ورود

ورود به سایت

نام کاربری *
رمز عبور *
به خاطر سپردن من
rezas

rezas

خیری که در پیری وجود دارد و ما از آن غافلیم!

 

 

 

انسان در انکسار پیری خدا را پیدا کند؛ اگر آن هنگام که جوانی رشید بود غفلت کرد و خدا را پیدا نکرد حال که حالت شکستگی پیدا می شود در عجزش خدا را پیدا کند.
 
 

 پیری

 
 
 
 
برای اینکه انسان به درک و حضور حضرت حق برسد راه هایی وجود دارد؛ انجام واجبات، ترک محرمات، ریاضات، اذکار، شب زنده داری، پا روی نفس گذاشتن و ... راه های عبور از این وادی است. ولی خدای متعال یک راه میانبری را قرار داده و آن راه بلاء است. ابتلائات و بلاهایی که برای مؤمن پیش می آید نردبان سلوک او هستند انسان با ابتلائات سالک می شود. بیماری ها، سختی ها، رنج ها، غصه ها، از دست دادن عزیزان، جدا شدن از عزیزان بلاهایی هستند که نردبان سلوک ما هستند. البته بعضی گفته اند که شاید هیچ یک از راه ها مثل بلا انسان را در راه خدا قرار نمی دهد چون وقتی انسان ریاضت می کشد خیلی وقت ها بجای اینکه ریاضات انسان را به خدا نزدیک کند در او عجب و غرور ایجاد می کند؛ انسان ریاضت می کشد معجب به ریاضات خود می شود. چهل سال نماز شب می خواند بعد تکیه به نماز شب خود می کند می گوید ما نماز شب خوان هستیم؛ جهاد می کند می گوید من اهل جهاد هستم؛ انفاق می کند می گوید من اهل انفاق هستم؛ عجب آفت عبادات است. در دعای مکارم الاخلاق امام سجاد فرمودند: «عَبِّدْنِی لَکَ وَ لَا تُفْسِدْ عِبَادَتِی بِالْعُجْبِ»(الصحیفة السجادیة، ص92) من را بنده خود کن و با عجب عبادت من را فاسد نکن؛ عبادت من در من عجب ایجاد نکند. عجب یعنی انسان در عبادت خود را می بیند و اصل می داند؛ عبادتی که قرار است او را از خود عبور دهد و خدا را ببیند؛ اگر در عبادت خودش و نفسش را ببیند و به خود تکیه کند، این عبادت او را زمین گیر می کند.

بنابراین عجب و خودپسندی یکی از آفات عبادت است. ولی در بلای الهی اینگونه نیست انسانی که مبتلا می شود ابتلائات در او عجب ایجاد نمی کند؛ انسانی که ده بیست سال بیمار باشد معجب به نفس نمی شود بگوید من بیست سال است بیمار هستم؛ بیماری و فقر در انسان انکسار می آورد؛ انسانی که در ابتلائات قرار می گیرد و از جانب خداوند متعال امتحان می شود، بلاها در او حالت اخباط ، انکسار و شکستگی ایجاد می کند. حتی وقتی انسان به سن پیری می رسد اینگونه است؛ یکی از نعمت هایی که خدای متعال در پیری قرار داده این است که چرا انسان در این دنیا می ماند پیر می شود و همه توانایی هایش از او گرفته می شود؛ دلیل آن این است که انسان در این انکسار خدا را پیدا کند؛ اگر آن هنگام که جوانی رشید بود غفلت کرد و خدا را پیدا نکرد حال که حالت شکستگی پیدا می شود در عجزش خدا را پیدا کند. این خاصیت بلاء است که انسان را به خدا نزدیک می کند.


خیلی وقت ها خیال می کنیم نقطه ضعفی در وجودمان نیست

بلاهای الهی نقطه ضعف های انسان را معلوم و رفع می کند. این خاصیت بلای الهی است که نقاط ضعف انسان را نشان می دهد و آنها را از بین می برد. خیلی وقت ها ما خیال می کنیم نقطه ضعفی در وجودمان نیست خیال می کنیم از دنیا عبور کردیم. وقتی امتحان پیش می آید انسانی که احساس می کرد از دریا عبور می کند بقول استاد ما در پاشوره حوض غرق می شود. پاشوره راه آبی بود که قدیم در اطراف حوض می گذاشتند و آب از حوض می ریختند پایشان را می شستند. انسانی که از دریا می گذشت می بینید در یک جوی کوچک، در یک لیوان آب غرق می شود. در امتحان انسان نقص های خود را می فهمد. انسان خیال می کند اصلا به پول علاقمند نیست یک امتحان پیش می آید می بیند نه اینگونه نیست؛ انسان در ابتلا به ضعف های خود پی می برد. خدا با بلا آدم را از ضعف هایش عبور می دهد. بعد از مدتی که در آزمایش قرار می گیرد در می یابد که از ضعفش خلاص شده است.

چیزی را که نمی توانستی از آن بگذری خدا تمام می کند

خدا رحمت کند استاد ما می گفت ما رفیقی داشتیم که خیلی به دنیا و تعلقات دنیا علاقه داشت، من همیشه به او می گفتم باید از این تعلقات کوچک عبور کنی آدم بزرگ تر از دنیا است متاع دنیا قلیل است. هر چه می گفتم او می گفت می فهمم ولی چکار کنم نمی شود. یک فرزند عزیزی داشت خدا این فرزند را از او گرفت. استادم می گفت بعداً که او را دیدم دیگر واقعا مشتاق مرگ بود و تعلق به دنیا از او برداشته شده بود.
خدای متعال با یک ابتلاء آن تعلقاتی را که انسان گاهی با سال ها ریاضت نمی تواند ترک کند را از بین می برد. آبرویی که حجاب آدم شده و سی سال اسیر آن است نمی تواند از چشم مردم دست بردارد هر کاری که انجام می دهد به دنبال حرف و نگاه مردم است مردم این را می گویند، آن را می گویند. این شرک است ما نباید با مردم معامله کنیم. در یک ابتلا خدا آبرو را می ریزد آدم راحت و سبکبال می شود چیزی را که نمی توانستی از آن بگذری خدای متعال تمام می کند.
این خاصیت بلای خدا است وقتی که می آید از همان قدم اول آدم را رهبری می کند بخصوص برای اهل سلوک جایی که همه راه ها عاجز هستند ریاضات، اذکار، فکر و قلب و ... آدم را تا وسط راه می برند جایی که او درمی یابد نمی تواند قله ها را طی کند به اضطرار و عجز می رسد. از طرفی او طالب شده و در این راه بیقرار است و از طرف دیگر عاجز است، اینهـا را با بلاء می برند.
 
 
 
 
منبع:
"اهمیت و درک بلاهای الهی برای مقام قرب"؛ پایگاه اطلاع رسانی حجت الاسلام سید محمد مهدی میرباقری

فضای مجازی انسان خودشیفته می خواهد

 

 

خودنمایی امروزه بسیار فراگیر شده است، چه در فضای مجازی و چه در زندگی واقعی و چه در جامعه! منشاء و دلیل خودنمایی چیست؟ تاییدطلبی، خودشیفتگی یا خودکم بینی؟ در این مقاله به دنبال بررسی اختلالات خودشیفتگی و تاییدطلبی (اختلال شخصیت نمایشی)، با محوریت فضای مجازی هستیم و به بررسی علائم و شاخصه های این اختلالات می پردازیم.
خودشیفتگی

 

خودنمایی و رسانه های اجتماعی

هریک از شبکه های اجتماعی کارکرد مخصوص خودشان را دارند، و نمیتوان از آنها استفاده ای خارج از کارکرد شان برد، به عنوان مثال توئیتر، با متنی محدود به 280 حرف، بیشتر برای انتشار جملات قاصر، اندیشه های ناب، اخبار کوتاه، اتفاقات کوچک در زندگی کاربرد دارد، و اصلا مناسب انتشار مقالات و بحث و گفتگوی مفصل در موضوعات علمی نیست، اینستاگرام، فیس بوک و پیام رسان هایی که کارایی شان، انتشار محتوای چندرسانه ای است، (عکس و فیلم) بر اساس جذابیت های بصری، جایگزین رسانه های پیشین شدند، و بیشتر اینها به خاطر تعامل مخاطب و فضای دوطرفه، یعنی امکان لایک، دیس لایک و کامنت (پسندیدن، نپسندیدن، و نظر) رشد فزاینده ای در محبوبیت شان یافته اند و همین ویژگی آنها در مدل تاثیرگذاری و تاثیرپذیری، باعث تمایز آنها، با مدل های تاثیرگذاری یک طرفه شبکه های تلوزیونی و مطبوعاتی شده که اساساً به صورت القائی و بدون دریافت بازخورد از مخاطبین فعالیت داشتند.

لایک و پسند مخاطب

نکته مهمی که از منظر روانشناختی، بسیار حائز اهمیت است، نقش و عمق تاثیر پسندِ مخاطب، از محتوای منتشر شده توسط کاربران و صاحبان صفحات این نوع رسانه های اجتماعی است. این مخاطب است که ارزش ها و جذابیتها را تعیین و تعریف می کند، او از کاربر می خواهد که چه عکسی را بگذارد و چگونه فیلمی را منتشر کند، اگر محتوا فاقد جذابیت های لازم برای مخاطب باشد، کاربر، بدون هیچ ملاحظه ای و با بیرحمی تمام، مخاطبش را از دست خواهد داد.

این پدیده در تاییدطلب شدن کاربران بسیار تاثیرگذار بوده تا جایی که کاربر نمیتواند سلیقه خودش را به خورد مخاطب دهد، بلکه الزاما باید از دریچه نگاه او نیز به دنیای زندگی اش نگاه کند، و مجبور میشود محتوایی تهیه کند که در بعضی موارد، می داند نباید منتشر کند اما به قیمت جلب تایید مخاطب هر کاری را انجام می دهد.

تغییر ارزش های انسانی

مخاطبان که در حقیقت همان تماشاگران تلوزیون و خوانندگان مطبوعات در گذشته هستند، غالبا ناشناخته و مجهول الهویه اند اما تاثیر بسزایی در تعیین ارزش ها و ضدارزش ها دارند، آنها از کاربر می خواهند خود را عریان کند، نوع خودآرایی اش را تغییر دهد، چگونه لباس بپوشد؟، بیشتر در کدام مکان ها عکس بگیرد؟، این مخاطب است که بر اساس سلیقه خود، تصاویر و آثار محتوایی کاربر را تایید یا رد می کند.

 

تایید طلبی یا اختلال شخصیت نمایشی

یک فرد مبتلا به اختلال تاییدطلبی دارای علائم و شاخصه های زیر است:

- در موقعیت‌هایی که مرکز توجه نیست، ناراحت است و در رنج و مشقت به سر می برد.
-مشخصه تعاملش با دیگران، رفتار نامتناسب به صورت اغواگری جنسی یا تحریک کنندگی جنسی می باشد.
- ابراز احساساتش به سرعت تغییر می کند و سطحی است.
-همواره از ظاهر جسمی خود برای جلب توجه دیگران استفاده می کند.
- سبک تکلمش به نحوه افراطی مبتنی بر حدس و گمان و فاقد جزئیات می باشد.
- خود نما و نمایشی است و در ابراز احساسات مبالغه می کند.
- القاء پذیر است، یعنی به راحتی تحت تأثیر افراد یا موقعیت‌ها قرار می گیرد.
- روابط را خودمانی تر از آنچه واقعاً هستند، می پندارد.

 انسان خودشیفته

براساس آنچه در راهنمای تشخیصی و آماری اختلالات روانی آمده[1]، شاخص رسمی و معیارهای اختلال شخصیتی خودشیفتگی عبارت اند از:

-  احساس نیاز شدید به تحسین‌شدن.
- خودمهم‌پنداریِ بیش‌از حد و فقدان توان هم‌دلی با دیگران.
- رؤیاپردازی دربارۀ موفقیت‌های نامحدود.
- میل بی‌حد به جلب‌توجه دیگران و درعین‌حال واکنش سرد به دیگران.
-  انتخاب دوستان براساس پرستیژ و موقعیت اجتماعی و فارغ از ارزش‌های اخلاقی و شخصیتی.

