rezas
قرآن از حقوق انسان ها می گوید
قرآن از حقوق انسان ها می گوید

حقوق انسان ها همیشه یکی از مهم ترین مباحث علوم انسانی بوده است اما اسلام حقوق انسان ها را در قالب حق الناس مطرح می کند که نمود اصلی آن و بیان کلی قواعد این حقوق در قرآن آمده است. بنابر این برای شناخت بهتر حق الناس، بهتر است آیات مرتبط را بررسی کنیم.
معنای حق
حق در اصطلاح به معنای مفهومی است که در برابر تکلیف واقع می شود حق در این معنا چیزی است که به نفع فرد و به عهده دیگران است و تکلیف آن چیزی است که بر عهده فرد و به نفع دیگران است .
از سویی چنین حقی که در مقابل تکلیف به کار می رود به سه بخش کلی حق الله، حق النفس و حق الناس تقسیم می شود. حق الناس یا همان حقوق مردم که همگان موظف به مراعات آن در قبال دیگران اند، دارای گونه ها و مصادیق مختلفی است که همه آن ها در اسلام از اهمیت بسیاری بالایی برخوردار است. از نظر اسلام جان و مال و آبروی مسلمان حرمت دارد و هیچ کس حق ندارد به ناحق آنها را مورد تعرض و تجاوز قرار دهد.
| بیشتر بخوانیم: حقّ النّاس و حق الله اهمیت حق الناس |
قرآن و حقوق مردم
1. تشریع حق قصاص در برابر ضرر جانی
از ابتدایی ترین و مهم ترین حقوق در بن جوامع انسانی حق برخورداری از امنیت جانی و محترم شمردن جان انسان ها است و خداوند متعال با تشریع حق قصاص یا به تعبیری حق مقاله به مثل، تضمینی اساسی برای رعایت این حق مهم انسان ها از سوی افراد دیگر در جامعه قرار داده است.
2. نهی از اکل مال به باطل
از جمله مصادیق حق الناس حقوق مالی افراد است.
«يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَأْكُلُوا أَمْوَالَكُمْ بَيْنَكُمْ بِالْبَاطِلِ إِلَّا أَنْ تَكُونَ تِجَارَةً عَنْ تَرَاضٍ مِنْكُمْ ؛ای اهل ایمان! اموال یکدیگر را در میان خود به باطل [و از راه حرام و نامشروع] مخورید، مگر آنکه تجارتی از روی خشنودی و رضایت میان خودتان انجام گرفته باشد.» نسا 29
یکی از حقوقی که رعایت آن بر انسان مسلمان واجب است حق خویشاوندان است. اسلام بر جویا شدن از احوال خویشاوندان و رسیدگی به امور و حل مشکلات آن ها تاکید فراوانی نموده است.
علامه طباطبایی در توضیح این مطلب می فرماید: فلانی مال را خورد، یعنی با تسلط یافتن بر آن در آن تصرف کرد. ایشان همچنین در معنای باطل در این آیه آورده است:
کار های باطل یعنی کار هایی که مشتمل بر یک غرض صحیح و عقلایی نیستند.
3. امر به ادای حقوق مالی افراد مختلف
مطابق آیه 26 سوره نسا یکی از حقوقی که رعایت آن بر انسان مسلمان واجب است حق خویشاوندان است. اسلام بر جویا شدن از احوال خویشاوندان و رسیدگی به امور و حل مشکلات آن ها تاکید فراوانی نموده است.
آیه دیگری که بر پرداخت حق مالی یک گروه خاص تاکید کرده آیه چهارم سوره نسا است:
«وَآتُوا النِّسَاءَ صَدُقَاتِهِنَّ نِحْلَةً ۚ فَإِنْ طِبْنَ لَكُمْ عَنْ شَيْءٍ مِنْهُ نَفْسًا فَكُلُوهُ هَنِيئًا مَرِيئًا؛ و مهر زنان را در کمال رضایت به آنها بپردازید، پس اگر چیزی از مهر خود را از روی رضا و خشنودی به شما بخشیدند، از آن برخوردار شوید که شما را حلال و گوارا خواهد بود.»
4. امر به ادای امانات
رعایت امانت و پرهیز از خیانت در آن یکی از راه های رعایت حقوق مردم و حفظ آن است چراکه خیانت در امانت موجب تضییع حقوق مردم می شود؛ از این رو اسلام بر رعایت امانتداری بسیار تاکید کرده است. «إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُكُمْ أَنْ تُؤَدُّوا الْأَمَانَاتِ إِلَى أَهْلِهَ ، همانا خدا به شما امر میکند که امانتها را به صاحبانش باز دهید» 58 نسا
5.نهی از هتک حرمت افراد
همانطور که اشاره شد علاوه بر جان و مال انسان حقوق دیگر او از جمله عرض و آبروی او نیز محترم است و اسلام ریختن آبروی انسان ها و به خصوص مومنین را گناهی بسیار بزرگ شمرده و از آن نهی کرده است.
پس از ایمان به خدا نام فسق (بر مؤمن نهادن) بسیار زشت است و هر که توبه نکند چنین کسان بسیار ظالم و ستمکارند
«يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا يَسْخَرْ قَوْمٌ مِنْ قَوْمٍ عَسَى أَنْ يَكُونُوا خَيْرًا مِنْهُمْ وَلَا نِسَاءٌ مِنْ نِسَاءٍ عَسَى أَنْ يَكُنَّ خَيْرًا مِنْهُنَّ وَلَا تَلْمِزُوا أَنْفُسَكُمْ وَلَا تَنَابَزُوا بِالْأَلْقَابِ بِئْسَ الِاسْمُ الْفُسُوقُ بَعْدَ الْإِيمَانِ وَمَنْ لَمْ يَتُبْ فَأُولَئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ؛ ای اهل ایمان، مؤمنان هرگز نباید قومی قوم دیگر را مسخره و استهزا کنند، شاید آن قوم که مسخره میکنند از خود آنان بهتر باشند. و نیز بین زنان با ایمان قومی دیگری را سخریّه نکنند که بسا آن قوم از خود آن زنان بهتر باشند، و هرگز عیبجویی (از همدینان) خود مکنید و به نام و لقبهای زشت یکدیگر را مخوانید که پس از ایمان به خدا نام فسق (بر مؤمن نهادن) بسیار زشت است و هر که توبه نکند چنین کسان بسیار ظالم و ستمکارند»
پی نوشت :
این متن خلاصه ای است از مقاله "بررسی اهمیت حق الناس در آیات قرآن کریم" به قلم مجتبی علی اکبریان که در شماره نوزدهم مجله حسنا منتشر شده است.
از هدایت گنهكار نااميد نباشيد
از گنهكار نااميد نباشيد

در این فرصت بر آن هستیم تا در رابطه با پاكى همه جانبه اى كه براى هر انسانى تحصيلش ميسر است مصداقى را بيان كنیم، اين مصداق كه هم در قرآن كريم با نشانه هايى كه آيات بيان مي كند و هم در روايات و هم در گفتار اهل دل، اهل حال، اهل دانش و اهل بينش مطرح است، وجود مبارك اميرالمؤمنين (علیه السلام) است.
خدا در ديدگاه على (ع)
فعل حضرت حق درباره وجود مقدس حضرت حقّ البته در جهت فعل حقّ كه شياطين بيشترين انحراف را در طول تاريخ در انديشه ها ايجاد كردند وجود مقدس او اين نظر را داشت، (در حالى كه خودش گرفتار انواع حوادث و بلاها و مشقّت ها بود ببينيد چه نظر پاكى نسبت به فعل حقّ داشت: (ارْتَفَعَ عَنْ ظُلْمِ عِبادِه .)«۱» خدا را اين گونه ديد و درست ديد، نظرى كه درباره خدا و فعل خدا داشت، صحيح ترين و پاك ترين نظر بود، چون قرآن مجيد اعلام كرد غير از مخلَصين هر كس درباره خدا نظر بدهد و حرف بزند نظر كاملى نيست و سخن جامعى نيست، اما صريحاً قرآن كريم نظر مخلصين را در رابطه با پروردگار امضا كرد.
اميرالمؤمنين (علیه السلام) مى فرمايد: او وجود مباركى است كه نسبت به بندگانش كمترين ستمى روا نمى دارد، نه در دنيا و نه در آخرت، كمبودها، نقص ها و عيب ها هم در هر شكلى كه در زندگى مردم رخ نشان مى دهد كارخانه توليدش را خود مردم مى دانند: (إِنَّ اللَّهَ لَا يَظْلِمُ النَّاسَ شَيْا وَ لَكِنَّ النَّاسَ أَنفُسَهُمْ يَظْلِمُونَ .) «۲» خداوند متعال به كمترين چيزى به بندگانش ستم روا نمى دارد، اين مردم هستند كه خودشان زمينه ستمكارى بر خودشان را فراهم مى كنند.
اميرالمؤمنين (علیه السلام) اعتقادش اين است كه عيب هاى زندگى، نقص هاى زندگى، كمبودهاى زندگى، مشكلات زندگى و دردهاى زندگى را با عادل شدن معالجه كنيد، و الا تا در جامعه ستم هست طبعات ستم هم خواهد بود، آثار ستم هم خواهد بود.
رهايى از آثار ستم به اين است كه همه تصميم بگيرند آدم هاى پاكى بشوند، انسان هاى عادلى بشوند، انسان هاى با انصافى بشوند.
نهايتاً حرف اسلام اين است كه كليد حل مشكلات متخلق شدن همه، به اخلاق پروردگار است. اگر يك نفر ستمكار هم بين مردم باشد باز كشتى حيات عيب پيدا خواهد كرد، و خيمه حيات دچار تنگنا خواهد شد. در قيامت هم همين طور، با اين كه (مَلِكِ يَوْمِ الدّينِ ) است قدرت واحد و تمام مهار قيامت به تنهايى به دست اوست.
در قرآن مجيد مى فرمايد: به اندازه رشته نازك وسط هسته خرما كه به زحمت هم به چشم مى آيد، يا در آيات ديگر مى فرمايد: به اندازه سوراخ ريز ميان هسته خرما به احدى ستم روا نخواهم داشت.
اين طور نيست كه در بازار قيامت بگويم اين طرفم فرعون است، اين نمرود است، اين شمر است، اين يزيد است و با اين اوضاعى كه در دنيا داشتند بيش از حد جرمشان توى سرشان بزنم، نه، جريمه به اندازه جرم است، خداوند ستم نمي كند. «۳»
انسان از ديدگاه على (ع)
و اما نظرشان در رابطه با انسان، خيلى نظر شگفت انگيزى است.
