
rezas
ویژه نامه مدینه در ماتم رسول الله (ص)
مدینه در ماتم، رحلت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم
با کلیک کردن بر روی هر مطلب فرعی از لیست موضوعات ویژه نامه در ذیل، به مقاله مرتبط مطلب جهت مطالعه دسترسی خواهید یافت.
تاریخ بروزرسانی: 7 آبان 1397
برگی از دفتر زندگانی پیامبر اعظم، حضرت محمد صلی الله علیه و آله
پیغمبر اکرم حضرت محمد بن عبداللّه (ص) که نبوت به او پایان یافت، در سال 570 بعد از میلاد متولد شد. در چهل سالگی به نبوت مبعوث گشت. سیزده سال در مکه مردم را به اسلام دعوت کرد و سختی ها و مشکلات فراوان متحمل شد و در این مدت گروهی زبده تربیت کرد و پس از آن به مدینه مهاجرت نمود و آنجا را مرکز قرار داد. ده سال در مدینه آزادانه دعوت و تبلیغ نمود و با سرکشان عرب نبرد کرد و همه را مقهور ساخت. پس از ده سال همه جزیرة العرب مسلمان شدند. آیات کریمه قرآن تدریجا در مدت بیست و سه سال بر آن حضرت نازل شد. مسلمین شیفتگی عجیبی نسبت به قرآن و هم نسبت به شخصیت رسول اکرم نشان می دادند. رسول اکرم در سال یازدهم هجری، یعنی یازدهمین سال هجرت از مکه به مدینه که بیست و سومین سال پیامبری او و شصت و سومین سال از عمرش بود درگذشت در حالی که جامعه ای نوبنیاد و مملو از نشاط روحی و مؤمن به یک ایدئولوژی سازنده که احساس مسئولیت جهانی می کرد تأسیس کرده و باقی گذاشته بود.
سالشمار تاریخ پیامبر خدا حضرت محمدبن عبدالله (ص)
زندگی نامه پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم

نمی از یم فضایل
پیامبر اعظم (ص) به نص صریح قرآن پیامبر رحمت و پیام آور صلح و صفا بود. نرم خویی پیامبر اعظم (ص) هدیه ای الهی بود: به لطف و رحمت الهی با آنان نرم خو و پر مهر شدی و اگر درشتخوی سخت دل بودی بی شک از پیرامون تو پراکنده می شدند. همین نرم خویی و رفتار مسالمت آمیز پیامبر (ص) یکی از راهکارهای بسیار موفق آن حضرت در جذب مردم و تسخیر قلب ها بوده است. خدای متعال در آیه دیگر از رأفت، رحمت و مهربانی و دلسوزی پیامبر اعظم (ص) این گونه یاد کرده است: به راستی که پیامبر از میان خودتان به سوی شما آمده است که هر رنجی که شما می برید، برای او گران می آید، و سخت هواخواه شماست و به مؤمنان رئوف و مهربان است. پیامبر اعظم (ص) خود فرموده: «پروردگارم مرا به مدارا و نرمی با مردم دستور فرمود، همان گونه که به انجام واجبات امر فرمود.» پیامبر اسلام (ص) در برخورد خشونت آمیز دیگران نیز از قهر و خشونت بهره نگرفت. وقتی پیامبر اعظم (ص) در مکه برای دعوت مردم به خداپرستی ظهور کرد، با عکس العمل شدید قریش مواجه شد و قریش از هیچ گونه آزار و شکنجه، اهانت و افترا دریغ نورزید و او را فردی کذاب، ساحر، مجنون و... معرفی کردند، ولی عکس العمل پیامبر (ص) این بود که: «بارالها، قوم من را بیامرز که آنان نادان اند.»
رفتار اخلاقی پیامبر خدا صلی الله علیه وآله با غیر مسلمانان
ویژگی های فردی و اجتماعی پیامبر اسلام (ص)
تأملی در اتهام خشونت به پیامبر اعظم (ص)
با پیامبر صلی الله علیه و آله در آخرین روزها و ساعات حیات
شیخ مفید در ارشاد می گوید: «هنگامی که رسول خدا از نزدیک شدن اجل خود مطّلع گردید، به هر مناسبتی برای مسلمانان سخنرانی می کرد و آنان را از فتنه انگیزی و اختلاف پس از خودش برحذر می داشت. و بسیار سفارش می کرد که به سنّت او متمسّک شوند، و بر آن اتفاق نظر و وحدت داشته باشند، و آنان را به پی روی از عترت خود، و اطاعت و حفاظت از آن ها، و کمک و یاری به آن ها در دین تشویق می کرد، و از اختلاف و ارتداد برحذر می داشت و راویان بسیاری از آن حضرت نقل کرده اند که فرمود: ای مردم، من از میان شما می روم و شما در حوض کوثر بر من وارد می شوید. آگاه باشید که درباره دو چیز از شما سؤال خواهم کرد. پس مواظب باشید که چگونه از آن ها محافظت می کنید. بدانید که خداوند به من خبر داده است که این دو از هم جدا نمی شوند تا مرا ملاقات کنند. من این ها را از خدا درخواست کردم و آن ها را به من عطا فرمود. آگاه باشد که من این دو را در میان شما می گذارم: کتاب خدا و عترتم، اهل بیتم. از آن دو پیشی نگیرید که متفرق می شوید و از آن دو عقب نمانید که هلاک می شوید و سعی نکنید که چیزی به آن دو یاد بدهید؛ زیرا آن دو آگاه تر از شما هستند. ای مردم، این گونه نباشید که پس از من به کفر خویش بازگردید و خون همدیگر را بریزید... آگاه باشید که علی بن ابی طالب، برادر و وصی من است که بر سر تأویل قرآن می جنگد؛ چنان که من بر سر تنزیل قرآن جنگیدم.
جلوههایی از جمال دوست رحلت رسول خدا
آموزه هایی از واپسین روزهای حیات پیامبر(ص)
28 صفر رحلت پیامبر گرامی اسلام (ص)
رحلت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم
آیا پیامبر (ص) هنگام وفات وصیتی کرده بودند؟
این عوامل باعث جواز مخالفت با پیامبر نمی شود
وصایای پیامبر به هنگام وفات (دفن پیامبر اکرم)
نگاهی به وصیت مهم رسول خدا(ص) در آخرین لحظات عمر

هجرت به جهان ابدیت
سرانجام پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله پس از آنکه 63 سال در راه خدا تلاش کرد و 23 سال از آن را به عنوان پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله (13 سال در مکه و 10 سال در مدینه) در نشر رسالت جهانی خویش به سر آورده بود. در 28 ماه صفر، سال 11 هجری به ملکوت اعلی پیوست و خورشید روشن هدایت و مشعل نورانی دریای حکمت بشر خاموش گشت.
رحلت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله مصادف با 633 میلادی، ظهر روز دوشنبه بود. پس از رحلت پیامبر صلی الله علیه و آله، علی علیه السلام او را غسل داد و با سه جامه، بدن مبارکش را کفن پوشانید و بر پیکر پاک حضرت نماز گزارد و آنگاه وی را در همان حجره خود در خانه اش در شهر مدینه با کمک عباس بن عبدالمطلب و پسرش فضل و اسامة بن زید و اوس بن خولی انصاری به خاک سپردند. (تاریخ انبیاء (از آدم خلیفة اللّه (ع) تا خاتم رسول اللّه (ص))، ص 417)
بررسی یک ماجرای تاریخی؛رحلت یا شهادت؟
رحلت پیامبر یا شهادت پیامبر؟ خودتان قضاوت کنید
نظریه به خاک سپرده شدن پیامبر(ص) در خانه خودش
نظرات مختلف در خصوص محل دفن نبی اکرم (ص)
رحلت پیامبر(ص) و ظهور فتنه ها
درگذشت پیامبر گروهی را در سکوت فرو برد و چنانکه حضرتش پیش بینی کرده بود جمعی را نیز به تلاشهای مرموز و مخفیانه واداشت.کسانی که از روزهای شدت یافتن بیماری پیامبر و احتمال درگذشت وی در پی این بیماری، نیاتی برای دستیابی به قدرت در دل داشتند، بی درنگ پس از شنیدن این خبر و هنگامی که هنوز علی(ع)،فضل بن عباس و تنی چند سرگرم تجهیز پیکر پاک رسول خدا(ص) برای دفن بودند، دست به کار شدند. اینان بی توجه به همه آنچه رسول اکرم(ص) فرموده بود به شور نشستند تا شاید پیروان آخرین برگزیده خدا را از بیراهه روی و بی رهبری برهانند. چه به ادعای ایشان آن حضرت رهبری برای امتش برنگزیده یا به پیروی فردی سفارش کرده که محبوبیتی در میان قوم خود نداشته و از عهده کاررهبری برنمی آمده است.
رحلت پیامبر(ص)و آشکار شدن توطئه ها
عوامل انحراف خلافت و انزوای امام علی (ع)

غربت و تنهایی اهل بیت علیهم السلام
با رحلت پیامبر(ص) طوفانهای تازه ای از حوادث پیچیده و بحرانی وزیدن گرفت. احقاد و کینه های بدر، خیبر و حنین که در عصر پیامبر(ص) در زیر خاکستر پنهان بود آشکار گشت.
احزاب منافقین به جنب و جوش افتادند تا هم از اسلام انتقام بگیرند، و هم از خاندان پیامبر (ص) و فاطمه زهرا(س) در مرکز این دایره بود که تیرهای زهرآگین دشمنان از هر سوی به سوی آن پرتاب می شد. فراق و جدائی دردناک از پدر از یکسو. مظلومیت غم انگیز و جانکاه همسرش امیرمؤمنان علی(ع) از سوی دیگر. توطئه های دشمنان بر ضد اسلام از دیگر سو.
و نگرانی فاطمه از آینده مسلمین و حفظ میراث قرآن، دست به دست هم دادند و قلب و روح پاکش را سخت می فشردند. فاطمه سلام اللّه علیها نمی خواهد با بیان غمهای خود روح پاک امیرمؤمنان علی(ع) را که سخت از آن اوضاع ناگوار و خلافکاری های امت ضربه دیده، آزرده تر سازد. به هین دلیل به کنار قبر پیامبر(ص) می رفت و با او درد دل می کرد، و سخنان جانسوزی همچون اخگر آتش که اعماق وجود انسان را می سوزاند، بر زبان می آورد. «یا ابتاه بقیت والهة و حیرانة فریدة، قد انخمد صوتی و انقطع ظهری و تنغص عیشی»: «پدرجان بعد از تو، یکه و تنها شدم، حیران و محروم مانده ام صدایم به خاموشی گرائید، و پشتم شکست و آب گوارای زندگی در کامم تلخ شد».
فاطمه (س) بعد از رحلت پیامبر(ص)
پیامدهای رحلت پیامبر اکرم(ص) از زبان حضرت زهرا(س)(1) (2)
جرعه هایی از زلال سخن
آیة المنافق ثلاث: اذا حدث کذب و اذا وعد اخلف و اذا اؤتمن خان. نشان منافق سه چیز است: 1 - سخن به دروغ بگوید. 2 - از وعده تخلف کند. 3 - در امانت خیانت نماید (نهج الفصاحة (مجموعه کلمات قصار حضرت رسول صلی الله علیه و آله)، ص 156)
قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص فِی مَرَضِهِ الَّذِی تُوُفِّی فِیهِ وَ أُغْمِی عَلَیهِ ثُمَّ أَفَاقَ فَقَالَ لَا ینَالُ شَفَاعَتِی مَنْ أَخَّرَ الصَّلَاةَ بَعْدَ وَقْتِهَا. کسی که نماز را از وقتش تأخیر بیندازد، (فردای قیامت) به شفاعت من نخواهدرسید (بحار الانوار، ج 20، ص 80)
مَنْ رَدَّ عَنْ عِرْضِ أَخِیهِ وَجَبَتْ لَهُ الْجَنَّةُ الْبَتَّة. هر کس از عرض و آبروی برادر مسلمان خویش دفاع کند، بهشت بر او واجب می گردد (وسائل الشیعه، ج 12، ص 292)
الْعِبَادَةُ سَبْعُونَ جُزْءاً أَفْضَلُهَا طَلَبُ الْحَلَال. عبادت هفتاد جزء است که بهترین جزء آن کسب حلال است (الکافی، ج 5، ص 78)
سفارشات پیامبر (ص) به امام علی (ع)
نصایح پیامبر اسلام (ص) به ابوذر
در کلام دیگران
«انّ الصبر لجمیل الاّ عنک و ان الجزع لقبیح اِلاّ علیک و انّ المصاب بک لجلیل و انّه قبلک و بعدک لَجَلَلٌ» (نهج البلاغه، قصار الحکم، 292) همانا که شکیبایی بس زیباست جز در مرگ تو و بیتابی بس زشت است مگر بر رحلت تو، اندوهی که از دوری تو بر دل نشسته بس سنگین است و غمهای پیش از در گذشت و پس از وفات تو بسیار آسان و سبک. «فَاِنَّ اللّهَ تَعالی بَعَثَ مُحَمَّداً (صلی اللّه علیه و آله) لِیُخرِجَ عِبادَهُ مِن عِبادَة عِبادِهِ اِلی عِبادَتِهِ وَ مِن عُهُودِ عِبادِهِ اِلی عُهُوده وَ مِن طاعَةِ عِبادِهِ اِلی طاعَتِهِ» (وافی، ج 3، ص 22) همانا خداوند محمد صلّی اللّه علیه و آله را برانگیخت تا بندگانش را از بندگی بندگان به بندگی خدای کشاند و از پیمان بندگان به پیمان خدای در آورد و از فرمانبری بندگان به فرمانبری خدایش وا دارد.
