rezas
نبود فهم درست از دین در کتب کودک و نوجوان
چالش های کتاب های دینی کودک و نوجوان در گفت و گو با کاشفی

غرفه موسسه تبیان در ایام برگزاری نمایشگاه بین المللی قرآن کریم میزبان سید علی کاشفی، نویسنده، منتقد و پژوهشگر ادبیات کودک و نوجوانان بود. حضور این چهره شاخص ادبی در غرفه تبیان فرصتی را فراهم کرد تا با او درباره دین در ادبیات کودک و نوجوان به گفتگو بنشینیم.
کاشفی داوری جشنواره های ادبی و مطبوعاتی،کارشناسی کتاب در حوزه کتاب های کودک و نوجوان، روزنامه نگاری و ... را نیز در کارنامه خود دارد. کتاب «تاریخ ادبیات دینی کودک و نوجوان» یکی از آثار قابل توجه این نویسنده است که تاکنون چنین بار تجدید چاپ شده است.
آنچه در پی می آید نگاهی است نقادانه به ادبیات و کتاب هایی که در حوزه دین برای کودکان و نوجوانان منتشر می شود.
آیا کتاب های دینی موجود برای کودکان و نوجوانان، منطبق بر نیاز مخاطب هست؟
در این مورد نیازمند پژوهش های میدانی و مدون هستیم که البته وجود خارجی ندارد. اما بر اساس تجربه تالیف و نشر و ارتباطی که با مخاطب کودک و نوجوان دارم، پاسخ منفی است. ببینید ! در حوزه کتاب های دینی کودک و نوجوان، متاسفانه تنوع و جامعیت لازم منطبق بر نیاز این رده سنی وجود ندارد.
اشکال کارکجاست؟
هم از نویسنده و هم از ناشر و پررنگ تر از این دو، سیاستگزاران و مدیران فرهنگی!
چرا؟
به علت تلقی سطحی و ظاهری و در بسیاری موارد نمایشی و فرمایشی از دین. فهم کامل و درستی از دین وجود ندارد یا شاید جنبه های ریاکارانه و نمایشی بیشتر است. متاسفانه چون پیوند ظاهر دین با مسایل خارج از آن مثل سیاست، اقتصاد و حتی مسائل اجتماعی، باعث شده ظواهر دین ترجیح داده شده و تاکید و توجه بیشتری به آن شود.
یک مساله هم که درباره کتاب های دینی برای کودکان و نوجوانان وجود دارد، موضوعات تکراری است؟
دین یک مجموعه کامل است که نمی شود یک قسمت آن را حذف کرد. اگر یک قسمت را حذف کنیم، دین ناقص می شود.دین فراتر از یک پوسته و ظواهر و احکام است. عمده کتاب های منتشر شده در این حوزه محدود به شخصیت های خاص و رویدادهای دین یا احکام است که حتی باز هم جامعیت، تنوع و پاسخگویی به نیازها دیده نمی شود. درباره بسیاری از مفاهیم و مسائل دینی و تاثیرات اجتماعی آن آثار اندکی پیدا می کنید. اکثر کتاب ها محدود به نماز و حجاب و روزه شده است. درباره شخصیت های تاریخی هم همینطور است. بسیاری از شخصیت های ارزشمند تاریخی و اسلامی مورد غفلت واقع شده اند. نتیجه اینکه تمرکز تمرکز در بعضی حوزه ها بیشتر است و از نظر موضوعی هم، تمام موضوعات پوشش داده نمی شود.
احساس اشباع و سیری کاذب مهمترین تاثیری است که بر مخاطب می گذارد. کتاب ها و آثار دینی با موضوعات تکراری و مشابه یکدیگر چه در کتاب های درسی و چه غیر درسی باعث می شود کودکان و نوجوانان به اندازه کافی از دین نمی شنوند و دریافت نمی کنند
این تکرار در شکل و محتوی هم وجود دارد؟
بله. از نظر قالب هم دچار آسیب هستیم. اکثر موضوعات دینی در قالب و شکل قصه و داستان یا شعر ارائه می شود. شعر ضعیفی که وزن و قافیه درستی ندارد یا داستانی که زبان و متن مناسبی ندارد. اگر در این باره اصرار کنید، ادبیات لوث می شود و از وجه ادبی و جنبه زیباشناسی فاصله می گیرد. از طرفی حق مطلب هم درباره دین ادا نمی شود. بسیاری از مفاهیم دینی را می توان به شکل کتاب های سفرنامه، مرجع، دانستنی ها، و ... به مخاطب ارائه کرد.
نویسندگان چه نقشی در تولید کتاب خوب دارند؟
بالاخره هرکس به اندازه اختیارات خود مسوول است. نویسنده ای که دغدغه دارد باید سعی کند سلیقه و ذائقه مخاطب، ناشر و مدیران فرهنگی را در حدِ توان خود اصلاح کند. اما این به آن معنا نیست که همه انتظارات را از نویسندگان داشته باشیم.
ناشران گاهی به تولید بعضی موضوعات و مجموعه ها در حوزه ادبیات دینی این رده سنی تاکید دارند. در بسیاری از موارد می بینیم که تولیدات در این حوزه ناشر محور است تا نویسنده محور. البته نویسنده های توانا و بزرگی هم هستند که ناشر از فروش کتاب هایش با نام این نویسنده خاص اطمینان دارد و می داند اگر این آثار را چاپ کند به فروش می رود. اما این نویسنده ها انگشت شمارند و در نهایت این ناشر است که تصمیم می گیرد که چه کاری برای بازار مناسب تراست.
کتاب های سفارشی هم کم نیستند؟
بله؛ نکته دیگری که باید به آن توجه داشت، کتاب های سفارشی است؛ کتاب هایی که اتفاقا درصد بالایی از آمار نشر در این حوزه را به خود اختصاص می دهند. آثاری با کیفیت پایین که توسط نهادها و ارگان های دولتی خریداری می شوند و معمولا در غیر کتابفروشی ها، مدارس، مساجد یا نمایشگاه های مناسبتی کتاب به فروش می روند.
خریداران و مخاطب عام هم چون تجربه و دانش کمی نسبت به اهل کتاب و کتابخوان حرفه ای دارد به راحتی این کتاب ها را در سبد خرید خود قرار می دهد. سلیقه پدر و مادر هم بالاخره همسو با بازار قرار می گیرد. کتابی را انتخاب می کند که رنگ و لعاب بیشتری دارد. عنوان، تصویرگری و جلد کتاب برایش مهم تر از کتاب خوب با متن و قصه و نگارش اصولی می شود.
متن و نگارش یک اثرِدینی برای کودک و نوجوان، چقدر مهم است؟
نگارش کتاب دینی برای مخاطب کودک و نوجوان، یک تخصص میان رشته ای است. نویسنده این نوع کتاب ها باید آشنایی با مفاهیم دین داشته باشد و هم ادبیات.یک روحانی بدون تسلط به ادبیات یا یک نویسنده ناآشنا به معارف دینی و قرآنی، اثر مناسبی را تولید نخواهد کرد. بهتر این راه این است که این دو در کنار یکدیگر قرار گیرند و به صورت کارگروهی در حوزه ادبیات کودک و نوجوان فعالیت کنند یا اینکه هر دو در زمینه ای که مهارت کافی ندارند، با آموزش و مطالعه بیشتر مهارت لازم را کسب کنند.
متاسفانه آنچه در بازار کتاب های این حوزه می بینیم، در بسیاری موارد کتاب های تولید شده که نویسنده نه آشنایی با دین داشته و نه با ادبیات کودک. نتیجه اینکه کتاب تولید شده تنها بر اساس حس دینی و سوء استفاده از عواطف مخاطب یا بودجه های مالی بوده است.
این تولیدات چه اثری بر مخاطب می گذارد؟
احساس اشباع و سیری کاذب مهمترین تاثیری است که بر مخاطب می گذارد. کتاب ها و آثار دینی با موضوعات تکراری و مشابه یکدیگر چه در کتاب های درسی و چه غیر درسی باعث می شود کودکان و نوجوانان به اندازه کافی از دین نمی شنوند و دریافت نمی کنند. از طرفی احساس خوشایندی که باید نسبت به مطالعه و کتاب خوانی به وجود بیاید، کم کم از بین می رود.
مقصر چه کسی است؟
ناشران به دلیل سواستفاده از حسن نیت و نیازی که خانواده ها در این زمینه دارند، با کمترین هزینه بدون کارشناسی و سختگیری های لازم و کافی، کتاب را به بازار می دهد. نویسنده بدون تخصص و مهارت کافی، کتاب دینی تالیف می کند. نهادها و ارگان ها و آموزش و پرورش در مورد این کتاب ها آسان می گیرد و پدرو مادر هم به عنوان حلقه آخر این زنجیره و مصرف کننده،بدون ارزیابی کیفی، کتاب ها را خریداری می کند. نتیجه اینکه کتاب خوب درباره دین به دست بچه ها نمی رسد و لذت مطالعه را نمی برند. اتفاقی که در سایر کتاب های کودک و نوجوان هم می افتد و مخاطب را گریزان از مطالعه می کند.
آشنایی با سه توهم برای هدایت تیم
سبک آمرانه یا توانمندساز؛ در رهبری سازمان، کدام را در چه موقعیتی استفاده کنیم؟
سپس از گروه اطلاعات میگیرد: «قطعه اول را بزنیم تا ببینیم چه چیزی از آب درمیآید؟» او ارکستر را رهبری نمیکند. نوازندهها با ملایمت شروع به نواختن میکنند. ردیفها به کندی و سنگین اجرا میشوند. کارایان با خودش فکر میکند که مهم نیست. به آنها یاد میدهم تا توان کشف موضوع را به دست آورند. او در ترغیب آنها میگوید: «وقتی مینوازید، تم اصلی قطعهای را که میخواهیم پیام آن را منتقل کنیم در ذهن داشته باشید و مطمئن شوید خودتان آن را حس کرده و نشان دادهاید.» اما نتها خیلی سریع و تیز هستند. او همچنان بر عقیده خود اصرار دارد. نوازندهها سخت در تلاشند که چشمانداز رهبر ارکستر را بفهمند و نمیدانند آیا درست اجرا میکنند یا نه. آنها نمیتوانند بهترین اجرای خود را داشته باشند. این سمفونی به هیچ وجه زیبا نیست و فقط مجموعهای از نوازندهها دور هم جمع شدهاند که بدون نظم مینوازند.
هر نوازندهای که آموزش کلاسیک دیده یا هر طرفدار موسیقی میداند که این سناریو یک افسانه وحشتناک است. در واقعیت، کارایان یکی از بزرگترین رهبران ارکستر قرن بیستم محسوب میشود، چون برخی از بهترین موسیقیدانان دنیا را بهطور ویژه بر اساس رویکردی که نسبت به هر قطعه دارد، رهبری کرده است. او با قدرت حضورش پشت جایگاه، آمادهسازی وسواسگونه در تمرینها و نوای ارکستر ترکیب فوقالعادهای ایجاد کرده است. او مرجعی بود که با سختگیری دستورالعمل صادر میکرد و نقشها و وظایف را تعیین میکرد و سالن کنسرت به واسطه حضورش پر میشد. رهبری «آمرانه» او (و نه رویکرد توانمندساز) باعث شد شاهکارهایی بسازد که نه تنها با فضای موقعیتی سازگاری داشتند، بلکه قطعاتی بودند که موسیقیدانان انتظار و نیازش را داشتند. این داستان خیالی که در ابتدای متن گفته شد، نشان میدهد اگر کسی گروهی را با تشویق به استفاده از توان اولیه خودشان هدایت کند، چه اتفاقی میافتد؛ درحالیکه آنها واقعا به یک راهنمایی از بالا نیاز داشتند. بهطور مشابه، در موقعیتهای دیگر خیلی راحت میتوان افرادی را تصور کرد که به خاطر رویکرد بیش از حد آمرانه و مدیریت خرد و توجه به جزئیات، نمیتوانند تعهد و حمایت تیمی را جلب کنند یا بهترین نتیجه ممکن را به دست آورند. نمیتوان گفت رهبری سازمانی «آمرانه» بهتر یا بدتر از رهبری «توانمندساز» است. هر سبکی در برخی فضاها اثربخش است و در یک بخش دیگر ممکن است اثربخش نباشد. برای اینکه بدانیم در چه موقعیتی سبک رهبری سازمانی آمرانه یا توانمندساز را بهکار ببریم، سه توهم رایج در مدیریت تیمها و نحوه رسیدگی به آنها را بررسی میکنیم.
