روز چهارشنبه هفت مهر، مطلبی با عنوان «اوزونبرون چگونه حلال شد» در صفحه شش روزنامه به چاپ رسید، که در آن محمد هاشمی، رئیس اسبق سازمان صداوسیما، در گفتوگویی با خبرگزاری ایرنا به دیدار دکتر یدالله سحابی با امام خمینی(ره) اشاره کرد که باعث شد حرمت ماهی خاویار برداشته شده و امام آن را حلال اعلام کنند. محمد هاشمی در این مصاحبه که در «شرق» بازنشر شد، گفته بود: «یادم هست تخم خاویار قبل از انقلاب طبق نظر مراجع حرام بود؛ اوایل انقلاب، مرحوم دکتر یدالله سحابی، از رهبران نهضت آزادی، خدمت امام رسید و ثابت کرد ماهی اوزونبرون که تخم خاویار در شکم آن است، دارای فلس یا پولک است. امام هم در پاسخ ایشان فرمودند: خوردن ماهی فلسدار مشکل ندارد و حلال است. امام نفرمودند اوزونبرون فلس دارد؛ فقط گفتند مطابق فقه شیعه، خوردن ماهی فلسدار حلال است و دکتر سحابی که متخصص بود، مصداق آن را پیش امام آورد. از آنجا حرمت خاویار برداشته و حلال شد». در پی چاپ این مطلب، روز گذشته محمد میرمحمدصادقی، معاون وقت وزیر کشاورزی در امر شیلات و مدیرعامل شرکت سهامی شیلات ایران در سالهای ١٣٦٠-١٣٦٣، متنی را در اختیار روزنامه قرار داد که در ادامه میآید: با انتصاب اینجانب به مسئولیت مذکور از سوی آقای سلامتی (وزیر وقت کشاورزی)، متوجه شدم سالها است بحث حرمت و حلیت خاویار مطرح است. در سال ١٣٥٢ مرحوم آیتالله کمرهای در روزنامههای آن زمان، حلیت آن را اعلام کرد ولی با هجمه مواجه شد و موضوع مسکوت ماند. اینجانب با عنایت به این امر مهم و خطیر، با همکاری و پشتیبانی مرحوم آیتالله احسانبخش، نماینده حضرت امام(ره) و امامجمعه وقت، ترتیب جلسهای را با حضور کارشناسان شیلات، آیات و استادانی مانند مرحوم آیتالله احسانبخش، مرحوم آیتالله ایروانی، مرحوم آیتالله آذریقمی و آیتالله شیخجعفر؟ (احتمالا رئیس دفتر استفتائات حضرت امام)، در شیلات بندر انزلی برگزار کردیم. در جلسه مذکور پارهای روحانیون کممایه محلی به تحریک نماینده وقت بندر انزلی که از اعضای انجمن ضدبهائیت بود، سعی در ایجاد آشفتگی کردند؛ اما با نظر کلیه اعضا، ماهی اوزونبرون و سایر ماهیان خاویاری حلال تشخیص داده شد و براساسآن، گزارشی مکتوب خدمت حضرت امام(ره) ارائه شد و حضرت ایشان، آن را منوط به نظر کارشناسان متعهد کردند. چند ماهی طول کشید تا نظر ایشان را درباره کارشناس متعهد بدانیم و سرانجام ایشان اظهار کردند، منظور از متعهد کسی است که به علم خیانت نکند. سرانجام در سال ٦٢ یا اوایل ٦٣، در یک برنامه تلویزیونی با خوردن یک دانه خاویار حلیت آن را اعلام کردم. دراینباره رسانههای مختلف جهانی و داخلی مطلبی را درج کردند و در فضای عمومی طنزهای زیادی مطرح شد. متعاقب آن، پارهای از مراکز قدرت با تحریک انجمنیها برخلاف نظر حضرت امام(ره) فعال شدند که در دفاع از نظر ایشان، مجله «پاسدار اسلام» به مدیریت جناب حجتالاسلام رحیمیان (از اعضای محترم دفتر حضرت امام)، مقالات متعددی را در چند شماره چاپ کرد.
rezas
اشکی از جنس نور
اشکی که اموات هم از آن بهره می برند!
بهترین اشک ها که رضا و رحمت خدا در آن است، اشک بر مصائب حسین(علیه السلام) است که هم تسلی بخش است و هم موجب رضای پروردگار می شود و هم اموات را در آن بهره ی فراوان است.

اقتضای طبیعت آدمی است که گاه می خندد و گاهی می گرید. در حقیقت خنده و گریه، موهبت هایی هستند از جانب خداوند متعال که در وجود انسان ها به ودیعت گذاشته شده است لذا فرمود «انه اضحک و ابکی» و این که اوست که خنداند و گریاند. (نجم: 43)
انواع اشک و گریه در قرآن
وقتی به قرآن مراجعه می کنیم به آیات زیادی برخورد می کنیم که سخن از اشک و گریه به میان آمده است و از لابلای همین آیات است که انواع گریه و اشک بیان می شود.
در قران از چهار نوع اشک و گریه نام برده شده است؛
1) اشک و گریه ی شوق: که تنزیل آیه در شأن بعضی از کشیشان است که با شنیدن آیات قرآن اشک ریختند و گفتند: پروردگارا ایمان آوردیم پس ما را از گواهان بنویس. (مائده: 83)
2) اشک حسرت؛ مسلمانان شیفته ی پیامبر تا می شنیدند که امکانات برای رفتن به جبهه وجود ندارد، گریه می کردند: «تفیض من الدمع حزناً الا یجدوا ما ینفقون» (توبه: 92)
3) اشک خوف؛ همین که آیات الهى براى اولیا تلاوت مى شد، گریه كنان به سجده مى افتادند: «خرّوا سُجّدا و بُكیّاً» (مریم: 59) و نیز «و یخِرّون للأذقان یبكون و یزیدهم خشوعاً» (اسرا: 109)
4) اشک تصنعی و فریب کارانه؛ که در شأن فرزندان یعقوب است که پس از انداختن یوسف در چاه، شبانه آمدند نزد پدرشان در حالی که گریه می کردند. (یوسف: 16)
اما برای گریه اقسام دیگری هم ذکر شده است که به اختصار بیان می شود: گریه ی ترس و هراس، گریه ی جلب ترحم، گریه ی غم، اندوه و تأسف، گریه ی شوق و شادی، گریه ی تقوا و تعالی، گریه ی بر مصائب اولیای الهی، گریه ی انتظار، گریه ی فراق و گریه کتک خورده و آسیب دیده. (اسرار اشک، محمد ابراهیم سراج، ص 24)
گریه هم می تواند سبب خشم خدا شود، مانند گریه فرزندان یعقوب که از روی نیرنگ و فریب پدر بود، و هم می تواند موجب رضای خدا و بالا رفتن درجه و رشد و کمال انسان باشد. آن گریستن هایی که برای خدا باشد و جنبه ی عبادی داشته باشد موجب تقرب به خدا و مشمول تفضل او خواهد شد و اگر برای دنیا و هواهای نفسانی و نافرمانی پروردگار باشد، نتیجه ی آن خواهد بود.
بالاترینِ اشک ها
بالاترین گریستن ها گریستنی است که دل را به محبت خدا نورانی کند و از غیر محبت خدا تهی نماید تا مظهر صفات جمال و جلال الهی گردد؛ که این نحو گریه، از گریه از خوف خدا و ترس از عقوبتِ گناه مقامش بالاتر است. (البکاءُ للحسین، محمد حسن طباطبایی میرجهانی، ص 39) یکی از مصادیق این اشک ها و گریستن ها، گریه و اشک بر اهل بیت پیامبر است.
اشک بر حسین و اهل بیت علیهم السلام موجب تقرب و تعالی انسان به سوی خدا می شود زیرا که خدای متعال محبت ایشان را محبت خود و مزد رسالت پیغمبر (صلی الله و علیه وآله) را مودّت ایشان قرار داده، پس محبت خدا منوط به محبت ایشان است و نشانه ی محبت ایشان قبول ولایت و در شادی آنها شاد بودن و در مصائب ایشان محزون بودن است که آن افضل از تمام عبادات است. اشک بر مصائب اهل بیت از آن جمله اشک هایی است که انسان به دنبال آن یک شادی و شعف درونی ای را حس می کند که فقط در این نوع گریستن قابل تجربه است.
در مصائب خود، بر مصائب حسین (علیه السلام) گریه کنیم
طبیعت دنیا این گونه است که انسان ها ناگواری ها، مصیبت ها و گرفتاری های بسیاری را تجربه می کنند و به واسطه ی آنها اندوهگین می شوند. یکی از آن مصیبت ها، مصیبت هایی است که به واسطه ی از دست رفتن عزیزانمان بر ما عارض می شود. در این موقعیت های حساس، انسان به تسلی نیاز دارد تا آرامش بخشِ روح و جان او باشد. یکی از بهترین تسلی بخش ها، گریه بر مصائب مولایمان حسین بن علی علیه السلام و اهل بیت ایشان است. زیرا گریه ی بر مصائب حسین علیه السلام و آن اتفاقات ناگوار و عظمایی که بر آن جناب وارد شد، از درد و رنج وارد شده ی بر ما می کاهد و ثانیاً اگر به نیابت از اموات باشد، برای او مفید خواهد بود و ثالثاً انسان را از کفران نعمت باز داشته و موجب شکرگزاری او خواهد شد.
جایگاه اشک بر امام حسین علیه السلام
در روایتی امام صادق (علیه السلام) می فرمایند: کل الجزع و البکاء مکروه سوی الجزع و البکاء علی الحسین علیه السلام: هر ناله و گریه ای مکروه است، مگر ناله و گریه بر حسین علیه السلام. (بحار الانوار، ص 280، ح 9، باب 34)
حضرت علی بن موسی الرضا می فرمایند: پس گریه کنندگان باید بر کسی چون حسین گریه کنند، چرا که گریه برای او، گناهانِ بزرگ را فرو می ریزد.
امیر المومنین می فرمایند: هر چشمی در روز قیامت گریان است و هر چشمی در آن روز [از شدت ترس] بیدار است، مگر چشمی که خداوند ان را اختصاص داده باشد به کرامت خود (به آن نظر لطف کرده باشد) و گریسته باشد بر مصائب و بی حرمتی هایی که به حسین و اهل بیت رسول خدا (علیهم السلام) شده است. (بحار الانوار، ج 10، ص 103، باب 7، ذیل ح1)
کلام آخر
در آیات زیادی از قرآن مجید از گریه سخن به میان آمده است که به نوعی بر انواع آن دلالت دارد. اشک هم می تواند به گونه ای باشد که اسباب رضایت پروردگار را فراهم آورد و هم موجبات خشم او را. و اما از بهترین اشک ها که رضا و رحمت خدا در آن است، اشک بر مصائب حسین (علیه السلام) است که هم تسلی بخش است و هم موجب رضای پروردگار می شود و هم اموات را در آن بهره ی فراوان است.
