ورود

ورود به سایت

نام کاربری *
رمز عبور *
به خاطر سپردن من
rezas

rezas

سه شنبه, 22 آبان 1397 13:15

ویژگی والدین گسسته(پریشان)

ویژگی والدین گسسته(پریشان)

 

 

 

مطالعه ساختار خانواده گسسته حکایت از فقدان آرامش، عدم ارتباط سالم والدین و فرزندان، بی توجهی به امر نظارت و کنترل آنان، نبود حمایت های روانی و عاطفی نسبت به فرزندان داشته به نوعی که فضای خانه از حالت امن خارج شده و عنصر محبت و عاطفه رخت بربسته و به جای آن نزاع، درگیری،دلهره، عصبانیت،تولید استرس،اضطراب و ...حاکم می باشد.
 
 
نویسنده : یگانه داودی
زمان تقریبی مطالعه : 3 دقیقه

 

ویژگی های والدین  گسسته(پریشان)

 

 


خصوصیات خانواده های گسسته عبارت است از :


*فرزندان این خانواده ها به دلیل عدم ارضاء نیازهای روانی و جسمانی از سوی والدین بعضا احساس تعلق به آنان ندارند. زیرا همواره با بی توجهی والدین شان مواجه می باشند.

*در این خانواده ها نزاع، درگیری،فحاشی و سر وصدای زیاد که نشانه ی دیگری از استرس در خانواده می باشد به گوش می رسد. این موضوع سبب مواجه شدن فرزندان با چهره غمگین، گرفته و افسرده و بی احساس والدین شده و در نتیجه زمینه ساز فاصله فیزیکی، عاطفی و فکری فرزندان از آنان خواهد شد.

*والدین این دسته از خانواده ها به علت قهرهای مداوم، مجادله بیهوده و بدبینی نسبت به یکدیگر، با آفت گسست روابط بین فردی مواجه شده به این ترتیب دامنه این مقوله تا فرزندان شان گسترده می شود.(براساس تحقیق صورت گرفته در کشور 31 درصد از فرزندان نمونه تحقیق، از اختلاف بین والدین و 13 درصد دیگر از نزاع و درگیری بین پدران و مادران خبر داده اند.)

*فرزندان خانواده های گسسته به علت عدم کنترل ونظارت والدین، اقدام به ارتباط با افراد نامناسب نموده وبعضا با دروغ گویی، به  دنبال انکار رفتارهای نامناسب خود می باشند.

*این گونه فرزندان همواره دارای مشغله فکری فراوان بوده و توان برقراری ارتباط صمیمی با دیگران را ندارند. فرزندان این چنینی به عواقب کارهای خود نمی اندیشند و لذا کنترلی در کار خود نداشته و صرفا به دنبال آن هستند که ازسوی دیگران تأیید شوند. فرزندان فوق الذکر، در تفکر کردن حد وسط نداشته و توان "نه گفتن" در مقابل خواسته های نامشروع دیگران را ندارند.

*این گونه فرزندان به علت فقدان آرامش در محیط منزل و روان بهم ریخته، تمام عمر را در سردرگمی به سر برده و همواره افسرده هستند. آنان به ارزش های مذهبی پایبند نبوده و به علت تحمل پایین در مقابله با دیگران با خشم و واکنش های اضطراب آمیز رفتار نموده و بعضا آتش دعوا را بین دوستان شعله ور کرده و گاهی نیز در آن مشارکت می جویند.

*فرزندان خانواده های گسسته در زمان بندی و تعیین و اولویت و انجام کارها، فاقد برنامه ریزی مناسب می باشند. 

*فرزندان این خانواده ها آن چه را والدین شان انجام می دهند، به عنوان الگوی رفتاری باور نموده و آن را تقلید می کنند.

*فرزندان این خانواده ها بعضا با این افراد منحرف محله ارتباط برقرار کرده و برخی از اوقات تا دیر وقت در خارج از منزل به سر می برند، به این ترتیب در دراز مدت زمینه های انحرافی احتمالی آنان شکل می گیرد.

*فرزندان این گونه خانواده ها ضمن بی اهمیتی به محیط درس، با افت چشم گیر تحصیلی مواجه می شوند.

نتیجه گیری


محصول خانواده  گسسته: فرزندان این دسته از خانواده ها با افسردگی، اضطراب، احساس سردرگمی، بروز اختلالات شناختی، هیجانی و رفتارهای ضد اجتماعی مواجه می شوند.

 توجه
*فرزندان خانواده های پر کار ، اردوگاهی، بی تفاوت و گسسته می توانند در لب پرتگاه سقوط انحرافات و آسیب های اجتماعی قرار گیرند.

*براساس شواهد و نتایج پژوهش های موجود، عدم حمایت های عاطفی والدین، احساس درماندگی، عزت نفس پایین(کاهش خودارزشمندی)، ضعف اعتقادات دینی، فشار دوستان و همسالان، فقدان کنترل فرزندان و ضعف مهارت های ارتباطی در چهار دسته خانواده های بر شمرده، زمینه ساز گرایش فرزندان به آسیب های اجتماعی نظیر اعتیاد، رفتارهای بدهکارانه، روابط سوء جنسی، اختلالات روانی، خشونت، خودکشی و ....  خواهد بود.

 


نویسنده: امید زاهدی
منبع: کتاب کودک و خانواده

 

مطالب مرتبط:
والدین پرکار
والدین اردوگاهی
والدین بی تفاوت
والدین پریشان
والدین منطقی

چرا اسلام برده داری را تجویز کرد؟

 

 

 

کنیز و غلام، زنان و مردانی هستند که در جنگ های با کفار، به اسارت مسلمانان در می آیند، و به واسطه همین اسارت، به عنوان کنیز و غلام، بین مسلمانان (شرکت کننده در جنگ) تقسیم می شوند و به این ترتیب، احکام غلام و کنیز بر این مردان و زنان، اجرا خواهد شد.
 
 
 
زمان تقریبی مطالعه : 8 دقیقه
برده داری

 

 

چرا اسلام برده داری را تجویز کرد؟

متن پرسش:
سوال مهمی مطرح است که چرا اسلام احکام برده داری را تحت عنوان غلام و کنیز، (عبد و امه) مطرح کرده است. اساسا برده داری برای نظام های فاسد بوده و عقل با آن سازگاری ندارد. و آیا این مساله منافاتی با حقوق بشر دارد یا خیر؟

پاسخ:
در زیر، احکام برده داری، و برخی مطالب پیرامون آن را مرور می نماییم:

باید گفت در اسلام شریف، همه انسان ها، به صورت آزاد و بدون هیچ قید و بندی به دنیا می آیند، حیات دارند و وفات خواهند یافت. اما از این خیل عظیم بشری، عده ای استثناء شده، به عنوان عبد، یا کنیز باید احکام خاصی را رعایت کنند و مسلمانان نسبت به او احکام خاصی را خواهند داشت.

کنیز و غلام، زنان و مردانی هستند که در جنگ های با کفار، به اسارت مسلمانان در می آیند، و به واسطه همین اسارت، به عنوان کنیز و غلام، بین مسلمانان (شرکت کننده در جنگ) تقسیم می شوند و به این ترتیب، احکام غلام و کنیز بر این مردان و زنان، اجرا خواهد شد.

به طور مقدمه می گوییم:
جنگ، یک واقعه گریز ناپذیر تاریخ است، تمام حکومت ها، ولو بر حق باشند، به این پدیده شوم دچار خواهند شد. اسلام با شروع جنگ مخالف است، مگر آنجا که دستور مستقیم حق تعالی (خداوند متعال) و یا رسولش در کار باشد. ولی این مساله برای رهایی از جنگ، کافی نیست؛ چرا که کفار و غیر مسلمانان، با دلایل اعتقادی و غیر اعتقادی، اقدام به آغاز جنگ با حکومت اسلام می کردند، از جمله جنگ های ابتدایی اسلام، همچون: جنگ احد، خندق و …

در این پدیده شوم، وجود اسیران نیز غیر قابل انکار است، چرا که لازمه جنگ، کشت و کشتار و یا اسارت و اسیری است. حال با این اسیران باید چه رفتاری کرد؟ تاریخ گواه آن است که سه راه بیشتر برای این اسیران قابل تصور نیست…

۱- همه اسیران را باید به قتل رساند.
۲- همه اسیران را باید آزاد کرد.
۳- همه اسیران را باید زندانی کرد.

- بررسی موارد سه گانه اسیران
۱- کشتن همه اسیران، تنها به دلیل اسارت، کار بسیار ظالمانه و قبیحی است؛ و هر عقل سلیمی آن را منکر است. و همواره تاریخ، طعن و لعن کننده گروهی بوده است که اقدام به چنین عملی کرده اند. اعراب جاهلی، اسیران را شکنجه، سپس در مقابل خدایان به قتل می رساندند.[۱]

۲- اما آزاد کردن همه اسیران، یا در قبال آزادی آنها، باید امتیازی از سپاه مقابل و یا شخص او دریافت شود (همچون دریافت پول و یا آزادی اسیر منوط به آزادی اسیران خودی و …) و یا باید بدون دریافت امتیازی این آزادی تحقق یابند. که هر دو نیکوست، اما با بررسی مصلحت نظام و حکومت و مردم. البته در آزاد کردن همه اسیران بدون قید و شرط و طلب امتیاز؛ صحیح نیست، چرا که این امر باعث تقویت جبهه مقابل و بی جهت بودن اسارت آنها می شود. چرا که نیازی به اسارت نبود اگر قصد آزادی انها را داشته باشیم! ضمن اینکه، این مساله، لازمه اش آن است که این نیروی انسانی، به جبهه مقابله رفته، تقویت و مسلح شده، دوباره به جنگ با حکومت برخواهد گشت که این یک نوع خودکشی برای حکومت محسوب می گردد.

۳- همه اسیران را زندانی کردن نیز، اگر مستلزم یک خاصیت و یک امتیاز باشد، خوب و نیکوست، اما اگر مستلزم هیچ امتیازی نیست، خود ظلمی است در حق اسیران؛ چرا که مانع پیشرفت اسیر شده و همچنین، ضرر مالی بر دوش حکومت می آورد. هزینه خورد و خوراک، نگهداری، بیماری و تیمار و سایر موارد؛ مسائل پیچیده ای خواهند بود که با محدود بودن زندان ها و تعداد زیاد و جنسیت های مختلف و گروه سنین متفاوت اسیران جنگی، باعث یک بحران در حکومت خواهد شد.