يك گروهى در زمان خود اميرالمؤمنين (علیه السلام) در اوج هواپرستى و خودپرستى و جهالت كه خطرناكترين بيمارى ها و كاملا بر ضد خدا قرار گرفتن است چنان با شخصيت اميرالمؤمنين (علیه السلام) درگير شدند كه نهايتاً حكم كفر بر اميرالمؤمنين (علیه السلام) جارى كردند.
در چنين موقعيتى نظر ايشان راجع به انسان چه بود؟ وقتى كه به او ميگفتند با اين گروه هواپرست و خودپرست جاهل كه شما را تا پستى كفر به باور مردم دادند چه بايد كرد؟ شما بوديد چه نظرى داشتيد؟ آنقدر براى انسان احترام قائل بود كه درباره اين گروه وقتى كه از او مى پرسيدند چكار بايد كرد؟ ميفرمود: از گنهكار نا اميد نباشيد، كريمانه با او برخورد بكنيد، معالجه اش بكنيد. ميفرمود: انسان هاى خوب كه خوبند، انسان هاى پاك كه پاكند، ما در كنار آنها كارى و زحمتى نداريم، يك كاروان پاكى هستند كه به جانب لقاء خدا حركت مى كنند، بايد به داد اينها رسيد، بايد دل براى اينها سوزانيد، بايد براى اينها گريه كرد و بايد براى آنها طبيبانه اقدام كرد. و اصرار داشت نااميد نباشيد.
حرمت انسان
براى حريم انسان، جان انسان، وجود انسان آنقدر احترام قائل بود كه ميگفت: دشمن ترين دشمنان من بيمارند، بايد علاجشان كرد. علاج. او غير حكومت هايى بود كه اگر يك نفر بر اثر درد بگويد: بالاى چشمتان ابروست، مأمور در خانه اش بيايند و دعوتنامه بفرستند و او را به انواع مراكز اطلاعاتى بكشند و به خاك سياه بنشانند. او مي گفت: اولا اينها انسان هستند و بعد هم عارضه بيمارى به آنها خورده، بايد معالجه شان كرد، نااميد هم نباشيد.
هدايت انسان ها
او نسبت به انسان ها فقط دغدغه هدايت داشت. به خدا قسم در سه جنگ جمل و صفين و نهروان تا جايى كه در توان اميرالمؤمنين (علیه السلام) بود جنگ واقع نشود كوشيد اما نشد و دشمن جنگ را به او تحميل كرد. نوشته اند در جنگ جمل بعد از اين كه حضرت (علیه السلام) پيروز شد به جاى اين كه بگويد شهرها را چراغان بكنيد، نقل و شيرينى پخش بكنيد و پرچم هاى رنگارنگ بزنيد، آمد وسط ميدان جمل، كنار كشته هاى دشمن، عين مادر داغ ديده اشك ريخت و گفت: اينها دلم را سوزاندند، و سوز دل من به اين است كه همه بايد بهشت مى رفتند، اما خودشان راهشان را به سوى جهنم كج كردند. كدام فرمانده نظامى براى كشته هاى دشمن اشك ريخته است؟! سراغ داريد؟ فرماندهان پيروز، هميشه غرور نشان مى دهند و مارش پيروزى ميزنند و چراغانى مى كنند، درجه ميگيرند، اما اميرالمؤمنين (علیه السلام) آنقدر براى انسان دغدغه داشت كه مى آمد كنار كشته دشمن اشك مى ريخت كه چرا جهنم رفتيد؟ چه درسهايى اميرالمؤمنين (علیه السلام) از پاكى به ما مى دهد!
سفارش به استاندار
در عهدنامه مالك اشتر نوشت: مالك! كارى كن كه در خيمه حيات از حداقل زندگى خوب تمام مردم برخوردار باشند، چه اين كه مردم هم دين تو باشند يا هم دين تو نباشند، براى تو فرقى نكند. يك وقت نگويى چون اينها مؤمن هستند به اينها بيشتر برسم، ولى اينها چون يهودى، مسيحى يا زرتشتى اند از تداركات كشور چيزى به آنها ندهم. «4»
پی نوشت:
(۱). نهج البلاغه: خطبه 185
(۲). يونس: 44.
(۳). نساء: 124. «وَمَنْ يَعْمَلْ مِنَ الصَّلِحَتِ مِن ذَكَر أَوْ أُنثَى وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَأُوْلَئِكَ يَدْخُلُونَ الْجَنَّهَ وَلَا يُظْلَمُونَ نَقِيرًا»
(4). نهج البلاغه: نامه 53.
مَوْعِظَه لِمَنِ اتَّعَظَ بِها، مَسْجِدُ أَحِبّاءاللّهِ وَ مُصَلّى مَلائِكَهِ اللّهِ وَ مَهْبَطُ وَحْىِ اللّهِ وَ مَتْجَرُ اوْلياءَاللّه اكْتَسَبُوا فيها الرَحْمَه وَ رَبِحُوا فيها الْجَنَه ). «1» شما در تمام مكتب ها بگرديد اگر نمونه اين نظر را راجع به دنيا ديديد؟
منبع :
بیانات شیخ حسین انصاریان در شب های قدر رمضان 97 به نقل از پایگاه عرفان
قدرت گوش دادن در کمک به تغییر افراد
قدرت «گوش دادن» در کمک به تغییر افراد
درحالی که بازخورد درباره این است که به کارمندان بگویید نیاز به تغییر دارند، گوش دادن به کارمندان و پرسیدن سوالاتی از آنها، ممکن است «میل» به تغییر را در آنها برانگیزد. ما در مقاله اخیر نشان دادیم که تجربه گوش دادن با کیفیت بالا (توجه، همدلی و خودداری از قضاوت) میتواند احساسات و طرزبرخورد گوینده را بهطور مثبتی شکل دهد. در مجموع، یافتههای ما نشان میدهد که گوش دادن کارمند را ریلکستر، خودآگاهتر از نقاط قوت و ضعفش و مایلتر به انعکاس از یک شیوه غیردفاعی میسازد. این امر میتواند موجب شود تا کارمندان با همکاران دیگر بهجای رقابت، همکاری کنند؛ چرا که آنها علاقه بیشتری به اشتراک نگرشهایشان و نه تلاش برای متقاعد کردن دیگران برای پذیرش آنها دارند و در توجه به دیدگاههای دیگر آزادتر هستند. به بحث ارائه بازخورد بازمیگردیم، البته ادعا نمیکنیم که گوش دادن باید جایگزین بازخورد شود، بلکه به نظر میرسد که گوش دادن به کارمندانی که در مورد تجربیاتشان صحبت میکنند، میتواند ارائه بازخورد را سودمندتر کند. به این ترتیب به آنها کمک میکند تا از نظر روانی احساس امنیت کنند و کمتر حالت تدافعی به خود بگیرند. یافتههای ما نشان میدهد مدیرانی که به خوبی گوش میدهند به عنوان رهبران سازمانی افراد دیده میشوند، اعتماد بیشتری گردآوری میکنند، رضایت شغلی بیشتری تزریق میکنند و خلاقیت تیمشان را بالا میبرند. با این حال، اگر گوش دادن برای کارمندان و سازمانها سودمند است، چرا در محیط کار آنقدر رایج نیست؟ چرا به اکثر کارمندان آن طوری که میخواهند گوش داده نمیشود؟ تحقیقات نشان میدهد که اغلب چندین مانع در این مسیر وجود دارد:
۱- فقدان قدرت: تحقیقات تیم ما نشان داده است که برخی مدیران ممکن است احساس کنند که اگر به کارمندانشان گوش دهند، به نظر ضعیف خواهند آمد. اما در عینحال، نشان داده شده است که یک شنونده خوب بودن به معنای کسب اعتبار است. بنابراین به نظر میرسد مدیران باید توازنی بین کسب جایگاه بر مبنای تهدید و بهدست آوردن آن بر مبنای تحسین بهدست آورند.
۲- گوش دادن، زمان و تلاش زیادی مصرف میکند: در بسیاری از مثالها، مدیران تحت «فشار زمانی» یا وقتی که حواسشان توسط افکار یا کار دیگران پرت شده است، به کارمندان گوش میدهند. بنابراین گوش دادن یک تصمیم سرمایهگذاری است: مدیران باید برای گوش دادن زمان صرف کنند تا مزایای آن را در آینده ببینند.
۳- ترس از تغییر: گوش دادن با کیفیت بالا میتواند پرمخاطره باشد؛ چراکه مستلزم چشمانداز یک گوینده بدون تلاش برای قضاوت کردن است. این فرآیند میتواند بهطور بالقوه نگرش و درک شنونده را تغییر دهد. ما چندین بار مشاهده کردهایم که وقتی مدیران را برای گوش دادن صادقانه آموزش دادیم، دیدگاههای مهمی در مورد کارمندانشان بهدست آوردند- آنها از اینکه در مورد زندگیهای افرادی که سالها برایشان کار کردهاند، اطلاعات اندکی داشتند، حیرتزده بودند.
ترفندهایی برای تبدیل شدن به یک شنونده بهتر
گوش دادن نیاز به آموزش، پافشاری، تلاش و از همه مهمتر، قصد و نیت برای تبدیل شدن به یک شنونده خوب دارد. گوش دادن نیاز به پاک کردن ذهن از صداهای درونی و بیرونی دارد و اگر این شرایط برقرار نیست، مکالمه را برای زمانی که بتوانید واقعا و بدون پرتی حواس به صحبتها گوش کنید، به تعویق بیندازید. در اینجا برخی از بهترین تمرینها آورده شده است:
۱۰۰ درصد توجهتان را به خرج دهید یا اصلا گوش نکنید
تلفن همراه، آیپد، یا لپتاپتان را کنار بگذارید و به گوینده نگاه کنید حتی اگر او به شما نگاه نکند. در یک مکالمه معمولی، یک شنونده گهگاه به شما نگاه میکند تا ببیند که هنوز در حال گوش دادن هستید یا خیر. تماس چشمی مداوم به گوینده اجازه میدهد تا احساس کند شما در حال گوش دادن هستید.
قضاوت یا ارزیابی نکنید
بدون عجله برای نتیجهگیری یا تفسیر به آنچه میشنوید، گوش فرا دهید. ممکن است افکار قضاوتگرایانه خود را اعلام کنید؛ اما به آنها بیاعتنایی کنید. اگر شما متوجه شدید که به علت قضاوتهایتان، از مکالمه جا ماندهاید، از سخنگو عذرخواهی کنید که حواستان پرت شده است و از او بخواهید تا تکرار کند. تظاهر به گوش دادن نکنید.