چگونه حر شویم؟
چه امتیازی حر را آزاده دنیا و آخرت ساخت؟
حر ابن یزید ریاحی از شخصیت های بزرگ واقعه عاشورا است. انسانی که در یک لحظه خود را از رذایل و پستی رها کرد و در دریای انسانیت غوطه ور ساخت. آنچه سبب نجات حر شد ادب او بود.

زندگانی هر یک از یاران امام حسین(علیه السلام) نکته ای آموزنده برای ما در برخواهد داشت. نکته ای که درک آن، نقطه مجهولی از این واقعه عظیم و جاودان را برای ما روشن کرده و همین روشنایی برای ما چراغ راه انسانیت و رسیدن به آن می شود.
از شخصیت های مهم واقعه عاشورا حر ابن یزید ریاحی است. مردی که داستان عجیب هدایت او این سؤال را در ذهن ما به وجود می آورد که چه چیزی سبب شد تا حر از سپاه کفر به لشگریان سپاه حق بپیوندد و در آخرین لحظات به سعادت جاودان و ابدی دست یابد.
قطعاً آنچه حر را حر دنیا و آخرت ساخت، ادب و احترام او در مقابل امام زمانش حسین ابن علی(علیه السلام) بود. ادبی که در شخصیت او نفوذ کرده بود و در مواقع حساس نمایانگر می شد و راه را برای قرار گرفتن او در مسیر صحیح هموار می ساخت. بارها داستان های مربوط به حر را شنیده ایم اما اکنون با توجه به این شهید کربلا به گونه ای دیگر این داستان ها را بیان نموده و به آن می نگریم.
ادب حر در برخورد با امام حسین(علیه السلام)
حر ابن یزید ریاحی از شجاعان و دلاوران عراق و همچنین از بزرگ ترین فرماندهان لشگریان دشمن بود. آن قدر حر در سپاه دشمن جایگاه داشت که او را به منظور بستن راه بر سیدالشهداء(علیه السلام) بفرستند.
زمانی که حر با لشگریانش بر سر راه امام قرار گرفت، امام به او فرمودند: «رهایم کن و دست بردار تا من به طرف بیابان بروم و ببینم کار مسلمان ها به کجا می رسد.» حر در جواب امام گفت: نمی توانم زیرا بر این کار مأمورم.
امام در جواب او فرمودند: مادرت به ماتمت بنشیند، برو کنار. حر به امام چنین گفت که: «یا اباعبدالله مادر من یک زن معمولی عرب است. اگر کسی دیگر در این حال بود و مادرم را این طور ذکر می کرد من نمی گذشتم و انتقام این سخن را از او می گرفتم اما تو پسر فاطمه هستی. ما هیچ وقت نمی توانیم به او خلاف ادب کنیم.»
حر می دانست در مقابل چه کسی ایستاده، می دانست حسین نوه پیامبر است. او می دانست حضرت زهرا (سلام الله علیها) چه جایگاهی دارند که در مقابل فرزندشان سکوت کرد و مادر خود را با مادر بزرگوار امام در یک جایگاه ندید. این شناخت و آگاهی حر را به رعایت ادب ملزم نمود و همین رعایت ادب در لحظات آخر از او دستگیری کرد.
هنگام ظهر همان روز، زمان اقامه نماز، امام به حر فرمودند: برو با لشگریانت نماز بخوان تا ما هم نماز بخوانیم. اما حر در جواب امام چنین فرمود که : نه شما بخوانید ما هم به شما اقتدا می کنیم. شما پسر پیغمبر هستید.
حر به اصول انسانی پایبند بود و همین امر او را از نابودی نجات داد.
بازگشت حر به سوی امام
بر اساس آنچه در تواریخ بیان شده، حر نمی دانست هدف اصلی لشگریان دشمن جنگ با امام و به شهادت رساندن ایشان است. او فکر می کرد کار به جای حساس که برسد لشگریان عمر بن سعد امام را آزاد می گذارند تا برود. درواقع چنین می اندیشید که قصد آن ها ترساندن امام از شورش و بیعت گرفتن از ایشان است. لذا زمانی که متوجه جدی بودن این رویارویی شد، اولین تلنگر در ذهن او زده شد. حر باور داشت زندگی به همین جا ختم نمی شود و جنگ با امام قطعاً عاقبت خوشی ندارد. او بر پیامبر، دختر ایشان و نوه پیامبر و بر حق بودنشان علم داشت که هتاکی به آن ها را دور از انسانیت بداند و همین آگاهی جنگ با حسین (علیه السلام) را در ذهن او منفور و غلط جلوه می داد. همین موارد حقیقت را در وجود او زنده کرد و او را به سمت امام کشاند.
حر ابن یزید ریاحی در برابر لشگریانش چنین وانمود کرد که به سمت فرات می رود تا اسبش را سیراب کند زیرا خوب می دانست اگر از تصمیم او آگاه شوند، دستگیرش کرده و او از هدفش بازمی ماند. پس از لشگریان فاصله گرفت اما به جای فرات به سمت خیمه های امام حرکت کرد. این لحظه لحظه عروج حر بود. لحظه ای که انسانیت در او رشد نمود و او را از منهای بی نهایت به مثبت بی نهایت رساند. حر می توانست در این لحظات با خود بیندیشدکه من نمی خواهم با حسین بجنگم درست، اما می توانم به جای ملحق شدن به او از فرماندهی استعفا دهم و جنگ را ترک کنم. حر از عواقب کار خودآگاه بود و می دانست این کار او برای خانواده اش چه تبعاتی خواهد داشت. حر حتی آن لحظات با خود چنین نیندیشید که من به عنوان یکی از فرماندهان جنگی بزرگ عراق بروم و به حسین بگویم اشتباه کردم! تنها چیزی که مسلم است این امر است که ادب و حیای او کار خود را کرده بود، او درک کرده بود که در نهایت به سوی خدا می رود پس از اینجا به کجا پناه می برد؟ با وجدان خود چه می کرد؟ پس عزمش را جزم کرد و به سمت امام حرکت کرد و مسئولیت خطای خود را پذیرفت. در برخی تواریخ چنین آمده که حر قسم خورد و به امام چنین فرمود که: من نمی دانستم قصد آن ها جنگ با شماست. من توبه کردم. امام نیز او را پذیرفتند.
شروع این معرکه و میدان جنگ با حر بود، چراکه او راه را بر امام بست اما ادب و حرمت او نسبت به اهل بیت و پذیرش خطای خود، او را به جایی رساند که امام قبل از شهادت بالای سر او حاضر شدند و فرمودند:
«همان طور که مادرت تو را حر نامید، در دنیا و آخرت آزاده ای.»
در یک کلام حر ابن یزید ریاحی را شرم و حیا نجات داد.
رعایت این اصل انسانی یعنی ادب، در طی زندگی راهگشای انسان است، همان طور که راهگشای حر و امثال او گردید. گاهی در پی رعایت همین ادب و حیا شکوفایی و رشد انسان آغاز می شود و او را در مسیر صحیح زندگی یاری می رساند.
خدایا! پروردگارا! عزا و ماتم حسینی را از ما مگیر و شهامت و ادب عاشورایی نصیبمان ساز . امین
خدایا! پروردگارا! حیا و ادب در پیشگاه امام زمانمان و نرمی و ثبات قلب در یاریش روزیمان ساز. آمین
منبع:
امام حسین شهید فرهنگ پیشرو انسانیت، محمد تقی جعفری
امام زمان(ع) و مشکلات زیاد ما
چرا امام زمان مشکلات ما را حل نمیکنند ؟
ما اعتقاد داریم حضرت مهدی دست قدرت الهی در زمین است و خداوند متعال قدرت انجام هر کاری را به امام داده است. علاوه بر روایات در ملاقاتهایی که با حضرت انجام شده و کرامتهای دیده شده، گواه صدقی بر توان انجام کارهای خارقالعاده به اذن الهی توسط امام زمان عجل الله تعالی فرجه می باشد.

ما اعتقاد داریم حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه دست قدرت الهی در زمین است و خداوند متعال قدرت انجام هرکاری را به امام داده است. علاوه بر روایات در ملاقاتهایی که با حضرت انجام شده و نیز صدور کرامتهای بسیاری از سوی ایشان در طول مدت حیاتشان تاکنون، گواه صدقی بر این اعتقاد ما است که ایشان توان انجام کارهای خارقالعاده را به اذن الهی دارند. اما لازمه صدق اعتقاد خود را این نمیدانیم که چون ایشان زنده است و توان انجام کارهای خارقالعاده را دارد باید تمام مشکلات شیعیان را برطرف کند.
همه ما معتقدان به انبیاء الهی به ویژه ما مسلمانان اعتقاد داریم که انبیاء الهی و پیامبر مکرم اسلام ـ صلی الله علیه و آله ـ توان انجام کارهای خارقالعاده را با اذن الهی داشتهاند و در آیات قرآن به آن اشاره شده است مثل تواناییهای حضرت عیسی ـ علیه السلام ـ در شفای بیماران، زنده کردن مردگان و...« من از جانب پروردگارتان برایتان معجزه اى آورده ام من از گل براى شما [چیزى] به شكل پرنده مى سازم آنگاه در آن مى دمم پس به اذن خدا پرنده اى مى شود و به اذن خدا نابیناى مادرزاد و پیس را بهبود مى بخشم و مردگان را زنده مى گردانم »( سوره آل عمران، آیه 49)
آیا واقعا امام زمان علیه السلام می آیند که بگویند: «ای انسان ما از آدم شدن تو ناامید شده ایم، لذا خودمان با یک عنایت معنوی، قلب تو را منقلب می کنیم؟» آیا واقعا این گونه است؟
ولی از طرفی هم میدانیم كه پیروان آنها چه در زمان خود آنها چه بعد از آنها مشكلات فراوان داشتهاند «آیا گمان میكردید داخل بهشت میشوید، بیآنكه حوادثی همچون حوادث گذشتگان به شما برسد، همان كه گرفتاریها و ناراحتیها به آنها رسید و آن چنان ناراحت شدند كه پیامبر و افرادی كه با او ایمان آورده بودند گفتند: «پس یاری خدا كی خواهد آمد؟ آگاه باشید یاری خدا نزدیك است»(سوره بقره، آیه 214)
در تاریخ اسلام است كه مسلمانان در ابتدا مجبور بودند به درهها پناه برند و نماز بخوانند(ابن جریر طبری، تاریخ طبری، ج 3، ص 61) یاران رسول اکرم در آن هنگام كه مشكلات و فتنهها زیاد شد عدهای از آنها به حبشه هجرت كردند و پس از هجرت هم جنگهای متعددی پیش آمد و در كنار همه اینها فقر و مشكلات اقتصادی نیز بود. آیا وجود این همه مشكلات باید موجب شود كه ما در حقانیت دین مبین اسلام و پیامبر مكرم اسلام ـ صلی اللّه علیه و آله ـ و توانمندیهای ایشان شك كنیم؟! با این كه میگوییم صدور تنها یك كار خارقالعاده كه سایر انسانها از انجام همانند آن عاجز باشند، برای اثبات حقانیت كسی كه ادعای پیامبری و رابطه با عالم غیب دارد كافی است و میگوییم وجود مشكلات برای امتحان مردم ضروری است(آل عمران، آیه 186 و محمد، آیه 31) و قرار نیست همه مشكلات برطرف شوند آن هم توسط انبیاء و از طریق معجزه.