• توهم: سبک یعنی شما چه کسی هستید.
• واقعیت: سبک یعنی آنچه امتحان میکنید.
از پرسشهای فریبآمیز اطلاع داشته باشید: «چه نوع رهبری هستید؟ یا سبک رهبری شما در سازمان چیست؟» در اینجا دو مشکل وجود دارد. اول، رهبران سازمان اغلب فکر نمیکنند که یک سبک خاص دارند. دوم، رهبران سازمان سبکی را انتخاب میکنند که با اولویتها و تواناییهای شخصی آنها همخوانی دارد و تاکنون برای آنها کاربرد داشته است. اما این روش خیلی زود به سبک کارشان تبدیل میشود و معرف شخصیتشان است.
در واقعیت، رهبران سازمان چند سبک مختلف را در موقعیتهای کاری مختلف تمرین میکنند. این سبک یک الگو از رفتارهای به هم مرتبط است که رهبر سازمان استفاده میکند تا بر تیم اثر بگذارد و آنها را به سوی تحقق هدف راهنمایی کند. به عنوان مثال، سبک توانمندساز به این صورت است که اختیار تصمیمگیری بین همه تقسیم میشود و از توان اولیه اعضای تیم استفاده میشود، درحالیکه در سبک آمرانه، تصمیمگیری از سوی رهبر تیم که دستورالعملها را صادر میکند، متمرکزسازی میشود. افرادی که روش ثابتی برای هدایت تیم دارند، توانایی خود را برای اثرگذاری بر افراد درست در زمان درست محدود میکنند؛ بهویژه وقتی در موقعیتی دشوار قرار میگیرند و نقشهایشان ظاهر میشود. در مقابل، رهبران تاثیرگذار سازمانها میتوانند سبک خود را با موقعیت کاری و افرادی که درگیر آن هستند، تطبیق دهند. رهبری موقعیتی در سازمان یک مفهوم جدید نیست. فرد فیدلر، روانشناس برجسته، در دهه ۶۰ میلادی در مورد «رهبری تصادفی» صحبت کرد که تمرکز بر شخصیت رهبران سازمان را کنار گذاشت و به رفتار آنها روی آورد. از آن زمان، دائما و بهطور دقیق بررسی کردهاند که رفتارهای مختلف رهبر سازمان در موقعیتهای مختلف چقدر تاثیرگذار است.
از این مفاهیم چه درسی میتوان گرفت؟ به جای اینکه خودتان را رهبری بدانید که با یک سبک ثابت سازمان را هدایت میکند، سرتان را بالا بیاورید و نگاهی به بیرون داشته باشید. فکر کنید در چه موقعیتی قرار دارید، هدفتان چیست و مهمتر از همه تیمتان چه انتظاراتی از شما دارد؟ خیلی سریع همه چیز را محاسبه کنید و سپس اقدام مناسب را در موقعیت رهبری خود در سازمان انجام دهید. وقتی خودمان را رهبران سازمانی منعطفی بدانیم که با منویی از سبکهای رهبری مختلف به محیطهای متفاوت واکنش نشان میدهند، راحتتر میتوانیم یک سبک ثابت و خشک را کنار بگذاریم. به این ترتیب، دیگر از یک سبک قدیمی همیشگی استفاده نمیکنیم. از آنجاکه در خلأ کار نمیکنید (یا در محیطی کاملا ثابت که هیچ تغییری در آن اتفاق نمیافتد)، پی بردن به اینکه سبک رهبری یعنی چیزی که صحت آن را امتحان میکنید نه اینکه چه کسی هستید، شانس موفقیت شما را افزایش میدهد.
• توهم: محیط تیم شما ثابت است.
• واقعیت: محیط تیم شما پویا است.
یکی دیگر از اشتباههای متداول رهبران سازمان این است که فکر میکنند تیم یا محیط سازمانشان نسبتا ثابت و ساکن است. این تفکر در واقع میتواند سبکهای رهبری محدود و خشک را مورد تاکید قرار دهد، چون فرد فکر میکند «هر چه در قبل برای او کارآیی داشته، باز هم کارآیی خواهد داشت.»
اما محیط دائما در حال تغییر است و نیازهای موقعیتی متفاوت هستند. واقعیت این است که فضای کاری امروز دیواری ندارد و هیچ مرز مشخصی بین تیمهای سازمانی وجود ندارد. شرکتها جهانی شدهاند و مردم به عنوان بخشی از یک اقتصاد استعداد باز، به هم پیوسته شدهاند. یک نظرسنجی که مدرسه کسبوکار لندن در سال ۲۰۱۷ انجام داده نشان میدهد صنایع دانشبنیان مثل خدمات حرفهای، بخشهایی از اقتصاد آزاد هستند که به سرعت در حال رشدند. همچنین کسبوکارها در حال تغییر سازماندهی خود هستند، به طوری که ۸۰ درصد سازمانها در سراسر دنیا به سوی یک ساختار تیممحور روی آوردهاند و ماهیت این کار تیمی در حال تغییر است.
وقتی رهبر تیم اعتقاد دارد که میتواند تیم را مطابق سبک کاری خودش گزینش کند، این دیدگاه سنتی را بازتاب میدهد که تیم گروه ساکنی از افراد است که میتوانند به تدریج و در طول زمان او را بفهمند و یاد بگیرند چگونه با هم تعامل داشته باشند و یکدیگر را تکمیل کنند. واقعیت این است که چرخه عمر یک تیم کوتاهتر از آن است که فکر میکنیم و این رهبران تیم هستند که باید سریع خودشان را آماده سازگار شدن با کار گروهی کنند.
امی ادمونسون از مدرسه کسبوکار هاروارد میگوید: «کار تیمی کردن یک فعالیت پویا است، نه یک هویت مرزبندی شده و ساکن. این فعالیت، با ذهنیت و تمرین کار گروهی مشخص میشود، نه با طراحی و ساختار تیمهای اثربخش.»
تغییرات محیطی به این معنی است: رهبران سازمان باید کاملا با تغییرات خرد و کلان تیمهایی که آنها را هدایت میکنند، آشنا باشند. این تغییرات میتواند عضویت اعضا، پروژهها و وظایف یا تکنولوژی را شامل شود. رهبر تیم باید از این موقعیتهای پویا اطلاعات داشته باشد و سبک رهبری خود را با آن سازگار کند.
• توهم: یک سبک برای همه مناسب است
• واقعیت: سبک باید با فضا و زمینه کار سازگار شود
کرسیدا دیک، اولین افسر زن است که سال گذشته به عنوان رئیس اسکاتلند یارد (مرکز پلیس لندن) انتخاب شده و به تصمیمگیری صریح و گفتار قاطعانه مشهور است. او در سال ۲۰۰۵ در جریان حملات تروریستی متروی لندن فرماندهی عملیات دستگیری عاملان این حمله را بر عهده داشت که به اشتباه باعث کشته شدن فردی به نام خوان کارلوس دومنز شد. خانم دیک سه سال بعد، از اتهام داشتن هرگونه مسوولیت در کشته شدن این فرد تبرئه شده و پس از آن ریاست واحد مبارزه با تروریسم در لندن را بر عهده گرفت.
افرادی که با او کار میکنند، قدرت فولادی او را میستایند. یکی از کارکنان فرماندهی مبارزه با تروریسم میگوید: «او به عنوان رهبر یک تیم حس اعتماد به نفس زیادی را به ما تزریق میکند، چون محکم قدم برمیدارد و میدانید که ۱۰۰ درصد از اعضای تیمش حمایت میکند. او هیچ وقت از مسوولیت شانه خالی نمیکند. در مورد حادثه سال ۲۰۰۵ افراد زیادی نبودند که بخواهند فرماندهی آن عملیات را بر عهده بگیرند، اما او این کار را کرد.» دیک را میتوان نمونهای از یک رهبری تیم به سبک آمرانه به حساب آورد که فضای کاری پرریسکی که در آن کار میکند، شفافیت، پیشبینیپذیری و نظم را میطلبد. در واقع، او با قاطعیت برای تیم خود تصمیمگیری میکند. اما وقتی شرایط اجازه بدهد، از کار کردن در یک فضای راحت و باز در دفتر هم لذت میبرد و خودش میگوید این کار «پویایی بهتری ایجاد میکند.» در برخی مواقع که کمی از عملیات حساس دور میشوند، از تیم خود اطلاعات میگیرد و میگوید: «من را معمولا به عنوان یک فرد خشک میشناسند، اما سعی میکنم با اعضای تیم روابط دوستانهای داشته باشم و میخواهم پرسنلم با من راحت باشند و راحت گفتوگو کنند.»
بار دیگر باید تاکید کرد که یک سبک مشخص برای همه شرایط و موقعیتها مناسب نیست. موفقیت یک رهبر سازمانی با تشخیص او برای اینکه کجا از چه سبکی استفاده کند، تعیین میشود. از یک طرف، وقتی رهبر سازمان متخصص است و موقعیت او راهنماییهای اثربخش و بهموقع را میطلبد، سبک آمرانه میتواند مفید باشد. اما اتکای بیش از حد بر این سبک میتواند جلوی انگیزه بلندمدت کارکنان را بگیرد و آنها را برای تصمیمگیری، کاملا وابسته رهبر سازمان کند. از طرف دیگر، سبک توانمندساز میتواند به اعضای تیم امکان یادگیری، خلاقیت و تعهد داشتن بدهد. این سبک، هنگام مدیریت تیمی متشکل از همقطاران و کارشناسان مفید است. سبکهای رهبری آمرانه و توانمندساز در سازمان دو قطب کاملا مخالف هم هستند، اما یک نفر میتواند هر دو را بسته به زمان و موقعیت مناسب آن، مورد استفاده قرار دهد.
سوال این است که دقیقا چه زمانی باید خودتان را با این سبکها تطبیق دهید؟
چه زمانی از چه سبکی استفاده کنیم
در بخش «هدایت تیمها و سازمانها» در برنامه MBA مدرسه کسبوکار لندن، از دانشجویانی که گروهبندی شدهاند، خواسته میشود با چشم بسته ماکت یک برج را بسازند. آنها برای این کار چهار دقیقه وقت دارند. رهبران تیمها نباید هیچ دخالتی در ساختن برج داشته باشند و فقط میتوانند نظارت و راهنمایی کنند. این کار در سه دور انجام میشود و هدف این است که در هر دور، عملکرد آنها بهبود یابد.
