rezas
مرگ تدریجی یک دل
مرا نصیحت نکن!
قلب دارای مرگ و زندگی است؛ امام می فرمایند: خدایا با توبه قلبم را زنده کن؛ بدین معنا که حیات با توبه و مرگ با گناهان صورت می پذیرد.

حتما شما هم با این جملات آشنا هستید؛ اینکه بعضی ها وقتی می خواهند دیگران را نصیحت کنند، می گویند: «نمی خواهم نصیحتت کنم! اما فلان کارت درست نیست!» عده ای هم تا در برابر نصیحت دیگران قرار می گیرند، می گویند: «مرا نصیحت نکن!»
به واقع این عبارات چه جایگاهی در لسان دین و تربیت انسانی دارند؟ آیا نصیحت کردن و نصیحت شنیدن لازم هستند یا خیر؟ در این فرصت مروری بر این موضوع خواهیم داشت.
موعظه و نصیحت برخوردی است مناسب و سنجیده در برابر کژی ها؛ چنین برخوردی گاه نرم و مهرورزانه و گاه با شدّت و قاطعیت و به صورت امر و نهی و هشدار و تهدید است.
برای نمونه، در قرآن کریم از برخورد نرم و مهرخویانه لقمان علیه السلام با فرزندش، با واژه «وعظ» یاد شده است: (وَ إِذْ قَالَ لُقْمَانُ لاِبْنِهِ وَ هُوَ یَعِظُهُ یَا بُنَیَّ لاَ تُشْرِکْ بِاللَّهِ ... ) (1) همچنان که در برخورد با زن نافرمان (ناشزه)، می فرماید: (فَعِظُوهُنَّ) (2) که اشاره ای است به برخوردی نرم و عطوفانه.
در بیانی امام علی علیه السلام در سفارش خود به فرزند بزرگوارشان امام مجتبی(علیه السلام) در رابطه با زنده کردن دل اینگونه می فرمایند: «احی قلبک بالموعظه»؛ قلب خودت را با (شنیدن) موعظه زنده کن!
و نیز در جایی دیگر موعظه و نصیحت را راهی برای دعوت به خوبی ها و حقایق معرفی می کند: «ادْعُ إِلَىٰ سَبِيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَالْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَجَادِلْهُمْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ ... » (3) اي پيامبر ! با حکمت و موعظه ي حسنه و بحث و جدل نيکو، مردم را به راه خدا دعوت کن. بنابر این یکی از راه های دعوت به سوی حق و حقیقت موعظه کردن است.
موعظه درست را از هر کسی قبول کن
روزى عده اى از شیعیان، در نزد امام باقر علیه السّلام بودند و امام علیه السّلام، آنان را پند مى داد و از گناهان بر حذر مى داشت و حال آن كه، آنان غافل بودند و سرگرم خویش. این مطلب حضرت را خشمگین ساخت، پس كمى سر به زیر انداخت آنگاه سرش را بلند كرد و رو به آنان فرمود: به درستى كه اگر گوشه اى از سخن من، در قلب یكى از شما، جاى گرفته بود، همانا جان باخته بود.
هان! اى سایه هاى بی روح و اى فتیله هاى خاموش! گویا شما، چوب هاى تكیه داده شده بر دیوار و بت هاى دست ساخت، هستید. آیا طلا را از سنگ بر نمى گیرید؟ آیا از نور تابان، پرتو نمى گیرید؟ آیا لؤلؤ از دریا به دست نمى آورید؟ سخن درست را از هر آن كه گفت، بستانید هر چند خودش، بدان عمل ننماید. چرا كه خداى متعال در آیه 18 سوره زمر مى فرماید: «به سخن گوش فرا مى دهند و بهترین آن را پیروى مى كنند»(4)
قلب آدمی مرگ و زندگی دارد
امام سجّاد علیه السلام در مناجات تائبین این گونه می فرماید: «إلهی ألبَسَتنی الخَطَایا لِباسَ مَسکنَتی وَأماتَ قَلبی عَظیمَ جَنایتی؛ خدایا، خطاهایم بر من لباس خواری پوشانده و دوری از تو جامه بیچارگی به تنم کرده و جنایات و گناهان بزرگم قلبم را میرانده است.»
برخی افراد در کنارشان هزاران درس عبرت صورت می گیرد، یا هزاران آیه و روایت و مواعظ تکان دهنده در گوششان می خوانند، امّا کوچک ترین اثری در آنها ندارد، چون قلبشان مرده است.
عاملی که قلب را می میراند
در بیانی رسول اکرم صلی الله علیه و آله یکی از مواردی که باعث می شود قلب آدمی بمیرد را این گونه معرفی می کنند: همنشینی با انسان های آلوده و پست، قلب را می میراند و انسان بر اثر مجالست با چنین کسانی به جاهایی سقوط می کند که بسا مایه عبرت همگان می شود.(5)
سخن درست را از هر آن كه گفت، بستانید هر چند خودش، بدان عمل ننماید. چرا كه خداى متعال در آیه 18 سوره زمر مى فرماید: «به سخن گوش فرا مى دهند و بهترین آن را پیروى مى كنند»
قلبتان را زنده کنید
در بیانی امام علی علیه السلام در سفارش خود به فرزند بزرگوارشان امام مجتبی (علیه السلام) در رابطه با زنده کردن دل این گونه می فرمایند: «احی قلبک بالموعظه»؛ قلب خودت را با (شنیدن) موعظه زنده کن!(6)
انسان اگر موعظه و حرف حساب را نشنود و دل خویش را بر روی موعظه نگشاید، این دل آرام آرام از بین میبرد، بنابراین باید از مرگ تدریجی دل جلوگیری کنیم که این امر اختصاص به یک روز در سال ندارد.
پی نوشت:
1- لقمان (31)، بخشی از آیه 13: «و [یاد کن] هنگامی را که لقمان به پسر خویش - در حالی که وی او را اندرز می داد گفت: «ای پسرک من به خدا شرک میاور».
2- نساء (4)، بخشی از آیه 34: «پندشان دهید».
3- (نحل : 125)
4- تحف العقول، ترجمه حسن زاده، ص: 515
5- بحارالانوار، ج 74، ص 45
6- نامه 31 نهج البلاغه
منابع:
بیانات حجت الاسلام عالم زاده نوری
سایت حوزه
سایت آیت الله مکارم شیرازی
سایت سفینه نجات
سایت عرفان
سایت راسخون
داستان مبارزه با هوای نفس ابن سیرین
داستان مبارزه با هوای نفس ابن سیرین
داستان غلبه بر هوای نفس ابن سیرین (خداوند علم تعبیر خواب بر او عنایت کرد)

نخواه گناه کنی ، نمیکنی ... ؟ !
یه جوون زیبایی بود به نام ابن سیرین ...
شغل این جوون بزازی بود ، مغازه هم نداشت ...
فقط یه سبد داشت که رو سرش میذ اشت و تو این کوچه ها را میافتاد و كاسبي مي كرد و
گاهي هم براي رفع خستگي گوشه اي مي نشست و بساطش را كناري پهن مي كرد.
از قضا زن جوانی عاشقش شده بود و تصمیم گرفته بود او را به دام بندازه .
این بود که رفت پیش ابن سیرین و گفت :
" من شوهرم مریضه ، لباس میخوام براش بخرم اما میخوام به سلیقه خودش باشه .
بساطتو جمع کن پاشو بریم پیش شوهرم ... "
ابن سیرینم قبول کرد و با آن زن راهي خانه ا شان شد .
زن وارد شد و ابن سیرین هم یا ا.. گويان پشت سرش وارد خونه شد
اتاق اول را گذراند ، دومی را هم همین طور ، رسید به اتاق سوم ...