آیا پیامبر نمیتوانست معجزه کند و همه گرفتاریها را با معجزه حل کند؟ قطعاً میتوانست، پس چرا نکرد؟ این سؤالی است که شما باید پاسخ دهید و هر چه پاسخ دهید ما نیز در پاسخ شبههای که مطرح کردهاید خواهم گفت؛ اگر بگویید قرار نیست همه کارها را پیامبر آن هم با معجزه انجام دهد ما هم میگوییم قرار نیست همه کارهای شیعیان را امام آنها آن هم با کرامت و کارهای خارقالعاده انجام دهد.
امام خمینی ره در جایی با اشاره به ظهور امام عصر عجل الله تعالی فرجه این نکته را یاد آور می شوند که،برخی گمان می کنند در یک شب همه امور معجزه آسا اصلاح می شود؛در حالی که پس از ظهور حضرت کوشش ها و فداکاریها برای سرکوب ستمکاران صورت خواهد گرفت. اگر توقع دارید که در یک شب همه امور بر طبق اسلام و احکام خداوند تعالی متحول شود،یک اشتباه است و در تمام طول تاریخ بشر چنین معجزه ای روی نداده است و نخواهد داد و آن روزی که انشاا... تعالی مصلح کل ظهور نماید. گمان نکنید که یک معجزه شود و یک روزه عالم اصلاح شود، بلکه با کوشش ها و فداکاری ها،ستمکاران سرکوب و منزوی می شوند. (صحیفه امام،ج21،ص447)
یاران رسول اکرم در آن هنگام كه مشكلات و فتنهها زیاد شد عدهای از آنها به حبشه هجرت كردند و پس از هجرت هم جنگهای متعددی پیش آمد و در كنار همه اینها فقر و مشكلات اقتصادی نیز بود. آیا وجود این همه مشكلات باید موجب شود كه ما در حقانیت دین مبین اسلام و پیامبر مكرم اسلام ـ صلی اللّه علیه و آله ـ و توانمندیهای ایشان شك كنیم؟!
آیا واقعا امام زمان علیه السلام می آیند که بگویند: «ای انسان ما از آدم شدن تو ناامید شده ایم، لذا خودمان با یک عنایت معنوی، قلب تو را منقلب می کنیم؟» آیا واقعا این گونه است؟ اگر اعتقاد ما به معجزات ظهور و مطلق دیدن آن در اصلاح امور، در حد و اندازه های نگاه عامیانه باقی بماند، اساس کارآمدی دین و اعتقادات دینی ما زیر سوال خواهد رفت. به این معنا که عده ای خواهند گفت: «دیدید دین خدا اجرایی نبود؟ دیدید کار هیچکدام از پیامبران نگرفت؟ و نتوانستند مردم را در زیر پرچم توحید و ایمان به خدا جمع کنند و یک حکومت فراگیر و ماندگار برپا کنند؟ آخر سر هم خدا آمد و با معجزه همه چیز را درست کرد» پس این که مردم تا به حال این همه زجر می کشیدند تا خودسازی کنند، کار بیهوده ای انجام می دادند؟ در حالی که همانطور که اشاره شد خیلی طبیعی است که مسئله ظهور و اقبال مردم به حکومت آن حضرت عجل الله تعالی فرجه و تداوم این اقبال، نباید پدیده ای خارج از قواعد و سنن الهی باشد.
اگر قرار باشد این اقبال و تداوم آن، با معلق شدن برخی از قواعد و سنن الهی به وجود بیاید آنگاه معلوم می شود که اساسا دین خدا، ظرفیت اجرایی شدن در قالب همین قواعد و سنت های طبیعی را که تاکنون در عالم برقرار بوده، ندارد و در نتیجه از همین الان غیرعملی بودن احکام خدا به اثبات خواهد رسید. البته در یک تحلیل عالمانه از مسئله ظهور همه قواعد طبیعی حیات بشر که یقینا عنصر «معنویت» هم در اوج آن جای دارد، در نظر گرفته خواهند شد.
عنصر «معجزه» هم در یک گوشه ای از آن منظومه جایگاهی دارد. عنصر «نصرت الهی» و عنصر «عنایت معنوی حضرت عجل الله تعالی فرجه» هر کدام جایگاه خود را دارند، نمی خواهیم این موارد را رد کنیم. این نیست که امام زمان علیه السلام از عنایت معنوی و اثر معجزه آسا در نگاه و کلام برخوردار نباشند. عنایت معنوی هم جزء همین سازوکار طبیعی است منتها باید تئوری های علمی آن را استخراج کنیم و تبیین درستی از این موضوع داشته باشیم که به عنوان مثال «چگونه یک رهبر الهی با نورش جامعه را نجات می دهد؟» و جایگاه و نقش این نور را در آن مجموعه و منظومه تمام عواملی که همگی در کنار یکدیگر باعث نجات جامعه می شوند را روشن کنیم.
خلاصه سخن: لازمه صدق اعتقاد خود را این نمیدانیم که چون ایشان زنده است و توان انجام کارهای خارقالعاده را دارد باید تمام مشکلات شیعیان را برطرف کند. آیا پیامبر نمیتوانست معجزه کند و همه گرفتاریها را با معجزه حل کند، چرا نکرد؟ همانطور که پیامبر مشکلات مردم را با معجزه حل نکرد، همچنین قرار نیست همه کارهای شیعیان را امام آنها آن هم با کرامت و کارهای خارقالعاده انجام دهد.
روایت تازه از حلالشدن اوزونبرون
روزنامه شرق نوشت؛
مشکل توسعه منابع انساننی
چرا فرآیندهای توسعه منابع انسانی به بار نمینشینند؟
آنچه استراتژیستها باید بدانند (بخش هجدهم)

پرویز نصرتی کردکندی
عضو انجمن ایرانیان فارغ التحصیل ژاپن و مدیر استراتژی شرکت پارسا پلیمر شریف
وقتی به روند رشد سازمانها در جهان و برخی کشورهای پیشرفته توجه کنید، مشخص میشود که توسعهیافتگی سازمانها از طریق توسعه منابع انسانی آنها محقق شده است. سوال بنیادین این است که چرا کارکرد و نقش انسان در سازمانهای کشورهای توسعهنيافته و کشورهای غنی با یکدیگر تفاوت دارد و دلیل این تفاوتها در کجا است؟
شرایط کارکردهای منابع انسانی سازمانها صرفنظر از تعداد محدودی از آنها میتواند پاسخ این سوال باشد. بهرغم پیشینه فرهنگی غنی، سازمانها هنوز به توانمندی کارکنان بهطور جدی باور ندارند و نظام مدیریتي، توانایی بهکارگیری موثر و همهجانبه افراد را ندارد. به تعبیری، اگر انسان را یک سیستم تلقی کنیم که دارای ورودی، پردازش و خروجی است، چرا نسبت به خروجی کارکنان که همان رفتارها و عملکرد آن است بسیار حساس و نگران هستیم، ولی به ورودی این سیستم توجهی نداریم؟
ازجمله موارد ورودی، دادههای فرهنگی و اقتصادی است. وقتی ورودی یک سیستم تناسبی با خروجی مورد انتظار نداشته باشد، قطعا نباید دنبال معجزه بگردیم. در چنين شرايطي حتي فردي که خود نیاز به برجسته شدن دارد و نیاز به عضویت در تیم پیروز را دارد و محور توسعه و تعالی در سازمانها است، تبدیل به یک فرد ناکارآمد میشود که هم خود آزار میبیند و هم توانایی خلق ارزش در سازمان را ندارد.سوال اساسي اين است كه مدیران سازمانها چرا اغلب توانایی استفاده از ظرفیتهای منابع انسانی خود را ندارند؟ آنها فکر میکنند که انگیزه کارکنان خریدنی است و به مجردی که شما مبلغ بیشتری به فرد پرداخت کنید، انگیزه او بیشتر میشود، درصورتی که انگیزه کارکنان ساختنی است.
برخی از ویژگیهای رفتاری غالب در سازمانهای ناکارآمد عبارت است از:
1- بخشینگری: هر کس به فکر خود است و هر واحدی از سازمان نیز به فکر خودش است.
2- فرافکنی: هر مشکلی در سازمان بهوجود میآید، به غیر انتقال داده میشود. کسی حاضر نیست مشکل را با درصدی حداقلی بپذیرد.
3- آرمانگریزی: رد صحبت از ارزشها و چشماندازهای سازمانی.
4- عملزدگی: غرق روزمرگی، خودمحوری، عادت به وضع موجود، منتظر دستور، محافظهکاری غالب رفتارها در طی روز میشود.
5- چراییگریزی: بیتوجهی به ریشه نارساییها و بیتفاوتی در مقابل شاخصهای کارکردی و برخی مفاهیم فرهنگ کار.
6- نداشتن مسوولیت اجتماعی: عدم توجه به خلق ارزش در سازمان و نقش خود در آینده جامعه و اینکه رشد سازمان منافع عمومی و اجتماعی هم دارد.
7- عدم مشارکت: از توجه به کارکرد تیمی و مشارکت دوری میکنند و تلاش دارند در حد رفع مسوولیت کارهایی را انجام دهند كه مورد بازخواست قرار نگیرند.
8- قانع بودن و عدم اعتراض: در کاری که انجام میدهند، به دنبال افزایش مسوولیت و سطح کارکردی نیستند و نسبت به آن اعتراضی ندارند.
