ورود

ورود به سایت

نام کاربری *
رمز عبور *
به خاطر سپردن من
rezas

rezas

همدرد همدیگر باشید

 

شما ساعت‌های طولانی را دور از خانه گذرانده‌اید. وقتی به خانه برمی‌گردید افراد خانواده نیاز دارند با شما ارتباط برقرار کنند، ساعت‌هاست که آنها شما را ندیده‌اند! بنابراین بیاموزید که هر چه سریع‌تر خود را با محیط خانه تطبیق دهید.

 

همسران

 



رفتار صحیح مرد:

۱) وقتی از محل کار خارج شدید، سطل زباله‌ای پیدا کنید، در کنار آن مکثی کنید و همه افکار و مشکلات مربوط به کارتان را درون آن بیندازید! حالا وقت آن است که ذهن پاکسازی شده‌تان را به سمت خانه سوق دهید. برای خانه خرید کنید، سعی کنید مناسبت‌های امشب را به خاطر بیاورید (تولد، سالگرد ازدواج، یا قرار میهمانی) می‌توانید موقع انتظار پشت چراغ قرمز قوه تخیلتان را به کار بیندازید و سری به خانه بزنید، به تک‌تک اتاق‌ها سرک بکشید و افراد خانواده را در حالی‌که هر یک به کاری مشغول هستند، تجسم کنید. خلاصه هر کاری را که فکر می‌کنید ذهنتان را به سمت خانه می‌کشاند انجام دهید، نگران نباشید: فردا صبح به اندازه کافی وقت برای پرداختن به مسائل کاری خواهید داشت!

از شما انتظار نمی‌رود هر شب با یک دسته‌ گل منتظر ورود همسرتان باشید، گاهی یک سلام و احوال‌پرسی گرم مؤثرتر است. به هر شیوه‌ای که می‌توانید یا بهتر است بگویم به بهترین شیوه به او نشان بدهید که متوجه حضورش در خانه شده‌اید. به سریال مورد علاقه‌تان خیره نمانید. برای چند دقیقه از آشپزخانه یا اتاق بیرون بیائید.


۲) انتظار نداشته باشید هنگام ورود به خانه، همسرتان با یک دسته گل منتظرتان ایستاده باشد. او نمی‌تواند همه کارهایش را کنار بگذارد و مدت‌ها چشم‌ به در بدوزد تا شما وارد شوید.

۳) هرگز، هرگز و هرگز کارهای عقب افتاده را به خانه نبرید. شاید این را بارها شنیده باشید، اما مطمئن شوید که به آن عمل می‌کنید. فرصت کوتاه حضورتان در خانه را از افراد خانواده و به‌خصوص همسرتان دریغ نکنید.
۴) از همسرتان بپرسید که آیا روز خوبی را پشت سر گذاشته یا نه. به حرف‌هایش توجه کنید، اما در مورد کارهایش قضاوت نکنید. با او همدردی کنید، بگذارید هر چه می‌خواهد گله و شکایت کند. از اظهار نظر بپرهیزید؛ مگر این‌که خودش از شما بخواهد.

۵) از همسرتان تشکر کنید، این کار جادو می‌کند.

۶) برای این‌که شب خوبی در پیش داشته باشید طرح‌های خلاقانه به کار ببرید. هر شب برای خوشحالی همسرتان کاری هر چند کوچک انجام دهید.

۷) اصلاً خوب نیست که به محض ورود به خانه، به تلویزیون بچسبید و یا پشت روزنامه پنهان شوید!

۸) و مهمتر از همه: حتماً هنگام ورود به خانه لبخند به لب داشته باشید، حتی اگر همه کشتی‌هایتان غرق شده باشد.

رفتار صحیح زن:
این که موقع بازگشت همسرتان به خانه چه کاری انجام دهیداهمیت زیادی دارد. این مسئله تعیین می‌کند که آیا شب خوبی را در کنار هم خواهید داشت یا نه و تقریباً همه زن و شوهرها فقط همین چند ساعت شبانه را برای صحبت کردن و با هم بودن فرصت دارند. پس بهتر است برای هر چه دلپذیرتر کردن آن دست به کار شوید.

۱) همسرتان ساعت‌های طولانی را در محیط کار سپری کرده است. او برای انطباق با محیط جدید، یعنی خانه نیاز به فرصت دارد. انتظار نداشته باشید به محض ورود، بنشیند و درباره مسائل خانه با شما به بحث و گفت‌وگو بپردازد. معمولاً یک فرصت ۲۰ تا ۳۰ دقیقه‌ای کفایت می‌کند.

۲) به حضور همسرتان در خانه اهمیت بدهید. هنگام بازگشت او را تحویل بگیرید. از شما انتظار نمی‌رود هر شب با یک دسته‌ گل منتظر ورود همسرتان باشید، گاهی یک سلام و احوال‌پرسی گرم مؤثرتر است. به هر شیوه‌ای که می‌توانید یا بهتر است بگویم به بهترین شیوه به او نشان بدهید که متوجه حضورش در خانه شده‌اید. به سریال مورد علاقه‌تان خیره نمانید. برای چند دقیقه از آشپزخانه یا اتاق بیرون بیائید.

۳) برای بازگشت همسرتان از قبل برنامه‌ریزی کنید. کارهای مهم و نیازمند توجه و دقت زیاد را پیش از این به اتمام برسانید. به خود فرصتی بدهید تا با همسرتان بنشینید و یک فنجان چای بنوشید. زمان شام را طوری تنظیم کنید که همه افراد خانواده دور هم باشید.

۴) از همسرتان بپرسید که آیا روز خوبی را پشت سر گذاشته یا نه؛ اما از او بازجوئی نکنید و از کنجکاوی‌های بی‌مورد و سئوالات بیش از حد بپرهیزید. در مورد کارهایش قضاوت نکنید فقط گوش کنید؛ مگر این‌که خودش از شما اظهار نظر بخواهد.

۵) اول اخبار خوب را به او بگوئید. تا حد ممکن بدها را سانسور کنید. نگذارید رویدادهای ناخوشایند و یا گله و شکایت‌ها لحظات زیبائی با هم بودنتان را تحت تأثیر قرار دهد.

۶) برای این‌که شب خوبی داشته باشید، طرح‌های خلاقانه به کار ببرید. هر شب فکر تازه‌ای بکنید تا زندگیتان تکراری و ملالت‌آور نشود.

۷) اصلاً خوب نیست که موقع ورود همسرتان به تلویزیون چسبیده باشید و یا در آشپزخانه پنهان شده باشید!

۸) و مهمتر از همه: حتماً هنگام ورود همسرتان به خانه لبخند به لب داشته باشید، حتی اگر کوهی از مشکلات بر دوشتان سنگینی می‌کند.

 


منبع : دلگرم

آیا مردگان از احوال زندگان خبر دارند؟

 

مرگ، واژه‌ای است که لرزه بر اندام بسیاری از آدمیان می‌اندازد. شاید همین ترس موجب می‌شود که همه‌ی انسان‌ها در این باره اندیشه کنند، که مرگ چیست؟ پس از مرگ چه سرنوشتی در انتظار ماست؟ نابود می‌شویم؟ یا به زندگی خود در محیطی دیگر ادامه می‌دهیم؟ و هنگامی که مُردیم، پیوندمان با زندگان بُریده می‌شود؟ یا همچنان ادامه می‌یابد؟ و ده‌ها و صدها سؤال از این دست...