بنابراین تمام این راهکارها، ایرادات خاص خود را دارد، اما راهکار اسلام چه می گوید؟

- اسیران جنگی در اسلام
اسلام، کشتن اسیران جنگی را حرام می داند [۲] و راهکاری خاص برای اسیران داده است، که در ادامه به صورت مختصر به آن اشاره می کنیم:

در طول جنگ، کشتن تسلیم شدگان حرام است؛ همچنین کشتن کسانی که اسلام را می پذیرند. [۳] همچنین تعدی به کفار ذمی (در صورتی که هنوز در ذمه اسلام باشند و خلاف تعهد کاری نکنند) حرام است. با این وجود اگر در میانه جنگ کسی را اسیر کنند، وی اسیر محسوب نمی شود (چرا که اسارت در اسلام در پایان جنگ است نه میانه آن و یا باید او را آزاد کنند و یا به قتل برسانند – بسته به شرایط پیش رو) [۴]

بعد از اسارت اسیران با شرایط فوق: اسیران را به خدمت پیامبر و یا امام خواهند برد تا ایشان درباره آنها حکم کنند، برخی را بدون قید و شرط، آزاد کرده؛ برخی را با قید و دریافت امتیار (که در فقه به آن فدیه گفته می شود) و برخی را به عنوان عبد و کنیز به عنوان غینمت محسوب می کند.[۵] اینکه مصلحت اندیشی پیامبر و امام، ریشه در علم غیبی او و یا از روی مصالح و منافع حکومتی چنین رای داده اند، جای تامل و بررسی می باشد.

بعد از گذشتن این فیلترها، و رای دادن پیامبر و یا امام به استرقاق (عبد و یا کنیز بودن شخص اسیر) این اسیران، بین مسلمانان مجاهد (که در همان جنگ شرکت داشته اند) تقسیم شده و احکام اسلام بر آنها پیاده می شود، در ادامه احکامی چند از احکام عبد و امه را مطالعه می کنیم:

پیامبر و امام می تواند بنابر مصلحت، اسیر را آزاد کند و در قبال آن، طلب آزادی مسلمانی را که در اسارت کفار است بنماید. همچنین می تواند، او را بدون هیچ چشم داشت ودرخواستی، آزاد کند. و همچنین توانایی زندانی کردن او را نیز دارد، (در مدت محدود) به جهت فراهم آمدن مصلحتی در آینده.

اما اگر او را به استرقاق در آورد، هر مسلمانی که صاحب او گشت، باید شرایط زندگی را برای او فراهم کند، اعم از منزل، غذا، لباس، مسائل جنسی و … ، صاحب، حق ندارد به غلام و یا کنیز، خلاف شرع دستور دهد، و یا کاری را که در توان او نیست از او مطالبه کند، حتی نمی تواند در اوقات عبادت او را از عبادت منع و به کار دیگری مشغول کند. حق ندارد او را تنبیه بی جا کند. حتی دربرخی موارد، تنبیه بی جا، باعث آزاد شدن غلام می شود.

اسلام برای پایان دادن به غلام و کنیز داری نیز تدابیری اندیشیده است، از جمله اعطاء ثواب برای آزادکردن برده، وجوب آن در برخی موارد، قرار دادن این آزادی برای کفاره گناهان و … با تمام این وجود، برده داری در اسلام، به معنای برده داری در نظام سلطه نیست، بلکه یک نوع تعامل بین مسلمانان و اسیران کافر است که غالبا منجر به اسلام آوردن اسیران و آشنایی آنها با حق می شود.

با این تفاسیر و تفاصیل، اضافه می کنیم که:
اسلام با قتل اسیران مخالف است، همچنین با زندانی کردن آنها نیز مخالفت دارد، چرا که این زندانی کردن، هم از بعد معنوی و هم از بعد جسمانی باعث ضرر وزیان به اشخاص می شود و اسلام با ضرر زدن به دیگران مخالفت دارد. و آزاد کردن آنان نیز اگر مصلحتی داشته باشد، صورت می گیرد. اما قاعدتا، رها کردن عده کثیری که شکست خورده و آسیب دیده اند؛ بعضا بی سرپرست شده و یا بدسرپرست محسوب می شوند، آن هم در جامعه کفر و یا اسلام؛ کار صحیح نیست، ضمن اینکه نگهداری آنان در یک مکان و با نظارت نیز کار عاقلانه ای نمی باشد، چرا که باعثه شورش و یا تبانی علیه حکومت فراهم می آید. بنابراین بهترین راهکار، نگهداری این اسیران در حکومت، به طوری که خرجی بر حکومت تحمیل نشود و به نیازهای آنها توجه کامل شده و پاسخگوی آنها بوده باشد. در حالی که در کنار هم نباشند و تبانی صورت نگیرد. که دقیقا قاعده عبد و امه (کنیز و غلام) از همه ی ویژگی های مطروحه و برخی ویژگی های خاص دیگر، برخوردار است

قوانین فقهی خاص غلام و کنیز، در کتب مفصل فقهی بیان شده است. که با مطالعه آنها مشخص می شود که این قوانین با قوانین برده داری در آمریکا و یا ایران باستان، کاملا متفاوت است. اساس این برده داری، نگهداری است و اساس آن برده داری؛ بهره وری و اجرای دستور است. می توان به عدم وجوب برخی احکام اسلام همچون حجاب، عدم قطع دست در دزدی از مال صاحب، نصف بودن جرایم و حدود اسلامی ، عدم وجوب جزیه و … اشاره کرد.

 

پی نوشت
____________
[۱] الاسیر فی الاسلام: ص‌۱۱۶
[۲] قرآن کریم: سوره محمد، آیه ۴
[۳] قرآن کریم: سوره نساء، آیه ۹۴ / بحارالانوار: ج۲۱، ص۱۱، ح۶
[۴] سید محمد حسن ترحینی عاملی در پاورقی کتاب شرح لمعه دمشقیه (زبده الفقهیه): کتاب جهاد، فصل غنیمه، ادعای اجماع در این مساله را مطرح می کنند.
[۵] وسائل الشیعه: باب ۲۳، باب جهاد العدو، ح1


 

منبع: پایگاه تخصصی شبهه

هوش طبیعت گرا - هوش هستی گرا ( بخش هشتم و نهم هوش های 9گانه گاردنر)

 

 
 

نویسنده : یگانه داودی
زمان تقریبی مطالعه : 3 دقیقه

محبوبه همت - مرکز یادگیری تبیان

هوش های 9گانه گاردنر  ( بخش  هشتم و نهم: هوش طبیعت گرا -هوش هستی گرا)

 

 

هوش طبیعت گرا هشتمین هوش از دسته هوش های چند گانه است که در تقسیم بندی گاردنر گنجانده شده است. کسانی که از این هوش برخوردارند در تشخیص و تمیز دادن پوشش های گیاهی و جانوری مناطق مختلف و موارد دیگر در طبیعت مثل سنگ ها،ابرها مهارت دارد. این افراد از کوهنوردی، جنگل نوردی،رفتن به پارک های طبیعی(جنگلی)لذت می برند. اغلب یک یا چند حیوان خانگی در منزل نگهداری می کنند. از فیلم های مربوط به زندگی حیوانات مثل راز بقا و  غیره خوششان می آید، کتاب ها و مجله هایی که در مورد طبیعت و پدیده های طبیعی است را آبونه، جمع آوری و مطالعه می کنند. در کلاس ها و دوره های زیست شناسی(گیاه شناسی)جانور شناسی شرکت می کنند و اطلاعات وسیعی در مورد آن ها دارند.

اغلب جذب گروه ها و سازمان هایی مثل نهادهای غیر دولتی، طبیعت پاک، نجات حیوانات در حال انقراض، حمایت از حیوانات، بازگشت به طبیعت، گیاه خواری،خام خواری، خام گیاه خواری و غیره می شوند.

در کودکی رفتن به باغ وحش از بهترین تفریحات آن هاست. سرگرمی و اوقات فراغت آن ها پرورش گل و گیاه ومعمولاً در منزل محلی را به پرورش و نگهداری آن ها می پردازند.

 مشاغل و حرفه های  موفقیت آمیز برای آن ها:
1.زنبور داری
2.دامداری
3.باغداری
4.جنگل بانی
5.زیست شناسی
6.دام پزشکی
7.کشاورزی
8.بوم شناسی
9.جانور شناسی و زیر مجموعه های  آن، حشره شناسی و...
10.سنگ شناسی
11.خاک شناسی
12.آب شناسی
13.هواشناسی
14.کارتوگراف

استعدادها، تا حدی بالقوه و موروثی اند  اما بیشتر آن ها با انجام فعالیت در شرایط مناسب و پر از فرصت و امکانات متنوع و از همه مهم تر در یک محیط عمومی مانند مدرسه آشکار و شکوفا می شوند. به عبارتی وظیفه ی کشف و شکوفایی استعدادها در درجه ی نخست به عهده ی مدرسه و سپس خانواده است. جهت گیری ها و فعالیت های تک بعدی مدارس از جمله تأکید بیش از حد بر کنکور یا رقابت بیش از اندازه، بی توجهی به فعالیت های ورزشی،هنری، خلاقیت و .... اجازه ی شناخت، بروز و رشد استعدادها را نمی دهد.

 

هوش های 9گانه گاردنر  ( بخش  هشتم و نهم: هوش طبیعت گرا -هوش هستی گرا)

 

 

 نهم:هوش هستی گرا
هوش وجودگرایانه(بنیادگرایانه) که گاردنر در قرار دادن این نوع هوش در زمره ی هوش های دیگر تردید دارد اما از آن به  عنوان "توجه به مسائل غایی انسان" نام می برد. این هوش بیانگر تمایل انسان به طرح و جستجوی پاسخ برای پرسش های بنیادی درباره ی وجود و هستی است هوش وجود گرایانه انسان را به سوی شناخت و درک جهان ماورای فیزیک می کشاند.

هوش هستی گرایانه، شامل حساسیت و  استعداد برای درگیر شدن با پرسش های عمیق درباره ی هستی  انسان، مانند معمای زندگی،مفهوم مرگ و زندگی وپدید آیی انسان در عرصه ی حیات و چرایی هستی است.

 


 مطالب مرتبط:
هوش های چند گانه ی گاردنر
هوش کلامی، زبانی(بخش اول: هوش های 9گانه گاردنر)
هوش ریاضی-منطق(بخش دوم: هوش های 9گانه گاردنر)
هوش دیدی-فضایی-مکانی(بخش سوم: هوش های 9گانه گاردنر)
هوش موسیقیایی-ریتمیک-موزون(بخش چهارم: هوش های 9گانه گاردنر)
هوش حرکتی – جسمی(بخش پنجم: هوش های 9گانه گاردنر)
هوش برون فردی(بخش ششم:هوش های 9گانه گاردنر)
هوش درون فردی(بخش هفتم: هوش های 9 گانه گاردنر)
هوش طبیعت گرا - هوش هستی گرا ( بخش هشتم و نهم هوش های 9گانه گاردنر)

 

ازدواج با اختلاف سنی معکوس

 

 

 

یک زندگی زناشویی موفق، زندگی است که در آن قدرت، صلاحیت، توانایی و قدرت تشخیص مرد به رسمیت شناخته شود.
 
 
 
زمان تقریبی مطالعه : 3 دقیقه
ازدواج معکوس

 

 

در مسئله ازدواج تفاوت سنی تا چه حد اهمیت دارد و اگر دختر از پسر بزرگتر باشد آیا در آینده به مشکل خواهند خورد؟

هر چند که جامعه ما دچار تغییر و تحولات فرهنگی و اجتماعی زیادی شده است اما به هر حال عرف جامعه نظر چندان مثبتی در مورد ازدواجهایی که مرد کوچکتر از زن است ندارد هر چند که در سالهای اخیر تغییرات بسیاری در نگرشها ایجاد شده است اما در هر حال باز هم نظر مثبتی در این مورد کمتر مشاهده می شود.

