
rezas
وصل های بعد از فصل
"دوباره زندگی"؛ طرح کمیته امداد برای زنان سرپرست خانوار

زن و مردی در خاطرم مانده بود که چند سال پیش حتماً از روی احساس و نسنجیدن و یا شاید به علت مسائل و مشکلاتی که بعد از ازدواج برایشان به وجود آمده، فرار را برقرار ترجیح دادند و مُهر طلاق را برای همیشه در شناسنامهشان ثبت کردند. جدایی را مسیر رسیدن به یک زندگی بدون دغدغه و دعواهای زناشویی میدیدند و پس از آن می خواستند تازه نفسی بکشند. اما دیرپایی نگذشته بود که مجدداً مُهر عقد را باوجود داشتن یک فرزند در دفترخانه ثبت کرده اند. چه شد که جدا شدند؟ و چه شد که مجددا به یکدیگر رجوع کردند؟
سؤالاتی که برای یافتن پاسخ آن از کمیت و کیفیت ازدواج مجدد در کمیته امداد امام خمینی (ره) ما را به گفتگو با عباس جوشقانی معاون فرهنگی کمیته امداد استان قم و فاطمه رهبر معاون حمایت و سلامت خانواده کمیته امداد هدایت کرد.
زنان سرپرست خانوار حق زندگی دوباره دارند
عباس جوشقانی معاون فرهنگی کمیته امداد استان قم، از ازدواج مجدد، چه برای کسانی که مطلقه هستند و چه کسانی که همسرشان فوتشده و تمایل به ازدواج دارند تحت عنوان "دوباره زندگی" یادکرد و گفت: امروزه در جامعه با موضوع افزایش زنان سرپرست خانوار روبرو هستیم. در مقابل، آسیبهای اجتماعی ناشی از آن که یا در اثر متارکه و طلاق بوده و یا فوت نیز رو به افزایش است. کمیته امداد امام خمینی (ره) درصدد کاهش زنان سرپرست خانوار بوده است. علاوه بر این در بحثهای فقهی و شرعی هم زن سرپرست خانوار مورد تائید شریعت نیست چراکه تأکید شده مرد باید سرپرست خانوار باشد نه زن. در مباحث دینی و شریعت بر ازدواج خانمی که همسرش فوتشده یا طلاق گرفته تأکید شده است، در تاریخ هم به این موضوع با سهولت نگاه میشود اما امروزه در جامعه ما اگر همسر فوت شود فرزندان مانع ازدواج میشوند و یا اگر طلاق بگیرند از جنس مرد متنفر میشوند و میخواهند تا قیامت مجرد بمانند.
معاون فرهنگی کمیته امداد قم بابیان اینکه ازدواج زنان سرپرست خانوار در دستور کار کمیته قرار دارد، گفت: همه انسانها نیاز به همسر دارند و حتی نیازهای عاطفی اولاتر از نیازهای جنسی است. در کمیته امداد قم تلاش شده است تا انگیزه تشکیل خانواده در مددجویانی که به دلایل موجه یا غیرموجه خانوادهشان ازهمپاشیده است، با آموزش بالابرده شود. در کنار مباحث آموزشی و ایجاد انگیزه برای ازدواج مجدد مددجویان، برای آنها بستههای تشویقی نیز قرار دادهایم. ازجمله میتوان به 3 میلیون وام بلاعوض بهعنوان هدیه ازدواج، 5 میلیون وام برای اشتغال و ودیعه مسکن اشاره کرد.
خانواده های آواره دوباره گرد هم جمع شدند
جوشقانی با اذعان اینکه در طرح "دوباره زندگی" در سال 1396، 108 زن سرپرست خانوار که همسرشان فوت کرده بود تشکیل خانواده دادند، اشاره کرد که امید است که در سال 1397 این تعداد افزایش بیابد.
در طرح "دوباره زندگی" تعدادی قابلتوجه ای از همسرانی که به دلایل مختلف از چند ماه تا چند سال جداشدهاند مجدداً برای شروع یک زندگی جدید در کنار هم قرارگرفتهاند.
معاون فرهنگی کمیته استان قم اشاره کرد که از میان 108 زوجی که در سال 1396 تشکیل خانواده دادهاند، 42 نفر از آنها شامل زنان سرپرست خانواری بوده است که متارکه کرده و دوباره با همسر سابقشان وصلت کردهاند. درواقع در این طرح هدف این بود که خانوادههای ازهمپاشیدهای که زن یکجا زندگی میکرد و مرد جای دیگر و حتی فرزندان هم در خانه اقوام آواره بودند دوباره گرد هم بیایند. گرچه ممکن است این تعداد برای یک سال کم باشد اما نجات حتی یک خانواده معادل با نجات یک جامعه است. تعداد زنان سرپرست خانوار مطلقه که تاکنون برای ازدواج مجدد شناساییشدهاند 30 نفر هستند که امید داریم تا پایان سال 97 این رقم را به 100 زوج برسانیم.
عباس جوشقانی در ارتباط با مسائل و مشکلات مختلف زنان سرپرست خانوار طلاق گرفته اشاره کرد که: در طرح دوباره زندگی یک کار جهادی با همکاری حوزه علمیه بهویژه خواهران طلبه در قم صورت گرفت؛ بدین گونه که علت طلاق شناسایی و آن را برطرف میکردیم. اگر علت طلاق اعتیاد مرد بود، او را با هزینه کمیته امداد به کمپ میبردیم تا ترک کند، اگر علت طلاق بیکاری بود به او وام اشتغال میدادیم، اگر هم علت آن عدم تفاهم و ناسازگاری بین همسران بود مشاوران چندین جلسه وقت میگذاشتند تا عقاید آنها را به هم نزدیک کنند تا با سازگاری بتوانند زیر یک سقف باهم زندگی کنند.
مشکلات مالی در صدر علت طلاق ها
فاطمه رهبر معاون سلامت خانواده کمیته امداد در ارتباط با علل طلاق زنان سرپرست خانوار گفت: علت طلاق زنان سرپرس خانوار بیشتر تلفیقی از مشکلات بود. یعنی اگر فردی به علت اعتیاد طلاق گرفته به سبب بیکاری بوده که برایش اتفاق افتاده و یا چون بیکار شدهاند به سمت اعتیاد رفتهاند. اما به صورت کلی بیشتر مباحث اقتصادی مطرح است. دراینباره کمیته در تفاهمنامهای که با یک کمپ بسته است افراد معتاد به آنجا برده میشوند تا ترک کنند و با جلسات مشاورهای که برایشان در نظر گرفتهایم به زندگی امیدوار میشوند.
وی با اشاره به خدمات مشاورهای و مددکاری در حوزه "طرح دوباره زندگی" ادامه داد: در قسمت مشاوره و مددکاری افرادی که به هر دلیلی از خانواده خود جداشده و متارکه کردهاند و حتی خانوادههایی که در مرز طلاق قرارگرفته بودند با خدمات مشاورهای که برای آنها در نظر گرفته شد یا پس از طلاق مجدد به زندگی خود برگشتند و اگر در مرز آن قرار داشتند پیشگیری صورت گرفت.
رهبر در ارتباط با نوع مشاورههایی که در کمیته انجام میشود، گفت: مشاورهها بهصورت برونسپاری صورت میگیرد. از سوی یک مرکز مشاوره، مشاورانی در ادارات ما حضور مییابند. در قم، 9 مشاوره که 8 خانم و یک آقا در ادارات ما متناسب با میزان آسیبهای منطقهای مستقر هستند؛ اعم از مشاوران نوجوان، کودک و خانواده. اگر در ادارات مشکلات آنها برطرف نشود افراد را به مرکز مشاوره اصلی ارجاع میدهیم تا متخصصین ادامه کار آنها را پیگیری کنند.
تعصب ها و ترس ها از تشکیل یک خانواده جدید
در بسیاری از خانوادههایی که همسرشان فوتشده و یا حتی متارکه کردهاند و امکان رجوع مجدد برای آنها وجود ندارد، علت عدم تمایل به ازدواج مجددا مانعشدن فرزند، عدم اجازه از سمت پدر یا بردار و یا عدم انگیزه خود فرد است.
فاطمه رهبر با تأکید بر این مسئله اضافه کرد که: ما ابتدا سعی میکنیم تا اصل مطلب و نگاه به ازدواج مجدد را به خانواده هایی که در معرض انواع آسیبها قرارگرفتهاند و سختیکشیدهاند، آموزش دهیم. کمیته امداد به هر میزان که به زنان سرپرست خانوار خدمات دهد باز نمیتواند کانون گرم خانواده را برای آنها ایجاد کند. به همین علت ما در برنامههای آموزشی بهصورت گروهی آنها را به ازدواج پایدار تشویق میکنیم و مقدمات این ازدواج پایدار را هم فراهم میکنیم.
وی همچنین ادامه داد: در بین زنانی که به هر دلیلی از سوی خانواده منع میشوند و تعصبدارند، با آنها صحبت میشود. در برخی از مواقع خود خانم به ما ابراز میکند که اگر مورد خوبی باشد ازدواج میکند. حتی گاهی دخترانی که سن بالایی دارند ابراز تمایل می کنند تا با مردی که همسرش فوتشده ازدواج کنند. در جلسات مددجویی و مشاورهها این موردها شناسایی و بعد از تحقیق درباره آنها به یکدیگر معرفی میشوند. اگر هم خودش اکراه داشته باشد که با او صحبت میکنیم.
اگر زن بسازد، خدا روزی مردش را می دهد
«مریم دختر 27 سالهای که در سن 20 سالگی با پسر 22 سالهای ازدواجکرده بود. باوجود مستأجری و مشکلات مالی که داشتند سال 93 تنها دخترشان به دنیا آمد. از شغل همسرش میگوید که لولهکشی بود و گاهی درآمدی داشتند و گاهی هم بیکاری بر اعصاب شوهرش فشار میآورد. مشکلات اقتصادی آنقدر همسرش را عصبی کرده بود که در آخر در زمستان 95 از او شد.
مریم میگوید: با دختر دوسالهام به خانه پدرم رفتم اما ازنظر روحی و روانی و عاطفی دچار افسردگی شدم. بعد شنیدم که همسرم باخانم دیگری که یک فرزند داشت ازدواجکرده اما آنجا هم دوام نیاورده و بعد از سه ماه از زندگیشان جداشدهاند. بعد از یک سال و نیم از طلاق که به این نتیجه رسیده بودم کاش بیشتر سازگاری میکردم و جدا نمیشدم همسرم مجدداً به من رجوع کرد. من که تحت پوشش کمیته بودم مسئله را با مشاوران مطرح کردم آنها خیلی حمایت کردند باوجودی که همسرم تحت پوشش کمیته نبود. جلسات مشترک زیادی برای ما برگزار کردند. وام اشتغال و مسکن و هدیه ازدواجی هم برای ازدواج مجدد گذاشته بودند که ما را دلگرم میکرد. هنوز هم شوهرم لولهکش است، بهتر از قبل شده باوجوداینکه باز مشکلات مالی داریم. مسائل اقتصادی برای همه هست اما اگر زن سازگاری کند خدا روزی مردش را میدهد. مخصوصاً کسانی که بچه هم دارند. در کنار هم بودن بهتر از خانه پدر رفتن است آنهم با بچه.»
همسرم را دوست داشتم
«شیرین سال 1377، وقتی که فقط 16 سال سن داشت با پسری 18 ساله باوجود مخالفت پدرش و اصرارهای زیاد خانواده پسر ازدواج میکند. شیرین میگوید: هنوز به بلوغ فکری نرسیده بودم و کاملاً احساساتی و هیجانی که یک پسر مصرانه میگفت فقط تو را میخواهم باعث شد با او ازدواج کنم. باوجودی که میدانستم خیلی از همه نظر اختلاف داریم. در زندگی در بسیاری از مواقع در نقطه مقابل همدیگر بودیم. بعد از ازدواج متوجه شدم معتاد است ده سال؛ یعنی تا 1386 که خودش خسته شد و ترک کرد. سال 88 اوج مشکلاتمان بود اما تا 1393 دوام آوردم وقتی متوجه شدم بعد از ترک کردن، تنوعطلب شده دیگر نتوانستنم تاب بیاورم. من پایبند خانواده بودم اما او در جنس مخالف تنوعطلب بود به همین علت از او جدا شدم.
