
rezas
تهدیدی که در مدارس جدیتر از اعتیاد است!
تهدیدی که در مدارس جدیتر از اعتیاد است!
۱۰۰ هزار دانشآموز در معرض خطر اعتیاد و ۱۰ هزار دانشآموز مصرفکننده مواد مخدر؛ آخرین آماری بود که نادر منصور کیایی مدیرکل دفتر آسیبهای اجتماعی وزارت آموزشوپرورش درباره اعتیاد دانشآموزان اعلام کرد.
طبق گفتههای او، در بحث اعتیاد دانشآموزان مصرف داروها مانند ریتالین و ترامادول هم مدنظراست و با محاسبه آنها در طول سالهای اخیر روند مصرف مواد با توجه به تغییر الگوی مصرف بیشتر شده است اما الگوی سنتی مصرف مواد در میانگین خود باقی مانده است.
در همین رابطه عباس فرجی در گفتوگو با تسنیم در پاسخ به این پرسش که اخیرا آموزشوپرورش اعلام کرده است ۱۰۰ هزار دانشآموز در معرض خطر اعتیاد هستند و ۱۰ هزار دانشآموز نیز مصرفکننده مواد مخدر هستند، عوامل موثر در گرایش دانشآموزان به مصرف مواد مخدر چیست؟ اظهار کرد: متاسفانه هر روزه شاهد آسیبهای اجتماعی زیادی در مدارس هستیم و آموزش و پرورش اولین جبهه این برخوردها با مشکلات اجتماعی است در این میان آماری که مدیرکل دفتر مراقبت در برابر آسیبهای اجتماعی وزارت آموزش و پرورش مبنی بر وجود ۱۰ هزار دانشآموزانی که مکرراً سوء مصرف مواد مخدر داشتهاند نیز قابل توجه است.
وی افزود: به گمانم به دلایلی مدیرکل دفتر آسیبهای اجتماعی وزارت آموزشوپرورش نخواسته از واژه اعتیاد دانشآموزان استفاده کند و براساس برخی استدلالها شاید هم این ملاحظه درست باشد اما تا همین جای کار یک گام به جلو است و ارائه آمار از وضعیت اعتیاد دانشآموزان شاید زنگ خطرها را به گوش برخی مسئولان بالا دستی برساند.
این کارشناس مشاوره در آموزشوپرورش گفت: با مشکلات زیادی در حوزه روانی و اجتماعی مدارس مواجه هستیم و اگر از من بپرسند و نمیتوان گفت اعتیاد خطرناکتر از سایر آسیبهای اجتماعی است چون هر یک میتواند به اندازه خود خطرناک باشد اساسا به خاطر همین موضوع است که آموزشو پرورش نهاد بسیار حساسی است.
فرجی ادامه داد: مثلا اگر به شما بگویم میزان تهدید دانشآموزان با مصرف نوشابههای انرژیزا کمتر از میزان شیوع مواد مخدر نیست شاید برایتان تعجب آور باشد بنابراین باید به این موضوع از یک افق دیگر نگاه کرد یعنی به جای تمرکز کامل بر مواد مخدر و آسیبهایی که البته به هر یک بسیار مهم هستند به این موضوع بپردازیم که آموزش و پرورش را در یک سبک همه جانبه باید دید و علاوه بر آمار دانشآموزان مصرفکننده مواد مخدر، آمار های مشابه زیادی داریم که هر یک تهدید جدی برای آموزش و پرورش هستند و چون مواد مخدر اسم ترسناکتری دارد بیشتر به چشم میآید.
وی بیان کرد: به عنوان مثال اگر بدانیم در عمدهترین علل مرگ و میر جهان اعتیاد در پایین ترینهای جدول قرار میگیرد احتمالا تعجب کنیم ولی واقعیت همین است بطور مثال هر سال ۱.۵میلیون نفر به خاطر دیابت میمیرند که این رقم از کل کشتههای جنگهایی که در یک سال در دنیا اتفاق میافتد بسیار بیشتر است یا بر اساس آمار سازمان جهانی بهداشت سالانه ۱۸ میلیون نفر بخاطر مشکلات قلبی جان خود را از دست میدهند این رقم در ایران ۲۰۰ هزار نفر یعنی چیزی معادل ۵۴ درصد از مرگ و میرها را شامل میشود در حالی که این رقم در سال ۹۵ برای مرگ و میر ناشی از مصرف مواد مخدر حدودا ۳ هزار نفر بود.
این کارشناس مشاوره تصریح کرد: مطالعات نشان میدهد که اعتیاد به مصرف مواد قندی تاثیرات اعتیاد به کوکائین را بر روی فرد میگذارد و ترک آن تا همان اندازه پر دردسر و چالش برانگیز است و شاید عجیبتر باشد بگویم عملا ترک مواد قندی به خاطر در دسترس بودن آن بسیار سخت تر از ترک هروئین یا هر نوع مخدر دیگری باشد.
وی ادامه داد: با این مقدمه میخواهم بگویم در سبد آموزش و پرورش کلی آسیب داریم که همه به هم متصل هستند و هر کدام به سهم خود میتوانند مشکلات جدی ایجاد کنند اما اگر ریزبینانه به موضوع نگاه کنیم متوجه میشویم ریشه عمده مشکلات یک جاست؛ اگر وزارت آموزش و پرورش میخواهد گام مهمی برای کاهش آسیبهای اجتماعی در مدارس بردارد باید نگاه خود را عوض کند نگاهی که متاسفانه بسیار بر موضوع آموزش درسی تمرکز دارد نه مهارتهای زندگی.
این کارشناس مشاوره در پاسخ به این پرسش که ساختار آموزشی فعلی مدارس تا چه اندازه به آسیبپذیری دانشآموزان منجر میشود و آیا آموزشهای لازم برای مواجهه دانشآموزان در برابر آسیبهای اجتماعی به آنها ارائه میشود؟ گفت: دانشآموزان در مدارس از ضعف مهارتهای زندگی، سبک زندگی و بسیاری موارد دیگری رنج میبرند و باید به آنها در این حوزهها کمک کرد. باید تحرک و انرژی به آموزشوپرورش تزریق شود و این موضوع محقق نمیشود مگر آنکه نگاه مدیریتی آموزش و پرورش تغییر کند.
فرجی بیان کرد: درمان ۱۰ هزار دانشآموزی که درگیر اعتیاد هستند دردی از آموزش و پرورش دوا نمیکند باید تا کنون فهمیده باشیم که تدریس درس ریاضی و علوم به دانشآموزی که در معرض انواع آسیبهای اجتماعی است غیر منطقی بوده این دانشآموزان به مهارتهایی نیاز دارند که ابتدا خود را در مقابل این آسیبها ایمن کنند بعد از آن باید به آموزش دروس پرداخت.
وی با اشاره به اینکه باید دانشآموزان را با سبک زندگی سالم آشنا کرد، گفت: باید دانش آموز بداند مهمترین اولویت آموزش و پرورش سلامت روح و روان دانشآموزان است این امر باید به سطح خانوادهها هم کشیده شود متاسفانه بیشترین مراجعه به دفاتر مشاوره برای کمک گرفتن در مدارس مشکلات درسی دانشآموزان است در حالیکه دانش آموز مورد نظر با مشکلات جدیتری روبه رو است.
این کارشناس مشاوره در آموزشوپرورش بیان کرد: انتظار میرود مدیران آموزش و پرورش هم این نگاه را در خود ایجاد کنند مدارس باید از روشهای حل مسئله، روشهای مواجه با بحران و بسیاری روشهای دیگر بهرهمند شوند این امر استثنا پذیر هم نیست متاسفم شاخص مدرسه خوب به خصوص در مدارس غیردولتی رتبههای برتر کنکور است و اولیایی که فقط این شاخص را ملاک خوبی مدارس میدانند باید بدانند که این نگاه گرفتاریهای جبران ناپذیری برای آنها خواهد داشت گرفتاریهایی که یک عمر پشیمانی را به همراه خواهد داشت.
