ورود

ورود به سایت

نام کاربری *
رمز عبور *
به خاطر سپردن من
rezas

rezas

سردار جلالی در جمع مدیران کل پدافند غیرعامل استان های سراسر کشور:
 
 
 
رئیس سازمان پدافند غیرعامل کشور گفت: تلگرام در هفته گذشته از پول اینترنتی خود به نام گرام رونمایی کرد که می تواند روی این مشاغل تاثیر بگذارد تا جایی که دیگر حتی با بانک های خودمان نتوانیم همکاری داشته باشیم .
به گزارش خبرنگار پایداری ملی، سردار غلامرضا جلالی رئیس سازمان پدافند غیرعامل کشور در سخنرانی خود در جمع مدیران کل پدافند غیرعامل استان های  سراسر کشور در سالن شهید آبشناسان سازمان پدافند غیرعامل ضمن سلام و درود به روح پاک امام راحل و شهدا و گرامیداشت ایام الله دهه فجربر هرچه باشکوهتر برگزاری این ایام تاکید نمود.

 "حوادث اخیریک تهدید سایبری مدرن و مردم محور بوده و امکان تکرار دارد"

 وی در ادامه  با اشاره به اعتراضات و آشوب های اخیر در کشور گفت: این یک حادثه امنیتی و مدرن است و باید ابعاد آن شناسایی شده و توطئه ها خنثی شود.عوامل این حادثه یک مثلث سه ضلعی بود . ضلع اول فضای مجازی، ضلع دوم بستر و زمینه مشکلات اقتصادی و ضلع آخر تهدیدهای دشمن است که باید هر سه موضوع بررسی شود.

"95 درصد از شبکه های اجتماعی کشور در اختیار تلگرام است"

سردار جلالی با اشاره به مهمترین ضلع مثلث یعنی فضای مجازی و سایبری تشریح کرد: فضای سایبری به دلایل مختلف از جمله وادادگی و نبود مدیریت تنظیم این حوزه در کشور مهم است. در این فضا هر مسئول و فردی با نگاه و برداشت خود با آن مواجهه می شود بنابراین سیاست ها و رویکردهای متفاوت خواهد بود و باعث میشود یک فضای بی کنترل و یا خارج از کنترل داشته باشیم. 95 درصد ازسهم شبکه های اجتماعی کشورمان در اختیار تلگرام است. تلگرامی که در ابتدا بسیار ضعیف بود ولی حالا بارشد و توسعه تاحدی پاسخگوی نیاز مردم است.

وی ادامه داد: "پاول دورف" رئیس این شبکه خارجی در کشور خودش به عنوان یک اغتشاشگر شناخته می شودو او با تکرار حادثه ای شبیه آشوب های ما در روسیه و بکارگیری مردم علیه حکومت خود از آن کشور خارج شده است، تلگرام شبکه ای است که به واسطه بکارگیری مدیریت هوشمند در آن حدود 16 دسته از اطلاعات کاربران مثل شماره تلفن، تقویم کاری، عکس ها، مکان و... دسترسی دارد.این اطلاعت در سرورهایی انبار میشود که در کشور ما نیستند روی آن ها داده کاوی صورت میگیرد و بعد از پردازش اطلاعات داده های حجیم یا همان (BIG DATA) بوجود می آیند. بیگ دیتاهایی که به راحتی با آن میتواند به موضوعات ریزاطلاعاتی هر جامعه پی ببرند.

" اطلاعات ما در تلگرام مشتری خاص خودش را دارد"

رئیس سازمان پدافند غیرعامل کشور با اشاره به مشتری خاص این بیگ دیتاها گفت: پاول دورف همان مالکی است که برای ارائه خدمات تلگرام از ما پول نمیگیرد در نتیجه برای در آمدزایی این اطلاعات را به کسانی که نیاز به آن ها برای تجزیه و تحلیل کشور ما دارند میفروشد. مسلما اطلاعات ما در تلگرام مشتری خاص خودش را دارد مشتری مثل آمریکایی ها، رژیم صهیونیستی و منافقین و هر گروهی که ظرفیت نیروی عملیاتی مخالف علیه ما را داشته باشد. و نمونه آن حادثه دهم دی ماه سال جاری است.

سردار دکتر جلالی با اشاره به تولید محتوای بیگانگان در شبکه های اجتماعی به زبان فارسی تصریح کرد: در ردیابی از یکی از شبکه های اجتماعی متوجه شدیم هر کدام از اعضای برخی گروه های ضد انقلاب و اروپا نشین در خارج حداقل سی اکانت و کانال دارند و با هم یک موضوع را انتخاب میکنند و خبرهای خاص جهت دار را به زبان فارسی تولید و منتشر کرده تا به دست ما برسد. سپس محورهای مد نظرشان را در قالب هشتگ و یا محتواهای مختلف به مردم کشورمان القا میکنند این رویکرد و امثال آن یعنی فضای سایبری ما توسط دشمن اشغال شده است.

وی ادامه داد: نمونه آن خانم مجری که در سفرش به خارج از کشور با مشکلاتی روبرو شد. یک تیم 5 نفره مامور شدند تا در طول سفر این خانم را تحت نظر گرفته و از آن فیلم و عکس تهیه کنند ودر قالب یک پروژه در کانال های خود موضوع حجاب اجباری را راه اندازی کنند و این یعنی تولید محتوا.این موارد و امثال آن نشان می دهد ما اشراف کامل بر فضای مجازی خود نداریم.

"تاثیر پول اینترنتی گرام برکسب و کارهای آنلاین"

رئیس سازمان پدافند غیرعامل کشور ضمن توجه به شش گروه مهم کسب و کارهای آنلاین بیان کرد: شبکه پرداخت مالی و اقتصاد دیجیتال ما برای این مدل از کسب و کارها در بستر شبکه اجتماعی شکل گرفته است و این باعث میشود اطلاعات کسب و کار ما جمع آوری ما و تحلیل شود. تلگرام در هفته گذشته از پول اینترنتی خود به نام گرام رونمایی کرد که میتواند روی این مشاغل تاثیر بگذارد تا جایی که دیگر حتی با بانک های خودمان نتوانیم همکاری داشته باشیم . این یک واقعیت است که وابستگی این مشاغل به تلگرام میتواند دردسر ساز شود.

سردار دکتر جلالی ادامه داد: تلگرام یک فضای تبلیغاتی برای برخی کانال ها مثل آمد نیوزو امثالهم فراهم کرده که مرتبا علیه مسئولین ما دروغ و افترا میگویند. برای مقابله با این موضوع دو راه داریم اول اینکه در بستر همین شبکه پاسخشان را بدهیم که تلگرام به ما چنین اجازه ای نمیدهد. دوم اینکه دررسانه ملی پاسخگو باشیم. در رسانه ملی هم به جای اینکه پاسخ یک جامعه کوچک آن طرف آبی را بدهیم باید مسئله را برای هشتاد میلیون نفر باز کنیم که باز هم به نفع آن ها و به ضررما است.

"بیکاری کارگران مساوی است با لشگری از بیکاری"

وی با اشاره به مشکلات اقتصادی به عنوان ضلع دوم مثلت حادثه اخیر گفت: : به دلیل رعایت نکردن مسائل اقتصاد مقاومتی که بارها مورد تاکید مقام معظم رهبری قرار گرفته است از نارضایتی بوجود آمد و به دلیل توجه نکردن به روند واردات کالا، آمار بیکاری در کارخانه ها بالا رفت لذا کارگری که سه ماه است حقوق نگرفته صبر و تحملش تمام میشود. اینها شاید تلفات جنگ اقتصادی با دشمن است. بانک ها سودهایی به مردم میدهند که واقعی نیست این یعنی تولید مشکل دارد. از آن طرف به جای پرداخت پول نفت کالاهای بی کیفیت و ارزان قیمت به ما میدهند که کارخانه های داخلی توان رقابت با محصولات آن ها را از لحاظ قیمت ندارند و به این ترتیب لشگری از بیکاران بوجود می آید.

"نقشه های متعدد و زمانبند دشمنان در بستر تلگرام"

رییس سازمان پدافندغیرعامل کشور ضلع سوم حوادث اخیر را مسئله دشمنی و تهدیدات آمریکا دانست و تصریح کرد: در دو سه روز اول حادثه خیلی ها سعی میکردند دشمن را حذف کنند و با گرایش های مختلف سیاسی گردن هم می انداختند اما آقای مایک(مایکل دی آندریا به عنوان رئیس میز ایران در سازمان سیا منصوب شده است،وی پیش از آن مدیریت مرکز ضدتروریستی سی آی‌ ای (سازمان سیا) در سالهای ۲۰۰۰ میلادی را برعهده داشته است.) به عنوان فرمانده اقدامات براندازی ایران انتخاب شده بود. دو نقشه چهل و بیست روزه داشتند. در نقشه چهل روزه مردم را باید به بهانه مشکلات اقتصادی بسیج میکردند و سازمان های مخالف جمهوری اسلامی مثل منافقین باید سازماندهی میشدند و نکته مهم این نقشه چهل روزه،عدم استفاده از سلاح بود.

وی ادامه داد : در نقشه بیست روزه حمله مسلحانه شروع می شد و قرار بود اغتشاشات به فاز خشونت کشیده شود. تمام خط دهی ، آموزش، هماهنگی و...این موارد بر عهده تلگرام بود از توئیتر هم برای ارتباط نخبه ها و فرماندهان عملیات استفاده میشد.

" نقش پررنگ تلگرام در اغتشاشات "

سردار دکتر جلالی با اشاره به نقش پررنگ تلگرام در اغتشاشات اخیر گفت: دشمنان در بستر تلگرام یک عملیات سنگین تبلیغات سیاه ایجاد کرده بودند مانند عکس های و فیلم های فتوشاپی و ساختگی. در واقع آن ها به دلیل عدم آگاهی لازم در مردم تا حدی سوار بر ماجرا بودند اما نتوانستند اهداف خود را پیش ببرند. عربستان وآمریکا به سرعت خود را وسط انداختند . دفاع ترامپ از آشوبگران باعث شد مردم به سرعت عوامل این جریان را بشناسند و از آن فاصله بگیرند.

"تلگرام تعطیل شد پیام رسان های داخلی جان گرفتند "

رییس سازمان پدافندغیرعامل کشور بیان کرد: ما یکسری اقدامات برای مقابله با این موج اغتشاش از جمله بستن تلگرام انجام دادیم که عده ای بنا به دیدگاه های خود با آن مخالف بودند اما وقتی تلگرام بسته شد هشتاد درصد ترافیک سایبری کشور کم شد. ارتباطات تهدیدزا تمام شد و نیروهای امنیتی هم توانستند دستگیری های به موقعی در شهرهای مختلف داشته باشند و سرخط جریان ها را پیدا کنند. تلگرام در این مورد چند اتهام دارد:

1-  اینکه نقش صد در صدی در بسیج و تهییج مردم داشته است.

2- عملیات تبلیغات سیاه روی بستر تلگرام انجام شده،

3- آموزش تخریب و اشوب و خرابکاری به مردم داده است.

4اطلاعات بیگ دیتای ما را در اختیار دشمن قرار میدهد .

5- این اطلاعات را پردازش میکند و در نهایت اطلاعات را فروخته است.

"دکترین دشمن،تهدیدات سایبری مدرن مردم محور مبتنی بر شبکه اجتماعی"

وی ضمن توجه به جلوگیری از تکرار چنین فتنه هایی تصریح کرد: با روش سایبری مبتنی بر مردم را طراحی کردند که امکان تکرار آن وجود دارد. تلگرام نظام جدید برنامه ریزی کرده که قرار است تعویض و مدل جدیدی از ارتباطات را رونمایی کند که این مدل به احتمال زیاد خارج از کنترل ما خواهد بود تا جایی که امکان فیلتر هم احتمالا وجود نخواهد داشت. این نیاز به یک هم اندیشی واحد در بین تمام گروه ها، مسئولین و مردم را میطلبد تا با فراهم کردن بستر مناسب و فرهنگسازی به شبکه های اجتماعی داخلی منتقل شوند.

سردار دکتر جلالی با اشاره به اهمیت حذف تلگرام از بستر ارتباطاتی کشور گفت: در مدتی که تلگرام تعطیل شد پیام رسان های داخلی جان گرفتند تا جایی که تعداد اعضای آن ها به ده میلیون نفر هم رسید، پیام رسان هایی که باید مورد حمایت قرار گیرند.و در این مدت اشکالات و نواقص آن ها حل شد.

"آمارهای غلط مشاغل در بستر تلگرام"

جلالی در پایان با اشاره به شغل های که عنوان می شود با قطع تلگرام ممکن است آسیب پذیر شود گفت:بعضی از دوستان آمارهای غلطی ارائه می دهند، مرکز فضای مجازی آمار 33 هزار شغل را ارائه می نماید و پلیس فتا حداکثر 11 هزار شغل را رصد کرده و قبول دارد و لذا آمار های غلط دیگر احتمالا با هدف اغواگری بمنظور برگشت سلطه تلگرام بر فضای مجازی کشور تولید و ارائه می شود.

 

دوشنبه, 30 بهمن 1396 12:47

بی‌سوادان رسانه‌ای!

لزوم فراگیری سواد رسانه‌ای

 

 

امروزه سواد رسانه‌ای از اهمیت و حساسیت ویژه‌ای برخوردار است تاجایی که برخی کشورها، از جمله: ژاپن، آلمان، سوئیس، آمریکا، ایتالیا آن را تحت عنوان یک واحد درسی در مدارس تدریس می‌کنند.

 

سواد رسانه ای

 

 

طی یک دهه‌ی گذشته همواره از اهمیت و جایگاه خاص فضای مجازی سخن گفته شد، اما کم‌تر بدان پرداخته شد که این جایگاه روز به روز خاص‌تر شده و بر حساسیت آن افزوده می‌شود. نحوه‌ی استفاده از آن و نیز تمییز واقعیت از اخبار کذب و سودار، موضوعی است که همیشه از آن سخن به میان آمده اما آنچنان که باید محقق نشده است. در واقع سواد رسانه‌ای؛ توانایی بررسی، تجزیه و تحلیل انواع پیام‌ها است.

بایدها و نبایدهای فضای مجازی

در واقع فضای مجازی یک تیغ دو لب است، یک لبه آن ارتقای سطح فکر، فرهنگ و دستیابی سریع به اطلاعات و ارتباطات موثر در همه زمینه‌ها است. سوی دیگر این تیغ، آسیب های بی شماری در حوزه های فردی، خانوادگی، اجتماعی، سبک زندگی و فرهنگ عمومی نهفته است.

آنچه که در این میان سبب انتخاب استفاده از کدام لبه می‌شود، مربوط به سواد رسانه‌ای و نحوه استفاده تولیدکنندگان و مخاطبین پیام از این فضا است؛ دانش و مهارتی که کارشناسان و صاحب‌نظران علوم ارتباطات آن را ضرورت زیستن در عصر تحول بزرگ فناوری ارتباطات و اطلاعات می دانند.

بی‌تردید هر جنگی، ابزار و تجهیزات خاص خود را دارد و جنگ نرم نیز از این قاعده مستثنی نبوده و مهم‌ترین ابزار خود را انواع رسانه‌ها عنوان کرده است.



شاید در مرحله‌ی نخست، سواد رسانه‌ای موضوعی با رنگ و بوی نه چندان جدی و عامیانه رُخ‌نمایی کند اما بی‌تردید با ورود به آن و واکاوی اجزا و ابعاد بی‌نهایت آن در می‌یابیم که این مهم از چه اهمیت خاص و غیر قابل توصیفی برخوردار است، تاجایی که برخی کشورها، از جمله: ژاپن، آلمان، سوئیس، آمریکا، ایتالیا آن را تحت عنوان یک واحد درسی در مدارس تدریس می‌کنند.

باید بر این نکته اذعان داشت که هدف سواد رسانه ای، بیشتر این است که به همه کمک کند تا به جای آنکه مصرف کنندگانی فرهیخته برای رسانه ها و فضای مجازی باشند، به شهروندانی فرهیخته در جامعه اطلاعاتی، که انواع رسانه‌ها و فضای مجازی، قلب تپنده آن هستند تبدیل شوند. در واقع هدف اصلی سواد رسانه‌ای این است که به مردم نشان دهد چگونه کنترل را از رسانه ها به سمت خود معطوف کنند.(1)

جنگ رسانه‌ها

امروزه بر همگان آشکار است که جنگ نظامی و لشکر کِشی نتیجه‌ی مطلوبی نداشته و دولت‌ها باید با روش‌های نوین و کارآمد به اهداف خود نائل آیند. یکی از روش‌های نوین اِعمال قدرت، جنگ نرم (Soft War) یا جنگ رسانه‌ای (Media war) است که طی یکی، دو دهه‌ی اخیر از آن بسیار سخن گفته شده است.

بی‌تردید هر جنگی، ابزار و تجعیزات خاص خود را دارد و جنگ نرم نیز از این قاعده مستثنی نبوده و مهم‌ترین ابزار خود را انواع رسانه‌ها عنوان کرده است. رسانه‌هایی که با جهت دهی به افکار اقشار مختلف جامعه، آن‌ها را چون انسان‌هایی مسخ شده به هر مسیری که بخواهد می‌کشاند و این قدرت را در جنگ 2003 آمریکا در عراق و همچنین واقعه‌ی 11 سپتامبر به وضوح مشاهده کردیم.

راه‌های افزایش سطح سواد رسانه‌ای

با توجه به اهمیت و ضرورت داشتن سواد رسانه‌ای و نیز افزایش روزافزون آن، در ادامه به برخی راه‌های افزایش سطح سواد رسانه‌ای می‌پردازیم:
- استفاده از رسانه‌های معتبر
- دوری از سطحی‌نگری
- افزایش سطح آگاهی
- پیگیری و واکاوی خبرهای مختلف از کانال‌های متفاوت
- فرهنگ سازی استفاده از تکنولوژی‌های نوین ارتباطاتی

کلام آخر

با توجه به آنچه که گفته شد نمی‌توان این حقیقت را انکار کرد که به طور کلی تکنولوژی به دلیل برخورداری از جذابیت، افراد را برای استفاده و بهره گیری از این شبکه ها می کشاند و نکته حائز اهمیت در این زمینه، افزایش آگاهی مخاطب برای استفاده بهینه از شبکه‌های اجتماعی است که امروز از آن تحت عنوان سواد رسانه‌ای یاد می‌شود و این مهم، مناسب‌ترین راه برای پیشگیری از کارکردهای منفی این فضاها به شمار می رود.(2) در واقع امروزه افرادی که از سواد رسانه‌ای بی‌بهره‌اند، بی‌سواد تلقی شده و بهترین افراد برای اشاعه‌ی اخبار کذب در جامعه محسوب می‌شود که بسیار آسیب‌پذیر و گاها خطرناک هستند.

