rezas
چرا امامان از خودشان دفع شر نمی کردند؟
چرا امامان از خودشان دفع شر نمی کردند؟
مظلوميت ائمه (علیهم السلام) انواعى دارد، گاهى توسط ستمگران وقت بوده يا به صورت غصب خلافت و مقام آنها، كه طبعاً به دنبال آن تحت نظر داشتن، زندانى نمودن و مسموم نمودن آنها بود، و گاهى به صورت گرفتن ملك و مال آنها، و گاهى هم بعد از شهادت شان نسبت به خانواده آنها، و يا به بدن و قبور آنها ظلم شده است و گاهى به صورت تهمت زدن و پخش شايعات بوده است.

سوال :
علامه طباطبايى در تقرير زندگى ائمه مى گويد: «ائمه (علیهم السلام) همواره با مظلوميت زندگى كردند، به گونه اى كه نمى توانستند از خودشان دفع ظلم نمايند» سؤال اين است: امامانى كه امكان دفع ظلم (و شر) از خودشان را ندارند چگونه مى توانند دفع ظلم (و شر) از جامعه اسلامى كنند و از اسلام دفاع نمايند؟
جواب اجمالى:
اولا: قسمتى از ظلم ها از ناحيه خود مردم بر ائمه اطهار (عليهم السلام) رفته است.
ثانياً: ائمه اطهار (عليهم السلام) در اوج مظلوميت ائمه (عليهم السلام) سپر بلاى مردم و حافظ منافع آنها بوده اند، و به مردم كمك هاى مالى، دينى و… مى كردند.
ثالثاً: وظيفه اصلى ائمه (علیهم السلام) كه بيان احكام مى باشد در اوج مظلوميت انجام گرفته است.
رابعاً: وظيفه امام فقط دفع ظلم نيست بلكه هستى نياز به امام دارد و لو بعضى از ظلم ها را كه شايد علت آن گناه خود مردم و… است را دفع نكند.
جواب تفصيلى:
مقدمه: براى روشن شدن جواب، امورى در مقدمه ابتداى جواب بيان مى شود:
1ـ از نظر شيعه، ائمه اطهار (عليهم السلام) سه منصب مهم بر عهده دارند، الف) رهبرى اجتماع (جانشينى پيامبر اكرم (صلی الله علیه و آله) و تشكيل حكومت). ب) مرجعيت دينى (بيان معارف الهيه). ج) ولايت (امامت در باطن اعمال) كه هيچگاه زمين خالى از حجت نيست اولا از هم پاشيده مى شود به بيان علامه طباطبايى حيات معنوى و حقائق اعمال با رهبرى امام سير مى كند (بعداً بيان مى كنيم كه عمر بارها گفت خدايا مرا بدون على باقى نگذار) «لا ابقانى الله بعدك يا على[1]».
2ـ بنا اين است كه پيامبران و ائمه (علیهم السلام) از راه اسباب طبيعى با امور برخورد كنند نه معجزه و كرامات، مگر در مواردى كه نياز بدآنهااحساس شود.
3ـ مظلوميت ائمه (علیهم السلام) انواعى دارد، گاهى توسط ستمگران وقت بوده يا به صورت غصب خلافت و مقام آنها، كه طبعاً به دنبال آن تحت نظر داشتن، زندانى نمودن و مسموم نمودن آنها بود، و گاهى به صورت گرفتن ملك و مال آنها، و گاهى هم بعد از شهادت شان نسبت به خانواده آنها، و يا به بدن و قبور آنها ظلم شده است و گاهى به صورت تهمت زدن و پخش شايعات بوده است.
گاهى از طرف مردم بوده، به اين صورت كه از آن همه علوم ائمه (علیهم السلام) مخصوصاً على (علیه السلام) استفاده نبردند، و يا آنها را يارى نكردند، چنانكه على (علیه السلام) مى فرمايد: «منيت بمن لا يطيع اذا امرت و لا يجب اذا دعوت… اما دين يجمعكم و لا حمية تحمشكم» گرفتار مردمى شده ام كه اگر فرمان دهم اطاعت نمى كنند و اگر دعوتشان كنم اجابت نمى كنند…آيا دين نداريد كه شما را جمع كند، يا غيرتى كه شما را به خشم آورد[2]؟
بعد از اين مقدمه، بايد گفته شود كه اولا مظلوميت ائمه (علیهم السلام) را فقط علامه طباطبايى نگفته است بلكه روايات زيادى از طريق شيعه نقل شده است كه خداوند هم مظلوميت ائمه (علیهم السلام) را گوشزد نموده است كه مرحوم مجلسى حدود 37 روايت را در اين باره نقل نموده است[3] از جمله از پيامبر اسلام نقل مى كند كه آيه ى «انما اعتدنا للظالمين ناراً[4]» ما براى ستمگران آتش تهيه كرديم، يعنى ظالمان آل محمد (صلی الله علیه و آله). و در ذيل آيه ى «ما ظلمنا هم و لكن كانوا هم الظالمين[5]» ما بر آن ها ستم نكرديم خودشان ستمگر بودند.
امام صادق (علیه السلام) مى فرمايد: با ترك ولايت اهل بيت، ما بر آنها (مردم) ستم نكرديم بلكه خود آنها، بر خودشان ظلم كردند[6] و حتى مادام انگليسى بر اين مظلوميت صِحّه گذاشته است. كه بعداً سخنان او نقل و مطرح مى شود.
ثانياً: اين مظلوميت ها هر چند براى خود ائمه (علیهم السلام) مشكلاتى به همراه داشته است ولى شرايط زمانى بگونه اى بوده است كه مصالح و منافع عموم مراعات شده است كه براى تأييد مطلب به چند نمونه اشاره مى كنيم.
1ـ على (علیه السلام) كه به قول خليفه دوم اگر شمشير او نبود اسلام پا نمى گرفت «و الله لولا سيفه لما قام عمود الاسلام…[7]» آن همه مورد ظلم قرار گرفت، خلافتش را گرفتند فدك همسرش را تصرف كردند، بقول سلطان الواعظين دوازده دليل داريم بر اينكه على را با زور شمشير به مسجد[8] بردند، كه يك دليل آن نامه معاويه است به على (علیه السلام) كه گفت «دستگاه خلافت تو را مهار كرده و بسان شتر سركش براى بيعت سوق دادند[9]» حضرت در جواب نوشت «و قلت انى كنت اقاد كما يقاد الجمل» در نامه خود نوشته بودى كه من بسان سركش براى بيعت سوق داده شدم… خواستى مرا رسوا كنى اما خود رسوا شدى، هرگز بر مسلمانى ايرادى نيست كه مظلوم واقع شود[10] و عمر تهديد كرد كه خانه على را آتش مى زنم «لا حرقن عليكم او لتخرجنّ الى البيعة[11]» و… بلكه آتش زدند و به فاطمه و على (علیه السلام) جسارت كردند[12].
با اينكه مى توانست با شمشير همه را از پا در بياورد، در عين حال سكوت كرد، و آن همه مظلوميت را تحمل كرد چرا؟ خود مى فرمايد: «ديدم گروهى از مردم از آئين اسلام باز گشتند و مى خواهند آئين محمد را محو كنند كه اگر به يارى اسلام و مسلمانان نشتابم رخنه و ويرانى در پيكر آن مشاهده كنم كه مصيبت و اندوه آن بر من بالاتر و بزرگتر از حكومت چند روزه است..[13] «و الله لا سلمن ما تسلمت امور المسلمين و لم يكن فيها جورٌ الا على خاصه» همگى مى دانيد كه من براى خلافت از ديگران شايسته ترم، به خدا قسم مادامى كه امور مسلمانان رو به راه گردد خلافت را رها مى كنم هر چند بر من جور و ستم شود[14] و در جواب فاطمه اش فرمود: سكوتم براى حفظ نام پيامبر (صلی الله علیه و آله) و اذان و… مى باشد[15]، و فرمود: «ايها الناس ان الله هداكم باولنا و حقن دمائكم بآخرنا…; اى مردم همانا خدا شما را با اول ما هدايت و خونهاى شما را بآخر ما حفظ كرد و من اكنون با معاويه سازش نمودم ـ و نمى دانم شايد كه آن شما را آزمايشى باشد و بهره اى تا زمانى[16]» مى بينيد با آنكه حضرت مى توانست دست به جنگ بزند ولى منافع مردم را مراعات مى كند.
3ـ امام حسين (علیه السلام) كه آن همه مظلوميت كشيد كه آوازه تمام عالم است نتيجه آن را از زبان مادام انگليسى بيان مى كنيم «سه نفر در تاريخ فداكارى نمودند و مظلوميت ديدند، سقراط حكيم يونانى در آتن، حضرت مسيح، و سوم حضرت حسين (علیه السلام) (تا مى رسد به اينجا كه مى خواهد مظلوميت حسين را بيان كند) بزرگترين دليل بر اثبات مظلوميت حسين مسلمانها قربانى دادن بچه شير خواره اش بود… اين عمل دشمن، اثبات مظلوميت حسين را نمود و به همين نيروى مظلوميت بساط عزت خاندان بنى اميه را بر چيد و رسواى عالمشان نمود در اثر جانبازيهاى او و اهل بيت بزرگش دين محمد (صلی الله علیه و آله) حيات نوى بخود گرفت.
همچنين دكتر ماربين آلمانى و دكتر جوزف فرانسوى همين حرف را گفته اند[17]، مى بينيد اينجا هم مظلوميت پذيرى حضرت به نفع دين و جامعه اسلامى تمام مى شود.
ثالثاً: آنها در اوج مظلوميت مدافع مظلومين بودند، از طريق كمك مالى به آنها، حتى وساطت براى گرفتن كمك از دستگاه حكومتى آن زمان، اگر بخواهيم كمك هاى مالى على (علیه السلام) را به يتيمان و فقراء و… و همچنين ائمه (علیهم السلام) ديگر را بنويسيم خود كتاب قطورى مى شود.
رابعاً: در قسمت مناصب ائمه (علیهم السلام) گفته شد كه يكى از مهمترين منصب و وظيفه امام بيان احكام و فروعات دينى و زعامت دينى بوده است و پاسخگويى به شبهات بوده است كه اين وظيفه را على (علیه السلام) و ائمه ديگر بخوبى انجام دادند، به عنوان نمونه، على (علیه السلام) در اوج مظلوميت، مرجع حل مسائل قضايى و شبهات دينى مردم و حتى خود خلفاء بود كه به مواردى از اعترافات خود خلفاء اشاره مى شود:
الف) ابابكر: 1ـ اقيلونى و لست بخيركم و على فيكم[18] مرا اقاله و رها كنيد در حالى كه على در بين شماست من بهترين شما نيستم. 2ـ مرد يهودى از ابوبكر سؤال كرد، خبر ده از آنچه براى خدا نيست و در نزد او يافت نمى شود و خدا نمى داند ـ ابابكر درماند ـ نزد على (علیه السلام) آمدند، حضرت فرمود: براى خدا شريك نيست، و در نزد او ظلم يافت نمى شود، و خدا پسرى براى خود نمى داند. (با تلخيص) ابابكر و مسلمانان گفتند: «يا مفرج الكروب» (اى زداينده افسردگى ها و غم و غصه ها[19]). 3ـ لولا علىٌ لهلك ابوبكر = اگر على نبود ابابكر هلاك مى شد[20].
ب) 1ـ لولا علىٌ لهلك عمر = اگر على نبود عمر هلاك شده بود[21] كه 51 مورد از طريق خود عامه نقل شده است[22]. 2ـ «اغوذ بالله ان اعيش فى قوم لست فيهم يا ابا الحسن[23]» پناه مى برم به خدا كه در بين قومى باشم كه تو اى پدر حسن در بين آنها نباشى. 3ـ «اغوذ بالله من معضلة لا على لها» پناه مى برم به خدا از مشكلى كه على براى حل آن نباشد[24]. اين تعبير هم حدوداً ده مورد نقل شده است[25] «رد و الجهالات الى السنة و ردوا قول عمر الى على» نادانى ها را به سُنَّت و قول عمر را به على برگردانيد[26]. «لولا علىٌ لضل عمر» اگر على نبود عمر گمراه شده بود[27] «لولاك لا فتضحنا» يا على اگر تو نبودى ما رسوا مى شديم[28].
ج) عثمان: «لولاك لهلك عثمان» اگر على نبود عثمان هلاك شده بود[29]، پس در اوج مظلوميت بهترين فعاليت و راهگشايى را داشتند.
خامساً: بر فرض در ظاهر نتوانند بعضى از ظلم ها را از مردم دفع كند چون شايد نتيجه اى اعمال خودشان باشند و بناهم نيست در دنيا اصلا ظلمى نباشد، باز هم وجود ائمه (علیهم السلام) ضرورى است، براى اينكه نه تنها «لولا على لهلك عمر و ابوبكر و عثمان» بلكه «لولا على و لولا امام لهلكت الارض» هستى محتاج على و على گونه ها مى باشد چنانكه امام هشتم فرمود: «لو خلت الارض طرفة عين من حجة لساخت باهلها[30]; اگر لحظه اى زمين از حجت خالى باشد با اهلش از بين مى رود.
در منابع عامه مى خوانيم كه پيامبر (صلی الله علیه و آله) فرمود: «النجوم امانً لاهل السماء و اهل بيتى امانً لامتى[31]» ستارگان امان اهل آسمان ها، و اهل بيت من باعث امان امت من مى باشند.
اين است عظمت امامت، لذا خداوند ابراهيم را بعد از امتحان سخت و اعطاى نبوت و خليلى اللهى آخرين مقامى كه به او مى دهد امامت مى باشد[32].
خلاصه ى جوابها اين شد كه اولا: بعضى از ظلم ها از ناحيه خود مردم بوده.
ثانياً: در اوج مظلوميت سپر بالاى مردم و حافظ منافع مردم بوده اند و به مردم كمك هاى مالى و… مى كردند.
ثالثاً: وظيفه اصلى، بيان احكام را در اوج مظلوميت انجام دادند.
رابعاً: و لو همه ظلم ها را دفع نكند هستى نيازى به امام دارد لذا بايد باشد.
پی نوشت:
[1]- خوارزمى، مناقب خوارزمى (چاپ نجف) فصل 7، ص54.
[2]- نهج البلاغه، ترجمه محمد دشتى، خ/39.
[3]- محمد باقر مجلسى، بحار الانوار، (دار الحياء التراث العربى، بيروت، چاپ سوم، 1403 هـ 1983 م) ج24، ص221، روايت 2.
[4]- كهف/29.
[5]- زخرف/39.
[6]- بحار (پيشين) ج24، ص230، روايت 34.
[7]- ابن ابى الحديد، شرح نهج البلاغه (دار احياء التراث العربى، چاپ دوم، 1387) ج12، ص82.
[8]- سلطان الواعظين شيرازى، شبهاى پيشاور (دار الكتب الاسلامية، چاپ 37، 326) ص509.
[9]- ر.ك: ابن ابى الحديد، شرح نهج البلاغه (دار احياء التراث العربى و… پيشين) ج15، ص186.
[10]- نهج البلاغه، ترجمه محمد دشتى، نامه 28، ص514.
[11]- شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد (پيشين) ج2، ص56.
[12]- مسعودى مى گويد «فهجموا عليه و احرقوا بابه و استخرجواه منه و ضغطوا سيدة النساء بالباب حتى اسقطت محسناً» پس هجوم برد بر على (علیه السلام) در خانه اش را آتش زدند، و آن حضرت با اكراه و اجبار از خانه بيرون كشيدند، و سيده زنان فاطمه را ميان در و ديوار فشار دادند تا محسن خود را سقط كرد. (ابى الحسن على بن الحسين مسعود، اثبات الوصية، چاپ بيروت) ص153.
[13]- نهج البلاغه، نامه 62، ترجمه محمد دشتى، ص600.
[14]- شرح ابن ابى الحديد (پيشين) ج11، ص113.
[15]- ابن واضح يعقوبى، تاريخ يعقوبى، ترجمه ابراهيم آيتى (وزارت فرهنگ و ارشاد، انتشارات علمى و فرهنگى، چاپ سوم، 1362) ج2، ص142.
[16]- تاريخ يعقوبى، (پيشين) ج2، ص142.
[17]- شبهاى پيشاور (پيشين)، ص547 و ص548.
[18]- محقق ذهبى، لسان الميزان (چاپ مصر) ج1، ص500.
[19]- احمد بن صديق عمارى، على بن ابى طالب امام العارفين (چاپ مصر) ص99.
[20]- محمد بن عبدالرئوف منادى، فيض القدير، شرح جامع صغير (چاپ مصر) ج4، ص357.
[21]- بهجت افندى، تاريخ آل محمد، ترجمه از تركى قفقازى به فارسى (مطبعه آفتاب) ص125.
[22]- ر.ك: الامام امير المؤمنين على (علیه السلام)، مجمع الغدير مشهد، با همكارى شيخ مهدى فيضه ايمانى (مجمع الغدير مشهد)، ص120 تا 137 و الغدير علامه امينى (دار الكتب الاسلامية) ج6، ص173، ج3، ص97 و شبهاى پيشاور (پيشين) ص410.
[23]- همان مدرك.
[24]- خطيب خوارزمى، مناقب (چاپ نجف) فصل 7، ص51.
[25]- الغدير (پيشين) ج3، ص96.
[26]- مناقب (پيشين) ص50.
[27]- الغدير (پيشين) ج6، ص327.