ثقة الاسلام کلینی احیاگر مذهب تشیع؛
نقش و جایگاه شیخ کلینی در گسترش علوم اسلامی

حضرت آیت الله مکارم شیرازی به نقش و جایگاه شیخ کلینی در گسترش علوم اسلامی پرداخته اند که به این شرح است: روز نوزدهم اردیبهشت روز بزرگداشت کلینی بود؛[1]مولّف كتاب شريف کافی[2] از بزرگان علماء شیعه است[3] که خدمات گرانقدرى به علوم اسلامی ارائه كرده است.[4]وى در دوران حيات حضرت عسكرى عليه السلام چشم به دنيا گشود و در آخرين سال غيبت صغرى و يا يك سال قبل از آن (328- 329) ديده از جهان بربست.[5]
شیخ کلینی؛ احیاگر مذهب شیعه
در دوران غيبت صغرى، نخستين عالم و دانشمند بزرگى كه به جمع و تنظيم بسيارى از كتابهايى كه در عصر معصومين عليهم السلام نوشته شده بود، پرداخت و قسمتى از آنها را با نظم خاصّى در كتابى گرد آورد، مرحوم ثقة الاسلام محمّدبن يعقوب كلينى رازى بود.[6]
مرحوم کلینی اين دانشمند و محقق بزرگ شيعه حقاً دين خود را به تشیع ادا نمود؛ او با قلم توانا و موشكاف و پرمغز خود توانست بسيارى از پردههاى اوهام را پاره كند و عقايد شيعه را آنچنان كه هست به عموم مسلمانان معرفى نمايد، تا همگان بدانند شيعه نه بت پرست است و نه خارج از دين، نه على عليه السلام را خدا مىداند و نه او را از پيغمبر اسلام صلى الله عليه و آله شايستهتر مىشناسد، نه در دين خدا بدعتى گذاشته و نه قرآن را ناقص و تحريف يافته مىداند.[7]
بلكه عقيده شيعه در اصول و فروع مستقيماً از قرآن مجيد و مكتب وحى و دودمان پيغمبر صلى الله عليه و آله كه نزديكتر از همه به «قرآن» و آشناتر از همه به «سنّت پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله» هستند، گرفته شده است.[8]
دغدغه مندی آن عالم بزرگ در ارائۀ مسايلى كه اساس مذهب شيعه را تشكيل مىدهد، وتشيّع بر محور آن مىگردد، و خواص و عوام به آن معتقدند و به آن عمل مىكنند و هيچ گونه اختلافى در آن نيست خلاصه می شد؛مقصود اين بود كه شيعه و عقايد و افكار شيعه را آنچنان كه هست به تمام گروههاى مسلمانان، اعم از دانشمندان و عوام، معرفى نمايد.[9]
تا همگان بدانند شيعيان بحمداللَّه از تربيت يافتگان مكتب اسلام و پيروان تعليمات عالى قرآن هستند و سهم آنها از ايمان و مكارم اخلاق سهم بزرگى مىباشد، آنها جز به قرآن و سنّت پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله و استدلالات قطعى عقلى تكيه نمىكنند.[10]
شايد در پرتو اين بيانات، افراد بى اطلاع، باخبر شوند، و افراد غافل متنبه گردند، هوسبازان و سبك مغزها از غلوّ خود بكاهند، افراد متعصب پرده هاى تعصب را از مقابل چشم خويش كنار بزنند و به برادران خود نزديك شوند.[11]
او كسى است كه به جهت عظمت شأنش، ابن أثير (مورّخ معروف) او را مجدّد و مؤسّس مذهب اماميّه در آغاز قرن چهارم مىشمرد بعد از آنكه حضرت ثامن الائمّه عليه السلام را مجدّد اين مذهب در آغاز قرن سوم به حساب مىآورد.[12]،[13]
همۀ این امور نشان می دهد باید شیخ کلینی رحمه الله علیه را به حق از مجددین مذهب شیعه دانست. البته بیست و نه سال زندگی او در قرن چهارم بوده است بنا بر این چون اکثر عمر او در قرن سوم بوده است او را از علمای قرن سوم می دانند.[14]
شيخ كليني؛ طلايهدار حديث شيعه
مرحوم کلینی رحمه الله علیه در زمان خودش رئيس شيعه و موثّقترين و استوارترين آنان در نقل حديث بوده، و كتاب شريف «كافى» را كه يكى از منابع مهمّ حديث شيعه است، در مدّت بيست سال، تأليف كرده، و حقّى بزرگ بر گردن شيعه به خصوص اهل علم دارد.[15]لذا این عالم محقق، از افتخارات شیعه و جهان اسلام و محدثی کم نظیر به شمار می رود.[16]
البته باید دانست احایث موجود در اين منبع روایی معروف يا ساير منابع معتبر ؛ به اين معنى نيست كه آن حديث به خصوص معتبر است، بلكه هر حديثى سلسله سندى دارد كه بايد هر يك از رجال سند آن جداگانه در كتب رجال مورد بررسى قرار گيرد، هرگاه تمام رجال سند مورد اعتماد بودند، آن حديث به عنوان يك حديث صحيح پذيرفته مىشود، در غير اين صورت، مشكوك يا ضعيف است و اين كار تنها در خور آگاهان و علماى علم حديث و رجال است.[17]
شیخ کلینی؛ بزرگترین عالم تشیع
بی شک مقام و منزلت شیخ کلینی را از زبان بزرگانی می توان دانست که هر یک از طلایه داران علم و عمل در جهان هستند؛ در این زمینه مرحوم علامه ی مجلسی که از بزرگان برجسته است در مورد او می گوید؛ حق ايـن است که در ميان علما شيعه مانند کليني نيامده است و هر کـس در اخبار و ترتيب کتاب او دقت کند، در مـي يابـد که از جانب خـداونـد مـورد تاييـد بـوده است.[18]
شیخ کلینی؛ مورد احترام اهل سنت
رویکرد علمی و معرفتی شیخ کلینی رحمه الله علیه بر مدار تنبه و بيدارى و نزديك شدن مذاهب اسلامی به يكديگر استوار بود، تا از این رهگذر خداوند رشته اتحاد و يگانگى را در ميان مسلمين محكم سازد و همچون يك دست نيرومند در برابر دشمنان گردند. همه يك صدا و يك دل و يك زبان در راه عظمت اسلام بكوشند؛[19]اینگونه است که اگر چه مرحوم کلینی رحمه الله علیه از بزرگان علمای شیعه است[20]لیکن اهل سنت هم به ایشان احترام می گذارند.[21]
جامع ترین و مهمترین کتاب روایی شیعه
پيروان مكتب تشیع روايات زيادى از رسول خدا صلى الله عليه و آله از طريق ائمه اهل بيت عليهم السلام نقل كردهاند، و روايات زياد ديگرى از على عليه السلام و ساير امامان عليهم السلام دارند كه امروز از منابع اصلى معارف و فقه شيعه محسوب مىگردد.[22]
گفتنی است: كتابى كه از مرحوم کلینی رحمه الله علیه به يادگار مانده است همان كتاب «كافى» است كه از نظر صحّت و اتقان حائز اهمّيّت فراوان بوده و پس از قرآن و نهجالبلاغه مهمترين كتاب شيعه و از جامع ترین و مهمترین کتاب روایی شیعه به شمار مىرود.[23]
ایشان در تأليف اين كتاب، رنج فراوانى كشيده و رنج سفرهايى را بر خود هموار نموده است و مجموع احاديث آن 166199 حديث است و اين تعداد متجاوز از احاديث «صحاح ستّه» مىباشد.[24]
معرفی کتاب «الکافی»
كتاب شریف کافی بر دو بخش تقسيم مىشود، يك قسمت از آن مربوط به اصول عقايد و بخش ديگر آن مربوط به احكام و فروع است.[25]
قسمت اصول اين كتاب، نمونه روشنى از علوم و معارف اهل بيت است و سند زندهاى براى امامت و جانشينى آنها از رسول خدا صلى الله عليه و آله مىباشد. در اين بخش بسيارى از مسائل فلسفى و كلامى مربوط به معارف و عقايد، از طرف پيشوايان ما بطور دلپذيرى بحث و بررسى شده است و بنا به نقل «نجاشى» بيست سال تمام در تأليف آن رنج برده است.علاوه بر اين اثر، كتابهاى ديگر نيز به يادگار گذارده و متأسفانه اين آثار به مرور زمان از ميان رفته است.[26]
انگیزه شیخ کلینی از نگارش «الکافی»
کلین نام قریه ای است در حدود سی، چهل کیلومتری شهر ری است که کلینی مدتی در آنجا ساکن بود و به تحصیل و تدریس اشتغال داشت. لیکن از آنجا که فعالیت شیعه و اهل سنت در بغداد بود از این رو به بغداد مهاجرت کرد و این در زمان یکی از حکام عباسی بود. او کتاب کافی را در بیست سال تمام نوشت.[27]
مرحوم كلينى اين كتاب را بنا به درخواست برخى از شيعيان نوشته است؛[28]،[29] ایشان در مقدمه ی کتاب کافی می نویسد که بعضی از دوستان به او مراجعه کردند و گفتند شیعیان در مسائل عقیدتی و عملی سرگردان هستند و هرچه به ذهنشان می رسد عمل می کنند. او احساس مسئولیت کرد و به جمع آوری احادیث معتبر مشغول شد.[30]
آیا شیخ کلینی «کافی» را بر امام زمان (عج) عرضه کرده است؟
دقت و تعمق در جمع آوری روایات صحیح و مستند از جمله ویژگی های برجسته این دانشمند شیعی است؛ حال با توجه به این که علامه کلینی رحمه الله علیه در عصر غیبت صغری می زیسته و بزرگانی چون نواب اربعه حضرت ولی عصر(عج) را درک نموده است، کتاب ایشان (الکافی) از ارزش والایی نزد ارباب حدیث برخوردار است؛[31]
بر این اساس دور از ذهن نیست که کتاب شریف کافی توسط نواب به محضر امام زمان علیه السلام رسیده باشد و توسط ایشان تائید شده باشد. البته این صرف احتمالی قوی است و دلیل قطعی نیست زیرا بعید است که چنین کتاب مهمی به محضر امام علیه السلام نرسیده باشد.[32]
نقش شیخ کلینی در انتقال میراث حدیثی شیعه
بی تردید کتاب کافی به عنوان مهم ترین کتب اربعه شیعه خصوصیات منحصر به فرد و متمایزی دارد که آن را از سایر تألیفات شاخص می کند؛نوشتن چنین کتابی در آن زمان بسیار مهم بوده است زیرا احادیث به شکل دست نوشت و پراکنده بود. تا وثاقت کتاب های کم حجم و متعدد و وثاقت راویان ثابت شود و تا به این احادیث دست یافته شود مخصوصا که فرد در شهر ری و در کلین باشد که به این کتب نیز دسترسی نداشته باشد همه ی اینها سختی کار را بیشتر می کند. این گونه است که با آنکه کتب بسیاری بعد از کافی نوشته شده است ولی ارزش کتاب کافی کما کان محفوظ است. با نوشته شدن کتابی چون بحار الانوار، وسائل الشیعه، کتاب وافی و غیره ارزش کافی کم نشده است. بله ممکن است لغزش هایی در کافی وجود داشته باشد ولی در عین حال، کار او کار بزرگی است.[33]