 

 

پی‌نوشت:

1. سواد رسانه ای و رهاشدگی فضای مجازی، خبرگزاری تسنیم، بهمن 1396
2. افزایش سواد رسانه ای؛ راهکار مدیریت فضای مجازی، خبرگزاری ایمنا، مهر 1396


گفتاری از حضرت آیت‌الله علوی گرگانی؛

 

«لا تَجْعَلُوا دُعاءَ الرَّسُولِ بَیْنَکُمْ کَدُعاءِ بَعْضِکُمْ بَعْضاً قَدْ یَعْلَمُ اللَّهُ الَّذینَ یَتَسَلَّلُونَ مِنْکُمْ لِواذاً فَلْیَحْذَرِ الَّذینَ یُخالِفُونَ عَنْ أَمْرِهِ أَنْ تُصیبَهُمْ فِتْنَةٌ أَوْ یُصیبَهُمْ عَذابٌ أَلیمٌ»؛ (نور/63) «خطاب کردن پیامبر را در میان خود، مانند خطاب کردن بعضى از خودتان به بعضى [دیگر] قرار مدهید. خدا کسانى از شما که دزدانه مى‏گریزند را می‌داند. پس کسانى که از فرمان او تمرد مى‏کنند بترسند که مبادا بلایى به‌ ایشان رسد یا به عذابى دردناک گرفتار شوند.»

 

آیت الله علوی گرگانی

 

 

«لا تَجْعَلُوا دُعاءَ الرَّسُولِ بَیْنَکُمْ کَدُعاءِ بَعْضِکُمْ بَعْضاً قَدْ یَعْلَمُ اللَّهُ الَّذینَ یَتَسَلَّلُونَ مِنْکُمْ لِواذاً فَلْیَحْذَرِ الَّذینَ یُخالِفُونَ عَنْ أَمْرِهِ أَنْ تُصیبَهُمْ فِتْنَةٌ أَوْ یُصیبَهُمْ عَذابٌ أَلیمٌ»؛ (نور/63) «خطاب کردن پیامبر را در میان خود، مانند خطاب کردن بعضى از خودتان به بعضى [دیگر] قرار مدهید. خدا کسانى از شما که دزدانه مى‏گریزند را می‌داند. پس کسانى که از فرمان او تمرد مى‏کنند بترسند که مبادا بلایى به‌ ایشان رسد یا به عذابى دردناک گرفتار شوند.»

ما از سخن گفتن درباره اوصاف حضرت زهرا عاجز هستیم، چراکه درک عظمت مقام ایشان خارج از درک عقول آدمی است، اما در حد خودمان فی‌الجمله صحبتی می‌کنیم.

در این مورد که آیا حضرت زهرا‌ علیها‌السلام می‌تواند الگویی برای کل بانوان جامعه یا حتی برای کل افراد بشر باشد، می‌توان گفت: وجود مبارک ایشان برای همه افراد بشر از مرد و زن الگو هستند، چراکه ایشان از هر نظری اعم، از خانه‌داری و زندگی، شوهرداری، از نظر ادب، از نظر علمی و فضایل انسانی هم ایشان و هم همسر بزرگوارشان سرآمد همه فضایل هستند.

عظمت معنوی حضرت زهرا‌ علیها‌السلام به حدی است که خداوند متعال در حدیث کساء، حضرت زهرا‌ علیها‌السلام را محور قرار داده‌اند و در جریان حدیث کساء وقتی جبرئیل امین به پرودگار عرض کرد که اصحاب کسا چه کسانی هستند؟ حق متعال پاسخ داد: «فَقالَ عَزَّوَجَلَّ هُمْ اَهْلُ بَیْتِ النُّبُوَّةِ وَمَعْدِنُ الرِّسالَةِ هُمْ فاطِمَةُ وَاَبُوها وَبَعْلُها وَبَنُوها» آنان خاندان نبوت و معدن رسالتند که شامل فاطمه و پدرش و شوهر و دو فرزندش می‌شود.

 حضرت زهرا‌ علیها‌السلام شخصیتی هستند که خداوند ایشان را محور تمام موجودات عالم هستی قرار داده است، بنابراین هرچه در مورد ایشان بگوییم کم است.

در کتاب‌های معتبر شیعه و سنی نقل شده که چون فاطمه‌ علیها‌السلام خدمت پیامبر خدا می‌رسید، با کلمات محبت‌آمیز و محترمانه پدر بزرگوارش روبرو می‌شد، و پیامبر به احترام فاطمه‌ علیها‌السلام از جا برمی‌خاست، دست فاطمه‌ علیها‌السلام را گرفته و می‌بوسید و او را در کنار خود می‌نشاند. راوی این سخن عایشه همسر پیامبر است.

مگر این حرف‌ها و مطالب شوخی است که انسان به جایی برسد که رسول خدا که ولایت مطلقه عالم در دست اوست و ملاک و میزان کل عالم وجود است، این‌گونه از حضرت زهرا‌ علیها‌السلام تجلیل می‌کنند. ببینید چقدر مقام بی‌بی‌ علیها‌السلام بالا بوده است که شخص اول نظام هستی بر دستان او بوسه می‌زند. در عرف جامعه این‌گونه رسم است که مقام پایین‌تر دست بالاتر را می‌بوسد، اما رسول خدا‌ صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌و‌سلم با این حرکت خواسته‌اند به جامعه برسانند که این خانم غیر از خانم‌های دیگر است و شخصیتی است که حق ایشان است که دست او را ببوسم. من که پدر ایشان هستم و ولایت و نبوت در دست من است، دست او را می‌بوسم.

بنابراین چطور می‌توانیم اوصاف حضرت زهرا‌ علیها‌السلام را بیان کنیم؟! این مطالب از این جهت عرض می‌شود که بدانیم ما از توصیف حضرت زهرا عاجز هستیم، هر زمانی که چشم پیامبر اکرم‌ صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌و‌سلم به حضرت زهرا‌ علیها‌السلام می‌افتاد، اگر دلشان غمگین بود، از غم بیرون می‌آمدند و مسرور می‌شدند و حتی برخی اوقات که با نزول آیات عذاب پیامبر اکرم‌ صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌و‌سلم در هم رفته‌ و غصه می‌خوردند، اصحاب می‌رفتند و حضرت زهرا را خبر می‌کردند تا پیامبر اکرم ایشان را ببیند و مسرور شود. آن‌قدر وجود حضرت زهرا‌ علیها‌السلام برای پیامبر اکرم‌ صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌و‌سلم عزیز بود که حتی دیدن ایشان، غم و غصه را از دل آن حضرت بیرون می‌راند. سؤال این است که پیامبر اکرم‌ صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌و‌سلم چه چیزی در چهره نورانی حضرت زهرا‌ علیها‌السلام می‌دیدند که این‌قدر خوشحال می‌شدند؟ معلوم می‌شود ملاکی در این مسئله وجود دارد و ملاک این مسئله این است که خداوند از برکت این خانم می‌خواهد تمام محبان ایشان را از آتش جهنم نجات دهد و پیامبر اکرم این مطلب را می‌دانستند.

اباذر نقل می‌کند که روزی سلمان به همراه بلال به محضر پیامبر اکرم‌ صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌و‌سلم رسیدند، به محض ورود هر دو جلو آمدند و شروع کردند به بوسیدن پای پیامبر، حضرت فرمود: یا سلمان! این چه کاری است که می‌کنید؟ این کار عجمان است که پای ملوک خود را می‌بوسند، این کار را نکنید من عبدی از بندگان خدا هستم و مانند شما می‌خورم و می‌خوابم و زندگی می‌کنم. این کنایه از این است که بوسیدن پا و سجده کردن فقط در برابر خدا رواست و لذا حضرت فرمود: سجده مخصوص خداست و هیچ وقت پای کسی را نبوسید و در عوض می‌توانید دست را ببوسید. حضرت فرمود: هر وقت خواستید احترام و عزت کنید، به تعبیر بنده دست او را ببوسید، هیچ وقت خم نشوید تا به‌صورت سجده پای شخصی را ببوسید. بعد سلمان گفت: جانم به فدایت یا رسول الله، اجازه می‌دهید من چیزی به محضر شما عرض کنم، حضرت فرمود بفرمایید.

گفت: ما این‌جا نیامدیم مگر این‌که از فضایل حضرت زهرا‌ علیها‌السلام برای ما بیان کنید. به محض این‌که سلمان این جمله را گفت، پیامبر خوشحال شد و فرمودند: الحمدلله، سلمان آمده‌اید تا مقام و فضایل زهرا‌ علیها‌السلام را برای شما بگویم؟ عرض کرد: آری، یا رسول‌الله، حضرت فرمود: در مقام حضرت زهرا همین بس که زمانی که عرصه قیامت برپا می‌شود بر قبر حضرت زهرا‌ علیها‌السلام حاضر می‌شوند و ایشان را بر ناقه بسیار زیبایی سوار می‌کنند که سمت راست او حضرت جبرئیل و سمت چپ او حضرت میکائیل است و جلودار او امیرالمؤمنین است و حسن و حسین هم پشت سر آن‌ها می‌آیند و این بانوی بزرگوار را با این عزت وارد صحرای محشر می‌کنند و منادی از طرف خدا ندا می‌کند: «إِذَا کَانَ یَوْمُ الْقِیَامَةِ نَادَى مُنَادٍ یَا مَعْشَرَ الْخَلَائِقِ غُضُّوا أَبْصَارَکُمْ وَ نَکِّسُوا رُءُوسَکُمْ حَتَّى تَمُرَّ فَاطِمَةُ بِنْتُ مُحَمَّد»؛ (دلائل الإمامة (ط-‌الحدیثة)، ص153) ای اهل محشر! چشمانتان را ببندید، سرهایتان را به زیر بیاندازید تا این‌که دختر پیامبر از این‌جا عبور کند و آن‌جاست که مقام حضرت زهرا‌ علیها‌السلام بر همگان معلوم می‌شود. آن‌قدر وجود مقدس ایشان نورانی است که مردم تاب دیدن آن وجود نورانی را ندارند و به همین خاطر حضرت پروردگار می‌فرماید: چشمانتان را ببندید.

لذاست که با توجه به این روایت و امثال آن برخی از بزرگان گفته‌اند که عبارت «غُضُّوا أَبْصَارَکُمْ»؛ عبارت عجیبی است و به تعبیری آن‌قدر وجود ایشان نورانی است که حتی فرزندان ایشان هم توان دیدن مادرشان را ندارند. حالا فرض کنید افرادی که محرم نباشند باید چشمشان را ببندند تا ایشان را نبینند، اما کسانی که محرم هستند چطور؟ می‌گویند: شاید حقیقت این مطلب این باشد که کسی تاب دیدن این نور را ندارد، مثل این‌که بلاتشبیه کسی بخواهد به آفتاب نگاه کند و در این جهت بین سادات که محرم هستند و دیگران فرقی نیست! چراکه متن روایت می‌گوید: «یَا مَعْشَرَ الْخَلَائِقِ» و نمی‌گویند: ای کسانی که محرم نیستید! چشمانتان را ببندید.

حضرت سلمان می‌گوید: پیامبر خدا فرمود: حضرت زهرا‌ علیها‌السلام با چنین عظمت و جلالی وارد عرصه محشر می‌شوند و به بهشت می‌روند و زمانی که حضرت مقام خودش را در بهشت می‌بیند صدایی از جانب پروردگار بلند می‌شود که ای فاطمه جان، هرچه می‌خواهی از ما بخواه، و ایشان اول این آیه را می‌خوانند: «الْحَمْدُلِلَّهِ الَّذی أَذْهَبَ عَنَّا الْحَزَنَ إِنَّ رَبَّنا لَغَفُورٌ شَکُورٌ» (فاطر/34) خدایا! تو را شکر می‌کنم که این غم و غصه را از دل ما زدودی و از بین بردی. خدایا! شکر می‌کنم که این کرامت و مقام را به من مرحمت فرمودی که هیچ‌گاه ضرر و ناامنی در آن نیست. حضرت زهرا‌ علیها‌السلام این آیه را در بهشت می‌خواند و حمد خدای را به جای می‌آورد که خداوند چنین مقامی به ایشان داده است. بعد می‌فرماید: خدایا! از تو می‌خواهم محبّین من و کسانی که محبّ ما را دوست دارند از آتش جهنم نجات بده و کل این جمعیت محبین‌شان را شفاعت می‌کند.

 آیه‌ای که در ابتدای عرایضم خواندم به این دلیل بود که اهالی حجاز در مسئله ادب وارد نبودند و افراد بیابانی بودند و پیامبر اکرم‌ صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌و‌سلم در این محیط مبعوث شدند و می‌خواستند این مردم را تربیت کنند. این‌ها خدمت پیامبر اکرم‌ صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌و‌سلم می‌آمدند و دراز می‌کشیدند و مثلاً می‌گفتند: یا احمد! حدّثنی، و این‌طور پیامبر اکرم را صدا می‌زدند که آیه آمد: پیامبر را این‌طور صدا نزنید، هیچ‌وقت پیامبر را مانند خودتان صدا نزنید، بلکه ایشان را با احترام صدا کنید. عرض کردند یا رسول الله! چطور شما را صدا کنیم، فرمود: بگویید: یا رسول الله! یا نبی الله! ایشان را با اسم صدا نکنید. این آیه آمد و افرادی که در مسجد بودند تربیت شدند و در بین اصحاب افرادی بودند که شنوا بودند و مطیع فرمایش ایشان بودند، مانند سلمان و اباذر و بلال که مرید ایشان بودند. بعداز این‌که این دستور رسید که پیامبر را این‌طور صدا بزنید، این ماجرا به گوش حضرت زهرا‌ علیها‌السلام رسید و زمانی که پیامبر وارد خانه شدند، تا چشم حضرت زهرا‌ علیها‌السلام به پیامبر اکرم‌ صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌و‌سلم افتاد، فرمودند: السلام علیک یا رسول الله! با این‌که همیشه می‌گفتند: السلام علیک یا ابتا! حضرت ابتدا چیزی نفرمودند و مرحله دوم هم چیزی نفرمودند، اما در مرحله سوم به ایشان فرمودند: دخترم! فاطمه جانم! این آیه برای تو نیامده است، این آیه برای عوام مردم است، تو مثل همیشه من را «یا ابتا» صدا بزن، که هم دل من را خوشحال کرده ای و هم خدا را راضی کرده‌ای، لذا پیامبر اکرم به حضرت زهرا‌ علیها‌السلام اجازه ندادند که ایشان را یا رسول الله‌ صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌و‌سلم صدا بزنند. این چه مقامی است که پیامبر دوست داشتند حضرت زهرا‌ علیها‌السلام ایشان را بابا صدا بزند که در این صورت هم دل پیامبر خوشحال می‌شود و هم خدا راضی می‌شود و خدا هم این‌طور صدا زدن را بیشتر دوست دارد. فضیلت برای حضرت زهرا کم نیست و امیدواریم خداوند هم ارادتمندان ساحت حضرت زهرا‌ علیها‌السلام را جزو محبین ایشان قرار بدهد و شفاعت ایشان هم شامل حال همه ما بشود.

 


منبع: وبسایت افق حوزه

دوشنبه, 30 بهمن 1396 12:41

مجرمان پرونده فاطمیه

قاتلانی با سابقه ای درخشان

 

این نوشتار می خواهد درباره ی کسانی بگوید که بعد از رحلت پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله یک حادثه آفریدند. حادثه ای که سبب شد این روزها را "فاطمیه" بنامیم. ماجرا به یک حادثه ختم نشد؛ بلکه در دل یک جریان اجتماعی شکل گرفت که مسیر تاریخ را عوض کرد.

 

متهمان پرونده فاطمیّه

 

 

نماز جماعت در مسجد البنی پشت سر پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله، آن هم مکرر در مکرر، بلکه هر روزه و در همه ی وعده های نمازهای پنجگانه. چه توفیقی! چه سعادتی! اگر ما بودیم، چه مباهاتی به خود کرده بودیم؛ حتما می گفتیم چقدر خدا ما را دوست دارد که چنین توفیقی نصیبمان کرده است.
عده ی زیادی این نعمت بزرگ را داشتند. و فقط همین نبود. آن ها همراه و هم قدم و هم صحبت رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله هم بودند؛ حتی گاهی هم سفره و همسفر هم می شدند. نورانیت وجود مقدس پیامبر که مهبط وحی الهی بود و عزیزترین مخلوق خدا و بزرگ ترین نبی و رسول و فرستاده ی خدا بر بشر، قطعاً می تواند از پسِ قرن ها زمان و فرسنگ ها بُعد مکان، وجود انسان را سرشار از نور و برکت کند؛ حال تصور کنید مردمی بودند که بدون هیچ فاصله ی زمانی و مکانی، با پیامبر عظیم الشأن اسلام نفس می کشیدند؛ زندگی می کردند؛ اسلام ناب را داغ داغ و تازه ی تازه از پیامبر دریافت می کردند و قرآن را با صوت دلنشین او می شنیدند. با این اوصاف، انتظار می رود که غرق در نورانیت خورشید وجود پیامبر شده باشند. چه اسلامی ناب تر از این؟ کدام مسلمان بودنی زیباتر از این! آیا با این توفیقات و این سوابق ظاهراً درخشان، ممکن است کسی دشمن و قاتل اهل بیت پیامبر از آب در آید؟
این نوشتار می خواهد درباره ی کسانی بگوید که بعد از رحلت پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله یک حادثه آفریدند. حادثه ای که سبب شد این روزها را "فاطمیه" بنامیم. ماجرا به یک حادثه ختم نشد؛ بلکه در دل یک جریان اجتماعی شکل گرفت که مسیر تاریخ را عوض کرد.
شرح ماجرا را باید در کتب معتبر تاریخی به روایت بزرگان و علمای اهل تسنن و تشیع خواند. اما خلاصه اش این بود که علی رغم واقعه ی بزرگ غدیر و نصب امیرالمؤمنین امام علی علیه السلام به خلافت، وصایت و جانشینی پیامبر از طرف خدا و با وحی مستقیم الهی و با اعلام همه جانبه این نصب توسط پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در غدیر و با تأکید و تکرار چندین باره آن و علی رغم بیعتی که تک به تک مسلمانان با علی بن ابیطالب علیه السلام کرده بودند، عده ای از همان کسانی که شاید 23 سال در معیت پیامبر بودند، پس از رحلت ایشان، در سقیفه جمع شدند تا به روش خودشان برای پیامبر جانشین تعیین کنند! بعد راه افتادند تا به روش خودشان برای خلیفه ی خودشان بیعت بگیرند.