این موقعیت – یعنی هدایت تیم با محدودیت و درحالیکه اعضا یکسری قابلیتها را ندارند، اما باید با هم همکاری کنند تا هدف را تحت فشار زمانی شدید محقق کنند – در سازمانها بسیار زیاد اتفاق میافتد. در چنین موقعیتی بیشتر رهبران سازمان رفتار آمرانه دارند یا توانمندساز؟
استراتژی بهینه در این موقعیت این است که در مورد تیم توانمندسازی شود تا روشی برای برقراری ارتباط بهتر پیدا شود. رهبر تیم فقط باید اصلاحات ظریف در ساختن برج انجام دهد. این در حالی است که بیشتر افراد، رویکرد «خودم باید درستش کنم» را اتخاذ میکنند. این سبک آمرانه باعث میشود تنگنایی ایجاد شود که در آن یک نفر کار ساخت برج را تمام میکند و بقیه فقط نگاه میکنند تا زمانسنج بایستد. لحظه حیاتی حالا فرا میرسد: بعد از دور اول، آیا رهبران تیمها به این نتیجه میرسند که عملکرد پایینتر از حد متوسطشان در دور دوم باید تغییر کند؟ هم بله و هم نه. بیشتر افراد به همان سبکی که قبلا داشتند ادامه میدهند و حتی برای پیش بردن حرفشان سختگیرتر میشوند. اما افرادی که انعطافپذیری بیشتری دارند، این لحظه حیاتی را تشخیص میدهند و متوجه میشوند وقتی این سبک جواب نداده، باید روش خود را تغییر دهند. بنابراین در دور بعد، مدیریت اثربخشتری دارند و به افراد انگیزه میدهند و تواناییهای تیم خود را برای رسیدن به عملکرد برتر تقویت میکنند.با شناخت توهمهای مدیریت سازمان، بهتر میتوانید تشخیص دهید کجا و چه زمانی از چه سبکی استفاده کنید.
اعلام جمعیت مجردان مادامالعمر
آمار وزارت کار از کاهش تمایل به ازدواج خبر میدهد
بر اساس گزارش مرکز آمارو اطلاعات راهبردی وزارتکار، «نسبت تجرد قطعی» هم از حیث روند رشد و هم از حیث تفاوت نسبت برای زنان و مردان، در ۵ دهه گذشته دو روند متفاوت را طی کرده است. «نسبت تجرد قطعی» بهطور خلاصه آن نسبتی از افراد را نشان میدهد که هرگز ازدواج نمیکنند. دوره اول سه دهه «۱۳۷۵-۱۳۴۵» بوده که در آن هم رشد نسبت ملایم بوده و هم نسبت تجرد قطعی برای مردان بیشتر بوده است. دوره دوم دو دهه ۱۳۹۵-۱۳۷۵ بوده که از یک طرف رشد نسبت تجرد قطعی برای هر دو گروه زنان و مردان افزایش قابل توجه یافته و هم سطح نسبت برای زنان بیشتر از مردان بوده است. در سال ۱۳۴۵ «نسبت تجرد قطعی» برای زنان حدود ۸۴/ ۰ واحد و برای مردان حدود ۵۲/ ۱ واحد بوده است. این نسبت در سال ۱۳۹۵ برای زنان به ۷۷/ ۳ واحد و برای مردان به حدود ۲۶/ ۲ واحد افزایش یافته است. به این معنی که در این سال از هر هزار زن حدود ۳۷ زن و از هر هزار مرد حدود ۲۲ مرد هرگز ازدواج نمیکنند. «تغییر شرایط اجتماعی»، «تغییر جنس معیشت»، «بینش مذهبی»، «تغییر جایگاه زن در جامعه» و «سطح رفاه جامعه» مهمترین عواملی بوده که روند فزاینده شاخص تجرد قطعی را توضیح میدهند.
تعریف «شاخص تجرد قطعی»
وزارتکار گزارش خود درباره شاخص «تجرد قطعی» را برای دهههای اخیر منتشر کرد. سن تجرد قطعی آن سنی است که در آن احتمال ازدواج برای مردان و زنان نزدیک به صفر است. وزارتکار سن تجرد قطعی را برای زنان حدود ۴۵ سال و برای مردان حدود ۵۰ سال لحاظ کرده است. به این معنی که بر مبنای گزارش این مرکز، زنانی که محدوده سن ۴۵ سال و مردانی که در محدوده سن ۵۰ سال مجرد ماندهاند، احتمال ازدواج آنها نزدیک به صفر است. به این ترتیب شاخص« تجرد قطعی» برای زنان، آن نسبت از کل جمعیت زنان در محدوده سنی ۴۵ تا ۵۴ است که هرگز ازدواج نکردهاند. بهطور مشابه شاخص «تجرد قطعی» برای مردان آن نسبت از کل جمعیت مردان در محدوده سنی ۴۵ تا ۵۴ سال بوده که هرگز ازدواج نکردهاند.
روند «نسبت تجرد قطعی»
بر مبنای گزارش وزارتکار، در دهههای گذشته سرعت رشد «نسبت تجرد قطعی» برای زنان به میزان قابل توجهی بیشتر از مردان بوده است. در مجموع درخصوص تفاوت روند «نسبت تجرد قطعی» برای زنان و مردان، ۵ دهه گذشته را میتوان به دو بازه زمانی متفاوت تقسیم کرد. بازه اول از سال ۱۳۴۵ تا سال ۱۳۷۵ بوده که در آن نسبت تجرد قطعی برای زنان و مردان روند ملایم و کم رشدی را تجربه کرده است. بازه دوم از سال ۱۳۷۵ تا سال ۱۳۹۵ بوده که «نسبت تجرد قطعی» برای هر دو گروه زنان و مردان روند صعودی با رشد قابل توجه را تجربه کرده است. در ابتدای سال ۱۳۴۵ «نسبت تجرد قطعی» برای مردان معادل ۵۲/ ۱ واحد و بیشتر از مقدار این نسبت برای زنان بوده است. در این سال عدد «نسبت تجرد قطعی» برای زنان معادل ۸۴/ ۰ واحد بوده است. به این معنی که در این سال از هر هزار مرد در سن تجرد قطعی حدود ۱۵ نفر و به ازای هر هزار زن حدود ۸ نفر هرگز ازدواج نمیکردهاند. از این سال تا سال ۱۳۷۵ همواره «نسبت تجرد قطعی» برای مردان بیشتر از زنان بوده اما سرعت رشد «نسبت تجرد قطعی» زنان کمی بیشتر از مردان بوده است. همین تفاوت سرعت رشد باعث شده تا «نسبت تجرد قطعی» برای زنان و مردان در سال ۱۳۷۵ برابر و معادل تقریبی ۱۷/ ۱ واحد شود. بعد از این سال «نسبت تجرد قطعی» برای هر دو گروه زنان و مردان با سرعت قابل توجه افزایش یافته و سرعت رشد نسبت برای زنان بیشتر از مردان بوده است. برآیند رشد قابل توجه در دوره دوم باعث شده تا در سال ۱۳۹۵ در مجموع «نسبت تجرد قطعی» برای زنان به عدد ۷/ ۳ و برای مردان به عدد ۳/ ۲ افزایش یابد. به این معنی که این نسبت که در سال ۱۳۷۵ برای زنان و مردان برابر بوده در سال ۱۳۹۵ برای زنان حدود ۶/ ۱ برابر مردان بوده است. به بیانی دیگر در دو دهه گذشته «نسبت تجرد قطعی» در حالی که برای مردان حدود ۲ برابر افزایش یافته برای زنان بیش از ۳ برابر رشد داشته است.
آمار تعدادی تجرد
در مجموع کل جمعیت در محدوده سنی ۴۵ تا ۴۹ سال ایران در سال ۱۳۹۵ حدود ۴ میلیون و ۸۳۳ هزار نفر بوده است. از این تعداد حدود ۱۷۱ هزار نفر آن هرگز ازدواج نکردهاند. به این معنی که حدود ۵/ ۳ درصد از کل جمعیت در این محدوده سنی هرگز ازدواج نکردهاند. نسبت جمعیت هرگز ازدواج نکرده در این سن برای مردان حدود ۷/ ۲ درصد و برای زنان حدود ۳/ ۴ درصد بوده است. درخصوص محدوده سنی بالای ۵۰ سال، کل جمعیت ایران در این محدوده در سال ۱۳۹۵ حدود ۱۴ میلیون و ۷۰۰ هزار نفر بوده است که از این تعداد حدود ۲۱۹ هزار نفر آن هرگز ازدواج نکردهاند. به این معنی که نسبت افرادی که در این محدوده سنی هرگز ازدواج نمیکنند حدود ۵/ ۱ درصد است. این نسبت برای مردان حدود ۱/ ۱ درصد و برای زنان حدود ۸/ ۱ درصد بوده است. بنابراین در هر دو محدوده سنی نسبت تجرد قطعی برای زنان به میزان قابل توجهی بیشتر از این نسبت برای مردان بوده است. در سال ۱۳۹۰ نسبت تجرد قطعی برای مردان حدود ۸۲/ ۱ درصد و برای زنان معادل ۸۲/ ۲ درصد بوده است. به این معنی که نسبت تجرد قطعی در نیمه ابتدایی دهه جاری برای مردان حدود ۲۴ درصد اما برای زنان حدود ۳۳ درصد افزایش یافته است. در مقایسه با سایر مقاطع ۵ ساله، نسبت تجرد قطعی در نیمه ابتدایی دهه جاری سرعت رشد فزاینده بیشتری داشته است.
معضلات فردی و اجتماعی
آمارهای ارائه شده نشان میدهند که در سال ۱۳۹۵ از هر هزار زن «در محدوده سنی ۴۵ تا ۵۴ سال» تعداد ۳۷ زن هرگز ازدواج نمیکنند و به ازای هر هزار مرد حدود ۲۳ نفر هرگز ازدواج نمیکنند. اگر چه این آمار در مقایسه با کشورهای توسعه یافته نسبتا پایین است اما روند رو به رشد آن لزوم توجه به عوارض و ریشههای تجرد قطعی را اجتنابناپذیر میکند. نسبت تجرد قطعی در استرالیا برای مردان حدود ۲۰ درصد و برای زنان حدود ۱۵ درصد بوده است. برای عمده کشورهای توسعه یافته نیز این نسبت بالاست. مهمترین دلیل بالا بودن این نسبت در کشورهای توسعهیافته را میتوان به نگرش مذهبی و اجتماعی آن کشورها به ازدواج نسبت داد. تجرد قطعی بهعنوان یکی از آسیبهای اجتماعی دارای عوارض متعددی است که پیامدهای منفی آن نهتنها روی زندگی اشخاص اثر گذاشته بلکه کیفیت جمعیت جامعه را از حیث اقتصادی نیز تحتالشعاع قرار میدهد. درخصوص پیامدهای شخصی، تجرد قطعی باعث بروز عوارضی مانند افسردگی، خنثی بودن در جامعه، بیانگیزگی، ناامیدی، اضطراب و بیهدفی میشود. علاوه بر پیامدهای فردی افزایش نسبت تجرد قطعی «میزان اثرگذاری افراد» در جامعه را که نمودی از بهرهوری است، میتواند تحتالشعاع قرار دهد. بهطوری که بیانگیزگی و بیهدفی باعث میشود تا حضور موثر افراد در جامعه کاهش یابد.
ریشهیابی رشد شاخص
عوامل موثری بر روند نسبت تجرد قطعی اثرگذارند. از جمله مهمترین عوامل موثر بر این شاخص میتوان به «تغییر شرایط اجتماعی»، «تغییر جنس معیشت»، «بینش مذهبی»، «تغییر جایگاه زن در جامعه» و «سطح رفاه جامعه» اشاره کرد. بر اساس عامل «تغییر شرایط اجتماعی» ممکن است نگرش افراد جامعه را نسبت به تشکیل خانواده و ازدواج تغییر دهد و نتیجه آن افزایش سن ازدواج تا رسیدن به سن تجرد قطعی باشد. از زاویه «تغییر جنس معیشت»، گذر زمان باعث شده تا جنس معیشت از حالت کشاورزی به وضعیتی مبتنی بر تکنولوژی و صنعت تغییر کند. این تغییر لزوم همکاری بین زن و مرد و بالطبع بینش جامعه نسبت به ازدواج را تغییر داده است. بر اساس عامل «تغییر جایگاه زن در جامعه»، استقلال اقتصادی زنان باعث شده تا قدرت چانهزنی آنها افزایش و میل به ازدواج آنها کاهش یابد. بینش مذهبی نیز از این حیث که در برخی مذاهب ازدواج ارزش ذهنی دارد روی میزان تجرد قطعی اثرگذار است. سطح رفاه جامعه نیز از این حیث که روزمرگی و جنس تلاشهای جامعه را تغییر میدهد میتواند بر رشد تجرد قطعی اثرگذار باشد.
