rezas
دوشنبه, 24 ارديبهشت 1397 12:48
پشت پرده حراجهای فصلی چه خبر است؟
کفایت؛ راه حل اسلام در عصر مصرفگرایی
اعتدال در مصرف که همان استفاده از منابع به اندازه کفاف زندگی است به عنوان مهمترین المان در تعریف مصرفگرایی صحیح اسلامی بوده و عین عقلانیت است، چنانچه امام کاظم (علیهالسلام) نیز قناعت به زندگی در حد کفایت را عاقلانه اندیشیدن و عاقلانه زندگی کردن دانسته و نتیجه زندگی که بر پایه قناعت در حد کفایت باشد را بینیازی معرفی کردهاند.

پس از انقلاب صنعتی بود که مدگرایی و مصرف گرایی ناشی از عدم ارایه الگوی مصرفی صحیح در جامعه، سیر صعودی خود را آغاز کرد و روز به روز بر رشد خود افزود تا جایی که با گسترش سرمایه داری در جامعه مخصوصاً جامعه اروپا، موضوعی تحت عنوان مصرف گرایی نوین بوجود آمد.
توسعه فروشگاههاي بزرگ و تزریق مواد غذایی، پوشاک و وسایل لوکس و مدرن کم کم مردم را به مصرف گرايي عادت داد. و این خود شروعی شد تا هم زمان، منش مدگرايي جای خود را در میان مردم باز کند. بر اساس آن مردم به سمتی هدایت شدند که هر کالایی را باید در زمان محدودی استفاده کنند چنانچه بعد از آن کارایی خود را از دست داده و باید آن را تعویض کرد.
چنین انسان هایی که تلاش می کنند در خارج از حد کفاف زندگی تلاش کرده و حرکت کنند، در صد رضایت از زندگی و آرامششان نسبت به افراد قانع به حد کفایت زندگی کمتر است؛ چرا که آنان هر روز نسبت به آنچه که قبل تر در اختیار داشتهاند دلزده شده و راضی نبوده و در تلاشاند تا برق دیگری را از دنیای به تعبیر خود "لاکچری و مدرن" تجربه کنند.
چگونه کارتهای اعتباری، به ابزار مصرفگرایی تبدیل شد؟
در ادامه سردمدارانی که در تلاش بودند مصرفگرایی را به عنوان یک فرهنگ به مردم القا کنند اندیشیدند که مصرفگرايي ميبايستي سهل و آسان گردد، پس ابزار مصرف گرايي بايد مهيا ميشد؛ دو نوع ابزار مصرف گرايي در جوامع رواج پيدا كرد: نخست حراج هاي پي در پي كالاها و ديگري اشاعه كارتهاي اعتباري.
حراجی ها و ایجاد احساس نیاز کاذب!
در كشورهاي توسعه يافته، در طول يك سال به بهانههاي متعدد حراج كالاها وجود دارد. در حراج كالاها، از يك روانشناسي استفاده مي شود و آن ايجاد احساس نياز كاذب است. مشتري جنسي را كه در حراج مي بيند، فكر مي كند كه نياز دارد، در حالي كه اگر حراج نبود چنين احساسي به او دست نمي داد.
نیاز کاذب و توانایی خرید کاذب!
از سوي ديگر، فرد در بازار بايد احساس كند كه همه وقت، پول براي خريد دارد. در اينجا مسئله از طريق كارت هاي اعتباري حل مي شود. به عبارت ديگر هرگاه احساس نياز كردي، حتي اگر پول نقد هم نداشته باشي، با داشتن كارت اعتباري، پول به همراه خود داري. بنابراين نياز هست (اما از نوع كاذب) توانايي خريد هم هست (به شكل مصنوعي).
ایننوع مصرفگرایی، که همان برداشت بیش از اندازهی هر فرد از منابع است، به طرق مختلف که گاهاً بسیار زیرکانه و نامحسوس بوده و با ظاهری جذاب در اشکال مختلفی نمایان میشود، فشارهای اقتصادی زیادی را بر عمده مردم تحمیل میکند. در اینباره اسلام برای جلوگیری از تحمیل هرگونه فشار اقتصادی بر مردم، بایدها و نبایدهایی را در زمینه مصرف مطرح کرده است.
تبدیل نیروی انسانی فعال به ماشین مصرفکننده
در جامعهی ایران نیز پس از انقلاب به رغم اینکه تلاش هایی در جهت گیری انقلاب اسلامی صورت گرفت اما به علل مختلفی ارزش های مادی، تجمل گرایی ها، اسراف و فخرفروشی ها رواج یافت و ارزش های معنوی را تحت الشعاع خود قرار داد.
این جابه جایی ارزشها کشور و اقتصاد را به سمت و سوی مصرف گرایی سوق داد؛ مصرف گرایی که نتیجه چیزی جز نیازهای کاذب و فاصله گرفتن از حد کفاف و نیاز زندگی نبوده و نیست. در نتیجه انسانها را به یک ماشین مصرف کننده تبدیل کرد تا از این راه به اهداف اقتصادی که همانا افزایش مداوم سود است نائل شوند.
این در حالی است که یکی از اصولی که هم از لحاظ سلامت روان و هم به عنوان سفارش دینی در موضوع مصرف مطرح است، اعتدال در مصرف و به عبارتی مصرف در حد کفایت می باشد.
کفایت، راه حل اسلام در عصر مصرفگرایی
در حقیقت شاید بهتر باشد این گونه بگوییم که اعتدال در مصرف به اندازه کفاف زندگی به عنوان مهم ترین المان در تعریف مصرف صحیح بوده و عین عقلانیت است چنانچه امام کاظم علیه السلام نیز قناعت به زندگی در حد کفایت را عاقلانه اندیشیدن و عاقلانه زندگی کردن دانسته و نتیجه زندگی که بر پایه قناعت در حد کفایت باشد را بی نیازی معرفی کرده اند.(1)
یکی دیگر از المان هایی که در بحث کفاف و مصرف معتدلانه باید توجه داشت این است که مصرف باید به گونه ای تنظیم و مدیریت شود که به طبیعت و منابع طبیعی آسیبی وارد نکرده و تخریبی مصرف نشود،چرا که رابطه انسان با طبیعت یکی رابطه تسخیری است و نباید در مسیر تخریب آن حرکت کرد.
در حقیقت این موضوع همان چیزی است که در بحث محیط زیست و حفاظت از آن امروزه بسیار مورد توجه بوده و نیز در اسلام نیز از آن غفلت و هشدار داده است که با مصرف بی رویه عالم و منابع را به تباهی و نابودی نکشانیم.(2)
| بیشتر بخوانیم: کلیدی برای خیر دنیا و آخرت قناعتی که باعث فقر می شود |
اسراف و خروج از اعتدال با فخرفروشی
در جوامع مختلف شاهد اشرافیت با زرق و برق تجملات و مدگرایی هایی هستیم که با در دست داشتن منابع اقتصادی و گاهاً با تأسف بیشتر افرادی که با نداشتن امکانات مالی اما در صدد هستند که از این مدگرایی ها عقب نمانده و به هر طریقی فاصله خود را با آن ها کم کنند.
افرادی که به داشتن یک زندگی در حد کفاف قانع نبوده و هر روز در صدد رسیدن به زرق و برق های زندگی دنیا و به تعبیر خود، لاکچری های امروزی بودهاند.نتیجه آنکه این تفکر و عملکرد میشود فرهنگ یک جامعهی انسانی.
"ژزوئه دو کاسترو" در اینباره مینویسد: «نیک میدانیم که نعمتهای موجود در کره زمین، برای ساکنان آن کافی است. با این حال میبینم، گرسنگی پدیدهای جهانی بهشمار میرود و بیشتر ساکنان روی زمین از گرسنگی رنج میکشند. گرسنگی را طبیعت بهما تحمیل نکرده است؛ بلکه خاستگاه این فاجعه، شرایط فرهنگی جامعههای انسانی است.»
اعتدال در مصرف به اندازه کفاف زندگی به عنوان مهم ترین المان در تعریف مصرف صحیح بوده و عین عقلانیت است چنانچه امام کاظم علیه السلام نیز قناعت به زندگی در حد کفایت را عاقلانه اندیشیدن و عاقلانه زندگی کردن دانسته و نتیجه زندگی که بر پایه قناعت در حد کفایت باشد را بی نیازی معرفی کرده اند
نکته قابل توجه این است که چنین انسان هایی که تلاش می کنند در خارج از حد کفاف زندگی تلاش کرده و حرکت کنند، در صد رضایت از زندگی و آرامششان نسبت به افراد قانع به حد کفایت زندگی کمتر است؛ چرا که آنان هر روز نسبت به آنچه که قبل تر در اختیار داشتهاند دلزده شده و راضی نبوده و در تلاشاند تا برق دیگری را از دنیای به تعبیر خود "لاکچری و مدرن" تجربه کنند.
و این همان به عینیت رسیدن کلام معصوم است که میفرماید: دنیا چون آب دریا شور است هر چه که انسان بنوشد تشنه تر میشود. یادمان باشد انسان های حریص را جز خاک گور سیر نمیکند. باید دل قانع داشته باشیم و در مقام عمل هم رفتارمان قانعانه باشد تا هم جسممان و هم روحمان از آسیبها در امان باشند؛ چنانچه معصوم فرمودند: القُنوعُ راحَةُ الأبدانِ: (3) قناعت هم بدن را راحت میکند هم دل و روح و جان.