آتش زنندگان درب خانه ی حضرت زهرا سلام الله علیها و معرکه گردان های ماجراهای پس از رحلت پیامبر، اهل جهاد و شمشیر زدن در معیت و در رکاب پیامبر اسلام هم بودند. پس چه شد که آن گونه شد؟


بیعت گرفتند تا به سدّ اهل بیت پیامبر علیهم السلام برخوردند که این بدعت آشکار را قبول نداشتند و دلیلی برای شکستن بیعت غدیر نمی دیدند و با خلیفه ی خود خوانده ی سقیفه بیعت نکرده بودند.
استواری و پایمردی اهل بیت علیهم السلام که پایگاه اجتماعی مهمی میان عموم مسلمانان داشتند، ممکن بود مردم را از بیعت نادرستی که کرده بودند به سوی حق برگرداند و مستبصر کند؛ پس برای جریان باطل لازم بود به زور هم که شده، سوری و نمایشی هم که شده، اهل بیت عصمت علیهم السلام را وادار به بیعت با خلیفه کنند، پس دست به کار می شوند و پشت درب خانه ای که مهبط ملائکة الله است، فاجعه ای رقم می زنند نگفتنی ... کاری کردند که هیچ مسلمانی با دشمن قسم خورده ی خود نمی کند چه برسد با خانواده ی معصوم پیامبر خود.

 

دشمنانی که سابقه ی درخشانی داشتند

نکته ی قابل تأمل و قابل عبرت اینجاست که آن فاجعه و آن دشمنی وحشیانه با اهل بیت عصمت علیهم السلام از سوی کسانی سر زد که به سابقه ی مسلمانی خود می نازیدند و چندین مدال افتخار در اسلام برای خود قائل بودند. و آن افتخارها، عموماً فرضی و بی مبنا هم نبود. یک نمونه همان هم صحبتی و همراهی پیامبر در برهه های گوناگون یا نمازهای مکرر پشت سر رسول خدا. مهره های اصلی آن ها از مهاجران بودند و افتخار هجرت به مدینه را داشتند.
قرآن در فضیلت هجرت می فرماید: "و هرگاه کسی از خانه ی خویش برای هجرت به سوی خدا و رسول بیرون آید و در سفر مرگ وی فرا رسد اجر و ثواب چنین کسی بر خداست" پس احتمالاً می توان گفت که مهاجر، قدم در راه شهیدان می گذارند چرا که به فرموده ی قرآن درصورت وقوع مرگ در هجرت، اجر او با خداست. دشمنان اهل بیت سابقه ی هجرت را در کارنامه ی خود داشتند. آن هم هجرتی که به همراهی رسول خدا و به همان مقصد او بوده است.

استواری و پایمردی اهل بیت علیهم السلام که پایگاه اجتماعی مهمی میان عموم مسلمانان داشتند، ممکن بود مردم را از بیعت نادرستی که کرده بودند به سوی حق برگرداند و مستبصر کند؛ پس برای جریان باطل لازم بود به زور هم که شده، اهل بیت را وادار به بیعت با خلیفه کنند، پس پشت درب خانه ای که مهبط ملائکة الله است، فاجعه ای رقم می زنند نگفتنی ...


ماجراجویان سقیفه، فهرست بلندی از سوابق جهاد هم داشتند. جهاد، همان فضیلت عظیمی است که معصوم علیه السلام در وصفش فرموده است: "جهاد دری از درهای بهشت است که خدا برای اولیای خاص خود گشوده است" پس با تعجبی بیشتر باید گفت که آتش زنندگان درب خانه ی حضرت زهرا سلام الله علیها و معرکه گردان های ماجراهای پس از رحلت پیامبر، اهل جهاد و شمشیر زدن در معیت و در رکاب پیامبر اسلام هم بودند. پس چه شد که آن گونه شد؟

وقتی سعادت با شقاوت جمع می شود

آیا آن همه توفیق، برای عاقبت بخیری کافی نیست؟ چگونه آن سعادت ها با آن شقاوت بزرگ جمع می شود؟ تاریخ نشان داده که جمع شده است! روح مسلمانی، تسلیم خدا بودن و تسلیم فرمان رسول خدا بودن است. آن مسلمانان، برفرض که بر ادعای مسلمانی خود صادق بوده باشند، در آخر کار، دیگر تسلیم نبودند و راه خود را از پیامبر و اهل بیت او علیهم السلام جدا کردند و زیر بار ولایت امیرمؤمنان نرفتند. پس کارنامه ی به ظاهر درخشانشان، برای عاقبت بخیری شان کاری نکرد.

نکته ی مهم پایانی

این معادله، مختص آن آدم ها نبوده و نیست. ماجرای آن ها قصه ی تاریخی نیست حتی فقط روضه ی فاطمیه ما نیست؛ سراسر عبرت است، در زندگی ما نیز جاریست. اصل اساسی این است که علی رغم لزوم انجام همه ی تکالیف و ضرورت پایداری بر حق تا آخر عمر و تا پای جان، عاقبت بخیری، دست خداوند است. یادمان نرود که فرزند فاطمه ی زهرا سلام الله علیها حاضر و ناظر و زنده در میان ماست و ما نیز در بوته ی همان امتحانی هستیم که اهالی سقیفه بودند. پناه بر خدا...

به مناسبت ایّام شهادت سرور زنان عالمیان؛

 

رجبی دوانی: در شهادت حضرت زهرا «نقلا و عقلا» شک و شبهه ای وجود ندارد؛ حفظ وحدت و برادری، محور مباحث علمی فریقین است.

 

السلام علیک ایتها الصدیقه الشهیده

 

 

به ایام شهادت حضرت زهرا(سلام الله علیها) نزدیک شده ایم . یکی از مهم ترین وقایع بعد از شهادت رسول گرامی اسلام(ص) و صدالبته طول تاریخ اسلام همان واقعه تلخ و جانگداز شهادت سیده نساء عالمیان است. ای کاش این ماجرای سنگین و تلخ یک رویا بود اما تحقیقات و تاملات دقیق علمی نشان می دهد واقعه شهادت دختر پیامبر اسلام یک حقیقت محض است.
گرچه بررسی این موضوع هرگز نباید به وحدت و برادری میان مذاهب مختلف اسلامی خدشه ای حتی اندک وارد نماید اما نخبگان و علمایی از هر مذهب که در این موضوع اختلاف کرده اند می توانند برای کشف شدن حقیقت در محیطی کاملا گرم و علمی و به دور از تعصبات و احساسات و با اهتمام تام به حفظ وحدت و برادری به تحقیق و بررسی بپردازند. 
در طول تاریخ اسلام و در راستای اثبات شهادت حضرت زهرا(س) ادله بسیاری وجود دارد که در همین جهت و در طول تاریخ اسلام  کتاب ها و مقالات متعددی تالیف و منتشر شده است. در این مطلب به انتشار اولین بحث از سلسله مباحث دکتر محمدحسین رجبی دوانی ، استاد برجسته تاریخ اسلام با موضوع فاطمیه می پردازیم و در پایان به برخی از ادله اثبات شهادت حضرت زهرا(س) می پردازیم. 

بررسی وفات یا شهادت حضرت زهرا(سلام الله علیها)
 به مناسبت ایام فاطمیه نکاتی را در چند بخش پیرامون واقعه و فاجعه شهادت حضرت فاطمه زهرا سلام‌الله‌علیها سرور بانوان دو عالم و بزرگ بانوی بهشتی تقدیم حضور مخاطبان عزیز می نمایم.

1. اولین بحث، در ارتباط با شهادت آن حضرت یا مرگ طبیعی ایشان است .؟
1- منابع اهل تسنن عنوان می کنند که حضرت زهرا سلام الله علیها به مرگ طبیعی از دنیا رفته است، حال آنکه جای سوال است که چگونه یادگار رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم که در زمان حیات پدر در اوج نشاط و شادابی و جوانی بوده است، به یکباره دچار ضعف و بیماری گردد و در عنفوان جوانی از دنیا برود.

-در نقل‌هایی از ائمه اطهار علیهم‌السلام و در زیارت وجود مقدس حضرت زهرا علیهاالسلام به شهادت آن وجود مقدس اذعان شده است و به صراحت شهادت آن حضرت ذکر شده است. آن وجود مقدس در دفاع از ولایت با ایستادگی و مقاومتی که از خود نشان داد به عنوان بزرگترین الگوی دفاع از ولایت و ولایت مداری برای تمام مردان و زنان شناخته شد و راهنمای همگان در مسیر هدایت دنیا و آخرت گردید.

3-گذشته از روایاتی که در ارتباط با شهادت حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها داریم، اهتمام بزرگان دینی ما به این امر هم خود جای توجه دارد. برخی از مخالفان و متعصبان عامه اینگونه مطرح می‌کنند که شیعه تا چندی پیش سخن از شهادت حضرت زهرا علیها‌السلام به زبان نمی آورده است و در چند سال اخیر است که این مطلب را عنوان می‌کنند. حال آنکه از گذشته و پیش از انقلاب اسلامی به عنوان شهادت حضرت زهرا علیها السلام مراسم برگزار می‌شد و این روز گرامی داشته می‌شد.

4- اما بعد از انقلاب اسلامی هر دو نقلی که برای شهادت آن حضرت ذکر شده است، یعنی ۷۵ روز و ۹۵ روز بعد از ارتحال نبی اکرم صلی الله علیه و آله وسلم گرامی داشته می‌شود و در لسان حضرت امام خمینی رضوان الله علیه در همان سال های اول انقلاب واژه شهادت حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها به خوبی و به صراحت بیان شده است و همچنین رهبر معظم انقلاب مدظله‌العالی با همه تاکیدی که بر مساله وحدت در جامعه اسلامی و فرق اسلامی دارند به صراحت به شهادت حضرت زهرا علیها‌السلام تاکید فرمودند و مراسم فاطمیه و شهادت آن بزرگترین بانوی دو عالم را هرساله در حسینیه امام خمینی برگزار می کنند.

بنابراین در شهادت حضرت زهرا علیهاالسلام چه به صورت نقلی و چه به صورت عقلی شک و شبهه ای وجود ندارد. در ارتباط با عوامل شهادت حضرت زهرا علیها‌السلام، در مباحث بعدی حضور مخاطبان عزیز بحثی ارائه خواهد شد.

نگاهی گذرا به برخی از ادله شهادت حضرت زهرا(س)
شهادت حضرت فاطمه زهراء (س) واقعيتي است كه منابع حديثي و تاريخ شيعه و سنّي بر آن گواه است. برخي به علت عدم آشنائي با حديث و تاريخ، در اين واقعيت ترديد نموده اند. از اينرو گوشه اي از شواهد اين مصيبت بزرگ را تنها از منابع معتبر اهل سنّت تقديم پويندگان حق و حقيقت مي نمائيم. قال رسول اللَّه (ص): «... فتكون اوّل من يلحقني من اهل بيتي فتقدم عليّ محزونة مكروبة مغمومة مقتولة ».

(فاطمه) اولين كسي از اهل بيتم مي باشد كه به من ملحق مي گردد، پس بر من وارد مي شود، محزون، مكروب، مغموم، مقتول...
فرائد السمطين ج 2، ص 34

قال موسي بن جعفر (ع): انَّ فاطمة (س) صدّيقة شهيده.
اصول كافي ج 1، ص 381

تاريخ و حديث اهل سنت و شيعه گواه شهادت جانكاهي است كه قافيه بزرگترين مرثيه تاريخ بشريت را مي سازد. كوشش پي گير هواداران بانيان اين مصيبت نتوانسته است آن را از آخر اين مرثيه جانگداز پاك كند. و هيهات، هيهات. از نوك قلم پوزش مي طلبم و او را به بردباري و شكيبايي فرا مي خوانم تا شايد بتوانم فرياد تاريخ را بر اين فاجعه جانگداز به رشته تحرير درآوردم.

 شهادت تنها يادگار پيامبر، «ام ابيها» صحيح بخاري، ج 3، ص 83، كتاب فضائل أصحاب النّبي (ص)، ب 42، ح 232 و ب 61، مناقب فاطمة، ح 278.«بضعة الرّسول» همان ب 42. و سيراعلام النبلاء، ج 2، ص 123 و... «سيده نساء العالمين»، «سيدة نساء اهل الجنّة» و... پس از رحلت آن حضرت آن هم با فجيعترين وضع، آن هم بوسيله... يعني چه؟

آيا ممكن است؟ اين خبر گوش هر انسان آزاده اي را مي خراشد، هر عقلي را متحيّر مي سازد، بر هر عاطفه اي سنگين مي آيد. گويا اين همان امانتي است كه بر كوهها و درياها عرضه شد و آنها بر آن طاقت نياوردند.

شايد همين امر موجب گرديد تا توجيه گران تاريخ و افسانه پردازان الفت اين واقعيت مسلم تاريخي را انكار كنند. امّا چه مي شود كرد، اي كاش زبان لال مي شد، قلم مي شكست اين خبر دهشت بار را نمي شنيديم. و اي كاش آسمانها فرو مي ريخت، كوهها متلاشي مي شد، جهان بپايان مي آمد و اين فاجعه رخ نمي داد. چگونه بگويم؟ به كه بگويم؟ چگونه ناله سركنم؟ چگونه فرياد كشم؟ كه اين واقعيت تلخي است كه تاريخ و حديث معتبر گواه آن است.

اين آواي شوم نه تنها از مسلّمات منابع معتبر شيعه است، بلكه معتبرترين كتابهاي اهل سنت بر اين مصيبت شاهدند. صحيح بخاري - معتبرترين كتاب، پس از قرآن در نزد اهل سنت - طليعه اين مصيبت را از قول ابن عباس در ضمن حديثي چنين توصيف مي كند «الرزيّة كلّ الزريّة» مصيبت آن مصيبتي كه بر هر مصيبتي برتري دارد، بلكه آن مصيبتي كه همه مصائب را در بر مي گيرد، زمينه سازي براي اين مصيبت عظمي بود. نسبت هذيان و... به پيامبر اكرم (ص) «غلبه الوجع» براي جلوگيري تأكيد بيشتر بر سفارشات آن حضرت درباره شهيد اين مصيبت و... بود. و با جمله «عندنا كتاب اللَّه حسبنا» كتاب را از عترت جدا كرده و زمينه «الرّزيّة كلّ الرّزيّة» را فراهم كردند.

اينك متن حديث ابن عباس گفت:
چون بيماري رسول خدا (ص) شديد گرديد، فرمود: چيزي بياوريد تا بر آن براي شما نوشته اي بنويسم كه بعد از آن گمراه نشويد. عمر گفت: بر پيامبر (ص) بيماري چيره گرديده، كتاب خدا در دست ماست ما را بس است، پس اختلاف كردند وجنجال بالا گرفت. پيامبر (ص) فرمود: از نزد من بر خيزيد درگيري در حضور من سزاوار نيست. پس ابن عباس بيرون رفت ومي گفت: مصيبت، تمام مصيبت آنگاه رخ داد كه بين پيامبر (ص) ونوشتارش حائل گرديدند.

«عن ابن عباس قال: لمّا اشتدّ بالنّبيّ (صلي الله عليه و سلم) وجعه، قال: ائتوني بكتاب اكتب لكم كتاباً لاتضلّوا بعده، قال عمر: انّ النّبيّ (صلي الله عليه و سلم) غلبه الوجع وعندنا كتاب اللَّه حسبنا، فاختلفوا وكثر الغلط، قال: قوموا عنّي ولاينبغي عندي التنازع، فخرج ابن عباس يقول: انّ الرزيّة كلّ الرزيّة ماحال بين رسول اللَّه (صلي الله عليه و سلم) وبين كتابه.»

منابع: صحيح بخاري، ج 1، ص 120، كتاب العلم، باب 82 كتابة العلم، حديث 112. و ج 3، ص 318، كتاب المغازي، باب 199 مرض النّبيّ (ص) و وفاته، حديث 872. و ج 4، ص 225، كتاب المرض و الطب، باب 357 قول المريض قوموا عنّي، حديث 574. و ص 774، كتاب الاعتصام، باب 1191 كراهية الخلاف، حديث 2169.

شايد آنانكه كلام ابن عباس را مي شنيدند كه مي گويد: «الرّزيّة كلّ الرّزيّة» واي مصيبت جامع، حيران و آشفته خاطر بودند كه يعني چه؟ ! ابن عباس چه مي گويد؟ ! امّا پس از چند روز انگشت شمار نسبت دهنده هذيان و ياوه گويي به پيامبر (ص) كلام ديگري گفت: به خدا قسم خانه را با شما آتش مي زنم. اين ماجرا در منابع فراواني از اهل سنت آمده كه فقط به چند نمونه آن اشاره مي شود.

الف: ابو بكر عبداللَّه بن محمد بن ابي شيبه، شيخ و استاد بخاري، در كتاب المصف، مي گويد:
«آنگاه كه بعد از رسول خدا (ص) براي ابوبكر بيعت مي گرفتند. علي (ع) وزبير براي مشورت در اين امر نزد فاطمه (س) دختر پيامبر (ص) رفت وشد مي كردند. عمر بن خطاب با خبر گرديد وبنزد فاطمه (س) آمد وگفت: اي دختر رسول خدا (ص) ! به خدا در نزد ما كسي از پدرت محبوبتر نيست وپس از او محبوبترين تويي ! ! وبه خدا قسم اين امر مرا مانع نمي شود كه اگر آنان نزد تو جمع شوند، دستور دهم كه خانه را با آنها به آتش كشند. اسلم گفت: چون عمر از نزد فاطمه (س) بيرون شد، علي (ع) و... به خانه بر گشتند. پس فاطمه (س) گفت: مي دانيد كه عمر نزد من آمد، وبه خدا قسم ياد كرده اگر شما (بدون اينكه با ابوبكر بيعت كنيد) به خانه برگرديد خانه را با شما آتش مي زند؟ وبه خدا قسم كه او به سوگندش عمل خواهد كرد »

«حين بويع لأبي بكر بعد رسول اللَّه (ص) كان عليّ والزبير يدخلان علي فاطمة بنت رسول اللَّه (ص) فيشاورونها ويرجعون في أمرهم، فلمّا بلغ ذلك عمر بن خطاب، خرج حتّي دخل علي فاطمة فقال: يا بنت رسول اللَّه (ص) واللَّه ما أحد أحب إلينا من أبيك وما أحد أحب إلينا بعد أبيك منك، وأيم اللَّه ما ذلك بمانعي أن اجتمع هؤلاء النفر عندك أن أمرتهم أن يحرق عليهم البيت. قال: فلمّا خرج عمر جاؤوها فقالت: تعلمون انّ عمر قد جائني وقد حلف باللَّه لإن عدتم ليحرقنّ عليكم البيت، وأيم اللَّه ليمضينّ لما حلف عليه. »

منبع: كتاب المصنف، ج 7، ص 432، حديث 37045، كتاب الفتن.

