ورود

ورود به سایت

نام کاربری *
رمز عبور *
به خاطر سپردن من
rezas

rezas

پنج شنبه, 29 مهر 1395 09:32

عاقبت فساد مالی

 فساد مالی مدعیان خلافت

مجموعه آسیب های بسیار زیادی دست به دست هم دادند تا واقعه ای مانند کربلا اتفاق بیفتد. برخی از آن آسیب ها فردی و عمده آنها اجتماعی و ناشی از علاقمندی بیش از حد به دنیا بوده است.

حمیدرضا تمدن- بخش تاریخ و سیره معصومین تبیان
فساد مالی، خلافت

یکی از آسیب هایی که بسیاری از مسلمانان دوره امام حسین علیه السلام داشتند فساد مالی شدید بود. همه فقط دنبال منافع خود بودند و در این فکر که داراییهای خود را زیاد کنند که این آسیب از چند علت پدید می آمد از جمله یکی این بود که مسلمانان بعد از رحلت پیامبر (صلی الله و علیه و آله) سرزمینهای زیادی را فتح کردند و از این طریق منافع سرشاری از راه غنائم نصیبشان شد و در سراشیبی پول و مال پرستی افتادند. عامل دیگر که می توان ذکر کرد بذل و بخششهای بی حدی بود که در زمان خلیفه سوم بی حساب و کتاب به افراد زیادی داده می شد. پس انداز و جمع این پولها باعث شد مسلمین دیگر آن ساده زیستی و زهدی که در زمان صدر اسلام داشتند، از دست بدهند.

این همان خلافتی است که علی بن ابیطالب بعد از او خلافت می کند و از دنیا که می رود امام حسن (علیه السلام) بالای منبر فریاد کرد که از پدرم پول زردی یعنی طلا و پول سفیدی یعنی نقره ای باقی نماند جز 700 درهم - در حدود 40 تومان پول نقره که این پول هم از سهم او و از حقوق و مقرری او زیاد آمد و خواست که برای خانه خود خادمی از این پول تهیه کند.»

 از سوی دیگر چون در فتوحات از نزدیک وضعیت شاهان ساسانی و رومی را دیده بودند و برای اولین بار بود که عرب این وضع را می دید بشدت شیفته آن شد، این روند تجملاتی سرعت یافت و آن زهد زمان قبل به کلی از یاد رفت.برای نمونه چند مورد را ذکر می کنیم؛ مسعودی در مروج الذهب می نویسد: «وقتی خلیفه سوم که یکی از خلفای اسلامی بود از دنیا رفت و کشته شد - با آن تفصیلی که در آن تاریخ است - از او 150 هزار دینار طلا و یک میلیون درهم نقره باقی ماند این همان خلافتی است که علی بن ابیطالب بعد از او خلافت می کند و از دنیا که می رود امام حسن (علیه السلام) بالای منبر فریاد کرد که از پدرم پول زردی یعنی طلا و پول سفیدی یعنی نقره ای باقی نماند جز 700 درهم - در حدود 40 تومان پول نقره که این پول هم از سهم او و از حقوق و مقرری او زیاد آمد و خواست که برای خانه خود خادمی از این پول تهیه کند.» [1] .باز مسعودی می نویسد: «قیمت املاک خلیفه سوم در وادی القری و حنین و جز این دو جا 100 هزار دینار طلا شد با اسبها و شتران بسیاری که داشت.» [2] . مسعودی همچنین می نویسد: «زبیر که به تعبیر من و مطابق آن حدیث یکی از بهشتی های دیگر است کاخ معروفی در بصره و خانه های زیادی در بصره و کوفه و اسکندریه مصر ساخت. مال زبیر و دارایی او در حال مرگ وی 50 هزار دینار طلا و 1000 اسب و 100 کنیز و غلام و مستغلاتی فراوان در شهرهای مختلف بود.» [3] .باز هم مسعودی می نویسد: عبدالرحمان بن عوف زهری که یکی از همان ده بهشتی است خانه وسیعی ساخت، 100 اسب در اصطبل وی بسته می شد 1000 شتر داشت، 10000 گوسفند داشت.» [4] . پول پرستی نه تنها در دوره امام حسین به اوج رسیده بود که در دوره حیات مبارک امام حسن مجتبی علیه السلام نیز مردم رفتاری مشابه داشتند به نحوی که آنچنان که در تاریخ ثبت شده است، به سجاده ایشان هم رحم نمی کنند و آن را به غارت می برند و این دقیقا همان شیوه ای بود که معاویه آن را رواج داد و مردم را طمع کار کرد و این شیوه را پسرش یزید نیز ادامه داد تا آنجا که پسر مرجانه و عمربن سعد به طمع حکومت و ثروت به شهادت امام حسین علیه السلام اقدام کردند. این نمونه هایی بود و تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل که چگونه و چطور مال و دنیاپرستی مردم را دیوانه کرده، و تمام تلاششان جمع مال و دنیا بود.

 امام حسین علیه السلام در این خصوص می آوریم: «امام در خطبه ای که در مکه ایراد می کند می فرماید: و کانی باوصالی تتقطعها عسلان الفلوات بین النواویس وکربلا» گویا می بینیم و چیزی نخواهد گذشت که گرگان گردنه عراق میان نواویس و کربلا به من حمله می کنند و بدن مرا پاره پاره می کنند و بند از بند من جدا می کنند «فیلمان منی اکراشا جوفا و اجربه سغبا» تا شکمهای گرسنه و جیبهای خالی خود را پر کنند.» [5] .حضرت در این بیان کوتاه و در دو جمله در حقیقت این آسیب جامعه زمان خود را بطور زیبا بیان می کند که آنها چگونه اند و چه می خواهند.اینها مهمترین آسیبهای جامعه اسلامی زمان امام حسین (علیه السلام) است که جامعه را چنین احاطه کرده بود که با خطابه و منبر و حدیث و غیره درست نمی شد و آنطور که خود امام (علیه السلام) فرمود: فقط با شهادت و خون، این جامعه بیدار و دین مرده احیا خواهد شد و باز طبق فرموده امام (علیه السلام) «انا احق من غیر» که سزاوارتر از همه من هستم سپس امام رفت و شهادت را که در نزد او جز سعادت نبود بگزید تا اسلام و سنت جدش و پدرش تا قیامت زنده باشد. [6]


منابع:
(1).مبانی جامعه، ص 184
(2).همان ص 108 و 109
(3). قیام امام حسین (ع)، ص 103- 100
(4).همان
(5).طبری: تاریخ طبری، ترجمه پاینده، نشر اساطیر، ج 1362، 2
(6).جامعه اسلامی در عصر امام حسین علیه السلام، ص49

سه شنبه, 27 مهر 1395 10:27

سازمان ناب

 

عصر سازمان‌های ناب فرا رسیده است

آنچه استراتژیست‌ها باید بدانند (بخش نوزدهم)

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

پرویز نصرتی کردکندی

عضو انجمن ایرانیان فارغ‌التحصیل ژاپن و مدیر استراتژی شرکت پارسا پلیمر شریف

این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

در پارادایم شیفت اخیر که دنیای کسب‌وکار آن را تجربه کرده است‌، ورژن جدیدی از سازمان‌ها معرفی شده‌اند‌ که مشخصات ویژه آنها ناب بودن است‌؛ سازمان‌هایی که توانایی ماندن و رشد را در شرایط جدید دارند و میزان موفقیت آنها با میزان تفکر ناب و فرآیندهای ناب پیوند خورده و نسبت مستقیمی دارد‌. رویکرد سازمان ناب که با تفکر ناب همراه است، تمرکز بر اصول بنیادین و البته نوینی دارد که فرصت هیچ‌گونه اشتباه یا ناکارآمدی را به مدیران نمی‌دهد. این‌گونه سازمان‌ها با کمترین ورودی باید بتوانند بیشترین خروجی را رقم بزنند.تفکر «ناب» که مجموعه زنجیره ارزش «ناب» را بر پایه فعالیت ارزش‌آفریني به همراه دارد‌، فقط با حداقل‌ها مانوس است؛ یعنی کمترین نیروی انسانی، تجهیزات، زمان و فضا که به بیشترین خروجی می‌انجامد. این تفکر ابتدا توسط «تاایچی‌ اوهنو» در شرکت تویوتای ژاپن شکل گرفت و اکنون به سازمان ناب توسعه پیدا کرده است. متدولوژی اوهنو با پرهیز و بیرون راندن سه شیطان از فرآیندهای تولیدی معرفی شد که این سه شیطان‌ مودا‌، مورا و موری نامیده می‌شدند‌. هر سه «مو» در همه‌‌جا می‌توانند یافت شوند. شناسایی موها در سازمان‌ها‌، دارای روش‌های متنوعی است، ولی برای شناسایی همه‌جانبه آنها، باید از یک فلسفه و فرهنگ سازمانی خاص استفاده کرد. تفکر ناب این فرهنگ سازمانی را ارائه می‌کند. در واقع، تفکر ناب‌ زیرساخت فرهنگی است که به‌ کمک‌ آن‌ ارزش‌‌های استراتژیک در یک سازمان تعیین‌ می‌شود و این ارزش‌ها درصورت پیاده‌‌سازی‌ می‌توانند موداها را به شکل وسیعی حذف‌ کنند.

 

مودا یا «اتلاف»

آن دسته از فعالیت‌ها‌یی که‌ مصرف‌ کننده‌ منابع‌ در عملیات فرآیند هستند، ولی با وجود استفاده از منابع هیچ ارزشی‌ برای مشتری خلق نمی‌کنند، مودا نام دارند‌. موداها انواع بسیاری‌ دارند که‌ هر سازمان با توجه‌ به فعالیت‌ها و شناخت‌ منابع‌ خود باید آنها را شناسایی‌ کرده و سعی‌ در حذف‌ آنها داشته‌ باشد. ممکن است از این موداها در هر سازمان وجود داشته‌ باشد، مثلا نقص‌ها و مشکلات در فرآیند عملیات زنجیره ارزش که باید شناسایی شوند و بهبود یابند يا فعالیت‌های بیش از اندازه در فرآیندها که نیازی به آنها نيست، مثلا تولید اضافی در فرآیند تولید كه با وجود اینکه یک عمل ارزش‌افزا پنداشته می‌شود، ولی یکی از موداهای بزرگ است. ابزار‌های متعددی در ژاپن برای شناسایی و حذف اتلاف موجود است که سیستم‌هایی مانند کانبان‌، پیشنهادها‌، 5S و غیره را که از زیرمجموعه‌های کایزن یا همان بهبود مستمر است، شامل مي‌شود.

