ورود

ورود به سایت

نام کاربری *
رمز عبور *
به خاطر سپردن من
rezas

rezas

خطبه فدکیه حضرت فاطمه زهرا (س) با ترجمه آیت الله مکارم شیرازی

 

بانوی اسلام سیّده زنان عالم (علیها السلام) با جمعی از زنان بنی هاشم به مسجد پیامبر (صلی الله علیه و آله) آمد تا در برابر توده های مسلمان، و سران مهاجر و انصار گفتنی ها را بگوید، و اتمام حجت کند. او بی اعتنا به «جوسازی» خاصی که شده بود، و به بهانه «غصب فدک» خطبه بسیار غرایی ایراد نمود که بسیاری از حقایق در آن افشا شد.

 

خطبه فدکیه

 

 

[فاطمه (س) در مسجد پیامبر (ص)]
بانوی اسلام سیّده زنان عالم (علیها السلام) با جمعی از زنان بنی هاشم به مسجد پیامبر (صلی الله علیه و آله) آمد تا در برابر توده های مسلمان، و سران مهاجر و انصار گفتنی ها را بگوید، و اتمام حجت کند. او بی اعتنا به «جوسازی» خاصی که شده بود، و به بهانه «غصب فدک» خطبه بسیار غرایی ایراد نمود که بسیاری از حقایق در آن افشا شد.  لحن گیرای بانوی اسلام در این خطبه بیانگر این واقعیت است که او سخنوری بلیغ، و خطیبی نستوه، همتای همسرش علی (علیه السلام) بود که خطبه های او را در نهج البلاغه تداعی می کند.

به هر حال این خطبه تاریخی از خطبه های معروف اهل بیت (علیهم السلام) است، و بسیاری از متعهدان شیعه فرزندان خود را همواره توصیه به حفظ این خطبه می کردند، تا با گذشت زمان گرد و غبار نسیان بر آن ننشیند، و از سوی دشمنان مغرض زیر سؤال قرار نگیرد. هم اکنون نیز سزاوار است نسل جوان برومند این حماسه بزرگ را به خاطر بسپارند و به آیندگان منتقل کنند.

اسناد و مدارک خطبه
این خطبه از خطبه های مشهوری است که علمای بزرگ شیعه و اهل سنّت با سلسله سندهای بسیار آن را نقل کرده اند، و برخلاف آنچه بعضی خیال می کنند، هرگز خبر واحد نیست، و از جمله منابعی که این خطبه در آن آمده است منابع زیر است:

1 ابن ابی الحدید معتزلی دانشمند معروف اهل سنّت در «شرح نهج البلاغه» در شرح نامه «عثمان بن حنیف» در فصل اوّل تصریح می کند: اسنادی را که من برای این خطبه در این جا آورده ام از هیچ یک از کتب شیعه نگرفته ام!

2 علی بن عیسی إربلی در کتاب «کشف الغمه» آن را از کتاب «سقیفه» ابوبکر احمد بن عبدالعزیز آورده است.

3 مسعودی در «مروج الذهب» اشاره اجمالی به خطبه مزبور دارد.

4 سیّد مرتضی عالم بزرگ شیعه در کتاب «شافی» این خطبه را از عایشه همسر پیامبر (صلی الله علیه و آله) نقل کرده است.

5 محدّث معروف مرحوم صدوق بعضی از فرازهای آن را در کتاب «علل الشرایع» ذکر نموده است.

6 فقیه و محدّث بنام مرحوم شیخ مفید نیز بخشی از خطبه را روایت کرده است.

7 سیّد ابن طاووس در کتاب «طرائف» قسمتی از آن را از کتاب «المناقب» احمد بن موسی بن مردویه اصفهانی که از معاریف اهل سنّت است از عایشه نقل می کند.

8 مرحوم طبرسی صاحب کتاب «احتجاج» آن را بطور «مرسل» در کتاب خود آورده است.

[متن خطبه]
[ستایش پروردگار]
أَلْحَمْدُ للهِ عَلَی ما أَنْعَمَ وَ لَهُ الشُّکْرُ عَلَی مَا أَلْهَمَ
خدا را بر نعمت هایش سپاس می گویم و بر توفیقاتش شکر می کنم

وَ الثَّنَاءُ بِما قَدَّمَ، مِنْ عُمُومِ نِعَم ابْتَدَأها،
و بر مواهبی که ارزانی داشته، ثنا می خوانم؛ بر نعمت های گسترده ای که از آغاز به ما داده

وَ سُبُوغِ[1] آلَاءٍ [2]أَسْداها[3]، وَ تَمَامِ مِنَنٍ[4] وَالَاهَا!
و بر مواهب بی حسابی که به ما احسان فرموده و بر عطایای پی در پی که همواره ما را مشمول آن ساخته؛

جَمَّ [5]عَنِ الإحْصَاءِ عَدَدُهَا، 
نعمت هایی که از شماره و احصا بیرون است

وَ نَأَی عَنِ الْجَزَاءِ أَمَدُها، وَ تَفَاوَتَ عَنِ الإدْرَاکِ أَبَدُهَا،
و بخاطر گستردگی در بستر زمان هرگز قابل جبران نیست و انتهای آن از ادراک انسان ها خارج است.

وَ نَدَبَهُمْ[6] لإسْتِزادَتِهَا بِالشُّکْرِ لِاتِّصَالِهَا
بندگان را برای افزایش و استمرار این مواهب به شکر خویش فراخوانده

وَ اسْتَحْمَدَ إلَی الْخَلائِقِ بِإجْزالِهَا،
و خلایق را برای تکمیل آن به ستایش خود دعوت نموده

وَ ثَنّی بِالنَّدْبِ إلَی أَمْثالِهَا.
و آنان را برای بدست آوردن همانند آنها تشویق فرموده [است].

وَ أَشْهَدُ أَنْ لَا إلَهَ إلأَ اللهُ وَحْدَهُ لَا شریکَ لَهُ،
و من شهادت می دهم که معبودی جز خداوند یکتا نیست. بی مثال است و شریک و مانند ندارد.

کَلِمَةٌ جَعَلَ الإخْلَاصَ تَأْویلَها
این سخنی است که روح آن اخلاص است

وَ ضَمَّنَ الْقُلُوبَ مَوْصُولَها، وَ أَنَارَ فِي الْفِکَرِ مَعْقُولَهَا.
و قلوب مشتاقان با آن گره خورده و آثار آن در افکار پرتوافکن شده [است].

أَلْمُمْتَنِعُ مِنَ الأَبْصَارِ رُؤْیَتُهُ،
 خدایی که رؤیتش با چشم ها غیر ممکن است،

وَ مِنَ الأَلْسُنِ صِفَتُهُ، وَ مِنَ الأَوْهَامِ کَیْفِیَّتُهُ.
و بیان اوصافش با این زبان، محال، و درک ذات مقدّسش برای عقل و اندیشه ها ممتنع است.

إبْتَدَعَ[7] الأَشْیَاءَ لَا مِنْ شَیْء کَانَ مَا قَبْلَهَا،
موجودات جهان هستی را ابداع فرمود، بی آن که چیزی پیش از آن وجود داشته باشد

وَ أَنْشَأَها بِلَا احْتِذَاءِ[8] أَمْثِلَة امْتَثَلَهَا.
و همه آنها را ایجاد کرد، بی آن که الگو و مثالی قبل از آن موجود باشد.

کَوَّنَهَا بِقُدْرَتِه وَ ذَرَئَهَا[9] بِمَشِیَّتِهِ،
آنها را به قدرتش تکوین نمود و به اراده اش خلق کرد،

مِنْ غَیْرِ حَاجَة مِنْهُ إلَی تَکْوینِهَا،
بی آن که به آفرینش آنها نیاز داشته باشد،

وَ لَا فائِدَة لَهُ فِي تَصْویرِهَا
یا فایده ای از صورت بندی آنها عائد ذات پاکش شود.

إلاّ تَثْبیتاً لِحِکْمَتِهِ،
جز این که می خواست حکمتش را از این طریق آشکار سازد

وَ تَنْبیهاً عَلَی طَاعَتِهِ، وَ إظْهاراً لِقُدْرَتِهِ،
و مردم را به اطاعتش دعوت کند. قدرت بی پایان خود را از این دریچه نشان دهد.

وَ تَعَبُّداً لِبَرِیَّتِهِ
خلایق را به عبودیت خود رهنمون گردد.

وَ إعْزَازاً[10] لِدَعْوَتِهِ،
و دعوت پیامبرانش را از طریق هماهنگی تکوین و تشریع قوّت بخشد.

ثُمَّ جَعَلَ الثَّوابَ عَلَی طَاعَتِهِ وَ وَضَعَ الْعِقَابَ عَلَی مَعْصِیَتِهِ،
سپس برای اطاعتش پاداش ها مقرّر فرموده و برای معصیتش کیفرها،

ذِیَادَةً لِعِبادِهِ عَنْ نِقْمَتِهِ
تا بندگان را بدینوسیله از خشم و انتقام و عذاب خویش رهایی بخشد

وَ حِیَاشَةً[11] لَهُمْ إلَی جَنَّتِهِ؛
و به سوی باغ های بهشت و کانون رحمتش سوق دهد

[سخن فاطمه (س) در وصف پیامبر (ص)]
وَ أَشْهَدُ أَنَّ أَبِي مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ،
 و گواهی می دهم که پدرم محمّد (صلی الله علیه و آله) بنده و فرستاده اوست؛

اخْتَارَهُ وَ انْتَجَبَهُ قَبْلَ أَنْ أَرْسَلَهُ،
پیش از آن که او را بفرستد، برگزید؛

وَ سَمَّاه قَبْلَ أَنِ اجْتَبَلَهُ،[12]
 و پیش از آن که او را بیافریند، برای این مقام نامزد فرمود

وَ اصْطَفاهُ قَبْلَ أَنِ ابْتَعَثَهُ،[13]
و قبل از بعثتش او را انتخاب نمود،

إذِ الْخَلَائِقُ بِالْغَیْبِ مَکْنُونَةٌ،[14] وَ بِسَتْرِ الأَهَاوِیلَ[15] مَصُونَةٌ،[16]
(در آن روز که بندگان در عالم غیب پنهان بودند و در پشتِ پرده های هول انگیز نیستی، پوشیده

وَ بِنِهَایَةِ الْعَدَمِ مَقْرُونَةٌ.
و به آخرین سر حدّ عدم مقرون بودند).

عِلْماً مِنَ اللهِ تَعَالَی بِمائِلِ [بِمَآلِ][17]الأُمُورِ،
این، بخاطر آن صورت گرفت که خداوند از آینده آگاه بود

وَ إحَاطَةً بِحَوَادِثِ الدُّهُورِ،[18] وَ مَعْرِفَةً بِمَوَاقِعِ الْمَقْدُورِ.
و به حوادث جهان احاطه داشت  و مقدرات را به خوبی می دانست.

ابْتَعَثَهُ اللهُ إتْمَاماً لِأَمْرِهِ
او را مبعوث کرد تا فرمانش را تکمیل کند،

وَ عَزِیمَةً عَلَی إمْضَاءِ حُکْمِهِ وَ إنْفَاذاً لِمَقَادِیرِ حَتْمِهِ.
و حکمش را اجرا نماید و مقدرات حتمی اش را نفوذ بخشد.

فَرَأَی الأُمَمَ فُرَّقاً[19] فِي أَدْیَانِهَا،
هنگامی که مبعوث شد، امّت ها را مشاهده کرد که مذاهب پراکنده ای را برگزیده اند؛

عُکَّفاً [20] عَلَی نِیرَانِهَا، [وَ] عَابِدَةً لِأَوْثانِهَا،[21]
گروهی بر گِرد آتش طواف می کنند و گروهی در برابر بت ها سر تعظیم فرود آورده اند

مُنْکِرَةً للهِ مَعَ عِرْفَانِهَا.
و با این که با قلبِ خود خدا را شناخته اند، او را انکار می کنند.

فَأَنَارَ اللهُ بِمُحَمَّد [صَلَّی اللهُ عَلَیْهِ و آله] ظُلَمَهَا،
خداوند به نور محمّد (صلی الله علیه و آله) ظلمت ها را برچید

وَ کَشَفَ عَنِ الْقُلُوبِ بُهَمَهَا،[22]
و پرده های ظلمت را از دل ها کنار زد

وَ جَلّی عَنِ الأَبْصَارِ غُمَمَهَا.[23]
و ابرهای تیره و تار را از مقابل چشم ها برطرف ساخت.

وَ قَامَ فِي النَّاسِ بِالْهِدَایَةِ
او برای هدایت مردم قیام کرد،

وَ أَنْقَذَهُمْ مِنَ الْغِوَایَةِ[24] وَ بَصَّرَهُمْ مِنَ الْعَمَایَةِ.[25]
و آنها را از گمراهی و غوایت رهایی بخشید و چشمهایشان را بینا ساخت

وَ هَدَاهُمْ إلَی الدِّینِ الْقَوِیمِ
و به آیین محکم و پابرجای اسلام رهنمون گشت

وَ دَعَاهُمْ إلَی الطَّریقِ الْمُسْتَقِیمِ،
و آنها را به راه راست دعوت فرمود.

ثُمَّ قَبَضَهُ اللهُ إلَیْهِ قَبْضَ رَأْفَة وَ اخْتِیَار وَ رَغْبَة وَ إیثَار،
سپس خداوند او را با نهایت محبّت و اختیار خود و از روی رغبت و ایثار قبض روح کرد.

فَمُحَمَّدٌ [صَلَّی اللهُ عَلَیْهِ و آله] عَنْ [مِنْ] تَعَبِ هذِهِ الدَّارِ فِي رَاحَة،
سرانجام او از رنج این جهان آسوده شد

قَدْ حُفَّ[26] بِالْمَلَائِکَةِ الأَبْرَارِ، وَ رِضْوَانِ الرَّبِّ الْغَفَّارِ،
و هم اکنون در میان فرشتگان و خشنودی پروردگار غفّار

وَ مُجَاوَرَةِ الْمَلِکِ الْجَبَّارِ.
و در جوار قرب خداوند جبّار قرار دارد.

صَلَّی اللهُ عَلَی أَبِي، نَبِیِّهِ وَ أَمِینِهِ عَلَی الْوَحْیِ
درود خدا بر پدرم پیامبر (صلی الله علیه و آله)، امین وحی

وَ صَفِیِّهِ وَ خِیَرَتِهِ مِنَ الْخَلْقِ وَ رَضِیِّهِ،
و برگزیده او از میان خلایق باد

وَ السَّلامُ عَلَیْهِ وَ رَحْمَةُ اللهِ وَ بَرَکَاتُهُ؛
و سلام بر او و رحمت خدا و برکاتش.

[قرآن، قانون قوم برگزیده]
ثُمَّ الْتَفَتَتْ عَلَیْهَا السَّلامُ إلَی أَهْلِ الْمَجْلِسِ
سپس رو به اهل مجلس کرد

وَ قَالَتْ: أَنْتُمْ عِبَادُ اللهِ
(و مسئولیت سنگین مهاجران و انصار را بر شمرد) و فرمود: شما (ای بندگان خدا!)

نُصْبُ أَمْرِهِ وَ نَهْیِهِ، وَ حَمَلَةُ دِینِهِ وَ وَحْیِهِ،
مسئولان امر و نهی پروردگار و حاملان دین و وحی او هستید

وَ اُمَنَاءُ اللهِ عَلَی أَنْفُسِکُمْ، وَ بُلَغاؤُهُ[27] إلَی الأُمَمِ 
و نمایندگان خدا بر خویشتن و مبلّغان او به سوی امّت ها می باشید.

وَ زَعِیمُ حَقٍّ لَهُ فِیکُمْ، وَ عَهْدٌ قَدَّمَهُ إلَیْکُمْ.
پاسدار حق الهی در میان شما و حافظ پیمان خداوند که در دسترس همه شماست

وَ بَقِیَّةٌ اسْتَخْلَفَهَا عَلَیْکُمْ: کِتَابُ اللهِ النَّاطِقُ،
و آنچه پیامبر (صلی الله علیه و آله) بعد از خود درمیان امت به یادگار گذارده؛ کتاب اللهِ ناطق

وَ الْقُرْآنُ الصّادِقُ، وَ النُّورُ السَّاطِعُ،[28]
و قرآن صادق و نور آشکار

وَ الضِّیَاءُ اللاَّمِعُ،[29]
و روشنایی پر فروغ است.

بَیِّنَةٌ بَصَائِرُهُ، مُنْکَشِفَةٌ سَرَائِرُهُ،
کتابی که دلایلش روشن، باطنش آشکار،

مُتَجَلِّیَةٌ ظَوَاهِرُهُ، مُغْتَبِطٌ[30] بِهِ أَشْیَاعُهُ،
ظواهرش پر نور و پیروانش پر افتخار.