سوالات (خوب) بیشتری بپرسید
شنوندگان با پرسیدن سوالاتی که به سخنگو منفعت میرساند، مکالمات را شکل میدهند. برای کمک به افرد برای جستوجوی عمیقتر در افکار و تجربیاتشان سوالاتی بپرسید. پیش از اینکه یک سوال را مطرح کنید، از خودتان بپرسید «آیا این سوال قصد دارد، تا به سخنگو منفعت برساند یا فقط حس کنجکاوی من را ارضا کند؟» گرچه فضایی برای هر دوی اینها وجود دارد اما یک شنونده خوب نیازهای دیگران را اولویتبندی میکند. یکی از بهترین سوالاتی که میتوانید بپرسید این است «آیا مساله دیگری است؟» این سوال اطلاعات جدید و فرصتهای غیرمنتظرهای را نمایان میکند. زمانی که احساس میکنید یک شنونده عالی هستید، توجه کنید که چه چیزی بهدست آوردهاید و چگونه میتوانید این نوع شنیدن را در شرایط چالشبرانگیزتر بهکار ببرید.
چند اصل یادگیری فعال و پویا
غلبه بر اضطراب و استرس هنگام یادگیری

پسری هجده ساله و از لحاظ درسی دانش آموز متوسط بالایی هستم. اگر استرس نداشته باشم مطالب را یکبار که دقیق می خوانم متوجه می شوم ولی متاسفانه استرس فراوانی دارم که باعث شده در درس خواندن دچار وسواس بشوم و یک درس را چند بار بخوانم تا متوجه شوم. لطفا من را راهنمایی کنید که چگونه بر استرس و وسواسم غلبه کنم؟
اضطراب و استرس می تواند مانع بزرگی برای موفقیت هر فردی باشد. لذا اگر شما با وجود تلاش فراوان نتوانید بر اضطراب خود فائق شوید مسلما نتایجی به مراتب پایین تر از زمانی می گیرید که درس بخوانید و تلاش کنید و آرامش داشته باشید.
مگر نه این است که قرار است متناسب با تلاشتون به نتیجه برسید و در این بین خدای مهربانی هم هست که بهترین ها را برای شما مقدر میکند؟ آیا فکر می کنید اگر اضطراب داشته باشید به نتیجه دلخواه می رسید و در غیر این صورت نمی رسید؟ آیا فکر میکنید اضطراب و وسواس شما موجب بهتر درس خواندن و نتیجه بهتر می شود؟
سعی کنید آرام باشید. یاد بگیرید هر زمان که متوجه اضطراب خود شدید اندکی مکث کنید. چند تنفس آرام و عمیق بکشید و بر تنفس خود تمرکز کنید و ریتم و سرعتی را که در ذهن برای درس خواندن تجربه میکنید آرام تر کنید و از حالت اضطراب خارج شوید و به رفتاری که مناسب و سودمند است بپردازید و فعالیت ناشی از اضطراب را متوقف کنید.
اصول یادگیری بهینه را فرا بگیرید و حتما با یک مشاور درسی در ارتباط باشید تا با برنامه ریزی او پیش بروید. در این صورت دیگر وسواس و برگشت به عقب جایی ندارد.
چند اصل یادگیری :
تند بخوانید : وقتی شما به بهانه بهتر فهمیدن بسیار کند پیش می روید و کلمه به کلمه می خوانید، درگیری ذهنی مطلوبی را ایجاد نمی کنید و ذهن شما که از این ساکن بودن کلافه می شود، خود را در جایی دیگر مشغول می کند و حواستان پرت می شود. ما نمی گوییم آن قدر تند بخوانید که هیچ چیز نفهمید، بلکه می گوییم سرعت مطالعه خود را تا آنجا افزایش دهید که یک درگیری ذهنی مطلوب ایجاد شود.
مطالعه اولیه: مطالعه اولیه همان گرفتن اطلاعات ابتدایی است. در مطالعه اولیه، قصد شما کنجکاو کردن ذهن با گرفتن اطلاعات ساده و کم حجم و مقدماتی است. در مطالعه اولیه شما متن را خط به خط نمی خوانید بلکه نگاهی گذرا به متن می اندارید و یک سری مفاهیم اولیه را از متن می گیرید که مثلاً متن حول و حوش چه موضوعی است. پس از آن باید به خود رجوع کنید و ببینید که خودتان از پیش چه اطلاعاتی درباره موضوع دارید و یا این که از قبل، از کسی چیزی شنیده اید یا مطالعه کرده اید. اطلاعات اولیه خودتان را به اطلاعات اولیه کتاب، در این بررسی اجمالی بیافزایید.
سؤال کردن: یادتان باشد که پیش از مطالعه، با یکی دو سؤال، ذهن خود را هدفدار کنید. وقتی می گوییم هنگام مطالعه مدام از خودتان سؤال کنید، منظورمان این است که پیش از مطالعه، در حین مطالعه و پس از آن، می توانید از خود بپرسید. شما معمولاً برای طرح سؤالات از خود یک سری سؤالات حافظه ای کم ارزش می پرسید. مثلاً “بوعلی سینا کی متولد شد؟”، “جنگ جهانی دوم در چه تاریخی شروع شد؟”، “هیمالیا کجاست؟” و . . . این سؤالات معمول، کم ارزش ترین سؤالاتی است که شما می توانید از خود بپرسید.
هنگام مطالعه، همیشه قلم و کاغذی در دست داشته باشید. چه آنچه که می خوانید رمان باشد چه شعر، چه مطالعه آزاد، چه کتاب درسی، اعم از حفظ کردنی یا فهمیدنی. در یک مطالعه فعال و پویا، کمتر چیزی می تواند به اندازه قلمی که در دست دارید، ذهن شما را درگیر و متمرکز کند.
وقتی که یک سری مطالب را پشت سر هم و دنبال هم می خوانید و مجبورید همه آنها را به خاطر بسپارید، ذهن شما وسواس پیدا می کند: “مبادا مطالب قبل را فراموش کنم؟” و در نتیجه به جای آن که به نکات جدید و تازه ای که می خوانید، توجه داشته باشد، به مرور دانسته های قبلی مشغول می شود تا خیالش راحت شود که آن نکات فراموش نشده اند.
سعی کنید آرام باشید. یاد بگیرید هر زمان که متوجه اضطراب خود شدید اندکی مکث کنید. چند تنفس آرام و عمیق بکشید و بر تنفس خود تمرکز کنید و ریتم و سرعتی را که در ذهن برای درس خواندن تجربه میکنید آرام تر کنید و از حالت اضطراب خارج شوید و به رفتاری که مناسب و سودمند است بپردازید و فعالیت ناشی از اضطراب را متوقف کنید.
نوشتن هر مطلب پس از فراگیری، ذهن شما را آسوده می کند. خیال شما راحت است که این مطلب، جایی نوشته شده و فراموش نمی گردد و این گونه شما با همان تمرکز اولین لحظات، به مطالعه خود ادامه می دهید. هرچه را که فرا گرفتید و فهمیدید، به زبان خودتان روی کاغذ بیاورید.
پس از آن که در مکان مطالعه خود قرار گرفتید فوراً مطالعه را شروع کنید و به هیچ عنوان به کارهای دیگر نپردازید. بعضی ها وقتی پشت میز مطالعه می نشینند یا کتاب را باز می کنند، شروع می کنند به ورق زدن کتاب، فراهم کردن کاغذ و کارهای جانبی دیگر. اگر نشستن برای مطالعه طولانی شود و مطالعه ای صورت نگیرد و شما خود را با کارهای جانبی یا افکار درونی مشغول کنید، برای پرورش تمرکز حواس در شما بسیار بد است.
منبع: پرسش و پاسخ های عمومی مشاوره روانشناسی مرکز مشاوره تبیان
فردگرایی؛ خصیصه ای برای افزایش طلاق و کاهش ازدواج
خود دوست داشتن، مانعی برای ازدواج

انسان موجود اجتماعی است. از زمان پیدایش و شکل گیری اجتماعات بشری، آدم ها در تکاپو برای برقراری ارتباط و گفتگو با همدیگر بوده اند. به هر میزان که رابطه و عُلقه عاطفی بین دو فرد بیشتر می شود جدایی بین آنها دشوار تر خواهد بود. خانواده مهمترین گروه اجتماعی است که میزان ارتباط گیری اعضا بویژه همسران در آن بالاست از این رو بیشترین وابستگی و صمیمیت بین آنها شکل می گیرد.
ضرب المثل " اگر دیدی جوانی بر درختی تکیه کرده" نشان از همان علاقه به تشکیل خانواده و ارتباط عاطفی داشتن با یک همراه در زندگی است. کسی که تمام ساعت های حضور خود را باید با او تقسیم کرد و در همه عرصه های مختلف زندگی با او گام برداشت. اما کارکرد این ضرب المثل کمتر شده است چرا که اگر یک جوان تنها را ببینیم که بر درختی تکیه زده است و به او بگوییم عاشق شده و در فکر ازدواج است از ریشه آن را نه تنها تکذیب بلکه نصیحت می کند که هیچ گاه مرتکب تشکیل خانواده و ازدواج نشوید.
در روند زندگی جدید که از آن به نام زندگی مدرن یاد می شود، فردیت و فردگرایی در همه زمینه های مختلف تبلیغ , مظاهر در خود فرو رفتن و ارجحیت خود بر دیگران نیز به وفور دیده می شود. یکی از ساده ترین نشانه های آن در مهمانی و مراسم هایی است که دیگر حرف ها و گفتگوها مخاطب یا مخاطبینی ندارد و افراد تمایل دارند تا اتمام مراسم در رسانه خود( تلفن همراه) مشغول به بازی، گفتگو با مخاطبین مجازی، به روز رسانی نرم افزارها و ادیت کردن عکس و ... باشند و کمتر سر صحبت با دیگران را باز کنند. همچنین دیگر رسانه ها چون تلویزیون، سینما، تئاتر، موسیقی و... نیز در اشکال مختلف زندگی مجردی و فردی را همراه با آزادی و لذت بیشتر و ازدواج کردن را آغا مشکلات و سختی هایی که پایانی ندارد به نمایش گذاشته است که این فردگرایی، در خود بودن و تنها برای خود بودن را بیشتر در بین جوانان و اجتماع دامن می زند.