این ساختار ذهنی معلول چیست؟ انسانی که به قول «جورج برنارد شاو» لذت واقعی از هستی را با داشتن هدفی متعالی دنبال میکند، چه اتفاقی برایش افتاده است که به چنین شرایطی تن داده است؟
برای داشتن جامعهای پویا باید سازمانهایی مولد و پویا داشت و برای داشتن چنین سازمانهایی باید کارکنانی متفاوت و در جستوجوی معنا داشت. برخی از مدیران فکر میکنند ایجاد چنین امکانی بسیار سخت است، ولی با توجه به وجود خاستگاه انسان که کمالجویی را میپسندد، در صورت فراهم شدن شرایط تمایل به آن دارد، بنابراين این شیوههای بهکارگیری مدیران است که باید دستخوش تغییر شوند. به قول نیچه که میگوید: آنکس که چرایی دارد با هر چگونهای میسازد، یعنی هر فردی برای زندگی یا کار خود اگر دلیلی داشته باشد، میتواند هر دشواری و چالشی را تحمل کند. انسان با سماجت و در جستوجوی معنی است ولی سازمانها از فهم چگونگی بهکارگیری آنها غافل هستند.ادوارد دسی، استاد دانشگاه روچستر، اعتقاد دارد: «کارکنان یک سازمان مادام که نپذیرند کارشان ارزشمند است به آن متعهد نمیشوند.» وقتی افراد احساس خوشایندی در رابطه با شغل خود داشته باشند، با تمام وجود کار میکنند. بنابراین باید فضا و فرصتی فراهم شود که به شکوفایی افراد و رشد و بهبود کارکردی آنها منجر شود.
سوالی به قدمت تاریخ مدیریت
موضوع ناکارآمدی و کارآمدی کارکنان با مدیریت علمی متولد شد. حدود 110 سال پیش، فردریک تیلور، از پیشگامان دانش مدیریت و معرف مدیریت کلاسیك، کتاب مشهور خود با عنوان اصول مدیریت علمی را با این سوال آغاز کرد که چرا یک فرد در یک تیم ورزشی با کمال اشتیاق و شادابی و با بهکار بردن همه تلاش خود به بازی میپردازد، اما همین فرد در محیط کار (در یک کارگاه یا کارخانه)، حتی اگر تحت شدیدترین نظارتها و کنترلها قرار گیرد، بازهم آن تلاش و اشتیاق را از خود نشان نمیدهد. به راستی چه ویژگیای وجود دارد و این تیم ورزشي مانند تيم فوتبال چگونه و مبتنی بر چه اصولی اداره میشود که امکان بهرهبرداری از همه تلاش و توان بازیکنانش را فراهم میآورد، ولی سازمانها نمیتوانند چنین کنند. برخی مواقع فکر میکنیم شاید کار بسیار سخت است و نیاز به یک فرمول پیچیده و غیرقابل فهم دارد، در صورتی که موضوع آنقدرها هم سخت و غیرقابل انجام نیست. اگر بخواهیم موضوع تیم ورزشی را تجزیه و تحلیل کنیم که حتی در یک تیم محلی که بازیکنان آماتور بوده و برای بازی پولی هم دریافت نمیکنند مصداق دارد، شاید موارد زیر دلایل چنین رفتار و عملکردی باشد:
• یک تیم فوتبال معمولا و غالبا در حضور تماشاگران بازی میکند. حضور و نظارت دیگران باعث تشدید انگیزش بازیکنان میشود و آنها را به تلاش بیشتر ترغیب میکند.
• در بازی فوتبال، هدف (یعنی چارچوب دروازه حریف) برای همه بازیکنان بهصورت دقیق مشخص شده است. مشخص بودن هدف از طریق تمرکز تلاشها برای دستیابی به آن، ضریب امکان موفقیت را بالا میبرد.
• علاوهبر مشخص بودن هدف، همه بازیکنان تیم نسبت به این هدف، دورنمای مشترک داشته و برای تحقق آن (باز کردن دروازه حریف) تعهد متقابل دارند.
• در یک تیم فوتبال با وجود تفاوتهای فردی و تفاوت در نقش و سهم بازیکنان در موفقیت و پیروزی تیم، همه در افتخارات سهیم هستند و در پایان بازی این تیم است که پیروز میشود.
• در یک تیم فوتبال، ارزیابی بازیکنان صرفا مبتنی بر شایستگی و حسن عملکرد آنها است. این امر عامل موثری است که افراد برای تجلی و تحقق بالاترین سطح کارایی و شایستگی خود تلاش کنند.
• نظام بازخورد و عکسالعملها در قبال عملکرد فوری است و بازیکنان بهصورت انفرادی یا تیم در مجموع، بلافاصله مورد تشویق یا تنبیه قرار میگیرند (بهویژه از سوی تماشاگران و ناظران).
• با وجود اینکه در خارج از زمین بازی، تمرینات مکرر و آموزشهای مستمر انجام میشود، اما در زمان بازی بازیکنان از آزادی عمل نسبتا وسیعی برخوردارند تا با توجه به شرايط و مقتضیات و با بهکارگیری استعدادهای خود به یاری تیم بشتابند.
• تقسیم کار در یک تیم فوتبال بهصورت ارگانیک و معنیدار انجام میشود و هریک از بازیکنان با توجه به تخصص و تبحر خود، یکی از وظایف و مسوولیتهای تیم را بهعهده میگیرد. در واقع هریک از بازیکنان در پست خود بهترین و برترین است.
• از برخی استثناها که بگذریم، همه بازیکنان و تماشاچیان طرفدار یک تیم، نسبت به تیم خود احساسی قوی از وفاداری و تعلق خاطر دارند و به راحتی تیم خود را تعویض نمیکنند.
• بازیکنان یک تیم فوتبال، وقتی گل میزنند یا پاس منجر به گل میسازند یا دروازه خودی را از خطر نجات میدهند، علاوهبر تماشاچیان، از سوی دیگر بازیکنان همتیمی خود هم تشویق میشوند.
• در یک تیم فوتبال موفق، کاپیتان تیم که وظیفه هماهنگی و سرپرستی را در درون زمین بازی برعهده دارد، هم پرسابقهتر از دیگران است و هم از نظر شایستگیهای فنی و عمومی از مقبولیت خوبی دربین بازیکنان برخوردار است.
• در فاصله بین دو نیمه یک بازی فوتبال، مربیان که میتوان آنها را مشابه مدیران ارشد و استراتژیستها دانست، ضمن تجزیه و تحلیل بازی، نقاط ضعف و قوت را بازگو کرده و بازیکنان را برای مرتفع کردن نقاط ضعف خود و ادامه موفقیتآمیز بازی در نیمه دوم راهنمایی میکنند.
• در یک تیم فوتبال، رقابت مثبت و سازنده باعث میشود اولا همه بازیکنان در همه حال، آمادگی آرمانی خود را حفظ کنند و ثانیا آمادهترین بازیکنان برای اجرای هر ماموریت تیمی برگزیده شوند.
• ارزیابی عملکرد بازیکنان یک تیم فوتبال، فقط نتیجهگرا نیست، بلکه فرآیندگرا هم هست. یعنی بازیکنان اگر شرافتمندانه و با جنگندگی و تعصب بازی کنند، حتی اگر تیم بازنده هم باشد مورد تقدیر قرار میگیرند و خدمات و زحماتشان نادیده گرفته نمیشود.
• در یک تیم موفق ورزشی، خارج از چارچوب بازیهای رسمی و تمرینات جدی، از هر خدمتی برای تقویت صمیمیت و همدلی بین بازیکنان استفاده میشود و این ویژگی سهم مهمی در موفقیت تیمی دارد. قطعا اگر مدیران سازمانها از همین اصول رفتاري با تیم ورزشی که اشاره شد، در محیط کار مدلسازی كنند، همان خروجی را باید از کارکنان مشاهده کنند. با این کار هم سازمان در مسیر تعالی قرار میگیرد و هم کارکنان از کار خود لذت میبرند و با افزایش سازمانهای اینچنیني جامعه نیز رونق اقتصادی را تجربه خواهد کرد. در بخشهای بعدی به موارد دیگری از آنچه استراتژیستها باید بدانند خواهیم پرداخت، سهشنبهها با ما باشید.
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
جنگ هایی که بر پیامبر اکرم تحمیل شد!
جنگ هایی که بر پیامبر اکرم تحمیل شد!
«اگر پیامبر اسلام را به حال خود گذاشته بودند, هرگز فرمان (هیچ) جنگی را صادر نمی کرد و این همه جنگهایی که در اسلام واقع شد، همه اش تحمیل به اسلام بود و او را به این وا داشتند.»(علامه طباطبایی/ المیزان)

سابقه جنگ های تحمیلی محدود به حدود سی سال گذشته و تاریخ معاصر ایران نمی شود. همواره آنان که در پی حقیقت و خواهان برقراری نظام اسلامی در جامعه بوده اند با مقابله شدید کفار مواجه شده اند. سابقه این موضوع به صدر اسلام باز می گردد، زمانی که پیامبر حکومت اسلام را در مدینه مستقر ساخت، جنگ های تحمیلی علیه اسلام آغاز شد. بررسی های تاریخی غزوات پیامبر اکرم که در حقیقت دفاع مقدس حیات اسلام بوده است، نشان دهنده این است که اسلام هرگز به دنبال درگیری و جنگ نبوده و همواره به دنبال صلح و آرامش و زندگی بشر دوستانه است اما دشمنان اسلام به هر شکل ممکن درصدد بودند تا این آرامش را برهم بزنند و تاریخ نشان می دهد که آغاز کننده جنگ، همواره کفار بوده اند. علامه طباطبایی در این خصوص می فرمایند: «اگر پیامبر اسلام را به حال خود گذاشته بودند, هرگز فرمان (هیچ) جنگی را صادر نمیکرد و این همه جنگهایی که در اسلام واقع شد, همه اش تحمیل به اسلام بود و او را به این واداشتند.»
مهمترین جنگ های تحمیلی علیه اسلام شامل موارد زیر می شود:
جنگ احد
در جنگ بدر مشرکین شکست سختی خوردند به طوری که بعضی از سران قریش مثل ابوجهل به درک واصل شدند و بعضی دیگر مثل ابوسفیان آتش انتقام درونشان را آرام نمی گذاشت. ابوسفیان که تقریبا بعد از ابوجهل و ابولهب بزرگترین شخص مشرکین قریش محسوب می شد به دنبال انتقام و آراستن سپاه برای تلافی از مسلمانان بود. طبری به خوبی دلیل جنگ احد را بیان می کند وی می گوید: سبب جنگ احد میان پیامبر و مشركان قریش جنگ بدر بود كه جمعى از اشراف قریش در اثناى آن كشته بودند و چون باقیمانده قریشیان به مكه بازگشتند و ابو سفیان بن حرب نیز كاروان را به مكه رسانید، عبد الله بن ابى ربیعه و عكرمة بن ابو جهل و صفوان بن امیه با تنى چند از سران قریش كه به روز بدر پدر یا پسر یا برادرشان كشته شده بود با ابو سفیان و همه كسانى كه در كاروان چیزى داشتند سخن كردند و گفتند: «محمد نیكان شما را بكشت با مال كاروان براى جنگ وى كمك كنید.» و آنها پذیرفتند و قرشیان با جمع حبشیان و قبایل كنانه و مردم تهامه كه اطاعتشان مى كردند براى جنگ پیامبر آماده شدند.