قائِدٌ إلَی الرِّضْوَانِ اتِّبَاعُهُ، مُؤَدٍّ[31] إلَی النَّجاةِ اسْتِمَاعُهُ،
کتابی که عاملان خود را به بهشت فرا می خواند و مستمعینش را به ساحل نجات رهبری می کند.

بِهِ تُنَالُ حُجَجُ اللهِ الْمُنَوَّرَةُ،
از طریق آن به دلایل روشن الهی می توان نائل گشت

وَ عَزَائِمُهُ الْمُفَسَّرَةُ، وَ مَحَارِمُهُ الْمُحَذَّرَةُ،
و تفسیر واجبات او را دریافت و شرح محرمات را در آن خواند

وَ بَیِّنَاتُهُ الْجَالِیَةُ، وَ بَرَاهِینُهُ الْکَافِیَةُ،
و براهین روشن و کافی را بررسی کرد

وَ فضَائلُهُ الْمَنْدُوبَةُ، وَ رُخَصُهُ الْمَوْهُوبَةُ، وَ شَرَایِعُهُ الْمَکْتُوبَةُ.
و دستورات اخلاقی و آنچه مجاز و مشروع است، در آن مکتوب یافت.

فَجَعَلَ اللهُ الإیمَانَ تَطْهیراً لَکُمْ مِنَ الشِّرْکِ،
سپس افزود: خداوند «ایمان» را سبب تطهیر شما از شرک قرار داده [است]

وَ الصَّلَاةَ تَنْزیهاً لَکُمْ عَنِ الْکِبْرِ،
و «نماز» را وسیله پاکی از کبر و غرور.

وَ الزَّکاةَ تَزْکِیَةً لِلنَّفْسِ،
«زکات» را موجب تزکیه نفس

وَ نَمَاءً فِی الرِّزْقِ، وَ الصِّیَامَ تَثْبِیتاً لِلإخْلَاصِ،
و نموّ روزی. «روزه» را عامل تثبیت اخلاص.

وَ الْحَجَّ تَشْیِیداً لِلدِّینِ،
«حجّ» را وسیله تقویت آیین اسلام.

وَ الْعَدْلَ تَنْسِیقاً[32] لِلْقُلُوبِ،
«عدالت» را مایه هماهنگی دل ها.

وَ طاعَتَنَا نِظَاماً لِلْمِلَّةِ، وَ إمَامَتَنَا أَمَاناً مِنَ الْفُرْقَةِ [لِلْفُرْقَةِ]،
«اطاعت» ما را باعث نظام ملت اسلام. و «امامت» ما را امان از تفرقه و پراکندگی.

وَ الْجِهَادَ عِزاً لِلإسْلَامِ،
«جهاد» را موجب عزّت اسلام.

وَ الصَّبْرَ مَعُونَةً عَلَی اسْتِیجابِ الأَجْرِ،
«صبر و شکیبایی» را وسیله ای برای جلب پاداش حق.

وَ الأَمْرَ بِالْمَعْرُوفِ مَصْلَحَةً لِلْعامَّةِ،
«امر به معروف» را وسیله ای برای اصلاح توده های مردم.

وَ بِرَّ الْوَالِدَیْنِ وِقَایَةً مِنَ السُّخْطِ، وَ صِلَةَ الأَرْحَامِ مَنْمَاةً لِلْعَدَدِ،
«نیکی به پدر و مادر» را موجب پیشگیری از خشم خدا. «صله رحم» را وسیله افزایش جمعیّت و قدرت.

وَ الْقِصَاصَ حَقْناً [33]لِلدِّمَاءِ،
«قصاص» را وسیله حفظ نفوس.

وَ الْوَفَاءَ بِالنَّذْرِ تَعْرِیضاً لِلْمَغْفِرَةِ،
«وفای به نذر» را موجب آمرزش.

وَ تَوْفِیَةَ الْمَکَایِیلِ وَ الْمَوَازِینِ تَغْیِیراً لِلْبَخْسِ،[34]
«جلوگیری از کم فروشی» را وسیله مبارزه با کمبودها.

وَ النَّهْیَ عَنْ شُرْبِ الْخَمْرِ تَنْزِیهاً عَنِ الرِّجْسِ،
«نهی از شرابخواری» را سبب پاکسازی از پلیدی ها.

وَ اجْتِنَابَ الْقَذْفِ[35] حِجَاباً عَنِ اللَّعْنَةِ،
«پرهیز از تهمت و نسبت های ناروا» را حجابی در برابر غضب پروردگار.

وَ تَرْکَ السَّرِقَةِ إیجَاباً لِلْعِفَّةِ،
«ترک دزدی» را برای حفظ عفت نفس.

وَ حَرَّمَ اللهُ[36] الشِّرْکَ إخْلَاصاً لَهُ بِالرُّبُوبِیَّةِ.
 و «تحریم شرک» را برای اخلاص بندگی و ربوبیت حق.

فَ (اتَّقُوا اللهَ حَقَّ تُقَاتِهِ وَ لَا تَمُوتُنَّ إلأَ وَ أَنْتُمْ مُّسْلِمُونَ). [37]
 اکنون که چنین است، تقوای الهی پیشه کنید و آنچنان که شایسته مقام اوست، از مخالفت فرمانش بپرهیزید
و تلاش کنید که مسلمان از دنیا بروید. 

وَ أَطِیعُوا اللهَ فِیمَا أَمَرَکُمْ بِهِ وَ نَهَاکُمْ عَنْهُ،
خدا را در آنچه امر یا نهی فرموده، اطاعت کنید

فَإنَّهُ  (إنَّمَا یَخْشَی اللهَ مِنْ عِبَادِهِ الْعُلَمَاءُ)؛[38]
و راه علم و آگاهی را پیش گیرید
چرا ک از میان بندگان خدا تنها عالمان و آگاهان از او می ترسند و احساس مسئولیت می کنند.

[فاطمه (س)، جایگاه خود، پیامبر (ص) و علی (ع) را  بازمی‏شناساند]
ثُمَّ قَالَتْ: أَیُّهَا النّاسُ!
سپس فرمود: ای مردم!

اعْلَمُوا أَنِّي فَاطِمَةُ، وَ أَبِي مُحَمَّدٌ (صلی الله علیه و آله)
بدانید من فاطمه ام و پدرم محمّد است (که صلوات و درود خدا بر او و خاندانش باد).

أَقُولُ عَوْداً وَ بَدْءاً
آنچه می گویم، آغاز و انجامش یکی است 

وَ لَا أَقُولُ مَا أَقُولْ غَلَطاً،
و هرگز ضد و نقیض در آن راه ندارد  و آنچه را می گویم غلط نمی گویم

وَ لَا أَفْعَلُ مَا أَفْعَلُ شَطَطاً.[39]
و در اعمالم راه خطا نمی پویم.

(لَقَدْ جَاءَکُمْ رَسُولٌ مِّنْ أَنفُسِکُمْ عَزِیزٌ عَلَیْهِ مَا عَنِتُّمْ[40]
به یقین، رسولی از خود شما به سویتان آمد که رنج های شما بر او سخت است

حَرِیصٌ عَلَیْکُمْ بِالْمُؤْمِنِینَ رَءُوفٌ رَّحِیمٌ). [41]
و اصرار بر هدایت شما دارد و نسبت به مؤمنان رئوف و مهربان است.

فَإنْ تَعْزُوهُ[42] وَ تَعْرِفُوهُ تَجِدُوهُ أَبِي دُونَ نِسَاءِکُمْ،
هر گاه نسبت او را بجویید، می بینید او پدر من بوده است نه پدر زنان شما!

وَ أَخَا ابْنِ عَمِّي دُونَ رِجَالِکُمْ،
و برادر پسر عموی من بوده است نه برادر مردان شما.

وَ لَنِعْمَ الْمَعْزِيُّ إلَیْهِ (صلی الله علیه و آله).
و چه پر افتخار است این نسب، درود خدا بر او و خاندانش باد!

فَبَلَّغَ بِالرِّسَالَةِ صَادِعاً[43] بِالنَّذارَةِ،
آری، او آمد و رسالت خویش را به خوبی انجام داد و مردم را به روشنی انذار کرد.

مَائِلاً عَنْ مَدْرَجَةِ[44]الْمُشْرِکِینَ
از طریقه مشرکان روی بر تافت

ضَارِباً ثَبَجَهُمْ،[45] آخِذاً بِأَکْظَامِهِمْ،[46]
و بر گردن‏هایشان کوبید و گلویشان را فشرد، تا از شرک دست بردارند و در راه توحید گام بگذارند. 

داعِیاً إلَی سَبِیلِ رَبِّهِ بِالْحِکْمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ،
او همواره با دلیل و برهان و اندرز سودمند مردم را به راه خدا دعوت می کرد.

یَکْسِرُ الأَصْنامَ وَ یَنْکُتُ[47] الْهَامَ، حَتّی انْهَزَمَ[48] الْجَمْعُ وَ وَلَّوُا الدُّبُرَ،[49]
بت ها را در هم می شکست و مغزهای متکبّران را می کوبید، تا جمع آنها متلاشی شد

حَتّی تَفَرَّی اللَّیْلُ عَنْ صُبْحِهِ،[50]
و تاریکی ها برطرف گشت. صبح فرا رسید

وَ أَسْفَرَ[51] الْحَقُّ عَنْ مَحْضِهِ،
و حق آشکار شد.

وَ نَطَقَ زَعِیمُ الدِّینِ، وَ خَرِسَتْ شَقَاشِقُ[52] الشَّیَاطِینِ،
نماینده دین به سخن درآمد و زمزمه های شیاطین خاموش گشت.

وَ طَاحَ[53] وَشِیظُ[54] النِّفَاقِ،
افسر نفاق بر زمین فرو افتاد.

وَ انْحَلَّتْ عُقَدُ الْکُفْرِ وَ الشِّقَاقِ
گره های کفر و اختلاف گشوده شد

وَ فُهْتُمْ[55] بِکَلِمَةِ الإخْلَاصِ فِی نَفَر[56] مِنَ
 و شما زبان به کلمه اخلاص (لا اله الا الله) گشودید،

الْبیْضِ[57] الْخِمَاصِ.[58]
 در حالی که گروهی اندک و تهی‏دست بیش نبودید!

[فاطمه (س) جایگاه مهاجران و انصار را  باز می‏شناساند]
وَ کُنْتُمْ عَلَی شَفَا حُفْرَة مِنَ النَّارِ،
آری، شما در آن روز بر لب پرتگاه آتش دوزخ قرار داشتید

مُذْقَةَ[59] الشَّارِبِ،
و از کمی نفرات همچون جرعه ای برای شخص تشنه

وَ نُهْزَةَ[60] الطَّامِعِ، وَ قَبْسَةَ[61] الْعَجْلَانِ،
و یا لقمه ای برای گرسنه و یا شعله آتشی برای کسی که شتابان به دنبال آتش می رود، بودید

وَ مَوْطِیءَ [62]الأَقْدَامِ، تَشْرَبُونَ الطَّرَقَ،[63]
 و زیر دست و پاها له می شدید! در آن ایّام آب نوشیدنی شما متعفن و گندیده بود

وَ تَقْتَاتُونَ[64] الْوَرَقَ، أَذِلَّةً خَاسِئِینَ،
و خوراکتان برگ درختان! ذلیل و خوار بودید

تَخَافُونَ أَنْ یَتَخَطَّفَکُمُ النَّاسُ مِنْ حَوْلِکُمْ.
و پیوسته از این می ترسیدید که دشمنان زورمند شما را بربایند و ببلعند!

فَأَنْقَذَکُمُ[65] اللهُ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی بِمُحَمَّد (صلی الله علیه و آله)
 اما خداوند تبارک و تعالی شما را به برکت محمّد که درود خدا بر او و خاندانش باد،

بَعْدَ اللَّتَیا وَ الَّتِي،
بعد از آن همه ذلّت و خواری و ناتوانی نجات بخشید.

بَعْدَ أَنْ مُنِيَ[66] بِبُهَمِ الرِّجالِ وَ ذُؤْبَانِ الْعَرَبِ[67] وَ مَرَدَةِ[68] أَهْلِ الْکِتَابِ،
او با شجاعان درگیر شد و با گرگ های عرب و سرکشان یهود و نصاری پنجه درافکند.

کُلَّمَا أَوْقَدُوا نَاراً لِلْحَرْبِ أَطْفَأَهَا اللهُ،
ولی هر زمان آتش جنگ را برافروختند، خدا آن را خاموش کرد

أَوْ نَجَمَ[69] قَرْنٌ[70]لِلشَّیْطَانِ، أَوْ فَغَرَتْ[71] فَاغِرَةٌ مِنَ الْمُشْرِکِینَ
و هر گاه شاخ شیطان نمایان می گشت و فتنه های مشرکان دهان می گشود،

قَذَفَ[72] أَخَاهُ فِی لَهَوَاتِهَا،
پدرم رادرش علی (علیه السلام) را در کام آنها می افکند و آنها را بوسیله او سرکوب می نمود

فَلَا یَنْکَفِأُ[73] حَتّی یَطَأَ[74] صِمَاخَهَا بِأَخْمَصِهِ،[75]
و او هرگز از این مأموریت های خطرناک باز نمی گشت، مگر زمانی که سرهای دشمنان را پایمال می کرد

وَ یُخْمِدَ[76] لَهَبَهَا[77] بِسَیْفِه
و آتش جنگ را با شمشیرش خاموش می نمود

مَکْدوداً[78] فِي ذَاتِ اللهِ،
او  (علی «علیه السلام») در راه خشنودی خدا متحمّل رنج و سختی گردید

مُجْتَهِداً فِی أَمْرِ اللهِ،
و در راه انجام دستورات الهی تلاش می نمود

قَرِیباً مِنْ رَسُولِ اللهِ، سَیِّداً فِی أَوْلِیَاءِ اللهِ،
و به رسول خدا (صلی الله علیه و آله) نزدیک و سیّد و سالار اولیای خدا بود.  

مُشَمِّراً[79] نَاصِحاً، مُجِدّاً کَادِحاً[80]
او همیشه آماده  (فعالیت) و خیرخواه مردم بود و با جدیت و زحمت تلاش می نمود

وَ أَنْتُمْ فِي رَفَاهِیَّة مِنَ الْعَیْشِ، وَادِعُونَ[81]
و این در حالی بود که شما در رفاه و خوشگذرانی، آسایش،

فَاکِهُونَ آمِنُونَ، تَتَرَبَّصُونَ[82] بِنَا الدَّوَائِرَ،[83]
نعمت و امنیت بسر می بردید و انتظار می کشیدید که برای ما  (اهل بیت «علیهم السلام») حوادث ناگوار

وَ تَتوَکَّفُونَ[84] الأَخْبَارَ
 پیش آید و توقّع شنیدن اخبار  (بد درباره ما) داشتید

وَ تَنْکُصُونَ[85] عِنْدَ النِّزالِ،[86] وَ تَفِرُّونَ عِنْدَ الْقِتالِ؛
 و هنگام جنگ عقب نشینی می کردید و از نبرد فرار می کردید!

[فاطمه (س) خیانت مهاجران و انصار را در «سقیفه»  گوشزد می‏کند]
فَلَمَّا اخْتَارَ اللهُ لِنَبِیِّهِ [صَلَّی اللهُ عَلَیْهِ و آله] دارَ أَنْبِیَائِهِ
اما هنگامی که خداوند سرای پیامبران را برای پیامبرش برگزید

وَ مَأْوی أَصْفِیَائِهِ،
و جایگاه برگزیدگانش را منزلگاه او ساخت،

ظَهَرَتْ فیکُمْ حَسِیکَةُ[87] النِّفَاقِ،
ناگهان کینه های درونی و آثار نفاق در میان شما ظاهر گشت

وَ سَمَلَ[88] جِلْبَابُ[89] الدِّینِ،
 و پرده دین کنار رفت.

وَ نَطَقَ کَاظِمُ [90]الْغَاوِینَ،[91] وَ نَبَغَ[92] خَامِلُ[93] الأَقَلِّینَ،
گمراهان به صدا درآمدند  و گمنامان فراموش شده، سر بلند کردند.

وَ هَدَرَ فَنِیقُ[94] الْمُبْطِلینَ،
نعره های باطل برخاست

فَخَطَر[95] فِی عَرَصَاتِکُمْ،[96]
و در صحنه اجتماع شما به حرکت درآمدند.