دید نه بابا مثلی که اینجا هیچ خبری نیست .
رو کرد به به اون زن و گفت : " پس شوهرت کجاست .؟ !
اون زن هم خيلي راحت گفت : " من که شوهر ندارم .
بعد به ابن سيرين گفت : ببین اینجا خونه ی منه ، تو هم الان تو خونه ی منی ، اگه آماده برای گناه نشی داد میزنم که مزاحمم شدی .
ابن سیرین يكباره متوجه شد در باتلاقی افتاده که هر چی بیشتر دست و پا بزند بیشتر فرو خواهد رفت .
این بود که رويش را کرد به سمت آسمان و گفت :
" ای خدا تو که میدونی من اهل این کارا نیستم پس خودت نجاتم بده "
در همين حال یك فکری به خاطرش رسید ، گفت :
" باشه نياز نيست داد بزني ، من آماده میشم براي گناه ، فقط به من بگو دستشویي خانه کجاست ! "
آن زن هم با اين خيال كه او راضي شده محل دستشویی را نشون داد
ابن سیرین رفت داخلش ؛ و تا تونست از نجاسات اونجا برداشت و به خودش مالید ... ! ؟
و اومد و یك گوشه نشست .
دختره تا وارد اتاق شد ، دید چه بوی بدی میآد ...
رويش را برگردوند و ابن سیرین را در آن وضع دید ، گفت :
" چرا خودتو اینجوری کردی ؟ "
ابن سیرین گفت : " این تجسم عملیه که ازم میخواستی انجام بدم ! "
آن زن با عصبانيت و ناراحتي ابن سیرین را با همون وضع از خانه خود بيرون كرد .
چقد سخته آدمو با اون قیافه تو خیابونا ببینند !!!
ولی نه ... !
خدا آبروی بنده ای رو که حرمت حفظ کنه ، نمیریزه ، میگین چه جوری ؟
حالا میگم :
ابن سیرینم با همون قیافه از خونه اومد بیرون ، اما :
انگار اون روز و آن ساعت همه مردو مرده بودن ؟ !
هیچ کس ابن سیرین را با اون قیافه ندید ، واز آن روز به بعد از او بوی خوشی استشمام می شد
و خذداوند علم تعبیر خواب را به او عنایت فرمود
ميدانيد چرا ؟؟
چون حفظ حرمت کرده بود و بر نفس خويش به ياري خدا غلبه كرد
از اين ماجرا درس مي گيريم كه اگر نخواهيم گناه كنيم ؛ مي توانيم
ترک گناه سخته ولی ممکنه! تو هم میتونی یه یا علی بگو ومردانه شروع کن !
منبع : پرسمان دانشجویی
محکوم کردن خدا، روش ابلیس است
درونم آرام نیست، چه کار کنم؟!
من اکثر مواقع از خدا شاکیام. برای همین با او لجبازی می کنم . خیلی از مواقع که می دانم فلان کار ممنوع است و گناه، ولی انجامش می دهم، چون خدا خودش من را این گونه خلق کرده است، از طرفی هم درونم متلاشی است و آرام نیست چه کار کنم؟!

خیلی اوقات شده که من و شما به مقام بندگی، سر موضوعات و مسائل و مشکلاتی که در زندگی با آن ها رو به رو شده ایم، با خدا وارد یک مسیر لج و لجبازی می شویم، درست مثل یکی از دوستانی که چند وقت پیش برایم از چنین موقعیت پیش آمده ای سخن گفت و ماجرا را برایم تعریف می کرد.
او می گفت: من اکثر مواقع از خدا شاکیام. برای همین با او لجبازی می کنم . خیلی از مواقع می دانم فلان کار ممنوع است و گناه، ولی انجامش می دهم، چون خدا خودش من را این گونه خلق کرده است، از طرفی پشیمان نیستم اما از طرفی هم درونم متلاشی است و آرام نیست چه کار کنم؟!
در ادامه در مقام پاسخ به این دوست عزیز مطلب را ادامه می دهیم...
بندهی گناهکار نزد خدا خیلی محبوب است، اگر محبوب نبود او را "عبادی: بنده من" خطاب نمیکرد و نمیفرمود: «قُلْ يَا عِبَادِيَ الَّذِينَ أَسْرَفُوا عَلَى أَنفُسِهِمْ لَا تَقْنَطُوا مِن رَّحْمَةِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِيعًا إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِيمُ»: بگو اى بندگانم كه (در ستم) بر نفس خویش اسراف كرديد (از حد گذشتید)، [هرگز] از رحمت خدا نوميد مشويد كه خدا تمامى گناهان را مى آمرزد، زيرا او آمرزندهی رحيم است.
شناخت درد، نیمی از درمان است
حتما شنیده اید که می گویند: «شناخت درد، نیمی از درمان است» همین قدر که انسان خودش بداند که در مسیر لجبازی قرار گرفته و خیلی از اعمالی که انجام می دهد درست نیست، خودش دروازه ی امیدی است برای اصلاح شدن، چرا که آدمی تا در مقام پشیمانی قرار نگیرد، ناراحت نشده، درونش ناآرام و متلاشی نمی شود و دنبال راه چاره و خروج از این ناآرامی ها نیست.
باید بدانیم که در یک دسته بندی، ارتکاب گناه از طرف بندگان در دو حالت انجام می شود:
یک وقت انسان لجبازی میکند، به عبارتی با خدا گردن کلفتی میکند و هیچ به فکر توبه هم نیست. در این شرایط باید ترسید و هر لحظه دعا کرد که در این وادی قرار نگیریم.
دسته دیگری گناه میکنند ولی پشیمان هستند. مرتب از درون خودشان دچار عذاب وجدان و خودخوری بوده و خود را ملامت می کنند که چرا چنین گناه و کاری را مرتکب شده اند. در حقیقت نفس لوامه ی این انسان ها حقیقت خود را از دست نداده و هنوز زنده است. چنین کسی راه توبه برایش باز است و خداوند ان شاء الله او را می آمرزد.
قرآن کریم در این باره می فرماید: «إِنَّمَا التَّوْبَةُ عَلَى اللَّهِ لِلَّذِينَ يَعْمَلُونَ السُّوءَ بِجَهَالَةٍ ثُمَّ يَتُوبُونَ مِنْ قَرِيبٍ ...»، توبه نزد خداوند، تنها براي كساني كه از روي ناداني مرتكب گناه مي شود سپس به زودي توبه مي كنند. (1)
پس اگر كسي از روي عمد مرتكب گناه شود توبه اش پذيرفته نيست و اگر كسي بخواهد توبه اش پذيرفته شود بايد فوراً توبه كند (و امروز و فردا نكند تا دم مرگ) در غير اين صورت توبه اش قبول نيست.
از خودمان شاکی باشیم
نکته ای که باید به آن توجه کرد این است که وقتی ضعفی در خودمان میبینیم، از خود و ضعفمان نزد خداوند "شاکی" باشیم، نه این که خود را منزه بدانیم و از خدا شاکی شویم.
مشکل بسیاری از ما این است که اغلب خواسته یا ناخواسته، دانسته یا نداسته، فقط می دانیم که گناهکاریم و خداوند را مقصر در گناهکاری خود می دانیم در حالی که این گونه نیست.