سپاه قریش تا نزدیکی های مدینه آمدند و در حوالی مدینه کوه احد موضع گرفتند، کوه احد در اطراف مدینه است و این خود نشانگر این است که این مشرکین بودند که به قصد جنگ عازم مدینه شده بودند.(1)
جنگ خدق یا احزاب
جنگ احزاب در سال پنجم هجری بوقوع پیوست(2) این جنگ به دو اسم خندق و احزاب معروف است اگر به معنای هر اسمی توجه کنیم مشخص می شود که این جنگ نیز ابتدایی یا تهاجمی نبوده است.
بعضى از مورخان نفرات سپاه «كفر»را در این جنگ بیش از ده هزار نفر نوشته اند، در حالى كه تعداد مسلمانان از سه هزار نفر تجاوز نمى كرد.
سران قریش كه فرماندهى این سپاه را به عهده داشتند، با توجه به نفرات و تجهیزات جنگى فراوان خود، نقشه جنگ را چنان طراحى كرده بودند كه به خیال خود با این یورش، مسلمانان را بكلى نابود سازند و براى همیشه از دست محمد صلى الله علیه و آله و سلم و پیروان او آسوده شوند! زمانى كه گزارش تحرک قریش به اطلاع پیامبر اسلام رسید،حضرت شوراى نظامى تشكیل داد. در این شورا، سلمان پیشنهاد كرد كه در قسمتهاى نفوذ پذیر اطراف مدینه خندقى كنده شود كه مانع عبور و تهاجم دشمن به شهر گردد.(3) تعداد بسیار زیاد لشگر کفار و اتفاقاتی که در این جنگ رخ داده است و همه مسلمانان آن را به خوبی می دانند، نشان می دهد که کفار علیه اسلام جنگ را به راه انداختند و مسلمانان را مجبور به دفاع مقدس از جان و مال و ناموس مسلمانان کردند.
پیامبر و جنگ با یهودیان
حضرت محمّد(صلی الله علیه و آله) وقتی وارد مدینه شدند، با یهودیان مدینه قرارداد صلح و دوستی امضا کردند، و این قرارداد تا بعد از جنگ بدر پابرجا بود، ولی بعد از این جنگ یهودیان که گویا انتظار داشتند که به زودی اسلام توسّط کافران نابود شود، پیمان شکنی کردند(4). اسلام ستیزان سعی می کنند بگویند که این جنگها بدون دلیلی موجه شروع شده است، و پیامبر می خواسته است یهودیان را اخراج یا نابود کند.
اما بررسی های تاریخی موارد دیگری را نشان می دهد:
الف) نبرد با بنی قینقاع: این گروه از یهودیان پس از جنگ بدر، به گزارش تمامی تواریخ، سر ناسازگاری با پیامبر را گذاشتند و بعد از جنگ بدر پیمان پیامبر را شکستند، پیامبر آنها را نصیحت فرمودند و از آنها خواستند که از سرنوشت قریش عبرت بگیرند ولی آنها دست برنداشتند و حتی به پیامبر گفتند خیال نکن که چون بر اعراب چیره شدی، بر ما نیز چیره می شوی! و سپس از قدرت شمشیر خود سخنها گفتند و با این سخنان قدرت خود را به رخ پیامبر کشیدند. بعد از این ماجرا و در همین حالی که دشمنی و پیمان شکنی نشان می دادند.(5)
ب) جنگ با یهودیان بنی نضیر: بعد از ماجرای بنی قینقاع، ماجرای بنی نضیر از این قرار بود که روزی پیامبر به دژ بنی نضیر رفت، و یهودیان، تصمیم به قتل پیامبر گرفتند، از این رو به پشت بام رفتند و خواستند از روی آن سنگی را بر سر پیامبر بیندازند، ولی پیامبر به مدد وحی الهی آگاه شد و فوراً از پای دیوار بلند شد و از دژ خارج شد، و به بنی نضیر دستور داد که حالا که پیمان را شکستید، از سرزمین من خارج شوید.(6)
ج) جنگ با یهودیان بنی قریظه: وقتی یهودیان بنی نضیر اخراج شدند و در خیبر ساکن گردیدند و گروههای دیگر یهودی، تصمیم گرفتند تمام طوایف را تشویق به نابودی مسلمین بکنند، و جنگ احزاب را به راه انداختند، از میان آنها حی بن اخطب به سراغ بنی قریظه رفت و رئیس آنها را به پیمان شکنی واداشت و ایشان پیمان را شکستند.(7) جالب اینکه کعب بن اسد ابتدا راضی نمی شود و از نیکوییهای حضرت محمّد(ص) و وفاداریش به پیمان سخن می گوید(8) آنها پیمان داشتند که با دشمنان اسلام، علیه اسلام متحد نشوند، ولی حالا این کار را کردند، و حتی از کفار قریش و غطفان درخواست نیرو کردند و یک بار هم شبیخون زدند، ولی در نهایت با همکاری یک تازه مسلمان که اسلامش را پنهان کرده بود، توافق آنها با کفّار به هم خورد، و در نتیجه از همکاری با احزاب عرب باز ایستادند(9)، پس از اتمام جنگ احزاب پیامبر به سراغ یهودیان بنی قریظه رفتند و آنها را محاصره نمودند. پس از حدود یک ماه، بنی قریظه تسلیم شد.(10)
د) نبرد با یهودیان خیبر: بحث دیگر نبرد پیامبر با یهودیان خیبر است، که منجر به اخراج آنان از خیبر می شود، علّت این امر این بود که یهودیان مقیم خیبر(بنی نضیر و غیره) کسانی بودند که کفار را تحریک به آغاز جنگ احزاب و نابودی مسلمانان کردند.(11)
نتیجه:
با بررسی جنگ هایی که در تاریخ اسلام ثبت شده است این نتیجه حاصل می گردد که اسلام هرگز به دنبال درگیری و جنگ نبوده و در تاریخ هیچ نمونه ای از این موضوع ثبت نشده است و همواره دشمنان اسلام بوده اند که علیه مسلمانان جنگ راه انداخته اند و مسلمانان به حکم عقل در صدد دفاع از خون مسلمانان برآمده و دفاع کرده اند.
پی نوشت ها
1. تاریخ الطبری/ترجمه،ج 3،ص:1015
2. ایه الله جعفر سبحانی ، فروغ ابدیت نشر دفتر تبلیغات اسلامی س، ص 609
3. واقدى،المغازى،،بیروت،مؤسس ة الاعلمی،(بى تا)ج 2،ص 470
4. المغازی، ص127؛ طبری، ج3، ص996؛ کامل ابن اثیر، ج3، ص970
5. مغازی واقدی، ص128-127، و با توضیحات کمتر و گاهاً کمی متفاوت در سیره ابن هشام، ص315-314؛ طبری، ج3، ص997؛ الکامل ابن اثیر، ج3، ص971-970
6. المغازی، ص270-269؛ طبقات ابن سعد، ج2، ص56-55؛سیره ابن هشام، ص355-354؛ کامل ابن اثیر ج3، ص1011-1010؛ طبری، ج3، ص1056-1054
7. سیره ابن هشام، ص367-366؛ طبقات ابن سعد، ج2، ص65-64؛ مغازی، ص343-340؛ طبری، ج3، ص1072
8. سیره ابن هشام، ص366؛ مغازی، ص341؛ طبری، ج3، ص1072؛ کامل ابن اثیر، ج3، ص1019
9. سیره ابن هشام، ص374-371؛ طبقات ابن سعد، ج2، ص67؛ مغازی، ص363-361؛ طبری، ج3، 1079-1078، کامل ابن اثیر، ج3، ص1022
10. طبری، ج3، ص1084؛ یعقوبی، ج1، ص411
11. سیره ابن هشام، ص361، مغازی واقدی، ص330؛ طبری، ج3، ص1067؛ طبقات ابن سعد، ج2، ص1063؛ کامل ابن اثیر، ج3، ص1016؛ دلائل النبوة، ج4، ص179؛ فتح الباری، ج8، ص233؛ مواهب اللدنیة، ج1، ص256
شجاع ترین شجاعان
شجاع ترین افراد را بشناسید!!
در منطق و کلام امام علی (علیه السلام) شجاعت ترین افراد کسانی هستند که توانسته باشند به خوبی از عهده هوای نفس برآمده باشند و آن را تحت کنترل عقل قرار داده باشند. از اینرو در منابع روایی از امام علی (علیه السلام) این چنین نقل شده است: «دلیرترین مردم كسی است كه بر هوای نفس خویش پیروز گردد».

یکی از زیباترین و کاربردی ترین صفات و شاخص های اخلاقی که در فرهنگ کلمات امام علی (علیه السلام) مورد استفاده قرار گرفته، کلید واژه شجاعت است. نه تنها امام علی (علیه السلام) در توصیه های ارزشمند خود دیگران را به این ویژگی اخلاقی رهنمود می ساختند، بلکه خود نیز اسوه تمام نمای شجاعت و دلیر مردی بودند؛ کما اینکه صفحات روشن تاریخ نیز همگی گواه بر این مطلب است. دلاوری ها و از جان گذشتن های مختلفی که حضرت در مقابله با دشمن از خود نشان می داند، همگی گویای کمال شجاعت این امام همام است. امام علی(علیه السلام) از آنچنان دلاوری برخوردار بود، که حتی اگر خود به تنهایی در مقابل دشمن قرار می گرفت ذره ای ترس و سستی را به خود راه نمی داد؛ کما اینکه در عبارتی زیبا از کتاب شریف نهج البلاغه از حضرت این چنین نقل شده است: «اِنّی وَاللهِ لَوْ لَقیتُهُمْ واحداً و هُمْ طِلاعُ الارضِ كُلِّها ما با لَیْتُ و لا استوحشتُ؛[1] به خدا سوگند! اگر تنها با دشمنان روبه رو شوم، در حالی كه آنان تمام روی زمین را پر كرده باشند نه باكی داشته و نه می هراسم».