وَ أَطْلَعَ الشَّیْطَانُ رَأْسَهُ مِنْ مَغْرَزِهِ[97] هَاتِفاً بِکُمْ،
شیطان سرش را از مخفیگاه خود بیرون کرد و شما را به سوی خود دعوت نمود

فَأَلْفَاکُمْ لِدَعْوَتِهِ مُسْتَجِیبِینَ، وَ لِلْغِرَّةِ[98] فِیهِ مُلَاحِظِینَ،
و شما را آماده پذیرش دعوتش یافت و منتظر فریبش!

ثُمَّ اسْتَنْهَضَکُمْ فَوَجَدَکُمْ خِفافاً،
سپس شما را دعوت به قیام کرد و سبکبار برای سبکبار برای حرکت یافت!   

وَ أَحْمَشَکُمْ فَأَلْفَاکُمْ غِضاباً،
شعله های خشم و انتقام را در دل های شما برافروخت و آثار غضب در شما نمایان گشت

فَوَسَمْتُمْ[99] غَیْرَ إبِلِکُمْ، وَ أَوْرَدْتُمْ غَیْرَ شِرْبِکُمْ،
و همین امر سبب شد بر غیر شتر خود علامت نهید و سرانجام به غصب حکومت پرداختید .

هَذَا وَ الْعَهْدُ قَرِیبٌ، وَ الْکَلْمُ[100] رَحِیبٌ،[101]
در حالی که هنوز چیزی از رحلت پیامبر نگذشته بود، زخم های مصیبت ما وسیع

وَ الْجُرْحُ[102] لَمّا یَنْدَمِلْ[103]،
و جراحات قلبی ما التیام نیافته

وَ الرَّسُولُ لَمّا یُقْبَرْ. إبْتِدَاراً زَعَمْتُمْ خَوْفَ الْفِتْنَةِ 
و هنوز پیامبر (صلی الله علیه و آله) به خاک سپرده نشده بود، بهانه شما این بود که «می ترسیم فتنه ای برپا شود!»

 (أَلَا فِي الْفِتْنَةِ سَقَطُوا وَ إنَّ جَهَنَّمَ لَمُحِیطَةٌ بِالْکَافِرِینَ)[104]
و چه فتنه ای از این بالاتر که در آن افتادید؟ و همانا دوزخ به کافران احاطه دارد.

فَهَیْهَاتَ مِنْکُمْ!
چه دور است این کارها از شما!

وَ کَیْفَ بِکُمْ؟ وَ أَنّی تُؤْفَکُونَ،
راستی چه می کنید؟ و به کجا می روید؟

وَ کِتَابُ اللهِ بَیْنَ أَظْهُرِکُمْ اُمُورُهُ زَاهِرَةٌ[105] [ظَاهِرَةٌ]،
 با این که کتاب خدا  قرآن در میان شماست، همه چیزش پر نور،

وَ أَعْلَامُهُ بَاهِرَةٌ[106]، وَ زَوَاجِرُهُ لَائِحَةٌ،
نشانه هایش درخشنده، نواهی اش آشکار،

وَ أَوَامِرُهُ وَاضِحَةٌ، قَدْ خَلَّفْتُمُوهُ وَرَاءَ ظُهُورِکُمْ،
اوامرش واضح، اما شما آن را پشت سر افکنده اید!

أَ رَغْبَةً عَنهُ تُرِیدُونَ؟ أَمْ بِغَیْرِهِ تپحْکُمُونَ؟
آیا از آن روی برتافته اید؟ یا به غیر آن حکم می کنید؟

بِئْسَ لِلظّالِمِینَ بَدَلا. 
آه که ستمکاران جانشین بدی را برای قرآن برگزیدند

(وَ مَنْ یَبْتَغِ [107]غَیْرَ الإسْلَامِ دِیناً فَلَنْ یُقْبَلَ مِنْهُ
و هر کس آیینی غیر از اسلام را انتخاب کند، از او پذیرفته نخواهد شد

وَ هُوَ فِي الآخِرَةِ مِنَ الْخَاسِرِینَ)؛[108]
و در آخرت از زیانکاران است.

ثُمَّ لَمْ تَلْبَثُوا[109]إلاّ رَیْثَ [إلی رَیْثَ] أَنْ تَسْکُنَ نَفْرَتُها،
آری، شما ناقه خلافت را در اختیار گرفتید، حتی این اندازه صبر نکردید که رام گردد

وَ یَسْلَسَ [110]قِیَادُها،[111]
و تسلیمتان شود،

 ثُمَّ أَخَذْتُمْ تُورُونَ[112] وَقْدَتَهَا[113]
ناگهان آتش فتنه ها را برافروختید

وَ تُهَیِّجُونَ جَمْرَتَهَا،[114]
و شعله های آن را به هیجان درآوردید

وَ تَسْتَجِیبُونَ لِهِتَافِ الشَّیْطَانِ الْغَوِیِّ
و ندای شیطان اغواگر را اجابت نمودید

وَ إطْفَاءِ أَنْوَارِ الدِّینِ الْجَلِيِّ
و به خاموش ساختن انوار تابان آیین حق

وَ إخْمَادِ سُنَنِ النَّبِيِّ الصَّفِيِّ.
و از میان بردن سنّت های پیامبر پاک الهی پرداختید.

تُسِرُّونَ حَسْواً فِي ارْتِغَاء،
به بهانۀ گرفتن کف  از روی شیر،  آن را به کلی تا ته مخفیانه نوشیدید.
(ظاهراً سنگ دیگران را به سینه می زدید، اما باطناً در تقویت کار خود بودید).

وَ تَمْشُونَ لِأَهْلِهِ وَ وُلْدِهِ فِي الْخَمَرِ وَ الضَّرَّاءِ،
برای منزوی ساختن خاندان و فرزندان او به کمین نشستید.

وَ نَصْبِرُ مِنْکُمْ عَلَی مِثْلِ حَزِّ[115]الْمُدَی[116]،
ما نیز چاره ای جز شکیبایی ندیدیم؛ همچون کسی که خنجر بر گلوی او

وَ وَخْزِ[117] السِّنانِ فِی الْحَشَا.
و نوک نیزه بر دل او نشسته باشد!

[فاطمه (س) و فدک]
وَ أَنْتُمْ الْآنَ تَزْعَمُونَ أَنْ لَا إرْثَ لَنَا؟
عجب این که شما چنین می پندارید که خداوند ارثی برای ما قرار نداده  و ما از پیامبر (صلی الله علیه و آله) ارث نمی بریم!

أَ فَحُکْمَ الْجَاهِلِیَّةِ تَبْغُونَ؟
آیا از حکم جاهلیّت پیروی می کنید؟

(وَ مَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللهِ حُکْماً لِقَوْم یُوقِنُونَ)؟ [118]أَ فَلَا تَعْلَمُونَ؟
چه کسی حکمش از خدا بهتر است برای آنها که اهل یقینند؟ آیا شما این مسائل را نمی دانید؟

بَلَی تَجَلّی لَکُمْ کَالشَّمْسِ الضّاحِیَةِ أَنِّي ابْنَتُهُ أَیُّهَا الْمُسْلِمُونَ
آری، می دانید و همچون آفتاب برای شما روشن است که من دختر اویم. شما ای مسلمانان!

أَ اُغْلَبُ عَلی إرْثِیه؟
آیا باید ارث من به زور گرفته شود؟

[استشهاد فاطمه (س) از قرآن برای ابوبکر  درباره  فدک]
یَابْنَ أَبِي قُحَافَةَ!

ای فرزند ابی قُحافه! به من پاسخ ده!
أَ فِي کِتَابِ اللهِ أَنْ تَرِثَ أَبَاکَ وَ لَا أَرِثَ أَبِي؟
یا در قرآن است که تو از پدرت ارث ببری و من از پدرم ارثی نبرم؟

لَقَدْ جِئْتَ شَیْئاً فَرِیّاً.[119]
 چه سخن ناروایی!

أَ فَعَلَی عَمْد تَرَکْتُمْ کِتَابَ اللهِ وَ نَبَذْتُمُوهُ وَراءَ ظُهُورِکُمْ
آیا عمداً کتاب خدا را ترک گفتید و پشتِ سر افکندید؟

إذْ یَقُولُ:  (وَ وَرِثَ سُلَیْمَانُ دَاوُدَ).[120]
در حالی که می فرماید: «و سلیمان وارث داود شد»

وَ قَالَ فیمَا اقْتَصَّ مِنْ خَبَرِ یَحْیَی بْنِ زَکَرِیّا إذْ قَالَ: 
و در داستان یحیی بن زکریا می گوید:

(فَهَبْ لِي مِنْ لَّدُنْکَ وَلِیّاً * یَرِثُنِي وَ یَرِثُ مِنْ آلِ یَعْقُوبَ). [121]
«(خداوندا!) تو از نزد خود جانشینی به من ببخش که وارث من و دودمان یعقوب باشد»

وَ قَالَ:  (وَ أُوْلُوا الأَرْحَامِ بَعْضُهُمْ أَوْلَی بِبَعْض فِی کِتَابِ اللهِ).[122]
و نیز می فرماید: «و خویشاوندان نسبت به یکدیگر در احکامی که خدا مقرّر داشته،  (از دیگران) سزاوارترند»

وَ قالَ:  (یُوصِیکُمُ اللهُ فِی أَوْلأَدِکُمْ لِلذَّکَرِ مِثْلُ حَظِّ الأُنثَیَیْنِ).[123]
و نیز می گوید: «خداوند درباره فرزندانتان به شما سفارش می کند که سهم  (میراث) پسر به اندازه سهم دو دختر باشد»

وَ قَالَ:  (إنْ تَرَکَ خَیْراً الْوَصِیَّةُ لِلْوَالِدَیْنِ وَ الأَقْرَبِینَ بِالْمَعْرُوفِ حَقّاً عَلَی الْمُتَّقِینَ).[124]
و نیز فرموده: «اگر کسی مالی از خود بگذارد، برای پدر و مادر و نزدیکان بطور شایسته وصیت کند. این حقی است بر پرهیزکاران».

وَ زَعَمْتُمْ أَنْ لَا حَظْوَةَ[125] لِي وَ لَا أَرِثُ مِنْ أَبِي؟
شما چنین پنداشتید که من هیچ بهره و ارثی از پدرم ندارم؟

وَ لَا رَحِمَ بَیْنَنا؟ أَ فَخَصَّکُمُ اللهُ بِآیَة أَخْرَجَ مِنْهَا أَبِي؟
و هیچ نسبت و خویشاوندی در میان ما نیست؟! آیا خداوند آیه ای مخصوص شما نازل کرده است

أَمْ هَلْ تَقُولُونَ إنَّ أَهْلَ مِلَّتَیْنِ لَا یَتَوارَثانِ؟
 که پدرم را از آن خارج ساخته؟ یا می گویید: پیروان دو مذهب از یکدیگر ارث نمی برند،

أَ وَ لَسْتُ أَنَا وَ أَبِي مِنْ أَهْلِ مِلَّة واحِدَة؟
و من با پدرم یک مذهب نداریم؟

أَمْ أَنْتُمْ أَعْلَمُ بِخُصُوصِ الْقُرآنِ وَ عُمُومِهِ مِنْ أَبِي وَ ابْنِ عَمِّي؟
یا این که شما به عام و خاص قرآن از پدرم و پسر عمویم آگاهترید؟

فَدُونَکَهَا[126] مَخْطُومَةً[127] مَرْحُولَةً،[128]
 حال که چنین است، پس بگیر آن  ارث مرا  که همچون مرکب آماده و مهار شده، آماده بهره برداری است و بر آن سوار شو.

تَلْقَاکَ یَوْمَ حَشْرِکَ،
 ولی بدان در قیامت تو را دیدار می کند (و بازخواست می نماییم).

فَنِعْمَ الْحَکَمُ اللهُ،
پس در آن روز چه جالب است که داور، خداست

وَ الزَّعِیمُ مُحَمَّد  (صَلَّی اللهُ عَلَیْهِ و آله)،
و مدّعی تو، محمّد (صلی الله علیه و آله)،

وَ الْمَوْعِدُ الْقِیَامَةُ، وَ عِنْدَ السّاعَةِ یَخْسَرُ الْمُبْطِلُونَ
و موعدِ داوری، رستاخیز و در آن روز باطلان زیان خواهند دید.

وَ لَا یَنْفَعُکُمْ إذْ تَنْدَمُونَ،
اما پشیمانی به حال شما سودی نخواهد داشت!

 (وَ لِّکُلِّ نَبَإ مُسْتَقَرٌّ وَ سَوْفَ تَعْلَمُونَ)[129]
 و (بدانید) «هر چیزی  که خداوند به شما داده سرانجام  قرارگاهی دارد  و در موعد خود انجام می گیرد  و بزودی خواهید دانست»

یَأْتِیهِ عَذَابٌ یُخْزِیهِ وَ یَحِلُّ عَلَیْهِ عَذَابٌ مُّقِیمٌ)؛[130]
«چه کسی عذاب خوار کننده به سراغش خواهد آمد و مجازات جاودان بر او وارد خواهد شد.

[فاطمه (س) انصار را درباره «فدک» سرزنش می‏کند]
ثُمَّ رَمَتْ بِطَرْفِها[131] نَحْوَ  الأَنصَارِ
سپس بانوی اسلام گروه انصار را مخاطب ساخته

فَقالَتْ: یَا مَعْشَرَ الْفِتْیَةِ و (النَّقِیبَةِ)[132]
با آهنگی رسا و محکم و کوبنده ادامه سخن داد و چنین فرمود: ای جوانمردان

وَ أَعْضَادَ[133] الْمِلَّةِ وَ حَضَنَةَ[134] الإسْلَامِ!
و ای بازوان توانمند ملت و یاران اسلام!

مَا هذِهِ الْغَمِیزَةُ[135] فِی حَقّي
این نادیده گرفتن حق مسلم من از سوی شما چیست؟

وَ السِّنَةُ عَنْ ظُلَامَتِي؟
این چه تغافلی است که در برابر ستمی که بر من وارد شده نشان می دهید؟!

أَ مَا کَانَ رَسُولُ اللهِ (صلی الله علیه و آله) أَبِي یَقُولُ: «أَلْمَرْءُ یُحْفَظُ فِي وُلْدِهِ»؟
آیا رسول خدا (صلی الله علیه و آله)، «پدرم» نمی فرمود: «احترام هر کس را در مورد فرزندان او باید نگاه داشت؟»

سَرْعانَ[136] مَا أَحْدَثْتُمْ
چه زود اوضاع را دگرگون ساختید

وَ عَجلَانَ ذَا إهَالَة،[137]
و چه با سرعت به بیراهه گام نهادید،

وَ لَکُمْ طَاقَةٌ بِمَا اُحَاوِلُ وَ قُوَّةٌ عَلَی مَا أَطْلُبُ وَ اُزَاوِلُ.
با این که توانایی بر احقاق حق من دارید و نیروی کافی بر آنچه می گویم در اختیار شماست.

أَ تَقُولُونَ مَاتَ مُحَمَّدٌ (صلی الله علیه و آله)
آیا می گوئید: محمّد (صلی الله علیه و آله) از دنیا رفت  و همه چیز تمام شد و خاندان او باید فراموش شوند؟

فَخَطْبٌ[138]جَلِیلٌ اسْتَوْسَعَ[139] وَهْنُهُ،[140] وَ اسْتَنْهَرَ فَتْقُهُ[141]،
مرگ او مصیبت و ضربه دردناکی بر جهان اسلام بود که شکافش هر روز آشکارتر و گسستگی آن دامنه دارتر

وَ انْفَتَقَ رَتْقُهُ، وَ اُظْلِمَتِ الأَرْضُ لِغَیْبَتِهِ،
و وسعتش فزونتر می گردد. زمین از غیبت او تاریک

وَ کُسِفَتِ النُّجُومُ لِمُصِیبَتِهِ،
و ستارگان برای مصیبتش بی فروغ

وَ أَکْدَتِ الآمَالُ،[142] وَ خَشَعَتِ الْجِبَالُ،
و امیدها به یأس مبدل گشت و کوه ها متزلزل گردید

وَ اُضِیعَ الْحَرِیمُ، وَ اُزِیلَتِ الْحُرْمَةُ عِنْدَ مَمَاتِهِ.
و احترام افراد پایمال شد و با مرگ او حرمتی باقی نماند!

فَتِلْکَ وَ اللهِ النَّازِلَةُ الْکُبْری، وَ الْمُصِیبَةُ الْعُظْمَی، 
به خدا سوگند، این حادثه ای است عظیم و مصیبتی است بزرگ

لَا مِثْلُها نَازِلَةٌ، وَ لَا بَائِقَةٌ[143] عَاجِلَةٌ،
و ضایعه ای است جبران ناپذیر.