آینده نگری و دوراندیشی؛ ویژگی بارز شیخ کلینی
عالم کسی است که در صدد پر کردن جای خالی باشد نه تألیف هر چه به ذهنش می رسد؛ در مقدمه ی کافی مطلبی است که نشان می دهد مرحوم کلینی رحمه الله علیه نسبت به آینده یک روشن بینی خوبی داشته است؛ آنجا که گفته است این کتاب را نوشتم که تا آخر دنیا در ثواب کسانی که آن را مطالعه می کنند شریک باشم. او پیشبینی کرد که این کتاب تا آخر دنیا ارزش خود را از دست نمی دهد. برخی تصور می کنند که وقتی امام علیه السلام ظهور کند این گونه کتاب ها کنار گذاشته می شود. این تصور باطل است و هرچند نوآوری های بسیاری ایجاد می شود ولی ارزش این کتب کما کان محفوظ می ماند.[34]
زیرا مرحوم کلینی به دنبال پر کردن خلاها بود، زیرا ایشان نسبت به آینده نیز روشن بینی داشتند.[35] اینچنین است که آثار علمی مهمی بعد از کتاب کافی نگاشته شده است ، ولی اصول کافی هنوز ارزش و عظمت خود را حفظ کرده است.[36]
کلینی و عقل گرایی
يكى از منابع اصلى دين اسلام و مذهب تشیع، دليل عقل است، و منظور از دليل عقل در اينجا اين است كه عقل به طور قطع و يقين چيزى را درك كند و درباره آن داورى نمايد.[37] لذا فقها از استنباط عقلى در مسائل شرعى و فقهى بهرهها مىگرفتند.[38]
در منابع اسلامى نیز آن قدر روايت در اين زمينه وارد شده كه از حساب بيرون است، جالب اينكه كتاب معروف«كافى» كه از معتبرترين منابع حديث است مشتمل بر كتابهايى است كه نخستين كتابش به نام كتاب«عقل و جهل» است، و هر كس رواياتى را كه در اين زمينه در اين كتاب نقل شده ملاحظه كند به عمق بينش اسلام در اين باره پىمىبرد.[39]
از این رو حجیت عقل نزد شیعه، از نقاط قوت شیعه است، در این میان مرحوم کلینی به برکت حدیث ثقلین در باب اول کتاب کافی، در خصوص حجیت عقل سخن گفته است.[40]
لذا از نکات جالب توجه آن که من به این فکر فرو رفتم که کافی چگونه از کتاب عقل و جهل شروع شد و چرا از توحید شروع نشده، چرا از امامت شروع نشد؟ در واقع این کار مقابله با گروهی است که از غیر پیروان مکتب اهل بیت هستند که حجیت عقل را باطل می دانند و می گویند عقل را به احکام راهی نیست. مرحوم کلینی کتابش را از عقل و عقلانیت شروع کرد و در مقابل این گروه ایستاد و این مرد در 1100 سال قبل، پایه های عقل را محکم کرد و این نشانه بیداری این بزرگ مرد است؛[41] این مسئله نشان دهنده هوشیاری وی می باشد که نقطه قوت شیعه را در باب اول کتاب خود قرار داده است.[42]
بی جهت نیست که عالمان برای این کتاب اهمیت فراوانی قائلند و شروح متعددی بر آن نوشته اند که خود گواه این مسأله است که کافی همیشه مورد توجه بوده است.[43]
ذكر دو روايت از کتاب ارزشمند کافی خود موید این مدعاست؛ در حديثى از على علیه السلام آمده است: جبرئيل بر آدم نازل شد و گفت من مامورم كه تو را ميان يكى از اين سه موهبت مخير كنم، تا يكى را برگزينى، و بقيه را رها كنى، آدم گفت: آنها چيست؟ جبرئيل در پاسخ گفت:«عقل» و«حياء» و«دين».آدم گفت: من عقل را برگزيدم، جبرئيل به«حياء» و«دين» گفت او را رها كنيد و به دنبال كار خود برويد، گفتند ما ماموريم همه جا با عقل باشيم و از آن جدا نشويم! جبرئيل گفت: حال كه چنين است به ماموريت خود عمل[44]كنيد، سپس به آسمان صعود كرد![45] اين لطيفترين تعبيرى است كه ممكن است در باره عقل و خرد، و نسبت آن با«حيا» و«دين» گفته شود، چرا كه اگر عقل از دين جدا گردد با اندك چيزى بر باد مىرود، يا به انحراف كشيده مىشود، و اما«حيا» كه مانع انسان از ارتكاب زشتيها و گناهان است آن نيز ثمره شجره معرفت و عقل و خرد است.[46]
در حديث ديگرى از امام صادق علیه السلام مىخوانيم:«من كان عاقلا كان له دين، و من كان له دين دخل الجنة؛ كسى كه عاقل باشد دين دارد، و كسى كه دين داشته باشد داخل بهشت مىشود.[47]
اصول کافی باید به زبان های مختلف ترجمه شود
لازم به ذکر است مقدمه ای که مرحوم کلینی بر کتاب کافی نگاشته نشان از فکر، اندیشه و احاطه بالای ایشان به ادبیات شیوا و تسلط بر مبانی متقن اعتقادی و اخلاقی است؛ حال با توجه به ویژگی های خاص و مضامین عالی و معارف ناب کتاب شریف اصول کافی، لازم است گلچینی از آن کتاب شریف انتخاب و برای استفاده عموم مردم، به زبان های مختلف دنیا ترجمه شود.[48]
سخن آخر:( زحمات بزرگان نباید با افراطیگری از بین برود)
بیش از هزار سال از رحلت مرحوم کلینی میگذرد؛ گرچه آن محدث بزرگ دیگر در میان ما نیست؛ ولی به قول فرمایش امام علی(ع) این بزرگان در درون روح وجان ما هستند و هیچگاه آنها را فراموش نمیکنیم.[49]
از سوی دیگر باید گوشزد نمود، مبادا افراطی گری موجب شود زحمات بزرگان از بین برود و تبلیغات منفی، پیشرفت مکتب اهل بیت علیهم السلام را خنثی کند[50]؛ امیدواریم خداوند روح ایشان را غریق رحمت خویش گرداند.[51]
ـــــــــــــــــــــــ
پی نوشت:
[1] بیانات حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی؛ درس خارج فقه؛ مسجد اعظم قم؛ 18/2/1392.
[2] كليات مفاتيح نوين ؛ ص15.
[3] بیانات حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی؛ درس خارج فقه؛ مسجد اعظم قم؛ 18/2/1392.
[4] آفريدگار جهان ؛ ص239.
[5] پاسخ به پرسشهاى مذهبى ؛ ص663.
[6] پاسخ به پرسشهاى مذهبى ؛ ص663.
[7] آيين ما (اصل الشيعة) ؛ ص18.
[8] همان؛ ص 19.
[9] همان ؛ ص104.
[10] آيين ما (اصل الشيعة) ؛ ص104-105.
[11] همان.
[12] حبل المتين؛ ص 7.
[13]كليات مفاتيح نوين ؛ ص458.
[14] بیانات حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی؛ درس خارج فقه؛ مسجد اعظم قم؛ 18/2/1392.
[15] كليات مفاتيح نوين ؛ ص458.
[16] بیانات حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی در دیدار اعضای کمیته علمی کنگره بین المللی ثقة الاسلام کلینی رحمه الله علیه؛3/4/1386.
[17] اعتقاد ما، ص 120.
[18] بیانات حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی؛ درس خارج فقه؛ مسجد اعظم قم؛ 18/2/1392.
[19] آيين ما (اصل الشيعة) ؛ ص105.
[20] بیانات حضرت آیت الله مکارم شیرازی؛ درس خارج فقه؛ مسجد اعظم قم؛ 18/2/1392.
[21] همان.
[22] اعتقاد ما ؛ ص119.
[23] پاسخ به پرسشهاى مذهبى ؛ ص663.
[24] لؤلؤة البحرين؛ ص 238.
[25] پاسخ به پرسشهاى مذهبى ؛ ص663.
[26] بیانات حضرت آیت الله مکارم شیرازی؛ درس خارج فقه؛ مسجد اعظم قم؛ 18/2/1392.
[27] همان.
[28] اصول كافى؛ ص 8، رجال نجاشى؛ ص 266.
[29] پاسخ به پرسشهاى مذهبى، ص 664.
[30] بیانات حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی؛ درس خارج فقه؛ مسجد اعظم قم؛ 18/2/1392.
[31] بیانات حضرت آیت الله مکارم شیرازی در دیدار اعضای کمیته علمی کنگره بین المللی ثقة الاسلام کلینی رحمه الله علیه؛3/4/1386.
[32] بیانات حضرت آیت الله مکارم شیرازی؛ درس خارج فقه؛ مسجد اعظم قم؛ 18/2/1392.
[33] همان.
[34] همان.
[35] همان.
[36] همان.
[37] اعتقاد ما، ص 94.
[38] دائرة المعارف فقه مقارن ؛ ج1 ؛ ص119.
[39] تفسير نمونه ؛ ج24 ؛ ص330.
[40] بیانات حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی در دیدار اعضای کمیته علمی کنگره بین المللی ثقة الاسلام کلینی رحمه الله علیه؛3/4/1386.
[41] همان.
[42] بیانات حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی در مراسم افتتاحیه دوره جدید مرکز آموزش تخصصی شیعه شناسی؛ 20/7/1393.
[43] بیانات حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی در دیدار اعضای کمیته علمی کنگره بین المللی ثقة الاسلام کلینی رحمه الله علیه؛3/4/1386.
[44] تفسير نمونه ؛ ج24 ؛ ص330.
[45] اصول كافى؛ مطابق نقل نور الثقلين؛ ج 5؛ ص 382.
[46] همان؛ ص331.
[47] همان.
[48] بیانات حضرت آیت الله مکارم شیرازی در دیدار اعضای کمیته علمی کنگره بین المللی ثقة الاسلام کلینی رحمه الله علیه؛3/4/1386.
[49] بیانات حضرت آیت الله مکارم شیرازی در دیدار مدیر و جمعی از اساتید و طلاب جامعه الزهرا؛10/2/1396.
[50] بیانات حضرت آیت الله مکارم شیرازی در مراسم افتتاحیه دوره جدید مرکز آموزش تخصصی شیعه شناسی؛ 20/7/1393.
[51] بیانات حضرت آیت الله مکارم شیرازی؛ درس خارج فقه؛ مسجد اعظم قم؛ 18/2/1392.
منبع: پایگاه خبری حوزه نیوز
موانع تحولات دیجیتالی
موانع تحولات دیجیتالی

تحول دیجیتال (Digital Transformation) یکی از اصطلاحات رایج در سالهای اخیر است. این اصطلاح امروزه بهطور گسترده در منابع مختلف و نشستها استفاده میشود، اما همچنان تعریف واحدی که بر سر آن اتفاقنظر باشد، وجود ندارد.
باوجود تنوع تعریفها در مورد این اصطلاح، یک محور مشترک در همه آنها این است که تحول دیجیتال یک بحث سازمانی است. بهعبارتدیگر، استفاده از اصطلاح تحول دیجیتال برای همهی تغییر و تحولات ناشی از توسعه تکنولوژی دیجیتال در همهی جنبههای اجتماعی و اقتصادی، غیردقیق و تا حدی تجاری محسوب میشود.
