rezas
درآمدي بر كتابشناسي كتب حديث
درآمدي بر كتابشناسي كتب حديث
تشيّع، با اعتقاد به عصمت امامان ـ عليهم السلام ـ و باور به استمرار نبوت در امامت، از منابع بسيار غني در دين شناسي برخوردار است. شيعيان،علاوه بر آنچه اهل سنّت از اقوال و سيرهي پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) ـ كه در طول 23 سال صادر شده ـ پذيرفتهاند، اقوال و سيرهي امامان ـ عليهم السّلام ـ را ـ كه در طول سيصد و اندي سال پس از پيامبر ظهور يافته ـ نيز باور دارند.

تشيّع، با اعتقاد به عصمت امامان ـ عليهم السلام ـ و باور به استمرار نبوت در امامت، از منابع بسيار غني در دين شناسي برخوردار است. شيعيان،علاوه بر آنچه اهل سنّت از اقوال و سيرهي پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) ـ كه در طول 23 سال صادر شده ـ پذيرفتهاند، اقوال و سيرهي امامان ـ عليهم السّلام ـ را ـ كه در طول سيصد و اندي سال پس از پيامبر ظهور يافته ـ نيز باور دارند.
اين گنجينهها، ميراث حديث شيعه است كه اهل سنّت،خود را از آن، محروم ساخته و بدين ترتيب، بزرگترين خسارات علمي را بر خود وارد آوردهاند.
تا اواسط قرن چهارم كه غيبت كبرا آغاز ميگردد، مدوّنات حديثي شيعه بسيار بود. شيخ حرّ عاملي در وسائل الشيعة، رقم آنها را 6600 گفته است.[1] مجلسي اوّل، در روضة المتقين، رقم را به هشت هزار رسانده است.[2] برخي از نويسندگان معاصر، عناوين 1695 عدد از اين مدوّنات را ارائه كردهاند.[3] علّامه شيخ آقا بزرگ تهراني در «الذريعة» ذيل كتاب حديث، 738 كتاب[4] و ذيل عنوان «اصول اربعمأة»، 117 اصل را نام برده است.[5]
پس از قرن چهارم كه دورهي اوّل حديث شيعه به پايان ميرسد، تا قرن چهاردهم نيز كتب بسياري تأليف شده است. گر چه از آثار دورهي اوّل، اطلاعاتي اندك در اختيار است، اما باب بحث و تحقيق در آن گشوده است و ميتواند فوائد علمي بسيار به همراه داشته باشد. شناختن آنها و حتي فهرست كردن عناوين آنها امري لازم و ضروري است؛ چنان كه معرفي و شناساندن كامل كتب دورههاي بعد ـ كه اينك در دسترس است ـ بايستهاي ديگر است.
واقعيت آن است كه اگر از چند و چون اين آثار و سير نگارش آنها و آنچه بر آنها در بستر زمان رفته، اطلاعي در دسترس نباشد، نمي توان بهرهاي وافي و كامل از آنها برد. عالمان سنّي در معرفي كتب حديثي خود، پيشتر از عالمان شيعه حركت كردهاند. تدوين آثاري چون قواعد التحديث، نوشتهي جمال الدين قاسمي ـ كه بحثي از آن به شناساندن كتب حديث اختصاص دارد ـ و نيز «دليل مؤلّفات الحديث الشريف المطبوعة»، نوشته محيي الدين عطيّه، گواه اين مدعاست. در ميان شيعه، اگر از خاتمهي وسائل الشيعة[6] و خاتمهي مستدرك الوسائل[7] و برخي رسالهها[8] و نوشتههاي ضمني ديگر[9] بگذريم، تأليفي جامع و كامل در معرفي كتب حديث، در دست نيست.
تعاريف و روشها
ابتدا نكاتي كه در روشن شدن عنوان بحث و شيوهي كار مفيد است، بيان ميگردد:
1ـ مقصود از كتاب حديث، نوشتهاي است كه حاوي سنّت فعلي و يا قولي و يا تقرير معصوم باشد؛ خواه چنين كتابي منتسب به شخص معصوم باشد، يا راويان و محدّثان آن را گردآورده باشند. بنابراين، كتبي كه در آنها احاديثي نقل شده، ولي قصد و غرض اصلي مؤلف، پرداختن به موضوعات ديگر بوده (نه نقل و گردآوري حديث)، ـ گر چه احاديث بسيار نيز در آنها منقول باشد ـ كتاب حديث به شمار نميروند و در اين مجموعه جاي نميگيرند. در مَثَل، جامع السعادات، المحجّة البيضاء، علم اليقين، و ... در اين كتابشناسي، جايگاهي ندارند؛ چنان كه كتب شرح حديث و ترجمهي آن نيز محور شناسايي و معرفي قرار نمي گيرد.
2ـ كتب حاوي حديث كه اسناد آنها به نويسنده يا معصوم، محرز باشد، و يا كتبي كه در انتساب آنها بحث و ترديد است، ليك به عنوان كتاب حديث مطرح شدهاند، در اين مجموعه قرار ميگيرند و ديدگاههاي مختلف درباره آنها ارائه ميگردد؛ همچنين هر كتابي كه مردّد است ميان سخن معصوم و غير معصوم، اگر گروهي را عقيده بر آن باشد كه حاوي سخن معصوم است، در اين معرفي جاي ميگيرد. از اين رو، كتبي مانند: ديوان الإمام علي ـ عليه السلام ـ، فقه الرضا، مصباح الشريعة و ... در اين كتابشناسي معرفي خواهند شد.
3ـ كتب حديثياي كه تاكنون به چاپ رسيدهاند، معرفي خواهند شد. از اين رو، كتبي چون: صحيفة النبي، صحيفة عليّ، صحيفة فاطمة و ... و نيز بسياري از اصول اربعمأة و كتب حديثي ديگر ـ كه در زمان حضور ائمه تدوين شدهاند ـ در اين فهرستگان نميگنجند؛ چرا كه از آنها نسخهاي در دست نيست. همچنين كتابي كه داراي نسخهي خطّي است، ولي تا به حال به طبع نرسيده است، در اين فهرستگان، ياد نخواهد شد.
4ـ در معرفي كتب، ترتيب تاريخي وفات مؤلّفان و كساني كه اثر بدانان منسوب است، منظور شده است. گر چه ترتيب الفبايي كتب يا ترتيب الفبايي مؤلّفان را نيز ميتوان معيار قرار داد؛ ليك معرفي با ترتيب تاريخي، فوايد بسيار براي پژوهشگران به همراه دارد؛ گذشته از آن كه ترتيب الفبايي، با ضميمه ساختن فهرستها، قابل دستيابي است.
5ـ منابعي كه صرفاً با استخراج احاديث اهل سنّت (در فضائل اهل بيت ـ عليهم السلام ـ يا ديگر موضوعات) گرد آمدهاند، گرچه مؤلّفان آنها شيعهي امامي باشند، در اين مجموعه نمي گنجند.
6ـ در معرفي هر كتاب، بناست اين اطلاعات ارائه گردد:
يك. شناسنامهي كتاب.
دو. نسخه شناسي:
الف. معرفي نسخههاي خطّي موجود در كتابخانهها.
ب. معرفي نسخههاي ياد شده در كتابنامهها و فهرستنامهها و ...
سه. تعداد ويرايشهاي اثر و مشخصههاي هر يك.
چهار. ويژگيهاي كتاب:
الف. موضوع كتاب،
ب. تعداد ابواب و احاديث،
ج. وضعيت اسناد،
د. تنظيم و تبويب كتاب.
پنج. خلاصهي فهرست مطالب.
شش. پژوهشهاي انجام شده دربارهي كتاب:
الف. شرح،حاشيه و تعليقه
ب. ترجمه
ج. تلخيص يا تكميل،
د. معجم سازي،تصنيف و تبويب،
هـ . نوشتههاي تحليلي در زمينهي كتاب.
هفت. مؤلف:
الف. ويژگيهاي فكري مؤلف،
ب. گرايشهاي فكري و كلامي و فقهي زمان مؤلف،
ج. شرايط اجتماعي و سياسي زمان مؤلف.
هشت. ارزيابي كتاب:
الف. انتساب كتاب به مؤلف.
ب. نقل كتاب به طرق معتبر.
ج. ديدگاه عالمان رجال دربارهيكتاب.
د. ديدگاه فقيهان دربارهي كتاب.
ــــــــــــــــــ
پی نوشت:
[1] . وسائل الشيعه، ج30، ص165 (طبع آل البيت).
[2] . روضة المتقين، ج14.
[3] . سير حديث در اسلام، سيد احمد ميرخاني، ص310ـ311.
[4] . الذريعة، ج6، ص301ـ374.
[5] . همان، ج2، ص127.
[6] . وسائل الشيعه، ج30، (آلالبيت).
[7] . خاتمة مستدرك الوسائل، ج1 (آلالبيت).
[8] . مانند: «كتابشناسي كتب اربعه»، استاد كاظم مدير شانهچي، كيهان فرهنگي، سال 3، شماره 5، ص11.
[9] . علم الحديث، استاد مدير شانهچي، ص68.
منبع: وبسایت اندیشه قم
کودکی با تجربه تربیت کنید
احساس هایی که کودکان باید یاد بگیرند
والدین همیشه بهترین ها را برای فرزند خود می خواهند و همیشه دراین استرس هستند که کودکشان در مواقع حساس زندگی قرار نگیرد اما اگر برخی از شرایط را تجربه نکنند در بزرگسالی با مشکلات حادی تری مواجه می شوند.

والدین عموما تلاش می کنند که فرزندان شان از موقعیت های و واقعیت های تلخ زندگی به دور باشند و شرایط را به گونه ای تنظیم می کنند که کودکشان با آن مسائل روبرو نشوند. این یک امر عالی برای دور نگه داشتن از آنها می باشند اما برای همیشه امکان پذیر نیست. مافظت اگر با نگاه دائمی در زندگی باشد هزگر امان پذیر نخواهد بود چرا که فرزندان تا یک سنین خاص ممکن است از شرایط و بحران هایی که در زندگی به وجود می آید بی خبر و بی اطلاع باشند و آنها را درک نکنند ولی با افزایش سن و قرار گرفتن در شرایط مختلف زندگی با مسائل و اتفاقاتی مواجه می شوند که باید توانایی برخورد و مقابله با آن را داشته باشند.
کودکان باید یاد بگیرند که هنگام مواجه با احساس خشم چگونه رفتار کنند و باید یاد بگیرند که به هیچ وجه نباید هنگام ناراحتی پرخاشگری کنند یا بزنند.
کودکان باید یاد بگیرند که چگونه به شیوهای درست و سالم بتوانند با احساسات ناراحت کننده مواجه شوند. به فرزندتان بیاموزید تا چگونه با این احساسات روبرو شوند و بهتر است که برای مواجه با مسئولیتها و ناامیدیها و سرخوردگیهای بزرگسالی آماده شوند. در این مطلب سعی شده است تا احساس هایی که کودکان باید از همان سنین پایین مدیریت و کنترل کردن آن را یاد بگیرند، آورده شده است.
شکست و سرخوردگی
گرچه به نظر بهتر است که مانع احساس سرخوردگی در بچهها شویم، اما کودکان باید بیاموزند که چگونه بهطور موثری باید با سرخوردگی و شکست مواجه شوند. خواه کودک درگیر مسئلههای ریاضی است یا از مرتب کردن تختش عاجز شده است، آن کار را برای او انجام ندهید ان هم صرفا به این دلیل که سرخورده و کلافه شده است.