حال هر چه این تفاوت سنی بیشتر باشد واکنشها نیز شدیدتر و منفی تر خواهد بود. البته این بدبینی را تنها نمی توان بر گردن احساساتی بودن و یا افکار غلط گذاشت. در برخی از موارد تجربه، مشاهده زندگی های زناشویی مشابه و ... مردم را به این نتایج رسانده است. اما برخی از برداشتها و سوگیری ها نیز چندان با منطق سازگار نیست. البته این مهم را نباید از نظر دور داشت که فرآیند بلوغ چه در زمینه شناختی و عاطفی و چه هیجانی در خانمها چند سال زودتر از آقایان رخ می دهد.

در ضمن در مورد مشکلات این نوع ازدواجها می توان گفت که:
- بلوغ فکری زودتر دختر: با توجه به اینکه دختر زودتر از پسر به بلوغ فکری می رسد بالاتر بودن سن او در ازدواج باعث فاصله افتادن فکری آن دو می شود؛ در حالیکه زن و مرد باید با یکدیگر قرب فکری داشته باشند.

- پیشگیری از اثبات اقتدار مرد: یک زندگی زناشویی موفق، زندگی است که در آن قدرت، صلاحیت، توانایی و قدرت تشخیص مرد به رسمیت شناخته شود و از طرف دیگر پدر خانواده نیز به عنوان یک الگوی مقتدر برای فرزندان شناخته شود. در ازدواجهایی که عمدتا تناسب سنی وجود دارد، این مهم فراهم می شود اما وقتی این تناسب بر هم می خورد به طور طبیعی زن ممکن است نقش مادر و یا حتی یک بزرگتر را برای شوهر خود ایفا کند و با این کار جلوی اقتدار طبیعی مردانه وی گرفته شود.

- عدم پذیرش خانواده پسر: به طور معمول، خانواده پسر به ویژه مادر او به چنین ازدواجهای نظر مطلوب نخواهد داشت و اگر به رغم میل باطنی وی چنین ازدواجی صورت گیرد حمایت لازم را از عروس خود نخواهد کرد که این مساله برای دختر بسیار رنج آور خواهد بود.

با توجه به اینکه دختر زودتر از پسر به بلوغ فکری می رسد بالاتر بودن سن او در ازدواج باعث فاصله افتادن فکری آن دو می شود؛ در حالیکه زن و مرد باید با یکدیگر قرب فکری داشته باشند.


- عدم پذیرش عرف: ازدواج دختر و پسر با این شرایط را عرف چندان نمی پذیرد و مطلوب این است که وقتی زن و مرد در جامعه حضور یابند و در کنار هم قرار گیرند از ظاهرشان مشخص باشد که همسران یکدیگرند. اینها مطالبی است که باید به آن توجه داشته باشید و اگر قصدتان برای این ازدواج خیلی جدی است توصیه می گردد که قبل از هر چیز کمی بیشتر در مورد انتخاب خود فکر کنید. برای مثال بررسی کنند و ببینند که آیا تبعات این انتخاب را می دانید؟ آیا با این تفاوت سنی مشکلی ندارید؟ در هر حال عرف کلی جامعه ما به این شکل است که مردان خواهان ازدواج با زنان هم سن یا کوچکتر از خود هستند آیا امکان دارد که چند سال بعد از این ازدواج، مرد به این فکر بیفتد که"من موقعیتهای بسیار بهتری داشتم، چرا با یک زن بزرگتر از خودم ازدواج کردم؟!!!" و یا اینکه خود شما به این نتیجه برسید که ای کاش با مردی پخته تر و مقتدر تر ازدواج کرده بودم و ...


 
منبع: پرسش و پاسخ های عمومی مشاوره روانشناسی مرکز مشاوره تبیان 

 

بی توجهی خانم های بالای 40 سال به رابطه ی جنسی

 

 

 

خجالت بکش! سنی از ما گذشته است؛ صاحب عروس و داماد و نوه شده‌ایم؛ سر پیری ما رو چه به معرکه گیری آن هم از نوع جنسی اش!
 
 
 
زمان تقریبی مطالعه : 5 دقیقه
بی توجهی خانم های بالای 40 سال به رابطه ی جنسی

 

 

رابطه ی جنسی یکی از غرایز طبیعی است که خداوند در نهاد همه ی انسانها قرار داده است اما متاسفانه امروزه در بعضی از خانم‌ها دیده می‌شود که سن را ملاک رابطه جنسی میدانند و با رسیدن به سن 40-50 سالگی نمی‌توانند یا لزومی نمی‌بینند که نیازهای همسرشان را تأمین کنند و می‌بینیم که آنها با داشتن عروس و داماد با مشکل مواجه شده‌اند و کارشان به اختلافات زناشویی کشیده است اما واقعاً چرا حواس برخی خانم‌های 40سال به بالا به شوهرشان نیست؟!

زندگی انسان‌ها با گذر زمان تغییر می‌کند؛ از سن و چهره و اندام تا نیاز جنسی لذا هیچ زن و مرد بالای 50 سالی وجود ندارد که معتقد باشد زندگی جنسی او نسبت به زمانی که 20 ساله بوده تغییر نکرده است. ممکن است زندگی جنسی فردی بدتر و یا بهتر بشود اما مطمئن باشید که نیاز جنسی انسان‌ها هیچ گاه متوقف نمی‌شود؛ اگر هم زن و شوهرهای را می‌بینید که با داشتن سن میانسالی رابطه جنسی‌شان به کلی از بین رفته است علت آنبه غلاف فرهنگی و باورهای غلطی که در رابطه با برقراری رابطه ی جنسی در سن میانسالی وجود دارد، بر می گردد.

در ادامه گفت و گوی تبیان با دکتر ندا فرزنه روانپزشک، روان درمانگر و سکس تراپیست را در رابطه با نیاز جنسی در میان سالی بخوانید:

تبیان: بدن در میان سالی چه تغییراتی می‌کند؟
 اغلب تصور می‌کنند که کاهش میل جنسی با بالا رفتن سن طبیعی است این درحالی است که حقیقت چیز دیگری می گوید. درست است که تغییرات هورمونی در میان سالی غیر قابل اجتناب است اما بر اساس تحقیقات علمی رابطه جنسی در سنین بالا بهتر می‌شود.

آقایان هم مانند خانم‌ها در سنین 50 سالگی به بعد دچار یائسگی می‌شوند و در این دوران میل جنسی مرد کم می‌شود اما میزان میل جنسی در زنان زودتر از مردها کاهش می‌یابد که در اینصورت آقا تقاضای جنسی می‌کند و خانم‌ معمولاً تمایلی به برقراری رابطه ندارد و از اینجاست که مشکلات شروع می‌شود و آقا برای رفع نیاز جنسی مجبور می‌شود کارهایی مثل دیدن فیلم‌های پورن، صیغه کردن و ازدواج مجدد را در پیش بگیرد و اگر نگاه کنید بخشی از خیانت مردان در سنین 40 سالگی به بالا اتفاق می افتد و این مسئله خود می‌تواند دلیل بر این امر باشد.

یائسگی با خود علائم دیگری را به همراه می‌آورد و باعث کاهش تستوسترون و استروژن می‌شود که کاهش این دو هورمون میل جنسی را تا حد زیادی کاهش می‌دهد اما با توجه به تغییرات هورمونی باید دقت کنید که میل جنسی تنها کاهش میابد و از بین نمی‌رود که با استفاده از راه حل‌هایی می‌توان جلوی تاثیرات هورمونی بر عدم تمایل به برقراری رابطه ی جنسی را از بین برد.

تبیان: آیا میل نداشتن  به برقراری رابطه جنسی در سنین 40 سال به بالا طبیعی است؟
خیر این مسئله طبیعی نیست؛ اصلاً نمی‌توان سنی را عنوان کرد که درآن برقراری رابطه جنسی به طور کامل از بین برود. رابطه جنسی سن و سال نمی‌شناسد و ممکن است فردی حتی در 60 سالگی هم تمایل به برقراری میل جنسی داشته باشد و نکته ی جالب اینکه براساس تحقیقات، بیشتر خانم‌ها در سنین 50 سال به بالا از رابطه ی جنسی رضایت بیشتری دارند و اکثر آنها بر خلاف آنکه در سنین جوانی به سختی به ارگاسم می‌رسیدند در این سن ارگاسم‌های لذت بخشی را تجربه می‌کنند چرا که با بالا رفتن سن نگرانی هایی مثل داشتن فرزند کوچک که نیاز به مراقبت داشته باشد از بین می رود  و از طرفی هر چه سن خانم به سن یائسگی نزدیک‌تر می‌شود احتمال بارداری کمتر می‌شود  لذا از لحاظ روانی چون ترس از بارداری وجود ندارد و ذهن دغدغه ی مسئله ی خاصی را ندارد تمام تمرکز فرد صرف لذت جنسی می‌شود و بهتر به ارگاسم می‌رسد.

تبیان: از آنجایی که در میان سالی میل جنسی آقایان یشتر از خانم‌ها است این مسئله می‌تواند مشکل ساز شود؛ شما چه راهی را برای بالا بردن میل جنسی در خانم‌ها در دوران میان سالی پیشنهاد می‌کنید؟
فرزانه: خانم‌ها از 50 سالگی به بعد یائسه می شوند و چون سیکل قاعدگی ندارند هورمونی ترشح نمی‌شود و این باعث می‌شود که میل جنسی کاهش یابد اما این مسئله قابل درمان است و قرص‌ها، آمپول‌ها و شیاف‌هایی وجود دارد که می‌تواند جایگزین هورمون‌ها شود.

مسئله ی دیگری که ممکن است در سنین بالا خانم‌ها را از رابطه جنسی فراری کند، درد در رابطه است که این مسئله به دلیل خشکی واژن اتفاق می‌افتد و این مسئله هم با پمادهایی قابل‌درمان است و خانم‌ها می‌توانند با مراجعه به دکتر زنان و یا سکس تراپیست قبل از رابطه از پمادهای روان کننده و مرطوب‌کننده استفاده کنند.

همچنین تغذیه غذایی تأثیر به سزایی در میل جنسی دارد و توصیه می‌شود خانم‌ها و آقایان در سنین میان‌سالی از خوراکی‌هایی همچون خرما، کنجد، زنجبیل، زعفران، فلفل قرمز، گلپر، موز و آجیل استفاده کنند.

نکته

این مسئله را در نظر داشته باشید که مهم‌ترین و مؤثرترین اندام جنسی شما ذهن شماست؛ شما می‌توانید در عین میان‌سالی خود را جوان سرزنده‌ای بدانید که همچنان شور و حرارت در وجودتان جریان دارد و یا خود را فرد سالخورده‌ای بدانید که یک‌پایش این‌ طرف گور و یک‌پایش آن طرف گور است! پس بیایید از ذهنتان برای کمک به تقویت میل جنسی خود استفاده کنید مطمئن باشید که معجزه می‌کند.

 
 
بیشتر بخوانید

رابطه جنسی بعد از 50 سالگی

رابطه جنسی ،چند بار در سال؟

همین امشب رابطه جنسی برقرار کنید!