 

قبرستان، اموات، زیارت قبور

 

 

حقیقت مرگ در نگاه اسلام

شاید تعریف مرگ برای ما دشوار باشد. چون آن را تجربه نکردیم. پس حواس ظاهری ما، در این زمینه کارآیی نخواهد داشت. پس ناچاریم (و ناچاریِ خوبی هم هست) که باری دیگر، دست نیاز به سوی وحی دراز کنیم. در نگاه قرآن، مرگ، به معنای نابودی نیست. مرگ، موجبِ نیستی و فنای آدمی نمی‌شود. بلکه یک گذرگاه است که انسان را از عالَمِ تَن، به دروازه‌ی عالمی دیگر می‌رساند.(1) مرگ در این مکتب، انتهای راه نیست. پایانِ کار نیست. بلکه آغازِ راهی جدید است و صد البته گریزی از آن نیست. (2)

ارتباط مردگان و زندگان

طبق عقیده‌ی اسلام، مردگان از عالَم خود (که برزخ نامیده می‌شود) با زندگان در این دنیا، ارتباط دارند. لیکن باید دقت داشت همانطور که انسان‌ها در این دنیا، دارای مراتب و درجاتِ نفسانی و عرفانی هستند (برخی عالی، برخی بالا، برخی متوسط و برخی پایین)، در عالم مردگان نیز چنین است. همه مانند هم نیستند. برای نمونه، نبیّ اعظم و بسیاری از هدایتگران الهی، لحظه به لحظه در ارتباط با عالم تن هستند. از همین روی، ما مسلمانان در نماز خود به پیغمبر، سلام می‌دهیم: «اَلسّلامُ علیکَ ایّها النّبیّ و رَحمَةُ اللهِ و بَرَکاتُه» و نیز بر ایشان و خاندان مطهر، درود می‌فرستیم و معتقدیم که سلام ما به ایشان می‌رسد و این ارتباط دو سویه برقرار است.
چه بسیار کسانی که در رؤیا (چه در خواب و چه در بیداری) اولیای خدا را دیده‌اند و از اقیانوسِ علم و حکمت آنان، جرعه‌ها نوشیدند. این را نمی‌توان انکار کرد. گذشته از صاحبانِ سفره کرامت، حتی کفار و مشرکین هم پس از مرگ، ارتباطشان با عالم جسم، بُریده و گسسته نمی‌شود.

در حدیث دیگری از امام موسی کاظم (علیه السلام) وارد شده که امام فرمودند، برخی از اموات هر شب جمعه، برخی دیگر ماهی یک بار و برخی سالی یک بار، به خانواده خود در دنیا سر می‌زنند.


برای نمونه، هنگامی که عذاب خدا بر گردن‌کشانِ قوم صالح نازل آمد، پیامبر خدا رو به اجساد بی‌جانِ آنان کرد و گفت که ای قوم! خیرخواه شما بودم ولی شما به خیرخواهی من روی خوش نشان ندادید.(3) همین گفتار، که نبیّ خدا با مردگان سخن می‌گوید، خود دال بر این است که آنان صدای او را می‌شنیدند.
همانطور که پیشتر شنیدند. پیغمبر اعظم نیز پس از جنگ بدر، با کشتگان کفار، سخن گفتند. پس عده‌ای رو به پیامبر عرض کردند که یا رسول الله! با عده‌ای مُرده سخن می‌گویید که نمی‌شنوند! پس پیامبر هم پاسخ دادند: «آنان از شما شنواتر هستند. ولی نمی‌توانند (به زبان ما) پاسخ دهند.»(4)

ارتباط میان عالَمِ مردگان و زندگان چه زمانی رخ می‌دهد؟

گفته شد که ارتباط هست، ولی کیفیت و کمیت این پیوند، به حالات نفسانیِ زندگان و مردگان بستگی دارد. ممکن است در برخی موارد، ارتباط دائم باشد و در برخی موارد، بسیار اندک و به سختی. به عبارتی دیگر، گاهی این ارتباط، روشن و واضح است و گاهی، مبهم و تار. که تمام این موارد، بستگی به مشیّت الهی و وضعیتِ روحانیِ مُردگان و زندگان دارد. همچنین از برخی روایاتِ وارده برمی‌آید که در زمان‌های خاصی، این روابط (میان مردگان و زندگان) بیشتر و نزدیک‌تر است.

برای مثال، در حدیث از امام جعفر صادق (علیه السلام) آمده است که هر انسانِ مؤمن و کافر، پس از مرگ، هر روز ظهر، با خانواده خود دیدار و نظاره‌گر رفتار آنان خواهند بود.(5) در حدیثی دیگر از امام آمده است که برخی از اموات، هر جمعه و برخی دیگر با فاصله کمتر یا بیشتری به سراغ اهل و عیال و بازماندگانِ خود می‌روند.(6)

اگر کسی عمل صالحی انجام داده و ثواب آن را هدیه به روح یکی از مردگان کند، موجب خشنودی و نزول برکت بر مردگان می‌شود.


در حدیث دیگری از امام موسی کاظم (علیه السلام) وارد شده که امام فرمودند، برخی از اموات هر شب جمعه، برخی دیگر ماهی یک بار و برخی سالی یک بار، به خانواده خود در دنیا سر می‌زنند، و در ظاهر یک پرنده (شاید به صورت یک شبحِ پرنده) هم به اهل و عیال خود سر می‌زنند. اگر از آنان خیر و خوبی ببیند، خوشحال می‌شود و اگر شر و گناهی ببیند، غمگین می‌شود.(7)

این معنا، که روح مردگان، در ظاهر یک پرنده، به اذن خدا و با همراهی دو تن از ملائکه به عالم زندگان آمده و بر اعمال بازماندگان نظاره می‌کنند، در روایات متعدد از ائمه آمده است. پس در این که مردگان بر اساس مشیّت الهی، به عالم زندگان سر می‌زنند، امری روشن و مبرهن است.

همچنین، اگر کسی عمل صالحی انجام داده و ثواب آن را هدیه به روح یکی از مردگان کند، موجب خشنودی و نزول برکت بر مردگان می‌شود (همان گونه که دعای خیر مردگان هم چه بسا بر حال زندگان مؤثر بیفتد). اما در زمان حضورِ ارواح مردگان در عالم زندگان، اختلافاتی در روایت است، که گفته شد بستگی به میزان فضائل و کرامات و درجه‌ی معنویتِ زندگان و مردگان دارد. برخی بیشتر و برخی به ندرت، فرصتِ دیدار با زندگان را می‌یابند.

 

 

پی نوشت:
1- خداوند در این باره می‌فرماید: «وَ لَئِنْ مُتُّمْ أَوْ قُتِلْتُمْ لَإِلَى اللَّهِ تُحْشَرُونَ.[آل‏عمران : 158] و اگر بميريد يا كشته شويد، قطعاً به سوى خدا گردآورده خواهيد شد.»
2- «قُلْ إِنَّ الْمَوْتَ الَّذي تَفِرُّونَ مِنْهُ فَإِنَّهُ مُلاقيكُمْ ثُمَّ تُرَدُّونَ إِلى‏ عالِمِ الْغَيْبِ وَ الشَّهادَةِ فَيُنَبِّئُكُمْ بِما كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ [جمعه : 8] بگو اين مرگى كه از آن فرار مى ‏كنيد سرانجام با شما ملاقات خواهد كرد سپس به سوى كسى كه داناى پنهان و آشكار است بازگردانده مى‏ شويد آن گاه شما را از آنچه انجام مى‏ داديد خبر مى‏ دهد».
3- سوره اعراف : 79.
4- ابن كثير، تفسير القرآن العظيم، بيروت: دار الكتب العلمية، منشورات محمدعلى بيضون‏، 1419 ه.ق، ج 3، ص 375.
5- عَنْ أَبِي عَبْدِ اللهِ قَالَ مَا مِنْ مُؤْمِنٍ وَ لَا كَافِرٍ إِلَّا وَ هُوَ يَأْتِي أَهْلَهُ عِنْدَ زَوَالِ الشَّمْس‏ (شیخ كلينى، الكافي، تهران: دار الكتب الإسلامية، 1365، ج 3، ص 230.)
6- عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ قَالَ... مِنْهُمْ مَنْ يَزُورُ كُلَّ جُمْعَةٍ وَ مِنْهُمْ مَنْ يَزُورُ عَلَى قَدْرِ عَمَلِهِ (شیخ كلينى، همان، ج 3، ص 230).
7- شیخ کلینی، همان، ج 3، ص 230 .

جمعه, 27 بهمن 1396 19:28

نگرشی بر مبانى معاد !

نگرشی بر مبانى معاد !

 

 

مسئله معاد و كلّيت آن، يكى از سنّت هاى الهى میباشد كه بر چند اصل كلّى حاكم بر هستى مبتنى است كه به اختصار به آنها اشاره می شود:

 


معاد

 


يك . اصل بقا
يكى از اصول كلّى حاكم در وجود، آن است كه هر موجودى پس از آنكه پا به عرصه وجود گذاشت، ديگر معدوم نمیگردد (به اين معنا كه از صفحه وجود برچيده شده و باطل محض گردد). آنچه كه به نظر ما معدوم میآيد، صورت عوض كردن است؛ نه آنكه معدوم شود.
به بيان ديگر موجود، تحوّل و تبدّل دارد و صورت عوض می کند؛ ولى معدوم نمیگردد.