[28]- محمد بن اسماعيل بخارى، صحيح بخارى، (چاپ قاهره) كتاب الحج باب كسوة الكعبه و…، ج3، ص81.
[29]- روائح القرآن فى فضائل امناء الرحمان (چاپ 1278 لكهنو) و الغدير ج8، ص214 و علاوه بر على (علیه السلام) ائمه (علیهم السلام) ديگر هم اين گرهگشايى ها را داشتند. امام صادق (علیه السلام) و امام باقر (علیه السلام) آن همه مسائل را براى مردم بيان كردند، عده اى از سران مذاهب اربعه شاگردان امام صادق (علیه السلام) بلكه با واسطه همه آنها مى باشند، اكثر مسائل حج را از شيعه گرفته اند (استاد شيخ جواد تبريزى در درس خود) احتجاجات امام هشتم معروف است… .
[30]- محمد بن بابويه قمى، صدوق، عيون الاخبار الرضا (دار العلم قم) ج1، ص272.
[31]- حافظ سليمان القندوزى الحنفى، ينابيع المودة (مكتبة بصيرتى قم) ص20.
شبيه اين حديث در علل الشرايع آمده است كه فقط ترجمه آن را نقل مى شود «جابر مى گويد: به امام باقر (علیه السلام) عرض كردم چرا به وجود پيامبر اسلام و ائمه (علیهم السلام) نياز داريم؟ فرمود براى بقاى عالم بر صلاحش زيرا با وجود پيامبر (صلی الله علیه و آله) و يا امام خداوند عذاب را بر مى دارد، چنانكه مى فرمايد، خداوند اهل مكه را تا زمانى كه تو در بين آنها باشى عذاب نمى كند و پيامبر فرمود: كه ستاره ها امان اهل آسمان ها و اهل بيت من امان اهل زمين مى باشند اگر ستاره هاى آسمانى نباشند بر سر آسمانى ها آنچه كه دوست ندارند وارد مى شود واهلبيت من هم اگر در زمين نباشد، گرفتاريهاى براى زمينى ها پيش مى آيد، كه دوست ندارد (ابى جعفر محمد بن على، صدوق، علل الشرايع، (دار البلاغه) ص123 تا 103، روايت 1.
از امام باقر عليه السلام نقل شده است كه فرمود: «لو ان الامام رفع من الارض ساعة لما جت باهلها كما يموج البحر باهله» اگر امام از زمين لحظه اى برداشته شود، زمين همچون دريا موج بر مى دارد. (محمد بن الحسن الحر العاملى، اثبات الهداة، مطبعة العلمية، قم، ج1، ص130 و شبيه آن در ص121، ص110، ص111 و ص127).
[32]- انى جاعلك للناس اِماماً، بقره/124.
منبع : الشیعه
چهارشنبه «سوزی» از منظر دین !
نگاهی به چهارشنبه آخر سال
در مراسم چهارشنبه آخر سال، تعداد زیادی از جوانان با نشاط ، حاضر و نقش آفرین هستند، و هیجان و نشاط در هم آمیخته و پای عقل میلنگد و خسارتهای فراوانی به افراد و جامعه وارد می شود. با کمال تاسف اکثر این خسارتها شامل حال کودکان، جوانان و افراد سالخورده شده، که گاهی غیر قابل جبران و بسیار دلخراش هستند.

چهارشنبه سوری پدیدهای عجیب و ناهنجاریای غریب است که در ماه آخر هر سال در قالبهای ناپسند برای استقبال از سال جدید ظاهر میشود. این پدیده نامطلوب بدون شک برخاسته از فرهنگ و باورهای ناصواب است که هر سال عده زیادی قربانی آن میشوند و با توجه به جزئیات آن، از منظر اسلام به شدت نکوهش شده است.
اگرچه هدف از برگزاری چهارشنبه سوری در «قالب ناصحیح کنونیِ» آن، تکریم باورهای سنتی، زنده نگهداشتن فرهنگ کهن و استقبال از سال جدید معرفی میشود، بعضی صاحبنظرانِ تاریخ، برخی جزئیات آن را برگرفته از آیین سرخ پوستان آمریکای جنوبی میدانند که با فرهنگ و تمدن ایرانی بی ارتباط است.[1]
در این مراسم که هر سال تعداد زیادی از جوانان با نشاط ، حاضر و نقش آفرین هستند، هیجان و نشاط در هم آمیخته و پای عقل میلنگد و خسارتهای فراوانی به افراد و جامعه وارد می شود. با کمال تاسف اکثر این خسارتها شامل حال کودکان، جوانان و افراد سالخورده شده، که گاهی غیر قابل جبران و بسیار دلخراش هستند.
لذا این نوع کنشها و فعالیتهای ضرررسان از منظر دین ممنوع بوده، و پذیرفتنی نیست. همان طور که رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرمود: «لَا ضَرَرَ وَ لَا ضِرَارَ فِی الْإِسْلَام؛ ضرر و ضرر وارد کردن در اسلام وجود ندارد.»[2] و حدیث دیگری از آن حضرت که فرمود: در اسلام ضرر و زیان وارد کردن به دیگران ممنوع است، زیرا اسلام بر خیر مسلمان مىافزاید و شرّى به او نمىرساند.[3]
قرآن کریم نیز ضرر رساندن به خود را نهی کرده میفرماید: «... و خودکشی نکنید! خداوند نسبت به شما مهربان است».[4] در حدیث دیگری نیز از رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرموده است: ضرر و زیان زدن به خود و دیگرى جایز نیست؛ كسى كه به دیگرى زیان وارد آورد، خداوند به او زیان رساند و كسى كه دیگرى را به مشقّت اندازد، خداوند او را به مشقّت افكند».[5]
هر سال در خلال چهارشنبه سوری، تعداد زیادی از اموال عمومی که بیت المال و متعلق به تمام مردم است تخریب میشود که خود نوعی منکر اقتصادی به حساب میآید. زیرا اسلام حفظ اموال عمومی در جامعه را امری پر اهمیت دانسته و هر نوع ضرررسانی به آن را به شدت نکوهش کرده است.
باید دانست اصل شادی کردن و شاداب بودن نه تنها با آموزه های دین منافات ندارد بلکه از ضرورتهای غیر قابل انکار جامعه است؛ اما جامعه ایده آل و مطلوب، چارچوبها و معیارهایی دارد که در این مراسم به طور کلی نادیده انگاشته شده و ناهنجاری های اخلاقی و اجتماعی جایگزین آن میشود.
بنابر این باید دانست هرگونه سهل انگاری نسبت به توصیههای ایمنی و بی توجهی در نوع برپایی مراسم چهارشنبه سوری، زیانهای جانی و مالی طاقت فرسا به دنبال خواهد داشت. شایسته و ضروری است خانوادهها در این ایام بیش از پیش مراقب فکر و عملکرد کودکان و نوجوانان بوده، و با آگاهی دادن به آنان نسبت به پیامدهای ناگوار و دلخراش چهارشنبه سوری هوشیار باشند.
تجمع غیر متعارف و انجام حرکات موزون و پایکوبیهای دسته جمعیِ مردان و زنان در مناطق مختلف شهر، ایجاد صداهای مهیب، و استفاده از مواد منفجرۀ کشنده، گوشهای از این مراسم خطرآفرین است. در خلال این فعالیت ساختارشکن، گاهی بر اثر انفجار مواد منفجره صداها و شعلههایی تولید میشود که وضع بحرانیِ فوق العاده و حالت جنگی در سختترین شرایط را در ذهن تداعی میکند.
هر سال در حین انجام این مراسم که شرکت کنندگان، از آن به عنوان جشنِ مسرت بخش یاد میکنند و با آرزوی دفع بدیهای زمینی و آسمانی و نجات از غصههای زندگی، از روی آتش فراهم کرده، عبور میکنند تا سال جدید را با خوشی آغاز نمایند.
عدهای هراسناک، عدهای که از مجروح میشوند و تعدادی نیز جان خود را از دست میدهند؛ دیگران نیز در غمشان میسوزند و میسازند. در حالی که هیچ یک از این رفتارهای زیانبار که ضرر رساندن به خود و دیگران است نه تنها در فرهنگ کهن ایرانیان ریشهای ندارد، از منظر دین نیز ناپسند و ممنوع اعلام شده است.
هر سال در خلال چهارشنبه سوری، تعداد زیادی از اموال عمومی که بیت المال و متعلق به تمام مردم است تخریب میشود که خود نوعی منکر اقتصادی به حساب میآید. زیرا اسلام حفظ اموال عمومی در جامعه را امری پر اهمیت دانسته و هر نوع ضرررسانی به آن را به شدت نکوهش کرده است.
در ادامه به کسانی که سبب تخریب اموال عمومی می شوند، عذاب اخروی را وعده داده است. از برخی آیات چنین بر میآید که تخریب اموال عمومی از نمونههای فساد در زمین است و قرآن کریم مفسدان در زمین را مذمّت کرده است: )وَإِذَا تَوَلَّی سَعَی فِی الْأَرْضِ لِیُفْسِدَ فِیهَا وَیُهْلِکَ الْحَرْثَ وَالنَّسْلَ وَاللَّهُ لَا یُحِبُّ الْفَسَادَ(.[6]
تجمع غیر متعارف و انجام حرکات موزون و پایکوبیهای دسته جمعیِ مردان و زنان در مناطق مختلف شهر، ایجاد صداهای مهیب، و استفاده از مواد منفجرۀ کشنده، گوشهای از این مراسم خطرآفرین است.
در این میان اماکن عمومی، سینماها، فضاهای سبز، چراغهای راهنمایی، فضای داخلی اتوبوس و مترو، آسانسورها، صندوقهای پستی، کتابخانهها، تلفنهای عمومی، پارکها و دهها مورد دیگر، مصداقهایی از بیت المال هستند که در مراسم ناهنجارِ چهارشنبه سوری، دچار ضرر و خسارت میشوند. مناسب است در این خصوص استفتائی را بیان کنیم تا حقیقت امر از منظر دین بیشتر آشکار شود:
ـ آیا شرکت در مراسم چهارشنبه سوری و خرید ترقه ممنوعیت شرعی دارد؟
ج: در صورتی که موجب اذیت و آزار دیگران باشد، یا تبذیر مال محسوب شود، یا خلاف قانون و مقررات نظام جمهوری اسلامی باشد جایز نیست؛ علاوه بر آن که هیچ مبنای شرعی ندارد و مستلزم ضرر و فساد زیادی است؛ لذا از آن اجتناب شود.[7]
پس، با توجه به جایگاه مهم بیت المال در اسلام به عنوان حقوق مردم و امانت الهی، حفظ و مصون داشتن آن وظیفهای شرعی و قانونی است که همگان باید در مصرف و بهره داری از آن بسیار کوشا باشند.
از دلایل مهم ظهور این پدیدۀ زیانبار، فاصله عمیق دینی و اعتقادی بین نسلهای قبل و نسل جدید و باورهای آنان است که در پیِ آن، چارچوب زندگیِ سالمِ دینی متزلزل شده و رنگ و لعاب تکنولوژی بر فکر و روان جوانان تاثیر گذاشته است. به این معنا که شرکت کنندگان این مراسم بنابر عادت و باور غلط از هر طریق ممکن به مواد محترقه اعم از منور، سیگارت، کپسول، انواع ترقه دست پیدا میکنند که متاسفانه دسترسی به این مواد مضر چندان دشوار نیست!
این باورهای بی اساس که نوعی مشقت آفرینی و به هلاکت افکندن نفس انسان به حساب میآید و از منظر دین نکوهش شده است،[8] به تدریج تبدیل فرهنگِ ناپسند شده در قالبهای خطرناک در جامعه ظهور پیدا کرده است. به این دلیل اغلب کسانی که در تدارک این مراسمِ خطرآفرین نقش دارند، ریشه فرهنگی و شاکله صحیح چهارشنبه آخر سال را آن طور که در تاریخ ایرانیان وجود داشته است فراموش کرده و از آن رویگردان شده اند. بنابراین به نوعی بازنگری و اصلاح فرهنگی نیازمندیم تا این فرهنگ نادرست از میان برداشته شده و مردم در روزهای پایانی سال از امینت و رفاه همگانی بهره مند شوند.
پی نوشت:
[1] . مشرق نیوز، کد خبر: 547271.
[2] . معانی الأخبار، .ص281.
[3] . من لا یحضره الفقیه : 4، ص334.
[4] . نساء: ۲۹.
[5] . كنز العمّال : 9518.
[6] . بقره: 205.
[7] . پایگاه اطلاع رسانی حضرت آیت الله سید علی خامنهای(دامت برکاته)، استفتائات، چهارشنبه سوری و خرید ترقه. (http://www.leader.ir).
[8] . ) ... وَ لا تُلْقُوا بِأَیْدِیكُمْ إِلَى التَّهْلُكَةِ... (؛ خود را به دست خود، به هلاكت نیفكنید، بقره: 195.
سه شنبه آخر سال، تعطیل رسمی شد
جان سوزی چهارشنبه سوری
سه شنبه آخر سال به گونه ای شده که بعید نیست تا چند وقت دیگر ادارات و مدارس به علت آنکه این مراسم آسیب های کمتری را به همراه داشته باشد به عنوان تعطیل رسمی در تقویم مان ثبت می کنند، و می نویسند به علت بارش خمپاره های جان گیر استقبال از بهار، تعطیل!

واپسین روزهای اسفند در پی هم می آیند و می گذرند، و 96 آخرین نفس های خود را می کشد. سینه اش به خس خس رسیده و چند صبای دیگر بیشتر زنده نیست، می رود تا برای همیشه در خاطره بماند. خاطره ای شیرین یا تلخ، ازدواج، طلاق، بدنیا آوردن فرزند، استخدام و اخراج شدن، تصادف، سوختگی و... .
به طور یقین اگر بهار می دانست نسل کنونی این گونه می خواهند به استقبالش بروند، ترجیح می داد همیشه در خواب زمستانی فرو رود و هیچ وقت سر از برف بیرون نکشد.
بهار نیاز به استقبال دارد، نیاز دارد تا دستش را کم کم بگیریم تا عادت کند به مردمانی که از زمستان جان سالم به در برده اند، باید آرام آرام مقدمات برخورد بهار با مردم را فراهم کرد. شاید چهارشنبه آخر سال بهترین بهانه برای آشتی دادن انسان ها با فروردین باشد.
سه شنبه ای با قدمت
گفته می شود زمانی که زرتشت، با رسیدگی به حساب های گاه شماری موفق به تنظیم و تدوین تقویم گردید، مصادف با سالی بود که تحویل سال به سه شنبه می افتاد. نیمی از آن سه شنبه از سال قدیمی به شمار می آمد و از ظهر به بعد، سال جدید آغاز می شد. از آنجا که در آن زمان هم آغاز هر روز را از نیمه شب حساب می کردند، فردای سه شنبه را به عنوان نوروز اعلام نمودند و شب پیش از آن را به جشن و سرور و آتش بازی پرداختند. سال ها گذشت و جشن گرفتن در آخرین سه شنبه ی سال بدون توجه به روز آغاز سال به صورتی فرهنگی دیرینه در آمد و پاس داشته شد.
البته قبول اسلام نیز تا حدی در پابرجای ماندن این جشن تاثیر داشته است. اعراب روز چهارشنبه یا یوم الربعا را روزی نحس می دانند و این امر بهانه ای شد تا ایرانیان با جشن و سرور به جنگ این نحسی بروند و آن را به در کنند. آنها معتقد بودند که روزهای نحس و شوم را باید جشن گرفت تا شیاطین و اجنه فرصت رخنه در وجود آدمی را پیدا نکنند.
سبقه برگزاری جشن ها در ایران، تاریخ دیرینه ای دارد. تاریخی که دیگر تاریخی نیست و با زندگی امروزی به روز شده و نمادی از گذشته را به همراه ندارد. شاید در همان تاریخ، افراد برای تخلیه انرژی خود همین که چای آتشی می خوردند و تا پاسی از شب صدای آواز محلی شان در سکوت شب به گوششان می رسید، دیگرانرژی برای کارهای خارج از ذهنرا ازشان می ربود. اما آدم های نسل جدید انرژی شان بیشتر شده است. در یکی از دیالوگ های فیلم نهنگ عنبر2؛ رضا عطاران خطاب بستنی فروش می گوید چرا موز و بستنی و شیر وقتی با هم مخلوط شوند، فروشش ممنوع می شود؟ شاید آدم های دوره های قبل همانگونه که با یک شب نشینی و چاله آتشی جشن های پایان سال را با شادی سپری می کردند، خوردن این همه مواد انرژی زا برایشان نیازی نبود. اما دگرگونی در ژنتیک انسان های امروزه کاری کرده که خوردن دو معجون و منفجر کردن دو محله و تخریب سه آپارتمان باز هم باعث تخلیه کامل روحی و روانی انرژی شان نمی شود و حتما باید چند کشته و زخمی به جای بگذارند تا حس کنند چهارشنبه سوری خوبی داشته اند.
| بیشتر بخوانید: چگونه چهارشنبه سوری را برای فرزندتان ایمن کنید؟ تله های خوشمزه در خانه کار بگذارید دلهرههای این چهارشنبه |
تکرارهای بی اثر
آنقدر گفتنی های چهارشنبه آخر سال از زبان های آموزش و پرورش، رسانه ها، نیروی انتظامی، اورژانس، روانشناسان و جامعه شناسان نقل شده است که هر سال فقط تکرار مکررات را باید در پیش بگیریم. دیگر دورهم بودن با اقوام و فامیل و بازی های خانوادگی، دیدن فیلم های مختلف در شبکه های تلویزیونی، خوردن آجیل و تنقلات در بین نسل جدید خریداری ندارد. به نظر آنها این کارها لوس بازی است و انگار فقط در سه شنبه آخر سال باید شب تار را با نور خمپاره های زمینی روشن کرد. اعتقاد به ترقه و فشفشه و این رقم سوسول بازی ها در این روز معنایی ندارد.