 علائم شناختی خودکم بینی

عمده دلیل خودنمایی، این است که فرد خودش را کمتر از آنچه که توانایی دارد می بیند، و برای اثبات خودش و جلب توجه دیگران به خودنمایی رو می آورد، شاخصه های این اختلال به این ترتیب است:

- در مقابل سختگیری واکنش های شدید نشان می دهد.
-دلش می خواهند مظلوم به نظر آید.
-پاسخ شدیداً مثبت به تملق دارد.
-گذشت ندارد.
-دوست دارد دیگران را بد نشان بدهد.

درصد زیادی از خودنمایی ها در جامعه و فضای مجازی ریشه در یکی از این سه علت دارد، فرد خودنما، یا گرفتار خودشیفتگی است، یا خودکم بینی و یا تاییدطلبی. این سه اختلال را میتوان با چاشنی کمال گرایی، مورد مطالعه و بررسی قرار داد و رویش فانتزی و عجیب شاخ های مجازی و سلبریتی ها را به راحتی تحلیل نمود.

 

کمال گرایی مثبت و منفی

انسان ها، نقاط ضعف و قوّت متفاوتی دارند و همواره به دنبال پوشیدن و یا رفع نقاط ضعف و برجسته کردن یا افزایشِ نقاط قوت خود هستند، این ویژگی به عنوان خصلتی ضروری و لازم، و به صورت ذاتی در انسان نهادینه شده و نبودِ آن باعثِ رکود و درجا زدن او در زندگی اش می شود. این احساس کمال گرایی نامیده می شود. این حس به تنهایی، پسندیده و برای رشد و پیشرفت آدمی، ضروری است و اگر در فطرت او آفریده نمی شد، هیچگاه برای دستیابی به موفقیت، تلاش نمی کرد.

کمال طلبی در امور معنوی و ارزش های شخصیتی، پسندیده می باشد، اما اگر دستمایه ای برای تاییدطلبی، قرارگیرد، ناپسند است. اساساً انسانی که دارای سلامت روان است، برای جلب تایید دیگران، به دنبال کمال نیست، بلکه برای آرامش درونی خود، در جست وجوی کمال است.

کمال گرایی یا کمال پرستی که سبب اصلی تاییدطلبی است، در رفتارهای مختلفی نمود و بروز دارد، اما به صورت کلی، فرد دارای اختلال باید از همه جهت بهترین باشد و نباید کوچکترین نقص و عیبی در خود احساس کند. انسان های کمال طلب ارزش خود را برا اساس کارایی و دست آوردهای خود می سنجند و برای اینکه ارزش خود را در حد اعلی ببینند، کارهای خود را نیز باید در حد اعلی انجام دهند و در غیر این صورت حس سرخوردگی پیدا می کنند، برخی با مطالعه به دنبال آگاهی و سخن گفتن از اندیشه ها هستند که خود را فردی کامل تر از دیگران معرفی نمایند، برخی با انجام کارهای سخت، برخی با رکوردزنی، برخی با خودآرایی و . . . به دنبال ارائه ی خودی غیرواقعی از خودشان به دیگران، هستند تا شاید اینگونه کامل تر به نظر برسند، نواقص و عیوب شان کمتر دیده شود و خصوصیات تحسین برانگیزشان آنها را زیباتر بنمایاند. این خصوصیت در انسان ها، به صورت ناخودآگاه و خودکار، مدام مشغول به فعالیت است و بسیار در تصمیم گیری آنها تاثیرگذار است.

کمال گرایی در انسان های خودشیفته و تاییدطلب آنها را شهرت جو می کند.

کمال طلبی، خودشیفتگی، تایید طلبی، با شهرت، رابطه و تاثیر متقابلی دارند، چرا که فرد مبتلا به این اختلالات دریافته تا در همه چیز بهترین نباشد، تایید دیگران را جلب نمی کند،باید کامل و بی نقص در همه چیز باشد، و فهمیده است، آنهایی که از همه جهت بهترین هستند و مشهور می شوند، در کانون توجه قرار می گیرند و از آنها تعریف و تمجید می شود و تایید فراوانی از دیگران دریافت می کنند، و به همین جهت خود به دنبال کمال و شهرت است. شهرت عامل کمک کننده ای به کمال بیشتر انسان است؛ چون نقاط قوت بسیار مورد توجه قرار می گیرد و نقاط ضعف، مخفی و پوشیده می ماند.

این کمالگرایی لزوما، مثبت نیست و ممکن است در اموری که حقیقتا کمال انسانی نیستند، ولی برای برخی کمال محسوب می شوند، نمودار شود. و از این روست که سلبریتی ها (شخصیت های مشهور و برجسته) بدون هنر و نقطه قوت خاصی، با انتشار محتوای غیر اخلاقی، شوخی های زننده، مسائل خصوصی از زندگی خود، به شهرتی دست می یابند، این ها همه معلول یک علت است و آن هم کمال طلبی است که مسبب اصلی تاییدطلبی و خودشیفتگی است.

در هر صورت کمال طلبی باعث می شود انسان ها، از نقاط ضعف خود فراری و رویگردان شوند و به نقاط قوت خود پناه ببرند و در پشت آنها مخفی شوند

تمامی این مسائل روانشناختی در فضای مجازی یا حقیقی قابل مشاهده است و چون امروزه، انسان ها با سرعت فزاینده ای با تکنولوژی های روز، خصوصا شبکه ارتباطی جهانی، (اینترنت) بدون آگاهی و فرهنگ و سواد رسانه ای، آشنا شدند، برایشان جذابیت بیشتری دارد و از طرفی در معرض آسیب های بیشتری هستند و حضور پررنگ تری در فضای مجازی دارند.

آمارها نشان می دهد، با رشد چشمگیر رسانه های اجتماعی، میزان مبتلایان به اختلالات خودشیفتگی و تاییدطلبی، افزایش یافته است، البته کارشناسان و صاحب نظران علم روانشناسی، در تشخیص ریشه یا اسباب این پدیده در هزاره سوم اختلاف نظر دارند.

برخی از آنها معتقدند، اختلالات افزایش نیافته بلکه ابزار کشف و بروز این اختلالات باعث بیرون آمدن و پدیدار شدن افراد مبتلا به اختلالات مذکور، زیاد شده است و برخی معتقدند، رسانه های اجتماعی دلیل اصلی شیوع این اختلالات هستند.

آنچه که به عنوان نتیجه لازم است به آن توجه شود، اهمیت خانواده به تربیت و درمان فرزندان شان است، جامعه بیمار چه در فضای حقیقی و چه در فضای مجازی، زمانی میتواند به عزیزان ما آسیب وارد کند که آنها از سوی والدین رها شده باشند.

در سن بلوغ که آغاز استقلال نوجوانان از دامان خانواده است، خطر ابتلا به تاییدطلبی تا چندبرابر افزایش می یابد، دقیقا در این زمان چتر حمایتی خانواده برای دختران و پسران بسیار ضروری است.

اگر غفلت خانواده ها و مربیان پرورشی، نباشد، پیشگیری و درمان این بیماری ها و اختلالات در مدت زمان کمتر و با هزینه و آسیب بسیار کمتری انجام می گیرد.

کمک از مشاورین توانمند و دانشمند، و مراجعه به روانپزشک ها و روان درمانگرها بسیار نقش موثری دارد.


 

پی نوشت:
[1]. Diagnostic and Statistical Manual of Mental Disorders

دوشنبه, 04 تیر 1397 15:20

اشکالات "عرفان حلقه" چیست؟

عرفان یا التقاط؟

 

 

آنچه امروزه به نام عرفان کیهانى (حلقه) مطرح مى‌شود، شامل آموزه‌هاى انحرافى و تضاد با اصول و فروع دین مبین اسلام است.
 
 
 
 
عرفان حلقه

 

 


وقتی در اواسط دهه هفتاد شمسی، شخصی ناشناس مدعی فرادرمانی شد، کمتر کسی به او توجهی نشان داد. همین موجب شد تا وی کمی بعدتر، مدعی راه‌اندازی گونه‌ای عرفان شود که این روزها با نام «حلقه» یا کیهانی می‌شناسیم و افراد بسیاری را  جذب خود کرد.

مهم‌ترین انحرافات عرفان حلقه چیست؟

انحرافات افکاری عرفان حلقه به دو بخش تقسیم می‌شود؛ انحرافات در اصول و انحرافات در فروع دین. البته فرصت نیست تا به همه موارد اشاره کنیم زیرا انحرافات فکری این عرفان کاذب، بسیار زیاد است.

می‌گوید تو که عاشق خدا نیستی، نمازت کیفیت ندارد و به درد نمی‌خورد. از طرف دیگر می‌گویند انسان نمی‌تواند عاشق خدا شود. وقتی فرد اینها را کنار هم جمع می‌کند، می‌گوید وقتی من نمی‌توانم عاشق خدا شوم، نمی‌توانم نماز درستی بخوانم. بر این اساس، خیلی زیرکانه، نماز را از دست مردم می‌گیرد.


در ارتباط با انحراف در اصول دین باید بگویم که ایشان در بحث توحید و وحدانیت، مباحثی را مطرح می‌کند مبنی بر اینکه ما پسر خدا هستیم؛ همان مباحثی که در تثلیث مسیحیت نیز مطرح می‌شود و انسان خدایی و مقام رب را برای انسان مطرح می‌کنند.

خداوند می‌فرماید «بَلى‏ مَنْ کَسَبَ سَیِّئَةً وَ أَحاطَتْ بِهِ خَطیئَتُهُ فَأُولئِکَ أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فیها خالِدُونَ‏ » آرى، کسانى که کسب گناه کنند، و آثار گناه، سراسر وجودشان را بپوشاند، آنها اهل آتشند؛ و جاودانه در آن خواهند بود.؛ آنها خالد در جهنم هستند ولی عرفان حلقه می‌گوید به خاطر اینکه روح خدا در انسان وجود دارد، از جهنم خارج می‌شوند؛ اینها افکار و برداشت‌های کاملاً شخصی و غلطی است که این گروه دارند.

عرفان حلقه بحث نبوت را هم به نوعی زیر سئوال می‌برد و می‌گوید پیامبران و امامان معصوم نیستند.

از طرف دیگر در بحث امامت نیز مطرح می‌کند که امامان معصوم نیستند. بحث مهدویت و رجعت را کاملاً به تمسخر می‌کشد و مطرح می‌کند که امامان می‌خواهند دوباره برگردند حکومت کنند و با تمثیلات و صحبت هایشان به مقام امامت توهین می‌کند.

اما در بحث معاد؛ شاید به صراحت منکر معاد نیستند ولی مبانی نظری و آموزه‌های دینی را زیرکانه و موذیانه تحریف می‌کند و مؤلفه‌های اسلامی و دینی را تبدیل به مولفه‌های کیهانی خود می‌کند. برای معاد تعریف‌های جدید مطرح می‌کند. به عنوان مثال، بحث برزخ را مطرح می‌کند اما می‌گوید ما در برزخ فرصت توبه و جبران داریم. یعنی شما یک فردی را به قتل برسان و بعداً در آن دنیا توبه و جبران می‌کنی چرا که به تو آگاهی‌اش نرسیده که این کار را کردی و لذا می‌روی و در برزخ که فرصت جبران هست توبه می‌کنی. 

حتی برای قیامت که خداوند می‌فرماید زمانی مشخصی ندارد و چه بسا نزدیک است (لَعَلَّ السَّاعَةَ قَریب‏). اصلا در قرآن درباره بحث قیامت، زمان مطرح نمی‌شود و طوری اشاره می‌شود که گویی همین الآن امکان وقوع قیامت هست. عرفان حلقه زمان‌بندی قیامت را به صورت موذیانه مطرح می‌کند.