در حدیث قدسی، خود خداوند به حضرت داودعلیه السلام وحی میفرمایند: "یا دَاوُد اِنِّی وَضَعْتُ الْغِنَى فِي الْقَنَاعَةِ وَ هُمْ يَطْلُبُونَهُ فِي كَثْرَةِ الْمَالِ فَلَا يَجِدُونَهُ مِن غِنا(4) راحتی و خوشی را در قناعت قرار داده ام که صرفه جویی بکنند به اندازه خرج بکنند. این در حالی است که مردم در کثرت مال جستجو میکنند که هیچ وقت هم به آن نمیرسند هیچ وقت آن طوری بی نیاز نمیشوند."، بی نیازی و آرامش روحی در قناعت و صرفه جویی است.
کلام آخر
در این جمع بندی باید گفت که مراد از مقاله تنها مصرف کم و زیاد نیست بلکه منظور مصرف بیجا و غیر متعارف میباشد، به تعبیر دیگر «اسراف» آن است که مال یا نعمت در غیر مورد خودش مصرف شود، هر چند کم باشد ولی اگر در مورد خاص خود صرف شود «اسراف» نیست.
پی نوشت:
1- کلینی، کافی، ج۱، ص۱۸
2- میزان الحکمه، محمد محمدی ریشهری، ج5، ص2458 و 2459
3- بحارالانوار، ج 78، ص 128
4- بحارالانوار، ج 75، ص 453
منتشرشده در
اخلاق و احکام
برچسبها
یکشنبه, 23 ارديبهشت 1397 23:47
در ازدواج با عقاید متفاوت احتیاط کنید
در گفتگو با یک مشاور خانواده مطرح شد:
افراد متعصب با هم ازدواج نکنند
در دانشگاه های مختلف کشور افراد با مذاهب و اعتقادات دینی مختلف کنار همدیگر مشغول تحصیل هستند. این تفاوت ها خود را نشان نمی دهد تا زمانی که دو فرد شیفته هم و برای ازدواج اقدام می کنند آنگاه متوجه می شوند که نگاه شان به مسائل دینی متفاوت است اما دل شان این تفاوت را نمی شناسد.

ازدواج کردن نیاز به پیش زمینه ها و خودسازی های فردی دارد که شرط لازم و ضروری برای پیوند میان دختر و پسر است. ملاک های ازدواج و هم کف بودن اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی، دینی و مذهبی معیارهایی هستند که دو فرد باید در آنها تناسب قابل توجه و زیادی باهم داشته باشند.
یکی از معیارهایی که زوجین قبل هر چیز باید آن را مد نظر قرار دهند، اعتقادات، باورها و نگاه به مسائل دینی و مذهبی است. باورهایی که موجب می شود ازدواج با یک فرد مسیحی، یهودی و... برای یک فرد مسلمان دشوار به نظر بیاید. اما آیا در بین مسلمانان ازدواج بین دو فرد از مذهب های مختلف شیعه و سنی هم همان نگاهی که در ازدواج بین مسلمان و مسیحی و یا مسلمان و ارمنی وجود دارد، در نظر گرفته می شود؟
برای پاسخ به این مسئله، تبیان با حجت الاسلام محمد برمایی مشاور خانواده به گفتگو پرداخته است.
تبیان: در ازدواج از هم کُف بودن دو فرد بسیار تاکید شده است. در ارتباط با تناسب داشتن دینی و اعتقادی دو فرد باید چگونه باشند؟
در ازدواج موضوعی به نام بلوغ مهم است. برای اینکه فرد به ازدواج قطعی برسد باید در ساحت های مختلف از زندگی به بلوغ های خوبی برسد مثلا بلوغ معنوی، جنسی، عاطفی، اجتماعی، شخصیتی؛ حتی در بلوغ فرهنگی و نگاه های اجتماعی هم باید به سطح قابل قبولی دست پیدا کنند.
در ازدواج بین بچه های مذهبی با هر گرایشی از سنی یا شیعه، به طور کلی در ازدواج بین دو فرد مسلمان باید قبل از آن در زندگی شخصی شان به بلوغ معنوی رسیده باشند. بلوغ معنوی و مذهبی از آن جایی شکل می گیرد که منِ نوعی زمانی که برای ازدواج به دنبال باورهای دینی می روم. به این فکر می کنم که ازدواج سنت پیامبر (ص) است و با آن نیمی از دینم کامل می شود و به سوی تکامل می روم. از سوی دیگر اعتقاد دارم که خدا روزی می دهد حتی چندین برابر هم این روزی را می رساند. این باور و اعتقادات دینی ما را به سوی یک کنش اجتماعی می کشاند.
به عقیده من، ازدواج یک بخش مهمی از زندکی است که بلوغ معنوی در آن اهمیت بسزایی دارد. اگراین بالغ معنوی در درون یک فردی که می خواهد ازدواج کند شکل نگیرد، دیگر نباید به شیعه یا سنی بودن او نگاه کرد. به محض اینکه یک فرد مسلمان باشد دچار مشکل خواهد شد.
کسی که جهان بینی از دین ندارد، کسی که فهم عاقلانه و محققانه از دین ندارد، تکلیف خودش را با آداب شرعیه نمی داند، یعنی در خواندن نماز سست است او دنبال یک فرد مومن تر از خودش هم می گردد. جالب است برخی از دختر خانم ها می گویند ما دنبال کسی هستیم که از خودمان بالاتر باشد. در برخورد با این افراد بیشتر از آن کسی که قراراست وارد زندگی شود باید از خود فرد سوال کننده ترسید.
تناسب بلوغ معنوی در ازدواج مهم است؛ شما باید کسی را تکیه گاه خود قرار دهید و انتظار داشته باشید این تکیه گاه بودن اتفاق بیفتد که حداقل فرد زیر ساخت های این بلوغ را در خودش ایجاد کرده باشد.
ازدواج نیاز به این امر دارد که فرد به لحاظ فردیت به بلوغ معنوی درستی رسیده باشد؛ یعنی تکلیفش با خودش مشخص شده باشد که چرا دین دارد؟ چرا شیعه است؟ چرا سنی است؟ چرا مسلمان است؟ و نگاهش به تکالیف شرعی مشخص باشد.
تبیان: در حوزه های مختلفی از زندگی اجتماعی، شاهد علاقه مند شدن دو فرد با گرایش های مختلف دینی نسبت به همدیگر هستیم. این شکل از پیوندها چه سرانجامی دارند؟
درباره ازدواج یک خانم یا آقای ارمنی با مسلمان بحث نیست؛ چون در این ازدواج ها تفاوت کاملا پیدا و قدرت تشخیص بالا است و افراد بهانه ای برای کنترل دارند .
تبیان: در ارتباط با ازدواج یک فرد شیعه با سنی این پیوند چگونه است؟
شیعه و سنی اشتراکات زیادی دارند، شعارهای وحدت آمیز که مانعی برای عاشق شدن با تفاوت مذهبی نیست.
در ازدواج بین شیعه و سنی دو فرد با نگاه های متفاوت می خواهند با هم ازدواج کنند که اتفاقا اشتراکات فاخری بین شان وجود دارد. اغلب وقتی از عشق صحبت می شود، عشق گدا و شاهزاده، عشق غنی و فقیر به ذهن می رسد. اما عشقی که تفاوت دین در آن وجود دارد هم می تواند یک بهانه برای به چالش کشیدن یک فرد باشد.
ازدواج شیعه و سنی که یک مسئله بویژه در دانشگاه ها مثل دانشگاه زاهدان شده است؛ یک دختر شیعه یا سنی عاشق پسری شیعه یا سنی می شود. این نوع علاقه ها بهانه های فاخری هستند چرا که به زندگی نمی توان گفت "عاشق نشو" چرا که او با تو تفاوت مذهبی یا اقتصادی یا فرهنگی دارد. عشق یک فرافکنی است که جنبه مثبت و منفی دارد. در روان شناسی خیلی به عشق اعتقادی ندارند و آن را یک فرافکنی می دانند یا فلسفه که اصلا آن را قبول ندارد. اما عشق یک بهانه است. ازدواج هایی با تفاوت دینی ازدواج هایی هستند که از آن گریزی نیست.
این اتفاق در زندگی آزاد منشانه زندگی اجتماعی عمومی در یک حقوق شهروندی عمومی که برای مردم ما که قابل تصور است امکان پذیر است و اکنون نیز اتفاق می افتد. در شهرهایی مانند کردستان، سیستان و بلوچستان، گرگان و گنبد دختر و پسر ها در شهر و دانشگاه این اصطحکاک را دارند.
تبیان:جدای از بحث های فقهی ازدواج شیعه و سنی، از دیدگاه روان شناسی این شکل از تشکیل خانواده آیا مورد تائید قرار می گیرد یا خیر؟
در نگاه روانشناختی از منظر دینی، این امر خیلی شگفت انگیزاست. ما ازدواج های بین شیعه و سنی در تاریخ مسلمان ها زیاد داریم که صرفا مبتنی بر یک مصلحت سیاسی یا قومی و قبیله ای یا اختلافی نبوده بلکه ازدواج هایی مبتنی بر عشق، خانواده و تطبیق آداب و رسوم و شخصیت بوده است . اگر وهابیت را از سنی ها جدا کنیم که محلی از اعراب ندارند، مثلا حنفی ها به شدت در محبت و نگاه به مسئله دین به شیعه ها نزدیک هستند. افراد شیعه و سنی در روال و فرایند زندگی روزمره خود غرق هستند. مثلا فردی مغازه دار است یک خانم شیعه یا سنی برای خرید به مغازه او می رود، در آن لحظه او فکر نمی کند شیعه یا سنی است بلکه حیا، ظاهر و خانواده و دیگر ملاک های او را مد نظر قرار می دهد و در مرحله های بعد بهدین او فکر می کند. از منظر روانشناختی این مسئله در ابتدای امر پیش نمی آید یعنی در مرحله دوم و سوم است که این اصطحکاک بوجود می آید. در مرحله اول فقط مردم به معیار و ملاک هایی که در طرف مقابل وجود دارد فکر می کنند. بنابراین این مسئله در روال طبیعی زندگی است و هیچ گونه مشکلی ندارد. در نگاه بسیاری از فقهای ما گرچه احتیاط هایی را درباره این نوع ازدواج ها مطرح می شود اما اکثرا آن را نهی نمی کنند و عده کمی آن را نفی می کنند.