دوشنبه, 21 آبان 1397 13:33

والدین اردوگاهی

والدین اردوگاهی(مستبد، سخت گیر، انعطاف ناپذیر)

 

 

 

این گونه والدین با حاکمیت قوانین انضباطی نامناسب در منزل و سخت گیری های بی جا، اعمال باید ها و نباید های مستمر و امر و نهی های فراوان، اجازه هر گونه تصمیم گیری صحیح ومعقول را از فرزندان شان سلب می کنند.
 
 
 
نویسنده : یگانه داودی
زمان تقریبی مطالعه : 4 دقیقه

  محبوبه همت - مرکز یادگیری تبیان

والدین اردوگاهی

 

 

خصوصیات والدین مستبد و سخت گیر عبارت از :
*این گونه والدین با حاکمیت قوانین انضباطی نامناسب در منزل و سخت گیری های بی جا، اعمال باید ها و نباید های مستمر و امر و نهی های فراوان، اجازه هر گونه تصمیم گیری صحیح ومعقول را از فرزندان شان سلب می کنند.

این گونه والدین به علت حیاهای اخلاقی بیش از حد، پیرامون خود دیوار آهنی کشیده و از برقراری ارتباط کلامی و غیر کلامی با فرزندان خود اجتناب ورزیده و براین اساس هیچ گاه در خصوص علل و عوامل مؤثر در بروز انحرافات و آسیب های اجتماعی(از جمله موادمخدر و روان گردانف روابط سوء اخلاقی و...)با فرزندان شان لب به سخن نمی گشایند. بنابراین در صورت بروز انحرافات رفتاری با شگفت زدگی و غصه های روحی، مسایل فرزندان را دنبال کرده و خود را مقصر و شریک انحرافات موصوف نمی دانند و همواره به دنبال فرد مقصر هستند.

*این دسته از والدین به استقلال فرزندان توجهی نداشته و به این ترتیب فرزندان شان نمی توانند روی پای خود بایستند و مستقل باشند.

*این دسته از والدین به جای برنامه ریزی در مدیریت خانواده با برنامه روزانه، فضای منزل را اداره می نمایند.

*در این خانواده ها سکوت زیاد که نشانه ای از استرس در فضای منزل است مشاهده می شود. بر این اساس اعضای خانواده به رغم آن که در منزل هستند، با هم حرف نمی زنند و هرکس به تنهایی کار خود را انجام می دهد. در همین راستا به علت نارضایتی فرزندان از فضای منزل به جای شادی، همواره غم، سکون و خمودگی برآنان حکم فرما خواهد بود.

نتیجه گیری
محصول خانواده مستبد: فرزندان خودکامه، ستیزه جو، با عزت نفس پایین، دروغگو و ریاکار ناشی از تنبیه-فاقد خلاقیت،افسرده و مضطرب، با افت تحصیلی، پنهان کار و انزواطلب.

والدین بی تفاوت (مسامحه کار و آسان گیر)
نگاه اجمالی و سطحی به ساختار خانواده های بی تفاوت حکایت از فقدان ارزش های معنوی و تزلزل در باورهای دینی و محیط سرد و ترک کننده ی فضای منزل داشته به طوری که والدین این خانواده ها به علت بی تفاوتی در سرنوشت فرزندان، اهمیتی به آینده آنان نداده و کمترین آرزوی مثبتی را برای فرزندان شان قائل نمی باشند. آنان تماشاچیان بی تفاوت رفتارهای فرزندان هستند. در خانواده های بی تفاوت،پدر و مادر افرادی نسبتا راحت طلب و خودکامه بوده و حاضر نیستند نقش فعالی درخانواده داشته باشند.

خصوصیات والدین بی تفاوت عبارت است از:
*این گونه والدین حضور فیزیکی، روانی و عاطفی در منزل نداشته و با نادیده گرفتن فرزندان، زمینه های انحراف آنان را  فراهم می سازند. به طوری که خروجی و برون داد این از خانواده ها، نوجوانان و جوانانی بوده که به راحتی در مجالس و برنامه های نامناسب شرکت نموده و متعاقبا به انواع آسیب ها و انحرافات دچار می شوند.

*در این دسته از خانواده ها هر یک از اعضا به فکر خود بوده و انسجام خانوادگی به شدت آسیب پذیر می شود. بر این اساس ساختار بی قیدی و عدم وحدت بین اعضای خانواده شکل گرفته و در چنین شرایطی، نظارت بر رفتار فرزندان و کنترل دوستان آنان معنا و مفهومی ندارد و سیاست"به من چه، به تو چه، به ما چه" در منزل رونق می گیرد. بنابراین در صورت بروز تغییرات در وضعیت ظاهری یا رفتاری فرزندان، والدین توجهی ننموده و احتمال بروز انحرافات در فرزندان فراهم خواهد شد.

*این والدین به دلیل بی تفاوتی ونرمش محض، با کلیه رفتارهای فرزندان موافقت نموده و به عبارتی به راحتی تسلیم کارهای آنان می شوند، که زمینه ساز گستاخی فرزندان خواهد شد.

*در این خانواده ها روابط و مصاحبت مناسب بین زن و شوهر وجود نداشته که سبب دلسردی و بی تفاوتی در روابط زوجین می شود که این موضوع به فرزندان نیز سرایت خواهد کرد.

*در این گونه خانواده ها رعایت نظم و انضباط از سوی والدین در منزل مشاهده نشده که این موضوع بر رفتار فرزندان تأثیر مستقیم خواهد داشت.

 نتیجه گیری
محصول خانواده بی تفاوت:فرزندان این گونه خانواده ها به علت عدم مواجهه با موانع در زندگی، زمانی که وارد جامعه می شوند به خاطر نداشتن تجربه کافی، به راحتی تسلیم شرایط محیطی شده و شخصیت شکننده ای خواهد داشت.

 


 نویسنده: امید زاهدی
منبع: کتاب کودک و خانواده

 

مطالب مرتبط:
والدین پرکار
والدین اردوگاهی
والدین بی تفاوت(مسامحه کار)
والدین پریشان
والدین منطقی

چگونگی از بین بردن نفرت بچه ها از مدرسه

 

 

 

بسیاری از بچه ها به مرحله "من از مدرسه متنفرم" می رسند. یاد بگیرید که چطور این کج خلقی را در فرزندتان از بین ببرید.
 
 
 
زمان تقریبی مطالعه : 5 دقیقه
چگونگی از بین بردن نفرت بچه ها از مدرسه

 

 

جان، پسر دِبی انسترمام عاشق این بود که به مهد کودک برود، بنابراین دِبی تصورش این بود که او مدرسه ابتدایی را نیز دوست خواهد داشت. و اوایل نیز دوست داشت. اما در کلاس دوم، زمانی که رنگ آمیزی و نمایش و بازی جای خود را به امتحان های مکرر و تکالیف داد، جان نظرش تغییر کرد. دکتر ربکا برنستتر روانشناس بالینی که در مدارس دولتی منطقه سان فرانسیسکو کار می کند، می گوید: "در همان زمانی که بچه ها از یادگیری مبتنی بر بازی به سوی یادگیری مستقل تر پیش می روند، سطح تحصیلی و روابط دوستانه شان نیز به طور چشم گیری پیچیده می شود". ما به شما در رفع شکایات رایج در مورد مدرسه کمک خواهیم کرد.

فرزندتان نمی تواند مشکلش را با شما در میان بگذارد
فرض کنید که دخترتان از اتوبوس پیاده شود و غرولند کنان بگوید: "مدرسه خیلی جای مزخرفی ست". دیگر نمی خواهم به مدرسه بروم. اولین سوالی که به طور غریزی خواهید پرسید این است که "چرا؟" با این حال، در این سن ممکن است فرزندتان نتواند علت را بفهمد یا آن را برای تان توضیح دهد و برای درک و بازگو کردن آن به کمک شما نیاز داشته باشد. دکتر برنستتر پیشنهاد می کند که برای کم اهمیت نشان دادن موضوع اصلی؛ سوالات "دیگری" را بپرسید، سوالاتی مانند: "کدام بخش در مدرسه کمتر مورد توجهت قرار می گیرد؟ کدام بخش را دوست ندارید؟" یا "نظرت در مورد سایر بچه های کلاس یا یادگیری شان چیست؟" دکتر کریستوفر کریکنی رئیس دانشگاه نوادا و کلینیک درمانی اختلالات اضطراب و لجبازی در بچه مدرسه ای ها می گوید: سوالاتی که شبیه بازجویی هستند اغلب با جواب درستی همراه نخواهند بود.

از فرزند خود بپرسید که آیا معلم یا همکلاسی هایش او را ناراحت می کنند، اگر هم این طور است به او بگویید فقط روی این حس بد تمرکز نکنند. دوستان می توانند احساسات خوب نیز ایجاد کنند. اگر ماجرای هر روزه اینکه او دوست من است نه دوست تو باعث تنهایی فرزندتان شده است، می تواند موردی باشد که به شما کمک کند نگرش او را در مورد کل کلاس تغییر دهید. اگر او ناراحتی ای دارد، یکی از دلایلی که می تواند مانع در میان گذاشتن آن موضوع با شما شود، خجالت است. یا شاید معلمش در انضباط بسیار سخت گیر است و او برای کنار آمدن با این رفتار باید زمان زیادی صرف کند.
اگر این احتمالات در مقطع تحصیلی پایه درست نشود، در مقاطع دوم و سوم می تواند برای فرزندتان مشکلات جدی تری به وجود آورده و او فرصت کمتری برای بودن با همکلاسی هایش خواهد داشت. گاهی مسئله یادگیری می تواند موجب سرزنش شود. اما کودکانی که به درس خواندن عادت کرده اند می توانند به راحتی با خواندن کتاب های ضخیم و با مفاهیم سخت تر در درس ریاضی مثلا مبحث جدول ضرب موفق باشند و احساس یاس و شکست نکنند.

خیلی سریع در صدد پیدا کردن راه حل باشید
به محض اینکه متوجه شدید چرا فرزندتان تمایلی به رفتن به مدرسه ندارد، می توانید درصدد پیدا کردن راه حل بر آیید. اگر مربوط به مسائل دوستی ست، با او همدردی کنید و یکی از تجربه های دوران ابتدایی خود را با او در میان بگذارید. اما قضاوت نکنید و اصرار کنید که با والدین همکلاسی هایش صحبت کنید. دکتر کیارنی می گوید: "گاهی اوقات اعتماد کردن به دیگران برای او کمک کننده خواهد بود". اگر آن هایی که همیشه قُلدری می کنند مقصرند، اصرار کنید که فرزندتان این را به معلمش بگوید و معلم یا مدیرش را از این موضوع مطلع کند.
اگر فکر می کنید که مباحث درسی؛ انگیزه فرزند شما را کم می کند، باید این موضوع را نیز با معلمش در میان بگذارید. تاخیر در یادگیری، ناتوانی در فهم موضوعات خاص به خصوص اگر سایر بچه ها همان مطالب را خیلی زود یاد می گیرند، ممکن است دلیل اصلی مشکلات تحصیلی در این سن باشد. دکتر برنستتر معتقد است بچه ها مبحث خواندن و ریاضی را با سرعت های متفاوت یاد می گیرند و تدریس خصوصی یا کارهای درمانی می توانند این خلاهای تحصیلی را از بین ببرند.
دکتر راشل کیلین مدیر موسسه آنیتا سالتز برای اختلالات اضطراب و روان در مرکز تحصیلات تکمیلی دانشگاه نیویورک پیشنهاد می کند: در شرایطی که احساس می کنید، معلم بخشی از مشکل است، به احساسات فرزندتان در مورد مدرسه توجه کرده و آن ها را مطرح کنید. اما توضیح دهید که شما انتقاد نمی کنید فقط می خواهید مطمئن شوید که همه چیز رو به راه است. دکتر کیلین هم چنین توصیه می کند با والدین سایر همکلاسی ها صحبت کنید تا ببینید بچه های آن ها هم مسائل مشابهی دارند یا خیر. اگر صحبت کردن با معلم هیچ نتیجه ای نداشت، موضوع را با مدیر در میان بگذارید.