ب: همين مضمون را سيوطي در مسند فاطمه، آورده است. سيوطي، مسند فاطمه، ص 36. ج: ابن عبدالبر، در الاستيعاب، نيز اين داستان را نقل كرده است. ابن عبدالبر، الاستيعاب، ج 3، ص 975. و...:

و سپس با مشعلي بر در خانه فاطمه آمد و در جواب فاطمه كه فرمود: آيا من نظاره گر باشم و تو خانه مرا آتش بزني؟ گفت: بلي. چنانكه بلاذري مي گويد: « ابوبكر به علي (ع) پيام فرستاد تا با وي بيعت كند امّا علي نپذيرفت. پس عمر با مشعلي آمد، فاطمه (س) نا گاه عمر را با مشعل در خانه اش يافت، پس فرمود: يابن الخطّاب ! آيا من نظاره گر باشم وحال آنكه تو در خانه ام را بر من به آتش مي كشي؟ ! عمر گفت: بلي. »

«انّ ابابكر ارسل الي عليٍّ يريد البيعة، فلم يبايع فجاء عمر ومعه فتيلة فتلقته فاطمة علي الباب، فقالت فاطمة: يابن خطاب ! أتراك محرقاً عليَّ بأبي؟ ! قال: نعم. »

منبع: بلاذري، انساب الاشراف، ج 1، ص 586.

وابوالفداء نيز مي گويد:
« سپس ابوبكر عمر بن خطاب را به سوي علي وآنانكه با او بودند فرستاد تا آنان را از خانه فاطمه (س) بيرون كند. وگفت: اگر از دستور تو سر باز زدند با آنان بجنگ. پس عمر مقداري آتش آورد تا خانه را آتش زند. پس فاطمه (س) بر سر راهش آمد وفرمود: كجا؟ اي پسر خطاب ! آمده اي تا كاشانه ما را به آتش كشي؟ ! گفت: بلي. يا در آنچه امت وارد شده اند وارد شوند. »

« ثمّ انّ ابابكر بعث عمر بن خطاب الي عليٍ ومن معه ليخرجهم من بيت فاطمة (رضي اللَّه عنها) وقال: ان ابي عليك فقاتلهم، فاقبل عمر بشي ء من نار علي ان يضرم الدار، فلقيته فاطمة (رضي اللَّه عنها) وقالت: الي اين يابن الخطّاب؟ ! أجئت لتحرق دارنا؟ ! قال: نعم، او يدخلوا فيمادخل فيه الامّة. »

منبع: ابوالفداء، تاريخ ابي الفداء ج 1 ص 156. دار المعرفة، بيروت.

***
اين سخن و اين رفتار تفسيري بر كلام ابن عباس «الرزيّة كلّ الزريّة» گرديد. نه، سخن ابن عباس تفسيري به گستردگي تاريخ، بلكه به وسعت... دارد، كه در اين رزيّه و ماتم، تاريخ قصيده اي سروده است، كه اين گفته و كرده عمر جزء اوّلين مصرعهاي آن قصيده بود. شايد ابن عباس هم از آن غزلي كه عمر سرائيد «غلبه الوجع» در ابتدا «الرزيّة كلّ الزريّة» را درك نمي كرد. و تنها پيامبر اكرم (ص) در بستر بيماري اين غزل غم را تا به پايان خواندند، كه درد و تلخي آن، سختي بيماري را تحت الشعاع قرار داد. از اينرو عالم بزرگ سني شافعي جويني - استاد جمعي از علماي اهل سنت، كه يكي از شاگردانش - ذهبي - كه به شاگرديش افتخار مي كند و مي گويد:

سمعت من الإمام المحدّث الأوحد الأكمل فخرالإسلام صدرالدّين... و كان ديّناً صالحاً.

منبع: تذكرة الحفاظ، ج 4، ص 1505، رقم 24.

از پيامبر اكرم (ص) نقل مي كند كه فرمود:
«چون به دخترم فاطمه مي نگرم بياد مي آورم آنچه را كه بعد از من بر سر او خواهد آمد و حال آنكه در خانه اش ذلّت وارد گرديده، از وي هتك حرمت شده، حقش غضب، و ارثش منع شده، پهلويش شكسته و جنينش سقط گرديده و او فرياد برمي آورد « يا محمداه ».... پس او اولين كسي از اهل بيتم مي باشد كه به من ملحق مي گردد، پس بر من وارد مي شود، محزون، مكروب، مغموم، مقتول... ».
 
«..وانّي لمّا رأيتها ذكرت ما يصنع بعدي، كانّي بها وقد دخل الذّل بيتها وانتهكت حرمتها وغصبت حقّها ومنعت ارثها وكسرت جنبها واسقطت جنينها وهي تنادي: يإ؛ محمداه...فتكون اوّل من يلحقني من أهل بيتي فتقدم عليّ َ محزونة مكروبة مغمومة مغصوبة مقتولة. »

فرائد السمطين، ج 2، ص 34، 35 طبع بيروت.

هنگامي با مشعل آتش براي تسليت دختر پيامبر اكرم (ص) آمدند كه وي «به محسن» باردار بود و تهاجم به خانه و... موجب قتل محسن طفلي كه هنوز پابه دنيا ننهاده بود گرديد. چنانكه ابن ابي دارم - آنكه ذهبي وي را «الامام الحافظ الفاضل... كان موصوفاً بالحفظ و المعرفة» خوانده - جمله «إنّ عمر رفس فاطمة حتّي اسقطت بمحسن ؛ عمر لگدي بر حضرت زهرا (س) زد تا محسن سقط گرديد ». را مورد تقرير و تأييد قرار داده، تا مورد نكوهش گروهي قرار گرفت.

«كان ابن ابي دارم مستقيم الامر عامة دهره ثم في آخر ايامه كان اكثر ما يقرء عليه المثالب حضرته و رجل يقرء عليه ان عمر رفس فاطمة حتي اسقطت بمحسن. »

سير اعلام النبلاء، ج 15، ص 578.
 
روشن است زني كه در اثر تهديد به احراق بيت و آتش زدن خانه اش و سقط جنينش و... مريض گردد و مرض او در زمان كوتاهي منجر به فوت وي شود، اين فوت شرعاً و عرفاً و عقلاً قتل و شهادت محسوب مي گردد، و به عامل جنايت مستند مي باشد، و نيازي به دليل ديگري ندارد. از اينرو است كه ائمه معصومين: واهل بيت رسول خدا (ص) مادر خود را شهيد مي خواندند. چنانكه حضرت موسي بن جعفر (ع) فرمود:

«إنّ فاطمة (س) صديقة شهيدة»

اصول كافي، ج 1، ص 381، ح 2.

با آنچه گفته شد جاي ترديدي باقي نمي ماند، و شهادت دختر پيامبر (ص) براي هيچ شيعه و سني منصف و غيرمتعصبي قابل انكار نيست. در عين حال باز هم اين قصّه بر باورهاي بسياري سنگين مي آيد و جا دارد كه فرياد برآورند كه: آه چه مي گوئي؟ چه مي نويسي؟ ساكت باش؟ مگر ممكن است راست باشد؟ اگر راست است، پس چرا افلاك مي گردند؟ خورشيد مي تابد؟ و.... مگر خدا به پيامبرش نفرمود: «لولاك لما خلقت الأفلاك» و پيامبر اكرم (ص) درباره دخترش نفرمود: «فاطمة بضعة منّي؛ فاطمه پاره تن من است»؟

 

شايد بخاري به دروغ، طليعه اين غزل را سروده است «غلبه الوجع»، «عندنا كتاب اللَّه حسبنا»، «الرزيّة كلّ الزريّة»؟ مگر صحيح بخاري معتبرترين كتاب اهل سنت نيست؟ چرا اين جملات را آن قدر تكرار كرده؟ چرا وي مراسم غريبانه به خاك سپاري فاطمه را در نيمه شب دور از انظار خليفة و... ذكر كرده؟ ومي گويد:
چون فاطمه وفات كرد شوهرش علي (ع) وي را شبانه به خاك سپرد وابوبكر را خبر نكرد وخود بر او نماز گزارد.
فلمّا توفّيت دفنها زوجها عليّ ليلاً و لم يؤذن بها ابابكر و صلّي عليها...

صحيح بخاري، ج 3، ص 253، كتاب المغازي، باب 155 غزوة خيبر، حديث 704.

چرا كراهيت علي (ع) ملاقات با عمر را ذكر كرده؟ ... أن ائتناو لا يأتنا احد معك كراهيّة لمحضر عمر.

همان مدرك اگر بخاري مي بود شايد مي گفت: من تنها نبودم، مسلم هم همين جريان را نقل كرده وگفته است: كه ابن عباس بر اين رزيّة چنان گريست كه از اشكاهايش ريگها تر شدند:
« قال ابن عباس: يوم الخميس وما يوم الخميس، ثمّ بكي حتّي بلّ دمعه الحصي ، فقلت يا بن عباس وما يوم الخميس؟ قال: اشتدّ برسول اللَّه (صلي الله عليه و سلم) وجعه فقال ائتوني اكتب لكم كتاباً لاتضلّوا بعدي فتنازعوا وما ينبغي عند نبيّ تنازع، وقالوا ما شأنه أهجر استفهموه، قال: دعوني... »

ابن عباس گفت: روز پنجشنبه، چه روز پنجشنبه اي سپس گريست تا آب ديدگانش ريگها را تر كرد. پس گفتم: روز پنجشنبه چيست؟ گفت: بيماري رسول خدا (ص) شديد گشت، پس فرمود: بياوريد تا براي شما نوشتاري بنويسم كه بعد از من گمراه نشويد. پس نزاع كردند، ونزاع در نزد پيامبر سزاوار نيست، و گفتند او را چه شده است، هزيان مي گويد، از او جوياشويم، فرمود، رها كنيد مرا...
صحيح مسلم، ج 3، ص 455، كتاب الوصيّه باب 5 الوقف ح 22.

ابن ابي شيبه استادم قبل از من فاجعه را روشن تر بيان كرده كه تهديد بآتش كشيدن خانه را ذكر كرده. مطلب روشن تر از آن است كه بتوان آن را مخفي كرد، چه اينكه اين مطلب در منابع معتبر ما اهل سنت فراوان آمده.

شايد كسي تصّور كند: آنچه به سند صحيح ومعتبر ثابت وغير قابل انكار است، تهديد به آتش كشيدن خانه فاطمه (س) است، امّا اصل آتش زدن ثابت نيست. بلي، كلام ابن ابي شيبه به تنهايي آتش زدن بيت وحي را ثابت نمي كند، امّا بخاري با نقل بيعت نكردن علي (ع) با ابوبكر از به آتش كشيدن بيت نبوّت خبر مي دهد. زيرا در نقل ابن ابي شيبه خوانديم كه عمر قسم ياد كرد اگر بيعت نكنند دستور مي دهم تا خانه را با اهلش آتش زنند. آنچنان سوگند عمر جدّي بود كه فاطمه (س) سوگند مي خورد كه عمر به قسمش وفا خواهد كرد. وبخاري آورده است:

«فاطمه (س) بر ابوبكر غضب نمود پس با وي قهر كرد پس با او سخني نگفت تا وفات نمود وبعد از پيغمبر (ص) شش ماه زندگي كرد... (و علي (ع)) در اين ماههابيعت نكرد.
«فوجدت فاطمة علي ابي بكر في ذلك فهجرته فلم تكلمه حتّي توفيّت وعاشت بعد النّبيّ (صلي الله عليه و سلم) ستّة اشهر... ولم يكن يبايع تلك الاشهر. »
صحيح بخاري، ج 3، ص 253، كتاب المغازي، باب 155 غزوة خيبر، حديث 704. 

پس بنا بر اين چنانكه بلاذري در انساب الاشراف مي گويد:
« فلم يبايع فجاء عمر ومعه فتيلة ».
عمر به مقتضاي قسمش عمل كرد وبيت اهل البيت را به آتش كشيد.

وآنچه برخي نقل كرده اند كه علي (ع) پس از تهديد ناگزير از بيعت شد ونوبت به احراق نرسيد، مخالف نقل بخاري است، كه در نزد اهل سنت از اعتبار بيشتري برخوردار است، ونيز شواهد حديثي وتاريخي، آن رامردود مي داند. بلي قافيه اين مرثيه و نوحه با سرودن طليعه آن به زبان هر سراينده اي جاري مي شود، چون با قسم به آتش زدن خانه، وسپس براي وفاء به قسم با مشعل به در خانه آمدن، و سقط جنين و... از دنيا رفتن پس از مدت كوتاهي، قتل و شهادت و مستند به اين مقدمات خواهد بود.

هر چند بعضي از ناقلين اين مرثيه و مصيبت به نتيجه آن تصريح نكرده باشند. امّا همانطور كه گذشت اين مرثيه به وسيله پدر فاطمه (س) پيامبر اكرم (ص) و فرزندانش ائمه اطهار: تا پايان سرائيده شد. تا اينجا به گوشه اي از شواهد تاريخي حديثي بر شهادت فاطمه زهرا (س) از منابع معتبر اهل سنت اشاره شد. مطلب آنقدر واضح و روشن است كه نيازي به تكثير منابع نيست.

امّا از طرف ديگر فاجعه آن قدر بزرگ و سنگين است كه هر چند نتوان در ادلّه و مستندهاي تاريخي و حديثي آن خدشه نمود، امّا باز هم عواطف و احساسات به سختي مي تواند آن را باور كند.

مگر علي (ع) نبود؟ چگونه جرأت كردند؟ علي (ع) مي ديد؟ مي ديد فاطمه (س) را مي زدند؟ مي ديد آتش شعله مي كشد؟ مي ديد مصيبتهايي كه روزگاران را همچون شب تار و سياه كرده است بر فاطمه (س) مي بارد؟ ! چگونه جرأت كردند؟

مگر نديده بودند علي (ع) در خيبر را چگونه از جا كند؟ مگر نديده بودند علي (ع) مرحب را چگونه دو نيم كرد؟ مگر نديده بودند علي (ع) عمرو بن عبدود را...؟ مگر نديده بودند؟؟؟
مگر نداي جبرئيل را نشنيده بودند «لا سيف الاّ ذوالفقار و لا فتي الاّ علي» چگونه جرأت كردند؟ بلي علي (ع) را ديده بودند.

اي كاش علي (ع) را فقط در اين صحنه ها ديده بودند تا جرأت نمي كردند. حلم علي را هم كه از كوهها سختتر بود ديده بودند.
يافته بودند كه علي (ع) نفس پيغمبر (ص) است، و پيغمبر را نيز سالها آزموده بودند، اكنون شروع ماجرا نبود. قبل از آن بر پيامبر (ص) جرأت مي كردند. و او را مي آزردند ! آن هم نه آزاري همچون آزار مشركان مكّه، كه بر آن حضرت سنگ و خاك و خاكستر و زباله مي ريختند ! از آن زشتتر ! و نه آزاري همچون آزار مشركان و يهود و نصاري در جنگها با تير و نيزه و شمشير، بلكه از آن سختتر ! آزار در مورد همسران پيامبر (ص): آه چه دشوار است بر غيرت اللَّه. بايد سر بر ديوار نهاد و تا ابد بر مظلوميت محمد (ص) خون گريست « كه او فرمود: «ما اوذي نبيّ بمثل ما اوذيت» بجاي اينكه با پيروزي ها اذيّت و آزارها كم شود افزون مي گرديد ! و با رحلتش به اوج رسيد.

يافته بودند كه سماحت و عظمت پيامبر (ص) بر شجاعت و قدرتش فزوني دارد. ديده بودند در مقابل اذيّتهاي مشركين قريش نفرين نمي كرد و مي فرمود «انّ قومي لا يعلمون» و در مقابل آنانكه بر آن حضرت شمشير كشيده بودند فرمود: «اذهبوا انتم الطّلقاء» لذا بر آن حضرت جرأت مي كردند.

او حيا مي كرد كه خود در مقابل آزارهايي كه بر وي وارد مي شد اعتراض كند، او دين خدا را پاس مي داشت، و خدا به دفاع از او مي پرداخت.

از آيات سوره احزاب استفاده مي شود كه: جمعي سرزده و بدون اذن وارد خانه پيامبر (ص) مي شدند. چون آنها را دعوت به ميهماني مي كردند، پس از پذيرايي دور هم مي نشستند و با هم به گفتگوهاي بيهوده و حتي آزاردهنده اي مي پرداختند.  پيامبر از اين وضع آزرده مي گشت. امّا حيا مانع بود تا آنها را از اين رفتارهاي ناهنجار و ناشايسته منع كند. خداوند آياتي را فرو فرستاد و آنها را از اين رفتار ناشايست خصوصاً در مورد همسران پيامبر بر حذر داشت.

يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا لا تَدْخُلُوا بُيُوتَ النَّبِيِّ إِلاَّ أَنْ يُؤْذَنَ لَكُمْ إِلي طَعامٍ غَيْرَ ناظِرينَ إِناهُ وَ لكِنْ إِذا دُعيتُمْ فَادْخُلُوا فَإِذا طَعِمْتُمْ فَانْتَشِرُوا وَ لا مُسْتَأْنِسينَ لِحَديثٍ إِنَّ ذلِكُمْ كانَ يُؤْذِي النَّبِيَّ فَيَسْتَحْيي مِنْكُمْ وَ اللَّهُ لا يَسْتَحْيي مِنَ الْحَقِّ وَ إِذا سَأَلْتُمُوهُنَّ مَتاعاً فَسْئَلُوهُنَّ مِنْ وَراءِ حِجابٍ ذلِكُمْ أَطْهَرُ لِقُلُوبِكُمْ وَ قُلُوبِهِن .