ازدواج در ایران به معامله گری تبدیل شده!
ازدواج در ایران به معامله گری تبدیل شده!
در برخی کشورهای آفریقایی جوانان، اغلب قبل از ۲۰ سالگی ازدواج میکنند. در حالی که در کشورهای اسکاندیناوی اغلب تا ۳۰ سالگی هم ازدواج نمیکنند. در کشور ما هم وقایع حیاتی همچون موالید، ازدواج و طلاق با تغییرات متعدد همراه بوده است. برای مثال در سالهای اخیر روند افزایشی تجرد قطعی در زنان خیلی بیشتر از مردان بوده بهطوری که طی سالهای ۱۳۷۵ تا ۱۳۹۵ این شاخص برای مردان حدود دو برابر شده است، اما برای زنان بیش از سه برابر بوده است.
در این میان هر از چند گاهی از سوی مسئولان و پژوهشگران تجرد قطعی در دختران و آمار آنها مطرح میشود. این در حالی است که تاکنون از سوی نهادهای مربوطه اقدامی برای رفع چالشهای این افراد در جامعه انجام نشده است. آنچه در ادامه میخوانید نظرات &#۳۹;شهلا کاظمی پور&#۳۹;، جمعیتشناس و استاد دانشگاه در گفتوگو با خبرنگار «آرمان» درباره پدیده تجرد قطعی در جامعه است.
**در کشور ما جمعیت افراد در معرض تجرد قطعی به چه میزان است؟ جمعیت این افراد در کشور چه روندی را در پیش دارد؟
تجرد قطعی یک پدیده است. بر اساس مطالعات انجام شده معمولا رنج سنی 45 سالگی برای زنان و 50 سالگی برای مردان در بررسی میزان تجرد قطعی در نظر گرفته میشود؛ اگر تا این سن افراد مجرد باشند از این سن به بعد دیگر شانس ازدواج آنها به حداقل میرسد. این در حالی است که در سنوات گذشته این میزان در کشور دودرصد برای زنان و سه درصد برای مردان بوده است. در گذشته سهدرصد از افراد جامعه هرگز ازدواج نمیکردند. هر چند بعد از انقلاب در کشور و وقتی متولدین دهه ۶۰ به سن ازدواج رسیدند، پدیدهای تحت عنوان مضیقه ازدواج بهوجود آمد، به این معنا که دختران متولد در دهه ۶۰ با پسران متولد دهه ۵۰ باید ازدواج میکردند.
در نتیجه بهدلیل باروریهای کنترل شده در آن دوران تعداد پسران در برابر دختران اندک بود. در نتیجه برخی از این دختران نیز مجرد ماندند. باید دانست برای دختران تمایل به مجرد ماندن به دلایل ادامه تحصیل، یافتن شغل مناسب و ... است. البته تعداد دختران و پسران بر اساس محاسبات جمعیتشناسی برابر است، چون در ایران اختلاف سنی چهار پنج سال بین زوجها متداول است، اما هماکنون اختلاف سنی بهوجود آمده است.
بر اساس محاسبات انجام شده از سنین ۴۰ سال به بالا حدود ۳۰۰ تا ۳۵۰هزار نفر از دختران بعد از ۴۰ سالگی مجرد باقی ماندهاند. در این شرایط شانس ازدواج آنها به حداقل رسیده است. البته ۳۵ تا ۳۹ سالهها هم در این محاسبات مورد توجه قرار گرفتهاند، اما امید است که این افراد شانس ازدواج داشته باشند. برای مردان پدیده مضیقه ازدواج بروز نکرده و هنوز دودرصد مجرد در بین آنها مشاهده میشود. این افراد سن ازدواجشان به تاخیر افتاده است، اما در نهایت در رنج سنی ۵۰ سالگی اغلب آنها ازدواج کردهاند.
در قضیه تجرد قطعی در بین زنان باید به این نکته تاکید کرد که برخی از آنها در قالب تجرد خود خواسته مورد بررسی قرار میگیرند. برخی از آنها نیز بهدلیل تجرد ناخواسته در این شرایط قرار گرفتهاند. برای مثال برخی از این افراد با این توجیه که تمایلی به ازدواج ندارند خواستار ادامه زندگی به شکل مجردی هستند. در این میان برخی از افراد نیز خواستار ازدواج هستند، اما فرصت ازدواج در آنها از بین رفته است. برای زنان فرصت ازدواج یک دوره کوتاه دارد و اگر آن زمان از دست برود، دیگر فرصت مناسب ایجاد نمیشود، به همین دلیل آنها در زمان ازدواجشان به هر دلیلی ازدواج نکرده و مجرد هستند.
**بر اساس بررسیهای انجام شده میزان افراد خواستار ادامه زندگی به شکل مجردی و نداشتن شرایط برای ازدواج به چه میزان است؟
بهنظر بنده تقریبا دو- سوم این افراد به شکل خودخواسته زندگی مجردی را انتخاب کردهاند. البته باید دانست که برای هر دختری در هر سن و محدودهای خواستگار میآید، اما دختران در سنین 20 -22 تمایلی به ازدواج نداشته و خواستار ادامه تحصیل، یافتن شغل مناسب و بهدنبال ارتقای توانمندی خود از لحاظ علمی هستند و با گذشت زمان، دایره همسرگزینی آنها محدود میشود، چون در آن سنین اغلب مردان متناسب با آنها ازدواج کرده و آنهایی که از این افراد تقاضای ازدواج میکنند تعدادشان اندک است.
در این وضعیت زنان بهدلیل وسواسی که در زمینه همسرگزینی پیدا کردهاند، به ازدواج تمایلی ندارند، چون هر چقدر که سن افزایش مییابد، طبیعتا وسواس افراد نیز در انتخاب همسر افزایش مییابد. اغلب این افراد خواستار انتخاب شایسته هستند و برای خود معیارهای متعدد قائل هستند. از نظر بنده این تعداد به شکل خودخواسته زندگی مجردی را انتخاب کردهاند.
**در روزهای اخیر مسالهای تحت عنوان سندروم سیندرلا از سوی جامعه شناسان مطرح شده است. هنوز دختران ما بر این باورند که مردی با امکانات فراوان باید با آنها ازدواج کند. از سوی دیگر با افزایش سن آنها در معرض ابتلا به افسردگی هستند و تاکنون جامعه ما نتوانسته به نیاز این افراد پاسخگو باشد.
این جمعیت در آینده نزدیک سالمند میشوند، اگر فردی بهدلیل تحصیلات بالاتر، داشتن شغل مناسب و دیگر امکانات وسواس پیدا کرده و تمایلی به ازدواج ندارد، از مشکلات کمتری برخوردار است. او تنهایی را حس نمیکند. بر اساس آمار حدود ۲۰۰هزار دختر در روستاها مجرد هستند، طبیعتا امکان ایجاد شغل برای آنها اندک است. معمولا این دختران تحت سرپرستی پدر و برادر هستند. در این میان سازمانها و نهادهای حمایتی باید مداخله داشته باشند. این افراد نیاز مالی خواهند داشت و این مساله الزامی برای خودکفایی و ایجاد شرایط برای توانمندسازی است.
بخش قابل توجهی از دلایل بروز افسردگی ناشی از نگرانی فرد از آینده است و او نمیداند آیندهاش چگونه میشود؟ طبیعتا دچار افسردگی و نگرانی میشود. باید توجه داشت که افراد شاغل هم با گذشت زمان افسرده میشود. حمایتها و ارتباط با اعضای خانواده با این افراد با افزایش سن کاهش مییابد. آنها هم در برههای از زمان تنهایی را احساس میکنند. بنده بارها از دختران خواستار ازدواج با فردی مناسب هستم. آنها با دوری از تجمل گرایی و توجه به عشق و عاطفه میتوانند به شکل مناسب ازدواج کنند.
**در این شرایط نهادهایی همچون بهزیستی چه خدماتی میتوانند به این افراد ارائه دهند؟ چون در آیندهای نزدیک با سونامی سالمندی مواجه هستیم.
باید توجه به دختران مجرد روستا در اولویت برنامههای نهادهای حمایتی باشد. این دختران بهدلیل نداشتن درآمد در دوران سالمندی با چالشهای متعدد مواجه میشوند.
**با بررسی آمارها در کشور پدیده تجرد قطعی در کشور چگونه است؟
پدیده تجرد قطعی یک دوره حادثی است که در کشور بروز کرده و در آینده این مقوله کمرنگ میشود. با گذشت زمان تجرد قطعی همچون شرایط کنونی در جامعه نیست. در آینده حدود 400هزار دختر تحت تجرد قطعی قرار میگیرند. بهدلیل کاهش میزان باروری تعداد دختران کمتری در دهه 70 میتوانند با پسران بیشتری در دهه 60 ازدواج کنند و این مشکل برطرف میشود.
**خانم دکتر در کشور مساله ازدواج با چالشهای فراوان مواجه است. برای مثال دختران تحصیل کرده با امکانات فراوان از موقعیتهای ازدواج نامناسب گلهمند هستند. اغلب آنها میگویند خواستگار (مرد) از تمکن مالی برخوردار نیست و به امکانات زن تکیه میکند. این مساله یکی از چالشهای دختران برای ازدواج است که ترجیح میدهند، به شکل مجردی زندگی کنند.
اینطور نیست، سالانه 700هزار ازدواج در کشور ما ثبت میشود. تعداد محدودی از افراد به این شیوه فکر میکنند. وقتی دختران ما در سنین بالاتر صاحب شغل میشوند، طبیعتا فرد خواستار ازدواج با آنها از تمکن مالی برخوردار است. در کشور ما افراد داراییهای خود را بهعنوان امتیاز به رخ طرف مقابل میکشند و همین مساله باعث ترویج مادی گرایی در جامعه شده است. مساله مادی گرایی تمامی افراد جامعه را بهنحوی دچار کرده است.
ازدواج در ایران به معامله گری تبدیل شده است. افراد به جای اینکه به عشق، علاقه و محبت بهادهند ازدواج را به معامله تبدیل کردهاند. هماکنون نمیتوان گفت که در جامعه ما فقط مردان این فکر را ندارند، بلکه زنان در جامعه ما بیش از مردان به ازدواج بهعنوان یک معامله مینگرند. برای مثال در مراسم خواستگاری خانواده دختر بیش از خانواده پسر به مهریه، هزینههای سنگین ازدواج و... توجه میکند. بنده اسم این شیوه رفتاری را تجمل گرایی و خودخواهی میگذارم، چون نمود این طرز فکرها در ازدواجها نمایان است. در این میان باید نسل جوان را به ساده زیستی، ایجاد محبت و علاقه در زندگی مشترک ترغیب کرد. بنده بارها در صحبتهایم بر این امر تاکید کردهام که وقتی ازدواج با چانه زنی آغاز شود به طلاق ختم میشود.