پیامبر خدا(ص) از زبان امام علی(ع)
پیامبر اعظم در نگاه اندیشمندان مسلمان
شخصیت پیامبر از دیدگاه اندیشمندان غیر مسلمان
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در عهدین
در سایه سار قلم
باز کن فاطمه جان این در را. در می زنم تا از تو اذن بگیرم؛ ورود به خانه محمد (ص) را... و تو جوابم می کنی؛ پنداشتی غریبه ای هستم که شوق دیدار پیامبر (ص) را دارم و من به حرمت حضور تو، پشت در ایستادم!
و چه تلخ بود آن لحظه ها که آسمان آماده ی پاشیدن بود و زمین از غصه در پیچش! کوه ها رشته رشته پراکنده و بارش خاک مرگ بر سرزمین...
این کوچه ها به یاد دارند روزگاری را که کرامت انسانی به تاراج قومیت رفته بود و عفریت جهالت، عبودیت را به برهوت شرک رانده بود! هنوز به یاد دارند آن روزها را که شکوفه های عاطفه ناشکفته در گور نخوت دفن می شدند و شعر و شراب و شهوت، متاع بازار عکاظ بود!
این کوچه ها به یاد دارند آمدن ناگاه محمد (ص) را با هدیه گران قدری، چون توحید. و چه کردند مردمان تنگ نظر پست سیرت؟!... کودکانشان را جایزه دادند در مسابقه سنگ زنی بر نبی خدا! و او را جادوگر خواندند و شاعر! دندانش را شکستند، روح آرامش را صیقل دادند، و... او!.... او شهر را روشن کرد از عطر خداوند؛ هرچند اندیشه-های مردابی عفنشان را بارور...
باز کن فاطمه جان این در را...
رحلت جانگداز رسول گرامی اسلام (ص)
رحلت پیامبر گرامی اسلام حضرت محمد صلی الله علیه و آله
بهانه/28 صفر رحلت پیامبر اکرم (ص)
تا همیشه نوای توحید تو بلند است
توسل به پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله و زیارت نامه آن حضرت
سخن از توسل و تبرک و مشروعیت آن، مطلبی است که از دیدگاه عقل و شرع، باید از بدیهیات شمرده شود؛ زیرا نه عقل مانع از آن است که انسانِ مؤمن، با اعتقادِ خالص به توحید خداوند، به مقدّسات این عالم تبرّک جوید و به آنها احترام بگذارد و یا آنها را وسیله تقرّب الهی قرار دهد و نه در میان ادلّه شرعی و نصوص قرآنی و روایی میتوان دلیلی یافت که مشروعیت تبرک و توسل را زیر سؤال ببرد. افزون بر این، شواهد و دلایل بسیاری در کتاب و سنت وجود دارد که به تبرک و توسّل توصیه کرده و آن را وسیله قرب به خداوند قرار داده است.
آیه کریمه:. ..وَ ابْتَغُوا إِلَیْهِ الْوَسِیلَةَ... با صراحت، دستور میدهد که بندگان پرهیزکار، برای راهیابی به مقام قربِ ربوبی، از وسیلهای استفاده کنند.
«وسیله»، به گونه مطلق ذکر شده و شامل هر شخص و هر چیز و هر عملی است که بتواند انسان را به خداوند نزدیک کند و کدامین وسیله برتر از اولیا و انبیا و امامان علیهم السلام؟! که اینان رابطه فیض میان خدا و خلق اند.
صحابه و تبرک به آثار پیامبر(ص)
توسل به پیامبر (ص) و تبرک به آثار آن حضرت در حیات و ممات
جواز توسل به پیامبر (ص) و اهل بیت (ع) از نظر قرآن
جایگاه زیارت نبی اعظم (ص) در منابع اسلامی
زیارت حضرت رسول (ص) در روز شنبه
زیارتنامه پیامبر(ص) از راه دور
اماکن منسوب به پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله
نگارخانه
فیلم
ضرورت شناخت شخصیت پیامبر اکرم(ص)
ماجرای حلالیت طلبیدن پیامبر(ص) از مردم
محبوبیت پیامبر صلی الله علیه و آله در قلب اروپا
تصویر
فضای داخل مرقد مطهر پیامبر اکرم
صوت
دانشنامه
رسول اعظم حضرت محمد صلی الله علیه و آله
کتابخانه
ویژه نامه شهادت امام حسن مجتبی (ع)
ویژه نامه شهادت امام حسن مجتبی (ع)
با کلیک کردن بر روی هر مطلب فرعی از لیست موضوعات ویژه نامه در ذیل، به مقاله مرتبط مطلب جهت مطالعه دسترسی خواهید یافت.
آخرین بروزرسانی 24 / 7 / 97
شناسنامه امام حسن مجتبی(ع)
امام مجتبی علیه السلام، در 15 ماه مبارک رمضان سال سوم هجری، در شهر مدینه منوّره چشم به جهان گشود. هفت سال از عمر شریفش مصادف با حیات پربار خاتم الانبیاء صلی الله علیه و آله وسلم بود. پدر گرامی اش امام علی بن ابیطالب علیه السلام و مادر ارجمندش حضرت فاطمه زهرا علیها السلام، دختر پیامبر خداست.
تنها کنیه امام مجتبی علیه السلام «ابو محمّد» است. ولی در القاب حضرت تعابیر مختلفی ذکر شده است. مشهورترین القاب حضرتش عبارتند از: تقیّ، زکیّ، سیّد، سبط، ولیّ.
سیره نگاران، عبارات زیر را نقش نگین حضرت دانسته اند: «العزّة للّه وحده»؛ «العزّة للّه»؛ «اللّه اکبر»؛ «به نستعین» و «حسبی اللّه».
امام حسن علیه السلام روز پنجشنبه هفتم صفر، و به قولی بیست و هشتم و به قول دیگر در آخر ماه صفر سال 49ه.ق در سن 47 سالگی بر اثر زهری که به او خوراندند به شهادت رسید، و در قبرستان بقیع (واقع در مدینه) به خاک سپرده شد.
زندگی و احوال امام حسن (ع) از تولد تا شهادت
پژوهشی پیرامون تعداد همسران و فرزندان امام حسن(ع)
پیش از امامت
امام حسن(ع)در طول سی و هفت سالی که در کنار پدر زیست نه فقط فرزندی مطیع و امام شناس بود، بلکه همواره بازوی نیرومند، یاوری صدیق، مسئولی امین و با تجربه و سربازی عاشق و فداکار برای امیرمومنان به حساب می آمد. وی با شناخت کاملی که از پدر داشت، خود را وقف خدمت به امیرالمؤمنین کرده بود.
روزی بازوی نظامی پدر می شود و به فرمانش به طرف کوفه روانه می شود تا مردم آن سامان را از توطئه شوم دشمنان اسلام آگاهی دهد و آنها را جهت مقابله با پیمان شکنان و ناکثان بسیج کند. روزدیگر بازوی سیاسی امام می شود و در جریانات سیاسی دوران عثمان وارد صحنه می شود و او را نسبت به وضع ناهنجار دستگاه خلافتش وکثرت انحرافات آگاه می سازد و یا در مسئله حکمیت به دستور آن حضرت و با بیانات شیوا و دلنشین، اعلام موضع می نماید و دست به افشاگری می زند.
آن حضرت در سمت قضاوت و دیگر مسوولیت ها به کمک و یاری پدر می شتابد.
نگاهی به کودکی و نوجوانی امام مجتبی (ع)
مسوولیت های امام حسن علیه السلام در دوران پدر
امامت و خلافت
شامگاه بیست و یکم رمضان سال چهلم از هجرت، حضرت علی علیه السلام، شهید شد. بامداد آن روز، مردم در مسجد جامع شهر، گرد آمدند، حضرت امام حسن (ع) که در آنوقت 37 سال داشتند بر منبر فراز آمدند و فرمودند:
دیشب، مرد یگانه ای از جهان رخت بست که در میان گذشتگان و هم در بین آیندگان، به دانش و کردار، یکتا بود. همراه پیامبر، جنگها کرد و در نگاهبانی اسلام و پیامبر، مجاهدانه کوشید، و پیامبر در جنگها، او را به سپاهسالاری می فرستاد و او هماره پیروز باز می گشت...
از زرد و سفید (اشاره به زر و سیم) دنیا، بیش از 700 درهم نگذاشت، آنهم سهمیه ی او و بر آن بود که با آن خدمتگاری برای خانواده ی خود فراهم آورد.
بدین هنگام، امام به سختی گریست و مردم نیز گریستند...
آنگاه،امام نشست و عبد الله بن عباس برخاست و گفت:
مردم!، این (اشاره به امام حسن (ع)) فرزند پیامبر شما و جانشین علی (ع) و امام شماست، با او بیعت کنید! مردم، گروها گروه، بدو روی آوردند و بیعت کردند.
واکاوی جریان های فکری عصر امام حسن مجتبی (ع)
کارنامه ده ساله امام حسن(ع) در مدینه منوره
امام حسن(ع) و پاسداری از ارزش ها
صلح امام حسن مجتبی(ع)
یکی از پرسش های مهم این است که: چرا معصومان علیهم السلام در فعالیت های سیاسی و اجتماعی خود، سیاست ثابتی نداشتند؟ اصولاً تعیین خطّ مشی ها و سیاست های آنان، برچه اساس و چه معیارهایی بوده است؟
در جواب باید گفت: شرایط و تحوّلات جامعه، نقش بنیادینی در شکل گیری سیاست آنان دارد. آنان رهبران مردم بودند که با شناخت شرایط زمان به رهبری آنان می پرداختند. طبیعی است که شرایط زمان و مکان یک معصوم، با شرایط معصوم دیگر، متفاوت است و حتی در عصر یک معصوم نیز ممکن است شرایط تفاوت پیدا کرده و همین تفاوت سبب تغییر استراتژی شود.
از سوی دیگر، اهداف اصلی معصومان حفظ و اجرای قوانین الهی و رعایت مصالح عمومی است که این عناصر با بهره گیری از اهرم صلح، قیام، سکوت و... تأمین می شود. پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله وسلم با مشرکان و یهودیان می جنگد و در شرایطی دیگر با مشرکان صلح می کند که به عنوان «صلح حدیبیه» شهرت یافته است.
امام علی علیه السلام 25 سال در برابر خلفا سکوت می کند، که از آن به عنوان «خار در چشم و استخوان درگلو» یاد کرده است. بی تردید، سکوت علی علیه السلام بدان معنا نیست که او خلفا را شایسته رهبری می دانست؛ بلکه به خاطر رعایت مصالح عمومی و حفظ دین سکوت کرد.
پرشکوه ترین نرمش قهرمانانه تاریخ
علل و عوامل صلح امام حسن مجتبی (ع)
بررسی تطبیقی دوران امامت امام حسن مجتبی و امام حسین(علیهم السلام)
صلح عزّت آفرین، از زبان امام حسن(ع)
شهادت امام حسن مجتبی علیه السلام
ابن ابی الحدید می نویسد: «چون معاویه خواست برای پسرش یزید بیعت بگیرد، اقدام به مسموم نمودن امام مجتبی(ع) کرد، زیرا معاویه برای گرفتن بیعت به نفع پسرش و موروثی کردن حکومتش مانعی بزرگ تر و قوی تر از حسن بن علی(ع) نمی دید، پس معاویه توطئه کرد، آن حضرت را مسموم نمود و سبب مرگش شد.»
در این توطئه، بیش ترین نقش را مروان بن حکم که فرماندار مدینه بود ایفا کرد. وقتی معاویه تصمیم بر این جنایت هولناک گرفت، آخرین مرتبه، طی نامه ای سری از مروان فرماندار خویش خواست تا در مسمومیت حسن بن علی(ع) سرعت گیرد و آن را در اولویت قرار دهد.
مروان جهت اجرای این توطئه مامور شد با جعده دختر اشعث همسر امام مجتبی(ع) تماس برقرار کند. معاویه در نامه اش نوشته بود که جعده یک عنصر ناراضی و ناراحت است و از جهت روحی می تواند با ما همکاری داشته باشد و سفارش کرده بود که به جعده وعده دهد بعد از انجام ماموریتش او را به همسری پسرش یزید درخواهد آورد و نیز توصیه کرده بود صد هزار درهم به او بدهد.
امام صادق(ع) فرمود: جعده -لعنة الله علیها- زهر را گرفت و به منزل آورد. آن روزها امام مجتبی(ع) روزه داشت و روزهای بسیار گرمی بود، به هنگام افطار خواست مقداری شیر بنوشد، آن ملعون زهر را در میان آن شیر ریخته بود، به مجرد این که شیر را آشامید، پس از چند دقیقه امام(ع) فریاد برآورد:
«دشمن خدا! تو مرا کشتی، خداوند تو را نابود کند. سوگند به خدا! بعد از من بهره و سودی (خوشحالی) برای تو نخواهد بود. تو را گول زدند و مفت و رایگان در راستای اهدافشان به کار گرفتند. سوگند به خدا معاویه تو را بیچاره و بدبخت نمود و خود را خوار و ذلیل کرد.»
امام صادق(ع) در ادامه سخنان خود فرمودند: «امام مجتبی(ع) بعد از این که جعده او را مسموم کرد، دو روز بیش تر باقی نماند و از دنیا رفت و معاویه هم بدانچه وعده کرده بود وفا ننمود.»
نگاهی به واپسین روزهای عمر امام حسن مجتبی (علیه السلام)
علّت و چگونگی شهادت امام حسن مجتبی (ع)
وصیت امام حسن به برادرش حسین(ع)
تشییع جنازه امام حسن مجتبی علیه السلام
سیمای امام حسن مجتبی علیه السلام
حسن بن علی(ع) عابدترین مردم زمان خود و زاهدترین آنها و برترین آنها بود، و چنان بود که وقتی حج به جای می آورد، پیاده به حج می رفت و گاهی نیز پای برهنه راه می رفت.