شیرین از دختر 16 سالهاش میگوید که مجبور شده به خاطر آنکه او پدرش را ببیند در قم بهدوراز خانوادهاش زندگی کند.
او اکنون با آرایشگری خرج و مخارجشان را به دست می آورد. شیرین گفت: وقتی خواستم برای کارم وام بگیرم سراغ کمیته امداد رفتم و چون هیچکسی را در قم نداشتم که ضامن شود، قضیه زندگی ام را با آنها درمیان گذاشتم. به آنها گفتم که همسرم را دوست داشتم. مشاوران کمیته برنامهای را تدارک چیدند و همسرم را پیدا کردند، او هم تمایل به ازدواج مجدد نشان داده بود. بعد از مشاورهها عقد کردیم و الان در یکخانه زندگی میکنیم.»
وقتی بچه ها از جنسیتشان ناراضی اند، چه باید کرد؟
وقتی بچه ها از جنسیتشان ناراضی اند، چه باید کرد؟

اگر با نگاهی تیزبین کودکان اطرافتان را به تماشا بنشینید، ممکن است دختر بچههایی را ببینید که دوست دارند مثل پسرها رفتار کنند یا به پسرهایی برمیخوردید که عاشق سر کردن روسری و لاک زدن هستند. آیا کودکانی که زیر بار نقشهای جنسیتی نمیروند، عاقبت به خیر میشوند؟ آیا کودکی که میخواهد تبدیل به یکی از افراد جنس مخالف بشود، دچار مشکلات جنسی و هویتی است یا این که این میل تنها بخشی از رشد طبیعی اوست؟
اگر دختر شما رفتارهای پسرانهای دارد یا این که پسرتان عاشق پوشیدن لباسهای زنانه و عروسک بازی است، چه باید بکنید؟
مراقب رفتارهایتان باشید
گرچه شاید ایفای بیعیب و نقص نقشهای والدینی بسیار سخت و دشوار است اما باید بگوییم در برابر این کودکان مسئولیتی سنگین برعهده شماست، باید بیش از پیش مراقب رفتار و کلام خود باشید و از انجام کارها یا بیان مطالبی که تاییدکننده جنس مخالف با فرزندتان است، اجتناب کنید، مثلا هرگز نزد فرزند دخترتان نگویید: «هوش و ذکاوت خوبی داری کاش پسر بودی و...» یا بهخاطر آرزوهای برباد رفته تان، مثلا داشتن فرزند پسر، دخترتان را مثل یک مرد تربیت نکنید یا مانند مادری که سعی میکند بیعرضگیهای همسرش را با توانمندیهای فرزند پسرش جبران کند، رفتار ننمایید. هرگز از یاد نبرید حق ندارید واقعیت را نادیده بگیرید و نقش فرزندتان را نه آنطور که در واقعیت مورد پذیرش است بلکه آنطور که آرزو دارید، تعیین کنید و از همه مهمتر باید بدانید فرزند شما در آن واحد توانایی بر عهده گرفتن دو نقش متفاوت را ندارد، او هیچ گاه نمیتواند برایتان هم پسر باشد و هم دختر.
بازیها را خیلی جدی نگیرید
برخی والدین با توسل افراطی به این تصور که «انجام بازیهای بسیار خشن برای پسرانشان مضر است یا اسباب بازیهای پسرانه مناسب نیستند»، سعی میکنند برای حک کردن صلح، آرامش و دوستی در ذهن فرزندشان از خرید تانک و مسلسل یا از تفنگ بازی و انجام هر بازی خشنی که به اصطلاح برای سلامت روان فرزند پسر آنها بشدت مضر است، ممانعت کنند یا دختران شان را از انجام بازیهای پسرانه منع نمایند.
این روش تربیتی هرگز مورد تایید نیست و ممکن است اثرات معیوب معکوسی نیز به همراه داشته باشد؛ برای اجتناب از آسیبهای خاموش این سبک تربیتی، توصیه میکنیم توانایی تجزیه و تحلیل فرزندانتان را دستکم نگیرید و با فراغ خاطر بپذیرید فرزندان ما آنقدر باهوش هستند که مثلا میدانند شلیک کردن گلوله، روش مناسبی برای تخلیه هیجان نیست و تنها یک بازی خیالی است؛ پس بیهوده اتاق پسرتان را از عروسکهای پشمالو پر نکنید یا دختران تان را از تفنگ بازی برحذر ندارید.
چیزی بگویید که بفهمد
اگر شاهد نشانهها یا رفتارهایی از فرزندتان هستید که با جنسیتش تناسبی ندارد، به جای بیتفاوتی یا احساس ترس و نگرانی، درباره این موضوع، به زبان خود فرزندتان با او گفتوگو کنید، البته مراقب باشید که با صحبت هایتان این مورد را بیش از اندازه پررنگ نکنید و یا به رفتارهایش واکنش تندی نشان ندهید. بهتر است با نشان دادن رفتار درست، او را به نقش اصلیاش در جریان زندگی بازگردانید. از سوی دیگر، بیتوجهی و نادیده گرفتن بهترین روش برخورد با رفتارهای ضدجنسیتی است. بهتر است برای همیشه به خاطر داشته باشید تقویت، تنها با رفتارهای تشویقی و حمایتی صورت نمیگیرد بلکه هر گونه جلب توجه چه سرشار از خشم و سرزنش باشد و چه با لبخند و تحسین همراه شود، باعث تشدید و تکرار رفتار میشود.
تو پسری و آرایش مال دخترهاست!
اگر روزی ببینید پسر کوچولویتان خود را آرایش کرده است، چه برخوردی میکنید؟ آیا به او میخندید و میگویید: «به به چه دختر زیبایی، میخواهی برایت لاک هم بزنم» یا با تندی او را پای روشویی میبرید و صورتش را میشویید؟
استفاده از لوازم آرایش تنها بهمنظور تلاش برای شبیهتر شدن به بانوی اول زندگی، رفتاری است که معمولا برخی از پسربچهها مرتکب آن میشوند و این وضعیت هرگز نباید باعث دل نگرانی و واکنشهای تند شما شود. بهتر است هنگام مشاهده چنین رفتارهایی بدون اخم یا لبخند، با صمیمت، آرامش و لحنی قاطعانه به پسرتان بگویید: «آرایش کردی؟ اما پسرها آرایش نمیکنند!» سپس به او کمک کنید صورتش را پاک کند آنگاه با یک مداد سیاه یا زغالی، برای او ریش و سیبیل بکشید و بگویید: «حالا مرد شدی!» یادتان باشد لبخند زدن، سرزنش یا همکاری با کودک باعث تقویت، تکرار یا تشدید این میل کودکانه میشود.
وقتی مساله جدی است که...
اگر دختر شما در کنار بازی با عروسکها گاهی نیز در شمایل یک پسر ابراز وجود میکند، جای هیچ نگرانی نیست، شاید این رفتار صرفا تقلیدی از شخصیتهای کارتونی محبوب اوست یا در جهت شناسایی و شناخت رفتارهای جنس مخالف است و هیچ معنا و مفهومی خارج از این موضوع ندارد اما اگر دختر شما هیچ علاقهای به رفتارهای دخترانه ندارد و از انجام کارهای ظریف دخترانه مانند زدن لاک، بلند کردن موها، پوشیدن لباسهای پرنسسی صورتی رنگ و کفشهای پاشنه دار و... بشدت امتناع میکند و آنها را لوس بازی و نشانی از ضعف میداند، بیشتر مراقب باشید! فرار از جنسیت نشانه بارزی است که توجه به آن در صدر اهمیت است، ممکن است فرزندتان به خاطر رفتارهای شما یا خودخواسته میلی به بودن در هویت جنسی غالب خود نداشته باشد، در این وضعیت برای اجتناب از آسیبهای دوره نوجوانی و هویتیابی توصیه میکنیم هر چه سریعتر به یک روانشناس کودک مراجعه کنید تا با پیگیریهای حرفهای، از تشدید شدن این مساله کودک تان پیشگیری کنید.
پدری و مادری کنید
بهرغم آن که کودکان تا شش سالگی بیشتر با مادرشان وقت میگذرانند و از او الگوگیری میکنند، بیشتر راغب هستند از الگوی همجنس شان تاثیر بپذیرند. رابطه گرم و صمیمی با والد همجنس خود نقش بسزایی در فراگیری رفتارها و منشهای هویتی و اجتماعی کودکان دارد، بر همین اساس هرگز نمیتوان نقش پررنگ و منحصربهفرد پدرها و مادرها را در رسیدن پسران و دختران به بلوغ جنسی و هویتی نادیده گرفت. اگر چه شاید برای شناختن جنس مقابل کنجکاوی کنند اما در نهایت بیشتر از هر کسی از والد همجنس و رفتارهای او تاثیر میپذیرند.
منبع: جام جم
رازهایی که گفتنش زندگیتان را بهم می ریزد
رازهایی که نباید به نامزدتان بگویید

درست است که در یک رابطه ی تمام و کمال، شما مجبور نیستید رازی را از محبوبتان دورنگه دارید و نباید ترس از گفتن رازهای زندگیتان داشته باشید اما برخی از رازها نگفتنش میتواند زندگیتان را ویران کند اما توجه داشته باشید که گفتن برخی از رازها هم آرامش را از شما میگیرد و نامزدتان را نسبت به شما بدبین خواهد کرد بنابراین از گفتن این رازها که مربوط به دوران مجردیتان است خودداری کنید:
گناهان را بین خود و خدای خودتان نگهدارید
هرگز نباید از اشتباهات و لغزشهایی که در دوران مجردی انجام دادهاید و کسی هم از آن باخبر نیست و شما نیز توبه کردهاید و یقیناً بعد از ازدواج هم همسرتان متوجه آن نخواهد شد، سخنی به میان بیاورید. زیرا گناهان و خطاها امری مابین ما و خدای ماست، و هیچکس اجازه ندارد آبروی خود را جلوی دیگران ببرد. علاوه بر این هرگز از فرد مقابل نخواهید که به اینگونه مسائل اشاره کند ولی اگر مسئلهای قبل از ازدواج برای شما پیشآمده و شما مرتکب جرم و خطایی شدهاید و امکان بر ملاشدن آن را پس از ازدواج وجود دارد، باید حتماً به نحوی آن را برای فرد مقابل بیان کنید.
سالها پیش عاشق شدم
اگر سابقه یک عشق بی سرانجام در کارنامه عاطفیتان است، دلیلی ندارد همسرتان را از آن احساس قدیمی با خبر کنید. آیا کسی که به او دل بسته بودید امروز در زندگی شما نقشی دارد؟ آیا گفتن این راز تغییری در زندگی مشترک شما ایجاد میکند؟ اگر پاسختان به این سؤالها منفی است و با گفتن چنین رازی تنها میخواهید برای همسرتان درددل کنید، کارشناسان هافینگتون پست به شما توصیه میکنند، سراغ راه دیگری برای نزدیکتر شدن به همسرتان بروید. گفتن چنین موضوعی، جز ایجاد یک اشتغال آزار دهنده و البته بی جهت ذهنی برای همسرتان پیامدی ندارد. با بیان چنین موضوعی میخواهید حسادتش را قلقلک دهید و بیشتر مورد توجهش قرار بگیرید؟ مراقب باشید که این شیوه تلاش کردن برای جلب محبت او به حبس شدنتان در قفسی از بی اعتمادی ختم نشود.
از گفتن جزئیات بپرهیزید
گفتن تمام جزئیات (عصبانیتهای موردی، بی نظمیهای موردی، ضعف در مهارتهای زندگی و...) لازم نیست زیرا مفسده دارد و باعث نگرانی و ایجاد تردید میشود و زمینه وسوسههای شیطانی را فراهم میآورد و ممکن است فرد مقابل اینگونه برداشت کند که مشکل بسیار بزرگ بوده و فقط قسمتی از آن گفته شده است. به همین ترتیب گفتن جزئیات و مسائلی که به زندگی مشترک مربوط نمیشود لازم نیست، پرسیدن از آنها نیز لزومی ندارد بنابراین پرسش درباره اینکه چه گناهی مرتکب شدهای؟، آیا دوست پسر یا دختر داشتهای؟، چند تا خواستگار برایت آمده است؟، به خواستگاری چند نفر رفتهاید؟ و... لازم نیست و گاهی توهین و بیحرمتی به شمار میرود و پیامدهای منفی بسیاری دارد.