به او پیشنهاد بدهید که یک کم استراحت کند یا اگر لازم است چند نفس عمیق بکشد، اما او را تشویق کنید تا بعد از اینکه آرام شد دوباره مسئله را حل و فصل کند. اگر به کودکان این فرصت داده نشود که خودشان مسائلشان را حل و فصل کنند، زمانی که آنها متکی به دیگران بار میآیند اگر کسی نباشد تا مسائل و مشکلات را برایشان حل و فصل کند، احساس بی پناهی و تنهایی میکنند.
خشم
خشم و عصبانیت یک احساس بد نیست، بلکه آنچه افراد انتخاب میکنند تا هنگام خشم و عصبانیت انجام دهند میتواند مثبت یا منفی باشد. کودکان باید یاد بگیرند که هنگام مواجه با احساس خشم چگونه رفتار کنند و باید یاد بگیرند که به هیچ وجه نباید هنگام ناراحتی پرخاشگری کنند یا بزنند.
خودداری کنید از اینکه هر وقت فرزندتان خشمگین میشود او را آرام کنید. در عوض، به او بیاموزید چگونه خودش را آرام کند. تنفس عمیق و یک کم استراحت و فاصله گرفتن فقط بخشی از تکنیکهای مدیریت خشم است که م یتواند کمک کند تا زمان خشم و عصبانیت خودشان را آرام کنند.
| بیشتر بخوانید: سناریوهای تربیت فرزند سناریوهای تربیت فرزند |
استقلال
فرزندان باید به گونهای تربیت شوند که با گذشت زمان هرچه بیشتر روی پای خود بایستند. البته این روند نباید سریع بلکه به گونهای باشد که هر از گاهی کودک مستقل تر شود. (لینک به مستقل بودن). به آرامی آنها را تشویق کنید خودشان کارها را انجام دهند. به آنها بیاموزید چگونه کارها را انجام دهند، سرمشق آنها شوید، سپس به آنها در انجامش کمک کنید، سپس کمتر کمک کنید و به آنها اجازه دهید اشتباه کنند. به آنها کمک کنید با انجام موفقیتآمیز کارها اعتمادبهنفس بگیرند و همچنین به آنها اجازه دهید شکستها را حل و فصل نمایند. همین که یاد بگیرند مستقل باشند، خواهند فهمید به معلم، والدین یا رئیس برای گوشزد کردن کارها نیاز ندارند. آنها میتوانند خود را مدیریت کنند، آزاد باشند و مسیر زندگیشان را انتخاب کنند
ناامیدی
خواه فرزندتان عضو تیم والیبال نشده، یا مادربزرگش همان طور که قول داده بود نیامده تا با او بیرون برود و بستنی بخورند، گاهی اشکالی ندارد تا کودکان ناامیدی را تجربه کنند. بالاخره آنها ناامیدی را در زندگی شان تجربه خواهند کرد و خوب است که درک کنند وقتی مسائل طبق میل آنها پیش نمیرود دنیا به آخر نرسیده است.
احساس گناه
اگر همیشه یک معذرت خواهی فرزندتان را از مخمصه رها میکند، بد نیست گاهی نسبت به بدرفتاریهایش احساس گناه بیشتری را تجربه کند. مهم است که کودکان متوجه شوند که دیگران متاثر از رفتار آنها هستند و یک معذرت خواهی خشک و خالی همه چیز را رفع و رجوع نمیکند. با وجودی که شرمندگی و خجالت خوب نیست، اما یک کم احساس گناه سالم می تواند منجر به تغییرات مثبت و سازندهای شود.
اگر عمدتاً میگویید، «ای وای اشکالی ندارد،» هر زمان که فرزندتان معذرت خواهی میکند، شما این پیام را به او میدهید که نباید نسبت به رفتار اشتباهش احساس گناه داشته باشد.
کودکی که از آسیب رساندن به احساسات کسی احساس گناه می کند ممکن است قبل از اینکه به فرد دیگری دوباره آسیب برساند دوبار به عواقب رفتارش فکر کند. اگر به هر جهت شما او را وادار کنید که از فرد آسیب دیده معذرت خواهی کند و سپس وانمود کنید که اتفاقی نیفتاده، او قطعا از این اتفاق درسی نخواهد گرفت.
تحمل کردن
بسیاری از اوقات ما در یک محیط بسته رشد میکنیم، جایی که دیگران (حداقل به ظاهر) شبیه خودمان هستند و وقتی به افرادی برخورد کنیم که با ما متفاوت هستند ممکن است تجربهای ناخوشایند، تکاندهنده و دلهرهآور باشد. فرزند خود را در برابر انسانهای مختلف، شامل نژاد، جنسیت و شرایط ذهنی متفاوت، قرار دهید. به آنها نشان دهید نه تنها متفاوت بودن مشکلی ندارد بلکه تفاوتها باید پاس داشته شوند و وجود آنهاست که زندگی را بسیار زیبا میسازد.
اضطراب و نگرانی
اصلا خوب نیست که کودکان دائماً دچار اضطراب باشند، اما مهم است تشخیص دهند که میتوانند کاری انجام دهند که محرک اضطراب باشد. اگر فرزندتان برای وارد شدن به رشته ورزشی جدید یا رفتن به جشن تولد مضطرب است، او را تشویق کنید تا علیرغم اینکه ممکن است اضطرابش درست و به جا باشد اما کارش را به سرانجام برساند.
باید کودکان یاد بگیرند تا با برخی از ترسهایشان روبرو شوند. زمانی که آنها با پیامدهای مثبتی مواجه میشوند، مانند خوش گذشتن در اتفاق و رویدادی که در مورد آن مضطرب بودند، آنها یاد میگیرند که اضطراب شان نباید مانع انجام کاری که دوست دارند انجام دهند شود.
ناراحتی و غمگینی
اگر چه احساس می کنید هر زمان فرزندتان احساس ناراحتی و غم دارد باید او را سرحال و شاد کنید، اماکودکان باید بفهمند که گاهی هم باید احساس ناراحتی و غم را تجربه کنند. خواه فرزندتان تماشای بازی آخر فصل را از دست داده یا حیوان خانگی اش را از دست داده، غم و اندوه پاسخی طبیعی و عادی به این اتفاقات است. به او نشان دهید که ناراحت بودن برای یک مدت زمانی محدود اشکالی ندارد، اما باید یاد بگیرد که نباید طولانی مدت در حال بدش باقی بماند.
بی حوصلگی
هر کسی گه گاهی احساس کسالت و بیحوصلگی دارد و کودکان هم باید بدانند که نباید دائما سرگرمیو مشغلهای داشته باشند. فقط به این دلیل که فرزندتان می گوید، «حوصله ام سر رفته»، به این معنی نیست که شما باید حتما این مشکل را حل کنید. در عوض، فرزندتان را تشویق کنید تا بی حوصلگی اش را بپذیرد و با آن کنار بیاید یا به شیوه ای مثبت و درست با احساساتش روبرو شود.
منابع: ماهنامه کودک شماره 139،رسانه دکتر سلامت
روزهای افتضاح با بهترین همسر دنیا!
تفاوت هایی که زندگی مشترک را خراب می کند!
قبل از اینکه ازدواج کنید و پا در سقف مشترک بگذارید باید به شما بگوییم که هم شما و هم همسرتان و هم رابطه تان روزهای خوب و بد زیادی را خواهید داشت و اصرار به خوب بودن همه چیز، یک تلاش بیهوده است شما حتی با انتخاب بهترین همسر دنیا هم روزهای افتضاحی خواهید داشت! ...

در اوایل ازدواج هر یک از زن و مرد بنا به ناآگاهی از شناخت جنسیت یکدیگر سعی در تغییر طرف مقابلشان دارند و هر یک تلاش می کنند که دیگری را شبیه خود کنند اما تلاش برای تغییر یکدیگر مانند آن است که زن بخواهد مردانگی را از شوهرش بگیرد و مرد هم بخواهد زنانگی را از همسرش بگیرد آیا همچین چیزی شدنی است؟!
ما در مطلب قبل شما را با دنیای تفاوت بین زن و مرد آشنا کردیم اما این دنیای تفاوت ها آنقدر وسیع است که همچنان جا برای بحث کردن خواهد داشت و همانطور که اشاره کردیم یکی از علت های اصلی ستیزه و کشمکش عذاب آور بین زن و مرد مخصوصا در ابتدای آشنایی این است که مردان زنان را با ویژگی های خود ارزیابی می کنند و زنان ، مردان را با مقیاس خود می سنجند و هر یکی سعی دارند که دیگری را شبیه خود کنند اما برای داشتن یک زندگی آرام و با عشق کافیست همدیگر را بیشتر بشناسید و به تفاوت های وجودی یکدیگر توجه کنید.ما در این مطلب شما را با دیگر تفاوت های موجود بین زن و مرد آشنا می کنیم.
| بیشتر بخوانید : تفاوت های زن و مرد از زمین تا آسمان! |
تفاوت زن و مرد در تحمل کردن مشکلات زندگی
همه ی ما زنان را به احساساتی بودن می شناسیم اما همین زنان احساساتی گاهی با دعواهای پی در پی جرقهی طلاق در ذهنشان زده می شود و آستانه ی تحملشان فروکش می کند ویکی از دلایلی هم که حق طلاق به مردان داده شده است به همین دلیل است که زنان همانگونه که عجولانه از خود احساسات مثبت نشان میدهند عجولانه هم تصمیم میگیرند و سریع به فکر جدایی می افتند.
زنان باید توجه کنند که هنگامی که مردان با مشکلی رو برو می شوند راهنمایی و گوشزده های زن تنها مردان را آزرده خاطر خواهد کرد و اعتماد به نفسشان را جریحه دار می کند
یا دیده اید که گاهی زنان گله می کنند که مردشان بعد از به وجود آمدن مشکلی خیلی بی تفاوت است و انگار نه انگار که مشکلی پیش آمده است مثلا دوستی تعریف می کرد که : « همسرم مدت ها بود که در خودش فرو رفته بود و خیلی کمتر صحبت می کرد تا اینکه بالاخره متوجه شدم که ورشکسته شده است از آن روز از شدت ناراحتی خواب و خوراک نداشتم و حتی دچار بیماری شدم اما شوهرم خیلی بی تفاوت به این مساله نگاه میکرد و می گفت اشکال ندارد دوباره از اول زندگیمان را می سازیم...»
این دو مثال تا حدودی تفاوت زن و مرد را در تحمل کردن مشکلات نشان می دهد که زنان در مواجه شدن با مشکلات شکننده تر از مردان هستند.جالب است بدانید که زنان با پیدا شدن مشکلی در زندگی هیجانات خود را بروز می دهند اما مردان در اینگونه مواقع بیشتر گوشه گیر می شوند و در خود فرو می روند. همچنین مردان برای دستیابی به آرامش و حالت عادی در جهت حل مشکل تلاش می کند و زمانی که مشکل حل شد سریع به حالت عادی بر می گردد در حالیکه زنان بیشتر نیاز به همدردی دارند و حتی گاه با حل شدن مشکل هم تا روزها ذهنشان همچنان درگیر آن مشکل خواهد بود.
