجتماعي، اعتقادي مي‌توان دست‌ يافت. يکي از مهم‌ترين اين ترفندها، ترفند روان‌شـناختي اسـت. مـدعي با اين ترفند مخاطب را در‌ موقعيتي‌ خاص‌ قرار داده و بر رفـتار او بـه صورت پنهان يا آشکار تاثير‌ مي‌‌گذارد.

ترفندهاي‌ روان‌ شناختي

ترفندهاي روان شناختي مي تواند از جنبه‌هاي مختلف تقسيم‌بندي شود؛ اما‌ در‌ اينجا از دو زوايه جذب و پايایی (ثابت ماندن در ميان فرقه) به آن نگاه‌ شده‌ است.

مدعيان به خاطر آنکه بتوانند اعتماد مقابـل را‌ جلب‌ کنند، بـا زير پـا گـذاشـتن‌ شاخصـه‌ صـداقت‌ بـا انتسـاب دروغـين‌ ؛ در‌ جـذب مريـد و باورپذيري ادعا‌ تلاش‌ مي کنند.


ترفندهاي جـذب

تـرفندهایی است که مدعي در ابتداي کار تشکيل گروه‌ يـا‌ فرقـه‌ انحرافـي از آن اسـتفاده مي‌کند و به عنوان اولين مرحله از کار تشکيلاتي او به‌ حساب‌ مي‌ آيد؛ در ادامه به نمونه‌هايي اشاره مي شود:

1. اعتماد سـازي کـاذب بـا‌ ابزار‌ انتساب دروغين

يکي از تـرفندهاي مـدعيان، اعـتماد سازي کاذب است. اعتمـاد، زمينـه‌سـاز پيونـد ميـان انسان‌هاست‌ که‌ از نزديکترين نوع رابطه، يعني رابطه ميان نوزاد و مادر آغـاز مـي‌شــود‌ و در‌ ادامـه بـه ساير عرصه‌‌هاي‌ زندگي‌ سرايت مي‌کند.

مدعيان به خاطر آنکه بتوانند اعتماد مقابـل را‌ جلب‌ کنند، بـا زير پـا گـذاشـتن‌ شاخصـه‌ صـداقت‌ بـا انتسـاب دروغـين‌؛ در‌ جـذب مريـد و باورپذيري ادعا‌ تلاش‌ مي‌کنند. بدين معنا که بـراي تـاييد کـلام و اعتقادات خود، مطالب مـورد ادعا را‌ به‌ شخصيتي علمي - سياسي نسبت مي‌دهـند‌ تـا‌ مـريد، هم‌ به‌ اعتماد‌ لازم برسـد و هم به‌ عظمت مدعي پي ببرد.

2.مرحله اي بودن‌ ادعـا‌

مدعيان‌ براي ادعاهاي بزرگتر خود، از ادعاهاي جزئي و ملموس‌تر شروع و از لحـاظ بــار روانـي پس از‌ بـررسي‌ ابعاد‌ آن، زمينه پذيرش را در بين مخاطب فراهم کرده و سـپس ادعـاي بزرگتر خود‌ را‌ مطرح‌ مي کنند؛ مانند علـي‌ محمـد شـيرازی در ابتـدا، بابيـّت و نيابـت امـام زمان را ادعا نمود. بسياري از کساني که‌ ابتدا‌ به علي محمد شيرازي اعـتقاد پيدا‌ کـردند‌، به‌ دنبال‌ شناخت‌ امام زمان بودند‌ و فکر‌ مي‌کردند او پلي براي شناخت امام زمان است؛ به همين دليل، به علي محمد بـاب‌ گـرايش‌ پيـدا‌ کردنـد.