رازهایی برای نگفتن
لازم نیست تعداد دقیق خواستگاران یا کیس های ازدواجتان را برای نامزدتان بگویید اما اگر رابطهای جدی را تجربه کردهاید، به زبانآوردنش واجب و ضروری است. دوستانی هستند که عادت دارند تا درباره تمام داستانهای زندگی خودشان با شما صحبت کنند، ممکن است نامزد قبلیتان ناگهان سروکلهاش پیدا شود، ممکن است شریک زندگیتان به صورت اتفاقی در جریان وجه دیگری از زندگی شما قرار گیرد و طبیعی است که بهتر این است خودتان اول چنین ماجراهایی را برایش تعریف کرده باشید.
سیاست درست، صداقت است. جملهای که از تمام بزرگترها شنیدهایم و همچنان نیز صحت دارد. اما افرادی که در رابطههای بلندمدت زناشویی بودهاند بهخوبی میدانند که بد نیست ماجراهایی را برای خودمان نگه داریم؛ گاهی اوقات رازهای کوچکی هستند که احساس استقلال به ما میدهند و نشان میدهند که رابطه ما در وضعیتی سالم به سر میبرد. مثلاً این که در جمع دوستان قدیمیتان چه حرفهایی رد و بدل شده به خودتان مربوط است.
این که بعد از مدتها تصمیم گرفتهاید برای خود یک هدیه گران قیمت بخرید، چیزی است که میتواند در دل خودتان بماند. به زبان آوردن تمام جزییات زندگی روزمره، ممکن است این احساس استقلال را از طرفین بگیرد اما در چنین شرایطی نیز مهم است که هر دو طرف زاویه نگاه مشابهی نسبت به یک ماجرا داشته باشند. واقعیت اینجاست؛ اگر به طرف مقابلتان اعتماد داشته باشید، با به زبان آوردن هیچکدام از رازها، رابطهتان از هم نمیپاشد اما این اعتماد تنها در صورتی به دست میآید که با رازهای خطرناک محیط را آلوده نکنید.
افشای اسرار خانواه تان برای نامزدتان
اگر در خانواده شما مشکلی است که دانستن یا ندانستن آن تغییری در زندگی همسرتان ایجاد نمیکند، دلیلی برای در میان گذاشتن آن راز با همسرتان وجود ندارد. حتماً حواستان باشد که تأثیر آن را درست بررسی کنید. شاید فقط از نظر شما موضوع اهمیتی نداشته باشد بنابراین تلاش کنید از زاویه دید او هم به موضوع نگاه کنید. هرگز در مقابل شریک زندگیتان، وجهه خانواده خود را خراب نکنید و اگر گفتن یا نگفتن موضوع، تاثیری در رابطه شما و همسرتان نمیگذارد، آن راز را در دل خود نگه دارید.
چه ماجراهایی را برای همسرمان بگوییم؟چطور اعتماد نامزدتان را جلب کنید؟ همسر من، محرم اسرار من
منابع : پایگاه اطلاع رسانی تنظیم خانواده / مجله تالاب / عصر ایران
چهار راهکار اصلی برای تربیت فرزندان
نقش خانواده در تربیت دینی

خانواده، برترین جامعهای است که کودک در آن، چشم به جهان میگشاید، سخن میگوید، راه میرود و هر آنچه را که ببیند، به تقلید انجام میدهد. در همان مکان است که یا به قله ی انسانیت صعود میکند یا به قعر زشتیها نزول میکند. اولین و مهمترین پایگاه یادگیری، کانون خانواده است زیرا خمیر مایه ی شخصیت انسان، در خانواده تکوین مییابد و نگرش ها، رغبت ها، رفتارهای خوشایند و ناخوشایند نسبت به پدیدههای مختلف، از خانه سرچشمه میگیرد.
پس این حقیقت آشکار میگردد که نقش خانواده در تربیت فرزندان، یک نقش بیبدیل بوده و از جایگاه قابل ملاحظهای برخوردار است و تربیت دینی از جایگاه رفیعتری برخوردار میباشد. هدف از تربیت دینی، آن است که شور و شوق فطری کودک را نسبت به جلال و جمال الهی پرورش دهد و از رهگذر آن، فضائل اخلاقی را، به ملکات اخلاقی مبدّل سازد. دین و مذهب، میتواند نقش مؤثری در شکلگیری شخصیت کودکان و نوجوانان ایفا کند و مهمتر از آن این که دین و مذهب، در بهداشت روانی تأثیر بسیار عمیقی دارد.
به نظر روانشناسان، «سلامت بدن بیش از هر چیز، به چگونگی غذای شخص مربوط است و حالات روانی و روحی نیز همواره از حالات بدنی متاثر میشود و بدین ترتیب، چگونگی تغذیه در رشد ذهنی و بدنی انسان اثر میکند.»
هر نوزادی به فطرت (اسلام و توحید) متولد میشود
در کانون خانواده است که گرایش دینی افراد، تقویت میشود و خمیر مایه ی شخصیت مذهبی، در آنان تکریم مییابد. پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) میفرمایند: «کل مولود یولد علی الفطره حتی تکون ابواه یهودانه و ینصرانه؛ هر نوزادی به فطرت (اسلام و توحید) متولد میشود، آن گاه پدر و مادر، او را به یهودیت و نصرانیت گرایش میدهند و از راه فطرت منحرف میسازند.
نقش خانواده در تربیت دینی
۱- همسر صالحه و شایسته: اسلام به عنوان دین کامل و جامع، نقطه ی آغازین تربیت را قبل از ازدواج میداند، لذا رسول گرامی اسلام(صلی الله علیه و آله و سلم) در بیان شرایط همسر شایسته میفرماید: «ازدواج کن ولی بر تو باد که با زن دیندار و با ایمان ازدواج کنی».
۲-غذای حلال: از نکتههای مهم و کاربردی تعالیم اسلامی در تربیت دینی فرزند ، لقمه ی حلال والدین میباشد. امام صادق(علیه السلام) فرمودند: آثار کسب حلال، در نسل انسان آشکار میشود،
به نظر روان شناسان، «سلامت بدن بیش از هر چیز، به چگونگی غذای شخص مربوط است و حالات روانی و روحی نیز همواره از حالات بدنی متاثر می شود و بدین ترتیب، چگونگی تغذیه در رشد ذهنی و بدنی انسان اثر می کند.» (1)
در زمینه تاثیر غذا بر رفتار و تربیت دینی انسان، جای انکار نیست. از این رو، دین اسلام برای جلوگیری از پیامدهای ناگوار آن نسبت به تغذیه مادران و فرزندان، توصیه های فراوانی نموده که اگر به خوبی اجرا شود، مسلما مشکلات تربیتی پدید نمی آید.
کودکانی که به هر خلافی دست میزنند
امروزه بسیاری از مشکلات فردی و اجتماعی در اثر غذاهایی است که به نحوی از راه حرام به دست آمده و در خانواده ها به مصرف می رسد. کودکانی که با غذای حرام تغذیه شوند و دوره حساس کودکی را به همین صورت سپری نمایند، فطرت دینی خود را از دست می دهند و به هر خلافی دست می زنند. دلیل بر این مطلب کلامی است از امام حسین(ع) که در روز عاشورا پس از ناامیدی از هدایت لشگریان عمر سعد خطاب به آنان فرمودند: «به تحقیق، شکم های شما از حرام پر شده است » (2)
2 فاکتور اصلی در شناخت مفهوم تربیت دینی
شناخت مفهوم «تربیت دینی » منوط به شناخت معنای دو کلمه «تربیت » و «دین » است. از این رو، لازم است به معانی این دو واژه اشاره شود:
واژه «تربیت » در لغت، به معنای پرورانیدن یا پرورش دادن - یعنی: به فعلیت رساندن نیروهای بالقوه (3) - آمده. اما در اصطلاح، تعاریف متعددی از آن ارائه شده است. این تعاریف در عین تعدد، همگی در این جهت توافق دارند که تربیت فرایندی است که نتیجه اش تغییر رفتار فرد (اعم از ظاهری و باطنی) و کسب هنجارهای مورد قبول می باشد.
پدر و مادر ابتدا خود عامل به خیر و خوبی باشند. در خانهای که پدر و مادر به واجبات، محرمات و حلال و حرام توجه نمیکنند یا به نماز اول وقت اهمیت نمیدهند نباید انتظار داشته باشند که فرزندانشان دینی تربیت شوند.
واژه «دین » نیز در لغت، به معنای کیش، آیین، طریقت، و شریعت (4) و در اصطلاح، عبارت است از: مجموعه اصول و قواعد بنیادی و احکام و دستوراتی که از سوی خدا به انسان داده شده است. به عبارت دیگر، دین شامل گزاره های توصیفی و تجویزی است و سه عنصر اساسی دارد:
الف. شناخت: نخستین عنصر مؤثر در دین داری و تدین، علم به اصول و قواعد ضروری دین است. یعنی متدین باید گزاره های دینی را از طریق استدلال و برهان عقلی دریافت نماید. آنچه در این زمینه قابل توجه است این که درباب شناخت گزاره های دینی، نباید به ظن و گمان قناعت کرد; زیرا خداوند می فرماید: «لا تقف ما لیس لک به علم (اسراء: 32); از چیزی که به آن علم نداری پیروی نکن ». بلکه به علم و یقین باید رسید.
ب. ایمان: عنصر دوم در دین التزام قلبی انسان به باورها و اصول مسلم دینی است. به کسی که اعتقاد قلبی نسبت به خدا نداشته باشد، متدین گفته نمی شود.
ج. عمل: عنصر سوم دین عمل به گزاره های تجویزی و احکام دینی است; یعنی: آنچه را فرد از باورهای دینی می داند و به آن ایمان دارد، در مرحله عمل نیز آشکار سازد. در موارد متعددی از قرآن کریم، ایمان پیش از عمل صالح ذکر شده است; مانند «آمنوا و عملوا الصالحات » (یونس: 10) و این می رساند که هیچ عملی بدون ایمان نیکو و پذیرفته نیست.
بنابراین مفهوم «تربیت دینی » در ارتباط با سه محور شناخت، ایمان و عمل قابل تحقق است. این سه عنصر در تربیت دینی هر کس، نقش اساسی دارد.
بچههایتان را با خودتان به مجالس عزای سیدالشهدا(ع) ببرید که معنویت آن مجالس فرزندانتان را جذب میکند چرا که این محافل تردد ملائکه است و بدون شک در تربیت دینی آنها موثر خواهد بود.
راهکارهای تربیت دینی خانواده
در باب تربیت فرزندان رسول خدا(ص) چهار راهکار معرفی میکنند. در ادامه به معرفی این 4 راهکار می پردازیم:
راهکار اول:
پدر و مادر ابتدا خود عامل به خیر و خوبی باشند. در خانهای که پدر و مادر به واجبات، محرمات و حلال و حرام توجه نمیکنند یا به نماز اول وقت اهمیت نمیدهند نباید انتظار داشته باشند که فرزندانشان دینی تربیت شوند. والدین باید صداقت، رفاقت، تدین و مهربانی و اهل عمل بودن به خیر و خوبیها را از خود نشان دهند.
راهکار دوم:
فرزندانتان را متذکر خدا قرار دهید و این به معنی تسبیح دادن به دست فرزند نیست، بلکه باید بستر خانواده بستر ذکر و یاد خدا باشد و یاد خدا به طوری در آن خانه قوی باشد که کسی جرأت گناه نداشته باشد.
راهکار سوم:
فرزندانتان را امر به معروف و نهی از منکر کنید و بدانید با که میرود، کجا میرود و چه میکند. اما فرزندی که ازدواج کرد و رفت تلاش نکنید سلیقهها و نظراتتان را به او تحمیل کرده و زندگی او را خراب کنید بلکه به آنها نظر مشورتی بدهید زیرا امر به معروف باید همراه با رفاقت باشد.
راهکار آخر:
رفیق بودن پدر و مادر با فرزندانشان. کلید تربیت یک کلمه است و آن اینکه با فرزندانتان رفیق شوید و نگذارید قبل از شما کسان دیگری با آنها رفیق شوند.