دو . اصل حركت
بر طبق اين اصل، همه موجودات در حركت اند؛ يعنى، هر موجودى در مسير خاص خود، بر اساس قوانين حساب شده به حركت افتاده و پيوسته در حركت میباشد تا اينكه به مبدأ متعال برسد. آنچه در نظام وجود ديده می شود، مسئله حركت و در نتيجه آن، تبدّل ها، تحوّل ها، صيرورت ها، شدن ها وصورت عوض كردن ها است؛ نه نابودى و بطلان محض و از صفحه وجود برچيده شدن.

سه . اصل علّت و معلول
اين اصل كه مبتنى بر اصل سابق است، بيانگر اين حقيقت و سنّت حاكم بر هستى است كه در حركت موجود آفريده شده، مرحله اوّل حركت، نسبت به مرحله بعدى سازنده است و هر مرحله بعدى، نسبت به مرحله قبلى نتيجه و معلول است.
به بيان ديگر قدم هاى اوّل حركت، سازنده قدم هاى بعدى و قدم هاى بعدى معلول قدم هاى اوّل است.

چهار . اصل تبعيّت نتيجه حركت از چگونگى حركت
بر اساس اين اصل ـ كه در واقع بيان ديگرى از اصل قبل است ـ نتيجه حركت، دقيقا تابع حركت و چگونگى آن است؛ يعنى، دو موجود كه داراى جهاز وجودى متفاوتیاند و براى هر كدام مسير خاص حركت وجود دارد، در پايان حركت، دو نتيجه متفاوت خواهند داشت. براى مثال دانه گندم ـ كه داراى جهاز خاص وجودى است و مسير خاصى دارد ـ وقتى شروع به حركت می کند، در يكى از مقاطع، به صورت سنبل در میآيد. در مقابل، دانه درخت ـ كه داراى جهاز وجودى ديگر و مسير ديگرى است ـ وقتى حركت می کند، در نقطه اى از نقاط حركت، به صورت درخت معيّنى در میآيد. هر دوى اين دانه ها، حركت كرده اند؛ اما چون هر كدام داراى جهاز وجودى مخصوص است و هر كدام به تناسب جهاز خود، راه و مسير خاصى دارد و هر يك، از راه و مسير خود پيش رفته است؛ طبعاً دو حركت متفاوت تحقّق میيابد. پس دو نتيجه گوناگون بر اين دو حركت مختلف، مترتّب میگردد و هرگز اين دو حركت، از دو موجود با دو جهاز در دو مسير، به يك نتيجه منتهى نمی گردد.

اين اصول چهارگانه، در مسئله معاد و بازگشت وجود، ثابت است؛ زيرا اگر پرسيده شود: به چه دليل همه هستى و موجودات، برگشت دارند و به سوى مبدأ وجود (ذات اقدس اله) در حركت اند؟ پاسخ میدهيم: هر وجودى كه به وجود میآيد، ديگر معدوم نخواهد شد (اصل بقا) و همواره در حركت و تحوّل و تبدّل است (اصل حركت).

اين حركت ها، متوجّه يك نقطه خاص؛ يعنى، ذات مقدس حق است و هر مرحله از حركت اين موجود، سازنده حركت بعد و حركت بعد، نتيجه و معلول حركت قبل است (اصل علّت و معلول). هر موجودى، بر اساس نوع و چگونگى حركت، نتيجه خاص حركت خويش را خواهد ديد (اصل تبعيت نتيجه حركت از چگونگى حركت)[1]؛ چنان كه سرانجام فردى «بهشت» و فرجام ديگرى چه بسا «جهنم» خواهد شد.

 


پی نوشت:
[1]. ر.ك: بازگشت به هستى، محمد شجاعى، صص 71 ـ 74؛ معاد يا بازگشت به سوى خدا، همو، ج 1، ص 81.


 

منبع : پرسمان دانشجویی

آيا برداشت هاى فردى از قرآن صحيح است؟

 

 

آيا نمى شود بدون مراجعه به تفسيرها خودمان از قرآن استفاده كنيم؟ مگر قرآن هدايت براى همه نيست؟

 


قرآن

 

 


براى همگان بهره مندى از معارف قرآن تا حدودى ممكن است؛ امّا براى فهم آن ـ به عنوان منبع اساسى معرفت دينى ـ نيازمنديم كه ابزارهاى خاص آن را بيابيم و حدود استفاده از هر يك از آنها و ميزان تأثير و اعتبار آنها را بدانيم. مهم ترين ابزارها براى فهم قرآن، عبارت است از:

يك. ادبيات و قواعد زبان شناختى
براى درك سخن هر گوينده و نقطه آغاز تفاهم، آگاهى از قواعد اوليه مربوط به زبان و لغت او ضرورى است. از اين رو داشتن اطلاعات كافى و عميق از ادبيات اين زبان، داراى اهميت است. در ادبيات نيز فهم معناشناسى واژه ها، آشنايى به علم صرف و علم نحو ـ كه جايگاه تركيبى كلمات را در ساختار جملات مشخص مى سازد ـ و اطلاع از علم معانى و بيان و بديع بايسته است.

دو. آشنا بودن به مضمون و سياق خود قرآن
قرآن، قراينى دارد كه بعضى پيوسته و برخى ناپيوسته است و براى فهم مقصود هر گوينده، مناسب ترين شيوه آن است كه سخنان گوناگون خود او را در كنار هم و مرتبط با هم بنگريم. اين شيوه در ارزيابى و نتيجه گيرى پرفايده است.

سه. سنت معصوم عليه السلام
از جمله شئون پيامبر صلى الله عليه و آله و ائمه عليهم السلام ، تبيين مقاصد كتاب الهى است: «وَ أَنْزَلْنا إِلَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنّاسِ ما نُزِّلَ إِلَيْهِمْ»[1].
علامه طباطبايى مى نويسد: «آيه مباركه دليل بر حجّت بودن سخن پيامبراكرم صلى الله عليه و آله در شرح آيات قرآن كريم است»[2].
سنّت و سخن معصوم عليه السلام در تفسير قرآن و تعليم شيوه تفسير به مردم و تعليم راهيابى به بطون قرآن، نقش اساسى دارد.

چهار. عقل و تفكر خلاق
مفسّر و بهره گيرنده از قرآن، بايد عقل فعّال و تفكّر خلاّق داشته باشد تا بتواند از اين ابزار، به طور صحيح و دقيق، معارف دينى را از آيات آن استفاده كند. براى مثال در معارف عقلى قرآن، درك بديهيات و مسلمات عقلى و به كار بستن آنها لازم و بايسته است و... .

پنج. جامع نگرى
دين مجموعه عقايد و آموزه هايى را ارائه داده كه اينها، بايد با هم سازگار باشد. از اين رو در برداشت از قرآن، بايد هر مفهوم قرآنى، در مجموعه هاى آموزه هاى دينى ـ كه از منابع اصلى به دست آمده ـ نگريسته شود. فهم عميق معانى قرآن، نياز به تلاش علمى بسيار دارد؛ لذا مفسرانى موفق بوده اند كه كوله بارى از سابقه علمى و تحقيقى بر دوش آنان بوده است.[3]

 


پی نوشت:
[1]. نحل 16، آيه 44.
[2]. الميزان، ج 12، ص 261.
[3]. براى آگاهى بيشتر در اين زمينه به كتاب‏هاى علوم قرآنى مراجعه شود؛ از جمله:
الف. كمال، دزفولى، شناخت قرآن؛
ب. محمدحسين، بهشتى، روش برداشت از قرآن؛
پ. محمدباقر، سعيدى روشن، علوم قرآنى.

 


منبع : پرسمان دانشجویی

در ایران سیستمی به نام فرادرمانی ظهور یافته است که تنها شرط تحقق درمان را تسلیم بودن بیمار (عدم تغییر در نگرش‌های بیمار) می‌داند!
 