نسل جدید که علاقه مند به ساز و آواز و پایکوبی های موزون و غیر موزون است هم نتوانست با این حرکات هم انرژی آتشین خود را سرکوب کند. البته همه اینها را با هم می خواهند. به گونه ای که در چند سال اخیر، در محلات مختلف شهرها، بویژه مکان های اصلی در شهرهای بزرگ پاتوقی برای بزن و بکوب های خیابانی جوانان در زیر نور آتش های چهارشنبه سوری شد. البته توقعشان از جشن چهارشنبه سوری خانوادگی این است که وقتی بعد از کارناوال های بمباران جان سالم به در بردند، خسته و سیاه رنگی و با موهای کز خورده به خانه آیند و حالا در کنار خانواده شبی به یاد ماندنی را رقم بزنند. ترکاندن پیت های موادمنفجره انرژی زیادی ازشان گرفته و حالا یاد دست پخت مادر افتاده اند. دیدن فیلم سینمایی و خوردن آجیل با اقوام و خانواده را به ساعات آخر شب که به بامداد منتهی می شود موکول می کنند تا قسم دروغ اینکه چهارشنبه آخر سال با خانواده خوش گذرانده اند، راست از آب در بیاید.
بالن آرزوها که نمی دانیم از ناکجاآباد به ما رسید، در کنار مین های کاشته شده خیابانی به بالا می رود تا وقتی صدا انفجار را زیر پا احساس کردند، آرزوهایشان به بالا رسیده باشد.
جوانان طمع کار
تجربه این چند سال اخیر نشان داده است که دل نگرانی های مسئولین دل سوز برای برگزاری یک سه شنبه آخر سال، با اضافه کردن هر بخش به آیتم های فرهنگی سال قبل، فقط این نتیجه را به همراه دارد که علاوه بر بمباران، کارهای جدید در حاشیه نیز انجام می شود. حتی اگر بزرگترین جشن کشوری در شهرهای مختلف توسط یک سازمان یا ارگان برگزار شود و برنامه های جذاب و غیرقابل باور نیز برای نسل جدید برگزار کنند آنها قبل یا بعد و یا در حین خوشحالی و کف زدن ها باز بمبی به سوی اجراکنندگان پرتاب تا شادی جشنشان را دو چندان کنند.
حکایت خواستن هم خرما و هم خدا شده است. از هیچ چیزی نمی توانند بگذرند و آن برنامه های هم که تدارک می شود به سرعت و با یک خلاقیتی در خلال سایر برنامه های- از آوردن دیجی و بستن کوچه و حرکات موزون گرفته تا بالن آرزوها و ...- چهارشنبه سوری جا خوش می کنند.
همه راه های مسالمت آمیز با نسل بمب طی شده است. آنها چون میدان جنگ را تجربه نکرده اند صدای این خمپاره ها برایشان بچه بازی است. اگر در جنگ حاضر بودند و می دانستند که خمپاره به قصد گرفتن جان بر سرشان فرود می آید، هر گونه مواد منفجره ای را تا پایان زندگی شان تحریم می کردند. اما آنها فاقد درک چنین شرایطی هستند. حتی آنها درد سقط شدن بچه یک زن باردار در اثر ترس، بچه ای که خودش را از ترس خیس می کند، یا پیرزن و مردی که قلب شان باطریش از کار می افتد را نکشیده اند. دیگر زبان مسالمت آمیز با کسانی که آسایش و آرامش را در این جشن استقبال از بهار می گیرند، به سر آمده است. حالا باید مسئولین مربوطه با شناسایی این افراد تهی مغز، صبح سه شنبه به طور مخفیانه در جیب، لباس یا کیفشان مواد منفجره ای که پودرشان کند، بگذارنند تا آنها با منفجرشدنشان مایه خنده و شادی و دل خنک شدن کسانی که از این عمل بیزار هستند را فراهم کنند. باشد که همه عاملان این رفتارهای ناشایست خود منفجر شوند تا زمین از وجود آدم های بی تدبیر پاک شود.
به طور یقین اگر بهار می دانست نسل کنونی این گونه می خواهد به استقبالش بروند ترجیح می داد همیشه در خواب زمستانی فرو رود و هیچ وقت سر از برف بیرون نکشد.
بدن انسان، جایگاه بعدی موبایلها خواهد بود
یک پیش بینی علمی از آینده انسان و موبایلها
فناوري در دنياي جديد نه ذاتا خوب و نه ذاتا بد است. بلكه كاملا به نحوه استفاده ما از آن بستگي دارد. در آينده اي نزديك شايد حتي موبايل هايمان در درون بدن مان نصب كنيم اما بايد عميقا به اين موضوع فكر كنيم كه آيا رابطه با فناوري هاي نوين تحت كنترل ماست يا آنها ما را كنترل مي كنند؟

جوئل رنستروم، نویسندهای است که اغلب کارهايش در مجلات Slate، The Guardian و Daily Beast منتشر شدهاند. او در دانشگاه بوستون واحدهاي نويسندگی و تحقیق را آموزش ميدهد. وي در مقاله اي با عنوان""What happened when I made my students turn off their phones به بررسي اين موضوع ميپردازد كه دانشجويانش چه نگرشي به تلفنهاي همراه خود دارند. او عملا در جريان آزمايشی استفاده دانشجويانش از موبايل را بسيار محدود میكند و مجدداً از آنها در مورد موبايل و نحوه استفاده از آن نظرخواهی میکند.
بنابر پيشبينی های علمی در آيندهاي نه چندان دور، بشريت اقدام به نصب موبايل در درون بدن خود خواهد كرد؛ وی اين موضوع را نيز از دانشجويان خود میپرسد. این استاد دانشگاه در نهايت به دنبال دستيابی به اين هدف است كه دانشجويانش را به آگاهی در مورد رابطه با تلفنهای همراهشان برساند. تا بتوانند رابطهی خود را كنترل و حتی انتخاب كنند. در ادامه ترجمهی اين مقاله میآيد.
جوئل رنستروم مقاله خود را اين چنين آغاز میكند: به عنوان معلمی که مدتها شاهد و نگران تاثیر فناوریهای هوشمند در کلاس بوده است، به طور مداوم برای ایجاد سیاستهای موثر در كلاس درس در زمينهي موبايلها تلاش كردهام. يكي از سياستهايم اين بوده؛ عملا با حذف موبايل از كلاس تفريحاتي را جایگزین آن كنم.
براي مثال دانشجويان ميتوانند آواز بخوانند و عملا این موضوع باعث ايجاد لحظات به یاد ماندنی در كلاس درس ميشود. با توجه به اثرات زیانآور تلفنهاي همراه هم چون اعتیاد، کاهش ارتباطات چهره به چهره، مهارت زدايي و حواس پرتی بی پایان؛ در ابتداي ترم از دانشجويانم میخواهم، به جای دنبالهروي بدون تفكر از عادات، به دقت در مورد عادتهای تلفن خود فکر كنند و عادات خود را در بوتهي نقد قرار دهند.
"اکنون اینجا باش"
رنستروم اين طرح را با پس از آشنايي با طرح YONDR در كلاسهاي درس خود اجرا ميكند. براساس اين طرح مخاطبان نمايش و كنسرت و ... قبل از شروع برنامه موبايلهاي خود را در درون كيسه اي قرار داده و درب آنها را با قفلهاي مخصوصي ميبندند. در صورتي كه در ميانه برنامه و يا حتي در انتهاي آن نياز به موبايلشان داشته باشند؛ بايد به لابي رفته و با دستگاههاي مخصوصي قفل ها را باز كنند. اين دستگاههاي تقريبا چيزي شبيه به مگنتهاي ضد سرقت فروشگاههاست. برخي هنرمندان مانند Dave Chappelle و Alicia Keysاز اين طرح با شعار "اکنون اینجا باش" با هدف محدود کردن عكس و فيلمبرداري و جلوگيري از اينكه وقتي به جمعيت نگاه ميكنند تنها با تعدادي دوربين مواجه شوند؛ استفاده كردند.
رنستروم با دريافت كيسه ها از YONDR كار خود را در كلاس شروع كرد و در شروع ترم، رويه جاري در كلاس را برايشان شرح داد: قبل از هر کلاس، تلفنهایشان را بيصدا میکردند، یک كيسه از جعبه بر ميداشتند و تلفنهایشان را قفل میکردند. قبل از خروج از كلاس، كيسهها را در جعبه گذاشته و قفلهايشان را باز ميكردند. رنستروم به دانشجويانش گفت كه این یک آزمایش برای مقاله نهایی است و من میخواهم نظرات صادقانه آنها را، از طریق نظرسنجی در ابتدا و پایان ترم جمعآوری کنم.
در ابتدا، 37درصد از 30 دانشجو درباره این آزمایش عصبانی و ناراحت بودند. با این حال، در پایان ترم، تنها 14درصد در مورد کیسهها نگرشی منفي داشتند؛ 11درصد "بسیار شگفتزده" بودند؛ 7درصد احساس راحتي؛ و 21 درصد احساس "خوبي" داشتند. اما در اين ميان شورشهاي ناآرامي هم وجود داشت. مثلا برخي دانشجويان برنامههاي ارتباطي را روي كامپيوترها نصب و از آنها استفاده ميكردند.
یک چهارم (26 درصد) از دانش جويان پیش بینی کرده بودند که YONDR کلاس را "بدون عناصر حواس پرت كن" موثرتر میسازد. در پایان ترم، دو برابر افراد ( حدود 51.85 درصد) چنين حسي داشتند. یک بار، بعد از کلاس، رنستروم متوجه ميشود؛ کیسه اي زیر میز باقي مانده است. چند دقیقه بعد یک دانشجو به سرعت وارد مي شود و مي گويد: "پس از آن که گوشیم را در كيسه قرار دادم، كاملا فراموش کردم." شايد اين موضوع را بتوان نشانه اي تلقي كرد كه اين دانشجو واقعا در کلاس حضور داشتهاست.
من متوجه شدم که چگونه تلفن همراه كنترل زندگي من را در دست دارد
وقتی اين استاد از دانشجويان ميپرسد كه آیا جامعه از کاهش مصرف تلفن همراه سود میبرد، تنها 15درصد گفتند: نه. دوسوم (65 درصد) گفتند بله، و 19 درصد گفتند: "بله؛ اينجوري فکر میکنم." نیمی از (50 درصد) دانشجويان گفتند ارتباطات بهتر و چهره به چهره از مزایای استفاده كمتر از تلفنهای است. یکی از دانشجویان نوشت: "من متوجه شدم که چگونه تلفن همراه كنترل زندگي من را در دست دارد." يكي ديگر از دانشجويان نوشته بود: حمام رفتن تنها زماني است که من واقعا قدردان آن هستم، زیرا من را مجبور می کند تا زماني را دور از تلفن، فقط فکر کنم و از نگاههاي سرسري و بدون تفكر در تلفن همراه به دور باشم.
زندگي قبل از گوشيهاي هوشمند بهتر بود
هدف وي از آزمایش این بود که دانشجويان در مورد عادتهایشان فکر کنند، نه اینکه لزوما آنها را تغییر دهند. دانشجويان باید در مورد هر قدرتي، از جمله خود معلم در كلاس ترديد كنند. بسياري از افراد و از جمله نسلهاي قديميتر عقيده دارند، زندگي قبل از گوشيهاي هوشمند بهتر بود. دانشجويان اعتراف میکنند که نمی توانند نقشه ها را بخوانند، آنها خواندن و نوشتن بر روی کاغذ را چيزي قدیمی می دانند، آنها اطلاعاتی را حفظ نميكنند؛ چراکه در گوگل ذخیره است. اینها واقعیتهاست. برخی تغییرات به سادگی رخ میدهند. دانشجويان به طور کلی موافقند که استفاده از تلفن همراه در کلاس درس كاري نامناسب است - تنها 11 درصد اعتقاد دارند که چنين سیاستي در مورد تلفن همراه كاري غیرضروری است.
يكي از دانشجويان نيز در توضيح نظرش نوشته بود: ما انسانها احمق هستيم؛ چراكه نميتوانيم رفتارهاي خودمان را كنترل كنيم. عبارتي كه قابل تأمل است و نميتوان آن را به راحتي پذيرفت؛ چون اگر ما نميتوانيم رفتارهاي خود را كنترل كنيم پس هرگونه بررسي رفتارهاي انساني براي بهبود اوضاع بيهوده خواهد بود.
خستگی چیزی نیست که دانشجويان بايد از آن نجات پيدا كنند
در آغاز ترم، 48درصد اظهار داشتند که محیطی با عوامل حواسپرتی كمتر به آنها کمک میکند تا بهتر یادگیری داشته باشند. یک پنجم (20 درصد) از دانشجويان دليل استفاده از تلفن همراه را "اعتیاد" دانستند. کلمهاي که اغلب از به كارگيري آن اجتناب می کنند. بسیاری خستگی را ذكر كردند. متاسفانه، هنجارهای اجتماعی نشان میدهد که استفاده از تلفن همراه پاسخ مناسبی به خستگی است. اما همانطور که فیلسوفاني نظیر سورن کیرکگوارد و برتراند راسل ادعا می کنند، خستگی ضروری است - این امر باعث تخیل و جاه طلبی می شود. خستگی چیزی نیست که دانشجويان بايد از آن نجات پيدا كنند.
فناوری بخشی از سرنوشت بشریت است
فناوری بخشی از سرنوشت بشریت است. این نه ذاتا خوب و نه بد است – درواقع اين معاني در ارتباط با ما مفهوم مي يابند. در حالیکه 39درصد از دانشجويانم گفتند که مطالعه اثرات استفاده از تلفن، افکار یا رفتار آنها را تغییر نداده، 28.5 درصد سعی دارند از تلفنهایشان کمتر استفاده کنند و 21.5درصد اکنون سعی ميكنند تا در مورد زمانها و چگونگي استفاده از تلفن همراهشان؛ آگاهی يابند. نیمی از دانشجویان من منتقدانهتر در مورد نقش تلفن همراه فکر میکنند و این اولین گام در هدایت ارتباط ما با فناوریهاي نوين است، به جای آنكه اجازه دهيم تا چنين فناوریهايي تمام عرصههاي حيات ما را دست بگيرند و ما را كنترل كنند.
آیا تمايل دارند گوشی های خود را در درون بدنشان نصب كنند؟
رنستروم از آنها ميپرسد آیا تمايل دارند گوشی های خود را در درون بدنشان نصب كنند؟ (همانطور که پیش بینی شده توسط رهبران صنعت در مجمع اقتصادی جهانی در سال 2016) و آنها گفتند:
7 درصد: بله! بهتر است؛ چون نزديك تر به تلفنم همراهم خواهم بود.
7 درصد: بله – این موضوع اجتناب ناپذیر است، بنابراین من نیز ممکن است؛ چنين كاري را انجام دهم.
7 درصد: بستگی به هزینه دارد
11 درصد: وابسته به تعداد افراد دیگری است که این کار را انجام می دهند
36 درصد: بستگی به خطرات جسماني اين كار دارد
32 درصد: نه به هيچ وجه
حداقل دو سوم دانشجویان ميخواستند تلفنها را در بخشی از بدن خود جايگذاري كنند، که معناي پذیرش تمام پیامدهای صفحه نمایش، لذت هاي آني و لحظه اي و وابستگی به اطلاعات مي باشد. اما شايد هم چون ساير احتمالات عده اي در آن زمان تصميم بگيرند؛ گوشي هاي خود را كنار بگذارند.
در دنياي جديد ما احساس اسارت ميكنيم اما نمیتوانيم توضیح دهيم چرا چنين حسي داريم؛ چون قادر به پیدا کردن میله های قفس نیستیم. مشارکت در تمدن مدرن نیازمند فنآوری، به ویژه گوشیهای هوشمند است. پرداخت صورتحساب، ارتباط با دوستان و خانواده، دریافت اخبار ما، و درخواست كار و تحصيل در دانشگاه و مراقبتهای بهداشتی از طریق وب سایت ها و برنامههای کاربردی. راههاي قدیمی دیگر مفيد نيستند. ما باید خودمان را با اين شرايط انطباق دهیم.
اما نكتهي مهم دقيقا اين است كه چگونه به اين انطباق ميرسيم. آيا هزينههاي هنگفت براي خريد مدلهاي جديد آيفون ميپردازيم؟ آيا موبايل را هرگز از خود دور نميكنيم و حتي در هنگام غذا خوردن نيز مشغول استفاده از آنيم يا بخشي از روز را بدون موبايل سر مي كنيم؟ آيا تمايلي به برقراري ارتباط با سايرين نداريم و ترجيح مي دهيم موبايل واسطه تعامل ما باشد؟
در نهايت اين استاد دانشگاه هدف خود از انجام چنين كاري را تنها واداشتن دانشجويان به تفكر ميداند. وي اميدوار است اگر دانشجويان در اينده تصميم گرفتند موبايل هايشان را در در درون بدنشان نصب كنند؛ در اين زمينه كاملا بيانديشند و يا اگر سر كلاس موبايل خود را خاموش ميكنند؛ نه از سر اجبار بلکه خود خواسته چنين كاري را انجام دهند.