با مشاور تماس بگیرید
اگر شما تمام نگرانی های اجتماعی، تحصیلی و کلاسی را حل کردید اما فرزندتان همچنان برای مدرسه نرفتن پا فشاری می کند، با مشاور صحبت کنید. دکتر کیارنی می گوید: بسیاری از بچه ها به سندروم "نفرت از مدرسه" مبتلا هستند. "اما اگر بیشتر از دو هفته طول بکشد یا زندگی روزمره شما را مختل کند، زمان آن رسیده که از کسی کمک بگیرید". مشاور مدرسه یا یکی دیگر از متخصصین بهداشت و روان (مشاور مدرسه فرزندتان یا متخصص اطفال اغلب نتیجه یکسان دارند) آن ها می توانند تشخیص دهند که علت این وضعیت؛ اضطراب است یا افسردگی.

مطالب مرتبط:
مدرسه را برای دانش آموزان جذاب کنیم
مدرسه هراسی کودکان
ترس کودکان از مدرسه، چه دلایلی دارد؟

منبع: تیزلند

دوشنبه, 21 آبان 1397 13:10

کابوسی به نام "مشق شب"

مشق شب آری یا خیر؟

 

 

بودن یا نبودن مشق شب همواره یکی از مسائلی است که ذهن برنامه‌ریزان فرهنگی و والدین دانش‌آموزان را درگیر خود ساخته است. برخی از کارشناسان مشق شب را جز جدایی نشدنی تحصیل می‌دانند و عده ای هم تاثیر آن را در یادگیری به کلی رد می‌کنند.
 
 
 
 
زمان تقریبی مطالعه : 8 دقیقه

 

مشق شب کودکان

 

 


در راستای مشق شب برای کودکان در مقاطع تحصیلی نظرات مختلف کارشناسی وجود دارد؛ برخی از کارشناسان مشق شب را تمرینی برای پرورش حس مسئولیت پذیری دانش‌آموزان می‌دانند و عده ای آن را عامل مهمی در تکرار و یادآوری مطالب آموخته شده در مدرسه و در نتیجه افزایش یادگیری در نظر می‌گیرند. تعدادی نیز با تاکید بر افزایش فعالیت والدین با تمرکز بر روی تکالیف درسی دانش‌آموزان آن را زمینه درگیری بیشتر والدین با تحصیل فرزندان می‌دانند. اما در مقابل نیز عده ای از کارشناسان آن را زمینه ساز دغدغه ذهنی و افزایش فشار روانی بر دانش آموزان و عامل ابتلا به اضطراب فراگیر می‌دانند.

به عقیده برخی از روانشناسان تکالیف مدرسه به خصوص به شیوه سنتی آن نه تنها تاثیری بر یادگیری دانش آموزان ندارد بلکه دوران مدرسه را که قاعدتا باید دوران شیرین زندگی آنان باشد به تجربه ای تلخ بدل می‌سازند.

در دهه 80 در خصوص تکالیف دانش‌آموزان بازنگری‌های جزئی صورت گرفت. در نمره‌دهی معلمان، انجام کارهای دستی و فعالیت‌هایی که به خلاقیت و پرورش فکری کودکان و نوجوانان منجر می‌شدند جای تکالیف خشک و یکنواخت مدرسه را گرفت. در اواخر دهه 80 و اوایل دهه 90 کتابهای "بخوانیم و بنویسیم" به عنوان تمهیدی نوین در تکلیف نویسی دانش‌آموزان اضافه شد و بعدتر پیک نوروزی دانش‌آموزان و تکالیف عید نیز از دایره تکالیف تعطیلات خط خورد. در آخرین نوبت نیز اجبار تکلیف نویسی دانش آموزان کلاس اول تا سوم دبستان نیز به کلی برداشته شد. حذف مشق شب کودکان کلاس اول تا سوم دبستان بهانه‌ای شد برای پرداختن به این موضوع که به راستی بودن یا نبودن مشق شب نه تنها در تحصیل دانش‌آموزان بلکه بر سبک زندگی آنان چه تاثیری دارد؟

جنبه‌های مثبت تکالیف درسی

به نظر کوپر (1989) تکالیف درسی وظایفی است که معلمان برای دانش‌آموزان تعیین می‌کنند تا آنها را در ساعت خارج  از مدرسه انجام دهند. این تعریف  مسئولیت‌های خانگی، فعالیت‌های فوق برنامه علمی (مانند ورزش و رفتن به باشگاه) و مطالعه آزاد در منزل، تماشای تلوزیون و کار با اینترنت را در بر نمی‌گیرد. تأثیرات  مثبت و منفی بیان شده در مورد تکلیف  درسی گسترده و غالباً شاگفت انگیز است.  بدیهی‌ترین تأثیر مثبت آن این است که تأثیر فوری بر حفظ و فهم مطالب دارد و تلویحاً، تکالیف مهارت‌های مطالعه و نگرش دانش آموزان را نسبت به مدرسه بهبود می‌بخشد و آنها می‌آموزند که یادگیری نه فقط در ساختمان مدرسه بلکه در هر جایی میتواند اتفاق بیفتد مزایای غیر علمی تکالیف درسی پرورش ویژگیهای رفتاری مسئولیت پذیری، مدیریت زمان و یادگیری مستقل، درگیر ساختن والدین در جریان کار مدرسه را در بر می‌گیرد.(1)

بسیاری از ما شیوه‌های مشق نویسی سنتی را به یاد داریم که بارها باید مطالب تکراری را به رشته تحریر در می‌آوردیم. مطالبی که اغلب مان بعد از تعطیلات تابستانی به ندرت به یاد می‌آوردیم. اما با این حال برخی از والدین آشکارا مخالفت خود را با مقایسه حجم تکالیف فرزندانشان و خودشان ابراز می‌کنند و آن را دلیلی بر تنبل شدن و ناتوانی فرزندانشان می‌دانند. آنها روحیه سخت کوشی و تلاشگری خود را مدیون آموزش و پرورش رسمی و سخت می‌دانند  و عقیده دارند آسان گرفتن بسیار بر دانش‌آموزان آنها را برای ورود به دنیای سرسخت بزرگسالان آماده نمی‌سازد.

 عده‌ای از والدین حذف تکالیف درسی را زمینه کاهش قدرت خود بر روی تحصیل فرزندان می‌دانند. اگرچه در پاسخ به این انتقادات به حذف مشق شب باید گفت پائولو فریره نظریه پرداز انتقادی حوزه آموزش و پرورش در انتقاد به سیستم سنتی مدرسه معتقد است: نقش شاگردان صرفا به حفظ و یادآوری و بازگویی جمله‌ها محدود می شود بی آنکه محتوای آن را ژرف کاوی کنند. آموزش به نوعی سپرده گذاری تبدیل می شود که در جریان آن شاگردان نقش بانکها و استادان نقش سپرده گذاران را ایفا می کنند. این همان مفهوم بانکی آموزش است که نقش شاگرد به عنوان دریافت کننده معلومات است. این نظام بانکی موجوداتی سازگار با محیط، رام و فرمانبر تحویل جامعه می‌دهد. باید یادآور شد جامعه نیازمند نه افرادی سراسر رام و تحت قدرت بلکه نیازمند افرادی خلاق و نوآور است که در جهت پیشرفت جامعه و نه حفظ ثبات آن با کژی‌ها و ناراستی‌های آن حرکت کنند.

به عقیده بسیاری تکالیف درسی نه به شیوه سنتی آن بلکه در صورتی که منجر به تقویت مهارت‌های یادگیری دانش‌آموزان و پرورش خلاقیت و ذهن آنان شود مهم‌ترین بخش یادگیری کودکان را تشکیل می‌دهد. تکالیفی که در منزل انجام می شود می تواند موجب افزایش خود نظم دهی و خود مدیریتی، سازماندهی بهتر زمان و تحقیق و جستجوی بیشتر شود و در نتیجه استقلال در توانایی حل مساله را تقویت کند. این مهارت‌ها و خواص، همان طور که برای حوزه‌های تحصیلی مناسب‌اند، در زمینه‌های غیرآموزشی زندگی نیز کاربرد دارند.

 فعالیت‌های بعد از مدرسه و تکالیف درسی مناسب گامی در راستای وسعت بخشیدن به افق فعالیت‌های آموزش و پرورش پویا بودن و مشارکت در کلاس درس به عنوان کانال ارتباطی خانه و مدرسه است که سبب تفکر و استدلال و ایجاد نگرش‌های جدید و اصلاح و برنامه‌ریزی و آگاهی معلمان از وضعیت آموزشی می‌شود.(2)

روی دیگر سکه مشق شب

تاثیرات منفی تکالیف درسی اطلاعات جالب‌تری را فراهم می‌کند. نخست گفته شده که هر فعالیتی تنها برای مدتی می‌تواند ارزشمند باقی بماند بنابراین اگر دانش آموزان برای صرف زمان بیشتری بر مطالب علمی ملزم شوند خسته می‌شوند. دوم تکلیف درسی مانع دسترسی دانش آموزان به اوقات فراغت و فعالیتهای گروهی می شود و سوم درگیر شدن والدین میتواند منجر به دخالت آنان در انجام تکالیف درسی شود. متفاوت بودن فنون آموزشی مورد استفاده معلمان و والدین باعث گیج شدن کودکان میشود و چهارم فشار تکالیف میتواند منجر به کپی و یا کمک گرفتن از دیگران در انجام تکالیف درسی، تشویق تقلب و ویژگی‌های رفتاری نامطلوب را به همراه داشته باشد. سر انجام بر این اساس استدلال می شود تکالیف درسی یکسان ساز خوب نیست  و نابرابری‌های اجتماعی موجود را برجسته می‌کند.(3)

تکالیف سنگین مدرسه منجر می‌شود که دانش آموزان درنیابند که هدف آموزش مدرسه‌ای، نه تنها حفظ کردن کامپیوتر وار  بلکه ایجاد زیربنایی برای شروعی موفقیت آمیز در زندگی است. بیشتر بچه‌ها چنین تصور می کنند که آنها فقط برای مدرسه درس می خوانند نه برای زندگی آینده و انگار مدرسه فقط برای این وجود دارد که زندگی را به آنها سخت کند. آنها می‌دانند که تکالیف درسی شان در آینده به دردشان نخواهد خورد و آن را با بی میلی تمام انجام می‌دهند.