به گزارش فرقه نیوز؛ مروج فرادرمانی که در هیچ یک از وب سایت‌ها، وبلاگ‌ها ، مصاحبه‌ها، مقالات، کتب، facebook و … چیزی از بیوگرافی خود ارائه نداده و کسی اطلاع چندانی از تحصیلات ایشان ندارد، در همه جا (کتب، مقالات و … ) سابقه و پیشینه این روش را حدود سه دهه بیان کرده و آن را ثمره دریافت‌ها ( الهامات)خود می‌داند، در مصاحبه با روزنامه همشهری، فرآیند درمان در این روش را از دایره بررسی علمی خارج دانسته و از آن تحت عنوان حلقه مفقوده فرادرمانی یاد می‌کند (همشهری تاریخ ۲۴/۱۲/۸۸ )

 

سوال جالبی که در اینجا می‌توان مطرح کرد، این است که چرا ایشان در این سه دهه، در مورد مکانیسم بهبودی در این روش، هیچگونه دریافت و الهامی نداشته‌اند !؟

چگونه دریافت‌ها و الهاماتی که منجر به پایه‌گذاری مکاتبی مانند فرادرمانی، فراپزشکی، کنترل ذهن و … شده است در بیان اصلی‌ترین و ضروری‌ترین مسئله یعنی مکانیسم فرایند درمان هیچ پاسخی برای گفتن ندارند؟

ظاهراً ایشان حتی از اصل "از چیزی که نمی دانی پیروی نکن” نیز بی اطلاع اند!!

مدعی فرا درمانی درمان در این سیستم را این چنین تعریف می‌نماید:

درمان در این مکتب «از طریق اتصال به شبکه شعور کیهانی صورت می‌گیرد» (انسان از منظری دیگر ص ۲۰)

درمان در این روش «توسط هوشی بسیار برتر از هوش انسان هدایت می‌شود» (انسان از منظری دیگر ص ۸۸)

حلقه وحدت حلقه فیض الهی است (انسان از منظری دیگر صفحه ۸۸)

با تشکیل حلقه ، بلافاصله فیض الهی در آن به جریان افتاده و …. (انسان از منظری دیگر صفحه ۸۴)

حلقه‌ها همان رحمت عام الهی است (انسان از منظری دیگر صفحه ۲۵)

این اتصال و برخورداری از مدد آن ، فیض و رحمت عام الهی بوده که بدون استثناء شامل حال همگان است (انسان از منظری دیگر ، صفحه ۲۱)

از طرف دیگر بنا به گفته های مروج این سیستم ، ۲۵% بیماران از این سیستم نتیجه نمی‌گیرند.
پارادوکس جالبی که در اینجا مطرح است این است که این رحمت عام الهی که بنا به گفته آقای طاهری ، بدون استثناء شامل حال همه انسانها می‌گردد، چرا در عمل شامل ۲۵% از افراد نمی‌گردد؟ چرا این فیض آنلاین الهی نمی تواند به ۲۵% از افراد برسد ؟

پارادوکس دیگر این که چطور شبکه‌ای که به گفته مروج آن دارای هوشی بسیار برتر از هوش انسان است قادر به غلبه بر بیماری های ۲۵% از بیماران نمی‌باشد؟

مروج فرادرمانی در ابتدای کتاب خود اشاره به رسالت مهم خود می‌کند (عرفانی کیهانی، ص ۴)
باز سوال دیگری در اینجا پیش می آید: ایشان که رسالتی برای خود برگزیده‌اند اصلاً در این سه دهه کجا تشریف داشتند؟؟ چرا در طول این سه دهه اقدام به ارائه مقالات تحقیقی- درمانی در نشریات معتبر علمی (نشریات دارای ISI و…) نکرده‌اند؟ به کدام کنفرانس علمی پزشکی بین المللی دنیا مقاله ارائه داده‌اند؟ مقاله آن کجاست؟ بنا به گفته مروج این سیستم ،فرآیند درمان در فرادرمانی از بررسی علمی خارج است ، پس چرا ایشان اینقدر پیگیر ارائه این مطالب به محیط‌های آکادمیک و دانشگاهی هستند؟ ظاهراً‌ ایشان نمی‌دانند دانشگاه محل ارائه و طرح مباحث مستدل علمی است نه مطالب غیر علمی !!

ارائه مفاهیم فلسفی و اخلاقی ، به معنای رسیدن به فرآیند شفا و سلامتی نیست !!

اصلاً ایشان چرا اینقدر مصر هستند که این دوپینگ معنوی خود را به عموم مردم ارائه دهند؟؟

ایشان در مناظره‌ای که چندی پیش دریکی از سایت ها منتشر شده بود صحبت از ثبت دانشگاهی این رشته در دو دانشگاه کانادا و انگلستان می‌نمایند ولی جالب است که نام این دو دانشگاه را اصلاً اعلام نمی‌کنند!! کدام دانشگاه؟ کدام رشته دانشگاهی؟ کارشناسان درمانی وزارت بهداشت و ارگانهای رسمی کدام کشور دنیا اقدامات ایشان را تأیید می‌کنند؟

ظاهراً ایشان معرکه‌گیری‌های خود در برخی مراکز آموزشی کشور را، رشته دانشگاهی تصور کرده و در صدد تعمیم آن به تمام دنیا هستند!

ایشان اتصال در فرادرمانی را اینچنین تعریف می‌نمایند: منظور از اتصال در فرادرمانی، برقراری نوعی ارتباط است که هیچ تعریف دقیقی ندارد… (انسان از منظری دیگر ، ص ۸۲).

از طرف دیگر ایشان از فرآیند بیرون ریزی در جریان اتصال سخن می‌گویند (انسان از منظری دیگر، ص ۱۸ و ۱۹).

جالب است، ایشان که اصلاً مکانیسم این پدیده را نمی‌دانند و حتی پس از گذشت سه دهه نمی‌توانند اتصال را تعریف کنند به چه استنادی و با چه معیاری این روند را بیرون‌ریزی می‌نامند؟؟
این تظاهرات شبه درمانی نه تنها بیرون‌ریزی نیست ، بلکه می تواند تغییر تصویر بیماری (تغییر علایم بیماری) ،تشدید بیماری((aggravation ،تغییر شکل بیماری، عمیق‌تر شدن بیماری، تغییر شکل بروز اختلالات و یا حتی بدتر شدن بیماری باشد!!

بیرون‌ریزی در هومیوپاتی از قوانین هرینگ (Hering’s laws)پیروی می‌کند و معیارهای خاص خود را دارد .

تغییر نشانه ها و علایم بیماری از طریق القاء برخی تاثیرات در هاله حیاتی می تواند منجر به بروز تصویر متفاوتی از بیماری گردد (تصویر غیر معمول یا Atypical ) که نه تنها به نفع بیمار نیست بلکه گاهی آسیب های شدیدی به بیمار می زند.

از هر طرف که رفتم بر وحشتم بیفزود زنهار از این بیابان وین راه بی نهایت

مشکل اصلی این سیستم خطر ایجاد اختلال در هاله حیاتی است ، چیزی که مشابه آن بر اثر استفاده غلط از برخی روش های طب جایگزین می تواند پدید آید و نتیجه آن القاء یک وضعیت ناسالم به بیمار است .

مشابه تداخل یک داروی غلط با وضعیت غالب بیمار در طب کلاسیک

و یا مشابه استفاده مکرر از یک داروی غلط در زمان طولانی در طب هومیوپاتی، که می تواند منجر به تداخل میازم ها (پیچیدگی میازم های بیماری زا) گردد.

پس از اعتراضات فراوان بیمارانی که با این سیستم مدتی تسکین یافته و مجدداً درگیر پروسه بیماری شدند ، مدعی فرادرمانی پس از مشورت با استادش!! سرفصلی را تحت عنوان «دلایل بازگشت بیماری اختیاری» ارائه نمود. (انسان از منظری دیگر صفحه ۱۴۳)

دلایلی مانند : شک و تردید ، انکار و ناسپاسی ، کتمان و نسبت دادن درمان به جایی غیر از شبکه شعور کیهانی !

عجب این نیست که اعجاز مسیحا داری عجب این است که بیمار تو بیمارتر است
این دلایل شبیه دستورات رئیس قبیله است !!

ارائه این دلایل (دلایل بازگشت بیماری)، علی اکبری (مدعی نیرودرمانی) را تداعی می کند، او نیز صریحاً می‌گفت: اگر کسی توسط نیروی من درمان نشد، نگوید علی اکبری من را درمان نکرد، بلکه بگوید: خدا نخواست!

پس از حضور علی اکبری در عرصه هنر ، مدعی فرادرمانی نیز اقدام به خواندن ترانه‌ای به نام ترانه رحمانی نموده است. امید است در آینده‌ای نه چندان دور شاهد پخش این ترانه از pmc باشیم!
علی اکبری کارهای خود را بالاتر از علم می‌دانست، طاهری نیز سیستم سراسر خطا و اشتباه خود را شعور الهی می‌داند!