 

مورا یا «عدم تعادل»

وقتی سازمانی از نظر انجام فعالیت‌ها غیر‌طبیعی باشد و نابرابری وظایف در آن وجود داشته باشد که نه‌تنها به خلق ارزش بیشتر کمک نکند، بلکه شرایط را پیچیده و بغرنج ‌کند‌، به آن مورا گفته مي‌شود. همچنين به روش فکری غلط و غیراستراتژیک که سازمان را به بیراهه می‌کشاند نیز اطلاق می‌شود که نوسانات در تصمیم‌گیری‌ها و عدم تعادل و یکپارچه بودن را تحمیل می‌کند و اغلب به‌دلیل برنامه‌ریزی‌های نامناسب و غیراستراتژیک به‌وجود می‌آید‌.

 

موری یا «فشار بیش از اندازه»

وقتی در سیستم فشار بیش از اندازه به بخش یا فعالیتی اتفاق افتد که خارج از توان و ظرفیت زمانی‌، دانشی و غیره باشد، عمل «موری» اتفاق‌افتاده است و معمولا این فشار بیش از حد یا تمرکز بیش از اندازه باعث ناکارآمدی و عدم انجام درست کارها می‌شود‌. حتی اگر طبق قانون «پارتو» تمرکز شما به بخش کم‌اثر در خلق ارزش مولفه‌ها نیز باشد، شما موری را به محیط کسب‌وکار خود راه داده‌اید.اگر بخواهیم با یک نگاه سیستمی به سه پدیده مودا‌، مورا و موری بنگریم، درمی‌یابیم که این سه پدیده به شکل عجیبی به‌هم وابستگی دارند و خروجی هر یک ورودی دیگری است و این به‌هم آمیختگی آنقدر زیاد است که باید یک مراقبت دائمی و مستمر را برای عدم حضور این سه شیطان کسب‌وکار به خرج دهید، چراکه ورود هریک از این شیطان یا «موها» ناگزیر شیطان‌های دیگر را نيز به سیستم شما تحمیل خواهند کرد.

 

نیاز ما برای ایجاد سازمان ناب چیست؟

وینس لومباردی، مربی مشهور و افتخارآفرین فوتبال آمریکایی، می‌گوید: «کمال دست‌نیافتنی است، اما اگر در تعقیب کمال باشی‌، می‌توانی به سرآمدی دست پیدا کنی.» برای داشتن یک سازمان ناب باید به حضور موداها در کسب‌وکارتان حساس باشید، ولی برای این مهم چگونه می‌توانید عمل کنید؟ شاید در نگاه اول این موضوع بسیار سهل و ساده برسد، ولی آمارها نشان می‌دهند سازمان‌های ناب بسیار نادر هستند. برای اینکه سازمان شما به سمت ناب شدن حرکت کند و سرعت بهتری در این مسیر پیدا کند، نیاز به مختصاتی از مولفه‌های کارکردی دارید که بتواند زیر‌ساخت‌های ناب بودن را برای شما محقق کند. محققان مدیریت برای این منظور 12 مولفه را شناسایی کرده‌اند که عموما می‌توانند سازمان شما را یاری کنند؛ هرچند شاید موارد دیگری متناسب با سازمان شما هم باشند که باید خود به کشف آن و استفاده مناسب بپردازید.هرچند ایده‌آل و کمال دست‌نیافتنی است، اما سازمان ناب سعی می‌کند هر روز به آن نزدیک‌تر شود‌ و برای رسیدن به یک سطح از موفقیت که بتواند‌ رقبای خود را پشت‌سر بگذارد دائما تلاش می‌کند. هر سازمان ناب قطعا استراتژی منحصربه‌فردی برای این مهم دارد، اما برخی از ویژگی‌های اصلی در آنها به صورت مشترک وجود دارند که مواردی از این خصوصیات مشترک عبارت است از:

• تمرکز بر مشتری: سازمان ناب وسواس عجیبی به خلق ارزش برای مشتری دارد و اولویت و تمرکز اصلی آن مشتری است. همه کارکنان از صدر تا ذیل ساختار سازمانی ارزش مشتری را به‌عنوان عنصر حیات درک کرده‌اند و بودن خود را خارج نشدن از مشتری‌محوری می‌دانند.

• هم راستا بودن: در یک سازمان ناب، هر عضو تیم درک مشترکی از ماموریت، ارزش‌ها و اولویت‌های استراتژیک کسب‌وکار خود دارد‌ و این تعامل بین کارکنان و رهبران ارشد اتفاق می‌افتد و توسعه به‌عنوان یک فرهنگ برای همه درک شده است.

• غرور نداشتن: خروجی اصلی کایزن، تبدیل به ناب شدن است. به همین دلیل در این رويكرد همیشه جایی برای بهبود وجود دارد. حتی زمانی که سازمان موفق است و نسبت به رقبا هم بهتر عمل کرده و مشتریان و سهم بازار خوبی دارد، رهبران کارکنان را تشویق به پیدا کردن راه‌های جدیدی برای موفقیت بیشتر می‌کنند‌. بهبود مستمر چیزی است که پایانی برای آن متصور نیست و سازمان ناب آن را به رسمیت نمی‌شناسد و فرصت‌های بی‌پایان را برای بهبودهای دائمی‌ خواهان است.

• همکاری: همکاری سازمانی و ارتباطات متعهدانه لازمه هر سازمان ناب است و این همکاری‌ها برای مقابله با چالش‌های اصلی سازمان یک اصل مهم است.

• سرسختی: در سازمان ناب کارکنان برای حل مشکلات به دنبال استفاده از راه حل‌های زودگذر نیستند و پاسخ‌های ساده را برای رهایی خود از چالش سوالات پیچیده انتخاب نمی‌کنند. آنها به دنبال ریشه‌یابی مشکلات و حل دائمی مشكلات در سیستم هستند. چنین کارکردی در حل مساله باعث می‌شود کارکنان توانمندی بیشتری پیدا کرده و نسبت به درک چالش‌های جدید و حل ریشه‌ای آنها آمادگی بهتری پیدا کنند.

• تعهد: سازمان ناب یک نظام جدید در کسب‌وکار است‌ که مهارت و عملکرد هر یک از کارکنان در موفقیت آن نقش دارد‌ و افزایش تعهد سازمانی و درگیر شدن ذهنی کارکنان در بهبود ضروری است‌. برای افزایش تعهد کارکنان هرچه سرمایه‌گذاری کنید کم است، زیرا به سرعت این سرمایه‌گذاری برخواهد گشت.

• روش: حتی یک تیم ورزشی برای دقایق مختلف بازی روش‌های مختلفی را به نمایش می‌گذارد‌. داشتن روش‌های مختلف در کار بدون قربانی کردن خلاقیت‌های فردی کارکنان می‌تواند شما را با سرعت بیشتری در حل چالش‌ها کمک کند و به حرکت بهبود مستمر شتاب دهد‌. این مهم است که به یاد داشته باشید روش‌های طراحی شده باید ساده و قابل فهم باشد.

پیشگیری: در سازمان ناب مشکلات فرآیندها و بروز هرگونه ضایعات قبل از حادث شدن آن شناسایی می‌شود‌. سازمان‌های ناب تبدیل به یک سیستم مولد خودکار می‌شوند که اجازه بروز مشکل را نمی‌دهد و به مرور زمان نسبت به بیماری‌های ناکارآمدی واکسینه می‌شوند‌.

• مدیریت دانش: همه اتفاقات در سازمان ناب مستند می‌شود، چون قرار نیست تجربه‌ای تلخ تکرار شود و تجربه‌ای شیرین از نظر دور بماند و سازمان بنا ندارد برای هر موضوعی چند بار آزمون و خطا کند. اطلاعات طبقه‌بندی شده در دسترس و به‌طور مستمر در سازمان ناب بررسی می‌شود. این کار باعث توزیع اطلاعات در سراسر سازمان شده و اجازه می‌دهد هرکس در مواقعی که درگیر می‌شود، به جای اینکه به‌طور مداوم دنبال اختراع دوباره چرخ بیفتد، آنها را بهبود بخشد.

• انعطاف‌پذیری: انعطاف‌پذیری در سازمان ناب یک توانایی بزرگ است، به‌خصوص زمانی که چالش غیرمنتظره‌ای رخ می‌دهد. سازمان ناب باید درحالی‌که در مسیر خود حرکت می‌کند، قادر باشد راه‌حل‌های نوآورانه‌ای در شناسایی چالش‌ها و حل آنها داشته باشد‌. بخش مهمی از توانمندی کارکنان به میزان انعطاف پذیری آنها بستگی دارد.

• رفتار ترقی‌خواهانه: بسیاری از سازمان‌ها که به موفقیت از طریق ناب شدن آگاهی پیدا کرده‌اند، متوجه می‌شوند که روند بهبود‌، نیاز به پشتیبانی از تکنولوژی و فناوری‌های نو دارد و باید یک رفتار ترقی‌خواهانه داشته باشند‌، چرا که با غرق شدن در روزمرگی از نوآوری‌های جدید غافل می‌شوند.

• قدردانی: برای نگهداری فرهنگ ناب نیاز به قدردانی دائمی دارید‌. کارکنان باید احساس با ارزش بودن خود را با قدردانی‌های دائمی و البته به موقع درک کنند‌. رهبران هوشمند موفقیت هر عضو را با قدردانی رسمی به دیگر کارکنان توسعه می‌دهند و با قدردانی مناسب فرصت‌های بهبود و موفقیت را گسترش می‌دهند.

برای پاسخ به پارادایم نوین کسب‌وکار باید به سوی ناب کردن سازمان و تفکر مدیران خود حرکت کنیم و برای داشتن چنین سازمانی تلاش کنیم‌. در بخش‌های بعدی این مجموعه، به موارد دیگری از آنچه استراتژیست‌ها باید بدانند، خواهیم پرداخت‌.

دوشنبه, 26 مهر 1395 12:03

شطرنج چگونه حلال شد؟

سایت خوان روزنامه دنیای اقتصاد تاریخ خبر:1395/07/26   

حجت‌الاسلام میرزامحمدی، خطیب هیأت «حداث‌الحسین» در شب عاشورا، مدعی شد برخی - که البته نامی از آنها نبرد - امام(ره) را مجبور به صدور فتوای حلیت شطرنج کرده‌اند. موضوعی که با واکنش مرتضی اشراقی، نوه دختری امام خمینی(ره) مواجه شد. اشراقی تأکید کرده است آنها که گمان می‌کنند امام در اجبار قرار گرفته، امام را نشناخته‌اند و کینه‌های متحجرین این‌ بار امام را هدف قرار داده است.

روزنامه شرق در ادامه نوشت: «شب عاشورا، همان شبی بود که قرار بود بازی فوتبال ایران و کره در تهران انجام شود. بازی‌ای که از قبل برخی نسبت به برگزاری آن هشدار داده و خواستار لغو یا برگزاری در کشور دیگر یا برگزاری آن بدون تماشاگر شده بودند. انصار حزب‌الله جمعه قبل از بازی، بعد از نماز جمعه راه‌پیمایی کردند. همان شب هیأت حداث‌الحسین میزبان سخنران همیشگی خود حجت‌الاسلام میرزامحمدی بود؛ هیأتی که محل آن شهر قم و در خیابان صفاییه است؛ همان خیابانی که سیدحسن خمینی هم آنجا دفتر دارد.