 

انحرافات افکاری عرفان حلقه در فروع دین شامل چه مواردی است؟

ایشان در بحث نماز که جزء اصلی‌ترین فروعات دین ماست، افراد را نه تنها به یک سمتی سوق می‌دهد که نماز نخوانند بلکه برای نماز یک برنامه جدیدی مطرح می‌کند. 
مثلاً می‌گوید تو که عاشق خدا نیستی، نمازت کیفیت ندارد و به درد نمی‌خورد. از طرف دیگر می‌گویند انسان نمی‌تواند عاشق خدا شود. وقتی فرد اینها را کنار هم جمع می‌کند، می‌گوید وقتی من نمی‌توانم عاشق خدا شوم، نمی‌توانم نماز درستی بخوانم. بر این اساس، خیلی زیرکانه، نماز را از دست مردم می‌گیرد. 

در حقیقت آنچه امروزه به نام عرفان کیهانى (حلقه) مطرح مى‌شود، شامل آموزه‌هاى انحرافى و تضاد با اصول و فروع دین مبین اسلام است.

جایگاه شیطان در عرفان حلقه

شیطان در «عرفان حلقه» احترام و تقدس زیادى دارد و مأمور خدا، عامل کمال، اولین معلم انسان و موحد و مطیع فرمان پروردگار شناخته مى‌شود! آنها معتقدند خداوند از ابلیس خواسته بود که به فرمان سجده بر آدم اعتنا نکند! به این ترتیب عصیان شیطان به عنوان مأموریت الهى بود. (1)، این در حالى است که قرآن مجید در آیات بسیارى شیطان را به خاطر نافرمانى و سرپیچى از سجده بر آدم و اعتراض به ذات پاک پروردگار مطرود و ملعون و رانده درگاه خدا مى‌شمرد.

به علاوه در آيات متعددى از قرآن مجيد سخن از وسوسه و فريب شيطان نسبت به آدم است كه او را گمراه ساخت و سبب شد از بهشت بيرون رود و نه تنها معلم آدم نبود بلكه گمراه‌كننده آدم و سبب محروميت او از بسيارى از نعمت‌هاى الهى شد.

تفسیر نادرست و متناقض از قرآن

از شاخص های برخی مکاتب معنویت گرای انحرافی این است که برای مقبولیت یافتن در میان پیروان، به متون دینی چون قرآن کریم روی آورده آنها را مطابق میل خود تفسیر می کنند. شگفت این که رهبران این گونه مکاتب، برداشت های خود را به اهل فن و مفسران قرآن کریم عرضه نمی کنند. این اقدام، سابقه ای دیرین دارد. در قرآن کریم به تحریف تورات و انجیل اشاره شده است 71و در روایات اسلامی به تفسیر کردن قرآن با رأی خویش و پی آمدهای آن گوشزد شده است. پیامبر اکرم(صلی الله و علیه وآله) فرمود: "مَنْ فَسَّرَ الْقُرْآنَ بِرَأْیهِ فَلْیتَبَوَّأْ مَقْعَدَهُ مِنَ النّار".(2)
یکی از انحرافاتی که در فهم و تفسیر قرآن کریم رخ داده تفسیر باطنی قرآن است. اسماعیلیه و متصوفه دو گروهی هستند که به این گونه تفسیر اقدام نمودند.(3)
عرفان حلقه با اعلام گرایش به این گونه تفسیر و توجه به باطن شریعت، در فهم آیات قرآن، مسیر باطن گرایی را می پیماید.

برای قیامت که خداوند می‌فرماید زمانی مشخصی ندارد و چه بسا نزدیک است (لَعَلَّ السَّاعَةَ قَریب‏). اصلا در قرآن درباره بحث قیامت، زمان مطرح نمی‌شود و طوری اشاره می‌شود که گویی همین الآن امکان وقوع قیامت هست. عرفان حلقه زمان‌بندی قیامت را به صورت موذیانه مطرح می‌کند.


پیروی عرفان حلقه از آموزه های گوناگون و گفته های پراکنده (4) و اصالت ندادن به آموزه های قرآن کریم و توجه نکردن به روش درست تفسیر آن، موجب شده تا برخی آموزه های عرفان کیهانی، با آیات قرآن، تعارض و تناقض آشکار داشته باشد. یک نمونه از این تناقض ها این است که در کتاب عرفان کیهانی آمده: "انسان نمی تواند عاشق خدا شود، زیرا انسان از هیچ طریقی قادر به فهم او نیست...".(5) منظور از این که شناخت خدا ممکن نیست، اگر مراد ذات خدا باشد، درست است و اگر منظور از خدا ذات خدا نباشد بلکه اسما و صفات او باشد در این صورت شناخت خدا امکان دارد و آیات قرآن سراسر از اوصاف خدا سخن می گوید و خدا را به انسان ها می شناساند.(6)

در پایان این گونه باید گفت: عرفان کیهانی، مکتبی درمانی با مبانی برگرفته از مکاتب گوناگون به شکل التقاطی است که به هدف زدودن مشکلات انسانی، نقطه ای مشترک به نام شعور کیهانی را معرفی نموده است. جهان از منظر این مکتب، در نگاهی ایده آلیسمی، وجود خارجی ندارد و دارای وجود مجازی و وابسته به ذهن بیننده است. انسان اجزای بی شمار ناشناخته داشته و به خاطر داشتن کالبدهای گوناگون، چاکراها و کانال های انرژی، گستره او به وسعت هستی است. بیماری او نیز در این گستره، تعریف می شود و با اتصال به شعور کیهانی، قابل درمان است. توانایی ویژه برای این اتصال، از طریق تفویض رهبر عرفان کیهانی به دست می آید. ابهام شعور کیهانی، کرامت گرایی، جایگاه والا برای شیطان، باطن گرایی و تفسیر نادرست آیات قرآن و نیز دین سازی از جمله کژروی های این مکتب است.

 


پی نوشت:
1- کتاب موجودات غیر ارگانیک، ص 14 و 15 و کتاب انسان معرفت، ص 245
2- هركس قرآن را به رأى و نظر خويش تفسير كند جايگاه خويش را در آتش فراهم كند. احسائي، ابن‌ابي‌جمهور،‌عوالي اللئالي، ج4، ص105، ح154.
3- مرتضي مطهري، مجموعه ‏آثار، تهران، انتشارات صدرا، ج ‏26، ص: 39.
4- مانند "عبادت به‌جز خدمت خلق نيست به تسبيح و سجاده و دلق نيست". ر. ك به: انسان از منظري ديگر، ص 97. درباره نقد تفسير عبادت به خدمت ر. ك به: افسون حلقه، ص 220.
5-  عرفان كيهاني، ص 124.
6- براي نمونه‌هاي بيشتر از اين تناقضات به مقاله "تناقض عرفان كيهاني با آيات قرآن" نوشته نگارنده، در اينترنت مراجعه نماييد.


 

منابع:
"اشکال بنیادین عرفان حلقه"؛یادداشتی از حجت الاسلام حمیدرضا مظاهری سیف به نقل از سایت اندیشه مهر
پایگاه اطلاع رسانی دفتر آیت الله مکارم شیرازی
نظر حجةالاسلام محمدرضا انهاری؛ به نقل از سایت شیعه نیوز
 ،مقاله "نگاهي نقادانه به عرفان حلقه/كيهاني؛نوشته علي ناصري‌راد

مدیریّتی که امام زمان(ع) می‌پسندد

 

 

ما به عنوان افرادی که منتظر ایشان هستیم باید باری از دوش او برداریم و غمی از دلش بزداییم و به سیره‌ای که می‌خواهد احیا کند، ملتزم باشیم.

 

 

حکومت مهدوی

 

 


امام صادق(علیه السلام) فرمودند: در صاحب این امر که صاحب قیام باشد روش‌ها و سنت‌های انبیاء سلف وجود دارد. سنتی از حضرت موسی(علیه السلام) و حضرت عیسی(علیه السلام) و حضرت یوسف(علیه السلام) و حضرت محمد(صلی الله و علیه وآله) در وجود نازنین حضرت حجت وجود دارد. شباهت او به موسی ابن عمران، ترسان بودن امام است. امام زمان(عج) در یک زندگی همراه با خوف هستند.

شباهت به جناب عيسی همانی است که راجع به عيسی می‌گويند. مسيحيت راجع به عيسی مي‌گويند که عيسی در حاليکه زنده است کشته شده است و به صليب آويخته شده است. در روايت آمده است غيبت امام آنقدر طول می‌کشد که شيعيان او يعنی پيروان او و متوليان ولايت او مردد می‌شوند و می‌گويند اگر امام زمان(عج) بود می‌آمد. عده‌ای پا را از این هم فراتر می‌گذارند و می‌گویند مهدی درگذشته است...

سنت و روش و شباهت ایشان به جناب یوسف، پوشش او است که خداوند بین او و مردم حجابی را قرارداد که مردم او را می دیدند ولی او را نمی شناختند، همین خصلت در وجود امام زمان(عج) است. او را می‌بینیم ولی او را نمی‌شناسیم. سنت او از محمد(صلی الله و علیه وآله) آن است كه به روش هدايت او ، هدايت كرده و به سيره او عمل مى كند.

امام، اسلام جدیدی را ایجاد می‌کند

راوی می‌گوید: "از امام صادق (علیه السلام) در مورد روش حضرت مهدی سوال کردم که او چه روشی را در رهبری دارند. حضرت فرمود: همان کاری را می‌کندکه پیغمبر کرد. پیغمبر دوران قبل از خودش را باطل کرد که دوران قبل از خودش جاهلیت بود. امام هم دوران جاهلیت را باطل می‌کند و یک اسلام جدیدی را ایجاد می‌کند."

از زمان غیبت تا زمان ظهور، اسلام چه استحاله‌ای پیدا می‌کند که وقتی روش امام ما، روش پیغمبر است می‌گویند دین جدید آورده است. پیغمبر(صلی الله و علیه وآله) چه کاری کرده‌اند که ما در دوران غیبت آن را ترک می‌کنیم و امام زمان(عج) که می‌آیند همان را احیا می‌کنند و مردم می‌گویند این یک دین جدید است در حالیکه " امام صادق(علیه السلام) فرمودند: حلال حضرت محمد(صلی الله و علیه وآله) حلال است تا روز قیامت، حرام حضرت محمد(صلی الله و علیه وآله)، حرام است تا روز قیامت"

اخلاق‌مداری در سیره حکومتی امام زمان(ع)

سیره پیغمبر(صلی الله و علیه وآله) در رهبری امت، اخلاق است. شما در هیچ یک از سنوات بیست و سه ساله رسالت پیغمبر(صلی الله و علیه وآله) حتی اقامه یک استدلال از ناحیه پیغمبر(صلی الله و علیه وآله) را برای جمع کردن مردم نمی‌بینید. آنچه را که می‌بینید ارتکاب به رفتارهای اخلاقی است.

امام صادق(علیه السلام) می‌فرماید: هر گاهی که امام زمان(عج) تشریف بیاورند سیره او سیره رسول خدا(صلی الله و علیه وآله) است. یعنی اخلاق را احیا می‌‌کنند. وقتی اخلاق را احیا می‌کنند مردم می‌گویند یک دین جدید آورده است.

چقدر پول، مشکل تو را حل می‌کند؟

رفتارهای اخلاقی دو ملاک دارد:
1. رفتارهای اخلاقی همواره مطابق با اطاعت خدا هستند.