مردان در خود فرو می روند و به دنبال راه حل می گردند تا به تنهایی مشکلشان را حل کنند زیرا معتقدند که اگر کسی با وجود اینکه خودش بتواند مشکلش را حل کند از دیگران کمک بگیرد فردی ضعیف است و زمانی که احتیاج به کمک داشته باشند سعی می کنند با شخص مورد اعتماد مشورت کنند لذا زنان باید توجه کنند که هنگامی که مردان با مشکلی رو برو می شوند راهنمایی و گوشزده های زن تنها مردان را آزرده خاطر خواهد کرد و اعتماد به نفسشان را جریحه دار می کند و البته مردان هم باید توجه کنند که با زن ها هنگام ناراحتی صحبت کنند و از انها حمایت کنند. در نهایت باید بگوییم زنان رابطه گرا هستند و مردان هدف گرا.
| بیشتر بخوانید : تفاوت های زن و مرد از لحاظ خلقی تفاوت های زن و مرد از نظر ادراک عوامل مؤثر در تقویت تفاوت های بین زن و مرد |
تفاوت زن و مرد دراسترس و اضطراب
این تفاوت زن و مرد را در بین کارمندان و دانشجویان و زندگی زناشویی به خوبی می توان احساس کرد که زنان به مراتب مضطرب تر و هراسناک تر از مردان می باشند. به عنوان مثال : در جریان امتحانات دیده اید که دختران از دو هفته قبل از شروع امتحانات در تکاپوی درس خواندن هستند و هر چه به زمان امتحانات نزدیکتر می شوند استرسشان هم بیشتر خواهد شد اما پسران شب امتحان به فکر درس خواندن می افتند ، زمان امتحانات آرام هستند ، بازی می کنند ، سوت می زنند و شب امتحان راحت می خوابند...
همچنین در محل کارها دیده اید که زنان با دقت بیشتری کارشان را پیش می برند و حتی استرس و نگرانی برای سرعت دادن بیشتر به کارشان از چهرشان نمایان می شود اما مردان در کمال خونسردی کارشان را پیش می برند بدون انکه استرسی به خود وارد کنند و در زندگی زناشویی هم به مراتب این تفاوت در زمینه های مختلف دیده می شود مانند زمانی که فرزندتان مریض می شود ، زن مضطرب است و شب تا صبح مراقب است که مبادا حال فرزندش بد شود اما آقا راحت می خوابد اما دلیل این تفاوت چیست ؟
شاید یکی از علل این تفاوت باور قالبی است که از بچگی در گوش بچه ها گفته اند مرد باید شجاع باشه، مرد که نمی ترسه، مرد که گریه نمی کنه و...گرچه این موضوع ادعایی بیش نیست ولی قابل تعمق است.
اما دلیل دیگری استرس و نگرانی بیشتر زنان، گرایش انان به درک و جذب احساسات ناخوشایند است و اینکه زنان به سرعت تحت تاثیر احساسات منفی قرار می گیرند.
و اما یکی از دلایل مهم تفاوت زن و مرد در استرس و اضطراب داشتن وجود هورمون هاست. "سه هورمون كورتیزول، اپی نفرین و اكسی توسین در این مورد نقش اساسی دارند. وقتی فردی با استرس روبه رو می شود، دو هورمون كورتیزول و اپی نفرین با هم باعث افزایش فشار خون و سطح قند خون می شوند. در ابتدا متخصصان به این نتیجه رسیدند كه مقدار ترشح هورمون كورتیزول در شرایط استرس زا در خانم ها بیشتر است و شاید به این دلیل است كه خانم ها در این حالت عاطفی تر و حساس تر برخورد می كنند اما در ادامه متوجه شدند مقدار ترشح این هورمون در زن و مرد یكسان است و اصل تفاوت در هورمون اكسی توسین است.
یکی از دلایل مهم تفاوت زن و مرد در استرس و اضطراب داشتن وجود هورمون هاست. سه هورمون كورتیزول، اپی نفرین و اكسی توسین در این مورد نقش اساسی دارند.
در خانم ها با افزایش ترشح كورتیزول و اپی نفرین در شرایط استرس زا، اكسی توسین هم وارد صحنه می شود. این هورمون از مغز ترشح شده و تولید دو هورمون قبلی را سركوب می كند تا فرد از نظر عاطفی وضعیت آرامتری پیدا كند. مقدار ترشح این هورمون در مردها بسیار كم است و این مسئله در پاسخ آنها به استرس تاثیر می گذارد."
کلام آخر
تفاوت های زنان و مردان بسیاز زیاد است که ما در دو مقاله به تفاوت های اساسی زنان و مردان که باعث ایجاد اختلافات می شود پرداختیم و با بیان این تفاوت ها نبایستی نتیجه گیری کنیم که خصوصیات مردان از خصوصیات زنان بهتر است و یا بالعکس .
وجود تفاوت بین زن و مرد از حکمت الهی به دور نیست چنانکه خداوند در ایه 187 سوره بقره همسر را به لباسی تشبیه کرده است که این نشان از اتصال و وابستگی زن و مرد به یکدیگر است . خداوند می فرمایند: «هنّ لباس لكم و انتم لباس لهنّ، آن ها لباس و مدافع شمايند و شما لباس و مدافع آنانيد.»
بر اساس اين آموزة الهي زن و مرد در حوزة نقش ها و مسئوليت هايی كه بر عهده دارند ، مقابل يكديگر نيستند بلكه مكمل هم ديگر مي باشند. بسياري از نقش ها و تكاليف است كه فقط زن مي تواند بازي كند، و بسياري موقعيت ها و تكاليف است كه تنها از عهدة مرد بر مي آيد. زن و مرد هر يك، نيمه يك پيكره اند، و تنها در ساية همكاري و همفكري مشترك و تقسيم عادلانه و حكيمانة مسئوليت ها و ايفاي نقش تكميلي نسبت به يكديگر است كه اين پيكره جان گرفته، پويا و بالنده مي شود.
مالک حقیقت دین باشیم یا طالب آن؟
نقدی بر خودبزرگ بینی های علمی آدم ها
بعضی از آدم ها بدون اینکه به حجم مجهولات عالم و کم توانی انسان در فهم و درک حقائق توجه کنند، خودشان را مالک همه حقیقت های عالم می دانند؛ بهتر است طالب حقیقت باشیم و در این مسیر بدون ادعا تلاش کنیم بدون آن که ادعای مالکیت داشته باشیم.

شاید شما با آدم هایی برخورد کرده باشید که فکر می کنند همه چیز را می دانند. خیال می کنند حقیقت و واقعیتی در دنیا نیست که به آن دست پیدا نکرده باشند؛ این آدم ها خودشان را مالک حقیقت می دانند و معمولا دیگران را طفل بی عقل و خرد می پندارند.
اما با اتکاء به چه منبع درک حقیقتی بعضی از ما انسان ها تا این حد اعتماد به نفس پیدا می کنیم؟ اگر انصاف داشته باشیم باید بپذیریم که حقائق عالم به قدری زیاد است که هیچکس نمی تواند در آخر عمر کوتاهش ادعا کند من همه چیز را درک کردم و فهمیدم.
گفته شده ابن سینا با همه نبوغ و هوشی که داشت آخر عمرش گفت: تا بدانجا رسید دانش من، که بدانم همی که نادانم.
این را باید بپذیریم که نسبت ما به حقائق جهان، نسبت کودکی است که کنار ساحل مشغول بازی با ماسه ها و صدف هاست، ولی نمی داند که در دریای پهناور مقابل چشمش چه می گذرد.
برداشت هایمان از دین خود دین نیست
یک گروه از آدم های همه چیز فهم، کسانی هستند که تقیدات دینی دارند. حتما دیده اید کسانی را که حتی بدون گذراندن مراحل علوم دینی، در تمام پدیده های عالم نظر می دهند.
و یا متاسفانه بزرگانی که هیچگاه حاضر به تغییر در یافته های سابق خود نیستند و هر چه را از دین کشف کنند همان را دین تلقی می کنند.
آیت الله سید کمال حیدری در نقد این ماجرا می گوید:
«فهم عالمان از دین، لزوماً عین دین نیست. نقد و ابطال دیدگاه علما، به معنای نقد و ابطال خود دین نمی باشد. اگر فهم علما از دین عین دین باشد، پس باید به تعداد آراء علما دین داشته باشیم!
پس از اینکه قبول کردیم در بین علما اختلاف نظر وجود دارد، مشخص می شود رأی هیچ یک از علما مساوی خود دین و مذهب نمی باشد؛ یعنی هر عالمی باید بگوید «این نظر و برداشت من از دین است» - که ممکن است مطابق با واقع باشد یا نباشد- نه اینکه بگوید «دین این را می گوید.»[1]
پس ما با برداشت هایمان از دین سر و کار داریم و نه خود دین، همانگونه که مطابق با وحی است. پس اگر نظریات دینی همانگونه دست نخورده و تفسیر به رای نشده به دست ما می رسیدند، می توانستیم ادعای مالکیت حقیقت کنیم؛ اما حالا به گواهی اختلافات شدید دینی، ما با برداشت هایمان که لزوما با دین منطبق نیست سر و کار داریم، و بر اساس همین مطلب نباید خودمان را به سبب علم دین، مالک حقیقت بدانیم.
مجهولات ما بسیار بیشتر از معلومات ما است. شاید هرچه بشر بیشتر پیشرفت می کند، بیشتر این واقعیت را درک می کند که هنوز حقائق زیادی در عالم هست که ما نمی شناسیم.
آسیب شناسی مالک حقیقت بودن
به حقیقت دست نخواهیم یافت
برای کسی که خیال می کند حقائق عالم را درک کرده، حرکت برای فهمیدن بیشتر حقائق معنا ندارد. چنین آدم هایی نادان ترین های عالم هستند.
استاد مصطفی ملکیان در این باره می گوید:
«شخص خود را واجد و مالک حقیقت و دانای به حقائق نداند. کسی که دستخوش خودشیفتگی و عُجبِ فکری است و خود را عالم به همه ی حقائق یا، لاأقل حقائق مهم و ضروری، می داند و بالطّبع ، اهل جزم و جمود است دست به کاری، در جهتِ تقرّب به حقیقت نمی زند، چون حقیقت را در نزد خود حاضر و این کار را تحصیل حاصل می داند.»[2]
خود بزرگ بینی
مالکین حقیقت معمولا خودشان را برتر و بزرگ تر از دیگران می دانند؛ هرچه باشد بالاخره آن ها یک سر و گردن از بقیه بالاتر اند (البته به زعم خودشان).
شاید این افراد از خیلی آدم هایی که متواضعانه زندگی می کنند و ادعایی ندارند، از لحاظ علمی و درک واقعیات دنیا، به مراتب پایین تر باشند، و اصلا همین پایین تر بودن آن ها را وادار به خود بزرگ بینی کرده باشد. امام صادق(علیه السلام) درباره این افراد می فرمایند:
«هیچ مردی نیست که تکبر بورزد یا خود را بزرگ بشمارد مگر بخاطر ذلتی که در نفس خود می یابد.»[3]
حمله به مخالفین
از منظر این آدم هایی که همه چیز را می دانند، دیگر انسان ها حقیرند. این نگاه حقارت گونه به دیگران باعث می شود آن ها دائما در حال حمله باشند. اگر با تفکری مخالف پندارهای خود برخورد کنند نمی گویند «هاتو برهانکم»[4] بلکه در خوش بینانه ترین حالت ممکن، آن ها را بی سواد تلقی می کنند و در بدبینانه ترین حالت اگر بتوانند تکفیر می کنند. اما کسی که خودش را طالب و سالک حقیقت بداند و نه مالک آن، از تفکر مخالف استقبال می کند.