از نگاه برخی کارشناسان، تحول دیجیتالی بهعنوان یک تحول سازمانی مورد توجه قرار میگیرد و در سه حوزه تحول در تجربه مشتری، تحول در فرایندهای عملیاتی و تحول در مدل کسب و کار بررسی میشود.
تحول کسبوکار با ریسک همراه است و رهبران موفق نحوه شناسایی و اجتناب از این ریسکها را میدانند. رهبران کسبوکار در بازی پرمخاطرهای، برنامههایی را برای بازآفرینی کسبوکار خود آغاز کردهاند اما به نقل از یکی از موفقترین رانندگان خودروی مسابقهای تاریخ، ماریو آندرتی، اگر همهچیز تحت کنترل به نظر میرسد، بهاندازه کافی سریع نیستید.
دامهای دهگانه تحول دیجیتالی
۱. احتیاط بیشازحد
گرچه ممکن است متناقض به نظر برسد، اما بر این باوریم که شرکتها باید ریسک بیشتری بپذیرند، نه کمتر. بسیاری از مدیران ارشد به برنامههای تحولیشان چشم میدوزند و آرزو میکنند شجاعتر بودند. در محیط امروزی، ایجاد تغییرات تدریجی مانند تغییر جای صندلیهای عرشه در تایتانیک است.
۲- ترس از ناشناختهها
یکی از راههای افزایش سرعت، خودکارسازی فرایندها و وظایف زمانبر است. برای مثال، اتخاذ توسعه آزمون محور ـ نوشتن آزمونهای خودکار برای کدها قبل از نوشتن کد اصلی، میتواند تا حد زیادی توسعه را سرعت ببخشد.
هنگامیکه تأمین اطلاعات با کمبود مواجه است، افراد دست به دامن تجربه و شهود میشوند. گرچه هیچ قطعیت غیرقابل تغییری در تحول دیجیتالی وجود ندارد، ایجاد مجموعه جامعی از واقعیتها میتواند برای از بین بردن ترسهای قابلفهم افراد مفید باشد.
۳- عدم تمرکز
بسیاری از شرکتها فلسفه «شکوفایی صدها گل» را اتخاذ کردهاند که به تشویق آزمایش گسترده میپردازد. این رویکرد به ایجاد هیجان و یادگیری میانجامد، اما اگر بهدقت مدیریت نشود ممکن است بازدارنده باشد. اجرای طرحهای رقابتی متعدد، تمرکز مدیریت را پراکنده میکند و ایدههای امیدبخشی را که برای مقیاسپذیری موفق نیاز به منابع دارند، با کمبود منابع مواجه میسازد.
۴- اتمام پول
برخی از تحولات دیجیتالی به این دلیل دچار مشکل میشوند که هزینههایشان در حال افزایش است، اما رشد صرفهجوییها یا درآمدشان بیش از زمان مورد انتظار طول میکشد. شرکتهای پیشگام با هدف قرار دادن طرحهای زودبازده آغاز میکنند و طوری ارزش ایجاد میکنند که اغلب در سهماهه اول، این اقدام سرمایه خود را تأمین میکند. درواقع، این رویکرد میتواند به حدی اثربخش باشد که صرفهجوییها یا درآمد موفقترین شرکتها بیشتر از مقدار لازم برای تأمین مالی تحول است.
۵- کمبود استعدادها
اکثر شرکتهایی که در شرف تحولات دیجیتالی هستند زمان لازم برای ساخت توانمندیها را دستکم میگیرند. آنها از نیاز به استعداد دیجیتالی آگاهاند، اما از نوع و مقدار آن خیر. تحول دیجیتالی در شرکتی بزرگ ممکن است در سال اول به ۱۵۰ نیروی کار تماموقت نیاز داشته باشد. استخدام معاون دیجیتالی شروعی خوب اما ناکافی است.
۶- فقدان نظم
چابکی و سرعت، ویژگی غالب سازمان دیجیتالی است، اما اگر بهطور هدفمند هدایت نشود ممکن است به بینظمی تبدیل شود. رهبران باید در حوزه شناسایی و کسب ارزش کسبوکار نظاممند عمل کنند که این امر با ایجاد شفافیت، رصد معیارهای مفید و پیشرفت طرحهای دیجیتالی آغاز میشود.
۷- عدم یادگیری گوگل،
یکی از راههای قطعی شکست تحول، توقف یادگیری است. شرکتهای موفق پاداشی برای آزمایش در نظر میگیرند، زیرا یادگیری از اشتباهات به شرکت کمک میکند تا دفعه بعد این کار را درست انجام دهد که بهنوبه خود، خلاقیت بیشتری را به وجود میآورد. بازبینی تیمها در گوگل نشان داد وقتی کارکنان احساس کردند که میتوانند بدون شرمندگی و سرزنش بابت اشتباهاتشان ریسک کنند، عملکرد بهتری داشتند.
۸- خستگی در برابر تغییر
شرکتها اغلب میتوانند منابع و انرژی را برای موفقیت چند آزمایش با رویکردهای جدید گرد هم بیاورند؛ اما حفظ سرعتِ یک تغییر بزرگ در برابر نیروی کشش سازمان موروثی [۱۰] چالشی متفاوت است. هیچ تحولی نسبت به خستگی ایمن نیست، اما گامهای مشخصی را میتوان برای جلوگیری از آن اجرا کرد.
۹- حرکت بهتنهایی
اگر جهان قدیم مبتنی بر حفظ مالکانه و اختصاصی چیزها بود، دنیای جدید بر تعامل با زیستبوم شرکا و فروشندگان استوار است. این رویکرد میتواند به دسترسی سریع به بازارها، استعدادها، توانمندیها و فناوریها کمک کند. کسبوکارهای چابک با استفاده از منابع موجود، مانند نرمافزار منبع باز، بهسرعت ظرفیت دیجیتالی ایجاد میکنند که میتواند بر اساس نیازها شخصیسازی شود. همکاری متفکرانه با فروشندگان یا شرکا برای دسترسی به توانمندیهای جدید میتواند باعث افزایش فعالیت شود و به کسبوکارها کمک کند تا بهسرعت درباره شیوه دیجیتالی شدن، هوشمندی کسب کنند.
۱۰- حرکت بسیار آهسته
هرچقدر که فکر میکنید بهسرعت در حال حرکت هستید، احتمالاً بهاندازه کافی سریع نیستید. وقتی پای پاسخ دادن به تغییرات بازار و کسب فرصتهای درآمدی پیش از رقبا به میان میآید، سرعت اهمیت پیدا میکند.
برای ایجاد ارزش واقعی، رهبران کسبوکار باید ریسکپذیر باشند؛ اما کسانی موفق خواهند شد که نحوه مدیریت ریسکهای مهم را درک کنند و از دامهایی که میتوانند مانع تحول شوند اجتناب کنند و درعینحال ظرفیتهای سازمانهایشان را گسترش دهند.
منبع: خبرگزاری ایتنا
پنج تفاوت شکست خوردن در خانواده های بالنده و آشفته
شکست را برای رسیدن به پیروزی بپذیریم

روزهایی می آیند که چندان خوشایند ما نیست، ممکن است فرزند یا همسرتان بیمار شود، ممکن است خانواده های طرفین در زندگی زوج دخالت کنند یا زوج تصمیمی به بچه دار شدن بگیرد اما به نتیجه نرسد، احتمال دارد همسرتان درگیر مشکلات مالی شدیدی شود و مسایلی از این دست، اما فصل مشترک همه این رخدادها آنجاست که شما احساس شکست می کنید. درست است که شکست، خوشایند هیچ کدام از ما نیست و اگر آدم ها بین پیروزی و شکست حق انتخاب داشته باشند شاید هیچ کسی در رفتن به سمت پیروزی و پشت کردن به شکست تردید به خود راه ندهد اما تفاوت میان آدم ها و خانواده ها در این است که آیا برخورد درستی در مواجهه با شکست دارند؟ اینجاست که خانواده های پرخاشگر و منفعل از خانواده های بالنده جدا می شوند. آنچه در ادامه می آید تفاوت میان خانواده های بالنده و آشفته در تجربه شکست است.
در خانواده های بالنده شکست یعنی فرصتی برای آزمون و امتحان ایده های جدید برای حل یک مساله، در حالی که در خانواده های غیربالنده شکست یعنی ویرانی و آوار و بن بست، بنابراین ترجمه شکست در این خانواده ها با هم یکسان نخواهد بود.
یک لیوان که در دو خانواده می شکند
با یک مثال بسیار ساده بحث را آغاز می کنیم. فرض کنید لیوانی از دست یک کودک در یک خانواده آشفته و مستعد پرخاشگری و قضاوت زمین می افتد و می شکند. چندین برابر صدای شکسته شدن لیوان صدای حنجره پدر و مادر است که بلافاصله کودک را متهم ، پرونده ای برای او تشکیل و او را در همان جا محاکمه می کنند بدون این که به او فرصت دفاعی داده شود چون معتقدند آنچه کودک انجام داده کوچک ترین فضایی برای دفاع باقی نمی گذارد.
حال تصور کنید که همان لیوان در یک خانواده بالنده به زمین می افتد. اگر این شکستن لیوان را استعاره ای از شکست بدانیم ببینید که در این خانواده چطور پدر و مادر با آن مواجه می شوند؟ اول از همه از درون این شکست، حس امنیت به کودک را بیرون می کشند و از او می پرسند به خودت آسیب نرسید؟ این یعنی تو برای من مهم تر از آن لیوانی است که شکست. بعد از مشارکت همان کودک برای جمع کردن تیکه های شکسته شده استفاده می کنند. به او می گویند جارو بیاور تا این خورده شیشه ها را جمع کنیم. باز در این جا از دل شکست مشارکت برای یک رفتار تیمی بیرون می آید و وقتی خرده شیشه ها جمع شد آن وقت پدر و مادر از کودک می خواهند تعریف کند که چه اتفاقی افتاد و او روایت را شروع می کند. دوباره ما از شکست مرور یک اتفاق را بیرون می کشیم و کودک اجازه می یابد تا آن چیزی که رخ داده را روایت کند و به خاطر آورد که چرا این اتفاق افتاد.