میرزامحمدی در سخنرانی شب عاشورای خود با بیان این که «چند سال قبل دولت عربستان اجازه نداد بازیکنانش در ماه رمضان فوتبال بازی کنند» ادعا کرد، دولت سعودی حاضر شد جریمه آن را بپردازد اما عده‌ای بی‌بصیرت در کشور ما به خواسته یهودی‌هایی که بر فیفا حکومت می‌کنند، تسلیم شدند. او افرادی را که باعث برگزاری بازی ایران و کره شدند فاقد غیرت دینی خواند.

میرزامحمدی در بخشی از این سخنرانی با ذکر روایتی از امام رضا(ع) درباره شطرنج گفت: «حالا هی بهانه بیاوریم که آیا شطرنج حلال است یا حرام است؟ که آن هم یک داستانی داشت که چه جوری مرحوم امام را وادار به این کردند.»

این سخن که از جانب میرزامحمدی تکذیب نشده است، با واکنش مرتضی اشراقی مواجه شد. او در مطلبی که در اختیار سایت جماران قرار داده است، درباره ادعای در اجبار قرارگرفتن امام خمینی برای حکم حلال‌ شدن بازی شطرنج نوشت: «در شب‌های سوگواری که به عزای سید شهیدان در حرم امام‌خمینی(ره) نشسته بودم - همان‌ جایی که صداوسیما هر جای عالم را نشان داد جز آنجا را - در خبرها خواندم و خواندید که یکی از خطبا در سخنانی گفته است که امام را مجبور کردند که به حلیت شطرنج فتوا دهند. چند روزی نیز منتظر ماندم تا شاید تکذیبیه‌ای از سوی آن خطیب صادر شود که نشد.»

در ادامه این یادداشت آمده است: «اگر نبود ارزش امام عزیز ما، می‌گذاشتم این سخن در لابه‌لای حرف‌های روزانه فراموش شود اما آثاری که بر این سخن ممکن است بار شود همه را باید بر آن دارد که این سخن باطل را رد کنند. حقیقت امر آن است که در بهترین فرض باید بگوییم گوینده این سخن، امام را نشناخته است.»

او سپس با طرح سؤالاتی ادامه داده است: «واقعا آیا این آقای خطیب چنان امامی را شناخته و معرفی می‌کند که آنچه را واقعا حرام خدا می‌داند، به دلیل فشارها حلال کند؟ به نظرم این گوینده هر چقدر هم امام‌نشناس تصور شود نمی‌تواند تا این اندازه از فهم حقیقت تهی باشد. کینه‌های متحجرین از امام سال‌هاست به‌ گونه‌های مختلف رخ نموده است و اول یاران امام را و بعد فرزندان امام را و اکنون شخص امام را هدف گرفته است.»

او در خاتمه می‌افزاید: «بگذریم که در همین داستان شطرنج جمع بسیاری از مراجع فعلی هم قائل به حلیت هستند. پس لابد از منظر این آقا، آنها هم به خاطر فشار حرام خدا را حلال کرده‌اند. نکته آخر هم این که جالب است بدانید که امام در بیان فتوای حلیت شطرنج استدلال فقهی کاملی بیان داشته‌اند که اینجا محل طرح آن نیست. با این حساب حتما فشارآورندگان فقیه بوده‌اند! بعضی وقت‌ها آدمی نمی‌داند نام برخی حرف‌ها را چه بگذارد. جهالت و نادانی یا کینه و دشمنی.»

حلیت شطرنج و اوزون‌برون

بحث حلال‌ بودن یا نبودن شطرنج یا این که فتوای آن از جانب امام در چه شرایطی صادر شده، در حالی مطرح شده است که چندی پیش هم موضوع حلیت مصرف ماهی اوزون‌برون مطرح شده بود. محمد هاشمی در مصاحبه‌ای که با خبرگزاری ایرنا داشت، درباره حلال‌ بودن مصرف خاویار گفته بود: «یادم است تخم خاویار قبل از انقلاب طبق نظر مراجع حرام بود. اوایل انقلاب مرحوم دکتر یدالله سحابی، از رهبران نهضت آزادی، خدمت امام رسید و ثابت کرد ماهی اوزون‌ برون که تخم خاویار در شکم آن است، دارای فلس یا پولک است. امام هم در پاسخ ایشان فرمودند: خوردن ماهی فلس‌دار مشکل ندارد و حلال است.» بعد از مصاحبه محمد هاشمی، میرمحمد صادقی، مدیرعامل وقت شرکت سهامی شیلات ایران در سال‌های ١٣٦٠-١٣٦٣ به‌ نوعی مطلب هاشمی را تکذیب کرده و توضیح داده بود که بعد از اعلام نظر برخی از علما مبنی بر حلیت اوزون‌ برون «سرانجام در سال ٦٢ یا اوایل ٦٣، در یک برنامه تلویزیونی با خوردن یک دانه خاویار حلیت آن را اعلام کردم.»

حالا هم با بحثی که میرزامحمدی آغاز کرده، بحث حلیت شطرنج دوباره مطرح شده است. امام در ماه‌های پایانی عمر خود فتاوای مهمی دارد از جمله اعلام حلیت بازی شطرنج و موسیقی.

امام در روز ١٩ شهریور سال ١٣٦٧ در پاسخ به دو سؤال درباره خرید و فروش آلات موسیقی و نیز بازی شطرنج این پاسخ‌ها را مطرح کردند. این دو فتوا بعدا در محافل سنتی واکنش‌هایی برانگیخت که البته با پاسخ‌های درخور توجه امام روبه‌رو شد.

به استناد صحیفه نور، متن استفتا از امام خمینی در خصوص شطرنج و آلات موسیقیایی به این قرار است:

۱- «از آنجا که آلات لهو و لعب استفاده‌های مشروع از قبیل نواختن سرودها را دارد، آیا خرید و فروش آن بی‌اشکال است؟

بسمه‌تعالی

خرید و فروش آلات مشترکه به قصد منافع محلله آن اشکال ندارد.

٢- اگر شطرنج آلات قمار بودن خود را به‌ طور کلی از دست داده باشد و چون امروزه تنها به‌ عنوان یک ورزش فکری از آن استفاده می‌شود، بازی با آنچه صورتی دارد؟

بسمه‌تعالی

بر فرض مذکور اگر برد و باختی در بین نباشد، اشکال ندارد.»

ایرادات آیت‌الله قدیری و پاسخ قابل تأمل امام

بعد از این دو استفتا مرحوم آیت‌الله قدیری نامه‌ای را در باب اعتراض به امام می‌نویسد. قدیری در آن نامه با اشاره به احادیث امام معصوم درباره حرمت موسیقی و شطرنج به امام چنین توصیه می‌کند: «در هر صورت اگر ساحت قدس حضرت‌ عالی از این‌گونه مسائل به دور باشد، به نظر من بهتر است و ضرورتی در نشر آنها دیده نمی‌شود. دیگر هر طور صلاح می‌دانید.»

اما امام در پاسخ به نامه محمدحسن قدیری چنین می‌نویسد: «...و بالجمله آن‌ گونه که جناب‌ عالی از اخبار و روایات برداشت دارید، تمدن جدید به‌ کلی باید از بین برود و مردم کوخ‌نشین بوده یا برای همیشه در صحراها زندگی نمایند... شما خود می‌دانید که من به شما علاقه داشته و شما را مفید می‌دانم ولی شما را نصیحت پدرانه می‌کنم که سعی کنید تنها خدا را در نظر بگیرید و تحت ‌تأثیر مقدس‌نماها و آخوندهای بی‌سواد واقع نشوید؛ چرا که اگر بناست با اعلام و نشر حکم خدا به مقام و موقعیت‌مان نزد مقدس‌نماهای احمق و آخوندهای بی‌سواد صدمه‌ای بخورد، بگذار هر چه بیشتر بخورد.»

متن کامل این نامه‌ها که مربوط به سال ١٣٦٧ است، در صحیفه نور موجود است. سیدحسن خمینی بارها در سخنرانی‌های خود به این موضوع اشاره کرده است. برای نمونه او در سخنرانی در شصت‌ونهمین اجلاس شورای مرکزی دانشگاه آزاد چنین گفته بود: «امام راحل در سال‌های آخر عمرشان همواره با صدور فتواهایی در رابطه با شطرنج و موسیقی، بت تحجری را که در آن دوران وجود داشت، شکستند. ایشان همچنین در آن دوران در کنار طرح بحث اسلام آمریکایی، بحث مقابله با نظام‌های طبقاتی را مطرح کردند و اعلام کردند، نظام سرمایه‌داری را نمی‌پذیرند.»

دوشنبه, 26 مهر 1395 11:43

ازدواج سفید یا همباشی سیاه

 

یک مقام مسئول در سازمان بهزیستی به تازگی اعلام کرده است «ازدواج سفید» و روابط فراخانوادگی بر خدمات مشاوره‌ای سایه انداخته است. مجید رضازاده عنوان کرده است: «این امر شاید مربوط به ۱۰ سال پیش باشد که نشانه‌های آن را در مشاوره‌‌های خط تلفنی ۱۴۸۰ دیدیم که بیشتر شکایات نگرانی‌ها و مشکلات به این دست از روابط و مشکلات جنسی برمی‌گشت.»

به گزارش آرمان امروز، در سال‌های اخیر «ازدواج سفید» بیش از گذشته مورد توجه قرار گرفته است. با وجود این، آنطور که مسئولان اذعان دارند تحقیقات گسترده و مستدلی در این رابطه انجام نشده است، حال آنکه اگر بنا باشد برنامه ریزی درستی در این حوزه انجام شود، لازم است اطلاعات دقیقی در این باره وجود داشته باشد.

 

شنیده‌ها حاکی از آن است که اندکی از جوانان جامعه، به ویژه در شهرهای پرجمعیت و بزرگی همچون تهران به تبعیت از سبک زندگی غربی شیوه خاصی برای با هم زیستن انتخاب کرده‌اند. این گروه از دختران و پسران گرچه تعدادشان بسیار قلیل است و شمارشان اندک، اما پیامدهای سبک زیستشان آنچنان مخرب و زیان‌آور است که علاوه بر خود دیگران را نیز دستخوش آسیب‌دیدگی، آزردگی و دلواپسی می‌کنند. این دختران و پسران سبک زیست مشترک خود را «ازدواج سفید» نام نهاده اند، اما آنچه را که به خلاف «ازدواج سفید» نام نهاده اند نوعی «زیست سیاه» است و ضربات حاصل از آن تا زمانی مدید پس از فروپاشی آن، همچنان استمرار می‌یابند. در اصل ترویج ازدواج سفید باعث بی اعتنایی به نظام خانواده، عدم مسئولیت پذیری دختران و پسران برای زندگی اجتماعی و جامعه پذیر کردن آنها می‌شود.