توصیه ای به مادران برای بردن فرزندان به مجالس عزای سیدالشهدا(ع)
در ایامی قرار داریم که به استقبال ماه محرم می رویم، پیشنهاد می کنیم که فرزندانتان را از این مجالس محروم نکنید، بچههایتان را با خودتان به مجالس عزای سیدالشهدا(ع) ببرید که معنویت آن مجالس فرزندانتان را جذب میکند چرا که این محافل تردد ملائکه است و بدون شک در تربیت دینی آنها موثر خواهد بود.
پی نوشت:
1- شعاری نژاد، روان شناسی رشد، ص 148
2- جواد قیومی، صحیفة الحسین(ع)، قم انتشارات اسلامی، 1374، ص 292; عن الحسین(ع) «فقد ملئت بطونکم من الحرام.»
3و 4- علی اکبر دهخدا، لغت نامه دهخدا، واژه «تربیت » و «دین »
منابع:
برنامه سمت خدا؛ بیانات حجت الاسلام عالی
پایگاه علمی فرهنگی اعتقادی الشیعه
فصلنامه معرفت، شماره 32
بدون سرزنش بپرسید، ریشه تجرد کجاست؟
فشار روانی تجرد طولانی دختران را کوتاه نمیکند

وقتی دختری در آستانه 30 سالگی است یا 30 سالگی را رد میکند اما به دلایل مختلف همچنان مجرد مانده چگونه با این دوران برخورد کند؟ چگونه با حسهای آزاردهندهای چون "جذاب نبودن" یا "بیارزشی" مواجه شود؟ این دریافتها بهخصوص برای دختران از اهمیت بالایی برخوردار است. اگرچه دوره تجرد برای پسران هم ممکن است همراه با فشارهای روانی و ذهنی باشد اما به دلایل مختلف این فشار برای دختران بسیار بیشتر است چون آنها این حس را نزد خوددارند که قرار است انتخاب شوند و سرنخ داستان دست خودشان نیست یا نگاه جامعه نسبت به تجرد دختران منفیتر از پسران است و همین تفاوتها فشار این دوره را بر روی دختران بیشتر میکند.
دو رفتار اشتباه: از طبیعی جلوه دادن تجرد تا رفتارهای سرزنش گرایانه
برخی از خانوادهها هستند که تلاش میکنند و میخواهند تجرد دختران خود را طبیعی جلوه بدهند و به این صورت از فشارهای روانی این دوره بر روی دختر خود بکاهند. اگرچه این رفتار میتواند مثل یک مُسکّن، تسکیندهنده موقتی باشد اما کافی نیست چون بهمرور خانواده را در وضعیت طبیعی بودن این وضعیت گرفتار میکند. اگرچه خوب است که خانواده، تجرد دختر را اهرم فشار قرار ندهد -بسیاری از خانوادهها را میبینیم که در این دوران رفتارهای اشتباه سرزنشآمیز از آنها سر میزند مثلاً میگویند در آن دوران که خواستگار داشتی همه خواستگارانت را رد میکردی حالا دیگر مجبوری این شرایط را تحمل کنی چون خودت عامل این وضعیت هستی- آگاه باشیم که رفتارهای سرزنش گرایانه نهتنها به بهبود شرایط کمک نمیکند بلکه وضعیت را بدتر میسازد.
بدون سرزنش بپرسید: ریشه تجرد من کجاست؟
اگر طبیعی جلوه دادن تجرد یا رفتارهای سرزنش گرایانه غلط است پس چه باید کرد؟ فرد بهجای اینکه مسئله تجرد را به یک فشار روانی و ذهنی برای خود تبدیل و دائم خود را سرزنش کند که مثلاً تو ظاهر و قیافه جذابی نداری یا فرد بیارزشی هستی یا خانوادهات مشکل دارد این پرسش را مطرح کند که بهواقع ریشه تجرد او کجاست؟ درواقع مسئله را بدون سرزنش ریشهیابی کند. آیا من توقعات و انتظارات عجیبوغریبی دارم؟ آیا من آدمی هستم که در روابط اجتماعی خود کمکاری کردهام و کمتر در حلقه دوستان و آشنایان ظاهر شدهام و بیشتر به انزوا و گوشهگیری پرداختهام؟ آیا من در ظاهر یا نهان رفتارهای ضد مرد دارم؟ یعنی بهنوعی از ازدواج کردن واهمه دارم درعینحال که نیاز به ازدواج را در خود حس میکنم.
توجه کنید که اگر میخواهیم درست به ریشهیابی موضوع برسیم درنهایت لحن و جهتگیری این سؤالها نباید به سرزنش و ملامت یا خود تخریب گری منجر شود بلکه درست مثل کسی که پرسشی را در جلوی خود نهاده تا پاسخی برای آن سؤال فراهم کند به این پرسش پاسخ دهید که حقیقتاً ریشه تجرد کجاست؟ کجای دریافت من درباره زوجیت و ازدواج ضعف دارد؟ من در روابط خود با دیگران از چه موضعی برخورد میکنم؟ آیا دوست دارم دیگران را کنترل کنم؟ اگر در من حس کنترل دیگران وجود دارد ناخودآگاه این رفتار از من در بیرون منتشر میشود و دیگران آن را دریافت میکنند و به آن پاسخ میدهند یا آیا من چسبندگی زیادی به باورها و افکار خود دارم؟ چون اگر من چسبندگی زیادی به افکار خود داشته باشم و باورهای من متصل بهنوعی پیشداوری و تعصب باشد باز از بطن رفتارهای من در جامعه و روابط اجتماعیام انتشار پیدا میکند و دیگران متوجه میشوند.
رابطه تجرد و بلوغ رفتاری من کجاست؟
واقعیت آن است که، اگر من بهعنوان یک دختر میخواهم به دوره تجرد خود خاتمه دهم اولاً نباید این دوره را به یک فشار روانی و ذهنی تبدیل کنم چرا که با تبدیل تجرد به دوره فشار روانی عملاً به طولانی شدن آن کمک کردهام و درگیر رفتارهای اشتباه دیگری هم خواهم شد. مثلاً خانواده، ظاهر یا هر عامل دیگری را "عامل قربانی" معرفی خواهم کرد تا در نقش یک "قربانی شده" ظاهر شوم.
مثلاً از خود بپرسم چقدر بدون پیشداوری در روابط اجتماعیام حضور دارم؟ اگر من دراینباره به یک بلوغ رفتاری برسم که دیگران را بلافاصله قضاوت نکنم، این پرهیز من از پیشداوری در جامعه هم دیده خواهد شد و آثار خود را بر جای خواهد گذاشت درحالیکه اگر آدمهای اطراف خود -چه مرد و چه زن- را زود قضاوت کنم، درواقع شانس ارتباطهای عمیقتر را از دست خواهم داد.
البته مسئولیتهای ما بهعنوان خانواده یا دوست یا همسایه هم دراینباره قابلانکار نیست. من بهعنوان یک همکار یا دوست یا خانواده باید خود را سهیم در کاستن از فشار دوره تجردی ببینم و به مسئولیتهای خود در این زمینه عمل کنم.
ازدواج در دقیقه نود و دو!افزایش تجرد دختران تحصیل کردهاما و اگرهای پسران برای تجردگراییدختران مجرد و ساعت ازدواج
راهکارهایی برای تقویت مهارت سوال پرسیدن (بخش دوم)
درباره همه چیز سوال بپرسید
سوالات غیرمستقیم
گاهی اطلاعاتی که میخواهید بهدست آورید بهقدری حساس است که پرسیدن سوالات مستقیم، جواب نمیدهد، حتی اگر هوشمندانه مطرح شوند. در این مواقع استفاده از تاکتیکهای نظرسنجی میتواند مفید واقع شود. همکارمان «لزلی» در تحقیقاتی دریافت که وقتی میخواهید از مردم اطلاعات حساس بگیرید، اگر درخواست خود را در قالب یک سوال دیگر مطرح کنید (یعنی مستقیما سوال نکنید) احتمال آنکه به شما دروغ بگویند کمتر است. او میخواست بداند که کدامیک از شرکتکنندگان به رفتارهای ضداجتماعی (مثل فرار از مالیات) دست زده است. اما بهجای آنکه مستقیما از آنها سوال کند، از آنها خواست که به درست بودن یا نبودن این رفتارها نمره دهند، البته اگر این رفتارها را انجام دادهاند از یک مقیاس و اگر انجام ندادهاند، از یک مقیاس دیگر استفاده کنند. در نتیجه معلوم میشد که کدام رفتارها را مرتکب شدهاند. گرچه طبق تحقیقات، استفاده از این تاکتیک در سطح سازمانی سودمند است اما بهتر است استفاده از آن محدود باشد. اگر کارکنان احساس کنند که برای کشف اطلاعات آنها را فریب میدهید، به مرور اعتماد خود را از دست میدهند و احتمالا در آینده، اطلاعات کمتری را با شما در میان خواهند گذاشت. در نتیجه روابط محیط کار خدشهدار خواهد شد.
ترتیب سوالات
اینکه سوالات با چه ترتیبی مطرح شوند به موقعیت بستگی دارد. در شرایط تنشدار، پرسیدن سوالات سخت در ابتدای مکالمه باعث میشود مخاطبتان تمایل بیشتری به افشای اطلاعات پیدا کند (حتی اگر طرح این سوالات از نظر اجتماعی ناخوشایند باشد). لزلی و همکارانش دریافتند که اگر سوالات دخالتآمیز در ابتدای مکالمه مطرح شوند، احتمال آنکه فرد اطلاعات حساس را فاش کند بیشتر است. این سوال را در نظر بگیرید: «آیا تا به حال در رویاپردازیهایتان، به کسی آسیب زدهاید؟» اگر در ابتدای مکالمه، سوالات حساسی از این قبیل بپرسید، سوالات بعدی که کمتر جنبه دخالت یا فضولی دارند عادی بهنظر میرسند و پاسخ دادن به آنها آسانتر میشود، مثل این سوال: «آیا تا به حال، وقتی حالت خوب بوده، به بهانه مریضی مرخصی گرفتهای؟» البته اگر سوال اول بیش از حد حساس و خصوصی باشد، شما به ریسک بزرگی دست زدهاید و ممکن است طرف مقابل از شما برنجد. میان این دو مرز باریکی وجود دارد، پس باید توازن را رعایت کنید.
اگر هدف برقراری ارتباط است، رویکرد مخالف بیشتر نتیجه میدهد، یعنی پرسیدن سوالات غیرحساس در ابتدای مکالمه. طی یکسری تحقیقات، «آرتور آرون» روانشناس، غریبههایی را به دفتر کارش دعوت کرد، آنها را به گروههای دو نفره تقسیم کرد و لیستی از سوالات را در اختیارشان گذاشت. از آنها خواست تا تمام سوالات را بخوانند و مکالمه را با سوالات سطحی شروع کنند و به مرور، سوالات خصوصیتر بپرسند، مثل «بزرگترین حسرت زندگیات چیست؟». از زوجهای گروه کنترل نیز خواست که فقط با هم تعامل کنند. زوجهایی که طبق دستور عمل کرده بودند، بیشتر از زوجهای گروه کنترل به هم علاقه نشان دادند. این تاثیر تا حدی قدرتمند است که تحتعنوان «القای رابطه نزدیک» یا RCIT بین محققان پذیرفته شده است. RCIT ابزاری است که توسط محققان برای ایجاد رابطه نزدیک میان شرکتکنندگان بهکار میرود.
«پرسیدن سوالات سخت در ابتدای مکالمه، مخاطب را به افشای اطلاعات ترغیب میکند.»
یک همصحبت خوب میداند که سوالات قبلی میتوانند روی سوالات بعدی تاثیر بگذارند. «نوربرت شوارتز» از دانشگاه کالیفرنیایجنوبی و همکارانش کشف کردند که وقتی سوال «چقدر از زندگیات راضی هستی» و سپس سوال «چقدر از ازدواجت راضی هستی» پرسیده میشوند، جوابها بهشدت بههم مرتبطند: شرکتکنندگانی که گفتند از زندگیشان راضی بودند، از ازدواجشان نیز راضی بودند. وقتی این دو سوال با همین ترتیب پرسیده شود، افراد تلویحا اینطور نتیجهگیری میکنند که رضایت از زندگی «باید» تا حد زیادی به ازدواج بستگی داشته باشد. اما وقتی همین دو سوال با ترتیب مخالف پرسیده میشوند، جوابها آنقدرها هم مرتبط نیستند.