معرفی شجاع ترین افراد در کلام امام علی علیه السلام
در منطق و کلام امام علی (علیه السلام) شجاع ترین افراد کسانی هستند که توانسته باشند به خوبی از عهده هوای نفس برآمده باشند و آن را تحت کنترل عقل قرار داده باشند. از اینرو در منابع روایی از امام علی (علیه السلام) این چنین نقل شده است: «اشجع الناسِ مَنْ غَلَبَ هواءٌ؛[2] دلیرترین مردم كسی است كه بر هوای نفس خویش پیروز گردد».
همچنین در روایت دیگری از امام علی (علیه السلام) این چنین نقل شده است: «أَشْجَعُ النّاسِ أَثبَتُهُم عَقْلاً فی بِداهَةِ الْخَوْفِ؛[3] دلیرترین مردم كسی است كه عقلش در مواقع ترس، محکم تر و ثابت تر باشد».
جایگاه شجاعت در جهاد اسلامی
در فرهنگ اسلامی شجاعت دارای کاربرد فراوانی است و در زندگی فردی و اجتماعی، برکات ارزشمندی برای انسان به دنبال دارد، در اهمیت و ارزش این موضوع همین بس که اگر به درستی نتواند از این مولفه ی اخلاقی در زندگی خود استفاده نماید، در بحرانی ترین شرایط با مشکل و شکست مواجه خواهد شد.
١-شجاعت و دلاوری عامل پیروزی بر دشمن و جهاد اسلامی:
اگر هر انسان و جامعه ای فاقد عنصر شجاعت و دلاوری در مقابله ی با دشمن و استکبار باشد، طعم تلخ استضعاف، خواری و ذلت را خواهد چشید؛ کما اینکه در روایتی نیز عناصر سازنده ی شجاعت، عدم ذلت پذیری و خواری معرفی شده است. در روایتی از امام علی(علیه السلام) نقل شده است: «جُبِلَتِ الشَّجَاعَةُ عَلَى ثَلَاثِ طَبَائِعَ لِكُلِّ وَاحِدَةٍ مِنْهُنَّ فَضِیلَةٌ لَیْسَتْ لِلْأُخْرَى السَّخَاءُ بِالنَّفْسِ وَ الْأَنَفَةُ مِنَ الذُّلِّ طَلَبُ الذِّكْر؛[4] شجاعت را با سه غریزه سرشته اند كه هر یك امتیازى ویژه دارد (كه در آن دو نیست) فداكارى. ننگ داشتن از ذلت (زیر بار ذلت نرفتن) و نامجوئى ». در روایت دیگری از امام علی (علیه السلام) این چنین نقل شده است: «اَلشَّجاعَةُ عِزٌّ حاضِرٌ، اَلجُبنُ ذُلٌّ ظاهِرٌ؛[5] شجاعت عزّتى است آماده، ترس ذلّتى است آشكار».
٢-شجاعت ممدوح موجب رضایت الهی:
آیات قرآن کریم نیز انسان های شجاع که همچون کوهی استوار و پابرجا برای رضای خدا به مقاتله و جنگ با دشمنان خدا برمی خیزند، این چنین مورد مدح و ستایش قرار دارند:
«إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الَّذینَ یُقاتِلُونَ فی سَبیلِهِ صَفًّا كَأَنَّهُمْ بُنْیانٌ مَرْصُوصٌ؛[سوره صف، آیه4] همانا خدا دوست مى دارد كسانى را كه در راه او صف زده كارزار مى كنند كه گویى بنائى به هم پیوسته و استوارند».
آفت های شجاعت
برای دستیابی به شجاعت ممدوح و اخلاقی علاوه بر تقویت آن توجه به آسیب ها و آفت های پیش روی آن نیز بسیار لازم و ضروری است. با تأمل در منابع روایی به خوبی می توان برای این عنصر اخلاقی آفت های روشنی را بر شمرد.
١-حزم و دور اندیشی:
«آفَةُ الشَّجَاعَةِ إِضَاعَةُ الْحَزْمِ؛[6] آفت شجاعت، فروگذاشتن دوراندیشى است».
شجاعت بدون دور اندیشی و عاقبت نگری می تواند نه تنها به شخص بلکه به دیگران نیز آسیب رساند، کسی که بدون هیچ تعقل و تفکری مبادرت به انجام امور می ورزد، نتیجه مطلوب دست نخواهد یافت. در روایتی از امام علی(علیه السلام) نقل شده است که فرمودند:«خُذْ بِالْحَزْمِ وَ الزَمِ الْعِلْمَ نُحْمَد عَواقِبَكَ؛[7]دوراندیشى پیشه كن و با دانش همراه شو، تا فرجام كارهایت ستایش شود».
در منابع روایی شخص دور اندیش کسی معرفی شده است که پیش از پیکار با دشمن بیرونی با دشمن درون و هوای نفس خود غلبه کرده باشد؛ کما اینکه در روایتی از امام علی(علیه السلام) نقل شده است: « إِنَّ الْحَازِمَ مَنْ شَغَلَ نَفْسَهُ بِجِهَادِ نَفْسِهِ فَأَصْلَحَهَا وَ حَبَسَهَا عَنْ أَهْوِیَتِهَا وَ لَذَّاتِهَا فَمَلَكَهَا وَ إِنَّ لِلْعَاقِلِ بِنَفْسِهِ عَنِ الدُّنْیَا وَ مَا فِیهَا وَ أَهْلِهَا شُغُلا؛[8] بدرستى كه دور اندیش كسى است كه مشغول سازد نفس خود را به جهاد كردن با نفس خود پس به صلاح آورد آن را و منع كند آن را از خواهش هاى آن و لذّت هاى آن پس مالك شود آن را، و بدرستى كه از براى عاقل بنفس خود از دنیا و آنچه در دنیا است و اهل آن مشغولیّتى است [یعنى چندان مشغول نفس خود و اصلاح آن است كه بسبب گرفتارى به آن نپردازد به دنیا و آنچه در دنیاست و اهل دنیا]».
٢-طغیان و سرکشی:
«آفَةُ الشَّجَاعَةِ الْبَغْی ؛[9] آفت شجاعت، ستم كردن است».
از جمله آفت ها و آسیب های خطرناک شجاعت در کلام امام علی (علیه السلام)، طغیان و ستم به دیگران معرفی شده است. انسان هایی که ظلم و ستم به دیگران را نوعی شجاعت از خود قلمداد می کنند، غافل از این هستند که در زمانی نه چندان دور با قهر و خشم الهی مواجه خواهند شد، و ارکان ظلم و ستم آنان را از بین خواهد برد. در روایتی از امیرالمومنین علی (علیه السلام) نقل شده است که فرمودند: « اسْتَعْمِلِ الْعَدْلَ وَ احْذَرِ الْعَسْفَ وَ الْحَیْفَ فَإِنَّ الْعَسْفَ یَعُودُ بِالْجَلَاءِ وَ الْحَیْفَ یَدْعُو إِلَى السَّیْف ؛[10] عدالت را اجرا كن و از زورگویى و ستمگرى بپرهیز زیرا زورگویى مردم را به ترك از وطن وامى دارد، و ستم آنان را به قیام مسلّحانه مى كشاند».
سخن آخر
شجاعت عنصر اخلاقی ارزشمندی است، که هرگاه ملت و کشوری به خوبی از آن بهره مند باشند آنها را از ذلت و خواری در برابر کشورهای زورگو و متجاوز مصون نگه می دارد.
منابع:
[1]. نهج البلاغة (للصبحی صالح)، ص452.
[2]. تصنیف غرر الحكم و درر الكلم ، ص285، 6387.
[3]. شرح نهج البلاغة لابن أبی الحدید، ج 20، ص304.
[4]. تحف العقول، ص322.
[5]. غرر الحكم و درر الكلم، ص38،ح623و624.
[6]. عیون الحكم و المواعظ (للیثی)، ص182، ح3742.
[7]. همان: ص243، ح4629.
[8]. تصنیف غرر الحكم و درر الكلم ، ص475، ح10893.
[9]. المحاسن، ج 1، ص17.
[10]. نهج البلاغة (للصبحی صالح)، ص559.
عرض اندام مجازیها در واقعیت

ساعاتی قبل از آنکه اوج ترافیک در لسآنجلس فرا برسد صف بلندی از خودروهای ون که روی آنها آرم شرکت آمازون درج شده در مقابل یکی از انبارهای این شرکت در نزدیکی فرودگاه بینالمللی لسآنجلس در انتظار بارگیری هستند. پیش از آنکه این خودروها در سطح شهر پراکنده شوند و به آدرسهای گوناگون بروند کارگرانی که جلیقه سبزرنگی به تن دارند در داخل هر ون ۱۵۰ بسته پستی آمازون را جا میدهند. اینها خریدهایی هستند که مردم بهصورت آنلاین از آمازون انجام دادهاند و قرار است امروز به دستشان برسد. در این رقص لجستیک، سرویسهای پستی UPS و FedEx نقشی ندارند و تمامی عملیات آن از سوی خود آمازون هدایت میشود و این استراتژی است که آمازون روز به روز میخواهد آن را بیشتر گسترش دهد.
تجربه روزهای شلوغی مثل تعطیلات کریسمس طی سالهای اخیر برای آمازون یک نتیجه را به همراه داشته و آن اینکه باید ظرفیت تحویل اجناس خریداری شده را هم به مجموعه خود اضافه کند تا بتواند کنترل کاملی بر عملیات داشته باشد. حالا این یک هدف است که آمازون بتواند تمامی اجناس را خودش به خریداران تحویل دهد و به نوعی خود را از نیاز به سرویسهای سنتی پستی خلاص کند. به گفته برخی از مدیران آمازون به والاستریت ژورنال این شرکت یک طرح داخلی با عنوان «Consume the City» دارد که برنامه این شرکت برای توسعه عظیم شبکه پستی و رقابت با شرکای فعلی مانند UPS در آمریکا است. برخی تحلیلگران معتقدند که چنین ایدهای بسیار دشوار به موفقیت برسد، چراکه ایجاد زیرساختهای شبکه پستی محلی بسیار هزینه بر است ضمن اینکه در سال ۲۰۰۰ شرکت DHL وابسته به دویچه پست یک تلاش ناموفق و شکست خورده چند میلیارد دلاری در این زمینه داشت.