أَعْلَنَ بِهَا کِتَابُ اللهِ جَلَّ ثَناؤُهُ
ولی فراموش نکنید اگر پیامبر (صلی الله علیه و آله) رفت، قرآن مجید قبلا از آن خبر داده بود.

فِي أَفْنِیَتِکُمْ وَ فِی مُمْساکُمْ وَ مُصْبَحِکُمْ،
همان قرآنی که پیوسته در خانه های شماست و صبح و شام

هُتَافاً [144]وَ صُرَاخاً،[145] وَ تِلَاوَةً وَ أَلْحَاناً،
با صدای بلند و فریاد و یا  آهسته و با الحان مختلف در گوش ما خوانده می شود.

وَ لَقَبْلَهُ مَا حَلَّ بِأَنْبِیاءِ اللهِ وَ رُسُلِهِ
پیامبران پیشین نیز قبل از او با این واقعیت رو به رو شده بودند

حُکْمٌ فَصْلُ، وَ قَضَاءٌ حَتْمٌ. 
چرا که مرگ فرمان تخلف ناپذیر الهی است.

(وَ مَا مُحَمَّدٌ إلَّا رَسُولٌ
آری، قرآن صریحاً گفته بود: «محمّد (صلی الله علیه و آله) فقط فرستاده خداست

قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ
و پیش از او فرستادگان دیگری نیز بودند.

أَ فَإنْ مَاتَ أَوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ عَلَی أَعْقَابِکُمْ
آیا اگر او بمیرد و یا کشته شود، شما به عقب بر می گردید؟
(و اسلام را رها کرده به دوران جاهلیّت و کفر بازگشت خواهید نمود؟)

وَ مَنْ یَنْقَلِبْ عَلَی عَقِبَیْهِ فَلَنْ یَضُرَّ اللهَ شَیْئاً
و هر کس به عقب بازگردد، هرگز به خداوند ضرری نمی زند

وَ سَیَجْزِی اللهُ الشَّاکِرِینَ).[146]
و خداوند بزودی شاکران  (و استقامت کنندگان) را پاداش خواهد داد».

[فاطمه (س) انصار را به «قیام» فرامی‏خواند]
أیُّهَا[147] بَنِي قَیْلَةَ!
عجبا! ای فرزندان «قَیله»![148]

أَ اُهْضَمُ[149]تُرَاثَ أَبِیهَ وَ أَنْتُمْ بمرْأی مِنِّي وَ مَسْمَع
آیا ارث من باید پایمال گردد و شما آشکارا می بینید و می شنوید

وَ مُنْتَدَی[150] وَ مَجْمَع؟
و در جلسات و مجمع شما این معنا گفته می شود

تَلْبَسُکُمُ الدَّعْوَةُ وَ تَشْمَلُکُمُ الْخُبْرَةُ
و اخبارش به خوبی به شما می رسد و باز هم خاموش نشسته اید؟!

وَ أَنْتُمْ ذَوُو الْعَدَدِ وَ الْعُدَّةِ وَ الأَدَاةِ وَ الْقُوَّةِ، وَ عِنْدَکُمُ السِّلَاحُ وَ الْجُنَّةُ،
با این که دارای نفرات کافی و تجهیزات و نیروی وسیع و سلاح و سپر هستید،

تُوافِیکُمُ الدَّعْوَةُ فَلَا تُجِیبُونَ،
دعوت مرا می شنوید و لبیک نمی گویید؟

وَ تَأْتِیَکُمُ الصَّرْخَةُ فَلَا تُغِیثُونَ  (تُعینُونَ)،
و فریاد من در میان شما طنین افکن است و به فریاد نمی رسید؟

وَ أَنْتُمْ مَوْصُوفُونَ بِالْکِفَاحِ،[151]
با این که شما در شجاعت زبانزد می باشید.

مَعْرُوفُونَ بِالْخَیْرِ وَ الصَّلَاحِ،
در خیر و صلاح معروفید

وَ النُّخْبَةُ الَّتِي انْتُخِبَتْ وَ الْخِیَرَةُ الَّتِي اخْتِیَرَتْ.
و شما برگزیدگان اقوام و قبائل هستید.

قاتَلْتُمُ الْعَرَبَ، وَ تَحَمَّلْتُمُ الْکَدَّ وَ التَّعَبَ،
با مشرکان عرب پیکار کردید و رنج ها و محنت ها را تحمل نمودید.

وَ نَاطَحْتُمُ الأُمَمَ وَ کَافَحْتُمُ الْبُهَمَ،[152]
شاخ های گردنکشان را درهم شکستید و با جنگجویان بزرگ دست و پنجه نرم کردید

لَا نَبْرَحُ أَوْ تَبْرَحُونَ،
 و شما بودید که پیوسته با ما حرکت می کردید و در خط ما قرار داشتید.

نَأْمُرُکُمْ فَتَأْتَمِرُونَ،
دستورات ما را گردن می نهادید و سر بر فرمان ما داشتید،

حَتّی إذَا دَارَتْ بِنَا رَحَی الإسْلَامِ،
تا آسیای اسلام بر محور وجود خاندان ما به گردش درآمد

وَ درَّ[153] حَلْبُ[154] الأَیّامِ،
و شیر در پستان مادر روزگار فزونی گرفت.

وَ خَضَعَتْ نَعْرَةُ[155] الشِّرْکِ، وَ سَکَنَتْ فَوْرَةُ[156] الإفْکِ،
نعره های شرک در گلوها خفه شد و شعله های دروغ فرو نشست.

وَ خَمَدَتْ[157] نِیرَانُ الْکُفْرِ،
آتش کفر خاموش گشت

وَ هَدَأَتْ[158] دَعْوَةُ الْهَرْجِ،[159]
و دعوت به پراکندگی متوقف شد

وَ اسْتَوْثَقَ[160] (إسْتَوسَقَ) نِظَامُ الدِّینِ،
و نظام دین محکم گشت.

فَأَنّی حِرْتُمْ بَعْدَ الْبَیَانِ؟
پس چرا بعد از آن همه بیانات قرآن و پیامبر (صلی الله علیه و آله) امروز حیران مانده اید؟

وَ أَسْرَرْتُمْ بَعْدَ الإعْلَانِ؟ وَ نَکَصْتُمْ بَعْدَ الإقْدَامِ؟
چرا حقایق را بعد از آشکار شدن مکتوم می دارید و پیمان های خود را شکسته اید

وَ أَشْرَکْتُمْ بَعْدَ الإیمَانِ؟
و بعد از ایمان راه شرک پیش گرفته اید؟

 (أَ لَا تُقَاتِلُونَ قَوْماً نَّکَثُوا أَیْمَانَهُمْ
«آیا با گروهی که پیمان های خود را شکستند

وَ هَمُّوا بِإخْرَاجِ الرَّسُولِ
و تصمیم به اخراج پیامبر (صلی الله علیه و آله) گرفته اند، پیکار نمی کنید؟

وَ هُمْ بَدَءُوکُمْ أَوَّلَ مَرَّة أَ تَخْشَوْنَهُمْ
در حالی که آنها نخستین بار  (پیکار با شما را) آغاز کردند. آیا از آنها می ترسید؟

فَاللهُ أَحَقُّ أَنْ تَخْشَوْهُ إنْ کُنتُمْ مُؤْمِنِینَ).[161]
با این که خداوند سزاوارتر است که از او بترسید، اگر مؤمن هستید».

[فاطمه (س) چراییِ خاموشی و خیانت انصار را  در بارۀ «خلافت» و «فدک» بازگو میکند]
أَلَا قَدْ أَرَی أَنْ قَدْ أَخْلَدْتُمْ إلَی الْخَفْضِ،[162]
آگاه باشید من چنین می بینم که شما رو به راحتی گذارده اید و عافیت طلب شده اید.

وَ أَبْعَدْتُمْ مَنْ هُوَ أَحَقُّ بِالْبَسْطِ وَ الْقَبْضِ،
کسی را که از همه برای زعامت و اداره امور مسلمین شایسته تر بود دور ساختید

قَدْ خَلَوْتُمْ بِالدَّعَةِ،[163]
و به تن پروری و آسایش در گوشه خلوت تن دادید

وَ نَجَوتُمْ مِنَ الضِّیقِ بِالسِّعَةِ،
و از فشار و تنگنای مسئولیت ها به وسعت بی تفاوتی روی آوردید.

فَمَجَجْتُمْ[164] ما وَعَیْتُمْ،
آری، آنچه را از ایمان و آگاهی در درون داشتید، بیرون افکندید

وَ دَسَعْتُمُ الَّذِي تَسَوَّغْتُمْ.[165]
و آب گوارایی را که نوشیده بودید، به سختی از گلو برآوردید!

فَ (إنْ تَکْفُرُوا أَنْتُمْ وَ مَنْ فِي الأَرْضِ جَمِیعاً
اما فراموش نکنید خداوند می فرماید: «اگر شما و همه مردم روی زمین کافر شوید، 

فَإنَّ اللهَ لَغَنِيٌّ حَمِیدٌ).[166]
 (به خدا زیانی نمی رسد، چرا که) خداوند بی نیاز و شایسته ستایش است».

أَلَا وَ قَدْ قُلْتُ
بدانید و آگاه باشید من آنچه را باید بگویم، گفتم.

عَلی مَعْرِفَة مِنِّي بِالْخَذْلَةِ الَّتِي خَامَرَتْکُمْ
با این که بخوبی می دانم ترک یاری حق با گوشت و پوست شما آمیخته

وَ الْغَدْرَةِ الَّتِي اسْتَشْعَرَتْها قُلُوبُکُمْ،
و عهدشکنی، قلب شما را فرا گرفته است.

وَ لکِنَّهَا فَیْضَةُ النَّفْسِ،
ولی چون قلبم از اندوه پر بود 

وَ نَفْثَةُ[167] الْغَیْضِ  (الْغَیْظِ)،
و احساس مسئولیت شدیدی می کردم، 

وَ خَوْرُ[168]الْقَناةِ،[169]
کمی از غم های درونی ام بیرون ریخت

وَ بَثَّةُ[170] الصَّدْرِ،
و اندوهی که در سینه ام موج می زد، خارج شد

وَ تقَدْمِةُ الْحُجَّةِ.
تا با شما اتمام حجت کنم و عذری برای احدی باقی نماند،

فَدُونَکُمُوهَا
اکنون که چنین است این مرکب خلافت و آن فدک، همه از آنِ شما،

فَاحْتَقِبُوهَا[171]
محکم بچسبید.

دَبْرَةَ[172]الظَّهْرِ نَقِیبَةَ  (نقبة)[173] الْخُفِّ،
ولی بدانید این مرکبی نیست که راه خود را بر آن ادامه دهید؛ پشتش زخم و کف پایش شکسته است!

بَاقِیَةَ الْعَارِ،[174]
داغ ننگ بر آن خورده

مَوْسُومَةً بِغَضَبِ اللهِ وَ شَنَارِ[175] الأَبَدِ،
و غضب خداوند علامت آن است و رسوایی ابدی همراه آن

مَوْصُولَةً بِنَارِ اللهِ الْمُوقَدَةِ الَّتِي تَطَّلِعُ عَلَی الأَفْئِدَةَ.
و سرانجام به آتش برافروختۀ خشم الهی که از دل ها سر بر می کشد، خواهد پیوست!

فَبِعَیْنِ اللهِ مَا تَفْعَلُونَ.
فراموش نکنید آنچه را انجام می دهید، در برابر خداست.

(وَ سَیَعْلَمُ الَّذِینَ ظَلَمُوا أَيَّ مُنقَلَب یَنقَلِبُونَ).[176]
«آنها که ستم کردند، بزودی می دانند که بازگشتشان به کجاست!»

وَ أَنَا ابْنَةُ نَذِیر لَکُمْ بَیْنَ یَدَيْ عَذَاب شَدِید، 
و من دختر پیامبری هستم که شما را در برابر عذاب شدید انذار کرد،

فَاعْمَلُوا  (إنَّا عَامِلُونَ *
«آنچه از دست شما بر می آید، انجام دهید. ما هم انجام می دهیم

وَ انتَظِرُوا إنَّا مُنتَظِرُونَ).[177]
و انتظار بکشید، ما هم منتظریم!».

ــــــــــــــــ
پی ‏نوشت:
[1] وسیع و فراخ در محاورات فصیح می گویند: «ذرع سابغ»؛ زره رسا، نه دراز و نه کوتاه.
[2] جمع «الی» نعمت.
[3] «إسداء»: عطا، بخشیدن.
[4] جمع «منت»، نعمت های گران قدر.
[5] زیاد.
[6] «ندب»: دعوت نمودن.
[7] «ابتداع»: بدون مثال و نقشه قبلی، اختراع.
[8] پیروی کردن.
[9] از ماده «ذرأ» آفرید.
[10] گرامی داشتن و ارجمند داشتن.
[11] اگر شکاری را به طرف کسی برانند می گویند: «حُشتُ علیهِ الصید: شکار را به سوی او راندم».
[12] او را آفرید.
[13] او را مبعوث داشت.
[14] مستور.
[15] جمع «اهوال» حوادث ترس آور.
[16] محفوظ.
[17] جمع «مآل»، عاقبت و آخر کار.
[18] جمع «دهر» روزگاران دراز.
[19] «فرق»: جمع فرقه، گروه ها.
[20] جمع «عاکف»، ملازمان.
[21] جمع «وثن»، بت ها.
[22] جمع «بهمة» مسایل مشکل و پیچیده و حیرت زا.
[23] تحیر و راه نیافتن.
[24] گمراهی، ضد رشد.
[25] کوری و گمراهی.
[26] فراگرفته شد.
[27] جمع «بلیغ»، رسانندگان پیام یا خبر.
[28] «نور ساطع» نور برآمده همراه با درخشندگی است.
[29] اسم فاعل از «لمعان» روشن شدن و درخشیدن.
[30] آرزو بردن به حال کسی بدون آن که زوال آن را از وی بخواهد، در مقابل حسد که زوال آن را آرزو می کند.
[31] ایصال، رساندن.
[32] نظم و ترتیب دادن.
[33] نگهداری و بازداشتن خون از ریختن.
[34] نقص و کم دادن.
[35] انداختن شیء.
[36] در نسخه بدل «وَ حرَّمَ الشِّرْکَ» روایت شده است.
[37] آل عمران، آیه 102-
[38] فاطر، آیه 28-
[39] دوری و تجاوز از حق.
[40] آنچه موجب مشقت و دشواری شما باشد.
[41] توبه، آیه 129-
[42] نسبت او را بررسی کنید.
[43] از «صدع» آشکار کردن، شکافتن، به جای آوردن فرمان.
[44] راه، محله، مرکز.
[45] وسط هر چیز و عمده آن، میان پشت و کتف.
[46] جمع «کظم»، گلو، دهان، راه تنفس.
[47] از «نکت» به رو انداختن و به سر درافکندن را می گویند.
[48] «انهزام» شکست خوردن.
[49] پشت گرداندند، کنایه از شکست.
[50] شب صبح را شکافت.
[51] روشن شد.
[52] جمع «شقشقه» آنچه شتر مست از دهان بیرون کند، کنایه از سخنوری.
[53] هلاک شد.
[54] مردمان پست و فرومایه.
[55] به زبان آوردید.
[56] مردم  (کمتر از ده نفر).
[57] جمع «ابیض» سفیدپوستان.
[58] جمع «اخمص» گرسنگان.
[59] آب اندک.
[60] فرصت.
[61] شعله کوچک آتش.
[62] لگدکوب.
[63] گنداب، آب آمیخته با بول شتر.
[64] از «قوت» به معنای غذا یعنی آذوقه خود قرار می دادید.
[65] پوست بز دباغی نشده.
[66] گرفتار شد.
[67] سرکردگان عرب.
[68] جمع «مارد» طغیان گران و سرکشان.
[69] آشکار شد، «نَجْم» آشکار شدن و روییدن گیاه ها.
[70] شاخ.
[71] گشوده شد «فغرت فاغرة»: دهانی گشوده شد.
[72] فعل ماضی از قذف: انداخت
[73] بر نمی گشت، دست بردار نبود.
[74] مضارع از مصدر «وطئ» لگدکوب می کرد.
[75] فرورفتگی کف پا.
[76] «إخماد»: خاموش کردن.
[77] شعله آتش.
[78] رنج پذیر، رنج بر.
[79] اسم فاعل «شمّر» أزارَهُ عن ساقه: بالا زد پیراهن خود را از ساق پا.
[80] رنج بر، زحمت کش.
[81] جمع «وادع» آسوده خیالان، تن آسایان.
[82] انتظار می کشیدید.
[83] جمع دایره، حوادث نامطلوب.
[84] توقع داشتید.
[85] از آن خیری که به طرف آن رفته بودید بر می گشتید.
[86] رویارویی دو طرف در جنگ.
[87] خار، کینه و عداوت در دل.
[88] پوشیده شد.
[89] روپوش.
[90] ساکت، خاموش.
[91] گمراهان، «کاظم الغاوین» گمراهان خاموش.
[92] ظاهر شد.
[93] ساقط، زبون، گمنام.
[94] رئیس ارجمند.
[95] خطر، دم جنبانیدن حیوان و به راست و چپ زدن آن.
[96] ساحت ها.
[97] جای خزیدن.
[98] خدعه.
[99] از «وسم» اثر داغ کردن حیوان با آتش.
[100] جراحت و زخم.
[101] وسیع، گشاد.
[102] زخم.
[103] جراحت، هنوز بهبودی نیافته.
[104] توبه، آیه 49-
[105] از «زهر» درخشان، فروزان.
[106] نور چهره و غالب.
[107] طلب کند.
[108] آل عمران، آیه 85-
[109] درنگ نکردید، از «لبث» درنگ نمودن.
[110] آسان شود.
[111] ریسمانی که با آن حیوانی را بکشند.
[112] آتش جنگ را روشن کردید.
[113] بر وزن «تمرة» شعله.
[114] قطعه شعله‏ور شده از آتش.
[115] بریدن.
[116] جمع «مدیه» کارد تیز.
[117] با تیر و نیزه زدن اما نه به قدری که بشکافد.
[118] مائده، آیه 50.
[119] تهمت بزرگ و عجیب.
[120] نمل، آیه 16-
[121] مریم، آیه 5 و 6-
[122] انفال، آیه 75-
[123] نساء، آیه 11-
[124] بقره، آیه 180.
[125] محبوبیت و منزلت.
[126] اسم فعل به معنای امر، بگیر مرکب و شتر خلافت را.
[127] مهار شد.
[128] افسارزده و جل شده  (آماده).
[129] انعام، آیه 67-
[130] هود، آیه 39-
[131] چشم یا نگاه.
[132] از «نقب» شاهد قوم که گفته او مورد قبول طایفه خود باشد. چهره های با نفوذ و شناخته شده.
[133] جمع عضد، نصرت و بازو.
[134] جمع «حاضن» حافظ و نگه دارنده.
[135] سستی در عمل و نادانی در عقل.
[136] اسم فعل به معنای «سرع» و «عجل» یعنی چه با سرعت و با شتاب.
[137] پی و مانند آن است که ذوب شود.
[138] امر عظیم.
[139] از «وسعت»، گشاد شد.
[140] لباسی که پوسیده و پاره شده باشد.
[141] شکاف.
[142] خیرش تمام و منقطع شده.
[143] شر و بلا.
[144] آواز بلند.
[145] صدای بلند.
[146] آل عمران، آیه 144-
[147] اسم فعل به معنی امر، به کسی که ادامه گفتار و یا عملی را از کسی دیگر بخواهد «ایه» گفته می شود.
[148] «قیله» زن با شخصیت و شرافتمندی بود که نسب قبائل انصار به او منتهی می گردد.
[149] از «هضم» شکستن، ظلم کردن، بازداشتن، نقص.
[150] مجلس و محل مشورت.
[151] بدون زره و سپر به استقبال دشمن رفتن.
[152] جمع «بهمة» مجهولی که شناخته نشود، قهرمان.
[153] جریان و کثرت.
[154] شیر دوشیده شده.
[155] در اینجا خضوع گردنکشان.
[156] هیجان.
[157] شعله های آتش فرونشست.
[158] آرامش پیدا کرد.
[159] فتنه.
[160] نظم یافت.
[161] توبه، آیه 13-
[162] آسایش زندگی.
[163] راحت و آرامش.
[164] «مَجّ» ریختن.
[165] از «ساغ الشراب» به سهولت و آسانی نوشیدید.
[166] ابراهیم، آیه 8-
[167] نفثة المصدور: آه کشیدن از درد سینه.
[168] ضعف و سستی.
[169] نیزه.
[170] نشر و اظهار، غمی که انسان توانایی کتمان آن را ندارد و اظهار می کند.
[171] از «حقب» ریسمانی که با آن رحل را به شکم شتر می بندند و آماده سوار شدن می شود.
[172] زخمی که در پشت شتر و یا هر مرکبی باشد.
[173] نازک شدن پشت پای شتر.
[174] عیبی که در معرض زوال نباشد.
[175] عیب و عار.
[176] شعراء، آیه 227-
[177] هود، آیه 121 و 122-