 

نبود امکانات برای ازدواج از جمله مسکن و بیکاری می‌تواند در شکل‌گیری چنین روابطی تاثیرگذار باشد. این در حالی است که خرداد امسال محمد اسماعیل مطلق، مدیرکل دفتر سلامت جمعیت، خانواده و مدارس وزارت بهداشت درباره آمار ازدواج‌های سفید در کشور با بیان اینکه آماری در این زمینه وجود ندارد، اظهارکرد: وظیفه ما ترویج ازدواج سالم است و در این زمینه بر روی ازدواج‌هایی که ثبت شده است، فعالیت می‌کنیم. به گفته کارشناسان دلایل عمده ترویج این نوع سبک زندگی عدم مسئولیت‌پذیری و ریسک‌ محسوب می‌شود؛ چرا که در چنین روابطی افراد مسئولیت عملکرد خود را برعهده نمی‌گیرند.


افزایش خدمات مشاوره درپی رواج ازدواج‌سفید

رئیس مرکز توسعه پیشگیری و درمان اعتیاد بهزیستی گفت: با رواج «ازدواج سفید» یا «روابط فراخانوادگی» در بین جوانان، نشانه‌های آسیب آن را از ۱۰ سال پیش در مراجعه به دفاتر مشاوره دیده‌ایم، به طوری که میزان مراجعه افراد بیشتر شده است. مجیدرضازاده درباره وضعیت آسیب‌های اجتماعی پس از رواج ازدواج سفید در جامعه افزود: از نظر اینکه ازدواج سفید باعث افزایش آسیب‌ها و آسیب‌رسانی به خانواده‌ها شده شکی نیست، اما آماری از میزان این آسیب‌ها به دست نیامده است. او ادامه داد: آسیب‌های ناشی از ازدواج سفید در بین جوانان به شرع و وضعیت کشور ما ربطی ندارد، هر چند که در کشور ما آسیب‌رسانی‌اش بیشتر می‌شود؛ چرا که چنین سنتی نبوده است، اما در هر کجا که ازدواجی صورت گیرد و ثبت نشود آسیب‌رسان خواهد بود. رئیس مرکز توسعه پیشگیری و درمان اعتیاد بهزیستی تاکید کرد: اگر ازدواج ثبت شود قابل پیگیری خواهد بود در غیر این صورت هر یک از طرفین به ویژه زنان آسیب بیشتری می‌بینند و ممکن است آسیب‌های اجتماعی دیگری به تبع آن رخ دهد. رضازاده با بیان اینکه انجام تحقیقات گسترده در زمینه آسیب‌های ناشی از ازدواج سفید ساز و کار و بودجه زیادی می‌طلبد،‌ افزود: در دفاتر مشاوره ما وضعیت آسیب‌های ناشی از این موضوع کاملا مشهود است؛ چرا که بعد از اینکه ارتباطات فراخانوادگی و فرافردی (ازدواج سفید) رخ می‌دهد آمار مراجعان به دفاتر مشاوره ما بالاتر رفته است. رئیس مرکز توسعه پیشگیری و درمان اعتیاد بهزیستی گفت: ‌این امر شاید مربوط به ۱۰ سال پیش باشد که نشانه‌های آن را در مشاوره‌های خط تلفنی ۱۴۸۰ دیدیم که بیشتر شکایات، نگرانی‌ها و مشکلات به این دست از روابط و مشکلات جنسی برمی‌گشت. به گزارش فارس، او افزود: بنابراین پیش‌ بینی کرده بودیم که چنین اتفاقات و آسیب‌هایی بیشتر شود. اکنون هم اگر رصد و برنامه‌ریزی‌های ما انجام شود، بهتر می‌توانیم آسیب‌های اجتماعی را برای آینده ارزیابی کنیم.

ازدواج‌هایی که هیچ‌وقت رسمی نمی‌شوند

رئیس انجمن مددکاران اجتماعی ایران درباره وضعیت ازدواج سفید در کشور به «آرمان امروز» می‌گوید: هر از چند گاهی موضوعی در کشور مطرح و به یک سوژه تبدیل می‌شود. از جمله این موضوعات جذاب می‌توان به ازدواج سفید اشاره کرد. در واقع ازدواج سفید مساله کشور ما نیست و مسائل مهم‌تری وجود دارد که نباید از آنها غفلت کرد. نمی‌توان موضوع ازدواج سفید یا هم باشی سیاه را به عنوان یک رفتار به رسمیت برشمرد. در کشور ما باید اصول رفتاری بر اساس دین مبین اسلام باشد و به این ترتیب باید قوانین و مقررات هم بر این اساس نوشته، اجرا و نظارت شود. در دین مبین اسلام و فرهنگ این مرز و بوم مقوله ای تحت این عنوان که زن و مرد نامحرم بتوانند با یکدیگر زیر یک سقف زندگی کنند وجود ندارد. سید حسن موسوی چلک می‌افزاید: ازدواج سفید با مبانی فرهنگی و دینی کشور ما مغایر است. این در حالی است که ازدواج سفید با مصداق‌هایی شبیه آن در کشور مغایراست. به دلیل عدم هماهنگی فرهنگ و مذهب با ازدواج سفید به هیچ عنوان نمی‌توان آن را به ثبت رساند و یا به رسمیت شمرد. نمی‌توان موضوعات، قوانین و فرهنگ‌های متضاد با باورهای جامعه را به رسمیت شناخت. به گفته او به هیچ عنوان ازدواج سفید در کشور ما مورد پذیرش قرار نمی‌گیرد و هر گونه اقدام در این زمینه با واکنش شدید جامعه همراه است. برای مثال، جامعه ما درباره ازدواج موقت به عنوان یک فعل شرعی حساسیت شدید دارد، دیگر چه برسد به ازدواج سفید تحت عنوان یک فعل حرام و مغایریت آن با فرهنگ ! رئیس انجمن مددکاران ایران با بیان اینکه در کشور ما ازدواج سفید به یک مساله و موضوع جدی تبدیل می‌شود، می‌گوید: با اطمینان می‌توان گفت که هیچ سازمانی آماری از این موضوع در ایران ندارد. به عبارت بهتر اصلا نمی‌توان آماری از این نوع موضوعات به‌دست آورد و این به نوع مشکل برمی‌گردد. لذا نمی‌توان هیچ مسئولی در هیچ یک از قوای کشور را به دلیل اینکه آمار ندارند زیر سوال برد و به نوعی پاسخگو نبودن آنها را نشانه فرار از پاسخگویی‌شان تلقی کرد. در اصل هیچ سازمانی آماری دقیق از آسیب‌های اجتماعی ندارد، تا چه رسد به این نوع موضوعات. بعضی از افراد این موضوع را در ایران خیلی بزرگ نشان دهند. در حالی که اگر منصفانه نگاه کنیم و اغراض شخصی را مبنای تحلیل قرار ندهیم باید اعتراف کرد که مشکلاتی از قبیل طلاق، اعتیاد، خشونت‌های خانگی و... به مراتب مهم‌تر و قابل توجه هستند. به گفته او این نوع ازدواج‌ها حتی در غرب هم سرنوشت خوبی ندارند و نه تنها کمک به تشکیل نهاد خانواده نمی‌کنند بلکه مانع آن نیز است. دراین نوع ازدواج‌ها معمولا دخترها بیشتر از پسر‌ها آسیب می‌بینند. برای مثال فرار از مسئولیت تشکیل خانواده یکی از پیامدهای این نوع ازدواج‌هاست.

یکشنبه, 25 مهر 1395 12:33

نطفه های نامریی طلاق

قصه طلاق از کجا شروع می شود؟ 

طلاق به عنوان یکی از شایع ترین و آسیب زا ترین معضلات اجتماعی امروز، هرگز و برای هیچ زوجی یک شبه اتفاق نمی افتد. بلکه محصول عقبه بلند-بالایی است که اغلب از نگاه ما و شما پنهان مانده است. این عقبه همان داستان های نا گفته ای است که هر فرد مطلقه ای در بخش های تاریک- روشن وجودش مخفی کرده است. در این یادداشت و چند یادداشت آینده به مواردی از شایع ترین این داستان ها می پردازیم. 

 

راحله فلاح - کارشناسی ارشد روانشناسی
طلاق

 

یک داستان مشترک

هر زن یا مردی که طلاق  را تجربه کرده است، داستان خاص خودش را دارد. داستانی که از نقطه ای خیلی دور یا خیلی نزدیک شروع شده و اوج و فرودهای خاص خودش را هم داشته است. در میان این همه قصه متنوع، یک قصه مشترک بین همه این آدم ها وجود دارد. 
قصه مشترک آنها این است که هیچ کدامشان چه در زمان خواستگاری ، چه سر سفره عقد و چه زمانی که به خانه بخت رفتند تصورش را هم نمی کردند که روزی کارشان به اینجا بکشد. از آنجا که این قصه، قصه مشترک من و شما و همه آدم های دیگر هم است، خوب است با نگاهی موشکافانه تر علت رخداد این رویداد غیر منتظره تلخ را بررسی کنیم. 

داستان اول: اتاق زیر شیروانی 

الگوها به ما کمک می کنند تا مسائل و کارها را سریع تر یاد بگیریم و منافع زیادی هم برایمان دارند. اما نکته ای که وجود دارد این است که یک الگو لزوماً در مورد همه افراد، تأثیر یکسانی ندارد

مثل بقیه روزهای بهاری شمال، داشت باران می بارید. من پنج- شش ساله بودم و در اتاق زیر شیروانی، وسط آن همه وسیله بنجل و کهنه، دفتر و دستکم را پهن کرده بودم و داشتم نقاشی می کشیدم. یادم نیست چرا ولی سر و صدای مامان می آمد که مثل همیشه داشت سر بابا غر می زد. مدرسه که رفتم کمتر گذرم به اتاق زیر شیروانی افتاد. انگار کم کم دیگه داشت غرغرهای مامان و سکوت بابا برایم عادی می شد.
بالأخره هم یک روز به نظرم آمد که زندگی یعنی همین. فکر می کنم از همان موقع بود که دیگر پایم را به اتاق زیر شیروانی نگذاشتم. گذشت و گذشت، تا اینکه نوبت عروس شدن من هم رسید. محل کار شهرام همدان بود و ما به هزار امید و آرزو شال و کلاه کردیم و رفتیم که زندگی مان را شروع کنیم. زندگی مان بد نبود. فقط گاهی بحث هایی بینمان پیش می آمد که کم کم به یکی من گفتن و یکی شهرام گفتن منجر شد. اما به نظر من این هم مشکل به حساب نمی آمد و به طور کلی من که از زندگی مان راضی بودم. تا اینکه به شش ماه نرسیده بعد از یکی از همان یکی به دو کردن های همیشگی شهرام گفت که «دیگه نمیشه این زندگی رو ادامه داد». حسابی جا خورده بودم.
 نمی فهمیدم چرا این حرف را می زند. دلم می خواست از او بپرسم « این چه حرفیه؟ مگه چی شده؟» ولی جوری خشکم زده بود که زبانم در دهانم نمی چرخید. شهرام این را گفت و از خانه بیرون زد. من هم وقتی به خودم آمدم دیدم وسط انباریِ روی پشت بام، مچاله نشسته ام. باران بود که می بارید!