هر ازدواج که هم وحدت فردی و در نهایت استقبال و خاطرخواهی فردی اتفاق بیفتد که تناسبات سبک زندگی در آنها بسیار بالا باشد، هر شکلی از ازدواج، ازدواج شیعه و سنی یا دو شیعه یا دوسنی با همدیگر باشد مورد تایید است.
تبیان: با توجه به باورها و اعتقادات شیعیان نسبت به اهل بیت (ع) اختلافات بین آنها موجب از هم پاشیدگی یک زندگی نمی شود؟
زمانی که فرد در شیعه یا سنی بودن بسیار متعصب است این ازدواج بر اساس همان بلوغ معنوی که گفته شد دچار تعارض خواهد شد. ممکن است این تفاوت اول به چشم نیاید اما اگر در یک غلظتی از اعتقادات به سر می برید دختر و پسر باید بدانند که دچار مشکل خواهند شد. چرا که در ازدواج هر چقدر دو فرد شبیه تر باشند موفق تر هم خواهند بود.
یکی از ملاک و معیارهای جدی مورد پسند جوان شیعه محبت اهل بیت (ع) است. این محبت اهل بیت (ع) را شافعی ها، مالکی ها به نسبت و حنبلی ها دارند. در تاریخ مراوده، معاشرت های عظیمی با هم داشته اند. آنها به شدت به اهل بیت (ع) ما احترام می گذارند و جُهد، رذالت و تعصب یک وهابی را ندارند. در تاریخ کشور ما در صد سال اخیر ازدواج های موفق این چنینی رخ داده است با همه این مسائل یک اما دارد؛ بالاخره از یک تفاوت صحبت می کنیم، تفاوت تفاوت بوجود می آورد و تفاوت بسیار زیاد هم تعارض ایجاد می کند و اگر حل تعارض و حل مسئله ندانند حتما دچارمشکل می شوند.
تبیان: این ازدواج هابه صورت نمادین چه آثاری در زندگی ما دارد؟
من فکر می کنم جامعه شهری و شهروندی ما را تایید می کند. دموکراسی و مردم سالاری دینی را در جامعه مورد تائید قرار می دهد که مردم ما فارغ از اختلافات دینی و فرهنگی در اشتراکات اعتقادی و سبک زندگی و فرهنگی خودشان وصلت می کنند و ازدواج های خوبی هم صورت می گیرد.
تبیان: در ازدواج های بین شیعه و سنی چه احتیاط های باید در نظر گرفته شود؟
در این شکل از ازدواج ها سه تله وجود دارد که باید در نظر گرفته شود:
تله اول :
کسی که معتقد و متعصب است و به نسل فکر می کند و حتی فردا در انتخاب اسم فرزند با همسرش دچار اختلاف می شود باید از ابتدا به آن فکر کند. این عشق نیاز به تطبیق درست دارد که باید اتفاق بیفتد. بنابراین تله هیجانات بالا در عشق نباید به گونه ای باشد که به این اختلافات اعتقادی درست نگاه نشود.
تله دوم:
هر اعتقادی یک سبک زندگی به بار می آورد. شما وقتی به آخرت معتقد باشید سبک زندگی تان متفاوت می شود. شما به محض اینکه به آداب و رسوم معاشرتی مثل نامحرم و محرم بودن معتقد باشید حتما سبک زندگی خاصی را به همراه دارد. این اصول باید مورد توجه قرار بگیرد؛ یعنی تناسب سبک زندگی یک شیعه و سنی تا چه میزان شبیه به هم است؟ در معیارهای اصلی سبک زندگی آیا این موارد رعایت می شود یا خیر؟
تله سوم:
فهم، شعور و پذیرش ما از تفاوت فرهنگی واعتقادی کجاست؟ مثلا یک دختری عاشق پسری می شود که نماز نمی خواند ولی بسیار پسر خوبی است آنها اگر یک سفر با هم بروند در مسیر دعوایشان بر سر این است که یکی می گوید موقع نماز و دیگری می گوید موقع ناهار باید به مقصد برسم. قول باید مبتنی بر یک اعتقاد، فهم وباور از این تفاوت باشد و افراد باید تسامح را در درون خودشان ایجاد کرده باشند. اگر این اتفاق نیفتد دچار مشکل می شوند. برخی از فقها بر این احتیاط تاکید دارند که اگر یک شیعه با یک سنی ازدواج می کند، در نگاه شیعه بودن اعتقاداتش تحلیل نرود، استحاله نشود و در تناسبات دینداری نباید همدیگر را تخریب یا تحت الشعاع منفی قرار دهند.
| بیشتر بخوانید: ازدواج هایی خاص روی مرز ممنوعیت ازدواج با ادیان دیگر |
منتشرشده در
تعلیم و تربیت
برچسبها
یکشنبه, 23 ارديبهشت 1397 23:42
چه خطری سبک زندگی ما را تهدید میکند؟
جوامع جهان سومی؛ قربانیان چالش سبک زندگی
نتیجه نابودی سبک زندگی خودی و ترویج سبک زندگی متناسب با تمدن غرب چیزی جز تبدیل نخبگان خودی به بردگانی مطیع در برابر اندیشه دیگران نخواهد بود.

چندی پیش شماره یکی از دوستان دوران دانشگاه، که چند سالی برای ادامه تحصیل، خارج از کشور سپری میکرد را میان یادداشتهای قدیمی پیدا کردم. به رسم دوران دانشجویی در کافهی قدیمی نزدیک دانشگاه قرار گذاشتیم. در مورد سفر چند ساله و سختیهایی که در این مدت متحمل شده بود از او جویا شدم. در پاسخ؛ از سختی سازگار شدن با مردمی گفت که فرسنگ ها با او و فرهنگ و تمدنش فاصله داشتند.
مردمی که در همه چیز از لباس و نوع پوشش گرفته تا آداب معاشرت و حتی غذا خوردن با او متفاوت بودند. در واقع نحوه زندگی مردم آن کشور با کشور دوست دانشجوی ما تفاوتهای بنیادینی داشت. در طول تحصیل یکی از سختترین چالشهایی که توانسته بود آن را حل کند؛ تعارضات و اختلافاتی بود که در رفتارهای اجتماعیاش بروز میکرد.
سبک زندگی «lifestyle» کلید واژهای است که بسیاری از مسائل فرهنگی را با توجه به تعریف و مولفههای آن میتوان پاسخ داد. این واژه به شیوه خاص زندگی فرد، گروه یا جامعه اطلاق میشود؛ در واقع سبک زندگی را میتوان رفتار اجتماعی و شیوه زیستن دانست؛ که در دو ساحت اندیشه و عمل قابل بررسی است.
نوع بشر همواره در درون جامعه زیسته و بدون تردید متأثر از آن بوده است و این تاثیرگذاری القاکننده یک سبک خاصی از رفتار و اندیشه به افراد جامعه خواهد بود. انسان با تمام ویژگیهای اجتماعیاش در راستای آنچه که میاندیشد عمل میکند و به همان چیزی میاندیشد که جامعه او، به او تحمیل میکند.
مردمی که در همه چیز از لباس و نوع پوشش گرفته تا آداب معاشرت و حتی غذا خوردن با او متفاوت بودند. در واقع نحوه زندگی مردم آن کشور با کشور دوست دانشجوی ما تفاوتهای بنیادینی داشت. در طول تحصیل یکی از سختترین چالشهایی که توانسته بود آن را حل کند؛ تعارضات و اختلافاتی بود که در رفتارهای اجتماعیاش بروز میکرد.
مانع بزرگ ارتباط میان ملت ها چیست؟
بدون شک این تعارضات ناشی از اختلاف در شیوه زندگی مردم دو کشور است. سوالی که باید به آن پاسخ داد چیستی این مانع بزرگ بر سر ارتباط میان ملت هاست. و آیا یک مهاجر میتواند خود و سبک زندگی خود را در تعارضات ناشی از اختلافات میان فرهنگ خود و فرهنگ آن کشور خارجی حفظ کند؟سبک زندگی «lifestyle» کلید واژهای است که بسیاری از مسائل فرهنگی را با توجه به تعریف و مولفههای آن میتوان پاسخ داد. این واژه به شیوه خاص زندگی فرد، گروه یا جامعه اطلاق میشود؛ در واقع سبک زندگی را میتوان رفتار اجتماعی و شیوه زیستن دانست؛ که در دو ساحت اندیشه و عمل قابل بررسی است.
نوع بشر همواره در درون جامعه زیسته و بدون تردید متأثر از آن بوده است و این تاثیرگذاری القاکننده یک سبک خاصی از رفتار و اندیشه به افراد جامعه خواهد بود. انسان با تمام ویژگیهای اجتماعیاش در راستای آنچه که میاندیشد عمل میکند و به همان چیزی میاندیشد که جامعه او، به او تحمیل میکند.