3.القاي‌ ماهيت‌ ماورایی

در مـيان مـدعيان، ترفند ديگـري وجود دارد که مـي تـوان آن را القـاي هـويتي مـاورايي‌ عنوان‌ کرد‌. بدين معنا که مدعي، خود را انساني‌ ويژه‌ و مـتفاوت‌ با‌ انسان‌هاي‌ ديگر‌ معرفي کند که دستي در عالم ملکوت دارد و داراي قدرتي بـرتر و ويژه اسـت! اين القـا به دليل سهل بودن، به طور فراوان در ميان مدعيان مشاهده شده‌ است و آن، در واقع نوعي عـوام فريبـي اسـت.
 

4.سوء اسـتفاده از انگيزه پيشرفت

انگيزه پيشرفت به‌ انگيزه دروني فرد براي رسيدن به هدف يا دستيابي به درجه مـعيّني از‌ شـايستگي‌ در‌ يک کـار، تعريـف شـده و معمـولا بـا نيـاز بـه خـود شکوفائي (فـعليت‌ رسـاندن‌ ظرفيت وجودي) همراه است.

يکي از مـهم تـرين تـرفندهاي روانشناختي که بر روي افراد انجام مي گيرد مـغزشويي يا بـاز سازي‌ فکري‌ است‌


مـدعيان بـا سوء استفاده از‌ اين‌ انگيزه‌ درونـي افـراد در قالب کــلاس‌هـاي ســير و ســلوک، تزکيه نفس و ملاقات با حضرت، افـرادي را کـه‌ دلداده‌ امـام‌ زمـان و داراي انگيـزه رشـد معنوي اند، جذب مي کنند. لذا بسياري از‌ مـريدان‌ اين جـريانات، براي کسب و ارتقاي معنويـت پا به اين مـيدان پر خطر گذاشته‌اند.

 5.شخصیت‌سازی‌های کاذب

انسان‌هايي که شخصيت‌ آنها‌ طوري‌ است که توانايي اثرگذاري بر ديگران‌ در‌ آن‌ها‌ کم‌ تـر‌ اسـت‌ در صدد ساختن شخصيت کاذب و کاريزما براي خود مي‌باشند که بـراي رسـيدن به آن از حيله‌هاي مختلف، مانند ملاقات‌هاي مکرر با حضـرت و درجـه اجتهاد‌ و استاد‌ تزکيه و.. استفاده مي کند.

ترفندهاي پايایی

به ترفندهايي گفته‌ مـي‌‌شـود کـه ماهيت جذب ندارد؛ اما بـراي اين کــه جــذب شـدگان در گروه باقي بمانند، مدعيان از آن ترفندها‌ استفاده‌ مي‌ کنند. به عنوان نمونه بـه مـواردي اشـاره مي شود.

 1.بازسازی فکری

يکي از مـهم تـرين تـرفندهاي روانشناختي که بر روي افراد انجام مي گيرد مـغزشويي  يا بـاز سازي‌ فکري‌ است‌ . شست وشوي مغـزي کوششـي اسـت نظـاممنـد بـراي تغييـر دادن انديشه‌هـا‌ و باورهـاي‌ فـرد؛ يکـي از کاربردهـاي ايـن ترفنـد، مسـائل فرقه اي است که مـدعيان بـا شـيوه‌هاي‌ مختلف‌ بر‌ روي مرتبطان خود انجام داده و آنها را پس از جذب، تغيير هويت داده اند‌.

2.ايجاد شـخصيت کـاذب در مـريدان

يکي ديگر از ترفندهايي که مدعيان در جلسات خود به‌ کار‌ مـي برنـد اهــداي شـخصـيت کاذب است؛ بدين معنا که درباره مريد و مخاطب واژه‌هايي به کار برده مي شود که حـس وي را بـر‌ مي‌ انگيزد و به او شخصيت موجه‌ مي‌‌دهد؛ به گونه اي که مخاطب، حـضور خـود را در اين جريان و فرقه مايه افتخار مي داند.