خودم برای خودم
بزرگترین منادی فردگرایی در مغرب زمین را جان استوارت میل(1872-1806)، فیلسوف و اقتصاددان نامدار انگلیسی میدانند. این فردگرای طراز اول، معتقد بود که افراد انسانی، هنگامی که گرد هم میآیند، به ماده تازهای مبدل نمیشوند؛ تا صورت جدیدی بر آن افاضه گردد و چیزی نوین، به نام جامعه، که آثار مخصوص داشته باشد، از آن پدید آید. فردیتدر نیمههای قرن 19 به وجود آمد؛ که در آن فرد، فراتر از نقشی که در گروه دارد، یکه انگاشته میشود. اهمیت او "برای خود" است. کسی که نمیتوان به جای او کس دیگری را قرار داد.[1]
البته باید بین فردگرایی و خودگرایی (egoism) که خودخواهی یا خودپرستی هم گفته می شود، تفاوت قائل شد. خودگرایی اخلاقی که آمیزه ای از خودگرایی روانی و خودگرایی عقلانی است و در برابر نوع دوستی (از گونه بنی آدم اعضای یک پیکرند…) قرار می گیرد و بر این باور است که کشش انسانی بر اساس نفع شخصی است؛ مستقل از این که کنش فرد بر منافع و رفاه دیگران اثر مثبت، منفی و یا خنثی داشته باشد. فردگرایی اما با هدف و انگیزه دفاع از منافع افراد در برابر ساختارهای جمعی، اعم از نهادهای قدرت و یا گروه های اجتماعی است. با نگاه فردگرایانه، منافع فرد نباید قربانی جمع و جامعه شود و ازدواج کردن که مسئولیت هایی را برای فرد به ارمغان می آورد در تضاد با منافع شخصی و به نوعی بیگاری از فرد محسوب می شود.
ویژگی افراد فردگرا:
در خود بودن خصیصه ای که امروز در بن بسیاری از جوانان در حال گسترش و تبلیغ است. در پی رضایت و رسیدن به آنچه فرد می خواهد محور تمام زندگی می شود و دیگران در این صحنه رنگ می بازند.
افرادی که فرد گرا هستند عموما،
هویت شان، فردی است که غالبا بر اساس تلاش های خود فرد این هویت بدست می آید.
مبنای توضیح رفتارهای اجتماعی فرد عمدتا نگرشهای شخصی است تا هنجارها و نقشهای اجتماعی؛
اهداف شخصی و گروهی، غالبا هماهنگی ندارند و در این صورت؛ اولویت با اهداف شخصی است؛
مردم به گونه ای اجتماعی میشوند، که به سازمانها و نهادها و اشخاص وابستگی هیجانی پیدا نمیکنند؛
بیشتر بر ابتکار و پیشرفت فردی تاکید میشود و رهبری در آنها یک آرمان است؛[2]
روابط، غیر صمیمی نیست؛ اما ظاهری بوده و بستگی به تبادلات اجتماعی و قراردادها دارد؛
تعداد درونگروهها بسیار، ارتباطات گاهگاهی و درگیری عاطفی کم است. این افراد بدین جهت که علاقه و عاطفه شدید را عاملی برای کاهش توجه به خود و از بین برنده برخی از منافع خود می دانند، محبت و عشق در وجودشان را می کشند تا به خودشان آسیبی نرسد.
اگرخانواده ای شکل بگیرد کوچک و جمعیت ایستا(ساکن) است.[3]
دیگرانی که در واقعیت وجود ندارند
بر اساس خصیصه های و ویژگی های اخلاقی، ترجیح این افراد بیشتر به زندگی مجردی تا خانوادگی و جمعی است. زندگی مشترک یک باری از مسئولیت و وظایف را به همراه دارد که با توجه به روحیه آنها قابل جمع پذیری نیست. برای خود بودن و برای خود زندگی کردن در نقطه مقابل تشکیل خانواده قرار می گیرد.
خود دوست داشته امروز، دریک یک چهارچوب و زندگی بودن را بر ضد منافع و علایق خود می بیند. صبح تا شب کارکردن برای یک خانواده و کسی به نام همسر و و فرزند را ظلم بزرگ در حق خود می دانند. چرا باید درگیر افرادی بشوند که اگر در قبال آنها کم کاری صورت گیرد مورد عتاب و سرزنش قرار بگیرند. زندگی اش تنها رسیدن به اهداف رفاه طلبی خودش است. تا حدی کار می کند که بتوانند نیازهایش را برآورده سازد و به همان حد که به اهداف شخصی اش رسیده باشد اکتفا می کند و در این مسیر به اندازه ای که لازم است به دیگران علاقه نشان می دهد.
فردیت گرایی احساس عاطفی و علاقه را از شخص می گیرد و اجازه تعلق خاطر و حس داشتن یک نفر به عنوان شریک زندگی را در فرد از بین می برد. دوست داشتن و برای این دوست داشتن هزینه کردن در این منظر بی اهمیت قلمداد می شود. از این رو فرد بیشتر درگیر زندگی مجردی خود و تفریحاتش است و به تشکیل خانواده نه تنها فکر نمی کند بلکه آن را مانع پیشرفت در این مسیر از زندگی اش نیز به حساب می آورد.
بسیاری از زندگی های زناشویی در نتیجه رشد این افکار خود محوری در فرد از هم پاشیده می شود. جایی که زن و مرد جز خود به همسر توجهی نمی کنند و خانه حکم یک خوابگاه شبانه را پیدا کرده است. هر کسی در صدد رسیدن به اهداف شخصی و رسیدگی به امور خود است و حتی گاها صرف شام و ناهار به صورت انفرادی و مجزا انجام می شود.
| بیشتر بخوانید: خوش بحالت ،مجردی !؟ زندگی مجردی ،سقفی بدون عشق خانه ای برای زندگی مجردی!!! راند نهایی زندگی ؛ازدواج ؟! |
پی نوشت ها:
[1] احمدی، بابک؛ مدرنیته و اندیشههای انتقادی، تهران، نشر مرکز، 1373، ص 46.
[2] استفن ال، روان شناسی اجتماعی؛ ص24.
[3] هری.س.تری یاندیس، فرهنگ و رفتار اجتماعی، ص260.
آیا شخص بیحجاب، بیعفت است؟
پاسخ به یک شبهه؛

دکتر سروش با پذیرش حکم دینی حجاب، معتقد است حجاب، نوعی پوشش است و این امر مانند نوع غذا پختن یک قوم، یک مسئله هویتی نیز هست. پس نباید تصور شود شخص بی حجاب، شخص بی عفتی است؛ چون اصلاً حجاب ربطی به عفت ندارد: «حجاب یک حکم دینی و تا حدود زیادی هم هویتی است؛ یعنی مبادا تصور شود شخص بی حجاب شخص بی عفتی است. اصلاً حجاب ربطی به عفت ندارد. این دو را باید کاملاً از همدیگر جدا کرد.»
به فرموده قرآن مجید: «وَإِنْ طَائِفَتَانِ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ اقْتَتَلُوا فَأَصْلِحُوا بَینَهُمَا فَإِنْ بَغَتْ إِحْدَاهُمَا عَلَی الأخْرَی فَقَاتِلُوا الَّتِی تَبْغِی حَتَّی تَفِیءَ إِلَی أَمْرِ اللَّهِ.... إِخْوَةٌ »[1] اگر دو طایفه از مؤمنان با هم بجنگند میان آن دو را اصلاح دهید و اگر[باز] یکی از آن دو بر دیگری تعدی کرد، با آن [طایفه ای] که تعدی می کند بجنگید تا به فرمان خدا باز گردد... در حقیقت مؤمنان با هم برادرند. پس میان برادرانتان سازش دهید و از خدا پروا بدارید. امید که مورد رحمت قرار گیرید.
حجابی که از درون مایه حیا برخوردار نباشد، چندان نه دوام دارد و نه ارزش؛ همان گونه که حیای بدون حجاب نیز نه کامل است و نه در امان از آسیب. رابطه حیا و حجاب به مغز گردو و پوست آن بیشباهت نیست. ارزش حقیقی گردو به مغز آن است، ولی این به آن معنا نیست که پوست گردو هیچ ارزشی ندارد.
مجسمه ای را در نظر بگیرید که چندین فرد با کارد و تیشه و تبر مشغول ضربه زدن به آن هستند. هر یک به دلخواه برای عملی شدن سلیقه خود، بر آن مجسمه ضربه وارد می سازند. پس از چندی از آن مجسمه مشتی سنگ ریزه بر زمین باقی می ماند که به هیچ کاری نمی آید. اینک مجسمه دین در دست هر گروهی قرار گرفته و همه مدعی حفظ آنند. هر کس به پیروی از فکر و سلیقه خود، به قسمتی از آن ضربه وارد می کند. زمانی «عاشورا» مورد نقد و تحلیل و بازنگری قرار می گیرد و زمانی «حجاب»! گاهی مساله «مهدویت» و گاه نقش «دین» یا روحانیت. در همه این خیرخواهی ها و اظهارنظرها، اغلب نظریه پردازان از این امر غفلت می ورزند که از نظر جامعه شناختی و روان شناختی وقتی پدیده ای از ابعاد مختلف مورد ایراد قرار گیرد، اذهان عمومی نسبت به اصل آن پدیده به دیده تردید می نگرد و پس از چندی پایبندی خود را به تمام ابعاد آن از دست می دهد.
مدت زمانی است که «حجاب» در معرض چنین دستبردهایی قرار گرفته است. به نوع نظریه پردازی های زیر توجه فرمایید. به نظر شما اگر خواننده این نظرات، از قدرت علمی و تحلیلی شایسته ای برخوردار نباشد، پس از مطالعه آنها که اغلب به ادعای مطرح کنندگانشان از سر خیرخواهی است، دچار چه آشفتگی های فکری و اعتقادی می شود؟
«رنگ چادر مشکی مایه افسردگی است. روان شناسان گفته اند....»؛ «در زمان پیامبر(صلی الله و علیه وآله) همه کنیزان و زنان یهودی بی حجاب بودند و پیامبر به آنان ایراد نمی گرفت.
[پس از فرض صحت این گفتار، نسخه می پیچد که:]بهتر است اینک در کشور ما زنان غیر مسلمان آزادانه بتوانند بی حجاب در مجامع عمومی حضور یابند.»؛ «افراد می توانند کاملاً بی حجاب باشند، و در عین حال کاملاً با حیا»؛ «اسلام دین آزادمنشی است و هیچ کس در پوشش خود مجبور نیست. دین و ارزش های دینی را نباید به دیگران تحمیل کرد.»؛ «پوشش زن، وظیفه او نیست، بلکه وظیفه مردان است که به قصد بد، به زنان نگاه نکنند.»؛ «تعیین حد و مرز پوشش زن، بر عهده عرف است نه دین یا حکومت.»؛. ...