مراقب تکرار الگوها باشید! 

شما به عنوان یک خواننده فکر می کنید که چرا کار زندگی شهرام و همسرش به طلاق کشید؟ بله درست حدس زدید. هر چه که هست زیر سر همان اتاق زیر شیروانی است! 
در روانشناسی اصطلاحی وجود دارد به نام «الگوها». الگوها به ما کمک می کنند تا مسائل و کارها را سریع تر یاد بگیریم و منافع زیادی هم برایمان دارند. اما نکته ای که وجود دارد این است که یک الگو لزوماً در مورد همه افراد، تأثیر یکسانی ندارد. عروس این قصه ما حساب همه چیز را در زندگی اش کرده بود به جز حساب الگوهایش را. همان طور که خودش اشاره کرد، او شیوه ارتباطی مادر و پدرش را درونی کرده بود و فکر می کرد که این شکل از رابطه – یعنی زن کنترل گر و مرد مطیع- بخش معمول زندگی مشترک است. البته این تلقی کاملاً ناآگاهانه در او شکل گرفته بود چون که یک خاصیت مهم الگوها این است که بدون اینکه ما متوجه بشویم به حوزه تصمیم گیری و رفتاری ما نفوذ می کنند. 

هر زن یا مردی که طلاق را تجربه کرده است، داستان خاص خودش را دارد. داستانی که از نقطه ای خیلی دور یا خیلی نزدیک شروع شده و اوج و فرودهای خاص خودش را هم داشته است

و او وقتی که وارد زندگی مشترک شد، با همان الگوهای ارتباطی که بیشتر از هر شیوه دیگری با آنها آشنا بود وارد شد و آنقدر هم دقیق آنها را تکرار کرد که حتی خودش هم متوجه غرغرهایی که سرِ هر موضوع ریز و درشتی حواله شهرام می کرد نشده بود (اشاره به اینکه به نظر او در زندگی مشترکشان مشکل جدی وجود نداشت). از آن طرف الگوهای ارتباطی که شهرام از آنها می آمد، با او خیلی متفاوت بود. در الگویی که شهرام در روابط پدر و مادرش دیده بود بر عکس، مرد کنترل کننده بود و زن مطیع.
وقتی که این دو الگوی ارتباطی ناکارآمد و تا حد زیادی هم متضاد با هم تلاقی پیدا می کنند، دیگر وقوع طلاق، اتفاقی دور از ذهن نخواهد بود. شاید حتی بتوان گفت که با غفلتی که از شهرام و همسرش در زمینه تکرار الگوهای ارتباطی ناکارآمد والدینشان سر زده بود، همان شش ماهی هم که کنار هم سپری کرده بودند، چیزی در حد شق القمر بوده است. 
شما هم اگر می خواهید که یکی از عوامل خطر ساز طلاق را از زندگی تان بیرون کنید از همین حالا دست به کار بشوید. در الگوهای ارتباطی که از گذشتگان آموخته اید تجدید نظر کنید و الگوهای ناکارآمد را کنار بگذارید. 
شاید برای موفقیت در این کار بزرگ، احتیاج به صرف کمی وقت و مراجعه به روانشناس داشته باشید. اما اگر زندگی تان را دوست دارید، قبل از آنکه دیر بشود اقدامی بکنید.

یکشنبه, 25 مهر 1395 12:18

حضور فعال کلاسی

تکنیک های حضور فعال در کلاس

چگونه می توانم در کلاس حضور فعالی داشته باشم؟

مشاور: دکتر بمانی - مرکز مشاوره تبیان
دانشجویان در کلاس درس

 

همراهی با مدرس:

 بسیار مهم است که خودتان را با سرعت، نحوه و شیوه تدریس معلم یا استاد خود هماهنگ سازید و با او حرکت کنید. هم شتاب بیش از مدرس داشتن ذهن را آشفته و مغشوش می کند و هم سرعت کند شما و عقب ماندن از او. هماهنگ نبودن با سرعت و روش و بیان مدرس، شما را از جذب مطالب بعدی محروم می کند. آنچه که در همراهی با مدرس مهم است، در وهله اول، خوب شنیدن است.

سوال کردن از معلم گناه نیست و نباید احساس گناهی را هم به دنبال داشته باشد. به ویژه دانش آموزان دوره ابتدایی خیلی از سوال کردن بیم دارند.

دوباره تأکید می کنیم که اگر نکته ای را متوجه نشدید یا نشنیدید، حتماً بپرسید چه بسا که آن نکته کلیدی بوده، تمام درس آن روز وابسته به همان نکته باشد.

شنونده ای فعال باشید:

شما بارها به این عبارت تأکیدی برخورد کرده اید: شنونده ای فعال باشید، اما مفهوم این عبارت چیست؟ یعنی باید چگونه باشیم؟ شنونده فعال چه خصوصیات و ویژگیهایی دارد؟

بهترین و موثرترین راه برای این که شما یک شنونده فعال باشید این است که یادداشت بردارید. چه، نیاز به یادداشت برداری را سر کلاس احساس می کنید چه نمی کنید، حتماً از صحبت مدرس یا سخنران، یادداشت بردارید.

شما به هیچ عنوان نباید جمله ای یادداشت کنید بلکه باید به صورت اشاره ای و مختصر از واژه های کلیدی استفاده کنید که چون جرقه ای تمام موضوع را به یاد شما می آورد.

یادداشت برداری داخل کلاس

قلم و کاغذ به دست می گیرید و در کلاس حاضر می شوید. یادتان هست که گفتیم شب قبل از کلاس یک مطالعه اجمالی و یک بررسی ابتدایی از درس، انجام دهید؟ این کار را برای کسب اطلاعات اولیه و هشیاری ذهنی در کلاس انجام داده اید. اگر شما بدون هیچ مطالعه ای سر کلاس شیمی حاضر شوید، وقتی معلم می گوید امروز درس ما هیبریداسیون است و شما هم نه از قبل درباره هیبریداسیون چیزی می دانید نه نگاهی اجمالی به کتاب انداخته اید، تا چند لحظه خود را در کلاس بیگانه احساس می کنید. خود را کاملاً گیج می بینید و این حالت، خود باعث می شود که نسبت به این درس بی علاقه شوید و به سرعت تمرکز حواستان را از دست بدهید و ذهنتان را به سیر در جاهای دیگر مشغول سازید.

اگر شما با مطالعه اولیه سر کلاس حاضر شوید، احساس خیلی خوبی در کلاس خواهید داشت،

شما به هیچ عنوان نباید جمله ای یادداشت کنید بلکه باید به صورت اشاره ای و مختصر از واژه های کلیدی استفاده کنید که چون جرقه ای تمام موضوع را به یاد شما می آورد.

این گونه می توانید همزمان با تدریس استاد، یادداشت کنید و پشت سر هم یادداشت بردارید در حالی که نه وقت شما گرفته می شود نه از درک مطلب بعدی باز می مانید و نه مدرس را ناراضی می کنید.

به هیچ عنوان در لحظه حضورتان در کلاس، اطلاعات قبلی خود را با اطلاعات معلم مقایسه نکنید. این مقایسه، ذهن شما را به خود مشغول می کند و دقایقی حواس شما را پرت می کند. مقایسه اطلاعات خودتان با اطلاعاتی که سر کلاس از معلم می گیرید، فقط باید در چند دقیقه پایان کلاس و یا حتی بعد از آن صورت گیرد.

از چه چیزهایی یادداشت برداریم؟

یادداشت برداری در کلاس، سه شاخه دارد.

شاخه اول، یادداشت برداری از نکات مهمی است که معلم می گوید که در مورد آن توضیح دادیم.

شاخه دوم، یادداشت برداری از سوالاتی است که به ذهنتان می رسد. البته اگر روند کلاس آرام و طرح سوال در طول کلاس مجاز باشد، ما توصیه می کنیم سوال خود را فوراً بپرسید. اما اگر معلم بگوید به سوالات شما در آخر کلاس پاسخ می دهم، مطلقاً سوال خود را رها نکنید. حتماً آن را مختصراً در گوشه ای بنویسید که آخر کلاس بپرسید.

شاخه سوم، یادداشت برداری از عوامل حواس پرتی است.

 اهمیت جلو نشستن

همیشه به خاطر داشته باشید که واقعاً رابطه ای بین کسانی که جلو می نشینید و کسانی که درسشان خوب است وجود دارد. توجه کنید، کسانی که صندلیها و نیمکتهای جلویی را اشغال می کنند، در میدان دید خود، فقط معلم و تخته را خواهند داشت. اما کسانی که در ردیف دوم می نشینند، علاوه بر معلم و تخته، افراد ردیف اول را هم می بینند و همین طور تا ردیف آخر که دیگر همه ردیفهای جلویی در میدان دید قرار می گیرند. به عبارت دیگر، عوامل حواس پرتی در جلوی کلاس حداقل و در انتهای کلاس حداکثر است.

توصیه می کنیم که حتی الامکان، ردیفهای جلو را برای نشستن انتخاب کنید.

یکشنبه, 25 مهر 1395 11:20

راز رشد و بالندگی

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

نویسنده:Steffen Maier

مترجم: مریم مرادخانی

برای یک سازمان، اعتماد تا چه حد مهم است؟ طبق نتایج نظرسنجی موسسه Interaction Associates، بالای 80 درصد کارکنان معتقدند که لازمه موفقیت و کارآمدی یک کارمند در محیط کار، اعتماد نسبت به همکاران (85 درصد)، مافوق‌ها (82 درصد) و مدیرانش (81 درصد) است. اعتماد، کلید اصلی توسعه، نوآوری و موفقیت هر سازمان است.با این وجود، بر اساس تحقیقات صورت گرفته توسط شرکت خدمات مشاوره‌ای EY، تنها ۴۹درصد کارمندان به مدیران و اعضای تیم خود اعتماد دارند. تعداد افرادی که به سازمان خود اعتماد دارند به مراتب کمتر است (46 درصد). مطالعاتی که به تازگی انجام شده حاکی از آن است که هر چه در یک سازمان به سطوح پایین‌تر می‌رویم، از میزان اعتماد کارکنان نسبت به روسا و مدیران ارشد اجرایی کاسته می‌شود.