درک انتظارات کارمندان ؛ کلید عملکرد موفق
چه زمانی توانمندسازی کارمندان موثر واقع میشود؟
اما پژوهش اخیر ما نشان داده است که این سبک از رهبری سازمانی در انگیزهبخشی در انواع خاصی از عملکرد و انواع خاصی از کارمندان به بهترین شکل عمل میکند. رهبران سازمانی توانمندساز (Empowering) باید بدانند که چه زمانی میتوانند کارآتر باشند. این نوع راهبران سازمانی دریافتند که کمک به دیگران برای یافتن هدف نسبت به حالت اجبار زیردستان برای تبدیل شدن به پیروان وفادار نتایج بسیار بهتری به دست میدهد و آنها با دادن آزادی عمل به دیگران جهت هدایت سازمان اثر بالقوه خود را گسترش میدهند. درواقع این نوع رهبری سازمانی توانمندساز کارکنان و اعضای گروه خود را به منظور مشارکت در فضای اجتماعی و اقتصادی توانمند میسازد.
ما تحلیل جامعی روی رهبران سازمانی که زیردستان خود را توانمند کرده بودند انجام دادیم و نتایج ۱۰۵ مطالعه را آزمون کردیم که شامل دادههای بیش از ۳۰ هزار کارمند از ۳۰ کشور میشد. مقاله ما در مجله «رفتار سازمانی» منتشر شد. در این مقاله ما نگاهی داشتیم به اینکه آیا سبک رهبری سازمانی توانمندساز با عملکرد شغلی بهبودیافته مرتبط بوده است یا خیر و بررسی کردیم که آیا این در مورد انواع متفاوت عملکرد مانند عملکرد وظایف روزانه، رفتار شهروندی سازمانی و خلاقیت درست است یا خیر.
همچنین چند مکانیزم را بررسی کردیم که میتواند توضیح دهد که چرا این نوع از رهبری سازمانی عملکرد شغلی را بهبود خواهد بخشید؛ بهعنوان مثال آیا این اثرات بهخاطر افزایش احساس توانمندی ایجاد شده است یا بهخاطر اعتماد افزایش یافته به رهبر سازمانی؟ در نهایت بررسی کردیم که آیا رهبران سازمانی که بر توانمندسازی کارمندان متمرکز بودند، روی عملکرد شغلی کارمندان، در سراسر فرهنگها، صنایع و سطوح تجربه کارمندان بهطور برابر تاثیر گذاشتند یا خیر.
تحلیل ما چند نتیجه اصلی را بهدست آورد: اول اینکه رهبرانی که کارمندان خود را توانمند میکنند، در تاثیرگذار ی بر خلاقیت و رفتار شهروندی آنها (به عنوان مثال، رفتاری که بهطور رسمی شناخته نمیشود یا به آن پاداش داده نمیشود؛ مانند کمک به همکاران یا توجه به عملکردهای کاری که الزامی نیستند) تاثیرگذارتر هستند. ثانیا این رهبران سازمانی، در مقایسه با رهبرانی که به کارمندان خود قدرتی نمیدهند، با توانمندسازی کارمندانشان، به احتمال بیشتری مورد اعتماد آنها قرار میگیرند. ثالثا در فرهنگهای شرقی نسبت به فرهنگهای غربی، رهبران سازمانی که کارمندان خود را توانمند کردهاند، در تاثیرگذاری بر عملکرد کارمندان موثرتر بودند و اثر مثبتتری بر کارمندانی داشتند که تجربه کاری کمتری دارند. رهبران سازمانی که کارمندانشان را توانمند میکنند، کارمندانی خلاقتر و مفیدتر دارند.
تحلیل ما اثرات رهبران سازمانی که توسط زیردستان خود به عنوان افرادی توانمندساز رتبهبندی شده بودند را با افرادی مقایسه کرد که در این زمینه امتیاز کمتری گرفته بودند. رهبران سازمانی که به عنوان افرادی توانمندساز شناخته شده بودند، به احتمال بیشتری قدرت را به کارمندانشان محول و زیردستان خود را تشویق به تصمیمگیری مستقلانه میکردند. از سوی دیگر، به احتمال بیشتری، آنها دارای کارمندانی بودند که هم توسط رهبر سازمانی و هم همکارانشان، به عنوان افرادی با خلاقیت بالا و رفتار سازمانی خوب دستهبندی میشدند.
بهطور خاص، به نظر میرسد این نوع رهبری سازمانی کارمندان را تشویق به گردآوری ایدههای نو، تفکر در مورد روشهای نوین، کمک به سایرین در محیط کار، داوطلب شدن برای انجام وظایف اضافی و حمایت از سازمانشان کند.
ما دریافتیم که این اثرات از طریق دو فرآیند روانشناسی مجزا رخ داده است. اول، کارمندانی که تصور میکردند رهبران سازمانیشان توانمندساز بودند، به احتمال بیشتری احساس توانمندی در محیط کار میکردند؛ حس بیشتری از خودمختاری یا کنترل در کارشان داشتند؛ احساس میکردند که کارشان معنایی دارد و با ارزشهای آنها منطبق است و در نهایت اینکه آنها در تواناییهایشان شایسته هستند و میتوانند تفاوتی ایجاد کنند.
این احساس توانمندی، هم بر خلاقیت کارمندان و هم رفتار آنها، کمک کرده است. کارمندان توانمند به احتمال بیشتری افرادی قدرتمند و معتمد هستند؛ کسانی که به اهداف معنادار متعهد هستند و ابتکار و خلاقیت زیادی برای رسیدن به آنها نشان میدهند. آنها آزادی گردآوری ایدههای نو و این اطمینان که این ایدهها ارزش خواهند داشت را دارند.
ثانیا، کارمندان به احتمال بیشتری به رهبران سازمانی اعتماد میکردند که به عنوان افرادی توانمندساز شناخته میشوند. آنها ایمان بیشتری به مدیران خود داشتند و به احتمال بیشتری بدون این احساس که مورد استثمار قرار گرفتهاند، تمام تلاش خود را به خرج میدادند. زمانی که یک رهبر سازمانی تلاش میکند تا کارمندان خود را توانمند کند، از آنها میخواهد تا چالشها و مسوولیت بیشتری در کار اخذ کنند.
ممکن است کارمندان چنین کاری را بهعنوان تلاش رهبر سازمانی برای اجتناب از انجام کار توسط خودش تفسیر کنند. اما دریافتیم که وقتی رهبر سازمانی توانمندساز در زمینه مشاوره و حمایت از توسعه کارمندان نیز فعال است میتواند یک رابطه سرشار از اعتماد ایجاد کند. ما دریافتیم که مانند توانمندسازی روانی، این احساس اعتماد به توضیح اثرات رهبری سازمانی توانمندساز، هم در بعد خلاقیت و هم رفتار سازمانی، کمک کرده است. این امر به این دلیل است که اعتماد با تزریق حس امنیت که کارمندان را قادر میسازد تا ریسکهای بیشتری را بدون آسیبپذیری بپذیرند، نااطمینانی را در محیط سازمان کاهش میدهد.
حس توانمندی، همیشه عملکرد وظایف روزانه را بهبود نمیبخشد
ما دریافتیم که رهبران سازمانی توانمندساز، منجر به عملکرد خوبی در وظایف روزانه و شغلی کارمندان میشوند؛ اما در این زمینه نسبت به رهبران سازمانی غیرتوانمندساز چندان تفاوتی نداشتند. همچنین میزان زیادی نوسان نیز وجود داشت: گاهی رهبران سازمانی که تلاش میکنند کارمندانشان را توانمند کنند، بیشتر از فایده به آنها آسیب میرسانند. به عنوان مثال، یک مطالعه در تحلیل ما نشان داده است که با تلاش برای ارائه مسوولیت و چالش بیشتر به کارمندان در محیط کار، رهبران سازمانی توانمندساز، بار مسوولیت کارمندانشان را زیاد میکنند و در نتیجه استرس شغلی آنها را بالا میبرند. رهبران سازمانی توانمندساز که عملکرد بهتر در وظایف روزانه را میدیدند، کسانی بودند که رابطه خوب با کارمندانشان را توسعه داده و بیشتر مورد اعتماد قرار میگرفتند.
نتایج ما دوباره نشان داد که از چگونگی درک کارمندان از رفتار رهبر سازمانیشان، میتوان اثرات هدایت کارمندان با توانمندسازی آنها را تعیین کرد. ممکن است کارمندان خودمختاری بیشتر یا تصمیمگیری اشتراکی را به عنوان شاخصی ببینند که نشاندهنده اعتماد رهبر سازمانی به آنهاست و به آنها فرصتهایی برای توسعه و رشد ارائه میدهد یا ممکن است آنها را به عنوان الگویی ببینند که رهبر سازمانی قادر به هدایت سازمان نیست و تلاش میکند تا از تصمیمات دشوار اجتناب کند. در مورد دوم، ممکن است کارمندان در مورد نقششان ناامید و نامطمئن بشوند و در نتیجه عملکرد بدتری در وظایف روزانه خود داشته باشند. در نتیجه وقتی رهبران سازمانی تلاش میکنند تا کارمندان را توانمند کنند و به آنها قدرت بیشتری بدهند، ضروری است که فشار خیلی زیاد به آنها وارد نکنند و مانع از ایجاد نااطمینانی شوند.
کلید این موضوع در درک انتظارات کارمندان نهفته است. تحقیقات اخیر نشان داده است که کارمندان از اینکه رهبران سازمانی باید تا چه حد آنها را توانمند کنند، انتظارات خودشان را دارند. وقتی نگرشهای توانمندساز رهبران سازمانی با انتظارات زیردستان منطبق نباشد- به عنوان مثال، اگر آنها خودمختاری و مسوولیتهای تصمیمگیری خیلی زیاد یا خیلی کمی را به زیردستان اعطا کنند- ممکن است کارمندان ارزیابی منفی از این رفتار داشته باشند.
واکنش برخی کارمندان بیش از سایرین نسبت به سبک رهبری توانمندساز
برای فهم بیشتر اینکه چرا رهبری سازمانی توانمندساز، عملکرد شغلی روزانه برخی از کارمندان را بهبود میبخشد اما عملکرد سایرین را خیر، دیگر فاکتورهایی را تحلیل کردیم که ممکن است در این میان نقشی ایفا کنند؛ مانند محیط فرهنگی، صنعت و تجربه کارمندان.
بحثهایی پیرامون اینکه آیا قدرت دادن به کارمندان یک اصل مدیریتی «غربی» است یا خیر وجود دارد؛ ممکن است فردی این مساله را در فرهنگهای «شرقی» مانند چین معنا نکند. ما اثرات رهبری سازمانی توانمندکننده بر عملکرد وظایف کارمند را در فرهنگهای غربی و شرقی بررسی کردیم. در کمال شگفتی، دریافتیم که رهبران سازمانی که توسط کارمندان در شرکتهای واقع در فرهنگهای شرقی (مانند چین) به عنوان افرادی توانمندکننده شناخته شده بودند، نسبت به رهبران سازمانی در فرهنگهای غربی (مانند ایالاتمتحده آمریکا) اثر بزرگتری بر عملکرد روزانه دارند.
به عبارت دیگر، رفتارهای رهبری سازمانی توانمندکننده و قدرتدهنده (به عنوان مثال، واگذاری اختیار و ارائه مسوولیت اضافی) منجر به عملکرد بهتر شغلی در فعالیت روزانه کارمندان در فرهنگهای شرقی در مقایسه با فرهنگهای غربی شده است. این نتیجه ممکن است با این حقیقت توضیح داده شود که در جوامع شرقی مانند چین، هند و جمهوری کره، از افرادی که در قدرتمندترین جایگاهها هستند، انتظار میرود تا به افراد در جایگاههای پایینتر کمک و از آنها حمایت کنند و از زیردستان نیز انتظار میرود تا وفادار باشند و از رهبر سازمانی خود اطاعت کنند. این هنجار اجتماعی باید پذیرش توانمندسازی رهبری سازمان را بین کارمندان افزایش دهد و حتی اثرات آن را تقویت کند.
اما در جوامع غربی، مانند ایالاتمتحده، انگلستان و آلمان، ممکن است کارمندان استقلال بیشتری را از سوی رهبر سازمانی خود ترجیح داده و انتظار داشته باشند. در این زمینه، مراقبت و نگرانی گسترده که توسط رهبر سازمانی توانمندساز نشان داده شده، میتواند به عنوان یک تعدی یا حتی تلاشی برای کنترل غیررسمی دیده شود. این امر ممکن است توضیح دهد که چرا ما اثرات ضعیفتری در فرهنگهای غربی پیدا کردهایم که در آن رهبری سازمانی توانمندساز به نظر همیشه مورد پذیرش نیست. همچنین به این موضوع نگاهی انداختهایم که آیا رهبری سازمانی توانمندساز در کسبوکارهای کاربر (labor-intensive) (مانند خدمات گردشگری، ساختوساز، آموزش و مراقبتهای پزشکی) که در آن «افراد» برای کارآیی سازمانی کلیدی هستند، در مقایسه با کسبوکارهای داراییبر (asset-intensive) (بهعنوان مثال، انرژی، ارتباطات از راه دور و حملونقل) که به سرمایه قابلتوجهی از داراییهای فیزیکی و مالی نیاز دارند، موثرتر خواهد بود یا خیر. با کمال تعجب این مورد آن چیزی نبود که فکرش را میکردیم.
ما فرض کردیم که ممکن است رهبری توانمندساز در کسبوکارهای داراییبر بهدلیل اتوماسیون و فرآیندهای کاری ساختاریافتهتر، بیشتر اجباری باشد؛ اما یافتههای ما نشان میدهد که رهبری سازمانی توانمندساز در صنایع مختلف سودمند است.در نهایت، بررسی کردیم که کدام کارمندان ممکن است از یک رهبر سازمانی که به دنبال توانمندسازی آنهاست بیشترین سود را ببرند و بهطور خاص به تصدی کارمندان در خلال یک شرکت نگاهی انداختیم چراکه این اطلاعات بهطور نمونه در اکثر مطالعات در دسترس هستند و نماینده خوبی برای درک سطح تجربه کارمندان در خلال یک سازمان محسوب میشود.ما دریافتیم که رهبری سازمانی توانمندساز تاثیر به مراتب مثبتتری بر عملکرد روزانه کارمندانی داشته که در مقایسه با کارمندانی که برای مدت طولانی در مشاغلشان حضور داشتهاند، تجربه کمتری دارند. به عبارت دیگر، رهبران سازمانی توانمندساز، بهبودهای بیشتری در عملکرد شغلی بین کارمندان کمتجربهتر نسبت به کارمندان باتجربهتر مشاهده کردند.
این مساله همچنین ما را شگفتزده کرد چرا که تصور میکردیم کارمندان با تجربه و دانش شغلی کمتر، توانایی اندکی برای کسب فرصتهای داده شده به آنها توسط مدیران خواهند داشت. گرچه احتمالا اعضای جدیدتر بهطور خاص در کسب فرصتها هوشیار هستند و تاثیر خوبی میگذارند، بنابراین ممکن است دادن فرصت به پرسنل جدیدتر برای تصاحب نقششان، بهطور خاص یک ابزار رهبری سازمانی موثر باشد.
توانمندسازی، در واقع حمایت از کارمندان است
گرچه، تحلیل ما دیدگاههای جدیدی را در مورد رهبران سازمانی توانمندساز بیان میکند، اما در برخی حوزهها مطالعات نسبتا اندکی برای تحلیل در دسترس بود. به عنوان مثال، مطالعات طولی بسیار اندک بودند و بنابراین نمیتوانستیم رابطه علت و معلول را تعیین کنیم؛ همبستگیهای ما تایید نمیکنند که آیا رهبری توانمندساز منجر به افزایش در عملکرد کارمندان میشود یا خیر و اینکه آیا کارمندانی که عملکرد بهتری دارند به احتمال زیاد مسوولیت بیشتری به آنها داده میشود و توسط رهبرانشان توانمند میشوند یا خیر و مطالعات کمتری از دادههای واقعی عملکرد (مانند دادههای فروش) استفاده کردند؛ بیشتر مطالعات بر رتبهبندی رهبر سازمان از عملکرد کارمندان متکی بودند که ممکن است دچار سوگیری شود. بهطور کلی، گرچه نتایج ما نشان میدهد که رهبری سازمانی توانمندساز میتواند به کارمندان انگیزه دهد و خلاقیت آنها را برانگیزد؛ اما میتواند بار اضافی و استرس ایجاد کند که ممکن است به عملکرد روزانه آنها آسیب وارد سازد. درک اینکه رهبری توانمندساز محدودیتهای خود را دارد و عواملی مانند اعتماد و تجربه بر نحوه درک رفتار آنها اثر میگذارد، برای مدیران ضروری است.