اما اینک در این مجال، تنها به یک شبهه دکتر سروش پاسخ می دهیم که اظهار داشته اند: «مبادا تصور شود شخص بی حجاب فرد بی عفتی است»
پاسخ
شخص بیحجاب ،فرد بیعفت نیست
کشف رابطه منطقی میان دو پدیده تنها در سایه ارائه تعریف کامل و صحیح از آن دو پدیده و ارزیابی تأثیر و عملکرد آن دو، گسسته یا ناگسسته از هم، ممکن است. درباره رابطه منطقی میان حجاب و عفت نخست باید تعریف و حدود هر یک مشخص گردد. سپس هر یک از دو پدیده را گسسته از هم مورد بررسی قرار دهیم تا ببینیم آیا از نظر علمی این هر یک بدون دیگری چه مفهوم و نقشی دارد و نقش بهتر و برتر هر یک از آنها، با پیوستن به دیگری ممکن است یا هر یک بدون کمترین پیوند با دیگری دارای همان نقش و عملکرد دلخواه است.
اگر فردی بدون در نظر گرفتن نکات یاد شده بخواهد رابطه منطقی میان حجاب و عفاف را اثبات یا انکار کند، ارزیابی اش غیر علمی و بی اعتبار است و جامعه امروز ما نه فقط نیازمند ارزیابی های ناقص نیست، که از آن بسیار آسیب دیده است.
| بیشتر بخوانیم: حجاب و حرمت نگاه به نامحرم در قرآن حجاب و عفاف؛ مسئله چیست؟! رابطه مستقیم بی عفتی با بی حجابی |
از نظر منطقی حجاب و عفاف دو تعریف جداگانه دارند؛ همان گونه که آب و مایع. اما جداگانگی تعریف دو چیز به معنای قطع پیوند آنها نیست. در بدن انسان همه اجزا و اعضا مجزا از یکدیگر و دارای کارکرد متفاوت با هم اند، ولی پیوستگی شان کامل و قطعی است.
حیا یکی از صفات نیک اخلاقی است و مانند هر صفت اخلاقی دیگر رفتار فرد را مدیریت می کند. چرا مردم هنگام مشاهده یک رفتار ناسازگار باحیا، فرد را به کم حیایی متهم می کنند؟ آیا جز این است که میان حیا و رفتار رابطه تنگاتنگی می بینند.
آیا از نظر منطقی می توان پذیرفت که زنی کاملا برهنه در مجامع عمومی حضور یابد وسپس ادعا کند که فردی عفیف و با حیاست؟ چرا چنین ادعایی از وی پذیرفته نیست؟ به واقع تا کجا می توان از زنی، رفتاری بر خلاف شوون اجتماعی و اخلاقی مشاهده کرد و همچنان وی را با حیا و عفیف برشمرد؟ این انکار پذیرش، حکایت از آن دارد که میان اعتقاد و رفتار، رابطه متقابل وجود دارد. فرد با حیا را از رفتارش می توان با حیا شمرد، نه فقط با آنچه در ذهنش می گذرد.
آیا این جمله از پیشوای ما امیرمؤمنان(علیه السلام) نیست که فرموده است: «و اعلم ان لکل ظاهر باطنا علی مثاله فما طاب ظاهر طاب باطنه و ما خبث ظاهره خبث باطنه»[2] بدان که هر ظاهری، باطنی متناسب با خود دارد. آنچه ظاهرش پاکیزه باشد باطنش نیز پاک و پاکیزه است و آنچه ظاهرش پلید و آلوده باشد، باطن آن نیز آلوده است.
فرد با ظاهر خوب و رفتار بهتر، به تدریج با باطن خوب (حیا و عفت) انس پیدا می کند و به عکس....
آیا این جمله از پیشوای ما امیرمؤمنان(علیهالسلام) نیست که فرموده است: «و اعلم ان لکل ظاهر باطنا علی مثاله فما طاب ظاهر طاب باطنه و ما خبث ظاهره خبث باطنه» بدان که هر ظاهری، باطنی متناسب با خود دارد. آنچه ظاهرش پاکیزه باشد باطنش نیز پاک و پاکیزه است و آنچه ظاهرش پلید و آلوده باشد، باطن آن نیز آلوده است.
حجاب، میوه درخت حیا و عفت است
آنچه پذیرفتنی است این که حیا و عفت دارای مراتب است؛ همان گونه که حجاب. نه هر فرد با حجاب را می توان کاملا با حیا شمرد و نه هر فرد بی حجاب را کاملا بی حیا. اما طبیعی است که وقتی حیا و عفت کامل تر باشد رفتار اجتماعی و اخلاقی فرد ضابطه مندتر و «سازگارتر با حیا» بروز می کند. حجاب میوه درخت حیا و عفت است. چگونه می توان میان درخت و میوه آن رابطه ای نباشد! حجاب اگر به درستی مراعات شود از صفت حیا و عفت فرد تغذیه شده است.
حجابی که از درون مایه حیا برخوردار نباشد، چندان نه دوام دارد و نه ارزش؛ همان گونه که حیای بدون حجاب نیز نه کامل است و نه در امان از آسیب. رابطه حیا و حجاب به مغز گردو و پوست آن بی شباهت نیست. ارزش حقیقی گردو به مغز آن است، ولی این به آن معنا نیست که پوست گردو هیچ ارزشی ندارد. مغز گردو در محافظت همان پوست، ارزش یافته و حفظ می شود. مغز گردوی بدون پوست با ضعیف ترین موجودات در معرض فساد است. در آن صورت مورچه ها، خاک و حتی هوا و رطوبت آن را فاسد می کند.
نکته آخر
حجاب در جمهوری اسلامی شکل قانونی به خود گرفته است و چنان که نظریه پرداز روشنفکر ما و امثال ایشان نمی تواند به دلیل ایرانی بودن قوانین کشور متبوع را که در آن زندگی می کنند، زیر پا بگذارند، اقلیت های مذهبی دیگر نیز برای همراهی با قانون، حجاب را مراعات می نمایند.
پی نوشت:
[1] حجرات / 9 و 10.
[2] نهج البلاغه، خطبه 154، یذکر فیها فضائل اهل البیت علیهم السلام
منبع:
این مطلب تلخیصی است از مقاله "حیا بدون حجاب؟!"؛ نوشته حجتالاسلام یوسف غلامی که در شماره 107 مجله معارف منتشر شده است.
با این ترفندها برای همسرتان تکراری نمی شوید
چگونه زندگی مشترک را از یکنواختی نجات دهیم ؟

زن و مرد بعد از ازدواج با قرارگرفتن در جریان زندگی و رو به رو شدن با رویدادهای متفاوت و تغییر اولویت ها، کمتر به انگیزه های درونی که تا قبل از آن حرف اول را می زدند، توجه می کنند. قبل از ازدواج به هزاران دلیل عاشقانه، طرفین در تلاش هستند که دائم خود را با خواسته ها و تمایلات طرف مقابل تطبیق دهند و رضایت طرف مقابل را جلب کنند.
حتی اگر یکی از طرفین مصرانه روی خواسته هایش تاکید کند. طرف مقابل با گذشت از خواسته اش چشم پوشی می کند و در نتیجه روابط با روندی صعودی که روز به روز جذاب تر می شود، ادامه پیدا می کند. پس چه عواملی باعث می شود آن همه رعایت احترام، فداکاری ها و مهربانی های قبل، پس از مدتی به دلسردی و خستگی تبدیل شود؟
همه ما کسانی را دیده ایم علاقه به جمع آوری تمبر، پروانه و سکه دارند. یکی از رازهای مهم در زندگی زناشویی جمع آوری کلکسیونی از لحظات عاطفی و عاشقانه است که همیشه با خود داشته باشیم. به هر اندازه که بتوانیم این کلکسیون را بهتر و بیشتر جمع کنیم، در واقع جواهراتی داریم که نقش اساسی در تعاملات ما خواهند داشت. برای ساختن این لحظات وقت بگذاریم. با هم بودن و دوستی و محبت را تجربه و اتصال های عاطفی را تقویت کنیم و صمیمیت بین انسانها را از کلمات به عمل تبدیل کنیم، به این ترتیب می توان رایحه مطبوع و دل انگیز خوب بودن در کنار یکدیگر را تجربه کرد.
چهار عاملی که زندگی را مسموم و فضای صفا و صمیمیت را از بین می برد:
1- نقادی ها و غر زدن های شدید. به عنوان مثال زمانی که خانم یا آقا فراموش کرده کاری که قرار بوده انجام دهد و همسرش با الفاظ خیلی تند و انتقادهای شدید و توهین آمیز این مسأله را یادآوری می کند، به شخصیت او حمله شدید کرده است.
2-حالات تدافعی. در بعضی از زندگی های مشترک، زوجین به جای روابط صمیمانه، مدام به دنبال دفاع از خود هستند، چون عقیده دارند حرف خودشان درست است و می خواهند به هر قیمتی نقش خود را اثبات کنند؛ در این شرایط معمولاً زندگی به نوعی معامله تبدیل می شود و رابطه ای تجارتی بین آنها شکل می گیرد.
3- حالات تحقیر، ناسزاگویی و خرد کردن شخصیت. وقتی فضای تحقیر و بدگویی در خانه حاکم شود، روابط رو به سردی خواهد رفت.
4- بی اعتنایی. وقتی زن و شوهر در پاسخ به نیاز های یکدیگر، ستیزه جویانه برخورد می کنند یا از هم دوری می کنند، درست مانند این است که مثل دو دیوار سنگی به هم نگاه می کنند و ارزشی برای یکدیگر قایل نیستند.
اما علاوه بر تلاش برای ایجاد صمیمت در زندگی مشترک باید به این نکته هم توجه کنیم که بعد از زندگی زیر یک سقف زندگیمان یک نواخت نشود چرا که یک نواختی می تواند با خود بی حوصلگی، کسلی و بی اهمیت شدن نسبت به همه چیز را بیاورد و درمواردی حادتر منجر به افسردگی یا جدایی همسران از یکدیگر یا طلاق عاطفی شود.
لذا اگر به موارد زیر توجه نکنیم پس از مدتی، زندگی تبدیل به یک حس کسل کننده، بی رنگ و خالی از تنوع می شود.
بهدنبال علائق مشترك باشید
تلاش كنید تمامی فعالیتهایی كه از انجام آن با همدیگر در گذشته لذت میبردید را به خاطر آورید و آنها را تكرار كنید. اگر امكان پیادهروی در روزهای آخر هفته در كوه را ندارید به پیادهروی در پارك اطراف خانه خود بسنده كنید. بهتر است كاری كه هردویتان از آن لذت میبرید، انجام دهید.
به ظاهر خود اهمیت دهید
بسیار دیده میشود خانمها چند سال پس از ازدواج دیگر به ظاهر خود اهمیت نمیدهند و خود را رها میكنند. درحالیكه پس از ازدواج هم باید همیشه آراسته باشید و به ظاهر خود اهمیت دهید. برای رفتن به آرایشگاه برنامه هفتگی داشته باشید.