پیغمبر(صلی الله و علیه وآله) در اوایل بعثتشان سراغ قبیله‌ای به نام قبیله بنی عامر رفتند تا تبلیغ دین بکنند. رئیس قبیله گفت: چه می‌گویی؟ حرف تو چیست؟ فرمود: من فرستاده خدا هستم. گفت: چه کاری می‌خواهی بکنی؟ حضرت رسالتش را بیان کرد که هدف من توحید است. هدف من اجتناب از شرک و بت‌پرستی است. هدف من احیای اخلاق است و همه را بیان کرد.
گفت: ما قبیله بنی عامر از نظر جمعیت زیاد و آدم‌های بسیار شجاعی هستیم. ما به تو کمک می‌‌کنیم. تو را بر تمام عرب مسلط می‌کنیم. اما شرط داریم. حضرت فرمود: شرطش چیست؟ گفت: بعد از اینکه تو مسلط شدی و عمرت پایان یافت، جانشینی و حکومت به ما برسد. حضرت فرمود: کار حکومت دست من نیست. گفت: دست کیست؟ فرمود: دست خدا است. گفت: خدا به چه کسی سپرده است؟ فرمود: به علی ابن ابی طالب. گفت: علی کیست؟ فرمود: پسر عموی من است. گفت: ما سینه‌هایمان ستبر بکنیم در مقابل دشمن، بعد هم حکومت را به علی بدهی؟ ما نیستیم. فرمود: نباشید.

دیپلماسی امروز اگر بود چه می‌گفت؟ می‌گفت: تو قبول می‌کردی. وقتی که زمان مرگت فرا می‌رسید دبه می‌کردی. این دیپلماسی امروز است. ولی پیغمبر برای آمدن به دینش اینطور رفتار نکرد.

2. رفتارهای اخلاقی، ضامن حفظ کرامت انسان‌ها است.
شخصی از ایران در مدینه شرفیاب محضر حضرت رضا شد. عده‌ای هم در جلسه بودند. گفت: من در شهرم پولدار هستم. الان پولم تمام شده است. حضرت فرمودند: بنشین. چون رفتار اخلاقی، حفظ کرامت انسانی است. خلوت شد و سه چهار نفر ماندند. حضرت فرمود: چقدر پول، مشکل تو را حل می‌کند؟ عرض کرد: دویست دینار مشکل من را حل می‌کند. حضرت به اندرونی رفتند. یک کیسه دویست دیناری را آوردند. لای در را باز کردند و به آن شخص دادند. بعد فرمودند: برو که دیگر چشمت به چشم من نیفتد. او رفت. آن دو سه نفری که آنجا بودند پرسیدند: چرا اینطور به او پول دادید؟ فرمود: نمی‌خواستم خِفّت خواستن را در چشم او ببینم. کسی که دستش را دراز می‌کند و می‌گوید به من کمک کن خودش را خفیف کرده است.

هر کاری را خواستید انجام بدهید باید این دو خصیصه را داشته باشد. این همان چیزی است که امام زمان(عج) می‌خواهد انجام بدهد. یک روش مدیریتی است. ما به عنوان افرادی که منتظر ایشان هستیم باید باری از دوش او برداریم و غمی از دلش بزداییم و به سیره‌ای که می‌خواهد احیا کند، ملتزم باشیم.


 

منبع:
"نگاهی به حکومت مهدوی"؛ حجت الاسلام علوی تهرانی،

نفر اول زندگی شما فقط و فقط همسرتان است

 

 

با ازدواج دایره ارتباطات و همچنین تعداد اعضای خانواده دو طرف افزایش پیدا می کند، به طبع آن میزان گفتگوها، روابط و رفتارهایی که ممکن است فرد از آنها خوشحال یا نارحت شود نیز بیش از زمان مجردی می شود. زوجین برای ایجاد یک رابطه بدون تنش با خانواده همسر که اثرات آن در زندگی زوجین بیشتر خواهد بود نیاز به مدیریت روابط هستند.
 

 هنگامی که شما فردی را برای ازدواج انتخاب می کنید یعنی باید بقیه عمرتان را با او به عنوان دوست داشتنی ترین فرد زندگیتان سپری کنید. همچنین برای شکوفایی زندگی مشترک لازم است که هم مرد و هم زن بعد از جدا شدن از خانه ی پدری و شروع زندگی با همسر، فرد شماره ی یک زندگی همدیگر باشند! اما...این به معنای این نیست که نباید مراقب پدر و مادرشان باشند یا به انها توجه کنند، بلکه به این معناست که اولویت اول زندگیشان باید از والدین به همسرشان تغییر کند و تمام حمایت و توجه را نصیب همسر خود کنند.

توجه تان را از فرزندتان به همسرتان تغییر دهید

البته شب هایی خواهند بود که فرزند کوچولوی تان بین شما و همسرتان وول بخورد اما به طور کلی، اگر وقت گذاشتن برای فرزندتان به معنی صرف وقت کمتری برای همسرتان است، پس وقت آن رسیده که تجدید نظر کنید و همسرتان را در اولویت قرار دهید. خیلی مهم است که به عنوان یک پدر، به طور جدی مسئولیت پذیر باشید اما اینکه اجازه بدهید نقش پدری تان، به قیمت کمرنگ شدن مسئولیت های تان به عنوان یک شوهر تمام شود، ارزشش را ندارد. اگر در شرایطی قرار گرفتید که مجبور شدید بین حمایت از فرزندتان و حمایت از همسرتان یکی را انتخاب کنید، همسرتان را برگزینید. 

اول همسر بعد مادر

هیچ کدام از اعضای خانواده تان نباید، نسبت به همسرتان در الویت باشند. به عنوان یک شوهر، این وظیفه ی شماست که طرف ِ همسرتان باشید، و فرقی هم نمی کند چه کسی در مقابل او قرار گرفته است (حتی مادرتان). این رویکرد نیاز به تلاش دارد و شاید لازم باشد توافقاتی را با خود تمرین کنید تا عمیقا به این درک و باور برسید که با همسرتان در یک تیم باشید. 

دلایل اولویت همسران بر والدین

1-نشان دهنده احترامی است که برای همسرتان قائلید

وقتی همسرتان بداند که برای شما قبل از والدینتان است، پیوند زناشویی عمیق تری بین شما ایجاد خواهد شد. اگز زنی به جای اینکه مستقیم با همسرش حرف بزند، برای مشاوره مرتب پیش والدین خود برود، حس بی اعتمادی ایجاد خواهد شد. درمورد مرد هم همینطور است. اگر مثل یک زوج درمورد مشکلاتتان با هم حرف بزنید و با هم به دنبال راه حل باشید، ازدواجتان مستحکم تر خواهد شد. می توان با والدین مشورت کرد، ولی بهتر است در زمانی باشد که هر دو شما حضور داشته باشید نه اینکه پشت سر هم حرف بزنید. البته این به آن معنا نیست که نمی توانید زمانی را به تنهایی با والدینتان دردودل کنید، به این معنی است که رفتن پیش والدین برای چاره جویی نباید اولین واکنش یا واکنش عادی شما باشد.

2- به همسر و والدینتان نشان می دهد که ازدواج محکم و باثباتی دارید

اگر یکی از دو طرف یا هر دو آنها عادت داشته باشد که مدام پیش والدینش برود و درمورد همسرش شکایت کند، ازدواجتان خراب خواهد شد. مادر دختر جوانی مدام خصوصیات منفی همسر دخترش را از زبان او می شنید مثل نامرتب بودن، زیاد تماشا کردن تلویزیون و از این قبیل. وقتی این اتفاق می افتد، والدینتان تصور خواهند کرد که با یک بازنده ازدواج کرده اید، حتی بااینکه خصوصیات فوق العاده ای دارد که عاشق آن هستید. اگر بخاطر شکایت ها و بدگویی های مداوم شما، والدینتان تصویر بدی از همسرتان پیدا کنند، ممکن است نتوانند مشاوره خوبی به شما بدهند و حتی تشویقتان کنند که ترکش کنید. این مسئله به جز درمواردی که واقعاً کسی مورد آزار همسر خود باشد، می تواند برای ازدواجتان مخرب باشد. وقتی همسرتان را به اولویت اول زندگی تان تبدیل کنید، والدین و همسرتان متوجه خواهند شد که ازدواجتان تا چه اندازه برایتان مهم است.

3-وقتی والدین تان به آخر عمر خود برسند، بودن همسرتان در کنارتان بسیار آرامش بخش خواهد بود

قوی نگه داشتن رابطه با همسرتان همه دلشکستگی های زندگی را برای شما آسان تر می کند، مخصوصاً این یکی. اگر در تمام مدت به والدینتان احترام می گذاشته اید و دوستشان داشتید و در عین حال همسرتان اولویت اصلی زندگی تان بوده باشد، خاطراتتان شیرین تر و ازدواجتان قوی تر خواهد بود.

نگاه کارشناسان به این مسئله

آقای مصطفی رشیدی (کارشناس مذهبی) در این خصوص می‌فرمایند: ‌حمایت زن و شوهر از یکدیگر و در جمع خانوادگی موجب عدم دخالت دیگران در حریم زندگی خصوصی آن‌ها می‌گردد. زوجین باید خوب توجه داشته باشند، که زمان قرارگیری در جمع خانواده، همسرانشان بیش از هر موقع دیگری نیازمند پشتیبانی آنها هستند و کم ‌توجهی به همسر در جمع خانواده ممکن است، مقدمه پیدایش کدورت و ناراحتی گردد و فراموش نشود خانم‌ها نیازمند حمایت بیشتری در این شرایط هستند.همسران بایستی با تدبیر، حمایت خود را نسبت به همسرشان، ابراز نمایند تا هم دل همسر خود را بدست آورند و از طرف دیگر اجازه ندهند پدر و مادرشان آزرده‌ خاطر گردند. پس با مدیریت صحیح روابط خود، باید محبت و حمایت را نسبت به همسرشان نشان دهند.»

مواقعی که همسران در بین دو راهی خانواده و همسفر راه عشق خود می‌مانند. گرچه احترام به خانواده طرفین وظیفه هر زن و مردی است، اما گاهی تأیید رفتارهای غلط خانواده‌ها و دخالت‌های بی ‌جای آن‌ها باعث دلخوری و آزار زن یا شوهر می‌شود. اگر همسری بخواهد همیشه حق را به خانواده‌اش بدهد و به خاطر خانواده خود همسرش را، طرد کند یا زیر سؤال ببرد، در واقع رابطه زناشویی خود را مورد تهدید قرار داده و کم‌کم محبت همسر آزار دیده‌اش را از دست خواهد داد و باعث می‌شود، همسرش احساس شکست و درماندگی کند و علاقه‌اش نسبت به او کمتر شود و از او فاصله بگیرد. زن و شوهر باید به همسر و خانواده‌ خود بقبولانند که هرکدام جایگاه خاص خودشان را دارند.

چه زن و چه مرد بالغ باید بتوانند بین همسر و خانواده ‌خود، تعادل ایجاد کنند. تعصب را کنار بگذارند و با درک بیشتر و منطق غنی‌تر رابطه حسنه، بین آن‌ها ایجاد کنند. طرفداری بی‌جا از هر کس که باشد وضعیت او را ضعیف می‌کند و باعث می‌شود دیگران به او بی‌ اعتماد شوند. در صورت بروز مشکل از سوی خانواده زن یا مرد عضو همان خانواده (زن یا شوهر) مشکل را حل کند، زیرا هر یک از همسران به خوبی خانواده خود را می‌شناسند و بهتر می‌توانند چاره‌ جویی کنند. اگر زن و مردی نمی‌تواند بین خانواده و همسر خود تعادل برقرار کند و با انصاف و عدالت موضوع را حل کند در واقع هنوز به بلوغ فکری و عاطفی نرسیده‌ است.

احتیاط!

در تمام این موارد، به هیچ عنوان نباید پدر و مادرتان را از خودتان دور کنید. باید به ترتیبی آنها را در جریان زندگی تان قرار دهید که هم خودتان و هم همسرتان از آن راضی باشید. داشتن رابطه عاطفی با والدین برای استحکام خانواده الزامی است. شما و همسرتان می توانید در عین اولویت دادن به همدیگر، آن ارتباط را با والدینتان ایجاد کنید.



 
 
منابع : پرشین وی/ زندگی ایده آل / سلامت 

آیا با ظهور امام زمان(عج)، تمام مردم مسلمان مى شوند؟

 

 

 

امیرالمومنین امام على (علیه السلام)  مى فرمايند: «تمام خير در اين روزگار است؛ در آن زمان قائم ما قيام مى كند و همه را بر (محور) يك مرام و يك عقيده گرد مى آورد (ثم يجمعهم على امر واحد)».
 