شکافهای نسلی، چالشی جدی بر سر راه مدیران ،مجموعه ها و خانواده
چگونه اختلافات میان نسلهای مختلف را مدیریت کنیم
گردآوری و ترجمه: مریم مرادخانی
در سالهای نه چندان دور، رسم بر این بود که کارکنان به محض دریافت حکم بازنشستگی با دنیای کار خداحافظی میکردند و فصل جدیدی از زندگی خود را آغاز میکردند. در آن روزها وقتی نسل جدید وارد بازار کار میشد، نسلهای قدیمیتر بازنشسته میشدند و جای خود را به جوانترها میدادند. میان کارکنان، اختلاف سنی فاحشی وجود نداشت و از این رو، محیط کار سادهتر و مدیریت کارکنان آسانتر بود. این روزها اما، بسیاری از کارکنان سالخورده دیرتر از موعد مقرر بازنشسته میشوند. در حقیقت، بیبیبومرها (Baby Boomers) که سالخوردهترین نسل مشغول به کارند، بنا به دلایلی چون بالا بودن هزینههای زندگی و کمبود پسانداز تمایلی به بازنشستگی ندارند. از سوی دیگر، نسلهای جوانتر، رفته رفته فارغالتحصیل و وارد بازار کار میشوند. همین اتفاق ساختار محیط کار را دگرگون کرده است، چرا که اگر این روند ادامه پیدا کند، بهزودی چهار نسل متفاوت در سازمانها دوشادوش هم کار خواهند کرد: بیبیبومرها، نسل X، نسل Y و نسل Z. حضور نسلهای مختلف در محیط کار چه پیامدهایی را به دنبال دارد؟ میان ارزشها، اصول اخلاقی و انتظارات آنها چه تفاوتی وجود دارد؟ چگونه میتوان این تفاوتها را به بهترین نحو مدیریت کرد؟
طی سالهای اخیر، محیطهای کار همواره متشکل از سه گروه سنی مختلف بودهاند: نیروی کار جوان و پرانرژی و تازهکار، نیروی کار میانسال که بیشتر در سطوح و سمتهای مدیریتی مشغول به کارند و نیروی کار سالخورده که 20 یا 30 سال سابقه کار دارند و معمولا در سطوح ارشد سازمان فعالیت میکنند. اما این روزها تفاوت سنی کارکنان جوان و سالخورده گاهی به 40 سال میرسد. وجود ردههای سنی مختلف در محیط کار طیف گستردهتری از استعدادها را به ارمغان میآورد، اما تفاوت میان این نسلها، ارزشها و دیدگاههایشان، شیوههای برقراری ارتباط و عادات کاری آنها میتواند باعث ایجاد شکاف و اختلاف میان کارکنان و مدیران شود. در ادارات، تفاوتهای میان نسلها میتواند روی موضوعات مختلفی مثل جذب نیرو، تشکیل تیم، مواجهه با تغییرات، ایجاد انگیزه، مدیریت و بهرهوری تاثیرگذار باشد. تفاوت نسلها از نظر نحوه برقراری ارتباط با دیگران میتواند به افزایش نرخ جابهجایی نیروی کار(Employee Turnover) منجر شود. در چنین فضایی کارفرمایان در جذب نیرو و جلب اعتماد و تعهد کارکنان دچار مشکل میشوند. با ورود جوانان نسل Z به بازار کار در سالهای آینده، این وضعیت پیچیدهتر نیز خواهد شد.
بیبیبومرها:
این نسل بین سالهای ۱۹۴۶ تا ۱۹۶۴ متولد شدهاند. در این دوران نرخ زاد و ولد به میزان قابل توجهی افزایش یافت و واژهBaby Boom که به معنای انفجار جمعیت است نیز از همین رویداد نشات گرفته است. در ایالاتمتحده، جمعیت افراد این نسل به ۷۵ میلیون نفر میرسد و به همین دلیل، در مقایسه با سایر نسلها، بیشترین تاثیر را روی ساختار جامعه آمریکا داشتهاند. آنها شاهد رویدادهای تاریخی مهمی بودهاند. بیبیبومرها خوشبین و واقعگرا هستند. آنها متعلق به دورهای هستند که تکنولوژی پیشرفت چندانی نداشته است. بعضی از آنها در آستانه بازنشستگی قرار دارند و برخی دیگر، پس از بازنشستگی و در سالهای پس از 60 سالگی همچنان مشغول به کارند. از نظر بسیاری از آنها، سختکوشی و فداکاری دو عامل اصلی موفقیت در محیط کار است. آنها بهکار تیمی، مشارکت، فضای رقابتی و تصمیمگیری گروهی علاقه دارند و به کارفرمایان خود کاملا وفادارند. این نسل به مفهوم «توازن میان کار و زندگی» اعتقادی ندارد. به همین خاطر است که برای اشاره به کارکنان این نسل از لفظ Workaholic استفاده میکنند که به معنای «معتاد بهکار زیاد» است. از نظر آنها، ارائه بازخورد به نوعی توهین تلقی میشود، اما دوست دارند از زحمات و موفقیتهایشان قدردانی شود. برای آنها نحوه انجام یک کار از نتیجه آن مهمتر است. کارکنان این نسل برای سیستم سلسلهمراتب سازمانی ارزش زیادی قائلند. آنها در محیط کار از درگیری فراریاند، در برابر تغییر مقاومت میکنند و با تکنولوژی میانهای ندارند. عنوان و ترفیع شغلی دو عاملی هستند که در آنها ایجاد انگیزه میکند. به اعتقاد برخی از کارشناسان، بیبیبومرها شریان حیاتی نیروی کارند و باید تا جایی که ممکن است در آنها ایجاد انگیزه کنیم تا دیرتر با دنیای کار خداحافظی کنند. استیو جابز و بیل گیتس از جمله افراد موفق این نسلاند.
نسل ایکس:
Reza Si, [26.12.16 11:43]
طبق تعریف اداره آمار آمریکا، این نسل بین سالهای ۱۹۶۸ تا ۱۹۷۹ به دنیا آمدهاند. برخلاف بیبیبومرها، این نسل در دورانی متولد شدهاند که آمار زاد و ولد به شدت پایین بوده است. عبارت «نسل X» را ابتدا «رابرت کاپا، » عکاس اهل مجارستان بهکار برد، اما این واژه زمانی محبوبیت یافت که کتابی با همین نام توسط نویسنده مشهور، «داگلاس کپلند» منتشر شد. این واژه برای اشاره به نسلی بهکار میرفت که مسیر زندگیشان نامشخص و آینده آنها نامعلوم بود. در ایالات متحده، این نسل با ناامنی مالی و اجتماعی دست و پنجه نرم کردهاند. آنها به نسبت نسل قبلی خود، به ایجاد توازن میان کار و زندگی بیشتر اعتقاد دارند. آنها مستقل و متکی به خود هستند و به اندازه بیبیبومرها به کارفرمای خود وفادار نیستند. آنها دارای مهارتهای فنی زیادی هستند و تمرکز اصلی آنها روی نتیجه است، نه فرآیند. هرچند که عامل پول در آنها ایجاد انگیزه نمیکند، اما بیپولی میتواند باعث شود که به سرعت انگیزه خود را از دست بدهند. آنها دوست دارند بازخورد دریافت کنند و در برابر تغییر مقاومت نمیکنند.کارکنان نسل X از نسل قبلی خود انعطافپذیرترند و ساعات کاری انعطافپذیر را ترجیح میدهند. برای این نسل، کار تا جایی قابل تحمل است که لذتبخش باشد. سرگئی برین و لری پیج (بنیانگذاران گوگل) و ماریسا مایر (مدیرعامل یاهو) از جمله چهرههای تاثیرگذار این نسل هستند.
نسل وای:
این نسل حدودا بین سالهای ۱۹۸۰ تا ۱۹۹۹ متولد شدهاند. آنها را جوانان نسل هزاره (Millennial) نیز مینامند. آنها جوانان نسل دیجیتالند که همزمان با پیشرفت چشمگیر تکنولوژی رشد یافتهاند. یکی از ویژگیهای اصلی این نسل، آسایش آنها در سایه تکنولوژی است. این نسل با نسل قبل از خود ویژگیهای مشترک زیادی دارند. بهکار گروهی اهمیت میدهند، به تفاوتها احترام میگذارند، خوشبین هستند و خود را با تغییرات وفق میدهند. برای آنها انعطافپذیری شغلی بسیار حائز اهمیت است. پیشرفت شغلی یکی از اولویتهای اصلی آنهاست. جوان نسل Y تحصیلکرده است، دوست دارد در محیط کار آموزش ببیند و میتواند همزمان چند کار را با هم انجام دهد. آنها دوست دارند کاری انجام دهند که روی جامعه تاثیرگذار باشد. آنها ترجیح میدهند با اطرافیان خود از طریق ابزارهای تکنولوژی ارتباط برقرار کنند و در محیطهای کاری که مجهز به ابزارهای تکنولوژی بهروز هستند، بهرهوری بیشتری دارند. آنها برقراری ارتباط از طریق اینترنت را به ارتباط رو در رو ترجیح میدهند. تکنولوژی، بخش اعظمی از پیشرفت خود را مدیون این جوانان است. برای آنها رضایت شغلی یعنی همسو بودن شغل با اهداف شخصی. این جوانان نسل Y بودند که حوزه فناوری اطلاعات را بنیان نهادند و حالا در بسیاری شرکتهای فعال در این حوزه، مسوولیتهای ارشد مدیریتی برعهده آنهاست. مارک زوکربرگ بنیانگذار فیسبوک از جمله این جوانان است.
نسل زد:
آنها در سنین جوانی و نوجوانی خود به سر میبرند و بهزودی وارد بازار کار خواهند شد. بسیاری از آنها خودشان را بومیهای دیجیتال مینامند. آنها به زندگی حرفهای خود بیش از هر نسل دیگری اهمیت میدهند و مثل نسل هزاره، دورکاری و ساعات کاری انعطافپذیر را ترجیح میدهند. زندگی بدون تکنولوژی برای این نسل ناممکن است. اگر بیبیبومرها همچنان از بازنشستگی امتناع کنند، تا چند سال آینده در ادارات، شاهد حضور دو نسلی خواهیم بود که پنجاه سال با یکدیگر اختلاف سن دارند.
چگونه تفاوت میان نسلها را مدیریت کنیم؟
تحقیقات نشان داده است که افراد بر اساس ویژگیهای نسلی خود با دیگران ارتباط برقرار میکنند. هر نسلی دارای گرایشها، رفتارها، انتظارات، عادتها و انگیزههای خاص خودش است. پیشرفت یک سازمان نیازمند وجود دیدگاهها و قابلیتهای متفاوت است، به شرطی که مدیران بتوانند این تفاوتها را مدیریت کنند. در اینجا تعدادی راهکار را مطرح میکنیم:
۱) نسلها و تفاوتهایشان را بشناسید. هرچه بیشتر درباره نسلهای مختلف یاد بگیرید، بهتر میتوانید علت ایجاد اختلافات را شناسایی کنید. درباره نسلهای مختلف کنجکاو باشید. نسل جوان جلسات خشک و رسمی را دوست ندارد. نسلهای مسنتر حاضرند خود را فدای کار کنند. این تفاوتها را بشناسید. اجازه دهید هر نسلی به همان شیوهای کار کند که بیشترین بازدهی را دارد. کارکنان باید بدانند که نسبت به آنها و دیدگاههایشان کنجکاو هستید، چون اگر صدای آنها را بشنوید، آنها نیز شما را درک خواهند کرد.
Reza Si, [26.12.16 11:43]
۲) از باورهای غلط دوری کنید. در مورد هر نسلی یک سری باورهای عامیانه وجود دارد که بسیاری از آنها نادرستند. مثلا در بسیاری از جوامع، به جوانان نسل هزاره برچسب «حق به جانب» میزنند. به عنوان مدیر یک سازمان، هنگام بروز اختلاف میان کارکنان باید از قضاوت عجولانه خودداری کنید و به جای تمرکز بر این باورهای عامیانه، با کارکنان صحبت کنید تا منشأ مشکل را کشف کنید.
۳) رفتارهای متفاوت را بپذیرید، حتی اگر این رفتارها را درک نمیکنید. یکی از بهترین راهها برای ایجاد یک فضای کارآمد و هماهنگی میان کارکنان، بالا بردن آستانه تحمل است. اگر رهبر یک سازمان هستید، این جمله را آویزه گوش خود کنید: «من از دیگران بهتر یا بدتر نیستم. من فقط متفاوتم.» به تفاوتها احترام بگذارید.
۴) همه اختلافات از تفاوتهای نسلی ناشی نمیشوند. گاهی اختلاف میان دو کارمند بهدلیل تفاوتهای فردی و شخصیتی آنهاست. اجازه ندهید باورهای نادرستی که درباره نسلها وجود دارد، شما را گمراه کند و فرصت شناسایی و حل مساله را از شما بگیرد. در عوض بهتر است کارکنان را دور هم جمع کنید و اجازه دهید به یکدیگر بازخورد ارائه کنند و با کمک شما اختلافات را حل کنند.
۵) نحوه برقراری ارتباط مهم است. هر نسلی برای برقراری ارتباط، روش خاص خودش را دارد. با هر نسلی به زبان خودش ارتباط برقرار کنید. مسنترها ارتباط رو در رو را به تلفن و تماس تلفنی را به پیام متنی ترجیح میدهند. جوانترها از طریق فیسبوک و واتساپ و سایر اپلیکیشنها با یکدیگر ارتباط برقرار میکنند. اگر شما مدیری از نسل بیبیبومرها هستید یا در میانسالی به سر میبرید، وارد این شبکهها شوید و راه و چاه استفاده از آنها را یاد بگیرید.
۶. نسلها را ترغیب کنید از یکدیگر درس بگیرند. از هر نسلی میتوان بی نهایت درس آموخت و درک این موضوع از نظر حرفهای به نفع همه کارکنان است. حتی کارکنان مسنتر هم میتوانند از جوانترها بیاموزند و این اصلا بد نیست. اگر مدیری از نسل بیبیبومرها هستید، این حقیقت را بپذیرید که مربی آینده شما ممکن است از شما جوانتر باشد و این از ارزشهای شما کم نمیکند.
۷) کارکنان باید با یکدیگر در تعامل باشند. ترتیبی بدهید کارکنان جوان و مسن در کنار یکدیگر کار کنند. آنها را به گفتوگو با یکدیگر ترغیب کنید. جوانترها میتوانند ارزش ارتباط رو در رو را درک کنند و از تجربیات بیبیبومرها استفاده کنند. بیبیبومرها هم میتوانند از مهارتهای جوانترها در زمینه تکنولوژی بهره ببرند یا یاد بگیرند که کار، تمام زندگی نیست.
۸) ایجاد یک فرآیند استخدام «رسالت محور.» اگر افرادی را استخدام کنید که نسبت به انجام رسالت خود مشتاق و متعهد هستند، تفاوت میان نسلها دیگر برای شما مشکلساز نخواهد بود. در چنین فضایی، کارکنان صرفنظر از سن و سالشان، یک ویژگی مشترک دارند که به آنها کمک میکند با تفاوتها راحتتر کنار بیایند.
۹) سیستم حقوق، مزایا و مرخصی انعطافپذیر. رویکرد شما در پرداخت حقوق و دستمزد و اعطای مرخصی باید به گونهای باشد که نیازهای کارکنان از تمامی نسلها را تامین کند. مثلا، نسلهای مسنتر به واسطه سالها فعالیت حرفهای در حال حاضر به مرخصی بیشتری نیاز دارند. نسلهای جوان نیز ساعات کاری انعطافپذیر را ترجیح میدهند. این تفاوتها را فراموش نکنید.
۱۰) تمرکز بر ارزشهای محوری(Core Values). رهبران میتوانند به جای تمرکز بر تفاوت میان نسلها، روی شباهتهای آنان تمرکز کنند. از جمله این شباهتها، ارزشهای محوری هستند. تمرکز بر این ارزشها کمک میکند دو عنصر انعطافپذیری و تفکر باز در فرهنگ سازمان نهادینه شود. فراموش نکنید که این دو عنصر، کلید اصلی مدیریت کارکنان از نسلهای مختلف است.حضور نسلهای مختلف در محیط کار طبیعتا تنشزاست، اما اگر بتوانیم این تنشها را به شیوهای موثر مدیریت کنیم، تنشها به مشارکت و نوآوری بدل خواهند شد. رهبران کارآمد به تیمها کمک میکنند تفاوتها را درک کرده و بدانند هر کسی دارای تواناییهایی است که میتواند برای سازمان سودمند باشد. هیچ سازمانی نیست که بدون مشارکت نسلهای مختلف به موفقیت دست یافته باشد. یک سازمان به همان اندازه که نیازمند خرد و دوراندیشی کارکنان مسن است، به انرژی و دانش جوانان در حوزه تکنولوژی نیز نیاز دارد. اگر مدیران راه برقراری ارتباط با نسلهای مختلف را یاد بگیرند، سوء تفاهمها و تعارضات میان آنها و سایر کارکنان به حداقل خواهد رسید و در سایه مشارکت کارکنان با یکدیگر، درک و اعتماد متقابل در سازمان نهادینه خواهد شد.
روزنامه دنیای اقتصاد - شماره 3942 کد خبر: DEN-1084526
عرفانهای نوظهور و دین گریزی در برخی مناطق
سیدمحمود علوی در همایش فقه اطلاعاتی در قم که با حضور اندیشمندان، محققان و فضلای حوزه علمیه و دانشگاه برگزار شد آن را مقدمهای برای تحکیم پیوند دائمی و ناگسستنی بین حوزههای علمیه و دستگاه اطلاعاتی دانست و گفت: وزارت اطلاعات مسایل مبتلابه خود را به حوزه علمیه عرضه میکند و آنان احکام مربوطه را بیان خواهند کرد.