سعی كنید از مدل موها و آرایش جدید استفاده كنید. اگر توان مالی ندارید میتوانید خودتان به آرایش موهای خود بپردازید و لباسی زیبا به تن كنید. مطمئن باشید كه همسرتان متوجه تغییر شما خواهد شد و شرایط از آن پس كمی بهتر میشود.
ورزش كنید با ورزش نه تنها میتوانید به وزن ایدهآل خود برسید بلكه قلب و پوستی سالم خواهید داشت. وقتی شما احساس خوبی نسبت بهخود داشته باشید مطمئنا شوهرتان همین احساس را نسبت به شما پیدا میكند.
قدر همدیگر را بدانیم
مدتی که از زندگی زناشویی می گردد، زن و شوهر دیگر از هم تشکر نمی کنند یا کمتر تشکر می کنند. همه روزه دلیلی برای تشکر از همسر خود پیدا کنید و آن را در قالب جمله ای ساده و زیبا بیان کنید؛ مثلا به او بگویید: «از موفقیت در کارت خوشحالم». از اینکه با او ازدواج کرده اید ابراز خرسندی کنید و از شیوه زندگی او تعریف کنید.
زمانی که به او می گویید: «از اینکه فرزندمان را به مدرسه می بری ممنونم» به او می فهمانید که به نقش پدری یا مادری او هم اهمیت می دهید.
از نظر روابط جنسی کلا مردان همسری مطیع را خواهان می باشند
رفتارهای جنسی خود را تغییر دهید سعی کنید در روابط جنسی تغییر ایجاد کنید. به عنوان مثال زمان انجام رابطه مکان انجام آن پوزیشنهای آن حرفهایی که رد و بدل می شود رابطه جنسی کلیشه ای چند دقیقه ای آنچنان تاثیر مثبتی به همراه ندارد. سعی نکنید در رابطه جنسی مثل یک ماشین باشید یعنی فقط ابزاری برای ارضای جنسی باشید، بلکه از نظر روحی هم باید شوهر خود را ارضاء کنید. البته این مسئله نیز متقابل است.
قبلا هم این بودیم!
«کی وقتداره قرار بذاره بره بیرون»، «کی دیگه حوصله داره نامه عاشقانه بنویسه؟»، «اون که غریبه نیست. هر لباسی که بپوشم براش فرقی نمی کنه» این اشتباهی است که بسیاری از زوج ها مرتکب آن می شوند. به خاطر بیاورید در روزهای اول زندگی مشترکتان چه کارهای رمانتیکی انجام می دادید که حالا فراموش کرده اید! او را به شام دعوت می کردید، در سالگرد ازدواجتان لباس مورد علاقه او را می پوشیدید، هر چند وقت یک بار آلبوم خاطراتتان را مرور می کردید و شاید ده ها کار دیگر که منحصر به رابطه شما بوده است. اگر خودتان بخواهید امروز هم می توانید باز آن روزها را بسازید.
یک زن افسرده حال و غمگین باعث می شود تا شوهر آن زن دیرتر به منزل برود
در عوض یک زن شاد و خوشرو و خوش برخورد باعث می شود تا شوهرش برای رفتن به منزل لحظه شماری کند کلا در خانه محیطی جذب کننده برای همسر خود فراهم آورید تا مردان هیچ کجا به جز منزل و در کنار شما احساس آرامش نکنند . مردان از زنان نق زن بیزارند ، مردان عاشق احترام هستند.
در بیرون از منزل جلوی دیگران با شوهر خود با احترام سخن بگویید
البته این مسئله متقابل می باشد.
| بیشتر بخوانید : اگر همسرتان مدام غر می زند این مطلب را بخوانید! اشتباهاتی که آفت زندگی مشترک می شود چرا همسرتان دلسرد شده است؟ رابطه ای به سردی زمستان! |
منابع : جوان آنلاین / تندرستی / پارس ناز / شیعه نیوز
آموزش ابراز وجود به فرزندان
مطالبه به حق، حق از دوستان

والدین گاهی شاهد ناراحتی و دلخوریهای فرزندان خود هستند که توانایی برخورد درست در مقابل دیگران را ندارند و مداوم گله و شکایت میکنند که دوستانشان موجب ناراحتی او شده است، بدون اینکه بتواند کاری انجام دهد این مسئله باعث رنجش فرزند و نگرانی والدین میشود که نمیتواند حق خود را بیان کند.
برخی از کودکان و نوجوان در بیان خواسته های خود دچار مشکل می شوند و به جای ابراز وجود و داشتن جسارت لازم، منفعلانه رفتار می کنند و احساس طرد شدن و غمگینی در آنها بوجود میآید و یا اینکه برعکس به دلیل احساس طرد شدن رفتارهای پرخاشگرانه دارند. در این صورت با رفتارهای نامناسب حقوق خود و دیگران را نادیده می گیرند. بجای اینکه نگران و مضطرب شوید و او را سرزنش کنید می توانیداو را در حل این مشکل همراهی کنید.
همدلی
در ابتدا برای مشکل پیش آمده با او همدلی کنید، بعنوان مثال "دوستانم مرا در گروه پژوهشی راه ندادند" در این حالت به او بگوید: " از این وضعیت ناراحت هستی، شاید اگر من هم جای تو بودم ناراحت می شدم." بعد از اینکه کودک و نوجوانتان احساس کرد او را درک کرده اید. آرامتر می شود و از او بپرسید برای این مسئله، چه راه حلی های بنظرش می رسد. یعنی با همدلی خود به کودک و نوجوانتان نشان میدهید که برای مشکل او راه حلهای مختلفی وجود دارد که نیازمند فکر کردن و عمل است، نه احساس درماندگی.
نمایش موقعیتها
موقعیتهای که فرزند شما رفتار منفعلانه یا پرخاشگرانه نشان میدهد را با یکدیگر بازسازی و رفتارهای جسارت آمیز را تمرین کنید. در حین تمرین به نگرانی فرزندتان نیز گوش دهید و او را تشویق کنید که توانایی انجام رفتار مناسب را دارد و راهحلهای مختلف را با یکدیگر بیان کنید. هر چقدر راه حلهای بیشتری را بیان کنید در موقعیت واقعی بهتر می تواند عمل کند. در اجرای موقعیتها نکات زیر را به او بیاموزید:
توصیف موقعیت: به توصیف موقعیتی بپردازد که باعث ناراحتی او شده است. بعنوان مثال " دوستش بر اساس قرار قبلی به موقع نمی آید و مداوم این رفتار را تکرار میکند " بجای ناراحتی و یا اینکه رفتارهای پرخاشگرانه، به دوستش بگوید: " از اینکه مداوم بدون هماهنگی برنامه هایش را تغییر میدهد باعث ناراحتی من شده است". یعنی شرایط موجود را بیان و توصیف کند. توصیف دقیق شرایط باعث می شود که طرفین بدانند چه چیزی یا چه عاملی کدورت را بوجود می آورد.
بیان احساس: در گام بعدی احساس خود را بیان کند. بعنوان مثال " تغییر مداوم برنامه بدون هماهنگی موجب ناراحتی و رنجش من شده است." در اینجا بدون اینکه طرف مقابل را سرزنش کند احساس خود را بیان کرده است. در واقع بیان احساس به شکل درست موجب می شود تا در فرد مقابل حالت دفاعی بوجود نیاید.
خواستار تغییر مختصر شوید: در گام بعدی به دوستش بگوید مایل است او چه چیزی را در خود تغییر دهد. بعبارتی تغییر برنامه را به او هم خبر دهد و یا اینکه به زمان ملاقات خودش پایبند باشد. یعنی دقیقا خواهان چه موضوعی است که تغییر در آن ایجاد شود.
این تغییر چه تفاوتی در احساس کودک و نوجوان بوجود میآورد: در این وضعیت به دوستش میگوید: " اگر مطابق با خواست من عمل کنی و تغییر برنامه را اطلاع دهی، کمتر ناراحت می شوم" و دوست فرزند شما هم می داند دقیقا چه کاری باید انجام دهد.
بنابراین بعد از شرح و توصیف بیان مسئله به شکل بالا، برای اینکه فرزندتان بهتر و مسلط تر شود موقعیتهای دیگری را که نتوانست به خوبی از پس آنها برآید را تمرین کنید. این موقعیتها میتواند بسیار متنوع باشد. بعنوان مثال موقعیتهای از خانه، مدرسه، همسالان او را با یکدیگر تمرین کنید.
زمانی که در رفتار فرزندتان تغییری ایجاد می شود که نشاند هنده ابراز وجودست، او را تشویق کنید حتی اگر بسیار کوچک باشد. یکی از اشتباهات والدین این است که میخواهند فرزندشان به سرعت تغییر کند. بنابراین پیشرفتهای کوچک را نادیده می گیرند در حالیکه برای موفق شدن لازم است پیشرفتهای کوچک دیده و مورد تشویق و حمایت قرار گیرد.
موضع امیرالمومنین(ع) در قبال خلفای سهگانه ؟
تاریخ اسلام پس از پیامبر(ص)؛

پیامبر خدا(صلّی الله علیه و آله) در مقاطع گوناگون و به طور مکرّر به خصوص در واقعه تاریخی غدیر خم امیر المؤمنین(علیه السلام) را به عنوان خلیفه و جانشین پس از خود به همه مردم معرّفی کردند؛ امّا بر خلاف سفارشات ایشان، افرادی با نادیده گرفتن این وصایا و اعلامهای عمومی، به خیال خود مصلحت اندیشی کرده و نظر خود را بر نظر خدا و رسول مقدم داشتند و طی یک فرآیند انتخاب گونه در سقیفه، ابوبکر را برگزیدند.
حال یکی از مهمترین سؤالات آن برهه زمانی این است که اساساً موضع امیر المؤمنین(علیه السلام) چه بود و آیا از خلفای مزبور راضی بودند یا خیر؟ این مسأله در دو قسمت؛ اول، تصمیم بزرگ به خاطر اسلام. دوم، برخورد با خود خلفا، مورد بررسی قرار می گیرد.
تصمیم بزرگ به خاطر اسلام
طبق پیش بینی پیامبر اکرم(صلّی الله علیه و آله) در مورد پیشامدهای پس از ایشان و عدم همراهی مردم و به خصوص خواص، با امیر المؤمنین(علیه اسلام)، مصلحت بر آن بود که حضرت صبر پیشه کنند که این کار به نفع اصل دین نورسته اسلام بود.