آنچه از شیوه خاص زیستن مد نظر است؛ وجه تمایز و عامل شناخت جوامع گوناگون است
سبک زندگی را نباید تنها به مسائل سطحی و روزمره زندگی مرتبط دانست. بلکه آنچه که از مفهوم سبک زندگی مد نظر است چیزی فراتر از لباس و مد و مسکن و سایر چیزها است که البته موارد مذکور را نیز شامل می شود. اما هرگز محدود به این جزئیات نیست، بلکه آنچه از شیوه خاص زیستن مد نظر است؛ به نوعی وجه تمایز و عامل شناخت جوامع گوناگون است، لذا نمیتوان اختلافات اساسی میان جوامع را محدود به مسائل بعضا کم اهمیت دانست. لازم به ذکر است که همین اختلاف فرهنگها و در ذیل آن اختلاف سبک زندگی هاست که بسیاری از چالش های جهانی را برای ملل مختلف رقم زده است.چرا قربانیان چالش سبک زندگی جوامع جهان سومی هستند؟
قربانیان حتمی این چالشها بدون تردید جوامع جهان سومی هستند. چراکه کشورهای استعمارگر که اغلب هم توسعه یافته به حساب میآیند سبک زندگی خود را برتر دانسته و سایر جوامع را به سمت تقلید از سبک زندگی خود سوق میدهند. فلذا تاکید بر مقوله تقلید در شیوه و سبک زندگی از جانب افرادی است که بدنبال تحمیل یک نوع سبک زندگی خاص با مولفههای اقتصادی و اجتماعی خاص بردیگر ملل هستند. مظهر این زورگویی و تحمیل، تمدن غرب است. همانطور که اشاره شد؛ در پس این زورگویی بسیاری از منافع اقتصادی و اجتماعی قابل تحلیل است که از حوصله این نوشتار خارج است.هیچ قومی از وضعیت فردای خود باخبر نخواهد شد مگر به کمک قشر اندیشمند
پرهیز از تقلید و ترویج سبک زندگی درخور ویژگیهای منحصر به فرد جامعهدر جایی اهمیت پیدا میکند که؛ عدهای که در پی کسب منفعت به وسیله از میان بردن هویت یک قوم باشند؛ این دسته از تهاجمات زمانی با مقاومت روبرو خواهند شد که مردم جامعه به هجومی که دچار آن شدهاند آگاه شوند. هیچ قومی از وضعیت فردای خود باخبر نخواهد شد مگر به کمک قشر اندیشمند و رهبران اجتماعی خود که فراتر از مسائل روزمره میاندیشند.راههای پیشِروی جامعه ایرانی در سبک زندگی
در این راستا، به منظور مقابله با هجوم تمدن غرب، جامعه ایرانی باید در پی سبک و شیوه خاصی از زندگی باشد که او را به سمت اهداف و آرمان هایش هدایت کند. این در شرایطی است که جامعه ایرانی در مسئله انتخاب شیوه زندگی بین دو انتخاب مخییر است. جامعه ایرانی یا باید به شیوه ای رفتار کند که به سمت ایجاد تمدن اسلامی و پیشرفت همه جانبه برود و یا به نحوی رفتار کند که به سمت وابستگی گرایش پیدا کند. در ادامه این مسیر وابستگی بدون شک با انحطاط فرهنگی روبرو خواهد شد که این انحطاط فرهنگی، نابودی سبک زندگی خودی و ترویج سبک زندگی متناسب با تمدن غرب را برایش رقم خواهد زد. نتیجه این به نوعی از خود باختگی چیزی جز تبدیل نخبگان خودی به بردگانی مطیع در برابر اندیشه دیگران نخواهد بود.از مولفههای سبک زندگی ایرانی تطابق با آرمانهای انقلاب اسلامی است
بنابر آنچه تا کنون مطرح شد یکی از مهمترین مولفه های اصلی سبک زندگی تطابق آن با اهداف و آرمان های انقلاب اسلامی است؛ از جمله این اهداف عبارت است از: عدالت اجتماعی، تحقق زندگی اسلامی، معنویت و رستگاری حقیقی و تشکیل جامعه اسلامی که دربردارنده علم، عدل، عزت، اخلاق و پیشرفت باشد. تحقق چنین سبکی از زندگی که هدایتگر جامعه ما به سمت تعالی باشد جز با تلاش اندیشمندان و متخصصان رقم نخواهد خورد. خیلی از اداب و رسوم ما به علل مختلف از جمله مرور زمان، نفوذ و ... به فراموشی سپرده میشوند و البته از جهتی دیگر بسیاری از شیوه های زندگی مرسوم ما دارای اشکالاتی است که نیاز به اصلاح دارد؛ فلذا در این وضعیت وظیفهای بر دوش اندیشمندان این سرزمین بار خواهد شد؛ که پا به میدان گذاشته و برای اصلاح و بعضا تولید شیوه صحیح و اسلامیِ زیستن تلاش کرده و سبک زندگی ایرانی- اسلامی را ترویج دهند.
منتشرشده در
تعلیم و تربیت
برچسبها
یکشنبه, 23 ارديبهشت 1397 13:20
پنج راه مسلط شدن بر ترس از سخنرانی عمومی
پنج راه مسلط شدن بر ترس از سخنرانی عمومی
نویسندگان: Mark Bonchek Mandy Gonzalez
مترجم: محسن عزیزی
همه ما آرزو داریم با اعتماد بهنفس به سمت جایگاه سخنرانی گام برداریم، یخ جلسه سخنرانی خود را با یک جوک عالی بشکنیم، با یک داستان قانعکننده مخاطب را شیفته ومتقاعد کنیم، سختترین سوالات را با جوابهای آسان مدیریت کنیم و با تشویق و تمجید حضاراز جلسه خارج شویم. اما واقعیت امر این است که اوضاع از وضعیت عالی مدنظر ما معمولا پایینتر است. اگربه این نتیجه رسیدهاید که ترس بهصورت اجتنابناپذیری در مسیر توانایی شما برای ارائه سخنرانی وجود دارد، ما خبرهای خوبی برای شما داریم.
برای اینکه سخنران خوبی در جلسات عمومی باشید لازم نیست بر ترس خود غلبه کنید. واقعیت امر این است که ترس از سخنرانی عمومی هرگز کاملا از بین نمیرود. اما ما چند نکته در مورد چگونگی دستیابی به عملکرد عالی در عرصه سخنرانی عمومی داریم.
دو گام اول طراحی شده برای کاهش ترس از سخنرانی:
الف: آمادگی داشته باشید
واضح است، اولین گام برای کم کردن ترس از سخنرانی عمومی آماده بودن است. این به آن معناست که دانستن مطالب و احاطه بر موضوع سخنرانی بسیارضروری است، زیرا شما مجبور نیستید در مورد آن فکر کنید. همچنین به این معنی است که سخنران اطمینان خاطر دارد که تمام محاسبات و استدلالها خوب پیش میروند. در زمان سخنرانی شما به آرامش و تمرکز نیاز دارید، نه تقلا کردن. داشتن چک لیست مفید است تا اطمینان حاصل کنید که همه جزئیات را پوشش دادهاید. از دوستانتان بخواهید که به شما کمک کنند سخنرانی خود را تکرار کنید. آنها میتوانند به شما کمک کنند که مباحث خود را مرور کنید، دوستان شما میتوانند قبل ازاجرای اصلی، سوالات سخت و چالشی را از شما بپرسند یا مانند یک مخاطب بینظیر عمل کنند.
پیش از هرچیز سناریوهای سخت سخنرانی را اجرا کنید، تا زمانی که لحظه اجرا و ارائه فرا میرسد، دچار شگفتی نشوید. اگر امکان دارد قبل از شروع به ارائه مطلب به یکی از آهنگهای مورد علاقه خود گوش دهید.
ب: واقعگرا باشید
برخی از ترسها واقعی هستند و برخی از آنها نه، مثلا اگر شما صد اسلاید برای ارائه در ۳۰ دقیقه تهیه کرده باشید ترس شما از کمبود زمان کاملا واقعی ودرست است و شما نیاز به کاهش برخی از اسلایدها دارید.
احتمال اینکه بعضی افراد در میانه سخنرانی، شما را (هو) کنند یا سر و صدا ایجاد کنند تا حدودی وجود دارد. برای اینکه در مورد ترس واقع بین باشید در مسیر کمک به خود از یک روش ویژه کمک بگیرید.
سه ستون روی یک برگه طراحی کنید. ستون اول متشکل از ترسهای شما. ستون دوم مشتمل بر بدترین اتفاقاتی است که میتواند پیش بیاید اگر ترسهای ذکر شده در ستون اول واقعیت داشته باشد. و سومین ستون شامل بهترین چیزهایی است که میتواند اتفاق بیفتد. برای مثال ترس از روی زمین افتادن (تلو تلو خوردن) در هنگام اجرای عمومی. بدترین اتفاق میتواند این باشد که یکی از حضار فیلم این صحنه را بگیرد و پخش کند. اما بهترین چیزی که ممکن است اتفاق بیفتد ممکن است این باشد که به طرفدارانش نشان دهد که او یک انسان است و هرانسانی اشتباه میکند و به این ترتیب با محبوبیت بیشتر تعداد افراد بیشتری آخرین آلبوم او را دریافت کنند و ببینند. به جهت انسان بودن، ما تمایل داریم چیزها را بهصورت افراطی، فاجعه آمیز و بسیار بزرگتر ازآنچه که واقعیت دارد ببینیم. تلاش شما باید بر محور اطمینان از این باشد که ترسهای شما واقع گرایانه است نه بزرگنمایی شده و افراطی.
دو گام قید شده در کاهش ترس و استرس در زمان سخنرانی میتوانند به شما کمک کند و گامهای بعدی به افزایش میزان اعتماد بهنفس شما کمک میکنند.