و چنان بود که وقتی یاد مرگ می کرد می گریست، و چون یاد قبر می کرد می گریست، و چون از قیامت و بعث و نشور یاد می کرد می گریست، و چون متذکر عبور و گذشت از صراط -در قیامت- می شد می گریست.
و هر گاه به یاد توقف در پیشگاه خدای تعالی در محشر می افتاد، فریادی می زد و روی زمین می افتاد...
و چون به نماز می ایستاد بندهای بدنش می لرزید، و چون نام بهشت و جهنم نزد او برده می شد مضطرب و نگران می شد و از خدای تعالی رسیدن به بهشت و دوری از جهنم را درخواست می کرد...و هر گاه در وقت خواندن قرآن به جمله «یا ایها الذین آمنوا» می رسید می گفت: «لبیک اللهم لبیک »...
و پیوسته در هر حالی که کسی آن حضرت را می دید به ذکر خدا مشغول بود، و از همه مردم راستگوتر، و در نطق و بیان از همه کس فصیحتر بود.
فضایل اخلاقی امام حسن مجتبی (ع)
اخلاق امام حسن مجتبی علیه السلام
داستانهایی از امام حسن مجتبی علیه السلام
شخصی خدمت حضرت مجتبی علیه السلام رسید و عرض کرد: ای فرزند امیرمؤمنان! تو را به خدایی که به شما نعمت فراوان داده سوگند می دهم به فریاد من برس که دشمنی ستمکار دارم که نه حرمت پیران را پاس می دارد، و نه به کوچکی صغیران ترحّم می کند. حضرت که به جایی تکیه داده بودند، با شنیدن این سخن برخاسته و فرمودند: این دشمن کیست تا داد تو را از او بگیرم؟
عرض کرد: دشمن من فقر و نداری است. حضرت اندکی سر به زیر انداخته، سپس به خدمتکار خویش فرمودند: آنچه از مال نزد تو موجود است حاضر کن. او نیز پنج هزار درهم آورد و به آن مرد داد. و بعد، حضرت فرمودند: تو را به خدا سوگند می دهم هرگاه بار دیگر این دشمن به تو حمله کرد و در حق تو ستم روا داشت، او را نزد من بیاور تا [شرّ] او را از تو دور گردانم.»
درسهایی از امام حسن مجتبی علیه السلام
کراماتی از امام حسن مجتبی علیه السلام
روزی امام حسن علیه السلام برای عمره به سوی مکه عظیمت کردند. در این سفر، فرزند زبیر ایشان را همراهی می کرد. در طول مسیر، در مکانی زیر یک درخت خرمای خشکیده به استراحت پرداختند. ابن زبیر به امام علیه السلام عرض کرد: «لو کان فی هذا النخل رطب اکلناه؛ ای کاش این درخت، خرمای تازه داشت و از آن می خوردیم.» امام علیه السلام فرمودند: «او انت تشتهی الرطب؛ آیا تو به خرمای تازه اشتهایی داری؟» او گفت: آری. امام حسن علیه السلام سر را به سوی آسمان بلند نمودند و دعایی خواندند. در این هنگام درخت، سبز شد و پر از برگ گردید و دارای خرمای فراوانی شد و یاران ایشان از آن درخت بالا رفتند و خرمای زیادی چیدند.
اشاره ای به کرامات امام حسن مجتبی(ع)
معجزات و کراماتی از امام حسن مجتبی علیه السلام
پاسخ کودک در کلاس، از علوم مختلف
رشحاتی از کلام نورانی امام حسن مجتبی علیه السلام
از حضرت امام حسن علیه السلام پرسیده شد که بردباری یعنی چه؟ فرمودند: بردباری عبارت از فرو بردن خشم و اختیار خودداشتن است.
از حضرت پرسیده شده بزرگواری چیست؟ فرمودند: احسان به قبیله و تبار و تحمل خسارت و جرم آنها.
از امام علیه السلام پرسیده شد که جوانمردی یعنی چه؟ فرمودند: جوانمردی عبارت است از حراست دین، و عزت نفس، و با نرمش برخورد نمودن و بررسی عملکرد خویش، و پرداخت حقوق و دوستی نمودن با مردم.
از امام حسن علیه السلام معنای کرامت و بزرگ منشی را پرسیدند؟ فرمودند: بخشش پیش از خواهش و اطعام در هنگام قحطی.
چهل حدیث از امام حسن مجتبی علیه السلام
قرآن در سخن امام حسن مجتبی (علیه السلام)
اهلبیت در کلام امام حسن (علیه السلام)
حضرت مهدی (عجّ) در نگاه سبط اکبر(ع)
امام حسن مجتبی علیه السلام از نگاه دیگران
پس از شهادت امام مجتبی(ع)، امام حسین(ع) هر شب جمعه بر مزار او می رفت و این گونه با برادر سخن می گفت: «چگونه سر و بدن خود را خوشبو کنم در حالی که بدن تو در زیر خاک است. چگونه از دنیا بهره گیرم در حالی که هر آنچه به تو نزدیک است نزد من محبوب است. هر گاه کبوتری بانگ زند و باد شمال و جنوب به وزش در آید، بر تو خواهم گریست. تا وقتی بر درخت های حجاز شاخه ای جوانه می زند چشمانم از اشک بر تو خشک نخواهد شد. گریه ام طولانی و اشکم جاری است که تو از من دوری و مزارت نزدیک و غریب. دیواره های قبر تو را در برگرفته که هر کس زیر خاک است غریب است. او که رفته خوشحال و اینکه مانده غمگین است. غارت زده آن کسی نیست که دارایی اش را به تاراج برده اند، غارت زده کسی است که برادرش را زیر خاک پوشانده است».
امام حسن مجتبی علیه السلام در آینه شعر و ادب
از آن زمانکه شمشیر بر فرق شیر خدا فرود آمد و زهر در جان فرزند زهرا نشست و سر ثار اللّه به مهمانی نیزه ها رفت، اسلام جادودانه شد.
درکلام، فرصت تغییر بود و در نوشته، رخصت تحریف.
آسمانِ محراب را حتی، می شد انکار کرد تا آن زمان که شق القمرِ خونینِ ماه، فلق را جاودانه نساخته بود.
کلام را مجال تغییر بود اما حنجره ی خون آلوده را هرگز. و نوشته را رخصت تحریف، اما لوح زمرد و محفوظ در طشت نشسته را هرگز.
و او آن گاه که رنگ قدسی سبز را برمی گزید جگرِ تفتیده ی خود را در انحنای شکوهمند تاریخ می دید.
او چونان پدر، مظلوم زیست. اگر نه مظلوم تر از برادر، همْ سنگِ او.
برادر علیه السلام، را دشمن، خارجی خواند، اما دوست «مذل المؤمنین» خطابش نکرد. گریز از دنیا و قدرتِ برادر بر همه از روز آشکارتر بود. برادر را کسی با تهمت «إِنَّک تَدْری الخَلاقَةَ» نیالود. دشمنِ برادر، جانی و خونخوار بود و دشمن او سیاستمدار و مکار هم. برادر خدنگ از روبرو خورد و او هزار خنجر از پشت. برادر مجال یافت که جنگ را به بیرون خانه کشاند و او در خانه مجبور به ستیز شد.
شهادت حضرت امام حسن مجتبی علیه السلام
شهادت حضرت امام حسن مجتبی علیه السلام
شهادت حضرت امام حسن مجتبی علیه السلام
کتابشناسی امام حسن مجتبی علیه السلام
لینک های مرتبط
ویژه نامه شهادت امام رضا(ع)
ویژه نامه شهادت امام رضا(ع)
با کلیک کردن بر روی هر مطلب فرعی از لیست موضوعات ویژه نامه در ذیل، به مقاله مرتبط مطلب جهت مطالعه دسترسی خواهید یافت.
آخرین تاریخ بروزرسانی: 13 آبان 1397
شناسنامه امام رضا علیه السلام
امام رضا علیه السلام هشتمین امام شیعه اثنا عشری است و پیامبر(ص) نام وی را به صراحت ذکر فرموده: علی فرزند موسی، فرزند محمد، فرزند علی، فرزند حسین، فرزند علی، فرزند ابوطالب که درود خدا بر همه آنان باد.
کنیه اش ابوالحسن است.
برخی از لقبهایش عبارتند از رضا، صابر، زکی، ولی. . .
نقش انگشتریش: حسبی الله، یا به روایت دیگر ماشاء الله، لا قوة الا بالله.
زادگاهش در مدینه به سال 148 هجری بود. یعنی در همان سالی که جدش امام صادق(ع) در گذشت و این نظر بیشتر علما و تاریخ نویسان است.
تاریخ وفات امام رضا(ع)، بنا به گفته علمای و مورخان بزرگ، سال 203 هجری در طوس بوده است.
دوران امامت امام رضا علیه السلام
امام رضا علیه السلام پس از شهادت امام کاظم، امامت و دعوت خود را آشکار ساخت و بی پروا به رهبری امت پرداخت. جو سیاسی جامعه در زمان هارون چنان خفقان آور بود که حتی برخی از صمیمی ترین یاران امام از این صراحت و بی پروائی او بر جانش بیمناک بودند.
«صفوان بن یحیی» می گوید:امام رضا علیه السلام پس از رحلت پدرش سخنانی فرمود که ما بر جانش ترسیدیم و به او عرض کردیم: مطلبی بزرگ را آشکار کرده یی، ما بر تو از این طاغوت (هارون) بیمناکیم.
فرمود: «هر چه می خواهد تلاش کند، راهی بر من ندارد.»
امام (ع) فعالیت علنی را رهبری می فرمود
مکتب حدیثی مدینه در عصر امام کاظم و امام رضا علیهماالسلام
هجرت امام رضا علیه السلام به ایران
شیخ صدوق رحمه الله از محول سجستانی آورده است:
وقتی که فرستاده ی مامون برای بردن امام رضا علیه السلام از خراسان به مدینه آمد، من آنجا بودم. امام علیه السلام به منظور خدا حافظی و برای وداع، به مسجد النبی کنار قبر رسول خدا صلی الله علیه و آله رفت و مکرر با قبر پیامبر صلی الله علیه و آله وداع می کرد و بیرون می آمد و نزد قبر باز می گشت و با صدای بلند گریه می کرد. من به امام نزدیک شده، سلام کردم امام جواب سلام مرا داد، حضرت را در رفتن به سفر خراسان تهنیت و مبارک باد گفتم. امام فرمود: به دیدن من بیا زیرا از جوار جدم خارج می شوم و در غربت از دنیا می روم و در کنار قبر هارون مدفون می شوم! من همراه حضرت به خراسان رفتم، تا این که از دنیا رفت و در کنار قبر هارون به خاک سپرده شد.
درپی خورشید از نیشابور تا مرو(2)
امام رضا علیه السلام و ولایتعهدی بدعهدان
وقتی امام رضا علیه السلام به خراسان آمد، مأمون در ملاقات با وی گفت: «چنین صلاح دیدم که از خلافت کناره گیری کنم و آن را به تو بسپارم و با تو بیعت کنم». امام علیه السلام پیشنهاد او را نپذیرفت. مأمون گفت: «باید خلافت را بپذیری». امام فرمود: «هیچ گاه چنین کاری را نخواهم کرد». مأمون پس از تلاش چند روزه و پس از آن که از قبول خلافت توسط امام رضا علیه السلام ناامید شد، گفت: «اگر خلافت را نمی پذیری و نمی خواهی با تو بیعت کنم، پس ولیعهد من باش تا پس از من، خلافت به تو برسد.»
امام علیه السلام فرمود: «به خدا سوگند! من خوب می دانم که مقصود تو چیست». مأمون گفت: «من چه مقصودی دارم»؟ امام علیه السلام فرمود: «مقصود تو آن است که مردم بگویند علی بن موسی الرضا در طوس به سر می برد و به دنیا تمایل یافته است و دنیا از او روی گردانده؛ آیا نمی بینید که به طمع خلافت، چگونه ولایت عهدی را پذیرفته است»؟ مأمون خشمگین شد و گفت: «برخورد تو را هیچ گاه نپسندیده ام. به خدا سوگند! اگر ولایت عهدی را پذیرفتی، چه بهتر؛ وگرنه تو را به این کار مجبور خواهم کرد و اگر پذیرفتی، در امان هستی و در غیر این صورت، گردنت را خواهم زد.»
انگیزه های مامون رویاروی امام (ع)
ولایتعهدی امام از نگاه شهید مطهری
ضرورت های سیاسی در دعوت امام رضا (ع) به خراسان
ابعاد نارضایتی امام رضا (ع) از پذیرش ولایت عهدی با تکیه بر ادعیه صحیفه رضویه
تحلیلی بر قیام های علویان در دوران امام رضا علیه السلام و ارتباط آن با ولایتعهدی
سیره سیاسی امام رضا علیه السلام
امام هشتم با تدبیری الهی بر مامون فائق آمد و او را در میدان نبرد سیاسی که خود بوجود آورده بود بطور کامل شکست داد. و نه فقط تشیع، ضعیف یا ریشه کن نشد بلکه حتی سال دویست ویک هجری، یعنی سال ولایتعهدی آن حضرت، یکی از پربرکت ترین سالهای تاریخ تشیع شد. و نفس تازه ای در مبارزات علویان دمیده شد. و این همه به برکت تدبیر الهی امام هشتم و شیوه حکیمانه ای بود که آن امام معصوم در این آزمایش بزرگ از خویشتن نشان داد.