و در آخر
مجهولات ما بسیار بیشتر از معلومات ما است. شاید هرچه بشر بیشتر پیشرفت می کند، بیشتر این واقعیت را درک می کند که هنوز حقائق زیادی در عالم هست که ما نمی شناسیم.
بیاییم با این حجم کم از اطلاعات، خودمان را مالک حقیقت نپنداریم بلکه طالب حقیقت باشیم، یعنی در مسیر کشف حقیقت قدم برداریم و کم کم و ذره ذره واقعیت را درک کنیم.
پی نوشت ها:
[1] آیت الله سید کمال حیدری، مفاصل اصلاح الفکر الشیعی، ص ۳۵۶ و ۳۵۷.
[2] بخشی از مقدمه ی استاد مصطفی ملکیان بر کتاب " دنیایی را تصور کن که...
[3] وسایل الشیعه ج15 ص380
[4] سوره بقره، آیه 111
انسان عاقل از چه ویژگی هایی شناخته می شود؟
انسان عاقل از چه ویژگی هایی شناخته می شود؟
ویژگى عاقل این است که در برابر رفتار جاهلانه بردبارى کند، از کسى که به او ظلم کرده درگذرد، در برابر زیر دست خود متواضع باشد، با بالا دست خود در طلب نیکى رقابت کند، هرگاه بخواهد سخن بگوید بیندیشد، اگر خوب بود بگوید و سود برد و اگر بد بود سکوت کند و سالم ماند.

در طول تاریخ در هیچ مکتب و مذهب و در هیچ حزب و گروهی، بیشتر از مکتب اسلام و خصوصا "مذهب شیعه و در هیچ کتابی بیشتر از قرآن و در تعالیم هیچ پیامبری، بیش از بیانات پیامبر اسلام حضرت محمد صلی الله علیه و آله بر اهمیت عقل و استفاده از آن و چگونگی شکوفایی آن تکیه نشده است.
به راستی در کدام مکتب می توان سراغ گرفت که هرچه بی ارتباط با عقل و هرچه مخالف با عقل مداری باشد، بی ارزش خوانده شود؟ لذا به جرأت باید گفت که معتقدترین و متعهد ترین مکتب و کتاب و رهبر به حجیت عقل، مکتب اسلام و کتاب قرآن و شخص رسول اکرم صلی الله علیه وآله می باشد.
فریاد «أفلا تعقلون» و «لعلکم تعقلون» و «ان کنتم تعقلون» و «ماعبدالله بمثل العقل» و «العقل مطلح کل امر» و «العقل اقوی اساس» و هزاران فرمایش گهربار دیگر در آیات و روایات که از لسان ائمه گوش آدمیان را می نوازد، نشان از این اهمیت دارد.
بخشیدن خطای دیگران و نادیده گرفتن آن از بی توجهی، بی اعتنایی یا بی خیالی ناشی نمیشود و آن هایی که فکر می کنند بخشش مترادف سستی و زد و بند و مطالبه گری و... است، اشتباه میکنند.
در بیان تعریف عقل، سخن های بسیاری از طرف فلاسفه و منابع دینی و روایی بیان شده است که در این فرصت مجالی برای بیان این تعریفات نیست.
نکته ای که می خواهیم در این فرصت بیان کنیم، ویژگی هایی است که پیامبر خدا صلوات الله علیه برای انسان عاقل بیان کرده اند. ویژگی هایی که اگر با شخصیت هر یک از ما تطبیق پیدا کنند، ما را انسان عاقلی می کند که می توانیم از طریق چنین نورانیتی که به فرموده پیامبر اکرم صلی الله علیه واله: "العقل نور یفرق به بین الحق والباطل: عقل، نوری است که به وسیله آن میان حق وباطل فرق نهاده می شود." عقل را نوری برای تمایز حق و باطل معرفی می کنند، در هر مسیر تاریک و باریکی به سلامت عبور کرد. (1)
پیامبر اکرم (صلی الله و علیه وآله) در بیانی می فرمایند: صِفَةُ العاقِل اَن یَحلُمَ عَمَّن جَهِلَ عَلَیهِ وَ یَتَجاوَزَ عَمَّن ظَلَمَهُ وَ یَتواضَعَ لِمَن هُوَ دونَهُ وَ یُسابِقَ مَن فَوقَهُ فى طَلَبِ البِرِّ وَ اِذا اَرادَ اَن یَتَکَلَّمَ تَدَبَّرَ فَاِن کانَ خَیرا تَکَلَّمَ فَغَنِمَ وَ اِن کانَ شرّا سَکَتَ فَسَلِمَ وَ اِذا عَرَضَت لَهُ فِتنَةٌ اِستَعصَمَ بِاللّهِ وَ اَمسَکَ یَدَهُ وَ لِسانَهُ وَ اِذا رَى فَضیلَةً اِنتَهَزَ بِها لا یُفارِقُهُ الحَیاءُ وَ لا یَبدو مِنهُ الحِرصُ فَتِلکَ عَشرُ خِصالٍ یُعرَفُ بِهَا العاقِل: ویژگى عاقل این است که در برابر رفتار جاهلانه بردبارى کند، از کسى که به او ظلم کرده درگذرد، در برابر زیر دست خود متواضع باشد، با بالا دست خود در طلب نیکى رقابت کند، هرگاه بخواهد سخن بگوید بیندیشد، اگر خوب بود بگوید و سود برد و اگر بد بود سکوت کند و سالم ماند، هرگاه با فتنهاى رو به رو شود به خدا پناه برد، دست و زبان خود را نگاه دارد، هرگاه فضیلتى ببیند آن را غنیمت شمارد، شرم و حیا از او جدا نشود و حریص نباشد، اینها ده خصلتی هستند که عاقل با آنها شناخته مى شود. (2)
در ادامه به تفصیل مختصری از دو ویژگی از انسان های عاقل در تعریف پیامبر اسلام صلی الله و علیه وآله می پردازیم.
صبر در برابر رفتار جاهلی
خداوند در یکی از آیات می فرمایند: «هنگامیكه شخص جاهلی با شما برخورد كرد و شما را با تندی خطاب كرد شما با سلامت و صبر و بردباری با او رفتار كنید»، «و اذا خاطبهم الجاهلون قالوا سلاماً.» (3) دربارة این آیه تفسیرهای گوناگونی بیان شده است، یكی از آن تفاسیر؛ تفسیر نمونه است كه میفرماید: «و هنگامی كه جاهلان آنها را مورد خطاب قرار میدهند و به جهل و جدال و سخنان زشت میپردازند در پاسخ آن ها (سلام) میگویند. سلامی كه نشانه بی اعتنایی توأم با بزرگواری است، نه ناشی از ضعف، سلامی كه ناشی از عدم مقابله به مثل در برابر جاهلان و سبك مغزان است سلام و وداع گفتن با سخنان بی رویه آنها است، نه سلام تحیّت كه نشانه محبت و پیوند و دوستی است، خلاصه سلامی كه نشانه حلم و بردباری و بزرگواری است.» (4)
یا در آیه 34 فصلت میفرماید: «وَ لا تَسْتَوِی الْحَسَنَةُ وَ لاَ السَّیِّئَةُ ادْفَعْ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ فَإِذَا الَّذِی بَیْنَكَ وَ بَیْنَهُ عَداوَةٌ كَأَنَّهُ وَلِیٌّ حَمِیمٌ» و به وسیله حق باطل را دفع كن و با حلم و مدارا جهل و خشونت را و با عفو و گذشت به مقابله با خشونتها بر خیز و هرگز بدی را با بدی و زشتی را با زشتی پاسخ مگوی كه این روش انتقام جویان است و موجب لجاجت و سرسختی مُنحرفان میگردد و در پایان آیه به قسمتی از فلسفه عمیق این برنامه در یك جمله كوتاه اشاره كرده، میفرماید: «نتیجه این كار آن خواهد شد كه دشمنان سرسخت همچون دوستان گرم و صمیمی شوند.
| بیشتر بخوانیم: تست عقل! کدام عقل کامل است؟ درجات بهشت بر اساس میزان عقل |
گذشت از ظلم دیگران
و هنگامی كه جاهلان آن ها را مورد خطاب قرار می دهند و به جهل و جدال و سخنان زشت می پردازند در پاسخ آن ها (سلام) میگویند. سلامی كه نشانه بی اعتنایی توأم با بزرگواری است، نه ناشی از ضعف.
حق كسي كه به تو بدي كرده آن است كه او را ببخشي و اگر دانستي كه عفو مضر است، او را مجازات كني.» [زيرا خداوند مي فرمايد: «هركس پس از ظلمي كه بر او رفته درصدد انتقام و مجازات باشد ايرادي به او نيست. ايراد و مؤاخذه تنها بر كساني است كه بر مردم ظلم مي كنند و در زمين به ناحق طغيان و شرارت مي نمايند. براي آنها عذاب دردناكي است و هركه بر ظلم كسي صبر كند و (با وجود توانايي بر انتقام) عفو كند، اين عمل از كارهاي پرارزش و بزرگ است (5)؛ و نيز خداي عزوجل فرمود: «هرگاه خواستيد مجازات كنيد تنها به مقداري كه به شما تعدي شده كيفر دهيد و اگر صبر پيشه كنيد، اين كار براي صابران بهتر است. (6) اين در صورت عمدي بودن است و اگر بدي او از روي عمد نبود، تو با انتقام گيري عمدي از او، ظلمي درحقش روامدار كه [اگر چنين كني] تو به خاطر خطايي، او را عمدا مجازات كرده اي. پس با او خوشرفتاري كن و با مهربانانه ترين روشي كه مي تواني، بدي او را پاسخ ده.»
بخشیدن خطای دیگران و نادیده گرفتن آن از بی توجهی، بی اعتنایی یا بی خیالی ناشی نمیشود و آنهایی که فکر می کنند بخشش مترادف سستی و زد و بند و مطالبه گری و... است، اشتباه میکنند. بخشش واقعی از عشق حق ریشه گرفته است و انسان با بخشش به یکی از صفات الهی مجهز میشود و در می یابد که با بخشیدن چگونه می تواند یک گام به انسانیت نزدیک تر شود.
به امید آنکه ان شاء الله هر چه بیشتر با مصادیقی که پیامبر اکرم صلی الله و علیه وآله فرموده اند خود را بیشتر تطبیق داده و در مسیر انسان های عاقل البته به معنای واقعی، زندگی سعادتمندی داشته باشیم.
پی نوشت:
1- مجلسی، محمد باقر، بحارالانوار، ج ۱، ص ۹۷
2- تحف العقول، ص 28
3- فرقان/ 63
4- مكارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، تهران، انتشارات دارالكتب الاسلامیه، ج 15، ص 149
5- شوري/ 43
6- نحل/ 126
منابع:
مجموعه مقالات 25 دوره مسابقات قرآن مرداد 87 جلد چهارم
اندیشه قم
راسخون
افکار نیوز
روزنامه خراسان ؛ مقاله مهاجر
نماز شراب خوار صحیح است اما قبول نیست!
بیان تفاوت شرط صحت و شرط قبول
شرط صحت نماز این است که نماز خوانده شده مطابق با همان دستور العمل های دینی باشد. شرابخوار ممکن است بعدِ از بین رفتن حالت مستی اش بتواند تمام شرائط صحت نماز را رعایت کند، اما روح او قابلیت حضور قلب را از دست داده است و به همین دلیل نمازش مورد قبول درگاه الهی قرار نمی گیرد.