از لحن مناسب استفاده کنید
وقتی سوالات خود را صمیمانه و با لحن غیررسمی مطرح میکنید، مخاطب تمایل بیشتری به پاسخدهی دارد. لزلی در یک نظرسنجی آنلاین، شرکتکنندگان را به دو گروه تقسیم کرد. صفحه نظرسنجی گروه اول، خودمانی و جذاب بود. صفحه گروه دوم، رسمی بود (برای گروه کنترل هم صفحهای طراحی کردند که از نظر ظاهری خنثی بود). این تحقیق نشان داد که در یک فضای خودمانی، احتمال آنکه افراد اطلاعات حساس بدهند، دوبرابر بیشتر از فضاهای رسمی است.
بهعلاوه، وقتی به مخاطب خود یک راه فرار میدهید یا دست او را بازمیگذارید، تمایل او به جواب دادن بیشتر میشود. مثلا وقتی به مخاطب میگویید: «هر وقت خواستی میتوانی جوابت را تغییر دهی» او راحتتر سفره دل خود را برایتان باز میکند، یا اینکه بهندرت جوابشان را تغییر میدهند. به همین علت است که جلسات گروهی توفان فکری تا این حد سازنده و مفیدند. در بستری که شبیه تخته وایتبورد است و همهچیز میتواند به راحتی پاک شود و قضاوتها مطلق نیستند، احتمال آنکه افراد، صادقانه جواب بدهند بیشتر است. البته رویکرد غیررسمی همیشه مناسب نیست اما بهطور کلی، یک لحن رسمی، فرد را از افشای اطلاعات بازمیدارد.
به دینامیکهای گروهی توجه کنید
منظور از دینامیکها، همان ویژگیها و رویکردهای مکالمه است. ویژگیهای هر گفتوگو بسته به اینکه گفتوگو دو نفره یا گروهی باشد، به طرز چشمگیری تغییر میکند. نه تنها تمایل افراد به پاسخ دادن، میتواند تحت تاثیر حضور در جمع، تغییر کند، بلکه اعضای یک گروه گاهی از یکدیگر تقلید میکنند. لزلی و همکارانش در تحقیقاتی، از شرکتکنندگان یکسری سوالات حساس پرسیدند، مثلا در رابطه با مسائل مالی (آیا تا به حال، چک بیمحل کشیدهای؟). به این منظور شرکتکنندگان را به دو گروه تقسیم کردند. به گروه اول گفته شد که بقیه اعضا مایلند رازهای خود را فاش کنند. به گروه دوم گفته شد که سایر اعضا تمایلی به افشای رازهای خود ندارند. نتیجه: احتمال افشای اطلاعات حساس در گروه اول، ۲۷ درصد بیشتر بود. در یک جلسه یا فضای گروهی، کافی است چند نفر تودار باشند تا بقیه را تحت تاثیر قرار دهند و همین باعث میشود سوالات، قدرت خود را از دست بدهند. برعکس این قضیه هم صادق است. به محض اینکه یکی از اعضای گروه، سفره دلش را باز میکند، بقیه هم ممکن است از او تبعیت کنند.
ویژگیهای گروهی میتواند بر نظر دیگران درباره فرد سوالکننده نیز تاثیر بگذارد. طبق تحقیقات آلیسون، کسانی که در یک گفتوگو شرکت دارند، از اینکه از آنها سوال شود لذت میبرند و افراد سوالکننده را بیشتر از افراد پاسخدهنده دوست دارند. اما کسانی که از بیرون، همان گفتوگو را مشاهده میکنند، افراد پاسخدهنده را بیشتر دوست دارند. این منطقی است: کسانی که بیشتر سوال میکنند، درباره خودشان و عقایدشان اطلاعات زیادی نمیدهند. به نظر کسانی که شاهد یک مکالمه هستند، افراد سوالکننده، تدافعی و نامرئیاند و میخواهند از جواب دادن طفره بروند، در حالی که افراد پاسخ دهنده، دوست داشتنی و به یادماندنیاند و در جلسه حضور دارند.
بهترین جواب چیست؟
گفتوگو مثل رقص دو نفره است. طرفین باید با هم هماهنگ باشند. گفتوگو یک فرآیند متقابل است که به مرور زمان رخ میدهد. همانطور که نحوه سوال پرسیدن ما میتواند باعث ایجاد اعتماد و تبادل اطلاعات شود، جوابهای ما نیز تاثیرگذارند.
برای پاسخ دادن به سوالات، در وهله اول باید تصمیم بگیرید که کجای طیف «رازداری-شفافیت» میخواهید بایستید. آیا باید جواب دهیم؟ اگر تصمیم داریم جواب دهیم، چقدر باید اطلاعات بدهیم؟ اگر صادقانه به سوال جواب دهیم و به ضررمان تمام شود، چه باید بکنیم؟ هر دو سوی طیف، مزایا و خطرات خاص خودشان را دارند. فاش نکردن اطلاعات، باعث میشود آزادانه آزمایش و تجربه کنیم. در مذاکرات، با مخفی کردن اطلاعات حساس (مثلا اینکه گزینه بهتری ندارید) میتوانید نتایج بهتری به دست آورید. از سوی دیگر، شفافیت، لازمه برقراری ارتباطات است. حتی در مذاکره، شفافیت میتواند به ارزشآفرینی و عقد قرارداد منجر شود: با تبادل اطلاعات، طرفین مذاکره میتوانند عناصری را که برای یک طرف مهم و برای دیگری، کم اهمیت است، شناسایی کنند. این اساس یک معامله بُرد- بُرد است.
مخفیکاری هزینه دارد. تحقیقات نشان میدهد که مخفیکاری، حتی خارج از چارچوب تعاملات اجتماعی ما را به لحاظ شناختی تضعیف میکند، قابلیت تمرکز و یادآوری را مختل میکند و حتی سلامتی ما را در بلندمدت به مخاطره میاندازد.
در یک بستر سازمانی، افراد معمولا به رازداری گرایش دارند و از مزایای شفافیت غافلند. بارها برایمان پیش آمده که وقتی یکی از همکارانمان به یک سازمان دیگر میرود، با خودمان میگوییم که ایکاش بیشتر به او نزدیک میشدیم. ایدههای بهتر، درست زمانی به ذهنمان میرسد که جوهر قرارداد خشک شده، تنشها از بین رفته و فضای مذاکره خودمانی شده است.
برای افزایش مزایا و کاهش ریسک، بهتر است قبل از آغاز گفتوگو تصمیم بگیرید که کدام اطلاعات را قصد دارید فاش کنید و کدامها را مخفی کنید.
چه اطلاعاتی را فاش کنیم؟
هیچ قانون کلیای وجود ندارد که تعیین کند چه اطلاعاتی را افشا کنیم و چقدر. در واقع، شفافیت یک ابزار قدرتمند برای ایجاد صمیمیت است. مهم نیست چه اطلاعاتی را فاش میکنیم. حتی اطلاعاتی که از نظر ما کم اهمیتاند، ممکن است برای مخاطبمان جالب باشد. ممکن است سوالی از شما بپرسند که اگر به آن جواب دهید، دستتان رو میشود. بعضیها فکر میکنند اگر به این قبیل سوالات جواب ندهند، ضررش کمتر است. اما اینطور نیست. طبق تحقیقات لزلی، ۹۰ درصد مسوولان استخدام، متقاضیانی را ترجیح میدهند که صادقانه به این سوالات جواب میدهند. پس قبل از شروع مکالمه، خوب فکر کنید و ببینید پاسخ به این سوالات به ضررتان است یا به نفعتان.
چه اطلاعاتی را پنهان کنیم؟
قطعا، گاهی به نفع سازمان است که ایدهها، برنامهها و استراتژیهایتان را مخفی نگه دارید. ما در کلاسها به دانشجویان یاد میدهیم که چگونه از پس سوالات سخت بر بیایند بدون آنکه مجبور شوند دروغ بگویند. طفره رفتن، یا پاسخ دادن به سوالی که ترجیح میدادید از شما بپرسند، یک روش موثر برای حفظ اطلاعات و ایجاد صمیمیت با مخاطب است، به خصوص اگر روان و رسا صحبت کنید.
قدرت سوال پرسیدن در حوزه فروش
اهمیت سوال پرسیدن در بعضی از حوزههای کسب وکار بیشتر از سایر حوزههاست. مطالعات اخیر وبسایت Gong.io روی بیش از ۵۰۰ هزار مکالمه فروش (چه بهصورت تلفنی یا آنلاین) نشان میدهد که فروشندگانی که عملکرد موفقی دارد، در مقایسه با همکارانشان، سوالات خود را متفاوت مطرح میکنند.
دادههای اخیر، حاکی از آن است که میان تعداد سوالاتی که کارشناس فروش میپرسد و نرخ تبدیل، ارتباط محکمی وجود دارد. این در مورد کارشناسان فروش مرد و زن و انواع تماسهای تلفنی (نمایشی، پیشنهادی، مذاکرهای و...) صدق میکند. البته یک نقطه بازده نزولی وجود دارد. اگر سوالات از ۱۴ تا بیشتر شود، نرخ تبدیل کاهش مییابد. تعداد ایدهآل سوالات، بین ۱۱ تا ۱۴ است.
دادهها همچنین نشان میدهد که کارشناسان فروش موفق، معمولا همه سوالات خود را یکجا نمیپرسند و سوالات را در سراسر گفتوگو پخش میکنند. این باعث میشود که فضا بیشتر شبیه گفتوگو باشد، تا بازجویی. کارشناسانی که عملکرد خوبی ندارند، معمولا در نیمه اول گفتوگو، همه سوالات را یکجا میپرسند.
روی هم رفته، کارشناسان فروش موفق، بیشتر گوش میدهند و کمتر حرف میزنند. براساس یافتههای وبسایت Gong.io، کارشناسان موفق این نکته را بهطور غریزی درک کرده اند: وقتی به جای تمرکز بر فروش، سوالات بیشتری بپرسید، قراردادهای بیشتری خواهید بست.
سخن آخر
اینشتین میگوید: «درباره همه چیز سوال بپرسید.» لازمه خلاقیت فردی و نوآوری سازمانی، اشتیاق به کسب اطلاعات جدید است. سوالات و جوابهای هوشمندانه به ایجاد تعاملات موثر و بیدردسر کمک میکنند. این سوالات، اعتماد و صمیمیت ایجاد میکنند و به کشف حقایق کمک میکنند. ما معتقدیم که قدرت سوال و جواب، فراتر از حوزه عملکرد است. ریشه همه سوالات، کنجکاوی و میل به شادی است. ما سوال و جواب میکنیم چون میدانیم که گفتوگو بهعنوان یک کل، بسیار قدرتمندتر از جملات و کلمات است.
چرا شریعتی منتقد تشیع صفوی است؟
روشنفکران ایرانی و الگوبرداری از پروتستانتیسم لوتری
اشتباه استراتژیک شریعتی در پروژه پروتستانتیسم اسلامی

مسئله الگوبرداری از جریان پروتستانتیسم لوتری در ایران و با عنوان پروتستانتیسم اسلامی، برای اولین بار در عصر قاجار و در اندیشه میرزا ملکم خان و آخوندزاده مطرح شد؛ بعد از این جریانِ روشنفکری غربگرا، پروتستانتیسم اسلامی و یا رفرم اسلامی، تبدیل به جریانی جدید و تاثیر گذار نشد، تا اینکه مرحوم دکتر شریعتی بار دیگر پروتستانتیسم اسلامی را بر سر زبانها آورد و آن را تبدیل به یک جریان کرد، جریانی که هنوز هم زنده است و طرفدار دارد.
چرا شریعتی به پروژه پروتستانتیسم اسلامی رسید؟
شریعتی، روشنفکری متاثر از گروههای چپِ مارکسیستی بود. گرایش به تفکرات چپ، ریشه در جوانی شریعتی دارد، تا جایی که کتاب "ابوذر: خداپرست سوسیالیست" را ترجمه و منتشر میکند.