ج: انتقاد پذیر باشید
این وسوسه انگیز و اغوا کننده است که تصور شود اعتماد به نفس چاره هر چیزی است که مانع رسیدن ما به اهدافمان میشود. اما حقیقت این است که نقطه آسیب پذیر ما میتواند بزرگترین نقطه قوت ما هم باشد. راه درست ارتباط برقرار کردن با مخاطب این است که بپذیریم انسان هستیم و هر انسان دارای نقص و اشتباه است. این به آن معنا است که به مخاطب اجازه انتقاد دهید. اگر به آنها اختیار برقراری ارتباط و گفتن حقایق را ندهید شما نمیتوانید با آنها ارتباط برقرار کنید. آنها فقط برای انتقال اطلاعاتی که مد نظرشماست آنجا نیستند. آنها برای درک کردن و برای ایجاد ارتباطات جدید آنجا هستند. هرچه ارتباطات شما با چیزی که باید بگویید بیشتر شود، آ نها نیز بیشتر ارتباط برقرار میکنند. آنها احساس خواهند کرد آنچه را که شما احساس میکنید. گاهی بهترین راه برای ایجاد حسی جهانی، این است که آنرا شخصی سازی کنید.
د: حضور داشته باشید
به یاد داشته باشید تنها حضور فیزیکی شما روی جایگاه اهمیت ندارد و مخاطبان شما در پی چیزی هستند که شما فکر و احساس میکنید، حتی بیشتر از آنچه که شما فکر و احساس میکنید. این به آن معناست که شما باید حضور کامل داشته باشید تا یک ارتباط واقعی برقرار شود. چیزهایی را بیابید که به حضور شما کمک میکنند.
و: سخاوتمند باشید
بهترین راه کم کردن ترس این است که نسبت به آنچه از دانش خود میخواهید به مخاطب بدهید سخاوتمند باشید. مطمئنا دلیلی وجود دارد که شما میخواهید یک سخنرانی را ارائه دهید و یک عملکردی را برای دیگران به انجام برسانید.
همانطوری که این پنج مرحله را به اجرا میگذارید، آگاه باشید یک عامل متعادلکننده وجود دارد که باید به آن پاسخ دهید. نفس شما میتواند دشمن شما باشد، همانطور که خودبینی زیادی و به اندازه کافی نقد پذیر نبودن در برقراری ارتباط با مخاطبان ایجاد مشکل میکند، از طرف دیگرفروتنی بیش از حد وناتوانی در جلب اعتماد مخاطبان برای ارائه مطالب و انتقال پیام میتواند آسیب زا باشد. کمک کردن به همدیگر برای آماده شدن، واقعگرا بودن، نقدپذیری، حضور و بخشیدن سخاوتمندانه دانش خود به دیگران از هدایایی است که با یک سخنرانی تاثیرگذار میشود به دیگران بخشید.
منتشرشده در
مهارتها
برچسبها
یکشنبه, 23 ارديبهشت 1397 13:12
فرآیند شناسایی و درس گرفتن از بهترین نیروهای سازمان
برای صد ساله شدن باید نخست متولد شد
مترجم: سیدحسین علوی لنگرودی
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
منبع: گالوپ :
بخش دوم
در بخش اول این مطلب گفتیم که چگونه میتوان یک شرکت یا سازمان را به مکانی ایدهآل و رویایی برای مدیران کاربلد و بزرگ و کارکنان توانمند تبدیل کرد. علاوهبر این به دو مورد از اقداماتی که برای حفظ و بقای چنین مدیرانی باید صورت پذیرد اشاره کردیم که عبارت بودند از تمرکز بر دستاوردها و نتایج و ارزش قائل شدن برای عملکردهای درخشان و در سطح جهانی مدیران نخبه. در ادامه به دو مورد دیگر و توصیههایی در این زمینه اشاره خواهد شد.
بهترین کارکنانتان را مورد مطالعه قرار دهید. شرکتهای قدرتمند و موفق از بهترین کارکنان خود چیزهای بسیاری میآموزند. فرآیند شناسایی و درس گرفتن از بهترین نیروها، یکی از ویژگیهای برجسته شرکتهای بزرگ محسوب میشود. برای این کار:
• از شاخصترین و موفقترین نقشها و کارکنانتان شروع کنید. برای هر نقش یک پروفایل استعداد ایجاد کرده و از این طریق به انتخاب بهترینها سرعت و دقت ببخشید.
• یک «دانشگاه داخلی» درون شرکتتان ایجاد کنید که کارکرد اصلی آن، آموزش آن کارهایی است که بهترین کارکنان هر نقش انجام میدهند. در این دانشگاه، تمام کارمندان میتوانند نقش استاد را ایفا کنند و همگی در معرض فکر، عمل و رسیدن به احساس رضایت از شغل قرار میگیرند و چیزهای بسیاری میآموزند و به دیگران یاد میدهند. البته از یاد نبرید که این دانشگاه کاملا غیررسمی، پویا، انعطافپذیر و جمع و جور است و محلی است برای یاد دادن و یادگرفتن بهترینها.
زبان مدیران بزرگ را آموزش دهید. زبان تاثیر بسزایی در تفکر دارد و تفکر نیز تاثیر قابلتوجهی بر رفتار. بنابراین، شرکتها باید نحوه صحبت کردن افراد را با هدف ایجاد تغییر در رفتارشان، دگرگون سازند. شرکتهای قدرتمند میتوانند زبان مدیران بزرگ را به زبان رایج و فراگیر سازمانی تبدیل کنند. برای موفقیت در این مسیر کافی است:
• بر تفاوتهای موجود بین مهارتها، دانش و استعداد تاکید کنید و مطمئن شوید که افراد به روشنی میدانند که هر نقشی نیازمند استعدادهای متفاوتی هستند و هر استعدادی در بردارنده یک سری الگوهای مرتبط با افکار، احساسات و رفتارها.
• محتوای تمام دورههای آموزشی را بهگونهای شکل دهید که منعکسکننده تفاوتهای بین مهارتها، دانش و استعدادها باشند. شرکتهای بزرگ، شرکتهایی هستند که در مورد آنچه قابل آموزش و اکتسابی است و آنچه غیر قابل آموزش و ذاتی است، شفافسازی و اطلاعرسانی میکنند.
• فعالیتها و رفتارهای روزمره مدیران بزرگ و رویکردهای آنها را برای مدیریت عملکرد همیشه مدنظر داشته باشید.
با بهکار بستن این ترفندها میتوان محیط کلی شرکتها را دستخوش تغییر و تحولات گسترده و مثبتی کرد و شرکتها را به مکانی آرمانی و دلپذیر برای فعالیت و نقشآفرینی مبدل ساخت. در چنین محیطهای مناسبی است که مدیران بزرگ با فراغ بال دست به کارهای بزرگ میزنند و چیزهای جدید را تجربه میکنند و ایدههایشان را مورد پالایش و پردازش قرار میدهند.
ناگفته پیداست در چنین شرایط مساعدی، علاوهبر مدیران بزرگ، کارمندان بزرگ و موفق بسیاری نیز پرورش خواهند یافت.
تجمیع قوا. مدیران بزرگ به گونهای کار میکنند که همه چیز ساده و آسان به نظر میرسد. آنها فقط بر انتخاب استعدادها، تعریف دستاوردها و نتایج درست و تمرکز بر نقاط قوت توجه دارند و پس از رشد و تعالی هر کدام از کارکنان، آنها را تشویق به پیدا کردن تناسب درست و مسیر شغلی ایدهآل میکنند. اگر شما هم این اقدامات را در مورد تک تک کارمندان انجام داده و آنها را در سراسر بخشهای تحت مدیریت خود به مرحله اجرا درآورید، به مدیری بزرگ تبدیل خواهید شد. با این همه، باید دانست که مدیریت دیگران کاری سختوپیچیده و لازمه آن تلاش برای ایجاد تعادل بین منافع و علایق شرکت، مشتریان، کارمندان و البته شما مدیران است. گاهی اوقات وجود تعارض و حتی تضاد منافع بین این عوامل شما را دچار چالش کرده و هنر مدیران بزرگ در حل همین تعارضها و تضادها است. مدیران بزرگ به این نکته توجه دارند که کارکنان علاوهبر انتظارات مالی و مادی از محیط کار و مدیران توقع دو چیز اساسی دارند: هویت و معنا. آنها میخواهند به صورت فرد و انسان از سوی مدیران مورد توجه قرار گیرند. آنها میخواهند خود و تواناییهایشان را نمایش دهند تا به این وسیله، به شخصیت معنیداری دست یابند و این وظیفه مدیران است که محیط گرم و مناسبی را در شرکت یا سازمان تحت رهبریشان پدید آورند که در آن، هر فرد بتواند تواناییها و نقاط قوت خود را بشناسد و سپس آن را به صورت بهرهوری بالاتر متجلی سازد. علاوهبر این، شرکتها همیشه به دنبال ارزشهای کشف نشده و ذخایر بکر هستند و طبیعت انسان یکی از عمیقترین و ناشناختهترین این ارزشهاست. در تفکر سنتی، طبیعت و ماهیت انسان، چیزی شبیه به سایر نیروهای طبیعی در نظر گرفته میشود که وظیفه شرکتها و مدیران، غنیسازی و تکامل بخشیدن به آنهاست اما در تفکر مدیران بزرگ، طبیعت انسان، یک فرق اساسی با سایر نیروهای طبیعت دارد، اینکه انسان بر خلاف سایر نیروها در طبیعت، پدیدهای واحد و متحدالشکل نیست، بلکه طبیعت هر انسان با سایر انسانها متفاوت است و چنانچه شرکتها بخواهند از این نیرو نهایت استفاده را بکنند، باید مکانیزمی مناسب برای بروز و ظهور طبیعت و نیروی درونی هر انسانی بهکار گیرند و انتخاب بهترین مکانیزم برای این کار بر عهده مدیران بزرگ است.