 

 

این روزها اهمیت اعتماد از هر زمانی بیشتر است. نوآوری به اوج سرعت خود رسیده و شرکت‌ها برای آنکه بتوانند خود را با تغییرات و گرایش‌های جدید تطبیق دهند، باید سرعت عمل داشته باشند. به سازمانی که بتواند خود را به سرعت با تغییرات همسو کند، در اصطلاح سازمان چابک (Agile Organization) می‌گویند. لازمه ایجاد چنین سازمانی، سرعت در یادگیری و گسترش مهارت‌ها است. این روزها رقابت بر سر نوآوری به قدری تنگاتنگ است که هر که با سرعت بیشتری دست به نوآوری بزند، برنده میدان است. این نیاز به سرعت در نوآوری باعث شده مدیران به کارکنان خود اختیار و آزادی عمل بیشتری بدهند.

همین امر موجب شده است کارکنان بسیاری به دورکاری روی بیاورند. در این سیستم نوظهور که در آن کارکنان از استقلال و آزادی عمل بیشتری برخوردارند، ایجاد اعتماد میان کارکنان و کارفرمایان یک ضرورت است.اما سوال اینجاست که اگر تعامل میان شما و اعضای تیمتان تنها در محدوده روابط کاری باشد، آیا ایجاد اعتماد متقابل ممکن است؟ رهبران اقتصاد مشارکتی یا اقتصاد گیگی به این سوال پاسخ می‌دهند. چگونه اقتصاد گیگی کمک می‌کند تا کسانی که هرگز همدیگر را ندیده و نمی‌شناسند به یکدیگر اعتماد کنند؟

ریچل بتسمن در سخنرانی خود در یکی از کنفرانس‌های تد با عنوان «ارز این اقتصاد نوظهور، اعتماد است» به این نکته اشاره کرد که در نحوه تعاملات و همکاری افراد با یکدیگر یک تحول عظیم ایجاد شده است. گرایش افراد و کسب‌وکارها به اقتصاد گیگی هر روز افزایش می‌یابد و شرکت‌هایی مثل Airbnb، «اوبر» و «بلابلا کار» پیشگامان این عرصه هستند. مشتریان اقتصاد گیگی به راحتی به غریبه‌ای که اتاقی را در آپارتمان آنها اجاره کرده یا راننده‌ای که می‌خواهد آنها را به فرودگاه برساند، اعتماد می‌کنند. با توجه به اینکه این روزها مردم به سختی به یکدیگر اعتماد می‌کنند و حتی به کسانی که هر روز با آنها سر و کار دارند نیز اعتماد ندارند، چگونه این شرکت‌ها توانسته‌اند میان افراد اعتماد ایجاد کنند؟ چگونه یک صاحب‌خانه اتاق خود را در اختیار یک غریبه قرار می‌دهد؟

بتسمن توضیح می‌دهد که در این اقتصاد نوظهور، اعتماد یک عنصر حیاتی است. برای ایجاد اعتماد، افراد پس از تبادل خدمات به یکدیگر بازخورد ارائه می‌دهند. به اعتقاد او، در آینده پایه و اساس تمامی تبادلات و تراکنش‌های میان ما با دیگران، بازخوردهایی خواهند بود که از آنها به صورت آنلاین دریافت می‌کنیم. در واقع افراد از این طریق برای خود یک هویت یا وجهه مجازی ایجاد می‌کنند. اما در نگاه اول، این ممکن است برای بعضی افراد کمی نگران‌کننده باشد. آیا شما می‌توانید به یک هویت مجازی اعتماد کنید؟

 

غلبه بر وضعیت «خطر افراد غریبه»

جو جبیا، یکی از بنیانگذاران شرکت Airbnb است. این شرکت، میان افرادی که به دنبال جایی برای اقامت موقت هستند و افرادی که قصد دارند خانه یا اتاقی را موقتا اجاره دهند، ارتباط برقرار می‌کند. جبیا در یکی از سخنرانی‌های آموزنده خود در کنفرانس تد توضیح داد که چگونه این شرکت مشکل اعتماد را از سر راه برداشته است. آنها از ابتدای راه‌اندازی شرکت با مشکلی روبه‌رو شدند که نامش را «خطر افراد غریبه» گذاشتند. در دوران کودکی، والدین ما همواره به ما تذکر می‌دادند که به غریبه‌ها اعتماد نکنیم. در ذهن کودکانه ما، همیشه یک ارتباط میان غریبه‌ها و خطر وجود داشت. در واقع دیدن غریبه‌ها برایمان خطر را تداعی می‌کرد و این یکی از چالش‌های بزرگ بر سر راه مدیران این سازمان بود. تشویق افراد به اینکه غریبه‌ها را به خانه‌شان دعوت کنند و اتاق‌هایشان را در اختیار غریبه‌ها قرار دهند، در ابتدای امر غیرممکن به نظر می‌رسید. برخی روانشناسان معتقدند ما به افرادی که شبیه ما هستند، بیشتر اعتماد می‌کنیم و در اینجا منظور از شباهت، وجوه اشتراک میان افراد است، مثل شباهت‌های اعتقادی، ارزشی، نژادی، تحصیلی و... از نظر ما انسان‌ها، ارتباط با افراد غریبه ریسک بزرگی است، مگر اینکه هدف از آن ارتباط، آشنایی بیشتر و ایجاد روابط صمیمانه‌تر باشد. شرکت Airbnb تصمیم گرفت این رویه را تغییر دهد. اما چگونه؟

آنها کشف کردند که اگر میهمانان و میزبانان بتوانند در فضای مجازی یک حساب کاربری ایجاد کنند و عکس خود را به همراه توضیح مختصری درباره علایقشان روی این پروفایل قرار دهند، می‌توانند خود را تا حدی به بقیه مشتریان بشناسانند. بدین ترتیب، کسی که شما به عنوان میزبان موقتی خود انتخاب می‌کنید، دیگر برای شما غریبه نیست. او می‌تواند وجوه اشتراک زیادی با شما داشته باشد. مثلا عاشق مسافرت یا موسیقی باشد. شما با ورود به پروفایل شخصی او تا حدی با علایق او آشنا می‌شوید. اما یک پسر نوزده ساله و یک مرد ۶۵ ساله که بازنشسته شده ممکن است نقاط مشترک زیادی نداشته باشند. پسر نوجوان احتمالا موزیک متال گوش می‌دهد و مرد ۶۵ ساله به تازگی گیاهخوار شده است. این چالش بعدی شرکت Airbnb بود. باید راهی پیدا می‌کردند تا به «گرایش به شباهت» غلبه کنند.

این شرکت پس از تحقیقاتی که با همکاری دانشگاه استنفورد آمریکا صورت گرفت به این نتیجه رسید که عامل «وجهه و اعتبار» از «شباهت» مهم‌تر است؛ این یعنی ما به کسی که نزد دیگران دارای اعتبار است، راحت‌تر اعتماد می‌کنیم تا به فردی که شبیه ما است اما دیگران او را نمی‌شناسند. معمولا مسافران و میهمانانی که شرکت Airbnb را برای جست‌وجوی اقامتگاه انتخاب می‌کنند، پس از اتمام مدت اقامت خود، درباره نحوه سرویس‌دهی میزبانان و کیفیت اقامتگاه مربوطه در فضای مجازی بازخورد ارائه می‌کنند. این بازخورد معمولا به صورت یک گزارش کوتاه است. طبق تحقیقات این شرکت، میزبانی که هیچ گزارشی درباره سرویس‌دهی او در سایت‌ها نوشته نشده، برای آنکه از سوی یک مسافر انتخاب شود، شانس کمتری دارد. در واقع شانس یک میزبان با دست‌کم یک گزارش، چهار‌برابر بیشتر از میزبانی است که گزارشی درباره او نوشته نشده است. شانس میزبانی که از او ۱۰ گزارش روی سایت وجود دارد 10 برابر بیشتر است. این یعنی عامل اعتبار كه عامل شباهت را تا‌حدی خنثی می‌کند. اگر از طرفداران این شرکت هستید و بارها از خدمات آن استفاده کرده باشید، خواهید دید که این حقیقت درباره خود شما هم صدق می‌کند. شما هم مثل بقیه مردم به کسی که 10 گزارش درباره او وجود دارد، بیشتر اعتماد می‌کنید تا کسی که آدم خوبی به‌نظر می‌رسد اما گزارشی درباره‌اش وجود ندارد. بنابراین گزارش‌های آنلاین یکی از مهم‌ترین ابزارهایی هستند که این شرکت برای اعتمادسازی میان میهمانان و میزبانان به‌کار برده است. بتسمن و سایر کارکنان شرکت از این روش با عنوان «سیستم اعتبار» یاد می‌کنند. هر میهمان و میزبانی که از خدمات Airbnb استفاده می‌کند، پس از اتمام خدمات، یک گزارش از طرف مقابل دریافت می‌کند و این اطلاعات در صفحه کاربری آنها نیز به نمایش گذاشته می‌شود.

اما تیم مدیریتی این شرکت پس از مدتی متوجه شدند که ممکن است کاربران برای جلوگیری از دریافت بازخورد منفی از طرف مقابل، از او بیش از حد تعریف و تمجید کنند. مدیران این شرکت برای تشویق کاربران به ارائه بازخورد واقعی، تصمیم گرفتند بازخوردها را به‌طور همزمان در اختیار هر دو طرف قرار دهند. بدین ترتیب هیچ‌یک از دو طرف، زودتر از دیگری بازخوردی دریافت نمی‌کرد و در نتیجه، بازخورد (منفی یا مثبت) یکی از طرفین، روی نحوه ارائه بازخورد طرف مقابل تاثیری نمی‌گذاشت و این یعنی یک ارزیابی واقعی و غیرجانبدارانه. این تغییر کوچک، هم باعث افزایش تعداد گزارش‌ها شد و هم موجب شد ارزیابی‌ها به شکلی بی‌طرفانه ارائه شوند.

یکی دیگر از روش‌های این شرکت برای ایجاد اعتماد، تشویق افراد به ایجاد تعاملات معنادار و مفید با یکدیگر بود. چالش اصلی اینجا بود: چگونه میزبانان و میهمانان در مدت زمان کوتاه آشنایی با یکدیگر، میزان مناسبی از اطلاعات را در اختیار هم قرار دهند؟ حقیقت این است که اگر به کسی اطلاعات اندکی بدهیم، به ما اعتماد نخواهد کرد و اگر به او بیش از حد اطلاعات بدهیم، حد و مرزهای خودمان را شکسته‌ایم. برای حل این مشکل، اعضای تیم این شرکت تصمیم گرفتند یک روش مناسب برای ارائه اطلاعات طراحی کنند. جبیا در این رابطه توضیح می‌دهد: «وقتی که یک میهمان به یک میزبان احتمالی درخواست ارسال می‌کند، سیستم سایت از هر دو کاربر می‌خواهد کمی از خودشان بگویند. برای آنکه اطلاعات ناکافی یا زیاد از حد نباشد، کاربران باید اطلاعات خود را در یک کادر کوچک بنویسند که سایز فونت آن برای همه کاربران یکسان است. در بالای کادر چند سوال نوشته شده است. کمی از خودتان بگویید. بگویید که چرا به این شهر آمده‌اید. تنها هستید یا همراه دارید. از کدام یک از ویژگی‌های میزبان مربوطه خوشتان آمده است.