اهدا دکترای افتخاری از سوی دانشگاه طب سنتی ارمنستان به مروج فرادرمانی ،که طرفداران ایشان ، آن را سومین دانشگاه طب مکمل دنیا می دانند نیز از بررسی علمی خارج است !!
زیرا دانشگاه طب سنتی ارمنستان دانشگاه بسیار کوچکی است وهیچ منبع علمی ،Link ویا Reference علمی ، این دانشگاه را دارای رتبه سوم( ( Ranking درطب مکمل معرفی نمی نماید!!
همچنین در سایتی به نام ۴icu.org که ۱۰۲۰۰ دانشگاه دنیا را از نظر علمی رتبه بندی کرده است.

حتی هیچ نامی از دانشگاه طب سنتی ارمنستان دیده نمی شود !!!!

از طرف دیگر این دکترا نیزافتخاری است وهیچ ارزش علمی ندارد!

مروج فرادرمانی، مشکلات بوجود آمده بر سر راه این سیستم را، ناشی ازدخالت‌‌ها ومقابله های مافیای دارویی و … می‌داند (ظاهراً این مسائل نیز به ایشان الهام شده است !)، حال آنکه مافیای دارویی در رقابت و مقابله با دیگر روش‌های درمانی غیردارویی (طب سوزنی، هومیوپاتی، استئوپاتی، کایروپراکتیک و …) نیز می‌باشد و چیزی که باعث دوام این رشته‌ها در طی قرون و اعصار مختلف در برابر مافیای دارویی شده است نظام‌مندی درونی این روش ها ، ارائه شواهد بالینی و کارآزمایی‌های بالینی مدرن (Clinical trial) و نهایتاً اثربخشی این روش‌‌ها در درمان بیماری‌های مورد مطالعه است (چیزی که اصلاً در فرادرمانی وجود ندارد)

پروتکل درمانی نیز ، متاثر ازعواملی مانند: سطح بهداشت و آموزش عمومی، اصلاح الگوی تغذیه، دارو، جراحی، ورزش، بهبود شرایط کار و … می‌باشد. بنابراین دارو، فقط یکی از عوامل مورد استفاده و موثر در فرآیند درمان است.

سلامتی صرفاً با استفاده از دارو بدست نمی‌آید، بیماری نیز فقط با استفاده از دارو درمان نمی‌گردد.

از طرف دیگر به گفته محققین «بزرگترین پیشرفتهای بدست آمده در زمینه سلامت جسمانی در قرن بیستم، حاصل ارتقاء سطح بهداشت بوده است نه حاصل داروهای جدید یا فنون جراحی نو» (آیورودا معاصر –هری شارما ،کریستوفر کلارک)

فارغ از تمامی این مباحث، سوال جالبی که در اینجا می‌توان مطرح نمود این است که سیستمی که بنا به گفته مروج آن توسط هوشی بسیار برتر از هوش انسان هدایت می‌شود و همچنین بعد زمان و مکان نیز بر آن حاکم نیست (انسان از منظری دیگر، ص ۱۹ و ۲۰) چرا در عمل قادر به حل مشکلات خود و پیروزی بر مافیای دارویی نیست ؟ اصلاً چرا این فیض آنلاین الهی شامل مافیای دارویی نمی شود؟

متأسفانه بیان مطالبی مانند مافیای دارو و … نشانه این است که این فرد اصلاً تصویر کامل بیماری و درمان را نمی‌شناسد!!

ظاهراً با ادامه ناکامی های فرادرمانی ، می توان ازمروج فرادرمانی انتظار الهامات تازه ای را داشت الهاماتی مانند: مافیای استرس، مافیای آلودگی هوا، مافیای بی سوادی، مافیای سیگار، مافیای فشار خون، مافیای سکته ، مافیای مرگ و …..

ایشان دخالت‌های خود را در امر درمان، فراتر از دانش روز دانسته و از آن تحت عناوینی مانند: فرادرمانی، فراپزشکی، کنترل ذهن و … یاد می‌کنند (معرکه در معرکه با کمی مخلفات معنوی)
به راستی ایشان در این سالها ، چقدر فیزیولوژی، آناتومی، پاتولوژی و … خواند‌ه‌اند که به راحتی اقدام به تجویز فرادرمانی برای بیماران می‌نمایند؟

ظاهراً همان طور که سابقه این روش درمانی مربوط به سه دهه پیش است ، نظریات مروج آن نیز مشابه تفکرات همان سه دهه پیش است: دنیای بی ابزاری! ، تسلیم ، انواع مرگ، تعریف علم!، درک حضور، مزد اشتیاق و …

او مروج نوعی عقب ماندگی مدرن است که شامل ارائه و اشاعه باورهای خرافی و بی بنیاد و نگرشهای نادرست به بیمار ،بیماری و درمان است و با سوء استفاده از فرایند بیرون ریزی هومیوپاتی ،می تواند موجب بی اعتباری طب مکمل در جامعه ما گردد.

ظاهراً مروج فرادرمانی ، دریافت هایی از استاد خود داشته است و به منظور عدم پاسخگویی در مورد استادش و همچنین عدم اطلاع از مکانیسم این روش ، آن را بعنوان عرفان مطرح کرده است
به هر حال ، عنوان "طب مکمل ایرانی” برای روشی که به معیارها و روشهای طب رایج (درمان علامتی) استناد می کند به راستی نا مربوط بوده ، و بهتر است به جای آن از عبارت فریب درمانی استفاده شود!!

 

انجمن نجات از حلقه

نویسنده: مهدی تحویلیان

فرقه‌های برای جذب مخاطبان خود، دست به دامان شیوه‌های مختلفی می‌شوند. یکی از آن شیوه‌ها استفاده از امیال جنسی است. غالب فرقه‌های صوفیه مراسمات خود را تحت عناوین خاصی مانند "رقص سماع" یا روابطی تحت عنوان "ارتباط طریقتی" و "آداب تشرف" بصورت مختلط برگزار می‌کنند تا مخاطبان بیشتری را جذب نمایند.
 سران فرقه‌ها برای جذب مخاطبان خود از شیوه‌های مختلفی بهره می‌برند. یکی از راه‌های عمومی جذب مرید در اکثر فرقه‌ها استفاده از جذابیت امیال جنسی است. «اغلب فرقه‌های صوفیه از طریق اشاعه اباحه‌گری و بی‌بند و باری، با راه‌اندازی مجالس مختلط بین زن و مرد، تحت عناوین خاصی مانند "رقص سماع" یا روابطی تحت عنوان "ارتباط طریقتی" و "آداب تشرف" و ... جهت به انحراف کشاندن نسل جوان از مسیر درست و نیز رسیدن به مطامع دنیوی خود، از عنوان دین و مذهب استفاده می‌کنند و مریدان را به انحراف می‌کشانند.»[عنکبوت‌های دنیادار، ص 29 و 30]

درصورتی که دین مبین اسلام ارتباط زن و مرد را در چهارچوب‌های حلالی تعریف کرده و در غیر موارد حلالی که بواسطه شرع مقدس به آنها توصیه شده است، مکلفین را امر به رعایت تقوا و خودداری از شهوات نموده است. 

 

پی‌نوشت:
بیرانوند عبدالرحیم، عنکبوت‌های دنیادار، ذکری، قم، 1392، صص 29 و 30

کثرت مریدان، که اکثریّتشان از روی جهل شان جذب این فرقه ها می شوند. می تواند پایه های اقتصادی و مالی فرقه ها را تحکیم بخشد. و پایه های مالی فرقه ها، مهمترین عامل تداوم حیات آنان محسوب می گردد.
 

به گزارش فرقه نیوز؛ فرقه‌های نوظهور جهت تداوم حیات خود، همانند هر گروه و تشکّل دیگر، نیازمند حلقه گسترده‌ای از مریدان هستند. به همان میزان و گستردگی دامنه هواداران و مریدان، فرقه ها می‌توانند نقش آفرینی نسبت‌ به ‌اهداف شومشان داشته باشند و با نشان دادن حجم مریدان خود حقّانیّت خود را به رخ بکشند.

 

 

 

 

برخی شیوه ها

1. تبلیغ رفتاری

برخوردهای محترمانه، آرامش بخشی در رفتار، ابلاغ محبّت، ایجاد صمیمیّت، نشان دان برخی رفتارهای خاص از جمله احترام و گرامی داشتن حیوانات و شستن برگ درختان و تأکید بر زنده بودن آنها سعی ‌در حل مشکلات شخصی دیگران یا مشورت دادن به آنها، نشان دادن سعه صدر و..