محکوم کردن خدا، روش ابلیس است
همیشه دقت کنیم که مقصر دانستن دیگران، مخصوصا خداوند در کوتاهی ها و قصور و گناهان خود، روش ابلیس است. آن جا که خداوند به او فرمان می دهد که بر انسان سجده کند و او از روی تکبر عناد می ورزد و نیز پس از دیدن نتیجه تکبر و لجبازِی، چون باز هم نمی خواهد گناهش را قبول کند و با استغفار (طلب بخشش) توبه کند و باز گردد، گناهش را گردن خدا انداخت و گفت: «رَبِّ بِمَآ أَغْوَيْتَنِي ... : خدایا به جهت آن که تو مرا اغفال کردی، من نیز چنین و چنان میکنم.»(2)
ابلیس و شیاطین جنّ و انس که همه یک روش دارند، همین حالت را به انسان القا میکنند و این ماییم که باید سعی کنیم هر چقدر هم گناه کردیم، نادم و تائب باشیم، نه این که لجبازی کنیم و بعد هم بگوییم پشیمان نیستیم، چون مسبب خداست، او این طوری ما را خلق کرده است!
به جای جدال با خود، خودشناسی کنیم
باید بدانیم که ما کی هستیم، چی هستیم، چه ویژگیهایی داریم ...، تا بدانیم چه باید بکنیم. حضرت رسول اکرم(صلوات الله علیه و آله) فرمودند: «مَنْ عَرَفَ نفسَه فقد عَرَفَ ربَّه»؛ به یقین هر کس خود را شناخت، خدای خود را شناخته است. (3)
خودمان و لایه های نفسانیمان را بشناسیم؛ نفس لوامه را در خود زنده نگه داریم. اگر به واسطهی فشار نفس و غفلت، اتفاقی افتاد که گناه بود، اگر از درون به این گناه رضایت داده و حق را به خودمان می دهیم، بدانیم این نفس اماره است اما اگر از درون احساس پشیمانی کردیم، خدا را شکر کنیم که نفس لوامه مان هنوز زنده است.
کلام آخر
هر چه انسان در گناه اصرار و لجاجت کند، نفس لوامهاش (در ملامت گری گناه) تضعیف شده و کمتر پشیمان میشود و یا اصلاً این نفس به حالت کُما و مرگ می رود و انسان اصلاً پشیمان هم نمی شود و هرچه انسان بیشتر به خدا و به خود توجه کند نفس لوامهاش در این جهت قویتر میشود.
«إِنَّمَا التَّوْبَةُ عَلَى اللَّهِ لِلَّذِينَ يَعْمَلُونَ السُّوءَ بِجَهَالَةٍ ثُمَّ يَتُوبُونَ مِنْ قَرِيبٍ ...» توبه نزد خداوند، تنها براي كساني كه از روي ناداني مرتكب گناه مي شود سپس به زودي توبه مي كنند.
پس اگر مرتکب گناه شدیم، حتی اگر عادت به گناهی خاص کردهایم، اگر اصرار داریم و ادامه می دهیم، سرکشی، طغیان، لجاجت و خصومت با خداوند را به آن اضافه نکنیم. فرق است بین انسان معصیت کار، با انسانی که طغیان کرده و با خدا سر جنگ دارد.
یادمان نرود که بندهی گناهکار نزد خدا خیلی محبوب است، اگر محبوب نبود او را "عبادی = بنده من" خطاب نمیکرد و نمیفرمود برگرد که من همه گناههای تو را "جمیعاً" می بخشم؛ «قُلْ يَا عِبَادِيَ الَّذِينَ أَسْرَفُوا عَلَى أَنفُسِهِمْ لَا تَقْنَطُوا مِن رَّحْمَةِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِيعًا إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِيمُ»(4)؛ بگو اى بندگانم كه (در ستم) بر نفس خویش اسراف كرديد (از حد گذشتید)، [هرگز] از رحمت خدا نوميد نشويد كه خدا تمامى گناهان را مى آمرزد، زيرا او آمرزندهی رحيم است.
پی نوشت:
1- نساء، آيه17
2- الحجر، 39
3- بحارالانوار ، ج 95، ص 32
4- الزّمر، 53
منابع:
سایت آیت الله مظاهری
بیانات آقا مجتبی تهرانی
سایت ایکس شبهه
حكايت در تعيين اعلم
حكايت در تعيين اعلم
ندگانى او مثل زندگانى فقرا بوده با اينكه بيست هزار تومان بلكه بيشتر، هر سال وجه به دستش مى آمد. حتّى مى گويند دو دختر از او مانده بود. آنها متمكن از عقد مجلس ترحيم براى او نشدند. در صورتى كه او اگر بر تعليمات خود اجرت و حق العمل مى گرفت از ثروتمندان مهم مى شد.

مرتضی انصاری دزفولی معروف به شیخ انصاری (۱۲۱۴- ۱۲۸۱ ق) از فقیهان بزرگ شیعه در قرن سیزدهم قمری که بعد از صاحب جواهر، مرجعیت عامه یافت. شیخ انصاری را «خاتم الفقهاء والمجتهدین» لقب دادهاند. وی با نوآوری، علم اصول و به دنبال آن، فقه را وارد مرحله جدیدی کرد. کتابهای رسائل و مکاسب مهمترین آثار او هستند. این کتابها از کتابهای درسی حوزههای علمیه شیعی است. آثار وی، همچون آثار محقق حلی، علامه حلی و شهید اول، همواره مورد توجه بوده است و محققان بسیاری بر آنها شرح یا حاشیه نوشتهاند.(1) مرحوم آیت الله سید احمد زنجانی در کتاب "الکلام یجر الکلام" ضمن حکایتی از تعیین اعلم درباره شیخ انصاری (رض)، گزارشی کوتاه از زهد والای آن مرحوم نیز می دهند. ایشان می نویسند:
«مرحوم شيخ محمّد حسن، صاحب جواهر الكلام (متوفى در سنه 1266) وقتى كه از دنيا رحلت كرد بعد از آن، علماى آن عصر مرحوم شيخ مرتضى انصارى را براى تقليد معين كردند. شيخ فرمود: «سعيد العلماى مازندرانى اعلم از من بود بايد به او مراجعه شود». چون شيخ در حوزه درس شريف العلماى مازندرانى (متوفى در 24 ذى القعده سنه 1246) با سعيد العلما شريك درس بوده، و چون سعيد العلما بعد از درس، تقرير ثانى مى نموده و گاهى شيخ هم پاى تقرير او مى نشسته لذا كاملاً مقامات علميه او را مى دانست بدين وجه او را به اعلميت معرفى كرد. لهذا از نجف قاصدى خدمت سعيد العلما فرستاده خواستار تكليف شدند. سعيد العلما فرمود: «من اگر چه در آن عصر بر شيخ مقدم بودم لكن اشتغال شيخ در نجف و ابتلاى من در مازندران رتبه ما را عكس سابق نموده؛ حالا شيخ، حائز مقام اعلميت است». پس بعد از تصريح وى به اعلميت آنگاه او به نجاة العباد حاشيه زده اظهار فتوا نمود. از اين معلوم مى شود كه تصدى او بر افتا از باب انجام وظيفه بوده نه به داعى طلب جاه و حب رياست و لذا مقام زهد و پرهيز او مقبول و مسلم عموم بوده حتّى از والى بغداد يا يكى ديگر از مأمورين مهم دولت عثمانى كه از اهل تسنن بوده نقل كردند كه در باب شيخ گفته بود: «انّ زهده كزهد سيدنا عمر». يعنى زهدش مانند زهد آقاى ما عمر است. غرض زهدش مسلم بين الفريقين بوده منتها آنها زهد او را تشبيه به زهد عمر كرده اند و اينها به زهد على عليه السلام.