شرکت پستی FedEx که مقر اصلی آن در ممفیس است میگوید بیش از ۵ میلیارد دلار در هر فصل مالی برای توسعه و به روزسازی شبکه خود هزینه میکند. UPS نیز معتقد است در همین زمان 5/ 2 میلیارد دلار خرج میکند تا شبکهاش را سرپا نگاه دارد. هر دوشرکت روی هم رفته ۴ هزار دفتر پستی و مراکز مختلف دارند که روزانه دهها میلیون بسته پستی را جابه جا میکنند. این دو شرکت همچنین بیش از هزار هواپیما و ۲۰۰ هزار خودرو برای تحویل بستهها به در منازل در اختیار دارند. آلن گراف مدیر مالی FedEx میگوید: «از نظر سرمایهگذاری بینالمللی روی تجهیزات و انبارها، هواپیماها، خودروها و افرادی که مرتبا در حال ارائه سرویسهای مختلف هستند به جز رقبای فعلی اینکه کسی بخواهد وارد این عرصه شود بسیار دشوار است و صادقانه بگویم از نظر من غیر ممکن است چون ما بیش از چهل سال است که در اینجا مشغول به کاریم. »
شرکت UPS هم که مقر اصلی آن در آتلانتا قرار دارد اهمیتی به چنین تهدید رقابتی نشان نمیدهد. یک مدیر ارشد بخش بازرگانی این شرکت به والاستریت ژورنال میگوید چنین کاری - ایجاد شبکه مستقل پستی توسط آمازون - خیلی کار دشواری خواهد بود. سخنگوی آمازون اما پاسخی دیپلماتیک به پرسش والاستریت ژورنال درباره راهاندازی سرویس مستقل پستی آمازون میدهد. وی میگوید: «ما از همکاری شرکای خود برای انتقال محمولههای پستی بسیار راضی هستیم آنها سرویسهای با کیفیتی دارند و اینکه ما روی سرویسهای تحویل توسط خودمان کار میکنیم در جهت توسعه ظرفیت است و نه جایگزینی آن. اما در داخل شرکت آمازون یکی از مدیران ارشد آن توضیح میدهد که چگونه آمازون در حال ساختن یک سرویس لجستیکی کامل و موثر و شبکه حمل و نقل بهطور پایهای است. آمازون البته پیش از این هم نشان داده شرکتی است که بخواهد بر قلمروهای جدیدی دستاندازی کند. این شرکت کار خود را با فروش آنلاین کتاب شروع کرد و بعد برنامههای تلویزیونی و فیلمهای سینمایی تولید کرد. سرویس رایانش ابری این شرکت که حالا به شرکتهای بزرگ جهان ارائه میشود سریعترین رشد را در این شرکت داشته و پیشبینی میشود امسال ۱۰ میلیارد دلار فروش داشته باشد.
حالا به نظر میرسد زمان این فرارسیده که آمازون علیه شرکایش وارد عمل شود. شرکایی که البته هم آمازون به آنها برای موفقیت کمک کرده و هم آنها به آمازون. نکته این است که از سال ۲۰۰۹ هزینه حمل بستهها به نسبت درصد فروش هر سال نسبت به سال قبل افزایش یافته است. سال گذشته آمازون 5/ 11 میلیارد دلار که برابر با 8/ 10 درصد فروش خود است را صرف هزینه حمل کرده که این میزان در سال ۲۰۱۰ برابر با 5/ 7 درصد بوده است. درآمد کل سال ۱۰۷ میلیارد دلار بوده است. شرکت Citigroup تخمین زده اگر آمازون سرویسهای خود را در FedEx و UPS متوقف کند سالانه ۱.۱ میلیارد به نفعش خواهد شد. بر اساس این تحلیل اگر آمازون بتواند خود توزیع بستههای خریداری شده را به عهده بگیرد به ازای هر بسته معمولی ۳ دلار صرفهجویی خواهد کرد. این تحلیل هزینه ارسال بسته با FedEx و UPS بهطور متوسط 81/ 7 دلار تخمین میزند. آمازون هم اکنون ۷۰ انبار در ۲۱ ایالت در اختیار دارد که بسیاری از آنها را طی دو سال اخیر ساخته است. محل ساخت این مراکز به گونهای است که ۴۴ درصد از جمعیت آمریکا در ۳۰ کیلومتری این انبارها قرار دارند. این عدد در سال ۲۰۱۰ در حدود ۵ درصد جمعیت بود.
تمام اینها نشاندهنده این است که چرا آمازون میخواهد کنترل کاملی روی زنجیره توزیع و تحویل کالا داشته باشد از کارخانههای تولیدکننده در چین گرفته تا بنادر آمریکا و ایجاد انبارهای بزرگ در نزدیکی شهرها. حالا آمازون میخواهد از رقبایش در تحویل کالا چند ساعت جلوتر بیفتد و این برنامهای است که البته هزینه آن مشخص نیست. برای کنترل این پروژه مخفی آمازون تابستان امسال مدیر تکنولوژی شرکت اوبر یعنی Tim Collins را دوباره به این شرکت بازگرداند. آقای کالینز حالا معاون لجستیک بینالملل آمازون است او قبل از رفتن به اوبر مدت ۱۶ سال در آمازون و در بخش عملیات خرده فروشی اروپا فعالیت میکرد. او در سال ۲۰۱۴ به اوبر پیوست. آمازون همچنین دهها نفر از مدیران FedEx و UPS و صدها نفر از کارکنان UPS را طی سالهای اخیر به کار گرفته است. این شرکت خودروهای حمل و نقل زیادی خریداری کرده، موضوع تحویل بسته از طریق پهپاد و از آسمان را دنبال میکند و همچنین ارسال بستهها از طریق کشتی هم در برنامه آن قرار دارد. در ماه آگوست این شرکت ۴۰ بوئینگ ۷۶۷-۳۰۰ را رونمایی کرد که بهصورت لیزینگ با برند Prime Air برای انتقال محمولههای این شرکت به کار گرفته میشوند.
بر اساس گزارش شرکت Robert W. Baird, در صورتی که آمازون یک سرویس توزیع جهانی درست کند میتواند درآمد سالانه ۴۰۰ میلیارد دلاری در سال ایجاد کند. آمازون حالا چندین برنامه خاص هم برای توزیع سریعتر و ارزانتر محمولهها در دست اقدام دارد. یکی از آنها طرحی با عنوان «I Have Space» است که با کمک رانندگان Uber یا حملکنندگان روزنامهها و مجلات به اجرا در میآید و از طریق آن این افراد میتوانند برخی محمولهها را هم در ازای دریافت مبلغ با خود حمل کنند. آمازون البته طرحهای آزمایشی در این زمینه دارد، مثلا اینکه برخی رانندگان به انبارهای این شرکت مراجعه کنند و محمولهها را به صاحبانشان برسانند و در ازای هر ساعت کار ۲۵دلار دریافت کنند. این مدل که باعث میشود هزینه بنزین و بیمه و ... دیگر با این شرکت نباشد بسیار مورد علاقه آمازون است.
عوامل موفقیت کار تیمی حتی مجازی

نویسنده: Damian Wolf
مترجم: الهام شیخان
یک تیم زمانی کارآمد و سازنده است که احساس لذت از کار کردن را در اعضای خود برانگیزاند و همه افراد از حضور در تیم راضی باشند. با انجام کارها به صورت تیمی، تولید افزایش مییابد و اعتماد بیشتری نیز ایجاد میشود و با افزایش رضایتمندی بین افراد، موفقیت و بهرهوری نیز افزایش یافته و در نتیجه یک تیم کارآمد و سازنده به آسانی به اهداف خود دست پیدا میکند.حال سوال این است که چقدر کار تیمی در محیط کسبوکار میتواند سازنده باشد؟ از آنجا که انسانها خودمحور هستند و موجودات خودخواهی نيز هستند و میخواهند حتما به موفقیت دست پیدا کنند، اگر به تیم خود متعهد شوند، این خودخواهی باعث میشود اعمال آنها تیم را به سمت موفقیت ببرد. بايد به اين نكته توجه داشت كه موفقیت یک تیم در دستیابی به یک هدف مشترک قرار دارد.
اما آیا کار تیمی و کسب موفقیت در جهان مدرن با کار از راه دور یا کار مجازی هم قابل اجرا است؟ البته که اين طور است. مشخص شده که تعداد کسبوکارها و تیمهای مجازی در حال افزایش است. گزارش مطالعات موسسه تحقيقاتي سیسکو در سال 2009 اعلام کرد که تیمهای مجازی برای انجام بسياري از کارها گزینه بهتری هستند. اين رويكرد با امكان به اشتراكگذاري اطلاعات باعث بهبود شرايط كار ميشود. اما اين نوع كار گروهي نيز با موانعی روبهرو است، مانند کار در دفتر کاری معین كه در حال حاضر با کمک اینترنت و پلتفرمهای اَبری تسهیل شده است. در اين رويكرد در دسترس بودن بدون محدودیت مکانی یکی از امکانات جدید است. به علاوه در انجام كار تيمي به صورت مجازي نيز بايد اين نكته را در نظر گرفت كه كاركرد تيمهايي که متشكل از کارمندان زن و مرد هستند بسیار موفقتر از تیمی که افراد همسان دارند، خواهد بود.
بهطور كلي 7 استراتژي مهمی كه در موفقيت يك كار تيمي - چه به صورت سنتي و چه مجازی - بسيار تاثيرگذار خواهند بود، عبارت است از:
1) تعهد: همه انسانها در تجربههای روزمرهشان آموختهاند که اگر خود را متعهد به چیزی کنند، نیمی از راه موفقیت را طی کردهاند. آدام کریک، برنده مدال طلای المپیک کانادا میگوید: «تعهد اعضا تعیینکننده برنده یا بازنده بودن تیم است.» او معتقد است که برای کارآمد بودن یک تیم، اعضای آن باید منافع شخصی خود را رها کنند و اگر ایدههایشان مورد قبول جمع نبود بتوانند خود را کنترل کنند. در واقع، تغییر نگرش و استانداردها و روال کاری و حتی اخلاق کاری، کار سختی است. تعهد به تیم به معنی استقبال از نگرشها و آرمانها و روال کاری تیم است و فعالیت اعضا باید به رشد آنها و هدف مشترک تیم نزدیک باشد.
2) برقراری ارتباط: از لحظه تولد به اشتراکگذاری و درک اطلاعات متقابل شروع میشود. هنر گوش دادن و پاسخ دادن در DNA ما حک شده است. هوش تجاری، مهارتهای ارتباطی خوب و انگیزه پیشرفت تاثیر مثبت بر فرهنگ كار تيمي در سازمان میگذارد. ارتباطات در فضاي مجازي هم بهخوبی ارتباطات شفاهی بهکار میرود؛ بهخصوص زمانی که میخواهیم تغییرات مورد نظر را سريع به افراد تیم اطلاع دهیم.