اگرچه‌ ترفندهاي مدعيان کاملا مهم و درخور توجه‌ است‌؛ آنچه‌ در‌ ايـن‌ ميـان‌ مـشـترک مـي بـاشد، انديشه اصيل مهدويت است که با توجه بـه اين انـديشه، مدعيان از آن سوء اسـتفاده کرده و از طرفي ديگر، به خاطر شيعي بودن جامعه‌ اسلامي و توجه ويژه آحاد مردم به مسئله امامت و مـهدويت و عـدم کـسب شناخت دقيق از مسائل مهدويت، بسياري از خوش‌باوران در دام اين مدعيان قرار گـرفته اند.


 
پی نوشت:
این متن خلاصه ای است از مقاله "ترفندهای روان شناختی مدعیان دروغین مهدویت، در ایران معاصر " به قلم نعمت الله صفری فروشانی و مسلم کامیاب که در شماره 55 مجله "انتظار موعود" منتشر شده است.

 

تست: چقدر احساس تنهایی می‌کنید؟

 

 

احساس تنهایی با تنها بودن یکی نیست. شما ممکن است تنها بودن را انتخاب کنید و بدون برقراری تماس زیاد با آدم های دیگر خوشحال زندگی کنید. از طرف دیگر هم ممکن است تماس های اجتماعی خیلی زیادی داشته باشید، یا با یک نفر در رابطه باشید یا بخشی از یک خانواده باشید و هنوز احساس تنهایی کنید. ممکن است افراد زیادی هم شما را احاطه کرده باشند اما ... هنوز احساس تنهایی کنید.
 

 

احساس تنهایی



یک ضرب المثل دقیق هست که «فلانی اگر دستت را پر از عسل کنی و در دهانش بگذاری باز گاز می گیرد»، حالا شما به جای عسل بخوان محبت. بعضی از آدم ها دقیقا این شکلی هستند. یعنی محبت های دور و بر را نمی بینند و بنابراین همیشه احساس تنهایی می کنند. اگر پای درد دل این افراد بنشینی همیشه دلیل هایی مثل این که «خودم را برای خودم دوست ندارند»، یا «من محبت شان را باور ندارم» را می شنوید. معمولا در گذشته این افراد یک محیط بیش از حد سرد خانوادگی یا برعکس محیط بیش از حد محبت آمیز وجود دارد. در این روزها احتمالا آنها در روزهای تعطیلات هم احساس تنهایی کرده اند. اگر شما هم از این دسته هستید یا دور و برتان آدم هایی از این دسته می شناسید، این مطلب را بخوانید.

احساس تنهایی؛ انواع و اقسام

همیشه احساس تنهایی خودش را به شکل آدمی که محبت می بیند اما محبت را باور ندارد نشان نمی دهد؛ این احساس ممکن است سه جور خودش را نشان بدهد:

صمیمی نمی شوم چون چه فایده؟

بسیاری از افرادی که احساس تنهایی دارند اصلا تلاشی برای صمیمی شدن با افراد دور و برشان نمی کنند. آنها از قبل باور دارند که دیگران آدم های بی محبتی هستند، برای همین در صمیمیت فایده ای نمی بینند. این رفتار خودش دور باطلی ایجاد می کند. آنها فکر می کنند دیگران محبت نمی کنند بنابراین صمیمی نمی شوند و واقعا محبتی نمی بینند.

محبت کجا بود؟ اینا بازیه!

گروه دوم گروه کلاسیک احساس تنهایی را تشکیل می دهند. آنها وارد رابطه صمیمانه با افراد می شوند اما هیچ وقت از میزان محبت دیگران راضی نمی شوند. در ذهن آنها شکل رمانتیک و آرمانی از محبت وجود دارد که اصلا در دنیای واقعی قابل اجرا نیست.

منبع حال به هم زن محبت

بعضی ها هم از آن طرف بام می افتند. آنها برای پوشاندن احساس عمیق تنهایی شان بیش از حد و نمایشی به دیگران محبت می کنند. دیگران هم ناخودآگاه این نمایشگری بی خلوص را در می یابند و از او دور می شوند. نتیجه این که آنها حس می کنند با وجود تلاش شان محبت ندیده اند و باز هم احساس تنهایی می کنند.