چرا بسیاری از نخبگان به مخالفت با حضرت حجت(عج) میپردازند؟
قیاسی درباب قیام حسینی و انقلاب مهدوی

قیام حسینی رهیافت حکومت صالحان
هر جامعه در شکلگیری وضعیت خویش نیم نگاهی به گذشته و نگاهی پر از امید به آینده دارد، جامعه شیعی نیز از این قاعده مستثنی نیست. قیام حسینی و فرهنگ عاشورا نه تنها گذشته جامعه بلکه ره یافتی برای حکومت صالحان، ظهور و تاریخ فردای شیعه دارد. آنچه روشن است حاکم بودن سنتهای الهی و قوانینی است که همواره بر رخدادها و حوادث اجتماعی بشر سایه افکنده است. سنت را به معنای دوام و عادت(1) و سیره، روش و قانون تعبیر کردهاند.(2)
این سنت در زمان غیبت و ظهور امام عصر (عج) نیز جریان مییابد و بسیاری از فرهیختگان، نخبگان و سران دنیا طلب از حضرت (عج) فاصله گرفته و به مخالفت با ایشان خواهند پرداخت.
به لحاظ واژگانی آن را راه، طریق و دوام استمرار میدانند، لذا به آن راه و روشی که دوام و استمرار داشته باشد سنت می گویند. سنت الهی شیوه و روش خداوند برای تدبیر امور عالم است که طبق آیات قرآن؛ الهی بودن، اجتماعی بودن، هدفمند بودن، حتمی بودن، و ... را می توان از ویژگیهای این سنت دانست.
سنت امتحان و آزمایش
یکی از سنتهای ثابت الهی که به صورت فردی و اجتماعی جریان دارد سنت آزمایش است. این سنت در حادثه عاشورا کاملا مشهود بوده. اینکه دوستی دنیا و دل بستن به شهوات دنیایی محور افکار و نگرش افراد باشد. راه فطرت و هدایت را بر انسان بسته و باعث انحرافات جبران ناپذیری میشود.
از جمله عواملی که انحراف جامعه اسلامی را در زمان امام حسین (ع) رقم زد؛ دنیا گرایی، رفاه طلبی، مقام خواهی و... بوده است. به همین علت امام حسین (ع) در مدت زمان رهبری نهضت عاشورا به طرق مختلف و مکرر در جمع عموم مردم و نخبگان به اهداف و انگیزه های قیام خود پرداخت. و از جامعهای که قبیله گرایی و دنیاگرایی و ضد ارزش در آن حاکم شده و ارزشهای الهی از آن کوچ نموده شکایت کرده و در معرفی جامعه خویش می فرماید: "مردم بندگان دنیایند و دین لقلقه زبانهایشان است تا وقتی از آن دفاع و حمایت میکنند که از نظر زندگی و معیشت در رفاه و آسایش باشند وقتی به بیماری مبتلا شوند مورد آزمایش قرار گیرند، دینداران اندک خواهند بود".(3)
بسیاری افراد که در کربلا مورد آزمایش الهی قرار گرفتند مقابل حضرت ایستادند با اینکه میدانستند با این کار گناهکار محسوب میشوند، اما بخاطر مال دنیا به کشتن امام دست زدند. نمونه های بارز آن عمربن سعد، شریح قاضی و ... می باشند. این سنت در زمان غیبت و ظهور امام عصر (عج) نیز جریان مییابد و بسیاری از فرهیختگان، نخبگان و سران دنیا طلب از حضرت (عج) فاصله گرفته و به مخالفت با ایشان خواهند پرداخت.
امام صاق (ع) در حالات دوران غیبت می فرماید : در آن زمان از یکدیگر ممتاز شوید و مورد آزمایش واقع گردید و غربال خواهید شد.(4) چنانچه رسول اکرم (ٌص) نیز از فتنه متصل به ظهور نام می بردکه در آن مسلمانان با جنگ و در گیری بر سر امور مادی و دنیوی و حرکت در خلاف جهت الهی هلاک و وارد آتش جهنم می شوند.(5)
در آن زمان اوضاع اعتقادی، اخلاقی، اجتماعی و .. کاملا دگرگون میشود و بدعت ها جای ارزش ها را می گیرند، اما وظیفه و تکلیف مردم سلب نمیشود و همه به صورتهای مختلف امتحان میشوند.
| بیشتر بخوانید: الگوى حکومت مهدوى مراحل زمینه سازی ظهور در ایران ارتباط گناه با طولانی شدن غیبت امام زمان(عج) !/مصاحبه+ فیلم |
سنت امداد الهی
سنت امداد الهی همان یاری رساندن و کمک و حمایت و پشتیبانی خداوند می باشد که عام بوده و شامل مومنان و غیر مومنان نیز می شود. خدای متعال بر اساس خواستهها و شایستگیها مسیر انسان را هموار ساخته و آن ها را در راه رسیدن به آرمان هایشان یاری می کند. حتی کافران و فاسقان را در راه رسیدن به مقصدشان یاری خواهد کرد. چنانچه در سوره اسرا آیات 20-18 می فرماید: آن کس که تنها زندگی زودگذر دنیا را می طلبد آن مقدار از آن را که بخواهیم میدهیم، پس دوزخ را برای او قرار خواهیم داد که در آتش سوزانش می سوزند در حالی که نکوهیده و رانده درگاه خداست.......
خداوند به وسیله فرشتگان نشاندار، بادها و ... رسول اکرم را مدد کرد(6) در قیام حسینی نیز از طرف خدا به ولی خود چنین نصرتی رسید. البته قبول این یاری به اختیار حضرت (ع) گذاشته شد که ایشان بر اساس شرایط و اوضاع و شاید بی لیاقتی مردم آن زمان قبول نکردند. خداوند پیروز ی را برای حسین فرود آورد تا میان آسمان و زمین مخیر شد میان پیروزی بر دشمن و ملاقات خداوند، ملاقات خدای تعالی را اختیار کرد.(7)
این سنت در مورد ولیعصر(عج) نیز دایر است. گاه به صورت رعب و ترسی است که خداوند در دل دشمنان حضرت (عج) میافکند. گاهی قدرت و توانی است که با انجام کرامات و حل مشکلات بروز پیدا میکند.
این سنت در مورد ولیعصر(عج) نیز دایر است. گاه به صورت رعب و ترسی است که خداوند در دل دشمنان حضرت (عج) میافکند. گاهی قدرت و توانی است که با انجام کرامات و حل مشکلات بروز پیدا میکند و یا فرشتگانی که خداوند به یاری ایشان میفرستند. امام محمدباقر(ع) میفرمایند: قائم با سبب پیدایش ترس پیروز میگردد و با یاری شدن از ناحیه خدا تایید میگردد و زمین برای او بیهوده میشود، گنجهای زمین برایش آشکار میگردد و فرمانروایی و سلطنت وی، شرق و غرب عالم را فرا میگیرد و خدا دین خود را به وسیله او بر تمام مکاتب جهان پیروز می کند.(8) و در جایی دیگر امام صادق (ع) می فرماید: قائم ما با سلاح ترس و هراس (که بر دل دشمنان می افکند ) یاری می شود.(9)
پینوشت:
1. التعریفات، ص 54
2. علی اکبر دهخدا، لغت نامه، ج8، ص 12146
3. فرهنگ سخنان امام حسین (ع) ، ج16، ص 21
4. کمال الدین، ج2، باب 33ف ح 37
5. معجم الاحادیث الامام المهدی، ج1ف ص 430
6. آل عمران / 124-125
7. اصول کافی ، ج 8 ، ص 304
8. بحارالانوار، ج 52، ص 191
9. معجم الاحادیث الامام المهدی، ج 5، ص 228، ح 1066
دعا در این مکان مستجاب است
دعا در این مکان مستجاب است

یکی از نعمتهای خداوند شب و روزاست. یکی از نعمتها عمر است که باید آنها را با چنگ و دندان باید حفظ کنیم. چشم روی هم گذاشتیم یک هفته از رمضان گذشت و بقیه آن هم به سرعت می گذرد. اینقدر ماه رمضان بیاید که از ما هیچ خبر و اثری نباشد.
برطبق دعای ششم صحیفه سجادیه ابتدا ما از زمان و مکان بهره میبریم، ولی در مرحله بعد ما هم میتوانیم به زمان و مکان مقام بدهیم. در واقع میتوانیم تاریخ بسازیم و روز را احیاء کنیم. بحثی که امروز میخواهم بگویم این است که روز و شب که ما را پرورش میدهد به فرموده امام سجاد(علیه السلام)، روز را روشن قرار داده که دنبال کسب و کار و تلاشهای دنیایی و در عین حال تلاشهای آخرتی باشیم و شب را وسیله سکون و آرامش قرار داده است.
هوا که تاریک میشود دیگر انسان جمع شوند و حضور قلب پیدا کند و بیشتر به کارهای معنوی برسد. در بیان بزرگان ما بحث اینکه روز افضل است یا شب، این یک بحث زیبایی است ولی اساس کار این است که ما قدر بدانیم. شب قدر شب مهمی است، هفته گذشته عرض کردم ابن الوقت باشیم. الآن که روز است لحظه ای حاضر را قدر بدانیم. این مهم است که ما از روز حداکثر بهره را ببریم.
قدر شب های عمر خود را بدانید
اما از آیات قرآن استفاده میشود که شب خیلی فوق العاده است. واقعاً شبها را خیلی قدر بدانیم. در اینکه عظمت شب خیلی فوق العاده است، چند آیه و حدیث بخوانم.
یکی اینکه نزول قرآن در شب بوده است،«إِنَّا أَنْزَلْناهُ فِی لَیْلَةِ الْقَدْرِ» (قدر/۱) «إِنَّا أَنْزَلْناهُ فِی لَیْلَةٍ مُبارَکَةٍ» (دخان/۳) قرآن در شب نازل شده و شب محل نزول معارف، حقایق، معنویات، سکونت، آرامش و ایمان است. حقایق معمولاً بر قلب اولیای خدا در شب نازل میشود. پیغمبر میفرماید: «اَبِیْتُ عِنْدَ رَبِّیْ یُطْعِمُنِیْ» من شب را نزد پروردگارم صبح میکنم. به من میخوراند و مینوشاند. دربارهی یکی از عرفا نوشتند که وقتی روز میشد میفرمود: «انا لله و انا الیه راجعون» حالا باید از خدا قطع کنیم و به دنیا پیوند بخوریم. انس با شب و برکات آن خیلی فوق العاده است. اگر کسی برای آخرتش و برای قرب به خدا میخواهد کاری کند، در شب خیلی میتواند کار کند. البته روز هم میشود خیلی کارهای خوب کرد ولی شب فوق العاده است.
شب قدر افضل شبهای دنیاست که یک سوره قرآن درباره شب قدر داریم. برای ما شب قدر خیلی مهم است. هرچند روز قدر هم اهمیت دارد ولی شب خیلی مهمتر است. لَیْلَةُ الْقَدْرِ خَیْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ (قدر/۳) خدای مهربان یک شب قدر از هزار ماه برتر و بالاتر است. یعنی از یک عمر بالاتر است.
بزرگی میفرمود: اگر شب را قدر بدانی همه شب، شب قدر است و اگر قدر ندانی شب قدر تو بی ارزش است. این قدری که داریم روی آن تکیه میکنیم خیلی مهم است. یکی از فضیلت شب این است که فرمودند: معراج پیغمبر ما در هفده ماه رمضان در شب اتفاق افتاد. «سُبْحانَ الَّذِی أَسْری بِعَبْدِهِ لَیْلًا مِنَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ إِلَی الْمَسْجِدِ الْأَقْصَی الَّذِی بارَکْنا حَوْلَهُ» (اسراء/۱) حقایق و ملکوت و بهشت و جهنم، آسمانها را در شب هفده ماه رمضان، پیغمبر در شب به معراج رفت. در روایات زیادی هست، نیمه دوم شب، یعنی از نصف شب تا اذان صبح، هرچه به اذان صبح نزدیک میشویم، فضیلت آن فوقالعادهتر است. دقیقاً برعکس اینکه ما الآن تا نصف شب بیدار هستیم و از نصف شب میخوابیم اگر بشود انسان شب زودتر بخوابد، روایت داریم «شیعتنا ینامون اول اللیل» شیعیان ما شب زود میخوابند و سحر بیدار میشوند. سحر وقت خیلی فوق العادهای برای اجابت دعا و توبه و استغفار هست، مخصوصاً شبهای جمعه، باز شب جمعه افضل است.