3) همکاری: همکاری همان برقراری ارتباط است که بهصورت روزمره آن را انجام میدهیم. همكاري هنگامی که تبدیل به یک مهارت شود، میتوان از آن برای اداره کارهای توسعه یافته و سپردن کارها به افراد دیگر درتيم استفاده کرد. همکاری اعضای تیم را کنار هم جمع میکند و اعضا میتوانند از پلتفرمهای مبتنی بر همکاری برای انجام برخی کارها استفاده كنند. برای اینکه همکاری نتایج مثبت به همراه داشته باشد، استراتژی پشت آن باید به خوبی برنامهریزی شده باشد.
4) تعیین نقش و احترام به آن: نقشها بهعنوان راهنما عمل میکنند و قوانین و تعهدات بر اساس جایگاه شغلی تعیین میشوند. بدون قوانین و تعیین نقشها هرج و مرج به وجود میآید. هیچکس رئیس یا کارمند به دنیا نمیآید. با تعيين نقشها همه در کنار هم و با کمک هم میتوانند کارها را به انجام برسانند. تقسیم نقش میتواند موقتی یا دائمی باشد. تعیین نقشها تصمیمی است که همه افراد تیم باید بگیرند.
5) سازش و توافق: چه تیمی که از پلتفرمهای اَبری استفاده میکنند و چه تیمی که در یک محیط کاری حضور دارد، باید زمانی را برای رسیدن به توافق و سازش در نظر بگیرد. اگر بعد از يك جلسه سازش همه اعضا از آن راضی نباشند، افراد انگیزه و تعهدشان را از دست میدهند. ارائه راهحل راهي براي رسیدن به توافق است و آن به این معنی است که نظر همه اعضا شنیده میشود و در تصمیمها در نظر گرفته میشود. همه با هم گفتوگو میکنند و به یک تصمیم واحد میرسند. در چنین تیمی که به همه افراد اهمیت داده میشود، تعهد به تیم وجود دارد.
6) چالش: بهترین روش غلبه بر موانع، روش تیمی است. چالشها میتوانند انگیزه ایجاد کنند. اما اگر چالشها زیاد شوند میتوانند تهدیدآمیز نيز باشند. ما همانطور که به همکاری و ارتباط نیاز داریم به زندگی کردن در یک تیم و انجام کارها بهصورت تیمی هم نیاز داریم. در همکاری با یکدیگر، با نقاط قوت و ضعف تیم آشنا میشویم. این فرصتی را برای ما فراهم میکند تا عكس العمل همکارانمان را در زمان چالشها ببینیم که آیا در اين زمان همیاري و كمك میکنند یا راهحل بهتری درنظر دارند. همچنین، با دانستن عیبهایشان، قدرت پیشبینی در زمان بحران را خواهیم داشت و به سرعت میتوان روند کار و عملکرد را بهبود بخشید.
7) مشارکت: اعضا در هر مرحله از کار به یک اندازه نقش و مسوولیت نخواهند داشت؛ با این حال یک چیز مسلم است، همه به همدیگر کمک خواهند کرد. در محیط کسبوکار آنلاين نقشها در اشتراکگذاری دانش و اطلاعات تعريف شدهاند و به دنبال رسیدن به بالاترین استانداردهای عملکرد و همچنین کمک در استفاده از زمان و منابع خواهند بود.
زیبایی دلنشین یا جذابیت
زیبایی چقدر در انتخاب همسر نقش دارد؟
خواستگاری دختری رفته ام که از همه لحاظ مورد قبول من و خانواده است. چند جلسه صحبت با هم داشته ایم و در تمام زمینه ها تناسب بالایی داریم.

راستش را بخواهید تقریبا سه سال است که در صدد یافتن همسر مناسب هستم ولی تا به حال موفق نشده ام.
به انحا مختلف و به دلایل گوناگون طرف مقابل مناسب نبوده است.
اینجا اولین جایی است که از همه لحاظ باب میل من و خانواده است.
اما با این حال هنوز با ظاهر این خانم کنار نیامده ام. اما عفت و پاکدامنی خاصی که وی دارد مانع از جواب رد من می شود.
هراس دارم جواب رد بدهم و دیگر موردی به این خوبی نیابم.
با خود می گویم شاید ازدواج کنیم صفات خوب وی بر ظاهرش سایه افکنده و دیگر برایم مهم نباشد و با چهره اش کنار بیایم.
نظر شما چیست؟
برای ازدواج اقدام کنم؟
زیبایی ظاهری، با ارضا جنسی در زندگی مشترک ارتباط زیاد دارد؛ بنابراین میل به همسری زیبا در جوانان امری طبیعی است و حتی كسانی كه سایر شرایط از قبیل ایمان، اصالت و شرافت خانوادگی و... را در انتخاب همسر مد نظر قرار میدهند، دوست دارند كه همسرشان زیبا نیز باشد.البته باید توجه داشت كه زیبایی دارای معیار، اندازه معین و قانون استاندارد ندارد، بلكه کاملا نسبی است. پس منظور ما از زیبایی، رضایت نسبی فرد از ظاهر طرف مقابل است.
حس زیبایی شناسی از جمله احساس های مشترکی است که همه ما به شیوه های مختلف آن را درک و تجربه می کنیم. اما با وجود مشترک بودن این حس در میان انسان ها، نظرها درباره تعریف و مصادیق "زیبایی" بسیار متنوع و متفاوت با یکدیگر است .آنچه که مسلم است توجه به زیبایی در امر انتخاب همسر مهم است و همواره باید مورد توجه قرار گیرد.
انسانها می توانند نگرشهای مختلفی درباره موضوعات مختلف داشته باشند اما معمولا جایگاه این امر در نزد برخی خیلی مهمتر و در نزد گروهی دیگر در حد وسط قرار دارد و شاید در نزد عده معدودی اهمیت بسیار کمی داشته باشد.
اما آنچه که باید بدان توجه داشت این است که نگرش هر فرد نسبت به ظاهر و زیبایی، تحت تاثیر فرهنگ و آموخته ها و القائاتی است که از ناحیه خانواده و محیط برای او مطرح می شود.
در هر حال به نظر می رسد که در امر انتخاب همسر باید به مساله زیبایی و ظاهر توجه خاص داشت. منظور این نیست که همسری که بر می گزینید بسیار جذاب باشد بلکه باید ظاهر وی مورد دلخواه طرف مقابل باشد.
اگر هنگام انتخاب همسر به این مساله توجه شود، امکان بهانه گیری و ایجاد اختلاف در زندگی مشترک کاهش می یابد. چرا که بهانه گیری ها منجر به دلسردی همسر شده و صمیمیت از ان خانواده رخت بر می بندد.
ضمن اینکه باید توجه داشت زنان بیش از مردان خواهان این هستند که ظاهرشان مورد توجه و مطلوب همسر بوده و مورد تحسین قرار بگیرند.
نکته مهم دیگر اینکه برای هر کس در هنگام انتخاب همسر برخی از معیارها در اولویت و ارجحیت بیشتری برخوردار است لذا اگر برای کسی مساله ظاهر و زیبایی جز اولویتهای نخستین است پس لازم است که هنگام انتخاب به این موضوع توجه خاص داشته باشد.
البته باید مراقبت شود تا تنها عامل انتخاب، مساله زیبایی نباشد بلکه مجموعه معیارها و موازین انتخاب مورد توجه قرار گیرد خصوصا که باید مراقبت شود تا هیچ معیاری قربانی سایر معیارها نشود.
پس کاربر گرامی!
کسی نمیتواند منکر این مساله شود که زیبایی یک امتیاز به حساب میآید و در شیرینی و سعادت زندگی زناشویی تأثیر به سزایی دارد. حسن ظاهر و جمال از اهمیت زیادی برخوردار است و نباید بیان شود که اگر دختر مورد نظر که دارای معیارهای اساسی؛ مثل ایمان، صداقت، ... است، پس دارای هر نوع كیفیت ظاهری بود باید انتخاب كرد و اقدام به ازدواج نمود. بلكه باید از جمال و زیبایی ظاهری دختر خانم هم رضایت نسبی داشت.
حس زیبایی شناسی از جمله احساس های مشترکی است که همه ما به شیوه های مختلف آن را درک و تجربه می کنیم. اما با وجود مشترک بودن این حس در میان انسان ها، نظرها درباره تعریف و مصادیق "زیبایی" بسیار متنوع و متفاوت با یکدیگر است .آنچه که مسلم است توجه به زیبایی در امر انتخاب همسر مهم است و همواره باید مورد توجه قرار گیرد.
به عبارت دیگر باید دختر موردنظر با شما تناسب داشته و مورد پسندشما باشد. غفلت از این نكته و یا بی اهمیت جلوه دادن آن و بی توجهی به این موضوع چه بسا موجب مشكلات در زندگی مشترك شود؛ و در آینده زمینه را برای بهانه تراشی شما و یا حتی تحقیر دختر خانم مهیا کند.
نكتۀ دیگراینکه زیبایی ظاهری، با ارضا جنسی در زندگی مشترک ارتباط زیاد دارد؛ بنابراین میل به همسری زیبا در جوانان امری طبیعی است و حتی كسانی كه سایر شرایط از قبیل ایمان، اصالت و شرافت خانوادگی و... را در انتخاب همسر مد نظر قرار میدهند، دوست دارند كه همسرشان زیبا نیز باشد.
البته باید توجه داشت كه زیبایی دارای معیار، اندازه معین و قانون استاندارد ندارد، بلكه کاملا نسبی است. پس منظور ما از زیبایی، رضایت نسبی فرد از ظاهر طرف مقابل است.
میتوان گفت زیبایی به اندازهای باید باشد كه همدیگر را بپسندید و جذابیت كافی برای همدیگر داشته باشید . زیبایی در انتخاب همسر، به اندازه پسند قلبی کافی است؛ یعنی شما در کنار بررسی تناسب، شایستگی و پاکی در طرف مقابل، به ظاهر وی هم توجه کنید و ببینید آیا واقعا از صمیم قلب تمایل به ازدواج با وی را دارید؟ این مقدار علاقه، حداقل مقدار لازم برای ازدواج است و بیش از این نیازی نیست.
البته باید توجه داشت که فقط در انتخاب خود به زیبایی توجه نکنید و به معیارهای مهم دیگر مثل اعتقادات، فرهنگ و خانواده و .. هم توجه خاص داشته باشید. باتوجه به مجموع این شرایط برای انتخاب اقدام کنید.لذا اگر ظاهر این خانم باب میل شما نیست ادامه روند خواستگاری(علی رغم امتیازات زیادی که این خانم دارد) چندان توصیه نمی شود.