رابطه افراد تنها

افرادی که احساس تنهایی می کنند چه در رابطه های صمیمانه و دوستانه و چه در ازدواج شان ممکن است اشتباه های استراتژیک کنند. دوتا از رایج ترین اشتباه ها اینها هستند.

فقط محبت می خواهند، بنابراین بررسی نمی کنند

شما اگر بیش از حد گرسنه باشید برای تان مهم است که در چه رستورانی غذا می خورید؟ نه! اولین رستوران را انتخاب می کنید و داخل می شوید. افرادی که احساس تنهایی عاطفی زیادی دارند هم همین طور، آنها ممکن است با اولین فردی که کوچک ترین محبتی به آنها می کند، وارد رابطه شوند. این هندوانه دربسته ممکن است واقعا سرخ باشد که این بهترین و البته کم احتمال ترین اتفاق است.

وارد رابطه با افراد سرد می شوند

شکل عجیب و غریب تر رابطه کسانی که احساس تنهایی می کنند، رابطه با افرادی است که واقعا آدم های سرد و بی محبتی هستند. افراد سرد چون شبیه به والدین سرد هستند ناخودآگاه افرادی را که احساس تنهایی دارند، جذب می کنند. شاید برای شما عجیب باشد اما در مراکز مشاوره بسیار دیده می شوند آدم هایی که پدر معتادی داشته اند و خودشان فرد معتادی را برای ازدواج انتخاب کرده اند. نتیجه این رابطه تقویت احساس تنهایی است و نه از بین رفتن آن.

احساس تنهایی از کجا می آید؟

ریشه احساس تنهایی یا احساس محروم بودن از محبت، برآورده نشدن کافی نیاز به محبت یا بیش از حد برآورده شدن این نیاز اساسی در کودکی است. این اتفاق ممکن است به چند دلیل بیفتد.

فوت یا طلاق والدین در کودکی

نبودن فیزیکی یک یا هر دو والد در کودکی می تواند ما را مستعد احساس تنهایی کند. این نبودن می تواند از طلاق یا فوت والدین ناشی شود. هر چه این اتفاق در سنین پایین تری بیفتد تاثیر عمیق تری دارد. البته اگر والد دیگر حضور داشته باشد و به اندازه کافی محبت کند، یا یک نفر دیگر جایگزین محبت فردی که نیست شود، احساس تنهایی شکل نمی گیرد یا کمرنگ می شود.

خانواده پر جمعیت و فقر

اگر هم خانواده پر جمعیت باشد و هم شرایط اقتصادی مناسب نباشد، ممکن است والدین واقعا فرصت نداشته باشند توجه یا محبت کافی به همه بچه ها کنند و احساس تنهایی شکل بگیرد. البته این به مدیریت عاطفی والدین بستگی دارد و ممکن است در همین شرایط هم فرزند احساس کمبود عاطفی نکند.

والدین سرد و بی محبت

والدینی که معمولا خودشان در خانواده های بی محبت بزرگ شده اند و روی شخصیت خودشان هم کار نکرده اند، مستعد محبت نکردن به فرزندان شان هستند. بچه های این خانواده ها معمولا احساس نزدیکی عاطفی به والدین ندارند. خانه بیشتر به یک پادگان سرد نظامی شبیه است تا محل یک خانواده گرم.

والدین دعوایی

بخشی از نیاز به محبت ما در رابطه گرم والدین برآورده می شود. والدین بیش از حد پر تنش و دعوایی می توانند بچه هایی با احساس تنهایی زیاد بزرگ کنند.

والدین تنها

پدر یا مادری که مدام در خلوت با فرزندان از بی محبتی همسر می نالد و احساس تنهایی اش را داد می زند، می تواند الگوی نامناسبی برای بچه هایی باشد که بعدها فرض شان این است که دیگران بی محبتند.

والدین بیش از حد محبت کننده

بعضی از والدین می خواهند هر چه محبت ندیده اند با محبت زیاد به فرزندان جبران کنند. آنها نمی خواهند فرزندشان کوچک ترین اخم و تخمی ببیند. آنها فرزندان شان را در پر قوی محبت بزرگ می کنند. فرزندان وقتی بزرگ می شوند و می بینند در هیچ رابطه ای آن میزان از محبت نیست، سرخورده می شوند و احساس تنهایی می کنند.