 

2. نشان کردن و جذب ‌افراد ساده لوح‌ و زودبا‌ور

دروغهای بزرگ برای جذب تک تک مریدان ‌به‌ طور جداگانه، اخاذی پنهان از مریدان، پنهان کاری در روابط خود با مریدان، صدور فتوا و دستورات فقهی برای مریدان بدون ارجاع آنان به مراجع تقلید، وادار کردن مریدان به انجام روشهای خرافی و غیر اخلاقی و...

 

3. رتبه بندی اعضاء

حلقه اول: رهبران فرقه و چند نفر از اطرافیان درجه یک

حلقه دوم: افرادی هستند که باور پروپاقرصی نسبت به رهبران فرقه ها دارند

حلقه سوم: حلقه عام است (اعضاء و مریدان و قشر کثیری از سیاهی لشکر)

 

4. تعبیر خوابهای مریدان به شکل دلخواه و غیر اصولی

تفسیر به رأی و تأویل آیات و احادیث برای جذب مریدان، تکفیر اشخاصی که با عقاید آنها مخالفت کنند، ارائه جزئيات حاوی دستورالعمل های خاص و اختلاف افکن، مسافرت های اردویی برای تأثیر گذاری بیشتر بر مریدان برای انتخاب زوج معرفتی، تعیین وظیفه و دادن مأموریت به مریدان، نفوذ مریدان جهت جمع آوری اخبار از مراکز

 

5. هم خانواده ‌انگار

یکی ‌دیگر از شگردهای‌ فرقه ها جهت ایجاد جذابیّت، فراهم ساختن شرایطی است که اعضاء فرقه احساس حیات در درون یک خانواده را داشته باشند. این موضوع وابستگی بیشتر اعضاء به فرقه به ویژه رهبران را فراهم ساخته، موجب می گردد که تعصبات قبلی و سنتی افراد مخدوش و آرام آرام وجه خود را از دست بدهد. در این فضاست ‌که اختلاطهای جنسیتی در یک پروسه زمانی کوتاه‌ که‌ برای سران فرقه ها یک پروژه هدفمند است، با این توجیهات که نبایستی حجابی بین مرید و مراد باشد شکل می گیرد.

 

6. مسابقه ‌تقرب ‌به‌ مراد

در فضای‌ شکل‌ گرفته ‌به ‌عنوان ‌یک‌ خانواده، ‌‌همگرا سران‌ فرقه ‌ها بدون ‌ورود‌ مستقیم ‌و حتّی‌ وانمود ریاکارانه‌ و عدم ‌نشان‌دادن ‌میل‌ و رغبت، توسط ‌حلقه ‌اوّل ‌مریدان، شرایطی‌ را فراهم می سازد که مریدان برای به رخ کشیدن میزان ارادت خود از یکدیگر سبقت می گیرند. این مسابقه مدیریّت شده در تمامی ابعاد شکل می گیرد، کمک مالی، اطمینان به مراد، دلبستگی به فرقه، نزدیکی به مراد.

 

7. تکریم و تعظیم رهبران

یکی از مهمترین شگردها، تعظیم جایگاه رهبران و اتصال آنها به عوالم غیبی و راز آلود کردن شخصیت آنهاست تا با این ترفند جذابیتی برای شخصیت وی به وجود آورند.

اخیرا جریان انحرافی احمدالحسن تبلیغات خانگی را در دستور کار خود قرار داده و در منطقه شهرک غرب (قاسم آباد) مشهد اقدام به پخش خانه به خانه تبلیغات خود کرده اند.

به گزارش فرقه نیوز؛ جریان انحرافی احمد الحسن البصری یکی از جریانات مدعی امام زمانی، فعالیت خود را به صورت های مختلفی انجام می دهند. اخیرا این جریان انحرافی تبلیغات خانگی را در دستور کار خود قرار داده و در منطقه شهرک غرب (قاسم آباد) مشهد اقدام به پخش خانه به خانه تبلیغات خود کرده اند. این تبلیغات به صورت رندومی در منازل مردم انداخته می شود.

 


 

این تبلیغات به صورت پاکت نامه ای طراحی شده است که در درون آن نامه ای مبنی بر وصیت رسول خدا(ص) در شب وفاتشان به امام علی علیه السلام است. البته این وصیت کاملا جعلی است و هیچ سندیت ندارد.

راهکار «دورکاری» برای زنان متاهل

 

 

یکی از کاربردهای مفید تکنولوژی در زمان حاضر، مقید نبودن شغل به مکان خاصی است. کارمندان بسیاری از مشاغل می‌توانند به شکل «دورکاری» وظایف خود را انجام دهند. این شیوه شاید برای زنان متاهل، به‌خصوص در زمانی که یک فرزند نوزاد دارند، پیشنهاد مناسبی باشد.
 
 

 

جایگاه دورکاری در دنیا

کمیسیون اروپایی Telework دورکاری را «استفاده از رایانه‌ها و ارتباطات راه‌دور به منظور تغییر موقعیت جغرافیایی محل کار و انجام وظایف شغلی» تعریف کرده است. تعداد کسانی که در دنیا به این شیوه مشغول به‌کارند، به سرعت درحال افزایش است. به‌طوری‌که تخمین زده می‌شود حدود ۶۴ درصد از نیروی کار آمریکا در سال ۲۰۲۰ را دورکاران تشکیل دهند. شهرام صدقی و حبیب‌الله اصغری، دو پژوهشگر ویژگی‌ها و امتیازات دورکاری را مورد بررسی قرار داده‌اند. یک مزیت شغل‌های دورکار برای سیاست‌گذار، هزینه کمتر ایجاد آنها در مقایسه با دیگر شغل‌ها است. در شغل‌های دورکار، مهم‌ترین سرمایه‌گذاری باید برای توسعه زیرساخت‌های مخابراتی و انفورماتیک باشد، اما این هزینه‌ها در مقایسه با هزینه‌های ایجاد شغل‌های سنتی بسیار اندک است. طبق محاسبات انجام‌شده، هزینه ایجاد هر فرصت شغلی در دورکاری حدود ۳۷ درصد مبلغی است که برای ایجاد فرصت‌های شغلی دیگر لازم است.

دورکاری می‌تواند به چند شیوه اجرایی شود. در شکل غالب؛ دورکاران، به‌جای محل کار در محل سکونتشان وظایف شغلی خود را انجام می‌دهند. حدود ۹۰ درصد از افراد دورکار به این شیوه فعالیت می‌کنند و ۱۰ درصد بقیه به شیوه‌های دیگر. معمولا شرکت‌های موفق بزرگ در دنیا، با توجه به شرایط کارمندان خود، این شیوه را به آنها پیشنهاد می‌دهند. گاهی نیز دورکاری به‌عنوان یک تشویق در اختیار کارمندان قرار می‌‌گیرد. این افراد حداقل یک روز در هفته به‌صورت دورکاری کار و به‌هنگام کار از کامپیوتر استفاده می‌کنند. نکته‌ای که وجود دارد این‌است‌که در نمونه‌های موفق، از نظر حقوق و مزایا، هیچ تفاوتی بین دورکاران و همکارانشان که در محل کار اصلی حضور دارند، وجود ندارد.

امتیازات دورکاری

مطالعات جهانی نشان می‌دهد که استخدام هر کارمند دورکار به‌طور سالانه، ۱۰ هزار دلار صرفه‌جویی برای کارفرمایان در آمریکا به‌دنبال داشته است. به دلیل اینکه تقاضای سفر در دورکاری کاهش می‌یابد، کاهش آلودگی هوا و ترافیک، اولین مزیت گسترش این شیوه کاری است. کاهش مصرف مواد سوختی و کاهش نرخ بیکاری با ایجاد مشاغل جدید نیز فرصت دیگری است که در اختیار جامعه قرار می‌گیرد. شرایط اشتغال نیز برای همه شهروندان اعم از معلولان و زندانیان فراهم می‌شود و از اینرو نرخ مشارکت نیز به مرور افزایش خواهد یافت. مطالعات نشان می‌دهد که بهره‌وری در این شیوه کاری، حداقل به میزان ۲۲ درصد ارتقا می‌یابد. کارمندان نیز می‌توانند از حس استقلال شغلی بیشتری بهره‌مند باشند و مخارج رفت‌وآمد خود را کاهش داده و وقت آزاد بیشتری در اختیار داشته باشند. ضمن اینکه برای انجام کار در این شیوه میل بیشتری از سوی آنها مشاهده شده است. یک مزیت مهم دیگر، بهبود شرایط خانوادگی است چراکه با ازدیاد وقت، ارتباطات خانوادگی عمق بیشتری می‌یابد، مخصوصا برای زنان این روش فعالیت می‌تواند مزایای عدیده‌ای داشته باشد.