بهطور کلی، تجمیع این دو نیرو یعنی جستوجوی شرکتها برای ارزشها و جستوجوی افراد برای کسب هویت و معنا باعث خواهد شد زمینه فعالیتهای کاری دگرگون شده و شکل کاملا متفاوتی به خود بگیرد. با ترکیب این دو نیرو است که مدلهای سازمانی جدید، عناوین شغلی جدید، برنامههای پاداشدهی متفاوت و جدید، مشاغل جدید و سیستمهای سنجش و ارزیابی جدیدی در شرکتها و سازمانها شکل میگیرد. در این میان، هیچگاه نباید در برابر هر کدام از این دو نیرو یعنی تلاش شرکتها برای یافتن ارزش و تلاش افراد برای یافتن هویت یا هر دوی آنها مقاومت و سرسختی کرد چرا که این کار هیچ نتیجهای جز شکست برای مدیران به بار نخواهد آورد، بنابراین مدیران باید به جای مقاومت در برابر این دو نیرو به گونهای عمل کنند که به آنها پر و بال داده و به روند گسترش یافتن و عمیقتر شدن این نیروها سرعت ببخشند.
منتشرشده در
مهارتها
برچسبها
شنبه, 22 ارديبهشت 1397 16:41
ابراز محبت شوهر
ابراز محبت شوهر
اساس و شالوده زندگی خانوادگی بر محبت استوار است، برهمین اساس می توان ادعا کرد که نیرومندترین عامل دوام و رشد خانواده، عاطفه و محبت همسران به یکدیگر است. در این میان به دلیل احساسات وعواطف بیشتر زن ها، لازم است آقایان به ویژه در اوقاتی که همسرشان دچارفشار جسمی یا روحی (زمان بیماری، دوره عادت ماهانه، دوران بارداری، دوره پس از زایمان و زمان از دست دادن یک عزیز) است، تلاش بیشتری دراین زمینه از خود نشان دهند.

در حقیقت لازمه شادابی و نشاط زن این است که خود را محبوب همسردیده و از عشق و علاقه او نسبت به خود مطمئن باشد؛ زیرا از این طریق امنیت خاطر وی تأمین شده و به آرامش روانی می رسد.
حمایت و مهربانی قلبی مرد، آن قدر برای زن ارزش دارد که زندگی زناشویی بدون آن برای زن قابل تحمل نبوده و هرگز احساس خوشبختی نمی کند[1]. از این رو در آموزه های دینی نیز به اظهار محبت و مهربانی به همسران بسیار سفارش گردیده است، به گونه ای که پیامبر گرامی اسلام حضرت محمد صلی الله علیه و آله می فرماید: «با زنان مهربانی کنید و دل هایشان رابه دست آورید تا با شما همراهی کنند و هرگز آنان را مجبور و خشمگین نکنید».[2]
در روایت دیگری نیز فرمودند: «اگر مردی به همسرش بگوید «دوستت دارم» هرگزاز قلب او خارج نمی شود»[3].
برخی از توصیه های عملی ابراز محبت مردان به همسر خود عبارتند از:
1- توجّه به همسر
یکی از رایج ترین اشتباهاتی که مردان مرتکب می شوند آن است که وقتی همسرشان با آنان کاری دارد یا با او حرف می زند و به هر دلیل دیگری به توجّه او نیاز دارد، آقا خودش را مشغول کار دیگری مانند: تماشای تلویزیون، خواندن روزنامه، مجلّه و کتاب می کند!! در حالی که آقایان حداقل در چند دقیقه اول لازم است؛ تمامی توجه خود را فقط متوجه همسرشان کنند و حتّی این فرصت را باید مغتنم شمرد. به طوری که اگر دراین گونه موقعیت ها به همسر توجه شود او نیز تمام همت و توان خود را برای جلب رضایت شوهرش و سازگاری در زندگی و تأمین نیازهای عاطفی او به کار می گیرد.
البته باید توجه داشت محور این رابطه دو طرفه سودجویی و منفعت طلبی شخصی نباشد، بلکه به طور واقعی و به عنوان یک انسان و یک همسر شایسته به او احترام گزارد و در این رابطه عاطفی و صمیمی رضایت خداوند و پاداش او انگیزه اصلی هر دو را شکل بدهد.
2- ابراز محبّت جسمانی
اغلب زن ها، بیشتر تشنه محبت جسمانی، اما غیرجنسی از جانب شوهر خودهستند. آنان دوست دارند ناز و نوازش شده و در آغوش گرفته شوند؛ بدون اینکه آمیزش جنسی در کار باشد. محبت جسمانی شوهر به همسر یعنی هر روزاز طریق گرفتن دست و نزدیک کردن او به خود وی را مورد محبت و نوازش، قرار دهد.
3- ابراز تشکر زبانی
زن ها به شدّت نیازمند آنند که شوهرشان از آنها تشکر کنند. ممکن است مرد سعی کند با انجام کار زیاد یا انجام وظایف خود در خانه قدردانی خود رابه همسرش نشان دهد،. اما آنچه قلب زن ها به راستی به آن نیاز دارد، شنیدن تشکر و قدردانی در قالب الفاظ و عبارات است.
در حقیقت ابراز کلمات محبت آمیز و نیز تعریف و تحسین گفتاری مانندجواهر برای زنان ارزشمندند؛ زیرا موجب احساس ارزشمندی، خوشبختی ورضایت آنان است. بسیاری از مردها، جمله کوتاه «دوستت دارم» را خیلی کم به همسرشان می گویند یا اصلًا بر زبان نمی آورند؛ چون تصور می کنند «او که می داند من دوستش دارم، پس چرا باید بگویم»، در حالی که هر زنی نیاز دارد جمله «دوستت دارم» را هر روز به دفعات بشنود. او از شنیدن این جمله هرگز خسته نمی شود.
4- تعریف از همسر
ستایش از زیبایی، سلیقه، توانایی در اداره خانه، دست پخت و مراقبت ازفرزندان اعتماد به نفس همسر را بالا برده و به او احساس ارزشمند بودن می دهد.
5- هدیه دادن
هدیه دادن به همسر، نشانه حس قدردانی و علاقه به اوست. این کاربه او می فهماند که برای همسرش ارزشمند است. به همین دلیل است که پیامبر خدا صلی الله علیه و آله می فرمایند: «هر کس وارد بازار شود و هدیه ای بخرد و آن را برای خانواده خود ببرد، همانند کسی است که برای گروهی نیازمند صدقه ای بَرَد»[4].
6- کامرواسازی و ارضای جنسی همسر
ارضای جنسی تنها یک موضوع جسمی و بدنی نیست، بلکه لذّت آنان سکوی پرشی است برای دل بستگی و وابستگی هرچه بیشتر نسبت به یکدیگر وزمینه سازگاری و تحمل سختی های زندگی بیشتر فراهم می شود تا آنجا که به رشد معنوی و شکرگزاری به درگاه خداوند می انجامد.
7- صحبت و گفت وگو با همسر در مورد اتفاقات زندگی.
8- همگامی و همراهی در برنامه های تفریحی و پرکردن اوقات فراغت.
9- صداقت با همسر.
10- حمایت مالی و عاطفی از همسر و بستگان ایشان.
گفتنی است اگرچه دوستی و محبّت میان زن و شوهر امری طبیعی است امّاباید توجّه داشت این نعمت نیز مانند همه نعمت های خداوند حدّ و مرزی داردکه نباید از آن تجاوز کرد.
در حقیقت بالاترین رابطه انسان متوجه خداست؛ بنابراین شایسته است محبت خدا در دل انسان بر همه محبت ها و دل بستگی ها غلبه پیدا نموده و مانع انجام وظایف شرعی از سوی هیچ کدام نگردد. به همین دلیل قرآن کریم می فرماید:
(قُلْ إِنْ کانَ آباؤُکمْ وَ أَبْناؤُکمْ وَ إِخْوانُکمْ وَ أَزْواجُکمْ وَ عَشِیرَتُکمْ وَ أَمْوالٌ اقْتَرَفْتُمُوها وَ تِجارَةٌ تَخْشَوْنَ کسادَها وَ مَساکنُ تَرْضَوْنَها أَحَبَّ إِلَیکمْ مِنَ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ جِهادٍ فِی سَبِیلِهِ فَتَرَبَّصُوا حَتَّی یأْتِی اللَّهُ بِأَمْرِهِ وَ اللَّهُ لا یهْدِی الْقَوْمَ الْفاسِقِینَ)[5]
در این آیات، کسانی را که روابط عاطفیشان با همسران، فرزندان، پدران، افراد خانواده، فامیل و دل بستگی آنان به متعلقات زندگی دنیا چنان مستحکم می شود که مصالح مهم دیگر را تحت الشعاع قرار داده و به فراموشی می سپارند، مورد نکوهش قرار می دهد.
پی نوشت :
[1] . مجتبى حيدرى، ديندارى و رضامندى خانوادگى، ص 103.
[2] . مستدرك الوسايل، ج 14، ص 252.
[3] . «قَولُ الرَجُلْ لِلْمَرْأةِ إنّى أُحِبُّك لا يَذْهَبُ مِنْ قَلْبِها أبَداً»؛ الحرالعاملى، وسايلالشيعه، ج 20، ص 23.
[4] . ميزان الحكمه ج 5، ص 105، ح 8108.
[5] . توبه(9)، آيه 24.
منبع: پایگاه حوزه
منتشرشده در
تعلیم و تربیت
برچسبها
شنبه, 22 ارديبهشت 1397 16:21
رساله عملیه مصور
با برگزیدگان کتاب سال حوزه؛
«رسالهي مصور» که به همت حجت الاسلام عليرضا محمدينژاد وتعدادی از همکاران بر اساس نظرات هفت تن از مراجع معظم تقلید گردآوری و تنظیم شده است ،عنوان شایسته تقدیر گروه علمی تکنولوژی آموزشی را کسب کرد .

كتاب حاضر با هدف آسانسازي يادگيري و عمل به احكام به شيوهاي نو همراه با تصاوير مناسب و جدولهاي گويا و با زباني شيوا و روان به بيان احكام مورد نياز براي گروههاي مخاطب پرداخته است.