شریعتی به فکر پروژه پروتستانیسم اسلامی افتاد، تا از این طریق اسلام و تشیع محافظهکار، خاموش و ساکت نسبت به ظلم زمانه را کنار بزند و به روح اصیل و تلاشگر اسلام انقلابی برسد.
علاقه و گرایش شریعتی به اندیشه سوسیالیستی، زمانی اوج میگیرد که او برای ادامه تحصیل به فرانسه میرود؛ درست در زمانی که انقلابهای کوبا و الجزائر در حال شکلگیری بودند؛ همچنین مطالعه آثار سارتر، فرانتس فانون، مارکس و هگل او را به یک انقلابی تمام عیار تبدیل کرده بود.
آبراهامیان درباره گرایش شریعتی به مارکسیسم میگوید:
«او تأکید میکرد که انسان بدون داشتن مقداری اطلاع از مارکسیسم، نمیتواند تاریخ و جامعه را درک کند. او با این نظر موافق بود که جامعه به یک پایگاه اجتماعی-اقتصادی و یک رو بنای سیاسی-ایدئولوژیک تقسیم میشود.»
اما تفاوت شریعتی با مارکسیستها در این بود که او فقط به انقلاب فکر نمیکرد، بلکه به احیای سنتها و فرهنگهای بومی در کشورهای جهان سوم نیز اعتقاد داشت و راه رهایی این کشورها از ظلم و استبداد را بازگشت آنها به میراث ملی و فرهنگ مردمی و بومی خود میدانست:
«از جنگ جهانی دوم به این سو، بیشتر روشنفکران جهان سوم چه مذهبی و غیر مذهبی بر این نکته تاکید کردهاند که جوامع آنها باید به اصالت خود بازگردند، تاریخ، فرهنگ و زبان ملی خود را بازیابند...»[1]
تکامل روحیه انقلابی در شریعتی او را به این فکر وا داشت که ما هم باید به انقلابی در کشور دست بزنیم و علیه حکام داخلی مستبد، امپریالیسم و سرمایهداری مبارزه کنیم.
همانگونه که لوتر دین خصوصی(Private)، به معنای دین منهای کشیش را مطرح کرد، شریعتی نیز تز اسلام منهای روحانیت را مطرح ساخت.
اما مانعی که شریعتی بر سر راه خود میدید، روحانیت، علما و مردمی بودند که تحت نفوذ روحانیت قرار داشتند؛ علمایی که از نظر شریعتی محافظهکار بوده و هیچ فعالیتی به جز اجتهاد نداشتند و گرفتار خرافات و تحجر شده بودند. اسلام راستین از نظر شریعتی تحریف شده بود و با بدعتهایی که شاید ریشه آن را در تشیع صفوی میدید، حقیقت اسلام را فراموش شده تلقی میکرد؛ به همین خاطر شریعتی به فکر پروژه پروتستانیسم اسلامی افتاد، تا از این طریق اسلام و تشیع محافظهکار، خاموش و ساکت نسبت به ظلم زمانه را کنار بزند و به روح اصیل و تلاشگر اسلام انقلابی برسد.
«روشنفکر باید به ایجاد یک پروتستانتیسم اسلامی بپردازد تا همچنانکه پروتستانتیسم مسیحی اروپای قرون وسطی را منفجر کرد و همه عوامل انحطاطی را که به نام مذهب و سرنوشت جامعه را متوقف و منجمد کرده بود سرکوب نمود، بتواند فورانی از اندیشه تازه و حرکت تازه به جامعه ببخشد.» [2]
«اگر ارزش كار مصلحانی چون لوتر و كالون را در غرب بشناسیم، و نهضت اصلاح مذهبی پروتستانتیسم را كه مذهب مسیح را از چهارچوبهای متحجر و حالت رخوت و ركود و انحطاط كاتولیكی آن نجات داد، بررسی كرده باشیم...به این نتیجه میرسیم كه جامعه خواب آلود و متحجر اسلامی ما اكنون پیش از هر چیز به چنین مصلحان معترض (پروتستانت) اسلامی نیازمند است.»[3]
همانگونه که لوتر دین خصوصی(Private)، به معنای دین منهای کشیش را مطرح کرد، شریعتی نیز تز اسلام منهای روحانیت را مطرح ساخت:
«تز اسلام منهای آخوند در جامعه تحقق یافته است و این موفقیت موجب شده که هم اسلام از چارچوب تنگ قرون وسطایی و اسارت در کلیسای کشیشی و بینش متحجر و طرز فکر منحط و جهانبینی انحرافی، خرافی، جهالتپرور و تقلیدسازی … آزاد شده است.»[4]
تفاوت روشنفکری شریعتی با روشنفکری مریض مشروطهروشنفکران قجری و براندازی دین در لباس پروتستانیسم اسلامیپروتستانتیسم؛ قیامی علیه مسیحیت یا حاکمیت کلیسا؟
نگاه تکبعدی شریعتی به دین
مولفههای فکری پروتستانتِ شریعتی بسیار به اصلاح نهضت دینی لوتر شباهت دارد؛ هر دو دین را تحریف شده میدیدند، هر دو روحانیت را عامل انحرافات جامعه دینی میدانستند و به اعتراض و مقابله با این جریان انحرافی پرداختند. اما این دو تفاوتهایی هم دارند از جمله اینکه لوتر از بدنه کلیسا بود و نسبت به دین شناخت داشت، اما شریعتی فقط جامعهشناسِ ادیبی بود که با پیش فرضهای ذهنی خودش به سراغ تفسیر دین رفته بود. همین موضوع باعث شده بود فهم عمیقی نسبت به دین نداشته باشد.
شریعتی از پروتستانت لوتری این درس را نگرفت که این نوع حرکات اعتراضی به اصلاح دین ختم نمیشود، بلکه به حذف دین ختم خواهند شد؛ همانگونه که پروتستانت لوتر به سکولاریسم ختم شد.
شریعتی نگاهی تکبعدی به دین داشت و گمان میکرد چون از نگاه او انقلابهای مارکسیستی جذاباند، دین هم همانگونه است و فقط از جوش و خروش انقلابی تشکیل شده؛ به همین خاطر بود که از هر گونه بددهانی به علمای عصر صفویه دریغ نمیکرد و تشیع علوی را جدای از تشیع علمای صفویه میدانست که طرفدار حکومتها بودند:
«من گاندی آتش پرست را بیشتر لایق شیعه بودن میدانم تا آیتالله بهبهانی و برتر از او، علامه مجلسی را؛»[5]
و یا درباره ابن سینا میگوید:
«ابوعلی سینا، فیلسوف، نابغه و تحصیلکرده، عالم بزرگ بدون هیچ مسؤولیت اجتماعی و اندیشه دربارهی مردم و برنامهی زندگی جامعه و خود فروختن و سادگی تسلیم شدنش به دستگاههای زور و زر، اما حلاج عظیم و بزرگ، بینش ابوعلی را ندارد و دامن پاک انسانیتش را کوچکترین لکهای ملوث نکرده است ... 500 تا ابوعلی تأثیری برای جامعه ندارد.»
همه این بزرگان به این جرم در دادگاه ارزشگذاری شریعتی محکوم میشدند که همچون او انقلابی نبودند. شریعتی توجه نداشت که جامعه به تولید علم هم نیاز دارد، همه چیز به اقتصاد نیست، اقتصاد اساسا روبنای تفکر اسلامی است و نه زیر بنا؛ با این طرز تفکر تندی که شریعتی داشت امام رضا هم به این جرم که در دستگاه مامون حضور داشت، از تشیع خارج است.
البته از حق نمیشود گذشت که اجمالا بسیاری از نقدهای شریعتی به حوزهها وارد بود، اما سخن در این است که نباید نگاه مطلقگرایانه به مسائل دینی داشت و یا همه علما و دستگاه حوزه را متهم به تحجر و محافظهکاری کرد؛ چه اینکه بسیاری از علما بودند که در راه مبارزه برای احقاق حقوق مردم مظلوم شهید شدند.
سکولاریسم پایان راه پروتستانتیسم
همچنین شریعتی از پروتستانت لوتری این درس را نگرفت که این نوع حرکات اعتراضی به اصلاح دین ختم نمیشود، بلکه به حذف دین ختم خواهند شد؛ همانگونه که پروتستانت لوتر به سکولاریسم ختم شد.
تقی رحمانی درباره اینکه اسلام به حوزه خصوصی رانده شود و واسطههای فهم دین حذف شوند میگوید: « اگر با نگاه امروز خود در زمان شریعتی بودم به او توصیه میکردم اسلام منهای روحانیت را مطرح نکند؛ چون با پروژه اصلاح دینداری سازگار نیست... بیشتر مردم تنبل تر از آن هستند که بتوانند بی واسطه با خدا تماس بگیرند... به نظر من نمیتوان واسطه بین خدا و انسان را برای همه انسانها از بین برد.»
به هر حال پروژهای که شریعتی کلید زد، خیلی موفق از آب در نیامد و کسانی مانند عبدالکرم سروش که ادامه دهنده پروژه پروتستانتیسم هستند، با شریعتی اختلاف مسیر شدیدی دارند؛ چراکه شریعتی انقلابی بود و مخالف مدرنیته و مظاهر لیبرالیسم، اما پروژه روشنفکری دینی سروش و دوستانش، تطبیق شریعت با مدرنیته است و از این جهت میتوان گفت برخی مفاد پروژه شریعتی مثل تز اسلام بدون روحانیت هنوز وجود دارد اما روح اصیل نظریه شریعتی و آن هم احیای تفکر دینی، سنتی و ملی از بین رفته است.
پینوشتها:
[1] بازگشت، ص 30
[2]از كجا آغاز كنیم، ص 54
[3]ما و اقبال، مجموعه آثار، ص 103
[4]با مخاطبهای آشنا، ص ۸
[5]همان، ص 12
منابع:
یرواند آبراهامیان، کتاب "ایران بین دو انقلاب"؛ نشر نی؛
یادداشت "برخورد شریعتی با علما غیر منصفانه است!" به قلم حجت الاسلام خسروپناه/به نقل از خبرگزاری فارس
"پروتستانتیسم و فهم شریعتی از آن"، گفتوگوی سوسن شریعتی و تقی رحمانی که در شماره 64 مجله "چشمانداز ایران" منتشر شده است.
صمیمیت مدرن؛ عریان سازی بدون توقف زندگی شخصی
سیستم سرمایهداری با ذهن ما چه میکند؟

افراد در اینستاگرام تمایل عجیبی به عریان سازی زندگی شخصی و خانوادگی خود دارند و البته در مقابل هم، مخاطبان عاشق این عریانسازیاند و هرچه این گزارش لحظهای افراد از زندگی شخصی و خانوادگیشان بیشتر باشد؛ تمایل مخاطبان به دنبال کردن زندگی این افراد بیشتر و بیشتر میشود.
این روزها وقتی در جمعهای خانوادگی و دوستانه مینشینیم. آن چنان از افراد در اینستاگرام نام میبریم و اطلاعاتمان را در مورد هریک از آنها تبادل میکنیم؛ گویی از نزدیکان و دوستان صمیمی ما هستند و البته مخاطبان ما نیز به نحوی به حرفهای ما گوش میدهند که کاملا با شخصیت مورد بحث آشنایند و اصلاً برایشان عجیب و غریب نیست.
شخصیتهای اینستاگرامی جزئی از خانواده ما شدهاند
شخصیتهای اینستاگرامی جزئی از خانواده ما شدهاند؛ هر روز صبح که از خواب بیدار میشویم، سری به اینستاگرام میزنیم و از زندگی لحظه به لحظه بقیه مطلع میشویم. جالب اینجاست افراد در اینستاگرام تمایل عجیبی به عریان سازی زندگی شخصی و خانوادگی خود دارند و البته در مقابل هم مخاطبان عاشق این عریان سازیاند و هرچه این گزارش لحظهای افراد از زندگی شخصی و خانوادگیشان بیشتر و بیشتر باشد؛ تمایل مخاطبان به دنبال کردن زندگی این افراد بیشتر و بیشتر میشود.