زندگانى او مثل زندگانى فقرا بوده با اينكه بيست هزار تومان(2) بلكه بيشتر، هر سال وجه به دستش مى آمد. حتّى مى گويند دو دختر از او مانده بود. آنها متمكن از عقد مجلس ترحيم براى او نشدند. در صورتى كه او اگر بر تعليمات خود اجرت و حق العمل مى گرفت از ثروتمندان مهم مى شد. چون همان طورى كه اطبا در رفع عارضه مزاجى مستحق اجرت و حق العمل هستند روحانيين نيز در رفع عارضه روحى تو مستحق اجرت اند ولكن شارع مقدس قسمت تعليم واجبات را مجانى و مزد آن را حرام نموده است كه معارف الهيه در بين مردم نشر بشود تا براى كسى در ندانستن آن عذرى باقى نماند».(3)
منابع:
1 - دانشنامه مجازی مکتب اهل بیت. مدخل: شیخ مرتضی انصاری
http://fa.wikishia.net
2 - معادل امروز آن مبلغ بسیار زیادی می شود.
3- سایت آیت الله شبیری زنجانی:
http://zanjani.net/index.aspx?pid=99&articleid=60913&itemid=70536
به نقل از سید احمد زنجانی. الکلام یجر الکلام.
منبع: گروه حوزه علمیه تبیان – علی محمد سرلک
حقّ النّاس و حق الله
حقّ النّاس و حق الله
مگر خدا نفرموده است كه حقّ النّاس را رعايت كنيد من از حقّ اللّه مى گذرم حال اگر نماز نخوانيم خدا از حق خودش مى گذرد؟

اولاً: از قرآن كريم و ساير متون دينى استفاده مى شود كه، بخشش گناهان و گذشت خداوند از حق خود، در جايى است كه انسان گناهان و خطاهايى را از روى جهالت انجام دهد و توبه كرده و با عمل صالح، گذشته خود را جبران نمايد در اين صورت از حق خود مى گذرد، نه اين كه عمداً گناه كند و اصرار بر عمل خود داشته باشد به اين خيال كه خداوند او را مى بخشد. عفو و بخشش خداوند بدون دليل نيست بلكه با حساب و كتاب است.
خداوند متعال در اين باره فرموده است:
«ثُمَّ إِنَّ رَبَّكَ لِلَّذينَ عَمِلُوا السُّوءَ بِجَهالَةٍ ثُمَّ تابُوا مِنْ بَعْدِ ذلِكَ وَ أَصْلَحُوا إِنَّ رَبَّكَ مِنْ بَعْدِها لَغَفُورٌ رَحيمٌ»[1]؛ «امّا پروردگارت نسبت به آنها كه از روى جهالت، بدى كرده اند، سپس توبه كرده و در مقام جبران برآمده اند، پروردگارت بعد از آن آمرزنده و مهربان است».
و يا در آيه ديگر مى فرمايد:
«وَ إِنِّى لَغَفَّارٌ لِمَنْ تابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ صالِحاً ثُمَّ اهْتَدى»[2]؛ «و من هر كه را توبه كند، و ايمان آورد، و عمل صالح انجام دهد، سپس هدايت شود، مى آمرزم!».
بنابراين اگر كسى عمداً نماز نخواند براساس آنچه در روايات آمده موجب كفر او مى شود و ديگر زمينه اى براى بخشش و گذشت مى ماند.
ثانياً: اگر قرار بود خداوند از حق خودش به اين راحتى بگذرد به گونه اى كه هر كس خواست به دستورات الهى عمل كند و هر كس دوست داشت آن را رها نمايد؛ در اين صورت چه لزومى داشت كه اصلاً خداوند دستورى براى بندگانش صادر كند و يا ديگر لزومى نداشت تا خداوند متعال براى ابلاغ دستورات خودش به مردم صد و بيست و چهار هزار پيامبر را با آن همه مشقّت هايى كه براى آنها وجود داشت مبعوث نمايد.
ثالثاً: اگر قرار باشد خدا نسبت به حق خودش در خصوص نماز بى تفاوت باشد دليلى ندارد اين همه آيات و روايات مربوط به عذاب كسانى كه نسبت به نماز سهل انگارند و يا نماز نمى خوانند بيان نمايد.
البته در مقايسه ميان حقّ اللّه و حقّ النّاس، توبه و جبران حقّ النّاس بسيار مشكل تر است و اين گونه روايات سختى حقّ النّاس را بيان مى كند نه بى اهميتى و بى تفاوتى نسبت به حقّ اللّه باشد.
پی نوشت:
[1]. نحل 16، آيه 119.
[2]. طه 20، آيه 82.
منبع : پرسمان دانشجویی
شاهکاری برای رسیدن به سعادت
با وحی تکلیف عقل چه می شود؟
آیا بشر می تواند آموزه های و حیانی را بدون کمک پیامبران در یابد؟ آیا اساساً بشر برای سعادتمندی نیاز به وحی در کنار عقل خود دارد؟

انسان به عنوان موجودی متفکر صاحب قوه ی عاقله است. قوه ای که سبب برتری و امتیاز انسان نسبت به سایر موجودات است. حال با نزول وحی و ارسال رسولان تکلیف عقل بشر چه می شود؟ آیا بشر می تواند آموزه های وحیانی را بدون کمک پیامبران در یابد؟ آیا اساساً بشر برای سعادتمندی نیاز به وحی در کنار عقل خود دارد؟ این مجموعه سوالات و پرسش هایی از این دست به عنوان موضوع عقل و دین از جمله مباحث پر کاربرد و البته پر سوالی است که در طول تاریخ تفکر بشری همواره مورد توجه و البته نظریات گوناگون بوده است!
مساله این است که با همه ی پیشرفت ها و سرعت رشد تکنولوژی در جهان ، هنوز هم بشر در برخی از مسائل همچون کودکی نوپاست! مسائل مربوط به سعادت ابدی و حیات اخروی را هرگز با کمک عقل خویش به تنهایی نمی تواند قدم بدان عرصه گذارد بلکه این دین است که بال و پر عقل را برای فتح آن عرصه ها باز می کند و انسان را به پرواز در می آورد! پس تئوری عقل حداکثری گر چه بتواند در عرصه هایی از حیات بشری و برخی از ابعاد وجودی او تا زمانی تاخت و تاز نماید امّا باید دانست بالاخره روزی می آید که کمیت این تئوری لنگ خواهد ماند!
ارتباط عقل و دین
درباره ی ارتباط عقل و وحی و یا عقل و دین و یا اندیشه و ایمان نظریات مختلف وجود دارد. گروهی قائل به تئوری عقل حداکثری هستند در مقابل گروه دیگری که دین و ایمان حداکثری را می پذیرند. نظریه ی میانه در این باره عقل انتقادی است که بررسی هر یک از این تئوری ها و نیز قائلین آنها سبب می شود درباره ی حیطه های عقل و دین دیدگاه روشن تری پیدا نماییم!
عقل حداکثری!
برخی از اندیشمندان به ویژه در مغرب زمین قائل به تئوری عقل حداکثری هستند. در دیدگاه این افراد عقل و تفکر بشری در همه ی عرصه های بینش و منش ما حکمفرماست و این عقل است که می تواند حتی تکلیف آموزه های و حیانی را نیز معلوم کند!
از جمله قائلین به این دیدگاه در میان اندیشمندان اسلامی محمد بن زکریای رازی است! رازی را بیشتر به عنوان یک دانشمند در حوزه ی علم شیمی و کاشف الکل می شناسیم . امّا باید دانست که رازی از جمله کسانی است که در باب نبوّت و ارتباط عقل و دین قائل به تئوری عقل حداکثری است که در روزگار خویش توسط متفکران هم عصرش به شدت مورد انتقاد قرار گرفته است.