تهيهكنندگان اثر، فتاوا و نظرات هفت نفر از مراجع بزرگوار تقليد، آيات عظام: امام خميني، بهجت، خامنهاي، سبحاني، سيستاني، صافي گلپايگاني و مكارم شيرازي را در قالب احكام وضو، نماز و مسجد به خوانندگان عرضه كردهاند و اساس كار خود را بررسي دقيق منابع دست اول فارسي و عربي كه مورد تأييد دفاتر مراجع بوده است؛ همچون توضيح المسائل، استفتائات جديد، استفتائات موجود در پايگاههاي اطلاعرساني آنها، استفتائات كتبي موجود در بايگاني مؤسسهي اطلس تاريخ شيعه، حواشي مراجع بر عروةالوثقي و منهاج الصالحين و وسيله النجاه قرار دادهاند.
پرداختن به احكام و مسائل ضروري و مورد نياز برخي قشرها مانند نوجوانان، جوانان، دانشجويان، ورزشكاران، بيماران و بازيگران و بيان احكام تكليفي «واجب و حرام» و احكام وضعي «باطل و صحيح» در دستور كار نويسندگان بوده است. روزآمدسازي واژهها و يادكردهاي فقهي، حذف اصطلاحات نامتعارف، استفاده از چارچوبهاي گوناگون با عنوان «توجه»، «نكته» و پرسش» براي توضيح بيشتر برخي واژهها و آشناسازي مخاطب با برخي نمونهها و مصاديق احكام از ويژگيهاي منحصر به فرد اين كتاب ميباشد.
گاه متناسب با هر موضوع، داستانها و نكاتي خواندني از زندگي اهل بيت (ع) و علماي ربّاني با عنوان «بياموزيم»، همچنين حكمت و چرايي برخي از احكام يا نكتههاي آموزندهي اخلاقي و يادسپاريهايي براي پيشگيري از وسوسه در احكام آمده كه به تشويق و راهنمايي خواننده ميپردازد.
از نوآوريها و جاذبههاي مهم در اين طرح، بهرهوري از تصاوير و نقاشيهاي آموزشي دقيق و كارشناسي شده در كنار متنها و توجه به جذابيتهاي بصري و هنري با هدف ايجاد انگيزه براي مطالعه است.
منبع: وبسایت خبری حوزه نیوز
منتشرشده در
اخلاق و احکام
برچسبها
چهارشنبه, 04 اسفند 775 13:19
نسخه الکترونیکی الامامه و التبصره من الحیره
کتاب الکترونیکی الامامه و التبصره من الحیره
تالیف الفقیه المحدث ابو الحسن ابن بابویه القمی
والد الشیخ الصدوق المتوفی 329 ه ق سنه تناثر النجوم اوایل غیبه الکبری
جهت دانلود به فایل پیوست مراجعه شود.
منتشرشده در
امامت
برچسبها
شنبه, 22 ارديبهشت 1397 07:43
سرچشمه تمام عیبها چیست؟
شرح و تفسير حکمت 378 نهج البلاغه را با موضوع سرچشمه تمام عيوب در اینجا بخوانید.

نهج البلاغه با مرور قرنها نه تنها تازگی و جذابیت خویش را حفظ کرده که فزونتر ساخته است و این اعجاز نیست مگر به سبب ویژگی هایی که در شکل و محتوا است. این امتیاز را جز در مورد قرآن نمی توان یافت که در کلام امام علی(ع) درباره قرآنآمده است: « ظاهره انیق و باطنه عمیق، لاتفنی عجائبه و لاتنقضی غرائبه » قرآن کتابی است که ظاهری زیبا و باطنی عمیق دارد، نه شگفتی های آن پایان میپذیرد و نه اسرار آن منقضی میشود. در سخن مشابهی نیز آمده است : «لاتحصی عجائبه و لاتبلی غرائبه» نه شگفتی های آن را میتوان شمرد و نه اسرار آن دستخوش کهنگی میشود و از بین میرود.
سخنان امام علی(ع) در فاصله قرن اول تا سوم در کتب تاریخ و حدیث به صورت پراکنده وجود داشت. سید رضی در اواخر قرن سوم به گردآوری نهج البلاغه پرداخت و اکنون بیش از هزار سال از عمر این کتاب شریف میگذرد. هر چند پیش از وی نیز افراد دیگری در گردآوری سخنان امام علی (ع) تلاشهایی به عمل آوردند، اما کار سید رضی به خاطر ویژگی هایی که داشت درخشید و ماندگار شد، چون سید رضی دست به گزینش زده بود.
وقال علیه السلام:الْبُخْلُ جَامِعٌ لِمَسَاوِي الْعُيُوبِ، وَ هُوَ زِمَامٌ يُقَادُ بِهِ إِلَى كُلِّ سُوء.
امام(عليه السلام) فرمود: بخل، جامع تمام عيوب است و وسيله اى است كه انسان رابه هر بدى اى مى كشاند.
امام(عليه السلام) در اين گفتار حكيمانه بخل را به عنوان يك صفت رذيله كه سرچشمه رذايل ديگر است معرفى كرده، مى فرمايد: «بخل، جامع تمام عيب ها و وسيله اى است كه انسان را به سوى هر بدى اى مى كشاند»; (الْبُخْلُ جَامِعٌ لِمَسَاوِي الْعُيُوبِ، وَهُوَ زِمَامٌ يُقَادُ بِهِ إِلَى كُلِّ سُوء). «مساوى» ظاهراً جمع «مسائة» به معناى بدى است و بعضى گفته اند كه «مساوى» جمع «مسوى» مى باشد. انسان بخيل از يك سو از پرداخت حقوق شرعى امتناع كرده و سعى مى كند تا آن جا كه ممكن است از آن بكاهد. از سويى ديگر در مواردى كه صله رحمى ايجاب مى كند به احرام كمك نمايد خوددارى مى كند و به اين ترتيب جزء قاطعان رحم مى شود. از سويى ديگر به سبب علاقه فوق العاده به اندوختن مال ممكن است آلوده احتكار، رباخوارى، غش در معامله و انواع كسب هاى حرام شود. نيز براى پوشانيدن چهره واقعى خود به سراغ رياكارى مى رود و براى اين كه در برابر درخواست كنندگان كمك جواب رد بدهد متوسل به انواع دروغ ها مى شود و به اين ترتيب بخل، سرچشمه گناهان فراوان و عيوب بسيار خواهد بود. از طرف ديگر شخص بخيل در اعتقادات خود نيز مشكل دارد چراكه اگر سوءظن به خدا نداشت انفاق مى كرد و به وعده هاى الهى دل خوش بود. البته بخل درجاتى دارد و تمام صفاتى كه گفته شد مربوط به تمام درجات نيست هرچه شديدتر باشد آثار سوئش بيشتر است. حقيقت بخل آن است كه انسان نخواهد ديگرى از اموال يا موقعيت او و يا علم او برخوردار شود. دانشمندان براى بخل انواع و اقسامى شمرده اند. كمترين آن اين است كه انسان نخواهد ديگران از امكانات او استفاده كنند و بالاترين آن اين است كه نخواهد ديگران از اموال يكديگر، يا از اموال خودشان بهره مند گردند و گاه بخل به قدرى شديد مى شود كه انسان دربرابر خويشتن هم بخيل مى گردد و حاضر نيست خودش از امكاناتش بهره مند شود. قرآن مجيد بخيلان را به عذاب خواركننده تهديد كرده است، مى فرمايد: «(الَّذِينَ يَبْخَلُونَ وَيَأْمُرُونَ النَّاسَ بِالْبُخْلِ وَيَكْتُمُونَ مَا آتَاهُمُ اللهُ مِنْ فَضْلِهِ وَأَعْتَدْنَا لِلْكَافِرِينَ عَذَاباً مُّهِيناً); آن ها كسانى هستند كه بخل مىورزند، و مردم را به بخل دعوت مى كنند، و آنچه را كه خداوند از فضل (و رحمت) خود به آن ها داده، كتمان مى نمايند. (اين عمل، در حقيقت از كفرشان سرچشمه گرفته;) و ما براى كافران، عذاب خواركننده اى آماده كرده ايم». قابل توجه اين كه خداوند اينگونه افراد را جزء كافران شمرده است. در احاديث اسلامى نكوهش هاى زيادى درباره بخل و بخيل آمده است ازجمله در حديثى كه در غررالحكم از امام اميرمؤمنان(عليه السلام) نقل شده است مى خوانيم: «البُخلُ يُذِلّ مُصاحِبَه وَيُعِزّ مُجانِبَهُ; بخل، صاحبش را ذليل و بيگانه از او را عزيز مى كند».