شخصیتهای اینستاگرامی جزئی از خانواده ما شدهاند؛ هر روز صبح که از خواب بیدار میشویم، سری به اینستاگرام میزنیم و از زندگی لحظه به لحظه بقیه مطلع میشویم
نکته جالب این است که اکنون افراد در زمینه تصمیمگیریهای جزئی و بیاهمیتشان، از دوستان و حتی مخاطبان خود نظرخواهی میکنند و مخاطبان هم نظر میدهند. مثلاً میپرسند این روسری را بخرم یا این را! هرچند عریانسازی امور پنهان و شخصی زندگی در مقابل تعداد زیادی از افراد موضوع جدیدی است و با اهداف متفاوتی دنبال میشود؛ اما ما عملاً این کار را در برابر دوستان و اقوام نزدیک و صمیمی خود از زمانهای بسیار دور انجام میدادیم. در واقع انسان در زمانهای مختلف و البته با دلایل مختلف (فشار زندگی، تمایل به ایجاد ارتباط با افراد مختلف، نیاز به گرفتن مشاوره و .....) روابط شخصی خود را برای افراد نزدیک آشکار میکرد و با این حرکت نوعی حس صمیمیت و نزدیکی در میان افراد ایجاد میشد، اما واقعیت آن است که نیاز به صمیمیت در دنیای مدرن نیز وجود داشته؛ اما به نحوی متفاوت به این نیاز پاسخ داده شده است.
تلاقی صمیمیت و غیر شخصی بودن در دنیای مدرن
در دنیای مدرن نوع جدیدی از صمیمیت شکل گرفته، صمیمیتی که ریشه در زمان و مکان ندارد. بلکه افراد حتی با وجود فاصله زمانی و مکانی از یکدیگر به ارتباط با هم ادامه میدهند. در واقع در دنیای مدرن نوعی تلاقی صمیمیت و غیرشخصی بودن در موقعیتهای مختلف وجود دارد. نباید زندگی در شرایط مدرن را زندگی در جهانی متشکل از بیگانگان بدانیم.
در محیطهای اجتماعی پیشامدرن، روابط روزمره با دیگران بر نوعی آشنایی مبتنی بود که تا حدی ریشه در ماهیت مکان داشت؛ اما در دنیای مدرن هم میتوان روابط صمیمی را در عین داشتن فاصله حفظ کرد. به عبارتی میتوان با هر کسی در هر نقطه از سطح زمین، رابطهای منظم و پایدار ایجاد کرد و به علاوه میتوان با کسانی که قبلاً برای ما ناآشنا بودند؛ روابط شخصی مداوم برقرار کرد. (1)
سنخ روابط ما در گذشته با امروز بسیار فرق کرده است
سنخ روابط ما در گذشته با امروز بسیار فرق کرده است. در گذشته همین که افراد در یک مکان و یک زمان حضور داشتند؛ میتوانستند به راحتی با یکدیگر ارتباط داشتهباشند و از حال و روز یکدیگر باخبر شوند. اما دنیای مدرن نوع جدیدی از روابط را شکل داده است. روابطی که افراد در عین آن که با یکدیگر فاصله مکانی و زمانی دارند؛ به هم نزدیکاند و احساس صمیمیت میکنند. مثلاً یک ایرانی با تخصص پوست و مو را در نظر بگیرید که در آمریکا زندگی میکند، اما با حدود 300 هزار فالوئر ایرانی خود در ارتباط است. صبحها به نحوی با مخاطبان خود سلام و احوال پرسی میکند؛ گویی تک تک آنها را میشناسد. سوالات آن را پاسخ میدهد. برای آنها کلیپ درست میکند و ...... .
چرا باید ذهن من درگیر این موضوع شود که فلانی چه روسری را انتخاب کند! یا فلانی ناهار چی بخورد! به کجا برود! چی بپوشد و ...
هرچند نمیتوان تمامی حرکات افراد در رسانههایی هم چون اینستاگرام را تنها بر اساس فاصلهگیری دنیای مدرن (جدایی زمان و مکان از یکدیگر) تحلیل کرد، اما میتوان گفت بسیاری از روابط کنونی در اینستاگرام، تلگرام و ..... برای پر کردن خلا صمیمیت در زندگی افراد است. به این معنا دنیای مدرن همزمان با تغییراتی که در تمامی جوانب زندگی انسان ایجاد کرده است؛ با جدا کردن زمان و مکان از یکدیگر، نوع جدیدی از رابطه را ایجاد کرده است.
با فاصله گرفتن زمان و مکان از یکدیگر، میتوانیم با دوستمان در آن سوی دنیا با وجود بعد مسافتی ارتباط داشته باشیم و صدای او را از پشت تلفن بشنویم و یا ارتباط تصویری با او برقرار کنیم. این موضوع را شاید بتوان از خدمات مثبتی دانست که مدرنیته برای بشریت ایجاد کرده است. اما روی دیگر سکه این صمیمیت مدرن، عریانسازی است که در آن حریم خصوصی برای افراد نمیماند و افراد به بهای جلب کردن نظر دیگران تمامی ابعاد و حوادث زندگی خود را برای سایرین شرح میدهند. مثلاً چرا باید ذهن من درگیر این موضوع شود که فلانی چه روسری را انتخاب کند! یا فلانی ناهار چی بخورد! به کجا برود! چی بپوشد و ...
اینجاست که ذهن بشریت با توان و ظرفیت فوقالعاده درگیر اموری بی اهمیت میشود. کامیونی دارای مخزن آب را در نظر بگیرید که درونش را گرد و خاک، چوب، علفهای خشک، حشرات مرده پر کردهاند. این کامیون هم به سرعت در جاده برای آبیاری زمینهای کشاورزی در حال حرکت است. راننده کامیون نه تنها زمان و انرژی خود را صرف میکند بلکه بنزین میسوزاند و ماشین خود را فرسوده میکند و در نهایت وقتی به مقصد میرسد؛ چیزی برای عرضه به زمینهای کشاورزی ندارد.
مدرنیته؛ انسانها را از سرمایههای عظیمشان غافل کرده
در این معنا مدرنیته و به تبع آن سرمایهداری علیرغم آن که امکانات فوقالعاده را برای بشریت فراهم کرده که در طول تاریخ سابقه نداشته، اما در عین حال انسانها را از سرمایههای عظیمشان غافل کرده است. سرمایههایی هم چون زمان، ذهن و .... که تنها یک بار در اختیار هرکس قرار میگیرد. سیستم سرمایهداری ذهن ما را از خس و خاشاک پر میکند و ما را از مغتنم شمردن فرصتهای زندگیمان باز میدارد و ما را درگیر اموری میکند که هیچ کمکی برای رسیدن ما به هدفی که برای آن خلق شدهایم نمیکند.
منابع:
1. كشاكش آرا در جامعه شناسی. استیون سیدمن، ترجمه هادی جلیلی. نشر نی
2. نظریه جامعه شناسی در دوران معاصر. جوج ریتزر. ترجمه محسن ثلاثی. انتشارات علمی.
3. مبانی نظریه جامعه شناسی معاصر و ریشههای کلاسیک آن. جرج ریتزر. ترجمه شهناز مسمی پرست. انتشارات ثالث
4. جامعه شناسی سیاسی معاصر. كیت نش. ترجمه محمدتقی دلفروز. انتشارات کویر
بانوان چگونه کرامت ذاتی خود را حفظ کنند؟
بانوان چگونه کرامت ذاتی خود را حفظ کنند؟

مؤلفه های حفظ کرامت زن
از مهم ترین و بزرگ ترین نعمت هایی که خداوند سبحان به انسان بخشیده است، نعمت کرامت، شرافت ذاتی و ظرفیت بسیار وسیع انسان برای تحولات تکاملی است که سرچشمه زندگی و حیات طیبه در دنیا و آخرت است که البته چنین زندگی و حیاتی منوط به حفظ این کرامت است.نخست، آگاهی از توانمندی های سرشتی
مبنای کرامت زن در اسلام بازگشت به ذات و خلقت انسانی اوست. زن همانند مرد عقل و اختیار دارد و راه رسیدن به کمال برای او هموار است. از این رو از آزادی و کرامت ذاتی برخوردار است. در خطاب های قرآنی کرامت زن در تساوی با مردان دانسته شد. در هیچ یکِ از خطاب های قرآن تفاوتی بین زن و مرد مشاهده نمی شود. هویت انسانی زن در تساوی با هویت مرد در اصل خلقت تبیین شده استقرآن می فرماید «اى مردم از پروردگارتان که شما را از نفس واحدى آفرید و جفتش را {نیز} از او آفرید و از آن دو مردان و زنان بسیارى پراکنده کرد پروا دارید.» از نظر قرآن حقیقت مرد و زن یک چیز بوده و آن انسانیت است. مرد بودن و زن بودن از خصوصیات این حقیقت است که برای تکمیل آفرینش با دو خصوصیت ظهور نموده است و امتیاز هر یک از دیگرَی با داشتن تقوای الهی روشن می گردد.
دوم، توجه به توانمندی های اکتسابی
از منظر قرآن کریم همان طور که زن و مرد در کرامت ذاتی انسانی یکسانند، در ارتقاء بخشی به کرامت انسانی از طریق اکتساب و انتخاب و انجام برنامه های تربیتی، اخلاقی، علمی، دینداری و رسیدن به سعادت و کمال یکسانند. قرآن می فرماید «هر فرد مؤمنی از زن و مرد که شایسته عمل کند، ما او را به حیات طیبه زندگی می بخشیم و آنان را به طراز نیکوترین اعمالشان پاداش می دهیم.»از نظر اسلام کرامت و ارزش زنان و مردان در دنیا و آخرت در گرو اعمال و رفتار خوب یا بدشان است. بنابراین زنان نیز در کرامت اکتسابی مثل مردان می توانند از راه تقوا، تلاش و کوشش معنوی و رفتار شایسته و انسانی به کرامت بسیار بالایی دست یابند. بر این اساس قرآن کریم نمونه هایی از زنان مانند حضرت مریم، آسیه همسر فرعون و… را بیان می نماید که از راه تلاش و کرامت اکتسابی از بسیاری از مردان جلو افتادند.
سوم، توجه به نتیجه کرامت
زنانی که خود را به اسلام و ایمان و برقراری رابطه با خدا، محاسن و مکارم اخلاقی آراسته می کنند و به انجام کارهای ارزشی و اعمال صالح می پردازند همانند مردان آراسته به این کرامت ها از نتیجه کرامت یعنی غفران و پاداش عظیم الهی برخوردار می شوند.خدا در قرآن می فرماید «همانا کلیه مردان و زنان مسلمان و مردان و زنان با ایمان و مردان و زنان صابر و مردان و زنان خداترس و خاشع و مردان و زنان خیرخواه و مسکین نواز و مردان و زنان روزه دار و مردان و زنان باحفاظ و خوددار و مردان و زنانی که یاد خدا بس یار کنند بر همه آن ها خدا مغفرت و پاداش بزرگ مهیا ساخته است.» روشن است که توجه به این نتیجه بسیار با اهمیت زمینه های روانی را برای حفظ کرامت فراهم می کند و قوای انسانی را در حرکت به سوی رشد و تعالی و زندگی سعادتمندانه بسیج می کند.
چهارم، پرورش حیا
خداوند متعادل آدمی را در مسیر کمال به حال خود رها نکرده است چرا که علاوه بر هدایت بیرونی، درون انسان را به نیروهایی مجهز نموده که او را در راه سعادت راهنمایی می نماید. یکی از این سرمایه ها و ارزش های انسانی که دین برای مهار خویشتن معرفی می کند «حیا» است.با توجه به تعریف حیا و احادیثی که در این مورد بیان شده مشخص می شود که هر کس با حیا باشد، هنگام فراهم بودن شرایط گناه از آن خودداری می کند و نیروی حیا او را از آلوده شدن باز می دارد. بنابراین حیا موهبت الهی است که انسان را به سوی بسیاری از نیک ها و خیرها واداشته و از بدی های گفتاری و رفتاری باز می دارد و به سوی کمال دنیوی و اخروی سوق می دهد. حیا ناشی از فطرت انسان و نشانه رشد اوست. پس انسان می تواند با حفظ و تقویت گوهرهای ارزشمند درونی و فطری خود را از رذایل و آلودگی ها حفظ و به فضایل عالیه اخلاقی مزّین نماید.