 
 
آيا وقتى كه امام زمان(عج) ظهور مى كنند، تمام مردم مسلمان مى شوند؟

 

 


در پرسشی داریم: آيا وقتى كه امام زمان(عج) ظهور مى كنند، تمام مردم مسلمان مى شوند يا اين كه كافر و پيرو مذاهب و اديان ديگر هم وجود خواهد داشت؟
در دوران ظهور و روزگار دولت مهدوى، جهان بينى واحدى بر جهان حاكم و راه و روش و برنامه ها نيز يكى مى گردد و يكپارچگى واقعى در عقيده و مرام پديد مى آيد و مردمان همه يكدل و يك زبان به سوى سعادت و صلاح حركت مى كنند. ناسازگارى و دوگانگى در انديشه ها و عقيده ها نيست؛ چنان كه در راه و روش هاى اجتماعى نيز اختلاف و چندگانگى ديده نمى شود.

امام صادق (علیه السلام)  به صراحت به اين مطلب اشاره فرموده است: «افوالله ليرفع عن الملل و الاديان الاختلاف و يكون الدين كله واحدا كما قال جل ذكره ان الدين عندالله الاسلام» ؛ «به خدا قسم!... ناهماهنگى و اختلاف مذاهب و اديان از بين مى رود و فقط يك دين در سراسر گيتى حكومت مى كند ؛ چنان كه خداى تبارك و تعالى فرموده است: به راستى دين در نزد خدا، اسلام است[1]»

امام مهدى(عج) با اين اصل اساسى و زيربنايى (وحدت عقيده) در ساختن جامعه يگانه بشرى به توفيقى بزرگ و بى مانند دست مى يابد و همه علل و عوامل ناسازگارى و برخورد و اختلاف را نفى مى كند. راه و روش او، بر قانون جاودان حق و عدل و يكتا پرستى استوار و با فطرت و سرشت انسان ها، هماهنگ و سازگار مى باشد. او وحدتى واقعى را براساس اصول توحيد و ايدئولوژى اسلامى پى مى ريزد و همه انسان ها را در زير شعار يگانه و دين واحد گرد مى آورد[2]

امام على (علیه السلام)  نيز مى فرمايند: «تمام خير در اين روزگار است؛ در آن زمان قائم ما قيام مى كند و همه را بر (محور) يك مرام و يك عقيده گرد مى آورد (ثم يجمعهم على امر واحد) [3]»

با اين حال ممكن است گفته شود: براساس بعضى از آيات و روايات، يهود و نصارا از بين نمى روند و تا قيامت باقى هستند ؛ پس اين اسلام نمى تواند فراگير شود؟!

در اين رابطه بايد گفت كه ما با سه دسته از آيات و روايات رو به رو هستيم؛

1. دسته اول آيات و رواياتى است كه ظاهر آنها، وجود غيرمسلمانان در دوران حكومت حضرت(عج) است؛ مانند: «وَ قالَتِ الْيَهُودُ يَدُ اللّهِ مَغْلُولَةٌ... وَ أَلْقَيْنا بَيْنَهُمُ الْعَداوَةَ وَ الْبَغْضاءَ إِلى يَوْمِ الْقِيامَةِ»[4]؛ يهود گفته دست  خدا بسته است... (پس)كينه و دشمنى را تاقيامت ميان آنان افكنديم.

مشابه اين آيه درباره مسيحيت نيز آمده است: «وَ مِنَ الَّذِينَ قالُوا إِنّا نَصارى أَخَذْنا مِيثاقَهُمْ فَنَسُوا حَظًّا مِمّا ذُكِّرُوا بِهِ فَأَغْرَيْنا بَيْنَهُمُ الْعَداوَةَ وَ الْبَغْضاءَ إِلى يَوْمِ الْقِيامَةِ وَ سَوْفَ يُنَبِّئُهُمُ اللّهُ بِما كانُوا يَصْنَعُونَ[5]»

در اين آيات، دشمنى و كينه توزى تا قيامت در بين يهود و نصارا مطرح شده و نيز برترى نصارا بر كفار تا قيامت آمده است[6] و مقتضاى ظاهر آيات اين است كه دين يهود و نصارا تا قيامت باقى خواهند ماند.

از بعضى از روايات نيز همين مضمون استفاده مى شود.[7] به هر حال از ظاهر اينها به دست مى آيد كه يهود و نصارا نيز در عصر ظهور وجود دارند و تحت حكومت حضرت مهدى(عج) زندگى مى كنند.

2. دسته دوم رواياتى است كه اشاره دارد امام(عج) در همه جا دين اسلام را برپا خواهند كرد و همه مردم مسلمان خواهند شد. هيچ خانه اى در شهر و بيابان نمى ماند مگر اين كه توحيد در آن نفوذ مى كند. در اين زمينه به چند روايت اشاره مى شود:

امام صادق (علیه السلام)  مى فرمايد: «وقتى قائم ما قيام كند. اهل هيچ دينى باقى نمى ماند مگر اين كه اظهار اسلام مى كنند و با ايمان مشهور و معروف مى گردند[8]»

«تا هر كجا كه تاريكى شب وارد شود، دين اسلام نفوذ خواهد كرد (ليدخلن هذا الدين ما دخل عليه الليل) [9]»

در آن عصر، شرك و كفر و پليدى رخت برمى بند و آموزه هاى متعالى اسلام به همه جاى جهان ابلاغ خواهد شد: «بى ترديد آيين محمد (صلی الله علیه وآله)  به هر نقطه اى كه شب و روز مى رسد، خواهد رسيد و ديگر اثرى از شرك روى زمين نمى ماند (ليبلغن دين محمد ما بلغ الليل و النهار) [10]»

3. بر اساس دسته سوم روايات، امام مهدى(عج) ابتدا همگان را به دين اسلام دعوت مى كند و از آنان مى خواهد كه همگان با رغبت و بصيرت، آن را بپذيرند و در صورت سرپيچى و باقى ماندن در كفر و ضلالت، برخورد شديدى با آنان مى كند.

عبداللّه  بن بكير از امام موسى بن جعفر (علیه السلام)  در تفسير آيه «وَ لَهُ أَسْلَمَ مَنْ فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ طَوْعاً وَ كَرْهاً...»[11] فرمود: «آيه مذكور در شأن حضرت قائم نازل شده است. وقتى آن حضرت ظاهر شد، دين اسلام را بر يهود، نصارا، صائبين و كفار شرق و غرب عرضه مى دارد، پس هر كس با ميل و اختيار اسلام بياورد، به نماز و زكات و ساير واجبات امرش مى كند و هر كس از قبول اسلام امتناع ورزد، گردنش را مى زند تا اين كه در شرق و غرب زمين جز موحد و خداپرست كسى باقى نماند[12]»

با توجه به اين دسته از احاديث، همه مردم جهان، اسلام را مى پذيرند و البته عموم آنان با علاقه و رغبت مسلمان مى شوند و منافقان و كافران نيز با الزام حكومتى، اسلام را مى پذيرند ؛ قرآن نيز به اين مطلب اشاره فرموده است: «هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدى وَ دِينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَ لَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ[13]»

جمع بندى روايات

اين چند دسته از روايات و آيات، مربوط به دوره ها و مراحل مختلف حكومت حضرت مهدى(عج) است:

دسته اول اشاره به سيره و روش حضرت مهدى(عج) در ابتداى ظهور دارد و دسته ديگر، اشاره به دوره تحكيم و تثبيت حاكميت آن حضرت.

توضيح اينكه امام (علیه السلام)  در ابتداى ظهور، تنها كافرانى را كه به ظلم و فساد در زمين مشغول اند، سركوب مى كند و يا ملزم به پذيرش اسلام و قوانين حيات بخش آن مى كند.

امام با كافرانى كه از ظلم و جور و فساد به دوراند و پذيراى حكومت دادگستر ايشان هستند، همانند سيره پيامبر اكرم (صلی الله علیه وآله)  از سرمسالمت رفتار مى كند و از آنان جزيه (ماليات مخصوص) مى گيرد و به تدريج با برقرارى عدل و فراگيرى آن در سراسر زمين و از بين بردن باطل ها و بدعت ها و آشكار شدن نشانه ها و آيات حق، حجت هاى روشن الهى بر مردم، تمام مى شود و ديگر جاى هيچ عذرى براى كفر و شرك باقى نخواهد ماند و در آن دوره مردم مسلمان خواهند شد و كفر و شرك مصداق روشن ظلم و تجاوز از حق خواهد بود كه جايى در حكومت الهى مهدى(عج) ندارد و بايد از اساس حذف گردد.


 

پی نوشت ها:
[1]. بشارة الاسلام، ص 265 ؛ بحارالانوار، ج 53، ص 4.
[2]. ر.ك: عصر زندگى، ص 111 و 112.
[3]. الغيبة نعمانى، ص 206.
[4]. مائده 5، آيه 64.
[5]. همان، آيه 14.
[6]. آل عمران3، آيه 55: «جاعِلُ الَّذِينَ اتَّبَعُوكَ فَوْقَ الَّذِينَ كَفَرُوا إِلى يَوْمِ الْقِيامَةِ».
[7]. بحارالانوار، ج 52، ص 381.
[8]. ارشاد مفيد، ح 2، ص 384 ؛ كشف الغمه، ح 2، ص 45.
[9]. منتخب الاثر، ح 57، ص 212.
[10]. تفسير عياشى، ج 2، ص 56 ؛ بحارالانوار، ج 51، ص 55، ح 41.
[11]. آل عمران 3، آيه 83.
[12]. بحارالانوار، ج 52، ص 340.
[13]. توبه 9، آيه 33.


منبع:
"سرنوشت پیروان دیگر ادیان در دولت کریمه امام زمان (عج)"، حجت الاسلام رحیم کارگر، به نقل از سایت شبستان

چه کنیم اعمال رمضانی ما مورد سرقت شیطان واقع نگردد؟

 

 

 

باید مراقب بود تا اعمال ما مورد سرقت شیطان قرار نگیرد و بهتر است این اعمال را نزد خدا تا قیامت ودیعه بگذاریم تا مورد سرقت شیطان قرار نگیرد.
 
 

 چه کنیم اعمال رمضانی ما مورد سرقت شیطان واقع نگردد؟

 

 



خدا را شاکریم که امسال هم زنده بودیم و توفیق روزه، نماز، مجالس دعا، تلاوت قرآن را در ماه مبارک رمضان خداوند به ما عطا نمود.

درخواست کمک از خدا برای حفظ اعمال ماه رمضان

از خداوند بخواهیم که هر سال ما را موفق به این اعمال عبادی و مجالس نورانی در ماه مبارک رمضان نماید و همچنین از خداوند درخواست می کنیم که این الطافی که در این ماه مبارک رمضان خداوند به فضل و رحمتش به ما عنایت نمود، آنها را شیطان بعد از ماه مبارک از دست ما نگیرد.

بعد از عید اوضاع و احوال ما طبیعی می شود و باز شیطان و وسوسه ها هست و ممکن است اعمال خوب ما در این ماه مبارک دستبرد شیطان قرار گیرد و این نعمت هایی که خداوند به ما در این ماه داد توسط شیطان دزدیده شود.

چه کنیم اعمال رمضانی ما مورد سرقت شیطان واقع نگردد؟

چیزی که باید همیشه از خداوند خواست این است که خدایا این کارها و اعمال خوبی که در ماه مبارک رمضان به فضل خودت توانستیم انجام دهیم، برای اینکه مورد سرقت شیطان واقع نشود و آنها را از دست ندهیم، آنها را به رسم ودیعه نزد خودت می گذاریم؛ که اگر این اعمال خوب ما در صندوق آهنین خدا به عنوان ودیعه قرار دهید دیگر شیطان هیچ وقت دستش به آنجا نخواهد رسید.