در خانواده های بالنده شکست، تجربه تواضع و فروتنی است
در خانواده های بالنده تجربه شکست تجربه تواضع و فروتنی است. ما در شکست یاد می گیریم که تواضع و فروتنی را با خود مرور کنیم، در حالی که احتمالا پیروزی این اجازه را به ما نمی دهد. خانواده های بالنده از شکست پلی به سمت فروتنی و تواضع می سازند. وقتی من در انجام کاری ناموفق می شوم وهم موفق بودن در همه ی کارها در من فرو میریزد و من راحت می شوم. توجه کنید که آدم های متوهم نمی توانند به بالندگی و رشد برسند بنابراین مرد یا زن متوهم نمی توانند خانواده بالنده ای بسازند بلکه در نقطه مقابل، آن ها استعداد بیشتری برای تشکیل خانواده های آشفته، پرخاشگر و قضاوت کن دارند.
در خانواده های غیر بالنده، شکست انکار می شود
در خانواده های بالنده شکست پذیرفته می شود در حالی که در خانواده های غیر بالنده و آشفته، شکست انکار می شود. در خانواده های بالنده شکست یعنی فرصتی برای آزمون و امتحان ایده های جدید برای حل یک مساله، در حالی که در خانواده های غیربالنده شکست یعنی ویرانی و آوار و بن بست، بنابراین ترجمه شکست در این خانواده ها با هم یکسان نخواهد بود. در خانواده بالنده وقتی خانواده به شکستی در عرصه ای می رسد می کوشد راهکارها و ایده های دیگری برای حل آن مساله بیابد. در واقع در خانواده بالنده شکست راهی به سمت نوآوری و خلاقیت بیشتر برای ما می گشاید و ما به واسطه شکست درمی یابیم راهکارهای بسیاری وجود دارد که از چشم ما پنهان می ماندند اما با جستجو و تعمق بیشتر می توان این راهکارها را مرئی کرد.
شکست و دو سلاحی که در دو خانواده بالنده و غیر بالنده تیز می شود
حتما تا به حال در زندگی شخصی خود متوجه شده اید که صبوری چه گوهر گرامی و بزرگی است که در زندگی به آن نیاز دارید. حتما متوجه شده اید بسیاری از هزینه هایی که ما در زندگی در قضاوت ها و اقدامات و رفتارهایمان متقبل می شویم به خاطر این است که به اندازه کافی بردبار نیستیم. حال تصور کنید که وقتی ما شکست می خوریم صبوری بیش از هر چیز دیگری خود را نمایان می سازد. شکست می تواند از شما آدم های صبور و بردبار بسازد و این همان چیزی است که خانواده های بالنده و رو به رشد به خوبی متوجه نقش آن می شوند بنابراین وقتی این خانواده ها در جایی شکست می خورند سلاح صبوری و بردباری را برای مقابله با آن شکست تیز می کنند، در حالی که در خانواده های آشفته آنچه تیز می شود ناله و بی قراری و بی تابی است، در حالی که بی تابی و بی قراری و ناله نه تنها نمی تواند مساله شما را حل کند بلکه آشکارا به تشدید آن هم کمک خواهد کرد.
اگر شخصیت پخته می خواهید به کوره شکست بروید
آیا شما دوست دارید یک شخصیت سختگیر و عصا قورت داده باشید یا یک شخصیت منعطف و سیال و راحت گیر؟ احتمالا همه ما دوست داریم که شخصیت منعطفی داشته باشیم، شخصیتی که بتواند با شرایط مختلف راحت تر کنار بیاید و خودش را ساده تر از دل بحران ها بیرون بکشد. اگر می خواهید به این شخصیت برسید بدانید که شکست بهترین موقعیت برای رسیدن به شخصیت منعطف است. در واقع برای این که شما به پختگی برسید از کوره درنروید. نمی شود هم سودای پختگی داشت و هم از رفتن به کوره برای پختگی سرباز زد. هر کسی انعطلاف و پختگی را می خواهد راهی ندارد جز این که از شکست های کوچک و بزرگ زندگی خود استقبال کند و این کاری است که خانواده های منعطف و بالنده به بهترین شکل انجام می دهند.
| بیشتر بخوانید: خانوادهی موفق، یک اتفاق ساده خانواده موفق و خانواده ناموفق |
سلمان فارسی، نوکر امام زمانش بود
سلمان فارسی، نوکر امام زمانش بود

در امالی شیخ طوسی هست که منصور بن بزرج میگوید: به امام صادق گفتم: «مَا أَکْثَرَ مَا أَسْمَعُ مِنْکَ سَیِّدِی ذِکْرَ سَلْمَانَ الْفَارِسِیِّ» من زیاد از شما میشنوم که دائم یاد سلمان فارسی میکنید. فرمود: «فَقَالَ لَا تَقُلْ سَلْمَانَ الْفَارِسِیَّ وَ لَکِنْ قُلْ سَلْمَانَ الْمُحَمَّدِیَّ» سلمان فارسی نگو، سلمان محمدی! میدانی چرا زیاد از او یاد میکنم؟ «أَ تَدْرِی مَا کَثْرَةُ ذِکْرِی لَهُ قُلْتُ لَا قَالَ لِثَلَاثِ خِلَالٍ» حضرت فرمود: به سه دلیل!
1- «إِحْدَاهَا إِیثَارُهُ هَوَی أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام عَلَی هَوَی نَفْسِهِ» اولین شاخصهی مهم سلمان فارسی که امام معصوم از او یاد میکند، پیروی از امیرالمؤمنین است. پا جای پای حضرت علی میگذاشت. خواهش حضرت علی را بر خواهش خودش مقدم میکرد.
سلمان نوکر امام زمانش بود. اولین شاخصه سلمان که امام صادق از آن یاد میکند این بود خواست حضرت علی را بر خواست خود مقدم میدانسته است. اول میدید که امامش چه میخواهد.
2- دوم اینکه «وَ الثَّانِیَةُ حُبُّهُ الْفُقَرَاءَ وَ اخْتِیَارُهُ إِیَّاهُمْ عَلَی أَهْلِ الثَّرْوَةِ وَ الْعُدَدِ» سلمان فارسی فقرا و مستضعفین را بر اهل عده و ثروت و پول و دنیا مقدم میداشته است. در فامیل، فامیلهای فقرا، در رفقا، رفقای فقرا. اول آنهایی که ضعیف هستند و اسم و رسم ندارند. خدمت کنیم و مشکلشان را حل کنیم. هرچه میتوانیم در غمهایشان شریک باشیم. کمک مالی و جانی و آبرویی داشته باشیم. چرا سلمان، سلمان شد؟ چون مجالسات فقرا و هم نشینی آنها را بر اغنیاء و ثروتمندان و پول پرستان مقدم میداشت.
3- «وَ الثَّالِثَةُ حُبُّهُ لِلْعِلْمِ وَ الْعُلَمَاءِ» عاشق یادگیری علم و علما بود. همیشه با علما مینشست و همیشه با اهل علم مینشست. بعد حضرت فرمودند: «إِنَّ سَلْمَانَ کَانَ عَبْداً صَالِحاً حَنِیفاً مُسْلِماً وَ ما کانَ مِنَ الْمُشْرِکِینَ» (بحارالانوار، ج22، ص32) آدمی بود که عبد صالح بود، حق گرا بود و مسلمان واقعی بود از مشرکین نبود.
حدیث دیگری نیز در باب شخصیت سلمان وجود دارد که بسیار عجیب است.
در اختصاص شیخ مفید هست که اسبق بن نواته میگوید: از امیرالمؤمنین سؤال کردم سلمان فارسی چه شخصیتی بوده است؟ «ما اقول في رجل خلق من طينتنا» من چه بگویم درباره کسی که از طینت و سرشت ما خلق شده است. «و روحه مقرونه بروحنا» روح او به روح ما نزدیک است. «خصه الله تعالي من العلوم باولها و آخرها و ظاهرها و باطنها سرها و علانيتها» یعنی همه اسرار و علوم اول و آخر، سر و علنی و ظاهر و باطن را به او مرحمت کردیم. یعنی ظرف وجود سلمان را پر از علوم کردند.
بعد حضرت فرمودند: «و لقد حضرت رسول الله» من محضر پیغمبر شرفیاب شدم «و بین یدیه سلمان» سلمان هم پیش روی حضرت نشسته بود.
«فدخل اعرابی» یک اعرابی داخل شد. بعضی بودند کنار پیغمبر که از ایرانیها یا عجمها یا از سلمان خوششان نمیآمد. نژاد پرست بودند و تعصبات جاهلی داشتند. خیلی خبیث بودند. میگوید: یک اعرابی داخل شد، «فنحاه عن مکانه و جلس فیه» سلمان که جلوی پیغمبر بود را بلند کرد و جای سلمان نشست! بی حیایی کرد. بعد حضرت فرمودند: «فعضب رسول الله(ص) حتی درّ العرق بین عینیه و احمرتاه عیناه» امیرالمؤمنین فرمودند: پیغمبر به قدری ناراحت شدند و غضب کردند، در حدی که پیشانی مبارکشان عرق کرد و چشمهایشان از شدت ناراحتی سرخ شد که چرا به سلمان جسارت کردی؟
منبع:
برنامه سمت خدا، بیانات حجت الاسلام فرحزادی
کی و کجا باور مهدویت در اهل سنت انکار شد؟
باور به مهدویت در بین اهل تسنن

آیا اندیشه مهدویت و باور به مهدی (عج) فقط در گفتمان شیعی وجود دارد؟ و آیا اهل تسنن به هیچ وجه به این مسئله باور ندارند و آن را انکار می کنند؟
بسیاری از اهل تسنن به خصوص مفسرین آن ها اخبار زیادی را درباره «مهدی» و ظهور او در آخر الزمان ذکر کرده اند و حتی بعضی از آن ها درباره اخبار مهدویت کتاب نوشته اند؛ با این وجود می توان گفت اکثر اهل تسنن به وجود مهدی(عج) و اصل مهدویت باور دارند، اما پس این اختلافات از کجا نشات می گیرد؟ و تفاوت اندیشه شیعی و اندیشه اهل تسنن در خصوص مهدویت در چیست؟
اعترافات مفسرین اهل تسنن به موضوع مهدویت
مفسرین اهل سنت را می توان به دو بخش تقسیم کرد: اول؛ مواردی که به باور مهدویت تصریح و آن را تایید می کند. مانند: امام مهدی بشارت داده شده احادیث است.[1] اخبار صحیح متواتر امام مهدی از از نسل پیامبر و حضرت زهرا می دانند.[2]
نخستین شخصی که به صراحت در مقابل عقیده مهدویت موضع گیری کرده ابن خلدون است. بسیاری از علمای اهل سنت با او مخالفت کرده و در پاسخ به او مقالات و کتاب هایی نوشته اند.