اي كساني كه ايمان آورده ايد ! به خانه هاي پيامبر داخل نشويد مگر بشما براي صرف غذا اجازه داده شود، بدون اينكه چشم به ظرف غذاي وي بدوزيد، امّا هنگامي كه دعوت شديد داخل شويد، ووقتي غذا خورديد پراكنده شويد، و (بعد از صرف غذا) به بحث وگفتگو ننشينيد، اين عمل، پيامبر را مي آزارد، ولي از شما شرم مي كند (وچيزي نمي گويد)، امّا خدا از (بيان) حق شرم ندارد. وهنگامي كه چيزي از آنان (همسران پيامبر) مي خواهيد از پشت پرده بخواهيد، اين كار براي پاكي دلهاي شما وآنها بهتر است
سورة الاحزاب، آية 53.

و سپس فرمود:
شما حق نداريد پيامبر (ص) را بيازاريد و پس از او با همسرانش ازدواج كنيد اين رفتار شما نزد خداوند بزرگ است

وَ ما كانَ لَكُمْ أَنْ تُؤْذُوا رَسُولَ اللَّهِ وَ لا أَنْ تَنْكِحُوا أَزْواجَهُ مِنْ بَعْدِهِ أَبَداً إِنَّ ذلِكُمْ كانَ عِنْدَ اللَّهِ عَظيما
سورة الاحزاب، آيه 53.

و پس از چند آيه مي فرمايد:
آنانكه خدا و پيامبرش را مي آزارند، خداوند برآنها در دنيا و آخرت لعن مي فرستد و براي آنان عذابي خار كننده آماده فرموده است.

إِنَّ الَّذِينَ يُؤْذُونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ لَعَنهَُمُ اللَّهُ فيِ الدُّنْيَا وَ الاَْخِرَةِ وَ أَعَدَّ لهَُمْ عَذَابًا مُّهِينًا
سورة الاحزاب، آيه 57.

شايد بتوان يكي از اهم مصاديق آزار پيامبر (ص) را داستاني كه بخاري آورده است به شمار آورد. حاصل داستان اين است كه زنان پيامبر اكرم (ص) در تاريكي شب با پوشش كامل به مكاني كه خلوت و مناسب بود براي قضاء حاجت مي رفتند. چون ام المؤمنين سوده قد بلندي داشت يا تنومند بود عمر وي را شناخت و فرياد برآورد كه اي سوده تو نمي تواني خود را از ما پنهان كني، بدان كه ما تو را شناختيم. سوده بر مي گردد، و به پيامبر شكوه مي برد و آن حضرت مي فرمايد شما رخصت داده شده ايد كه براي حوائجتان خارج شويد. اين داستان را بخاري در سه جا از كتاب صحيحش آورده است.

1- در كتاب التفسير سورة الاحزاب در ذيل آيات فوق:
« عن عَائِشَةَ  قالت خَرَجَتْ سَوْدَةُ بعد ما ضُرِبَ الْحِجَابُ لِحَاجَتِهَا وَكَانَتْ امْرَأَةً جَسِيمَةً لَا تَخْفَي علي من يَعْرِفُهَا فَرَآهَا عُمَرُ بن الْخَطَّابِ فقال يا سَوْدَةُ أَمَا والله ما تَخْفَيْنَ عَلَيْنَا فَانْظُرِي كَيْفَ تَخْرُجِينَ قالت فَانْكَفَأَتْ رَاجِعَةً وَرَسُولُ اللَّهِ e في بَيْتِي وَإِنَّهُ لَيَتَعَشَّي وفي يَدِهِ عَرْقٌ فَدَخَلَتْ فقالت يا رَسُولَ اللَّهِ إني خَرَجْتُ لِبَعْضِ حَاجَتِي فقال لي عُمَرُ كَذَا وَكَذَا... فقال إنه قد أُذِنَ لَكُنَّ أَنْ تَخْرُجْنَ لِحَاجَتِكُنَّ »

عايشه گفت: پس از آنكه آيه حجاب نازل گرديد، سوده براي قضاي حاجتش بيرون رفت، او زني تنومند بود، از اينرو نمي توانست خود را از كسانيكه او را مي شناختند پنهان كند عمر بن خطاب او را ديد، وگفت: اي سوده ! به خدا نمي تواني خود را از ما مخفي نگاه داري، پس فكر كن چگونه خارج شوي گفت: پس بادگرگوني باز گشت وبر پيامبر وارد شد وگفت: يا رسول اللَّه ! من براي برخي از نيازهاي خود بيرون رفتم: عمر به من چنين وچنان گفت... پس (پيامبر اكرم (ص) فرمود: شما اجازه داده شده ايد تا براي نيازهايتان خارج شويد.
صحيح بخاري، ج 3، ص 451 باب 45، حديث 1220.

2- در كتاب النكاح باب خروج النساء لحوائجهن:
« عن عَائِشَةَ قالت خَرَجَتْ سَوْدَةُ بِنْتُ زَمْعَةَ لَيْلًا فَرَآهَا عُمَرُ فَعَرَفَهَا فقال إِنَّكِ والله يا سَوْدَةُ ما تَخْفَيْنَ عَلَيْنَا فَرَجَعَتْ إلي النبي e فَذَكَرَتْ ذلك له وهو في حُجْرَتِي يَتَعَشَّي وَإِنَّ في يَدِهِ لَعَرْقًا فَأَنْزَلَ عليه فَرُفِعَ عنه وهو يقول قد أَذِنَ الله لَكُنَّ أَنْ تَخْرُجْنَ لِحَوَائِجِكُنَّ »

(عايشة گفت: شبي سوده بنت زمعه بيرون رفت، عمر او را ديد وشناخت، وگفت: به خدا اي سوده نمي تواني خود را از ما مخفي نگاه داري گفت: بسوي پيامبر (ص) باز گشت، پس ماجرا را براي آن حضرت نقل كرد، واو (ص) مي فرمود: خدا به شما اجازه داده است تا براي نيازهايتان خارج شويد.)
همان، ج 4، ص 75، ب 116، ح 166.

3- كتاب الوضوء باب خروج النساء الي البراز.
« عن عَائِشَةَ أَنَّ أَزْوَاجَ النبي  كُنَّ يَخْرُجْنَ بِاللَّيْلِ إذا تَبَرَّزْنَ إلي الْمَنَاصِعِ وهو صَعِيدٌ أَفْيَحُ فَكَانَ عُمَرُ يقول لِلنَّبِيِّ (ص) احْجُبْ نِسَاءَكَ فلم يَكُنْ رسول اللَّهِ (ص) يَفْعَلُ فَخَرَجَتْ سَوْدَةُ بِنْتُ زَمْعَةَ زَوْجُ النبي (ص) لَيْلَةً من اللَّيَالِي عِشَاءً وَكَانَتْ امْرَأَةً طَوِيلَةً فَنَادَاهَا عُمَرُ ألا قد عَرَفْنَاكِ يا سَوْدَةُ حِرْصًا علي أَنْ يَنْزِلَ الْحِجَابُ »

عايشه گفت: همسران پيغمبر (ص) در شب براي قضاي حاجت به زمين وسيعي مي رفتند، عمر به پيامبر مي گفت: زنانت را از نامحرمان بپوشان امّا پيامبر (به نصيحت عمر) عمل نمي كرد، تا شبي سوده بنت زمعه كه قامتي بلند داشت پس از پاسي از شب بيرون شد، پس عمر فرياد بر آورد: اي سوده بدان كه تو را شناختيم، چون وي بر نزول آيه حجاب حريص بود.
همان، ج 1، ص 136، ب 109، ح 143.

معمولاً مفسرين شأن نزول آيات فوق را دو قضيّه ذكر كرده اند:
1- داستان فوق

2 - اينكه يكي از اصحاب پيامبر (ص) گفت: چون پيامبر از دنيا رود من با فلان همسرش ازدواج خواهم كرد، اين سخن به آن حضرت رسيده بسيار آزرده شد، پس آيات فوق نازل گرديد. گروهي از مفسران اين شأن نزول را ذكر كرده اند از آن جمله است طبري در جامع البيان، و آلوسي در روح المعاني، و ابن كثير در تفسير القرآن العظيم، ابن كثير صحابي مورد شأن نزول آيه را طلحه و همسري را كه در نظر داشته عايشه دانسته است.

با وجود اينكه داستان عمر و سوده بعد از نزول آيه حجاب واقع گرديده به طوريكه در متن حديث آمده است «بعد ما ضرب الحجاب». در عين حال سوء ادب و شرمنده نمودن و اذيت و آزار ام المؤمنين سوده حرم پيامبر را - كه موجب آزردگي رسول خدا شده و يكي از اسباب نزول آيه شريفه (و ما كان لكم ان تؤذوا رسول اللَّه) حق اذيت و آزار پيامبر (ص) را نداريد - را جزء فضائل عمر و يا به تعبير ديگر از موافقات عمر به شمار آورده اند مثلا آلوسی پس از قبول اينكه كار عمر خلاف ادب و شرمنده نمودن سوده حرم رسول اللَّه (ص) و آزردن او است، مي گويد:

عمر در اين كار عيبي نمي ديده، چون گمان مي كرده كه بر اين كار خير عظيمي مترتب مي گردد.

«وذلك أ حد موافقات عمر (ره) وهي مشهورة، وعدّ الشّيعة ما وقع منه من المثالب، قالوا: لما فيه من سوء الأدب وتخجيل سوده حرم رسول اللَّه (صلي الله عليه و سلم) وايذائها بذلك. واجاب أهل السّنة، بعد تسليم صحة الخبر أنّه (ره) رأي أن لابأس بذلك، لما غلب علي ظنّه من ترتب الخير العظيم... »
تفسير روح المعاني، ج 22، ص 72.

و نيز بخاري - يا برخي از راويان حديث - در كتاب وضوء اين داستان را چنين توجيه كرده اند، كه اين اهانت و سوء ادب «حرصاً علي أن ينزل الحجاب» بوده.
صحيح بخاري، ج 1، كتاب الوضوء، باب 109 خروج النّساء الي البراز.

و حال آنكه خود در تفسير سوره احزاب گفته است: اين داستان پس از نزول آيه حجاب بوده است. همان

اين امر موجب گرديده تا برخي از شارحان بخاري ناگزير شوند براي جمع بين اين احاديث بگويند شايد اين داستان مكرّر تحقق يافته است.

«قال الكرماني: فان قلت: وقع هنا أنّه كان بعد ضرب الحجاب، وتقدم في الوضوء أ نّه كان قبل الحجاب، فالجواب: لعله وقع مرتين. »
فتح الباري، عسقلاني، ج 8، ص 391.

به هر حال، آنگاه كه حكومت در دست پيامبراكرم (ص) بود، و آنان محكوم بودند، بر آن حضرت جرئت مي كردند. گاه با آرزوي رحلت پيامبر، خيال ازدواج با همسرش را در سر مي پروراندند، گاه با عبارات توهين آميزي همسران پيامبر (ص) را مخاطب قرار مي دادند.

آه، اين چه جرئتي وقيحانه است؟ تصور رحلت رهبران ديني براي ارادتمندانشان بسيار دشوار است. آه چه مظلوميتي؟ آه چه غربتي؟ يا رسول اللَّه «اصبنا بك يا حبيب قلوبنا فما اعظم المصيبة حيث انقطع عنا الوحي و حيث فقدناك». هنوز 60 بهار از عمر شريف و مباركت نگذشته بود كه تو را درباره همسرانت آزردند ! هواي ازدواج با همسرانت را پس از رحلتت در سر پروراندند ! با جمله هاي اهانت آميز با ناموست سخن راندند ! تا خدا فرمود (وَ ما كانَ لَكُمْ أَنْ تُؤْذُوا رَسُولَ اللَّهِ وَ لا أَنْ تَنْكِحُوا أَزْواجَهُ مِنْ بَعْدِهِ أَبَداً)

آه چه جرئتي؟ آيا اين قوم پس از آنكه خود به حكومت رسيدند، و فاطمه (س) و اهل بيت پيامبر (ص) در ظاهر محكوم و مقهور گرديدند، براي پي گيري اهدافشان جرأت نخواهند داشت؟ چون دختر پيامبر است؟ چون همسر علي است؟ چون مصيبت زده است؟ آن هم به بزرگترين مصائب؟ نه، اين امور بر جرئت آنان مي افزود.

امّا هنوز جاي سؤال است كه چرا از شجاعت پيامبر (ص) و علي عليه السلام نمي هراسيدند و جرأت مي كردند؟ يا به تعبير ديگر، چرا پيامبر و علي صلوات اللَّه عليهما از شجاعت و غيرت خود بهره نمي گرفتند، تا مخالفان چنان جرأت كنند و بر آنها چيره شوند؟

اولاً: خاندان پيامبر (ص) همانند ديگران نيستند.
آنچه آنان را به عكس العمل وا مي دارد فقط امر الهي و رضاي اوست. آنان بر اساس تعصب، غضب، منافع شخصي، دفاع از خود و متعلقات خود حركت نمي كنند. بلكه تنها مدافع دين و تابع وظيفه و امر الهي اند. امیرالمومنین علی (علیه السلام) تنها بر اساس امر و فرمان عمل مي كرد، او امر به صبر شده بود، پس امتثالاً لامر اللَّه سبحانه صبر كرد.

ثانياً: روشن است كه اگر به همسر يا مادر و خواهر كسي - هر چند ضعيف و غيرشجاع - هجوم برند، او در خانه نخواهد نشست و به دفاع برمي خيزد. امّا اگر بداند كه مهاجمين مي خواهند با تحريك احساسات، وي را به عكس العمل وادارند تا به اهداف شوم خود برسند. اگر شخصي با تدبير و عاقل و مسلط بر نفس خود باشد هيچگاه دشمن را با عكس العمل به اهدافش نمي رساند. امیرالمومنین (علیه السلام) مي دانست آشوب و جنجال هدف مهاجمين است، تا در پرتو آن امر را مشتبه نموده و فرصت را براي معرّفي حق از علي و فاطمه عليهما السلام بگيرد. علي با صبر و بردباري نقشه شوم مهاجمين را خنثي كرد. و با فدا نمودن خود و همسرش، مسؤوليت بزرگ خود را براي حفظ دين ايفا و حجت را تا روز قيامت بر خلق تمام كرد.

و به اين ترتيب پرسشهاي فراواني را پيش روي تاريخ قرارداد، كه از آن جمله است: چرا خورشيد عُمْر فاطمه (س) به آن زودي غروب كرد؟ آيا به مرگ طبيعي بود؟
تهديد به آتش كشيدن خانه در آن تأثير نداشت؟
آتش زدن در خانه چطور؟
در به پهلوزدن چطور؟
سقط جنين و بيماري پس از آن باعث شهادت نبود؟
اگر اينها نبود؟ يا اينها موجب شهادت نبود؟
پس چرا: همانطور كه بخاري ومسلم مي گويند: فاطمه (س) تا آخر عمر از ابوبكر قهر بود؟
« فغضبت فاطمة بنت رسول اللَّه (ص) فهجرت ابابكر فلم تزل مهاجرته حتي توفّيت ».
صحيح بخاري، ج 2، ص 504، كتاب الخمس، باب 837، ح 1265.

« فوجدت فاطمة علي ابي بكر في ذلك فهجرته فلم تكلّمه حتّي توفّيت. »
همان، ج 3، ص 252، كتاب المغازي، ب 155 غزوه خيبر، حديث 704. و صحيح مسلم، ج 4، ص 30، كتاب الجهاد و السير، باب 15، ح 52.

چرا در بخاري آمده است: فاطمه (س) پنهان بخاك سپرده شد؟
«فلمّا توفّيت دفنها زوجها عليٌّ ليلاً ولم يؤذن بها أبابكر وصلّي عليها. »
همان.

چرا چنانكه بخاري نقل كرده: نيمه شب دفن گرديد؟
همان.

چرا قبر تنها يادگار پيامبر (ص) هنوز مخفي است؟ چرا پس از گذشت سالها از اين ماجرا، مسلم آورده است كه: علي (ع) ابوبكر و عمر را كاذب، آثم، غادر و خائن مي دانست؟

قال عمر لعلي وعباس: « فرأيتماه (ابابكر) كاذباً آثماً غادراً خائناً... فرأيتماني كاذباً آثماً غادراً خائناً... »
صحيح مسلم، ج 4، ص 28، كتاب الجهاد و السير، باب 15 حكم الفئ، حديث 49.

شايد اگر پس از آنچه بر فاطمه (س) گذشت علي (ع) بپامي خاست و با ضاربين و قاتلين فاطمه (س) درگير مي شد. امروز تحريف گران تاريخ مي گفتند علي براي گرفتن حكومت به نبرد پرداخت و در زد و خوردها و درگيريها فاطمه كشته شد و علي (ع) قاتل فاطمه است. ديگر پاسخ سؤالات فوق چنين روشن نبود.

اين قبيل امور از تحريف گران تاريخ بعيد نيست، چه اينكه انكار شهادت حضرت فاطمه زهرا (س) كمتر از اين نمي باشد. تحريف گران تاريخ، توجيه كنندگان حقايق، در مورد شهيد جنگ صفين، عمّار ياسر، كه پيامبراكرم (ص) فرموده بود:
« يقتله الفئة الباغية»: تو را گروهي سركش به شهادت مي رسانند.
« فراه النّبيّ (صلي الله عليه و سلم) فينفض التّراب عنه ويقول: تقتله الفئة الباغية ويح عمّار يدعوهم الي الجنّة ويدعونه الي النّار»
صحيح بخاري، ج 1، ص 254، كتاب الصّلاة، باب 304، التعاون في بناء المسجد.

چون صدور اين حديث از پيامبراكرم (ص) مورد اتفاق بود، و قابل انكار نبود، و يكي از ادلّه روشن بغي و بطلان قاتلين عمّار و رهبرشان بود، آنانكه براي دفاع از معاويه از هيچ مكابره اي روي گردان نبودند، روز را تاريك و شب را روشن معرفي مي كردند، مگر نگفتند علي قاتل عمّار است؟ چون وي را به جنگ آورده است؟ ! غافل از اينكه پيامبر اكرم (ص) در ادامه سخنش فرموده بود:
«يدعوهم الي الجنّة و يدعونه الي النار »
همان

 عمّار آنان را به سوي بهشت مي خواند و آنان عمّار را به سوي آتش دعوت مي كنند.

و به اين وسيله پيامبر اكرم (ص) مخالفان علي (ع) و رهبرشان را مصداق آيه شريفه:
وَ جَعَلْناهُمْ أَئِمَّةً يَدْعُونَ إِلَي النَّارِ وَ يَوْمَ الْقِيامَةِ لا يُنْصَرُونَ   ؛ قرارداد.
سورة القصص، آية 41.