لذا پیامبر خدا در توصیه به امام علی(علیه السلام) می فرمایند: «فَإِنْ وَجَدْتَ أَعْوَاناً [عَلَيْهِمْ] فَجَاهِدْهُمْ وَ قَاتِلْ مَنْ خَالَفَكَ بِمَنْ وَافَقَكَ فَإِنْ لَمْ تَجِدْ أَعْوَاناً فَاصْبِرْ وَ كُفَّ يَدَكَ وَ لا تُلْقِ بِيَدِكَ إِلَي التَّهْلُكَةِ»؛ پس اگر در نبرد با آنان يارانى يافتى با آنان جهاد كن و با موافقانت با مخالفانت بجنگ، پس اگر يارانى نيافتى، پايدارى پيشه كن و دست نگهدار و خود را در مهلكه نينداز!(1)
پس عدم قیام بر علیه خلفاء را باید از این منظر دید و تحلیل کرد، نه اینکه حضرت از این کار خلفاء رضایت داشته باشند. باز کردن گره های کور و حل مشکلات صعب و پاسخ به سؤال های گوناگون در زمان حکومت خلفا نیز از جمله مصادیق همین رویکرد است.
برخورد با خود خلفاء
بهترین نمونه برای روشن کردن موضع امام علی(علیه السلام) در مقابل خلفاء، خطبه شقشقیّه است. برای این منظور نگاه اجمالی به این خطبه می کنیم.
دلایل نارضایتی امام علی(علیه السلام) از خلفاء برگرفته از خطبه شقشقیه(2):
1- برتری بلامنازع امام علی(علیه السلام):
· آگاه باشيد به خدا قسم ابوبكر پسر ابوقحافه جامه خلافت را پوشيد در حالى كه مىدانست جايگاه من در خلافت چون محور سنگ آسيا به آسياست.(3)
· هيچ مرغ بلند پروازى در پرواز به بلندى مقام من نمى رسد.
· خدايا، داد از آن شورا كه آنجا در سنجش مقام من با ابوبكر شك روى داد تا آن حد كه مرا در رديف اينها(اعضای شورا) پنداشتند.(4)
2- ناچاری و اضطرار حضرت:
· ولى به ناچار از آن(خلافت) چشم پوشيدم و كناره گرفتم و بر سر دو راه ماندم يا دستِ تنها به مبارزه بر خيزم و يا صبر كنم و از جنگ با كوردلان پرهيز نمايم. در اين صورت است كه سالخوردگان، فرتوت و ناتوان مىشوند و كودكان، پير مىگردند و ديندار تا ديدار با پروردگارش در رنج و مصيبت است.
· صبر كردم مانند كسى كه به چشمش خار رفته و در گلويش استخوانى مانده، مىديدم كه ميراثم را به تاراج مىبرند.(5)
3- ایرادات جدّی حکومت خلفا
خلیفه اول:
· شگفتا مردى كه در زمان زنده بودنش مىگفت مردم مرا از خلافت معاف كنيد چه شد كه هنگام مرگ، خليفه بعدى خود را هم معين كرد؟!
خلیفه دوم:
· اوّلى خلافت را در ناحيهاى خشن و سنگلاخ قرار داد زيرا كه عمر سخنش تند و ملاقات با او رنج آور و اشتباهش زياد و عذر خواهىاش بسيار بود. مصاحبت با شخصى داراى اين اوصاف مثل سوارى مىماند كه بر شتر سركش سوار است، اگر مهارش را محكم نگه دارد، بينى شتر پاره و مجروح مىشود و اگر رها كرده به حال خود بگذار، سر نگون شده و بميرد.
· به خدا سوگند كه مردم به انحراف از راه راست و نا فرمانى پروردگار گرفتار شدند و هر روز به رنگى در آمدند.
خلیفه سوم:
· تا اين كه سومى يعنى عثمان بن عفان به خلافت برخاست، در حالى كه شكم و دو پهلويش باد كرده بود و جز خالى كردن و خوردن كارى نداشت.
· افراد قبيله و پسران پدرش با او همدست شدند، به جان بيت المال مسلمين افتادند مانند شترى كه گياهان تر و تازه بهارى را مىخورد.
· آرى مال خدا را با حرص و ولع و با تمام دهان مىخوردند.(6)
از مجموع آنچه از این خطبه بر شمردیم روشن می شود که امام علی(علیه السلام) به هیچ وجه از هیچکدام از خلفا راضی نبود و کار آنها را غصب حق خود می دانست؛ ولی به خاطر مساعد نبودن شرایط و به خطر افتادن اسلام و نیز کشته شدن بی اثر خود، از این حق، صرف نظر کرد و بر سختی ها و مرارتهای حکومت خلفا صبر کرد.
پی نوشت:
1. کتاب سليم بن قيس الهلالي؛ ج2 ؛ ص568
2. خطبه3 نهج البلاغه
3. ترجمه انصاریان
4. ترجمه روان نهج البلاغه ارفع
5. ترجمه روان نهج البلاغه ارفع
6. ترجمه روان نهج البلاغه ارفع
استعدادهای سازمان؛ عامل شکوفایی
پنج روش برای استفاده موثر از مهمترین دارایی شرکتها
شرکتها به یک دیدگاه تازه برای جذب نیرو و توسعه استعدادها نیاز دارند که این واقعیت را در نظر میگیرد که استعدادهای فنی موردنیاز آنها (بهویژه در حوزههای پیشرفتهتر) ممکن است فورا در دسترس نباشد. آنها باید تیمهایی را مدیریت کنند که از کارکنان سنتی، متخصصها، کارگران پیمانی و افرادی از خارج سازمان (مثل آژانسها و تامینکنندهها) تشکیل شدهاند. آنها باید کشف کنند که چطور میتوانند به افرادی که به خاطر اتوماسیون و دیگر پیشرفتهای تکنولوژیک شغل خود را از دست دادهاند، مهارتهای تازه بیاموزند یا مهارتهای آنها را ارتقا دهند. تحقیقات نشان میدهد حدود ۶۶ درصد نیروی کار در ۵ سال آینده، با تغییرات قابل توجه در پروفایل شغلی خود مواجه خواهند شد. این یک چالش عظیم است؛ چالشی که باید در صدر فهرست کاری یک مدیرعامل قرار بگیرد. برای مدیرانی که میخواهند به خوبی از پس این کار برآیند، در اینجا ۵ روش ساده معرفی میشود که به افراد کمک میکند به ایجاد مزیتی انسانی فکر کنند که به اندازه هر مزیت رقابتی دیگری در کسبوکار واقعی و قدرتمند است. البته باید توضیح داد که منظور از ساده این نیست که اجرای این روشها خیلی آسان است. مدیریت و توسعه موثر استعدادها، بهویژه در دورانی که همه چیز بر مبنای تکنولوژی به سرعت تغییر میکند، به تعهد و مهمتر از آن، صرف زمان نیاز دارد.
۱) زمان مهم است
مدیریت استعداد عالی مثل بزرگ کردن بچه است و همه آن به این بستگی دارد که چگونه وقتتان را میگذرانید. مدیران عامل و تیمهای تحت نظر آنها اغلب فقط چند روز در سال را صرف مدیریت استعدادها میکنند، درحالیکه اختصاص حداکثر ۱۰ درصد کل زمان کار به مهمترین دارایی یک شرکت (یعنی کارکنان) زمان زیادی نیست. چند سال پیش، شرکتکنندگان در یک نظرسنجی متشکل از ۲ هزار مدیر گفتند که تیمهای رهبری آنها کمتر از ۹ روز در سال را صرف فعالیتهای مرتبط به مدیریت استعدادها میکنند. مدیران عالی در شرکتهایی که عملکرد خوب دارند، تنها ۲۰ روز را صرف این عمل میکنند. با توجه به اهمیت و پیچیدگی مدیریت استعدادها در امروز، زمان مورد نیاز برای این موضوع باید افزایش قابل توجهی بیابد و حتی شاید بتوان گفت لازم است دو برابر شود. اما تجربه به ما میگوید میانگین زمانی که صرف رسیدگی به استعدادها میشود هیچ تغییری نکرده است. در اینجا منظور صرفا بررسی عملکرد یا مشکلات استعدادها نیست، بلکه باید از فرصتهای روزانه و هفتگی برای تعامل فردی و در قالب گروههای کوچک استفاده کرد. در این تعاملات، مربیگری و آموزش رخ میدهد و رهبران سازمان به صورت فعال درگیر کار کارکنان میشوند و خود را متمایز میکنند.
۲) فقط ۲ درصدیها مهم نیستند
در فصل ۲۰۱۷ انجمن ملی بسکتبال آمریکا (NBA)، دو تیم به نامهای گلدن استیت و بوستون سلتیکس که دستمزدهای کمتر از متوسط دریافت میکردند، در گروهبندی خود اول شدند. گلدن استیت در نهایت قهرمان NBA شد. همزمان، هشت تیم که دستمزدهای بالاتر از حد متوسط دریافت میکردند، این فصل را با ناکامی پشتسر گذاشتند. دلیل مهم این اتفاق «کار تیمی» بود؛ بهویژه همکاری به شیوهای که اثربخشی دیگر همتیمیها را افزایش دهد. بازیکنان تیمهای سلتیکس و گلدن استیت، نسبت به سایر تیمها خیلی بهتر پاسکاری میکردند و آمار پاسکاری آنها ۱۵ تا ۳۰ درصد بالاتر از متوسط لیگ بود. این حرکت نشاندهنده همکاری عمیق بین آنها است، چون بازیکنان از امتیازگیری فردی صرفنظر میکنند تا نتیجه تیمی بگیرند. این یک فداکاری واقعی است، چون با اینکه بسکتبال یک ورزش تیمی است، اما لیگ NBA ستارههایی را که در هر فصل دهها میلیون دلار دریافتی دارند، پررنگتر میکند. بزرگترین معیار این موضوع هم میزان امتیازگیری بازیکنان است و کسی به پاسکاری زیاد به اندازه امتیازگیری اهمیت نمیدهد. در این میان، تیمهایی که فراتر از منافع فردی فکر میکنند و کار تیمی را تقویت میکنند، امتیاز بیشتری میگیرند و بازیها را میبرند.
این ایده که ۲ درصد بهترین کارکنان شما سزاوار ۸۰ درصد توجه شما هستند، به یک اصل جاافتاده تبدیل شده است. اما در این مورد همیشه اغراق شده و اهمیت این ۲ درصد در دنیای امروز در حال افول است. شرکتهای بیشتری این روزها به این موضوع پی میبرند که روشهای چابک کار کردن در عصر اطلاعات متغیر کاربرد بیشتری دارد، بنابراین به تیمهای میانکارکردی روی میآورند تا سرعت کار را بالا ببرند. این تیمها اهمیت تواناییهایی مثل برقراری ارتباط و مشارکت را افزایش میدهند و اثر آن ۲ درصد را – هر چقدر هم که مهارت بالایی داشته باشند – کم میکنند. مطمئنا ستارههای یک سازمان هنوز هم میتوانند بدرخشند، اما برای اینکه اثرگذارتر باشند، باید از کسانی که مهارت آنها را ندارند، کمک بگیرند. کار کردن در قالب تیم مزایای دیگری هم دارد: تعهد و وفاداری کارکنان تا حد چشمگیری افزایش مییابد.