وی با بیان این که راهکارها و راهبردهای امنیتی در معرض فکر و اندیشهی صاحب نظران علوم مختلف قرار میگیرد، افزود: امروزه مقولهی امنیت صرفاً حرفه یا فن نیست و همچون مسالهی مدیریت به علم تبدیل شده است و فعالان حوزه امنیت باید از افکار صاحب نظران بهره برداری کنند.
وزیر اطلاعات برای همکاری بیشتر با حوزه علمیه با هدف تشخیص احکام مبتلابه جامعه اطلاعاتی اعلام آمادگی کرد و با بیان این که دستگاه اطلاعاتی نظام جمهوری اسلامی ایران موظف به شناخت احکام شرعی است، گفت: وزارت اطلاعات نمیتواند برای برقراری امنیت به هر اقدامی دست بزند و خود را از احکام دین مستثنی بداند و مرتکب معصیت شود.
دکتر علوی با اشاره به آیات الهی و روایاتی از معصومین علیهم السلام در بارهی لزوم رعایت مسایل شرعی و مکارم اخلاق خاطر نشان کرد: انجام محرمات با هدف رسیدن به اهداف، محکوم به شکست است و اگر بخواهیم به پیروزی و موفقیت دست یابیم باید احکام شرع، قانون و اخلاق را رعایت کنیم.
وزیر اطلاعات بر ضرورت حفظ و صیانت از حق الناس گفت: اقدامات اطلاعاتی نیز برای حفظ امنیت حکومت و حقوق مردم است و شناخت آسیبها و احکام شرعی متناسب با آنها وظیفهی دست اندرکاران دستگاه اطلاعاتی نیست و بیان احکام وظیفه حوزههای علمیه است.
علوی با بیان اینکه با مسایل و موضوعات نوپدید در عرصهی اطلاعاتی مواجهیم و در این راستا نیازمند اقدامات استنباطی در زمینه فعالیتهای امنیتی به صورت دائمی هستیم افزود : مرزهای اقدامات اطلاعاتی و حقوق و اختیارات شرعی آن را حوزه علمیه باید مشخص و ریل گذاری کند.
وزیر اطلاعات در بخش دیگری از سخنانش گفت: دستگاه اطلاعاتی علاوه بر فقه نیازمند فلسفهی اطلاعاتی است تا حکمت و چرایی احکام نیز مشخص شود.
علوی گفت: فقه اطلاعاتی قابلیت تبدیل شدن به رشتهی علمی را دارد و میتواند به عنوان درس خارج فقه تدریس شود و احکام آن استخراج و تجمیع شود.
وزیر اطلاعات همچنین با اشاره به عرفانهای نوظهور و دین گریزی در برخی مناطق افزود: دستگاه اطلاعاتی متوجه فعالیت این گروهها است اما تدبیر این مسایل، مباحثه و ترویج عقاید حقه وظیفهی علمای دین است و وزارت اطلاعات همکاری لازم را در این زمینه خواهد داشت.
در این همایش آیت الله علیدوست عضو جامعه مدرسین حوزه علمیه قم و تعدادی از اندیشمندان و پژوهشگران به بیان دیدگاههای خود در باره فقه اطلاعاتی پرداختند.
در حاشیه این همایش نیز ۶ کمیسیون تخصصی با عنوان ۱- فلسفه فقه اطلاعاتی چیستی و چرایی ؛ ۲- مبانی معرفتی و روشی فقه اطلاعات ؛ ۳- تاریخ تحول فقه اطلاعات ؛ ۴-بایستههای فقه اطلاعات ؛ ۵-فقه اطلاعات و گفتمان ولایت فقیه ؛ ۶- فقه اطلاعات و حقوق بشر برگزار شد.
همچنین از ۱۳۰ مقاله علمی پژوهشی که به دبرخانه همایش فقه اطلاعاتی ارائه و پذیرفته شد، ۶ مقاله برتر شناخته شد و از برگزیدگان تقدیر به عمل آمد.
ناهنجاری دینی در نوروز
معرفی 2 گناه ویژه ایام نوروز
افرادی که به دست خود، خود را در تنگنا و گرفتاریِ چشم و همچشمی قرار میدهند همزمان مرتکب دو گناه میشوند: «حسد» و «اسراف». در حالی که این دو گناه در روایتهای فراوان به شدت نکوهش شده، و کسانی که مرتکب آن شوند در دنیا و آخرت زیانکار خواهند بود.

از گذشتههای دور تا کنون، نوروز سرآغاز تحولی عظیم و همه جانبه در زندگی مردم به شمار می آید. تحولی که اگر از اصل و ریشه خود دور نشده، بر اساس معیارهای اخلاقی و دینیِ جامعه رخ دهد، بدون شک شایسته و بایسته خواهد بود.
با وجود این، برخی «ناهنجاریها» و باورهای ضد دینی در این ایام بر زندگی مردم سایه می افکند که ثمره تاثیرپذیری منفی از نوروز و الگوگیری از فرهنگ متزلزل بیگانگان است. با تاسف باید گفت هرچه بیشتر میگذرد و سالها یکی پس از دیگری میآیند، رد پای مدلهای غربی که سبک زندگی اسلامی و سالم را تهدید میکنند و دوری از فرهنگ سعادتبخش و اصیل اسلامی، در جامعه با گستره وسیعتر رو به گسترش است؛ جوانان و مردم کم اطلاع نیز در برابر این ناهنجاریها هر روز تاثیر پذیرتر و بیارادهتر از دیروز!
از نمونههای مهم تاثیر پذیریِ ناسالم از بیگانگان و به فراموشی سپردن آموزههای دین، «رقابتهای ناسالم» و ایجاد نوعی ناهنجاری ریشهدار بر ذهن و روان افراد جامعه است. از منظر دین، این نوع رقابتهای ناسالم، ریشه در باورهای نادرستِ برخاسته از «روانِ نا آرام» افراد دارد که بر اثر غفلت از دستورات دین و دوری از آموزههای نجاتبخش الهی به وجود میآید.(1)
رقابتهای ناسالم در عرف امروز «چشم و همچشمی» است که چارچوب فکریِ اکثر خانمها و برخی آقایان را شکل میدهد و از منظر کارشناسان دینی و اجتماعی، ریشه در روح مشوش و باورهای ناصواب دارد.
این مشکل فراگیر، اغلب در ایام خوش نوروز بر زندگی مردم چیره میشود که جز ناامنیِ روانی، تشویش فکری و «گناه»، نتیجهای در پی ندارد. دامنه این رقابتهای ناخوشایند و غیر ضروری به اندازهای گسترده میشود که افراد خواسته یا ناخواسته به سمت اسراف(2) حسد(3) و افراط در خریداری اجناس منزل، تهیه خوراک و پوشاک و برخی لوازم غیر ضروری کشانده میشوند و کاملا عامدانه به سختیهای مختلفِ ضد دینی(4) تن میدهند تا ظاهر زندگیشان را همپای طبیعت آراسته نمایند.
از این رو اغلب مردم خود را موظف میدانند که در ایام نوروز هرچه بیشتر بخرند و هرچه بهتر بپوشند؛ حتی اگر مجبور شوند برای آن قرض بگیرند و قیمتِ فراوان بپردازند. حال آنکه مسلمانان باید در تمامی فرصتهای مبارک، به خانهتکانیِ دل مشغول شوند و هماره در مسیر رشد و ترقی دنیا و آخرت گام بردارند.
نام دیگر این رقابتهای ناسالم در عرف امروز «چشم و همچشمی» است که چارچوب فکریِ اکثر خانمها و برخی آقایان را شکل میدهد و از منظر کارشناسان دینی و اجتماعی، ریشه در روح مشوش و باورهای ناصواب دارد.(5)
باورها و کردارهای ناصوابی که از منظر دین نکوهش(6) و از سوی کارشناسان دین نیز بر ترک آن تاکید شده است.(7) این باورهای ناصواب در زندگی اغلب مردم به دلیل وجود کمبودهای عاطفی و ظاهری، ظاهر می شود که ریشه اصلی آن یکی دیگر از گناهان به نام «حسد» است.
افرادی که به این ناهنجاری روحی دچار هستند برای جبران آن و رهایی از نابسامانیهای فکری، به تجملگرایی و پرداخت هزینههای کمرشکن و اسراف رو میآورند. بدتر آنکه این افراد با حسادت به دیگران و تجملگراییهای مختلف، هیچگاه آنطور که باید به خواستههای خود دست پیدا نمیکنند و روانشان آرام نمیگیرد. زیرا حسادت و اسراف، برخاسته از فکر نابالغ و ناپخته، دوری از دین و معنویت و روح نا آرام و مشوش(8) است که به مرور زمان به باورهای نادرست تبدیل شده است.
کسانی که دچار این معضل روحی هستند در ایام نوروز به جای بهرهمندی شایسته از طبیعت سالم، به تجملگرایی و چشم و هم چشمیهای گوناگون میپردازند و برای خوشی و رضامندی زودگذر، هزینههای بیشمار صرف میکنند. زیرا در حقیقت حرمت و منزلت خود را بر خلاف آموزههای دینی، در گرو بهرهمندی از انواع وسایل و برتریِ ظاهری به دیگران میدانند.
به عبارت دیگر این افراد با سرپیچی از دستورات دینی، از طریق ناسالم و ناصواب در پی تبدیل شرایط موجود به «شرایط مطلوب» هستند؛ حتی اگر برای رسیدن به این هدف جزء اسراف کاران قرار گیرند. حال آنکه اگر توانایی و امتیازات فردی خود را در نظر داشته باشند، شرایط موجود را به راحتی میپذیرند و به ناهنجاریها و اسرافهای زیانبار تن نمیدهند.
دامنه رقابتهای ناخوشایند و غیر ضروری به اندازهای گسترده میشود که افراد خواسته یا ناخواسته به سمت اسراف، حسد و افراط در خریداری اجناس منزل، تهیه خوراک و پوشاک و برخی لوازم غیر ضروری کشانده میشوند و کاملا عامدانه به سختیهای مختلفِ ضد دینی تن میدهند تا ظاهر زندگیشان را همپای طبیعت آراسته نمایند.
بنابراین بسیاری از مردم نه تنها از فرصت بینظیر نوروز و از طبیعت زیبا و خوشمنظر بهاری، آنطور که باید بهرهمند نمیشوند بلکه با مدپرستی، تجمل گرایی، خودکمتربینی، چشم و همچشمی و اسرافهای گوناگون، برای خود و خانواده مشکلات مختلف ایجاد می کنند که هر یک، شبها و روزهای خاطرهانگیز نوروز را تحت الشعاعِ رنگ و لعاب خود قرار داده در زندگی انسانها اثر های منفی میگذارند.
اسفناکتر آنکه اکثر این خانوادهها از تمکن مالیِ در خور توجه برخوردار نیستند و از نظر اقتصادی در خط فقر یا در زیر خط فقر قرار دارند؛ اما برای آنکه در ظاهر خوش جلوه کنند و آراستگی کاذب به دست آورند چه بسا با شرایط کمرشکن وام دریافت میکنند و بر خلاف آموزه های دینی، بیش از پیش خود را در تنگناهای مختلف قرار میدهند.(9) غافل از آنکه خوشیهای کاذب، بسیار زودگذر هستند و نه تنها ایام را به کام نمیکنند که در نتیجه، انسان در بهرهمندی از لطافت و ظرافتهای بهاری ناکام میماند.
نتیجه آنکه افرادی که به دست خود، خود را در تنگنا و گرفتاریِ چشم و همچشمی قرار میدهند همزمان مرتکب دو گناه میشوند: «حسد» و «اسراف». در حالی که این دو گناه در روایتهای فراوان به شدت نکوهش شده، و کسانی که مرتکب آن شوند در دنیا و آخرت زیانکار خواهند بود.
پس شایسته است که ایام خوش نوروز، با حسادت و رقابتهای نادرست به خاطرهای تلخ و زودگذر تبدیل نشود تا حلاوت آن در کام و زندگی انسان ماندگار شود.
پی نوشت:
[1] . وَمَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِکْرِی فَإِنَّ لَهُ مَعِیشَةً ضَنْکًا وَنَحْشُرُهُ یَوْمَ الْقِیَامَةِ أَعْمَى؛ و هر كس از ياد من دل بگرداند در حقيقت زندگى تنگ [و سختى] خواهد داشت و روز رستاخيز او را نابينا محشور مى كنيم. طه: 124.
[2] . السرف تجاوز الحد فی کل فعل یفعله الانسان: اسراف به معنای تجاوز از حد و معیار در هر کاری است که از انسان سر بزند. مفردات راغب، ص23، ماده سرف.
[3] . حسد، از رذایل اخلاقی، گناهان کبیره و به معنای آرزویِ زوال نعمتها و داشته های دیگران است. سنن ابی داود، چاپ محمدمحیی الدین عبدالحمید، (قاهره)، چاپ افست (بیروت)؛ ارسطو، اخلاق نیکوماخوس، ترجمه محمدحسن لطفی، تهران ۱۳۷۸ش؛ حسد حد افراطی رفتار کسی است که از خوشبختی مردم رنج میبرد.
[4] . فَخَلَفَ مِنْ بَعْدِهِمْ خَلْفٌ أَضَاعُوا الصَّلاةَ وَاتَّبَعُوا الشَّهَوَاتِ فَسَوْفَ یَلْقَوْنَ غَیًّا؛ آنگاه پس از آنان جانشينانى به جاى ماندند كه نماز را تباه ساخته و از هوسها پيروى كردند و به زودى [سزاى] گمراهى [خود] را خواهند ديد. مریم: 59.
[5] . ميرزا حسين نوري، مستدرک الوسائل، ج12، ص21.
[6] . بخورید و بیاشامید و اسراف نکنید که خداوند اسراف کاران را دوست ندارد. اعراف: 29.
[7] . آیت الله مکارم شیرازی: سعي کنيد چشم و هم چشمي ها را کنار بگذاريد. اين زشتيها را که بعضي افتخار خودشان ميدانند کنار بگذاريد چرا که افتخار در ساده زيستن است. مشرق: کد1206.
[8] . امام علی علیه السلام میفرماید: الحَسَدُ عیبٌ فاضِحٌ و شُحٌّ مادِحٌ لایَشفی صاحِبَهُ الّا بُلوغُ آمالِهِ فیمَن یَحسُدهُ؛ حسادت عیبی رسوا و بخلی سهمگین است و حسود تا به آرزوی خود درباره محسودش نرسد آرام نمیگیرد. غررالحکم، ج۲، ص۱۶۴، حدیث۲۲۰۵.
[9] . بقره: 195؛ از این آیه شریفه چنین استفاده میشود که اگر مال در راه خدا و به سود جامعه و رفع نیازمندی های مردم مصرف نشود، سرنوشت آن جامعه و ملت به هلاکت و سقوط میانجامد.
حزن و خوف، عامل غبارروبي از قلب
بهترین و بدترینها از دیدگاه نهج البلاغه؛
عن مولانا امير المؤمنين عليه السلام: إِنَّ مِنْ أَحَبِّ عِبَادِ اللَّهِ إِلَيْهِ عَبْداً أَعَانَهُ اللَّهُ عَلَي نَفْسِهِ فَاسْتَشْعَرَ الْحُزْنَ وَ تَجَلْبَبَ الْخَوْفَ فَزَهَرَ مِصْبَاحُ الْهُدَي فِي قَلْبِهِ وَ أَعَدَّ الْقِرَي لِيَوْمِهِ النَّازِلِ بِهِ.

بهترین و بدترینها از دیدگاه نهج البلاغه
اندوه و ترسی، لباسی بر قامت دوستان خدا[1]
بسم الله الرحمن الرحيم
حزن و خوف، عامل غبارروبي از قلب
عن مولانا امير المؤمنين عليه السلام: إِنَّ مِنْ أَحَبِّ عِبَادِ اللَّهِ إِلَيْهِ عَبْداً أَعَانَهُ اللَّهُ عَلَي نَفْسِهِ فَاسْتَشْعَرَ الْحُزْنَ وَ تَجَلْبَبَ الْخَوْفَ فَزَهَرَ مِصْبَاحُ الْهُدَي فِي قَلْبِهِ وَ أَعَدَّ الْقِرَي لِيَوْمِهِ النَّازِلِ بِهِ.[2]
خلاصه بحث گذشته اين بود كه امير المؤمنين؛ ـعليهالسلامـ از ويژگيهاي محبوبترين بندگان خدا نزد او، اين ويژگي را ذكر ميفرمايند كه بنده داراي حزن و خوف باشد. حزن را همچون لباس زيرين و خوف را مثل لباس رويين بپوشد. با توجه به اين كه اينها امور نامطلوبي هستند و معمولاً آدم را از كار و زندگي بازميدارد، اين سؤال مطرح شد چه طور خداوند بندهاي را دوست دارد كه به حزن و خوف مبتلا باشد؟ اجمالاً پاسخ داديم كه همه ويژگيهايي كه خداي متعال در وجود انسان قرار داده، اگر در جاي خودش مصرف شود حتماً براي سعادت او مؤثر است. حتي چيزهايي كه خداوند به ما عطا فرموده است و ما آن را خوش نداريم، اگر در جاي خودش از آن استفاده كنيم بايد خوشحال باشيم از اين كه خداي متعال آن را به ما عطا فرموده است.