ـــــــــــــ

 

پی نوشت:
بخش اول : کانال تلگرامی  رسمی اطلاع رسانی استاد رجبی دوانی
بخش دوم: موسسه تحقیقاتی حضرت ولیعصر(عج)

یکشنبه, 29 بهمن 1396 12:49

جنس اشک عزای فاطمی

به مناسبت ایام حزن فاطمیه

 

با نزدیک شدن به ایام حزن انگیز فاطمیه شبهاتی در رابطه با اشک ریختن برای این ایام در گوشه و کنار فضاهای حقیقی و مجازی القاء می شود که این همه عزاداری چه دلیلی داشته و گریه بر این اتفاق چه جایگاهی دارد؟

 

جنس اشک عزای فاطمی

 


مرواریدهای سفیدی که از چشمان انسان سرازیر می شود دارای انواع و مفاهیم مختلف است؛ از این رو بسته به اینکه این مروارید ها با چه انگیزه و جهان بینی بر گونه انسان جاری شده، زندگی او نیز متأثر از آن است.

اشک هایی که به زندگی معنا و مفهوم می بخشند

1- گریه و اشک های عاطفی
یکی از رایج ترین و گسترده ترین انواع گریه که تمام انسان ها بسته به نوع طینت و نرمی روح خود آن را در زندگی تجربه کرده اند، گریه عاطفی است؛ به جرأت می توان گفت شاید هیچ انسانی در دنیا نباشد که روزی در اثر تأثر از دست دادن و فقدان عزیزی گریه عاطفی را تجربه نکرده باشد.
شاید یکی از مصادیق این نوع گریه، اشک های پیامبر اکرم (صلی الله علیه و اله) که در اندوه از دست دادن فرزندشان ابراهیم می ریختند، در منابع روایی نقل شده است: پيغمبر زار زار گريه مي‌ كرد. گفتند: يا رسول الله! زشت است شماي پيغمبر گريه مي‌كنيد. فرمود: نه! دلم مي‌ سوزد، چشمم هم گريه مي‌كند، اما چيزي كه خلاف رضاي خداست نمي‌گويم.»[1]

یک نوع گریه خاص در مکتب شیعی وجود دارد که هیچ گاه تاریخ مصرف آن به اتمام نمی رسد و آن گریه عقیدتی است، گریه ای که ریشه در عقیده و باور جامعه شیعی دارد، این نوع گریه در واقع تداوم دهنده یک نوع فرهنگ و باور خاص است که ریشه در محبت و آموزه ی قرآنی دارد.


2- گریه عشق و فراق
نوع دیگر اشک، که به نوعی مرتبط با گریه های عاطفی است، گریه فراق است، وقتی یک انسان به کسی عشق می ورزد و او را دوست می دارد تاب و تحمل دوری او را ندارد، از این رو به خاطر دور شدن از محبوب خود اشک می ریزد، چه بسا گاهی محاسن و نیکی های او را در مقابل چشمان خود می بیند همین امر موجب می شود، شبنم های اشک بر روی گونه هایش سرازیر شود.
به هر اندازه که انسان حسن عملکرد بهتری داشته باشد، غم فراق او سنگین تر می شود؛ کما اینکه در منابع روایی نقل شده است: «با مردم چنان رفتار کنید که اگر در آن حال مردید، بر شما بگریند و اگر زنده ماندید، خواهان معاشرت با شما باشند.»[2]


نکته مهم:
هر یک از انواع گریه ای که ذکر کردیم شاید یک تاریخ مصرف خاص داشته باشد، یعنی انسان بعد از یک مدت آتش درونش سرد شود، و یا اینکه غم دوری نزدیکان برای او التیام یابد به همین جهت از ریختن اشک خودداری کند، ولی آیا اشک عزای فاطمی از این جنس است؟!

3- شبنم های معرفتی و گریه عقیدتی
یک نوع اشک و گریه خاص در فرهنگ شیعی و اسلامی وجود دارد که هیچ گاه تاریخ مصرف آن به اتمام نمی رسد، بلکه سرآغازی است برای تازه شدن و پرواز کردن، از جمله این اشک ها اشکی است که انسان به خاطر معرفت و خوف الهی بر گونه های خود جاری می کند، به واقع این چنین نیست که این نوع اشک تاریخ مصرف خاصی داشته باشد، بلکه بسیاری از انسان های عارف و سالک، به خاطر قصوری که در راه رسیدن به محبوب انجام داده اند و در شوق وصال محبوب، شبنم های معرفتی بر گونه های ایشان سرازیر می شود.
خدای متعال در قرآن کریم در وصف این افراد می فرماید: «بى ‏گمان كسانى كه پيش از [نزول‏] آن دانش يافته ‏اند، چون [اين كتاب‏] بر آنان خوانده شود سجده ‏كنان به روى در مى‏ افتند.» و مى ‏گويند: «منزّه است پروردگار ما، كه وعده پروردگار ما قطعاً انجام شدنى است.» و بر روى زمين مى ‏افتند و مى‏ گريند و بر فروتنى آنها مى‏ افزايد.»[3]

به جرأت می توان گفت شاید هیچ انسانی در دنیا نباشد که روزی در اثر تأثر از دست دادن و فقدان عزیزی گریه عاطفی را تجربه نکرده باشد. شاید یکی از مصادیق این نوع گریه، اشک های پیامبر اکرم (صلی الله علیه و اله) که در اندوه از دست دادن فرزندشان ابراهیم می ریختند.


4- گریه ای از جنس تجدید پیمان و دوستی
یک نوع گریه خاص در مکتب شیعی وجود دارد که هیچ گاه تاریخ مصرف آن به اتمام نمی رسد و آن گریه عقیدتی است، گریه ای که ریشه در عقیده و باور جامعه شیعی دارد، این نوع گریه در واقع تداوم دهنده یک نوع فرهنگ و باور خاص است که ریشه در محبت و آموزه ی قرآنی دارد.
این نوع گریه در واقع گره زننده محبت شیعیان به دوستی آخرین پیامبر صلح و رحمت دارد و به نوعی تجدید پیمانی است با آیه شریف قرآن که خدای متعال می فرماید: «قُلْ لا أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبى؛ بگو: «به ازاى آن [رسالت‏] پاداشى از شما خواستار نيستم، مگر دوستى درباره خويشاوندان.» [4]
این گریه به خاطر مصیبتی است که عده ای پیمان شکن بر سر پیمان خود با پیامبر نماندند، و ما با اشک های خود لبیک دوستی و محبت خودمان را نسبت به آن پیامبر خوبی ها ابراز می داریم.

سخن آخر

شبنم اشکی که در مجلس عزای فاطمی ریخته می شود، عناصری از جنس رحمت، محبت، معرفت و عقیده را به یکجا با هم دارد، از این رو از جنس اشک های ظاهری نیست و تنها برای تشفی قلب نیست که تاریخ مصرف آن به اتمام برسد.

 


پی نوشت:
[1]. بحار الأنوار، ج‏16، ص235.«تَدْمَعُ الْعَيْنُ وَ يَحْزَنُ الْقَلْبُ...ا».
[2]. نهج البلاغة (للصبحي صالح)،ص470. «وَ قَالَ ع‏ خَالِطُوا النَّاسَ مُخَالَطَةً إِنْ مِتُّمْ مَعَهَا بَكَوْا عَلَيْكُمْ...‏»
[3]. اسراء، آیه 108. «إِنَّ الَّذينَ أُوتُوا الْعِلْمَ مِنْ قَبْلِهِ إِذا يُتْلى‏ عَلَيْهِمْ يَخِرُّونَ لِلْأَذْقانِ سُجَّداً ، وَ يَقُولُونَ سُبْحانَ رَبِّنا إِنْ كانَ وَعْدُ رَبِّنا لَمَفْعُولاً، وَ يَخِرُّونَ لِلْأَذْقانِ يَبْكُونَ وَ يَزيدُهُمْ خُشُوعاً»
[4]. شوری، آیه23

 

صحیفه فقط کتاب دعا نیست

 

 

این اندیشه که کتاب شریف صحیفه سجادیه شامل ادعیه است و برداشت نادرست ما از کلمه ادعیه که به متونی تشریفاتی و مناجاتی تعبیر می شود باعث شده که نیاز کمتری به مطالعه و فهم معارف صحیفه احساس کنیم. در حالی که مطالب این کتاب آموزشی هم هست و توحید و معاد و دیگر اصول و نیز عارف اخلاقی و حقوقی را م یتوان از آن آموخت و آموزش داد.

 

منصور پهلوان

 

 

با دکتر منصور پهلوان استاد علوم قران و حدیث دانشگاه تهران درباره صحیفه سجادیه به گفت وگو نشستیم و بحث مان به برخی وقایع تاریخی و اجتماعی نیز کشیده شد؛

کتاب صحیفه سجادیه از جمله کتاب هایی است که با وجود مضامین بسیار عالی در میان مردم کمتر شناخته شده است. از نظر شما ویژگی بارز صحیفه سجادیه چیست؟

صحیفه سجادیه از مواریث گرانبهای امامان شیعه (علیه السلام) است که بر زبان امام زین العابدین و سید الساجدین علی بن الحسین (علیه السلام) جاری شده است. صحیفه ی سجادیه همانند نهج البلاغه پس از قرآن کریم از معروف ترین کتاب های مسلمین و شیعیان است و همواره مورد استفاده‌ی طبقات مختلف مسلمین بوده است.

بیشتر تصور می شود صحیفه ی سجادیه تنها مجموعه ی چندین دعا است؛ در صورتی که این گونه   نیست. صحیفه سجادیه، کتابی است که توحید را به ما می آموزد، از نبوت و معاد سخن می گوید و تعالیم و دستورات اسلام را بیان می‌کند. نباید به صحیف هی سجادیه فقط به عنوان یک کتاب دعا نگاه کنیم بلکه این کتاب فکر و ایده‌ی اسلامی را بازگو می کند. گرچه این کتاب شامل 54 دعا است ولی این دعاها از لسان آگاه ترین مردم به وحی و نبوت و معارف الهی صادر شده است. آشنایی با معارف امام سجاد (علیه السلام) که در صحیفه ی سجادیه متجلی و متظاهر است ما را با اسلام و مکتب پیامبر اکرم (صلی الله علیه واله وسلم) آشنا می‌کند. صحیفه‌ی سجادیه چنین کتابی است.

برای توضیح بهتر این مطلب اجازه می خواهم مطلبی از یکی از مفسران نامدار قرآن کریم نقل کنم. تفسیر «الجواهر» از تفاسیر معروف اهل تسنن است و نویسنده ی آن طنطاوی در حدود یکصد سال پیش در گذشته است. طنطاوی مفتی دانشگاه اسکندریه بود و مرحوم آیت الله نجفی مرعشی نسخه ای از صحیفه ی سجادیه را برای او ارسال می کند. طنطاوی در پاسخ به هدیه ی آیت الله مرعشی، نام های می‌نویسد و بیان می‌کند که این کتاب شامل علوم و معارف و حکمت ها است و هیچ کتاب دیگری نظیر آن نیست و از بدبختی ما است که تا کنون بدان دسترسی نداشته ایم. من هر بار که در آن می نگرم و در مفاهیم عالیه ی آن می اندیشم آن را برتر از کلام بشر و پایین‌تر از کلام پروردگار می یابم.

مکالمات امام سجاد (علیه السلام) با خدا در این 54 دعا به قدری زیبا، دقیق و عالی است که با مطالعه ی آن متوجه می شویم که در مورد عظمت هستی، کوچکی انسان، ابتلائات و مشکلات و مصائبی که بر انسان‌ها در این دنیا وارد می‌شود، صحبت می‌کند. در این کتاب نسبت به مسایل سیاسی و اجتماعی، حکومت‌های ظلم و جور و بیزاری از آنها، تقویت نیروی ایمانی و دعا برای مرزبانان حدود اسامی، مطالب ارزنده‌ای وجود دارد. امام سجاد (علیه السلام) در دعای مرزداران از خدا می‌خواهد که مرزداران را موفق و مؤید بدارد و کسانی را که از حق و حقیقت، دفاع کرده و در برابر ظلم و ظالمین ایستادگی می‌کنند پیروز گرداند. در دعاهای دیگر به چگونگی رفتار با پدر و مادر، فرزند، همسر، همسایگان و ... اشاره می‌فرماید. ظاهر این کتاب، دعا است ولی باطن آن حکمت و علوم و معارف است. کسی که صحیفه‌ی سجادیه را مطالعه کند با مبانی دینی و اسلامی آشنا می‌شود.

به عقیده ی من مهم ترین ویژگی صحیفه ی سجادیه این است که ما را با معارف الهی، حقایق و اصول و تعالیم اسلامی- که در شکل دعا و صحبت و راز و نیاز با خدا بیان شده است - آشنا می‌کند.

من شاهد بوده‌ام که در بعضی از مشاهد مشرفه مانند مسجدالنبی و خانه‌ی خدا و ... وقتی صحیفه‌ی سجادیه خوانده می‌شد، بسیاری از مسلمانان از مذاهب مختلف را جذب می کرد و همگان به مضامین عالی آن گوش فرا داده و حالت معنوی نیکویی به آنان دست می‌داد. سبط بن جوزی از دانشمندان بزرگ شافعی مذهب و صاحب کتاب «خصائص الائمه» است. او در کتابش دو عبارت در مورد حضرت علی (علیه السلام) و امام سجاد (علیه السلام) آورده است.

او می گوید: «اگر امام علی (علیه السلام) نبود معارف مسلمین کامل نبود و دقایق توحید را درک نمی‌کردند زیرا مجال بسط این معارف الهی در زمان پیامبر اکرم (صلی الله علیه واله وسلم) فراهم نگردید. ابن جوزی در ادامه بیان می گوید اگر امام زین العابدین (علیه السلام) و صحیفه ی سجادیه نبود مردم نمی دانستند که چگونه با خدا سخن بگویند و با او راز و نیاز کنند. او کسی بود که راه گفت وگو با خدا را به مردم آموخت. او یاد داد که در سختی ها چگونه باید در دل کرد. او در ادامه می گوید امام علی بن ابی طالب و امام علی بن الحسین (علیه السلام) حق بزرگی بر گردن مسلمین دارند. حق تعلیم امام علی (علیه السلام) و امام سجاد (علیه السلام) تا روز قیامت بر گردن تمام آحاد ملت اسلام است.»

با توضیحاتی که بیان شد متوجه می شویم که باید به صحیفه ی سجادیه به چشم دیگری بنگریم.

پس چرا جایگاه این کتاب مغفول مانده است؟ آیا در این راستا کم‌کاری کرده‌ایم یا متولیان این امر برای شناساندن بهتر این کتاب در میان مردم به درستی عمل نکرده اند؟

دلایل کم‌توجهی به این کتاب ارزشمند بسیار است. مثلاً در حوزه‌های علمیه مضامین عالیه ی آن بحث و بررسی نمی شود و خطبا و سخنوران به مطالب آن استشهاد نمی کنند. در حوزه های علمیه بیشترین وقت صرف فقه و اصول یا ادبیات می‌شود. متأسفانه نسبت به تعلیم قرآن، صحیفه‌ی سجادیه و نهج‌البلاغه کم‌توجهی شده است؛ حتی تا 50 سال گذشته به تدریس قرآن و تفسیر آن کمتر اهتمام  می‌شد تا اینکه علامه طباطبایی این حرکت را آغاز کرد.

در سال‌های اخیر درباره‌ی نهج‌البلاغه تحقیقاتی صورت گرفته و مؤسسات پژوهشی نهج‌البلاغه تأسیس شده است ولی شایسته است در مورد صحیفه هم تحقیقات گسترده‌ای صورت پذیرد. جایگاه صحیفه سجادیه که یکی از گران‌بهاترین مواریث اسلامی است مشخص نشده و اهتمامی از ناحیه مدرسین، اساتید و مسؤولان صورت نگرفته است. این کتاب نه تنها در میان اهل تسنن بلکه در میان شیعیان نیز جایگاه خود را ندارد و شایسته است ابعاد مختلف این کتاب گرانقدر بیشتر مورد مطالعه و توجه قرار گیرد.

بعد از ماجرای کربلا چه چیزی سبب شد تا روحیه‌ی حماسی و پرشور امام حسین (علیه السلام) به روحیه‌ی آرام و خلوت امام سجاد (علیه السلام) تبدیل و صحیفه ی سجادیه نگاشته شود؟

ائمه‌ی ما یک شیوه داشتند. این‌طور نبود که امام حسن (علیه السلام) اهل صلح و سیدالشهدا (علیه السلام) اهل جنگ باشند یا امام سجاد (علیه السلام) اهل صلح و مماشات و حضرتا میرالمؤمنین (علیه السلام) اهل نبرد باشند. همه‌ی‌ ائمه (علیه السلام) یک مشی داشتند. دلیل این سخن آن است که امام حسن مجتبی (علیه السلام) ده سال در سال‌های 40 الی 50 در دوران معاویه امامت کرد و امام حسین (علیه السلام) نیز ده سال در سال‌های 50 الی 60 در دوران معاویه امام بود و رفتار ایشان با معاویه به یک شکل بود و هیچ تفاوتی نداشت.

اگر امام حسن (علیه السلام) در زمان یزید بود همان کاری را می کرد که امام حسین (علیه السلام) انجام داد و اگر امام سجاد (علیه السلام) در دوران یزید بود همان کاری را می کرد که سیدالشهدا (علیه السلام) انجام داد. بنابراین ائمه (علیه السلام) مشی واحدی داشته‌اند اما شرایط زمان و مکان متفاوت بوده است. امامت امام سجاد (علیه السلام) بعد از عاشورا از سال های 61 الی 95 هجری شکل می گیرد این دوران، دورانی بود که ستمگران و خون‌ریزان، حکومت‌های وحشیانه‌ای داشتند و امام سجاد (علیه السلام) تحت عنوان اینکه با شما کاری ندارم و با خدا صحبت و مناجات می کنم تمام مسائل سیاسی، اجتماعی، اخلاقی، تربیتی، دینی، مکتبی، عقیده‌ای و توحیدی را تحت عنوان دعا و برای سازندگی امت اسلامی بیان کردند. اگر آن شرایط را در نظر بگیریم متوجه می شویم که امام سجاد (علیه السلام) بهترین کار را انجام دادند؛ یعنی یا باید صحبتی از معارف، توحید، حقیقت و مکتب اسلام نمی‌شد یا این مطالب بازگو و در تاریخ ثبت و ماندگار می شد.