برجسته ترین دوره تاریخ امامت(2)
سبک زندگی سیاسی امام رضا (ع) در برخورد با حاکمان
واکاوی سبک زندگی دینی با تأکید بر اندیشه سیاسی امام رضا (ع)
نماز عید فطر امام رضا علیه السلام
سیره علمی امام رضا علیه السلام
پس از تحمیل ولایت عهدی توسط مأمون بر امام رضا علیه السلام در خراسان، جلسات گسترده بحث و مناظره به دستور مأمون تشکیل گردید و از اکابر دانشمندان و علماء زمان، اعم از مسلمان و غیر مسلمان برای حضور در این جلسات دعوت می شد.
بدون شک پوشش ظاهری این مناظرات اثبات و تبیین مقام والای امام هشتم علیه السلام در رشته های علوم مختلف و معارف قرآنی بود؛ اما اینکه هدف و یا اهداف پشت پرده مأمون از این کار چه بوده، احتمالات و اقوالی بیان شده است
گروهی بر این باورند که هدف مأمون جز این نبود که به پندار خویش مقام امام علیه السلام را در انظار مردم مخصوصا ایرانیان پایین آورد و مردم گمان کنند که حضرت رضا علیه السلام تنها به مسائل ساده قرآنی یا حدیثی آشناست و از فنون و علوم دیگر بی بهره است؛ چنان که خود مأمون به سلیمان مروزی، عالم مشهور علم کلام، بعد از اینکه دستور داد با حضرت رضا علیه السلام مناظره کند، گفت: «هدف من چیزی جز این نیست که راه را بر او ببندی؛ چرا که می دانم تو در علم و مناظره توانا هستی.»
مناظرات امام هشتم علیه السلام و دفاع از اهل بیت علیهم السلام
شیوه مناظره در مناظرات امام هشتم علیه السلام
درآمدی بر اندیشه های نورانی امام هشتم(ع)
شهادت امام رضا علیه السلام
سر انجام مامون تصمیم به قتل امام گرفت، زیرا دریافته بود که به هیچ روی نمی تواند امام را آلت دست خویش قرار دهد، و عظمت امام و توجه جامعه نسبت به آن گرامی نیز روز افزون بود، و با تمام کوششهای مامون که مایل بود بر شخصیت اجتماعی امام لطمه یی وارد سازد، شخصیت و احترام امام روزاروز اوج بیشتری می گرفت، و مامون می دانست هر چه وقت بگذرد حقانیت امام و تزویر مامون بر ملاتر می شود، و از سوی دیگر عباسیان و طرفداران آنان از عمل مامون در واگذاری ولیعهدی خود به امام، ناراضی بودند و حتی به عنوان مخالفت در بغداد با «ابراهیم بن مهدی عباسی» بیعت کردند، و بدین ترتیب حکومت مامون از جهات مختلف در خطر قرار گرفته بود، لذا پنهانی در صدد نابودی امام بر آمد و او را مسموم ساخت تا هم از امام خلاصی یابد و هم بنی عباس و طرفدارانشان را به سوی خود جلب کند.
چرا امام رضا(ع) انگور را خورد؟
تابلوهایی از سبک زندگی رضوی علیه السلام
«یسع بن حمزه» می گوید: در مجلس امام رضا (ع) مشغول گفت و گو بودیم که مردی وارد شد و گفت: سلام بر تو ای فرزند پیامبرخدا! من مردی از دوستان شما هستم. اکنون از زیارت خانه خدا بازگشته ام و چیزی که بتوانم با آن خود را به خانه برسانم ندارم. مرا به دیارم بفرست، من دارای نعمت و دولت هستم و مستحق صدقه نیستم. آنچه به من ببخشی از سوی شما صدقه خواهم داد. امام (ع) از او خواست بنشیند بعد از پایان جلسه حضرت به خانه رفت و لحظاتی بعد در را بست ؛ سپس دستش را از بالای در بیرون آورد و پرسید آن مرد خراسانی کجاست؟ مرد پاسخ داد: این جا هستم. امام(ع) فرمود: این دویست دینار را بگیر و با آن هزینه سفرت را تأمین کن. یکی از یاران حضرت پرسید: فدایت شوم به او مهربانی کردی و چهره پنهان ساختی؟!
حضرت فرمود: چون نیازش را برآوردم، نخواستم خواری خواهش را در چهره اش ببینم. آیا این حدیث پیامبر(ص) را نشنیده ای که فرمود: کار نیکی که پنهان انجام شود، برابر هفتاد حج است.
اخلاق و رفتار امام رضا علیه السلام
مروری بر اندیشه های اقتصادی امام رضا(ع)
بایسته های مدیریت از نگاه امام رضا «ع»(1) (2)
گوهرهایی از کلمات نورانی امام رضا علیه السلام
ابن سکیت میگوید: به حضرت رضا علیه السلام گفتم : چرا خداوند موسی علیه السلام را با معجزه عصا و ید بیضا و ابزار «باطل کننده» سحر فرستاد؟ و چرا عیسی علیه السلام را با طبّ و محمّد صلی الله علیه و آله را با کلام و سخن و «اعجاز بیانی» مبعوث نمود؟
امام پاسخ داد : چون خداوند موسی علیه السلام را مبعوث نمود ، در میان مردم سحر و جادوگری رواج داشت ، او از جانب خدا معجزهای آورد که مردم آن زمان توانایی بر همانندی آن نداشته باشند. و بدین وسیله جادوی آنان را باطل نمود. و خداوند عیسی علیه السلام را در زمانی به پیامبری فرستاد که انواع بیماریها در آن وجود داشت. و مردم نیازمند درمان های پزشکی بودند، بدین جهت خداوند به او معجزه ای داد که دیگران از آن بی بهره بودند؛ او مردگان را زنده مینمود و کوران مادرزاد را شفا میداد و بیماری پیسی را بهبودی میبخشید. و بعثت محمّد صلی الله علیه و آله در زمانی بود که سخن سرایی و خطابه ـ و گمان میکنم که امام کلمه شعر را نیز فرمود ـ مردم را تحت تأثیر گسترده و جوّ غالب خود قرار داده بود، بدین سبب از جانب خدا مواعظ و حکمتهایی به پیامبر داده شد که بطلان گفتار و سخنان کافران را آشکار و حجّت را بر آنان تمام نماید.
تفسیر قرآن در کلام امام رضا (ع)
حدیث سلسلة الذهب و مدیریت جامعه توحیدی
دعای حضرت امام رضا (ع) برای حضرت صاحب الزمان(عج)
مروری بر؛ روایات منقول از امام رضا علیه السلام/بر گرفته از کتاب شریف تحف العقول
رشحاتی از کلمات امام علی بن موسی الرضا علیه السلام
شاخص های مکتب اخلاقی امام رضا (ع)
کراماتی از امام رضا علیه السلام
معجزه و کرامت هر امام و پیشوای معصوم، از جمله ویژگیهای منحصر به فرد ایشان در برتری بر سایر مردم است تا اتمام حجّت برای مخالفان و ازدیاد ایمان برای مؤمنان باشد و همچنین با معرفت و آگاهی به قدر و منزلت آنان، به راحتی از دستورات و رهنمودهایشان اطاعت شود؛ چنان که خداوند متعال می فرماید: «لِیَهْلِکَ مَنْ هَلَکَ عَنْ بَیِّنَةٍ وَ یَحْیی مَنْ حَیَّ عَنْ بَیِّنَةٍ»؛ «تا آنها که هلاک و گمراه می شوند، از روی اتمام حجّت باشد و آنها که زنده و هدایت می شوند، از روی دلیل روشن باشد.»
در هر صورت، ائمه اطهار علیهم السلام چون حجتهای الهی بر بندگان هستند، برای اثبات حقانیت خویش و همچنین تقویت قلوب مؤمنین و برای آرامش دلهای مشتاق، از خود معجزه و کرامت نشان می دهند. این نکته نیز شایان ذکر است که از منظر باورهای شیعی، اولیای الهی و ائمه معصومین علیهم السلام حیات و ممات ندارند و ما آنان را بعد از شهادت نیز قادر بر اعمال خارق العاده می دانیم. به همین جهت، برای حل معضلات، مشکلات و عرض ارادت به محضر آن گرامیان، متوسل شده و حاجات خود را طلب کرده، در صورت صلاح دید خداوند و آن بزرگواران، به مقصود خود نائل می شویم.
قطره ای از دریای عنایات حضرت رضا علیه السلام
زیارت امام رضا علیه السلام
جناب کلینی و صدوق از حضرت علی بن موسی الرضا - علیه السلام - این گونه نقل کرده اند:
هریک از امامان معصوم - علیهم السلام - بر گردن دوستان و شیعیان خود پیمان و عهدی دارند و وفای کامل به آن پیمان و ادای نیکوی آن عهد، زیارت مرقدهای مطهر آنان است. پس هر کس از سر میل و رغبت به زیارت و اعتقاد به آن چه آنان گرایش داشتند، به زیارت بشتابد، روز قیامت ائمه ـ علیهم السلام ـ شفیعان او خواهند بود.
بر طبق روایتی دیگر، حسن بن وشّاء می گوید: ازحضرت رضا - علیه السلام - پرسیدم: پاداش زیارت قبریکی از ائمه ـ علیهم السلام ـ چیست؟
آن حضرت فرمود: «مانند ثواب زیارت قبر امام حسین است.»
پرسیدم: پاداش کسی که قبر امام حسین ـ علیه السلام ـ را زیارت کند، چیست؟
فرمود: سوگند به خدا پاداش او بهشت است.»
فضیلت و پاداش زیارت امام رضا - علیه السلام ـ
فضیلت و پاداش زیارت امام رضا - علیه السلام ـ2
حرم مطهر رضوی و نگاهی به رویدادهای مهم آن
امام رضا علیه السلام در آینه شعر و ادب
امشب، کوچه های خراسان، از عبور تو خالی می شوند و داستان غریبی تو با پر زدنت، به پایان می رسد، ولی دستان روشنت ای چراغ هشتم طریق عرفان! هر روز، بلوغ ماه را به هنگام اذان بر گلدسته های حرم و بر آسمان قلب عاشقانت به تماشا می گذارد.
یا علی بن موسی الرضا علیک السلام! زمین از غم فراق تو در پر خویش خزیده و تنها در مزار تو جرئت سر بلند کردن دارد؛ آنجا که دل های شکسته خود را چون کبوتران حرمت، بر پنجره فولاد نگاه تو دخیل می بندیم و سر بر شانه های خیال تو می گذاریم؛ همان جا که طعم زخمی حاجت خود را با آب سقاخانه ات، در گلوی نیاز خویش می ریزیم.
امام غریب، حنجره نورانی ات، جرعه نوش سم ستم سیه دلان می شود و طنین هق هق زائرانت تا قیامت، گلوی سوخته ات را یاد می کند.
شهادت حضرت امام رضا علیه السلام
لینک های مرتبط
پیشوای هشتم حضرت امام علی بن موسی الرضا (ع)
امام هشتم: علی بن موسی الرضا (ع)
احکام و آثار فحش دادن و بد زبانی
فحش دادن و بد زبانی در روایات و راه درمان

یکی از کارهای زشت و حرام که متأسفانه جوامع انسانی به آن گرفتار هستند، دادن القاب زشت و فحش به همدیگر است.
یکی از آفات زبان، دشنام و ناسزاگویی است و آن عبارت است از این که انسان از امور قبیح و مستهجن با عبارات و الفاظ صریح تعبیر کند و کلمات ناشایست و دور از شأن آدمی را بر زبان جاری نماید که در اصطلاح به آن سب یا فحش می گویند. فحش مفهوم وسیعی دارد که شامل نسبت های زشت ناموسی نیز می شود.
البته الفاظ و عباراتی که اراذل و اوباش در سخنان خویش به کار می گیرند دارای مراتب مختلفی است که بعضی از آن ها از بعضی دیگر زشت تر است و به حسب عادات و موارد با هم فرق می کند لذا بعضی از فحش ها حرام و بعضی دیگر مکروه و مذموم است.
بنابراین، مؤمن باید از به کار بردن الفاظ و عباراتی که بر اشیاء قبیح و مستهجن دلالت دارد اجتناب ورزد و در هنگام ضرورت نیز نباید به آن ها تصریح کند، بلکه باید به صورت کنایه و رمز به آن ها اشاره نماید، چنان که خداوند حتی به امور زناشویی تصریح ننموده، بلکه به صورت کنایه از آن به مس[1] و لمس[2] تعبیر فرموده است.
اسباب فحش
الف) غضب:
وقتی شخصی از فردی ناراحت و خشمگین می شود و قصد آزار و اذیت او را داشته باشد به او ناسزا و دشنام می دهد.
ب) عادت:
وقتی شخصی با فساق و فجار، اراذل و اوباش، افراد پست و فرومایه، مجالست و هم نشینی کند و با آن ها رفیق و مأنوس گردد به تدریج روحیات، خلقیات و عبارات آن ها در او اثر می گذارد و از آن جا که سخنان عادی آن ها توأم با هرزه گویی و فحاشی به یکدیگر است به او هم سرایت می کند و ابتدا گهگاهی آن الفاظ رکیک را بر زبان جاری می سازد و به زشتی آن کلمات توجه دارد ولی بعد از مدتی قبح آن الفاظ از نظرش زائل شده و فحش دادن و فحش شنیدن برایش به صورت امری عادی در می آید و به جایی می رسد که در شرایط معمولی به طور ناخودآگاه این الفاظ زشت بر زبانش جاری می شود و کمتر سخنی می گوید که چاشنی آن فحش و ناسزا نباشد.
معالجه این آفت به این است که:
1.انسان از مقدمات پیدایش غضب اجتناب کند تا نسبت به مؤمنان به خشم نیاید.