از نظر این دیدگاه عقل می تواند ابزارهای سعادتمندی خویش را فراهم آورد و اساساً نیازی به ارسال فرستادگان الهی نیست. از این رو آموزه های وحی برای سعادت بشر لازم و ضروری نیستند بلکه این خود عقل است که می تواند بدون کمک دین راه سعادتمندی را بیابد!
یک نقد جانانه!
مهم ترین نقد بر این دیدگاه آن است که عقل بشری در مسائلی اظهار درماندگی می کند و بشر خود قائل به محدودیت های عقلی خویش است. پس چطور عقل می تواند با همه ی محدودیت هایش رمز و راز سعادت ابدی را برای بشر ترسیم نماید؟! انتقادات بسیار دیگری نیز به این دیدگاه وارد است که محوریت اکثر آن ها همین مطلب فوق است و علاقمندان در این زمینه را به کتب بسیاری که در این باره نگاشته شده است ارجاع می دهیم.
تئوری دین حداکثری!
در مقابل تئوری عقل حداکثری، نظریه ی دین و ایمان حداکثری نیز قائلینی دارد که معتقدند برای سعادت ابدی بایستی در دریای ایمان غوطه ور شد و عقل را محدود نمود تا خود دین و ایمان راه را بنمایاند. قائلین به این تئوری بیشتر مسیحیت کلیسایی هستند. در میان مسلمانان نیز تفکر اخباری گری رگه هایی از این تئوری را در خود دارد. اینان قدرت اعجازگر عقل را نفی می کنند و قائلند نبایستی عقل را در امور دخالت داد بلکه این دین است که باید ما را به سر منزل مقصود برساند.
تئوری عقل انتقادی وجود دارد که عقل را به عنوان افتخار و امتیاز بشری معرفی می نماید امّا می پذیرد که در مواردی عقل به بن بست می خورد و یا خطا می کند. بسیاری از امور هستند که برای عقل واقع بین ، جزء حقایقی هستند ولی عقل قادر به دستیابی به آن ها نیست. این امور وراء عقل هستند و گرچه ضد عقل نیستند امّا فراتر از عقل قرار دارند. این امور همان اموری هستند که عرصه ی روشنگری وحی و دین است که می تواند عقل را هدایت نماید.
نقطه ی ضعف!
این تئوری از درون ویرانگر خود است! زیرا خود به عنوان یک ایده ی بشری برخاسته از عقل بشری و ناقص است! پس نمی تواند مقبول باشد. از سوی دیگر عقل این عنصر اساسی و مایه ی امتیاز بشری را هیچ می انگارد که به نوعی انکار واقعیت بدیهی است. در واقع این تئوری بیشتر توسط کسانی ارائه می شده که در مواجهه با دیدگاه عقل حداکثری واقع شده بودند! از این رو از آن سوی بام افتاده اند زیرا به همان اندازه ی افراط عقل حداکثری ، تئوری تفریطی هستند!
عقل انتقادی؛ دیدگاه معقول!
در میانه ی این دو دیدگاه افراطی ، تئوری عقل انتقادی وجود دارد که عقل را به عنوان افتخار و امتیاز بشری معرفی می نماید امّا می پذیرد که در مواردی عقل به بن بست می خورد و یا خطا می کند. بسیاری از امور هستند که برای عقل واقع بین ، جزء حقایقی هستند ولی عقل قادر به دستیابی به آن ها نیست. این امور وراء عقل هستند و گرچه ضد عقل نیستند امّا فراتر از عقل قرار دارند. این امور همان اموری هستند که عرصه ی روشنگری وحی و دین است که می تواند عقل را هدایت نماید.
ارتباط عقل و وحی!
بنابراین باید اذعان نمود که رابطه ی عقل و دین نه مانعة الجمع و نه مانعة الخلو است بلکه عقل و دین با هم هماهنگی کامل دارند و به تعبیر روایات و آموزه های معارف ، عقل رسول باطنی و نبی رسول ظاهری است که در هماهنگی با هم بشر را هدایت می نمایند. یک قاعده ی فقهی اصیل از ابتدا در آموزه های اسلامی ما به روشنی بیانگر این ارتباط است " کل ما حکم به العقل حکم به الشرع و ما حکم به الشرع حکم به العقل " هر آنچه که عقل بدان حکم نماید شریعت نیز بدان حکم می کند و هر آنچه که شریعت بدان حکم نماید عقل بدان حکم می کند. این قاعده ی کوتاه نحوه ی ارتباط و هماهنگی عقل و دین را به خوبی نشان می دهد که عقل و دین مقابل هم قرار ندارند بلکه دین صعود دهنده ی عقل و عقل ابزار فهماندن دین است!
این نحوه ی ارتباط که توسط معارف اسلامی بیان شده و توسط اندیشمندان شیعی به وضوح تبیین گردیده است یک شاهکار بی نظیر است که می تواند بسیاری از مجادلات و بحث های بی فایده در میان اندیشمندان در همه ی اقصی نقاط عالم را پایان بخشد و خوش به حال ما که چنین دینی داریم!
منابع و مآخذ:
1- عقل و دین - آیت الله جواد آملی
2- نسبت عقل و وحی- رادفر
3- عقل و اعتقاد دینی- مجموعه ای از نویسندگان
4- علم و دین - ایان باربور
5- تاریخ کلام اسلامی - چلبی
خسارت های سنگین کینه توزی و درمان آن
خسارت های سنگین کینه توزی و درمان آن
کسی که رابطه خوشی با مردم ندارد، با خلق خداوند بدخواهی و دشمنی می کند و کینه ایشان را به دل می گیرد، هم درون خویش را تیره و تاریک می سازد، هم به لحاظ ساخت و ساز انسانی و روند تکاملی دچار خسارتی عظیم می شود و هم به لحاظ سلامت و امنیت زندگی عادی خود ضرر می کند.

کسی که رابطه خوشی با مردم ندارد، با خلق خداوند بدخواهی و دشمنی می کند و کینه ایشان را به دل می گیرد، هم درون خویش را تیره و تاریک می سازد، هم به لحاظ ساخت و ساز انسانی و روند تکاملی دچار خسارتی عظیم می شود و هم به لحاظ سلامت و امنیت زندگی عادی خود ضرر می کند. در عرصه روابط اجتماعی خود ما شاهدیم که افراد کینه توز و پر برخورد، چه زندگی سخت، پر استرس و رنج آوری دارند و در مقابل آدم های با گذشت، نرم خو و بردبار که عیوب و بدی های دیگران را یا نمی بینند و یا به دل نمی گیرند چه زندگی راحت و خوشی را سپری می نمایند.
عوامل کینه توزی
1. بیماردلی
در قرآن و احادیث موارد متعددی به عنوان عامل کینه یا آنچه کینه مى آورد ذکر شده است: آیا کسانى که در دل هایشان مرضى هست، پنداشتند که خدا هرگز کینه آنان را آشکار نخواهد کرد؟
بیماردلان غالبا کسانی هستند که ایمانشان ضعیف است و به تدریج به نفاق گرایش می یابند. که تاریخ نشان می دهد گروهی از کسانی که به پیامبر(صلی الله علیه و آله) ایمان آوردند از این دست بوده اند.
2. وسوسه های شیطان
شیطان به عنوان اصلی ترین دشمن آدمی همیشه با خطواتش در صدد گمراهی انسان بوده است و برای ایجاد تفرقه و دشمنی بین اهل ایمان کینه را در دل های آنان می کاشته که در آیات بسیاری به آن اشاره شده است از جمله:همانا شیطان مى خواهد با شراب و قمار میان شما دشمنى و کینه ایجاد کند و شما را از یاد خدا و از نماز باز دارد پس آیا شما دست برمى دارید.