سرانجام اینکه برای تقویت حس اعتماد، این شرکت نقش یک ضامن را بازی می‌کند. این شرکت تمامی واریزها را به مدت ۲۴ ساعت پس از اقامت میهمان در خانه مربوطه نزد خود نگه می‌دارد تا مطمئن شود که هیچ مشکلی از سوی طرفین وجود ندارد. این اقدام باعث افزایش اطمینان‌خاطر طرفین می‌شود که اگر هر‌یک از آنها به‌دلیلی از توافق خود پشیمان شدند، بتوانند آن را لغو کنند. ممکن است به خود بگویید که ارتباط کوتاه با یک راننده تاکسی و سپس امتیاز دادن به عملکرد او بر اساس مهارت‌های رانندگی‌اش، با روابط کاری و دائمی افراد در محیط‌های کار اصلا قابل قیاس نیست؛ اولی یک ارتباط موقتی است و دومی یک رابطه. در واقع به لطف وجود سایت‌هایی مثل Glassdoor و Indeed، شرکت‌های سنتی نیز مدت‌ها است که بر اساس گزارش کارمندان، برای خود یک اعتبار آنلاین و هویت مجازی ایجاد کرده‌اند.

این روزها جویندگان کار برای انتخاب یک شغل تنها به گفته‌های مسوولان استخدام یا مدیران ارشد اجرایی بسنده نمی‌کنند. اگر درباره انتخاب یک سازمان مردد هستید، کافی است به سایت‌هایی مثل Glassdoor و Indeed سری بزنید. در این دو سایت، هزاران دیدگاه و گزارش درباره شرکت‌ها وجود دارد که توسط کارکنان سابق یا فعلی آن شرکت‌ها ارائه شده است. برای آنکه موقعیت کارکنان شرکت‌ها به مخاطره نیفتد، نام اصلی آنها فاش نمی‌شود. تحقیقات نشان داده است که جویندگان کار، این نظرات و گزارش‌‌ها را بیشتر باور می‌کنند تا صحبت‌های مسوولان استخدام و مدیران شرکت‌ها را.

اعتمادسازی میان کارکنان و مدیران باید اولویت اصلی کارکنان بخش منابع انسانی باشد. به‌کارگیری روش‌های اقتصاد گیگی برای ایجاد اعتماد، آن‌قدرها که فکر می‌کنید سخت نیست.در واقع، آنچه شرکت Airbnb و سایر شرکت‌های گیگی ثابت کرده‌اند، این است که اگر پذیرای بازخورد دیگران باشید، آنها بیشتر به شما اعتماد خواهند کرد. اما به هر حال «گرایش به شباهت» را نمی‌توان نادیده گرفت. همان‌گونه که اشاره شد، بر اساس نظرسنجی ادلمن، کارکنان بیش از آنکه به مدیران و مسوولان اجرایی سازمان اعتماد داشته باشند، به کارکنان هم‌‌سطح خود اعتماد می‌کنند چون به آنها شباهت بیشتری دارند. هر‌چه گزارش‌ها درباره یک فرد بیشتر باشد، امکان غلبه بر عامل شباهت بیشتر است. اینجاست که می‌توان از روش بازخورد ۳۶۰ درجه کمک گرفت. حتی اگر کارمندان به همکاران هم رده خود بیشتر اعتماد داشته باشند، اگر شما به عنوان یک مدیر، پذیرای بازخوردها و انتقادات آنها باشید، احتمال آنکه به شما اعتماد کنند، بیشتر است.چالش بعدی، تشویق کارکنان و مدیران به ارائه بازخوردهای مفید است. ارائه بازخورد به تنهایی کافی نیست. ارائه بازخورد مثبت به صورت هفتگی یا ارائه بازخورد درباره مهارت‌های خاص نیز کمک می‌کند افراد نقاط قوت و ضعف خود را بشناسند.

اما اگر هنوز میان شما و کارکنان اعتمادی شکل نگرفته باشد، آنها ممکن است از ارائه بازخورد صادقانه بهراسند. برای حل این مشکل می‌توانید سیستمی طراحی کنید که آنها بتوانند به صورت ناشناس نظر خود را مطرح کنند. اگر با ارائه بازخورد به صورت ناشناس موافق نیستید، از مسوولان منابع انسانی بخواهید بر بازخوردها نظارت کنند. می‌توانید از ابزارهایی مثل Impraise بهره بگیرید. این ابزارها به کاربران این امکان را می‌دهند که بازخوردهای نامناسب یا توهین‌آمیز را علامت‌گذاری کنند. با این وجود، تاکنون تنها دو درصد از بازخوردهای ثبت‌شده در Impraise علامت‌گذاری شده‌اند و این نشان‌دهنده میزان اعتماد میان مدیران و کارکنان است. اگر مدیران، پذیرای بازخوردها و انتقادات سایر مدیران و کارکنان باشند، اعتماد به آرامی در تک‌تک بخش‌های سازمان ریشه خواهد دواند.

منبع: LinkedIn

ابرمرد و اسوه استفاده از امکانات ناشناخته در راه خدا

یکی از موانعی که در انجام کارها با آن مواجه هستیم، نبود امکانات است. مثلا نداشتن ابزار یا فضای کار یا سرمایه و اعتبار، عده ای را از کارهای اقتصادی باز می دارد. با این حال عده دیگری نیز هستند که در همان شرایط سخت، به کمک امکانات دیگری که سایرین از آن غافلند، به سوی اهداف خود رهگیری می کنند. ویژگی این افراد آن است که خود را محدود به راه های رسمی و شناخته شده نمی دانند و به راه های ابتکاری نیز فکر می کنند.
حضرت امام زین العابدین علیه السلام از جمله کسانی است که وقتی راه های معمول را بسته می بینند، دست از کار نمی کشد و از راه های ابتکاری به دنبال رضایت خدا گام بر می دارند. می توانیم ایشان را امام این دسته از افراد بدانیم.

روح الله رستگارصفت - بخش تاریخ و سیره معصومین تبیان
سید الساجدین

قدری درباره  صفات "حجتهای خدا" بیندیشیم

آیا از صفات فرزندان معصوم پیامبر صلی الله علیه و آله که حجت های خدا بر ما هستند اطلاع داریم؟
آنان در علم جانشین پیامبر صلی الله علیه و آله هستند. یعنی ممکن نیست سوالی عاقلانه از آنها بپرسیم و پاسخ آن را ندانند.
آنان در شجاعت نیز جانشین پیامبر صلی الله علیه و آله هستند. نه از شرکت در نوک جبهه جنگ هراس دارند و نه از مبارزه با هوای نفس خود در مقابل شهوت و غضب و ریاست طلبی و غیره.
آنان در جود و سخاوت نیز جانشین پیامبر صلی الله علیه و آله هستند.
آنان در سیاست و تدبیر زندگی خود و جامعه نیز جانشین پیامبرند، هر چند مردم این فرصت را در اختیار آنها قرار ندادند.
آنان در فکر و گفته و کردار نیز جانشین پیامبرند. نه تنها اهل گناه و خطا نیستند؛ بلکه رفتار و گفتارشان از منبع نبوی می جوشد.
آنان در رابطه با خدا نیز جانشین پیامبرند. هر کسی به آنان رجوع کند را می توانند ارتقاء دهند بدون اینکه از رابطه خودشان با خدا چیزی کاسته شود.

زینت عابدان و محدودیتهای پیش رو

آن حضرت در سفرها با کسانی هم سفر می شدند که ایشان را نشناسند و به عنوان خادم، کارهایشان را انجام می دادند. (8) طبیعی است که آن حضرت برای رضای خدا دست به چنین کاری می زدند و نیز گهگاهی که ایشان شناخته می شد، یک درس عملی بزرگ برای خدمت به مومنین و یک شناسایی بزرگ از پاکیزگی روحی امام برای مردم به شمار می رفت.

با همه توانمندیهایی که برای ائمه پاکنهاد علیهم السلام ذکر کردیم، معمولا در طول تاریخ دست آنها برای اصلاح جامعه بسته بوده است. حضرت سجاد علیه السلام نیز در دوران یزید و جانشینان یزید امامت می فرمود و پیداست که جوّ حکومتی بسیار علیه ایشان بود.
کافی است اشاره کنیم که در آن دوران شخصی مثل حجاج بن یوسف ثقفی فرماندار شده بود که در قساوت قلب و دشمنی با دوستان علی علیه السلام شهره تاریخ است. فشار تبلیغاتی حکومت نیز در راستای کوبیدن علی علیه السلام و خاندان و شیعیان او قرار داشت. (1)
این مشکلات کافی است که مصلحان جامعه را از دستیابی به آرمانهای خود مأیوس کند، اما حضرت سجاد علیه السلام به ما نشان دادند که برای کار کردن در راه خدا، می توان از راه های نو و ابتکاری نیز استفاده کرد. در اینجا به تعدادی از این ابتکارات اشاره می کنیم.