امام مجتبی (علیه السلام) به معاویه نوشته اند: «والله لو وجدت صابرين عارفين بحقی غير منكرين ما سلمت لك ولا أعطيتك ما تريد.» یعنی، اگر یاورانی داشتم که از حق و حقیقت دفاع می کردند و در برابر ناملایمات و در جنگ صبور بودند و پشتکار داشتند نه صلح‌نامه با تو می نوشتم و نه آنچه تو می خواستی تسلیمت می کردم. طبعاً اگر امام (علیه السلام) یار و یاور داشته باشد می‌تواند مقابله کند و اگر یار و یاور نداشته باشد تکلیف از او ساقط است. امام سجاد (علیه السلام) یار و یاوری نداشتند تا حکومتی تشکیل دهند و با حکومت های سفاک مقابله کنند؛ از طرفی مردم از کشت و کشتار ابن زیاد، یزید و بنی امیه و بنی مروان ترسیده بودند؛ بنابراین اظهار تشیع و دوستی خاندان علی (علیه السلام) را نمی‌کردند؛ حتی صد سال علی (علیه السلام) را در منابر و نمازهای جمعه لعن می کردند و مردم نمی توانستند با ستمگران مقابله کنند.

بنابراین امام سجاد (علیه السلام) بهترین راهی که در دوران خفقان انتخاب کردند مقابله با سلاطین و ستمگران بود اما به روش فرهنگی و در قالب تعلیم معارف عالیه‌ی اسلامی.

می توان گفت که حادثه عاشورا سبب کناره گیری امام سجاد (علیه السلام) از مسایل سیاسی و اجتماعی شد؟

تعبیر کناره گیری درست نیست؛ بلکه شرایط سیاسی و اجتماعی حاکم به گونه ای رقم خورد که تنها راهِ بقای اسلام از طریق روش امام سجاد (علیه السلام)، امام باقر (علیه السلام) و امام صادق (علیه السلام) که بر معارف و حقایق اسام تأکید می کردند، بود؛ یعنی در حقیقت آن‌ها یک مبارزه ی فرهنگی گسترده ای را آغاز کردند و دانشگاهی را تأسیس کردند که چهار هزار دانشجو داشت و حتی رهبران مذاهب اربعه اهل سنت نیز جزو شاگردان مستقیم یا غیر مستقیم ایشان بودند.

امام سجاد (علیه السلام) کار فرهنگی را برای جامعه ضروری می‌دانستند و اگر کار سیاسی و مقابله مستقیم انجام می‌دادند اسلام به طور کلی از بین می‌رفت و هیچ چیز از آن باقی نمی‌ماند؛ اما حالا می‌بینیم که معارف و حقایق امام سجاد (علیه السلام) مثل صحیفه‌ی سجادیه یا احادیث فراوان امام باقر (علیه السلام) یا امام صادق (علیه السلام) در اختیار ما و برای امت اسلامی راهگشا است و ما را از این شائبه که رهبران اسلام کسانی همانند یزید بن معاویه، معاویه و عمرو عاص هستند دور می‌کند؛ چون آنها کسانی بودند که خود را خلیفه‌ی رسول خدا (صلی الله علیه واله وسلم) می‌دانستند؛ یعنی هر کاری کنند، چون جانشین پیامبر (صلی الله علیه واله وسلم) هستند درست است. ائمه (علیه السلام) با اقدامات خود ثابت کردند که خلفا باطل هستند و راه و روش صحیح اسلام راستین همان است که آ نها بیان می‌کنند.

شیعیان در حال حاضر با توجه به مشکلاتی که وجود دارد باید کدام مسیر را انتخاب کنند؟ مسیری که امام حسین (علیه السلام) برگزید یا مسیری که امام سجاد (علیه السلام) انتخاب کرد؟

مسلم است که زیربنای ساختار جامعه، امور فرهنگی است. اگر در کشوری یک نظام سیاسی حکمفرما شود ولی فرهنگ مناسب آن نظام سیاسی وجود نداشته باشد، آن نظام ساقط خواهد شد.

جامعه اسلامی وقتی تحقق می‌یابد که این مبانی فرهنگی در آن رسوخ کرده و پیاده شده باشد. این سؤال که آیا باید به روش امام سجاد (علیه السلام) عمل کنیم یا به روش امام حسین (علیه السلام) سؤال بسیار خوبی است. ما باید به روش ائمه (علیه السلام) عمل کنیم و در شرایط مختلف، روش های مختلفی را به کار بگیریم؛ اما به نظر می رسد آنچه کمتر به آن توجه شده پرداختن به امور فرهنگی است. مسئله‌ی حجاب مسئله ای نیست که با بخشنامه در جامعه پیاده شود. حجاب امری شخصی است که برای رعایت آن باید اعتقاد درونی وجود داشته باشد در غیر این‌صورت اگر یک نفر به زور محجبه شود، اگر زور برداشته شود حجاب او هم برداشته می شود. چنان که بعضی از مسافران هواپیما بلافاصله وقتی از مرز ایران خارج می‌شوند حجاب خود را برمی‌دارند و حتی لباس‌های بدن نما می‌پوشند. این نوع حجاب اصلاً ارزش ندارد. حجابی که انسان برای حفظ شغل و سمت خود رعایت می‌کند به درد نمی‌خورد. کسی که از روی اعتقاد نماز می‌خواند ارزش دارد؛ ولی کسی که نماز می‌خواند تا رئیس اداره ببیند یا نماز می‌خواند به این دلیل که پدر یا مادرش او را مجبور کرده‌اند ارزش ندارد. حجاب هم اگر بر اثر اعتقاد نباشد و بر اثر ترس از رئیس اداره و پاسبان و پلیس باشد ارزشی ندارد؛ بنابراین آنچه باعث پیاده شدن و تحقق اسلام است مبانی فرهنگی و اعتقادی است.

به یاد دارم در گذشته بعضی از مراجع قم به یکی از رؤسای جمهور سابق گفته بودند که چرا شما در تهران مسأله حجاب را جدی نمی گیرید ایشان گفته بود که این کاری است که شما باید انجام دهید نه پاسبان و ژاندارم. پاسبان و ژاندارم که نمی تواند در دل دختران و زنان این مرز و بوم تولید ایمان کند. ما که نمی‌توانیم همراه هر دختری یک پاسبان بفرستیم که روسری خود را عقب نزند. چنین کاری از ما برنمی‌آید و اصلاً چنین کاری درست نیست. معلمان، روحانیون، اساتید، پدران و مادران باید چنین کاری را انجام دهند؛ فواید داشتن حجاب و مضرات بی حجابی را بگویند. این سخن، سخن متینی است؛ اگر یک زمان به جای نیروی فرهنگی با نیروی سیاسی اقدام کنیم محکوم به شکست خواهیم بود.

بسیاری از کشور گشاها و ابرقدرت‌ها وارد مملکتی می شوند ولی بیشتر از مدتی محدود دوام نمی آورند و نیروی نظامی و سیاسی پیروز نمی شود. مثلاً مغول ها با نیروی نظامی وارد ایران شدند ولی چون مردم ایران فرهنگ داشتند هولاکوخان، گوهرشاد خاتون و ... مسلمان شدند. نیروی سیاسی نتوانست روش چنگیزخان مغول و اوکتای را پیاده کند. آن سیاست چند صباحی ادامه داشت ولی دوام و بقا نداشت. این فرهنگ است که دوام و بقا دارد. ما دارای فرهنگ قوی و قدرتمندی بودیم؛ بنابراین توانستیم رنگ و روی حاکمان را تغییر دهیم بالعکس در صدر اسلام ایرانیان تحت تأثیر فرهنگ اسلامی و قانون برابری قرار گرفتند؛ چون در جامعه‌ی ساسانی به هفت خانواده ی پارسی معتقد بودند و کسی حق نداشت از خاندانی به خاندان دیگر یا از حرفه ای به حرفه دیگر برود؛ بنابراین فرهنگ اسلامی غلبه پیدا کرد.

اقدامات فرهنگی امام باقر، امام صادق و امام سجاد (علیه السلام)  زیربنای ساخت یک جامعه‌ی اسلامی است. اگر در حال حاضر نیز بخواهیم موفق باشیم حتماً باید بر مبانی فرهنگی تأکید کنیم و در ترویج و تأسیس و تعلیم مبانی فرهنگی موفق باشیم؛ اگر در مبانی فرهنگی موفق باشیم در مبانی سیاسی هم موفق خواهیم بود؛ اگر در مبانی فرهنگی موفق نباشیم در مبانی سیاسی هم موفق نخواهیم بود.

در زمان حاضر اگر سراغ جوانان برویم متوجه می شویم که برخی معتقدند که دعا نمی تواند راه حلی برای حل مشکلات باشد و جامعه نیازی به دعا ندارد و اصلاً اعتقادی به دعا و دعاخوانی ندارند و شاید همین عامل سبب می‌شود که کمتر سراغ صحیفه‌ی سجادیه بروند.

در مبانی اعتقادی باید جایگاه دعا را مشخص کنیم؛ اگر معلمان تعلیم دهند که اگر مریض شدید دعا بخوانید نسل جوان خواهد گفت که این کار غلط است باید به پزشک مراجعه کنیم؛ اگر بخواهید پولدار شوید دعا بخوانید، می گویند غلط است. جوانان امام حسن مجتبی (علیه السلام) ده سال در سال‌های 40 الی 50 در دوران معاویه امامت کرد و امام حسین (علیه السلام) نیز ده سال در سال‌های 50 الی 60 در دوران معاویه امام بود و رفتار ایشان با معاویه به یک شکل بود و هیچ تفاوتی است حق دارند بگویند که من می‌خواهم زندگی کنم و درآمد و سلامتی و بهداشت داشته باشم به جای اینکه دعا بخوانم به متخصص مراجعه می کنم. اتفاقاً اسلام نیز چنین می گوید؛ ولی روش غلط و درک ناصحیح از دین سبب می شود که جوانان به دعای اصیل و درست مانند دعاهای صحیفه سجادیه کم توجه شوند. در صحیفه سجادیه عنوان نشده است که مثلاً خدایا به من پول عطا کن.

درست است همه چیز در اختیار خدا است در قانون خلقت، هر کاری بر اساس قانون علیت صورت می‌پذیرد. ائمه (علیه السلام) بیان کرده‌اند که از تو حرکت و از خدا برکت. شما باید تلاش و فعالیت کنید تا خداوند نعمت‌های خود را بر شما جاری کند.

انسان باید تلاش کند و در عین حال از خدا هم بخواهد که به او توفیق دهد. تعلیمات غلط، اثراتی در بی‌توجهی و بی‌رغبتی نسبت به دعاهای اصیل دارد. دعاهای اصیل در صحیفه بسیار است و انتخاب فرازی واحد از آن سخت و دشوار اما به عنوان نمونه به بخش کوتاهی از دعای مکارم‌الاخلاق اشاره می‌شود:

بارخدایا بر محمد و آلش درود فرست، و ایمانم را به درجه کامل‌ترین ایمان رسان، و یقینم را برترین یقین گردان، و نیتم را به بهترین نیت‌ها منتهی ساز، و کردارم را به بهترین کردارها تبدیل کن. بارخدایا، نیتم را به لطف خود کامل و خالص گردان، و یقینم را بدان‌گونه که دانی به راه صحت بر، و تباهی کارم را به قدرتت اصلاح کن.

بارخدایا بر محمد و آلش درود فرست، و گره هر کاری که فکرش مرا به خود مشغول داشته بگشای، و مرا در کاری قرار ده که فردا مرا از آن بازپرسی می‌کنی، و روزگارم را در آنچه از پی آنم آفریده‌ای مصروف دار، و بی‌نیازم گردان و روزیت را بر من وسعت ده، و به چشم‌داشت مبتلایم مکن، و ارجمندم ساز و گرفتار کبرم مفرما، و بر بندگیت رامم ساز، و بندگی‌ام را به آلودگی خودپسندی تباه مکن، و خیر و نیکی را برای تمام مردم به دست من جاری ساز، و آن را از کدورت منتّگذاری دور دار، و خوی عالی را به من عنایت فرما، و از فخرفروشی محافظتم کن (فراز آغازین دعای بیستم صحیفه).

ملاحظه می‌شود که امام سجاد (علیه السلام) از خدا می‌خواهد تمامی صفات نیکو را که باید در انسان متجلی باشد به او ارزانی فرماید و کسی که چنین درخواستی دارد البته باید خود را به صفات کمال بیاراید و از صفات ناپسند دوری گزیند. دعا همراه با تلاش و تهذیب نفس معنا می یابد. ائمه ی ما علیهم السلام هم کار و تلاش می کردند و هم از خدا می‌خواستند که آنان را بر کار صواب و سداد موفق بدارد.

گاهی مردم به امام باقر (علیه السلام) عرض می کردند که شما با این حال‌تان بهتر نیست که بنشینید و دعا کنید اما ایشان می‌فرمودند نخیر. من باید فعالیت و تلاش کنم و درخت بکارم و از حاصل دست رنج خودم استفاده کنم؛ بنابراین دعا کردن با کار کردن یا کار اقتصادی و تجارت کردن منافات ندارد.

ما هم باید به پیروی از ائمه‌ی طاهرین علیهم‌السلام در جهت تهذیب نفس و رسیدن به قله‌های کمال از هیچ کوششی دریغ نورزیم و همواره از خداوند بخواهیم که ما را در این مسیر موفق بدارد اما اگر از شغل و کار و فعالیت باز بمانیم و در گوشه‌ای بنشینیم و کتاب دعا بخوانیم البته ائمه (علیه السلام) هم با این روش موافق نبودند و اگر جوانان نیز با این روش مخالف هستند البته کارشان درست است.

 


منبع :ماهنامه خیمه

از رحلت پیامبر تا شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها

 

بعد از رحلت پیامبر اسلام، امت اسلام دچار حواشی ناگواری شدند که منجر به غصب ولایت و شهادت دخت گرامی ایشان شد. اگر چه افراد فتنه گری، منتظر چنین روزهای غبارآلودی بودند، اما آنچه در این میان باعث شد که آنها به اهداف نامشروع خود برسند، بی بصیرتی مردم بود. در این مقاله به این موضوع و موضوع دیگری که در شهادت حضرت زهرا(سلام الله علیها) موثر بود، اشاره خواهیم کرد.

 

مؤثرترین عامل در شهادت دختر پیامبر(ص)

 

سقیفه بنی ساعده و بی بصیرتی مردم

خداوند در قرآن، اهل تقوا را کسانی می داند که در موقع فتنه ها، بصیرت دارند.[1] اما متاسفانه مردم زمان رسول خدا، بعد از رحلت ایشان با بی بصیرتی خود مسیر تاریخ را به سمت تباهی سوق دادند.
بعد از رحلت پیامبر، انصار که به واسطه میزبانی از پیامبر در مدینه و جانفشانی در راه آرمان های ایشان، خود را محق تر از مهاجرین (امثال عمر و ابوبکر) می دانستند، و نیز از نقشه قریش برای غصب خلافت از روی قرائن و شواهد آگاه بودند[2] در سقیفه بنی ساعده جمع شدند و در پی آن بودند که با انتخاب خلیفه از بین خود، مانع از انحراف اسلام توسط دیگران شوند. اما این کار آنها از روی بصیرت نبود.
درست است که آنها برای اسلام زحمات بیشتری از مهاجرین کشیده بودند، و به امامت حضرت علی (علیه السلام) نیز مایل بودند[3]، اما این دلیل نمی شد که به خاطر پیروز شدن بر رقیب، بر وصی رسول خدا حضرت علی (علیه السلام) پیشی بگیرند.
البته بیشتر مردم در قضیه سقیفه بنی ساعده بصیرت نداشتند؛ اما از انصار که سابقه درخشان تری داشتند، انتظار بیشتری می رفت.


آنها با فخر فروختن به خدمات خود برای اسلام، مهاجرین (عمر و ابوبکر) را تحریک کردند که بر اصل و نسب قریشی خود تاکید ورزیده[4] و با مطرح ساختن خود به عنوان پدر زن پیامبر، به خلافت ناحق خود برسند.
یکی دیگر از بی بصیرتی های مردم (مخصوصا انصار) در بعد از سقیفه بود، آنجا که حضرت علی (علیه السلام) به اتفاق حضرت زهرا(سلام الله علیها) و امام حسن و امام حسین (علیهماالسلام) شبانه درِ خانه مهاجر و انصار رفتند و ماجرای غدیر را گوشزد کردند، اما کسی حاضر نشد به پشتیبانی مولا علی (علیه السلام) اقدام عملی کند.[5] بعد از این بی بصیرتی های مردم بود که عده ای جرأت کردند که به بیت ولایت حمله کنند و درب خانه را آتش بزنند...

یکی دیگر از بی بصیرتی های مردم (مخصوصا انصار) در بعد از سقیفه بود، آنجا که حضرت علی (علیه السلام) به اتفاق حضرت زهرا(سلام الله علیها) و امام حسن و امام حسین (علیهما السلام) شبانه درِ خانه مهاجر و انصار رفتند و ماجرای غدیر را گوشزد کردند، اما کسی حاضر نشد به پشتیبانی مولا علی (علیه السلام) اقدام عملی کند. بعد از این بی بصرتی های مردم بود که عده ای جرأت کردند که به بیت ولایت حمله کنند و درب خانه را آتش بزنند...


اگر چه در منابع اهل سنت جریان هجوم ماموران ابوبکر به خانه اهلبیت آمده[6] و نیز سقط شدن محسن بن علی (علیه السلام) ذکر گردیده است[7]؛ اما برخی از دانشمندان اهل سنت برای حفظ موقعیت خلفا، از ذکر جسارت هایی که توسط خلفا به ساحت حضرت صدیقه طاهره شده است، طفره رفته اند.[8]
چنانکه ابن ابی الحدید می گوید که استادم گفت از زبان من قضیه سقط شدن محسن را نقل نکن[9] و یا تحریف حدیث امام صادق(علیه السلام) توسط سکونی[10] که اصل حدیث را زراره به طور کامل نقل کرده و در منابع ما آمده است.[11] دانشمندان متعصب اهل سنت باید بدانند با وجود این کتمان کردن ها، نور خدا را نمی توانند خاموش کنند.[12]
اینک به عامل دیگری که در شهادت دخت گرامی پیامبر اسلام دخیل بود، اشاره می کنیم.