انسان معمولاً با آن طبيعت حيوانيش از غم و غصه و حزن و اندوه خوشش نميآيد، ولي از آنجا كه خداي متعال اينها را در وجود انسان قرار داده است، حتماً وجود آنها حكمتي دارد. مهم اين است كه انسان بداند آن را كجا و چه مقدار مصرف كند. ما در كمّيّت بهكارگيري و نيز در محل آن اشتباه ميكنيم و از حالات و روحيات خود درست استفاده نميكنيم. ما معمولاً از مقوله شهوات (خوردنيها، آشاميدنيها، بوييدنيها، لمس كردنيها و...) خوشمان ميآيد، اما در اين كه چه قدر بايد آن را مصرف كنيم و در كجا و از چه راهي، دچار اشتباه ميشويم و در مقابل، از غضب، حزن، خوف و... خوشمان نميآيد، اما بايد بدانيم اينها نيز در زندگي نعمتي است كه بايد جاي آن را شناخت و به اندازه از آن استفاده كرد. اگر كسي در مقابل دشمني قرار بگيرد، دشمن به او حمله كند و او خيلي خونسرد و بيتفاوت باشد، يا وقتي دشمن توي گوش او ميزند، اعتنا نكند، يا وقتي به او فحش ميدهد، بد ميگويد و اهانت ميكند، اهميت ندهد، يا هنگامي كه به مال و ناموسش تجاوز ميكند، هيچ ناراحت نشود و غضب نكند، نميتوان او را انسان ناميد. در برابر چيزهايي كه خطر ميآفريند، انسان بايد آماده دفاع شود. آن چه به انسان كمك ميكند تا آماده دفاع شود همان حالت غضب است. آن چه مهم است، اين است كه بدانيم چه اندازه و كجا بايد از غضب استفاده كرد؟
حال كدام خطر است كه ارزش دارد انسان در مقابل آن غضب كند؟ پاسخ اين است كه در برابر خطري ارزش دارد انسان غضب كند كه به دين، ناموس و شرفش لطمه وارد كند. آن جا بايد غضب كرد و نبايد بيتفاوت بود، اما در زمينه مسائل عادي وقتي كسي در مقابل انسان از روي جهل و ناداني كاري انجام ميدهد كه مناسب نيست، آن جا مناسب است انسان خود را كنترل كند و كظم غيظ نمايد. پس غضب و شهوت در زندگي انسان جاي خود را دارد و از نعمتهايي است كه بايد از آن استفاده كرد.
غم و شادي نيز همين طور است. معمولاً ما از شادي خوشمان ميآيد، البته اين نيز در جاي خود صحيح است. اگر بنا باشد انسان هميشه گرفته و غمگين باشد و از هيچ چيز شاد نشود، براي هيچ يك از دنيا و آخرت تلاش نميكند. در مقابل شادي، غم و اندوه نيز ضروري است. جايي كه منفعتي از دست انسان ميرود و قابل جبران نيست يا بايد به صورتي جبران كرد كه زحمت فراواني به همراه دارد، اگر انسان نسبت به آن هيچ غمگين نشود و درصدد جبران بر نيايد اصلا مواظبت نخواهد كرد تا در آينده به اين بلا مبتلا نشود. پس اندوه نيز لازم است؛ اما مهم اين است كه بداند چه چيز است كه از دست رفتن آن جاي غم و اندوه دارد. اين به پايه معرفتي فرد بستگي دارد كه منفعت و ضرر خود را چه چيز ميداند. آدمهايي كه بيشتر با امور دنيا مأنوسند و از دين كمتر بهرهمندند، منفعت خود را همين منافع دنيا ميدانند و با پيدا كردن آن شاد ميشوند و در مقابل اگر پولي گم كنند غصهدار ميشوند. اما انسان بايد درست فكر كند و بفهمد چه منفعتهايي از دستش ميرود كه ارزش دارد به خاطر آن غمگين شود.
انبياي بزرگوار براي همين آمدند كه به ما بفهمانند در چه مواردي بايد از تمايلات شهواني و در كجا بايد از غضب استفاده كنيم. قرآن كريم به ما ميفرمايد: جاهايي شما غمگين ميشويد كه نبايد غمگين شويد. جاهايي شاد ميشويد كه نبايد شاد شويد. انبيا آمدند تا بگويند: آن چه جا دارد شما از آن بترسيد، ضرري است كه ديگر قابل جبران نيست و باعث بدبختي است. هفتاد سال ضرر دنيا در مقابل ضرري كه هميشگي است، چيزي به حساب نميآيد، چون ضرر دنيا هر چه باشد، متناهي است.
اگر انسان حساب كند از يك روز عمر خود چه منفعتهاي ابدي را ميتوانست كسب كند، ولي آن را از دست داد و در برابر، كارهايي كرد كه آتش جهنم را براي خود خريد، خيلي بايد غصه بخورد. انسان به امور مادّي توجه فراوان دارد و گاهي كه برايش فرصتي پيش ميآيد و ميتواند كاري كند تا منفعت مادّي قابل توجهي پيدا كند، اگر كوتاهي كند، ممكن است مدتها غصهدار باشد و مدام دست روي دست بزند. حال چنين كسي اگر گناهي را مرتكب شود چه قدر غصه ميخورد از اين كه چه بدبختيهايي را براي خود به وجود آورده است؟! متأسفانه ما به غفلت مبتلا هستيم. اگر اينها را باور نداريم كه مصيبت بزرگي است، و اگر باور داريم و اهميت نميدهيم بايد خودمان را فراوان ملامت كنيم.
روز قيامت خداوند به فرشتگان دستور ميدهد كه برويد اين بنده گنهكار را بگيريد، غل و زنجير كنيد و با زنجيري كه هفتاد ذراع طول دارد، او را به سوي جهنم بكشيد. «خُذُوهُ فَغُلُّوهُ... ثُمَّ فِي سِلْسِلَةٍ ذَرْعُها سَبْعُونَ ذِراعاً فَاسْلُكُوه»[3]؛ اين آقا را در برابر ميلياردها انسان كه چه بسا بسياري از آنها فكر ميكردند اين آدم خوبي است، به زنجير ميكشند و به جهنم ميبرند. اين رسوايي در برابر خلايق با چه چيز قابل مقايسه است؟
در ميان ما كيست كه گناه نكرده باشد؟ نقل شده است كه كساني گفتهاند: ما در طول عمرمان از روزي كه به تكليف رسيدهايم تا آخر عمر حتي يك گناه را عالماً و عامداً انجام ندادهايم!! تصور اين سخن هم براي ما مشكل است، چه رسد به اين كه ادعاي آن را داشته باشيم!
ما در جاي تاريكي قرار گرفتهايم كه فقط لذت گناه را ميبينيم. اگر انسان در فضاي روشن و نوراني نشسته باشد و شهوت و غضب بر او غالب نباشد، چنانچه اراده كند، به خوبي ميتواند فكر كند، اما وقتي شهوت و غضب غلبه كرد ديگر جايي براي فكر كردن باقي نميماند. چيزي كه مانع فكر ميشود، علاقه به دنيا و انس با لذتهاي آن است. اگر انسان فكر كند چه فرصتهايي را از دست ميدهد و چه عذابها و بدبختيهايي پيدا ميكند كه از چشم خدا و اولياي او ميافتد و ديگر امام زمان (عجل الله تعالي فرجه الشريف) به او اعتنا نميكند، مگر ميشود گناه كند؟
بيشك خوفي كه از محروميتهاي آخرتي پديد ميآيد، ارزش دارد وگرنه دنيا كه ارزش ندارد تا انسان به خاطر محروم شدن از آن محزون شود. در فرهنگ ديني ما، وقتي اندوه ستايش ميشود، منظور حزن دنيا نيست. مقام امير المؤمنين ـعليهالسلامـ خيلي بالاتر از اين است كه حزن دنيا را ستايش كند. كلمات ديگر حضرت شاهد اين مطلب است و به طور قطع، ستايش حضرت از حزن درباره محروميت از سعادت ابدي و مقامات معنوي است.
انسان اگر غم و غصه دنيا را داشته باشد گاهي اصلاً به غذا ميلي ندارد. تازه اگر با اصرار ديگران بر سر سفره بنشيند مزه غذا را نميچشد و از غذا خوردن لذتي نميبرد، به گونهاي حزن بر او غالب ميشود كه اصلاً به اين لذتها توجهي نميكند. همچنين كسي كه تحت تعقيب است و ميترسد دشمن به او برسد و جانش را به خطر اندازد، ديگر به فكر التذاد از خوردنيها، آشاميدنيها و چيزهاي ديگر نيست. او ميخواهد جانش را نجات دهد و اعتنايي ندارد به اين كه هوا گرم است يا سرد است، گرسنه و تشنه است يا نيست. اگر ما اين خوف و حزن را نسبت به آخرت داشته باشيم ـ كه هميشه بايد داشته باشيم ـ ديگر امور دنيا آنچنان ما را مجذوب نميكند و خيلي بدان توجه نميكنيم تا به آن علاقهمند شويم. وقتي انسان از لذتهاي دنيا سرمست نشد، ديگر پردهاي روي چشم او نيست. آنهايي كه سرمست دنيا هستند، چشم دلشان كور است. «فَإِنَّها لا تَعْمَي الْأَبْصارُ وَ لكِنْ تَعْمَي الْقُلُوبُ الَّتِي فِي الصُّدُورِ»[4]؛ آنهايي كه چشم؛ دلشان باز است، چيزهايي ميبينند كه ديگران نميبينند. آن چه مانع ديدن ميشود تعلّقات دنياست. وقتي با خوف و حزن جلو اين تعلقات گرفته شد، آن وقت چشم باطن باز و روشن ميشود. خوف و حزن دو عامل بسيار مؤثرند كه فضا را تميز ميكنند و آلودگيها و تيرگيها را از فضاي دل ميزدايند. آن وقت است كه چراغ هدايت در دل انسان روشن ميشود. «فَزَهَرَ مِصْبَاحُ الْهُدَي فِي قَلْبِهِ»؛ وقتي چراغ روشن باشد ديگر آدم راه را اشتباه نميرود. همه چيز را درست ارزيابي ميكند و همانطور كه هست، ميبيند. اگر اين چراغ در دل انسان روشن شد آن وقت ميبيند كه در چه راهي بايد تلاش كند، چه چيز ارزشمند است و چيزهاي خيلي دور را هم ميبيند. وقتي چراغ روشن شد گويا همه چيز نزديك است.
اولين اثر روشنايي چراغ هدايت اين است كه انسان ميفهمد در اين دنيا ماندني نيست و يك روزي خواهد رفت. او بايد حساب كارهايش را داشته باشد. خود را آماده ميكند براي روزي كه همانند يك مهمان خواهد آمد و بر او وارد خواهد شد و از اكنون او بايد فكر پذيرايي از آن مهمان باشد. تعبير بسيار اديبانه حضرت درباره آن روز اين است كه ميفرمايد: «وَ أَعَدَّ الْقِرَي لِيَوْمِهِ النَّازِلِ بِهِ»؛ آن روز به صورت مهمان بر انسان وارد ميشود و بايد براي پذيرايي از آن آماده باشيم. دنياگراها خيال ميكنند كه آن روز دور است. «إِنَّهُمْ يَرَوْنَهُ بَعِيداً وَ نَراهُ قَرِيباً»[5]؛ اما وقتي چراغ روشن شود و آدم فضا را خوب ببيند، ميگويد: نه، خيلي هم دور نيست. بايد وسيله پذيرايي را فراهم كرد.
براي كساني كه طالب دنيا هستند هر كاري كه مربوط به آخرت است، حتي دو ركعت نماز خواندن سخت است. «وَ إِنَّها لَكَبِيرَةٌ إِلاَّ عَلَي الْخاشِعِين»[6]؛ اما وقتي انسان چشمش روشن شود و ببيند كه نماز چيست و چه دوست داشتني است، در برابر محبوب خود خاضعانه ميايستد و سخن ميگويد و هرگز سير نميشود.
مرحوم شيخ انصاري (رضوان الله عليه) روزهاي تابستان در نجف با هواي پنجاه درجه بالاي صفر نزديك ظهر كه ميشد، از محلّ درس به خانه ميآمد و براي رفع تشنگي ميگفت: برايم آب بياوريد. گاهي در فاصلهاي كه اطرافيان ميرفتند تا از سرداب آب بياورند، شيخ ميگفت: دو ركعت نماز بخوانم تا آب بياورند، و مشغول نماز ميشد و حالي پيدا ميكرد و يك سوره طولاني ميخواند. آنها آب را ميآوردند و ميگذاشتند و آب به مرور زمان گرم ميشد. شيخ کمي از همان آب گرم تناول ميكرد و باز به نماز ميايستاد! وقتي چراغ روشن باشد انسان اين گونه زيبايي نماز را ميبيند.
در روايت است[7] كه شب اول قبر، يك صورت زيبا براي مؤمن پيدا ميشود. مؤمن از او ميپرسد: تو كيستي كه اين قدر زيبايي؟ او ميگويد: من نماز تو هستم. نماز خيلي زيباست، به شرط اين كه انسان چشم داشته باشد و فضا نيز روشن باشد تا ببيند.
ـــــــــــــــ
منبع:
[1] - گزيدهاي از سخنان حضرت آيت اللّه مصباح يزدي(دامت برکاته)؛ تاريخ 22/09/85.
[2] - نهجالبلاغه، شریف رضی. تصحیح: صبحی صالح. دارالکتاب. بیروت. ص 118، خطبه 87.
[3] - الحاقّه، 30 تا 32 .
[4] - حج، 46 .
[5] - معارج، 6 .
[6] - بقره، 45 .
[7] - ر.ک: لئالي الاخبار . الشيخ محمد نبي التويسركاني. انتشارات جهان. تهران. ج4. ص 6.
شادي و اندوه؛ از ديدگاه اسلام
بهترین و بدترینها از دیدگاه نهج البلاغه
عن مولانا اميرالمؤمنين عليه السلام و الصلوة: إِنَّ مِنْ أَحَبِّ عِبَادِ اللَّهِ إِلَيْهِ عَبْداً أَعَانَهُ اللَّهُ عَلَي نَفْسِهِ فَاسْتَشْعَرَ الْحُزْنَ وَ تَجَلْبَبَ الْخَوْفَ.

بهترین و بدترینها از دیدگاه نهج البلاغه:
اندوه و ترس، لباسی بر قامت دوستان خدا[ 2]
بسم الله الرحمن الرحيم
شادي و اندوه؛ از ديدگاه اسلام
عن مولانا اميرالمؤمنين عليه السلام و الصلوة: إِنَّ مِنْ أَحَبِّ عِبَادِ اللَّهِ إِلَيْهِ عَبْداً أَعَانَهُ اللَّهُ عَلَي نَفْسِهِ فَاسْتَشْعَرَ الْحُزْنَ وَ تَجَلْبَبَ الْخَوْفَ.[2]
در جلسه گذشته خطبهاي را از نهجالبلاغه عنوان كرديم و گفتيم: بنده محبوب خدا كسي است كه خدا به او كمك كند تا بر نفس خود غالب شود. پس از آن حضرت ميفرمايد: نتيجه اين پيروزي بر نفس اين است كه فَاسْتَشْعَرَ الْحُزْنَ وَ تَجَلْبَبَ الْخَوْفَ؛ يعني انسان حزن و خوف را مثل دو لباس زير و رو ميپوشد. حزن را لباس زير و خوف را لباس روي خود قرار ميدهد.
اين عبارت نشان ميدهد كه از ديدگاه اميرالمؤمنين عليهالسلام حزن و خوف دو حالت مطلوب براي انسان است و از علايم كسي است كه محبوب خدا است. در آيات و روايات فراواني نيز اين نوع مفاهيم را داريم. قرآن درباره ملائكه ميفرمايد: آنان از پروردگار خود خائف هستند. يَخافُونَ رَبَّهُمْ[3]؛ همچنين درباره مؤمنان ميفرمايد: اينان از روز قيامتخائفند: يَخافُونَ يَوْماً تَتَقَلَّبُ فِيهِ الْقُلُوبُ وَ الْأَبْصارُ[4]؛ در آياتي نيز خداوند ميفرمايد: استفاده از قرآن مخصوص كساني است كه داراي خوف و خشيت از خدا باشند. إِنَّما تُنْذِرُ الَّذِينَ يَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ بِالْغَيْب[5]؛ همچنين خشيت را نشانه علما ميداند و ميفرمايد: اِنَّما يَخْشَي اللَّهَ مِنْ عِبادِهِ الْعُلَماء[6]؛كسي كه مختصر مروري بر قرآن داشته باشد، ميداند كه مفهوم خوف و حزن كم و بيش در قرآن هست، البته تعبير خوف خيلي بيشتر در قرآن آمده است. درباره خوف و حزن و ستايش اين دو روايات فراواني داريم. در روايتي داريم كه اگر در ميان جمعيتي شخص محزوني باشد خدا به آن جمعيت رحمت خود را نازل ميكند.