2.غضب خود را فرو نشاند و بر اعصاب خود مسلط شود.
۳.از معاشرت با اهل فسق و فساد پرهیز نماید تا بتواند زبان خود را از فحش باز دارد.
بررسی روایات در مورد فحش دادن و میزان گناه آن
۱ـ امام صادق (علیه السلام) فرمود: «فحش دادن ظلم است و ظالم در آتش دوزخ قرار دارد.»[3]
۲ـ پیامبر (صلّی الله علیه و آله و سلّم) فرمود: «خداوند بهشت را حرام کرده بر هر دشنام دهنده بی ابروی بی حیایی که از آن چه می گوید و از آن چه به او گفته می شود باکی ندارد و متاثر و ناراحت نمی شود.»[4]
۳ـ و نیز فرمود: « هرگاه شخصی را دیدید که نسبت به آنچه می گوید یا درباره او گفته می شود بی مبالات و بی تفاوت است پس همانا او یا زنازاده است و یا شیطان شریک او بوده است.»[5]
۴ـ و نیز فرمود: « فحش به مؤمن مانند نزدیک شدن به مرگ است.»[6]
۵ـ همچنین فرمو.د، فحش به مؤمن فسق و جنگ با او کفر است.»[7]
چند نکته
۱ـ اگر کسی پیامبر و ائمه معصومین و فاطمه زهرا، (صلوات الله علیهم أجمعین) را سب و لعن کند و به آن ها دشنام و ناسزا بگوید کشتن او واجب است[8] و هر کسی که دشنام و سب آن ها را بشنود بر او واجب است که دشنام دهنده را به قتل برساند و قتل او بر اذن ولی فقیه و حاکم شرع متوقف نیست البته به شرطی که بر جان و مال و عرض خود و یا سایر مؤمنان از ناحیه دشنام دهنده و طرفداران او خسارت جبران ناپذیری وارد نشود.
باید توجه داشت که سب یکی از ائمه به سب پیامبر، و سب پیامبر به سب خدا بر می گردد و سب خدا شرک به خدا و سب به پیامبر کفر به خدا است، و پیامبر (صلّی الله علیه و آله و سلّم) فرمود هر کسی که علی را دشنام دهد مرا دشنام داده و هر کس مرا دشنام دهد خدا را دشنام داده است.[9]
همچنین سب مؤمن تعزیر دارد، چنان که از امام صادق (علیه السلام) سؤال شد درباره کسی که مؤمنی را دشنام دهد (غیر از دشنام های ناموسی) آیا بر او شلاق زده می شود؟ حضرت فرمود: « تعزیر دارد.»[10]
۲ـ پیامبر (صلّی الله علیه و آله و سلّم) فرمود: «مردگان را دشنام ندهید، زیرا آن ها به آنچه پیش فرستاده اند می رسند پس اگر مؤمن باشند که مثل زندگان دشنام به آنها جایز نیست و اگر فاسق باشند با اعمال بدی که انجام داده اند خود را گرفتار و محروم از رحمت الهی ساخته اند، بنابراین، شما به آنان دشنام ندهید.»[11]
۳ـ فحش دادن و هرزه گویی باعث می شود که خوبان و نیکان از فحش دهنده تنفر و انزجار پیدا کنند و در نتیجه از او دوری گزینند و در عوض بدان و پستان دور او را بگیرند و غرق در فساد و تباهی شوند. امیرمؤمنان در این رابطه می فرماید: از هر کلام زشت و سخن ناروا پرهیز کن زیرا با گفتن آن پستان و رذلان به تو روی می آورند و کریمان از تو می گریزند.[12]
۴ـ دشنام دادن باعث کینه توزی و دشمنی می شود، شخصی از قبیله بنی تمیم به خدمت پیامبر رسید و عرض کرد مرا موعظه کنید در بین مواعظ حضرت این جمله بود: به مردم فحش مده که باعث دشمنی آن ها می شود.[13]
۵ـ کسی که فحش دادن را شروع کرده از آن که جواب فحش او را می دهد ستمکارتر است و گناه فحش دهنده و پاسخ گوینده هر دو به عهده ابتداء کننده فحش است مگر در صورتی که فحش دهنده از طرف مقابل پوزش بطلبد یا پاسخ دهنده از حد تجاوز کند.[14] علت این که گناه هر دو طرف دشنام به عهده آغاز کننده است این است که اگر او شروع به فحاشی نمی کرد طرف مقابل به او دشنام نمی داد و در واقع او در مقام تلافی بوده و به عبارت دیگر عکس العمل عادی فحش جواب شنیدن است، البته به این معنی نیست که هر کس جواب دشنام را با دشنام بدهد ولی اگر نتوانست ناسزا های فحاش را تحمل کند و خواست جواب او را بدهد گر چه کار مذمومی مرتکب گشته ولی گناه به حساب آغاز کننده فحش می باشد.
۶ـ جواب دشنام نباید از حد تجاوز کند بلکه باید به مثل آن[15]و یا ضعیف تر از آن باشد. تجاوز از حد دو صورت دارد:
الف) تکرار دشنام بلفظ یا مترادف آن
ب) دشنام به لفظ زشت تر و رکیک تر.
و لذا پیامبر (صلّی الله علیه و آله و سلّم) فرمود: «دو نفر که به یکدیگر فحش و دشنام می دهند پس گناه هر دو بر عهده آغاز کننده است مگر این که جواب دهنده از حد تجاوز کند در این صورت گناه هر یک بر عهده خود او می باشد.»[16]
۷ـ یکی از بزرگترین تعالیم اخلاقی اسلام محترم شمردن مقدسات جامعه است. هر فردی وقتی برای چیزی قداست خاصی قائل شد به آن احترام می گذارد و از حریم آن دفاع می کند و به هیچ وجه راضی نمی شود که دیگری به مقدسات او اهانت کند و آن ها را به باد فحش بگیرد و کوچکترین توهینی به مقدسات او (هر چند پوچ و خرافی باشد) باعث می شود که او هم به خاطر تعصب جاهلی خود متقابلاً به مقدسات مؤمنین فحش و ناسزا بگوید و به ساحت قدس الهی اهانت کند.
قرآن برای حفظ مقدسات دینی از نیش زبان و گزند مشرکان، مؤمنان را از دشنام دادن به بت ها به شدت منع می کند و می فرماید: نباید شما مؤمنان به بت های آنان دشنام بدهید زیرا عکس العمل آنان نیز این خواهد بود که از روی جهالت و لجاجت معبود حقیقی و پروردگار شما را دشنام دهند.[17]
امام صادق (علیه السلام) فرمود: «مراد از دشنام به خدا دشنام به اولیاء خدا است» زیرا هر کس یکی از اولیاء خدا را دشنام دهد خدا را دشنام داده است که در نکته اول به آن اشاره شد.
مسعده بن صدقه از امام صادق (علیه السلام) سئوال می کند که معنی کلام پیامبر (صلّی الله علیه و آله و سلّم) چیست که فرمود: « شرک از حرکت مورچه بر روی یک سنگ صاف در شب تاریک مخفی تر است؟!» امام (علیه السلام) فرمود: «مؤمنان به بت های مشرکان دشنام می دهند و در نتیجه مشرکان هم به معبود مؤمنان ناسزا می گویند پس خداوند از دشنام به بت ها نهی فرموده تا کافران معبود مؤمنان را دشنام ندهند پس مؤمنان به واسطه دشنام به بت ها، مشرک می شوند در حالی که خود نمی دانند.»[18]
به همین جهت ملاحظه می کنیم امیر مؤمنان (علیه السلام) هنگامی که در جنگ صفین شنید جمعی از اصحاب، معاویه و پیروان او را دشنام می دهند فرمود: «من دوست ندارم که شما فحاش باشید لکن اگر شما به جای دشنام اعمال آن ها را توصیه و احوال آن ها را ذکر کنید به حق نزدیک نر و برای اتمام حجت بهتر است.»[19]
۸ـ یکی از بدترین موارد دشنام بعد از اولیاء الهی، دشنام به پدر و مادر می باشد و به دو صورت است.
الف) فرزند مستقیماً به پدر و مادرش دشنام دهد و به آنان ناسزا گوید که در قرآن از آن نهی[20] شده است.
ب) فرزند به پدر و مادر دیگری فحش دهد که او هم متقابلاً به پدر و مادر او فحاشی کند، هنگامی که پیامبر (صلّی الله علیه و آله و سلّم) فرمود: «کسی که به پدر و مادرش دشنام بدهد ملعون و دور از رحمت الهی است از حضرت سؤال شد، چگونه انسان به پدر و مادرش دشنام می دهد؟ فرمود: شخص به پدر دیگری فحش می دهد او هم پدر او را دشنام می گوید.»[21] و در جای دیگر از حضرت سؤال می شود آیا کسی پدر و مادرش را دشنام می دهد؟ فرمود: «آری انسان پدر و مادر دیگران را دشنام می دهد و دیگری هم در مقام پاسخگویی به پدر و مادر او دشنام می دهد.»[22]
نتیجه
در خاتمه باید متذکر شد که ملاک حرمت سب مؤمن حفظ کرامت انسان است بنابراین اگر انسان مرتکب اعمالی شود که مغایر با کرامت و ارزش های والای انسانی باشد دیگر احترامی ندارد و سب او جایز می شود کما اینکه لعن و غیبت او نیز جایز می باشد مانند متجاهرین به کفر و فسق و ظلم، بدعت گزاران در دین و انسان های لاابالی و بی قید و بند که هر چه درباره آن ها گفته شود متأثر نمی شوند و آن را برای خود عیب و عار نمی دانند لذا پیامبر (صلّی الله علیه و آله و سلّم) فرمود: «هر گاه بعد از من با اهل بدعت مواجه شدید از آن ها اظهار برائت کنید و به آن ها بسیار دشنام دهید.[23]
ـــــــــــــــــ
پی نوشت ها
[1] قالت ربی انی یکون لی ولد و لم یمسسنی بشر. (آل عمران/۴۷؛ مریم/۲۰).
[2] لامستم النساء. (نساء/۴۳).
[3] البداء من الجفاء و الجفاء فی النار. (کافی، ج۲، ص۳۲۵؛ وسائل، ج۱۱، ص۳۳۰).
[4] ان الله حرم الجنه علی کل فحاش بدی قلیل الحیاء لایبال ما قال و لا ما قیل له (کافی، ج۲، ص۳۲۳؛ وسائل، ج۱۱، ص۳۲۹؛ تحف العقول، ص۴۱۶).
[5] اذا رأیتم الرجل لایبالی ما قال او ما قیل له فانه لغیه او شرک شیطان. (کافی، ج۲، ص۳۲۳؛ وسائل، ۱۱، ص۳۲۹؛ تحف العقول، ص۴۳).
[6] سباب المؤمن کالمشرف علی الهلکه. (کافی، ج۲، ص۳۵۹؛ وسائل، ج۸، ص۶۱۱).
[7] سباب المؤمن فسوق و قتاله کفر. (کافی، ج۲، ص۳۶۰؛ وسائل
[8] تحریر الوسیله، ج۲، ص۴۷۶؛ مختصر النافع، ص۲۹۹٫
[9] من سب علیا فقد سبنی و من سبنی فقد سب الله عز و جل. (امالی، ص۹۷؛ عیون اخبار الرضا، ب۳۰).
[10] عن رجل سب رجلاً بغیر قذف یعرض به هل یجلد؟ قال: علیه تعزیر. (فروع کافی، ج۵، ص۲۴۰).
[11] لاتسبوا الاموات فانهم قد افضوا الی ماقدموا. (المحجه الیبضاء، ج۵، ص۲۲۴).
[12] ایاک و ما یستهجن من الکلام فانه یحبس علیک اللئام و ینفر عنک الکرام. (غرر و درر، ف ۵، ح۹۱).
[13] لاتسبوا الناس فتکسبوا العدواه لهم او بینهم. (کافی، ج۲، ص۳۶۰؛ وسائل، ج۸، ص۶۱۰).
[14] فی رجلین یتسابان، قال: البادی منهما اظلم و وزره وزر صاحبه علیه ما لم یعتذر الی المظوم او ما لم یعتد المظلوم. (همان سند؛ تحف العقول،ص۴۳۵).
[15] فمن اعتدی علیکم فاعتدوا علیه بمثل ما اعتدی علیکم. (بقره/۱۹۴).
[16] المتسابان ما قلا فعلی البادی حتی یعتدی المظلوم. (المحجه البیضاء، ج۵، ص۲۱۷).
[17] ولاتسبوا الذین یدعون من دون الله فیسبوا الله عدوا بغیر علم. (انعام/۱۰۸).
[18] وسائل الشیعه، ج۱۱، ص۴۹۸٫
[19] انی اکره لکم ان تکونوا سبابین و لکنکم لو وصفتم اعمالهم و ذکرتم حالهم کان اصوب فی القول و ابلغ من العذر.(نهج البلاغه، خطبه ۱۹۹).
[20] فلاتقل لهما اف ولا تنهرهما. (بنی اسرائیل/۲۳).
[21] ملعون من سب و الدیه: قالوا: یا رسول اله و کیف یسب و الدیه؟ فقال یسب الرجل فیسب اباه فیسب الاخر اباه. (المحجه البیضاء، ج۵، ص۲۱۸).
[22] هل من احد یسب ابویه؟ فقال نعم یسب ابوی غیره فیسبون ابویه (المحجه البیضاء، ج۳، ص۳۷۷).
[23] اذا رأیتم اهل الریب و البدع من بعدی فاظهروا البرائه منهم و اکثروا من سبهم. (کافی، ج۲، ص۳۷۵).