3. سرزنش و ملامت
امیرالمؤمنین على علیه السلام: برادرت را با همان خصوصیاتى که دارد تحمّل کن و زیاد سرزنش نکن؛ زیرا این کار کینه مى آورد.
4. سخن چینی
بدگویی و سخن چینی، در نهایت آشکار می شود و به گوش کسی که از او بد گفته اند، خواهد رسید و همین امر، سبب ایجاد کینه و دشمنی خواهد شد. امیر مؤمنان علی (علیه السلام) می فرماید: از سخن چینی بپرهیزید که کینه توزی می آورد.
5. شوخی های بیجا
در برخی دیگر از روایت ها، شوخی های بی اساس و بدون مرز، از اسباب کینه توزی معرفی می شود. حضرت علی (علیه السلام) می فرماید: از شوخی بپرهیزید، زیرا بدخواهی می آورد و کینه بر جای می گذارد و دشنام کوچک به شمار می رود.
6. بحث و جدل
بحث و جدل دیگران دوستی را از بین می برد و دشمنی به بار می آورد. امام حسین علیه السلام به مردى که به ایشان گفت: بنشین تا در دین، مناظره کنیم فرمودند: اى مرد! من، دینم را مى شناسم و راهم برایم معلوم است. اگر تو به دین خود، جاهلى، برو و آن را بجوى. مرا با مجادله چه کار، که شیطان، انسان را وسوسه مى کند و درِگوشى به او مى گوید: با مردم، مناظره کن تا مردم به تو گمان ناتوانى و نادانى نبرند.
نسخه های قرآنی درمان و پیشگیری از کینه
1) بدی ها را با نیکی پاسخ گویید
خداوند در قرآن طریقه درمان کینه را بیان کرده آنجا که فرموده: با نیکى، بدى را دفع کن، تا دشمنان سرسخت همچون دوستان، گرم و صمیمى شوند.
در این آیه خداوند، ما را متوجه می سازد که همه انسان ها تشنه محبت هستند حتی کسانی که دلهایشان سرشار از کینه و عداوت است؛ بنابراین با محبت و نیکی می توان کینه ها را برطرف ساخت.
2) تقویت ایمان
قرآن ایمان را به عنوان مهمترین عامل زدوده شدن کینه از دل ها برمی شمارد؛ زیرا ایمان، بازگشت به فطرت است و شخصیت شخص را بازسازی می کند و به اعتدال رهنمون می سازد و از بیماری های روحی و روانی ایمن می کند: و کسانى که ایمان آورده و کارهاى شایسته کرده اند - هیچ کسى را جز به قدر توانش تکلیف نمى کنیم - آنان همدم بهشتند [که] در آن جاودانند. و هرگونه کینه اى را از سینه هایشان مى زداییم.
3) تقوا
قرآن پرهیزکاران و متقین را وعده بهشت و دوری از کینه داده است: بى گمان، پرهیزگاران در باغ ها و چشمه سارانند. با سلامت و ایمنى در آنجا داخل شوید. و آنچه کینه [و شایبه هاى نفسانى] در سینه هاى آنان است برکَنیم.
4) هدیه دادن
امام محمد باقر (علیه السلام) درباره راهکار از بین بردن دشمنی به نقل از پیامبر اکرم (صلی الله و علیه وآله) می فرمایند:به همدیگر هدیه بدهید، زیرا هدیه نفرتها را از دل به درآورده و کینه و دشمنی را از دل بیرون میکند.
منبع : افکار نیوز
قهر کردن با برادر دینی
قهر کردن با برادر دینی
قهر بودن و يا قطع ارتباط با چه انسان هاي گناه نيست و يا كلا قهر بودن گناه است؟ اگر با كسي كه تو را نزد ديگران ضايع و كوچك كند قهرباشي گناه است؟

بى ترديد قطع پيوند دوستى و دورى جستن از يكديگر از عمده ترين زمينههاى زايل شدن اخوت ايمانى و برادرى است،و حضرت محمد(ص) از آن پرهيز داده است، چنانچه مىفرمايد: «هر دو مسلمانى كه از يكديگر قهر كنند و سه روز بر آن حال بمانند و با هم آشتى نكنند از اسلام بيرون روند و ميان آنها پيوند و دوستى دينى نخواهد بود. پس هر كدام كه به (اصلاح رابطه و) سخن گفتن پيشى گيرد او در روز حساب زودتر به بهشت مىرود» (كافى، ج 2، ص 345 - وسائلالشيعه، ج 8، ص 585)
ترك مراوده اهل ايمان آن چنان مذموم و ناپسند است كه در وصيت «مفضّل» است كه گويد: از حضرت صادق(ع) شنيدم مىفرمود: هيچ دو مردى از روى قهر از يكديگر جدا نمىشوند مگر اين كه يكى از آن دو سزاوار بيزارى [خدا و رسولش از وى] و لعنت گردد و چه بسا كه هر دو سزاوار آن شوند.
جدايى برادران ايمانى موجب خشم خداوند و شادى شياطين است. بنابراين لازم است پيروان سيره اهلبيت عصمت و طهارت(ع) در اين امور بينديشند و اجازه ندهند دوستى و الفت با برادران به كينه و قهر كردن و جدايى بيانجامد و چنان چه گاهى كدورت و رنجش و قهرى پيش آمد، خود را بر آن دارند كه در رفع آن بكوشند و بر يكديگر پيشى گيرند.
با اين وصف اگر دو نفر در قهر و حالت جدايى به سر برند، اگر نماز و روزه ايشان از جهت ديگرى اشكال نداشته باشد، صحيح است ولى در روايتي از رسول خدا(ص) در وصاياي آن حضرت به اباذر آمده است خداوند در هر روز دوشنبه و پنجشنبه پرونده اعمال مؤمنين را مورد نظر و لطف قرار مي دهد مگر پرونده آن دو نفري كه با هم كدورتي و قهري دارند و به مأمورانش (يعني ملائكه) دستور مي دهد پرونده آنها را كنار بگذارند تا وقتي با يكديگر آشتي نمايند. اما اين روايت به معناي صحيح نبودن اعمالي مانند نماز و روزه نيست ولي از آن معلوم مي شود كه قهر بودن آنها موجب بايگاني اين اعمال مي شود تا وقتي صلح نمايند.
اما بايد اين روايات را در كنار ِ روايات انتخاب دوست ديد. به ما دستور داده شده تا در انتخاب دوست دقت كنيم. اگر دوست خوبي نيافتيم، تنها ماندن بهتر از داشتنِ دوست بد است و اگر دوست ِ خوبي يافتيم بهتر از تنها ماندن است. در صورتي هم كه دوست ما خوب نباشد، بايد از او فاصله گرفت و به تدريج و به بهانههاي مختلف، به نحوي كه حساسيت برانگيز نباشد، رابطهي دوستي را به يك رابطه خنثي تبديل كرد و ديگر آن شخص به عنوان همصحبت ما مطرح نباشد.
قهر كردن با قطع رابطه فرق دارد. قهر كردن يعني قطع رابطه اي كه مبناي آن نفرت از انسان مومن است, چنين قطع رابطه اي اخلاقي و درست نيست, در حالي كه قطع رابطه مي تواند بدون نفرت داشتن از شخص و تنها به خاطر وجود مصلحت برتر باشد. مثلا اگر كسي اهل گناه است و حاضر نيست روش خود را تغيير دهد, چاره اي جز قطع ارتباط نيست و البته بهتر است كه كم شدن روابط (چنانكه گفتيم) به تدريج باشد.