بر اساس گفته دانش آموزان مطالعه کتب غیر درسی، ورزش، گردش و و تفریح و تماشای تلوزیون از فعالیت هایی است که آنان علاقه مند به انجام آن هستند اما به خاطر حجم تکالیف خود نمی توانند به آن بپردازند. تکالیف شب می‌تواند در صورت عدم تناسب با با توانایی‌های کودکان به عنوان وسیله ای برای تشویق به دروغگویی، تقلب و سایر رفتارهای نامطلوب درآید. تحلیل نظریات گروه‌های ذی نفعه تکلیف شب را به عنوان عاملی در ایجاد جو خشونت در خانه و مدرسه معرفی می‌نماید.(4)

مشق شب در جهت پرورش خلاقیت و تفکر انتقادی

همانگونه که گفته شد نمی‌توان مشق شب را نه به همان شیوه خشک و سنتی در نظر گرفت و نه می‌توان آن را از دایره آموزشی نوجوانان به کلی کنار گذاشت. پائولو فریره آموزش رسمی و سنتی را تعلیماتی منفی می‌داند كه خصوصاً در جوامع توسعه نایافته به صورت ابزاری برای سركوبی انسانها در آمده است. در روش فریره تعلیم و تربیت باید همراه با تجزیه و تحلیل واقعیت‌ها صورت بگیرد زیرا آموزش مرحله ای اساسی برای تصمیم گیری و تقسیم قدرت در جامعه است. آموزش و پرورش انتقادی روشی است كه به دانش آموزان اجازه میدهد تا منتقدانه جهانشان را درك كرده و به عنوان یك انسان در تغییر جهان خود دخالت سازنده داشته باشند.


 

پی نوشت:
(1) شیربگی، ناصر، وکیلی ناهید(1392). بررسی نگرش دانش‌آموزان به تکالیف درسی و ارتباط آن با راهبردهای مدیریت تکالیف. مجله مطالعات و آموزش یادگیری. دوره پنجم، شماره دوم.
(2) براهیم آبادی، حسین؛ صراف، مریم(1390). مطالعه تطبیقی تاثیر فعالیت های بعد از مدرسه دانش‌آموزان دبیرستان‌های سنتی و هوشمند شهر قزوین. مجبه تحقیقات روانشناسی. شماره 13.
(3) شیربگی، ناصر، وکیلی ناهید(1392). بررسی نگرش دانش‌آموزان به تکالیف درسی و ارتباط آن با راهبردهای مدیریت تکالیف. مجله مطالعات و آموزش یادگیری. دوره پنجم، شماره دوم.
(4) بازرگان، زهرا(1373). بررسی وضعیت تکلیف شب در مدارس ابتدایی شهر تهران . مجله تعلیم و تربیت شماره38.

کودکان و آموزش قرآن

چرا باید فرزند من حافظ قرآن شود؟

 

 

آیا خدایی که آتش را بر ابراهیم گلستان کرد با خدایی که در زندگی‌های ما وجود دارد، فرق می‌کند؟ اگر پاسخ این است که خدا فرق نمی‌کند، پس چرا آتش زندگی ما گلستان نمی‌شود؟
 
 
 
زمان تقریبی مطالعه : 16 دقیقه
حفظ قرآن

 

 

انس با قرآن با کیفیت زندگی و گذشتن از موانع و مشکلات و رهایی از آن‌ها رابطه‌ای مستقیم دارد، چنانچه در اهمیت این موضوع در روایات بسیار به آن پرداخته تا حدی که "با وجود قرآن کریم، فقر را بی‌معنا دانسته و شفای حقیقی را در قرآن معرفی کرده و این کلام الهی را را واسطه‌ای برای رهایی از سختی‌ها شناسانده‌اند."[1] 

فقه قرآن یعنی سبک زندگی و تمام ابعاد زندگی را بتوان از درون زندگی استخراج کرد که رهبر انقلاب نیز بر آن تأکید دارند.


در بیانی دیگر قرآن یکی از عوامل مهم برای وجود برکت در زندگی معرفی شده و خانه‌ای که در آن قرآن خوانده می‌شود برکتش افزایش می‌یابد و فرشتگان در آن حضور پیدا می‌کنند و شیاطین از آن می‌گریزند.»[2]

حیرت‌انگیزترین برکت و اثر از ارتباط با این کلام وحی زمانی احساس می‌شود که شنوای این نوید از خود قرآن کریم هستیم که ؛ «الا به ذکر الله تطمئن القلوب»[3] و بسیاری از افراد که با این کتاب عظیم ارتباط زیادی دارند و وقتی زیادی را با آن می‌گذرانند این امر را تأیید می‌کنند.

اولین راه برای تمسک به قرآن

طاهره همیز، کارشناس امور مذهبی در گفتگوی خود با تبیان در خصوص ارتباط زندگی با قرآن کریم گفت؛ قرآن کلام خدای حی و قیوم است. خدایی که آتش را بر ابراهیم گلستان کرد و موسای نبی (ع) را از دریا نجات داد و دشمنانش را در دریا غرق و نابود کرد با خدایی که در زندگی‌های امروز ما وجود دارد هیچ فرقی نمی‌کند، اما اینکه چرا آتش زندگی ما گلستان نمی‌شود و از دریای مشکلات نجات پیدا نمی‌کنیم دلیلش این است که ما ابراهیمی زندگی نکرده و موسایی نمی اندیشیم. خدا همان خداوند است که کلامش را به ما عطا کرده، باید شکرگزار آن باشیم.

همیز با اشاره به سخن آیت‌الله جوادی آملی ادامه داد؛ قرآنی که می‌فرماید "انزلنا" مثل باران نیست که نازل شده و تمام شود. قرآن مثل یک طناب آویخته شده‌ای است که وقتی به آن تمسک کنید شما را بالا می‌برد.

وی در ادامه تمسک به قرآن کریم را از موارد ضروری هدایت و پیشرفت جامعه دانست و گفت؛ باید جامعه را به سمت تمسک به قرآن هدایت کرد که اولین راه برای این تمسک، حفظ قرآن است. در این بین می‌توان از حافظه قوی جوانان استفاده کرد و از میان آنان حفّاظ برجسته‌ای تربیت کرد.

انگیزه‌هایی برای حفظ قرآن

برای ایجاد انگیزه در مسیر حفظ قرآن کریم در روایات زیادی به مقام معنوی حفّاظ قرآن اشاره شده که از باب نمونه به چند روایت اشاره می‌کنیم:
قال رسول الله (ص): "کسی که قرآن کریم را از حفظ بخواند و گمان کند که خداوند او را نمی‌بخشد از کسانی است که آیات خدا را به مسخره گرفته است." و نیز "باکرامت‌ترین مردم نزد خداوند، بعد از انبیاء، علمایند، سپس حافظان قرآن. آنها از دنیا خارج می‌شوند، همان‌گونه که انبیا خارج می‌شوند و از قبرهایشان با انبیا محشور می‌شوند و از روی صراط با انبیا عبور می‌کنند و ثواب انبیا را می‌گیرند."[4]

در رابطه با اهمیت این موضوع بیانی را از حضرت آیت‌الله جوادی‌آملی داریم که در تبیین جایگاه حفّاظ قرآن می‌فرمایند: "همان‌گونه که خداوند می‌فرماید: "اِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّکْرَ وَ اِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ"،[5] و وعده محافظت از قرآن را داده است، ظرفی را که قرآن در آن جای گرفته است نیز حفظ می‌کند."[6]

آسیب‌های موجود در مسیر حفظ قرآن

در تأثیر پذیری و نیز ماندگاری مسائل مختلف و اموزه‌هایی که به کودکان داده می‌شود روایتی است از پیامبر اکرم (ص) که فرموده‌اند: "مَثَل الّذی یَتَعَلَّم فی صِغره کالنَّقْشِ فِی الْحَجَرِ؛ مَثَل آن کس که در کودکی به فراگیری مطالب پردازد، همانند حکاکی بر سنگ است."[7] که الحق نکته‌ای بسیار شایسته و حقیقی است، اما دیده می‌شود که در میان مردم در موضوعات مختلفی چون فراگیری و حفظ قرآن کریم افراط و تفریط‌هایی صورت می‌گیرد. چنانچه در بعضی خانواده‌ها، مدارس و مؤسسات قرآنی شاهد هستیم که بدون توجه به توانایی و علاقه کودک و فرزندشان، اصرار دارند که آنان را تا قبل از رسیدن به سن هفت سالگی حافظ کل قرآن کنند، غافل از اینکه آموزش سنگین و فشرده برای خردسالان چه آسیب‌هایی در پی خواهد داشت. این در حالی است که آموزش قرآن مخصوصاً برای کودکان نیازمند تمهیدات و مقدماتی بوده که فقدان این اسباب و عوامل آسیب‌های جبران ناپذیری را برای کودکان به همراه خواهد داشت.

وجود این تمهیدات را می‌توان در روایتی از امام جعفرصادق (ع) است مشاهده کرد و در مسیرتربیت دینی فرزندان راهنمایی برای رفتارهایمان باشد که فرمودند: «دَعْ اِبْنَکَ یَلْعَبْ سبعَ سنین و یُؤَدَّب سَبْعاً و اَلْزِمْهُ نَفْسَکَ سَبْعَ سنینَ؛ فرزند خود را تا هفت سالگی آزاد گذار، تا به بازی بپردازد و در هفت سال پس از آن ادب آموزد و در هفت سال سوم او را با خود همراه کن تا از مشورت با او برخوردار شوی و در کارها از وی کمک بگیری.» [8]

بچه‌ها در سنین خردسالی، سوره‌های کوچک را حفظ کنند

عده‌ای از کارشناسان در حوزه دین و روانشناسی معتقدند با توجه به این که حفظ قرآن از جمله آموزش‌های مشکل برای خردسالان تلقی می‌شود، موجب زدگی بچه‌ها از قرآن شده و به همین دلیل موسسات قرآنی باید به این نکته توجه داشته باشند که نباید در کلاس‌های آموزشی خود بحث حفظ قرآن و حتی روخوانی قرآن را قبل از شروع مقطع دبستان داشته باشند. گاهی اوقات مشاهده شده، خردسالانی که در سنین کم به حفظ قرآن پرداخته‌اند، به دلیل آموزش‌های زودهنگام و روش‌های آموزشی غیرصحیح، در نوجوانی و بزرگسالی از قرآن زده شده و تمامی محفوظات خود را نیز از یاد برده‌اند.
توصیه بسیاری از این کارشناسان به خانواده‌‌هایی که قصد دارند فرزندان خود را در کلاس‌های قرآنی نشانده و در مسیر حفظ قرآن ورود داشته باشند، این است که کمک کنند تا بچه‌ها در سنین خردسالی، سوره‌های کوچک و انتهایی قرآن را که کوتاه‌تر هستند، حفظ کنند.