منبع: پایگاه اطلاع رسانی حوزه

حکایتی از «سیدمهدی قوام» رحمه الله علیه

 

 

سیدمهدی قوام (ره) از مسجد روضه به خانه بر می گشت. یکباره چیزی توجهش را جلب می کند. می شنود که یک شخصی های های گریه می کند. جلوتر می رود و می بیند که در شهر هیچ کاسبی نمانده به جز یک یخ فروش که داد می زند؛

 

سید مهدی قوام

 

 

سیدمهدی قوام (ره) از مسجد روضه به خانه بر می گشت. یکباره چیزی توجهش را جلب می کند. می شنود که یک شخصی های های گریه می کند. جلوتر می رود و می بیند که در شهر هیچ کاسبی نمانده به جز یک یخ فروش که داد می زند:
آهای مردم! بیایید یخ های مرا بخرید، این همه سرمایه من است، سرمایه ام دارد آب می شود و از بین می رود….

وقتی سید آن صحنه را می بیند، همه یخ های آن مرد را می خرد و خودش هم می نشیند کنار دست آن مرد یخ فروش و شروع به گریه کردن می کند.

مرد یخ فروش می پرسد: شما چرا گریه می کنی؟

سید می گوید: تو با این کارت چه درسی به من دادی!

«تو یخ هایت داشت آب می شد این همه داد زدی و گریه کردی، من چه کار کنم که عمرم در گناه آب شد؟…..»

 


منبع: وبسایت فرهنگی اخلاقی ذکریک

حکایتی از حاج شیخ حسنعلی نخودکی

نماز اول وقت، نماز اول وقت، نماز اول وقت

 

 

پیر مردی تهرانی نقل می کرد ، در ایّام نوجوانی برای زیارت حضرت رضا (ع) به مشهد رفته بودم ، در ضمن خیلی مشتاق بودم ، مرحوم شیخ حسنعلی نخودکی (ره) را از نزدیک ببینم و از او دستور العملی برای آینده زندگیم بگیرم ، سراغ به سراغ او را در قریه ی نخودک مشهد پیدا کردم ، در باغچه ای که داشت با پیراهن و زیر شلوار نشسته بود ، سلام کردم ، جواب فرمود ، عرض کردم جناب شیخ من سه خواسته دارم ، آمده ام راه فراهم شدن آنها را به من نشان دهید.

 

شیخ حسن علی نخودکی

 

 

پیر مردی تهرانی نقل می کرد ، در ایّام نوجوانی برای زیارت حضرت رضا (ع) به مشهد رفته بودم ، در ضمن خیلی مشتاق بودم ، مرحوم شیخ حسنعلی نخودکی (ره) را از نزدیک ببینم و از او دستور العملی برای آینده زندگیم بگیرم ، سراغ به سراغ او را در قریه ی نخودک مشهد پیدا کردم ، در باغچه ای که داشت با پیراهن و زیر شلوار نشسته بود ، سلام کردم ، جواب فرمود ، عرض کردم جناب شیخ من سه خواسته دارم ، آمده ام راه فراهم شدن آنها را به من نشان دهید .

اول : می خواهم در طول زندگیم ، کسب و کار آبرومند ی داشته باشم و از راه حلال ارتزاق کنم .

فرمودند : نماز اول وقت بخوان .

دوم : از خدا می خواهم یک همسر صالحه و عفیفه به من بدهد که مادر شایسته ای برای اولادم باشد .

فرمودند : نماز هایت را اول وقت بخوان .

سوم : عرض کردم دلم می خواهد در جوانی به حج مشرّف شوم .

فرمودند : نماز اول وقت ، نماز اول وقت!!

از جناب شیخ خدا حافظی کردم و با شروع دستور العمل شیخ به تهران بازگشتم ، طولی نکشید در سال اول به شغل آبرومند و خوبی دست یافتم ، در سال دوم وسائل ازدواجم با دختری متدیّن و عفیفه فراهم شد و در سال سوم جوانیم بود که مستطیع شدم و به حج مشرّف شدم .

 


منبع: سایت فرهنگی اخلاقی ذکریک

شنبه, 28 بهمن 1396 14:19

بازده مالیِ تحصیلات عالی

بازده مالیِ تحصیلات عالی

 

 

آمار و ارقام نشان می‌دهد، ارتباط تحصیلات عالی و بازده سرمایه اندک است. با این وجود، دانشگاه نرفتن یک تصمیم پرخطر است. به نظر می‌رسد، مدرک بدیهی‌ترین روش برای جوانانِ باهوش از خانواده‌های فقیر است تا توانایی‌های خود را به اثبات برسانند.

 

تحصیلات دانشگاهی

 

دانشگاه رفتن و مدرک گرفتن بیش از هر زمان دیگری برای جوانان مهم شده است اما بازده مالی تحصیل، تعریفِ چندانی ندارد. دانش‌آموزان در یک کلاس درس در سئول روی نیمکت‌های خود نشسته‌اند و در سکوت محض مشغول پاسخ دادن به سوالات امتحانی‌شان هستند. کوهی از کتاب در کنار آنهاست. مطالعه در این کلاس‌ها از ۸ صبح شروع می‌شود و تا ۴ و نیم بعدازظهر ادامه دارد. اما بعضی از این دانش‌آموزان گاهی تا دیروقت در کلاس می‌مانند و مطالعه می‌کنند.

همچون صدها هزار نفر دیگر در کره جنوبی، آنها در حال آماده شدن برای آزمون سائونگ (suneung) هستند؛ آزمونی چندگزینه‌ای که عمدتا مشخص می‌کند چه کسانی صلاحیت دانشگاه رفتن را دارند. طی سال‌های اخیر در کره جنوبی، کسب مدارک دانشگاهی آسان‌تر شده است. ۷۰ درصد از دانش‌آموزانی که از مقطع متوسطه فارغ‌التحصیل می‌شوند، به طور مستقیم به دانشگاه راه پیدا می‌کنند.

سهم ۲۵ تا ۴۳ ساله‌هایی که مدرک دانشگاهی دارند در مقایسه با سال ۲۰۰۰، ۳۷ درصد افزایش یافته است.دانش‌آموزان دبیرستانی برای راه یافتن به معتبرترین موسسات و دانشگاه‌ها تلاش و رقابت می‌کنند. بسیاری از آنها در سنین بسیار پایین با هدف ورود به دانشگاه، مطالعات خود را شروع می‌کنند. اگرچه کره جنوبی یک مورد بسیار افراطی در زمینه دانشگاه و گرفتن مدرک محسوب می‌شود، اما گزارش‌ها نشان می‌دهد کشورهای دیگر هم شاهد افزایش چشمگیر سهم جوانان با تحصیلات دانشگاهی هستند.

قطعا احتمال پذیرفته شدن در یک دانشگاه خوب توسط کسانی که نمره بالاتری داشتند در مقایسه با کسانی که حداقل نمره را کسب کرده بودند، بیشتر بود. پس از فارغ‌التحصیل شدن هم بازگشت سرمایه و درآمد کسانی که پیش از ورود به دانشگاه، نمره بهتری کسب کرده بودند، بالاتر بود.



OECD یا همان سازمان همکاری و توسعه اقتصادی متشکل از ۳۵ کشور است. در میان کشورهای عضو این سازمان، ۴۳ درصد از جوانان ۲۵ تا ۳۴ ساله مدرک دانشگاهی دارند. این رقم در آمریکا ۴۸ درصد است. سیاست‌گذاران بر این باورند که فرستادن جوان‌هایِ بیشتر به دانشگاه، باعث رشد اقتصادی و تحرک اجتماعی می‌شود.

در فاصله سال‌های ۱۹۹۵ تا ۲۰۱۴، نسبت بودجه دولت برای آموزش عالی به تولید ناخالص داخلی در میان کشورهای OECD، از ۰٫۹ درصد به ۱٫۲ درصد افزایش یافت. این در حالی است که نسبت هزینه‌های بخش خصوصی برای آموزش عالی به تولید ناخالص داخلی، از ۱٫۲ درصد به ۱٫۵ درصد افزایش یافت.

سوبسید‌هایی که دولت‌ها برای شهریه دانشجویان در موسسات و دانشگاه‌ها در نظر می‌گیرند موجب شده، هزینه‌ها در امر آموزش بالا برود. از سال ۱۹۹۰، هزینه دانشجویان آمریکایی که بورسیه ندارند یا وام بلاعوض دریافت نمی‌کنند، در مقایسه با تورم کلی دو برابر بیشتر افزایش یافته است.

سیاست‌گذاران بر این باورند که فرستادن جوان‌هایِ بیشتر به دانشگاه، باعث رشد اقتصادی و تحرک اجتماعی می‌شود. هر دو مفهوم بسیار جذاب است و قطعا هر چه افراد تحصیل‌کرده در یک کشور بیشتر باشند، نوآوری بیشتر شده و در نهایت بهره‌وری افزایش می‌یابد. همان‌طور که تغییرات تکنولوژیکی مطالبات بیشتری از کارگران را به دنبال دارد، کاملا منطقی به نظر می‌رسد که افراد نیاز به تحصیلات بیشتری هم داشته باشند.

نگاهی به برترین سیستم‌های آموزشی در دنیا

باید پذیرفت که مدرک بدیهی‌ترین روش برای جوانان باهوش از خانواده‌های فقیر است تا توانایی‌های خود را به اثبات برسانند. اما مقایسه کشورهای مختلف در این زمینه نشان می‌دهد که رشد اقتصادی و میزان تحصیل در دانشگاه‌ها چندان ارتباط محکمی با یکدیگر ندارند.

کشورهای ثروتمندتر فارغ‌التحصیلان بیشتری دارند. شاید دلیلش این است که آنها پول بیشتری دارند و بالعکس فوریت کمتری برای کسب درآمد. تحقیقاتی که از سوی فدرال‌رزرو نیویورک انجام شده، نشان می‌دهد که بازده مالی تحصیلات عالی در بازه زمانی ۱۹۸۰ تا ۲۰۰۰ در آمریکا افزایش یافته است.

از سوی دیگر، سرعت رشد اقتصادهای ثروتمند آرام‌تر است. شاید دلیل رشد آهسته در این کشورها الزاما آموزش و پرورش نباشد. آنها احتمالا راه‌های ساده کمتری برای افزایش بهره‌وری دارند.

دانشگاه‌های واقعی و بازگشت سرمایه

سیاست‌گذاران معمولا با ارائه شواهد و مدارک به اضافه حقوق فارغ‌التحصیلان دانشگاهی اشاره می‌کنند.

این اضافه حقوق و دستمزد با در نظر گرفتن هزینه‌ها، شهریه و درآمدهای آنها در حین تحصیل، تفاوت میانگین درآمد افراد با مدرک دانشگاهی و کسانی که بیش از دوره متوسطه تحصیل نکرده‌اند، محاسبه می‌شود. به این شکاف دستمزد در آموزش عالی «بازگشت سرمایه تحصیل» گفته می‌شود.

در کشورهای جنوب صحرای آفریقا -منطقه‌ای که تعداد مدارس کم است و کارگران با کمترین میزان تحصیلات به کسب درآمد می‌پردازند- بازگشت سرمایه تحصیل در حدود ۲۱ درصد در سال است. آمار و ارقام نشان می‌دهد، در آمریکا حدود ۴۰ درصد از دانشجویان که دوره‌های آموزشی ۴ ساله را آغاز می‌کنند، موفق به پایان تحصیلات نمی‌شوند و مدرکی کسب نمی‌کنند. در کشورهای اسکاندیناوی، جایی که نابرابری دستمزد کمتر است و دوپنجم افراد بزرگسال دارای مدرک دانشگاهی هستند، این عدد به ۹ درصد می‌رسد.

یکی از اشکالات این نوع محاسبه این است که افراد ترک‌ تحصیل‌کرده با کسانی که هیچ‌گاه به دانشگاه نرفته‌اند در یک دسته قرار می‌گیرند. این در حالی است که آنها نه تنها موفق به کسب درآمد نشده‌اند بلکه حتی شهریه هم پرداخت‌ کرده‌اند. میانگین نرخ افرادی که در کشورهای توسعه‌یافته ترک‌ تحصیل می‌کنند، حدود ۳۰ درصد است.