منبع: پایگاه اطلاع رسانی حوزه
هوش موسیقیایی-ریتمیک-موزون گادنر
بخش چهارم هوش های 9گانه گاردنر

این افراد هنگامی که مشغول فعالیت های دیگر هستند معمولاً سوت می زنند. یا آهنگی را زیر لب زمزمه می کنند.
این افراد از گوش دادن به موسیقی لذت می برند و معمولاً به جمع آوری سی دی ها ونوارهای موسیقی علاقه نشان می دهند. اغلب در نواختن یکی از سازهای موسیقی مهارت دارند.
این افراد همراه با آهنگ های مرسوم می خوانند و بیشتر آن ها را به خاطر می سپارند ودر باز آفرینی (بازسازی) ملودی های آوازی توانایی دارند.
آن ها می توانند حرکات موزون همراه با آهنگ داشته باشند، در هنگام فعالیت های دیگر حتی مطالعه و درس خواندن به موسیقی گوش می دهند. که نه تنها تمرکز آن ها بهم نمی زند بلکه به تمرکز آن ها کمک هم می کند. گاهی برای یادآوری دروس حفظ کردنی شعر یا ترانه می سازند.
لازم به تذکر است که این پدیده در علوم حوزوی جایگاه ویژه ای دارد شهرهایی مثل حرف عله سه بودای طلبه، واو و یا و الف منقلبه یا کتاب های که تماماً برای از حفظ کردن به شعر نوشته شده بودند این تکنیک هم برای یادآوری مطالب کمک می کرد هم قدرت حافظه را تقویت می کرد.
دانش آموزانی که از این هوش بهره ور هستند مورد بی مهری قرار می گیرند و زمزمه ها و رفتارهای آن ها را به عنوان ناسازگاری و مشکل رفتاری در کلاس می بینند.
این هوش درگونه های دیگر موجودات زنده مثل پرندگان آواز خوان نیز بروز می کند.
این افراد معمولاً از صدای خوشی نیز برخوردارند. موسیقی و صدای خارج از نت(فالس) را تشخیص می دهند.
علاقه مند به خرید وسایل موسیقی، نرم افزارهای موسیقی،cd و نوارهای موسیقی کتب مربوط به شرح حال موسیقی دانان،رفتن به کنسرت ها و دیدن فیلم های مربوط به موسیقی هستند.
مشاغل و حرفه های موفقیت آمیز برای آن ها:
1.نوازنده های موفق
2.آهنگ ساز
3.منتقدین موسیقی
4.سازنده ی آلات موسیقی(البته کسانی هستند که هم هوش حرکتی و هم هوش موسیقیایی آن ها بلاست.)
5.رهبران ارکستر
6.متخصص کوک کردن وسایل موسیقی
7.ترانه سرا
8.معلم موسیقی
مطالب مرتبط:
هوش های چند گانه ی گاردنر
ههوش کلامی، زبانی- بخش اول هوش های 9گانه گاردنر
هوش ریاضی-منطق - بخش دوم هوش های 9گانه گاردنر
هوش دیدی-فضایی-مکانی- بخش سوم هوش های 9گانه گاردنر
هوش موسیقیایی-ریتمیک-موزون - بخش چهارم هوش های 9گانه گاردنر
هوش حرکتی – جسمی- بخش پنجم هوش های 9گانه گاردنر
هوش برون فردی - بخش ششم هوش های 9گانه گاردنر
هوش درون فردی - بخش هفتم هوش های 9 گانه گاردنر
هوش طبیعت گرا - هوش هستی گرا - بخش هشتم و نهم هوش های 9گانه گاردنر
دیدگاه مثبت معلم و موفقیت بچه ها
چگونه دیدگاه مثبت معلم ها روی موفقیت بچه ها در مدرسه تاثیر می گذارد؟

در حال حاضر در پژوهش جدیدی از دانشگاه میسوری- کلمبیا که قرار است در فصل نامه روانشناسی مدرسه و مجله روانشناسی منتشر شود، اثبات شده است که نحوه درک معلمان از دخالت والدین در زندگی تحصیلی بچه ها نیز می تواند در روند تحصیلی آن ها تفاوت ایجاد کند.
همان طور که کیت هرمن استاد دانشگاه MU و مدیر اجرایی مرکز پیشگیری میسوری در یک نشریه مطبوعاتی عنوان کرد: "اگر یک معلم رابطه خوبی با والدین دانش آموز داشته باشد یا آن دسته از والدینی که به طور مثبت در آموزش بچه های شان دخالت می کنند را درک کند، احتمالا این معلم بیشتر مورد توجه بچه ها قرار می گیرد یا به شخصی فراتر از یک شخص معمول برای آن دانش آموز تبدیل خواهد شد. اگر همان معلم والدین دانش آموز دیگری را برای دخالت کردن مجاز نداند یا تاثیر دخالت آن ها را منفی بداند، احتمالا این رفتار هم روی تعامل معلم با دانش آموز و هم معلم با والدین تاثیر می گذارد".
محققان 100 معلم و بیش از 1800 دانش آموز را مورد بررسی قرار دادند. معلمان به طور تصادفی به یک برنامه توسعه حرفه ای اختصاص یافتند که برای توسعه روابط موثر با والدین و دانش آموزان و بهبود مهارت های مدیریت کلاس درس ایجاد شده بود. از معلمان نیز خواسته شد تا در آغاز و پایان سال تحصیلی فرم نظرسنجی در مورد دانش آموزان و والدین را کامل کنند. سنجش نهایی، مشاهده پژوهش گر از رفتار دانش آموز و عملکرد تحصیلی بود.
آنچه هِرمن و تیم تحقیقاتیش کشف کرد این بود که والدینی که در جریان روند تحصیل فرزندشان هستند (به عنوان کسانی که خود معلم نیز آن ها را قبول کرده) فرزندان شان عملکرد اجتماعی و تحصیلی بهتری دارند. به نظر می رسد برنامه آموزشی معلمان به تسهیل بهتر روابط والدین با معلم و موفقیت دانش آموزان در مدرسه کمک می کند.
هرمن اظهار داشت: "درک منفی اغلب منجر به رفتارهای منفی می شود". او در مورد پیامدهای این مطالعه اضافه کرد: "ما همچنین از این مطالعه و مطالعات قبلی متوجه شدیم که احتمالا معلمان نسبت به والدینی که بچه های شان مشکلات اجتماعی و تحصیلی دارند و والدینی که درآمدشان کم است و یا از گروه های اقلیت قومی و نژادی هستند توجه کمتری نشان می دهند. به عبارت دیگر، اغلب خانواده ها و دانش آموزانی که برای مشارکت کردن در تحصیل به بیشترین توجه و پشتیبانی نیاز دارند، در واقع همان هایی هستند که کمتر مورد توجه قرار می گیرند و خیلی دوست داشتنی به نظر نمی آیند".
او امیدوار است که این مطالعه چراغی را بر راه نیاز معلمان روشن کند تا روابط خوبی با همه والدین برقرار کرده و چراغی باشد برای همه والدین که تا حد ممکن از آن چه مورد نیاز فرزندان شان است و مربوط به امور تحصیلش است آگاه بوده و به آن رسیدگی کنند.
مطالب مرتبط:
موفقیت کودک خود را در مدرسه افزایش دهید
نقش برجسته پدران در موفقیت تحصیلی فرزندان
راهکارهایی برای موفقیت هرچه بیشتر شما
منبع: تیزلند
بررسی علل و راهکارهای کُندنویسی در دانش آموزان ابتدایی
چرا بعضی از دانش آموزان کند می نویسند؟

زهرا مداد سیاه را محکم در دست گرفته است و با فشار روی کاغذ میکشد؛ بازهم از این فشارهای بیشازاندازه نوک مدادش میشکند و بیشتر وقتش صرف تراشیدن نوک مداد میشود. معلم نصف املا را میگوید و زهرا همچنان مشغول تراشیدن مدادش است و مدام نوشته هایش را پاک می کند. از املا حسابی جا میماند؛ وقت املا تمام میشود و معلم میگوید برگهها بالا اما برگه ی زهرا سفید است! همکلاسی زهرا سرش را تکان میدهد و باحالت تمسخر میگوید: «چرا اینقدر کند مینویسی؟!»
یکی از مشکلاتی که برخی از دانش آموزان در دوران مدرسه مخصوصاً ابتدایی با آن روبرو میشوند مشکل کند نویسی است که این مسئله بهتنهایی میتواند مشکلات دیگری همچون از دست دادن اعتماد به نفس، ضعیف شدن در درسها، از دست دادن انگیزه و...را به وجود آورد اما چرا بعضی دانش آموزان در نوشتن و حل مسائل کند هستند و چه روشهایی برای تندنویسی دانش آموزان کند نویس وجود دارد؟
در مبحث نوشتاری دانش آموزان ابتدایی مشکلات زیادی وجود دارد مثل کند نویسی، کج نویسی و درشتنویسی بیشازحد که در مجموع به این مشکلات کند نویسی میگویند. سمیه رحمت کارشناس مدیریت امور فرهنگی و مدیریت آموزشی، در گفتگو با تبیان، به علت کند نویسی دانش آموزان و روشهایی های جهت درمان این مسئله اشاره می کند.
ممکن است یکی از علل کند نویسی در دانش آموزان ترس و اضطراب القا شده از سمت معلم و یا از سمت والدین باشد؛ توقعاتی که والدین از فرزند خود دارند باعث میشود نوعی وسواس در او به وجود بیایید که گمان میکند که درست ننوشته است، پس به طور مداوم نوشتههایش را پاک می کند و سعی دارد مداد را فشار دهد و با دقت بیشتری بنویسد که این دقت بیشازاندازه باعث میشود کودک کُند عمل کند. از این رو خانواده ها باید شرایط را بهگونهای فراهم کنند که دانشآموز احساس نکند توقعی فراتر از توانمندی از او دارید بلکه همیشه باید اینگونه دانش آموزان را مورد تشویق قرار داد حتی اگر وظایفش را با ایراد انجام می دهد برای اینکه در انجام کارش تسریع داشته باشد حساسیتهایتان را کنار بگذارید و اجازه دهید اول مشکل کند نویسی کودک حل شود و بعد به مسائل دیگر بپردازید.
یکی دیگر از دلایل کند نویسی، تکالیف تکراری و بدون جذابیت است. این مسئله زمینههایی را برای کند نویسی دانشآموز ایجاد میکند.
رونویسی، حل تمرین های مشابه به عنوان تکلیف در منزل موجب می شود تا دانش آموز از تکرار بی اندازه یک مسئله دلزده و این دلزدگی مانعی برای ادامه نوشتن یا کُندنویسی تکالیف شود. به جای تکالیف تکراری که در مدرسه باید تحت نظارت معلم، توسط دانش آموزان انجام شود، مهارت های اجتماعی و زندگی مثل برقراری ارتباط با اعضای خانواده، کمک کردن به آنها، تمیز کردن اتاق، خرید رفتن با پدر و مادرو... به عنوان تکلیف در منزل به دانش آموزان به خصوص در مقاطع اول تا سوم داده شود. معلمان باید تا حد امکان از دادن تکالیف تکراری به معنای چندباره نوشتن از روی کتاب، دفتر مشق و... اجتناب ورزند چرا که این امر نتیجه ای جز خسته شدن دانش آموز از تکلیف و در نهایت کُند نوشتن و درست ننوشتن او دی پی نخواهد داشت
راهکارهایی برای درمان کند نویسی دانش آموزان
ازآنجاییکه کندنویسی میتواند مشکلاتی را برای کودک ایجاد کند، اگر در سنین پایین درمان نشود در بزرگسالی میتواند مشکلات دیگری را ایجاد کند لذا این کارشناس آموزشی راهکارهایی را برای درمان کند نویسی دانش آموزان ارائه میدهد:
_ استفاده از مدادهای کوتاه باعث میشود که دانشآموزان در نوشتن عملکرد کُندی داشته باشند لذا آنها بههیچوجه نباید از مدادهای کوتاه استفاده کنند. همینطور میزهایی که دانش آموزان کندنویس در مدارس روی آن مینشینند باید مناسب باشد، خیلی بلند و خیلی کوتاه نباشد؛ همچنین این دانش آموزان نباید از کاغذهای کاهی و روغنی استفاده کنند.
_ باید توجه داشت که ممکن است یکی از علل کند نویسی، ضعف عضلات انگشتان و مچ دانشآموز باشد که ما در جلساتی که با والدین این دانش آموزان برگزار می کنیم، یکسری راهکارها ارائه میدهیم که والدین در خانه اجرا کنند مثلاً برای عمل انبساط و انقباض ماهیچهها از والدین میخواهیم دانههای تسبیح را زمین بریزند و از دانشآموز بخواهند که آنها را با سرانگشتانش بردارد، این روش به تقویت عضلات انگشتان کمک میکند.
_ هوا نویسی هم برای درمان کند نویسی مفید است. دانشآموز باید در هوا با قلم شروع کند به نوشتن که این روش در تندنویسی کمک قابلتوجهی میکند چراکه حرکات عضلات دست، بازو و ساعد، هماهنگی عقل و چشم را میخواهد و این باعث میشود دانشآموز به تندنویسی عادت کند.
_ یکی دیگر از روشها برای تمرین تندنویسی این است که دانشآموز هرروز قبل از انجام تکالیف بهصورت بازی یا مسابقه چند دقیقه انگشتان دست را باز و بسته کند.
_ ازآنجاییکه دانش آموزان کند نویس قلم را با فشار زیاد دست میگیرند معلم باید سعی کند که این میزان فشار واردکردن دستِ بچه به قلم را کنترل کند و این بچهها باید نزدیک معلم باشند و در ابتدای آموزش بههیچوجه نباید از کاغذهای بدون خط استفاده شود.