دوم؛ مواردی که به صورت غیر مستقیم با بیان روایت یا ذکر مباحث مهدویت این باور از آنان استفاده می شود.
به طور مثال در تفسیر آیه «وَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنْ مَنَعَ مَسَاجِدَ اللَّهِ أَنْ يُذْكَرَ فِيهَا اسْمُهُ وَسَعَىٰ فِي خَرَابِهَا ۚ أُولَٰئِكَ مَا كَانَ لَهُمْ أَنْ يَدْخُلُوهَا إِلَّا خَائِفِينَ ۚ لَهُمْ فِي الدُّنْيَا خِزْيٌ وَلَهُمْ فِي الْآخِرَةِ عَذَابٌ عَظِيمٌ»
از سدی (یکی از تابعین که دارای دیدگاه های تفسیری بوده) نقل کرده اند که خاری آن ها در این دنیا به این است که وقتی مهدی قیام می کند قسطنطنیه را فتح کرده و آن ها را می کشد.[3]
چه کسی اولین جرقه اختلاف شیعه و سنی را زد؟
با وجود اعترافات صریح یا ضمنی بسیاری علمای اهل تسنن بر وجود مهدی اما یک نوع انکار و مقاومتی نسبت به پذیرش مهدویت در گفتار و نوشتار آن ها دیده می شود. این اختلاف از کجا نشات می گیرد؟ شاید بتوان گفت ابن خلدون اولین جرقه های مخالفت با مهدویت را روشن کرده است. به همین جهت برخی درباره او گفته اند: «نخستین شخصی که به صراحت در مقابل عقیده مهدویت موضع گیری کرده ابن خلدون است. بسیاری از علمای اهل سنت با او مخالفت کرده و در پاسخ به او مقالات و کتاب هایی نوشته اند در عین حال این تفکر تاثیر خود را در افکار نویسندگان و دانشمندان متاخر از ابن خلدون گذاشت.»
دلایل مخالفین مهدویت
آن دسته از علمای اهل تسنن که منکر اصل مهدویت نیستند نقد هایی به باور مهدوی در تفکر شیعه دارند که می توان دلائل آن ها را در سه محور بیان می کند:
بعضی از اهل تسنن برای نپذیرفتن مهدویت گفته اند مهدویت موجب سوء استفاده حاکمان و احزاب سیاسی می شود و یا موجب تشکیل فرقه های انحرافی به سبب ظهور مدعیان دروغی می شود.
1. اعتماد نداشتن به روایات مهدی؛ برخی از علمای اهل سنت می گویند به دلیل ضعف در اسناد روایات در این باب و تعارض روایات و انگیزه هایی که برای جعل روایت وجود دارد نمی شود به اخبار مهدویت اعتنا کرد.
این در حالی است که عده ای دیگر از اهل تسنن کتاب های مستقلی در این باب نوشته و احادیث را از لحاظ صحت سندی و رجالی مورد بررسی قرار داده اند. به طور مثال می توان به کتاب «المهدی المنتظر فی ضوء الاحادیث و الآثار الصحیحه و اقوال العلما و آراء الفرق المختلفه» نوشته عبدالعظیم بستوی اشاره کرد.
2. اندیشه مهدویت دارای آثار زیان بار؛ بعضی از اهل تسنن برای نپذیرفتن مهدویت گفته اند مهدویت موجب سوء استفاده حاکمان و احزاب سیاسی می شود و یا موجب تشکیل فرقه های انحرافی به سبب ظهور مدعیان دروغی می شود.در پاسخ باید گفت اینکه عده ای از یک باور صحیح سوء استفاده کنند دلیل بر بطلان آن عقیده نیست.
3. عدم امکان تحقق این وعده؛ اشکال سوم که ابن خلدون وارد کرده این است که مهدی بعد از ظهورش برای پیروزی به حمایت قوم و عشیره نیاز دارد در حالیکه هیچ قوم و قبیله ای ندارد.
این اشکال نیز بر اندیشه مهدویت وارد نیست؛ چراکه جامعه معتقد به مهدی و همه مظلومینی که مورد ظلم قرار داشتند می توانند یار ایشان باشند.
همانطور که گذشت باور به مهدویت از همان ابتدای تدوین کتب اهل سنت به عنوان عقیده ای پذیرفته شده مطرح می شده که با رویکرد جدید ابن خلدون در نقد اصل مهدویت مسیر فکری اهل تسنن تغییر کرد ولی البته ادله ای که در نقد باور مهدوی مطرح کرده اند پذیرفتنی نیست.
پی نوشت ها:
[1]ابن کثیر، ج2، ص 34، ذیل آیه 12 مائده
[2] تفسیر قرطبی، ج8، ص121 و 122
[3] سوره بقره، آیه 114
* این مطلب خلاصه ای است از مقاله «مفسران اهل تسنن، اثبات یا انکار مهدویت» به قلم حجت الاسلام خسرو پناه و مصطفی ورمزیار که در شماره 7 فصلنامه علمی_ترویجی پژوهش های مهدوی، منتشر شده است.
بررسی حضور ناخواستهی کودکان در فضای مجازی
عکسهای دردسر ساز!

قبل از آنکه آنها درکی از دوران کودکی خود در ذهن داشته باشند این ذهنیت درباره کودکیشان با عکس و فیلمهای خصوصی توسط پدر و مادرها در اذهان دیگران شکل گرفته و قضاوت، لایک و... را به همراه خواهد داشت. قضاوت از سوی افرادی که نه، میشناسید و نه آنها شما را میشناسند.
امروزه در رویکرد اتوبار اطلاعاتی و مجرای شبکههای اجتماعی؛ محتوایی که بسیار تولید و به اشتراک گذاشته میشود، عکس و فیلم کودکان است. صفحات بسیاری در وب و انواع شبکههای اجتماعی سرشار از تصاویر کودکان یا مختص به آنها وجود دارد که اتفاقا این نوع محتوا و صفحات با استقبال گستردهی کاربران روبرو است.
در واقع با یک جستجوی ساده در اینستاگرام با آماری قابل توجه روبرو میشویم که مدام در حال افزایش است. واژهی کودک: 1 میلیون و 43 هزار و هفتصد و شصت و چهار پست، واژهی کودکانه: 149 هزار و صد و هفتاد و سه پست، واژهی کودکان: 181 هزار و ششصد و هشتاد و هشت پست، واژهی کودک_ من: 11 هزار و پانصد و بیست و نه پست، واژهی کودکم: 9 هزار و هفتصد و سی و شش پست، واژهی کودک_ زیبا: 4 هزار و ششصد و هفتاد و هشت پست و همچنین واژهی کودکان_کار و کودک_کار به ترتیب 31 هزار و دویست و چهل و شش پست و هفت هزار و بیست و سه پست به اشتراک گذاشته شدهاند.
کودک آزاری!
چه سرنوشتی در انتظار این کودکان است؟ آیا انتشار عکس از کودکان صرفا یک کار فانتزی و تفننی است که جلب نظر دیگران را به دنبال دارد یا اثرات جانبی، پیامد و آسیبهایی نیز خواهد داشت؟در کشورهایی نظیر اتریش، فرانسه و دانمارک، فرد بعد از رسیدن به سن 18 سالگی میتواند در این مورد از والدین خود شکایت کند و دادگاه نیز به درخواست او رسیدگی خواهد کرد.
با اینکه بیشک؛ نیت والدین از انتشار عکس کودکان، سمت و سوی بدی ندارد اما با توجه به اثرات منفی این کار، شاید بتوان آن را از مصادیق آسیب رساندن به کودکان است.
باید توجه داشت که اگر عکس و فیلمهای به اشتراک گذاشته شده که ما به آنها پسوند بانمک میچسبانیم، مانند عکسهایی که از کودک در شرایط یا مکان خاص یا از شیطنت و خرابکاریهای او گرفته شده است باشد، در آینده وی را خجالتزده و منزوی میکنیم. در واقع عکسهایی که بعدها توسط کودک مناسب تشخیص داده نمیشوند، وی را سرخورده و دچار فقدان اعتماد به نفس خواهد کرد.
در یک گفتار کلی، آنچه در ناخواسته توسط والدین از حقوق کودکان نقص میشود و اینچنین پیامدهایی را به دنبال دارد، موضوع حفظ حریم خصوصی است که در این زمینه، هویت و نحوهی شکلگیری آن در کودک، زیر ساختی است که نباید آسیب ببیند که متاسفانه این اتفاق در جامعهی ما در حال پیشروی است.
"استیسی اشتاینبرگ"، استاد حقوق دانشگاه فلوریدا و مدیر مرکز کودکان و خانواده این دانشگاه، در این راستا می نویسد: "حامیان حقوق کودکان در حوزههای رفتاری و پزشکی اذعان دارند که سعادت کودک به تصورات سنتی از سلامت محدود نمیشود. در واقع، کودکانی که با احساس حاکمیت بر حریم خصوصی خود رشد میکنند و والدینشان از آنها حمایت کرده و کمتر آنان را کنترل میکنند، در زندگی موفقتر خواهند بود. مطالعات نشان میدهد که این کودکان، در مقایسه با کودکانی که در دوران کودکی از خودمختاری کمتری برخوردار بودهاند، بیشتر احساس سعادت میکنند و رضایتمندی بیشتری از زندگی دارند. کودکان، برای آنکه در دوران جوانی و بزرگسالی به موفقیت و شکوفایی دست یابند، باید بتوانند هویت خود را شکل دهند و خود به خویشتنِ فردی و اجتماعی خویش معنا بخشند"(1)
نباید به جای اینکه چگونگی ساخت هویت را به کودک آموزش دهیم، آینده او را با رفتارهای خودخواهانه دچار محدودیت و چالش کنیم.