قبح شراب و شرابخواری بر هیچ عاقل و متدینی پوشیده نیست. اما هستند کسانی که اهل نمازند ولی گاهی وسایس شیطانی آن ها را به سمت شرابخواری سوق می دهد. از طرفی احادیث بر این دلالت دارند که نماز شرابخوار تا چهل روز مورد پذیرش پروردگار قرار نمی گیرد.
حال سوال می شود که اگر نماز قبول نیست پس اصلا چرا تا چهل روز نماز خوانده شود؟ و بهتر نیست شرابخوار بعد از چهل روز نماز هایش را از سر بگیرد؟
جواب این سوالات زمانی مشخص می شود که تفاوت شرط قبولی اعمال با صحت آن مشخص شود.
تفاوت قبولی اعمال با صحت عمل
صحت يعني مطابق بودن"مأتي به" با "مأمور به" يعني آن عملي كه مكلف انجام مي دهد، مطابق باشد با آن چيزي كه به آن امر شده است. مثلا فرض كنيم نماز داراي چهارده جزء و شرط داخلي است از نيت و قيام گرفته تا تشهد و سلام. اگر شارع مقدس به اين چهارده جزء امر نموده است مكلف هم بايد همان را بدون كم و كاست انجام بدهد. اكنون اگر مكلف تمام چهارده جزء و شرط را بي كم و كاست انجام بدهد، در اين حال گفته مي شود كه "مأتي به" مطابق با "مأمور به" است و در نتيجه صحت محقق مي شود. چون فرض بر اين است كه "مأمور به" چهارده جزء است و مكلف هم تمام چهارده جزء را به جا آورده است، پس نمازش صحيح است.
قبول، يعني اين كه عمل مورد عنايت و پذيرش مولا قرار گيرد و در نتيجه از مولا اجر و پاداش بگيرد. براي قبولي عمل، بايد عمل به كيفيتي انجام گيرد كه نظر مولي را تامين كند و مولا از آن خشنود شود. با توجه به اين مقدمه، براي آن كه نماز نشان قبول به خود بگيرد، بايد داراي آب و رنگ خاصي باشد و روح نماز كه همان حضور قلب است در كالبدش وجود داشته باشد.
شراب روح ایمان را متزلزل مى سازد و روح ناآرام و بى قرار و بدون اتکاء، هرگز فیض الهى و ارتباط معنوى را درک نخواهد کرد، اگر روح نمازگزار استعداد و قابلیت خود را از دست بدهد مانند ظرفى خواهد بود که واژگون در زیر بارش باران قرار بگیرد.
با این وجود چون نماز به ذمه فرد شرابخوار هست، اگر نمازش را نخواند گناهی مضاعف انجام داده و به جهت ترک واجب عمدی، مستحق سرزنش و عقاب روز حساب خواهد بود.
چرایی قبول نشدن نماز شرابخوار
اولین و مهمترین اثر تخریبى شراب متوجه روح و جان آدمى است و نیز چون حقیقت انسان را روح او تشکیل مى دهد لذا تأثیر سوء شراب، فاحش تر و عظیم تر از آن است که به نظر برسد.
این که گفته مى شود نماز چنین فردى پذیرفته نیست، به این علت است که روح او قابلیت درک و استعداد دریافت فیوضات روحانى و معنوى را از دست مى دهد. به طورى که از بعضى روایات به دست مى آید، شراب ام الفساد و مادر تمام گناهان و لغزشها است. امام صادق(علیه السلام) مى فرماید: «کسى که یک جرعه شراب بیاشامد، خدا و پیغمبران و مؤمنین او را لعنت مى کنند، اگر به مقدارى بخورد که مست شود، روح ایمان از او دور مى شود و به جایش روح کثیف شیطانى جایگزین مى گردد، پس نماز را ترک مى کند و ملائکه او را سرزنش مى کنند و خداى تعالى او را خطاب مى کند: «اى بنده من کافر شدى، بدا به حال تو».
شراب روح ایمان را متزلزل مى سازد و روح ناآرام و بى قرار و بدون اتکاء، هرگز فیض الهى و ارتباط معنوى را درک نخواهد کرد. هر عبادتى، به خصوص نماز، نیاز به اقبال و توجه روح دارد. اگر روح نمازگزار استعداد و قابلیت خود را از دست بدهد مانند ظرفى خواهد بود که واژگون در زیر بارش باران قرار بگیرد، مسلما هر قدر هم باران بیاید به داخل ظرف وارونه، داخل نخواهد شد.
نتیجه گیری
همانطور که بیان شد شرط صحت نماز این است که نماز خوانده شده مطابق با همان دستورالعمل های دینی باشد. شرابخوار ممکن است بعد از از بین رفتن حالت مستی اش بتواند تمام شرائط صحت نماز را رعایت کند، اما روح او قابلیت حضور قلب را از دست داده است و به همین دلیل نمازش مورد قبول درگاه الهی قرار نمی گیرد.
اما این نباید موجب ناامیدی شخص خطاکار باشد. یاس از رحمت الهی خودش گناهی کبیره است که قبحش کمتر از شرابخواریی نیست. لذا بهتر است شرابخوار با اتکا به رحمت الهی توبه کند، باشد که مورد لطف پروردگار رئوف خود قرار بگیرد.
پی نوشت:
[1]فروع کافى، کتاب الاشربه، حدیث 16
منابع:
موسسه تحقیقات و نشر معارف اهل بیت
مهر
چرا فیلسوفان غرب، فلسفه شرقی را انکار میکنند؟
رسوخ نژادپرستی در فلسفه
فلسفۀ آکادمیک در «غرب» سنتهای فکری چین، هند و آفریقا را نادیده گرفته و تحقیرشان میکند. جریان اصلی فلسفه در غربْ کوتهبین، تنگنظر و حتی بیگانههراس است. اما آیا انکار فلسفه غرب به معنی عدم فلسفه شرقی است؟ و چرا غرب اندیشهورزی را در شرق محال میداند؟

وقتی از دیوگنس، فیلسوف دوران باستان، پرسیدند «اهل کجایی؟»، در پاسخ گفت «اهل جهانم». با گذشت زمان و ظهور کانت و شاگردانش، آن جهان دو پاره شد: در یک سو غرب قرار گرفت و در سوی دیگر «هر آنچه غرب نبود». قدرتِ فلسفۀ کانت، غربیها را به این سمت کشاند که آن جهانِ دیگر، یعنی شرق، نهتنها از فلسفه بیبهره است، بلکه بهطور مادرزادی نمیتواند بدان دست یابد.
جریان اصلی فلسفه در غربْ کوتهبین، تنگنظر، و حتی بیگانههراس است. میدانم که دارم اتهامی جدی را مطرح میکنم. اما در غیر این صورت چگونه میتوان این واقعیت را تبیین کرد که سنتهای فلسفی غنی چین، هند، آفریقا، و مردم بومی آمریکای شمالی و جنوبی، تقریباً بهطور کامل، در سراسر دانشکدههای فلسفه در اروپا و جهانِ انگلیسیزبان نادیده انگاشته میشود؟
چرا با وجود اذعان اندیشمندان قرن هجدهم به اینکه هند و آفریقا فلسفه را به یونان دادهاند، اوضاع دگرگون شد؟
لایبنیتس، ولف و کنه مثالهای بارز آن چیزی هستند که زمانی نگرش رایج در فلسفۀ اروپا بود. درواقع، آنچنان که پیتر کی. جی. پارک در کتاب آفریقا، آسیا، و تاریخ فلسفه: نژادپرستی در شکلگیری چارچوب فلسفه متذکر میشود، تنها گزینههایی که در قرن هجدهم از سوی اغلب اندیشمندان جدی گرفته میشد عبارت بودند از اینکه فلسفه در هند آغاز شده است، فلسفه در آفریقا آغاز شده است، یا اینکه هم هند و هم آفریقا فلسفه را به یونان دادهاند.پس چرا اوضاع دگرگون شد؟
اندیشمندان اروپایی: هیچ گروه غیرقفقازی نمیتواند فلسفه داشته باشد!
همانطور که پارک بهطرزی قانعکننده توضیح میدهد، آفریقا و آسیا بهواسطۀ تأثیر دو عامل درهمتنیده از چارچوب فلسفه طرد شدند. از یک سو، مدافعان فلسفۀ ایمانوئل کانت آگاهانه تاریخ فلسفه را طوری بازنویسی کردند که به نظر برسد ایدئالیسم انتقادیِ او نقطۀ اوجی بوده است که تمام فلسفههای پیشین، کم و بیش با موفقیت، بهسوی آن حرکت میکردهاند.
از دیگر سو، اندیشمندان اروپایی بهطور فزاینده دیدگاههای برتری نژادی سفیدپوستان را پذیرفتند و نظاممند ساختند که بدان معنا بود که هیچ گروه غیرقفقازی نمیتواند فلسفه داشته باشد.
طرد فلسفۀ غیراروپایی از چارچوب فلسفه یک تصمیم بود، نه چیزی که مردم همواره به آن باور داشتهاند
بنابراین، طرد فلسفۀ غیراروپایی از چارچوب فلسفه یک تصمیم بود، نه چیزی که مردم همواره به آن باور داشتهاند، و این تصمیمی بود نه مبتنی بر استدلال خردورزانه، بلکه مبتنی بود بر ملاحظات جدلیِ حامیان کانت در فلسفۀ اروپا، و همچنین دیدگاههایی دربارۀ نژاد که هم از نظر علمی نامعقول هستند و هم از نظر اخلاقی وقیحانه.
کانت: چینیان، هندیان، آفریقاییان و بومیان آمریکای شمالی و جنوبی بهطور مادرزاد از فلسفهورزی ناتوان هستند
کانت خودش بهطرزی ننگین نژادپرست بود. او نژاد را یک مقولۀ علمی در نظر میگرفت وآن را با توانایی تفکر انتزاعی تطبیق میداد.کانت بیگمان یکی از چهار یا پنج تن از تأثیرگذارترین فیلسوفان در سنت غرب است. او اظهار میدارد که چینیان، هندیان، آفریقاییان و بومیان آمریکای شمالی و جنوبی بهطور مادرزاد از فلسفهورزی ناتوان هستند. و فیلسوفان غربی معاصر این را امری بدیهی میانگارند که فلسفۀ چینی، هندی، آفریقایی یا بومیان آمریکا وجود ندارد. اگر این یک اتفاق باشد، اتفاقی بهتآور است.
خاستگاه فلسفه رسالۀ جمهوری افلاطون است!
شاید کسی استدلال کند که، اگر چه مقدمات نژادپرستانۀ کانت دفاعناپذیرند، نتیجهگیری او درست است، زیرا ذات فلسفه آن است که بخشی از یک سلسلۀ فکری غربی خاص باشد. پئونه، دانشجوی تحصیلات تکمیلی در فلسفه در دانشگاه اِموری در جورجیا، استدلال میکند: ازآنجاکه «فلسفه» واژهای با ریشۀ یونانی است، تنها به سنتی ارجاع دارد که از اندیشههای متفکران یونان باستان توسعه مییابد. نیکولاس تامپیو در استدلالی مشابه اظهار میدارد: خاستگاه فلسفه رسالۀ جمهوری افلاطون است.