بازگشت سرمایه تحصیل

قطعا احتمال پذیرفته شدن در یک دانشگاه خوب توسط کسانی که نمره بالاتری داشتند در مقایسه با کسانی که حداقل نمره را کسب کرده بودند، بیشتر بود. پس از فارغ‌التحصیل شدن هم بازگشت سرمایه و درآمد کسانی که پیش از ورود به دانشگاه، نمره بهتری کسب کرده بودند، بالاتر بود.

راه معمول برای محاسبه بازده اجتماعی تحصیلات عالی، جمع حقوق و دستمزد فارغ‌التحصیلان و تفریق یارانه‌های دولتی از آن است. اما باید در نظر داشت که این افزایش دستمزد محصول رقابت با افراد دیگر برای پیدا کردن یک شغل خوب است. در حالی که قاعدتا باید از طریق دستیابی به مهارت و دانش کسب شود.

 


منبع: تجارت نیوز

تله‌های عدم تناسب فعالیت دیجیتال با فعالیت سنتی برای کسب‌وکارها

 

 

مترجم: مریم رضایی
منبع: McKinsey :
 
 
قدرت پردازش گوشی‌های هوشمند امروز چند هزار برابر بیشتر از کامپیوترهایی است که در سال ۱۹۶۹ انسان را روی کره ماه فرود‌ آوردند. این ابزارها اکثریت جمعیت بشر را به هم مرتبط می‌کنند، درحالی‌که تنها ۱۰ سال از عمر آنها می‌گذرد.
 

 

 

در همین مدت کوتاه، گوشی‌های هوشمند به شیوه‌های بی‌شماری به زندگی ما گره‌ خورده‌اند. عده کمی پیدا می‌شوند که هنوز از تاکسی‌های اینترنتی یا اپلیکیشن‌های مسیریاب استفاده نکرده باشند. اپلیکیشن‌های رزرو جا در تعطیلات به ما کمک می‌کنند در هر جایی، مکان مناسب را با قیمت متناسب پیدا کنیم. تکنولوژی‌‌های جدیدتر هم که امکان می‌دهند وقتی از خانه دور هستیم دمای خانه را کنترل کنیم، در پرتفوی سرمایه‌گذاری‌مان تغییرات ایجاد کنیم و برای سفر بازگشت‌مان بیمه سفر بخریم.حالا به محیط کار برمی‌گردیم؛ جایی که درک و استقبال از دیجیتال هنوز تکمیل نشده است. بررسی‌ها نشان می‌دهد ضرورت بیدار کردن مدیران عامل در این زمینه بیش از هر زمان دیگری حس می‌شود. خیلی‌ها فکر می‌کنند در ذهن داشتن چند ابتکار دیجیتال محدود، استراتژی دیجیتال آنها را می‌سازد، اما این‌گونه نیست. استراتژی دیجیتال با آنچه مدیران به‌طور عادی در پیش گرفته‌اند زمین تا آسمان فرق دارد.

در کمال تعجب، خیلی‌ها افزایش شتاب دیجیتالی‌ شدن، تغییرات رفتاری ناشی از پیشرفت تکنولوژی و شاید بیشتر از همه مقیاس اختلال‌هایی که بر آنها تحمیل می‌شود را دست کم می‌گیرند. خیلی از شرکت‌ها هنوز در فرآیندهای توسعه استراتژی گیر کرده‌اند و همراه با چرخه‌های سالانه پیش می‌روند. از میان شرکت‌هایی که از آنها در مورد بقای کسب‌وکارشان در صورت دیجیتالی شدن صنعت حوزه فعالیت‌شان با روند و سرعت فعلی سوال شده، تنها ۸ درصد مدل کسب‌وکار فعلی خودشان را متناسب دانسته‌اند.در شرایطی که هر شرکتی در دنیا نگران آینده دیجیتال خود است، چگونه چنین چیزی امکان دارد؟ به عبارت دیگر، چرا خیلی از استراتژی‌های دیجیتال شکست می‌خورند؟ پاسخ این سوال، به شدت ویرانگری نیروی اقتصادی دیجیتال مربوط است و نیز عدم تناسب آن با مدل‌های سنتی اقتصادی، استراتژی و عملیاتی. در این مقاله، پنج مساله‌ای که به‌طور خاص در این زمینه مشکل‌آفرینی می‌کنند عنوان می‌‌شوند.

تله شماره ۱: تعاریف فازی

وقتی با رهبران کسب‌وکار در مورد درکی که از مفهوم دیجیتال دارند صحبت می‌شود، برخی آن را اصطلاح به‌روز شده عملکرد IT خود می‌دانند. برخی دیگر بر بازاریابی یا فروش دیجیتال تمرکز می‌کنند. اما تعداد خیلی کمی از این مدیران، دیدگاهی گسترده و کل‌نگرانه نسبت به معنای واقعی دیجیتال دارند. دیجیتال یک توانایی سریع، آزاد و بی‌نقص برای مرتبط کردن افراد، ابزارها و اشیا در هر جا است. تا سال ۲۰۵۰ حدود ۲۰ میلیون ابزار به هم متصل خواهند شد؛ یعنی حدود سه برابر جمعیت جهان. در دو سال گذشته، این ابزارها ۹۰ درصد کل داده‌هایی را که تاکنون ایجاد شده‌اند تولید کرده‌اند. کاوش این داده‌ها قدرت تجزیه و تحلیل را به شدت افزایش می‌دهد و به‌طور مستقیم به سطوح بالاتر اتوماسیون منجر می‌شود. همه اینها باعث می‌شوند مدل‌های کسب‌وکار جدیدی متولد شوند. فرصت‌هایی را که «تله‌ماتیک» (telematics:تکنولوژی دریافت، ذخیره‌سازی، ارسال و یکپارچه‌سازی اطلاعات از راه دور) برای صنعت بیمه ایجاد کرده است، در نظر بگیرید. خودروهای متصل به هم، اطلاعات آنی را در مورد نحوه رانندگی مشتریان شرکت‌های بیمه جمع‌آوری می‌کنند. این داده‌ها به شرکت بیمه‌گر امکان می‌دهد ریسک کار راننده را به صورت اتوماتیک و دقیق قیمت‌گذاری کند و بدون نیاز به بررسی کارشناس بیمه، خسارت بپردازد.شرکت‌ها بدون داشتن تعریف روشنی از مفهوم دیجیتال، نمی‌توانند استراتژی دیجیتال را به کسب‌وکارشان پیوند بزنند. اتفاقی که طی ۱۰ سال گذشته در مورد گوشی‌های هوشمند رخ داده یک زنگ خطر است و هیچ صنعتی در امان نخواهد بود.

تله شماره ۲: سوء تفاهم در مورد اقتصاد دیجیتال

بسیاری از ما سال‌ها پیش مجموعه‌ای از اصول اقتصادی هسته‌ای را یاد گرفته‌ایم و شاهد قدرت کاربردی آن در شغل‌های‌مان بوده‌ایم (اینفوگرافی زیر به درک بهتر تغییرات اقتصادی رقابت دیجیتال کمک می‌کند). این بینش اغلب با واقعیت‌های اقتصادی تازه رقابت دیجیتال در تعارض است.بنابراین، مدیران باید نحوه رقابت سریع و ایجاد ارزش برای مشتریان را یاد بگیرند. شرکتی که هدف استراتژیک آن حفظ سهم موجود متناسب با شرکت‌های همتای خودش است، محکوم به فناست؛ مگر اینکه رهبر بازار باشد.

در حال حاضر، تعداد بسیار کمی از شرکت‌های برنده – عموما در صنعت تکنولوژی پیشرفته و رسانه – عملکرد خوبی در عصر دیجیتال دارند. آنها حجم زیادی از داده‌های مشتری را مدیریت می‌کنند و به این ترتیب، چرخه متناوبی به وجود می‌آید که در آن اطلاعات به شناسایی تهدیدها و نیز شناسایی بهترین شرکای ممکن در دفاع از زنجیره‌های ارزش تحت فشار دیجیتال، کمک می‌کند. در چنین محیطی، شرکت‌های موجود اغلب در دام‌های مشترکی گرفتار می‌شوند. آنها فکر می‌کنند سهم بازارشان ثابت می‌ماند و بازارهای فرعی سودآور همیشه قابل دفاع هستند و با کنار زدن رقبای سنتی می‌توان رهبری بازار را حفظ کرد.

ماجرای تسلا به شرکت‌هایی که دیر دست‌به‌کار می‌شوند درس خوبی می‌دهد. چهار سال پیش، خودروسازهای بزرگ بازار می‌توانستند تسلا را به ارزش ۴ میلیارد دلار خریداری کنند. هیچ‌کس این کار را نکرد و تسلا به سرعت مسیر پیشرفت را طی کرد. از آن زمان به بعد، همان شرکت‌های خودروساز پول زیادی را صرف تلاش‌ برای توسعه خودروهای الکتریکی کرده‌اند تا در رقابت با تسلا عقب نمانند. تنها در دو سال گذشته، همین رقبا بیش از ۲۰ میلیارد دلار هزینه صرف تکنولوژی‌های سنسور و R&D کرده‌اند.

تله شماره ۳: نادیده گرفتن اکوسیستم‌ها

شناخت قوانین اقتصادی جدید شما را به جلو می‌راند، اما به اندازه‌ای محدود. دیجیتال یعنی استراتژی‌هایی که تنها در فضای صنعت یک شرکت توسعه یافته‌اند، احتمالا با چالش‌هایی جدید مواجه می‌شوند. رویکردهای سنتی مثل پیگیری شانه به شانه اقدامات رقبا و استفاده از این اطلاعات برای پیدا کردن مسیر مناسب بهینه‌سازی زنجیره‌های ارزش، دیگر خطرناک است.پلت‌فرم‌هایی که به بازیگران دیجیتال امکان می‌دهند به راحتی در صنایع و مرزهای بخش‌های مختلف حرکت کنند، مدل سنتی را خراب می‌کنند. مثلا خرده‌فروشی‌ها در آمریکا الان نیاز دارند استراتژی‌های خود را به سمت اقدامات پلت‌فرم آمازون در راستای خرید شرکت هول فودز (Whole Foods) هدف‌گذاری کنند.این درست است که همه کسب‌وکارها نمی‌توانند در یک محیط دیجیتال بدون اصطکاک فعالیت کنند، اما پلت‌فرم‌ها حتی ساختار بازارهای فیزیکی را هم به سرعت تغییر می‌دهند و بنابراین، شیوه واکنش شرکت‌های سنتی را بازتعریف کرده‌اند.

تله شماره ۴: تمرکز بیش از حد روی تردیدهای عادی

بیشتر شرکت‌ها نگران تهدیدات شرکت‌های دیجیتال اصلی هستند که اقداماتشان بیشتر مورد توجه است و ماهیت ویرانگر مدل‌های کسب‌وکار نوآورانه آنها نگرانی‌هایی ایجاد می‌کند. تمرکز بیش از حد روی این ظن و گمان‌ها خطرناک است، چون خیلی از شرکت‌های موجود بزرگ هم می‌توانند با دیجیتال‌سازی، دینامیک‌های رقابتی را به لرزه درآورند. همچنین جهت‌دهی به مشتری از سوی رهبران دیجیتال باعث می‌شود اهمیت رو به رشد دیجیتال در بازارهای B۲B نادیده گرفته شود.

تله شماره ۵: ندیدن دوگانگی دیجیتال

متداول‌ترین واکنش به تهدیدات دیجیتال که شاهد آن هستیم عبارت است از: «اگر قرار است تکنولوژی جدیدی در کار من اختلال ایجاد کند، پس من باید یک محصول کاملا جدید تولید کنم.» این نیروی محرک تعیین استراتژی جدید است. با این حال، برای بسیاری از شرکت‌ها، سرعت این ویرانگری و اختلال متغیر است و آنها نمی‌توانند از کسب‌وکارهای موجودشان دور شوند. آنها باید کسب‌وکارهای فعلی خود را دیجیتال‌سازی کنند و مدل‌های جدید نوآورانه ایجاد کنند.

برای شرکت‌هایی که با اختلال گسترده و سریع در صنعت خود مواجهند، اقدامات جسورانه برای بقای شرکت الزامی است. صنایع خرده‌فروشی و رسانه جزو این دسته هستند. بقیه شرکت‌ها در سرعت و مقیاس این اختلال‌ها شاهد نوساناتی هستند و برای پاسخ دادن به این جزر و مدها باید بینش بهتری نسبت به تهدیدها داشته باشند و ظرفیتی را برای یک اقدام چابک ایجاد کنند. البته شرکت‌ها به جز این ماموریت دوگانه، با مجموعه انتخاب‌های دیگری هم روبه‌رو هستند. در این میان، نگرانی رهبران کسب‌وکار، توانایی آنها برای اجرای درست استراتژی انتخابی است. آنها در مورد اینکه انرژی خود را کجا صرف کنند دغدغه دارند. واقعیت این است که استراتژی و اجرای آن نمی‌تواند از هم جدا و طبقه‌بندی‌شده باشد. فشارهای دیجیتال یعنی استراتژی و اجرا برای رسیدن به موفقیت باید به‌طور همزمان و مکرر، همسو باشند.

نیازی به گفتن نیست که مفاهیم سازمانی عمیق هستند. با کارکنان شروع می‌کنیم. کارشناسان ارزیابی کرده‌اند که نیمی از وظایفی که امروز به دست نیروی کار تمام‌وقت انجام می‌شود، با تشدید رقابت دیجیتال، دیگر معنایی نخواهند داشت. مهارت‌های جدید در تجزیه و تحلیل داده، طراحی و تکنولوژی باید به دست آید تا سرعت و شدت تغییر افزایش یابد. همچنین نقش‌های جدیدتری مورد نیاز است؛ مثل کسانی که مجموعه متنوع‌تری از محصولات دیجیتال را در اختیار دارند. سوال سازمانی کلیدی که همچنان باقی می‌ماند این است که: آیا باید تلاش‌ها را برای دیجیتال‌سازی عملیات هسته‌ای سازمان از عرصه‌ خلاقانه‌تر نوآوری دیجیتال جدا کرد یا نه؟

با افزایش سرعت اختلال دیجیتال، مدیران اضطرار به ایجاد تغییر را درک کرده‌اند، اما این جنبش به ندرت به سطح اختصاصی مورد نیاز برای پرداختن به گسستگی‌هایی که در پنج تله بالا نام برده شد، می‌رسد. رهبران کسب‌وکار این روزها بیشتر تمایل دارند اقدامات ابتکاری مثل «کشاندن کسب‌وکار به سمت تکنولوژی رایانش ابری» یا «تقویت اینترنت اشیا» را توصیف کنند تا اینکه بخواهند با واقعیت‌های رقابت دیجیتال مواجه شوند: «من باید یک استراتژی شماره یک ایجاد کنم و باید با ایجاد ارزش قابل توجه برای مشتریان، خیلی سریع به این نقطه برسم و نقشم را در یک اکوسیستم بازتعریف کنم و ارزش پیشنهادی جدیدی ارائه دهم و همزمان پیشرفت قابل توجهی در کسب‌وکار موجودم تجربه کنم.»‌

این شناسایی چالش‌ها قدم اول برای رهبران کسب‌وکار است. قدم بعدی این است که استراتژی دیجیتالی ایجاد شود که پاسخگو باشد. ارکان این استراتژی، شالوده‌های عصر دیجیتال هستند. واضح است که این تازه شروع کار است و چهار عامل وجود دارد که می‌تواند به شکل‌دهی این استراتژی مورد نیاز کمک کند. اولین عامل «چه کسی» است. وسعت دیجیتال یعنی برای تعیین استراتژی باید کل تیم مدیریتی را درگیر کرد، نه فقط مسوول استراتژی را. سرعت تغییر همچنین نیازمند تفکر سخت و جدید در مورد این است که «چه زمانی» باید مسیر را تعیین کرد. بررسی‌های سالانه استراتژی باید به چارچوب زمانی فصلی تغییر پیدا کند.  محیط‌های پیچیده‌تر و رقابتی‌تر برای مشتریان و سایر ذی‌نفعان به این معنا است که «چرایی» استراتژی باید به‌روزرسانی شود تا فعالیت‌های سناریوسازی و بازی‌های رقابتی را دربربگیرد. چارچوب‌های سنتی مثل پنج نیروی رقابتی پورتر دیگر کافی نیست. در نهایت، اهمیت چابکی استراتژیک یعنی امروز بیش از هر زمان دیگری عوامل نرم «چگونگی» استراتژی را تعیین می‌کنند. این باعث می‌شود سازمان فرصت‌های استراتژیک را به صورت آنی حس کند تا هنگام آزمایش کردن، یادگیری و سازگار شدن، آمادگی هر گونه تغییری را داشته باشد.