_ یکی درگیر از روشهای تقویت تندنویسی در اینگونه دانش آموزان باز و بسته کردن دکمههای لباس و یا پیچیدن نخ به دور قرقره است که این روش به تقویت عضلات کمک میکند. معلم و یا والدین میتوانند مسابقهای را در این زمینه برگزار کنند که این باعث میشود بچه سرعت عملش بالا رود برای اینکه در مسابقه برنده شود.
_ همچنین بیشتر تکالیف بچههای کند نویس بهتر است که در مدرسه و بین دانش آموزان دیگر انجام شود که این مسئله باعث حس رقابت و تحریکپذیری بین آنها می شود و برای تحریک بیشتر میتوانید هرچند وقت یکبار مسابقه تندنویسی در کلاس برگزار شود تا بچهها به فعالیت بازداشته شوند.
_ یکی دیگر از تمرینهای تندنویسی مدیریت زمان است. والدین میتوانند برای نوشتن فرزندشان زمان بگیرند و اگر این مدیریت زمان همراه با پاداش باشد خیلی تأثیر گذار است.
یادتان باشد یادگیری خواندن و نوشتن کلید موفقیت فرزند شما خواهد بود؛ بنابراین هرچه دراینباره تلاش کنید تا مهارتهای فرزندتان تقویت شود، نتیجه آن را خواهید دید.
محققین و پژوهشگران؛ 5مین تیپ از نه گانه های شخصیت
شما در کدام گروه تیپ شخصیتی قرار دارید؟(5)

در علم روانشناسی شناخت خود و ویژگیهای رفتاری تحت عنوان شخصیت شناسی (اناگرام) از آن یاد میشود. اناگرام شخصیتها را در 9 دسته طبقهبندی و ویژگیهای متداولی که هر تیپ از خود در موقعیتهای مختلف بروز میدهد را توصیف میکند.
تبیان بهمنظور واکاوی "چگونگی شکلگیری شخصیت انسان" و "تیپهای شخصیتی" با دکتر مهشید رضوی روضوانی روانشناس و مشاور خانواده، به سلسله گفتگوهایی دراینباره میپردازد. شما میتوانید با دنبال کردن این مباحث تیپ شخصیتی خود را شناسایی و متناسب با خصوصیاتی که دارید آن را در زندگی فردی و اجتماعی خود به کار بگیرید.
تیپ های نه گانه اناگرام در اولین تقسیم بندی درونی، به سه گروه سه تایی بر اساس منبع اداراکی و شناختی که در هر انسان وجود دارد طبقه بندی می شوند. این سه گروه شامل گروه های 1-8-9 که جزء گروه غریزی و شعوری است از این رو به آنها غریزی و شعوری گفته می شود که شخصیت ها حسب تجربه های خودشان شناخت و آگاهی شان را کامل می کنند. تیپ های 2-3-4 که گروه هیجانی ها هستند؛ این تیپ ها احساسات و عواطف برایشان بسیار مهم است و معمولا احساسات محل ارزیابی آنها قرار می گیرد. تیپ های 5-6-7 در گروه ذهنی قرار می گیرند در این افراد قسمت عمده واکنش های ارزیابی قضاوت هایشان ذهنی است. آنها بر حالات احساسی خود کنترل دارند و با ذهن تحلیل گرشان به موضوع می پردازند.
در اولین تیپ از گروه ذهنی ها، به تیپ 5 یا همان تیپ محقق، پژوهشگر و ناظر می پردازیم. از این رو به آنها تیپ ناظر گفته می شود که در اغلب اوقات شاهد و نظاره گر افراد، محیط و پیرامونشان هستند. آنها نگاه تیزبینانه و کنجکاوانه دارند.
اگر تیپ 5 یک فرد محصل باشد نگاه جدی و محکمی به معلم خود دارد. اگر یک بچه باشد با چند وسیله پیرامونش سرگرم می شود. اگر فرد بزرگسالی باشد حتما مشغول کتاب و لپ تاپ و یک فضای یادگیری است و اگر یک پژوهشگر باباشد به شدت گوش هایش را برای شنیدن حرف ها تیز می کند.
در افراد تیپ 5، پژوهشگری امری ذاتی است. آنها اهل یادگیری هستند و ذهن قوی و تحل گری دارند. چنین افرادی را با مطالعه و بادگیری می بینید. این گروه شخصیتی اعتقاد دارند اگر قرار است در جامعه فرد موفقی باشند باید حوزه دانش و آگاهی شان را بالا ببرند و اگر این میزان از آگاهی و دانش را بالا ببرند می توانند با اطمینان به مسائل زندگی پاسخ بدهند.
برای یک تیپ 5یی مهم است وقتی با یک مسئله مواجه می شوند عمق آن را آنالیز و جهات مختلف آن را بررسی کنند. اگر لازم ببینند جستجو می کنند، منابع را بررسی و مطالعه می کنند تا حتما خودشان مسئله را حل و پاسخ دهند. آنها ترجیح می دهند خودشان یک موضوع را آنالیز و بررسی کنند. استعداد پژوهشگری و تحقیق کاملا در آنها درونی شده است و آماده برای رسیدن به کُنه یک مسئله هستند. در برخورد با موضوعات حتما خودشان باید به جایی برسند که آن موضوع دغدغه برایشان باشد و به مسئله رسیده باشند، اگر شما بخواهید به او بگویید که این مسئله شماست به راحتی پذیرای آن نیستند چرا که ذهن تحلیل گرشان نیازمند این است که به نقطه ای برسد و آنگاه که موضوعی برای آنها مسئله شود، عمق و لایه های عمیق آن را بررسی می کنند تا پاسخ خوب و کافی به آن بدهند و بتوانند خودشان را راضی کنند. اگر مسئله ای برای آنها مسئله نباشد از کنار آن عبور می کنند.
این افراد اغلب ممکن است به سختی کارهای خود را جمع بندی کنند چرا که ممکن است هر مسئله ای لایه های عمیق تر و بیشتری در خودش داشته باشد، آنها بعد از بررسی فکر می کنند ممکن است جنبه ها و وجوه دیگری هم داشته باشد که هنوز نیاز به بررسی دارد.
این تیپ شخصیتی راجع به هر موضوعی حرف نمی زنند. آنها در ارتباط با موضوعاتی حرف می زنند و خواهند زد که بتوانند به قدر کافی راجع به آن اطلاعات داشته باشند. اگر آنها بخواهند درباره هر چپزی حرف بزنند احساس منفی نسبت به خودشان بوجود می آید از همین رو احتیاط می کنند و چیزی نمی گویند. پس آنها زمانی حرف می زنند که اطلاعات کافی راجع به آن داشته باشند و البته باز هم منوط به این است که فضا را مناسب ببینند تا صحبت کنند. این افراد در جمع شخصیت های آرام، ساکت، کاملا مودب و موجه هستند که کمال ادب و احترام را رعایت می کنند. تیپ 5 ها اغلب شنونده خوبی هستند البته آنها افرادی را که فکر نمی کنند و اهل تفکر نیستند محکوم به بی فکری می کنند.
با این گفته ها ممکن است شما فکر کنید که اغلب نخبگان در این گروه هستند؟ بله، تیپ 5 ها بسیار استعداد دارند که در این گروه قرار بگیرند اما این به این معنا نیست که یک تیپ 1 نمی تواند نخبه باشد بلکه او یا هر تیپ دیگری هم می تواند نخبه بودن را در حد خودش حتی در حوزه دانش داشته باشد چون حوزه دانش برای همه باز است و عموما پژوهشگران می توانند از میان تیپ5 ها انتخاب شوند اما هر تیپ دیگری هم می تواند پژوهشگر و اهل مطالعه باشد و در خودش بُعد تحقیق و جستجو را رشد بدهد.
نکته مثبت این تیپ شخصیتی؛ در تحقیق، ذهن تحلیل گری و پژوهشگری شان منصف هستند یعنی هیچ قصد و غرضی ندارند که جهت خاصی به موضوع بدهند. دنبال این نیستند که بگویند من به اینجا رسیدم و درست است بلکه اگر منابع و اطلاعات دیگری به دست شان برسد که اطلاعاتشان را نقد کند آن را می پیذرند. روحیه و ذهنیت تیپ 5 برای دست یابی به لایه های عمیق دانش است و دنبال اثبات خودشان نیستند. با این روحیه و نگاه چنین شخصیتی می تواند به حوزه های دانش بپردازد چون خودش را کاملا متعلق به حوزه دانش می داند نه خودش. پاسخ درست و دستیابی به حقیقت برای او مهم است.
همسر یک تیپ 5؛ اگر نیاز به تعامل و گفتگو داشته باشد احساس سرخوردگی، بی میلی، بی مهری از نظر عاطفی میکند و این در حالی است که یک این تیپ احساسات بسیار عمیقی دارد اما نمی تواند این احساسات را نشان دهد و این گونه نیست که مرتب بازخوردهای عاطفی از خودش بروز دهد. این اعتراض از سوی همسران یک تیپ 5 عنوان می شود که خیلی معاشرتی و اهل گفتگو نیستند، با اقوام زیاد صحبت نمی کنند. از این نظر یک تیپ 4یی با یک تیپ 5یی شبیه هم هستند اما با دو سبک متفاوت. در روابط با این اشخاص باید صبور بود.
اگر یک فرزند تیپ 5یی دارید نباید از او انتظارات عجیب و غریب داشته باشید. اغلب انها آرام هستند. این افراد برای هر قدمی که بر می دارند نیاز به تامل و حوصله و بررسی کردن دارند.
آنها در عین حال کاملا توانایی تفکیک و طبقه بندی روابط شان را دارند؛ می توانند روابط حرفه ای را از خانوادگی، اجتماعی، اقوام همسر و ... تفکیک کنند. از این رو برای آنها حفظ حریم بشدت مهم است و نباید بی مهابا وارد فاضی خصوصی آنها شد. او هر فرصتی را برای یادگیری استفاده می کند.
یک تیپ محقق ممکن است یک فرد معمولی و عادی در پیرامون ما باشد که فرصت نشان دادن خودش به عنوان پژوهشگر را نداشته است. پس اگر فردی را می شناسید که آرام و محتاط است و اغلب تأمل می کند او یک تیپ 5 است. آنها ساکت و آرام هستند و در عین حال از نظر اخلاقی به علت کنترل هایی که دارند بسیار معقولانه رفتار می کنند.
باید دقت کرد که شناخت افراد تیپ 4 و 5 کار دشواری است چرا که آنها خودشان را خیلی نشان نمی دهند.
یاری کننده ها؛ دومین تیپ از تیپ های نه گانه شخصیت
آیا روشنفکران دینی پروتستانهای جهان اسلاماند؟
روشنفکران دینی در تلاطم تناقضات

روشنفکری در ایران سابقهای طولانی دارد و ایران روشنفکران زیادی را به خود دیده است که وجه مشترک همه آنها، سعی در تغییر وضع موجود، برای رسیدن به وضع مطلوب است. اما آنچه روشنفکران را از هم تفکیک میکند، ترسیم الگوهای اصلاح و رویکرد آنها نسبت به سنتها است.
دین به عنوان مهمترین سنت در این کشور همیشه محل تأمل روشنفکران بوده و ویژگی اصلی روشنفکران و نواندیشان، تاکید بر لزوم اصلاح ساختارهای دینی است. از همین رو شریعتی پروژه پروتستانتیسم اسلامی را مطرح کرد که با الهام از حرکت اعتراضی مارتین لوتر، به دنبال تغییراتی در نهاد دین بود؛ و به همین جهت او بر لزوم روشنفکری مذهبی تاکید میکرد.
تفاوت روشنفکران دینی با نواندیشان حوزوی
پس از انقلاب نیز چراغ جریان روشنفکری مذهبی خاموش نشد؛ مهندس بازرگان، عبدالکریم سروش و محمد مجتهد شبستری از برجستهترین شخصیتهای این جریان فکری هستند که پس از انقلاب روشنفکری دینی را ادامه دادند.
البته همزمان با فعالیت این جریان فکری، افرادی از حوزههای علمیه هم به اصلاح دینی پرداختهاند که البته از جهاتی مسیر این دو جریان از یکدیگر جدا است.
حسین دباغ معتقد است تفاوت جریان روشنفکری دینی و مصلحان دینی در این است که روشنفکران چند منبعی هستند، یعنی فقط کتاب و سنت را در رسیدن به حقیقت کافی نمیدانند، بلکه به منابع خارج از دین مانند فلسفه، عرفان، اخلاق (سکولار) و علوم تجربی رجوع میکنند و از آنها مدد میگیرند. [1]
عبدالکریم سروش، محور روشنفکری دینی
امروز جریان روشنفکری دینی بیش از همه با نام عبدالکریم سروش (حسین حاج فرج الله دباغ) شناخته میشود و به نوعی میتوان خط فکری او را محور این جریان دانست؛ بنابراین شناخت باورهای او در فهم اعتقادش درباره اصلاحات دینی، موثر خواهد بود.
او معتقد است خداوند سخن نمیگوید که بخواهد این الفاظ را به پیامبر گفته باشد؛ بنابر این باید پیامبر آیات قرآن را شهود کرده باشد و این فقط در رویای صادقه امکانپذیر است.
گرچه سروش در ابتدای انقلاب به عنوان شخصیتی انقلابی شناخته میشد و از طرف امام در شورای عالی انقلاب فرهنگی مشغول بود، اما از اردیبهشت 67 با مجموعه مقالات "قبض و بسط تئوریک شریعت" که به طور مستمر در کیهان اندیشه منتشر میشد، تبدیل به یک شخصیت جنجالی شد که گروههای مختلف دینی او را در تقابل با دین قرار دادند.