انتخاب دنیا یا آخرت و عوامل دوری از آخرت

ما باید بین دنیا و آخرت یکی را انتخاب کنیم اما طبیعی است که دنیا ما را هل می دهد تا دنیا را انتخاب کنیم. آقا امیرالمومنین (علیه السلام) فرمودند: من نمی گویم بروید دنبال دنیا خودتان می روید. مثلا وقتی صبح از خواب بیدار می شویم و گرسنه هستیم به طور طبیعی چه خودمان بخواهیم چه نخواهیم به سمت نانوایی می رویم و دنیا هم چنین است.
ما آخرت را هم دوست داریم و دلمان آخرت را هم می خواهد اما کار مشکلی که داریم وفق بین این دو است. دنیا با آخرت بد است و آخرت هم گاهی با دنیا جور در نمی آید و چیزی که سبب آن می شود تنبلی ما است که این تنبلی باعث می شود که به واجبات عمل نکنیم.

تنبلی و بی برنامه بودن علت دوری از آخرت

در ایام ماه مبارک رمضان در دعای ابوحمزه خواندیم: «اللهم إنی أعوذ بک من الکسل و الفشل و الهم و الجبن »؛ بنابراین علاوه بر تنبلی انسان بی برنامه بودن او به تنبلی اضافه می شود و این دو باعث می شود از آخرت غافل شویم. روایت است که باید وقت خود را به چهار قسمت تقسیم کرد و برنامه داشته باشیم.
سومین عامل این غفلت جامعه است و وقتی جامعه ما یک جامعه بی نظم باشد، دیگر نمی گذارد کسی در آن منظم شود. و گاها تنبلی هم در جامعه هست. مثلا اگر ساعت کار ۸ ساعت است اما کارمندان در یک جامعه ۵ ساعت کار می کنند، در جامعه و کشور دیگری از این ۸ ساعت فقط ۱ ساعت کار مفید دارند و به همین نحو تنبلی و بی نظمی در کار دارند که بر روی جامعه هم اثر منفی می گذارد.

صومعه نشینی و دوری از جامعه و نکوهش آن توسط پیامبر(ص)

عده ای برای این که دنیا روی آنها اثر نگذارد و از آخرت و خدا غافل نشوند صومه نشین می شوند؛ و این صومعه نشینی مورد تایید پیامبر(صلی الله و علیه وآله) نیست.
غالبا کسانی که الان در این صومعه ها هستند چنین مشکلاتی در دنیا داشته اند و یک دفعه بهم ریخته اند و گفته اند برویم به فکر آخرت خود و خدا باشیم. اما در گذشته که در تاریخ هم آمده صومعه نشینی به این دلیل نبود، بلکه مومنین با دولت های جبار مبارزه می کردند و در آخر وقتی می دیدند شر جبارین دفع نمی شود و در توان آنها نیست، به کوه ها و غارها فرار می کردند و آنجا مشغول عبادت می شدند.

بدانید که هر جا هستید آنجا را می شود عبادتگاه و صومعه کرد. حتی مغازه هستید، در مغازه دارید جنس می فروشید، همانجا را می شود عبادتگاه کرد، در همان حال شما در دل خود ذکر خدا را داشته باشید و فکر کنید یک جوری کاری کنید که خدا از شما راضی شود؛ پس همین مغازه شما روز قیامت شهادت خواهد داد که شما در ذکر و عبادت خدا بودید. بنابراین ما می توانیم مغازه، خانه، ماشین و محل کار خود را جای الهی کنیم و این ممکن است

نقل است یکی از اصحاب پیامبر(صلی الله و علیه وآله) یک یا دو تا از بچه های خود را از دست داد و این حادثه او را شوکه نمود، به این دلیل گفت دیگر من با دنیا کاری ندارم و رفت در خانه اش معتکف شد و مشغول عبادت بود تا اینکه موضوع را به پیامبر(صلی الله و علیه وآله) خبر دادند و پیامبر(صلی الله و علیه وآله) گفت این کار در دین من نیست بلکه دین من جهاد، صلاة، صوم، حج و عمره است؛ اگر می خواهید خدا از شما راضی شوید این کارها را انجام دهید نه اینکه جایی خلوت بنشینید و از همه دوری کنید و نماز بخوانید.

دنیا محل گرفتاری

در دنیا هر کس به اندازه خودش درگیر است و اصلا دنیا محل گرفتاری است، اگر می خواهید گرفتاری نداشته باشید و این گرفتاری ها حل شود باید به آخرت بروید و هر وقت فوت کردید آنجا هیچ وقت گرفتاری نیست.

 با فوت نمودن انسان به آخرت می رود و آنجا این گرفتاری ها نیست اما دنیا اسمش مشخص است و پست است و اینجا محل گرفتاری است. در جلسه ای نزد آقا امیرالمومنین(علیه السلام) فردی برای یکی دیگر از آن افراد برای گرفتاری یکی از رفقایش دعا کرد و گفت خدایا از این گرفتاری ها این رفیق مرا نجات بده؛ حضرت امیرالمومنین(علیه السلام) تا این جمله را شنید گفت چرا برای رفیق خود درخواست مرگ کردی؟ این دعایت خوب نبود، چرا او بمیرد؛ بعد حضرت فرمودند از گرفتاری ها نجاتش بده یعنی اینکه او بمیرد.




منبع:
سایت اندیشه مهر؛ به نقل از جلسات تفسیر و تدبر آیت الله سید محمد تقی مدرسی، از مراجع تقلید کربلای معلی و از مفسرین و پژوهشگران شیعی جهان اسلام با محوریت سوره حدید

 

در سرنوشت انسان، تربیت یا وراثت؛ کدام مقدم است؟

 

 

 

علم بدون تربیت نه تنها فایده‌ای مثبت ندارد، بلکه ضررهای آن گاهی قابل جبران نیست، گاهی چنین علمی در خدمت استعمار قرار می‌گیرد.
 
 
 
تربیت

 

 


از نظر قرآن انسان موجودی برگزیده از طرف خداوند و خلیفه و جانشین او در زمین است. نیمی ملکوتی و نیمی مادی، دارای فطرتی خدا آشنا، آزاد، مستقل، امانتدار خدا و مسئول خویشتن و جهان، مسلط بر طبیعت و زمین و آسمان، وجودش از ضعف و ناتوانی آغاز می شود و به سوی قوت و کمال سیر می کند و بالا می رود اما جز در بارگاه الهی و جز با یاد او آرام نمی گیرد.

در برخی از آیات قرآن، به مسئله تربیت چنان اهمّیتی داده شده که دلیل ارسال رسل و انزال کتب، ترویج تزکیه و تربیت معرفی شده است. (1)(2) به طوری که در این آیات، تزکیه قبل از تعلیم ذکر شده است، و آن به خاطر اهمّیت تربیت است، به طوری که علم بدون تربیت نه تنها فایده ای مثبت ندارد، بلکه ضررهای آن گاهی قابل جبران نیست، گاهی چنین علمی در خدمت استعمار قرار می گیرد و توان چپاولگری را در آنان می افزاید، چنین علمی گاهی بمب اتم می شود و صدها هزار نفر را در یک لحظه به خاک سیاه می نشاند.

نقش وراثت عامل مهم در تربیت و سرنوشت آدمی است اما حرف آخر را نمی‌زند در طول تاریخ ، مثال‌های زیادی وجود دارد که با وراثت درست و سالم به فساد و گمراهی دچار شدند و بالعکس .



عوامل مؤثر در شکل‌گیری شخصیت

عوامل مؤثر بر شكل‏ گيري شخصيت از ديرباز به دو دسته معروف «وراثتي» و «محيطي» (غير وراثتي) تقسيم شده ‏اند. عوامل وراثتي عوامل تأثيرگذار درونی هستند که خود فرد و محيط پيرامون آن چندان نقشي در آنها ندارد و از طريق ژن‏ها خصوصیات والدین و نسل های گذشته به آیندگان منتقل می شود. «عوامل محيطي» عوامل بیرونی هستند که، قبل و بعد از تولد در تکوین شخصیت آدمی می توانند مؤثر باشند. عواملي كه ناشي از محيط پيراموني فرد بوده و ژن‏ها نقشي در آنها ندارند.

وراثت
نقش وراثت در تربیت انسانی، نقشی مهم و کارساز بوده و در سخنان معصومین «علیهم السلام» تأکیدی بسیار بر اهمیت آن شده است. چنان که از پیامبر اکرم «صلی الله علیه و آله» روایت شده است که فرمود: «اُنْظُر فی أیّ شی تَضَعُ وَلَدَکَ فإنَّ العِرْقَ دَسّاسٌ» «دقت کن که نطفه خود را در کجا مستقر می کنی؛ زیرا خصوصیات اجداد به فرزندان منتقل می شود.»(3)

نکته ی قابل توجه این است که وراثت با همه اهمیت و نفوذی که دارد تحت تأثیر عوامل دیگر قرار می گیرد و آنچه زمینه اش وجود دارد رشد می کند و دچار شدت و ضعف یا دگرگونی و تغییر می شود. در این باره از رسول خدا «صلی الله علیه و آله» روایت شده است که فرمود: «السَّعیدُ قَد یَشقی و الشَّقِیُّ قَد یَسعَدُ»«گاهی خوشبختی بدبخت می شود و گاهی بدبختی به راه خوشبختی می رود.»(4)

بنابر این نقش وراثت عامل مهم در تربیت و سرنوشت آدمی است اما حرف آخر را نمی زند در طول تاریخ ، مثال های زیادی وجود دارد که با وراثت درست و سالم به فساد و گمراهی دچار شدند و بالعکس .

عوامل محیطی
عامل دومی که در سرنوشت انسان ها و کیفیت زندگی آن ها مؤثر است، مجموعه عللی است که از بیرون و محیط وجود انسان موجب تربیت او می شوند. در ادامه به بعضی از مهم ترین این عوامل اشاره می کنیم.

در انتخاب همسر دقت کنید

بدون شک همسر در وجود فرزند آینده تأثیر بسزائی دارد، زن می تواند در هر دو عامل تأثیر گذاشته، هم خصایص گذشتگان را منتقل سازد و هم به عنوان یک عامل بیرونی در کیفیت تربیت فرزند آینده بالاترین آثار را ایجاد کند؛ لذا باید در انتخاب همسر دقّت نمود و کسی را انتخاب کرد که دارای فضایل و ویژگی های نیکو باشد.

 

اعتقادات فرد در خانواده جوانه می‌زند

خانواده نقشی اساسی در تربیت ایفا می کند، چرا که كمابيش در تمام مقاطع سنّي فرد با خانواده در ارتباط است و به نحوي در او تأثيرگذار. خانواده از زمان انعقاد نطفه تا اوان بزرگ‏سالي، در هنگامي كه والدين و ساير اعضاي خانواده زندگي مي‏ كنند و با فرد در ارتباطند، به نحوي بر انسان تأثير مي‏ گذارد.

در دوره جنيني و پس از تولد تا دو سالگي، از ميان اعضاي خانواده، تأثير مادر بسيار برجسته‏ تر و بلكه تأثيري بي‏ بديل است؛ چه اينكه فرد چه در دوره جنيني و چه در دوره شيرخوارگي، بيشترين تماس و ارتباط را با مادر دارد. از سوي ديگر، پدر به لحاظ مديريت كلان خانه و حمايت جدّي از اعضاي خانواده، به ويژه همسر، نقش مهم خود را ايفا مي‏ نمايد و اين تأثير در طول اين دوره ادامه دارد.

ساير اعضاي خانواده ـ يعني خواهران و برادران ـ نيز تأثيرگذاري عمده‏ شان پس از تولّد و به ويژه زماني است كه زمينه تعامل اجتماعي و ارتباطي كودك با آنها فراهم مي‏ گردد و كودك توانايي برقراري ارتباط با آنها را پيدا مي‏ كند.