پنجم، پرورش عزت نفس
عزّت خواهی از گرایشات فطری انسان است و باعث می شود توانمندی های ارزشی وی افزایش یابد. احساس قدرت، موفقیت و ارزشمندی ناشی از عزّت طلبی زمینه حفظ کرامت را در ارتباطات خود با دیگران در اولویت قرار می دهد. احساس عزت زمینه فعالیت های تربیتی را فراهم می سازد که بتوانند انسان های کاملی باشند. عزت اجتماعی و سیاسی جامعه اسلامی مبتنی بر عزت روان شناختی و احساس ارزش مندی افراد مؤمن در خویشتن است از این رو در سبک زندگی اسلامی ابتدا باید احساس عزت نفس در افراد پرورش یابد تا به اصحاب انسان های کامل اسلامی پیوند بخورند.خود ارزشمندی و دیگر ارزشمندی باعث حق پذیری و پایبندی به حق می شود و شخص ارزشمندی احکام الهی را درمی یابد و با درک هماهنگی عزت با ارزش های دینی و معنوی نسبت به قانون پروردگار احساس وظیفه شناسی می کند و به اموری مانند حفظ کرامت و برخورد عزتمندانه با آن ها پایبندی نشان می دهد.
ششم، آشنایی با حقوق خویش
یکی از موضوعات مهم که در کرامت انسانی نقش دارد، حق مالکیت است. قبل از اسلام بسیاری از ملت ها برای زن در مسائل اقتصادی و… مالکیتی قایل نبودند از این رو زنان از ارث محروم بودند. در روزگاری که برخی ملت ها برای زن حتی در غذا خوردن و زندگی کردن با شوهر حقی قائل نبودند و او را همچون حیوانات به شکل قرض، هبه، کرایه و معامله با دیگران دست به دست نموده و کرامت و شخصیتش را آلوده و خُرد می کردند، قرآن کریم این روش ظالمانه و افکار موهوم را محکوم کرد و زن را حتی در حقوق خانوادگی برابر با مردان دانست و فرمود «زنان لباس شما و شما لباس زنان هستید.»حتی اسلام برای زن ها حقوق خانوادگی حتی بالاتر از مردان در نظر گرفته است که عبارتند از حق انتخاب همسر، حق مهریه، حق نفقه، حق رفتار انسانی و شایسته شوهر با زن و حق مسکن. حفاظت از کرامت زن وظیفه ای است که افراد با کرامت از عهده آن برمی آیند. پیامبر(ص) نیز می فرمایند «جز کسی که بهره ای از کرامت برده باشد زنان را احترام و اکرام نمی کند و به زنان اهانت نمی کند مگر انسان پست.»
اعطای حق مشارکت اجتماعی و سیاسی از دیگر اقداماتی است که در پرورش کرامت زنان می توان به آن اشاره کرد. در نظام اسلامی زن به عنوان یک انسان می تواند مشارکت فعّال با مردان در بنای جامعه اسلامی داشته باشد ولی نه به صورت یک شیء؛ نه او حق دارد خود را به چنین حدّی تنزّل دهد و نه مردان حق دارند که به او چنین بیندیشند.
یادداشت "مؤلفههای حفظ کرامت زن و نقش تربیتی آن در سبک زندگی اسلامی" /پایگاه خبری تحلیلی طلیعه
تا چه حد میتوان به معرفت امام رسید؟
تا چه حد میتوان به معرفت امام رسید؟

اخلاق کریمه و اخلاق رذیله، دو جریان هستند که به دو نظام گسترده تبدیل می شوند و بر محور این دو نظام و این دو دستگاهِ اراده، یک حیات اجتماعی و تاریخی شکل می گیرد؛ یعنی دو تا جریان دارید: یک جریان بر محور صفات رذیله، و یکی هم بر محور صفات کریمه. باطن جامعه مادی، صفات رذیله است. کما اینکه باطن جامعه الهی، صفات حمیده است. آنچه در جامعه مادی حتی به یک تمدن تبدیل می شود، استکبار نسبت به خدای متعال هست که نظام و قوا و جنود و صفات پیدا می کند و به یک تمدن تبدیل می شود.
شما الان در دستگاه توسعه غرب اگر خوب دقت بفرمایید، آن سوختی که در آن دستگاه ریخته می شود، حرص به دنیا و حسد به دنیا است، تحریص به دنیا می کنند. وقتی برای توسعه در یک جامعه برنامه ریزی می کنند، بنیانش این است که اخلاق مادی را بسط و حرص به دنیا را افزایش دهند. شدت روانی به دنیا وقتی افزایش پیدا کرد، این شدت روانی را مدیریت می کنند که تبدیل به توسعه شود.
شما دو دستگاه اخلاقی دارید: یک دستگاه بر محور نبی اکرم و به تبع انبیاء و اوصیاء و اهل بیت علیهم السلام است، و یک طرف هم جامعه اخلاقی بر محور شیطان و شیاطین دارید که آن طرف هم اخلاق مادی بسط پیدا می کند؛ که در نهایت، این دو اخلاق و این دو دستگاه وقتی از هم تفکیک شوند، بهشت و جهنم می شود؛ یعنی جنت و نار، حاصل این دو جریان است؛ و بر همین اساس هم اشاره کردیم که محور سلوک اخلاقی و تهذیب، تولی و تبری است.
در این درگیری ای که بین عقل و جهل برای گسترش و بسط بندگی خدای متعال و شیطنت هست، ما باید تلاش کنیم که اراده ما در مدار اراده نبی اکرم قرار بگیرد و از مدار اراده جهل خارج بشود؛ یعنی تبری جامع و تام نسبت به جهل و تولی نسبت به عقل، محور حیات اخلاقی ما است. کما اینکه محور رذائل اخلاقی هم تبری نسبت به دستگاه انبیاء و تولی نسبت به دستگاه جهل و شیاطین است.
همه صفات نورانی در ما محقق خواهد شد
باید توجه کرد که محور تهذیب نفسانی؛ محور رسیدن به اخلاق این نیست که در درون ما قوه عاقله ما بر قوه مثلاً وهم و خیال و امثال اینها حاکم بشود. اینکه در فلسفه اخلاق یونانی گاهی گفته می شود که «اعتدال اخلاقی، به حاکمیت قوه عاقله بر غضبیه و شهویه و وهمیه است»، این حرف تمام نیست؛ بلکه اعتدال اخلاقی و کمال اخلاقی به این است که انسان، بر مدار امام حرکت بکند؛ البته ممکن است برای حرکت کردن بر مدار امام نیاز باشد که قوه عاقله انسان هم تهذیب بشود و این قوه عاقله، غلبه بر قوای دیگر پیدا بکند ولی مدار عدالت، حاکمیت امام بر قوای اخلاقی و روحی انسان است؛ یعنی اگر امام، محور تعلقات روحی انسان بشود و بسط روحی انسان بر مدار ولایت امام باشد و نور امام در قلب انسان ظهور پیدا بکند، اعتدال در انسان محقق می شود.
به تعبیر دیگر اگر ما بتوانیم تحمل ولایت امام علیه السلام را بکنیم، از طریق جریان ولایت امام در ما، همه صفات نورانی در ما محقق خواهد شد. همه فضائل اخلاقی در انبیاء و اوصیاءشان در ابتدا ظهور پیدا می کند؛ به خاطر اینکه آنها در تحمل ولایت، به مرحله کمال رسیدند. بر این اساس نکته مهمی که باید به آن توجه کرد این است که تهذیب نفس، از محور یک درگیری همه جانبه عبور می کند، یک درگیری همه جانبه بین عقل و جهل که ما باید در این میدان و معرکه که میدان جهاد اکبر است، ورود پیدا بکنیم و به نحو تام قوای خودمان را تسلیم به عقل یا وجود مقدس معصوم بکنیم و از جهل تبری پیدا بکنیم. این درگیری همه جانبه، محور تهذیب نفس است و تهذیب نفس، بر مدار جهاد و درگیری با جریان کفر و نفاق شکل می گیرد. این نکته بسیار مهمی است که شما مدار تهذیب نفس را به مدار جهاد و درگیری با دستگاه باطل برگردانید. محور تهذیب، معرفت الامام هست.
حدّ و اندازه و طریق کسب معرفت امام چقدر است؟
در معرفت الامام باید به اکتناه به نورانیت امام برسید؛ یعنی انسان باید به آن مقام نورانیت امام که کلمه نور الهی است و خدای متعال در عالم آفریده، و به تعبیر دیگر به مَثَل نور الهی راه پیدا کند. تنزل نور الهی و هدایت الهی در عالم و سیر ما در رفعت تا رسیدن به سرچشمه نور، در آیه نور ذکر شده است.
در مورد طریق این راه هم از تسلیم شروع می شود. انسان به جای ریاضت نفس، باید تسلیم به امام شود. تسلیم هم از تسلیم ظاهری تا تسلیم باطنی است. انسان عقل و حس و قلبش تسلیم شود. بخصوص تسلیم قوای ظاهری، ساده ترین مرحله تسلیم است؛ اینکه انسان چشم و گوش و زبانش را تسلیم می کند. اینجا نرو، اینجا نخور، نگاه نکن، قدم برندار. این هم کار سختی است؛ اما این اولین مرحله است.
مرحله دوم، تسلیم فهم است. انسان، فهم خودش را تسلیم کند. این همان جایی است که آدم را تفرعن نفس برمی دارد و می گوید پس عقل من چه می شود و خود من چه؟! بحث تعطیل عقل نیست؛ بحث نورانی شدن عقل به تسلیم به امام است. انسان می تواند نپذیرد و اگر استکبار کرد، عقل و فهم انسان تحت سیطره ابلیس قرار می گیرد.
بعد تسلیم روحی است که شاید از همه مشکل تر است. انسان به مرحله درک قوای روحی خودش، لبّ خودش، سرّ خودش، قلب خودش برسد و بعد او را تسلیم کند. یک موقع آدم اصلاً از قلب غافل است و فقط چشمش را می بیند و می گوید: من باید نگاه حرام نکنم. یک موقعی عوالم باطنی خودش را می بیند و به درک عالم قلب و درک عالم روح و درک عالم لبّ می رسد؛ حالا این را تسلیم کردن، خیلی دشوار تر از تسلیم کردن چشم و گوش و فهم است.
اگر انسان تسلیم شود، این مقدمه ظهور است، مقدمه تطهیر است. تطهیر هم مقدمه ظهور حقیقت ولایت امام و نورانیت امام در قلب انسان است که آغاز سیر در مقامات توحیدی است. آخر خط هم نیست؛ چون وقتی انسان به نور امام رسید، دیگر از حجب ظلمانی خارج شده، و سیرش در حجب نور هست تا به مبدأ نور برسد که همان مَثَل اعلای الهی یا «مَثَلُ نُورِهِ»(نور/35) است که حقیقت نورانیت نبی اکرم و اهل بیت است.
سیر ما در قوس صعود و سیر جریان هدایت و نور هدایت الهی در قوس نزول، در آیه نور آمده است. قوس نزول که خیلی روشن است، و در چهار مرحله است. «اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ». مرحله دوم، «مَثَلُ نُورِهِ». این مَثَل نور که وجود مقدس نبی اکرم(ص) بر اساس روایت توحید صدوق هست، خودش می شود «کمِشْکاةٍ فیها مِصْباحٌ»؛ یعنی جریان مشکات نور نبی اکرم در عوالم است. تا مرحله چهارم که «فی بُیوتٍ أَذِنَ اللَّهُ أَنْ تُرْفَعَ وَ یذْکرَ فیهَا اسْمُهُ»(نور/36). حضور ما در آن مقامات، از حضور در این بیوت آغاز می شود. کسی که در این بیوت آمد، اجازه رفعت و ذکر پیدا می کند. رفعت که پیدا شد، انسان از این بیوت به مشکات نور می رسد، از مشکات نور به مَثَل نور می رسد که عوالمی دارد.
منبع:
پایگاه اطلاع رسانی حجت الاسلام سید مهدی میرباقری؛ "تبیین مبانی گفتمان تمدن نوین اسلامی/ مرجع صفات انسانی در محیط ولایت و بهجت به صفات اولیاء"