مهمترین دستاورد این مقالات تاکید سروش بر جدایی دین از معرفت دینی است؛ به اعتقاد او آنچه از دین میفهمیم برداشتهای ما از دین است و نه خود دین؛ [2] بنابراین معرفت دینی متغیر است، [3] و دین هرکس فهم او از شریعت است. [4] به نظر او تحول فهم دینی لازمه دگرگونیهای قهری جهان و پویایی ذهن بشر است [5] که حتی مرزهای تحول و تغییر را میتوان به ضروریات دینی هم توسعه داد و تکامل فهم در جمیع معارف رخ خواهد داد. [6]
یکی دیگر از باورهای خلاف مشهور سروش، رویکرد او به مسئله وحی و الهی بودن کلام قرآن است. او در مقالهای با عناون "محمد؛ راوی رؤیاهای رسولانه" به تبیین برداشت خود از وحی پرداخته است. او در ابتدای این مقاله با اشاره به شعری از مولانا که گفته است «هست قرآن حالهای انبیاء»، میگوید «هست قرآن خوابهای مصطفی». او معتقد است خداوند سخن نمیگوید که بخواهد این الفاظ را به پیامبر گفته باشد؛ بنابراین باید پیامبر آیات قرآن را شهود کرده باشد و این فقط در رویای صادقه امکانپذیر است.
اشتباه استراتژیک شریعتی در پروژه پروتستانتیسم اسلامیروحانیت و پروژه اصلاح و احیاء نهضت دینیاصلاح و احیا تفکر دینی در پارادایم فکری امام خمینی(ره)
نقد سروش به وسیله همفکرانش
گرچه سروش در دهههای هفتاد و هشتاد نفوذ کلام زیادی در جامعه داشته و روشنفکرانی همچون مصطفی ملکیان، محسن کدیور، اکبر گنجی با او همراه بودهاند، اما با گذر زمان در دل این جریان شکافهایی به وجود آمد که به طور مستقیم آراء سروش را باید در آن مؤثر دانست.
سروش از همان سالهای پایانی دهه شصت، مخالفینی جدی در طیف مذهبی، سنتگرا و حتی نواندیش دینی داشت، اما در دهه گذشته دایره مخالفین او گسترش پیدا کرده است.
ملکیان در نقد این پروژه گفته است که روشنفکری دینی مفهومی پارادوکسیکال است.
به طور مثال محسن کدیور به این دیدگاه سروش که پیامبر ناقل وحی نیست بلکه مولد وحی است اعتراض میکند و میگوید اگر از تلقی متعارف از قرآن فاصله بگیریم، در واقع قرآن را از اینکه منبع اصلی دین اسلام باشد باز داشتهایم. به عقیده کدیور این کار دیگر اصلاح فکر اسلامی نیست، بلکه منجر به تأسیس دین تازهای میشود. [7]
همچنین اکبر گنجی در نقد تئوری رؤیا بودن قرآن مقالهای مفصل دارد که در آن به تناقضات این نظریه پرداخته است. به طور مثال نوشته است که سروش گاهی میگوید خدا سخن نمیگوید و ذهن ندارد، اما در مقاله "رویاهای رسولانه؛ زهی کرشمه خوابی که به ز بیداری ست" گفته است که خدا هنوز حرفها دارد که نگفته است و نمیتوان گفت با آمدن قرآن و آخرین پیامبر وحی و الهام پایان پذیرفته است و این در تناقض با سخن خود اوست که خدا سخن نمیگوید. [8]
در روشنفکری دینی اصل مدرنیته است
مصطفی ملکیان یکی از کسانی است که زمانی خود را بخشی از جریان روشنفکری دینی میدانست، ولی به دلیل اشکالات این جریان از آن فاصله گرفت و تئوری دیگری را مطرح ساخت.
نقطه نظرهای سروش ما را به عقل خود بنیاد سکولار میرساند. بنابر این روشنفکری دینی او بیشتر روشنفکری سکولار است تا روشنفکری دینی.
ملکیان در نقد این پروژه گفته است که روشنفکری دینی مفهومی پارادوکسیکال است. روشنفکران دینی ریشه همه چیز خوب را که در مدرنیته میبینند، در دین جستوجو میکنند که اگر مطابقت کرد، آن گزاره دینی را اصل و از ذات دین تلقی میکنند و اگر سازگار با دین نباشد، جزء عرضیات و فرضیات دین معرفی میکنند. بنابراین پروژه روشنفکری دینی مدرنیته را اصل گرفته و قرآن و سنت را با آن تطبیق میکنند.[9]
با توجه به نگاه سروش به دین، قرآن و شریعت در عمل آنچه که بر پیامبر نازل شده به کار نیازهای امروز ما نمیآید. او در کتاب قبض و بسط گفته است که تمام احکام فقهی اسلام، موقتاند و متعلق به جامعهی پیامبر و جوامعی که شبیه به آن جامعه هستند، مگر اینکه خلافش ثابت بشود.[10]
بنابراین آنچه سروش از اصلاح دین میخواهد، در حقیقت اصلاح نیست؛ چراکه در اصلاح برای اصل دین ارزش و قداست اصالی قائل بوده و فقط به دنبال نفی و طرد بدعتها و کاستیها هستیم. اما نقطه نظرهای سروش ما را به عقل خود بنیاد سکولار میرساند. بنابراین روشنفکری دینی او بیشتر روشنفکری سکولار است تا روشنفکری دینی.
پینوشتها:
[1]اصلاحِ اصلاح دینی/صدانت
[2]سروش، عبدالکریم، قبض و بسط تئوریک شریعت، صراط، چاپ سوم، ص 502
[3] همان، ص 503
[4] همان، ص 178
[5] همان، ص174
[6]همان، ص 149
[7]روشنفکران دینی، بازسازی فکر دینی یا دینسازی؟/یاسر میردامادی/بی بی سی
[8]نقد اکبر گنجی بر تئوری رویای رسولانه دکتر عبدالکریم سروش/صدانت
[9] تحلیل، نقد و بررسی روشنفکری از دیدگاه مصطفی ملکیان/حسام شوشتری
[10]قبض و بسط تئوریک شریعت، ص 72
منابع:
قبض و بسط تئوریک شریعت در ترازوی نقد/ محمود اصغری/اندیشه حوزه 1382 شماره 41 و 42
رویاهای رسولانه؛ زهی کرشمه خوابی که به ز بیداری ست/عبدالکریم سروش/بی بی سی
اگر در کار و زندگی شخصیت یکسانی دارید، اخلاقمدارتر هستید!
اگر در کار و زندگی شخصیت یکسانی دارید، اخلاقمدارتر هستید!
نگاهی که ما به این نقشهای مختلف داریم، در هر فردی متفاوت است. برخی از ما در هر نقشی خودمان را دارای ویژگیهای یکسان میبینیم. بهعنوان مثال، یک فرد چه قرار باشد دیگران را مدیریت کند و چه از خواهرزاده کوچکش نگهداری کند، خودش را همواره حامی و مراقب میبیند. اما برخی دیگر در نقشهای مختلف خودشان را افراد مختلفی میبینند؛ مثلا یک قاضی مقتدر، اما مادربزرگی مهربان. مافریما تیلری، استادیار بازاریابی در مدرسه کلاگ، بررسی کرده این تمایزها چه نقشی در تصمیمگیری اخلاقی افراد دارند. او میگوید: «اینکه هدف داشته باشیم انسان خوبی باشیم یک محرک قدرتمند است. بیشتر افراد به شدت تمایل دارند دیدگاه مثبتی از خود داشته باشند.»
تیلری و همکارانش در یک تحقیق جدید به این نتیجه رسیدهاند افرادی که در نقشهای مختلف شخصیتهای ثابتی دارند، در مقایسه با افرادی که خودشان را در هر نقش متفاوت میبینند، اخلاقیتر رفتار میکنند. تیلری توضیح میدهد که برای گروه اول، خوب بودن مهمتر است، چون اگر غیراخلاقی رفتار کنند، عذاب وجدان میگیرند. اجتناب از ایجاد تصویر منفی از خود، میتواند به افراد انگیزه دهد بهتر رفتار کنند.
همپوشانی ویژگیها و اقدامات اخلاقی
مطالعات قبلی نشان دادهاند بین ویژگیهای شخصیتی ما و اینکه اضطراب و پریشانی را چگونه مدیریت میکنیم، ارتباط وجود دارد. بهعنوان مثال، محققان دریافتهاند دانشجویانی که میگویند ابعاد شخصیتی کمتری دارند و ویژگیهایشان در هویتهای مختلف یکسان است، نسبت به دانشجویانی که خودشان را با هویتهای متعدد و متفاوت توصیف میکنند، در رویدادهای مهم زندگی اضطراب و پریشانی فیزیکی و ذهنی بیشتری دارند.
اما بیشتر این تحقیقات نمیگویند تصویر یک فرد از خودش، چگونه میتواند اقدامات آینده او را پیشبینی کند. تیلری و همکارانش طی یکسری آزمایش، ایدههای افراد نسبت به خودشان و اینکه این ایدهها چه اثری بر رفتار آنها دارد را سنجیدند.
این محققان، در اولین آزمایش از حدود ۲۵۰ شرکتکننده آنلاین خواستند کلماتی را که نشاندهنده هویت آنها هستند، لیست کنند؛ مثلا کلمه «پدر». سپس این شرکتکنندگان کلماتی مثل «رقابتی» و «تخیلی» را از لیستی از صفتها انتخاب کردند تا هر کدام از این ویژگیهای هویتی را توصیف کنند. همچنین باید میگفتند آیا در همه این نقشها شخصیت ثابتی داشتند یا خیر. افرادی که گفتند در همه نقشها یک احساس ثابت داشتند، در کل لیستی که در اختیارشان قرار داشت، تقریبا مجموعه یکسانی از صفتها را انتخاب کردند. آنهایی که در نقشهای متعدد شخصیت متفاوتی داشتند، کمتر از صفتهایی استفاده کردند که با هم همپوشانی داشتند.
همچنین شرکتکنندگان در موقعیتهای عملی مختلف قرار گرفتند، مثل اینکه آیا وقتی خرید میکنند و مغازهدار بقیه پولشان را بیشتر میدهد، آن را پس میدهند یا نه. نتایج نشان داد افرادی که از صفتهای یکسان در نقشهای متعدد استفاده کرده بودند، رفتار اخلاقیتری داشتند. تیلری میگوید: «اگر در هر هویتی که دارم حس یکسانی نسبت به خودم داشته باشم و بعد اگر کاری انجام دهم که نسبت به خودم حس بدی بگیرم، در همه هویتها و نقشهایی که دارم، این حس بد را خواهم داشت. یعنی هر چیز غیراخلاقی به من القا میکند که در هر حالتی آدم بدی هستم.»
اما آیا این همپوشانی – یا عدم همپوشانی – محرک رفتار اخلاقی است یا صرفا به اخلاقمداری مرتبط است؟
تیلری و همکارانش برای پاسخ به این سوال یک قدم فراتر رفتند: آنها در مجموعهای از آزمایشها میزانی که افراد هویتهای خودشان را در موقعیتهای مختلف یکسان یا متفاوت میدیدند، دستکاری کردند. مثل آزمایشهای قبلی، آنها از شرکتکنندگان خواستند نقشهایی که در زندگی دارند را لیست کنند. اما از برخی شرکتکنندهها خواسته شد به جای اینکه این نقشها را با یکسری صفت تعریف کنند، روشهایی را که در این نقشها رفتار و تفکر مشابهی دارند، توصیف کنند و از برخی دیگر هم خواسته شد بر رفتار متفاوت متمرکز شوند.
بار دیگر، از آنها خواسته شد در مورد واکنش به سناریوهایی مثل پس دادن یا ندادن پول اضافی که به اشتباه از مغازهدار دریافت میکنند، فکر کنند. گروهی که از آنها خواسته شده بود به عملکرد مشابه در موقعیتهای مختلف فکر کنند، نسبت به گروهی که به رفتارهای متفاوت فکر کرده بود، انتخاب اخلاقیتری داشت.
این نتایج نشان میدهد نحوه پیوند زدن جنبههای مختلف هویت فرد به هم، در مواجه شدن او در یک دوراهی اخلاقی، اهمیت زیادی دارد. افرادی که در هویتهای مختلف، شخصیت باثبات و یکسانی دارند، بهطور کلی صادقانهتر رفتار میکنند.
اثراتی در دنیای واقعی
پیشبینی اینکه یک فرد در هویتهای مختلف چه فکری در مورد خودش دارد، کار سختی است و همانطور که محققان دریافتهاند، چنین تفکری میتواند بر اساس شرایط تغییر کند. بنابراین به گفته تیلری، تعمیم دادن نتایج چنین تحقیقی برای توصیه کردن به سیاستگذاران، تامینکنندگان سرمایه و قشرهای دیگر باید با احتیاط صورت بگیرد.
اما دلایل دیگری وجود دارد که سازمانها باید مد نظر قرار دهند. بهعنوان مثال، شاید این یافتهها بتوانند به شرکتها کمک کنند تصمیم بگیرند آیا باید سیاستهایی را برای ارتقای توازن بین کار و زندگی برای کارکنان پیاده کنند یا نه: یعنی کارمندی که ذهن آرامی داشته باشد و بتواند همان هویتی را که در خانه و خانواده دارد، در محیط کار هم داشته باشد، احتمالا با روحیه اخلاقیتری کار میکند.
تیلری میگوید: «اگر کاری کنیم کارمندان کار و زندگی شخصی را با هم ادغام کنند، به آنها کمک میکنیم هویتشان را بهعنوان پدر یا مادر و یک کارمند هم ادغام کنند و بنابراین بهطور کلی اخلاقیتر رفتار خواهند کرد.»