غصب فدک، گامی در جهت محدود کردن خاندان رسالت

غصب فدک، اقدام نامشروعی بود که از طرف ابوبکر برای محدود کردن بیشتر خاندان رسالت صورت گرفت، و متاسفانه باز هم بی بصیرتی مردم در اینجا خودش را نشان داد و از میان جمعیت انبوه حاضر در آنجا، فقط یک زن (ام ایمن) به حمایت از بی بی دو عالم برخاست، که آن هم به بهانه اینکه غیر فصح است رد شد.[13]
غصب فدک توسط ابوبکر، و قبول نشدن استدلال های حضرت فاطمه (علیهاالسلام)[14] برای بازگرداندن آن، سبب بیماری حضرت شد، بعد از همین بیماری بود که خلیفه اول و دوم تصمیم گرفتند که به عیادت ایشان بروند تا حضرت، آنها را ببخشد اما حضرت، نفرینشان کرد.[15]

سخن آخر

بی بصیرتی مردم سبب نیرو گرفتن غاصبان خلافت و حمله کنندگان به خانه وحی، و غاصبان فدک شد و در آخر منجر به شهادت دخت نبی مکرم اسلام گردید.

 


پی نوشت:
1- آیه 201 اعراف: «إِنَّ الَّذينَ اتَّقَوْا إِذا مَسَّهُمْ طائِفٌ مِنَ الشَّيْطانِ تَذَكَّرُوا فَإِذا هُمْ مُبْصِرُون‏؛ پرهيزگاران هنگامى كه گرفتار وسوسه‏ هاى شيطان شوند، به ياد (خدا) مى‏ افتند؛ و (در پرتو ياد او، راه حق را مى ‏بينند و) ناگهان بينا مى ‏گردند.»
2- از پيغمبر شنيده بودند كه فرمود: امت در حق علي(علیه السلام) خيانت خواهند كرد و لذا اينها گفتند حالا كه بناست كه اين خلافت به ایشان نرسد، بهتر است به ما برسد تا به مهاجرین: معجم اوسط ، طبراني، ج 6 ، ص 163
3- تاريخ طبري ج2ص443
4- همان
5- اسرار آل محمد، ترجمه کتاب سلیم، ص225
6- شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدید ج 2 ص 46
7- لسان المیزان، ذهبی، ج1، ص268
8- شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدید، ج2، ص60
9- شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج14، ص193
10- سکونی، علیرغم وثاقت خود بجای عمر از کلمه فلان استفاده کرده است. شجره طوبی، محمدمهدی حائری، ص417، (منشورات شریف رضی)
11- بحار الانوار، ج43، ص170
12- آیه هشت صف: «آنان مى‏ خواهند نور خدا را با دهان خود خاموش سازند؛ ولى خدا نور خود را كامل مى‏ كند هر چند كافران خوش نداشته باشند.»
13- اسرار آل محمد، ص566
14- الاحتجاج، طبرسی، ج 1، ص 144
15- اسرار آل محمد، صص567 و 568


یکشنبه, 29 بهمن 1396 12:06

دیازپام همسرتان باشید

چگونه اضطراب های شریک زندگی مان را کم کنیم؟

 

 

اختلال اضطراب یکی از مشکلات شایعی است که بسیاری از زن یا شوهرها هم با آن دست به گریبان هستند. در صورتی که یکی از زوجین به اضطراب مبتلا باشد، طرف دیگر چطور می تواند به او کمک کند؟

 

همسر

 


«اغلب اوقات دلم شور می زنه... نمی دونم برای چی... در واقع برای همه چی دلشوره دارم، تا وقتی که پسرم از مدرسه برگرده دلم هزار تا راه می ره، یا هفته پیش که شوهرم یک مشکل مالی کوچک داشت فکری نبود که به سر من نزنه... دست خودم نیست... ولی صبح ها با نگرانی زیاد بلند می شم و شب ها هم با فکر و خیال های جور و واجور خوابم می بره.. البته با زور قرص...»

این جملات وصف حال مختصری از یکی از همسرانی است که با اضطراب دست و پنجه نرم می کند. در کنار همه راهکارهای دارویی و غیر دارویی که معمولاً به صورت درمان های فردی به چنین افرادی ارائه می شود، عامل مهم دیگری نیز وجود دارد که می تواند کمک حال خوبی برای این دسته از بیماران به حساب بیاید. این عامل مهم، میزان حمایت همسر است. به عبارت دیگر خود شما می توانید یکی از آرامبخش های همسر مضطربتان باشید. بدیهی است که اگر اضطراب او را جدی بگیرید و آغوش گرمتان را به روی او باز کنید، در واقع به زندگی مشترکتان کمک کرده اید چرا که برای داشتن یک زندگی آرام، آرامش هر دوی شما ضروری است و اگر یکی از شما دو نفر آرامش لازم و کافی را نداشته باشید، دریای زندگی تان هم آرام نخواهد ماند. پس اگر به دنبال آرامش هستید، بیشتر هوای همسر مضطرب‌تان را داشته باشید. 


چگونه دلواپسی ها را از همسرتان بگیرید؟  
تحقیقات علمی نشان می دهند که اگر شما به عنوان همسر حامی خوبی برای زن یا شوهرتان باشید، می توانید تأثیر زیادی در سلامتی جسمانی و روانی او داشته باشید. منظور از حمایت فقط تأمین نیازهای مادی همسرتان نیست، بلکه حمایت واقعی تلاش برای کشف اکسیر مهر و محبت است که می تواند زندگی مشترکتان را همیشه سالم و جوان نگه دارد. برای این اکسیر هر همسری فرمول خاص خودش را دارد اما بعضی نکته ها هم وجود دارند که در همه فرمول ها مشترکند. در ادامه به چند نکته مهم اشاره می کنیم:

1. شناخت شما از اضطراب اهمیت زیادی دارد.
منظور آن نیست که شما با اضطراب نا آشنا هستید چرا که بی تردید  برای شما هم پیش آمده است که به صورت موقتی اضطرابی را تجربه کنید. منظور از شناختن اضطراب، افزایش آگاهی شما نسبت به ماهیت واقعی آن به عنوان یک اختلال و بیماری است. برای مثال مهم است که شما بدانید دلیل و منبع به وجود آمدن اضطراب مشخص نیست و یا اضطراب انواع مختلفی دارد. برای شناختن اضطراب راههای زیادی وجود دارد که از جمله بهترین آنها مطالعه منابع معتبر و صحبت با پزشک همسرتان است.

2. غر، تمسخر و نصیحت ممنوع
وقتی راجع به اضطراب آگاهی بیشتری پیدا کنید متوجه خواهید شد که بروز آن تقصیر همسرتان نیست. بنابراین به سراغ نصیحت کردن او نمی روید، به خاطر هزینه داروها و یا ملاحظاتی که لازم است برای او بکنید به او غر نمی زنید، او را سرزنش نمی کنید و...

3. روی مدار تعادل حرکت کنید.
کم اهمیت تلقی کردن فکر و خیال های ناشی از اضطراب همسرتان کمکی به او نمی کند. برای مثال اگر از شدت اضطراب، بیخوابی به سر همسرتان زده باشد و شما به قصد دلداری دادن به او بگویید: «چیزی نیست... دیر شام خوردیم سرِ دلت سنگین شده... بخواب خوب می شی» او اینطور برداشت می کند که شما دارید رنج او را کم اهمیت تلقی می کنید. از آن طرف هم نباید شلوغش کنید، برای مثال اگر در راه برگشت به خانه در ترافیک گیر کرده اید احتمال تأخیرتان را به او اطلاع بدهید ولی هر دقیقه وضعیت تان را به او گزارش نکنید. چون همین کار ممکن است این نگرانی را در ذهن او ایجاد کند که نکند اتفاق بدی برای شما افتاده است (البته جواب تماس های او را بدهید ولی با آرامش و اطمینان بخشیدن و نه با منتقل کردن اضطراب خودتان به او).

4.  حواستان به داروها باشد.
اگر به تشخیص روانپزشک لازم است که همسرتان مدتی دارو بخورد، مانع نشوید. در عوض درباره مدتی که باید دارو را مصرف کند، اینکه داروها بعد از چند وقت کم و سپس قطع خواهند شد، دوز مصرفی فعلی و... سؤال کنید. در کنار آن، مراقب باشید که همسرتان سرِ خود و یا با توصیه افراد غیر متخصص دارویی را مصرف نکند. به خاطر داشته باشید داروهای روانپزشکی اغلب برای یک دوره مشخص تجویز می شوند و اگر شروع، مصرف و پایان آنها زیر نظر پزشک متخصص صورت بگیرد مشکلی به وجود نخواهد آمد.  

5. در جلسات درمان کنارش باشید.
در کنار درمان دارویی، روانشناس می تواند کمک زیادی به بهبود اضطراب همسر شما بکند. یک روانشناس خوب برای او پیدا کنید و در طی جلسات درمان او را همراهی کنید. به خاطر داشته باشید که عملی شدن بخشی از راهکارهای روانشناس به نوع رفتارها و همکاری شما بستگی دارد.

6.منابع استرس او را شناسایی کنید.
استرس می تواند اضطراب همسرتان را تشدید کند. بنابراین سعی کنید مسائل استرس زای او را بشناسید و شرایطی فراهم کنید که او کمتر تحت تأثیر این قبیل مسائل قرار بگیرد. فنون مدیریت استرس را یاد بگیرید و در مورد خودتان به کار ببرید. برنامه هایی مانند پیاده روی دو نفره در فضای باز و یا شرکت او در فعالیت های مورد علاقه می تواند کمک کننده باشد.

7. به او بگویید دوستش دارید.
به کارهای عملی اکتفا نکنید و علاقه و حمایتتان نسبت به او را زبانی هم ابراز کنید. یک «دوستت دارم» و یا یک نوازش ساده شما می تواند دنیای طوفانی همسرتان را آرام کند.

یکشنبه, 29 بهمن 1396 11:59

درمان یک بیماری شیطانی

چگونه از شر این بیماری رها شویم؟

 

 

زبان فارسی غنی از ضرب ‌المثل‌هایی است که اصول اخلاقی را در خود دارند و هر یک با پیشینه‌ای طولانی، درس مهمی در زندگی برای افراد هستند.

 

چاه مکن بهر کسی اول خودت بعدا کسی

 

 


یکی از ضرب ‌المثل‌های فارسی که بارها آن را شنیده‌ ایم مثل «چاه نکن بهر کسی، اول خودت بعد کسی است». این ضرب‌ المثل اخلاقی را در خلال این آیه نورانی مشاهده بفرمایید:
در این آیه شریفه می‌ خوانیم: «وَمِنَ الْأَعْرَابِ مَنْ يَتَّخِذُ مَا يُنْفِقُ مَغْرَمًا وَيَتَرَبَّصُ بِكُمُ الدَّوَائِرَ عَلَيْهِمْ دَائِرَةُ السَّوْءِ وَاللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ»؛ «و برخى از آن باديه‏ نشينان كسانى هستند كه آنچه را [در راه خدا] هزينه مى كنند خسارتى [براى خود] مى‏ دانند و براى شما پيشامدهاى بد انتظار مى ‏برند پيشامد بد براى آنان خواهد بود و خدا شنواى داناست»(1)
یکی از نکات مهم در این آیه این است ﻛﺴﻰ ﻛﻪ ﺑﺮﺍﻯ ﺩﻳﮕﺮﺍﻥ ﺗﻤﻨّﺎﻯ ﺷﺮّ ﺩﺍﺭﺩ، ﺧﻮﺩﺵ ﮔﺮﻓﺘﺎﺭ ﺁﻥ ﻣﻰ ‌ﺷﻮﺩ: ﻳﺘﺮﺑّﺺ ﺑﻜﻢ ﺍﻟﺪﻭﺍﺋﺮ، ﻋﻠﻴﻬﻢ ﺩﺍﺋﺮﺓ ﺍﻟﺴﻮء

رابطه مرموز خاصى در میان دل‌ها برقرار است و ضرب المثل معروف «دل به دل راه دارد» یک واقعیت است. گویى دل ها در پنهانى با هم سخن مى گویند و رابطه برقرار مى‌سازند. هنگامى که قلب کسى مملو از بدخواهى به دیگران گردد، این پیام به قلب آنها منتقل مى شود و آنها مقابله به مثل مى کنند.


یکی از مصادیقی که در خود بدنیتی و تمنای شر داشتن برای دیگران را دارد، غیبت کردن است، زیرا کسی که غیبتی را شروع می کند، بخواهد یا نخواهد در مسیر بسیاری از بدخواهی ها برای فرد غیبت شونده شده است؛ مسیری پر از بدگویی ها، ريختن آبرو و شكستن حرمت افراد، تمسخر، سرزنش و... چرا که در معنای غیبت این گونه می گویند که ؛ غیبت در لغت به معنای «پشت سرکسی بدگویی کردن» یا «پشت سرکسی حرف زدن» است. (2)
در اصطلاح شهید ثانی در کشف‌ الریبه غیبت را در اصطلاح چنین تعریف نموده است: «غیبت آن است که انسان، مردم را متوجه عیوب شخصی بکند که او دوست ندارد این سخنان درباره‌ اش زده شود و هدف گوینده آن باشد که به آن شخص اهانت کند و او را تحقیر نماید.» (3)

چاه مکن بهر کسی

حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام در بیانی می فرمایند: لا تَغتَبْ فتُغتَبُ، و لا تَحفِرْ لِأخِیكَ حُفرَةً فَتَقَعَ فیها؛ فإنَّكَ كما تَدینُ تُدانُ: غیبت نكن، كه از تو غیبت مى ‏شود. و براى برادرت چاه مكن كه خود در آن مى‏ افتى؛ زیرا به هر دست بدهى، با همان دست پس مى ‏گیرى. (4)
در روایت دیگری است که ابوحمزه گويد: شنيدم امام صادق عليه السلام مى فرمود: هنگامي كه مردى به برادر مومن خود بگويد (اف) از پيوند (دينى) با او بيرون رفته، و هرگاه به او بگويد: تو دشمن منى، يكى از آن دو كافر شده اند، و خداوند از هر مومنى كه نيت بد نسبت به برادر مومنش در دل دارد هيچ عملى را نپذيريد. (5)
در جایی دیگر نیز ابان بن عبدالملك از امام صادق عليه السلام حديث كند كه آن حضرت فرمود: در گرفتارى برادر (دينى) خود اظهار شادى و شماتت مكن تا (در نتيجه) خداوند به او ترحم كند و آن گرفتارى را به سوى تو بگرداند. هر كس به مصيبتى كه به برادر (دينيش) رسيده شادكام شود از دنيا نرود تا خودش گرفتار آن شود. (6)


 

ریشه بدخواهی ها کجاست؟

اصلی ترین ریشه بدخواهی و به عبارتی بد خواستن برای دیگران حسادت است. حسد یعنی کسی یک نعمتی دارد ولی حاسد (حسد ورزنده) دوست دارد و می خواهد که آن نعمت از محسود زایل شود. در حقیقت حسود چشم داشتن خوبی و خیر و خوشی برای دیگران و کسی که به او حسد می ورزد را ندارد. و این گونه می شود که حسد، دنبالش غیبت و بد اخلاقی های دیگران هم خواهد آمد تا آن شخص محسود را در میان مردم بشكند و بی ‌اعتبارش كند.

چگونه خود را درمان کنیم؟

در تعبیری از امام علی (علیه السلام) که فرمودند: اُحْصُدِ الشَّرَّ مِنْ صَدْرِ غَیرِکَ بِقَلْعِهِ مِنْ صَدْرِکَ. کینه و بدخواهى دیگران را از سینه خود درو کن تا بدخواهى به تو از سینه دیگران ریشه کن شود. (7)

اصلی ترین ریشه بدخواهی و به عبارتی بد خواستن برای دیگران حسادت است. حسد یعنی کسی یک نعمتی دارد ولی حاسد (حسد ورزنده) دوست دارد و می خواهد که آن نعمت از محسود زایل شود. در حقیقت حسود چشم داشتن خوبی و خیر و خوشی برای دیگران و کسی که به او حسد می ورزد را ندارد. و این گونه می شود که حسد، دنبالش غیبت و بد اخلاقی های دیگران هم خواهد آمد تا آن شخص محسود را در میان مردم بشكند و بی ‌اعتبارش كند.


حضرت در این بیان راه درمان از میان برداشتن سوء‌ظن یا حسادت یا اصطکاک منافع، نیات سوء داشتن در رابطه با دیگران را این گونه معرفی می کنند:
از خود شروع کن، ابتدا به قلب خویش مراجعه کن. ببین آیا نیت سوئى درباره دیگران دارى یا نه؟ اگر دارى آن را از سینه‌ات پاک کن. چیزى نمى‌گذرد که خواهى دید سینه دیگران نیز از نیات سوء درباره تو پاک شده است.
این مطلب دو دلیل دارد: نخست این که هرگاه انسان نیات بدى درباره دیگران داشته باشد، خواه ناخواه در چهره یا سخنان و افعالش نمایان مى شود و همین امر سبب مى گردد دیگران در برابر او موضعى مشابه بگیرند. اما هرگاه سخنان و چهره و اعمال کسى را از هرگونه بدخواهى پاک دیدند و آثار محبت و خیرخواهى در رفتار و گفتارشان نمایان گشت، آنها نیز موضع مشابهى خواهند گرفت. بنابراین براى زدودن کینه‌ از سینه‌ها و بدخواهى‌ها و نیات سوء دیگران باید از خود شروع کرد و این یکى از اصول مهم روانشناسى است که تا از خود شروع نکنى، نباید انتظارى از دیگران داشته باشى.
دیگر اینکه رابطه مرموز خاصى در میان دل‌ها برقرار است و ضرب المثل معروف «دل به دل راه دارد» یک واقعیت است. گویى دل ها در پنهانى با هم سخن مى گویند و رابطه برقرار مى‌سازند. هنگامى که قلب کسى مملو از بدخواهى به دیگران گردد، این پیام به قلب آنها منتقل مى شود و آنها مقابله به مثل مى کنند. این گفتار حکیمانه در واقع چهره دیگرى از گفتار پیش از آن است و هر کدام براى زدودن آثار سوء از نیات و رفتار و گفتار دیگران تأثیر خاص خود را دارند. به همین دلیل در روایتى که از طرطوشى در کتاب سراج الملوک نقل کردیم هر دو با هم آمده است. شایان توجه این که واژه «شر» مفهوم وسیعى دارد که هر نیت سوء و کینه و عداوتى را فرا مى گیرد.

 


پی نوشت:
1- آیه 98 سوره توبه
2- عمید، 1363، 1745
3- الشهیدالثانی، 1403ق، 74
4- بحار الأنوار: 75/ 249/ 16
5- اصول كافى، جلد 4، صفحه: 65، رواية: 8
6- اصول كافى، جلد 4، صفحه:63، رواية: 1
7- شرح و تفسیر حکمت 178 نهج البلاغه

 


منابع:
سایت ایکنا
کانال تلگرام گناه شناسی
خبرگزاری فارس؛ بیانات آیت الله قرهی
سایت حوزه
سایت افکار نیوز