بر پایه همین روابط است که اعتقادات فرد در خانواده جوانه می زند و در زمینه مناسبات خانوادگی است که رشد می کند تا جایی که کودک دین خانواده را می پذیرد و در نتیجه افکار و رفتارش شکل می گیرد، چنانچه پیامبر اکرم «صلی الله علیه و آله» فرموده است: «هر نوزادی بر فطرت الهی به دنیا می آید، پس پدر و مادر او را به دین یهود و نصرانی و زرتشتی گرایش می دهند.»(5)

بارداری

تمام کارها و حرکات مادر در ایام بارداری، در تربیت آینده فرزند مؤثر است. گناهان و معاصی مادر، غیبت کردن از دیگران و یا شنیدن غیبت، تهمت و افترا، نمامی، دروغ و.. همه و همه نقشی کلیدی در این رابطه دارند.

ائمه اطهار علیهم السلام موارد زیادی از خوردنی ها و آشامیدنی ها را ذکر کرده اند که، می تواند تأثیر در چگونگی فرزند در رحم مادر داشته باشد. مثلًا خوردن فلان میوه باعث خوشرویی فرزند می شود و یا فلان کار، بچه را عاقل بار می آورد و.. . حال وقتی نوع غذا بتواند شکل ظاهری فرزند در رحم را تغییر بدهد، آیا باطن غذا نمی تواند در روح و روان او اثر بگذارد؟ آری، غذایی که از طریق نامشروع و حرام تهیه شده باشد، می تواند روح را فاسد و تباه نماید.

اعتقادات فرد در خانواده جوانه می‌زند و در زمینه مناسبات خانوادگی است که رشد می‌کند تا جایی که کودک دین خانواده را می‌پذیرد و در نتیجه افکار و رفتارش شکل می گیرد، چنانچه پیامبر اکرم «صلی الله علیه و آله» فرموده است: «هر نوزادی بر فطرت الهی به دنیا می آید، پس پدر و مادر او را به دین یهود و نصرانی و زرتشتی گرایش می‌دهند.»



غذایی که در وجود کودک تأثیرگزار است

یکی دیگر از عوامل مؤثر در تربیت، شیر و دوران شیرخوارگی است، شیر یعنی اوّلین غذای کودک که در تمام وجود او تأثیر می گذارد.(6)

اجتماع و همنشین

محیط اجتماعی عامل مهم دیگری در تکوین خصوصیات روحی و اخلاقی انسان است و البته اهمّیت آن به واسطه تأثیر عمیق دوستی و همنشینی در تربیت است.

در حقیقت از زماني كه كودك توانايي برقراري ارتباط با ديگران را پيدا مي ‏كند، نقش همسالان و دوستان در شكل ‏گيري شخصيت وي آشكار مي‏ گردد و اين روند ادامه دارد و در دوره نوجواني، اين تأثير به اوج خود مي ‏رسد.
از حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام روایت است که: جَلیسُ الْخَیرِ نِعْمَةٌ وَجَلیسُ الشَّرِّ نِقْمَةٌ.(7) [همنشین خوب نعمت و همنشین بد بلاست.]

در پایان بسیاری از عوامل تاثیرگذار بر تربیت به نحو اقتضا بر ما تاثیر می گذارند نه به نحو تامه .یعنی حرف آخر را نمی زنند بلکه ما می توانیم با تصمیم درست  و اراده استوار، تاثیرهای این عوامل را بر روی سعادت خود کمرنگ کرده و یا حتی از بین ببریم .

عادات تربیتی و تمرین­ های پی­گیر پرورشی به اندازه ­ای قوی و نیرومند است که می­ تواند بر سرشت­ های موروثی غلبه کند و وضع تازه ­ای را به وجود آورد. حضرت علی(علیه السلام) می ­فرمود: الْعادَةُ طَبْعٌ ثانٍ(8)؛ عادت برای مردم طبیعت دومی است که پدید آمده است.

 


پی نوشت:
1- سوره آل عمران، آيه 164
2- سوره جمعه، آيه 2
3- به نقل مسئولیت تربیت، محمد دشتی، ص 41.
4- شیخ اسماعیل حقی، تفسیر روح‌البیان،‌ ج۱، ص ۱۰۴.
5- بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏3، ص: 281.
6- وسائل‏ الشيعة، ج 15، ص 188.
7- شرح غررالحکم: ج3، ص396، ح4720-4719.
8- شرح غررالحكم، ج 1، ص 185.

 


منابع:
سامانه نشریات مؤسسه اموزشی پژوهشی امام خمینی
ره رستگاری، ج 1، ص: 277 , غضنفری، علی
مجله شمیم یاس بهمن 1386، شماره 59
مجله نامه جامعه آذر 1387 - شماره 51
گفتار فلسفی، ج1

شنبه, 02 تیر 1397 11:07

بررسی چالش هویت در ایران

 

ایران غربی و غرب ایرانی!

 

 

الگوبرداری ایرانی‌ها از غرب و بالعکس را می‌توان به یک طنز شبیه کرد. امروزه ما در نقش "کاسه‌ی داغ‌تر از آش" و آنها در جایگاه "کاتولیک‌تر از پاپ" ظاهر شده‌اند!
 
 
 
هویت

 

 

 

وقتی از غرب و فرهنگ آن صحبت می‌کنیم، دقیقا از چه چپزی حرف می‌زنیم؟ در ایران روحیه‌ای وجود دارد که "مرغ همسایه غاز است"، برای همین شاهد رفتار و فرهنگ‌هایی هستیم که به تقلید، الگوگیری یا متاثر  از غرب رخ می‌دهد. در این حوزه معمولا بخشی از فرهنگ و هنجارهای غربی که توسط رسانه‌های ماهواره‌ای و مجازیِ فارسی زبان فعالیت می‌کنند، اتخاد می‌شوند؛ این در حالی است که این نوع از فرهنگ و سبک زندگی ارائه شده آن چیزی است که لیبرالیسم را در مباحث اجتماعی و اخلاقی به بن بست کشانده و برخی از آنها بیشتر نسخه ای تجویزی برای شرق و دیگر کشورها است و بعضا در کشورهایی اتحادیه اروپا و آمریکا به این شدت دیده نمی شود.

متاسفانه بخشی از جامعه در راستای رویای پوشالی "بهشت بودن غرب" متاثر از شبکه‌های مذکور درگیر بی‌بندوباری، خیانت، بدحجابی، تک فرزندی و نگهداری از حیوانات خانگی چون سگ و گربه شده‌اند.


باید توجه داشت که این رفتارها در پی ضعف در خود باوری، شناخت خویشتن و باور "ما می‌توانیم" است. جای تاسف دارد ایران با فرهنگی کهن و عظیمی که داشته و  همچنین غنای فرهنگ اسلامی که تاثیر  آن هنوز در ریشه‌های علمی دنیا مشهود است، تحت تاثیر فرهنگ‌های غلط و دیکته شده بنیادهای صهیونیستی و استعماری قرار بگیرد. بسیاری از هنجارها و سبک‌های زندگی در فرهنگ اسلامی و ایرانیِ ما وجود دارد که غرب به آنها در قوانین و عمل خود بهتر رو آورده است اما باز ما این تاریخچه و سرمایه را نادیده می‌گیرم و همان آسیب‌ها و سبک زندگی نادرست را برای خود برمی‌گزینیم و در سبک‌های درست که بعضا متاثر از فرهنگ کهن ما نیز است نه شاگردی می‌کنیم و تقلید!

 فرهنگ اسلامی گمشده‌ای است که بخشی از آن را در غرب مشاهده می‌کنیم و حسرت آن را به‌عنوان الگوی مترقی غرب می‌خوریم! در حالی که خودمان از این داشته‌ها در منابع و توانایی‌هایمان غافل شده‌ایم.



آرایش برای جوانان نیست

امروزه انواع شبکه‌های ماهواره‌ای به جوانان ما القا می‌کنند که باید "باربی" باشند و خود را به دیگران عرضه کنند! آنها برای زیبا شدن نیازمند آرایش خاص می‌شوند و در برخی موارد هم در راستای پایدار کردن این آرایش‌ها به عمل‌های زیبایی روی می‌آورند. تا جایی که ایران را در جراحی زیبایی به رتبه‌ی اول جهان برسانند و در کل خود را به مدل‌های ماهواره‌ای و فشیون‌ها شبیه کنند تاجایی که مجله فرانسوی "اکومد" در این‌باره می نویسد: "صورت هایى كه دیگه واقعی و دل نشین نیستند زنان ایرانى چهره خود را پشت نقاب سنگینى از آرایش و عمل زیبایى قایم میكنند جاى تعجب داره زنان این كشور على‌رغم آموزه‌هاى دینى خود شبیه پورن استارها و ستاره‌هاى فیلم‌هاى پورن آمریكایى آرایش می‌كنند... ما در خیابان‌هاى اروپا بسیار كم با چنین مواردى رو به رو می‌شویم در ایران صورت زنان بیشتر از آنكه حس خوبى القا كند حس شهوت را بر انگیخته می‌كند."

نکته قابل توجه؛ ترسیمی است که این مجله از وضعیت اروپا در این‌باره می‌کند و اشاره دارد که خبری از آرایش اینچنینی جوانان در خیابان‌های اروپا نیست. این روحیه از آنجا ناشی می‌شود که در اروپا جوانان اعتقاد دارند که صورتشان زیبا است و هنوز پیر نشده اند که نقصی داشته باشد تا آرایش کنند و زنان میانسال بر خلاف آنها به دلیل از دست دادن زیبایی جوانی بیشتر با آرایش ظاهر می شوند.

دانشگاه یا سالن عروسی!

دانشگاه محل علم آموزی و پرورش منابع انسانی به مثابه سرمایه‌های آینده کشور و ساخت آینده‌ای بهتر است. محیط علمی باید بدور از سیاست زدگی و آسیب‌های اجتماعی محلی برای تربیت جوانان باشد اما متاسفانه رشد قارچ‌گونه‌ی واحدهای آموزش عالی و گزینش سودجویان باعث شده است که دانشگاه‌های ما نه تنها در افزایش بار علمی دانشجویان موثر نبوده بلکه در ماهیت علمی نیز درگیر  فرهنگ و رفتارهایی شده‌اند که در شان یک محیط علمی و آموزشی نیست.


متاسفانه امروزه؛ دانشگاه‌های ما برنامه‌ریزی بلندمدت و عمیق برای تقویت هویت ایران اسلامی ندارند و در مصادیقی چون پوشش مناسب با محیط علمی، قاعده و قانون دقیق نداشته و بعضا دانشجویانی که حرمت محیط علمی را نگه نمی‌دارند در برابر برخی از قانون‌های کم‌رنگ نیز موضع می‌گیرند و فریاد نبود آزادی سر می‌دهند.

این در حالی است دانشگاه‌های تراز اول دنیا در این راستا قوانین دقیق و سخت‌گیرانه‌ای دارند. به‌عنوان مثال؛ یک بند از قانون دانشگاه اکسفورد برای دانشجویان مرد اینچنین است: "مردان باید ظاهر مناسب و تمیز داشته باشند. لباس باز و بدن‌نما نامناسب است. مو باید رنگ طبیعی داشته باشد و از مدل‌های افراطی پرهیز شود. خط ریش‌ها نباید بیش از اندازه بلند باشند بلكه باید مرتب كوتاه شده باشند!"
 

وجود قانون و عمل به آن

همواره همه ما از اینکه بعضا درگیر بروکراسی‌های اداری و بی‌قانونی شویم، انتقاد داشته و از پیامدهای آن رنج می‌بریم اما جالب است که  خود ما در مقام عمل، قانون را برای راحتی خود نقض می‌کنیم که مثال بارز آن تخلفات‌مان در رانندگی و دریافت و پرداخت رشوه است.

ما در حالی فرهنگ‌های غلط را از غرب گرفته‌ایم که حاکمیت قانون را در این کشورها نادیده گرفته و برای خود نمی‌پسندیم! شاید هم فقط این رویه‌های مثبت را برای آنها مطلوب می‌دانیم و به دلیل سخت و دست و پا گیر بودن! به ژست روشنفکرانه و انتقاد در این زمینه بسنده می‌کنیم.

پیشرفتی که ما انتظار آن را داریم و غرب را به‌عنوان یک الگو در این باره معرفی کرده و حسرت آن را می‌خوریم، ماحصل علم‌اندوزی، کسب تخصص و کار است.