اینها آشکارا استدلالهایی بد هستند. اگر واژهشناسیِ یک اصطلاح تعیین میکند که کدام فرهنگ، صاحب آن رشته است، آنگاه رشتهای به نام جبر در اروپا وجود ندارد، زیرا ما آن اصطلاح را از عربی اخذ کردهایم. همکاران من نیز، که دربارۀ فیلسوفان پیشاسقراطی همچون هراکلیتوس و پارمنیدس تدریس میکنند و کتاب مینویسند، کاری خارج از حوزۀ فلسفه انجام میدهند.
پئونه و همفکرانش بخشی از سلسلهای طولانی از متفکران هستند که کوشیدهاند تا بهسادگی فلسفۀ غیراروپایی را بهمثابه چیزی تعریف کنند که اصلاً وجود خارجی ندارد.
شاید اظهارات دریدا و هایدگر در ظاهر بهمعنای ستایش از فلسفۀ غیرغربی به نظر برسد چرا که از گرفتاریهای متافیزیک غربی اجتناب کرده است. اما درواقعیت، اظهارات آنها بههمان اندازۀ سخن از «وحشیهای نجیب» برتریجویانه است، وحشیهایی که از تأثیرات فسادآور تمدن غرب مصون ماندهاند، اما درست بههمین دلیل از مشارکت در فرهنگ بالاتر محروماند.
سان پارک در دوران دانشجویی در یکی از دانشکدههای معروف فلسفه در غرب آمریکا کوشش کرد تا رویکردی با تنوع بیشتر را نسبتبه فلسفه ترویج کند، آن هم با حمایت از استخدام اساتیدی که در فلسفۀ چین تخصص دارند یا در یکی دیگر از فلسفههایی که معمولاً کمتر تدریس میشوند. او گزارش میدهد که «مکرراً مشاهدۀ جهالت، و گاهی، مشاهدۀ نژادپرستی سرپوشیده، او را مبهوت میساخته است». یکی از اعضای هیئت علمی اساساً به او میگوید: «ما در این سنت فکری کار میکنیم. یا آن را بپذیر یا آن را ترک کن». هنگامی که سان پارک میکوشد تا حداقل در پایاننامۀ خود به فلسفۀ غیرغربی ارجاع دهد، به او توصیه میشود «به دانشکدۀ مطالعات دینی انتقالی بگیرد یا دانشکدهای دیگر که در آن ’مطالعات قومی‘ از پذیرش بیشتری برخوردار است.
فلسفه گویا چیزی نیست مگر معبدی برای دستاوردهای مردان سفیدپوست
سان پارک سرانجام تحصیلات دکتری خود را رها کرد، و اکنون به کار فیلمسازی مشغول است. چند دانشجوی دیگر، بهویژه دانشجویانی که میتوانستهاند تنوع بیشتری در این حرفه ایجاد کنند، از همان آغاز طرد شدهاند، یا در نیمۀ راه ترک تحصیل کردهاند، چراکه فلسفه گویا چیزی نیست مگر معبدی برای دستاوردهای مردان سفیدپوست.
برخی فیلسوفان اذعان میکنند که ممکن است برای مثال در چین یا هند فلسفه وجود داشته باشد، اما سپس فرض میکنند که آن فلسفه بهاندازۀ فلسفۀ اروپایی خوب نیست. اغلب اندیشمندان معاصر غربی با کمال احتیاط حول این موضوع میچرخند
از هر کسی که اظهار میکند که فلسفه در خارج از سنت انگلیسی-اروپایی وجود ندارد، یا اذعان دارد که فلسفه خارج از غرب وجود دارد اما تصور میکند که آن فلسفه اصلاً خوب نیست، من پرسشهای زیر را میپرسم. چرا او تصور میکند که استدلال موهیستها مبتنی بر حالت طبیعی برای توجیه اقتدار حکومت فلسفه نیست؟ او چگونه برهان خلف منگزی علیه این ادعا را تفسیر میکند که میگوید سرشت انسان به نیاز به غذا و میل جنسی تقلیل مییابد؟ چرا او نسخۀ چوانگتسی از استدلال تسلسل به سود شکاکیت را رد میکند؟ دیدگاه او دربارۀ برهان هان فِیزی چیست، مبنی بر اینکه نهادهای سیاسی باید طوری طراحی شوند که به فضیلت عاملان سیاسی وابسته نباشند؟ او دربارۀ برهان زونگمی چه میاندیشد، که معتقد است واقعیت باید اساساً ماهیتی ذهنی داشته باشد، زیرا این امر تبیینناپذیر است که چگونه آگاهی میتواند از بطن مادهای ظهور کند که فاقد آگاهی است؟ چرا او رسالههای افلاطونی را فلسفی در نظر میگیرد، اما رسالۀ فاتسانگ را طرد میکند؟ البته، پاسخ هر یک از این پرسشها آن است که کسانی که اظهار میدارند فلسفۀ چینی غیرعقلانی است، هرگز هیچ یک از این استدلالها را نشنیدهاند زیرا آنها به خود زحمت نمیدهند که فلسفۀ چینی را بخوانند و صرفاً در جهالت خود آن را طرد میکنند.
حقیقت تلخ آن است که سخنانی نظیر اظهارات کانت، هایدگر، دریدا، مور، اسکالیا و اساتیدی که سان پارک با آنها برخورد داشت، تجلی آن چیزی هستند که ادوارد سعید به آن لقب «شرقشناسی» میدهد، در کتابی با همین نام که در سال ۱۹۷۹ منتشر شد: این دیدگاه که همهچیز از مصر تا ژاپن اساساً یکسان است، و قطب مخالف غرب است: «شرقیْ غیرعقلانی، فاسد (گناهکار)، کودکصفت و ’متفاوت‘ است؛ بنابراین اروپاییْ عقلانی، پارسا، بالغ، و ’عادی‘ است». کسانی که تحتتأثیر شرقشناسی هستند نیازی به آن ندارند که واقعاً متون چینی (یا دیگر متون غیراروپایی) را بخوانند یا استدلالهایشان را جدی بگیرند، زیرا متون آنها از پیش تفسیر شده است: «’شرقیها‘ برای تمامی اهداف عملی چیزی جز یک ذات افلاطونی نیستند، که هر شرقشناس (یا حاکم شرقیها) میتواند بررسی کند، فهم نماید، و آشکار سازد». و این ذات تضمین میکند که سخنان اندیشمندان چینی، هندی، اهل خاورمیانه یا دیگر غیراروپاییان، در بهترین حالت، عجیب و، در بدترین حالت، احمقانه است.
بیگمان فلسفه شرقی، در مقام نوعی فلسفه، چیزهای بسیاری برای عرضه دارند
شاید خوانندگان این مقاله نومید باشند که مثالهای من (هم مثبت و هم منفی) متمرکز بر فلسفۀ چین است. این امر تنها بدان دلیل است که فلسفۀ چین حوزهای در فلسفۀ غیرغربی است که من بهترین شناخت را از آن دارم. حمایت از اینکه ما به تدریس فلسفه خارج از جریان اصلی انگلیسی-اروپایی بیشتر بپردازیم، بهمعنای بیان این هدف غیرواقعی نیست که هر یک از ما باید بهطور برابر در تدریس تمام آن حوزهها مهارت داشته باشد. اما، نباید فراموش کنیم که فلسفۀ چین تنها یکی از چندین فلسفههایی است که غالباً کمتر تدریس میشوند و عمدتاً در دانشکدههای فلسفۀ آمریکا نادیده انگاشته میشوند،. اگر چه من هیچ تخصصی در هیچ یک از این سنتها ندارم، اما بیگمان آنقدر دربارهشان میدانم که بفهمم، در مقام نوعی فلسفه، چیزهای بسیاری برای عرضه دارند.
من نمیگویم که جریان اصلی فلسفۀ انگلیسی-اروپایی بد است و تمام انواع دیگر فلسفه خوب است. کسانی هستند که به این نوع دوگانهانگاری فرهنگی تن در میدهند، اما من از آنها نیستم. هدف من گسترش فلسفه است با ازبینبردن مرزها، نه محدودکردن آن با ساختن مرزهای جدید. انجام این کار مستلزم پایبندی بیشتر به ایده آلهایی است که بهترین فلسفه را در هر فرهنگی ترویج میکند. هنگامی که از فیلسوف دوران باستان دیوگنس پرسیده شد که اهل کدام شهر است، او پاسخ داد: «من شهروند جهان هستم». فلسفۀ معاصر در غرب این چشمانداز را از دست داده است. فلسفه برای رشد فکری، برای جذب دانشجویانی با تنوع روزافزون فرهنگی، و برای اینکه اهمیت فرهنگی خود را حفظ کند، باید ایدهآل جهانوطنی نخستین خود را بازیابد.
پینوشت:
این متن خلاصه ای است از مقاله فان نوردن،که با عنوان ««Western philosophy is racist»» در وبسایت ایان منتشر و با نام «آیا فلسفۀ غرب ذاتاً نژادپرست است؟» در وب سایت ترجمان ترجمه و منتشر شده است.
رابطه ای به سردی زمستان!
چرا به مرور در زندگی مشترک سردی به وجود می آید ؟
روزهای اول زندگی اکثرا برای همه زوجین شیرین است.حرف های نگفتنی زیادی برای گفتن دارند و از بودن در کنار یکدیگر احساس لذت بی نظیری می کنند اما با گذشت زمان گفتن حرف های نگفتنی ته نشین می شود و بودن در کنار هم عادی! اما حتما عاملی در این قضیه نقش داشته است که آگاهی از آنها میتواند بهترین سلاح برای مقابله با اتفاقات ناخوشایند بعدی در زندگی مشترک باشد.

روزهای اول زندگی اکثرا برای همه زوجین شیرین است.حرف های نگفتنی زیادی برای گفتن دارند و از بودن در کنار یکدیگر احساس لذت بی نظیری می کنند اما با گذشت زمان گفتن حرف های نگفتنی ته نشین می شود و بودن در کنار هم عادی! رفته رفته زن و شوهر عاشق ،به یک همخانه ای تبدیل می شوند که تنها با هم غذا می خورند و می خوابند نه حرفی بین آنها رد و بدل می شود، نه ابراز عشقی و نه حتی تفریحی و خوش گذرانی اما این دور شدن و سرد شدن محال است که یک دفعه به وجود آمده باشد حتما عاملی در این قضیه نقش داشته است که آگاهی از آنها میتواند بهترین سلاح برای مقابله با اتفاقات ناخوشایند بعدی در زندگی مشترک باشد.
چرا بین همسران دلسردی به وجود می آید؟
اتفاقی که در اکثر زندگی های زناشویی می افتد، این است که زن و شوهر به جای توجه به لحظات عاطفی، به مسایل دیگری مانند ساختن منزل، چیدمان وسایل و دیگر مسایل حاشیه ای می پردازند که به نظرشان ضروری است و غرق در امور روزانه می شوند. در نتیجه کم کم از حضور عاطفی غافل و دچار فراموشی می شوند و صفا و صمیمیت در کانون خانواده کمرنگ می شود.