۳) تغییری باشید که دوست دارید ببینید
رهبران سازمان در برابر تغییراتی که دائم رخ میدهد ایمن نیستند. در واقع، ورود تکنولوژیهای جدید به شرکتها باعث میشود وظایف تیمهای میانکارکردی دوباره سازماندهی شود و آنها به اکوسیستمهایی از شرکا و سازمانهای دیگر وابستهتر شوند. در این فضا، شرکتهایی به موفقیت میرسند که رهبرانی چابک داشته باشند و با کنار گذاشتن عادتها و رفتارهای قدیمی، به سرعت خودشان را با تغییرات وفق دهند و سازمان خود را به شیوههای جدید هدایت کنند. برخی از این ویژگیهای «جدید» در میان رهبران سازمانی آیندهنگر به خوبی جا افتاده که چهار مورد از این ویژگیها عبارت است از:
• ناوبری در محیط کسبوکار. رهبران سازمانی سازگارپذیر از ابهام استقبال میکنند و رویکردهای جدید را بهکار میبرند تا در شرایط متلاطم، یک مسیر روشن پیدا کنند.
• مدیریت با همدلی. رهبران سازمانی سازگارپذیر به جای فرماندهی و کنترل، حس مشترکی از هدف داشتن و مدیریت کردن را توسعه میدهند و امروزه که استعدادها از نظر جغرافیایی، کارکردی و سازمانی پراکندگی گستردهای دارند، انسجام ایجاد میکنند.
• یادگیری از طریق تصحیح خود. رهبران سازمانی سازگارپذیر، آزمایش کردن را مورد تشویق قرار میدهند و در واقع به آن اصرار میورزند. مطمئنا برخی از این آزمایشها شکست خواهند خورد، اما روند یادگیری سازمانهای سازگارپذیر همینگونه است.
• ایجاد راهحلهای برد-برد. رهبران سازمانی سازگارپذیر بر موفقیت پایدار برای شرکت و شبکه خارجی ذینفعان آن متمرکز میشوند. روزلیند تورس، از کارکنان ارشد گروه مشاوره بوستون، در مورد روشهای جدید هدایت یک تیم صحبت کرده و گفته رهبری سازمانی در قرن حاضر با پاسخ دادن به سه سوال تعریف میشود:
- تغییر بعدی مدل کسبوکار یا زندگی خود را کجا جستوجو میکنید؟ پاسخ به این سوال در آنچه امروز انجام میدهید یافت میشود.
- معیار تنوعپذیری شبکه ذینفعان شخصی و حرفهای شما چیست؟ رهبران سازمانی بزرگ میدانند هر قدر یک شبکه متنوعتر باشد، منبع بهتری برای پیدا کردن راهحلها خواهند بود، چون امکان دسترسی به افرادی را فراهم میکند که تفکر متفاوت دارند.
- آیا به اندازه کافی جرات دارید که عملی را که باعث موفقیت شما در گذشته شده رها کنید؟ رهبران سازمانی بزرگ جسارت متفاوت بودن را دارند. آنها از ریسک کردن فقط حرفش را نمیزنند و وارد عمل میشوند.
رهبران سازمانی بزرگ خود را با زمان هم سازگار میکنند. آنها زمان و تلاش زیادی را صرف این میکنند که فکر کنند در اطرافشان چه میگذرد و چه چیزی باید تغییر کند. آنها یاد میگیرند خارج از حوزه امنشان هم احساس راحتی کنند و دیگران را تشویق میکنند که با شناسایی رفتارهای سازگارپذیر در سیستمهای مدیریت عملکرد شرکت، در تعاملات روزانه خود همین رفتار را داشته باشند.
۴) نگاه رو به جلو
درست مثل ۲ درصدیها، شرکتها زمان زیادی را به مدیران ستاره خود اختصاص میدهند؛ یعنی رهبران آینده. آنها وقت زیادی را صرف حمایت یا تشویق رهبرانی که بهطور مستقیم با مشتری سروکار دارند نمیکنند، درحالیکه این افراد اثر مستقیم بر رشد و سودآوری یا دیگر معیارهای عملکرد شرکت دارند. این مدیران خط مقدم، نقش قابل توجهی در وجهه شرکت دارند و هدف شرکت را در کل سازمان جا میاندازند. تحقیقات نشان میدهد این اقدام آخر نقش مستقیمی بر عملکرد شرکت دارد. در دنیای دیجیتال که ایجاد و مدیریت تجربه مشتری، مبنای ارتباط برقرار کردن است، مدیران خط مقدم یک فاکتور موفقیت کلیدی هستند. اما در بسیاری از شرکتها، این مدیران چندان تحت حمایت موثر قرار نمیگیرند.
در شرکتهایی که به کارکنان اهمیت داده میشود، مدیران عامل نقش فعالی در توسعه این گروه از مدیران ایفا میکنند و این کار را با مشارکت مستقیم در آموزش (طبق یک مبنای گزینشی) انجام میدهند و تیمهای مدیریت ارشد خود را مجبور میکنند همین تعهد را داشته باشند. رهبران ارشد سازمان به مدیران خط مقدم در ارائه راه حلهای عملی برای حل مشکلات کمک میکنند. در این فرآیند، مدیران خط مقدم قابلیتهای خودشان را در کاری که هر روز انجام میدهند به وجود میآورند. در این صورت، هم تغییرات لازم در سازمان ایجاد میشود و هم تیمهای وفادارتری ایجاد میشوند که بهرهوری بالاتری دارند و تجربه بهتری برای مشتری فراهم میکنند.
۵) استعدادآفرینی، یک مسوولیت روزمره برای شرکتهای برنده
هر شرکت موفقی باید برنامههای یادگیری و توسعه داشته باشد، اما این برنامهها قرار است به جای ایجاد قابلیتهای متحولکننده، پیشرفت فزاینده ایجاد کنند. شرکتها باید نیازهای استعدادهای خود را به شکل جامع و تحولآفرین مد نظر قرار دهند. ببینید کارلوس گون، رئیس هیاتمدیره و مدیرعامل «اتحاد رنو-نیسان-میتسوبیشی» در کنفرانس داووس چه گفته است: «این توفان ناگهانی که تکنولوژیهای جدید مثل دیجیتالسازی، هوش مصنوعی و روباتها راه انداختهاند، دلیل بزرگ نگرانی مهندسان ما است. آنها نگرانند که خودشان و دانششان دیگر کاربردی نداشته باشند. حتی افرادی که در حوزههای اداری کار میکنند شاهد ورود ابزارهای جدید هستند و نگران این هستند که چه بر سر شغلهایشان خواهد آمد. و ما مسوولیم که به نگرانی و اضطراب ناشی از جریان بیسابقه رویکردها و تکنولوژیهای جدید که درون شرکتمان ایجاد شده، پاسخ بدهیم. ارتقای مهارت کارکنان و ایجاد مهارتهای جدید در آنها یک وظیفه گسترده است که اگر میخواهیم نیروی کار متعهد و بهرهوری داشته باشیم، باید درگیر آن شویم.»
چنین تفکری کمک میکند نگاهمان فراتر از سازمانی که داریم برود. رنو به عنوان بخشی از برنامه تحول دیجیتال خود، یک مرکز دیجیتال ایجاد کرده که اختیارات چندگانه دارد؛ از جمله دیجیتالسازی فرآیندهای داخلی، ایجاد روشهای جدید کار و تقویت ارزش داده. این مرکز علاوهبر ارائه پروژههای دیجیتال، قابلیتهای دیجیتال و چابک خود را از طریق آموزش داخلی و جذب نیروی خارجی توسعه میدهد. مرکز دیجیتال برای دنبال کردن این بخش از تعهدات خود، یک انکوباتور استعداد ایجاد کرده که ترکیبی از بیش از ۳۰۰ نفر را مدیریت میکند که یکسوم این تعداد را خود کارکنان رنو تشکیل میدهند، یکسوم کارکنان پیمانکار بیرونی هستند و یکسوم باقی مانده کارآموزان مشروط و نیروهای جدیدی هستند که از سوی مرکز جذب میشوند. این افراد در قالب تیمهایی چابک روی پروژههایی کار میکنند که اهداف کسبوکار روشن و تعریفشده دارند. هر تیم یک مالک محصول در صنعت خودرو دارد و تا پایان پروژه با تیم خود همکاری میکند تا اهداف آن محقق شوند.
مرکز دیجیتال و انکوباتور استعداد هدفهای چندگانهای برای رنو محقق میکنند. این انکوباتور و تیمهای چندکاربرده به کارکنان، روشهای چابک کار کردن را آموزش میدهند و نشان میدهند این متدها چقدر میتوانند اثربخش باشند. کارآموزان مشروط و استخدامیهای جدید، استعدادهای فنی زیادی را دربرمیگیرند که شرکت برای تحول خود به آنها نیاز دارد. مرکز دیجیتال آسانتر از یک سازمان سنتی این استعدادها را جذب میکند. رنو با ترکیب این افراد با نیروهای داخلی سازمان و واگذاری وظایفی واقعی برای حل مشکلات تیم، شکلی از انتقال تکنولوژی را بین استعدادهای دیجیتال و کارکنان داخلی تسهیل میکند. وقتی صاحبان محصول و اعضای تیم زمان کاری خود را در مرکز دیجیتال به پایان میرسانند و به کسبوکار سنتی خودشان برمیگردند، به نیروهای ماهری تبدیل شدهاند که روشهای جدید کار کردن را با داستانهای موفقیت واقعی یاد گرفتهاند و این میتواند تغییر فرهنگی گستردهای برای داشتن یک سازمان دیجیتالتر ایجاد کند.
درحالیکه هر شرکتی به روش خودش با چالش مدیریت استعدادها مواجه میشود، اما شرکتهایی برنده هستند که دیدگاهشان این است که استعدادها یک اولویت مهم هستند و بر اساس همین دیدگاه هم رفتار میکنند. هر بحثی که در مورد اولویتهای استراتژیک و طرحهای عملیاتی صورت میگیرد، مسائل مربوط به استعدادها را بررسی میکند. برای اجرایی کردن چنین طرحهایی به چه نوع استعدادهایی نیاز داریم؟ آیا در حال حاضر این استعدادها دور و بر ما هستند؟ کجا میتوانیم این استعدادها را پیدا کنیم؟ در این شرکتها، مدیران عامل تضمین میکنند که کلیه مدیران در سطوح مختلف سازمان برنامهای مدون دارند تا استعدادهایی که مورد نیازشان است در جای مناسب قرار بگیرند.