ایجاد تعادل در زندگی زنان

فروغ‌الصباح شجاع‌نوری به همراه همکارانش در یک پژوهش به تحلیل اثرات دورکاری زنان شاغل و متاهل بر تعادل کار-زندگی پرداخته است. زنان شاغل علاوه بر اینکه بخشی از مسوولیت‌های اقتصادی خانواده را به دوش می‌کشند، در مقایسه با مردان مسوولیت بیشتری را در قبال فرزندان و انجام کارهای خانه دارند. به همین دلیل زنان شاغل همواره با این تضاد به‌عنوان یک چالش روبه‌رو هستند. اگر بین کار و زندگی تعادل مناسبی ایجاد نشود، نارضایتی شغلی، غیبت، کاهش بهره‌وری و اختلالات خانواده از جمله آفت‌های آن خواهد بود. از آن‌طرف نیز سازمان‌ها کارکنان مفید خود را از دست می‌دهند. در نتیجه در چنین حالتی، دورکاری می‌تواند یکی از گزینه‌های روی‌میز باشد. مطالعات جهانی نیز نشان می‌دهد که دورکاری انعطاف‌پذیری بیشتری در مواجهه با مسوولیت‌های شخصی و حرفه‌ای برای دورکاران ایجاد کرده و بهبود توازن کار و زندگی برای آنها به‌وجود آمده است.

پژوهش‌های صورت گرفته بیانگر آن است که بیشترین تاثیر دورکاری با ۵/ ۶۲ درصد در بهبود شرایط سازمانی، ۲۵ درصد در بهبود شرایط خانوادگی و ۵/ ۱۲ درصد در بهبود شرایط محیطی افراد بوده است. پژوهشگران معتقدند که اگر تعریف عملیاتی مناسبی از طرح دورکاری وجود داشته باشد و استانداردهای کار تعیین شود، دورکاری می‌تواند به شکل یک فرصت طلایی برای زنان کشور باشد. این کار می‌تواند یک امتیاز مثبت برای خانواده باشد. محققان بر این باورند که کاهش ساعت کاری زنان یا اولویت آنها در طرح دورکاری، نه به‌عنوان یک امتیاز برای کارمندان زن، بلکه به‌عنوان بهایی برای حفظ سلامت خانواده و جامعه است. تجربه نشان داده است که اجرای دورکاری در سازمان، غیبت، مرخصی استعلاجی و ترک کار را با کاهش روبه‌رو می‌کند. این رویکرد باعث می‌شود تا زنان علاوه بر داشتن شغل، زمان کافی برای وظایف حیاتی همسری و مادری داشته باشند و در عین حال، به مشارکت اجتماعی آنها نیز لطمه‌ای وارد نشود.

مدیران سازمان‌ها می‌توانند با مدیریت تعادل بین کار و زندگی، کارکنانی شاد و خشنود داشته باشند که با علاقه‌مندی، وفاداری و تعهد به سازمان، عملکردی موثر در شغل خود ارائه می‌کنند. در زمان بارداری زنان، کسانی که بیماری موقت دارند، هنگام مراقبت از فرزندان و... دورکاری بهتر از مرخصی‌های متمادی است. نتایج مطالعات داخلی نشان می‌دهد که غیبت‌های برنامه‌ریزی نشده هزینه‌های فراوانی را برای سازمان‌ها دربردارد زیرا موجب استخدام نیروی بیشتر و افزایش زحمت و ناراحتی همکاران و مشتریان می‌شود و بهره‌وری را کاهش می‌دهد، در نتیجه دورکاری برای سازمان نیز به اندازه کافی جذاب است.

تاريخ دقيق تهاجم به درب خانه حضرت زهرا(س)

 

حمله به بیت وحی، خانه حضرت علی (ع) و حضرت فاطمه (س) چند روز پس از رحلت پیامبر (ص) اتفاق افتاد؟


حمله به خانه حضرت فاطمه


اصل هجوم به خانه حضرت زهرا(سلام الله علیها) از اتفاقاتی است که بسیاری از منابع اهل سنت هم بدان اشاره کرده اند، هر چند برای حفظ آبروی برخی از اصحاب،از نقل برخی جزئیات آن خودداری کرده اند، ولی مهم آن است که اصل ماجرا قابل انکار نیست.

اما در مورد اینکه، این اتفاق چه زمانی اتفاق افتاده است، استاد و پژوهشگر در تاریخ اسلام و تشیع، جناب حجت الاسلام محمد هادی یوسفی غروی، تحقیق مفصلی پیرامون تاریخ حمله به خانه حضرت زهرا(سلام الله علیها) انجام داده اند که در مجله تاریخ در آئینه پژوهش، سال هفتم، شماره سوم، پاییز ۱۳۸۹، به چاپ رسیده است.

ایشان در آن تحقیق می گوید:

به اعتقاد بنده، هجوم به خانه حضرت فاطمه(سلام الله علیها) ـ بر خلاف آنچه مشهور شده ـ دست كم حدود پنجاه روز پس از رحلت رسول‌خدا (صلی الله علیه و آله) رخ داده است. اما شواهدی كه بر این مدعا دلالت دارد، عبارت است از:

۱. اعزام سپاه اسامه و جریان بُریده

طبق برخی شواهد هجوم به خانه حضرت فاطمه(سلام الله علیها) بعد از برگشت سپاه اسامه صورت گرفته است.

حالا اینجا شاهد، یك نكته خاص است و آن اینكه شخصی است به نام «بُرَیده‌بن حُصَیب اسلمی» از بنی اسلم، از كسانی است كه به مدینه آمده و بعد از مسلمان شدن، در مدینه ماند. حضور و نقش بریده در سپاه اسامه می‌تواند به روشن شدن تاریخ هجوم به خانه حضرت فاطمه(س) كمك كند.

بریده کسی است که پیامبر(صلی الله علیه و آله) او را بعنوان پرچمدار سپاه اسامه منصوب کرده بود، سپاهی که بعلت کارشکنی برخی از اصحاب در زمان حیات رسول الله، موفق به حرکت به سوی مرزهای روم نشده بود، ولی بعد از رحلت آن حضرت، ابوبکر این سپاه را اعزام کرد و پرچم را بدست بریده داد.

مردم قبیله بنی اسلم در ماجرای بیعت گرفتن برای ابوبکر نقش داشتند، بدین صورت که به پیشنهاد عمر بن خطاب مردم بنی اسلم (قبیله بریده) در كوچه و بازار همراه ابوبكر راه می رفتند،و هر كسی را كه می دیدند، برای بیعت با ابوبكر می گرفتند و به سوی ابوبکر می آوردند و در صورت مخالفت، او را بسوی ابوبکر می کشیدند تا بیعت عامه محقق شود.

قدیم‌ترین منبعی كه این خبر را به این صورت نقل كرده، ابواسحاق، ابراهیم‌بن محمد ثقفی كوفی اصفهانی است.[۱]

 بریده وقتی مشاهده كرد قومش مورد سوءاستفاده علیه امیرالمؤمنین(ع) قرار گرفته‌اند، ظاهراً برای نشان دادن اعتراض خود و پاك كردن عیب و عار اقدامات قومش دست به اقدام عملی زد و بعد از برگشت از مؤته پرچم را برد و در میان بنی اسلم زد و به تعبیری در واقع، تظاهراتی بر پا كرد. دو گونه شعار از آنها نقل شده است: یكی، اینكه بریده گفت: «لا أبایع حتی یبایع علی‌بن ابی طالب؛ بیعت نمی‌كنم مگر آنكه علی‌بن ابی طالب بیعت كند». و شعار دیگر اینكه گفتند: «لانبایع حتی یبایع بریده؛ بیعت نمی‌كنیم، مگر آنكه بریده بیعت نماید»

كه از این شعار معلوم می‌شود تا آن وقت از امیرالمؤمنین(علیه السلام) هنوز بیعتی گرفته نشده بود. به هر حال، پس از اقدام بریده، هشتاد نفر از قومش از او تبعیت كرده و او با هشتاد نفر وارد مدینه شد و اینها شعار می‌دادند.[۲]

متأسفانه خبر، از اینجا قطع شده است و ادامه ماجرا نقل نشده كه اینها چه شدند و كجا رفتند، اما اجمالاً همین مسئله موجب بیدار شدن دستگاه خلافت شد تا برای گرفتن بیعت از علی(علیه السلام) بر ایشان فشار بیاورند.