مدیران

خلاصه ای از کتاب "فرقه ها در ميان ما"


نوشته "مارگارت تالر سينگر"


١. تعريف فرقه
بسياری گروه های فرقه ای بطور فعال اقدام به عضو گيری، گسترش، و کسب پول و قدرت در سراسر جهان
مينمايند. اين گروه ها اعضا يا هواداران خود را توسط کارهای برنامه ريزی شده ذهنی، يا روند بازسازی
فکری، استثمار کرده و تحت نفوذ و کنترل کامل در می آورند. سوء استفاده ذهنی ميتواند به طرق يا روش
های متعددی انجام شود.
نه هر کسی که مورد مراجعه يک عضو فرقه قرار ميگيرد به گروه مربوطه جذب ميشود، و نه هر کسی که
جذب ميشود برای هميشه ميماند. ولی به اندازه کافی جذب ميشوند و به مدت کافی ميمانند تا فرقه ها را به
مشکل اجتماعی مخربی که شايسته بررسی جدی است تبديل نمايند.
مسئله فرقه ها مشکلی نيست که بتوان به آن طی يک مباحثه فلسفی يا يک برنامه گفتگوی داغ افشاگرانه
تلويزيونی پرداخت. تهديدی که از جانب فرقه ها متوجه جامعه است خيلی عميق تر از اين حرفهاست. صحبت
از تهديدات بسيار واقعی نسبت به سلامت جامعه، بهداشت روانی، قدرت سياسی، و آزادی های دموکراتيک
است. همچنين بحث نگرانی های فزاينده در خصوص تباه شدن زندگی هاست. موضوع اين است که سوءاستفاده ها و برنامه های اغلب غير اخلاقی فرقه ها نه تنها در حواشی بلکه در بخش های اصلی و در متن
ارگان های حياتی جامعه ما ظاهر ميگردند.
فرقه ها ديگر صرفا موضوع نگرانی والدينی که ناظر بر عضو گيری فرزندان ايدآليست، و در برخی موارد
سرخورده، و جوان خود می باشند، نيستند. فرقه ها افرادی در هر سن و سال و در هر محدوده درآمدی را
گمراه کرده اند. در گذشته، فرقه ها با جذب افراد به اصطلاح حاشيه ای اجتماع يعنی افراد بدون وابستگی،
افراد سرخورده، و افراد ناراضی از هر نسل، جای پای خود را محکم ميکردند. ولی گروه های فرقه ای
امروز آنچنان نحوه برخورد و روش های مجاب سازی افراد را حرفه ای کرده اند که فراتر از چهارچوب
معمولی و در متن جريان اصلی جامعه حرکت ميکنند...

جمعه, 27 بهمن 1396 20:18

زندگی بدون طعم غصه

شادی ، توانایی برای روزهای بهتر

 

 

قرار نیست همیشه زندگی همانطوری باشد که شما دوست دارید ، اما برای گذران روزها با رضایت و رسیدن به آرامش باید یاد بگیرید ، به جای فال منفی و غرق شدن در مشکلات می توان راه های دیگری را امتحان کرد.

 

شادی

 

 


غمگین بودن و غصه خوردن، احساس دائمی و همیشگی بعضی­ ها شده است اینها همیشه غصه دارند مگر اینکه دلیل محکمی برای شاد بودن داشته باشند. اصل براین است که در حالت معمول، وقتی دلیلی برای شاد بودن و خندیدن یا دلیلی برای داشتن احساس غم یا نگرانی وجود ندارد انسان آرام باشد اما بسیاری از افراد، در چنین اوقاتی ناراحت و مضطربند. این  ناراحتی و اضطراب دائمی یا غم ناآشنایی که در بیشتر اوقات زندگی در دل بعضی از ماها رخنه کرده است دلایلی دارد که اگر درست شناخته شوند می­شود برایشان چاره کرد.

آرزوها و خواسته­ های غیر معقول
 ناراحتی­‌های همیشگی ما دلایل مختلفی دارند؛ گاهی تمرکز بر یک مشکل  یا یک آرزو، ناراحتی­‌های طولانی مدت و طاقت­‌فرسایی تولید می­‌کند.  هدف داشتن در زندگی چیز خوبی است. هدف، انسان را برای کار و تلاش، ترغیب می‌­کند. اما ما گاهی آرزوهای غیرمنطقی را جانشین هدف­‌های درست و سالم قرار می­‌دهیم. و گاهی عجله زیاد ما برای رسیدن به هدف­‌های بلندمدت هستند که باعث می­شوند همیشه غمگین و غصه­‌دار باشیم. داشتن خواسته­ های غیر معقول و عشق و علاقه به آنچه متعلق به دیگران است می­تواند غصه­ های عمیق و طولانی مدتی تولید کند که هر چند به روی خودمان  نمی­ آوریم اما همیشه روح و قلبمان را می­ آزارد.

                                                            بیشتر بخوانید:
                                                 گذر از مشکلات و بن‌بست‌های زندگی
                                                 وقتی زندگی خوب پیش نمی رود



مشکلات و سختی­ها
قطعا ما همیشه مشکلات را دلیل اساسی غمها و غصه­‌هایمان می­دانیم. البته این مساله تا حدی منطقی است و مخصوصا اولین روزهای ایجاد یک مشکل، غصه داشتن و مضطرب شدن امری کاملا طبیعی است. اما بزرگ­نمایی مشکلات و پیله کردن و تمرکز کردن روی مشکلات، دیگر یک امر طبیعی نیست. مخصوصا کسانی که سنی را گذرانده‌­اند و بالا و پایین­‌های زندگی را زیاد تجربه کرده‌­اند دلیلی ندارد که برای یک مشکل خیلی بی­‌تابی کنند. مشکلات همیشه هستند. زندگی هیچ کس در این دنیا بدون مشکل نخواهد بود. مشکلات همیشه هستند فقط هر چندوقت یک بار جایگزین می­شوند. مشکلات را باید حل کرد اما نباید خیلی روی آنها تمرکز نمود  تا همیشه باعث غم و غصه شوند. در اکثر موارد، مشکلات با گذشت زمان حل می­شوند و فقط لازم است صبور باشیم. همانطور که امروز از مشکلات سال گذشته یا حداقل چند سال گذشته هیچ اثری نیست زمانی در آینده هم می­رسد که از مشکلات امروز هیچ اثری نخواهد بود. بنابراین با مشکلات نباید برخورد عاطفی کرد بلکه فقط باید با عقل و منطق با مشکلات درگیر شد.

خیلی وقت­ها فال بدزدن و پیش ­بینی­‌های بد نیز ما را غصه‌­دار می‌کنند. فال، هیچ حقیقت و ریشه ­ای ندارد مگر احساس و انتظاری که تولید می­کند. همیشه فال مثبت و فال نیک بزنید و به لطف خداوند امیدوار باشید.


فال بد نزنید
خیلی وقت­ها فال بدزدن و پیش­‌بینی­‌های بد نیز ما را غصه­‌دار می­‌‎کنند. فال، هیچ حقیقت و ریشه ­ای ندارد مگر احساس و انتظاری که تولید می­کند. همیشه فال مثبت و فال نیک بزنید و به لطف خداوند امیدوار باشید.
 آینده هنوز از راه نرسیده است چرا باید آن را زشت و سیاه تفسیر کنیم. هیچ کس نمی داند که چه حوادثی در راه است. شاید امروز هیچ راه نجاتی برای مشکل بیکاری، بیماری یا هر آنچه که اکنون با آن درگیریم به نظر نمی­رسد اما خداوند قادر متعال است و می­تواند از مسیرهایی که امروز فکرش را هم نمی­‌کنیم راهی را باز کند. بنابراین باید به آینده خوش­بین بود و همیشه فکرهای امیدوار کننده داشت. در حقیقت آن چیزی که دائما ما را رنج می دهد خود مشکلات نیست. پیش­ بینی ها، تفال‌ها، و ترس‌های ما هستند که تولید غم و نگرانی می کنند.

عشق نابجا یا اعتیاد
عشق نابجا و اعتیاد دو دلیل اصلی و مهم برای همیشه غمگین بودن است. غم عشق، استخوان سوز و اعتیاد هم بسیار رنج­ آور است. و این دو از جهات زیادی به هم شبیه ­اند.
بعضی وقت‌ها لازم است برای خلاص شدن از یک غم طولانی مدت و یک حسرت همیشگی، در مقطعی از زمان، یک درد و رنج شدید اما کوتاه مدت را تحمل کرد. اگر یک  عشق نابجا و غیر معقول دائما انسان را غمگین می­کند، یا مشکلی مثل اعتیاد باعث حسرت­های طولانی مدت شده است چاره­ای نیست جز اینکه برای یک زمان کوتاه، درد ترک یا فراموشی را تحمل کرد. هر عاشق یا معتادی ممکن است در بدو امر فکر کندکه هرگز نمی­تواند به میل و اراده خود، عشق یا اعتیادش را ترک کند، اما هزاران مبتلا در سراسر دنیا تا کنون این کار را کرده­اند همه آنها هم در ابتدا به اراده و توان خود ایمان نداشته­ یا هرگز میل به انجام کار نداشته ­اند.  اما رنج­ها و غصه­ های فراوان نهایتا، پتانسیل و اراده عظیمی را فراهم آورده و موجب نجاتشان شده است. شما هم می­توانید نجات پیدا کنید اگر قلبتان را به خدای بزرگ بسپارید و اراده کنید.

دوری یا مرگ عزیزان
اگر فقدان یک عزیز باعث ناراحتی و غم‌های طولانی مدت شده است باید خودمان را با عزیزانی که در اطرافمان هستند سرگرم کنیم. برای عزیزی که از دست رفته خیرات کنید اما روح  و فکرتان را مشغول مرور خاطرات گذشته نکنید. غم و حسرت هیچ کمکی به متوفا نمی­‌کند.سعی کنید کسانی که کنارتان هستند را بیشتر ببینید. با انجام کارهای خوب و هدیه آن به محبوب از دست­رفته به او محبت کنید اما فکرهای آزاردهنده را تا به ذهن می رسند، از خود دور کنید. اگر نخواهید به خودتان کمک کنید ممکن است این غصه، تبدیل به یک بیماری روحی شود. همه چیز فقط به خودتان بستگی دارد. شما بهترین روانشناس خود هستید. فقط کافی است فکرهای مثبت داشته باشید و به خداوند توکل کنید. زندگی جریان دارد و بازهم زیبایی­های خود را نشان خواهد داد.

 


بیشتر بخوانید:
کمی هم غصه بخور!
به احترام زندگی ،یک دقیقه شادی

به ندای قلبتان گوش کنید

 

 

وقتی انتخابی براساس یک دانستن عمیق و غریزی انجام می‌شود که در قلبمان احساس می‌شود، متوجه می‌شویم که نتیجه آن برای خودمان و راهی که در زندگی پیش رو داریم بهتر بوده است. بدن ما عالی‌ترین و عاقل‌ترین راهنمای ماست.

حس ششم

 

 


گاهی‌اوقات، تصمیم اشتباه، آسانترین تصمیم به نظر می‌رسد. این بازی است که ذهنمان دوست دارد انجام دهد تا احساس کاذبی از امنیت به ما بدهد.

وقتی می‌خواهیم تصمیمات بزرگ و تاثیر‌گذار بر زندگیمان بگیریم چه اتفاقی می‌افتد؟ ترس بر ما غلبه می‌کند، صداهای در ذهنمان بلندتر و قاطع‌تر می‌شوند و مجبورمان می‌کنند که از خطر کردن دوری کنیم. نفس‌مان ناامیدانه تلاش می‌کند که ساده‌ترین راه را انتخاب کنیم.

اما ما همیشه با توجه به قلبمان تصمیم نمی‌گیریم، تصمیمات را از فضای ذهنی می‌گیریم که بیشتر زندگی ما را در دست دارد و سعی می‌کند ما را کوچک نگه دارد.

ذهن نگران ما، طرف ما نیست. هرچیزی که ترس را به عشق ترجیح دهد، دوست و یاورمان نیست. اگر ۶۰ تا ۸۰ درصد از افکار ما در روز منفی باشد چطور می‌توانیم یاد بگیریم تصمیماتمان را براساس چیزی که واقعاً برایمان خوب است بگیریم نه چیزی که آسان‌تر است  یا اینکه چطور می‌توانیم از گرفتن تصمیم اشتباه بخاطر ترس دوری کنیم؟

فقط کافی است یاد بگیریم خٍرَد خاموش آنها را تشخیص داده و به آن گوش دهیم، نه به زمزمه گمراه‌کننده ذهنمان. به این ترتیب، ندایی عمیق‌تر را دنبال کرده‌ایم – علمی غریزی برگرفته از روح که هرچه هست، بهترین فرصت را پیش روی ما قرار می‌دهد.

آن تکه‌های دانش غیرقابل‌انکاری که ۳ صبح با صدای بلند به سراغتان می‌آید را می‌شناسید؟ این مکالمه شما با خودتان است، دقیقاً در زمانی که اصلاً انتظارش را ندارید. معلم درونی ماست – خودی که درونتان است، خود معنوی‌تان، روح الهی‌تان.

خوب چطور می‌توانیم بین صدای عاقل درونمان که حقیقت را می‌گوید و صدایی که سعی در کوچک نگه داشتن ما دارد و نمی‌گذارد شجاع باشیم، تشخیص دهیم؟

ذهن ما به دنبال راحتی است. قلبمان به دنبال حقیقت.
۱. نفس بکشید. نفس ما تنها راه موثر برای ارتباط برقرار کردن با بدنمان – و درنتیجه حقیقت – است. ملحق شدن به فضای بین بدن و روحمان، یک کانال ارتباطی برایمان باز می‌کند که از آن ایده‌ و الهام می‌گیریم و حقیقت پشت انتخاب‌هایمان را می‌فهمیم.
وقتی زندگی سخت می‌شود، بنشینید و نفس بکشید. چه حسی دارید؟ نفستان را عمیق‌تر کنید، ادامه دهید و خیلی زود ذهنتان آنچنان باز می‌شود که می‌دانید چه کاری برایتان بهتر است.

۲. به خودتان اعتماد کنید. دوستان و خانواده ما بهترین را برای ما می‌خواهند. آنها می‌خواهند که شاد باشیم اما فقط خودتان هستید که می‌دانید چه چیز برایتان بهتر است. دوستان ما تصور می‌کنند که برحسب تجربیاتی که داشته‌اند پاسخ سوالات ما را می‌دانند و خانواده‌مان هم براساس نیازی که به محافظت از ما دارند نصیحتمان می‌کنند.
هر دو آنها منابع حمایتی فوق‌العاده‌ای هستند اما هیچکدام پاسخ سوالات شما را نمی‌دانند. اگر بخواهید مخالف با توصیه همه آدم‌های اطرافتان پیش روید، اشکالی ندارد. انتخاب شماست و قلبتان شما را در مسیر خاصی که در نظر دارد حرکت خواهد داد.

۳. به دنبال نشانه‌ها باشید. خیلی وقت‌ها همزمانی‌هایی که برای نشان دادن بهترین راه اتفاق می‌افتند را نادیده می‌گیریم. من باور دارم این نشانه‌ها ناخودآگاه ما هستند که سعی دارد با خودآگاهمان ارتباط برقرار کند. باید به تصادفات توجه کنیم و نشانه‌های ظریفی که ممکن است ما را به سمت کشف انتخاب‌های بهتری برای زندگی راهنمایی کند را ببینیم.

۴. لبخند بزنید و بگذرید. گاهی‌اوقات وقتی با تصمیمات سخت روبه‌رو می‌شویم، فشار زیادی بر خودمان وارد می‌کنیم که کار درست را انجام دهیم، تا آنجاکه فراموش می‌کنیم بفهمیم که زندگی سفری زیبا است و از مجموعه‌ای از تجربیات تشکیل شده است. انتخاب‌های ما هیچوقت اشتباه نیستند – آنها درس‌هایی را در خود دارند که برای رشد کردن به آنها نیاز داریم.
بدانید که هر اتفاقی هم که درنتیجه اعمالمان بیفتد، بهترین اتفاق در آن زمان برای ما خواهد بود. لبخند بزنید، اعتماد کنید و از سفر زندگی لذت ببرید.

۵. بدانید که جهان بهترین را برایتان می‌خواهد. گاهی‌اوقات باید خود را رها کرده و با جریان زندگی پیش بروید. ما دوست داریم که در کنترل ماشین فضایی کوچکی که بدنمان است باشیم اما بدن ما با دستور ما یا بدون آن به کار خود ادامه می‌دهد. ما به نفس کشیدن ادامه می‌دهیم و قلبمان همچنان می‌تپد.
خداوند موجودی پیچیده، باهوش و دوست‌داشتنی است و من کاملاً مطمئنم اگر توانسته سیاره‌ها و ستاره‌ها را خلق کند، می‌تواند راه درست را هم نشان ما دهد.