زنده نگهداشتن نهضت حسینی با گریه

آن حضرت حلقه واسطه ای میان حادثه کربلا و مردم بود و مراقبت می نمود که حادثه عاشورا به فراموشی سپرده نشود. از این روست که بعد از طی شدن سالیان سال از واقعه عاشورا، آن حضرت در مقابل دیگران بر مصائب ابا عبد الله علیه السلام گریه می نمود؛ به گونه ای نامش در کنار حضرت آدم، یعقوب، یوسف و فاطمه زهراء علیهم السلام به عنوان گریه کنندگان بزرگ در تاریخ قرار گرفت.(2)
بدیهی است که این گریه های طولانی مدت از عاطفه فرزند و پدری محض یا از افسردگی ریشه نمی گیرد، بلکه اهدافی پیامبرگونه و در راستای شناسایی اسلام حقیقی در مقابل اسلام بنی امیه در آن وجود دارد.(3)

زنده کردن روح مردم از طریق تعلیم دعا و عبادت

مرده دلی باعث می شود که مردم طریقه سخن گفتن با خدا را نیز از یاد ببرند. وضعیت فرهنگی و اجتماعی مردم در دوران حضرت سجاد علیه السلام به حدی تنزل یافته بود که با یاد خدا و عبادت و دعا فاصله بسیار گرفته بود. آن حضرت به طور عملی دست به کار شدند و الگوی  عبادت در عصر خود شدند به گونه ای که "زین العابدین و سید الساجدین" لقب گرفتند.(4) ضمنا از آن حضرت دعاهای بسیاری برای ما به یادگار مانده است که خود ایشان عمدا تمایل به انتشار آنها در جامعه داشته اند.(5)

مبارزه با اشتباهات فکری مردم از طریق تعلیم دعا

نداشتن امکانات تدریس و وجود اختناق سیاسی در جامعه باعث نمی شد که امام سجاد علیه السلام در مقابل اشتباهات فکری مردم سکوت کند. آن حضرت به کمک دعاهایی که به مردم تعلیم می فرمود، اشتباهات فکری آنها را نیز برطرف می فرمود. مثلا آن حضرت روزی در مسجد النبی شنید که گروهی خدا را به مخلوقات تشبیه می کنند. ایشان با حالت توجه برانگیزی به سوی قبر پیامبر صلی الله علیه و آله رفتند و با صدای بلند اینگونه دعا کردند: خدایا قدرتت آشکار شد ولی به صورت دیدنی آشکار نشد و از این رو به تو جهل ورزیدند و برایت اندازه تعیین کردند و به غیر از خودت شبیهت کردند و خدایا من از آنانکه از طریق تشبیه تو را طلب کردند بیزارم. هیچ چیز مانند تو نیست و آنان تو را درک نکردند... (6)

شاگرد پروری، به سبکی مبتکرانه

آن حضرت در کنار همه عبادتهای فراوان و بخششها و رسیدگی به فقیران، معلمی بزرگ نیز بود. در شرایطی که عملا امکان تدریس برای ایشان وجود نداشت، آن حضرت برده ها و کنیزهای فراوانی را می خریدند و مدتی نزد خود نگه می داشت و با علم و آداب اسلامی آشنا می کرد و سپس آنها را به بهانه های مختلفی آزاد می نمود. امام در واقع مدرسه ای راه انداخته بودند و خود هم آن را مدیریت می فرمودند. این رفتار آن حضرت جزو بزرگترین خدمتهایی بوده که می شده در آن زمان انجام داد که به فکر هیچکسی نمی رسید. برخی از این برده ها بعدا مشهور و نقش آفرین شدند و برخی از آنها به مقامات معنوی دست یافتند و همه اینها در سایه پرورش در سایه امام سجاد علیه السلام بود.

خدمات رسانی پنهانی به مردم

حضرت امام زین العابدین علیه السلام از جمله کسانی است که وقتی راه های معمول را بسته می بینند، دست از کار نمی کشد و از راه های ابتکاری به دنبال رضایت خدا گام بر می دارند. می توانیم ایشان را امام این دسته از افراد بدانیم.

از جمله کارهایی که حضرت سجاد علیه السلام برای آن وقت زیاد می گذاشتند، رسیدگی به فقرا بود. به بسیاری از فقیران نیز به طور پنهانی غذا می رساندند. به گونه ای که بعد از شهادتشان بسیاری از مردم متوجه شدند که صد خانه در مدینه را ایشان به طور پنهانی رسیدگی می کرد و به هنگام غسل دادن پیکرشان، آثار کبودی مربوط به حمل بارهای سنگین آذوقه بر دوش ایشان پیدا شد. (7)
همچنین آن حضرت در سفرها با کسانی هم سفر می شدند که ایشان را نشناسند و به عنوان خادم، کارهایشان را انجام می دادند. (8) طبیعی است که آن حضرت برای رضای خدا دست به چنین کاری می زدند و نیز گهگاهی که ایشان شناخته می شد، یک درس عملی بزرگ برای خدمت به مومنین و یک شناسایی بزرگ از پاکیزگی روحی امام برای مردم به شمار می رفت.
تفکر درباره زندگی چهارمین حجت خدا بعد از پیامبر صلی الله علیه و آله به ما می فهماند که اگر نیتهای الهی و صادقانه داشته باشیم، حتی در تنگناهای شدید، راه های نو و ابتکاری وجود دارد که به وسیله آنها می توانیم به اهداف خداپسندانه خود در زندگی برسیم.

پانوشت:
1. تعجب آور نیست که در تاریخ صحنه های فراوانی از توهینهای مردم به حضرت سجاد علیه السلام آمده که ایشان با حلم خود توانستند آن توهین کنندگان را به اشتباه خود متوجه کنند. پیداست که یک فشار تبلیغاتی علیه ایشان وجود داشته است. برای اطلاع از برخی از این رخدادها رجوع کنید به اعیان الشیعه، ج1، ص 633
2. خصال، شیخ صدوق، ج1، ص272و نیز نگاه کنید به ص 273
3. درباره گریه های حضرت یعقوب نیز بسیار جفاکارانه است که تنها عاطفه پدر و فرزندی را عامل این گریه ها بدانیم.
4. مثلا ایشان در شبانه روز هزار رکعت نماز می گزارند: الارشاد، شیخ مفید، ج2، ص 143
5. مثلا دعای سحرهای ماه رمضان را به یکی از شاگردانشان به نام ابوحمزه ثمالی تعلیم کردند که همین در میان ما مشهور است. مجموعه غنی از دعاها را نیز که به "صحیفه سجادیه" مشهور است تحت نظر خودشان تدوین و انتشار یافت.
6. الإرشاد، شیخ مفید ،ج 2، ص153
7. کشف الغمه، ج2، ص77 و نیز نگاه کنید به دعائم الاسلام، ج2، ص 330
8.عیون اخبار الرضاء، ج2، ص 145

پنج شنبه, 22 مهر 1395 13:36

کربلای قدیم

قدیمی‌ترین عکس موجود از حرم امام حسین(ع) در کربلا
تاریخ انتشار : پنجشنبه ۲۲ مهر ۱۳۹۵ ساعت ۱۲:۴۸

 

پنج شنبه, 22 مهر 1395 12:24

کوه صبر عاشورا و غیبت !

کوهی از صبر در عاشورا !

آن چه می بینی بی تابت نکند. به خدا قسم این عهدی است که خدا از جد، پدر و عمویت گرفته است. این کشتگان در آسمان ها شناخته شده اند. برای قبر پدرت سیدالشهداء پرچمی برمی افروزند که با گذشت زمان هرگز نمی پوسد و از یاد نمی رود.

سید محمد حسن لواسانی
ل

یکی از یاران امام سجاد علیه السلام می گوید: بعد از عاشورا، روزی امام سجاد علیه السلام مرا دید و فرمود: «شنیده ام که گاهی قبر اباعبدالله را زیارت می کنی.» گفتم: «بلی، همین طور است.» فرمود: «چرا چنین می کنی؟ تو نزد خلیفه جایگاهی والا داری. او کسی را محبّ ما اهل بیت باشد؛ تحمل نمی کند.» گفتم: «به خدا با این کار تنها رضای خدا و رسولش را می طلبم. خشمِ دیگران برایم مهم نیست. اگر هم گزندی به من برسد؛ باکی ندارم.» امام سجاد فرمود: «تو را به خدا قسم چنین است؟» گفتم: «آری به خدا!» سه بار او چنین گفت و من پاسخ دادم. سپس فرمود: «بشارت باد و مژده تو را. حال که این گونه است، داستانی بزرگ و پنهان دارم که برایت می گویم:
حادثه کربلا پیش آمد. پدرم و یارانش همه به شهادت رسیدند. اهل بیت او را به سوی کوفه بردند. هنگام عزیمت، به کشته ها نگاه می کردم که هنوز دفن نشده بودند. این صحنه آن قدر برایم آزار دهنده بود که نزدیک بود غالب تهی کنم. عمه ام زینب متوجهِ حال من شد. گفت: «ای بازمانده جد، پدر و برادرانم! چرا با جان خود بازی می کنی؟» گفتم: «چرا نکنم؟! سرورانم، خون آلود در دشت افتاده اند. غارت شده و بی کفن.»
عمه ام زینب فرمود: «آن چه می بینی بی تابت نکند. به خدا قسم این عهدی است که خدا از جد، پدر و عمویت گرفته است. این کشتگان در آسمان ها شناخته شده اند. برای قبر پدرت سیدالشهداء پرچمی برمی افروزند که با گذشت زمان هرگز نمی پوسد و از یاد نمی رود.(1)
ام ایمن برای من تعریف کرده که روزی علی و فاطمه و حسنین علیهم السلام، همه در خانه پیامبر جمع بودند. علی علیه السلام آب ریخت و پیامبر دست مبارکش را شست. بعد به علی و فاطمه و حسنین نگاهی کرد و نگاهی به آب انداخت. نگاهی از خوشحالی. اما ناگهان دست به دعا برداشت و به سجده رفت و سخت گریست. بعد سر برداشت و اما چون باران گریه می کرد. همه از حال رسول الله اندوهگین شدند. وقتی گریه پیامبر به درازا کشید، امیرالمؤمنین علی علیه السلام علت را پرسید که: «یا رسول الله گریه شما، دلِ ما را خون کرد.»
پیامبر فرمود: «الان جبرائیل بر من نازل شد و از داستانِ شما خاندانم خبر داد. که بلایا و سختی های زیادی می بینید. به دستِ مردمی که خود را از امّت تو می دانند، اما از تو و خاندان تو بیزارند. خدا را شاکر باش و به قضای او راضی.

آن چه می بینی بی تابت نکند. به خدا قسم این عهدی است که خدا از جد، پدر و عمویت گرفته است. این کشتگان در آسمان ها شناخته شده اند. برای قبر پدرت سیدالشهداء پرچمی برمی افروزند که با گذشت زمان هرگز نمی پوسد و از یاد نمی رود.

خاندانِ تو یکی یکی به شهادت می رسند. همین فرزندت حسین، به همراه گروهی، کنار فرات در کربلا کشته خواهد شد. سرزمینی که محنتش فراوان خواهد بود. چون کشته می شوند؛ زمین و کوه ها  به لرزه در می آید. خداوند خود آن ها را قبض روح می کند. و فرشتگان  با ظرف هائی از یاقوت و زمرّد، لب ریز از آب حیات، همراهِ حلّه های بهشتی و عطرهای جنّت، از آسمان هفتم فرود می آیند. با آن آبِ ناب، غسل شان می دهند و صف در صف برای آنان نماز می خوانند.(2)
لحظات آخری که پدرم امیرالمؤمنین علیه السلام هم ضربت خورده بود؛ به من فرمود: «دخترم! گویا می بینم که تو، زنان و دخترانِ خاندانم را در نهایت خاری در این شهر می گردانند. و شما می ترسید که مردم شما را بربایند. صبور باشید. به خدایی که دانه را شکافت؛ آن روز، جز شما دوست و پیروی روی زمین نیست. *

خدایا به صبر و اسارت عقیله بنی هاشم به صبر و غیبت منتقم آل الله در عزای قریب 1200 سالش،خاتمه بخش!


منابع:
1. دانشنامه امام حسین علیه السلام
2. تاریخ طبری - مقتل ابومخنف
*برنامه رادیویی قرآن کربلا، شبکه قرآن