در رابطه با قهر كردن به خاطر توهين فرد بايد گفت كه گاهي قهر جنبه نهي از منكر و جهت تربيتي دارد . مثلا گاهي اوقات والدين براي كاهش رفتار نامناسب در خود از ابزار قهر استفاده ميكنند و به عبارتي ميخواهند به اين روش ناراحتي خود را از رفتار كودك بيان كنند . در مورد نهي از منكر گفته شده كه اگر نهي لفظي و زباني ما در بازداشتن فردي از انجام منكر اثري نداشت صورتي كه بي توجهي به او وبرخورد سرد و سنگين با او در تغيير روش و عمل او موثر بود بايد اين راه را برگزيد و در واقع اين نوعي علاج مشكل و عامل باز دارنده از منكراست ومصداق اطاعت امر خداوند و عمل به وظيفه شرعي است نه برخوردي از سر لجاجت وعصبانيت و يا انتقام و تشفي دل .
در مورد قطع رابطه و قهر كردن با كسي به خاطر توهين او علاوه بر مطلب فوق بايد توجه داشت كه اگرتوهين از طرف اين فرد موردي و اتفاقي بوده و فردي مثبت و خوب و شايسته بوده كه دچار اين اشتباه شده قهر با او بايد مصداق نهي از منكر و در راستاي عمل به اين وظيفه باشد و طبيعي است كه بايد محدود و كوتاه مدت و مقطعي باشد و اما اگر فردي منفي است كه اهانت به افراد كار هميشه و روش و برنامه دائم او است موردي براي رفاقت و ادامه دوستي و ارتباط با او وجود ندارد .
منبع : پرسمان دانشجویی
هجوم زامبیها به ایران!
افزایش انواع مواد مخدر صنعتی در ایران
"فلاکا" ماده مخدر توهمزایی است که پس از مصرف، فرد را به صورت زامبی در آورده و با تاثیرات خاص بر سیستم عصبی و مغز، زمینهساز جنون آنی میشود.

هر روزه اخبار و گزارشهای فراوان و نگرانکنندهای به گوش میرسد که حکایت از تولید و توزیع مادهمخدر جدید و خطرناکتری نسبت به قبل دارد. تنوع روزافزون موادمخدر در دنیا باعث ایجاد دلواپسیهای بسیاری در جوامع بشری شده است. بنا به ضرورت، در این مقاله به معرفی چند نمونه از جدیدترین و توهمزاترین نوع موادمخدر میپردازیم که طی سه سال اخیر وارد کشورمان شده است.
ماده مخدر فلاکا (Flakka)
ماده مخدر توهم زایی که پس از مصرف، فرد را به صورت زامبی میکند و شخص با رفتارهای خشونت آمیز به اطرافیان حملهور میشود. ماده مذکور، با تاثیر بر سیستم عصبی فرد، جنون آنی ایجاد مینماید. این ماده مخدر نوظهور "فلاکا" نام دارد.
فلاکا ماده مخدر خطرناکی است که از ترکیبی به نام "آلفا- پی وی پی" تولید میشود. ماده مخدر فلاکا مانند سنگ های کریستالی است و از این جهت که ظاهر فلاکا شبیه دانههای کوچک و رنگی داخل گلدانهای دکوری است، به آن سنگریزه نیز میگویند. طریقه مصرف آن بصورت بلعیدن، بالا کشیدن از راه بینی، تزریق و یا در یک سیگار الکترونیکی تبخیر و دود میشود.(1)
| بیشتر بخوانید: مادهمخدر گوشتخوار! دستمال مرطوبهای خطرناک! |
مدت اثر بخشی این ماده مخدر در شخص، 3 تا 4 ساعت است اما احتمال اینکه چندین روز هم این ماده در بدن بماند وجود دارد. این ماده مخدر وحشتناک، هم از نظر فیزیکی و هم از لحاظ روانی شدیدا اعتیاد آور است و از آنجایی که میتوان به راحتی با یک سیگار آن را مصرف کرد، هیچگونه سوء ظنی در اطرافیان فرد ایجاد نمیکند و در نتیجه فرد استعمال کننده، با خیالی آسوده آن را مصرف می کند.
متاسفانه با تمام تدابیری که برای کنترل و کاهش واردات مواد مخدر در کشور انجام می شود، باز هم شاهد ورود جدیدترین انواع مواد مخدر به کشورمان هستیم.
عوارض مصرف فلاکا
از عوارض اصلی این ماده، بروز خشونت و از دست دادن کنترل رفتاری است، اما این تنها عارضهی فلاکا نیست. از دیگر عوارض مصرف این ماده مخدر میتوان به "ایجاد نیروی مافوق انسانی"، "حالت تهاجمی"، "تعریق بیش از حد و غیر عادی" و "توهم" اشاره کرد.
ماده مخدر گل
ماده مخدر بعدی، "گل" نام دارد. مادهای با عنوانی جذاب، عوارضی خطرناک، قیمتی نسبتا پایین و در دسترس. این ماده مخدر از ترکیب "کوش افغان" و "ماریجوانا" تولید میشود. "ماریجوانا" در برخی از کشورهای جهان بعنوان، ترکیبی برای برخی داروهای پزشکی استفاده میشود.
در واقع ماده مخدر گل از ایجاد تغییرات عمده و ترکیبات خاص ماریجوآنا حاصل میشود که تاثیرات فراوانی بر مغز انسان میگذارد زیرا سه برابر ماریجوانای خالص، توهمزا است. فرد مصرف کننده در اولین دقایق مصرف "گل"، باعث افزایش ضربان قلب، پُر اشتهایی، التهاب چشم و ... میشود.
ماده مخدر دستمال
دستمال (NPS) نام جدیدترین ماده مخدری است که اخیرا وارد ایران شده شبیه به دستمال مرطوب است. این ماده به علت سهولت در مصرف، بین جوانان طرفداران بسیاری پیدا کرده است و جزو سریعترین مواد مخدری است که بر بدن تاثیر میگذارد که البته تنها 10 دقیقه پس از مصرف اثر آن از بین میرود.
شکل ظاهری این ماده، شبیه یه دستمال کاغذی با ابعاد یک سانتیمتر در یک سانتیمتری است و تنها با تماس آن با پوست، جذب بدن فرد میشود.
این ماده مخدر مانند حشیش و گل و ... کاشتنی نیست بلکه در آزمایشگاه و با بنمایهی شیمیایی تولید میشود و اثرات مخرب و غیرقابل جبرانی دارد.
ورود انواع مواد مخدر به ایران
متاسفانه با تمام تدابیری که برای کنترل و کاهش واردات مواد مخدر در کشور انجام می شود، باز هم شاهد ورود جدیدترین انواع مواد مخدر به کشورمان هستیم. موادی که در کشورهای چین، هندوستان یا پاکستان تولید و بستهبندی میشود و به طُرُق مختلف از مرزهای کشورمان عبور داده میشوند و خسارات جبرانناپذیری را به جامعه وارد میکنند.
کلام آخر
باتوجه به آنچه که اجمالا گفته شد، باید به عمق فاجعهای که مواد مخدر در کشور ما رقم میزنند پی برد. فاجعهای که اگر تصمیمات کاربردی و به موقع برای آن اتخاذ نشود، بی شک ضربات جبران ناپذیری به بنیانهای جامعه بهویژه قشر جوان وارد میکند و این موضوعی است که بر هیچ کس بخصوص مسئولین پوشیده نبوده و نیست و از آنجایی که مسئولین مربوطه تابحال و با بهکارگیری تدابیر کنونی، توانایی جلوگیری از ورود مواد مخدر به کشور را نداشتهاند، ضروری است که برنامههای جدیدی را در نظر بگیرند تا شاید این بار مثمر ثمر واقع شود.