گروهی دیگر در تأیید این نظر که دوران خردسالی زمان مناسبی برای ورود بچه‌ها به بحث حفظ قرآن نیست، توانایی کامل در روخوانی و روان‌خوانی قرآن را یکی از شرایط برای حفظ قرآن می‌دانند و از آن جایی که خردسالان در سنین چهار یا پنج سالگی هنوز سواد خواندن و نوشتن ندارند، نیازی نیست که به صورت حرفه‌ای وارد مقوله حفظ قرآن شوند.

 برای کسی بعد از قرآن، فقری نخواهد بود و برای کسی قبل از قرآن، غنایی حاصل نیست. پس به جهت دردهایتان از قرآن شفا خواهید و به واسطه قرآن بر سختی‌ها یاری بجویید. چرا که در آن شفای بزرگ‌ترین دردها یعنی کفر، نفاق، تباهی و ضلالت است.

حفظ قرآن به خردسالان امری ممکن است

با وجود اینکه هنوز کارشناسان قرآنی و اساتید حفظ قرآن در کشور به یک توافق‌نظر درباره ضرورت یا عدم ضرورت آموزش حفظ قرآن به خردسالان نرسیده‌اند، عده‌ای برخلاف برخی از کارشناسان که معتقدند حفظ قرآن در سنین خردسالی ضرورتی ندارد، معتقدند که آموزش قرآن در سنین خردسالی امری توصیه شده، ممکن و حتی گاهی ضروری است.
نکته قابل توجه در این امر این است که در آموزش قرآن به خردسالان باید اصول خاصی را مورد توجه قرار دهیم؛ یکی از اصولی که باید در بحث آموزش قرآن به خردسالان به ویژه در زمینه حفظ قرآن مورد توجه قرار گیرد، توجه به آیات موضوعی قرآن با محوریت آیات اخلاقی و تربیتی متناسب با گروه سنی خردسال بوده که لازم است در ابتدای آموزش حفظ به خردسالان، آیات موضوعی را مورد توجه قرار داده و از خردسالان بخواهیم که آیات کوتاه و قابل درک را حفظ کنند.

در حفظ قرآن به خردسالان نباید به کمیت توجه داشت

اجبار در هر کاری باعث تنفر و اکراه از آن در شخص می‌شود. امام علی(ع) می‌فرماید: "ان القلب اذا اکره عمی؛ چون قلب را بر چیزی مجبور کنی کور می‌شود."[9] بنابراین یکی از اصول دیگری که لازم است در حفظ خردسالان مورد توجه قرار گیرد، این است که آموزش‌های قرآنی برای کودکان و حفظ آیات از سوی آنها باید فاقد هرگونه جبر و اکراه باشد.
اگر دوست داریم که فرزندانی حافظ قرآن داشته باشیم باید با تشویق کردن اجازه دهیم اولین نشانه‌های علاقمندی به حفظ در کودک بروز پیدا کند آنگاه با یک برنامه‌ریزی منظم، اصولی و صحیح کار دنبال شود.

توانایی فردی خردسالان در حفظ قرآن

در موضوع حفظ قرآن برای کودکان، بیش از کمیت باید به کیفیت آن توجه داشت و با توجه به آیه 286 سوره بقره نباید برای همه خردسالان با هر سطح توانایی و استعداد یک نسخه پیچید، بلکه برای استفاده از روش‌های آموزشی به شرایط فرهنگی و ویژگی‌های ذهنی خردسالان توجه شود.

نکته قابل توجه اینکه اگر کسی را می‌شناسیم که فرزندش به راحتی حفظ می‌کند و در کودکی حافظ قرآن شده دلیل نمی‌شود که فرزند ما هم همانگونه باشد و همان توانایی‌ها را از خود بروز دهد. فراموش نکنیم که خدای متعال به هرکسی توان و اندازه خاصی بخشیده: لا یُکَلِّفُ اللهُ نفساً إلّا وسع‌ها.

فقه قرآن را به فرزندان آموزش دهید

همیز با اشاره به روایاتی در باب انس با قرآن این‌گونه ادامه داد؛ در حدیث داریم به قرآن نگاه کنید 50 حسنه برایتان نوشته می‌شود. نگاه کنید و بخوانید به این مقدار حسنه اضافه می‌شود. نگاه کنید، بخوانید و بفهمید باز مقدار اضافه می‌شود. نگاه کنید، بخوانید، بفهمید، عمل کنید تا حافظ شوید و بعد اینکه حامل قرآن شوید. داریم پیامبر اکرم (ص) فرمودند؛ "أشرافُ اُمّتی حَمَلَةُ القرآنِ وأصحابُ اللیلِ؛ اشـراف و بـزرگان امّـت من حاملان قرآن و شب زنده دارانند."[10]

این کارشناس امور دینی با اشاره به روایتی آموزش فقه قرآن را از نکات مهم در آموزش معرفی کرد؛
در حدیثی داریم که روز
قیامت فرزند وارد محشر می‌شود می‌بیند که پدر و مادرش خلعت‌های بسیار زیبایی بر تن دارند، تاجی بر سر دارند که نور آن تا 10 هزار سال راه فاصله دیده می‌شود. فرزند سؤال می‌کند که پدر و مادر من چه کرده‌اند که به این جایگاه رسیده‌اند؟ ندا می‌آید که آن‌ها به شما فقه قرآن را آموزش دادند.

فقه قرآن یعنی سبک زندگی و تمام ابعاد زندگی را بتوان از درون زندگی استخراج کرد که رهبر انقلاب نیز بر آن تأکید دارند.

طاهره همیز در ادامه گفت؛ ما باید فرزندانمان را اول قاری، تالی، حافظ، حامل قرآن و فقیه به قرآن پرورش دهیم که همه این‌ها در روایات رده سنی برایشان گفته شده است.

در بیانی از حضرت آیت‌الله جوادی‌آملی داریم که در تبیین جایگاه حفاظ قرآن می‌فرمایند: همان‌گونه که خداوند می‌فرماید: "اِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّکْرَ وَ اِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ"، و وعده محافظت از قرآن را داده است، ظرفی را که قرآن در آن جای گرفته است نیز حفظ می‌کند.

 

بچه های 7 تا 14 سال تفکر انتزاعی ندارند

همیز سن آموزش قرآن به کودکان را با توجه به بیان روایات بعد از هفت سالگی دانسته و ادامه داد؛ در روایات از هفت سال به بالا "یتعلم الکتاب" آمده؛ یعنی حفظ با مفاهیم که در این جا هم باید روش‌ها را دانست و در امر آموزش صحیح وارد شد. 

بچه در سن 7-14 که جزمی فکر می‌کند و تفکر انتزاعی ندارد، معلم حق ندارد خیلی از عذاب‌ها و جهنم را برایش بگوید. به‌طور مثال وقتی می‌خواهد جریان موسای نبی را تعربگوید موسی از دریا عبور کرد نگوید دشمنان غرق شدند. این بچه تفکرش خیلی خام است و احساس بدی به خدا پیدا می‌کند. یا در ماجرای داستان حضرت ابرهیم (ع) نگوید ابراهیم را در آتش انداختند، بگوید آتش برای ابراهیم گلستان شد.

این جلوه‌اش را برای بچه‌ها گفته شود. در این سن برای مفاهیم قرآن، قسمت‌های روح و ریحان و موفقیت‌ها را بگویید، چرا که بچه‌ها در بعضی از سن‌ها تاب و تحمل خیلی از مسائل را که حق هم هستند را ندارند. باید بنا به سن تناسب در گفتار را رعایت کنیم.

طاهره همیز در ادامه در بحث آموزش قرآن گفت؛ الفاظ قرآن را می‌توانیم به کودکان یاد دهیم اما استثنائاتی چون محمد حسین طباطبایی که این‌گونه حافظ شد الگو برای همه بچه‌ها نیست چون خیلی از بچه‌ها خسته می‌شوند و باید به این امر توجه کرد.

ارزش کشف اسرار از درون قرآن؛ برای سنین 14 تا 21 و بالاتر

وی آموزش قرآن به فرزندان از سن 14 تا 21 را این‌گونه شرح داد؛ برای بچه‌ها در این سن مفاهیم معجزه اساس قرآن را بگویید. مثلاً در آیه 73 سوره حج می‌فرماید؛ یا أَیُّهَا النَّاسُ ضُرِبَ مَثَلٌ فَاسْتَمِعُوا لَهُ إِنَّ الَّذینَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ لَنْ یَخْلُقُوا ذُباباً وَ لَوِ اجْتَمَعُوا لَهُ وَ إِنْ یَسْلُبْهُمُ الذُّبابُ شَیْئاً لا یَسْتَنْقِذُوهُ مِنْهُ ضَعُفَ الطَّالِبُ وَ الْمَطْلُوبُ. کسانی که این عالم و آفریننده آن را انکار می‌کنند؛ اگر همه آن‌ها جمع شوند نه می‌توانند چیزی را که مگس از آن‌ها ربوده باز پس گیرند و نه می‌توانند مگسی را خلق کنند. هم خدایانی که در پی آن مگس هستند ناتوانند و هم مگسی که در پی آنان است ناتوان است.

اجبار باعث دلزدگی و تنفر می‌شود. اگر دوست داریم که فرزندانی حافظ قرآن داشته باشیم باید با تشویق کردن اجازه داد اولین نشانه‌های علاقمندی به حفظ در کودک بروز پیدا کند آنگاه خانواده یا مربیان طی یک برنامه منظم و اصولی و صحیح کار را دنبال کنند.


همیز با بیان شگفتی‌های خلقت مگس که در علم امروز نیز ثابت شده، این توصیفات را برای جوانان جذاب دانست و گفت؛ مگس چشم مرکب دارد. بال ‌هایش بسیار زیبا و ظرافت خاصی طراحی شده است. حضور او در محیط‌های آلوده و عفونی در حقیقت  یک هشدار برای ما است که متوجه وجود آلودگی باشیم و هم اینکه با بال‌هایش فضا را ضد‌عفونی می‌کند. توصیف این نکات از اسرار آیات قرآن کریم برای جوانان، آنان را جذب قرآن می‌کند.

همیز با اشاره به بیان داستان اصحاب کهف برای جوانان ادامه داد؛ داستان اصحاب که 300 سال مو و ناخنشان رشد نکرد و دستگاه گوارش آن‌ها بعد از این همه سال از بین نرفت، و یا اینکه چه امری موجب شد که حافظه‌شان بر هم نخورد نکات بسیار جذابی دارد. اینکه خود خداوند در ادامه در داستان اصحاب کهف می‌فرماید که ما گوششان را مسدود کردیم (یعنی شنوایی در حافظه تأثیر دارد.) اینکه خداوند برای جلوگیری از پوسیده شدنشان، آن‌ها را جابجا می‌کرد. همه این‌ها نشانه‌های جالبی است که وقتی برای جوان گفته شود، او تشویق می‌شود که سراغ کشف وقایع از قرآن روی آورد.