اگر زندگی با هوشیاری همراه نباشد، افراد نسبت به اهمیت دادن به روابط بی توجه می شوند. یکی از پایه های هوشیاری، ایجاد حضور عاطفی در ابعاد مختلف است. در این صورت پیوندها با هم مرتبط خواهد شد. برخوردهای عاطفی مناسب همراه با اتصال های مناسب می تواند یکی از اصلی ترین پایه های گفتگو باشد. آن قدر باید هوشیار باشیم که از نوع نگاه و لحن صدای
اگر زندگی با هوشیاری همراه نباشد، افراد نسبت به اهمیت دادن به روابط بی توجه می شوند. یکی از پایه های هوشیاری، ایجاد حضور عاطفی در ابعاد مختلف است.
همسرمان، حال او را درک کنیم و لازمه این شناخت این است که او را ببینیم؛ به معنای واقعی، روزهای اول ازدواجتان را به یاد بیاورید که ساعت ها با همسرتان قدم می زنید و وقتی نگاهی به ساعت می انداختید، باور نمی کردید که این مدت طولانی را گرم گفتگو بوده اید، علت این بود که تمام توجه شما به همسرتان بود، این حالت همیشه باید در زندگی وجود داشته باشد و وقتی از بین رفت، گفتگو با شکست روبرو می شود. اما چه عللی دیگری باعث می شود که این سردی در زندگی مشترک به وجود آید ؟
حل نکردن اختلافات در زمان مناسب
زن و شوهر هر چقدر هم که زندگی خوبی داشته باشند بالاخره گاهی اختلاف پیدا کرده و ممکن است در حین بگو مگو حرف هایی را که نباید، بگویند. بعضی از همسران کدورت ها را از بین نمی برند، راجع به آن با یکدیگر حرف نمی زنند و بدین صورت گره های کوچک را تبدیل به گره یی کور می کنند که به این سادگی ها قابل گشودن نیست و همین باعث می شود تا هرگاه به زندگی مشترک شان فکر می کنند، یاد ناملایمات و خاطرات تلخ شان بیفتند.
تغییر در طول زمان
بین دو نفر که تصمیم به ازدواج می گیرند نقاط مشترک زیادی وجود دارد، ولی از آن جا که انسان ها در طول زمان تغییر می کنند هر کدام از همسران هم در طول سالیان تغییر کرده، اما با هم و به یک سمت تغییر نمی کنند. به همین دلیل بعد از ده سال هر کدام کیلومترها از نقطه ی آغاز و در مسیرهای مختلف فاصله گرفتند.
هیچ حرفی ندارید با هم بزنید
وقتی که شما و همسرتان می خواستید یکدیگر را بشناسید و تصمیم به شروع زندگی مشترک داشتید، هیچ گاه از حرف زدن با یکدیگر و بحث کردن راجع به بسیاری چیزها خسته نمی شدید. با هم حرف می زدید تا از این راه همدیگر را بشناسید و به نقاط مشترک بیشتری برسید. وقتی که چند سال از شروع زندگی می گذرد. به تدریج گفت و گو بین زوج ها کم می شود و با ورود کودکان به زندگی به حداقل می رسد؛ تا جایی که دیگر نمی توانند با هم حرف بزنند و یا نمی خواهند با هم حرفی بزنند و این شروع یک وضعیت بد و ناخوشایند است.
نياز را نميشود ناديده گرفت
مردي كه وارد اداره ميشود و با كمي لبخند و بگو و بخند با منشياش صحبت ميكند، به همان مقدار براي همسرش كم گذاشته است. مرد بهخودش اجازه داده است تا با زن ديگري وارد گفتوگو شود. حالا با اين رفتار به مرور نسبت به همسرش سرد ميشود چون نيازش را هر چند اندك در جاي ديگري پاسخ گرفته است در نتيجه زن سرد ميشود. وقتي حس كرد همسرش از او فاصله گرفته است، رابطهها كمرنگ ميشوند و رابطه آنها در سيكل معيوب وارد ميشود.
اگر مردي با وجود آنكه تمام نيازهايش توسط همسرش برآورده ميشود، سراغ زن ديگري ميرود، مشكلي دارد كه بايد بهصورت موردي بررسي شود. رفتار او ديگر عرف نيست. همين طور اگر زن نيازهاي جنسياش ارضا نشود، مثلا بحث زودانزالي يكي از مشكلاتي است كه باعث ميشود زن از رابطه جنسي با همسرش لذت نبرد اما مرد از اين قضيه آگاهي ندارد و تصور ميكند سير جنسي زن هم مانند خود اوست. به همين دليل وقتي نتواند معاشقه را در مسير درست آن جلو ببرد، زن از اين رابطه جنسي متنفر ميشود و ديگر ميل ندارد سمت همسرش برود چون اين رابطه او را آزار ميدهد. در نتيجه به نيازهاي جنسي مرد هم پاسخ داده نخواهد شد چون زن بهدليل آزاري كه ميبيند رابطه جنسي مناسبي با او ندارد و بهتدريج مرد از زن فاصله ميگيرد. اين فاصله نياز را از بين نميبرد، نياز سرجايش است و در فضاي بيرون از منزل هم كه شرايط مهياست. بنابراين يا بايد براي رفع نياز به سمت بيرون گرايش يابد يا افسرده شود.
چند ایده خوب برای احساس خوشبختی و رضایت از زندگی مشترک:
همسر خود را شاد نگه دارید: داشتن یک زندگی زناشویی موفق و شاد، یعنی داشتن روابط سالم. حفظ روابط سالم در زندگی گاهی بسیار دشوار می شود، اما به هر حال شدنی است و فقط به زمان و تلاش بیشتر نیاز دارد. با احترام گذاشتن به احساسات همسر خود شروع کنید. و از این راه روابط خود را سالم و شاد نگه دارید. تا جایی که می توانید با هم ارتباط برقرار کنید و با یکدیگر حرف بزنید و زندگی را برای یکدیگر آسان تر کنید.
در مورد تمام مشکلات با هم حرف بزنید. نگرانی ها و نظرات خود را برای شریک زندگی تان بازگو کنید و بگذارید راه حرف زدن بین شما همیشه باز باشد. اگر عدم اطلاع کافی از افکار همسرتان شما را آزار می دهد با یک بحث کامل و بازگو کردن افکار و نظرات خود می توانید از این مشکل جلوگیری کنید.
فداکاری و جان فشانی کنید: قبل از آنکه به فکر رضایت و خوشحالی خودتان باشید، به خوشحال کردن همسرتان اهمیت دهید. اگر کله شق هستید و نمی توانید برای همسرتان جان فشانی کنید، تحمل به وجود آمدن شرایط ناخوشایند و نارضایتی از زندگی مشترک تان را نیز داشته باشید. این جان فشانی ها گاهی اوقات بسیار کوچک هستند و ممکن است بی اهمیت به نظر برسند؛ اما ساده ترین گذشت ها و فداکاری ها نیز گام بزرگی در جهت خوشبختی و دوام زندگی مشترک خواهند بود.
مهربان و انعطاف پذیر باشید: زندگی با همسرتان و وقت گذراندن در کنار او همواره با عادت هایی همراه است که گاه باعث برخی عادت ها مثل پر کردن سینک ظرفشویی از ظرف های کثیف یا رها کردن خمیر دندان با در باز در دستشویی، باعث عصبانیت و آزاردگی هر یک از زوج ها می شود و گاهی اوقات آنها را تا مرز دیوانگی عصبانی می کند؛ اما بهتر است به مسائل کوچک تحریک کننده اهمیت ندهید و آنها را تبدیل به معضلات بزرگ زندگی خود نکنید. اگر همسرتان عادتی دارد که باعث آزار شما می شود، اما این عادت باعث ناراحتی کس دیگری نمی شود، بهتر است تلاش کنید آن را نادیده بگیرید.
با هم گفتگو کنید: در مورد تمام مشکلات با هم حرف بزنید. نگرانی ها و نظرات خود را برای شریک زندگی تان بازگو کنید و بگذارید راه حرف زدن بین شما همیشه باز باشد. اگر عدم اطلاع کافی از افکار همسرتان شما را آزار می دهد و منجر به احساس نارضایتی در زندگی می شود. با یک بحث کامل و بازگو کردن افکار و نظرات خود می توانید از این مشکل جلوگیری کنید. به همسرتان بگویید که چه چیزی ناراحت تان کرده است. خجالت نکشید و احساسات تان را به او بگویید به این ترتیب به او نزدیک تر می شوید و شانس شما در به وجود آوردن زندگی مشترک خوب و سالم قابل اصلاح نیستند. گاهی اوقات لازم است این تفاوت ها را بپذیرید و سعی در تغییر آنها نداشته باشید؛ چرا که فقط خودتان را آزار خواهید داد.
به زندگی تان هیجان بدهید: برای آنکه زندگی مشترک تان شکل یکنواخت و تکرار به خود نگیرد، لازم است گاهی اوقات کمی هیجان را چاشنی آن کنید. این هیجانات و سرگرمی ها غیرقابل پیش بینی هستند و خستگی ها و ملالت های زندگی روزمره را از بین می برند. با انجام برخی کارهای سرگرم کننده و هیجان آور همسرتان را متعجب کنید؛ مثلاً یک هدیه بدون مناسبت خاص به او بدهید و یا هر کار مثبت دیگری که انتظارش را ندارد. انجام دهید.
| بیشتر بخوانید : برای سرد نشدن روابط زناشویی چه باید کرد؟! چرا روابط سرد مي شود؟ پیچ رابطه تان را محکم کنید |
منابع : انتخاب / زیباشو / برترین ها
انواع «آثـــار اعمال انســـانــ »
آیةالله ناصری عنوان کرد؛
هر عملی دو اثر دارد یکی همین آثار ظاهری که من و شما آن را میبینیم و دیگری آثار باطنی است که به چشم ظاهر محسوس نیست، بلکه آن صورت برزخی اعمال و مربوط به بحث تجسم اعمال است و در قرآن هم بدان تصریح شد.

.
آثار ظاهری وباطنی اعمال:
هر عملی دو اثر دارد یکی همین آثار ظاهری که من و شما آن را میبینیم و دیگری آثار باطنی است که به چشم ظاهر محسوس نیست، بلکه آن صورت برزخی اعمال و مربوط به بحث تجسم اعمال است و در قرآن هم بدان تصریح شد. در اواخر کتاب معراج السعادة مرحوم نراقی صورت برزخی اعمال شرعیه آمده که نماز چه صورت برزخی دارد؟ روزه گرفتن و قرآن خواندن چه صورت برزخی و اخروی دارد؟ مؤلف مینویسد: هر مقدار از نماز که با توجه به حق و حضور باشد، یک صورت زیبایی مییابد، مثل یک ملکی که خیلی خوش سیما هست و هر قدر در نماز حواست بیشتر جمع باشد، این صورت زیباتر است و برای شما تا قیامت میماند، هر چند در دنیا دیده نمیشوند، ولی برای اولیای الهی در همین دنیا مشهود هستند.
شما عزیزان کتاب معراج السعادة را مطالعه کنید. این کتاب در امور اخلاقی هم درد را گفته و هم دوا را بیان کرده است.
▪ کرامتی از یک اولیای الهی:
یکی از علمای مهم قم نقل میکرد که یکی از مردان الهی به منزل ما آمد و مشغول صحبت بودیم که یکی از دوستانم آمد. تا این شخص وارد شد، آن مرد الهی بلند شد و با حالتی خاص از رفیقمان خواست که بیرون برود! آن شخص در حالیکه رنگ از صورتش پریده بود برگشت و از خانه بیرون رفت، سپس آن ولی خدا گفت: «بوی تعفن او، محله را گرفته است.» بعد که آن شخص را دیدم به او گفتم: چه شد که آن ولی خدا با تو چنین رفتاری کرد؟ گفت: صبح که بیدار شدم، دیدم غسل بر من واجب شده، ولی برای کاری عجله داشتم گفتم میروم دنبال کار و پس از آن غسل میکنم. بعد فراموش کردم و حتی نماز ظهر را هم بدون غسل خواندم. وقتی آن آقا این حرف را زد، تازه یادم آمد که غسل برایم واجب شده بود.