جای خالی قوانین
در حوزهی سواد رسانهای، حقوق ارتباطات و کودکان؛ بهطور خاص و جامع آییننامهها و نظریههایی وجود دارد که چگونگی رفتارهای مجازی کودک، نحوهی تعامل آنها با اینترنت و حضور در این فضا را کاملا تشریح کرده است.اینکه کودکان در چه سطح و به چه مواردی در چه سنی دسترسی داشته باشند از اهمیت خاصی برخوردار است. نحوهی استفاده آنها از رایانه و تلفنهای هوشمند و همچنین مدت زمان حضور در این فضا نیز باید آموزش داده شود.
دو چالش اصلی که درباره انتشار محتواهای شخصی مربوط به کودکان و در حوزه حریم خصوصی آنها وجود دارد، عبارتند از:
الف) اطلاعاتی که بدون دخل و تصرف و اشراف آنها منتشر میشود و ممکن است سلامت روحی و روانی کودک را مورد مناقشه قرار دهد. ب) سوءاستفادههای ذهنی و جنسی که ممکن است از این اطلاعات شود.
اینجا است که قانونگذار باید با افزایش سطح نظارت بر فضای مجازی و نیز وضع قوانین پیشگیرانه، توجه بیشتری به این قبیل موارد نشان دهد. حفظ کرامت انسانی کودکان، حمایت معنوی و مادی و صیانت از آنها در برابر خشونت و... از مواردی است که اسلام بر آن تاکید فراوان داشته و قانونگذار باید بر حفظ حقوق کودکان در حوزهی فضای مجازی نیز همت گمارد.
با فراگیر شدن حضور در فضای مجازی، کشورهای بسیاری نسبت به حقوق کودکان در این فضا واکنش نشان داده و به وضع قوانینی در راستای صیانت از آنها مبادرت ورزیدهاند. در کشورهایی نظیر اتریش، فرانسه و دانمارک، فرد بعد از رسیدن به سن 18 سالگی میتواند در این مورد از والدین خود شکایت کند و دادگاه نیز به درخواست او رسیدگی خواهد کرد.(2)
این موضوع زمانی از اهمیتی بیش از پیش برخوردار شد که کودکان علاوه بر آسیبهای روانی در حوزهی امنیت و جرائم مربوط به کودک آزاری و انواع سوءاستفادهها، مورد مزاحمتهای جنسی و ناامنیهای حریم خصوصی قرار گرفتند. بعنوان مثال در آمریکا پس از آن که مادری برای شرکت در "چالش مادر بودن" عکسهایی از کودک خود را در استخر به اشتراک گذاشت، ماموران بخش تحقیق آمریکا از انتشار عکس او در یک سایت پورنوگرافی خبر دادند!
کنوانسیون حقوق کودک در ایران
ایران از اسفند سال 72 با تصویب مجلس و تایید شورای نگهبان، رسما در کنوانسیون حقوق کودک عضویت پیدا کرده است. اما در قوانین داخلی همانطور که اشاره شد قانون صریح و جامعی پیرامون صیانت و حمایت از حقوق کودکان در فضای مجازی وجود ندارد. تنها در برخی قوانین از جمله ماده 28 قانون جرایم رایانهای، مصوب 1388/3/5 مجلس شورای اسلامی در راستای صیانت از حقوق کودکان در فضای مجازی مقرر شده است: "جرایم رایانهای متضمن سوءاستفاده از اشخاص کمتر از ١٨ سال، اعم از آنکه مرتکب یا بزهدیده ایرانی یا غیر ایرانی باشد."(3)باتوجه به آنچه که گفته شد، ضرورت پیشگیری از آسیبهای مادی و معنوی کودکان در برابر فضای مجازی اهمیتی دو چندان پیدا میکند که دو بازوی سواد رسانهای و آگاهی بخشی در راستای حقوق کودکان، کمک چشمگیری در کاهش سطح آن خواهد داشت و امید آن میرود که مسئولین مربوطه، توجه خاصی به آن اختصاص دهند.
پی نوشت:
1- قبل از انتشار عکس فرزندتان در فیسبوک، به آیندهاش فکر کنید، ترجمان، 1395
2- اشتراکگذاری حریم خصوصی کودکان در عصر رسانههای اجتماعی، مهرخانه، 1396
3- قانون جرائم رایانهای
قرآن عثمان طه؛ نسخهای پرغلط اما مشهور
قرآن عثمان طه؛ نسخهای پرغلط اما مشهور

قرآن بزرگترين کتاب آسماني است که از سوي خداوند متعال بر خاتم پيامبران حضرت محمّد مصطفي(صل الله علیه وآله) نازل گرديده است، آنچه که بين اکثريت قاطع عالمان ديني اعم از شيعه و سنّي مورد قبول ميباشد، اين است که: تمامي الفاظ قرآن، بدون کم و زياد، وحي الهي ميباشد و هيچ تحريف و تغييري در آن رخ نداده و بايد به همين صورتي که سينه به سينه به ما رسيده است تلاوت شود.
بديهي است قرآني که به وسيلة کاتبان وحي که جمع کثيري از اصحاب بودند نوشته ميشد و شب و روز در نمازها و غير نمازها تلاوت ميگشت و حافظان بسيار زيادي داشت چيزي نبود که دست تحريف بتواند به سوي آن دراز شود.
بهعلاوه قرآن با صراحت مي گويد: ما قرآن را نازل کرديم و ما حافظ قرآن هستيم». (حجر، آية 9)
چيزي که خدا حافظ آن است هرگز دست تحريفگران به سوي آن دراز نخواهد شد.
نحوه کتابت قرآن
در رابطه با نحوة کتابت قرآن، آيا نحوة نگارش نيز همانند خود قرآن وحي مُنزل است و کاتبين وحي به دستور پيامبر اکرم(صل الله علیه وآله) به همين صورت امروزي (مانند خط عثمان طه) نوشتهاند؟
با بررسي سير تکاملي کتابت قرآن از صدر اسلام تا به امروز چنين به دست ميآيد که هرگز رسمالخط و ضبط کتابت قرآن کريم توقيفي و الزامي به شکل خاصي نبوده است و بهترين دليل بر اين مدّعا، اضافه شدن نقطه و علامات فراوان املائي است که قطعاً در عصر نزول وجود نداشته است و در کتابت آن روز عرب نوشته نميشد ولي بعدها براي اينکه غير عربها بتوانند قرآن را صحيح بخوانند در کتابت قرآن آورده شد و نمونههاي آن، قرآنهاي با رسم الخط هاي مختلف عربي، ترکي و اردو ميباشد که امروز در دسترس ماست.
اين رسمالخطهاي مختلف متأسفانه براي بسياري از خوانندگان قرآن حتّي بسياري از عربها مشکل آفرين شده است و بايد رسم الخط واحد شفاف و روشني که براي همه سهل و آسان باشد، انتخاب شود.
بررسي رسمالخط عثمان طه
مشهورترين نسخة قرآني که امروزه در ميان مسلمانان رواج دارد و هر سال، ميليونها نسخه از آن، در سراسر جهان چاپ و منتشر ميگردد، نسخة قرآن معروف به خط «عثمان طه» ميباشد.
اين نسخه از قرآن، امتيازات متعددي دارد: خط خوب، قطع مناسب، علامتگذاري دقيق، آيات از آغاز صفحه شروع و با پايان صفحه، پايان مييابد و هر جزء از سي جزء قرآن در بيست صفحه تمام ميشود (جز در دو سه مورد).
به همين دليل و به دليل اينکه نشر و توزيع آن، توسط کشور عربستان به صورت رايگان و اهدايي همه ساله در مقياس گسترده صورت ميگيرد، مورد استقبال واقع شده است.
اين امر، سبب يک نواختي نسبي نُسَخ قرآن، در کشورهاي مختلف گرديده است و بيشتر حافظان در غالب کشورها از روي همين نسخه به حفظ قرآن ميپردازند و اکثر فراگيران و قاريان نيز، از روي همان، قرآن را فرا ميگيرند و ميخوانند (هر چند نسخههاي ديگري نيز در کشورهاي مختلف اسلامي وجود دارد).
ولي از آنجا که هر کار خوبي، ممکن است بينقص نباشد، اين نسخه از قرآن نيز از نظر املاء و نگارش (رسم الخط) کاستيهاي فراواني دارد که اصلاح آن، لازم و ضروري ميرسد زيرا اين اشتباهات گاه معني را تغيير ميدهد و گاه قرائت را بسيار مشکل ميسازد.
منبع:
سایت آیت الله مکارم شیرازی
شرح صدر يعني چه؟
شرح صدر يعني چه؟

خداي متعال در قرآن مي فرمايد «فَمَنْ يُرِدِ اللَّهُ أَنْ يَهْدِيَهُ يَشْرَحْ صَدْرَهُ لِلْإِسْلام»(انعام/125) خداي متعال اگر اراده اش به اين تعلق بگيرد که کسی را هدايت كند - اراده خداوند به هر چيزي که تعلق گرفت، واقع مي شود- يشرح صدره للإسلام، به او شرح صدر مي دهد تا بتواند تحمل كند که حقيقت اسلام و قرآن به قلبش وارد شود، چرا که هر قلبي نمي تواند حقايق را تحمل كند بلکه بايد شرح صدر بدهند تا اين حقيقت در قلب قرار گیرد.
در تفسير مجمع البيان آمده که از وجود مقدس نبيّ اكرم سؤال شد يا رسول الله اينكه خداي متعال فرموده اگر بخواهيم كسي را هدايت كنيم به او شرح صدر مي دهيم، شرح صدر يعني چه؟ حضرت فرمودند شرح صدر يك نورانيت الهی است که در قلب مؤمن واقع مي شود، «نُورٌ يَقْذِفُهُ اللَّهُ فِي قَلْبِ الْمُؤْمِنِ فَيَشْرَحُ صَدْرَهُ وَ يَنْفَسِح»(بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج65، ص: 236). قلب انسان با نزول اين نور، منشرح و گسترده مي شود. اين قلب خودش يك عالَم شده آنگاه حقايق به اين عالم نازل مي گردد.