در روایت ذیل این آیه مبارکه داریم وقتی بچههای حضرت یعقوب دیدند که خیلی اشتباه بزرگی کردند و گناهانشان خیلی سنگین بود، قطع رحم بود، عاق والدین بود، ظلم و آزار خانواده بود، آمدند به پدر گفتند: «یا أَبانَا اسْتَغْفِرْ لَنا ذُنُوبَنا إِنَّا کُنَّا خاطِئِینَ» (یوسف/۹۷) ما خطا کردیم بر ما استغفار کن. حضرت بلافاصله بر آنها استغفار نکرد، اینکه ما به دیگران التماس دعا میگوییم، دلیلش همین آیه است که به پدر گفتند تو برای ما استغفار کن. حضرت بلافاصله برای آنها استغفار و دعا نکردند!
فرمودند: «سَوْفَ أَسْتَغْفِرُ لَکُمْ» (یوسف/۹۸) یعنی بعداً، چند روز دیگر. امام صادق(علیه السلام) فرمودند: چون گناه و جرم اینها سنگین بود و زمان خیلی مهم است، میگویند: بیا الآن دعا مستجاب است. الآن تو را قبول میکنیم.
نفس های شما عبادت است
پیغمبر ما در خطبه شعبانیه فرمودند: «انفاسکم فیه تسبیح، نومکم فیه عباده» نفسهای شما ثواب سبحان الله دارد، خواب شما عبادت است. «دعاءکم فیه مستجاب، اعمالکم فیه مقبول» عمل زود قبول میشود. دعا در آن مستجاب میشود. و یکی از آن ایام همین ماه مبارک رمضان است.
در زمان نمازها فرمود: دستها را برای دعا کردن بالا ببرید، آن لحظه، لحظهای است که دعا مستجاب میشود. در ماه رمضان به اجابت خیلی نزدیک است. امام صادق فرمودند: چون جرم اینها سنگین بود، حضرت یعقوب تأخیر انداختند که شب جمعه شود، در شب جمعه اجابت دعا خیلی سریع است و از آن فضیلت بهرهمند شوند. یعنی زمان و مکان خیلی مهم است.
امام هادی(علیه السلام) خودشان مستجاب الدعوه هستند. ولی نایب گرفتند، پول دادند که کنار قبر امام حسین برود و زیر قبهی امام حسین دعا کند، آنجا مستجاب است. فرمودند: خدا مکانهایی دارد که اجابت نزدیک است. همینطور که مکانها فوق العاده است. زمانها هم همینطور است. پس در شب دعا و نیایش، خصوصاً سحرها، و استغفار «وَ بِالْأَسْحارِ هُمْ یَسْتَغْفِرُونَ» (ذاریات/۱۸) اولیای خدا و بندگان خوب در سحرها استغفار میکنند.
داریم در ماه رمضان خدا در هر شبی یک میلیون نفر را از آتش جهنم آزاد می کند. در شب و روز جمعه هر ساعتی یک میلیون نفر، در شب قدر اعلان عفو عمومی میدهند. در شب آخر ماه رمضان به عدد کل ماه آزاد میکنند. شب را خدا یک عنایت ویژه داشته است. دعاهایی که در شب داریم، در سحر داریم، اول شب دعای افتتاح داریم، سحرها دعای ابوحمزه داریم، دعای سحر، دعاهای شب یعنی گدایی و التماس و نیایش در شب، خیلی بیشتر فراخوان دادند و گفتند.
آیاتی که در مورد شب هست خیلی زیبا و جالب است. «إِنَّ ناشِئَةَ اللَّیْلِ هِیَ أَشَدُّ وَطْئاً وَ أَقْوَمُ قِیلا» (مزمل/۶) یعنی پدیده شب، خیلی استوارتر و محکمتر است. روز حالت پراکندگی دارد. معمولاً دنبال رزق و روزی و دنیا و بازارهای دنیا گرم است. جولان شیطان بیشتر است. خلوت شب فراهمتر است. لذا میفرماید: «إِنَّ ناشِئَةَ اللَّیْلِ هِیَ أَشَدُّ وَطْئاً وَ أَقْوَمُ قِیلا» یعنی پدیده شب خیلی محکمتر و استوارتر است برای نیایش، برای دعا، برای گفتگو و انس خیلی محکمتر است.
در بهشت خدا خیلی چیزها دارد. جناتٍ تجری، حور العین، نعمتهای خوراکی و پوشیدنیهای زیبا، ولی در یکجا خداوند میفرماید: یک چیزهایی در بهشت آماده کردیم که کسی نمیداند چیست. یعنی خیلی فوق العاده است. «فَلا تَعْلَمُ نَفْسٌ ما أُخْفِیَ لَهُمْ مِنْ قُرَّةِ أَعْیُنٍ» (سجده/۱۷) ما یک چیزهایی در بهشت مخفی کردیم و آماده کردیم که روشنی چشم است. یعنی خیلی فوق العاده است. اینها را برای چه کسانی آماده کردیم؟ کسانی که «تَتَجافی جُنُوبُهُمْ عَنِ الْمَضاجِعِ یَدْعُونَ رَبَّهُمْ» (سجده/۱۶) آن نعمتهای خاص بهشت که ملاقات خدا و اولیاء هست، برای کسانی است که پهلوهایشان را در شب از بستر جدا کنند. یک مقدار آدم زودتر بخوابد. اگر به ما بگویند: سحر طلا میدهند، فلان چیز را ارزان میدهند، ممکن است شب نتوانیم بخوابیم. این جوایزی که خدا در بهشت، در آخرت، در دنیا تقسیم میکند برای سحرهاست، برای بین الطلوعین است. این زمان ها را قدر بدانیم.
در حدیث قدسی هست آنهایی که با خدا هستند شب بیایند خلوت کنند. فرمود: دروغ میگوید: کسی که میگوید: من عاشق خدا هستم، خدا را دوست دارم. وقتی که شب میشود با خدا خلوت نمیکند. تا صبح فقط میخوابد. از روی غفلت میخوابد. خواب شب ایرادی ندارد. بخشی را بخوابد ولی یک ساعتی را هم بگذارد برای خلوت با خدا. بیدار بودن سحر آثار و برکاتی دارد.
فرمایش زیبایی از امام حسن عسگری(علیه السلام) هست که فرمود: «إن الوصول إلی الله عز و جل سفر لا یدرک إلا بامتطاء اللیل» (بحارالانوار، ج ۷۵، ص۳۸۰)
همه دوست داریم خدا را ملاقات کنیم. روح و جانمان تشنه جمال مطلق، کمال مطلق است. چگونه به خدا برسیم؟ راه رسیدن به خدا چیست؟ امام عسگری(علیه السلام) فرمود: راه رسیدن به خدای متعال سفری است که نمیشود در آن سفر راه رفت مگر با مرکب شب، خداوند شب را برای سیر و سلوک الی الله قرار داده است. شب را قرار داده برای راه میانبر، به خدا نزدیک شویم. با خدا خلوت کنیم. هر گمشدهای دارید، جمال میخواهید. کمال میخواهید، غنا میخواهید، شب باید پیدا کنید. این گمشده در شب پیدا میشود. خداوند آب حیات را در ظلمت شب قرار داده است. حافظ خیلی زیبا میگوید:
دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند *** و اندر آن ظلمت شب آب حیاتم دادند
چه مبارک سحری بود و چه فرخنده شبی *** آن شب قدر که این تازه براتم دادند
منبع:
برنامه سمت خدا؛ سیری در صحیفه سجادیه امام سجاد(علیه السلام)- شرح دعای ششم، حجت الاسلام والمسلمين فرحزاد
روزه داری و سلامت روحی و روانی کودکان
رشد روحی روانی در ماه مبارک رمضان

درباره نقش ماه مبارک رمضان و فواید روزهداری کودکان و نوجوانان باید گفت: ماه رمضان تأثیر بسزایی در رشد روحی و روانی کودکان و نوجوانان خواهد داشت و در کنترل بسیاری از آسیبهای اجتماعی نظیر بزهکاری و ...، دوری از افسردگی و آرامش روحی تأثیرگذار خواهد بود.
والدین نیز باید با بهرهگیری از ظرفیتهای این ماه الهی و استفاده صحیح از این فرصت بچهها را به نحو مناسب تربیت و آموزش دهند.
فرزندان ما گرچه به سن تکلیف و روزه داری نرسیده باشند اما برخی آموزهها برای همیشه در اذهانشان حک خواهد شد و باقی خواهد ماند.
اثرات مثبت روزهداری بر سلامت روان
به طور کلی نگاه روانپزشکی به انسان نگاهی چهار بعدی است و معتقد است که نبود تعادل در هر کدام از این ابعاد میتواند سبب ایجاد بیماری شود بنابراین در درمان بیماریها از این چند جنبه کمک گرفته میشود.
عبادت و برقراری ارتباط با قدرت لایزال و بیمنتهای هستی به افراد آرامش خاصی از نظر روحی و روانی میدهد و صبر و شکیبایی بیشتری در مقابل دشواریها و مشکلات زندگی میدهد.
یکی از این عبادتها روزهداری است؛ از آنجایی که روزه آداب و فرایض دینی خاصی دارد، روزهدار را از جنبه معنوی به خداوند و قدرت لایزال الهی متصل میکند و تقویت این برقراری ارتباط و اینکه هر اتفاق و مسئله که در زندگی رخ دهد، به خواست و اراده الهی است و اینکه قدرت و حامی مهربانی هست که در مواجهه با این مسائل یاریرسان باشد، به افراد آرامش میدهد.
افراد روزه داری؛ با کاهش اختلالات روانی و استرسهای افرادی که به معنویت توجه بیشتری دارند، نسبت به سایر افراد کمتر در معرض اختلالات روانی قرار میگیرند.
اینکه روزهدار احساس وصل شدن به یک قدرت لایزال دارد، همین مسئله استرس کلی او را کاهش میدهد. در این افراد با کاهش سطح کلی استرس، اضطراب نیز کاهش مییابد و از آنجایی که ریشه بسیاری از اختلالات روانی و بیماریهای اضطرابی، استرس است، در صورتی که فرد روزهدار دچار بیماریهای اضطرابی باشد، اضطراب منتشر داشته باشد، یا دچار وسواس باشد (وسواس همراه با اضطراب است)، با کاهش سطح استرس در اثر روزهداری، شدت بیماری نیز کاهش مییابد.
به طور کلی توجه بیشتر به بعد معنوی روزه، تمرینی میشود برای افراد برای دوری از عواملی که آنها را به سمت آسیبهای روانی از جمله خودکشی میکشاند.
درمان افسردگی و پوچی با یاد خدا
امروزه با توجه به مشکلات جوامع صنعتی و روزمرگیها، انسانها به صورت چشمگیری گرفتار احساس پوچی شدهاند، که البته این بیهدفی و احساس پوچی کاملاً با آموزههای توحیدی بیگانه است.
اینکه روزهدار احساس وصل شدن به یک قدرت لایزال دارد، همین مسئله استرس کلی او را کاهش میدهد
در تفکر دینی با وجود خدای قادر مطلق و خیرخواه اعلی، خداوندی که هیچیک از مخلوقاتش را بیهدف و پوچ خلق نکرده مباحثی مثل پوچی و از خود بیگانگی، بیمعنا است. پس این نوع احساس، مربوط به تفکر غلط انسان است، نه خداوند متعال.