اگر احساس تنهایی می کنید این پرسشنامه را پاسخ بدهید تا ببینید چقدر احساس تان جدی است

پرسشنامه محرومیت عاطفی

این جملات را بخوانید و ببینید چقدر در موردتان صادق است. منبع این پرسشنامه کتاب «زندگی خود را دوباره بیافرینید» اثر جفری یانگ است.

1. من به عشق بیشتری در زندگی ام نیاز دارم.
کاملا غلط (1) تقریبا غلط (2) بیشتر درست است تا غلط (3) اندکی درست (4) تقریبا درست (5) کاملا درست (6)

2. واقعا هیچ کس مرا درک نمی کند.
کاملا غلط (1) تقریبا غلط (2) بیشتر درست است تا غلط (3) اندکی درست (4) تقریبا درست (5) کاملا درست (6)

3. اغلب تمایل دارم با کسانی رابطه برقرار کنم که بی عاطفه هستند و نیازهای عاطفی من را برآورده نمی کنند.
کاملا غلط (1) تقریبا غلط (2) بیشتر درست است تا غلط (3) اندکی درست (4) تقریبا درست (5) کاملا درست (6)

4. احساس می کنم حتی صمیمی ترین افراد زندگی ام نیز پاسخگوی نیازهای عاطفی من نیستند.
کاملا غلط (1) تقریبا غلط (2) بیشتر درست است تا غلط (3) اندکی درست (4) تقریبا درست (5) کاملا درست (6)

5. هیچ فرد خاصی در زندگی ام ندارم که بخواهد احساس هایش را با من در میان بگذارد و واقعا نگران حال من باشد.
کاملا غلط (1) تقریبا غلط (2) بیشتر درست است تا غلط (3) اندکی درست (4) تقریبا درست (5) کاملا درست (6)

6. در زندگی ام کسی نیست که مرا دوست بدارد، به من محبت کند و با من صادقانه رفتار کند.
کاملا غلط (1) تقریبا غلط (2) بیشتر درست است تا غلط (3) اندکی درست (4) تقریبا درست (5) کاملا درست (6)

7. کسی در زندگی ام نیست که واقعا به حرف دل من گوش کند و نیازها و احساس های واقعی مرا بشناسد.
کاملا غلط (1) تقریبا غلط (2) بیشتر درست است تا غلط (3) اندکی درست (4) تقریبا درست (5) کاملا درست (6)

8. خیلی برای من دشوار است که به دیگران اجازه دهم از من حمایت و مرا راهنمایی کنند حتی اگر این خواسته درونی من باشد.
کاملا غلط (1) تقریبا غلط (2) بیشتر درست است تا غلط (3) اندکی درست (4) تقریبا درست (5) کاملا درست (6)

9. سخت به دیگران اجازه می دهم دوستم داشته باشند.
کاملا غلط (1) تقریبا غلط (2) بیشتر درست است تا غلط (3) اندکی درست (4) تقریبا درست (5) کاملا درست (6)

10. بیشتر اوقات تنها بوده ام.
کاملا غلط (1) تقریبا غلط (2) بیشتر درست است تا غلط (3) اندکی درست (4) تقریبا درست (5) کاملا درست (6)

نتیجه پرسشنامه

نمره هایی را که گرفته اید، با هم جمع بزنید و ببینید در کدام دسته هستید:
19-10 درباره تنهایی مشکل خاصی ندارید.
29-20 ممکن است گاهی احساس تنهایی کنید اما روی هم رفته مشکلی نیست.
39-30 رگه هایی از تنهایی در شما وجود دارد.
49-40 تنهایی حتما در شما وجود دارد.
60-50 تنهایی شدید دارید؛ از یک متخصص کمک بگیرید.


منبع: همشهری جوان