اين جا براي همه به خصوص كساني كه در فضاي فرهنگي اسلام و قرآن نيستند، اين سؤال مطرح ميشود كه آيا اسلام ميخواهد يك سري آدمهاي ترسو، افسرده، بينشاط، وارفته و به گوشهاي خزيده، تربيت كند كه اين همه از خوف و حزن تعريف ميكند؟ چرا بايد حالاتي كه طبعاً براي انسان ناخوشايند است و هيچ كس از آن خوشش نميآيد، در اسلام مورد ستايش قرار گيرد؟ چرا فرح و شادي كه دلخواه مردم است مورد ستايش قرار نميگيرد، بلكه مورد نكوهش قرار ميگيرد: إِنَّ اللَّهَ لايُحِبُّ الْفَرِحِين؟[7]؛ حال كه خدا انسانهاي شاد را دوست ندارد، پس چه جور آدمهايي را دوست دارد، و چرا قرآن از اين جور آدمها ستايش نميكند؟
در حالي كه اگر ما به فرهنگ معاصر و مسائلي كه به روان شناسي و مسائل تربيتي و فرهنگي مربوط ميشود و در دانشگاهها و رسانههاي ما خيلي روي آن تبليغ ميشود، نگاه كنيم، شادي و نشاط ستايش ميشود، وسايل شادي فراهم ميشود، جشنوارهها و مجالس براي تحقق آن برپا ميشود و در مقابل، نگراني و ترس حالت غيرطبيعي تلقي ميشود و يك نوع بيماري كه بايد با آن مبارزه كرد، به حساب ميآيد. آن وقت چهطور است كه اسلام از چيزهايي كه در علوم معاصر ضررش ثابت شده و فرهنگ دنيا نيز آن را نميپسندد و به اصطلاح فطرت انسان از آن تنفر دارد، مانند غم، غصه، ترس و اضطراب تعريف و ستايش ميكند؟ لازمه شادي، خنده و لازمه غصه و ترس، گريه و تضرع است. چگونه است كه در قرآن در باره بكاء و تضرع خيلي تعريف شده است؛ در مقابل در باره خنده و شاد بودن خيلي مذمت شده است؟ در حديثي قدسي، خداوند به حضرت موسي بن عمران (علي نبينا و آله و عليه السلام) ميفرمايد: يابن عمران، هب لي من قلبك الخشوع و من بدنك الخضوع و من عينك الدموع[8]: براي من از چشمانت اشكي هديه كن. اگر ميخواهي هديهاي براي من بفرستي اشك چشم بفرست! همچنين به حضرت عيسي؛ (عليهالسلام) ميفرمايد: يا عيسي اكْحُل عينك بميل الحزن اذا ضحك البطّالون[9]: وقتي؛ ميبيني اهل دنيا و اهل بطالت زياد ميخندند، تو چشم خود را با سرمه حزن سرمه بكش! همه جا صحبت از حزن، اندوه، غم، غصه، گريه و ترس است، در صورتي كه اينها نه با طبع انسان سازگار است، نه علم آن را تأييد ميكند و نه فرهنگ جهاني اينها را ميپسندد.
در پاسخ به اين سؤال، دو موضعگيري متضاد ديده ميشود. عدهاي مطلقا حزن و اندوه و تضرع را محكوم ميكنند. خود نيز از اين چيزها پرهيز ميكنند و آن را بيماري و حالتي غيرطبيعي تلقي كرده و سفارش ميكنند كه انسان از غم و غصه و ترس و اضطراب پرهيز كند. آنها ميگويند: البته گاهي در زندگي مسائلي مثل مريضي پيش ميآيد كه موجب اندوه يا ترس ميشود و به ناچار بايد با آن مبارزه كرد. اين يك واقعيت است كه انسان در زندگي گاهي ميترسد يا غمگين ميشود، ولي بايد با اينها مبارزه كرد. انسان بايد هميشه شاد و بانشاط باشد و مقدمات شادي و نشاط خود را فراهم كند.
موضعگيري ديگري در مقابل وجود دارد كه حالت انزوا، غم، غصه و اندوه را دنبال ميكند و بيانگر بعضي از گرايشهاي صوفيانه است. هيچكدام از اين دو گرايش متضاد بهطور مطلق مورد قبول اسلام نيست. وقتي اروپاييها و خارجيها بعضي حالات و رفتارهاي ما مسلمانها و بهخصوص شيعهها مثل عزاداريها، سينهزنيها و گريه كردنها را در تلويزيون ميبينند يا آن را ميشنوند، ميگويند: اينها يك نوع ماژوخيسم دارند، يعني خوششان ميآيد از اين كه اذيت شوند و اين را يك نوع بيماري رواني شبيه ساديسم تلقي ميكنند با اين تفاوت كه در ساديسم فرد خوشش ميآيد ديگران را اذيت كند. اينها فكر ميكنند سينهزنيها و گريه كردنها يك نوع بيماري از قبيل خودزني است! حال حقيقت چيست و چگونه اين شبهات را جواب دهيم و بفهميم اسلام چه ميگويد؟
اصولاً ما معتقديم كه خدا هر چه به انسان داده و در بدن، ذهن و روانش، قواي فكري، قواي احساسي و عاطفي قرار داده است، گزاف و بيهوده نيست. هر چه در فطرت انسان قرار داده شده، وسيلهاي براي تكامل اوست و يك جايي بايد از آن استفاده كرد. هيچ كدام لغو يا مضر نيست كه ريشه آن را بكنيم. قوايي مثل غضب و شهوت نيز لغو نيست. يك جاهايي بايد غضب كرد. شهوت نيز همين طور است. غريزه جنسي هم همين طور است. هيچ كدام لغو نيست. مهم اين است كه بدانيم كجا بايد آن را مصرف كنيم؟ اگر جايي با به كارگيري آن عيبي پيدا ميشود به خاطر اين است كه بيجا مصرف ميشود. در مسيحيت بعضي مذاهب انحرافي وجود دارد كه تصورشان اين است كه ارضاي غريزه جنسي مطلقا بد است و گاهي برخي افراد خودشان را معيوب كنند تا اين غريزه هيچ وقت در آنها ظهور نكند يا ابزار ارضا نداشته باشد. اصولا اين قوه را امري پليد و شيطاني ميدانند كه هيچ وقت نبايد از آن استفاده كرد! البته اين ديدگاه باطل است. اين يك اصل كلّي است كه حالتها و ابزارهايي كه در روح و جسم انسان وجود دارد، نميتواند شرّ محض باشد. اين خلاف حكمت خداوند است. خدا كار گزاف نميكند. بنابراين، خنده، شادي، گريه، غم، غصه، ترس و اضطراب هر كدام از اينها ميتواند براي سعادت انسان مؤثر باشد. آن چه مهم است اين كه بدانيم كجا بايد شاد بود، كجا بايد غمگين بود، از چه چيز بايد شاد و از چه بايد غمگين شد؟ شادي مطلق براي انسان مطلوب نيست كه هيچ غم و غصهاي نداشته باشد، بيعار و بيدرد به همه چيز بخندد و همه چيز را به بازي بگيرد و از هيچ چيز ناراحت نشود.
ما همان گونه كه درباره خوف و حزن در قرآن مدحها و ستايشهايي داريم، درباره شادي و سرور به خصوص شاد كردن ديگران روايات فراواني داريم. در روايت داريم كسي كه مؤمني را شاد كند خدا پاداشهاي فراوان به او ميدهد، حوايج او را برآورده ميسازد، طاعتش را قبول ميكند و گناهانش را ميآمرزد و محو ميكند، همان گونه كه برگ خزان از درخت ميريزد. اگر شادي بد است پس شاد كردن مؤمن چرا اين قدر ثواب دارد؟ در روايتي آمده است اميرالمؤمنين عليه السلام وقتي سحر براي تهجد آماده ميشدند براي اين كه نشاط داشته باشند ابتدا غسل ميكردند، يعني تن خود را ميشستند براي اين كه نشاط پيدا كنند. اگر نشاط بد است چرا حضرت اين عمل را انجام ميدادند؟ مطلوبيت نشاط امري فطري است. با تنبلي و سستي و وارفتگي نه دنيا تأمين ميشود نه آخرت. با بينشاطي و وارفتگي نه انسان حال درس خواندن دارد و نه حال كار كردن براي دنيا و آخرتش را دارد و نه ميتواند معاشرت درستي با خانوادهاش داشته باشد.چگونه ممكن است يك دين فطري با نشاط مخالف باشد؟
اما سخن اين جا است كه ما به طور طبيعي دنبال شاديها و لذتهايي هستيم كه از امور مادي و دنيوي برايمان پيدا ميشود و در اثر انس گرفتن با اينها به كلّي لذايذ معنوي و اخروي را فراموش ميكنيم. وقتي صحبت از شادي ميشود، خوردن، خوابيدن و ساير لذتهاي دنيا مطرح است. وقتي صحبت از غم ميشود انسانها از اين كه نعمتي دنيايي از دستشان ميرود ناراحت ميشوند و خيال ميكنند غم يعني همين! اين خلاف محتوا و روش انبيا و تربيت صحيح انساني است. دنيا نسبت به آخرت نه از نظر كميّت و نه از نظر كيفيت قابل مقايسه نيست. اين لذتها در مقابل لذتهاي اخروي چيزي حساب نميشود. عذابهايش هم در مقابل عذابهاي اخروي چيزي به حساب نميآيد. اين حقيقت كه دلبستگيهايي كه انسان به لذتهاي دنيا پيدا ميكند مانع از اين ميشود كه لذتهاي آخرت را به ياد داشته باشد و آنها را دنبال كند، باعث شده است تا تربيتهاي دين در مبارزه با اين حالتهاي حيواني و طبيعي كه در انسانهاست، متمركز شود. قرآن ميفرمايد: لِكَيْلا تَأْسَوْا عَلي؛ ما فاتَكُمْ[10]؛ خداوند ميخواهد مؤمن اين؛ طور باشد كه وقتي نعمتي از دستش ميرود ناراحت نشود، چون امانتي بوده كه خداوند آن را داده و اكنون براي آزمايشي آن را گرفته است. در مقابل، اگر خداوند نعمتي دنيوي به كسي داد نبايد خيلي شاد شود: و لا تَفْرَحُوا بِما آتاكُمْ[11]؛ انسان نبايد به خانه خوب، همسر خوب و زندگي دنيايي خوب كه موجب التذاذ ميشود، خيلي دل ببندد. اينها چيزي نيست كه ارزش اين را داشته باشد كه انسان بدان دل ببندد.
آيا اين همه تشويقهايي كه در آيات آمده است كه خداوند در آخرت باغهايي به شما ميدهد كه نهرهايي در آن جاري است، خوردنيها و آشاميدنيهايي چنين و چنان به شما ميدهد، همسران آن چناني براي شما قرار ميدهدو... لذّت به حساب نميآيد؟ اگر لذت بد است چه طور لذت آخرت خوب است، ولي لذّت دنيا بد است؟ بي شك لذّت، مطلوب و مطابق فطرت انسان است، البته لذّت محدودي كه مانع لذتهاي طولاني ميشود، بد است. لذّت گناهاني كه انسان انجام ميدهد، مگر چه قدر طول ميكشد؟ انسان حاضر ميشود با اين لذتهاي محدود، آتش جهنم را براي خود بخرد؟ آيا اين يك جنون نيست؟ مذمّتهايي كه در قرآن و روايات آمده است، به دليل محاسبات نابهجايي است كه ما داريم. دلبستگيهاي ما به لذّتهاي محدود که مانع رسيدن به لذتهاي بينهايت ميشود، مورد نكوهش است. نقش انبيا به عنوان مربّي اين است كه انسانها را توجه دهند كه نعمتهاي دنيا چيزي نيست كه بتوان به آن دل بست. اينها لذتهاي كودكانه است.
شأن انسان نيست که به اين چيزها دل ببندد. مشابه لذتهايي كه ما داريم و شايد بيشتر از آن در حيوانات و چهارپايان ديده ميشود. با اين لذّتها كه انسان، انسان نميشود. پس لذّت از آن جهت كه لذّت است، (في حد نفسه) بد نيست، بلكه چون مانع لذّتهاي پايدار است، مورد نكوهش است؛ وگرنه در قرآن لذّتهاي مثبت مطرح و ممدوح دانسته شده است. وقتي قرآن بهشت را تعريف ميكند ميگويد: در بهشت منظرههايي است كه با نگاه به آن چشمها لذت ميبرد: تَلَذُّ الْأَعْيُنُ[12]؛ و نوشيدنيهاي لذتبخش وجود دارد: لَذَّةٍ لِلشَّارِبِينَ[13]؛ پس لذّتها را بايد چشيد. اما اگر لذتهاي دنيا را مذمت؛ ميكنند، از آن جهت است كه مانع لذتهاي ابدي است: وَ الْآخِرَةُ خَيْرٌ وَ أَبْقي[14]؛ مواظب باشيد و ببينيد در معاوضه چه ميكنيد؟ شادي بد نيست، اما مواظب باشيد بعضي از شاديهاي دنيا باعث ميشود از شاديهاي آخرت محروم شويد، چون موجب غفلت شما ميشود و شما موقعيت خود و ارزش وجوديتان را فراموش ميكنيد و حالتي شبيه مستي پيدا ميكنيد. اين جور شادي بد است وگرنه اصل سرور بد نيست. شادي سرمست كننده، انسان را غافل ميكند و ديگر نميفهمد كجاست و چه ميكند؛ و گاهي حركات سبكي انجام ميدهد كه مذموم است. شادي اگر عاقلانه باشد و برخاسته از درك نعمتهاي خدا و رضايت او باشد چرا بد باشد؟
حاصل اين كه آيات در مدح خوف و حزن، به خوف از خدا مربوط است كه آثار خوبي بر آن مترتب ميشود و باعث ميشود انسان وظائف خود را بهتر انجام دهد، نسبت به ديگران مهربان باشد، به خلق خدمت كند، در مقابل خدا خضوع داشته باشد، به خدا تقرب پيدا كند و اعمال صالح انجام دهد.
شادي چنانچه انسان را از اين كارها محروم كند و باعث شود از خدا غافل شود، مورد نكوهش است، همان گونه كه محزون شدن به خاطر گم كردن يك اسكناس گاهي بعضي انسانها را آن چنان مشغول ميكند كه نه به درس خواندن برسد و نه به ساير كارهاي دنيوي و اخروي و اين حزن بسيار مورد نكوهش است. حزن و اندوه چنانچه باعث شود انسان از نعمتهاي بالاتر و ارزشمندتر محروم شود، ممدوح نيست. حزن بر نعمتهاي از دست رفته دنيا، حزن خوبي نيست. داستان خوف نيز همين طور است.
ما از اين كه عمر خود را به بطالت گذرانديم بايد غصه داشته باشيم، اما در عين حال نبايد طوري تحت تأثير غم و اندوه واقع شويم كه بيمار شويم يا از كار بيفتيم و حوصله عبادت نيز نداشته باشيم. خوف و حزني خوب است كه سازنده باشد. رِجالٌ لا تُلْهِيهِمْ تِجارَةٌ وَ لا بَيْعٌ عَنْ ذِكْرِ اللَّهِ... يَخافُونَ يَوْماً تَتَقَلَّبُ فِيهِ الْقُلُوبُ وَ الْأَبْصار[15]؛ خوفي كه از روز زير و رو شدن چشمها و دلها به وجود ميآيد، باعث ميشود انسان دائماً به ياد خدا باشد. اين خوف خيلي سازنده است، اما اگر خوف باعث شود انسان افسرده شود و حوصله هيچ كاري نداشته باشد يا احياناً از غصه بميرد فايده ندارد. آري، به طور طبيعي وقتي انسان خوف يا حزن دارد مقداري تأثر پيدا ميكند و نشاطش در كار كم ميشود، ولي اگر خوف سازنده باشد فوراً جبران ميشود. اگر كسي واقعاً متأثر شد كه چرا جواني را بيهوده از دست داده، لحظههاي باقيمانده را غنيمت ميشمارد و توبه ميكند. اين موجب ترقي روح و تكامل معنوي انسان است.
پس پاسخ كلّي اين است كه براي انسان هم شادي خوب است هم حزن، اما نه شادي مطلق و نه حزن مطلق. شادي از اين كه خدا نعمتي داده است كه انسان ميتواند با اين نعمت راههاي تكامل را پيدا كند، خوب است، اما شادي چنانچه پيامد آن غفلت و محروميت از همه چيز باشد مذموم است. تصوري كه در فرهنگ الحادي وجود دارد و همه دنبال شادي مطلق هستند و از هر حزن و اندوهي پرهيز ميكنند، نارواست. براي انسان شادي و حزن هر دو مفيد است. اگر انسان از ضرر دنيا و بيماري ترس نداشته باشد، بهداشت را رعايت نميكند و مريض ميشود. ترس است كه مانع از پرخوري و زيادهروي است. پس خوف بهجا، براي زندگي دنيا ضروري و يراي حيات اخروي ضروريتر است.
ـــــــــــــــ
منابع:
[1] - گزيدهاي از سخنان حضرت آيت اللّه مصباح يزدي(دامت بركاته) . تاريخ 15/09/85
[2] - نهجالبلاغه، شریف رضی. تصحیح: صبحی صالح. دارالکتاب. بیروت. ص 118، خطبه 87.
[3] - نحل، 50.
[4] - نور، 37.
[5] - فاطر، 18.
[6] - فاطر، 28.
[7] - قصص، 76.
[8] - وسائل الشيعة. العلامة الشيخ حرّ العاملي. آل البیت. قم. ج 7، ص 78.
[9] - الكافي، الشيخ الكليني . تصحیح: علی اکبر غفاری. دار الكتب الاسلامية . طهران. 1389ق. ج 8، ص 132.
[10] - حديد، 23.
[11] - همان.
[12] - زخرف، 71.
[13] - محمد، 15.
[14] - الاعلي، 17.
[15] - نور، 37.