راه رهایی از این احساسات ویرانگر تنها و تنها متمسک شدن به آموزههای توحیدی است؛ اگر کسی به خداوند قادر حکیم، معتقد باشد و باور داشته باشد که او این جهان و از جمله انسان را هدفدار آفریده که این هدف یا رسیدن به خوشبختی جاویدان، یا رسیدن به بهشت، یا دستیابی به شناخت واقعی است و بداند که خلقت جهان هستی و انسان، سرسری نیست، در این صورت، همه چیز در زندگی معنادار میشود، ولو اینکه سختیها و مشکلات و مصیبتها، باشد.
اگر این اعتقاد توحیدی عمیق و ریشهدار باشد، سؤالات اساسی انسان، مانند از کجا آمدن، به کجا رفتن (آغاز و انجام انسان) هم معنادار و هدفمند خواهند شد.
امّا درمان احساس پوچی در انسانهایی که باور و اعتقاد به خدا دارند و اعمال عبادی و واجبات خود را انجام میدهند، در این است که به باور و اعتقاد خود توجه نموده و به تقویت و اصلاح آن بپردازند.
همچنان که خداوند متعال به این ایمان مضاعف، در قرآن تأکید فرموده است:
"یَا أیُّهَا الّذِینَ امَنُوا آمِنُوا بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ؛ ای کسانی که ایمان آوردهاید، ایمان بیاورید به خدا و پیامبرش".
مفاد این آیه بیان میکند که کسی شاید ظاهراً ایمان داشته باشد، امّا هنوز به ایمان واقعی و یا به مراتب بالای ایمان و یا ایمانی که عمل صالح و شایسته را میطلبد، دست نیافته است.
این آیه، توصیه و بلکه فرمان به ایمان واقعی و حقیقی میدهد. در نتیجه یکی از عوامل مهم احساس پوچی و از خود بیگانگی، عدم شناخت واقعی مبدأ و معاد است.
اگر انسان جهان را در چارچوب ماده محدود نماید و برای آن، هدف و غایت قائل نشود، احساس پوچی و از خود بیگانگی میکند؛ چون دنیای بدون خداوند مانند خانه بدون صاحب است لذا فضای پوچی و بیهویتی در آن، حاکم میشود.
اگر انسان برای جهان، خالق و مدبری بشناسد و برای آن قائل به هدف باشد، دیگر احساس پوچی نمیکند، چون در اثر ایمان به خدا و معاد، جهان هدفمند بوده و انسان جایگاه خود را در آموزههای دینی درک میکند.
منبع: زندگی آنلاین - دکتر پروانه صفایی مقدم؛ روانشناس بالینی
تشخیص روابط زوجین با حالت خوابیدن آنها
آنچه طرز خوابیدن زوجین در موردشان فاش می کند

نتیجه ی جالبی به دست آمد که براساس آن 94 درصد از زوجینی که قبل از خواب عمیق همسرشان را لمس می کنند افراد شادتری هستند ، همان همبستگی را در رابطه با فاصله ی آنها هنگام خواب می توان دید . جالب بود که تغییر فاصله ی به نظر ناچیزی در میزان رضایت مندی انها از زندگی تفاوتی واضح ایجاد می کرد ، در میان افراد شرکت کننده در این مطالعه گروهی با فاصله ی 1 اینچی و دسته ای با فاصله ی 3 اینچی از هم به خواب رفتند اما همین تفاوت ناچیز نتیجه را تا حد قابل توجهی تغییر داد. زوجینی که فاصله ی بین انها 1 اینچ بود 86 درصد رضایتمندی و دسته ی دیگر تنها 60 درصد رضایت مندی داشتند.
طرز خواب زوجین چه رازهایی را درمورد آنها فاش می کند؟
گزینه ی دیگر مورد مطالعه حالت خواب زوجین بود که نتیجه ی ان به این شرح اعلام شد:
زوج هایی که روبروی هم می خوابند:
این زوج ها افرادی مستقل و مسمم هستند . به طور کلی این دسته از همسران به مدت 8 الی 10 دقیقه روبروی هم می خوابند وسپس تغییر حالت می دهند . این گروه زندگی خوبی دارند و در عین وابسته بودن یه یکدیگر توانایی انجام کارها را به طور مستقل در خود دارند.
زوج هایی که یکی جای دیگری را هم می گیرد، زوج هایی نامتعادلند!
در این زوج ها، یک نفر نقش ثانویه دارد و به دنبال بر هم زدن تعادل در زندگی است.
زوج هایی که پشت به هم می خوابند:
طبق آمار 50درصد زوجین به حالت پشت به هم می خوابند که شاید فکر کنید این دسته از افراد زندگی خوبی نداشته باشند اما روانشناسان و محققان این فرضیه را کاملا رد می کنند و به عقیده ی آنها که البته طبق مطالعات ارائه شده است زوجینی که پشت به هم می خوابند زندگی مستحکم و روابطی محکم دارند . این گروه به یکدیگر وابسته نیستند اما زندگی گرمی را تجربه می کنند.
خوابیدن زوج ها یکی پشت به دیگری:
دسته ای از زن و شوهرها به این حالت می خوابند که یکی دیگری را از پشت بغل می کند ، شاید تا حدودی بتوان نوع رابطه ی این زوجین را حدس زد که یکی بیشتر از دیگری حسی را در خود دارد. به گفته ی محققان این تحقیق فردی که همسرش را دراین حالت خواب در آغوش می گیرد نسبت به همسرش حس حمایتی بیشتری دارد.
زوج هایی که زود به خواب می روند:
زن و شوهری که بلافاصله بعد از رفتن به رختخواب و به حالت روبرو به خواب می روند رابطه ی ضعیفی با یکدیگر دارند و به عقیده ی روانشناسان ارتباط بین این افراد کم و محدود است.
زوج هایی که یکدیگر را لمس و نوازش می کنند:
زوج هایی که پشت به هم می خوابند اما بدن هم را لمس می کنند، رابطه ای راحت و آرام دارند و تا 60 درصد بیشتر از زوجینی که کاملا عکس این مورد در طرز خوابیدن انها مشاهده می شود احساس رضایت و علاقه را در زندگی مشترک تجربه می کنند.
منبع : نمناک
تربیت؛ با رنگ و بوی مهدوی
وظایف ما در قبال مهدویت

مهدویت و باور به امام مهدی عج نباید فقط به عنوان یک باور در بین گزاره های ذهنی ما قرار بگیرد، بلکه باید در زندگی ما نمود پیدا کرده و در حقیقت افعال ما، گفتار ما و تلاش های ما رنگ و بوی مهدویت بگیرد. برای این مهم لازم است تربیت های خانواده ها و یا مراکز آموزشی و... به سمت فرهنگ سازی مهدوی حرکت کنند. در ادامه به بخشی از اقدامات لازم پیرامون تربیت مهدوی می پردازیم.
رابطه مهدویت و تربیت
نخستین سؤالی کـه بـه ذهن تداعی میکند، این است که مهدویت چه ارتباطی با تربیت دارد؟ آنچه نـخست از بـحث مهدویت در ذهن میرسد، جنبه کـلامی و اعـتقادی آن است؛
تقویت باور به مـهدویت آن است که افراد اگر تردید یا شبهاتی در این زمینه در ذهن دارند یا با پرسـشهایی مـواجه هستند، باید درصدد رفع آن برآیند؛ چـراکه انـدیشه و باور نـقش اسـاسی در شـکلگیری شخصیت و چگونگی رفتار انـسان دارد.
بـدین مـعنا کـه مهدویت در اندیشه شیعی، یعنی اعتقاد بـه امـام مهدی (عج) به عنوان منجی جهانی که روزی ظهور خواهد کرد و نابسامانیها را از پهـنه گـیتی برخواهد داشت. همین باور، ابعاد گـوناگونی دارد که بعد تربیتی از جـنبههای مـهم آن است؛ زیرا مهدیباوری، صرفا یـک مـسئله اعتقادی نیست، بلکه تحولات گوناگون هیجانی، عاطفی، احساسی، و رفتاری را در فرد ایجاد میکند و او را بـرمیانگیزد تـا خود را برای یاوری امام مـهدی (عـج) مـهیا سازد؛ چراکه یـک مـنتظر واقعی، به لحاظ روحـی و روانـی هر لحظه آماده حرکت و قرار گرفتن در کنار حضرت مهدی (عج) است تا تحت فـرمان آن امـام بزرگوار، خدمت کند.
وظـایف تربیتی نسبت به مهدویت
وظایف فردی و اجتماعی انسان در زمینه مهدویت متعدد اسـت و هـر کـس به اندازه توان خویش باید بدان توجه نموده، به انجام آن بپردازد. در این نوشتار، به مـنظور تـسهیل در ارائه مـطالب، وظایف تربیتی نسبت به مهدویت را به سه دسته تقسیم نموده و به بـررسی هـریک از آنها میپردازیم.
وظایف تربیتی فردی
منظور از وظایف تربیتی فرد در ایـن نـوشتار، اموری است که متوجه خود فرد هستند و او بدون توجه به دیگران باید بـه تـحصیل و فراگیری آنها اقدام نماید. اگـر اقـدامی در این زمـینه انـجام داد یـقینا در شخصیت او تأثیر خواهد گذاشت؛ چه در جـنبه انـدیشه و عقیده، چه در بعد عاطفی و روانی و چه در زمینه رفتار و عملکرد فرد..
هر فرد وظیفه دارد خود را آماده پیوستن به یاران مهدی سازد و این امر حاصل نمیشود، مگر با قطع تعلّقات به مـادیات و زیـر پا نهادن هواهای نفسانی و تعهد به ارزشهای دینی
تقویت بـاور بـه مهدویت: همانگونه که پیشتر اشاره شـد، مهدویت از یک مکتب، ایـده و انـدیشه عمیق حکایت دارد که مبتنی بـر دلایـل محکم و متقن عقلی و نقلی است.مـقصود از تقویت باور به مـهدویت آن است که افراد اگر تردید یا شبهاتی در این زمینه در ذهن دارند یا با پرسـشهایی مـواجه هستند، باید درصدد رفع آن برآیند؛ چـراکه انـدیشه و باور نـقش اسـاسی در شـکلگیری شخصیت و چگونگی رفتار انـسان دارد. کسی منتظر آمدن مهمان یا شخصیت دیگری خواهد بود که باور به آمدن او داشته بـاشد، وگـرنه منتظر واقعی نخواهد بود؛ چه ایـنکه رابـطه عـمیقی مـیان بـاور و عمل برقرار مـیباشد و ایـمان درونی است که انسان را به رفتار نیکو جهت میدهد.
خودسازی برای ظهور مهدی
روشن است که انسان آلوده و محروم از عنایت باریتعالی، نـمی تـواند راهی به سعادت ابدی داشته باشد. مدعی انتظار فرج مهدی علیهالسلام از همه شایستهتر است که به خودسازی بپردازد و افکار و رفتار خویش را پالایش دهد تا راهی به اردوگاه او بیابد. بـنابراین، از وظـایف مهم تربیتی فرد در زمان غیبت امام زمان علیهالسلام، توجه به تزکیه نفس و پرورش بعد اخلاقی و رفتاری خویش است؛
آمـادگی بـرای ظهور مهدی
از وظایف مـهم فـرد آمادگی برای ظهور مهدی علیهالسلام و قرار گرفتن در کنار آن حضرت است. هر فرد وظیفه دارد خود را آماده پیوستن به یاران مهدی سازد و این امر حاصل نمیشود، مگر با قطع تعلّقات به مـادیات و زیـر پا نهادن هواهای نفسانی و تعهد به ارزشهای دینی، چراکه وابستگی به دنیا آدمی را زمینگیر میکند و توان عبور از لذتهای مادی را از انسان سلب مینماید.