بله عزیز من! اثر ترک غسل واجب، بوی تعفن است که وجود دارد، ولی ما به ظاهر آن را استشمام نمیکنیم، اما آنها که چشمشان باز است میبینند. وضو نداشته باشی یک گرد و غبار و تاریکی اطراف تو دور میزند که نمیبینیم، ولی آنها که میبینند میفهمند. وقتی کسی با حقیقت باشد، در وجودش جلوهای از حقیقت وجود دارد، آنها مطالبی را در پیشانی افراد میخوانند. خلاصه اینکه همه احکام الهی اینطور است و هر عملی اثری دارد.
▪ علامت شیعیان امیرالمؤمنین علیهالسلام :
شیعه بودن هم مانند همه رفتارها و حالات انسان، باید اثر و علامتی داشته باشد. عزیز من! اگر ما فقط به اسم شیعه اکتفا کنیم، فایده ندارد! اگر من ادعا کنم که با تقوا هستم، میگویند: دلیل تو چیست؟ کدام اعمالت بر تقوایت دلالت دارد؟ به کدام سفارشات حضرت علی علیهالسلام عمل میکنی؟ بله، من میتوانم بگویم که از محبان آن حضرت هستم، ولی شیعه بودن تقوا میخواهد، شباهت به آن حضرات معصومین میخواهد.
برادرها یک کاری بکنیم که این محبت و علاقه را نگه داریم، اگر بیبند و باری زیاد شد، حجابهای ظلمانی زیاد شد، تبعیت از شیطان زیاد شد، خدای ناخواسته محبتها هم کمرنگ میشود. وقتی گناه زیاد شد، حجابهای ظلمانی زیاد میشود و کمکم آن نور ولایت از بین میرود. منقول است که عدهای به در خانه امام سجاد علیهالسلام آمدند و به خدمتکار گفتند: ما از شیعیان هستیم و از راه دور آمدیم و با امام کار داریم. حضرت پس از اطلاع، به پشت در رفتند و وقتی به آنها نگاه کردند، فرمودند: به خدا قسم، اینها دروغ میگویند و از شیعیان ما نیستند! کجاست آثار عبادت و عبودیت در ایشان؟ شیعیان ما با عبادتشان شناخته میشوند. (بحارالانوار/65/169)
بیاییم یک فکری به حال خودمان بکنیم. کلاهبرداری کردن، خلاف شریعت انجام دادن چطور با شیعه بودن سازگاری دارد؟ در مراسمات عقد و عروسیمان چقدر خلاف شرع انجام میگیرد و پولهای بیمورد اسراف میشود، تازه باز هم ادعا میکنیم که از شیعیان علی علیهالسلام هستیم! این چه تشیعی است که هیچ خلاف شرعی به آن ضربه نمیزند. اینطور نیست عزیز من! روز قیامتی هست.
.راه جبران:
اگر کسی بپرسد که ما از این به بعد چه کار کنیم؟ تا حالا به اسم شیعه بودیم، ولی از حالا میخواهیم شیعه واقعی بشویم، چه کار کنیم؟
در جواب عرض میکنم که با کریمان کارها دشوار نیست. از گذشتههایت وقت و بیوقت توبه بکن. دو رکعت نماز بخوان و بگو: خدایا من اشتباه کردم، غلط کردم و نفهمیدم و حالا به در خانهات آمدهام. ممکن نیست که خداوند دست رد بزند و نپذیرد؛ زیرا مگر جای دیگر هم هست که برویم. خودش فرمود که یأس از رحمت الهی از گناهان کبیره است. اگر پشیمان شدم و میخواهم واقعاً پیرو اهلبیت علیهمالسلام باشم چارهاش این است که حقالناس به گردنم نباشد، حق الناس اگر هست باید بپردازم و اگر الآن امکان ادای حقالناس وجود ندارد، تصمیم بر انجام آن باشد. پس از آن طبق دستورات اهلبیت علیهمالسلام عمل بکنیم. سلمان و ابوذر از اول که دارای این مقامات نبودند، آنها تدریجاً به این مقامات رسیدند.
خداوند به حق محمد و آلمحمد صلیاللهعلیهوآلهو سلم توفیق جبران گذشته را به ما عطا کند و ما را از اهل تقوا و از شیعیان واقعی قرار دهد.
منبع: وبسایت افق حوزه
بحران عاطفی را جدی بگیریم
افزایش بحرانها و معضلات اجتماعی
عدم شناخت صحیح والدین از نحوه رفتار در زندگی، ایجاد حس همبستگی در خانواده و در بسیاری از موارد، کمتوجهی به مسائل دینی میتواند زمینهساز بحرانهای عاطفی باشد.

زندگی اجتماعی امروز ما با همه پیشرفتهای تکنولوژی و ایجاد راحتی و رفاه عمومی همواره نسبت به گذشته دست و پنجه بیشتری با بحران های گوناگون خصوصأ در حوزه جامعه نرم می کند و شرایط حال به گونه ای رقم خورده که به جرأت می توان گفت معضلات اجتماعی امروز ما نقش پر رنگتر نسبت به روزگار قدیم پیدا کرده و متأسفانه هر روز بر این معضلات افزوده می شود.
شاید روزی کمتر کسی فکر می کرد که روابط اجتماعی در آینده نزدیک اینقدر به سمت تیرگی سوق داده شود و به نوعی افراد را به انزوا و درون گرایی دعوت کند که در خلوت خود دست به هر کاری بزند.
یکی از خطرناکترین معضلات پیش رو می تواند در حوزه عاطفی باشد به گونه ای فرد خود را جدا از جامعه می داند و حتی به دنبال جامعه پذیری و رعایت عرف و شرع آن نیز نخواهد بود. بحران های عاطفی اگرچه دلایل گوناگونی دارد اما اصلی ترین آن در حوزه ابتدایی زندگی یعنی نهاد خانواده بیشتر از سایر موارد رقم خواهد خورد و این فاصله ایجاد شده بین زن و مرد ، فرزند و والدین نقطه آغازین بحران ها و معضلات جدید اجتماعی است. اگر می خواهید در خصوص بحران عاطفی و مشکلاتی که این امر در زندگی اجتماعی ایجاد می کند اطلاعاتی را کسب نمایید ما را در گزارش امروز همراهی کنید.
فرزندان مخصوصأ اگر در سنین رشد و تکامل شخصیتی باشند به دلیل دیده نشدن توسط والدین آسیب پذیر خواهند شد.
بحران عاطفی سن و سال نمی شناسد
بحران عاطفی زمانی ایجاد می شود که فرد در خلوتگاه خود فکر می کند کسی او را درک نمی کند و برای هیچکس مهم نیست.
اگرچه این بحران بیشتر در سنین نوجوانی رقم می خورد، اما به طور کلی نمی توان گفت که فقط مختص این ردهی سنی است چرا که در بسیاری از موارد شاهد افرادی با سنی بین 25 تا 40 سالگی بوده ایم. بحران عاطفی در مرحله گذر از نوجوانی می تواند دلایل عمده ای از جمله شکست های عاطفی، برخورد با مشکلات عدیده مالی و خانوادگی و... باشد که فرد را به سمت معضلات روحی و روانی پیچیده سوق میدهد.
|
بیشتر بخوانید: |
در مواردی ممکن است که فرد بحران زده برای رهایی به سمت عاملی آرامش بخش و یا محرک اعصاب همانند مواد مخدر برود تا به نوعی بحران را به فراموشی سپارد اما در مواقع حادتر، امکان دارد که حتی فرد بدترین راه یعنی خودکشی را به عنوان راه حل انتخاب نماید و به زندگی خود پایان دهد. اما باید توجه داشت که مهمترین معضلات ایجاد شده در اجتماع زمانی می تواند رقم بخورد که یک نوجوان دچار بحران عاطفی شود و نه تنها خود بلکه محیط و خانواده را نیز با این امر به چالش بکشد.
محیط نا امن خانواده و بحران عاطفی
همانطور که پیش تر گفته شد یکی از نهادهای اصلی ایجاد چنین بحرانی در یک فرد محیط نا امن خانواده است اما شاید این سؤال ذهن شما را به خود مشغول سازد که منظور از محیط نا امن خانواده چیست؟
زمانی که تنش در روابط خانوادگی آغاز می شود و بیشترین زمینه آن در ارتباط بین والدین است، در نتیجه محیط این نهاد اجتماعی به راحتی دچار چالش شده و آرامش جای خود را به تنش می دهد. زمانی که تنش و بحث های مخرب در زندگی ما افزایش یابد طبیعی است که پدر و مادر بیشترین وقت مدیریت و در کنار خانواده بودن را صرف دعوا و بیحرمت نمودن یکدیگر می نمایند، در نتیجه بچه ها مخصوصأ اگر در سنین رشد و تکامل شخصیتی باشند به دلیل دیده نشدن توسط والدین، آسیب پذیر خواهند شد و ممکن است افزایش این تنش ها موجب ایجاد بحران در نوجوان و کودک شده که به راحتی برای خروج از این چالش دست به هر کاری بزند.
عدم شناخت صحیح والدین از نحوه رفتار در زندگی، ایجاد حس همبستگی در خانواده و در بسیاری از موارد، کمتوجهی به مسائل دینی میتواند زمینهساز بحرانهای عاطفی باشد. دین مبین اسلام همواره در تلاش بوده تا با ارائه راهکارهای مناسب حریم خانواده را به عنوان یکی از مهمترین نهادهای سازنده جامعه اسلامی، حفظ نماید پس بد نیست که همه ما با توجه به این رهنمودها و بهره مندی از تکنیک های روانشناسی و رفتاری همانند بازی با بچه ها به منظور ایجاد نشاط در روحیه آنها و آموزش بسیاری از موارد حین تفریح، دوستی عمیق بین والدین و فرزندان به نحوی که فرزند بحران های خود را با والدین حل کند و... محیط خانواده خود را از نا امنی دور نماییم تا شاهد بحران های عاطفی نباشیم.
بحران عاطفی و ایجاد آسیب جدی
اگر فرزندان ما دچار بحران عاطفی شوند با توجه به هجمه های فضای مجازی و ایجاد چالش های خاص در آن همانند نهنگ آبی، خود زنی و... در نتیجه نوجوان به دلیل عدم تجربه کافی ممکن است به سمت این موارد که بعضأ خطر آفرین بوده و حتی در مواردی افراد پیوسته به چالش را به کام مرگ نیز برده، گام بردارد. والدین باید بدانند اگر فرزند به دلایل مختلفی دچار گوشه نشینی شده و بیشتر تنهایی را می پسندد امکان دارد در مسیر بحران عاطفی و دست زدن به کارهای خطر آفرین به منظور رهایی از این بحران قرار گرفته است.
اگرچه بحران عاطفی بیشتر نیازمند پیشگیری بوده تا درمان درنتیجه هزینه جلوگیری از آن کمتر و راحت تر بوده فقط نیاز است کودک و نوجوان در محیط خانواده و اجتماع دچار کم توجهی نشوند.