براستی پیشنهاد شما برای جلوگیری از ورود انواع مواد مخدر به کشور چیست؟
پینوشت:
1. جایگزین های تریاک و حشیش چیست؟، خبرگزاری مهر، 1395
دختران خیابان انقلاب؛ نتیجه کم کاری ما
نگاهی متفاوت به مسئله کشف حجاب اخیر
در حادثه کشف حجاب های اخیر هر کس تحلیلی ارائه داد و به گونه ای دختران خیابان انقلاب را توبیخ کرد، اما هیچکس نگفت که چرا اصلا کار به اینجا کشید؟ هیچکس نگفت که شاید ما هم مقصریم، شاید ما هم کم کاری کرده ایم و شاید بهتر باشد کمی هم این حادثه را آسیب شناسی کنیم.

در هفته های گذشته که برخی از دختران و زنان این سرزمین روسری خود را بر سر چوب می زنند تا از این طریق اعتراض خودشان را به حجاب اجباری نشان دهند، یک عکسی توجه من را به خودش جلب کرد. تصویر دختری چادری و محجبه که به تاسی از دختران خیابان انقلاب روسری نمادینی را بر سر چوب زده بود و از دیگر دخترها دفاع می کرد.
اما یک سوال مهم ذهنم را درگیر می کند، اینکه چگونه کار به جایی رسید که حتی دختری محجبه با آنکه می داند حجاب امری واجب در اسلام است و خودش نیز ملتزم به آن است، برای رفع حجاب دست به اعتراض می زند؟
در حقیقت چرا ما بعد از گذشت حدود چهار دهه از پیروزی انقلاب اسلامی، شاهد افت و نزول پایبندی به شرع و دین هستیم، تا جایی که حتی متدینین هم گویا به کمک بی باوران به گزاره های دینی می روند.
چرا وضع به اینجا کشید؟
در خصوص کشف حجاب های اخیر عده ای از جامعه مدنی و اعتراض در آن گفتند، بعضی ها هم از مقابله این اقدامات با قوانین حقوقی حرف به میان آوردند،
هیچ شکی نیست که احکام اسلامی باید در جامعه پیاده شود و نباید در اجرای آن کوتاهی کرد. اما مقوله فرهنگ با زور و بی احترامی و نظامی گری به سر انجام نمی رسد. حجاب هم چون مستقیما با فرهنگ سر و کار دارد باید با برنامه های تدریجی و با لطافت و نرمی در جامعه ترویج شود.
بعضی ها هم از شرع و حکم حجاب در اسلام گفتند، نیرو های امنیتی هم بر حسب وظائفشان از دستان خارجی ها در این حوادث خبر دادند. اما هیچکس نگفت که چرا اصلا کار به اینجا کشید؟ هیچکس نگفت که شاید ما هم مقصریم، شاید ما هم کم کاری کرده ایم و شاید بهتر باشد کمی هم این حادثه را آسیب شناسی کنیم.
مقصر کیست؟
به نظر نگارنده بیش از این که بخواهیم در خارج از کشور به دنبال مقصر بگردیم، باید در داخل و در نهادهای متولی فرهنگ به دنبال مقصر باشیم، باید در نظام آموزشی خودمان دنبال مقصر باشیم، باید در حوزه و دانشگاه دنبال مقصر باشیم. ما خودمان با کم کاری هایمان کار را به اینجا کشاندیم.
در ادامه به پاره ای از نقائص و یا کارهای نکرده چند دهه گذشته اشاره می شود.
آسیب شناسی کشف حجاب های اخیر
استفاده از ابزار جبر، بدون بهره گیری از لطافت در تبلیغ
هیچ شکی نیست که احکام اسلامی باید در جامعه پیاده شود و نباید در اجرای آن کوتاهی کرد. اما مقوله فرهنگ با زور و بی احترامی و نظامی گری به سرانجام نمی رسد. حجاب هم چون مستقیما با فرهنگ سر و کار دارد باید با برنامه های تدریجی و با لطافت و نرمی در جامعه ترویج شود.
پیامبر اسلام اگر توانست با دست خالی پیروان زیادی را به اسلام متمایل کند به جهت همین نرمی و لطافت در رفتارشان بود. قرآن کریم می فرماید: «فَبِما رَحمَةٍ مِنَ اللَّهِ لِنتَ لَهُم وَلَو كُنتَ فَظًّا غَليظَ القَلبِ لَانفَضّوا مِن حَولِكَ»[1] به (برکت) رحمت الهی، در برابر آنان [= مردم] نرم (و مهربان) شدی! و اگر خشن و سنگدل بودی، از اطراف تو، پراکنده میشدند.
از طرفی یک حدیث یا اصل مشهور وجود دارد که انسان ها در جبر و فشار حریص تر می شوند: «الانسان حریص علی ما منع» لذا باید کار فرهنگ را با راهکارهای مناسب حل کرد.
نبود کارشناس برای تبیین موضوع
یکی دیگر از آسیب هایی که در بی اقبالی به مسئله حجاب دخیل بوده، نبود کارشناسان آگاه و محقق و در عین حال جذاب و دوست داشتنی است. مسئله حجاب و کاربردهای اجتماعی آن را درست و دقیق بیان نکردند و همیشه از موضع بالا و دستوری با دختران و زنان برخورد شده است.
نبود طراحی های جذاب برای حجاب و فقط تاکید بر چادر
چادر تنها مصداق حجاب اسلامی نیست، ولی همیشه طوری با خانم های مانتویی برخورد کردیم که گویا این ها بی حجابند. و اگر خانمی چادر نداشته باشد از نگاه خیلی ها محجبه محسوب نمی شود. دلیل تاکید بر چادر چیست؟
از طرفی می بینیم کشورهای اسلامی مثل ترکیه یا مالزی مدل های جذاب و متنوع حجاب را طراحی کرده اند و همین موضوع تاثیر به سزایی در ترغیب به حجاب اسلامی بوده است. و حال آنکه ما در این همه سال نتوانستیم مدل موفق و جذابی برای حجاب در نظر بگیریم.
ضعف در ایستادگی در مقابل هجمه های فرهنگی
هیچ کس نمی تواند هجمه ها و دسیسه های فرهنگی را انکار کند. ماهواره یکی از بزرگترین عامل های بد حجابی و بی حجابی در کشور است. اما هنوز در مقابل ماهواره آلترناتیو و جایگزینی پیدا نکرده بودیم که شبکه های اجتماعی هم به عنوان ضد ارزش های افزوده خوش درخشیدند.
وقتش رسیده در مقابل رسانه های جذاب و دل فریب غربی، ما هم از روش های جذاب استفاده کنیم و به جای تنها راهکار مقابله، یعنی فیلتر کردن دل بکنیم و بدانیم بهترین دفاع حمله است. در این همه سال ما با فیلتر کردن فقط در لاک دفاعی رفتیم و دشمن هم تا می توانست فشار آورد و حال آنکه ابتکار عمل باید در دست ما می بود و این ما بودیم که با ترویج فرهنگ اسلامی در غرب، تهاجم فرهنگی غربی ها محسوب می شدیم.
و حرف آخر
مسئله دختران خیابان انقلاب هشداری برای همه متولیان فرهنگی است. فکر نکنند چند نفر کشف حجاب کردند و کار تمام شد، این مسائل اگر هم مقطعی خاموش شوند مانند آتش زیر خاکسترند که هر زمان ممکن است دوباره روشن شوند. کسی چه می داند، شاید اینبار آتشش دامان همه را بگیرد.