در حديث ديگرى از همان منبع و از همان حضرت مى خوانيم: «البَخيلُ يَبخَلُ عَلى نَفسِه باليَسيرِ مِن دُنياه ويَسمَحُ لِوراثهِ بِكُلِّها; بخيل حتى مقدار كمى از دنيا را بر خود حرام مى كند ولى همه آن را در اختيار وارث مى گذارد». نيز در حديث ديگرى از رسول خدا(صلى الله عليه وآله)مى خوانيم: «الْبَخِيلُ بَعِيدٌ مِنَ اللَّهِ بَعِيدٌ مِنَ الْجَنَّةِ قَرِيبٌ مِنَ النَّار; بخيل از خدا و مردم دور است و به آتش دوزخ نزديك». سرچشمه اصلى بخل همان سوءظن به وعده هاى الهى است آن جا كه در برابر انفاق وعده جبران بى شمار فرموده و بخيل به اين وعده هاى صريح الهى اعتنا نمى كند. اميرمؤمنان على(عليه السلام) مى فرمايد: «البُخلُ بالمَوجودِ سُوءُ الظّنِّ بالمَعبودِ; بخل ورزيدن درباره آنچه انسان در اختيار دارد نشانه سوءظن به معبود است». نقطه مقابل بخل سخاوت است كه صفت بارز اولياءالله و مؤمنان راستين مى باشد. آن ها آنقدر سخاوت به خرج مى دادند كه گاه تمام يا بخش عمده زندگى خود را در اختيار ديگران مى گذاشتند. يكى از شاخه هاى بخل، بخل در علم است كه متأسفانه مصاديق زيادى دارد: مطلبى را كشف كرده و حاضر نيست به ديگران بياموزد و گاه بخيلانى در علوم پيدا مى شوند كه علم و دانش خود را با خود به گور مى برند. در دنياى امروز بخل در علم از ناحيه سردمداران جهان يك كار رايج و بسيار زشت است كه حاضر نيستند حتى فرمول هاى داروهاى نجات بخش را در اختيار ديگران بگذارند هرچند اين كار سبب مرگ افراد زيادى شود. البته همه بخيلان در تمام شاخه هاى بخل مشترك نيستند بعضى بخل به مال دارند بعضى بخل به مقام و گروهى بخل به علم و دانش و گاه بعضى همه اين بخل ها را در خود جمع مى كنند. در عصر و زمان ما كسانى پيدا مى شوند كه چندين شغل را در اختيار گرفته اند (گاه بيش از ده شغل) در حالى كه جوانانى پيدا مى شوند كه از عهده آن ها برمى آيند ولى آن بخيلان حاضر نيستند يكى از آن ها را در اختيار آنان بگذارند و اين نهايت بخل و پستى است. به خدا پناه مى بريم از اين كه گرفتار چنين رذيله اخلاقى شويم كه ما را، هم از خدا دور مى كند و هم از خلق خدا.
شرح و تفسير حکمت 378 نهج البلاغه
منبع : باشگاه خبرنگاران
منتشرشده در
اخلاق و احکام
برچسبها
شنبه, 22 ارديبهشت 1397 07:39
آثار و اهمیت صدقه دادن در زندگی
حجت الاسلام کرمی با اشاره به اهمیت صدقه دادن، از برکات و آثار این امر الهی گفت.
هر روز صبح پس از اینکه از خانه بیرون می آمد، سکه یا پول خُردی از جیب برمی داشت و در صندوق صدقات سر خیابان می انداخت، چندباری که با او سرکار می رفتم، باکنایه او را از این کار منع کردم. ولی خندید و گفت: «این پول را برای حفظ جان و برکت طول روز و کارم می دهم. خدا بزرگه به دست صاحبش می رسه پول.» کمی نگذشت که در دفتر شیشه پشت سرمان ترک برداشت و در لحظه ای روی سرمان آوار شد. اما خواست خدا و صدقه او بود که جان سالم بهدر بردیم و اتفاقی رخ نداد.
یکی از برکات صدقه یا انفاق دوری از بلایا و مرگ است، و آثار برکات بسیاری در زندگی انسان هم به صورت مادی و نیز معنوی دارد. همانطور که اشاره شد، دوری از بلایا، مرگ بد، طول عمر، شفای مریض و ... از جمله اثراتی است که در زندگی هرکدام از ما به صورت عینی مشاهده و لمس شده است.
آثار و برکات صدقه از نگاه ائمه اطهار
دوری از بلا و مرگ بد
رفع بلا، دوری از مرگ سوء و... از آثار انفاق است. امام باقر (ع) میفرماید: «صدقه هفتاد بلا را از انسان دور میکند و نیز مرگ سوء را از انسان دور مینماید؛ چرا که صاحب صدقه هرگز با مرگ سوء از دنیا نمیرود».
طول عمر
پیامبر اکرم (ص) میفرماید: «صدقه و صله رحم شهرها را آباد میکند و بر عمرها میافزاید.»
شفای مریض
از دیگر آثار مهم صدقه و انفاق، شفای مریض است. در حدیثی از معصومان (ع) آمده است: «بیمارانِ خود را به وسیله صدقه درمان کنید»؛ و در حدیث دیگری میخوانیم که مستحب است مریض با دست خود صدقه بدهد.
دورکننده فقر
از امام باقر (ع) نقل شده است که میفرماید: «نیکی و صدقه فقر را دور میکند...»
آثار معنوی صدقه
از نظر قرآن کریم صدقه در راه خدا، تجارتی پرسود و معاملهای ارزشمند است که موجب جلب پاداشهای عظیم و رسیدن به بهشت الهی شده، انسان را از هول و هراس قیامت ایمن نموده و موجب نجات از عذاب دردناک الهی میشود.
دفع نحوست
پیامبر (ص) میفرماید: هرگاه شب را به صبح آوردی، صدقهای بده تا نحسی آن روز را از تو دور کند و هرگاه روز را به شب آوردی، صدقهای بده تا نحسی آن شب را از تو دور کند.
عامل عبور از صراط
امام صادق (ع) میفرماید: در طلب گذر از صراط بودم پس آن را در صدقه دادن یافتم.
مایه ضمانت بهشت
امیرالمؤمنین (ع) میفرماید: برای شش گروه بهشت را ضمانت میکنم. یکی مردی که صدقهای را کنار بگذارد که بدهد، اما بمیرد؛ پس او اهل بهشت است. پنج گروه دیگر ایناناند: عیادتکننده از بیمار، جهادگر، حجگزار، راهی نماز جمعه و راهی تشییع جنازه که بیمرند و به خانه باز نگردند.
اهمیت صدقه دادن
حجت الاسلام والمسلمین مصطفی کرمی سخنران و کارشناس مذهبی در گفتگو با خبرنگار گروه فرهنگی باشگاه خبرنگاران جوان؛ گفت: صدقه دادن از دو منظر قابل بررسی است یکی از جهت کسی که این صدقه را دریافت می کند، و دیگری کسی که این صدقه را می دهد، شاید ما وقتی به صدقه دادن نگاه می کنیم و فلسفه تشریح حکم آن می نگریم، دریافت خواهیم کرد که خداوند خواسته به واسطه صدقه از مال اغنیا، سهمی را به فقرا دهد و مشکلی را از آنها حل کند، تا افرادی که به لحاظ اقتصادی از توان پایینی برخوردار هستند با وجود صدقات بخشی از شکاف طبقاتی در جامعه را حل کند، اما به نظر می رسد که بیش از آن چیزی که در صدقه دادن اهمیت داده شده، به دهنده صدقه نگاه کردند، انسان در این امر از بخشی از وابستگی های خودش دل میکند، ما تعلقات و وابستگی هایی در دنیا داریم که با صدقه دادن به رشد و کمال حقیقی می رسیم.
وی افزود: در روایات و سخن بزرگان داریم که ائمه اطهار وقتی صدقه می دادند، دستشان را پایین تر از گیرنده می گرفتند و به نظر می آید که شاید این رفتار دلالتی برای تفضیل گیرنده است.
این سخنران و کارشناس مذهبی با اشاره به اینکه تعریف کمک و انسان دوستی در مذاهب غیراسلامی متفاوت است، اظهار کرد: در صدقه دادن و کمک به هم نوع در همه مذاهب اسلامی و غیر اسلامی با شرایط ویژه ای انجام نمی شود، بلکه فقط مسئله اخلاص، بیشائبه بودن، بی منت بودن در صدر امور قرار دارد.
وی در ادامه با اشاره به مصادیق صدقه دادن در قرآن کریم، گفت: در بحث مصادیق صدقه یکی از وجوه آن مادی و مالی است که به مستمندان کمک می شود، اما در عرف قرآن مصادیق صدقه فراتر است و به استمرار برکات و آثار صدقه در طی سال ها اشاره کرده است.
«یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا تُبْطِلُوا صَدَقَاتِکم بِالْمَنِّ وَالْأَذَیٰ کالَّذِی ینفِقُ مَالَهُ رِئَاءَ النَّاسِ وَلَا یؤْمِنُ بِاللَّهِ وَالْیوْمِ الْآخِرِ ۖ فَمَثَلُهُ کمَثَلِ صَفْوَانٍ عَلَیهِ تُرَابٌ فَأَصَابَهُ وَابِلٌ فَتَرَکهُ صَلْدًا ۖ لَّا یقْدِرُونَ عَلَیٰ شَیءٍ مِّمَّا کسَبُوا ۗ وَاللَّهُ لَا یهْدِی الْقَوْمَ الْکافِرِینَ﴿۲۶۴﴾
ای کسانی که ایمان آوردهاید، صدقههای خود را با منّت و آزار، باطل مکنید، مانند کسی که مالش را برای خودنمایی به مردم، انفاق میکند و به خدا و روز بازپسین ایمان ندارد. پس مَثَل او همچون مَثَل سنگ خارایی است که بر روی آن، خاکی است و رگباری به آن رسیده و آن را سخت و صاف بر جای نهاده است. آنان نیز از آنچه به دست آوردهاند، بهرهای نمیبرند، و خداوند، گروه کافران را هدایت نمیکند.سوره بقره-آیه ۲۶۴»
حجت الاسلام کرمی در پایان خاطرنشان کرد: اهل بیت (ع) هر کدامشان در مملکت ظاهر نمود و تجلی یکی از اوصاف حضرت حق هستند، و در میان ائمه اطهار (ع) به نظر می آید وجود دو امام بزرگوار جواد الائمه (ع) و حضرت حسن مجتبی (ع)، مظهر جود و کرامت پروردگار هستند. ما در باب صدقه از زندگی امام حسن (ع) روایت داریم که ایشان دو بار درطول عمر شریفشان، از تمام زندگی خودشان نصف اموال را با فقرا تنصیف کردند و به مردم بخشیدند.
منبع: باشگاه خبرنگاران
منتشرشده در
اخلاق و احکام
برچسبها