قابل توجه است که در کنار فرهنگ قانون گرایی در غرب روحیه دور زدن قانون نیز وجود دارد اما وجود قانون کاربردی و نظارت دقیق در نهایت به قانون گرایی منجر می شود در حالی که منابع غنی برای قانون گذاری و عمل به قانون و نظم میراثی است که هم در کلام پیشوایان دینی ما فراوانی بسیار و جایگاه والایی دارد و هم در دلالت‌های رهبران انقلاب و همچنین در تاریخ کهن ایران از جمله منشور کوروش پادشاه هخامنشی.

پُز شب بیداری!

متاسفانه صرف شام نزدیک به نیمه شب، بیدار بودن تا پاسی از شب و خوابیدن در ساعاتی از صبح جزو سبک زندگی بسیاری از ما شده است. این سبک رفتاری نه تنها مورد پسند علم پزشکی و طب سنتی نیست بلکه در غربی که برای برخی رویا شده؛ فرهنگی متفاوت در این حوزه را مشاهده می‌کنیم. در بسیاری از کشورهای غربی، ساعت خواب و استراحت از حوالی 9 شب آغاز شده و شروع روز کاری صبح زود، یعنی حدود ساعت 5 است. این سبک زندگی برای شما آشنا نیست؟ در فرهنگ ایرانی و اسلامی ما چه میزان در این باره تاکید شده و درباره فواید سحرخیزی و تلاش برای کسب روزی سخن به میان آمده است.

ساعت مطالعه و کار

در فرهنگ ایران اسلامی کار و تلاش برای کسب روزی حلال یک ارزش بسیار والا و نوعی از جهاد محسوب می شود اما جالب است در زمینه میانگین ساعت کار روزانه، ایران اختلاف فاحشی با کشورهای رده اول دارد. در حوزه مطالعه نیز وضعیت بهتری نداشته با اینکه در فرهنگ ما تفکر و دانش اندوزی حتی ارزش قلم عالم را از خون شهید بالاتر می برد اما در اینجا هم جزو ده کشور اول نیست.

این در حالی است که پیشرفتی که ما انتظار ان را داریم و غرب را بعنوان یک الگو دراینباره معرفی کرده و حسرت آن را می خوریم ماحصل  علم اندوزی، کسب تخصص و کار  است اما حتی تلاشی برای بالا بردن کمیت اماری خودمان که می تواند مقدمه ای برای پیشرفت باشد نمی‌کنیم چرا که فرهنگ غنی ما به فرهنگ خود ساخته‌ی "راه صد ساله را یک شبه طی کردن" و  راحت‌طلبی تبدیل شده است. سرانه مطالعه کتب و نشریات در سال 2015 در هند 112 دقیقه و در ایران 13 دقیقه بوده است.(1)

اقتصاد اسلامی آن سوی آب‌ها!

"جنس فروخته شده پس گرفته می‌شود"، این یک مستحب و سفارش در اقتصاد اسلامی است که در فرهنگ بازار ما جایی ندارد! اما با این اخلاق نیکو و مشتری مدارانه به راحتی حتی در حد خرید اقلام خوراکی در غرب به‌عنوان یک فرهنگ مواجه می‌شویم.

 جالب است نه به فرهنگ خودمان اعتنا می‌کنیم و نه به این روحیه در غرب، چرا که ما باید فرهنگ‌هایی از جنس خودنمایی، تجمل و بی‌بندوباری را بگیریم!



این موضوع را در مبادلات و قوانین بانکی نیر مشاهده می‌کنیم؛ سودهای بیست درصدی و بهره‌های سرسام آور بانکی با اینکه نه توجیه اقتصادی دارد و نه مقبولیت دینی اما در سیستم بانکی ما بعنوان یک بیماری وجود دارد در حالی که خبری از سود و بهره های سنگین در سیستم‌های بانکی بسیاری از کشورهای غیراسلامی نیست. این تشر به مسئولین اجرایی است که چرا نمی‌توانند در این زمینه مبنای اقتصاد اسلامی را پیاده‌سازی کرده و الگو باشند.

آخر کلام

فرهنگ اسلامی، گمشده‌ای است که بخشی از آن را در غرب مشاهده می‌کنیم و حسرت آن را به‌عنوان الگوی مترقی غربی می‌خوریم! در حالی که خودمان از  این داشته‌ها در منابع و توانایی‌هایمان غافل هستیم. ما بخشی از فرهنگ غرب را به الگو گرفته‌ایم که ساخته رسانه‌های صهیونیستی برای برپایی دهکده جهانی  و استثمار  بیشتر ملت‌ها است و  در راستای  پیاده‌سازی آرمان جهان وطنی مطلوب آنها که منجر به تهی کردن فرهنگ‌های غنی کشورهای دیگر تعریف می‌شود؛ فرهنگ و قواعدی که خود آنها، "کاتولیک‌تر از پاپ" به آن عمل می‌کنند و ما هنوز خود را باور نمی‌کنیم!

 


پی نوشت:
1- رتبه واقعی ایران در مطالعه + جدول؛ ایسنا، 1395

هشتم شوال سالروز تخریب قبور ائمه بقیع

 

وهابیت مسأله زیارت، در موضوع شفاعت، در باب بناى بر قبور و امور دیگرى از این قبیل، همه را به نحوى مخالف شرع دانسته و با مسأله «شرک» و «بدعت» پیوند زدند و با آن مخالفت نمودند و از مهم‏‌‌ترین آنها بناى بر قبور بزرگان دین بود.
 
 
 
بقیع

 

 


قبرستان بقیع مکانی است که به دستور پیامبر اکرم (ص) برای دفن کردن اجساد یاران و نزدیکان ایشان در نظر گرفته شد و حدود یازده هزار نفر از یاران پیامبر را در خود جا داده است. گرچه این قبرستان به جهت قبور یاران و انصار پیامبر و کسانی مثل عثمان خلیفه سوم مورد احترام اهل تسنن نیز هست، اما شیعه احترام ویژه تری برای بقیع، به سبب دفن شدن چهار امام معصوم در آنجا قائل است؛ چهار امامی که صدها سال حرم و بارگاه با شکوهی داشتند، اما این شکوه و عظمت طعمه کوته‌بینی های فرقه ضاله وهابیت شد و داغ و حسرتی به دل جهان اسلام به خصوص تشیع وارد ساخت.

حرم و بارگاهی که ائمه بقیع داشتند

طبق اسناد تاریخ اولین کسی که دستور ساخت حرم ائمه بقیع (ع) را صادر کرد، مجدالملک یکی از سلاطین سلجوقی در قرن پنجم  بوده است. در این زمینه مورخ معروف ابن اثیر  در کتاب خود (الکامل) می‌گوید: "در این سال امیر مدینه منظور بن عمارة حسینی دنیا را وداع گفت و او معماری را که از اهالی قم بود و از سوی مجدالملک بلاسانی برای ساختن قبه حسن بن علی و عباس عموی پیامبر (ص) در مدینه به سر می برد به قتل رسانید". [1]

تفکر وهابیت عامل تخریب قبور

تخریب قبور ائمه بقیع یک دلیل بیشتر نداشت و آن هم انحرافات فکری فرقه وهابیت است. وهابیتی که با ابن تیمیه آغاز شد و با آمدن محمد عبد الوهاب به اوج ابتذال خود رسید. وهّابیان بر اثر عدم قدرت کافى علمى بر تحلیل مسائل اسلامى به خصوص مسأله توحید و شرک، گرفتار وسواس عجیبى در این مسأله شده و هر جا دستاویزى پیدا کردند به مخالفت برخاستند، در مسأله زیارت، در موضوع شفاعت، در باب بناى بر قبور و امور دیگرى از این قبیل، همه را به نحوى مخالف شرع دانسته و با مسأله «شرک» و «بدعت» پیوند زدند و با آن مخالفت نمودند و از مهم‏‌‌ترین آنها بناى بر قبور بزرگان دین بود. [2]

این اقدام وحشیانه و موهن پیروان وهابیت موجی از اعتراض و خشونت را در کشور های اسلامی ایجاد کرد  و هیاتی از دولت وقت ایران برای پیگیری مسئله به حجاز فرستاده شد.


هیچ گروهی از شیعه و سنی، وهابیت را در این راه همراهی نکرده است و این فرقه گمراه معلوم نیست از کجا چنین حکمی را استخراج کرده اند. اهل تسنن هم مانند شیعیان به قبور مردگان به خصوص بزرگان دینی احترام می گذارند و همین اتحاد شیعه و سنی در این موضوع دلیل بر بطلان تفکر وهابیت است.
در این زمینه می توان به نظر شافعی درباره زیارت اهل قبور اشاره کرد:
«زیارت قبور اشکالى ندارد، مالک از ربیعه بن ابى عبدالرحمان از ابو سعید خدرى خبر داده است که رسول خدا(صلى الله علیه وآله) فرمود: در گذشته شما را از زیارت قبور نهى مى کردم ولى اکنون آنها را زیارت کنید» [3]

 

ماجرای جنگ و غارت و تخریب مدینه

وهابی ها دو بار به مدینه حمله کردند؛ یک بار در سال 1320 یا 1321 بود که یک سال و نیم مدینه را محاصره کردند و سرانجام به شهر و حرم امن مدینه حمله کرده و هم قبور ائمه بقیع و هم قبر عبدالله بن عبدالمطلب، پدر پیامبر اکرم را تخریب کردند و هم دست به غارت سنگینی زدند و تمام اشیاء ارزشمند و گرانبهای حرم از جمله چهار صندوق مملو از جواهرات و 100 قبضه شمشیر با غلاف های ارزشمند را دزدیدند. وهابی ها حتی قصد تخریب بارگاه و قبر مطهر پیامبر را هم داشتند ولی می دانستند که با این کار دیگر نمی توانند جلوی خشم و نفرت مسلمانان را بگیرند.

بعد از این ماجرا شیعیان دوباره اقدام به ساخت بارگاه و مرقد مطهر ائمه کردند و توانستند بنایی جدید را بر پا کنند اما متاسفانه در شوال 1343 بار دیگر مکه به فرماندهی عبدالعزیز بن سعود مورد حمله و هجوم وهابیت قرار گرفت که این بار علاوه بر تخریب مجدد مرقد امامان شیعه، قبر ابراهیم پسر پیامبر و قبر حضرت ام البنبن و قبر همسران پیامبر و همچنین قبور مورد احترام اهل تسنن از جمله قبر عثمان بن عفوان خلیفه سوم و مالک بن انس  و بسیاری دیگر از صحابه و تابعین را نیز تخریب کردند.[4]

واکنش ها به فاجعه جسارت به قبور مطهر

این اقدام وحشیانه و موهن پیروان وهابیت موجی از اعتراض و خشونت را در کشور های اسلامی ایجاد کرد و همه مسلمین این حرکت را محکوم کردند و در عراق و ایران حوزه های علمیه تعطیل شدند و هیاتی از دولت وقت ایران برای پیگیری مسئله به حجاز فرستاده شد.
در ایران اما طلایه دار مخالفت با این فاجعه، مرحوم مدرس بود که در همان روز هشتم شهریور 1304 شمسی مطابق با دهم صفر 1344 هجری قمری در مجلس شورای اسلامی نطقی ایراد کرد و بعد از آن، تشکیل کمیسیون ویژه برای پی گیری موضوع را به شکل جدی دنبال کرد. [5] 

 

پی نوشت ها:
[1] مجله میقات حج پاییز 1372، شماره 5 تاریخ حرم ائمه بقیع
[2] مجموعه یاداشت های پاسخ به شبهات وهابیت با عنوان "آیا زیارت اهل قبور شرک است؟" به نقل از خبرگزاری فارس
[3]شافعى، کتاب الأم، ج 1، ص 317
[4] حال و هوای مدینه در روز تخریب قبور ائمه/ گفت و گوی دوانی با فارس
[5] مجله اخبار شیعیان مهر 1388 - شماره 47 فاجعه بقیع، داغی فراموش نشدنی