وظایف تربیتی خـانواده
خانواده نسبت به زمـینهسازی ظـهور مهدی علیهالسلام وظایف سنگینی به عـهده دارد کـه باید بدان توجه کرد؛ چراکه خانواده کانون اصلی تعلیم و تربیت است و میتواند ارزشهای اسـلامی را به نسل جوان ارائه دهد. مـهمترین ارزش، پرورش فـرزندان بـا فرهنگ مهدویت و آشـناسازی آنـان با امام زمان عـلیهالسلام است. در ایـن فراز از گفتار به مسئولیتهای تربیتی خانواده و بخصوص پدر و مادر در زمینهسازی ظهور مهدی علیهالسلام اشارهای گـذرا خـواهیم داشت.
از وظایف مهم خانواده در عصر غیبت کبرای امام زمان علیهالسلام آشناسازی فرزندان با مهدی علیهالسلام است؛ آشناسازی با نام و مشخصات ظاهری آن حضرت، آشناسازی با ویژگیهای شـخصیتی و تبیین فضایل و مناقب و برکات وجودی آن بزرگوار برای مردم و امثال آن. برای مثال تبیین اینکه رزق و روزی مردم به برکت وجود امام زمان علیهالسلام است، او عدالتخواه است و حکومت عادلانه برقرار میکند،تـربیت فرزند بـا اخلاق مهدی علیهالسلام: اخلاق مهدی علیهالسلام در حقیقت، همان اخلاق قرآنی و رفتار نبوی و علوی و فاطمی است که ایـنک همه اینها در وجود آن حضرت تجسّم یافتهاند؛ زیرا مهدی علیهالسلام وارث انـبیا و وارث اولیـای الهـی است و همه خوبیهای آنان به او منتقل شده است. رسول خدا صلیاللهعلیهوآله درباره مهدی علیهالسلام میفرماید: «أَشْبَهُ النَّاسِ بـِی خـَلْقا وَ خُلْقا»؛
وظایف تـربیتی حکومت
شکی نیست که نهاد حکومت بیش از دیگران در مورد زمینهسازی ظهور مهدی علیهالسلام مسئولیت دارد و باید حاکمان به وظیفه خود عمل کنند. دولت اسلامی اگر فعالیت جدی از خود نشان دهد، نقش زیادی در این زمـینه مـیتواند ایفاد کند؛ چراکه فرمان رئیس دولت در سراسر قلمرو حکومتش نافذ است و ضمانت اجرایی دارد. بعکس، اگر فرد و خانواده اقدامی داشته باشند، بسیار محدود است و در فضای خانواده کاربرد دارد، نه بیشتر. در این بخش از نـوشتار بـه وظایف حکومت اشارهای گذرا خواهیم داشت.
فـرهنگسازی بـرای مهدویت
فرهنگسازی به معنای آشناسازی مردم با فرهنگ مهدویت، دامنه وسیع و گـستردهای دارد، بـه نـحوی که همه فعالیتهای مرتبط با مهدی علیهالسلام را فرامیگیرد؛ از جمله فعالیتهای فردی. و هرکس هر کـاری در زمـینه معرفی امام زمان علیهالسلام و برنامههای او انجام دهد از ایـن میان، نهاد حکومت به دلیل وسعت قلمرو و دایره فرمانروایی، بیش از گروههای کـوچک فـرهنگی و هـنری میتواند در مورد امام زمان علیهالسلام فرهنگسازی کند. شیوههای گوناگونی برای فرهنگسازی وجود دارند که مهمترین آنـها فـعالیتهای رسـانهای است. دولت با استفاده از رسانه ملی و یا هر ابزار مناسبی که در اختیار دارد، در ارتـباط بـا مهدی علیهالسلام، میتواند به خوبی مردم را با آن حضرت آشنا سازد. مثلاً، ترسیم آینده درخشان عصر ظـهور و بـرقراری حکومت مهدی علیهالسلام میتواند عامل جذب تودههای مردم به مهدی علیهالسلام گـردد.
پی نوشت:
این متن خلاصه ای است از مقاله "زمینه سازی تربیتی مهدویت"، به قلم محمد احسانی که در شماره 160 مجله معرفت، منتشر شده است.
راهکار اسلام برای همزیستی مسالمت آمیز
راهکار اسلام برای همزیستی مسالمت آمیز

یکی از مباحث مهم در علوم اجتماعی، «اعتماد اجتماعی» است. اعتماد یکی از پایه های اساسی هر جامعه انسانی و بسیار تاثیرگذار و البته در حکم یکی از پایه های سرمایه اجتماعی می باشد. اعتماد در دو سطح بین افراد و بین نهادهای اجتماعی وجود دارد. هرچه اعتماد بیشتر باشد، انسجام اجتماعی نیز بیشتر و قوی تر خواهد بود. ثبات، پایداری، تنوع روابط و … از دیگر پیامدهای مثبت اعتماد اجتماعی است.
تعریف اصطلاحی اعتماد اجتماعی
در زبان فارسی، اعتماد اجتماعی به معنای «تکیه کردن»، «واگذاشتن کار به کسی»، «اطمینان»، «باور»، «وثوق» و نیز اعتقاد است. مثلا وقتی به همسایه اعتماد می کنیم، در واقع به او تکیه یا اطمینان کرده ایم. در زبان لاتین، اعتماد به معنای «ایمان» است. در ریشه ی کلمه ی ایمان نیز مفهوم وثوق، اعتماد، تسلیم اراده ی دیگری بودن و اطمینان به شخص دیده می شود. در فرهنگ لغت آکسفورد آمده است: «اعتماد به معنای اطمینان به بعضی از صفات یا ویژگی های یک شخص یا حتی درستی و حقانیت یک نظریه است.»
اعتماد اجتماعی؛ حسن ظن فرد نسبت به افراد جامعه تعریف شده است. که موجب گسترش و تسهیل روابط اجتماعی فرد با سایر افراد جامعه می شود. اعتماد اجتماعی، مستلزم معیارهایی چون؛ صداقت مشهود، ثبات، انصاف، شایستگی و همه آن چیزهایی است که روابط افراد را بر اساس عمل مداوم به این ملاکها تداوم و وسعت می بخشد.
الگوی اسلام برای زیست جمعی بر چند اصل استوار است
۱. آرامش خواهی و زیست مسالمت آمیز با دیگران
۲. خوش بینی و پرهیز از کلبی مسلکی و بدبینی {قاعده فقهی اصل برائت}
٣. پای بندی به حق و تکلیف و حدود و حقوق متقابل (کوچکترین حتی ذره حقوق دیگران)، عدم مداخله در امور دیگران {ولا تجسسوا} احترام به حوزه شخصى لا تدخلوا بیوت قبل أن یوذن لک.
۴. نقد و مراقبت از خویشتن ( نقد معرفتی، نقد رفتاری ، نقد ارتباطی) برای ممانعت از egoism خودپرستی (حاسبو قبل عن تحاسبو)
۵. عقلانیت و خردورزی ( هم در کنش فردی و هم در تعاملات جمعی)
۶.تعهدورزی و عدم نقض پیمان ها (پای بندی به قراردادهای فردی و اجتماعی) اعتصموا بالذمم، عهد و پیمان ها را پاس دارید (حکمت ۱۵۵)
۷. پرهیز از آنچه شخصیت اجتماعی را مشوه می نماید (نفاق، عدالت، دروغ، فساد، زیاده خواهی، عدول از حقوق، تجاوز به حقوق دیگران)
۸. عدالت جویی و برابری طلبی (بنیان اخلاق دینی به عدالت و اعتدال استوار است)
۹. همکاری، معاضدت و تعادل اجتماعی (من اصبح و لم یهتم بالأمور المسلمین فلیس بمسلم)
۱۰. اصلاح اندیشی، تاکید به اصلاح امور به عنوان یک مسئولیت جمعی (کلکم راع و کلکم مسئول) یعنی تعهد نسبت به جمع، نفی بی تفاوتی، لاقیدی و انفعال برای داشتن پایه و واسطه ای گرم و اظهاری.
۱۱. گونه شناسی از انسان که دو نوع آن موفق مبتنی بر روابط صحیح، پای بندی به حقوق دیگران، عدالت رفتاری، مراقبت از عمل و گذشت و ایثار.
۱۲. اعتماد متقابل / قاعده «ید» ( على الید ما اخذت)
۱۳. عدم سوظن و بدگمانی (ان جاءکم فاسق بنباء فتبینوا)
۱۴.حسن اندیشی (باور پذیری جامعه) قاعده استصحاب (حالت سابقه)
مجموع این مختصات واجد کارکردهایی است:
۱) باور اعتقادی و درونی به مردم و اجزای جامعه
۲) ترجیح گفتمان تعهد در مقابل گفتمان خود پرستی
۳) تسهیل در روابط و ارتباطات تعاملی و کنشهای اظهاری
۴) اخلاق مدارا (صبر) در مقابل دیگران
۵) پذیرش تفاوتها و تاکید بر اجماع به جای افتراق
۶) ترجیج کنشهای گفتمانی در مقابل گفتمان تضادگرایی و تقابل گرایی
۷) اراده معطوف به مساعدت و همنوایی و کار جمعی به جای تمایلات جامعه گریز
۸) اصلاح فرد و جامعه در توازی یکدیگر (تعهد فرد به جامعه، تعهد جامعه در مقابل اعضاء)
۹) پرهیز از خاص گرایی و تاکید بر عام گرایی = باور به اجزای جامعه و حقوق آنها صرف نظر از تعلقات آنان.
یکی از کارکردهای این نوع تلقی از جامعه، ایجاد بستر مناسب برای سرمایه های اجتماعی به ویژه اعتماد، تعهد و عواطف مشترک است. حال پیشینه نگاه اسلام به اعتماد چگونه است؟
مختصات اعتماد از نگاه دینی
١- اجتناب از گمان ظن بد (خوش بینی و اثبات اندیشی) (اجتنبوا کثیراً من الظن ان تعظوا نطق اثم)
۲- صداقت ( باورهای درونی، پرهیز از تظاهر، مذموم بودن ریا = ریا یعنی پنهان کاری، تصویرسازی کاذب صداقت هر کسی به اندازه مروت اوست، جلوه گری عاری از واقعیت: کارکردهای ریا = نفاق، پنهان کردن حقیقت، عدم شفافیت (حکمت ۴۷)
۳- شایسته نیست به کسی گمان بد ببری چرا که برای آن برداشت و تفسیر مناسب و نیکو نیز وجود دارد.(نهج البلاغه حکمت ۳۶)
۴- شفافیت = پرهیز از غیبت و دروغ
۵- مذموم بودن نفاق ورزی بیشتر از ۱۸۰ آیه قرآن بر ذم نفاق
۶- تعهدورزی و احساس مسئولیت متقابل (تعهد به خانواده، والدین، جامعه، بشریت، مسئولیت ها، نقش ها فراوان در متون اسلامی است.)
۷- ممانعت از تفرقه و تاکید بر یگانگی و انسجام جمعى (وعتصموا به حبل ا… جمیعا ولا تفرقوا )
۸- پیوستگی (تعاون، معاضدت اجتماعی، تحکیم روابط)
۹- وفاداری (وفای به عهد، پایبندی به حقوق ( امانت داری)
۱۰- نگاه انتقادی (پرهیز از لاپوشانی، صراحت، نظارت و …)
۱۱- ترجیح خوش بینی و حکمت ۲۴۸ (چون کسی به تو گمان نیک برد، خوش بینی او را تصدیق کن، اگر کسی به دیگران گمان بد برد بدون دلیل، مشکل است.(حکمت ۱۱۴)
منبع: پایگاه خبری تحلیلی طلیعه/ یادداشت دکتر محمدهای فلاح زاده، "الگوی اسلام برای زیست جمعی بر چه اصولی استوار است؟"