به هر حال، این ماجرا حدود پنجاه روز بعد از رحلت پیامبر(ص) اكرم و با این كیفیت اتفاق افتاده است،دلیل ما این است که مسیر مدینه تا مؤته؛ جایی كه در حال حاضر قبر جعفر طیار در اردن در آن قرار دارد، چه قدر بوده است؟ بدون خلاف، مسیر را بیست روز گفته‌اند.

متأسفانه تاریخ دقیق حركت این جیش از مدینه مشخص نشده، اما اجمالاً گفته شده است كه در همان روزهای اول بعد از تمام شدن بیعت خاصه در سقیفه بنی‌ساعده، و بیعت عامه در مسجد، اولین كاری كه ابوبكر پیگیری كرد، آماده‌سازی مجدد جیش اسامه بود كه با همان كیفیتِ زمانِ پیغمبر اكرم(صلی الله علیه و آله) به فرماندهی اسامه و پرچم‌داری بریده‌بن حصیب اسلمی به سمت مؤته حركت كردند. ظاهراً اگر بیست روز طول كشید تا رفتند، یك روزی هم طبق مأموریت درگیری داشتند و ۱۵روز هم طول كشید تا برگشتند، بنابر این، حداقل زمان رفت و برگشت ۳۵ روز طول كشیده است. ضمن اینكه بنابر نقل طبری رفت و آمد اسامه به این مأموریت ۴۰ و به نقلی ۷۰ روز طول كشیده است.

به هر حال اگر ۳۵ روز واقدی یا ۴۰ روز طبری را بپذیریم می‌توان با احتساب گذشتن چند روز از رحلت رسول‌خدا(صلی الله علیه و آله) و سپس اعزام سپاه اسامه،‌ و نیز چند روز پس از بازگشت اسامه و رفتن بریده به قبیله‌اش و آمدن آنان به مدینه، مدعی شد كه حمله به خانه حضرت فاطمه(سلام الله علیها) پس از حدود ۵۰ روز از رحلت رسول‌خدا(صلی الله علیه و آله) بوده است.
 

۲. خطبه فدكیه

چگونگی راه رفتن حضرت فاطمه(سلام الله علیها) به سوی مسجد برای ایراد خطبه فدكیه، شاهد دیگری برای این مدعاست.

بنا به نقل ابن‌ابی‌الحدید از كتاب سقیفه و فدك ابوبكر جوهری، ده روز پس از رحلت رسول خدا(صلی الله علیه و آله) ابوبكر با تحریك عقل منفصلش (عمر) فدك را غصب كرد. در توصیف چگونگی آمدن حضرت فاطمه(سلام الله علیها) به مسجد برای ایراد خطبه فدكیه آمده است كه آن حضرت با پوشش كامل در میان جمعی از زنان در حالی كه چادرش بر اثر بلندی به زیر پاهایش می‌رفت و همچون رسول خدا(صلی الله علیه و آله) راه می‌رفت، به مسجد آمد.[۳]

 با توجه به این تعبیر كه: «ما تخرم من مشیه رسول‌الله؛ راه رفتنش هیچ تفاوتی با راه رفتن رسول خدا(صلی الله علیه و آله) نداشت»، می‌توان چنین نتیجه گرفت كه تا هنگام ایراد خطبه، هنوز هجمه‌ای به خانه حضرت فاطمه(سلام الله علیها) صورت نگرفته بود، زیرا در صورت حمله و مضروب شدنِ آن حضرت، نوعِ حركت او نمی‌تواند معمولی باشد تا راوی آن را به راه رفتنِ رسول خدا(صلی الله علیه و آله) تشبیه كند.

۳- رفتن حضرت زهرا(سلام الله علیها) به در خانه مهاجران و انصار

بنا بر نقل سلمان فارسی، پس از غصب خلافت و فدك، امیرالمؤمنین(علیه السلام) همراه حضرت فاطمه(سلام الله علیها) و حسنین(علیهما السلام) شب هنگام به درِ خانه مهاجران و انصار رفته و آنان را به همراهی برای بازپس‌گیری حق خویش فرا خواندند.

از آنجا كه بنا بر روایت سلمان، پس از حمله مهاجمان به خانه حضرت فاطمه(سلام الله علیها) و واقعه سقط جنین، آن حضرت به طور مداوم و پیوسته بستری بود تا به شهادت رسید[۴] می‌توان چنین نتیجه گرفت كه تا زمان ملاقات‌های شبانه آن حضرت با مهاجر و انصار، هنوز حمله‌ای به خانه او صورت نگرفته بود؛ زیرا در صورتِ وقوع حمله، آن حضرت دیگر توان رفتن به در خانة تعداد زیادِ مهاجران و انصار(حتی فقط اهل بدر) را نداشت.

آنچه از منابع تاریخی بدست می آید این است كه خلیفه افرادی را سه بار به منزل امیرالمؤمنین(علیه السلام) فرستاد و درخواست بیعت كرد.

بار اول، امیرالمؤمنین(علیه السلام) آنها را برگرداند. بار دوم نیز امیرالمؤمنین(علیه السلام) آنها را برگرداند و احتمال قوی این است كه هر چه اتفاق افتاده در بین بار دوم و بار سوم بوده است؛ یعنی زمان بازگشت جیش اسامه و همچنین رفتن بریده نزد قومش، و آمدن آن هشتاد نفر در فاصله بار دوم و سوم واقع شده است و این موجب شده كه آتش دستگاه خلافت تیز شود تا این غائله را تمام كرده و از امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) بیعت بگیرد، از این‌رو، بار سوم به شدت عمل كردند و منتهی به آن حوادث تلخ شد.

نتیجه اینکه:

از بررسی مجموع حوادث و از كنار هم نهادن آنها، به ویژه حضور بریده در سپاه اسامه و خودداری وی از بیعت با ابی‌بكر، پس از بازگشت از مؤته، می‌توان نتیجه گرفت كه حمله و هجوم به خانه علی(علیه السلام) و فاطمه(سلام الله علیها) كه در پی آن، بیعت اجباری از علی(علیه السلام) صورت گرفت، حدود، ۵۰ روز پس از رحلت حضرت رسول‌اكرم(ص) بوده است، و این نشان می‌دهد كه امیرمؤمنان(علیه السلام) در این مدت، مقاومت كرده و در نهایت، بیعت او با تأخیر و اكراه صورت گرفته است.

اما اینکه این جسارت در روز اتفاق افتاده است،امری مسلّم است.اما در مورد عکس العمل مردم باید گفت طبق نقل منابع تاریخی ،هنگامی که محاصره کنندگان خانه وحی،ناله های جانسوز حضرت زهرا(س) را شنیدند،گروهی از آنان از انجام مأموریت منصرف شده و از همان جا گریه کنان بازگشتند،و عده ای هم که بر گرفتن بیعت اصرار می ورزیدند،امام علی(ع) را به زور از خانه بیرون آوردند. زبیر هم بر روی عمر شمشیر کشید که اطرافیان عمر،او را محاصره کرده و شمشیر را از دستش گرفتند و عمر آن را بر سنگی زده و شکست.[۵]

 


پی نوشت:
[۱]. شیخ طوسی، تلخیص الشافی، ج۳، ص۵۰، ۷۸. به نقل از ابراهیم ثقفی.
[۲]. شیخ طوسی، تلخیص الشافی، ج۳، ص۵۰، ۷۸. به نقل از ابراهیم ثقفی. و رك: موسوعة التاریخ الاسلامی،محمد هادی یوسفی غروی، ج۴، ص۱۰۱ـ۱۰۰.
[۳]. ابن‌ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۱۶، ص۲۶۳.
[۴]. سلیم‌بن قیس هلالی، كتاب سلیم‌بن قیس، ص۱۵۳.
[۵]. فروغ ولایت،آیت الله سبحانی،ص ۱۷۹-۱۸۲،به نقل از الامه و السیاسة،ابن قتیبه دینوری،ج۱ص۱۲-۱۳.


منبع : پرسمان دانشجویی