شرح صدر يك نورانيت الهی است که در قلب مؤمن واقع مي شود، «نُورٌ يَقْذِفُهُ اللَّهُ فِي قَلْبِ الْمُؤْمِنِ فَيَشْرَحُ صَدْرَهُ وَ يَنْفَسِح» قلب انسان با نزول اين نور، منشرح و گسترده مي شود. اين قلب خودش يك عالَم شده آنگاه حقايق به اين عالم نازل مي گردد.
به حضرت عرض كردند آقا اين نور و این قلبِ واسع علامت ندارد؟ حضرت فرمودند سه علامت دارد، اول اینکه «التجافي عن دارالغرور»، دل كنده از دنيا شده و آماده رفتن مي شود. تجافی آن حالتي است كه انسان سر پنجه هاي دست و پايش را مي گذارد و می خواهد برخیزد، وقتي مي خواهد بأيستد سر پنجه دست و پا بلند مي شود، به اين حالت، تجافي می گویند. فرمود علامت اول تجافي از دار غرور است، يعني نسبت به دار دنيا كه همه اش دار غرور است حالت دل كندگي پيدا مي كند.
اما اثر دوم این است که «والإنابة الي دار الخلود»، یعنی متمايل به خلود شده و بدانجا روی مي آورد. و اثر سوم اینکه «والاستعداد للموت قبل حلول الفوت»، یعنی قبل از اينكه فرصتش تمام شود و بخواهند او را از دنیا ببرند، خودش آماده رفتن از دار دنيا و مهیای براي موت است.
منبع:
بیانات حجت الاسلام سید مهدی میرباقری
شکر نعمت، نعمت را زیاد نمیکند!
یک نکته قرآنی زیبا

اصلاح الگوی مصرف تنها با نگاه به شکل ظاهری مصرف حاصل نمی شود؛ بلکه باید بینش و تفکر، تغییر یابد؛ زیرا گاه یک شکل مصرف ممکن است هم متصف به نیکی و هم بدی باشد.
به بیان دیگر، برای رسیدن به الگوی صحیح مصرف گاه به نحوه و میزان مصرف توجه می شود و گاه به جهت و مقصود و انگیزه مصرف و گاه نیز به شناخت صاحب حقیقی نعمت.
هرگاه اندیشه مصرف کننده اصلاح شد و دانست که با چه هدف هایی باید مصرف کند، می تواند به بایدها و نبایدهای چگونه مصرف کردن، راحت تر تن دهد.
در روایات نیز آمده است که «مَنْ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَیهِ نِعْمَةً فَعَرَفَهَا بِقَلْبِهِ وَ عَلِمَ أَنَّ الْمُنْعِمَ عَلَیهِ اللَّهُ فَقَدْ أَدَّی شُکرَهَاوَ إِنْ لَمْ یحَرِّک لِسَانَه» کسی که واقعاً نعمت را با قلبش درک کند، در حقیقت همین درک نعمت، شکر آن نعمت است.
یکی از مبانی مهم در الگوی مصرف صحیح در مبانی اسلامی اهتمام به شکر نعمت و قدرشناسی از منعم است. اگر انسان بر این امر وقوف داشته باشد که هر چه مصرف می کند نعمت خداوند است و بیهوده آفریده نشده و باید در مصرف آن به اهداف الهی توجه کند، در جاده مصرف صحیح قرار خواهد گرفت.
و این صحیح مصرف کردن، همان تعبیری است که در لسان دین شکرگزاری نام گرفته است. اصلی ترین شکر نعمت، شناخت مُنعِم و استفاده درست و به جا از نعمت، در جهت خواست و اراده اوست. چنین امری همان طور که گفته شد، مهم ترین ارکان اصلاح الگوی مصرف است.
شکر نعمت، نعمت افزون نکند؛ بلکه ...
در این بین یکی از آیات قرآن کریم که در رابطه با شکرگزاری و نتیجه آن مطرح شده است آیه 7 سوره ابراهیم می باشد؛ «وَ إِذْ تَأَذَّنَ رَبُّکُمْ لَئِنْ شَکَرْتُمْ لَأَزیدَنَّکُمْ وَ لَئِنْ کَفَرْتُمْ إِنَّ عَذابی لَشَدیدٌ»
نکته ی ظریفی که در این آیه مطرح می شود این است که در بسیاری از مواقع دیده شده شعر« شکر نعمت نعمتت افزون کند» را در راستای این آیه بیان می شود در حالی که این هم پوشانی به معنایی که اتخاذ شده، خیلی صحیح نیست.
حقیقت این آیه این است که می فرماید: شُکر (چه نعمت و چه غیر نعمت و هر شکری) خودت را افزون کند (لازیدنکم) یعنی وجود تو با شکر کردن بزرگ می شود، چرا که شکرگزار بودن، صفتی الهی است که وجود انسان را بزرگ می کند.
آن جایی هم که شکر گزار بودن باعث افزون شدن نعمت می شود به عنوان پاداش، نیست بلکه به عنوان ظرفیتی دیگر برای شکرگزاری بیشتر.
بنابراین در شعر
شکر نعمت نعمتت افزون کند کفر، نعمت از کفت بیرون کند.
گرچه حرف درستی است که شکر نعمت موجب افزایش نعمت می شود اما این به خاطر آن است که با شکر کردن، الهی تر شده ایم و به همین خاطر نعمتمان نیز افزایش می یابد. به عبارت دیگر، اصل شکر، افزون شدن خودمان است وگرنه خداوند که احتیاجی به شکر ما ندارد.
| بیشتر بخوانیم: نقش شکرگزاری در برکت زندگی راه های شکرگزاری و آثار آن بیاییم شکرگزاری را از امام صادق علیه السلام بیاموزیم |
مهم ترین راه برای شکرگزار بودن
یکی از مهم ترین راه های شکرگزاری درک نعمت و شناخت نعمت است. در روایات نیز آمده است که «مَنْ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَیهِ نِعْمَةً فَعَرَفَهَا بِقَلْبِهِ وَ عَلِمَ أَنَّ الْمُنْعِمَ عَلَیهِ اللَّهُ فَقَدْ أَدَّی شُکرَهَاوَ إِنْ لَمْ یحَرِّک لِسَانَه» (1) کسی که واقعاً نعمت را با قلبش درک کند، در حقیقت همین درک نعمت، شکر آن نعمت است.
باید توجه کرد که عرفان غیر از علم است. ما می دانیم خدا چیزهایی به ما داده است، ولی معرفت و اینکه آن نعمت را با تمام وجود درک کنیم، چیز دیگری است.
به تعبیر دیگری الآن ما می دانیم تشنگی یک چیزی است. اما ما گاهی همه ی وجودمان تشنه است. یعنی احساس تشنگی، آن درک است.
عالم می گوید: من می دانم، عارف می گوید: من می یابم. یعنی در واقع شهود می کند و می بیند. فرق علم با معرفت بسیار زیاد است. و لذا این در این روایت امام صادق(علیه السلام) می فرماید: «من عرفَ النعمة» یعنی درک و معرفت داشته باشد و ببیند خدا به او چه داده است. این نعمتی که خدا به ما مرحمت کرده است، چه نعمت بزرگی است. اگر واقعاً از صمیم دل درک کردیم، و همه ی وجودمان، نعمتی را که خدا به ما مرحمت کرده است را فهمیدیم و حسش کردیم، در حقیقت شکر نعمت را به جا آورده ایم، ولو آنکه با زبان هم چیزی نگفته باشیم.
در حدیثی از امام صادق علیه السلام روایت شده است که؛ کم ترین شکر آن است که نعمت را از خدا بدانی، بدون آن که قلب تو به غیر خدا مشغول شود و (نیز شکر نعمت آن است) که به نعمت او راضی باشی و به وسیله نعمت های خدا نافرمانی او را نکنی.
نعمت ها فقط در خوراک و مادیات نیستند
روایتی از پیغمبر عظیم الشأن (صلی الله و علیه وآله) است که فرمودند: اگر کسی تمام نعمت های خدا را در خوراک و مادیات ببیند، این عملش کم است و عذابش نزدیک شده است: «وَ مَنْ لَمْ یرَ لِلَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ عَلَیهِ نِعْمَةً إِلَّا فِی مَطْعَمٍ أَوْ مَشْرَبٍ أَوْ مَلْبَسٍ فَقَدْ قَصَرَ عَمَلُهُ وَ دَنَا عَذَابُهُ»(2) یعنی اگر کسی نعمت را فقط در طعام و خوراک و پوشاک و مسائل مادی ببیند، این عذابش نزدیک است و عملش خیلی کوتاه است.
در این روایت هشدار داده شده است که نعمت ها را تنها در مسائل مادی را نبینیم. خدا میلیارد، میلیارد مافوق مسائل مادی به ما نعمت مرحمت کرد، فقط درکش کنیم. وقتی این نعمت ها را ببینیم و درک کنیم، آن موقع است که بی اختیار سجده می رویم، بی اختیار نماز می خوانیم. بی اختیار عاشق خدا می شویم.
کمترین درجه شکرگزار بودن
در حدیثی از امام صادق علیه السلام روایت شده است که؛ کم ترین شکر آن است که نعمت را از خدا بدانی، بدون آن که قلب تو به غیر خدا مشغول شود و (نیز شکر نعمت آن است) که به نعمت او راضی باشی و به وسیله نعمت های خدا نافرمانی او را نکنی.(3)
اگر فضل خدا بر خود بدانی
بماند بر تو نعمت جاودانی(سعدی)
پینوشت:
1- بحارالانوار، ج75، ص252
2- کافی، ج2، ص315
3- مصباح الشريعه، ص 24؛ بحار الانوار، ج 68، ص 52 و سفينة البحار، ج 4، ص 477
منابع:
تفسیر قرآن مهر، جلد یازدهم، صفحه 42
بیانات حجت الاسلام فرحزادی؛ به نقل از برنامه سمت خدا
درس استاد؛ شکر نعمت ها، نوشته معینی، مرضیه؛ مجله نامه جامعه، فروردین و اردیبهشت 1392 - شماره 103
حوزه؛ مجله گنجینه تابستان 1388، شماره 79
کتاب معراج السعاده