۶. حرکت کنید. وقتی آب ثابت می‌ماند، راکد می‌شود. زندگی ما هم اگر از نظر فیزیکی بی‌حرکت بمانیم، راکد می‌شود. وقتی با یک تصمیم بزرگ روبه‌رو هستید، بدترین کاری که می‌توانید بکنید این است که اجازه بدهید فلجتان کند. باید به حرکت ادامه دهید. مهم نیست که به کجا، فقط بدنتان را تکان دهید.

۷. خلق کنید. گاهی‌اوقات خیلی از اکتشافات من در زمانی که می‌نویسم به سراغم می‌آید. اجازه می‌دهم انگشتانم با کیبورد تماس پیدا کنند و وقتی شروع به تایپ کردن می‌کنم، جریان سیال هوشمندی می‌شود که پاسخ سوالاتی که به آن فکر می‌کردم را در خود دارد.
خلاقیت خط ارتباطی مستقیم بین قلب شما و جهان است. اگر نقاشی می‌کشید، می‌نویسید یا می‌سازید، خودتان را در خلق کردن گم کنید و آنوقت است که قلبتان از طریق رسانه هنرتان، حقیقت را به زبان خواهد آورد.


منبع: مردمان

داستان اسلام آوردن مادر امام زمان علیه السلام

 

 

 

ایمان حضرت نرجس خاتون (مادر امام زمان علیه السلام) چطور اثبات می شود و آیا روایتی برای ایمان ایشان وارد شده است؟

 


داستان اسلام آوردن مادر امام زمان علیه السلام

 

 


داستان اسلام آوردن مادر امام زمان عج الله تعالی فرجه الشریف ، مهاجرت او از روم به بغداد به عنوان اسیر جنگی، و ازدواج وی با امام حسن عسکری علیه السّلام از زیباترین داستان هایی است که به طور معجزه گونه ای رخ داده است این داستان در چند روایت بیان گشته است، که در ذیل به یکی از روایت اشاره می کنیم:

روایت از کتاب غیبت شیخ طوسی:
شیخ طوسی از بشر بن سلیمان نقل می کند ... امام هادی(ع) نامه ای به زبان رومی نوشتند و مهر خویش را بر آن زد، ... امام هادی علیه السلام نشانی های نرجس خاتون را برای بشیر بن سلیمان بیان میکند ... تو در این موقع نزد فروشنده برو و بگو ...
بشیر بن سلیمان می‌گوید:«تمام آنچه را که مولایم امام هادی (ع) دستور داده بود ‚ مو به مو انجام دادم. وقتی نامه را به دست آن کنیز دادم، به شدت گریست و به عمر بن یزید گفت:«مرا به صاحب این نامه بفروش»
بشیر بن سلیمان نقل می کند که با شگفتی به او گفتم:« ای بانو، تو که مولای مرا ندیده‌ای و او را نمی‌شناسی نامه‌ای را می‌بوسی که صاحبش را نمی شناسی؟»
آن بانو پاسخ داد::« اى عاجز و ناتوان از شناخت مقام اولاد پیامبران ، من مولایت را می‌شناسم!به او گفتم :«چگونه ممکن است که شما در روم باشید، و مولای من در سامرا و آن وقت ایشان را دیده باشید و بشناسید؟» بانو گفت : اگر مایلی خوب گوش کن و به گفتارم دل بسپار تا سرگذشت خود را برایت شرح دهم...
پس از آنکه حضرت محمد (ص) در خواب، مرا به ازدواج امام حسن عسکری (ع) در آورد، عشق و علاقه به ابو محمد لحظه به لحظه در دلم زیادتر می‌شد و خورد و خواب نداشتم.
چهارده روز پس از آن در خواب دیدم که حضرت زهرا، به دامان فاطمه چنگ زدم و گریه‌کنان، از این که امام حسن عسکری (ع) از دیدار و ملاقات با من خودداری می کند، گِله و شکایت کردم.
حضرت فاطمه (س) فرمود:« تا وقتی بر دین مسیحیت هستی، فرزندم حسن_عسکری به دیدار تو نخواهد آمد. خواهرم، مریم، نیز از دین و مذهب تو تبری می جوید. اگر خواهان خشنودی خدا و حضرت عیسی (ع) هستی و شوق دیدار امام حسن عسکری علیه السلام را در دل داری، بگو: اشهد ان لا اله الا الله و ان ابی محمداً رسول الله.» هنگامی که این شهادتین را بر زبان جاری کردم، حضرت فاطمه مرا در آغوش گرفت، به سینه چسباند، دلداری ام داد و فرمود:« اکنون منتظر دیدار فرزندم باش. من او را به سوی تو خواهم فرستاد.» ... [روایت طولانی است]
حضرت هادی (ع) فرموند: او (امام حسن عسکری) را میشناسی؟ عرض کرد :چگونه او را نمیشناسم و حال آنکه از شبی که به دست حضرت فاطمه زهرا (س) مسلمان شده ام شبی نیست که او به دیدن من نیاید.
حضرت امام هادی (ع) به حضرت حکیمه فرمودند : خواهرم او را به خانه خود ببر و مسائل و احکام اسلام را به او تعلیم ده. او همسر فرزندم حسن (ع) و مادرقائم آل محمد(ص) است.

توضیح روایت:
در روایت مذکور، در پنج مورد، به صراحت از اسلام آوردن حضرت نرجس_خاتون یاد شده است:
1_ حضرت_زهرا (س)، ایشان را در روم، و در رویا، به اسلام دعوت کردند و ایشان پذیرفتند.
2_ حضرت هادی (ع)، پس از مشاهده ایشان، درباره عزت اسلام و ذلت نصرانیت سوال کردند.
3_ حضرت نرجس خاتون، صراحتا اسلام آوردن خود را تاکید می کنند.
4_ حضرت هادی علیه السلام ایشان را به آموزش احکام اسلام امر می کنند.
5_ حضرت هادی (ع) ایشان را به عقد امام حسن عسکری (ع) در می آورند. و پر واضح است که عقد دائم تنها بین مسلمان جایز است و با غیر مسلمان عقد دائم صحیح نیست.

بنابراین:
اسلام آوردن حضرت نرجس خاتون، جای هیچگونه شک و تردیدی ندارد و اهل_سنت متعصب، بدون هیچگونه تحقیقی درباره مذهب تشیع، اقدام به نقد آن می کنند. که این نشات گرفته از تعصب آنان است.

 


پی نوشت:
[1] . الغيبة (للطوسي): كتاب الغيبة للحجة، النص، ص:208.


 

منبع:
کانال پاسخ به شبهات

وقتی با کنترل کردن می خواهیم به همسرمان اعتماد کنیم

 

 

«آیا به همسر خود شک دارید؟ آیا نسبت به نامزدتان بی‌اعتماد هستید؟ تعقیب او را به ما بسپارید تا از فعالیت شریک زندگی‌تان مطلع شوید» این عنوان یکی از صفحات اینستاگرام در چند روز اخیر است.

تعقیب همسر، اعتماد، زوجین

 

 

وقتی با همسرتان زیر یک سقف مشترک زندگی‌تان را آغاز می کنید از آن زمان به بعد هر انچه می بینید و می شنوید می رود زیر یک چتر، چتری به نام اعتماد؛ وقتی که اعتماد می کنید دیگر نگران تکیه گاهتان نیستید . اعتماد چیزی عجیبی ست ، عجیب به ادم حس ارامش و اطمینان می دهد. فکر آدم را باز می کند و آدمی را از تمام دغدغه های ذهنی و بد گمانی ها رها می کند.

در واقع یک گام مهم در زندگی زناشویی ،حس امنیت است که این احساس زمانی به وجود خواهد امد که طرفین به یکدیگر اعتماد کنند.

گاهی برخی همسران با وجود ایمان به پاکی  طرف مقابلشان آنقدر شک و بد گمانی در خود راه می دهند که حاضرند برای انکه خیالشان آسوده شود دست به هر کاری بزنند و زمینه بی اعتماد را فراهم کنند که این عامل خود آسیب های جبران ناپذیری را به زندگی زناشویی وارد خواهد کرد.

نرم افزار کنترل همسر!
« سر همسرم مدام در گوشی است... خیلی دوست دارم بدانم با کی صحبت می کند!... همش ذهنم درگیر است که نکند دارد با

 در هیچ شرایطی دروغ نگویید چرا که سریعترین راه از بین رفتن اعتماد بین زوجین دروغ است. حتی اگر با گفتن دروغی می دانید که همسرتان آزرده خاطر و ناراحت می شود بعد از گذشت مدتی مطئمن باشید که خطای شما را بخاطر صداقتتان می بخشد .

 جنس مخالف چت می کند!...هر وقت خواستم یواشکی اش بروم سر گوشی اش و ببینم که با چه کسی صحبت می کند و پیغام های تلگرامی اش را بخوانم اما هر دفعه رمز موبایلش را تغییر می دهد که من اینکار را نکنم؛ آنقدر ذهنم در گیر بود که رو آوردم به نصب نرم افزار کنترل همسر تا ذهنم را از تمام خیال بافی ها رها کنم...»

این برنامه شاید اولین برنامه ای بود که باعث شد خیلی از همسران ذهنشان به این سمت رود که حتی با وجود اعتماد داشتن به همسر بد نیست که با این نرم افزار هر از گاهی همسرمان را کنترل کنیم اما در رابطه با کنترل همسرتان نکته مهم و اساسی آن است که ابتدا باید بدانید که چه چیزی باعث شده است که به همسرتان بی اعتماد شوید. آیا اینکه علاقه مندید  که به هر طریقی گوشی همسرتان راچک کنید بخاطر نداشتن اعتماد به نفس خودتان است یا گذشته نامناسب همسرتان و یا توجه نداشتن به حریم خصوصی ؟!

گاهی برخی افراد بخاطر اعتماد به نفس پایین مدام دغدغه این را دارند که مبادا شخص سومی که از هر جهت از من جذاب تر باشد  وارد زندگی ام شود. در واقع این افراد ، افراد دیگر را تهدیدی برای زندگیشان می دانند و سعی می کنند به هر نحوی مانع برخورد همسرشان با افراد غریبه شوند.

گاهی هم برخی افراد با توجه به گذشته نامناسب همسرشان و یا با توجه به عوامل شخصیتی خود که هیچ گونه حد و مرزی را در ارتباط با جنس مخالف رعایت نمی کنند تصور می کنند که همسرشان هم وفادار نیست و در واقع نمی توانند به همسرشان اعتماد کنند.

گاهی هم علاقه مندی به چک کردن گوشی همسردر برخی افراد بخاطر آن است که اصلا معنا و مفهومی برای حریم خصوصی قائل نیستند و تصور میکنند که چون زن و شوهرهستند نباید هیچ چیز پنهانی بین انها وجود داشته باشد . درست است که نباید موضوعات مهم را از همسر پنهان کرد اما یکسری مسائل مثل گفت و گوهای دوستانه، صحبت‌های کاری و ... که در واقع ربطی به رابطه زناشویی ندارد مشمول پنهان کاری نیست و این مسائل جزو حریم خصوصی هر شخصی به حساب می آید .

پول بده تا همسرت را تعقیب کنم!
«آیا به همسر خود شک دارید؟ آیا نسبت به نامزدتان بی‌اعتماد هستید؟ تعقیب او را به ما بسپارید تا از فعالیت شریک زندگی‌تان مطلع شوید» این عنوان یکی از صفحات اینستاگرام در چند روز اخیر است. جالب است که برای انجام این کار قرارداد هم تنظیم می‌شود و حقوق آنها به صورت ساعتی محاسبه میگردد! شرایط پذیرش این شغل تعلق میگیرد به پسران  دارای موتور سیکلت!.
جالب اینکه دنبال کنندگان این صفحه در قسمت کامنت،اظهارات جالبی مبنی بر رو شدن دست همسرانشان با این اقدام جالب نوشته بودند!
اما چه کسی حاضر است به کسی که حتی آن فرد را نمی شناسد پول بدهد تا تمام وقت خود را بگذارد و همسرش را تعقیب کند؟! پول دادن به دیگران و تعقیب همسر آیا معنایی جز بی اعتمادی به همسر خواهد داشت؟!

 برخی افراد با توجه به گذشته نامناسب همسرشان و یا با توجه به عوامل شخصیتی خود که هیچ گونه حد و مرزی را در ارتباط با جنس مخالف رعایت نمی کنند تصور می کنند که همسرشان هم وفادار نیست و در واقع نمی توانند به همسرشان اعتماد کنند.


حس کنترل گرایی در برخی گاهی انقدر زیاد می شود که حتی زمانی که فرد می خواهد لباس هایش را بپوشد وآماده برای بیرون رفتن از خانه ‌شود، همسرش سریع واکنش نشان می‌دهد و می‌گوید: «کجا؟ تو دیگر همسر داری و اگر جایی می‌خواهی بروی، باید با هم برویم.» برخی فکر می کنند با ازدواج دیگر قرار است مدام مثل دو قلوهای بهم چسبیده به یکدیگر بچسبند و در واقع این دو نفر در اوایل ازدواج می پذیرند که با ازدواج یکسری محدودیت ها برایشان ایجاد می‌شود اما با مرور زمان مقاومت را آغاز کرده و می گویند: ما می خواهیم زندگی شخصی خود و آزادی های فردی داشته باشیم .
 مسئله اصلی این است که طرفین باید به یکدیگر اعتماد داشته باشند و همدیگر را در رشد شخصی یاری کنند و از همه مهم تر این است که خود ما هم کاری نکنیم که موجبات شک و تردید را در طرف مقابل ایجاد کنیم. این ما هستیم که اعتماد را با صداقت ،با تعادل در رفتار، احترام گذاشتن به یکدیگر و از خود گذشتگی می سازیم و ان را در فرد مقابل تقویت می کنیم .

اعتماد از دست رفته را بسازید
گذشت کردن در مقابل خیانت دیدن و بخشیدن در مقابل دروغ گفتن به زبان آسان است اما بازسازی این اعتماد کار ساده ای نیست اما راهی وجود داد که البته نیاز به یک زمانی طولانی دارد. برای آنکه اعتماد در بین زوجین قوت بگیرد لازم است :

-انتظارات یکدیگر را به گونه ای بر آورده کنید که زمینه شک از بین برود به عنوان مثال اگر رمز گذاشتن تلفن همراه شما موجب بد بین شدن همسرتان می شود یا اصرار به اینکار نداشته باشید و یا هر از گاهی در مقابل خودتان تلفن همراهتان را به همسرتان بدهید تا هر انچه دلش میخواهد ببیند و بخواند تا بد گمانی اش نسبت به شما از بین برود .

-به جای آنکه مدام همسرتان را کنترل کنید و او را  سیم جین کنید بهتر است کمی سیاست مدارانه رفتار  کنید مثلا: به جای آنکه  به همسرتان بگویید : چند بار بهت زنگ زدم جواب ندادی کجا بودی؟، چرا جواب ندادی ؟ ، با کسی بودی؟ ، برای چی نمی توانستی حرف بزنی و ... بگویید :چند بار زنگ زدم صدایت را بشنوم اما خیلی نگران شدم از اینکه جواب ندادی...

- گاهی بخاطر همسرتان کاری کنید که علاقه و عشقتان را به همسرتان بدون هیچ گونه تظاهری نشان دهید .مثلا گاهی تمام برنامه هایتان را کنسل کنید تا در کنار همسرتان باشید .  اهمیت دادن شما نسبت به این موضوع نشان می‌دهد شریک زندگی تان مهم است و این مساله میخ اعتماد بین زوجین را محکم تر می کند.

- در هیچ شرایطی دروغ نگویید چرا که سریعترین راه از بین رفتن اعتماد بین زوجین دروغ است. حتی اگر با گفتن دروغی  می‌دانید که همسرتان ازرده خاطر و ناراحت می شود  بعد از گذشت مدتی  مطئمن باشید که خطای شما را بخاطر صداقتتان می بخشد .

در نهایت  تمام تلاشتان را برای تقویت اعتماد به کار بگیرید و به اعتماد یکدیگر احترام بگذارید چرا که اعتماد شکننده است و وجود اعتماد در بین افراد تضمین شده نیست اما این را بدانید که اعتماد در بین زوجین به قدری مهم و اساسی است که زندگی زناشویی بدون اعتماد را به ماشینی بدون بنزین تشبیه کرده اند؛ شما می توانید تا هر زمان که بخواهید در این ماشین بنشینید ، اما نمی توانید با آن حرکت کنید...

 

بیشتر بخوانید :
کنترل را از روی همسرتان بردارید!
خطرات وارد شدن به تلگرام همسرتان
زیر ذره بین همسر