چه آماده‌سازی‌ای بهتر از آیات قرآن؟

زندگی در دنیای امروز (به ویژه این روزها که واقعاً دین‌داری سخت شده) پر است از دوراهی‌هایی که یک راه آن سعادت است و یک راه آن شقاوت و به محض رسیدن به آن دوراهی باید سریعاً راه سعادت را انتخاب کرد وگرنه دیر می‌شود و شیطان از این تعلل می‌تواند استفاده‌هایی برای خود می‌برد.
برای اینکه به محض مواجه شدن با یک دو راهی که یک راه آن الهی و یک راه آن شیطانی است، به سرعت راه الهی را انتخاب کنیم باید خود را با عواملی آماده کنیم، و چه آماده‌سازی‌ای بهتر از آیات قرآن؟ تصور کنید یک نفر قرآن را حفظ باشد! قطعاً بسیاری از تصمیم‌گیری‌های او تحت تأثیر قرآن خواهد بود.

و شاید این نکته به عنوان مهم‌ترین دلیل برای حفظ قرآن موجب شده رهبر انقلاب اسلامی در سخنرانی خود سفارشات مؤکدی در  رابطه با حفظ قرآن کریم داشته و دارند؛ "حفظ قرآن خیلی مؤثر است. جوان‌ها، دوره‌ی جوانی را، قدرت حفظ را قدر بدانند. حفظ قرآن این فرصت را به حافظ خواهد داد که با تکرار آیات، در قرآن قدرت تدبر پیدا کند. این فرصت است، این توفیق است؛ این را از دست ندهید. آن‌هائی که حافظند، این نعمت بسیار بزرگ الهی را قدر بدانند؛ نگذارند حفظشان ضعیف بشود یا خدای نکرده از دست برود."[11]

 


پی نوشت:
1- "اعْلَمُوا أنَّهُ لَیْسَ عَلَی أحَدٍ بَعْدَ الْقُرْآنِ مِنْ فَاقَةٍ وَلا لأحَدٍ قَبْلَ الْقُرْآنِ مِنْ غِنًی فَاسْتَشْفُوهُ مِنْ أدْوَائِکُمْ وَاسْتَعِینُوا بِهِ عَلَی لأوَائِکُمْ فَإِنَّ فِیهِ شِفَاءً مِنْ أکْبَرِ الدَّاءِ وَهُوَ الْکُفْرُ وَ النِّفَاقُ وَالْغَیُّ وَ الضَّلالُ فَاسْألُوا اللهَ بِهِ وَتَوَجَّهُوا إِلَیْهِ به حبّه وَلا تَسْألُوا بِهِ خَلْقَهُ إِنَّهُ مَا تَوَجَّهَ الْعِبَادُ إِلَی اللهِ تَعَالَی به مثله"؛ نهج البلاغه، ص 252، خطبه 176.
2- اصول كافی، ج 2، ص 610.
3- سوره رعد، آیه 28.
4- مستدرک الوسائل ، ج4 ، ص 269.
5- حجر، آیه 9 .
6- مطلب "آسیب شناسی حفظ قرآن"؛ مجله سروش وحی بهمن و اسفند 1382، شماره 10.
7- کنز العمّال، ج 10، ص 294، حدیث 29336.
8- الکافی، ج6، ص 48.
9- حکمت 193 نهج البلاغه.
10- الخصال؛ ج 7، ص 21، منتخب میزان الحكمه؛ ص460.
11-سخنرانی مقام معظم رهبری در تاریخ ۱۳۸۹/۰۴/۲۴.

مراحل آماده‌سازی ارائه خوب یک ایده

 

 

 

مترجم: مریم رضایی
منبع: Kellogg Insight :
 
 
اگر ایده‌ای دارید و نمی‌توانید خوب آن را ارائه کنید، دیگران به توانایی شما شک می‌کنند. به گفته تیم کالکینز، استاد بازاریابی مدرسه کلاگ که سال‌‌ها مدیر برند کرفت فودز بوده و حالا به‌عنوان مشاور کار می‌کند، این نبود اطمینان، شانس پیشرفت و موفقیت بلندمدت شما را خیلی سریع کم می‌‌کند.
 

کالکینز می‌گوید: «شما می‌توانید هوشمندترین فرد یک جلسه باشید، اما اگر نتوانید کسب‌وکار خوبی ارائه دهید، شکست می‌خورید، چون مدیران و پیشکسوت‌های کسب‌وکار بیشتر روی فردی حساب می‌کنند که ارائه و تعریف خوبی دارد، حتی اگر آن فرد ایده‌های خیلی بزرگ و درخشانی هم نداشته باشد.» البته قرار نیست در یک مراسم عروسی سخنرانی کنید. ارائه کسب‌وکار یک اتفاق کاملا منحصر به فرد است. کالکینز چهار توصیه دارد که می‌تواند به شما کمک کند با اعتماد به نفس ایده خود را آماده کنید و ارائه دهید.

 

  ۱- زمانی برای آماده شدن اختصاص دهید

آماده شدن باید دقیقا از همان لحظه‌ای که برای ارائه برنامه‌ریزی می‌کنید شروع شود. کالکینز می‌گوید: «خیلی از افراد در مورد نحوه انتقال مطلب، نفس کشیدن و حرکات بدن خود در جلسه، نگران می‌شوند. واقعا باید قبل از شروع جلسه زمان بگذارید و در مورد مخاطب، مطرح کردن یک پیشنهاد واضح و پیدا کردن داستانی روشن و منطقی در مورد ایده‌تان فکر کنید.»

کالکینز به‌طور خاص بر اهمیت جمع‌آوری اطلاعات، تهیه پیش‌نویس برای ارائه و اختصاص زمانی قابل توجه برای جمع‌آوری بازخورد ذی‌نفعان تاکید می‌کند.

کالکینز زمانی را که در شرکت کرفت فودز برای یک سخنرانی و ارائه بزرگ آماده می‌شد، به یاد می‌آورد. او می‌دانست که این شرکت باید استراتژی خودش را در مورد تولید سس کباب تغییر دهد. بعد از چند هفته تمرین و تکرار با تیم، آنها یک پیشنهاد استراتژیک برای کمتر کردن تبلیغات و ارتقای کیفیت محصول، مطرح کردند. عملی کردن این پیشنهاد ضرر اولیه‌ای برای شرکت به دنبال داشت، اما در بلندمدت به رشد می‌انجامید. با اینکه این استراتژی تا حدی ریسک داشت، اما تصویب شد. دلیل آن، سخنرانی قوی کالکینز برای دفاع از این ایده بود که در مرکز جلسه قرار داشت و صدایش مقتدرانه بود. او در این باره می‌گوید: «ارائه‌ای که آماده کرده‌ بودیم به قدری منطقی و واضح بود که هر فردی در تیم می‌توانست آن را مطرح کند.»

 

  ۲- داستان خود را کشف کنید

کالکینز اغلب از اینکه افراد چگونه با کمترین حس داستان‌گویی می‌خواهند ایده خود را مطرح کنند، تعجب می‌کند. او می‌گوید: «افراد معمولا قبل از اینکه خودشان داستان را بدانند، شروع به نوشتن و درست کردن صفحات می‌کنند. این یک رویکرد افتضاح است، چون در آخر با انبوهی از داده مواجه می‌شوید و داستانی ندارید که حس مورد نظر را به مخاطب القا کند.»

کالکینز می‌گوید ارائه‌دهندگان باید هدف خود را در نظر بگیرند تا نکات کلیدی برای دفاع از آن هدف مشخص شود. از این نظر، به همان راحتی که ارائه را چارچوب‌بندی می‌کنیم، باید مشخص کنیم این ارائه در ابتدا، وسط و پایان، چه اطلاعاتی را دربرمی‌گیرد.

توصیه کالکینز این است که ارائه را با توصیف وضعیت فعلی شرکت و داستانی کوتاه و سریع از گذشته آن شروع کنید. «اگر مخاطب چیز زیادی در مورد کسب‌وکار شما نمی‌داند، یک توضیح کوتاه از تاریخچه شرکت می‌تواند مفید باشد تا چشم‌اندازی از موقعیت به دست‌ آید.»

سپس سراغ نکات کلیدی بروید و برای هر جمله‌ای که می‌گویید، داده ارائه کنید. وقتی این نکات کلیدی را ایجاد کردید، مهم است که از خودتان بپرسید هر کدام از این جمله‌ها چه ارتباط واضحی با نکات دیگر دارند. «چیزی که تلاش می‌کنید به آن برسید، داستانی است که صفحه به صفحه و نکته به نکته برای مخاطب تعریف می‌کنید.»

 

  ۳- مطمئن شوید داده‌ها در خدمت داستان‌ شما هستند

همان‌طور که برای پشتیبانی از نکات اصلی طرح شما باید داده‌هایی وجود داشته باشد، برای هر داده هم باید یک نکته اصلی وجود داشته باشد. یعنی در حالی که برای ایجاد یک متن ارائه منطقی و محکم، داشتن داده بسیار مهم است، باید ارائه را معقول پیش ببرید و بدانید بیشتر حرف زدن لزوما بهتر نیست. سیل داده می‌تواند جریان ارائه را کسل‌کننده کند و باعث خستگی مخاطب شود، تا جایی که او دیگر توجهی به شما نکند.

کالکینز می‌گوید: «ما در دنیایی با انبوه اطلاعات شنا می‌کنیم. ما زمان‌مان را صرف فکر کردن در مورد تجزیه و تحلیل، داده‌های بزرگ و همه کارهای عجیبی که می‌توانیم انجام دهیم، می‌کنیم. اما افراد به راحتی از یک صفحه پر از عدد و رقم سر درنمی‌آورند.»

به جای اینکه در ارائه خود از کوچک‌ترین اطلاعات هم استفاده کنید، داده‌ها را به اجزای کوچکی که از نکات مطرح شده به خوبی دفاع می‌کنند و باعث می‌شوند به بخش بعدی داستان‌تان بروید، بشکنید.

همچنین به یاد داشته باشید که همه بخش‌های داده به‌طور یکسان متقاعدکننده نیستند. پس به توصیه کالکینز تنها از نکاتی استفاده کنید که خودتان آن را درک می‌کنید. نباید در دفاع از ایده خود از نکاتی استفاده کنید که مخاطب منبع آن را زیر سوال ببرد.»

 

۴- زبانی ساده و قابل نقل کردن را  به کار گیرید

همه ما دوست داریم موقع صحبت کردن عالم به نظر برسیم و از عبارات ثقیل استفاده کنیم. این به دیگران القا می‌کند که ما خیلی می‌دانیم و پشت توصیه‌هایی که می‌کنیم دلایل منطقی وجود دارد. اما مساله این است که برای جلب حمایت افراد در مورد یک ایده، برعکس این اتفاق صادق است. تحقیقات نشان داده استفاده از کلمات و عبارات ثقیل و دشوار، متن‌ را بی‌جهت پیچیده می‌کند، در حالی که عبارات ساده‌تر، بیشتر قابل فهم و قابل هضم هستند. همچنین کلمات ساده، نویسنده یا گوینده را هوشمندتر نشان می‌دهند.

کالکینز می‌گوید: «هر قدر صحبت‌های خود را ساده‌تر کنید، ارائه‌تان جذاب‌تر می‌شود و این قلب هر سخنرانی است. اگر ارائه ساده و منطقی باشد، مخاطب راحت‌تر آن را می‌فهمد و می‌پذیرد.»